سوخو Su-27 Flanker، برترین جنگنده جنگ سرد؟

هواپیمای سوخو Su-27 فلانکر همیشه یکی از بحث برانگیز ترین و مورد توجه ترین هواپیماهای جنگنده بوده است. وقتی به بررسی هواپیماهای ساخت شوروی سابق می پردازیم، اغلب به کلمه «فلانکر» در کنار کلماتی چون «بهترین» و «برترین» بر می خوریم. این تصور که بهترین هواپیمای ساخته شده در شوروی هواپیمای سوخو Su-27 فلانکر بوده است به خوبی در اذهان عموم جای گرفته است. در همین حال بسیاری دیگر بر این عقیده اند که جنگنده ای که برای مقابله با با F-15 یا F-16 ساخته شده بود نه سوخو Su-27 و نه MiG-31، بلکه میگ MiG-29 بوده است. خواه یا ناخواه در مقالاتی که در مورد این دو هواپیما یعنی فلانکر و فولکروم نوشته می شود، مقایسه ای ذهنی بین این دو توسط خواننده صورت می گیرد. هدف این مطلب بررسی توانایی ها، نقاط قوت و نقاط ضعف دو هواپیمای مذکور است:
نقاط قوت سوخو Su-27:
1- بقاپذیری بالا در میدان نبرد
2- حمل مهمات سنگین، شامل موشک های R-27R-1, R-27R-2, R-27ET/T/ER
3- رادارهای نسبتاً قدرتمند با حسگر هایی دقیق
4- قدرت مانورپذیری بسیار بالا
نقاط ضعف میگ MiG-29:
1- برد نسبتاً بسیار محدود و کم
2- حمل تنها دو فروند موشک R-27 برای ماموریت های رهگیری
3- تکیه بسیار بر کنترلرها و رادارها و تجهیزات زمینی
4- قدرت پردازش و جنگ الکترونیک بسیار ضعیف
اگر شخصی به نکات بالا به صورت کاملاً بسته نگاه کند و یک جانبه قضاوت کند، شاید سوخو Su-27 را کاملاً نسبت به MiG-29 برتر بداند. اما یک نگاه دقیق تر و بررسی موشکافانه تری می تواند حقایق بیشتری را برای ما آشکار کند، چرا که این ویژگی های عمومی که شاید در مقالات مختلف برای هواپیماهای گوناگون ذکر شوند، در عمل محدودتر می نمایند. با هم به بررسی مفصل تر هر دوی این جنگنده های برتر دوران جنگ سرد می پردازیم. از ابتدا باید گفت که برد نسبتاً زیاد یکی از خصوصیات بارز Su-27 است و هیچ شکی در آن نیست، اما با هر نقطه قوتی، مطمئناً نکته ضعفی هم وجود دارد. یکی از این نکات ضعف که شاید در کمتر جایی بدان اشاره شده باشد جریمه ای است که فلانکر در قبال حمل سوخت بیشتر باید بپردازد. سوخو Su-27 هیچ گاه قادر نیست در زمانی که مخازن سوخت این هواپیما با بیش از 60% کل تانک های سوخت پر شده باشد به قدرت مانورپذیری، حداکثر زاویه حمله و حداکثر میزان تحمل شتاب جی که MiG-29 از آن برخوردار است برسد. با در نظر داشتن چنین محدودیتی می توان گفت که در ماموریت هایی که به قطع در آن ها مانورهای زیادی انجام خواهد شد از نظر برد دو هواپیمای سوخو و میگ در یک حد هستند. با 60% سوخت سوخو Su-27 با پروفیل پروازی شامل سرعت 0.8 ماخ و ارتفاع 13000 متری می تواند حداکثر بردی برابر با 1800 کیلومتر داشته باشد. اگر چه میگ MiG-29 به حتم هواپیمایی بسیار محدود از نظر برد است، اما این محدودیت در مدل هایی مانند فولکروم C یا همان MiG-29SMT نسبتاً از بین می رود. هواپیمای میگ MiG-29SMT دارای مخازن سوخت اضافه ای در قسمت های طرفین بالای بدنه است که آن را به فولکروم کوهان دار هم مشهور کرده است. این قسمت های کوهان مانند علاوه بر تانک های اضافه سوخت شامل سیستم های ضدعمل الکترونیک اضافی نیز هستند که علاوه بر جبران برد محدود، قابلیت های جدیدی از نظر جنگ الکترونیک نیز به MiG-29 می دهند.

هواپیمای سوخو Su-27 در حال حمل موشک چهار موشک آلامو
با اینکه فولکروم مسئله محدودیت برد را دارد، اما باید به این نکته هم توجه شود که MiG-29 هواپیمایی است که صرفاً برای مقاصد برتری هوایی در میدان نبرد و البته ماموریت های دفاع هوایی ساخته شده است نه ماموریت های گشت هوایی طولانی. MiG-29 سوخت کمتری حمل می کند، اما در عوض از نظر اندازه بسیار کوچکتر از Su-27 است و همین تشخیص این هواپیما را از فواصل دورتر برای هواپیماهای جنگنده دشمن مشکلتر می کند. همه این حقایق دست به دست هم می دهند تا باور کنیم که میگ MiG-29 هم آن چنان جنگنده بدی نیست. میگ MiG-29A با حمل یک تانک سوخت مرکزی در زیر بدنه به 400 کیلوگرم سوخت برای استارت آپ و تاکسی در باند و تیک آف، 500 کیلوگرم سوخت برای درگیری با در نظر گرفتن یک دقیقه استفاده از پس سوز و 1000 کیلوگرم سوخت رزرو برای بازگشت نیاز دارد. با تمام این اوصاف هنوز هم 2500 کیلوگرم سوخت باقی می ماند که فولکروم را قادر می سازد که به راحتی مسیری 408 ناتیکال مایلی را در سرعت 0.8 ماخ و ارتفاع 13000 متری زمین طی کند. همین برد برای میگ 29 کافی است تا از پایگاه هایی در آلمان شرقی به راحتی به جنوب انگلستان برسد. در بهینه ترین شرایط حداکثر برد میگ MiG-29 به 1450 کیلومتر می رسد. با حمل یک مخزن سوخت خارجی، این میزان به 2090 کیلومتر افزایش می یابد که از برد سوخو Su-27 در حالت 60% مخازن سوخت پر، بیشتر است. اگر چه همیشه مخازن سوخت خارجی قبل از مخازن سوخت داخلی خالی شده و سپس از هواپیما جدا می شوند، اما همین مدت زمان حمل مخازن سوخت خارجی نیز مشکلاتی برای مانورپذیری کافی MiG-29 به وجود می آورد که البته قابل چشم پوشی است. البته به نظر می رسد که برنامه معمول روسی ها برای پرواز دادن Su-27 پر کردن مخازن سوخت با بیش از 60% سوخت بوده است، البته به میزانی که تا زمان رسیدن به ارتفاع عملیاتی، میزان سوخت داخل مخازن به همان 60% درصد قبل رسیده باشد.

یک فروند Su-27 از اولین نمونه های تولید شده برای نیروی هوایی
از نقطه نظر مانورپذیری، هر دوی این جنگنده ها، یعنی فلانکر و فولکروم از بهترین های عصر خودشان بوده اند و در حال حاضر هم هستند. MiG-29 بنا بر عقیده بسیاری لایق یدک کشیدن عنوان «مانورپذیرترین جنگنده جهان» است. میگ MiG-29 برای مانورپذیری فوق العاده در سرعت های پایین طراحی شده است و این مسئله را خلبانان هواپیمای F-16 نیز تصدیق می کنند. بسیاری از آنان اذعان می دارند که با این که هواپیمایشان از میگ سبک تر است و بنا به ابعاد ظاهری اش باید مانورپذیر تر از میگ باشد، اما ظاهراً این طور نیست و در سرعت های پایین تر از 800 کیلومتر بر ساعت، MiG-29 کاملاً برتر است. این مانورپذیری زیاد به خلبان میگ این امکان را می دهد که به راحتی دماغه هواپیمای خود را متوجه هر نقطه ای در محدوده دید هواپیما بنماید. ارتباط بین سیستم کلاه هدف گیری خلبان یا HMS با موشک های نزدیک برد R-73 از میگ MiG-29 حریفی کاملاً قدر و خطری بالقوه برای دشمنان می سازد.

هواپیمای میگ MiG-29 نیروی هوایی آلمان-لوفت وافه- در حال حمل دو فروند موشک آلامو
از سوی دیگر، Su-27 نمی تواند هنگامی که مخازن سوخت آن با بیش از 60% سوخت پر است قابلیت های خود را کاملاً نشان دهد. بنابراین در ماموریت های طولانی نباید تا زمانی که 40% سوخت هواپیما مصرف نشده است روی توانایی های قابل ملاحظه ی فلانکر حساب کرد. نکته فنی پنهان که پشت این قضیه نهفته است در این است که هنگامی که 40% سوخت مصرف می شود، تانک سوخت شماره یک که پشت سر خلبان جای گرفته است و تانک های سوخت شماره چهار که در بال ها قرار گرفته اند، خالی می شوند. تانک سوخت شماره یک در هنگام پر بودن اثر عکسی روی مرکز ثقل هواپیما دارد و این مرکز را به سمت جلوی هواپیما متمایل کرده و از قابلیت های مانوری هواپیما می کاهد. هنگامی که این تانک سوخت خالی می شود، به دلیل تعادل دگرباره مرکز ثقل هواپیما مانورپذیری به صورتی باورنکردنی افزایش می یابد. بنابراین وقتی پای ماموریت های طولانی در میان است، می بایست تخمین های بسیار دقیقی توسط برنامه ریزان ماموریت صورت گیرد تا مشکلی از جهت عملکردی برای هواپیما پیش نیاید. شاید این پیشبینی ها در تمرینات بسیار ساده باشد، اما در شرایط واقعی نبرد تا مرز غیر ممکن هم پیش می رود. بدین معنی که در صورت یک درگیری پیش بینی نشده، خلبان راهی به جز خلاصی از میزان سوخت اضافی ندارد. رها کردن موشک های دوربرد BVR که محدودیت های آیرودینامیکی و وزنی بسیاری را بر هواپیما تحمیل می کنند در چنین مواقعی بهترین راه ممکن به نظر می رسد. پس می توان نتیجه گرفت که تا زمانی که فلانکر تا وزن مشخصی سبک نشده است، حسابی روی مانورپذیری بی نظیر آن نمی توان کرد، البته نباید از این نکته هم چشم پوشید که فلانکر از یک سیستم FBW یا پرواز با سیم آنالوگ هم بهره می برد که میگ MiG-29 فاقد آن است.

ترمز هوایی هواپیمای Su-27 که در حالت مسلح قرار داده شده است
در قابلیت هدف گیری از فواصل مافوق دید بصری یا Beyond Visual Range باید گفت که هر دو هواپیما از یک نوع موشک آن هم موشک R-27 یا همان AA-10 Alamo استفاده می کنند. اما تفاوت در این جاست که سوخو Su-27 می تواند تا ده فروند از این موشک را در یک سورتی پرواز حمل نماید، در حالی که میگ MiG-29 تنها قادر به حمل دو فروند از این موشک هاست. اگرچه به وضوح معلوم است که از نظر تسلیحات قابل حمل Su-27 به میزان زیادی بر MiG-29 برتری دارد، اما همیشه ممکن است که این سوال به ذهنتان بیاید که آیا واقعاً هنوز هم دوران نبرد هایی که تعداد زیادی هواپیما در آسمان به نبرد تن به تن می پرداختند و قدرت آتش یکی از عوامل مهم در پیروزی بود به سر نیامده است؟ در جواب این سوال باید گفت که در نبرد های جدید، هواپیماها زمان چندانی برای درگیری در اختیار ندارند و البته تعداد هواپیماهای موجود در آسمان در نبرد نیز بسیار کمتر و محدود تر از گذشته است. نبرد های هوایی امروز همیشه با ویژگی هایی چون سرعت بالا در نبرد و مدت زمان کم درگیری شناخته می شوند. در یک چنین درگیری هایی، همیشه نخستین ضربه نقش اساسی را ایفا می کند: پس باید اولین ضربه را زد و محکم هم زد. پس از نخستین رویارویی، هر یک از خلبانان دو طرف سعی در دور شدن از محل نبرد برای جلوگیری از غافل گیر شدن توسط هواپیماهای دیگر دشمن دارند. رادارهای N-001 و N-019 از جمله رادارهایی هستند که دارای آرایه اسکن مکانیکی هستند، بدین معنی که این رادارها در یک زمان قادر به درگیری با بیش از یک هدف نیستند. در جنگ های امروزی احتمال اینکه یک هواپیمای جنگنده تنها به یک هدف حمله کرده و سپس به پایگاه بازگردد در حدود 95% است، یعنی تنها 5% احتمال دارد هواپیما با هدفی ثانویه درگیر شود. پس آیا واقعاً حمل شش تا ده موشک دوربرد BVR آن چنان که به نظر می رسد، لازم است؟ بنابراین برتری Su-27 در این مورد که تنها بر حمل تعداد بیشتر موشک های BVR استوار است زیر سوال می رود. شاید به همین دلیل باشد که هیچ وقت فلانکر ها با تعداد زیادی موشک های R-27 لود نمی شوند و اکثراً ترکیبی از موشک های BVR و موشک های کوتاه برد مادون قرمز IR روی هواپیمای Su-27 نصب می شوند چرا که سنگین کردن بی مورد هواپیمای جنگنده با موشک هایی که شاید اکثراً بلا استفاده بمانند صحیح نیست و جز مصرف سوخت بیشتر نتیجه دیگری برای جنگنده در بر ندارد.

هواپیمای میگ MiG-29 در نمایی زیبا از غروب آفتاب
موشک های R-27E/ET دارای سیستم هدایت مادون قرمز هستند و طول موج هایی را که اگزوز موتور هواپیماها منتشر می کنند دنبال می نمایند. به همین دلیل این موشک ها را جز موشک های «شلیک کن و فراموش کن» به شمار می آورند، چرا که پس از شلیک، دیگر موشک نیازی به هدایت از سوی هواپیما ندارد و خود می تواند مسیر خود را بیابد. یکی از نقص های عمده ای که موشک های R-27 در مدل هدایت مادون قرمز دارند این است که این مدل از موشک ها قابلیت ایجاد خط اطلاعات یا دیتالینک با هواپیمای مادر را ندارند. در نتیجه تنها هنگامی که رادار نسبتاً کوتاه برد مادون قرمز موشک روی هواپیمای دشمن قفل شده باشد موشک می تواند شلیک شود، و این خود علی رغم قدرت بالای موتورهای موشک و طراحی آیرودینامیکی جالب آن، برد موشک را بسیار کم می کند. در موشک های هدایت راداری، نیازی به قفل رادار موشک روی هواپیمای دشمن نیست، بلکه رادار به مراتب قدرتمند تر هواپیما روی جنگنده دشمن فقل نموده و موشک را تا نزدیکی هواپیمای دشمن هدایت می کند و پس از آن رادار خود موشک فعال شده و به مسیر ادامه می دهد. اما در مدل هدایت مادون قرمز، هدف گیری به این صورت نیست و خود رادار موشک باید بتواند از عهده قفل روی هدف بر بیاید.

نمونه اولیه Su-27S با نام T-10S
در نبرد های هوایی بسیار نزدیک که هواپیمای ما در موقعیت بسیار خوبی در پشت دشمن قرار گرفته است، بهترین گزینه برای حمله موشک های مادون قرمز هستند چرا که در یک چنین شرایطی امواج مادون قرمز متساعد شده از اگزوز هواپیمای دشمن بسیار پر قدرت تر از امواج راداری هستند و موشک های IR در یک چنین شرایطی بسیار موثر تر هستند. پس می توان به راحتی نتیجه گرفت که در شرایط واقعی نبرد، ترکیبی از دو شیوه مختلف حمله، یعنی موشک های هدایت راداری و موشک های هدایت مادون قرمز می تواند بسیار به نفع باشد. MiG-29 طبیعتاً دارای یک چنین ترکیب تسلیحاتی است و می تواند بدون هیچ مشکلی این دو دسته از تسلیحات را حمل نماید در حالی که تسلیح Su-27 با یک چنین ترکیب تسلیحاتی نیازمند برنامه ریزی دقیق ماموریت است. به عبارت دیگر MiG-29 در هر شرایطی برای درگیری آماده است، در حالی که درگیری Su-27 باید از قبل پیش بینی شده باشد. در صورت پیش آمدن هر گونه درگیری پیش بینی نشده و اتفاقی، ممکن است فلانکر با مشکلات جدی مواجه شود و اگر حریف کمی گردن کلفت تر باشد، شاید دیگر کاری از دست Su-27 بر نیاید.

سمت راست، کاکپیت MiG-29SMT، سمت چپ، کاکپیت Su-27
MiG-29 می تواند تا دو موشک R-27 را حمل کند، اما مشکل اینجاست که دو موشک BVR می بایست در صورت درگیری BVR هر دو باهم و به سمت یک هدف شلیک شوند، چرا که در غیر اینصورت اگر فقط یک موشک شلیک شود، موشک دیگر در زیر بال دیگر سنگینی کرده و مشکل عدم بالانس در بال ها به وجود می آید؛ علی رغم اینکه تا حدودی قابل حل است، اما همین عدم بالانس به میزان زیادی از قابلیت های مانوری هواپیما می کاهد. برای مثال حداکثر زاویه حمله از 24 درجه تا 15 درجه کاهش می یابد که به طور کاملاً محسوس در مانورپذیری هواپیما موثر است. روی کاغذ، Su-27 در وضعیت بهتری قرار دارد، چرا که می تواند تا سه هدف را به طور همزمان شناسایی کرده و با آن ها درگیر شود، البته در شرایطی که هر هدف را با یک جفت موشک R-27 هدف قرار دهد. همه اینها در شرایطی درست است که دشمن آن قدر مهربان باشد که منتظر بماند تا ما به راحتی بتوانیم او را هدف قرار دهیم. در شرایط جنگ واقعی، دشمن یا در حال درگیری است و به ما نزدیک می شود که او را در شرایط خوبی برای شلیک موشک هایش قرار می دهد؛ یا اینکه در حال دور شدن از منطقه نبرد و خارج شدن از برد موشک و رادار ماست که هدف گیری را برای ما مشکل می سازد. از سوی دیگر MiG-29 از فاصله دور می تواند به راحتی جفت موشک R-27 را به هدف شلیک کرده و به مدد موشک های هدایت مادون قرمز و مانورپذیری عالی به سرعت برای یک درگیری نزدیک نیز آماده شود در حالی که هیچ مشکلی هم از جهت آن 60% سوخت که در فلانکر وجود دارد نخواهد داشت.

هواپیمای MiG-29 در حال تاکسی روی باند
از بعد رادار، هواپیمای سوخو Su-27 مجهز به رادار N-01 با برد تشخیص اهدافی با حداقل 3 متر مربع سطح مقطع از فاصله 80 تا 100 کیلومتری است. این رادار قادر است تا 40 کیلومتر پشت سر هواپیما را هم اسکن نماید. MiG-29 نیز مجهز به رادار N-019 است که قادر است شعاع 75 تا 85 کیلومتری جلوی هواپیما را اسکن کرده و در فاصله 35 کیلومتری پشت هواپیما نیز به جستجو بپردازد. هر دوی این سیستم های راداری قادرند تا ده هدف را به صورت همزمان شناسایی کرده و با یکی از این اهداف به درگیری بپردازند. طول موج هر دو برابر با 3 سانتیمتر است، محدوده آزیموت رادار N-001 برابر با 60+- و رادار N-019 برابر با 67+- می باشد. اگر چه رادار N-001 که در Su-27 نصب شده است از نظر برد راداری بر رادار اسلات بک میگ MiG-29 برتری دارد، اما باید از این نکته هم باخبر بود که هر دو رادار در 70% قطعات مشابه هستند و هر دو از یک پردازنده با قدرت پردازش 170000 عمل در ثانیه استفاده می کنند. با این اوصاف، همانطوری که می بینیم توانایی درگیری و شناسایی اهداف هر دو رادار نیز تقریباً مشابه است، برتری برد ده یا بیست کیلومتری رادار فلانکر شاید آن چنان هم پراهمیت نباشد. در زمان طراحی سوخو Su-27 با کد اولیه T-10 برنامه های گسترده ای برای طراحی و ساخت راداری بسیار پیشرفته تدارک دیده شده بود، اما با توجه به ضعف فراوان شوروی سابق و کلاً کشورهای بلوک شرق در ساخت تجهیزات الکترونیکی-نقطه مقابل کشورهای غربی- این رادار ساخته نشد و تنها مدل بسیار ساده تر آن یعنی N-001 به کار گرفته شد.

هواپیمای MiG-29UB در آشیانه

هواپیمای Su-27 متعلق به نیروی هوایی روسیه
از نظر اتکا بر کنترلرهای رهگیری زمینی باید گفت که یکی از ویژگی های قدیمی هواپیماهای شوروی سابق به همان دلیل ضعف تکنولوژیکی در ساخت قطعات الکترونیکی همان اتکای بیش از حد به رادارها و مراجع زمینی است، یعنی نقطه ضعفی که همیشه غرب روی آن دست گذاشته است. این شیوه هدایت هواپیما همیشه مورد انتقاد شدید بود، چرا که بر اساس این سیاست که در دوران جنگ سرد به اوج خود رسیده بود، خلبان بسیار محدود بود و مجبور بود برای انجام کوچکترین کاری خارج از برنامه متوسل به کنترلر های زمینی شود. البته خود غربی ها و به خصوص آمریکاییها چندان هواپیماهای مستقلی نساخته بودند، چرا که هواپیماهای آنها نیز از نسخه هوابرد (!) پایگاههای زمینی استفاده می کرد و به زبان ساده تر نام آن ها را آواکس AWACS گذاشته بود. تنها فرق این پایگاه این بود که هواپیماهای آواکس سیار بودند و به دلیل استفاده از آن ها در ارتفاعات به راحتی حریم هوایی بسیار گسترده ای را پوشش می دادند. در حقیقت با ورود Su-27 و MiG-29 به خدمت، عصر تازه ای در هوانوردی نظامی شوروی به وجود آمد. اگر چه توانایی های راداری این هواپیماها بازهم به حدی نبود که بتوانند از عهده انجام کامل یک ماموریت بدون هدایت زمینی بر بیایند، اما بازهم همین نقطه فصل جدیدی در جنگ های مدرن شوروی بود. با اینکه میل طراحان بیشتر به سمت استقلال هواپیماها از پایگاه های زمینی کشیده شده بود، اما باز هم هواپیمای MiG-29 یک هواپیمای وابسته به پایگاه های زمینی یا GCI Dependent نامیده می شود. صرف نظر از اینکه با چه هواپیمایی پرواز انجام شود، خلبانان روسی یاد گرفته اند که اگر چه رادارهای قدرتمندی داشته باشند، اما تا زمانی که از کنترلرهای زمینی خبری مبنی بر وجود دشمن به آن ها نرسیده است رادار خود را روشن نکنند. البته با تمام این شرایط هنوز هم خلبانان قادرند که در شرایط کاملاً اضطراری حداقل از موقعیت مذبور بتوانند خلاصی یابند، اما در شرایط عادی 99% تصمیمات به عهده پایگاه فرماندهی زمینی است.

هواپیمای Su-27 در معیت یک فروند An-224!
با توجه به نکاتی که در این مطلب ذکر شد، می توان به این نتیجه رسید که MiG-29 هواپیمایی است که واقعاً برای نبردهای حقیقی ساخته شده است. از فاصله دور قادر است هواپیمای دشمن را با یک جفت موشک دوربرد آلامو مورد هدف قرار دهد، در فرض تقریباً محال اگر هیچ یک از موشک ها نتوانستند به هدف اصابت کنند، هنوز هم میگ MiG-29 قادر است با تکیه بر قدرت مانورپذیری بی نظیرش تدارک یک حمله دیگر، اینبار از فاصله نزدیک را ببیند که قریب به یقین می توانیم فولکروم را در یک چنین مبارزه ای پیروز بدانیم. از سوی دیگر، Su-27 بیشتر به یک سایت پدافند موشک های زمین به هوا شباهت دارد تا یک جنگنده رهگیر واقعی، خصوصاً که توانایی حمل تعداد زیادی موشک های دوربرد آلامو این شباهت را بیش از پیش کرده است. نخستین نمونه های فلانکر که با نام T-10S در سال 1978 ساخته شد از مشکلات بسیاری رنج می برد. با این حال با انجام اصلاحاتی تولید نمونه اصلی به سال 1984 موکول شد، اما بازهم مسائلی که گریبانگیر گروه طراحی و البته خود هواپیما شده بود مانع از آن گردید که هواپیما بتواند به موقع به خدمت در آید. از عمده ترین مشکلاتی که فلانکر با آن دست و پنجه نرم می کرد مشکل قطعات اویونیکی بود که تا سال 1990 که چند صد فروند Su-27 به خدمت در آمدند هنوز هم به طور کامل حل نشده بود. از سوی دیگر بر خلاف فلانکر، MiG-29 روند طراحی بسیار هموار تری را پشت سر گذاشت و تقریباً بدون مشکل جدی وارد خدمت گردید. شوروی در زمان جنگ سرد و به خصوص دهه 70 خواهان ورود به خدمت جنگنده جدیدی بود که بتواند از پس هواپیماهای پیشرفته غرب مانند F-15 و F-14 بر بیاید، اما با نتایج مایوس کننده ای که مدل های اولیه Su-27 به بار آورد، ظاهراً میگ MiG-29 بسیار موفق تر بود. همانطوری که بعدها هم دیدیم Su-27 تا زمان پایان جنگ سرد، یعنی سال های ابتدایی دهه 90 هنوز هم نتوانسته بود آن چنان که باید و شاید نیازهای نیروی هوایی شوروی را برطرف نماید. با همه ضعف هایی که Su-27 از آن رنج می برد، هواپیماهای مشهوری که از Su-27 مشتق شده اند و به خانواده فلانکر مشهورند، مثل هواپیماهای Su-30/33/34/37 هواپیماهای به نسبت موفقی از کار در آمدند.
سوخو Su-27 Flanker، برترین جنگنده جنگ سرد؟

هواپیمای سوخو Su-27 فلانکر همیشه یکی از بحث برانگیز ترین و مورد توجه ترین هواپیماهای جنگنده بوده است. وقتی به بررسی هواپیماهای ساخت شوروی سابق می پردازیم، اغلب به کلمه «فلانکر» در کنار کلماتی چون «بهترین» و «برترین» بر می خوریم. این تصور که بهترین هواپیمای ساخته شده در شوروی هواپیمای سوخو Su-27 فلانکر بوده است به خوبی در اذهان عموم جای گرفته است. در همین حال بسیاری دیگر بر این عقیده اند که جنگنده ای که برای مقابله با با F-15 یا F-16 ساخته شده بود نه سوخو Su-27 و نه MiG-31، بلکه میگ MiG-29 بوده است. خواه یا ناخواه در مقالاتی که در مورد این دو هواپیما یعنی فلانکر و فولکروم نوشته می شود، مقایسه ای ذهنی بین این دو توسط خواننده صورت می گیرد. هدف این مطلب بررسی توانایی ها، نقاط قوت و نقاط ضعف دو هواپیمای مذکور است:
نقاط قوت سوخو Su-27:
1- بقاپذیری بالا در میدان نبرد
2- حمل مهمات سنگین، شامل موشک های R-27R-1, R-27R-2, R-27ET/T/ER
3- رادارهای نسبتاً قدرتمند با حسگر هایی دقیق
4- قدرت مانورپذیری بسیار بالا
نقاط ضعف میگ MiG-29:
1- برد نسبتاً بسیار محدود و کم
2- حمل تنها دو فروند موشک R-27 برای ماموریت های رهگیری
3- تکیه بسیار بر کنترلرها و رادارها و تجهیزات زمینی
4- قدرت پردازش و جنگ الکترونیک بسیار ضعیف
اگر شخصی به نکات بالا به صورت کاملاً بسته نگاه کند و یک جانبه قضاوت کند، شاید سوخو Su-27 را کاملاً نسبت به MiG-29 برتر بداند. اما یک نگاه دقیق تر و بررسی موشکافانه تری می تواند حقایق بیشتری را برای ما آشکار کند، چرا که این ویژگی های عمومی که شاید در مقالات مختلف برای هواپیماهای گوناگون ذکر شوند، در عمل محدودتر می نمایند. با هم به بررسی مفصل تر هر دوی این جنگنده های برتر دوران جنگ سرد می پردازیم. از ابتدا باید گفت که برد نسبتاً زیاد یکی از خصوصیات بارز Su-27 است و هیچ شکی در آن نیست، اما با هر نقطه قوتی، مطمئناً نکته ضعفی هم وجود دارد. یکی از این نکات ضعف که شاید در کمتر جایی بدان اشاره شده باشد جریمه ای است که فلانکر در قبال حمل سوخت بیشتر باید بپردازد. سوخو Su-27 هیچ گاه قادر نیست در زمانی که مخازن سوخت این هواپیما با بیش از 60% کل تانک های سوخت پر شده باشد به قدرت مانورپذیری، حداکثر زاویه حمله و حداکثر میزان تحمل شتاب جی که MiG-29 از آن برخوردار است برسد. با در نظر داشتن چنین محدودیتی می توان گفت که در ماموریت هایی که به قطع در آن ها مانورهای زیادی انجام خواهد شد از نظر برد دو هواپیمای سوخو و میگ در یک حد هستند. با 60% سوخت سوخو Su-27 با پروفیل پروازی شامل سرعت 0.8 ماخ و ارتفاع 13000 متری می تواند حداکثر بردی برابر با 1800 کیلومتر داشته باشد. اگر چه میگ MiG-29 به حتم هواپیمایی بسیار محدود از نظر برد است، اما این محدودیت در مدل هایی مانند فولکروم C یا همان MiG-29SMT نسبتاً از بین می رود. هواپیمای میگ MiG-29SMT دارای مخازن سوخت اضافه ای در قسمت های طرفین بالای بدنه است که آن را به فولکروم کوهان دار هم مشهور کرده است. این قسمت های کوهان مانند علاوه بر تانک های اضافه سوخت شامل سیستم های ضدعمل الکترونیک اضافی نیز هستند که علاوه بر جبران برد محدود، قابلیت های جدیدی از نظر جنگ الکترونیک نیز به MiG-29 می دهند.

هواپیمای سوخو Su-27 در حال حمل موشک چهار موشک آلامو
با اینکه فولکروم مسئله محدودیت برد را دارد، اما باید به این نکته هم توجه شود که MiG-29 هواپیمایی است که صرفاً برای مقاصد برتری هوایی در میدان نبرد و البته ماموریت های دفاع هوایی ساخته شده است نه ماموریت های گشت هوایی طولانی. MiG-29 سوخت کمتری حمل می کند، اما در عوض از نظر اندازه بسیار کوچکتر از Su-27 است و همین تشخیص این هواپیما را از فواصل دورتر برای هواپیماهای جنگنده دشمن مشکلتر می کند. همه این حقایق دست به دست هم می دهند تا باور کنیم که میگ MiG-29 هم آن چنان جنگنده بدی نیست. میگ MiG-29A با حمل یک تانک سوخت مرکزی در زیر بدنه به 400 کیلوگرم سوخت برای استارت آپ و تاکسی در باند و تیک آف، 500 کیلوگرم سوخت برای درگیری با در نظر گرفتن یک دقیقه استفاده از پس سوز و 1000 کیلوگرم سوخت رزرو برای بازگشت نیاز دارد. با تمام این اوصاف هنوز هم 2500 کیلوگرم سوخت باقی می ماند که فولکروم را قادر می سازد که به راحتی مسیری 408 ناتیکال مایلی را در سرعت 0.8 ماخ و ارتفاع 13000 متری زمین طی کند. همین برد برای میگ 29 کافی است تا از پایگاه هایی در آلمان شرقی به راحتی به جنوب انگلستان برسد. در بهینه ترین شرایط حداکثر برد میگ MiG-29 به 1450 کیلومتر می رسد. با حمل یک مخزن سوخت خارجی، این میزان به 2090 کیلومتر افزایش می یابد که از برد سوخو Su-27 در حالت 60% مخازن سوخت پر، بیشتر است. اگر چه همیشه مخازن سوخت خارجی قبل از مخازن سوخت داخلی خالی شده و سپس از هواپیما جدا می شوند، اما همین مدت زمان حمل مخازن سوخت خارجی نیز مشکلاتی برای مانورپذیری کافی MiG-29 به وجود می آورد که البته قابل چشم پوشی است. البته به نظر می رسد که برنامه معمول روسی ها برای پرواز دادن Su-27 پر کردن مخازن سوخت با بیش از 60% سوخت بوده است، البته به میزانی که تا زمان رسیدن به ارتفاع عملیاتی، میزان سوخت داخل مخازن به همان 60% درصد قبل رسیده باشد.

یک فروند Su-27 از اولین نمونه های تولید شده برای نیروی هوایی
از نقطه نظر مانورپذیری، هر دوی این جنگنده ها، یعنی فلانکر و فولکروم از بهترین های عصر خودشان بوده اند و در حال حاضر هم هستند. MiG-29 بنا بر عقیده بسیاری لایق یدک کشیدن عنوان «مانورپذیرترین جنگنده جهان» است. میگ MiG-29 برای مانورپذیری فوق العاده در سرعت های پایین طراحی شده است و این مسئله را خلبانان هواپیمای F-16 نیز تصدیق می کنند. بسیاری از آنان اذعان می دارند که با این که هواپیمایشان از میگ سبک تر است و بنا به ابعاد ظاهری اش باید مانورپذیر تر از میگ باشد، اما ظاهراً این طور نیست و در سرعت های پایین تر از 800 کیلومتر بر ساعت، MiG-29 کاملاً برتر است. این مانورپذیری زیاد به خلبان میگ این امکان را می دهد که به راحتی دماغه هواپیمای خود را متوجه هر نقطه ای در محدوده دید هواپیما بنماید. ارتباط بین سیستم کلاه هدف گیری خلبان یا HMS با موشک های نزدیک برد R-73 از میگ MiG-29 حریفی کاملاً قدر و خطری بالقوه برای دشمنان می سازد.

هواپیمای میگ MiG-29 نیروی هوایی آلمان-لوفت وافه- در حال حمل دو فروند موشک آلامو
از سوی دیگر، Su-27 نمی تواند هنگامی که مخازن سوخت آن با بیش از 60% سوخت پر است قابلیت های خود را کاملاً نشان دهد. بنابراین در ماموریت های طولانی نباید تا زمانی که 40% سوخت هواپیما مصرف نشده است روی توانایی های قابل ملاحظه ی فلانکر حساب کرد. نکته فنی پنهان که پشت این قضیه نهفته است در این است که هنگامی که 40% سوخت مصرف می شود، تانک سوخت شماره یک که پشت سر خلبان جای گرفته است و تانک های سوخت شماره چهار که در بال ها قرار گرفته اند، خالی می شوند. تانک سوخت شماره یک در هنگام پر بودن اثر عکسی روی مرکز ثقل هواپیما دارد و این مرکز را به سمت جلوی هواپیما متمایل کرده و از قابلیت های مانوری هواپیما می کاهد. هنگامی که این تانک سوخت خالی می شود، به دلیل تعادل دگرباره مرکز ثقل هواپیما مانورپذیری به صورتی باورنکردنی افزایش می یابد. بنابراین وقتی پای ماموریت های طولانی در میان است، می بایست تخمین های بسیار دقیقی توسط برنامه ریزان ماموریت صورت گیرد تا مشکلی از جهت عملکردی برای هواپیما پیش نیاید. شاید این پیشبینی ها در تمرینات بسیار ساده باشد، اما در شرایط واقعی نبرد تا مرز غیر ممکن هم پیش می رود. بدین معنی که در صورت یک درگیری پیش بینی نشده، خلبان راهی به جز خلاصی از میزان سوخت اضافی ندارد. رها کردن موشک های دوربرد BVR که محدودیت های آیرودینامیکی و وزنی بسیاری را بر هواپیما تحمیل می کنند در چنین مواقعی بهترین راه ممکن به نظر می رسد. پس می توان نتیجه گرفت که تا زمانی که فلانکر تا وزن مشخصی سبک نشده است، حسابی روی مانورپذیری بی نظیر آن نمی توان کرد، البته نباید از این نکته هم چشم پوشید که فلانکر از یک سیستم FBW یا پرواز با سیم آنالوگ هم بهره می برد که میگ MiG-29 فاقد آن است.

ترمز هوایی هواپیمای Su-27 که در حالت مسلح قرار داده شده است
در قابلیت هدف گیری از فواصل مافوق دید بصری یا Beyond Visual Range باید گفت که هر دو هواپیما از یک نوع موشک آن هم موشک R-27 یا همان AA-10 Alamo استفاده می کنند. اما تفاوت در این جاست که سوخو Su-27 می تواند تا ده فروند از این موشک را در یک سورتی پرواز حمل نماید، در حالی که میگ MiG-29 تنها قادر به حمل دو فروند از این موشک هاست. اگرچه به وضوح معلوم است که از نظر تسلیحات قابل حمل Su-27 به میزان زیادی بر MiG-29 برتری دارد، اما همیشه ممکن است که این سوال به ذهنتان بیاید که آیا واقعاً هنوز هم دوران نبرد هایی که تعداد زیادی هواپیما در آسمان به نبرد تن به تن می پرداختند و قدرت آتش یکی از عوامل مهم در پیروزی بود به سر نیامده است؟ در جواب این سوال باید گفت که در نبرد های جدید، هواپیماها زمان چندانی برای درگیری در اختیار ندارند و البته تعداد هواپیماهای موجود در آسمان در نبرد نیز بسیار کمتر و محدود تر از گذشته است. نبرد های هوایی امروز همیشه با ویژگی هایی چون سرعت بالا در نبرد و مدت زمان کم درگیری شناخته می شوند. در یک چنین درگیری هایی، همیشه نخستین ضربه نقش اساسی را ایفا می کند: پس باید اولین ضربه را زد و محکم هم زد. پس از نخستین رویارویی، هر یک از خلبانان دو طرف سعی در دور شدن از محل نبرد برای جلوگیری از غافل گیر شدن توسط هواپیماهای دیگر دشمن دارند. رادارهای N-001 و N-019 از جمله رادارهایی هستند که دارای آرایه اسکن مکانیکی هستند، بدین معنی که این رادارها در یک زمان قادر به درگیری با بیش از یک هدف نیستند. در جنگ های امروزی احتمال اینکه یک هواپیمای جنگنده تنها به یک هدف حمله کرده و سپس به پایگاه بازگردد در حدود 95% است، یعنی تنها 5% احتمال دارد هواپیما با هدفی ثانویه درگیر شود. پس آیا واقعاً حمل شش تا ده موشک دوربرد BVR آن چنان که به نظر می رسد، لازم است؟ بنابراین برتری Su-27 در این مورد که تنها بر حمل تعداد بیشتر موشک های BVR استوار است زیر سوال می رود. شاید به همین دلیل باشد که هیچ وقت فلانکر ها با تعداد زیادی موشک های R-27 لود نمی شوند و اکثراً ترکیبی از موشک های BVR و موشک های کوتاه برد مادون قرمز IR روی هواپیمای Su-27 نصب می شوند چرا که سنگین کردن بی مورد هواپیمای جنگنده با موشک هایی که شاید اکثراً بلا استفاده بمانند صحیح نیست و جز مصرف سوخت بیشتر نتیجه دیگری برای جنگنده در بر ندارد.

هواپیمای میگ MiG-29 در نمایی زیبا از غروب آفتاب
موشک های R-27E/ET دارای سیستم هدایت مادون قرمز هستند و طول موج هایی را که اگزوز موتور هواپیماها منتشر می کنند دنبال می نمایند. به همین دلیل این موشک ها را جز موشک های «شلیک کن و فراموش کن» به شمار می آورند، چرا که پس از شلیک، دیگر موشک نیازی به هدایت از سوی هواپیما ندارد و خود می تواند مسیر خود را بیابد. یکی از نقص های عمده ای که موشک های R-27 در مدل هدایت مادون قرمز دارند این است که این مدل از موشک ها قابلیت ایجاد خط اطلاعات یا دیتالینک با هواپیمای مادر را ندارند. در نتیجه تنها هنگامی که رادار نسبتاً کوتاه برد مادون قرمز موشک روی هواپیمای دشمن قفل شده باشد موشک می تواند شلیک شود، و این خود علی رغم قدرت بالای موتورهای موشک و طراحی آیرودینامیکی جالب آن، برد موشک را بسیار کم می کند. در موشک های هدایت راداری، نیازی به قفل رادار موشک روی هواپیمای دشمن نیست، بلکه رادار به مراتب قدرتمند تر هواپیما روی جنگنده دشمن فقل نموده و موشک را تا نزدیکی هواپیمای دشمن هدایت می کند و پس از آن رادار خود موشک فعال شده و به مسیر ادامه می دهد. اما در مدل هدایت مادون قرمز، هدف گیری به این صورت نیست و خود رادار موشک باید بتواند از عهده قفل روی هدف بر بیاید.

نمونه اولیه Su-27S با نام T-10S
در نبرد های هوایی بسیار نزدیک که هواپیمای ما در موقعیت بسیار خوبی در پشت دشمن قرار گرفته است، بهترین گزینه برای حمله موشک های مادون قرمز هستند چرا که در یک چنین شرایطی امواج مادون قرمز متساعد شده از اگزوز هواپیمای دشمن بسیار پر قدرت تر از امواج راداری هستند و موشک های IR در یک چنین شرایطی بسیار موثر تر هستند. پس می توان به راحتی نتیجه گرفت که در شرایط واقعی نبرد، ترکیبی از دو شیوه مختلف حمله، یعنی موشک های هدایت راداری و موشک های هدایت مادون قرمز می تواند بسیار به نفع باشد. MiG-29 طبیعتاً دارای یک چنین ترکیب تسلیحاتی است و می تواند بدون هیچ مشکلی این دو دسته از تسلیحات را حمل نماید در حالی که تسلیح Su-27 با یک چنین ترکیب تسلیحاتی نیازمند برنامه ریزی دقیق ماموریت است. به عبارت دیگر MiG-29 در هر شرایطی برای درگیری آماده است، در حالی که درگیری Su-27 باید از قبل پیش بینی شده باشد. در صورت پیش آمدن هر گونه درگیری پیش بینی نشده و اتفاقی، ممکن است فلانکر با مشکلات جدی مواجه شود و اگر حریف کمی گردن کلفت تر باشد، شاید دیگر کاری از دست Su-27 بر نیاید.

سمت راست، کاکپیت MiG-29SMT، سمت چپ، کاکپیت Su-27
MiG-29 می تواند تا دو موشک R-27 را حمل کند، اما مشکل اینجاست که دو موشک BVR می بایست در صورت درگیری BVR هر دو باهم و به سمت یک هدف شلیک شوند، چرا که در غیر اینصورت اگر فقط یک موشک شلیک شود، موشک دیگر در زیر بال دیگر سنگینی کرده و مشکل عدم بالانس در بال ها به وجود می آید؛ علی رغم اینکه تا حدودی قابل حل است، اما همین عدم بالانس به میزان زیادی از قابلیت های مانوری هواپیما می کاهد. برای مثال حداکثر زاویه حمله از 24 درجه تا 15 درجه کاهش می یابد که به طور کاملاً محسوس در مانورپذیری هواپیما موثر است. روی کاغذ، Su-27 در وضعیت بهتری قرار دارد، چرا که می تواند تا سه هدف را به طور همزمان شناسایی کرده و با آن ها درگیر شود، البته در شرایطی که هر هدف را با یک جفت موشک R-27 هدف قرار دهد. همه اینها در شرایطی درست است که دشمن آن قدر مهربان باشد که منتظر بماند تا ما به راحتی بتوانیم او را هدف قرار دهیم. در شرایط جنگ واقعی، دشمن یا در حال درگیری است و به ما نزدیک می شود که او را در شرایط خوبی برای شلیک موشک هایش قرار می دهد؛ یا اینکه در حال دور شدن از منطقه نبرد و خارج شدن از برد موشک و رادار ماست که هدف گیری را برای ما مشکل می سازد. از سوی دیگر MiG-29 از فاصله دور می تواند به راحتی جفت موشک R-27 را به هدف شلیک کرده و به مدد موشک های هدایت مادون قرمز و مانورپذیری عالی به سرعت برای یک درگیری نزدیک نیز آماده شود در حالی که هیچ مشکلی هم از جهت آن 60% سوخت که در فلانکر وجود دارد نخواهد داشت.

هواپیمای MiG-29 در حال تاکسی روی باند
از بعد رادار، هواپیمای سوخو Su-27 مجهز به رادار N-01 با برد تشخیص اهدافی با حداقل 3 متر مربع سطح مقطع از فاصله 80 تا 100 کیلومتری است. این رادار قادر است تا 40 کیلومتر پشت سر هواپیما را هم اسکن نماید. MiG-29 نیز مجهز به رادار N-019 است که قادر است شعاع 75 تا 85 کیلومتری جلوی هواپیما را اسکن کرده و در فاصله 35 کیلومتری پشت هواپیما نیز به جستجو بپردازد. هر دوی این سیستم های راداری قادرند تا ده هدف را به صورت همزمان شناسایی کرده و با یکی از این اهداف به درگیری بپردازند. طول موج هر دو برابر با 3 سانتیمتر است، محدوده آزیموت رادار N-001 برابر با 60+- و رادار N-019 برابر با 67+- می باشد. اگر چه رادار N-001 که در Su-27 نصب شده است از نظر برد راداری بر رادار اسلات بک میگ MiG-29 برتری دارد، اما باید از این نکته هم باخبر بود که هر دو رادار در 70% قطعات مشابه هستند و هر دو از یک پردازنده با قدرت پردازش 170000 عمل در ثانیه استفاده می کنند. با این اوصاف، همانطوری که می بینیم توانایی درگیری و شناسایی اهداف هر دو رادار نیز تقریباً مشابه است، برتری برد ده یا بیست کیلومتری رادار فلانکر شاید آن چنان هم پراهمیت نباشد. در زمان طراحی سوخو Su-27 با کد اولیه T-10 برنامه های گسترده ای برای طراحی و ساخت راداری بسیار پیشرفته تدارک دیده شده بود، اما با توجه به ضعف فراوان شوروی سابق و کلاً کشورهای بلوک شرق در ساخت تجهیزات الکترونیکی-نقطه مقابل کشورهای غربی- این رادار ساخته نشد و تنها مدل بسیار ساده تر آن یعنی N-001 به کار گرفته شد.

هواپیمای MiG-29UB در آشیانه

هواپیمای Su-27 متعلق به نیروی هوایی روسیه
از نظر اتکا بر کنترلرهای رهگیری زمینی باید گفت که یکی از ویژگی های قدیمی هواپیماهای شوروی سابق به همان دلیل ضعف تکنولوژیکی در ساخت قطعات الکترونیکی همان اتکای بیش از حد به رادارها و مراجع زمینی است، یعنی نقطه ضعفی که همیشه غرب روی آن دست گذاشته است. این شیوه هدایت هواپیما همیشه مورد انتقاد شدید بود، چرا که بر اساس این سیاست که در دوران جنگ سرد به اوج خود رسیده بود، خلبان بسیار محدود بود و مجبور بود برای انجام کوچکترین کاری خارج از برنامه متوسل به کنترلر های زمینی شود. البته خود غربی ها و به خصوص آمریکاییها چندان هواپیماهای مستقلی نساخته بودند، چرا که هواپیماهای آنها نیز از نسخه هوابرد (!) پایگاههای زمینی استفاده می کرد و به زبان ساده تر نام آن ها را آواکس AWACS گذاشته بود. تنها فرق این پایگاه این بود که هواپیماهای آواکس سیار بودند و به دلیل استفاده از آن ها در ارتفاعات به راحتی حریم هوایی بسیار گسترده ای را پوشش می دادند. در حقیقت با ورود Su-27 و MiG-29 به خدمت، عصر تازه ای در هوانوردی نظامی شوروی به وجود آمد. اگر چه توانایی های راداری این هواپیماها بازهم به حدی نبود که بتوانند از عهده انجام کامل یک ماموریت بدون هدایت زمینی بر بیایند، اما بازهم همین نقطه فصل جدیدی در جنگ های مدرن شوروی بود. با اینکه میل طراحان بیشتر به سمت استقلال هواپیماها از پایگاه های زمینی کشیده شده بود، اما باز هم هواپیمای MiG-29 یک هواپیمای وابسته به پایگاه های زمینی یا GCI Dependent نامیده می شود. صرف نظر از اینکه با چه هواپیمایی پرواز انجام شود، خلبانان روسی یاد گرفته اند که اگر چه رادارهای قدرتمندی داشته باشند، اما تا زمانی که از کنترلرهای زمینی خبری مبنی بر وجود دشمن به آن ها نرسیده است رادار خود را روشن نکنند. البته با تمام این شرایط هنوز هم خلبانان قادرند که در شرایط کاملاً اضطراری حداقل از موقعیت مذبور بتوانند خلاصی یابند، اما در شرایط عادی 99% تصمیمات به عهده پایگاه فرماندهی زمینی است.

هواپیمای Su-27 در معیت یک فروند An-224!
با توجه به نکاتی که در این مطلب ذکر شد، می توان به این نتیجه رسید که MiG-29 هواپیمایی است که واقعاً برای نبردهای حقیقی ساخته شده است. از فاصله دور قادر است هواپیمای دشمن را با یک جفت موشک دوربرد آلامو مورد هدف قرار دهد، در فرض تقریباً محال اگر هیچ یک از موشک ها نتوانستند به هدف اصابت کنند، هنوز هم میگ MiG-29 قادر است با تکیه بر قدرت مانورپذیری بی نظیرش تدارک یک حمله دیگر، اینبار از فاصله نزدیک را ببیند که قریب به یقین می توانیم فولکروم را در یک چنین مبارزه ای پیروز بدانیم. از سوی دیگر، Su-27 بیشتر به یک سایت پدافند موشک های زمین به هوا شباهت دارد تا یک جنگنده رهگیر واقعی، خصوصاً که توانایی حمل تعداد زیادی موشک های دوربرد آلامو این شباهت را بیش از پیش کرده است. نخستین نمونه های فلانکر که با نام T-10S در سال 1978 ساخته شد از مشکلات بسیاری رنج می برد. با این حال با انجام اصلاحاتی تولید نمونه اصلی به سال 1984 موکول شد، اما بازهم مسائلی که گریبانگیر گروه طراحی و البته خود هواپیما شده بود مانع از آن گردید که هواپیما بتواند به موقع به خدمت در آید. از عمده ترین مشکلاتی که فلانکر با آن دست و پنجه نرم می کرد مشکل قطعات اویونیکی بود که تا سال 1990 که چند صد فروند Su-27 به خدمت در آمدند هنوز هم به طور کامل حل نشده بود. از سوی دیگر بر خلاف فلانکر، MiG-29 روند طراحی بسیار هموار تری را پشت سر گذاشت و تقریباً بدون مشکل جدی وارد خدمت گردید. شوروی در زمان جنگ سرد و به خصوص دهه 70 خواهان ورود به خدمت جنگنده جدیدی بود که بتواند از پس هواپیماهای پیشرفته غرب مانند F-15 و F-14 بر بیاید، اما با نتایج مایوس کننده ای که مدل های اولیه Su-27 به بار آورد، ظاهراً میگ MiG-29 بسیار موفق تر بود. همانطوری که بعدها هم دیدیم Su-27 تا زمان پایان جنگ سرد، یعنی سال های ابتدایی دهه 90 هنوز هم نتوانسته بود آن چنان که باید و شاید نیازهای نیروی هوایی شوروی را برطرف نماید. با همه ضعف هایی که Su-27 از آن رنج می برد، هواپیماهای مشهوری که از Su-27 مشتق شده اند و به خانواده فلانکر مشهورند، مثل هواپیماهای Su-30/33/34/37 هواپیماهای به نسبت موفقی از کار در آمدند.
به چهار کتاب اول عهد جدید اصطلاحا انجیل میگویند، که چهار کتاب انجیل متی، انجیل مرقس، انجیل لوقا و انجیل یوحنا را شامل میشود. به جمع این چهار کتاب اناجیل گفته میشود.
انجیل متی، مرقس و لوقا هر کدام شرح مختصری از زندگانی، آموزهها، درگذشت و زیست دوباره عیسی مسیح بدست میدهد. در صورتیکه انجیل یوحنا علاوه بر ذکر رویدادهای دوران مسیح، آموزههای روحانی و فرمانهای او را نیز نقل میکند. در انجیل یوحنا به مطلب خدا بودن (الوهیت) مسیح بیش از سه کتاب دیگر اشاره شده اما درباره میلاد مسیح و عشاء ربانی و صعود مسیح در مقایسه با سه انجیل دیگر کمتر چیزی نوشته شده است.
بیشتر مندرجات و مطالب سه انجیل متی، مرقس و لوقا مشابه یکدیگر و حتی سنخ و سیاق عبارات یکی است. ظاهراً دلیل این امر آن است که منابع اطلاعات نویسندگان این اناجیل، مطالب و حقایقی بود که به وسیله رسولان، شاگردان و مردم عصر مسیح گفته و تکرار شده است. عقیده قوی آن است که انجیل مرقس زودتر از اناجیل دیگر نوشته شده و استناد او پطرس رسول است.
پس از آن متی و لوقا نوشته شدند، متی در نوشتن انجیل خود، مرقس و نسخه دیگری از گفتههای مسیح را که شاید خودش تهیه کرده بود و قبلاً به زبان آرامی نوشته شده بود، منبع اطلاعات خود قرار داد. لوقا نیز مرقس همان نسخه گفتههای مسیح را به کار برد.
از جمله دلایلی که بر درستی این چهار انجیل بیان میشود، یکی گواهی دادن رونویسان سده دوم میلادی و پس از آن است. دیگر آنکه ترجمههای قدیم این انجیلها که در سده دوم میلادی نوشته شده در تمام نکات با این اناجیل برابر است.
انجیل متی، مرقس و لوقا میان سال 7 تا 60 پس از میلاد انجیل یوحنا در حدود سال 90 میلادی نوشته شده است.
نام انجیل برگرفته از واژهای یونانی و به معنای مژده است. در قرآن نیز از آن نام برده شده است: "نَزَّل علیک الکتابَ بالحق لما بین یدیه و انزَلَ التورة و الانجیل".
|
| فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > کلیات > مباحث قرآنی |
(cached) |
نويسنده: غلامرضا دشتى رحمت آبادى
الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل. (اعراف/157) .
ايمان و اعتقاد به پيامبران سلف يكى از اركان اعتقادى اسلام است كه در آيات مكررى از قرآن مجيد به آن اشاره شده است و تأكيد شده كه مسلمانان بايد به تمام پيامبران خدا ايمان آورده و ميان آنان تفاوتى قائل نباشند: «قولوا آمنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و ما اوتى النبيون من ربهم لانفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون» (1) بگوييد، ما به خدا ايمان آوردهايم و به آنچه به ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسى و عيسى و پيامبران ديگر از طرف پروردگار داده شده است و ما هيچ فرقى ميان آنها نمىگذاريم و در برابر فرمان خدا تسليم هستيم.
بنابراين، پيامبران يك رشته واحدى را تشكيل مىدهند كه با همه اختلافات فرعى و شاخهاى، حامل يك پيام و وابسته به يك مكتب بودهاند. پيامبران پيشين مبشر پيامبران پسين بوده و پسينيان مؤيد و مصدق پيشينيان بودهاند.
قرآن مجيد تصريح مىكند كه خداوند متعال با پيمانى كه از همه انبياى عظام گرفته، آنها را مكلف كرده است كه وقتى پيامبرى آمد كه حقيقت آنها را تصديق و كتابهايشان را به گواهى درست شهادت داد، به او ايمان آورده و آن حضرت را يارى كنند:
«و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمة ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه» (2) هنگامى كه خداوند پيمان مؤكد از پيامبران گرفت كه هرگاه كتاب و حكمت به شما دادم سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مىكند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد.
اميرالمؤمنين (ع) در اولين خطبه نهج البلاغه پس از اشاره به خلقت عالم و آدم چنين مىفرمايد : «پس خداوند پيغمبرانش را در ميان مردم برانگيخت و ايشان را با فواصل معينى پى در پى فرستاده تا از آنان عهد و پيمان خداوند را كه عمل بر وفق پيمان و فطرتشان بود بخواهند و نعمت فراموش شده خداوند را كه توحيد فطريشان است به يادشان آورند و از راه تبليغ با برهان و حجت با ايشان گفتگو كنند. و خداى تعالى بندگان را از پيغمبر فرستاده شده، كتاب نازل شده، برهان قاطع و راه استوار محروم نكرده است...» پيامبرانى بودند از پيش كه نام پيغمبر آينده به آنان گفته شده و يا از بعد كه پيغمبر قبلى او را معرفى كرده است. (3)
البته زمينه ظهور پيامبران از زمانهاى دور دست (از ازل) پيشبينى شده كه يك سلسله حوادث تاريخى در طول زندگى انسانها موجب ظهور آنان در مقاطع مختلف زمان گرديده است. به همين لحاظ است كه در منابع اسلامى اشاراتى هست كه خلقت پيامبر عظيم الشأن اسلام منحصر به زمان تولد ظاهرى آن حضرت نبوده بلكه وجود مقدسش سابقه در علم خداوندى دارد: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين» (4) من پيغمبر بودم در حالى كه حضرت آدم (ع) بين آب و گل بود.
درباره بشارات مربوط به انبيا بايد دانست كه نامهايى كه پيامبران به آن خوانده شدهاند كلا اسامى خاص نبوده بلكه آنان را گاهى به نام و گاهى به صفت توصيف كردهاند، چنان كه قرآن كريم به هر دو شكل معرفى، درباره حضرت محمد (ص) از نظر توراة و انجيل اشاره كرده است: «الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل ...» (5) آنان كه پيروى مىكنند از پيامبر نبى امى كه نام و بشارت او را نزد خود در توراة و انجيل مىيابند.
ظاهر آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه صفات: رسول، نبى و امى براى حضرت محمد (ص) در آن كتابها مكتوب و مدون است. و نيز قرآن گويد: «و اذ قال عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوراة و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد» (6) . هنگامى كه عيسى بن مريم به بنى اسرائيل گفت كه من همانا رسول خدا به سوى شما هستم و حقانيت كتاب توراة را كه در مقابل من است تصديق مىكنم و نيز شما را مژده مىدهم كه بعد از من رسول ديگرى مىآيد كه نامش احمد است.
محمد (ص) در تورات
قبلا بايد دانست كه هيچ يك از كتابهاى مذهبى اديان گذشته به شكل اصلى خود باقى نمانده و آن پاكى و خلوصى را كه در زمان ظهور نبى داشتهاند حفظ نشده است.
در قرون وسطى عدهاى از دانشمندان غربى توراة را زير ذره بين انتقاد قرار داده، معارضات و تناقضات تاريخى آن را استخراج كردند. در قرن هفدهم ميلادى فيلسوف يهودى هلندى به نام «اسپينوزا» قلم نقد به دست گرفته و در كتاب خود موسوم به «مذهب و سياست» تناقضات و اختلافات كتاب مقدس را بيان كرد و دانشمندانى را كه معتقدند اين تناقضات ظاهرى است به باد ريشخند گرفت. (7)
فليسين شاله مىنويسد: بين انجيلهاى (8) جامع و انجيل «يوحنا» اختلاف روش و اسلوب و گاهى ضد و نقيض وجود دارد. در انجيلهاى جامع، دوره تبليغ مسيح يك سال است، ولى در انجيل «يوحنا» سه سال مىباشد. در انجيلهاى جامع كارهاى مسيح مخصوصا در «جليله» ايالت قديمى فلسطين گسترش مىيابد در صورتى كه در انجيل «يوحنا» در «يهوديه» انجام مىپذيرد... در انجيل «متى» عيسى (ع) آمده تا اديان را تكميل كند (9) در صورتى كه در انجيل «مرقس» گويد: «تصور نكنيد كه من براى پيوند آمدهام بلكه براى تفرقه آمدهام» (10) . به هر حال، با همه اشتباهات و تناقضگوييهايى كه در ميان كتابهاى دينى سابق وجود دارد، نبايد همه آنها را مردود و مخدوش دانست. در ميان آنها دستوراتى صحيح و نكات و مطالبى پاك كه نشانى از اصل باشد بسيار است، از جمله آنها بشاراتى است نسبت به پيامبر بزرگ اسلام كه با همه تلاشهايى كه روحانيون كردهاند كه در آن تغييراتى بوجود آورند، اصل مطلب از بين نرفته است. در توراة آمده است كه خداوند به ابراهيم گفت: «از ولايت خود و از مولد خويش و از خانه پدر خود به سوى زمينى كه بتو نشان دهم بيرون شو و از تو امتى عظيم پيدا كنم و ترا بركت دهم و نام تو را بزرگ سازم و تو بركت خواهى بود و بركت دهم به آنانى كه تو را مبارك خوانند و لعنت كنم به آنكه تو را ملعون خواند و از تو جميع قبايل جهان بركت خواهند گرفت.» (11)
در جاى ديگر توراة مىخوانيم: «و بعد از جدا شدن لوط از وى خداوند به ابرام گفت: اكنون تو چشمان خود را برافزا و از مكانى كه در آن هستى به سوى شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زيرا تمام اين زمين را كه مىبينى به تو و ذريه تو تا به ابد خواهم بخشيد و ذريه تو را مانند غبار زمين گردانم، چنان كه اگر كسى غبار زمين را تواند شمرد ذريه تو نيز شمرده شود.» (12) و نيز توراة پس از بيان كشتن حضرت ابراهيم (ع) جانوران و مرغان را جهت حصول اطمينان مىگويد: «در آنروز خداوند با ابرام عهد بست و گفت: اين زمين را (كنعان يا فلسطين) از نهر مصر تا نهر عظيم يعنى نهر فرات به نسل تو بخشيدهام» (13) حاج بابا قزوينى (14) يكى از دانشمندان بزرگ يهود يزد در مورد مطالب ياد شده گويد: گرچه علماى بنى اسرائيل همه اين وعدهها را درباره حضرت اسحاق و يعقوب و ذريه او درست مىدانند ولى با اندك تأمل در متون فوق الذكر سستى آن ظاهر مىشود: اول آن كه بنى اسرائيل هميشه طايفه محصورى بودهاند نه به طايفه ديگر آميخته مىشدند و نه كسى را به خود راه مىدادند، و در زمان موسى عليه السلام و بعد از موسى چند دفعه به شماره درآمدند، چنان كه در وقت خروج از مصر و ورود به «تيه» و خروج از «تيه» ايشان را شمردند و عدد ايشان در توراة و غيره در كتب مسطور است.
دوم آنكه، وعده فرموده كه تمام آن زمين را به ذريه تو خواهم داد. و هرگز بنىاسرائيل كل آن زمين را در تصرف نداشتند... و نيز هرگز به حوالى نهر فرات عبور نكردند تا چه رسد كه بر آنجا مسلط شوند.
سيم آنكه، توراة بعد از بيان جريان ازدواج «هاجر» با حضرت ابراهيم (ع) كه با پيشنهاد «ساره» انجام گرفت، نقل مىكند: كه هاجر از پيش او گريخته به بيابانى رفت و در سر چشمهآبى فرشتهاى بر او نازل شده و گفت: از كجا مىآيى و به كجا مىروى؟ هاجر جواب داد: كه از خاتون خود گريختهام. فرشته او را امر به بازگشتن نزد خاتون خود كرد. سپس توراة چنين ادامه مىدهد: «و فرشته به وى گفت: ذريه تو را بسيار افزون گردانم به حدى كه از كثرت به شماره نيايند و فرشته خداوند وى را گفت: اينك حامله هستى و پسرى خواهى زاييد و او را اسماعيل نام خواهى نهاد، زيرا خداوند تظلم تو را شنيده است» (15) . حاج بابا قزوينى پس از بيان مطالب ياد شده از توراة مىگويد: «و بر هر هوشمند مطلع مخفى نخواهد بود كه وعده فرمودن خدا به هاجر كه «نسل ترا بسيار خواهم كرد به حيثيتى كه شمرده نشود» اشاره است به اين كه همان بشارت كه به حضرت ابراهيم داده شده و موجب سرور آن حضرت شده در شأن همان فرزندى بوده كه در رحم هاجر است تا موجب خوشنودى كامل براى هاجر تواند گرديد. (16)
به هر حال، توراة با بيان روشنى پرده از چهره وعده خداوند به ابراهيم خليل برداشته و با بشارت به ظهور پيغمبرى از برادران بنىاسرائيل، به علامات و امتيازاتش اشاره كرده است:
در سفر تثنيه آمده است: «بنى را براى ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت. و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت. و هر كسى كه سخنان مرا كه او به اسم من گويد نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» (17) در اين متن، بر خلاف آنچه برخى از علماى اسرائيلى پنداشتهاند، مورد بشارت پيغمبر بنى اسرائيل نيست تا يهوديان وى را با حضرت يوشع و مسيحيان با حضرت مسيح تطبيق دهند، بلكه عبارت: «از ميان برادران ايشان» با صراحت، بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) مىدهد كه پيغمبرى است از برادران بنىاسرائيل، كه جهت هدايت انسانها برانگيخته شده است. زيرا بنىاسرائيل كه فرزندان يعقوب هستند از نسل اسحاق مىباشند و برادران ايشان بنىاسماعيل مىباشند كه حضرت محمد (ص) از نسل اوست. و همچنين عبارت: «كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت» اشاره به اين است كه بر آن نبى كتابى نازل شده و در عين حال وى امى و درس ناخوانده خواهد بود. نه مىتوانست بخواند و نه بنويسد، و در ميان فرزندان اسماعيل غير از حضرت محمد (ص) كسى بر نخاسته كه داراى چنين صفتى باشد.
قرآن مجيد در اين زمينه خطاب به حضرت رسول گويد: «و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون» (18) تو هرگز قبل از اين، كتابى نمىخواندى و با دست خود چيزى نمىنوشتى مبادا كسانى كه در صدد ابطال سخنان تو هستند شك و ترديد كنند. يعنى نظر به اينكه تونه مسلط برخواندن بودى و نه نوشتن و مردم سالهاست كه تو را به اين صفت مىشناسند، ديگر جاى ترديدى براى آنان نيست كه اين قرآن كتاب خداست و مبطلان هم كه همواره مىخواهند حق را باطل معرفى كنند بهانهاى نخواهند داشت.
با توجه به آنچه گفته شد، رسول بشارت داده شده در توراة، از فرزندان حضرت اسماعيل بوده كه با گذشت زمان محرز شد كه نام مباركش حضرت محمد (ص) پيامبر خاتم مىباشد، به همين دليل بعضى از علما و دانشمندان يهود زمان آن حضرت كه براى آنان مسلم شده بود كه او همان كسى است كه توراة به آمدنش خبر داده است، مسلمان شدند و عدهاى هم كفر ورزيدند كه در اينجا به عنوان نمونه به جمعى از آنان اشاره مىشود:
1 ـ عبدالله بن سلام، وى از علما و دانشمندان يهود بود كه پس از هجرت رسول اكرم اسلام آورد و به سال 43 ه ـ در مدينه درگذشت. عبدالله كه شرح صفات پيامبر اسلام را در كتب پيشين مطالعه كرده بود چنان مشخصات آن حضرت براى او زنده و روشن ترسيم شده بود كه مىگفت : «من پيغمبر اسلام را از فرزندم بهتر مىشناسم» .
قرآن مجيد نيز به اين مطلب اشاره كرده مىگويد: «الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون» (19) يعنى، آنهايى كه كتاب آسمانى را به آنان دادهايم او را (پيغمبر را) همچون فرزندان خود مىشناسند (اگرچه) جمعى از آنان با اينكه مىدانند حق را كتمان مىكنند.
2 ـ مخيريق، از جمله كسانى كه در زمان رسول اكرم مسلمان شد «مخيريق» دانشمند ثروتمند و متمول يهودى بود كه با همه شناختى كه از رسول خدا داشت، به علت سلطه عرق مذهبى همچنان تا روز «احد» كه همزمان با روز «شنبه» بود باقىماند. در آن روز خطاب به يهوديان كرده گفت: اى يهوديان! شما مىدانيد كه يارى حضرت محمد (ص) بر شما واجب است. آنان در جواب گفتند: امروز روز «شنبه» است. اما او در جواب گفت: شنبهاى نيست. سپس با سلاح خود نزد رسول الله در «احد» آمد. و به وارث خود وصيت كرد كه اگر كشته شود اموالش متعلق به حضرت محمد (ص) باشد تا در راه خدا صرف كند. پس وارد معركه شد تا شهيد گرديد. وقتى خبر به حضرت رسيد فرمودند: «مخيريق» بهترين يهودى بود. حضرت اموالش را در اختيار گرفت كه بيشتر صدقات آن حضرت در مدينه از آن اموال (20) بود.
3 ـ عبد الله بن صوريا، نقل شده است كه روزى رسول خدا وارد «بيت المدارس» كه محل تدريس توراة بود، شده و به يهوديان فرمود: دانشمندترين فرد خود را نزد من بياوريد. پس «عبدالله بن صوريا» را معرفى كردند، حضرت وى را به دينش و به آنچه از نعمتهاى خداوند اعم از من و سلوى كه بر آنان ارزانى داشته است سوگند داده فرمودند: آيا تو مىدانى كه من رسول خدايم؟ عرض كرد: آرى و شناخت اين قوم نيز در حد شناخت من نسبت به تو است. و صفات و مشخصات تو در توراة بيان شده است، ولى اينان بر تو حسد ورزيدند. حضرت فرمودند: مانع ايمان تو چيست؟ جواب داد: مايل نيستم بر خلاف قوم عمل كنم ولى اميدوارم اين قوم از تو تبعيت كرده مسلمان شوند و من نيز مسلمان خواهم شد. (21)
4 ـ حى بن اخطب، ميرخواند مىنويسد: حى بن اخطب از قبيله بنى النظير بود كه پس از ملاقات با رسول خدا وقتى اقربا و برادران از حال پيغمبر (ص) سؤال كردند گفت: محمد آن است كه وصف او را در توراة مىيابيم و علما و احبار ما به قدوم او بشارت دادهاند و ليكن با او هميشه در مقام عداوت خواهيم بود، زيرا نبوت از فرزندان اسحق به اولاد اسماعيل منتقل گرديد. (22)
صفية بن حى نيز در اين رابطه گويد: وقتى رسول خدا وارد مدينه شده و در «قبا» نزول اجلال فرمودند، پدرم «حى بن اخطب» و عمويم «ابوياسر بن اخطب» صبحگاهان نزد حضرتش آمده تا غروب آفتاب مراجعت نكردند. وقتى بازگشتند هر دو خسته و كسل به نظر مىآمدند ولى شنيدم كه عمويم ابوياسر به پدرم مىگويد. آيا او همان كسى است كه توراة بشارت به آمدنش را داده است؟ پدرم جواب داد: آرى به خدا قسم. دوباره پرسيد: آيا تو او را مىشناسى؟ پدرم گفت : بلى. پرسيد: عقيدهات درباره او چيست؟ پاسخ داد: دشمنى او. (23)
5 ـ جارود بن العلا، جارود از دانشمندان نصارى بود كه با قومش حضور حضرت رسول آمده به او خطاب كرد و گفت: من به حقيقت نزد تو آمده تا با صدق و صفا با تو سخن گويم. قسم به كسى كه به حق تو را به نبوت مبعوث كرده صفات تو را در انجيل يافتهام. تحيت و تهنيت براى تو و سپاس براى كسانى كه تو را گرامى مىدارند. پس من گواهى مىدهم: «لا اله الا الله و انك محمد رسول الله» (24)
6 ـ بحيرا نصرانى، مطابق روايات اسلامى در آن هنگام كه پيغمبر اسلام در سن 9 يا 12 سالگى با عموى خود ابوطالب به سفر شام مىرفت قافله ايشان در «بصرى» منزل گزيد، «بحيرا» كه در دير آنجا سكونت داشت از روى علائم كتاب آسمانى، پيغمبر را شناخت و او را سوگند داد كه هرچه پرسد به راستى جواب گويد. محمد (ص) پاسخ راهب را گفت. پس از آن، راهب در باره وى به عمويش ابوطالب سفارش كرد و گفت كه او پيغمبر موعود است و بايد وى را از يهوديان محفوظ نگه دارد، و خود او به پيغمبر ايمان آورده بود اما در زمان بعثت در گذشته بود . (25) به هر حال، اسلام آوردن عدهاى از دانشمندان يهود ونصارى مانند: «كعب الاحبار» (26) و ديگران و همچنين كتمان نمودن بعضى ديگر كه به نمونههايى از آنها اشاره شد، گواه بر اين است كه در كتابهاى آنان بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) داده شده كه جمعى به او ايمان آورده و بعضى ديگر وى را انكار كردند.
بشارت ديگر از توراة
در باب 33 از «سفر تثنيه» آمده است كه موسى قبل از وفاتش به بنىاسرائيل گفت: «يهوه» از «سينا» آمد و از «سعير» برايشان طلوع كرد و از جبل «فاران» (27) درخشان شد و با كرورهاى مقدسين آمد. و از دست راست او براى ايشان شريعت آتشين پديد آمد . بدرستى كه قوم خود را دوست مىدارد.
در عبارات فوق آمدن «يهوه» از «سينا» اشاره به نزول وحى الهى بر حضرت موسى (ع) در «طور سينا» است. بنابراين، ظهور و تجلى «يهوه» از «سعير» و درخشندگى او از «فاران» نيز اشاره به تجلى و درخشندگى حق به انوار وحى و علوم غيبى، بر پيغمبران عظيم القدر همچون عيساى مسيح (ع) و حضرت محمد (ص) در اين دو مكان مىباشد. شهرستانى مىگويد: و چون اسرار الهى و انوار ربانى در وحى و تنزيل و مناجات و تأويل بر سه مرتبه: مبدأ، وسط و كمال است و «آمدن» مشابه به «مبدأ» و «ظهور» مشابه به «وسط» و «آشكار شدن» مشابه به «كمال» است، توراة از طلوع صبح شريعت و تنزيل به آمدن به «طور سينا» و از طلوع آفتاب به ظاهر شدن به «سعير» و از رسيدن به درجه كمال به آشكار شدن بر «فاران» تعبير كرده است. (28)
ابن حزم مىنويسد: «سينا» بدون ترديد محل بعثت موسى (ع) و «سعير» جايگاه بعثت عيسى (ع) و «فاران» محل بعثت محمد (ص) يعنى مكه معظمه مىباشد (29) . زيرا «فاران» كلمهاى است عبرى و به معنى «مكه» است كه به اتفاق همه مورخان حضرت ابراهيم (ع) فرزندش اسماعيل (ع) را در آنجا سكنى داد. بنابراين مكه محل تولد و نيز محل بعثت حضرت محمد (ص) است كه خداوند آن حضرت را براى هدايت همه امتها فرستاده است. توراة كه موطن حضرت اسماعيل و مادرش «هاجر» را پس از هجرت، بيابان «فاران» معرفى كرده خطاب به هاجر گويد: برخيز و پسر را برداشته او را به دست خود بگير، زيرا كه از او امتى عظيم به وجود خواهم آورد و خداوند چشمان او را باز كرد تا چاه آبى ديد. پس رفته مشك را از آب پر كرد و پسر را نوشانيد و خدا با آن پسر مىبود و او نمو كرده ساكن صحرا شد و در تيراندازى بزرگ گرديد و در صحراى «فاران» ساكن شد (30) . مقصود از چاه آب كه بدان اشاره شده چاه «زمزم» است كه پس از عطش و التهاب شديد حضرت اسماعيل و والده ماجدهاش هاجر، به عنايت حق در نزديكى خانه خدا نمودار شد و يكى از بزرگترين موجبات عمران و آبادى آن مكان و توجه نفوس به آن سرزمين گرديد. و بيابان «فاران» كه محل سكونت اين دو بزرگوار معرفى شده، بيابان مكه معظمه است كه كوه «حرا» يعنى مطلع نورمحمدى در آنجا واقع است. قرآن مجيد نيز در مورد هجرت اسماعيل و هاجر به مكه مكرمه از قول حضرت ابراهيم (ع) گويد: ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم . ربنا ليقيموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون . (31) پروردگارا برخى از فرزندان و خاندان خويش را در صحرايى غير قابل كشت نزد خانه حرمت يافته تو سكونت دادم. پروردگارا! تا نماز بپا دارند پس دلهاى مردمى از بندگانت را چنان كن كه هواى آنان كنند و از ميوهها نصيبشان فرماى تا تو را سپاس گويند.
بايد دانست، آنچه از توراة درباره امكنه مقدسه: سينا، سعير و فاران بيان شد مطابق با قرآن كريم است كه مىگويد: «و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين» (32) . زيرا خداوند در اين آيه به اماكن مباركه بزرگى قسم ياد كرده كه به خاطر سكناى انبيا در آنها خير و بركت وجود دارد. زيرا «تين و زيتون» اشاره به محل روييدن آنها است كه محل تولد حضرت عيسى (ع) يعنى «سعير» و همچنين محل سكناى آن حضرت مىباشد. و «طور سينين» همان كوهى است كه خداوند در آنجا با موسى سخن گفته است. و «بلد امين» مكه مكرمه است كه محل تولد و جايگاه بعثت حضرت محمد (ص) مىباشد. (33) حضرت على (ع) نيز در ارتباط با نزول وحى الهى بر موسى، عيسى (ع) و محمد (ص) در سينا، سعير و فاران در حلقه هزاران مقدسين و كروبين گويد: «و بمجدك الذى ظهر على طور سيناء فكلمت به عبدك و رسولك موسى بن عمران و بطلعتك فى ساعير و ظهورك فى جبل فاران بربوات المقدسين و جنود الملائكة الصافين و خشوع الملائكة المسبحين» (34) . پروردگارا! به جلال و بزرگوارى تو كه در كوه سينا آشكار شد و با بنده و فرستاده خود موسى بن عمران سخن گفتى و به حق جلوهات در كوه «ساعير» و ظهورت در كوه فاران و گروه كثيرى از مقدسان و سپاه منظم فرشتگان و خشوع كروبيان ثنا خوان...
محمد (ص) در انجيل
بر حسب نقل اناجيل، حضرت عيسى (ع) بعد از خود از شخصى خبر مىدهد كه شرعش ابدى و حكومتش براى هميشه باقى خواهد بود. «انجيل يوحنا» حضرت محمد (ص) را بيان كننده عموم راههاى هدايت معرفى كرده و مىگويد: «و بسيار چيزهاى ديگر نيز دارم به شما بگويم ليكن اكنون طاقت تحمل آنها را نداريد ولى چون او، يعنى روح راستى آيد، شما را به جميع راستى هدايت خواهد كرد، زيرا كه از خود تكلم نمىكند بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد.» (35) اگر اين عبارات را با بشارت «توراة» كه مىگويد: «و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت» (36) جمع كنيم خواهيم يافت كه اين صفات با پيغمبرى قابل تطبيق است كه قرآن دربارهاش گفته است: «و ما ينطق عن الهوى. ان هو الا وحى يوحى. علمه شديد القوى» (37) . يعنى، محمد (ص) از پيش خود سخن نمىگويد، بلكه آنچه مىگويد از جانب خداوند است كه به او وحى شده و به او آموخته است. خداى شديد القوى. در جاى ديگر حضرت عيسى (ع) مقرر كرده است كه قرار خداوند يعنى، نبوت و كتاب از ذريه اسحاق به ذريه چه كسى منتقل خواهد شد؟ عيسى (ع) به ايشان گفت: «مگر در كتب هرگز نخواندهايد اينكه سنگى را كه معمارانش رد كردند همان سر زاويه شده است؟ اين از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجيب است. از اين جهت شما را مىگويم كه ملكوت خدا از شما گرفته شده، به امتى كه ميوهاش بياورند عطا خواهد شد.» (38)
واضح است، كسى كه قومش او را رد كردند، جد رسول اكرم حضرت اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات ياد شده رسول اكرم مىباشد.
واضح است، كسى كه قومش او را رد كردند، جد رسول اكرم حضرت اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات ياده شده رسول اكرم مىباشد.
در تأييد اين مطلب روايتى از جابر داخل است كه مىگويد: «قال الرسول الكريم: مثلى و مثل الانبياء من قبلى كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله، الا موضع لبنة فى زاوية من زواياه، فجعل الناس يطوفون به و يعجبهم البناء فيقولون: الا وضعت ههنا لبنة فيتم البناء؟ قال (ص) فانا اللبنة، جئت فختمت الانبياء» (39) . پيامبر بزرگوار فرموده است: مثل من و مثل پيامبران پيش از من مانند مردى است كه ساختمانى بنا كرده و آن را نيكو و زيبا ساخته است، مگر آنكه جاى يك آجر در يكى از گوشههاى آن باقى مانده است. مردم در آن ساختمان گردش كرده و ساختمان براى آنان جالب است الا اينكه مىگويند چرا در اينجا يك آجر گذاشته نشده تا ساختمان كامل شود؟ پيامبر فرمود: من آجر مكملم.
قرآن مجيد نيز در مورد خاتميت و اشراف رسول اكرم بر ديگر انبيا گويد: «فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هؤلاء شهيدا.» (40) چگونه خواهد بود هنگامى كه (به روز رستاخيز) از ميان هر امتى و گروهى كسى را به عنوان شاهد و گواه بر اعمال ايشان انتخاب كنيم و تو را (اى محمد) به عنوان شاهد بر كليه شهدا (پيغمبران) و پيروانشان برگزينيم.
عيسى (ع) حضرت محمد (ص) را با عنوان «مسيا» (41) يا «مسيح منتظر» ياد كرده و در جواب عدهاى كه از وى سؤال مىكنند كه تو كيستى؟ مىگويد : «بدرستى كه معجزاتى كه خدا آنها را بر دست من مىكند ظاهر مىكند. اينكه سخن مىكنم به آنچه خدا مىخواهد و نمىشمارم خود را مانند آنكه از او سخن مىرانيد، زيرا كه من لايق آن نيستم كه بگشايم بندهاى جرموق يا دوالهاى نعل رسول الله را كه او را «مسيا» مىناميد. آنكه پيش از من آفريده شد و زود است بعد از من بيايد و زود است بياورد كلام حق را و نمىباشد آيين او را نهايتى» (42) در جاى ديگر پس از آنكه در زير درختى پيامبر آينده را به بزرگى ياد مىكند، پيروان خود را به رحمت ايزدى بشارت داده مىگويد: «خوشا به حال كسانى كه گوش به سخن او مىدهند وقتى كه به جهان بيايد، زيرا كه رحمت خدا برايشان سايه خواهد افكند. چنانكه اين درخت خرما ما را سايه افكنده است. آرى چنانكه اين درخت از حرارت سوزان آفتاب ما را نگاه مىدارد، همچنين رحمت خدا نگاه مىدارد ايمان آورندگان به آن اسم را از شر شيطان. شاگردان در جواب گفتند: اى معلم! كدام كس خواهد بود آن مردمى كه از او سخن مىرانى كه به جهان خواهد آمد؟ يسوع به شگفتى دل، در جواب فرمود: كه همانا او محمد (ص) پيغمبر خداست. وقتى كه او به جهان بيايد چنان كه باران زمين را قابليت بخشد كه بار بدهد بعد از آنكه مدت مديدى باران منقطع شده باشد، همچنين او وسيله اعمال صالحه ميان مردم خواهد شد برحمت بسيارى كه با خود مىآورد. پس او ابر سفيدى است پر از رحمت خدا و آن رحمتى است كه آن را خدا بر مؤمنان نثار مىكند نرم نرم مثل باران.» (43)
در فصل 97 انجيل برنابا نيز آمده است كه وقتى از نام حضرت عيسى (ع) «مسيا» پرسش بعمل آمد، آن حضرت جواب داد: «نام مسيا عجيب است زيرا كه خدا خود وقتى كه روان او را آفريد و در ملكوت اعلى او را گذاشت خود او را نام نهاد. خدا فرمود: صبر كن اى محمد! زيرا كه براى تو مىخواهم خلق كنم بهشت و جهان و بسيارى از خلايق را كه مىبخشم آنها را به تو حتى اينكه هر كه تو را مبارك مىشمارد مبارك مىشود و هر كه با تو خصومت كند ملعون مىشود . وقتى كه تو را به سوى جهان مىفرستم، پيغمبر خود قرار مىدهم به جهت خلاصى و كلمه تو صادق مىشود حتى اينكه آسمان و زمين ضعيف مىشوند و ليكن دين تو هرگز ضعيف نمىشود، همانا نام مبارك او محمد (ص) است. آن وقت جمهور مردم صداهاى خود را بلند كرده گفتند : اى خدا بفرست براى ما پيغمبر خود را. اى محمد (ص) ! بيا زود براى خلاص جهان.»
فخر الاسلام (44) گويد: در يكى از اناجيل متروكه خطى كه قبل از بعثت خاتم الانبياء با قلم بر پوست نوشته شده بود، در كتابخانه بعضى از نصاراى پروتستانت در مدرسه خود آنها ديدم، در جزو وصاياى حضرت مسيح به شمعون پطرس كه به اين نحو مرقوم شده بود: اى شمعون! خدا به من فرمود: تو را وصيت مىكنم اى پسر مريم! به سيد المرسلين و حبيب خود احمد (ص) صاحب شتر سرخ كه صورتى همچون ماه و دلى پاك و بنيهاى قوى دارد، بزرگ فرزندان آدم و رحمت براى جهانيان و پيغمبر امى عربى است. اى عيسى! تو را امر مىنمايم كه بنىاسرائيل را امر نمايى كه او را تصديق نموده به وى ايمان آورند و از متابعت و نصرت او تقاعد نورزند. عرض كردم: پروردگارا! كيست آن بزرگوار؟ خدا فرمود: اى عيسى! او محمد فرستاده خداست براى تمام جهان. خوشا به حال اين پيغمبر و خوشا به حال آنان كه بگفتهاش گوش فرا دادند و بر دين او از دنيا بروند . اهل زمين بر او درود مىفرستند و اهل آسمان از براى او و امت او طلب مغفرت مىنمايند . (45)
پريقليطوس يا پارقليطا
«پارقليطا» كلمهاى است سريانى از اصل يونانى «پريقليطوس» كه به معنى بسيار ستوده و پسنديده است و ترجمه عربى آن محمد يا احمد مىباشد. ولى در انجيلهايى كه بعد از اسلام نگارش يافته «پارقليطا» را مشتق از كلمه «پاراقليطوس» دانستهاند كه به معناى «تسلى دهنده» مىباشد. (46) محمود بن الشريف مىنويسد: ان الاربعة الذين كتبوا الاناجيل قد اتفقوا على ان عيسى (ع) قال للحواريون حين رفع الى السماء: انا ذاهب الى ابى و ابيكم و الهى و الهكم و ابشركم بنبى يأتى من بعدى اسمه الپارقليط و هذا الاسم هو باللسان اليونانى و تفسيره بالعربية محمد (ص) قال الله فى كتاب العزيز: و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد (47) . يعنى، به اتفاق همه كسانى كه انجيلهاى چهارگانه را نوشتهاند، حضرت عيسى (ع) موقعى كه به آسمان مىرفت به حواريون گفت: من به سوى پدر و خدايم و پدر شما و خدايتان مىروم و شما را به پيغمبرى بشارت مىدهم كه بعد از من مىآيد كه نام او «پارقليط» است و اين اسمى است يونانى و معنى آن به عربى محمد (ص) مىباشد (و اين اشاره به همان گفته قرآن مجيد است كه از قول عيساى مسيح) گويد: بشارت مىدهم شما را به پيامبر بعد از خودم كه نام او احمد است.
در انجيلهاى فارسى كنونى نيز كلمه «پارقليطا» را از «پارقليطوس» گرفته و به معنى «تسلى دهنده» بكار بردهاند: در فصل 14 انجيل يوحنا آمده است: «اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد و من از پدر سؤال مىكنم، و «تسلى دهنده»«پارقليطا» ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند... اين سخنان را به شما گفتم وقتى با شما بودم ليكن «تسلى دهنده» يعنى روح القدس كه پدر او را به اسم من مىفرستد او همه چيز را به شما تعليم خواهد داد، و آنچه به شما گفتم به ياد شما خواهد آورد.» (48)
«و من به شما راست مىگويم كه رفتن من براى شما مفيد است زيرا اگر نروم «تسلى دهنده» نزد شما نخواهد آمد.» (49)
«ليكن چون «تسلى دهنده» كه او را از جانب پدر نزد شما مىفرستم آيد يعنى روح راستى كه از پدر صادر مىگردد، او بر من شهادت خواهد داد» (50)
گرچه مفسرين انجيل پافشارى كردهاند كه بگويند مقصود از «پارقليطا»«روح القدس» است ولى با اندك تأمل و تحليل در آيات گذشته و علامات و امتيازاتى كه براى شخص مورد بشارت ذكر كردهاند روشن و مبرهن مىشود كه تطبيق «پارقليطا» ى موعود با «روح القدس» از جهاتى چند غير قابل قبول و امكانناپذير است. زيرا آيات گذشته بشارت از ظهور كسى پس از حضرت عيسى (ع) مىدهد كه:
1 ـ آمدنش مشروط و منوط به رفتن مسيح بوده و شخصيت عظيم روحانى او به اندازهاى از مسيح برتر و والاتر است كه رفتن عيسى (ع) به منظور ظهور و تابش آن خورشيد فروزان براى بشريت بسى سودمند و مفيد بوده است.
2 ـ او «پارقليطا» ى ديگرى است كه براى هميشه و تا انقراض (51) جهان شخصيت و آيينش بر بشريت حكومت كند.
3 ـ وى درباره مسيح شهادت داده او را تصديق خواهد كرد. (52)
4 ـ «پارقليطا» آيين مسيح را تكميل و ناگفتههاى او را بيان خواهد كرد و آن حضرت را جلال و شكوه خواهد بخشيد و...
بنابراين، اگر بنا باشد كه پارقليطاى موعود «روح القدس» باشد از لحاظ آنكه حضرت مسيح آمدن او را مشروط به رفتن خود كرده و بودنش را در عصر خود ممتنع دانسته است، نبوت آن بزرگ مرد آسمانى محال خواهد بود. زيرا كه «روح القدس» حامل وحى و واسطه بين حضرت اقدس الهى و انبياى خداست كه در طول بعثت پيغمبران اولى العزم با آنان مصاحبت و ملازمت داشته است و نيز چون رفتن خويش را به منظور آمدن وى مفيد خوانده و در نتيجه پارقليطا را بزرگتر از خود معرفى كرده است. اگر بنا باشد كه پارقليطا «روح القدس» باشد لازم آيد كه فرشته حامل وحى كه در حكم نامهرسان انبياى الهى است مقام و منزلتش از آنان فراتر و برتر باشد . از مجموع آنچه پيرامون بشارات و آيات گذشته نگارش يافت براى محققان روشن مىشود كه فرد مورد بشارت پيغمبرى است پس از حضرت مسيح كه از وى بزرگتر و تكميل كننده شريعت و تصديق كننده شخص او و كتاب اوست كه داراى رياست و زعامت روحانى ابدى بشريت بوده و موجب جلال و عظمت مسيح گردد. يعنى ساحت قدس آن حضرت را از شوائب نقص و گناه مبرا سازد. (53) به هر حال، وقتى علما و دانشمندان مسيحى بخواهند با تغيير اين كلمات متون صحيحه اناجيل را مخفى داشته و بدين وسيله بشارت ظهور پيامبر اسلام را ناديده انگارند، قرآن مجيد متكفل بيان آنها خواهد بود: «يا اهل الكتاب قد جائكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب و يعفو عن كثير. قد جائكم من الله نور و كتاب مبين. يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم» . (54) اى اهل كتاب! فرستاده ما (محمد (ص)) به سوى شما آمد و بسيارى از حقايق آسمانى را كه شما كتمان كرديد روشن مىسازد و از بسيارى (كه فعلا مورد نياز نيست) صرف نظر مىكند . به راستى از طرف خدا نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمده است. خداوند به بركت آن، پيروان رضايت خود را به راههاى سلامت هدايت مىكند و به اذن خويش از تاريكيها به سوى روشنايى مىبرد و آنها را براه راست رهبرى مىكند.
پىنوشتها:
.1 بقره/ .135
.2 آل عمران/ .77
.3 چنان كه قرآن مجيد در سوره «صف» آيه 6 ضمن تأييد توراة حضرت موسى (ع) توسط عيساى مسيح (ع) مبعوث شدن حضرت محمد (ص) را نيز به امت خود بشارت داده مىگويد: «و اذ قال عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوراة و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد...»
.4 بحار الانوار، ج 16، باب 12، ص 402، دار الكتب الاسلامية، چاپ جديد، آخوندى، تهران .
.5 اعراف/ .157
.6 صف/ .6
.7 فليسين شاله، تاريخ كوچك اديان بزرگ، ترجمه دكتر محبى، ديماه 46، تهران، ص .273
.8 امروز دانشمندان، اناجيل: متى، مرقس و لوقا را تحت عنوان اناجيل، جامع به هم ملحق كرده و نشان مىدهند كه اين سه انجيل روابط بسيار نزديك با يكديگر دارند و در مقابل آنها انجيل «يوحنا» قرار دارد. (تاريخ اديان، دكتر محبى، ص 406) .
.9 انجيل متى، باب پنجم، آيه .18
.10 فليسين شاله، تاريخ كوچك اديان بزرگ، دكتر محبى، دى ماه 46، ص .407
.11 سفر پيدايش، باب .12
12 و .13 سفر پيدايش، بابهاى 13 و 15، دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.
.14 حاج بابا قزوينى يزدى، دانشمندى بزرگ از دانشمندان يهود يزد، در اواخر سده دوازده هجرى بشمار مىرفته كه در اثر بحث و كنجكاوى بسيار در اديان مختلفه و ارشادات پدر بزرگوارش محمد اسماعيل جديد الاسلام كه او نيز از بزرگان و دانشمندان يهود آن سامان بوده است، به شرف اسلام مشرف و در راه اثبات حقانيت اين دين آسمانى با يهوديان به مباحثه و جدل مىپرداخت.
.15 سفر پيدايش، باب 16 ـ دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.
.16 محضر الشهود فى رد اليهود، كتابخانه وزيرى يزد، چاپ نجف اشرف، ص .20
.17 سفر تثنيه، باب 18، دار السلطنه لندن، 1895 ـ م.
.18 عنكبوت/ .47
.19 بقره/ .146
.20 محمود بن الشريف، الاديان فى القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، ص .298
.21 ميرخواند، روضة الصفا، ج 2، انتشارات خيام، ص .193
.23 محمود بن الشريف، الاديان فى القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، 1119 ـ م، ص .229
.24 همان مأخذ، ص .311
.25 غلامحسين مصاحب، دائرة المعارف فارسى، ذيل كلمه «بحيرا» ، ج اول، لغتنامه دهخدا، ذيل كلمه «بحيرا» .
.26 دايرة المعارف مصاحب مىنويسد: ابواسحاق كعب بن ماتع 32 يا 34 ه ـ يكى از يهوديان «يمن» بود كه در خلافت ابوبكر يا عمر خطاب اسلام آورد و منبع بسيارى از اطلاعات مسلمين در باب داستانهاى بنى اسرائيل بشمار مىرود. هنگامى كه به مدينه آمد كتاب و سنت را از صحابه آموخت و ايشان نيز اخبار اقوام پيشين را از وى آموختند. عنوان او را به صورت «كعب الحبر» نيز ضبط كردهاند. و «حبر» كه جمع آن «احبار» است كلمهاى است عبرى كه به معنى روحانى يهودى مىباشد.
.27 فاران شامل كوههاى سهگانه: ابوقبيس، قيعقان و حرا است كه به نام جبال بنىهاشم موسومند و مكه معظمه در ميان آنها قرار گرفته است. قاموس كتاب مقدس مىنويسد: فاران دشتى است وسيع و مرتفع كه به صحراى اطراف خود سرازير شود و داراى بعضى از كوههاى آهكى است... هاجر هنگامى كه از نزد ابراهيم رانده شد در اين دشت ساكن گرديد... فاران يكى از اسماء مكه است كه در توراة مذكور است و گويند نام يكى از كوههاى مكه است.
.28 محمد بن عبدالكريم شهرستانى، الملل و النحل، ج 2، ص 18، عربى، قاهره.
.29 ابن حزم اندلسى، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، ج اول، ص 88، قاهره، مصر.
.30 سفر پيدايش، باب 21، دار السلطنه لندن، 1895 ـ م.
.31 ابراهيم/ .37
.32 تين/3 ـ .1
.33 محمد فى التوراة و الانجيل و القرآن، ابراهيم خليل، احمد، ص 30 مكتبة الوعى العربى .
.34 دعاى سمات.
.35 انجيل يوحنا، باب .16
.36 سفر تثنيه، باب .18
.37 نجم/5 ـ .3
.38 انجيل متى، باب 21 ـ دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.
.39 محمد فى التوراة و الانجيل و القرآن، ص 48، نقل از صحيح مسلم، كتاب الفضائل.
.40 نساء/ .41
.41 «مسيا» كلمه آرامى و به معنى رسول است و كلمه «مسيح» به معنى ممسوح يعنى روغن ماليده شده، متبرك آفريده شده، رجال، نيمه روى ساده، پادشاه يهود و يا هر پادشاه ديگر، عنوان پيامبران و رسولان، منجى و نجات دهنده موعود به ملت يهود، مرد بسيار سفر كننده و بالاخره به قول علامه دهخدا به پنجاه و شش معنى آمده است كه معروفترين آنها لقب حضرت عيسى بن مريم (ع) مىباشد، و آنچه مورد نظر ماست همين معنى آخر است كه شايد داراى بعضى از صفات ياد شده نيز بوده است.
.42 انجيل برنابا، فصل 42، سردار كابلى، تهران، چاپخانه حيدرى.
.43 انجيل برنابا، فصل 163، حيدر قليخان قزلباش (سردار كابلى)، تهران، چاپخانه حيدرى، مهرماه .1345
.44 محمد صادق فخر الاسلام يكى از علماى محقق و متتبع مسيحى اروميه بوده است كه پس از تأمل و بررسى عميق به آيين اسلام مشرف گشته و كتبى چند در رد يهود و نصارا نگاشته كه از جمله آنها كتاب «انيس الاعلام» است كه از بهترين كتب رديه مىباشد.
.45 انيس الاعلام، چاپ قديم، ص 195، ج دوم، بشارت .25
.46 انيس الاعلام فخر الاسلام، جلد اول، ص 13، چاپ جديد، انتشارات مرتضوى.
.47 الاديان فى القرآن، ص 313، نقل از مخطوطه «تحفة اللبيب فى الرد على اهل الصليب» ، ص .42
.48 اين عبارات اشاره به آيات شريفه قرآنى است كه مىگويد: «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء» و يا «ما فرطنا فى الكتاب من شىء» و يا «لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين» (سورههاى: نحل/89 ـ انعام/38 و 59).
.49 انجيل يوحنا، باب 16، دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.
.50 انجيل يوحنا، باب 14، آيه .16
.51 اشاره به گفته رسول اكرم است كه فرمودند: «انه لا نبى بعدى و لا سنة بعد سنتى فمن ادعى ذلك فدعواه و بدعته فى النار» . و يا «حلال محمد حلال الى يوم القيمة و حرام محمد حرام الى يوم القيامة» (وسائل الشيعة، ج 18، ص 555، چاپ جديد ـ بحار الانوار، ج 22، ص 531، چاپ جديد دار المكتبة الاسلامية، تهران) .
.52 يوحنا، باب 15، آيه 26، اشاره به اين آيه شريفه قرآنى است: «مصدقا لما بين يدى من التوراة و الانجيل.» تصديق كردن و شهادت پارقليطا (محمد (ص)) درباره مسيح (ع) دليل بر اين است كه وى روح القدس نيست زيرا حواريين نيازمند به شهادت روح القدس براى تصديق عيسى (ع) نبودند.
.53 دكتر محمد صادقى، بشارات عهدين، تهران، محرم 87 ه ـ ، ص .223
.54 مائده/16 ـ .15
نگاهي گذرا به تاريخ تركمنها
صفحه ی 3
محمت ساراي
ترجمه: قدير وردي رجايي
نام اوغوز(1) اولين بار در اوايل قرن هشتم بعد از ميلاد به زبان تركي دركتيبههاي كشف شده در مغولستان ظاهر ميشود.(2) در اين كتبيهها، خاقان ترك،اوغوزها را به عنوان مردم خود معرفي مينمايد(3). از قرار معلوم اوغوزها يكي ازعناصر عمده امپراتوري چادر نشين بودند كه از چين تا استانهاي مرزي ايران وبيزانس و تا رود ولگا گسترش داشت. كتيبهها نشان ميدهد كه چگونه اوغوزها بهمنظور بدست آوردن(4)استقلال بيشتر طغيان كردند(5). اين قيام و طغيانهاي بعدي،نشانگر عشق پابرجاي اوغوزها براي استقلال است. علت پراكنده شدن آنها درسرتاسر آسياي مركزي تا درياي خزر در قرن نوزدهم(6)، هم ممكن است همين (امر)باشد.
طبق اين كتيبهها، اوغوزها از نه قبيله تشكيل ميشدند، هر چند نويسندگانمتعدد اظهار ميداشتند كه اوغوزها بيست و چهار(7)قبيله بودهاند. نويسندگان كشوراوغوزها را از سير دريا تا درياي خزر و از شمال درياي آرال تا خراسان ميدانستند.
در نيمه دوم قرن نهم (ميلادي)فتوحات اعراب تا تالاس(8)كشيده شد، تا آنكهتركها تحت تأثير اسلام قرار گرفتند و بعضي از قبايل ترك به اسلام گرويدند(9).
نام «تركمن» اولين بار در اواخر قرن دهم (ميلادي) ظاهر شد(10)، بررسي اصلو معني كلمه «تركمن»(11)نشان ميدهد كه اوغوزهاي(12)غير مسلمان اوغوزهايمسلمان را «تركمن» ناميدند. بعدها نام «تركمن» فقط بوسيله اوغوزها(13)بكار رفت.هر چند كه نام اجدادي خود را فراموش نكردند.
حوادث بخش دوم قرن دهم و بخش اول قرن يازدهم نقش مهمي در تاريخاوغوزها (تركمنها)بازي كرد. اين حوادث شامل گرويدن آنها به اسلام و ظهورسلسله سلجوقي بود(14). در اين زمان اوغوزها، خان(15)نداشتند، بلكه يبغو(شاه) داشتند كه در كتيبههاي تركي مغولستان هم از آن ياد شده است(16).
يبغو، مخصوصاً در زمستان در مسير پست سير دريا در يانگي شهر(شهرجديد) زندگي ميكرد(17). اهميتي را كه سير دريا براي اوغوزها داشت،ميتوان از گفته كاشغري استنباط كرد كه: رودخانه «اوزوك بدون هيچ گونه كم وكاست، همان اهميتي را داشت كه سير دريا براي اوغوزها داشت»، زيرا شهرهاي آنهادر آنجا قرار داشت و چادرنشينان متعلق به مردم آنها در سواحل آن زندگيميكردند(18).
اغتشاش هنگامي آغاز شد كه يبغو سپاهي براي لشكر كشي بر ضد چند منطقهمسلمان نشين تركمن تدارك ديد. دوكاك (دقاق) يكي از رهبران تركمن، يعني پدرسلجوق، با يبغوي اوغوزها به نزاع پرداخت. سلجوق(19)بينانگذار سلسله، بيم از آنداشت كه همسر يبغو، در صدد برانگيختن شوهرش بر عليه او بر آيد، لذا او وهمراهانش به منطقه مسلمان نشين تركمنها نقل مكان دادند. سلجوق دين اسلام راپذيرفت، در شهر جند مستقر شد، در جنگ بر ضد بيدينان، متفق تركمنهايمسلمان گرديد، مأموران مالياتي يبغو را دفع كرد، و تركمنهاي مسلمان را از پرداختخراج به او (يبغو) آزاد ساخت(20). بدين ترتيب مهاجرت تركمنها شروع شد،حادثهاي كليدي، نه تنها در تاريخ ترك، بلكه همچنين در تاريخ آسياي مركزي وخاورميانه.
نقل مكانهاي مردم ترك تا حدودي ناشي از احتياج چادر نشينان به تصرفزمينهاي مزروعي و تا اندازهاي هم به علت درگيري در ميان خودشان براي تصاًحبچراگاهها بود(21). به گفته مروزي، يك قبيله ترك (قبچاقها) در نتيجه فشار خانچين مجبور به مهاجرت از شرق شدند، و قبيله قايي تركمن هم، به همان علت بدنبالآنها حركت نمودند و سرزمين قبچاقها را اشغال كردند. قبچاقها، تركمنها را ازسرزمينشان بيرون راندند و تركمنها به سوي غرب سرازير شدند و زمينهاي اوغوز(اوز) مانقيشلاق راتصرف كردند. در آنجا چشمهها و چراگاهها يافتند(22). برخورداوغوزها و پچنك، پچنكها را به سوي غرب راند(23).
در آغاز قرن يازدهم وضعيت در آسياي مركزي همچنان پيچيده به نظرميرسيد. همچنانكه كتيبهها نشان ميدهد، بعد از رو به زوال گذاشتن امپراتوريتركمن (اوغوز) اويغورها به عنوان جانشين اوغوزها بقدرت دست يافتند(24). آنگاهقرهخانيان كنترل ناحيه بين چين و سير دريا (تركستان چين فعلي و بخش شرقيتركستان روسها) را بدست گرفتند(25). در جنوب و جنوب غربي آسياي مركزي(افغانستان و خراسان ايران كنوني) غزنويان بعد از غلبه بر پادشاهي سامانيان ايران،به صورت نيروئي پر قدرت در آمدند(26). تركمنها در روابط بين اين پادشاهيهايترك آسياي ميانه، با حفظ روابط خوب با قرهخانيان نقش مهمي بازي كردند. اما ازحملات غزنويان شديداً آسيب ديدند، و مخصوصاً از دشمن ديرينه شاه ملك، حاكمتركي كه در آن زمان در جند حكومت ميكرد(27).
تحت رهبري داهيانه دو برادر، طغرل و چاغري (چغري)، نوههاي سلجوق،تركمنها، غزنويان را در دندانقان (بين مرو و سرخس) در 1040 ميلادي شكستدادند. به علت پيروزيهاي زياد، طغرل و چاغري، هر دو، شاه شاهان ناميده شدند.عنواني كه بعدها كلمه عربي سلطان(29). جاي آن را گرفت. سلاطين سلجوقي،منطقه نفوذ خود را در اكثر پهنه آسياي مسلمان نشين گسترش دادند; سرزمين سيردريا كه موطن اصلي آنها بود، ديگر براي آنها اهميتي نداشت. سلطان آلپ ارصلان(10361-072) فقط در 1065، بعد از پيروزيهاي پردامنه كه منجر به فتح جند وساوران شده بود(30). در سير دريا حضور پيدا كرد. سلاطين سلجوقي كه مسلمانبودن خود را مقدم بر ترك بودن خود ميدانستند، به سرزمين مرزي امپراتوري خودكمتر توجه داشتند و با اشغال آن توسط ديگر قوم ترك - قبچاقها - مخالفتنميكردند. در نهايت، سلاطين سلجوقي نسبت به سرنوشت مردم تركمن بطور كليبيتفاوت شدند. ابوالغازي در اين مورد چنين ميگويد، «سلجوقها خود تركمنبودند، اما آنها مردم خودشان، تركمنها، را فراموش كرده بودند(31).
در نتيجه بعضي از تركمنها در سالهاي 1058(32)و 1153 ميلادي(33)برضد سلاطين سلجوقي قيام كردند. با اينهمه بيشترين قسمت تركمنها در خلالفتوحات سلجوقي در غرب، مخصوصاً بعد از پيروزي بر امپراتوري بيزانس درملازگرد در سال 1071(34)فرصتهاي جديدي براي بدست آوردن زمين بيشتريافتند، در نتيجه اين پيروزي، آسياي صغير و آذربايجان با مهاجرت بيشمارتركمنها، به سر زمين ترك نشين بدل شد. بعدها اين ترك سازي با فرا رسيدنپناهندگان تركمن - كه بر اثر حملات مغول به آسياي مركزي از آنجا گريخته بودند- شدت يافت(35).
بدين ترتيب اكثر تركمنها كه دنباله رو سلجوقها بودند، به سوي غربمهاجرت كردند. بقيه آنها، كه نيروي تحليل رفتهاي بود، در آسياي مركزي، درنواحي مانقيشلاق، ماوراءالنهر و خراسان باقي ماندند. سرنوشت تركمنها در آسيايميانه دگرگوني جديدي يافت.
تأسيس خانات خيوه و تركمنها
بعد از حمله مغولها به آسياي مركزي، تيموريان بقدرت رسيدند و تركمنهابرتري آنها را پذيرفتند و به آنها خراج پرداختند. در پايان قرن پانزدهم محمدخانشيباني، رهبر ازبكها، حكومت آخرين تيموري را واژگون كرد و به آسياي مركزيغلبه يافت(3). با آغاز قرن شانزدهم قدرت فزاينده قزاقها و ظهور شاه اسمعيل مانعپيشرفت بيشتر ازبكها شد. تعصب شاه اسمعيل در ترويج مذهب شيعه اسلام بودكه رقابت و نفرت بين ازبكهاي سني مذهب (هم چنين عثمانيها در غرب) و ايرانيهارا پديد آورد(37) ايرانها ازبك را در 1510 نزديك مرو شكست دادند، اما بعد ازشكست شاه اسمعيل بدست عثمانيها، ازبكها دوباره قدرت يافتند و دوخاناتمستقل تشكيل دادند; يكي در سمرقند و بخارا و ديگري در خوارزم (خيوه)(38).تأسيس خانات خيوه يكي از نقاط عطف تاريخ تركمن بود.
ساكنان خيوه را ازبكها، كه مسلط بودند، و تركمنها تشكيل ميدادند. به گفتهابوالغازي، كه تاريخ او تنها منبع معاًصر درباره اين دوره تاريخ تركمن است. حسادتو ستيزه شديدي ميان تركمنها و ازبكها، اربابان قديم و جديد، وجود داشت.چنانچه خان به يكي توجه ميكرد، قطعاً با مخالفت ديگري روبرو ميشد(39).
شركت ازبكها و تركمنها در اداره خانات خيوه به تركمنها، لااقل يكبار ديگر درسطحي كم فرصت حكومت داد(40) اما همين (امر) مخصوصاً در خلال جنگهايازبك - صفوي، در قرن شانزدهم و هفدهم و در عمليات جنگي بر ضد خاناتبخارا(41)، دردسر فراواني براي آنها آفريد. تركمنها بهنگام مبارزات بر سرجانشيني خان هم، كه معمولا بعد از مرگ يك خان حادث ميشد، متحمل خساراتميشدند، بخصوص وقتي كه ابوالغازي تدارك خان شدن را ميديد، دچار خسرانگرديدند(42).
مهاجرت تركمنهاي تكه از مانقيشلاق به آخال
تركمنهائي كه در منطقه مانقيشلاق و بالخانها زندگي ميكردند، از سايرتركمنها كه در خوارزم، خراسان و استرآباد زندگي ميكردند، كمتر در رنج بودند،بعضي اوقات، تركمنهاي دو ناحيه اخير از حملات ايرانيان شديداً آسيبميديدند(43). شبه جزيره مانقيشلاق و بالخانها، بدلايل استراتژيكي و نظامي، تاتجاوز قالموقهاي استپهاي قزاق در اوائل قرن هفدهم، دور از مسير سپاهيانتجاوزگر بود. از اين رو تركمنهاي مانقيشلاق در اينجا به مدت بيش از ششصد سالدر آرامش نسبي زندگي كردند. به گفته ابوالغازي اكثر تركمنهاي مانقيشلاق از قبيلهسالور بودند; تركمنهاي يموت و تكه از آن منشعب شدند(44). به مرور تركمنهايتكه به منطقه مانقيشلاق تسلط بيشتري يافتند و يموتها به منطقه بين بالخانهاو كوپت داغ و خيوه. اما تكهها در معرض تجاوز قالموقهاي استپهاي قزاق قرارگرفتند. آنها توسط قالموقها دوبار در حدود 1639 و در 1700 از مانقيشلاق بيرونرانده شدند(45). در نتيجه فشار قالموقها، تكهها كه به جنوب رو آورده بودند، بعد ازاخراج بعضي تركمنهاي يموت و يمرهلي، منطقه بين بالخانها و كوپت داغ را اشغالكردند(46). تركمنهاي تكه بعد از مستقر شدن در اين منطقه با خان خيوه روابطدوستانه برقرار كردند، اشخاص گروگان به نشانه وفاداري فرستادند و به او خراجپرداختند. به گفته گرودكوف، خان خيوه به خانهاي تكه در صورت تقاضايشانيارليق (فرمان) ميفرستاد(47).
بر اثر فشار همين قالموقها بود كه گروه كوچكي از تركمنهاي مانقيشلاقبجاي اينكه بدنبال ساير خويشان خود به بالخانها بروند، بداخل سرزمين روسيه،حدود حاجيطرخان، مهاجرت كردند و از مقامات روسيه تقاضا نمودند كه آنها را بهعنوان تبعه روسيه بپذيرند(48). تقاضاي آنها مورد قبول روسها قرار گرفت و آنهااولين تركمنهاي تبعه روسيه شدند(49).
تركمنها در صدد دوستي با ايرانيان هم برآمدند، اما اين امر دوام نيافت. وقتينادرشاه در ايران بقدرت رسيد، رابطه بين قبايل تركمن و ايرانيها به علت رقابت وسوء ظن يكبار ديگر بدتر شد. چون در اين دوره حوادث بسياري مربوط به روابطايران و تركمن بوقوع پيوست، بهتر است در اين باره بيشتر صحبت شود.
نادرشاه خود تركمن و از قبيله افشار بود و در 1688 در درهگز نزديك مرزتركمن (تركمنستان فعلي) بدنيا آمد(50). در آغاز دوره حكومتش با رهبران نظيرخودش كه شهرهاي خراسان در كنترل آنها بود، درگير شد، اولين لشكر كشياش بهنساو درون صورت گرفت كه در دست قبايل تركمنهاي تكه، عليايلي، يموت وامراليبود. نادر به كمك كردهاي قوچان، تركمنها را شكست داد و آنها را مجبور به اطاعتاز خود كرد(51). اما وقتي كه او از رقيب عمدهاش ملك محمود حاكم مشهد شكستخورد تركمنها از او سرپيچي كردند و با دشمن او پيمان بستند. نادر كه از اين عملبه خشم آمده بود، با حمله به آنها دست به كشتار و غارت آنها زد(52). اين عملنفرت و سوء ظن شديدي بين نادر و تركمنها پديد آورد.
در سال 1730، بعد از شكست افغانها و فتح هرات، نادر طرح وارد كردن ضربههمزمان ديگري به تركمنهاي قبايل يموت و گوگلان را ريخت(53). اما تركمنها ازتدارك او آگاهي يافتند و در جهت خيوه عقب نشستند. نادر به خراسانيها دستورداد كه هيچ گونه داد و ستد با تركمنها نداشته باشند(54). در سال بعد در سال1732، تركمنها به سرزمين خودشان برگشتند و اطاعت خودشان را از نادرشاه اعلامكردند. نادر از آنها خواست يك هزار جوان در اختيار او بگذارند تا در جنگ باعثمانيها در غرب شركت كنند. وقتي آنها از برآورده شدن اين درخواست امتناعكردند، نادر ضربه شديدي بر آنها وارد كرد; عده زيادي از تركمنها را كشت و زنها رابه بردگي فروخت(55). آنهائي را هم كه جان سالم بدر برده بودند تا بالخانها تعقيبكرد. در سال 1-739 وقتي نادر در هندوستان بود- تركمنها در يك لشكركشيازبكها، تحت فرماندهي ايلبارسخان، خان خيوه، بر ضد ايران به ازبكها ملحقشدند و ناحيه خراسان را غارت كردند(56). اين دستاويزي شد كه نادرشاه در سالبعد 1740 خانات آسياي ميانه را فتح كند. تركمنها به علت كينهاي كه از ايرانيها ونادرشاه داشتند، مخصوصاً هنگام فتح خيوه سرسختانه در برابر او مقاومت كردند.اما باز هم شكست خوردند و به سختي تنبيه گرديدند(57). در 1741 وقتي نادر بعداز فتح خيوه وارد مانقيشلاق شد، بعضي از تركمنها به خاك روسيه گريختند و ازروسها تقاضاي حمايت كردند(58).بعد از مراجعت نادر به ايران روسها نمايندگانيبه اين تركمنها فرستادند و از آنها خواستند، تبعه روسيه شوند. اما تركمنها اينپيشنهاد را رد كردند(59). به همين جهت در سالهاي بعد روسها درخواستهاي اينگروه كوچك تركمن را جدي نگرفتند، چونكه امتيازي براي آنها نداشت.
وقتي نادر شاه در سال 1747 كشته شد، جاي شگفتي نبود كه تركمنها اولينقيام كنندگان بر ضد دولت ايران شوند. تجاوز ايران برضد تركمنها آنچنان بيرحمانهبود كه تركمنها تلفات بسيار زياد دادند. بازتاب اين حوادث دردناك را ميتوان بهآساني در شعر تركمن مشاهده كرد. مختومقلي شاعر ملي تركمنها كه در آن عصرميزيست و خود دوبار در ايران اسير بود، آلام وارده به تركمنها از سوي قزلباشهايايران را توصيف كرده، (خطاب به نادرشاه) چنين سروده:
تو كشور من و گلزارش را ويران كردي كشور زيباي مرا غرق خون كردي
و ادامه ميدهد:
تو مرا از پدر، مادر و برادر جدا كرديو كل دنيا را برايم، اي فتاح تيره كردي
واضح است كه هيچ يك از قبايل تركمن مايل نبود هيچ گونه حاكميت ايران رابر كشور خود بپذيرد. آنها هرگز نميخواستند تابعيت روسيه را هم قبول كنند. دليلدادخواهي آنها واضح بود، آنها نيازمند ياري موقت كشوري نيرومند بر ضد تهاجمپيدرپي دشمنانشان بودند. با اينهمه در سال 1763 روسها با دلگرمي از دادخواهيپيشين تركمنها، كمكم افزايش نفوذ و بازرگانيشان در ناحيه مانقيشلاق را با ايجادمركز تجارتي، همراه استحكامات نظامي در خاك تركمنها، مورد توجه قرار دادند.اما روسها مجبور شدند اجراي اين برنامه را به تأخير اندازند، زيرا تركمنها فكرايجاد قلعه نظامي روسها را در كشورشان رد كردند(63).
تركمنها در ربع چهارم قرن هجدهم توانستند بخوبي نيرو بگيرند. اما در اواخرهمان قرن وقتي سلسله قاجاريه كه تازه در ايران بقدرت رسيده بود، تعقيب سياستخصمانه را بر ضد تركمنها شروع كرد، دشمني ديرينه بين ايرانيها و تركمنها باشدت زياد از سر گرفته شد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زيرنويسها:
1. The name of Oghuz comes from the mythical ancestor of the Oghuz,Oguz-Khan; bang, W.and Arat, R.R., Ouz Kagan Destani, Istanbul,1936,PP.615-.
2. Orkun, H.N., Eski Türk yazitlari (Old Turkish Insciptions), Istanbul, 1940,III, P.61. The inscriptions written in the names of Kultekin-Khan in 732, Bilge-Khan 735, and the Vesir Tonyukuk 725 A.D. The inscriptions have beentranslated and interpreted by many scholars, notably V.V.Radlov,P.M.Melioransky, and V.Thomsen.
3. "Doquz-Ogشuz budun kentu budunum erti", Orkun, I., p.48; Thomsen, V.,Inscriptions de L,Orkhun dechiffrees, Helsingfors, 1896, p.124.
4. Orkun, I.,pp. 62-64; Thomesn, pp.12412-6.
5. Barthold, V.,Four studies on the History of Central Asia, Leiden,1962,III,p.83.
6. Another reason was that, at the end of the Turkish Empire, the heavychinese pressure pushed the Oghuz westwards.
7. Mahmud Kashghari, Divanu Lugat it-Türk, Ed.by K.Rifat, Istanbul, 133335-(19141-6), Turkish trans. by B.Atalay, Ankara, 19394-1, Vol.III, p.304;Rashid al-din, Jami at-tavarikh, Tarih-i Turkan u Oghuz v-hikayat-i chihangiri(a part of Vol.II), Turkish trans. Oguz Destani, by A.Z.V.Togan, Istanbul,1972, pp.505-2; Abul-Ghazi, Secere-i Terakime (The Genelogy of theTurkmens), Ed.and trans. into Russian by A.N.Kononov, Moscow, 1958,pp.303-2, Russian trans., pp.505-2; umanovich, p.72; Sumer, F.,Oguzlar.(Turkmenler). Ankara, 1967, pp.1081-09. The Oghuz tribes were:Kayi, Bayat, Alka-evli, Kara-evli, Yazir, Doger, Dodurga, Yaparli, Avshar,Kizik, Begdili, Karkin, Bayundur, Bichene, chavindir, chebni, salor, Eymur,Alayundlu, Uregir, Bugduz, and Yiva.
8. Barthold, V., Turkestan Down to the Mongol Invasion, Third ed., London,1968, pp.22425-6.
9. Ibid.
10. Barthold, V.,Four Studies... III, p.77; Kasghari, III, pp.3043-07.
11. Kashghari, III, pp.3043-07; Rashid al-din, p.26; Nesri, M., Channuma,(T.T.K.), Ankara, 1949, pp.161-7; Minorsky, V., Hudud ul-alem (The Regionsof the World, GMNS), London, 1937, Notes, p.311; Kafesoglu, I., Turkmenadi, manasi ve mahiyeti, Jean deny armagani (Melanges Jean Deny) ed.Janos Eckmann, Agah S.Levend, M.Mansuroglu, Ankara, 1958, pp12-113-3.
12. Al-Biruni says "When an Oghuz adopts Islam; when an Oghuz becomesMuslim, they (Muslims) call him Turkmen and consider him as one of them",Kitab al cumahir, Ed. by Krenkov, F., Haidarabad, 1374 (1955), p.205.
13. Barthold, III, p.79; A.Z.W., Bugünkü Türkili (Türkistan) ve yakin Tarihi,Istanbul, 19424-7, p.74.
14. The Seljuk dynasty arose from the Qinik, one of the branches of the Kayitribe of the Oghuz. Kashghari, I. p.55; I.p.55; Barthold, III, p.1101-13.
15. Barthold, III, p.91.
16. Orkun, I.p.35.
17. Barthold, III, p.92.
18. Ibid Kashghari, I, P. 58.
19. At that time, Seljuk held the title of Su-Bashi (Chief of the Army).Kashghari, I, P. 397.
20. Barthold, III, p. 100.
21. The travellers, geographers and historians of tenth and eleventhcenturies, give ample information on the wealth of the people of Central Asia.When Ibn Fadlan visited the country of the Oghuz, they gave him theimpressin of being a wealthy people, owning huge flocks of sheep. Therewere very rich men who owned as many as one hundred thousand sheep.Barthold, p. 96.
22. Marvazi, Tabyi ul-hayvan, ed. by Minorsky, Marvazi on china, Turks andIndia, London, 1942, pp. 182-0, notes, pp. 1021-03.
23. Kurat, A.N., Peµenek Tarihi, Istanbul, 1937, pp. 334-0.
24. Barthold, p. 83. Also see "The Uighur Empire (744-840)" by Mackerras,C., Australian National University, 1968.
25. Barthold, Turkestan, pp. 25425-5.
26. Ibid, pp. 2712-75.
27. Barthold, p. 298.
28. Ibid, p. 303.
29. Turan, O., Selµuklar Tarihi ve Türk-Islam Medeniyeti, Ankara, 1965,p. 88.
30. Barthold, p. 314.
31. Abul-Ghazi, The Genelogy of the Turkmens, ed. by A.N. Kononov,Moscow and Leningrad, 1958, p. 64.
32. Sumer, Oguzlar, pp. 96-97.
33. Koymen, M., Büyük Selµuklu Imparatorlugژunda Oguz Isyani, Dil veTarih-Cogژrafya Fakultesi Dergisi, V. 2 (1947), pp. 1591-73. Ankara; Karpov,G.I., Turkmeny. (Materialy k istorii Turkmenskikh plemen),Turkmenovedenie, No. I, Ashkhabad, 1927, p. 35.
34. Kafesoglu, I., Selµuklular. Islam Andisklopedisi, Letter S. p. 369.
35. Turan, pp. 2142-16; Togan, A.Z.V., Umumi Türk Tarihine GirIş. Istanbul,1946, pp. 24024-6.
36. Vambery, A., History of Bukhara, London, 1893, pp. 2492-63; Howorth,H.H., History of the Mongols, London, 1880, 2, ii. pp. 691-712.
37. The hatred between the Sunnites and Shiites and its effect will bediscussed later.
38. Howorth, 2, ii, pp. 876-877; Barthold, Four studies ...,III, p.136.
39. Abul-Ghazi, A General History of the Turks, Moguls and Tatars, EnglishTrans. London, 1730, II, p. 431.
40. Howorth, 2, ii, pp. 897-98.
41. Ibid; Barthold, p. 144. In 1600, Shah Abbas of Persia transferred morethan 10,000 kurdish families from the south-western border of his country tothe Perso-Turkmen border in Khorasan in order to sterngthen his defenceagainst the Uzbeks and the Turkmens as the persians were unable to defendthemseles. Curzon, G.N., Persia and the persian Question, I, London, 1892,p. 98.
42. Abul-Ghazi, I., pp. 34234-8. During the reign of Isfandiyar Khan theTurkmens were the dominant power in the Khante of Khiva, some of theUzbeks were driven out of Khivan territory into bukhara and Abul Ghazi wasexiled to Persia. When Abul Ghazi returned from Persia and became Khan,his revenge on the Turkmens, which he achieved with the help of the angeryUzbeks was disastrous for the former. (see pp. 3593-62).
43. Howorth, pp.708-713; Barthold, pp.142; Istoriia Turkmenskoi SSR, I,pp.70-72.
44. Abul Ghazi, The Genealogy..., p.72; Vambery, p.325; Tumanovich, O.,Turkmenistan i Turkmeny. Materialyk vzucheniiv istorii i etografii.,Ashkhabad, 1926, p.84.
54. Abul Ghazi, A General History of the Turks, Moguls and Tatars, I, p.355.
46. The Expulsion of the Yamuts from kopet-dagh area by the Tekes createda long-standing quarrel and rivalry between them. These quarrels and feudsBetween the two powerful Turkmen tribes were one of the main reasons fortheir disunity which led them to a bitter end in the second part of thenineteenth century.
47. Grodekov, I. p.37.
48. Russko-Turkmenskie Otnosheniia v XVII-XIX vv. (Do prisoedineniiaTurkmenii k Rossii), Sbornik arkhivnikh, Akademiia Nauk TurksmenskoiSSR, Ashkhabad, 1963, p.7; Rossiia i Turkmeniia v XIX veke. K.vkhodzhdeniiv Turkmenii v sostav Rossii. Turkmenskiy Filial Akademii Nauk,Ashkhabad, 1946, I, p.8; Karryev, A., XIX asyryn ortasynda chenli Russiiabilen ortasia Khanlyklary ve Turkmenler arasعnda bolan aragatnashyklar.Soviet Edebiyati, No.2, Ashkhabad, 1949, p.70. None of the Russian sourcesgive the name of this Turkmen tribe when accepted the Russian authority.
49. Russko-Turkmenskie Otnosheniia, p.26.
50. Malcolm, J., The History of persia, London, 1815, II, p.47; Sykes, P., AHistory of persia, London, 1921, II, p.248; Barthold, Four Studies..., III, p.160.
51. Annanepesov, M. and Khatibi, S., Svedeniia o Turkmenakh iTurkmenistane pervoi treti XVIII stoletiia v sochinenii Mukhammed Kazima.Izvestiia Akademiia Nauk SSR, Seriia Obshestvennykh Nauk, No. 1,Ashkhabad, 1964, pp.252-7.
52. Ibid, pp.262-7; Barthold, Four Studies..., III, p.161.
53. Materialy po istorii Turkmen i Turkmenii. Iranskie, Bukharskie i Khivinskieistochniki, XVI-XIX vv., Moscow, 1938, II, pp.13113-3; Annanepesov andKhatibi, pp.262-7.
54. Annanepesov and Khatibi, p.31.
55. Materialy po istorii Turkmen i Turkmenii, pp.13513-6; Barthold, III, p.163.
56. Materialy po istorii Turkmen i Turkmenii, p.139, 1591-61; Barthold, III,p.164.
57. Materialy po istorii Turkmen i Turkmenii, pp.14014-6; Barthold, III,pp.1601-64; Karryev, A., Nasonov, A.N., Moshkova, V.G. and Yakubovskii,A.Yu., Ocherki iz istorii Turkmenskogo naroda i Turkmenistana v VIII-XIX vv.,Akademii Nauk Turkmenskoi SSR, Institut Istorii, Arkheologii i Etnografii,Ashkhabad, 1954, pp.24625-5.
58. Russko-Turkmenskie Otnosheniia, p.63; Michell, R., "The Russians inAkhal", p.3, F.O.65/1150.
59. Russko-Turkmenskie Otnosheniia, p.65; Razumovskaia, V. (Ed.), Izistorii snosheniia Rossiis Turkmenami v XVIII v., Krasnyi Arkhive, XCIII,Moscow, 1939, p.219.
60. Klassiki Turmenskie poezii, Moscow, 1955,p.5.
61. Batuirov, Sh.B. (Ed.), Makhtum kulu, Yubileinyi sbornik, posviashenyi225-letiiu so dnia rojdeniia velikogo Turkmenskogo poeta. IzdatelstvoAkademiia Nauk Turkmenskoi SSR, Ashkhabad, 1961, p.273.
62. Ibid, p.110. By Fetakh he means Nadir Shah.
63. Russko-Turkmenskie Otnosheniia, pp.951-00 and 1021-04