تبليغاتX
ترکمورونو
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

سوخو Su-27 Flanker، برترین جنگنده جنگ سرد؟


هواپیمای سوخو Su-27 فلانکر همیشه یکی از بحث برانگیز ترین و مورد توجه ترین هواپیماهای جنگنده بوده است. وقتی به بررسی هواپیماهای ساخت شوروی سابق می پردازیم، اغلب به کلمه «فلانکر» در کنار کلماتی چون «بهترین» و «برترین» بر می خوریم. این تصور که بهترین هواپیمای ساخته شده در شوروی هواپیمای سوخو Su-27 فلانکر بوده است به خوبی در اذهان عموم جای گرفته است. در همین حال بسیاری دیگر بر این عقیده اند که جنگنده ای که برای مقابله با با F-15 یا F-16 ساخته شده بود نه سوخو Su-27 و نه MiG-31، بلکه میگ MiG-29 بوده است. خواه یا ناخواه در مقالاتی که در مورد این دو هواپیما یعنی فلانکر و فولکروم نوشته می شود، مقایسه ای ذهنی بین این دو توسط خواننده صورت می گیرد. هدف این مطلب بررسی توانایی ها، نقاط قوت و نقاط ضعف دو هواپیمای مذکور است:


نقاط قوت سوخو Su-27:

1- بقاپذیری بالا در میدان نبرد

2- حمل مهمات سنگین، شامل موشک های R-27R-1, R-27R-2, R-27ET/T/ER

3- رادارهای نسبتاً قدرتمند با حسگر هایی دقیق

4- قدرت مانورپذیری بسیار بالا

 

نقاط ضعف میگ MiG-29:

1- برد نسبتاً بسیار محدود و کم

2- حمل تنها دو فروند موشک R-27 برای ماموریت های رهگیری

3- تکیه بسیار بر کنترلرها و رادارها و تجهیزات زمینی

4- قدرت پردازش و جنگ الکترونیک بسیار ضعیف


اگر شخصی به نکات بالا به صورت کاملاً بسته نگاه کند و یک جانبه قضاوت کند، شاید سوخو Su-27 را کاملاً نسبت به MiG-29 برتر بداند. اما یک نگاه دقیق تر و بررسی موشکافانه تری می تواند حقایق بیشتری را برای ما آشکار کند، چرا که این ویژگی های عمومی که شاید در مقالات مختلف برای هواپیماهای گوناگون ذکر شوند، در عمل محدودتر می نمایند. با هم به بررسی مفصل تر هر دوی این جنگنده های برتر دوران جنگ سرد می پردازیم. از ابتدا باید گفت که برد نسبتاً زیاد یکی از خصوصیات بارز Su-27 است و هیچ شکی در آن نیست، اما با هر نقطه قوتی، مطمئناً نکته ضعفی هم وجود دارد. یکی از این نکات ضعف که شاید در کمتر جایی بدان اشاره شده باشد جریمه ای است که فلانکر در قبال حمل سوخت بیشتر باید بپردازد. سوخو Su-27 هیچ گاه قادر نیست در زمانی که مخازن سوخت این هواپیما با بیش از 60% کل تانک های سوخت پر شده باشد به قدرت مانورپذیری، حداکثر زاویه حمله و حداکثر میزان تحمل شتاب جی که MiG-29 از آن برخوردار است برسد. با در نظر داشتن چنین محدودیتی می توان گفت که در ماموریت هایی که به قطع در آن ها مانورهای زیادی انجام خواهد شد از نظر برد دو هواپیمای سوخو و میگ در یک حد هستند. با 60% سوخت سوخو Su-27 با پروفیل پروازی شامل سرعت 0.8 ماخ و ارتفاع 13000 متری می تواند حداکثر بردی برابر با 1800 کیلومتر داشته باشد. اگر چه میگ MiG-29 به حتم هواپیمایی بسیار محدود از نظر برد است، اما این محدودیت در مدل هایی مانند فولکروم C یا همان MiG-29SMT نسبتاً از بین می رود. هواپیمای میگ MiG-29SMT دارای مخازن سوخت اضافه ای در قسمت های طرفین بالای بدنه است که آن را به فولکروم کوهان دار هم مشهور کرده است. این قسمت های کوهان مانند علاوه بر تانک های اضافه سوخت شامل سیستم های ضدعمل الکترونیک اضافی نیز هستند که علاوه بر جبران برد محدود، قابلیت های جدیدی از نظر جنگ الکترونیک نیز به MiG-29 می دهند.


هواپیمای سوخو Su-27 در حال حمل موشک چهار موشک آلامو


با اینکه فولکروم مسئله محدودیت برد را دارد، اما باید به این نکته هم توجه شود که MiG-29 هواپیمایی است که صرفاً برای مقاصد برتری هوایی در میدان نبرد و البته ماموریت های دفاع هوایی ساخته شده است نه ماموریت های گشت هوایی طولانی. MiG-29 سوخت کمتری حمل می کند، اما در عوض از نظر اندازه بسیار کوچکتر از Su-27 است و همین تشخیص این هواپیما را از فواصل دورتر برای هواپیماهای جنگنده دشمن مشکلتر می کند. همه این حقایق دست به دست هم می دهند تا باور کنیم که میگ MiG-29 هم آن چنان جنگنده بدی نیست. میگ MiG-29A با حمل یک تانک سوخت مرکزی در زیر بدنه به 400 کیلوگرم سوخت برای استارت آپ و تاکسی در باند و تیک آف، 500 کیلوگرم سوخت برای درگیری با در نظر گرفتن یک دقیقه استفاده از پس سوز و 1000 کیلوگرم سوخت رزرو برای بازگشت نیاز دارد. با تمام این اوصاف هنوز هم 2500 کیلوگرم سوخت باقی می ماند که فولکروم را قادر می سازد که به راحتی مسیری 408 ناتیکال مایلی را در سرعت 0.8 ماخ و ارتفاع 13000 متری زمین طی کند. همین برد برای میگ 29 کافی است تا از پایگاه هایی در آلمان شرقی به راحتی به جنوب انگلستان برسد. در بهینه ترین شرایط حداکثر برد میگ MiG-29 به 1450 کیلومتر می رسد. با حمل یک مخزن سوخت خارجی، این میزان به 2090 کیلومتر افزایش می یابد که از برد سوخو Su-27 در حالت 60% مخازن سوخت پر، بیشتر است. اگر چه همیشه مخازن سوخت خارجی قبل از مخازن سوخت داخلی خالی شده و سپس از هواپیما جدا می شوند، اما همین مدت زمان حمل مخازن سوخت خارجی نیز مشکلاتی برای مانورپذیری کافی MiG-29 به وجود می آورد که البته قابل چشم پوشی است. البته به نظر می رسد که برنامه معمول روسی ها برای پرواز دادن Su-27 پر کردن مخازن سوخت با بیش از 60% سوخت بوده است، البته به میزانی که تا زمان رسیدن به ارتفاع عملیاتی، میزان سوخت داخل مخازن به همان 60% درصد قبل رسیده باشد.


یک فروند Su-27 از اولین نمونه های تولید شده برای نیروی هوایی


از نقطه نظر مانورپذیری، هر دوی این جنگنده ها، یعنی فلانکر و فولکروم از بهترین های عصر خودشان بوده اند و در حال حاضر هم هستند. MiG-29 بنا بر عقیده بسیاری لایق یدک کشیدن عنوان «مانورپذیرترین جنگنده جهان» است. میگ MiG-29 برای مانورپذیری فوق العاده در سرعت های پایین طراحی شده است و این مسئله را خلبانان هواپیمای F-16 نیز تصدیق می کنند. بسیاری از آنان اذعان می دارند که با این که هواپیمایشان از میگ سبک تر است و بنا به ابعاد ظاهری اش باید مانورپذیر تر از میگ باشد، اما ظاهراً این طور نیست و در سرعت های پایین تر از 800 کیلومتر بر ساعت، MiG-29 کاملاً برتر است. این مانورپذیری زیاد به خلبان میگ این امکان را می دهد که به راحتی دماغه هواپیمای خود را متوجه هر نقطه ای در محدوده دید هواپیما بنماید. ارتباط بین سیستم کلاه هدف گیری خلبان یا HMS با موشک های نزدیک برد R-73 از میگ MiG-29 حریفی کاملاً قدر و خطری بالقوه برای دشمنان می سازد.


هواپیمای میگ MiG-29 نیروی هوایی آلمان-لوفت وافه- در حال حمل دو فروند موشک آلامو


از سوی دیگر، Su-27 نمی تواند هنگامی که مخازن سوخت آن با بیش از 60% سوخت پر است قابلیت های خود را کاملاً نشان دهد. بنابراین در ماموریت های طولانی نباید تا زمانی که 40% سوخت هواپیما مصرف نشده است روی توانایی های قابل ملاحظه ی فلانکر حساب کرد. نکته فنی پنهان که پشت این قضیه نهفته است در این است که هنگامی که 40% سوخت مصرف می شود، تانک سوخت شماره یک که پشت سر خلبان جای گرفته است و تانک های سوخت شماره چهار که در بال ها قرار گرفته اند، خالی می شوند. تانک سوخت شماره یک در هنگام پر بودن اثر عکسی روی مرکز ثقل هواپیما دارد و این مرکز را به سمت جلوی هواپیما متمایل کرده و از قابلیت های مانوری هواپیما می کاهد. هنگامی که این تانک سوخت خالی می شود، به دلیل تعادل دگرباره مرکز ثقل هواپیما مانورپذیری به صورتی باورنکردنی افزایش می یابد. بنابراین وقتی پای ماموریت های طولانی در میان است، می بایست تخمین های بسیار دقیقی توسط برنامه ریزان ماموریت صورت گیرد تا مشکلی از جهت عملکردی برای هواپیما پیش نیاید. شاید این پیشبینی ها در تمرینات بسیار ساده باشد، اما در شرایط واقعی نبرد تا مرز غیر ممکن هم پیش می رود. بدین معنی که در صورت یک درگیری پیش بینی نشده، خلبان راهی به جز خلاصی از میزان سوخت اضافی ندارد. رها کردن موشک های دوربرد BVR که محدودیت های آیرودینامیکی و وزنی بسیاری را بر هواپیما تحمیل می کنند در چنین مواقعی بهترین راه ممکن به نظر می رسد. پس می توان نتیجه گرفت که تا زمانی که فلانکر تا وزن مشخصی سبک نشده است، حسابی روی مانورپذیری بی نظیر آن نمی توان کرد، البته نباید از این نکته هم چشم پوشید که فلانکر از یک سیستم FBW یا پرواز با سیم آنالوگ هم بهره می برد که میگ MiG-29 فاقد آن است.


ترمز هوایی هواپیمای Su-27 که در حالت مسلح قرار داده شده است


در قابلیت هدف گیری از فواصل مافوق دید بصری یا Beyond Visual Range باید گفت که هر دو هواپیما از یک نوع موشک آن هم موشک R-27 یا همان AA-10 Alamo استفاده می کنند. اما تفاوت در این جاست که سوخو Su-27 می تواند تا ده فروند از این موشک را در یک سورتی پرواز حمل نماید، در حالی که میگ MiG-29 تنها قادر به حمل دو فروند از این موشک هاست. اگرچه به وضوح معلوم است که از نظر تسلیحات قابل حمل Su-27 به میزان زیادی بر MiG-29 برتری دارد، اما همیشه ممکن است که این سوال به ذهنتان بیاید که آیا واقعاً هنوز هم دوران نبرد هایی که تعداد زیادی هواپیما در آسمان به نبرد تن به تن می پرداختند و قدرت آتش یکی از عوامل مهم در پیروزی بود به سر نیامده است؟ در جواب این سوال باید گفت که در نبرد های جدید، هواپیماها زمان چندانی برای درگیری در اختیار ندارند و البته تعداد هواپیماهای موجود در آسمان در نبرد نیز بسیار کمتر و محدود تر از گذشته است. نبرد های هوایی امروز همیشه با ویژگی هایی چون سرعت بالا در نبرد و مدت زمان کم درگیری شناخته می شوند. در یک چنین درگیری هایی، همیشه نخستین ضربه نقش اساسی را ایفا می کند: پس باید اولین ضربه را زد و محکم هم زد. پس از نخستین رویارویی، هر یک از خلبانان دو طرف سعی در دور شدن از محل نبرد برای جلوگیری از غافل گیر شدن توسط هواپیماهای دیگر دشمن دارند. رادارهای N-001 و N-019 از جمله رادارهایی هستند که دارای آرایه اسکن مکانیکی هستند، بدین معنی که این رادارها در یک زمان قادر به درگیری با بیش از یک هدف نیستند. در جنگ های امروزی احتمال اینکه یک هواپیمای جنگنده تنها به یک هدف حمله کرده و سپس به پایگاه بازگردد در حدود 95% است، یعنی تنها 5% احتمال دارد هواپیما با هدفی ثانویه درگیر شود. پس آیا واقعاً حمل شش تا ده موشک دوربرد BVR آن چنان که به نظر می رسد، لازم است؟ بنابراین برتری Su-27 در این مورد که تنها بر حمل تعداد بیشتر موشک های BVR استوار است زیر سوال می رود. شاید به همین دلیل باشد که هیچ وقت فلانکر ها با تعداد زیادی موشک های R-27 لود نمی شوند و اکثراً ترکیبی از موشک های BVR و موشک های کوتاه برد مادون قرمز IR روی هواپیمای Su-27 نصب می شوند چرا که سنگین کردن بی مورد هواپیمای جنگنده با موشک هایی که شاید اکثراً بلا استفاده بمانند صحیح نیست و جز مصرف سوخت بیشتر نتیجه دیگری برای جنگنده در بر ندارد.


هواپیمای میگ MiG-29 در نمایی زیبا از غروب آفتاب


موشک های R-27E/ET دارای سیستم هدایت مادون قرمز هستند و طول موج هایی را که اگزوز موتور هواپیماها منتشر می کنند دنبال می نمایند. به همین دلیل این موشک ها را جز موشک های «شلیک کن و فراموش کن» به شمار می آورند، چرا که پس از شلیک، دیگر موشک نیازی به هدایت از سوی هواپیما ندارد و خود می تواند مسیر خود را بیابد. یکی از نقص های عمده ای که موشک های R-27 در مدل هدایت مادون قرمز دارند این است که این مدل از موشک ها قابلیت ایجاد خط اطلاعات یا دیتالینک با هواپیمای مادر را ندارند. در نتیجه تنها هنگامی که رادار نسبتاً کوتاه برد مادون قرمز موشک روی هواپیمای دشمن قفل شده باشد موشک می تواند شلیک شود، و این خود علی رغم قدرت بالای موتورهای موشک و طراحی آیرودینامیکی جالب آن، برد موشک را بسیار کم می کند. در موشک های هدایت راداری، نیازی به قفل رادار موشک روی هواپیمای دشمن نیست، بلکه رادار به مراتب قدرتمند تر هواپیما روی جنگنده دشمن فقل نموده و موشک را تا نزدیکی هواپیمای دشمن هدایت می کند و پس از آن رادار خود موشک فعال شده و به مسیر ادامه می دهد. اما در مدل هدایت مادون قرمز، هدف گیری به این صورت نیست و خود رادار موشک باید بتواند از عهده قفل روی هدف بر بیاید.


نمونه اولیه Su-27S با نام T-10S


در نبرد های هوایی بسیار نزدیک که هواپیمای ما در موقعیت بسیار خوبی در پشت دشمن قرار گرفته است، بهترین گزینه برای حمله موشک های مادون قرمز هستند چرا که در یک چنین شرایطی امواج مادون قرمز متساعد شده از اگزوز هواپیمای دشمن بسیار پر قدرت تر از امواج راداری هستند و موشک های IR در یک چنین شرایطی بسیار موثر تر هستند. پس می توان به راحتی نتیجه گرفت که در شرایط واقعی نبرد، ترکیبی از دو شیوه مختلف حمله، یعنی موشک های هدایت راداری و موشک های هدایت مادون قرمز می تواند بسیار به نفع باشد. MiG-29 طبیعتاً دارای یک چنین ترکیب تسلیحاتی است و می تواند بدون هیچ مشکلی این دو دسته از تسلیحات را حمل نماید در حالی که تسلیح Su-27 با یک چنین ترکیب تسلیحاتی نیازمند برنامه ریزی دقیق ماموریت است. به عبارت دیگر MiG-29 در هر شرایطی برای درگیری آماده است، در حالی که درگیری Su-27 باید از قبل پیش بینی شده باشد. در صورت پیش آمدن هر گونه درگیری پیش بینی نشده و اتفاقی، ممکن است فلانکر با مشکلات جدی مواجه شود و اگر حریف کمی گردن کلفت تر باشد، شاید دیگر کاری از دست Su-27 بر نیاید.


سمت راست، کاکپیت MiG-29SMT، سمت چپ، کاکپیت Su-27


MiG-29 می تواند تا دو موشک R-27 را حمل کند، اما مشکل اینجاست که دو موشک BVR می بایست در صورت درگیری BVR هر دو باهم و به سمت یک هدف شلیک شوند، چرا که در غیر اینصورت اگر فقط یک موشک شلیک شود، موشک دیگر در زیر بال دیگر سنگینی کرده و مشکل عدم بالانس در بال ها به وجود می آید؛ علی رغم اینکه تا حدودی قابل حل است، اما همین عدم بالانس به میزان زیادی از قابلیت های مانوری هواپیما می کاهد. برای مثال حداکثر زاویه حمله از 24 درجه تا 15 درجه کاهش می یابد که به طور کاملاً محسوس در مانورپذیری هواپیما موثر است. روی کاغذ، Su-27 در وضعیت بهتری قرار دارد، چرا که می تواند تا سه هدف را به طور همزمان شناسایی کرده و با آن ها درگیر شود، البته در شرایطی که هر هدف را با یک جفت موشک R-27 هدف قرار دهد. همه اینها در شرایطی درست است که دشمن آن قدر مهربان باشد که منتظر بماند تا ما به راحتی بتوانیم او را هدف قرار دهیم. در شرایط جنگ واقعی، دشمن یا در حال درگیری است و به ما نزدیک می شود که او را در شرایط خوبی برای شلیک موشک هایش قرار می دهد؛ یا اینکه در حال دور شدن از منطقه نبرد و خارج شدن از برد موشک و رادار ماست که هدف گیری را برای ما مشکل می سازد. از سوی دیگر MiG-29 از فاصله دور می تواند به راحتی جفت موشک R-27 را به هدف شلیک کرده و به مدد موشک های هدایت مادون قرمز و مانورپذیری عالی به سرعت برای یک درگیری نزدیک نیز آماده شود در حالی که هیچ مشکلی هم از جهت آن 60% سوخت که در فلانکر وجود دارد نخواهد داشت.


هواپیمای MiG-29 در حال تاکسی روی باند


از بعد رادار، هواپیمای سوخو Su-27 مجهز به رادار N-01 با برد تشخیص اهدافی با حداقل 3 متر مربع سطح مقطع از فاصله 80 تا 100 کیلومتری است. این رادار قادر است تا 40 کیلومتر پشت سر هواپیما را هم اسکن نماید. MiG-29 نیز مجهز به رادار N-019 است که قادر است شعاع 75 تا 85 کیلومتری جلوی هواپیما را اسکن کرده و در فاصله 35 کیلومتری پشت هواپیما نیز به جستجو بپردازد. هر دوی این سیستم های راداری قادرند تا ده هدف را به صورت همزمان شناسایی کرده و با یکی از این اهداف به درگیری بپردازند. طول موج هر دو برابر با 3 سانتیمتر است، محدوده آزیموت رادار N-001 برابر با 60+- و رادار N-019 برابر با 67+- می باشد. اگر چه رادار N-001 که در Su-27 نصب شده است از نظر برد راداری بر رادار اسلات بک میگ MiG-29 برتری دارد، اما باید از این نکته هم باخبر بود که هر دو رادار در 70% قطعات مشابه هستند و هر دو از یک پردازنده با قدرت پردازش 170000 عمل در ثانیه استفاده می کنند. با این اوصاف، همانطوری که می بینیم توانایی درگیری و شناسایی اهداف هر دو رادار نیز تقریباً مشابه است، برتری برد ده یا بیست کیلومتری رادار فلانکر شاید آن چنان هم پراهمیت نباشد. در زمان طراحی سوخو Su-27 با کد اولیه T-10 برنامه های گسترده ای برای طراحی و ساخت راداری بسیار پیشرفته تدارک دیده شده بود، اما با توجه به ضعف فراوان شوروی سابق و کلاً کشورهای بلوک شرق در ساخت تجهیزات الکترونیکی-نقطه مقابل کشورهای غربی- این رادار ساخته نشد و تنها مدل بسیار ساده تر آن یعنی N-001 به کار گرفته شد.


هواپیمای MiG-29UB در آشیانه

هواپیمای Su-27 متعلق به نیروی هوایی روسیه


از نظر اتکا بر کنترلرهای رهگیری زمینی باید گفت که یکی از ویژگی های قدیمی هواپیماهای شوروی سابق به همان دلیل ضعف تکنولوژیکی در ساخت قطعات الکترونیکی همان اتکای بیش از حد به رادارها و مراجع زمینی است، یعنی نقطه ضعفی که همیشه غرب روی آن دست گذاشته است. این شیوه هدایت هواپیما همیشه مورد انتقاد شدید بود، چرا که بر اساس این سیاست که در دوران جنگ سرد به اوج خود رسیده بود، خلبان بسیار محدود بود و مجبور بود برای انجام کوچکترین کاری خارج از برنامه متوسل به کنترلر های زمینی شود. البته خود غربی ها و به خصوص آمریکاییها چندان هواپیماهای مستقلی نساخته بودند، چرا که هواپیماهای آنها نیز از نسخه هوابرد (!) پایگاههای زمینی استفاده می کرد و به زبان ساده تر نام آن ها را آواکس AWACS گذاشته بود. تنها فرق این پایگاه این بود که هواپیماهای آواکس سیار بودند و به دلیل استفاده از آن ها در ارتفاعات به راحتی حریم هوایی بسیار گسترده ای را پوشش می دادند. در حقیقت با ورود Su-27 و MiG-29 به خدمت، عصر تازه ای در هوانوردی نظامی شوروی به وجود آمد. اگر چه توانایی های راداری این هواپیماها بازهم به حدی نبود که بتوانند از عهده انجام کامل یک ماموریت بدون هدایت زمینی بر بیایند، اما بازهم همین نقطه فصل جدیدی در جنگ های مدرن شوروی بود. با اینکه میل طراحان بیشتر به سمت استقلال هواپیماها از پایگاه های زمینی کشیده شده بود، اما باز هم هواپیمای MiG-29 یک هواپیمای وابسته به پایگاه های زمینی یا GCI Dependent نامیده می شود. صرف نظر از اینکه با چه هواپیمایی پرواز انجام شود، خلبانان روسی یاد گرفته اند که اگر چه رادارهای قدرتمندی داشته باشند، اما تا زمانی که از کنترلرهای زمینی خبری مبنی بر وجود دشمن به آن ها نرسیده است رادار خود را روشن نکنند. البته با تمام این شرایط هنوز هم خلبانان قادرند که در شرایط کاملاً اضطراری حداقل از موقعیت مذبور بتوانند خلاصی یابند، اما در شرایط عادی 99% تصمیمات به عهده پایگاه فرماندهی زمینی است.


هواپیمای Su-27 در معیت یک فروند An-224!


با توجه به نکاتی که در این مطلب ذکر شد، می توان به این نتیجه رسید که MiG-29 هواپیمایی است که واقعاً برای نبردهای حقیقی ساخته شده است. از فاصله دور قادر است هواپیمای دشمن را با یک جفت موشک دوربرد آلامو مورد هدف قرار دهد، در فرض تقریباً محال اگر هیچ یک از موشک ها نتوانستند به هدف اصابت کنند، هنوز هم میگ MiG-29 قادر است با تکیه بر قدرت مانورپذیری بی نظیرش تدارک یک حمله دیگر، اینبار از فاصله نزدیک را ببیند که قریب به یقین می توانیم فولکروم را در یک چنین مبارزه ای پیروز بدانیم. از سوی دیگر، Su-27 بیشتر به یک سایت پدافند موشک های زمین به هوا شباهت دارد تا یک جنگنده رهگیر واقعی، خصوصاً که توانایی حمل تعداد زیادی موشک های دوربرد آلامو این شباهت را بیش از پیش کرده است. نخستین نمونه های فلانکر که با نام T-10S در سال 1978 ساخته شد از مشکلات بسیاری رنج می برد. با این حال با انجام اصلاحاتی تولید نمونه اصلی به سال 1984 موکول شد، اما بازهم مسائلی که گریبانگیر گروه طراحی و البته خود هواپیما شده بود مانع از آن گردید که هواپیما بتواند به موقع به خدمت در آید. از عمده ترین مشکلاتی که فلانکر با آن دست و پنجه نرم می کرد مشکل قطعات اویونیکی بود که تا سال 1990 که چند صد فروند Su-27 به خدمت در آمدند هنوز هم به طور کامل حل نشده بود. از سوی دیگر بر خلاف فلانکر، MiG-29 روند طراحی بسیار هموار تری را پشت سر گذاشت و تقریباً بدون مشکل جدی وارد خدمت گردید. شوروی در زمان جنگ سرد و به خصوص دهه 70 خواهان ورود به خدمت جنگنده جدیدی بود که بتواند از پس هواپیماهای پیشرفته غرب مانند F-15 و F-14 بر بیاید، اما با نتایج مایوس کننده ای که مدل های اولیه Su-27 به بار آورد، ظاهراً میگ MiG-29 بسیار موفق تر بود. همانطوری که بعدها هم دیدیم Su-27 تا زمان پایان جنگ سرد، یعنی سال های ابتدایی دهه 90 هنوز هم نتوانسته بود آن چنان که باید و شاید نیازهای نیروی هوایی شوروی را برطرف نماید. با همه ضعف هایی که Su-27 از آن رنج می برد، هواپیماهای مشهوری که از Su-27 مشتق شده اند و به خانواده فلانکر مشهورند، مثل هواپیماهای Su-30/33/34/37 هواپیماهای به نسبت موفقی از کار در آمدند.

 


نوع مطلب :
نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

سوخو Su-27 Flanker، برترین جنگنده جنگ سرد؟


هواپیمای سوخو Su-27 فلانکر همیشه یکی از بحث برانگیز ترین و مورد توجه ترین هواپیماهای جنگنده بوده است. وقتی به بررسی هواپیماهای ساخت شوروی سابق می پردازیم، اغلب به کلمه «فلانکر» در کنار کلماتی چون «بهترین» و «برترین» بر می خوریم. این تصور که بهترین هواپیمای ساخته شده در شوروی هواپیمای سوخو Su-27 فلانکر بوده است به خوبی در اذهان عموم جای گرفته است. در همین حال بسیاری دیگر بر این عقیده اند که جنگنده ای که برای مقابله با با F-15 یا F-16 ساخته شده بود نه سوخو Su-27 و نه MiG-31، بلکه میگ MiG-29 بوده است. خواه یا ناخواه در مقالاتی که در مورد این دو هواپیما یعنی فلانکر و فولکروم نوشته می شود، مقایسه ای ذهنی بین این دو توسط خواننده صورت می گیرد. هدف این مطلب بررسی توانایی ها، نقاط قوت و نقاط ضعف دو هواپیمای مذکور است:


نقاط قوت سوخو Su-27:

1- بقاپذیری بالا در میدان نبرد

2- حمل مهمات سنگین، شامل موشک های R-27R-1, R-27R-2, R-27ET/T/ER

3- رادارهای نسبتاً قدرتمند با حسگر هایی دقیق

4- قدرت مانورپذیری بسیار بالا

 

نقاط ضعف میگ MiG-29:

1- برد نسبتاً بسیار محدود و کم

2- حمل تنها دو فروند موشک R-27 برای ماموریت های رهگیری

3- تکیه بسیار بر کنترلرها و رادارها و تجهیزات زمینی

4- قدرت پردازش و جنگ الکترونیک بسیار ضعیف


اگر شخصی به نکات بالا به صورت کاملاً بسته نگاه کند و یک جانبه قضاوت کند، شاید سوخو Su-27 را کاملاً نسبت به MiG-29 برتر بداند. اما یک نگاه دقیق تر و بررسی موشکافانه تری می تواند حقایق بیشتری را برای ما آشکار کند، چرا که این ویژگی های عمومی که شاید در مقالات مختلف برای هواپیماهای گوناگون ذکر شوند، در عمل محدودتر می نمایند. با هم به بررسی مفصل تر هر دوی این جنگنده های برتر دوران جنگ سرد می پردازیم. از ابتدا باید گفت که برد نسبتاً زیاد یکی از خصوصیات بارز Su-27 است و هیچ شکی در آن نیست، اما با هر نقطه قوتی، مطمئناً نکته ضعفی هم وجود دارد. یکی از این نکات ضعف که شاید در کمتر جایی بدان اشاره شده باشد جریمه ای است که فلانکر در قبال حمل سوخت بیشتر باید بپردازد. سوخو Su-27 هیچ گاه قادر نیست در زمانی که مخازن سوخت این هواپیما با بیش از 60% کل تانک های سوخت پر شده باشد به قدرت مانورپذیری، حداکثر زاویه حمله و حداکثر میزان تحمل شتاب جی که MiG-29 از آن برخوردار است برسد. با در نظر داشتن چنین محدودیتی می توان گفت که در ماموریت هایی که به قطع در آن ها مانورهای زیادی انجام خواهد شد از نظر برد دو هواپیمای سوخو و میگ در یک حد هستند. با 60% سوخت سوخو Su-27 با پروفیل پروازی شامل سرعت 0.8 ماخ و ارتفاع 13000 متری می تواند حداکثر بردی برابر با 1800 کیلومتر داشته باشد. اگر چه میگ MiG-29 به حتم هواپیمایی بسیار محدود از نظر برد است، اما این محدودیت در مدل هایی مانند فولکروم C یا همان MiG-29SMT نسبتاً از بین می رود. هواپیمای میگ MiG-29SMT دارای مخازن سوخت اضافه ای در قسمت های طرفین بالای بدنه است که آن را به فولکروم کوهان دار هم مشهور کرده است. این قسمت های کوهان مانند علاوه بر تانک های اضافه سوخت شامل سیستم های ضدعمل الکترونیک اضافی نیز هستند که علاوه بر جبران برد محدود، قابلیت های جدیدی از نظر جنگ الکترونیک نیز به MiG-29 می دهند.


هواپیمای سوخو Su-27 در حال حمل موشک چهار موشک آلامو


با اینکه فولکروم مسئله محدودیت برد را دارد، اما باید به این نکته هم توجه شود که MiG-29 هواپیمایی است که صرفاً برای مقاصد برتری هوایی در میدان نبرد و البته ماموریت های دفاع هوایی ساخته شده است نه ماموریت های گشت هوایی طولانی. MiG-29 سوخت کمتری حمل می کند، اما در عوض از نظر اندازه بسیار کوچکتر از Su-27 است و همین تشخیص این هواپیما را از فواصل دورتر برای هواپیماهای جنگنده دشمن مشکلتر می کند. همه این حقایق دست به دست هم می دهند تا باور کنیم که میگ MiG-29 هم آن چنان جنگنده بدی نیست. میگ MiG-29A با حمل یک تانک سوخت مرکزی در زیر بدنه به 400 کیلوگرم سوخت برای استارت آپ و تاکسی در باند و تیک آف، 500 کیلوگرم سوخت برای درگیری با در نظر گرفتن یک دقیقه استفاده از پس سوز و 1000 کیلوگرم سوخت رزرو برای بازگشت نیاز دارد. با تمام این اوصاف هنوز هم 2500 کیلوگرم سوخت باقی می ماند که فولکروم را قادر می سازد که به راحتی مسیری 408 ناتیکال مایلی را در سرعت 0.8 ماخ و ارتفاع 13000 متری زمین طی کند. همین برد برای میگ 29 کافی است تا از پایگاه هایی در آلمان شرقی به راحتی به جنوب انگلستان برسد. در بهینه ترین شرایط حداکثر برد میگ MiG-29 به 1450 کیلومتر می رسد. با حمل یک مخزن سوخت خارجی، این میزان به 2090 کیلومتر افزایش می یابد که از برد سوخو Su-27 در حالت 60% مخازن سوخت پر، بیشتر است. اگر چه همیشه مخازن سوخت خارجی قبل از مخازن سوخت داخلی خالی شده و سپس از هواپیما جدا می شوند، اما همین مدت زمان حمل مخازن سوخت خارجی نیز مشکلاتی برای مانورپذیری کافی MiG-29 به وجود می آورد که البته قابل چشم پوشی است. البته به نظر می رسد که برنامه معمول روسی ها برای پرواز دادن Su-27 پر کردن مخازن سوخت با بیش از 60% سوخت بوده است، البته به میزانی که تا زمان رسیدن به ارتفاع عملیاتی، میزان سوخت داخل مخازن به همان 60% درصد قبل رسیده باشد.


یک فروند Su-27 از اولین نمونه های تولید شده برای نیروی هوایی


از نقطه نظر مانورپذیری، هر دوی این جنگنده ها، یعنی فلانکر و فولکروم از بهترین های عصر خودشان بوده اند و در حال حاضر هم هستند. MiG-29 بنا بر عقیده بسیاری لایق یدک کشیدن عنوان «مانورپذیرترین جنگنده جهان» است. میگ MiG-29 برای مانورپذیری فوق العاده در سرعت های پایین طراحی شده است و این مسئله را خلبانان هواپیمای F-16 نیز تصدیق می کنند. بسیاری از آنان اذعان می دارند که با این که هواپیمایشان از میگ سبک تر است و بنا به ابعاد ظاهری اش باید مانورپذیر تر از میگ باشد، اما ظاهراً این طور نیست و در سرعت های پایین تر از 800 کیلومتر بر ساعت، MiG-29 کاملاً برتر است. این مانورپذیری زیاد به خلبان میگ این امکان را می دهد که به راحتی دماغه هواپیمای خود را متوجه هر نقطه ای در محدوده دید هواپیما بنماید. ارتباط بین سیستم کلاه هدف گیری خلبان یا HMS با موشک های نزدیک برد R-73 از میگ MiG-29 حریفی کاملاً قدر و خطری بالقوه برای دشمنان می سازد.


هواپیمای میگ MiG-29 نیروی هوایی آلمان-لوفت وافه- در حال حمل دو فروند موشک آلامو


از سوی دیگر، Su-27 نمی تواند هنگامی که مخازن سوخت آن با بیش از 60% سوخت پر است قابلیت های خود را کاملاً نشان دهد. بنابراین در ماموریت های طولانی نباید تا زمانی که 40% سوخت هواپیما مصرف نشده است روی توانایی های قابل ملاحظه ی فلانکر حساب کرد. نکته فنی پنهان که پشت این قضیه نهفته است در این است که هنگامی که 40% سوخت مصرف می شود، تانک سوخت شماره یک که پشت سر خلبان جای گرفته است و تانک های سوخت شماره چهار که در بال ها قرار گرفته اند، خالی می شوند. تانک سوخت شماره یک در هنگام پر بودن اثر عکسی روی مرکز ثقل هواپیما دارد و این مرکز را به سمت جلوی هواپیما متمایل کرده و از قابلیت های مانوری هواپیما می کاهد. هنگامی که این تانک سوخت خالی می شود، به دلیل تعادل دگرباره مرکز ثقل هواپیما مانورپذیری به صورتی باورنکردنی افزایش می یابد. بنابراین وقتی پای ماموریت های طولانی در میان است، می بایست تخمین های بسیار دقیقی توسط برنامه ریزان ماموریت صورت گیرد تا مشکلی از جهت عملکردی برای هواپیما پیش نیاید. شاید این پیشبینی ها در تمرینات بسیار ساده باشد، اما در شرایط واقعی نبرد تا مرز غیر ممکن هم پیش می رود. بدین معنی که در صورت یک درگیری پیش بینی نشده، خلبان راهی به جز خلاصی از میزان سوخت اضافی ندارد. رها کردن موشک های دوربرد BVR که محدودیت های آیرودینامیکی و وزنی بسیاری را بر هواپیما تحمیل می کنند در چنین مواقعی بهترین راه ممکن به نظر می رسد. پس می توان نتیجه گرفت که تا زمانی که فلانکر تا وزن مشخصی سبک نشده است، حسابی روی مانورپذیری بی نظیر آن نمی توان کرد، البته نباید از این نکته هم چشم پوشید که فلانکر از یک سیستم FBW یا پرواز با سیم آنالوگ هم بهره می برد که میگ MiG-29 فاقد آن است.


ترمز هوایی هواپیمای Su-27 که در حالت مسلح قرار داده شده است


در قابلیت هدف گیری از فواصل مافوق دید بصری یا Beyond Visual Range باید گفت که هر دو هواپیما از یک نوع موشک آن هم موشک R-27 یا همان AA-10 Alamo استفاده می کنند. اما تفاوت در این جاست که سوخو Su-27 می تواند تا ده فروند از این موشک را در یک سورتی پرواز حمل نماید، در حالی که میگ MiG-29 تنها قادر به حمل دو فروند از این موشک هاست. اگرچه به وضوح معلوم است که از نظر تسلیحات قابل حمل Su-27 به میزان زیادی بر MiG-29 برتری دارد، اما همیشه ممکن است که این سوال به ذهنتان بیاید که آیا واقعاً هنوز هم دوران نبرد هایی که تعداد زیادی هواپیما در آسمان به نبرد تن به تن می پرداختند و قدرت آتش یکی از عوامل مهم در پیروزی بود به سر نیامده است؟ در جواب این سوال باید گفت که در نبرد های جدید، هواپیماها زمان چندانی برای درگیری در اختیار ندارند و البته تعداد هواپیماهای موجود در آسمان در نبرد نیز بسیار کمتر و محدود تر از گذشته است. نبرد های هوایی امروز همیشه با ویژگی هایی چون سرعت بالا در نبرد و مدت زمان کم درگیری شناخته می شوند. در یک چنین درگیری هایی، همیشه نخستین ضربه نقش اساسی را ایفا می کند: پس باید اولین ضربه را زد و محکم هم زد. پس از نخستین رویارویی، هر یک از خلبانان دو طرف سعی در دور شدن از محل نبرد برای جلوگیری از غافل گیر شدن توسط هواپیماهای دیگر دشمن دارند. رادارهای N-001 و N-019 از جمله رادارهایی هستند که دارای آرایه اسکن مکانیکی هستند، بدین معنی که این رادارها در یک زمان قادر به درگیری با بیش از یک هدف نیستند. در جنگ های امروزی احتمال اینکه یک هواپیمای جنگنده تنها به یک هدف حمله کرده و سپس به پایگاه بازگردد در حدود 95% است، یعنی تنها 5% احتمال دارد هواپیما با هدفی ثانویه درگیر شود. پس آیا واقعاً حمل شش تا ده موشک دوربرد BVR آن چنان که به نظر می رسد، لازم است؟ بنابراین برتری Su-27 در این مورد که تنها بر حمل تعداد بیشتر موشک های BVR استوار است زیر سوال می رود. شاید به همین دلیل باشد که هیچ وقت فلانکر ها با تعداد زیادی موشک های R-27 لود نمی شوند و اکثراً ترکیبی از موشک های BVR و موشک های کوتاه برد مادون قرمز IR روی هواپیمای Su-27 نصب می شوند چرا که سنگین کردن بی مورد هواپیمای جنگنده با موشک هایی که شاید اکثراً بلا استفاده بمانند صحیح نیست و جز مصرف سوخت بیشتر نتیجه دیگری برای جنگنده در بر ندارد.


هواپیمای میگ MiG-29 در نمایی زیبا از غروب آفتاب


موشک های R-27E/ET دارای سیستم هدایت مادون قرمز هستند و طول موج هایی را که اگزوز موتور هواپیماها منتشر می کنند دنبال می نمایند. به همین دلیل این موشک ها را جز موشک های «شلیک کن و فراموش کن» به شمار می آورند، چرا که پس از شلیک، دیگر موشک نیازی به هدایت از سوی هواپیما ندارد و خود می تواند مسیر خود را بیابد. یکی از نقص های عمده ای که موشک های R-27 در مدل هدایت مادون قرمز دارند این است که این مدل از موشک ها قابلیت ایجاد خط اطلاعات یا دیتالینک با هواپیمای مادر را ندارند. در نتیجه تنها هنگامی که رادار نسبتاً کوتاه برد مادون قرمز موشک روی هواپیمای دشمن قفل شده باشد موشک می تواند شلیک شود، و این خود علی رغم قدرت بالای موتورهای موشک و طراحی آیرودینامیکی جالب آن، برد موشک را بسیار کم می کند. در موشک های هدایت راداری، نیازی به قفل رادار موشک روی هواپیمای دشمن نیست، بلکه رادار به مراتب قدرتمند تر هواپیما روی جنگنده دشمن فقل نموده و موشک را تا نزدیکی هواپیمای دشمن هدایت می کند و پس از آن رادار خود موشک فعال شده و به مسیر ادامه می دهد. اما در مدل هدایت مادون قرمز، هدف گیری به این صورت نیست و خود رادار موشک باید بتواند از عهده قفل روی هدف بر بیاید.


نمونه اولیه Su-27S با نام T-10S


در نبرد های هوایی بسیار نزدیک که هواپیمای ما در موقعیت بسیار خوبی در پشت دشمن قرار گرفته است، بهترین گزینه برای حمله موشک های مادون قرمز هستند چرا که در یک چنین شرایطی امواج مادون قرمز متساعد شده از اگزوز هواپیمای دشمن بسیار پر قدرت تر از امواج راداری هستند و موشک های IR در یک چنین شرایطی بسیار موثر تر هستند. پس می توان به راحتی نتیجه گرفت که در شرایط واقعی نبرد، ترکیبی از دو شیوه مختلف حمله، یعنی موشک های هدایت راداری و موشک های هدایت مادون قرمز می تواند بسیار به نفع باشد. MiG-29 طبیعتاً دارای یک چنین ترکیب تسلیحاتی است و می تواند بدون هیچ مشکلی این دو دسته از تسلیحات را حمل نماید در حالی که تسلیح Su-27 با یک چنین ترکیب تسلیحاتی نیازمند برنامه ریزی دقیق ماموریت است. به عبارت دیگر MiG-29 در هر شرایطی برای درگیری آماده است، در حالی که درگیری Su-27 باید از قبل پیش بینی شده باشد. در صورت پیش آمدن هر گونه درگیری پیش بینی نشده و اتفاقی، ممکن است فلانکر با مشکلات جدی مواجه شود و اگر حریف کمی گردن کلفت تر باشد، شاید دیگر کاری از دست Su-27 بر نیاید.


سمت راست، کاکپیت MiG-29SMT، سمت چپ، کاکپیت Su-27


MiG-29 می تواند تا دو موشک R-27 را حمل کند، اما مشکل اینجاست که دو موشک BVR می بایست در صورت درگیری BVR هر دو باهم و به سمت یک هدف شلیک شوند، چرا که در غیر اینصورت اگر فقط یک موشک شلیک شود، موشک دیگر در زیر بال دیگر سنگینی کرده و مشکل عدم بالانس در بال ها به وجود می آید؛ علی رغم اینکه تا حدودی قابل حل است، اما همین عدم بالانس به میزان زیادی از قابلیت های مانوری هواپیما می کاهد. برای مثال حداکثر زاویه حمله از 24 درجه تا 15 درجه کاهش می یابد که به طور کاملاً محسوس در مانورپذیری هواپیما موثر است. روی کاغذ، Su-27 در وضعیت بهتری قرار دارد، چرا که می تواند تا سه هدف را به طور همزمان شناسایی کرده و با آن ها درگیر شود، البته در شرایطی که هر هدف را با یک جفت موشک R-27 هدف قرار دهد. همه اینها در شرایطی درست است که دشمن آن قدر مهربان باشد که منتظر بماند تا ما به راحتی بتوانیم او را هدف قرار دهیم. در شرایط جنگ واقعی، دشمن یا در حال درگیری است و به ما نزدیک می شود که او را در شرایط خوبی برای شلیک موشک هایش قرار می دهد؛ یا اینکه در حال دور شدن از منطقه نبرد و خارج شدن از برد موشک و رادار ماست که هدف گیری را برای ما مشکل می سازد. از سوی دیگر MiG-29 از فاصله دور می تواند به راحتی جفت موشک R-27 را به هدف شلیک کرده و به مدد موشک های هدایت مادون قرمز و مانورپذیری عالی به سرعت برای یک درگیری نزدیک نیز آماده شود در حالی که هیچ مشکلی هم از جهت آن 60% سوخت که در فلانکر وجود دارد نخواهد داشت.


هواپیمای MiG-29 در حال تاکسی روی باند


از بعد رادار، هواپیمای سوخو Su-27 مجهز به رادار N-01 با برد تشخیص اهدافی با حداقل 3 متر مربع سطح مقطع از فاصله 80 تا 100 کیلومتری است. این رادار قادر است تا 40 کیلومتر پشت سر هواپیما را هم اسکن نماید. MiG-29 نیز مجهز به رادار N-019 است که قادر است شعاع 75 تا 85 کیلومتری جلوی هواپیما را اسکن کرده و در فاصله 35 کیلومتری پشت هواپیما نیز به جستجو بپردازد. هر دوی این سیستم های راداری قادرند تا ده هدف را به صورت همزمان شناسایی کرده و با یکی از این اهداف به درگیری بپردازند. طول موج هر دو برابر با 3 سانتیمتر است، محدوده آزیموت رادار N-001 برابر با 60+- و رادار N-019 برابر با 67+- می باشد. اگر چه رادار N-001 که در Su-27 نصب شده است از نظر برد راداری بر رادار اسلات بک میگ MiG-29 برتری دارد، اما باید از این نکته هم باخبر بود که هر دو رادار در 70% قطعات مشابه هستند و هر دو از یک پردازنده با قدرت پردازش 170000 عمل در ثانیه استفاده می کنند. با این اوصاف، همانطوری که می بینیم توانایی درگیری و شناسایی اهداف هر دو رادار نیز تقریباً مشابه است، برتری برد ده یا بیست کیلومتری رادار فلانکر شاید آن چنان هم پراهمیت نباشد. در زمان طراحی سوخو Su-27 با کد اولیه T-10 برنامه های گسترده ای برای طراحی و ساخت راداری بسیار پیشرفته تدارک دیده شده بود، اما با توجه به ضعف فراوان شوروی سابق و کلاً کشورهای بلوک شرق در ساخت تجهیزات الکترونیکی-نقطه مقابل کشورهای غربی- این رادار ساخته نشد و تنها مدل بسیار ساده تر آن یعنی N-001 به کار گرفته شد.


هواپیمای MiG-29UB در آشیانه

هواپیمای Su-27 متعلق به نیروی هوایی روسیه


از نظر اتکا بر کنترلرهای رهگیری زمینی باید گفت که یکی از ویژگی های قدیمی هواپیماهای شوروی سابق به همان دلیل ضعف تکنولوژیکی در ساخت قطعات الکترونیکی همان اتکای بیش از حد به رادارها و مراجع زمینی است، یعنی نقطه ضعفی که همیشه غرب روی آن دست گذاشته است. این شیوه هدایت هواپیما همیشه مورد انتقاد شدید بود، چرا که بر اساس این سیاست که در دوران جنگ سرد به اوج خود رسیده بود، خلبان بسیار محدود بود و مجبور بود برای انجام کوچکترین کاری خارج از برنامه متوسل به کنترلر های زمینی شود. البته خود غربی ها و به خصوص آمریکاییها چندان هواپیماهای مستقلی نساخته بودند، چرا که هواپیماهای آنها نیز از نسخه هوابرد (!) پایگاههای زمینی استفاده می کرد و به زبان ساده تر نام آن ها را آواکس AWACS گذاشته بود. تنها فرق این پایگاه این بود که هواپیماهای آواکس سیار بودند و به دلیل استفاده از آن ها در ارتفاعات به راحتی حریم هوایی بسیار گسترده ای را پوشش می دادند. در حقیقت با ورود Su-27 و MiG-29 به خدمت، عصر تازه ای در هوانوردی نظامی شوروی به وجود آمد. اگر چه توانایی های راداری این هواپیماها بازهم به حدی نبود که بتوانند از عهده انجام کامل یک ماموریت بدون هدایت زمینی بر بیایند، اما بازهم همین نقطه فصل جدیدی در جنگ های مدرن شوروی بود. با اینکه میل طراحان بیشتر به سمت استقلال هواپیماها از پایگاه های زمینی کشیده شده بود، اما باز هم هواپیمای MiG-29 یک هواپیمای وابسته به پایگاه های زمینی یا GCI Dependent نامیده می شود. صرف نظر از اینکه با چه هواپیمایی پرواز انجام شود، خلبانان روسی یاد گرفته اند که اگر چه رادارهای قدرتمندی داشته باشند، اما تا زمانی که از کنترلرهای زمینی خبری مبنی بر وجود دشمن به آن ها نرسیده است رادار خود را روشن نکنند. البته با تمام این شرایط هنوز هم خلبانان قادرند که در شرایط کاملاً اضطراری حداقل از موقعیت مذبور بتوانند خلاصی یابند، اما در شرایط عادی 99% تصمیمات به عهده پایگاه فرماندهی زمینی است.


هواپیمای Su-27 در معیت یک فروند An-224!


با توجه به نکاتی که در این مطلب ذکر شد، می توان به این نتیجه رسید که MiG-29 هواپیمایی است که واقعاً برای نبردهای حقیقی ساخته شده است. از فاصله دور قادر است هواپیمای دشمن را با یک جفت موشک دوربرد آلامو مورد هدف قرار دهد، در فرض تقریباً محال اگر هیچ یک از موشک ها نتوانستند به هدف اصابت کنند، هنوز هم میگ MiG-29 قادر است با تکیه بر قدرت مانورپذیری بی نظیرش تدارک یک حمله دیگر، اینبار از فاصله نزدیک را ببیند که قریب به یقین می توانیم فولکروم را در یک چنین مبارزه ای پیروز بدانیم. از سوی دیگر، Su-27 بیشتر به یک سایت پدافند موشک های زمین به هوا شباهت دارد تا یک جنگنده رهگیر واقعی، خصوصاً که توانایی حمل تعداد زیادی موشک های دوربرد آلامو این شباهت را بیش از پیش کرده است. نخستین نمونه های فلانکر که با نام T-10S در سال 1978 ساخته شد از مشکلات بسیاری رنج می برد. با این حال با انجام اصلاحاتی تولید نمونه اصلی به سال 1984 موکول شد، اما بازهم مسائلی که گریبانگیر گروه طراحی و البته خود هواپیما شده بود مانع از آن گردید که هواپیما بتواند به موقع به خدمت در آید. از عمده ترین مشکلاتی که فلانکر با آن دست و پنجه نرم می کرد مشکل قطعات اویونیکی بود که تا سال 1990 که چند صد فروند Su-27 به خدمت در آمدند هنوز هم به طور کامل حل نشده بود. از سوی دیگر بر خلاف فلانکر، MiG-29 روند طراحی بسیار هموار تری را پشت سر گذاشت و تقریباً بدون مشکل جدی وارد خدمت گردید. شوروی در زمان جنگ سرد و به خصوص دهه 70 خواهان ورود به خدمت جنگنده جدیدی بود که بتواند از پس هواپیماهای پیشرفته غرب مانند F-15 و F-14 بر بیاید، اما با نتایج مایوس کننده ای که مدل های اولیه Su-27 به بار آورد، ظاهراً میگ MiG-29 بسیار موفق تر بود. همانطوری که بعدها هم دیدیم Su-27 تا زمان پایان جنگ سرد، یعنی سال های ابتدایی دهه 90 هنوز هم نتوانسته بود آن چنان که باید و شاید نیازهای نیروی هوایی شوروی را برطرف نماید. با همه ضعف هایی که Su-27 از آن رنج می برد، هواپیماهای مشهوری که از Su-27 مشتق شده اند و به خانواده فلانکر مشهورند، مثل هواپیماهای Su-30/33/34/37 هواپیماهای به نسبت موفقی از کار در آمدند.

 


نوع مطلب :
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
Gospel of Matthew in Farsi, Page1cGospel of Matthew in Farsi, Page2aGospel of Matthew in Farsi, Page5a
نوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
اِنجیل یا کتاب مقدس نام کتاب مقدس مسیحیان است. کتاب مقدس به دو کتاب به نامهای عهد عتیق و عهد جدید تقسیم می‌شود. عهد عتیق خود از 39 بخش و عهد جدید از 27 بخش تشکیل شده اند. هر بخش از انجیل را یک سِفر و برخی از آنها را صحیفه مینامند.

به چهار کتاب اول عهد جدید اصطلاحا انجیل می‌‌گویند، که چهار کتاب انجیل متی، انجیل مرقس، انجیل لوقا و انجیل یوحنا را شامل می‌شود. به جمع این چهار کتاب اناجیل گفته می‌شود.

انجیل متی، مرقس و لوقا هر کدام شرح مختصری از زندگانی، آموزه‌ها، درگذشت و زیست دوباره عیسی مسیح بدست می‌‌دهد. در صورتیکه انجیل یوحنا علاوه بر ذکر رویدادهای دوران مسیح، آموزه‌های روحانی و فرمان‌های او را نیز نقل می‌کند. در انجیل یوحنا به مطلب خدا بودن (الوهیت) مسیح بیش از سه کتاب دیگر اشاره شده اما درباره میلاد مسیح و عشاء ربانی و صعود مسیح در مقایسه با سه انجیل دیگر کمتر چیزی نوشته شده است.

بیشتر مندرجات و مطالب سه انجیل متی، مرقس و لوقا مشابه یکدیگر و حتی سنخ و سیاق عبارات یکی است. ظاهراً دلیل این امر آن است که منابع اطلاعات نویسندگان این اناجیل، مطالب و حقایقی بود که به وسیله رسولان، شاگردان و مردم عصر مسیح گفته و تکرار شده است. عقیده قوی آن است که انجیل مرقس زودتر از اناجیل دیگر نوشته شده و استناد او پطرس رسول است.

پس از آن متی و لوقا نوشته شدند، متی در نوشتن انجیل خود، مرقس و نسخه دیگری از گفته‌های مسیح را که شاید خودش تهیه کرده بود و قبلاً به زبان آرامی نوشته شده بود، منبع اطلاعات خود قرار داد. لوقا نیز مرقس همان نسخه گفته‌های مسیح را به کار برد.

از جمله دلایلی که بر درستی این چهار انجیل بیان می‌شود، یکی گواهی دادن رونویسان سده دوم میلادی و پس از آن است. دیگر آنکه ترجمه‌های قدیم این انجیل‌ها که در سده دوم میلادی نوشته شده در تمام نکات با این اناجیل برابر است.

انجیل متی، مرقس و لوقا میان سال 7 تا 60 پس از میلاد انجیل یوحنا در حدود سال 90 میلادی نوشته شده است.

نام انجیل برگرفته از واژه‌ای یونانی و به معنای مژده است. در قرآن نیز از آن نام برده شده است: "نَزَّل علیک الکتابَ بالحق لما بین یدیه و انزَلَ التورة و الانجیل".


نوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

انجیل

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > کلیات > مباحث قرآنی
(cached)

«انجیل» واژه‌ای یونانی و به معنی مژده و بشارت است. این کلمه دوازده بار در قرآن به کار رفته است. قرآن کریم انجیل واقعی را کتاب آسمانی می‌داند. به همین دلیل انجیل اصلی، به عنوان کتاب آسمانی نازل شده بر حضرت عیسی، نزد مسلمین حرمت و قداست دارد.
ولی انجیل واقعی پس از صعود حضرت عیسی علیه السلام به آسمان، مفقود شد و یهودیان که در صدد قتل حضرت عیسی بودند، پس از ماجرای صعود حضرت عیسی، تمام نسخه‌های انجیل را معدوم کردند. مسیحیان، سال‌ها بی‌کتاب آسمانی زندگی می‌کردند، تا این که بعضی از حواریین و بزرگان مسیحی در صدد برآمدند انجیل‌هایی برای مردم فراهم آورند. به این ترتیب روایات و نسخه‌هایی متعددی از انجیل پدید آمد که هیچ‌یک انجیل واقعی نازل شده بر حضرت عیسی علیه السلام نبود و نیست.
آنچه امروز به عنوان اناجیل مورد تایید نصاری و مسیحیان جهان است. چهار انجیل زیر است:
1- انجیل متی
2- انجیل مرقس
3- انجیل لوقا
4- انجیل یوحنا
برخی از نویسندگان این اناجیل از حواریین و بعضی نیز از شاگردان حواریین بوده‌اند.
با همه تحریف و تغییرهایی که در این اناجیل صورت گرفت، بشارت به بعثت پیامبر اسلام در برخی از آنها دیده می‌شود.

در آثار شیعه بحث ها و مناظره هایی بین پیامبر اسلام و اوصیای او با علمای مسیحی ثبت شده که نشان می‌دهد آن بزرگواران انجیل را از بر بوده‌اند و تفسیر صحیح آن را بیان می‌فرموده‌اند.

نوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
مجله مشكوة، شماره 22

 نويسنده: غلامرضا دشتى رحمت آبادى

 الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل. (اعراف/157) .

 ايمان و اعتقاد به پيامبران سلف يكى از اركان اعتقادى اسلام است كه در آيات مكررى از قرآن مجيد به آن اشاره شده است و تأكيد شده كه مسلمانان بايد به تمام پيامبران خدا ايمان آورده و ميان آنان تفاوتى قائل نباشند: «قولوا آمنا بالله و ما انزل الينا و ما انزل الى ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و الاسباط و ما اوتى موسى و عيسى و ما اوتى النبيون من ربهم لانفرق بين احد منهم و نحن له مسلمون» (1) بگوييد، ما به خدا ايمان آورده‏ايم و به آنچه به ما نازل شده و به آنچه بر ابراهيم، اسماعيل، اسحاق، يعقوب و اسباط نازل شده و به آنچه به موسى و عيسى و پيامبران ديگر از طرف پروردگار داده شده است و ما هيچ فرقى ميان آنها نمى‏گذاريم و در برابر فرمان خدا تسليم هستيم.

 بنابراين، پيامبران يك رشته واحدى را تشكيل مى‏دهند كه با همه اختلافات فرعى و شاخه‏اى، حامل يك پيام و وابسته به يك مكتب بوده‏اند. پيامبران پيشين مبشر پيامبران پسين بوده و پسينيان مؤيد و مصدق پيشينيان بوده‏اند.

 قرآن مجيد تصريح مى‏كند كه خداوند متعال با پيمانى كه از همه انبياى عظام گرفته، آنها را مكلف كرده است كه وقتى پيامبرى آمد كه حقيقت آنها را تصديق و كتابهايشان را به گواهى درست شهادت داد، به او ايمان آورده و آن حضرت را يارى كنند:

 «و اذ اخذ الله ميثاق النبيين لما آتيتكم من كتاب و حكمة ثم جائكم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به و لتنصرنه» (2) هنگامى كه خداوند پيمان مؤكد از پيامبران گرفت كه هرگاه كتاب و حكمت به شما دادم سپس پيامبرى به سوى شما آمد كه آنچه را با شماست تصديق مى‏كند، به او ايمان بياوريد و او را يارى كنيد.

 اميرالمؤمنين (ع) در اولين خطبه نهج البلاغه پس از اشاره به خلقت عالم و آدم چنين مى‏فرمايد : «پس خداوند پيغمبرانش را در ميان مردم برانگيخت و ايشان را با فواصل معينى پى در پى فرستاده تا از آنان عهد و پيمان خداوند را كه عمل بر وفق پيمان و فطرتشان بود بخواهند و نعمت فراموش شده خداوند را كه توحيد فطريشان است به يادشان آورند و از راه تبليغ با برهان و حجت با ايشان گفتگو كنند. و خداى تعالى بندگان را از پيغمبر فرستاده شده، كتاب نازل شده، برهان قاطع و راه استوار محروم نكرده است...» پيامبرانى بودند از پيش كه نام پيغمبر آينده به آنان گفته شده و يا از بعد كه پيغمبر قبلى او را معرفى كرده است. (3)

 البته زمينه ظهور پيامبران از زمانهاى دور دست (از ازل) پيش‏بينى شده كه يك سلسله حوادث تاريخى در طول زندگى انسانها موجب ظهور آنان در مقاطع مختلف زمان گرديده است. به همين لحاظ است كه در منابع اسلامى اشاراتى هست كه خلقت پيامبر عظيم الشأن اسلام منحصر به زمان تولد ظاهرى آن حضرت نبوده بلكه وجود مقدسش سابقه در علم خداوندى دارد: «كنت نبيا و آدم بين الماء و الطين» (4) من پيغمبر بودم در حالى كه حضرت آدم (ع) بين آب و گل بود.

 درباره بشارات مربوط به انبيا بايد دانست كه نامهايى كه پيامبران به آن خوانده شده‏اند كلا اسامى خاص نبوده بلكه آنان را گاهى به نام و گاهى به صفت توصيف كرده‏اند، چنان كه قرآن كريم به هر دو شكل معرفى، درباره حضرت محمد (ص) از نظر توراة و انجيل اشاره كرده است: «الذين يتبعون الرسول النبى الامى الذى يجدونه مكتوبا عندهم فى التوراة و الانجيل ...» (5) آنان كه پيروى مى‏كنند از پيامبر نبى امى كه نام و بشارت او را نزد خود در توراة و انجيل مى‏يابند.

 ظاهر آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه صفات: رسول، نبى و امى براى حضرت محمد (ص) در آن كتابها مكتوب و مدون است. و نيز قرآن گويد: «و اذ قال عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوراة و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد» (6) . هنگامى كه عيسى بن مريم به بنى اسرائيل گفت كه من همانا رسول خدا به سوى شما هستم و حقانيت كتاب توراة را كه در مقابل من است تصديق مى‏كنم و نيز شما را مژده مى‏دهم كه بعد از من رسول ديگرى مى‏آيد كه نامش احمد است.

 محمد (ص) در تورات

قبلا بايد دانست كه هيچ يك از كتابهاى مذهبى اديان گذشته به شكل اصلى خود باقى نمانده و آن پاكى و خلوصى را كه در زمان ظهور نبى داشته‏اند حفظ نشده است.

 در قرون وسطى عده‏اى از دانشمندان غربى توراة را زير ذره بين انتقاد قرار داده، معارضات و تناقضات تاريخى آن را استخراج كردند. در قرن هفدهم ميلادى فيلسوف يهودى هلندى به نام «اسپينوزا» قلم نقد به دست گرفته و در كتاب خود موسوم به «مذهب و سياست» تناقضات و اختلافات كتاب مقدس را بيان كرد و دانشمندانى را كه معتقدند اين تناقضات ظاهرى است به باد ريشخند گرفت. (7)

 فليسين شاله مى‏نويسد: بين انجيلهاى (8) جامع و انجيل «يوحنا» اختلاف روش و اسلوب و گاهى ضد و نقيض وجود دارد. در انجيلهاى جامع، دوره تبليغ مسيح يك سال است، ولى در انجيل «يوحنا» سه سال مى‏باشد. در انجيلهاى جامع كارهاى مسيح مخصوصا در «جليله» ايالت قديمى فلسطين گسترش مى‏يابد در صورتى كه در انجيل «يوحنا» در «يهوديه» انجام مى‏پذيرد... در انجيل «متى» عيسى (ع) آمده تا اديان را تكميل كند (9) در صورتى كه در انجيل «مرقس» گويد: «تصور نكنيد كه من براى پيوند آمده‏ام بلكه براى تفرقه آمده‏ام» (10) . به هر حال، با همه اشتباهات و تناقض‏گوييهايى كه در ميان كتابهاى دينى سابق وجود دارد، نبايد همه آنها را مردود و مخدوش دانست. در ميان آنها دستوراتى صحيح و نكات و مطالبى پاك كه نشانى از اصل باشد بسيار است، از جمله آنها بشاراتى است نسبت به پيامبر بزرگ اسلام كه با همه تلاشهايى كه روحانيون كرده‏اند كه در آن تغييراتى بوجود آورند، اصل مطلب از بين نرفته است. در توراة آمده است كه خداوند به ابراهيم گفت: «از ولايت خود و از مولد خويش و از خانه پدر خود به سوى زمينى كه بتو نشان دهم بيرون شو و از تو امتى عظيم پيدا كنم و ترا بركت دهم و نام تو را بزرگ سازم و تو بركت خواهى بود و بركت دهم به آنانى كه تو را مبارك خوانند و لعنت كنم به آنكه تو را ملعون خواند و از تو جميع قبايل جهان بركت خواهند گرفت.» (11)

 در جاى ديگر توراة مى‏خوانيم: «و بعد از جدا شدن لوط از وى خداوند به ابرام گفت: اكنون تو چشمان خود را برافزا و از مكانى كه در آن هستى به سوى شمال و جنوب و مشرق و مغرب بنگر، زيرا تمام اين زمين را كه مى‏بينى به تو و ذريه تو تا به ابد خواهم بخشيد و ذريه تو را مانند غبار زمين گردانم، چنان كه اگر كسى غبار زمين را تواند شمرد ذريه تو نيز شمرده شود.» (12) و نيز توراة پس از بيان كشتن حضرت ابراهيم (ع) جانوران و مرغان را جهت حصول اطمينان مى‏گويد: «در آنروز خداوند با ابرام عهد بست و گفت: اين زمين را (كنعان يا فلسطين) از نهر مصر تا نهر عظيم يعنى نهر فرات به نسل تو بخشيده‏ام» (13) حاج بابا قزوينى (14) يكى از دانشمندان بزرگ يهود يزد در مورد مطالب ياد شده گويد: گرچه علماى بنى اسرائيل همه اين وعده‏ها را درباره حضرت اسحاق و يعقوب و ذريه او درست مى‏دانند ولى با اندك تأمل در متون فوق الذكر سستى آن ظاهر مى‏شود: اول آن كه بنى اسرائيل هميشه طايفه محصورى بوده‏اند نه به طايفه ديگر آميخته مى‏شدند و نه كسى را به خود راه مى‏دادند، و در زمان موسى عليه السلام و بعد از موسى چند دفعه به شماره درآمدند، چنان كه در وقت خروج از مصر و ورود به «تيه» و خروج از «تيه» ايشان را شمردند و عدد ايشان در توراة و غيره در كتب مسطور است.

 دوم آنكه، وعده فرموده كه تمام آن زمين را به ذريه تو خواهم داد. و هرگز بنى‏اسرائيل كل آن زمين را در تصرف نداشتند... و نيز هرگز به حوالى نهر فرات عبور نكردند تا چه رسد كه بر آنجا مسلط شوند.

 سيم آنكه، توراة بعد از بيان جريان ازدواج «هاجر» با حضرت ابراهيم (ع) كه با پيشنهاد «ساره» انجام گرفت، نقل مى‏كند: كه هاجر از پيش او گريخته به بيابانى رفت و در سر چشمه‏آبى فرشته‏اى بر او نازل شده و گفت: از كجا مى‏آيى و به كجا مى‏روى؟ هاجر جواب داد: كه از خاتون خود گريخته‏ام. فرشته او را امر به بازگشتن نزد خاتون خود كرد. سپس توراة چنين ادامه مى‏دهد: «و فرشته به وى گفت: ذريه تو را بسيار افزون گردانم به حدى كه از كثرت به شماره نيايند و فرشته خداوند وى را گفت: اينك حامله هستى و پسرى خواهى زاييد و او را اسماعيل نام خواهى نهاد، زيرا خداوند تظلم تو را شنيده است» (15) . حاج بابا قزوينى پس از بيان مطالب ياد شده از توراة مى‏گويد: «و بر هر هوشمند مطلع مخفى نخواهد بود كه وعده فرمودن خدا به هاجر كه «نسل ترا بسيار خواهم كرد به حيثيتى كه شمرده نشود» اشاره است به اين كه همان بشارت كه به حضرت ابراهيم داده شده و موجب سرور آن حضرت شده در شأن همان فرزندى بوده كه در رحم هاجر است تا موجب خوشنودى كامل براى هاجر تواند گرديد. (16)

 به هر حال، توراة با بيان روشنى پرده از چهره وعده خداوند به ابراهيم خليل برداشته و با بشارت به ظهور پيغمبرى از برادران بنى‏اسرائيل، به علامات و امتيازاتش اشاره كرده است:

 در سفر تثنيه آمده است: «بنى را براى ايشان از ميان برادران ايشان مثل تو مبعوث خواهم كرد و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت. و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت. و هر كسى كه سخنان مرا كه او به اسم من گويد نشنود من از او مطالبه خواهم كرد.» (17) در اين متن، بر خلاف آنچه برخى از علماى اسرائيلى پنداشته‏اند، مورد بشارت پيغمبر بنى اسرائيل نيست تا يهوديان وى را با حضرت يوشع و مسيحيان با حضرت مسيح تطبيق دهند، بلكه عبارت: «از ميان برادران ايشان» با صراحت، بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) مى‏دهد كه پيغمبرى است از برادران بنى‏اسرائيل، كه جهت هدايت انسانها برانگيخته شده است. زيرا بنى‏اسرائيل كه فرزندان يعقوب هستند از نسل اسحاق مى‏باشند و برادران ايشان بنى‏اسماعيل مى‏باشند كه حضرت محمد (ص) از نسل اوست. و همچنين عبارت: «كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت» اشاره به اين است كه بر آن نبى كتابى نازل شده و در عين حال وى امى و درس ناخوانده خواهد بود. نه مى‏توانست بخواند و نه بنويسد، و در ميان فرزندان اسماعيل غير از حضرت محمد (ص) كسى بر نخاسته كه داراى چنين صفتى باشد.

 قرآن مجيد در اين زمينه خطاب به حضرت رسول گويد: «و ما كنت تتلوا من قبله من كتاب و لا تخطه بيمينك اذا لارتاب المبطلون» (18) تو هرگز قبل از اين، كتابى نمى‏خواندى و با دست خود چيزى نمى‏نوشتى مبادا كسانى كه در صدد ابطال سخنان تو هستند شك و ترديد كنند. يعنى نظر به اينكه تونه مسلط برخواندن بودى و نه نوشتن و مردم سالهاست كه تو را به اين صفت مى‏شناسند، ديگر جاى ترديدى براى آنان نيست كه اين قرآن كتاب خداست و مبطلان هم كه همواره مى‏خواهند حق را باطل معرفى كنند بهانه‏اى نخواهند داشت.

 با توجه به آنچه گفته شد، رسول بشارت داده شده در توراة، از فرزندان حضرت اسماعيل بوده كه با گذشت زمان محرز شد كه نام مباركش حضرت محمد (ص) پيامبر خاتم مى‏باشد، به همين دليل بعضى از علما و دانشمندان يهود زمان آن حضرت كه براى آنان مسلم شده بود كه او همان كسى است كه توراة به آمدنش خبر داده است، مسلمان شدند و عده‏اى هم كفر ورزيدند كه در اينجا به عنوان نمونه به جمعى از آنان اشاره مى‏شود:

 1 ـ عبدالله بن سلام، وى از علما و دانشمندان يهود بود كه پس از هجرت رسول اكرم اسلام آورد و به سال 43 ه ـ در مدينه درگذشت. عبدالله كه شرح صفات پيامبر اسلام را در كتب پيشين مطالعه كرده بود چنان مشخصات آن حضرت براى او زنده و روشن ترسيم شده بود كه مى‏گفت : «من پيغمبر اسلام را از فرزندم بهتر مى‏شناسم» .

 قرآن مجيد نيز به اين مطلب اشاره كرده مى‏گويد: «الذين آتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون ابناءهم و ان فريقا منهم ليكتمون الحق و هم يعلمون» (19) يعنى، آنهايى كه كتاب آسمانى را به آنان داده‏ايم او را (پيغمبر را) همچون فرزندان خود مى‏شناسند (اگرچه) جمعى از آنان با اينكه مى‏دانند حق را كتمان مى‏كنند.

 2 ـ مخيريق، از جمله كسانى كه در زمان رسول اكرم مسلمان شد «مخيريق» دانشمند ثروتمند و متمول يهودى بود كه با همه شناختى كه از رسول خدا داشت، به علت سلطه عرق مذهبى همچنان تا روز «احد» كه همزمان با روز «شنبه» بود باقى‏ماند. در آن روز خطاب به يهوديان كرده گفت: اى يهوديان! شما مى‏دانيد كه يارى حضرت محمد (ص) بر شما واجب است. آنان در جواب گفتند: امروز روز «شنبه» است. اما او در جواب گفت: شنبه‏اى نيست. سپس با سلاح خود نزد رسول الله در «احد» آمد. و به وارث خود وصيت كرد كه اگر كشته شود اموالش متعلق به حضرت محمد (ص) باشد تا در راه خدا صرف كند. پس وارد معركه شد تا شهيد گرديد. وقتى خبر به حضرت رسيد فرمودند: «مخيريق» بهترين يهودى بود. حضرت اموالش را در اختيار گرفت كه بيشتر صدقات آن حضرت در مدينه از آن اموال (20) بود.

 3 ـ عبد الله بن صوريا، نقل شده است كه روزى رسول خدا وارد «بيت المدارس» كه محل تدريس توراة بود، شده و به يهوديان فرمود: دانشمندترين فرد خود را نزد من بياوريد. پس «عبدالله بن صوريا» را معرفى كردند، حضرت وى را به دينش و به آنچه از نعمتهاى خداوند اعم از من و سلوى كه بر آنان ارزانى داشته است سوگند داده فرمودند: آيا تو مى‏دانى كه من رسول خدايم؟ عرض كرد: آرى و شناخت اين قوم نيز در حد شناخت من نسبت به تو است. و صفات و مشخصات تو در توراة بيان شده است، ولى اينان بر تو حسد ورزيدند. حضرت فرمودند: مانع ايمان تو چيست؟ جواب داد: مايل نيستم بر خلاف قوم عمل كنم ولى اميدوارم اين قوم از تو تبعيت كرده مسلمان شوند و من نيز مسلمان خواهم شد. (21)

 4 ـ حى بن اخطب، ميرخواند مى‏نويسد: حى بن اخطب از قبيله بنى النظير بود كه پس از ملاقات با رسول خدا وقتى اقربا و برادران از حال پيغمبر (ص) سؤال كردند گفت: محمد آن است كه وصف او را در توراة مى‏يابيم و علما و احبار ما به قدوم او بشارت داده‏اند و ليكن با او هميشه در مقام عداوت خواهيم بود، زيرا نبوت از فرزندان اسحق به اولاد اسماعيل منتقل گرديد. (22)

 صفية بن حى نيز در اين رابطه گويد: وقتى رسول خدا وارد مدينه شده و در «قبا» نزول اجلال فرمودند، پدرم «حى بن اخطب» و عمويم «ابوياسر بن اخطب» صبحگاهان نزد حضرتش آمده تا غروب آفتاب مراجعت نكردند. وقتى بازگشتند هر دو خسته و كسل به نظر مى‏آمدند ولى شنيدم كه عمويم ابوياسر به پدرم مى‏گويد. آيا او همان كسى است كه توراة بشارت به آمدنش را داده است؟ پدرم جواب داد: آرى به خدا قسم. دوباره پرسيد: آيا تو او را مى‏شناسى؟ پدرم گفت : بلى. پرسيد: عقيده‏ات درباره او چيست؟ پاسخ داد: دشمنى او. (23)

 5 ـ جارود بن العلا، جارود از دانشمندان نصارى بود كه با قومش حضور حضرت رسول آمده به او خطاب كرد و گفت: من به حقيقت نزد تو آمده تا با صدق و صفا با تو سخن گويم. قسم به كسى كه به حق تو را به نبوت مبعوث كرده صفات تو را در انجيل يافته‏ام. تحيت و تهنيت براى تو و سپاس براى كسانى كه تو را گرامى مى‏دارند. پس من گواهى مى‏دهم: «لا اله الا الله و انك محمد رسول الله» (24)

 6 ـ بحيرا نصرانى، مطابق روايات اسلامى در آن هنگام كه پيغمبر اسلام در سن 9 يا 12 سالگى با عموى خود ابوطالب به سفر شام مى‏رفت قافله ايشان در «بصرى» منزل گزيد، «بحيرا» كه در دير آنجا سكونت داشت از روى علائم كتاب آسمانى، پيغمبر را شناخت و او را سوگند داد كه هرچه پرسد به راستى جواب گويد. محمد (ص) پاسخ راهب را گفت. پس از آن، راهب در باره وى به عمويش ابوطالب سفارش كرد و گفت كه او پيغمبر موعود است و بايد وى را از يهوديان محفوظ نگه دارد، و خود او به پيغمبر ايمان آورده بود اما در زمان بعثت در گذشته بود . (25) به هر حال، اسلام آوردن عده‏اى از دانشمندان يهود ونصارى مانند: «كعب الاحبار» (26) و ديگران و همچنين كتمان نمودن بعضى ديگر كه به نمونه‏هايى از آنها اشاره شد، گواه بر اين است كه در كتابهاى آنان بشارت به آمدن حضرت محمد (ص) داده شده كه جمعى به او ايمان آورده و بعضى ديگر وى را انكار كردند.

 بشارت ديگر از توراة

در باب 33 از «سفر تثنيه» آمده است كه موسى قبل از وفاتش به بنى‏اسرائيل گفت: «يهوه» از «سينا» آمد و از «سعير» برايشان طلوع كرد و از جبل «فاران» (27) درخشان شد و با كرورهاى مقدسين آمد. و از دست راست او براى ايشان شريعت آتشين پديد آمد . بدرستى كه قوم خود را دوست مى‏دارد.

 در عبارات فوق آمدن «يهوه» از «سينا» اشاره به نزول وحى الهى بر حضرت موسى (ع) در «طور سينا» است. بنابراين، ظهور و تجلى «يهوه» از «سعير» و درخشندگى او از «فاران» نيز اشاره به تجلى و درخشندگى حق به انوار وحى و علوم غيبى، بر پيغمبران عظيم القدر همچون عيساى مسيح (ع) و حضرت محمد (ص) در اين دو مكان مى‏باشد. شهرستانى مى‏گويد: و چون اسرار الهى و انوار ربانى در وحى و تنزيل و مناجات و تأويل بر سه مرتبه: مبدأ، وسط و كمال است و «آمدن» مشابه به «مبدأ» و «ظهور» مشابه به «وسط» و «آشكار شدن» مشابه به «كمال» است، توراة از طلوع صبح شريعت و تنزيل به آمدن به «طور سينا» و از طلوع آفتاب به ظاهر شدن به «سعير» و از رسيدن به درجه كمال به آشكار شدن بر «فاران» تعبير كرده است. (28)

 ابن حزم مى‏نويسد: «سينا» بدون ترديد محل بعثت موسى (ع) و «سعير» جايگاه بعثت عيسى (ع) و «فاران» محل بعثت محمد (ص) يعنى مكه معظمه مى‏باشد (29) . زيرا «فاران» كلمه‏اى است عبرى و به معنى «مكه» است كه به اتفاق همه مورخان حضرت ابراهيم (ع) فرزندش اسماعيل (ع) را در آنجا سكنى داد. بنابراين مكه محل تولد و نيز محل بعثت حضرت محمد (ص) است كه خداوند آن حضرت را براى هدايت همه امتها فرستاده است. توراة كه موطن حضرت اسماعيل و مادرش «هاجر» را پس از هجرت، بيابان «فاران» معرفى كرده خطاب به هاجر گويد: برخيز و پسر را برداشته او را به دست خود بگير، زيرا كه از او امتى عظيم به وجود خواهم آورد و خداوند چشمان او را باز كرد تا چاه آبى ديد. پس رفته مشك را از آب پر كرد و پسر را نوشانيد و خدا با آن پسر مى‏بود و او نمو كرده ساكن صحرا شد و در تيراندازى بزرگ گرديد و در صحراى «فاران» ساكن شد (30) . مقصود از چاه آب كه بدان اشاره شده چاه «زمزم» است كه پس از عطش و التهاب شديد حضرت اسماعيل و والده ماجده‏اش هاجر، به عنايت حق در نزديكى خانه خدا نمودار شد و يكى از بزرگترين موجبات عمران و آبادى آن مكان و توجه نفوس به آن سرزمين گرديد. و بيابان «فاران» كه محل سكونت اين دو بزرگوار معرفى شده، بيابان مكه معظمه است كه كوه «حرا» يعنى مطلع نورمحمدى در آنجا واقع است. قرآن مجيد نيز در مورد هجرت اسماعيل و هاجر به مكه مكرمه از قول حضرت ابراهيم (ع) گويد: ربنا انى اسكنت من ذريتى بواد غير ذى زرع عند بيتك المحرم . ربنا ليقيموا الصلوة فاجعل افئدة من الناس تهوى اليهم و ارزقهم من الثمرات لعلهم يشكرون . (31) پروردگارا برخى از فرزندان و خاندان خويش را در صحرايى غير قابل كشت نزد خانه حرمت يافته تو سكونت دادم. پروردگارا! تا نماز بپا دارند پس دلهاى مردمى از بندگانت را چنان كن كه هواى آنان كنند و از ميوه‏ها نصيبشان فرماى تا تو را سپاس گويند.

 بايد دانست، آنچه از توراة درباره امكنه مقدسه: سينا، سعير و فاران بيان شد مطابق با قرآن كريم است كه مى‏گويد: «و التين و الزيتون و طور سينين و هذا البلد الامين» (32) . زيرا خداوند در اين آيه به اماكن مباركه بزرگى قسم ياد كرده كه به خاطر سكناى انبيا در آنها خير و بركت وجود دارد. زيرا «تين و زيتون» اشاره به محل روييدن آنها است كه محل تولد حضرت عيسى (ع) يعنى «سعير» و همچنين محل سكناى آن حضرت مى‏باشد. و «طور سينين» همان كوهى است كه خداوند در آنجا با موسى سخن گفته است. و «بلد امين» مكه مكرمه است كه محل تولد و جايگاه بعثت حضرت محمد (ص) مى‏باشد. (33) حضرت على (ع) نيز در ارتباط با نزول وحى الهى بر موسى، عيسى (ع) و محمد (ص) در سينا، سعير و فاران در حلقه هزاران مقدسين و كروبين گويد: «و بمجدك الذى ظهر على طور سيناء فكلمت به عبدك و رسولك موسى بن عمران و بطلعتك فى ساعير و ظهورك فى جبل فاران بربوات المقدسين و جنود الملائكة الصافين و خشوع الملائكة المسبحين» (34) . پروردگارا! به جلال و بزرگوارى تو كه در كوه سينا آشكار شد و با بنده و فرستاده خود موسى بن عمران سخن گفتى و به حق جلوه‏ات در كوه «ساعير» و ظهورت در كوه فاران و گروه كثيرى از مقدسان و سپاه منظم فرشتگان و خشوع كروبيان ثنا خوان...

 محمد (ص) در انجيل

بر حسب نقل اناجيل، حضرت عيسى (ع) بعد از خود از شخصى خبر مى‏دهد كه شرعش ابدى و حكومتش براى هميشه باقى خواهد بود. «انجيل يوحنا» حضرت محمد (ص) را بيان كننده عموم راههاى هدايت معرفى كرده و مى‏گويد: «و بسيار چيزهاى ديگر نيز دارم به شما بگويم ليكن اكنون طاقت تحمل آنها را نداريد ولى چون او، يعنى روح راستى آيد، شما را به جميع راستى هدايت خواهد كرد، زيرا كه از خود تكلم نمى‏كند بلكه به آنچه شنيده است سخن خواهد گفت و از امور آينده به شما خبر خواهد داد.» (35) اگر اين عبارات را با بشارت «توراة» كه مى‏گويد: «و كلام خود را به دهانش خواهم گذاشت و هر آنچه به او امر فرمايم به ايشان خواهد گفت» (36) جمع كنيم خواهيم يافت كه اين صفات با پيغمبرى قابل تطبيق است كه قرآن درباره‏اش گفته است: «و ما ينطق عن الهوى. ان هو الا وحى يوحى. علمه شديد القوى» (37) . يعنى، محمد (ص) از پيش خود سخن نمى‏گويد، بلكه آنچه مى‏گويد از جانب خداوند است كه به او وحى شده و به او آموخته است. خداى شديد القوى. در جاى ديگر حضرت عيسى (ع) مقرر كرده است كه قرار خداوند يعنى، نبوت و كتاب از ذريه اسحاق به ذريه چه كسى منتقل خواهد شد؟ عيسى (ع) به ايشان گفت: «مگر در كتب هرگز نخوانده‏ايد اينكه سنگى را كه معمارانش رد كردند همان سر زاويه شده است؟ اين از جانب خداوند آمد و در نظر ما عجيب است. از اين جهت شما را مى‏گويم كه ملكوت خدا از شما گرفته شده، به امتى كه ميوه‏اش بياورند عطا خواهد شد.» (38)

 واضح است، كسى كه قومش او را رد كردند، جد رسول اكرم حضرت اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات ياد شده رسول اكرم مى‏باشد.

 واضح است، كسى كه قومش او را رد كردند، جد رسول اكرم حضرت اسماعيل (ع) فرزند ابراهيم (ع) است، و منظور از «سنگ» در عبارات ياده شده رسول اكرم مى‏باشد.

 در تأييد اين مطلب روايتى از جابر داخل است كه مى‏گويد: «قال الرسول الكريم: مثلى و مثل الانبياء من قبلى كمثل رجل بنى بنيانا فاحسنه و اجمله، الا موضع لبنة فى زاوية من زواياه، فجعل الناس يطوفون به و يعجبهم البناء فيقولون: الا وضعت ههنا لبنة فيتم البناء؟ قال (ص) فانا اللبنة، جئت فختمت الانبياء» (39) . پيامبر بزرگوار فرموده است: مثل من و مثل پيامبران پيش از من مانند مردى است كه ساختمانى بنا كرده و آن را نيكو و زيبا ساخته است، مگر آنكه جاى يك آجر در يكى از گوشه‏هاى آن باقى مانده است. مردم در آن ساختمان گردش كرده و ساختمان براى آنان جالب است الا اينكه مى‏گويند چرا در اينجا يك آجر گذاشته نشده تا ساختمان كامل شود؟ پيامبر فرمود: من آجر مكملم.

 قرآن مجيد نيز در مورد خاتميت و اشراف رسول اكرم بر ديگر انبيا گويد: «فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئنا بك على هؤلاء شهيدا.» (40) چگونه خواهد بود هنگامى كه (به روز رستاخيز) از ميان هر امتى و گروهى كسى را به عنوان شاهد و گواه بر اعمال ايشان انتخاب كنيم و تو را (اى محمد) به عنوان شاهد بر كليه شهدا (پيغمبران) و پيروانشان برگزينيم.

عيسى (ع) حضرت محمد (ص) را با عنوان «مسيا» (41) يا «مسيح منتظر» ياد كرده و در جواب عده‏اى كه از وى سؤال مى‏كنند كه تو كيستى؟ مى‏گويد : «بدرستى كه معجزاتى كه خدا آنها را بر دست من مى‏كند ظاهر مى‏كند. اينكه سخن مى‏كنم به آنچه خدا مى‏خواهد و نمى‏شمارم خود را مانند آنكه از او سخن مى‏رانيد، زيرا كه من لايق آن نيستم كه بگشايم بندهاى جرموق يا دوالهاى نعل رسول الله را كه او را «مسيا» مى‏ناميد. آنكه پيش از من آفريده شد و زود است بعد از من بيايد و زود است بياورد كلام حق را و نمى‏باشد آيين او را نهايتى» (42) در جاى ديگر پس از آنكه در زير درختى پيامبر آينده را به بزرگى ياد مى‏كند، پيروان خود را به رحمت ايزدى بشارت داده مى‏گويد: «خوشا به حال كسانى كه گوش به سخن او مى‏دهند وقتى كه به جهان بيايد، زيرا كه رحمت خدا برايشان سايه خواهد افكند. چنانكه اين درخت خرما ما را سايه افكنده است. آرى چنانكه اين درخت از حرارت سوزان آفتاب ما را نگاه مى‏دارد، همچنين رحمت خدا نگاه مى‏دارد ايمان آورندگان به آن اسم را از شر شيطان. شاگردان در جواب گفتند: اى معلم! كدام كس خواهد بود آن مردمى كه از او سخن مى‏رانى كه به جهان خواهد آمد؟ يسوع به شگفتى دل، در جواب فرمود: كه همانا او محمد (ص) پيغمبر خداست. وقتى كه او به جهان بيايد چنان كه باران زمين را قابليت بخشد كه بار بدهد بعد از آنكه مدت مديدى باران منقطع شده باشد، همچنين او وسيله اعمال صالحه ميان مردم خواهد شد برحمت بسيارى كه با خود مى‏آورد. پس او ابر سفيدى است پر از رحمت خدا و آن رحمتى است كه آن را خدا بر مؤمنان نثار مى‏كند نرم نرم مثل باران.» (43)

 در فصل 97 انجيل برنابا نيز آمده است كه وقتى از نام حضرت عيسى (ع) «مسيا» پرسش بعمل آمد، آن حضرت جواب داد: «نام مسيا عجيب است زيرا كه خدا خود وقتى كه روان او را آفريد و در ملكوت اعلى او را گذاشت خود او را نام نهاد. خدا فرمود: صبر كن اى محمد! زيرا كه براى تو مى‏خواهم خلق كنم بهشت و جهان و بسيارى از خلايق را كه مى‏بخشم آنها را به تو حتى اينكه هر كه تو را مبارك مى‏شمارد مبارك مى‏شود و هر كه با تو خصومت كند ملعون مى‏شود . وقتى كه تو را به سوى جهان مى‏فرستم، پيغمبر خود قرار مى‏دهم به جهت خلاصى و كلمه تو صادق مى‏شود حتى اينكه آسمان و زمين ضعيف مى‏شوند و ليكن دين تو هرگز ضعيف نمى‏شود، همانا نام مبارك او محمد (ص) است. آن وقت جمهور مردم صداهاى خود را بلند كرده گفتند : اى خدا بفرست براى ما پيغمبر خود را. اى محمد (ص) ! بيا زود براى خلاص جهان

 فخر الاسلام (44) گويد: در يكى از اناجيل متروكه خطى كه قبل از بعثت خاتم الانبياء با قلم بر پوست نوشته شده بود، در كتابخانه بعضى از نصاراى پروتستانت در مدرسه خود آنها ديدم، در جزو وصاياى حضرت مسيح به شمعون پطرس كه به اين نحو مرقوم شده بود: اى شمعون! خدا به من فرمود: تو را وصيت مى‏كنم اى پسر مريم! به سيد المرسلين و حبيب خود احمد (ص) صاحب شتر سرخ كه صورتى همچون ماه و دلى پاك و بنيه‏اى قوى دارد، بزرگ فرزندان آدم و رحمت براى جهانيان و پيغمبر امى عربى است. اى عيسى! تو را امر مى‏نمايم كه بنى‏اسرائيل را امر نمايى كه او را تصديق نموده به وى ايمان آورند و از متابعت و نصرت او تقاعد نورزند. عرض كردم: پروردگارا! كيست آن بزرگوار؟ خدا فرمود: اى عيسى! او محمد فرستاده خداست براى تمام جهان. خوشا به حال اين پيغمبر و خوشا به حال آنان كه بگفته‏اش گوش فرا دادند و بر دين او از دنيا بروند . اهل زمين بر او درود مى‏فرستند و اهل آسمان از براى او و امت او طلب مغفرت مى‏نمايند . (45)

 پريقليطوس يا پارقليطا

«پارقليطا» كلمه‏اى است سريانى از اصل يونانى «پريقليطوس» كه به معنى بسيار ستوده و پسنديده است و ترجمه عربى آن محمد يا احمد مى‏باشد. ولى در انجيلهايى كه بعد از اسلام نگارش يافته «پارقليطا» را مشتق از كلمه «پاراقليطوس» دانسته‏اند كه به معناى «تسلى دهنده» مى‏باشد. (46) محمود بن الشريف مى‏نويسد: ان الاربعة الذين كتبوا الاناجيل قد اتفقوا على ان عيسى (ع) قال للحواريون حين رفع الى السماء: انا ذاهب الى ابى و ابيكم و الهى و الهكم و ابشركم بنبى يأتى من بعدى اسمه الپارقليط و هذا الاسم هو باللسان اليونانى و تفسيره بالعربية محمد (ص) قال الله فى كتاب العزيز: و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد (47) . يعنى، به اتفاق همه كسانى كه انجيلهاى چهارگانه را نوشته‏اند، حضرت عيسى (ع) موقعى كه به آسمان مى‏رفت به حواريون گفت: من به سوى پدر و خدايم و پدر شما و خدايتان مى‏روم و شما را به پيغمبرى بشارت مى‏دهم كه بعد از من مى‏آيد كه نام او «پارقليط» است و اين اسمى است يونانى و معنى آن به عربى محمد (ص) مى‏باشد (و اين اشاره به همان گفته قرآن مجيد است كه از قول عيساى مسيح) گويد: بشارت مى‏دهم شما را به پيامبر بعد از خودم كه نام او احمد است.

 در انجيلهاى فارسى كنونى نيز كلمه «پارقليطا» را از «پارقليطوس» گرفته و به معنى «تسلى دهنده» بكار برده‏اند: در فصل 14 انجيل يوحنا آمده است: «اگر مرا دوست داريد احكام مرا نگاه داريد و من از پدر سؤال مى‏كنم، و «تسلى دهنده»«پارقليطا» ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما بماند... اين سخنان را به شما گفتم وقتى با شما بودم ليكن «تسلى دهنده» يعنى روح القدس كه پدر او را به اسم من مى‏فرستد او همه چيز را به شما تعليم خواهد داد، و آنچه به شما گفتم به ياد شما خواهد آورد.» (48)

 «و من به شما راست مى‏گويم كه رفتن من براى شما مفيد است زيرا اگر نروم «تسلى دهنده» نزد شما نخواهد آمد.» (49)

 «ليكن چون «تسلى دهنده» كه او را از جانب پدر نزد شما مى‏فرستم آيد يعنى روح راستى كه از پدر صادر مى‏گردد، او بر من شهادت خواهد داد» (50)

 گرچه مفسرين انجيل پافشارى كرده‏اند كه بگويند مقصود از «پارقليطا»«روح القدس» است ولى با اندك تأمل و تحليل در آيات گذشته و علامات و امتيازاتى كه براى شخص مورد بشارت ذكر كرده‏اند روشن و مبرهن مى‏شود كه تطبيق «پارقليطا» ى موعود با «روح القدس» از جهاتى چند غير قابل قبول و امكان‏ناپذير است. زيرا آيات گذشته بشارت از ظهور كسى پس از حضرت عيسى (ع) مى‏دهد كه:

 1 ـ آمدنش مشروط و منوط به رفتن مسيح بوده و شخصيت عظيم روحانى او به اندازه‏اى از مسيح برتر و والاتر است كه رفتن عيسى (ع) به منظور ظهور و تابش آن خورشيد فروزان براى بشريت بسى سودمند و مفيد بوده است.

 2 ـ او «پارقليطا» ى ديگرى است كه براى هميشه و تا انقراض (51) جهان شخصيت و آيينش بر بشريت حكومت كند.

 3 ـ وى درباره مسيح شهادت داده او را تصديق خواهد كرد. (52)

 4 ـ «پارقليطا» آيين مسيح را تكميل و ناگفته‏هاى او را بيان خواهد كرد و آن حضرت را جلال و شكوه خواهد بخشيد و...

بنابراين، اگر بنا باشد كه پارقليطاى موعود «روح القدس» باشد از لحاظ آنكه حضرت مسيح آمدن او را مشروط به رفتن خود كرده و بودنش را در عصر خود ممتنع دانسته است، نبوت آن بزرگ مرد آسمانى محال خواهد بود. زيرا كه «روح القدس» حامل وحى و واسطه بين حضرت اقدس الهى و انبياى خداست كه در طول بعثت پيغمبران اولى العزم با آنان مصاحبت و ملازمت داشته است و نيز چون رفتن خويش را به منظور آمدن وى مفيد خوانده و در نتيجه پارقليطا را بزرگتر از خود معرفى كرده است. اگر بنا باشد كه پارقليطا «روح القدس» باشد لازم آيد كه فرشته حامل وحى كه در حكم نامه‏رسان انبياى الهى است مقام و منزلتش از آنان فراتر و برتر باشد . از مجموع آنچه پيرامون بشارات و آيات گذشته نگارش يافت براى محققان روشن مى‏شود كه فرد مورد بشارت پيغمبرى است پس از حضرت مسيح كه از وى بزرگتر و تكميل كننده شريعت و تصديق كننده شخص او و كتاب اوست كه داراى رياست و زعامت روحانى ابدى بشريت بوده و موجب جلال و عظمت مسيح گردد. يعنى ساحت قدس آن حضرت را از شوائب نقص و گناه مبرا سازد. (53) به هر حال، وقتى علما و دانشمندان مسيحى بخواهند با تغيير اين كلمات متون صحيحه اناجيل را مخفى داشته و بدين وسيله بشارت ظهور پيامبر اسلام را ناديده انگارند، قرآن مجيد متكفل بيان آنها خواهد بود: «يا اهل الكتاب قد جائكم رسولنا يبين لكم كثيرا مما كنتم تخفون من الكتاب و يعفو عن كثير. قد جائكم من الله نور و كتاب مبين. يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم» . (54) اى اهل كتاب! فرستاده ما (محمد (ص)) به سوى شما آمد و بسيارى از حقايق آسمانى را كه شما كتمان كرديد روشن مى‏سازد و از بسيارى (كه فعلا مورد نياز نيست) صرف نظر مى‏كند . به راستى از طرف خدا نور و كتاب آشكارى به سوى شما آمده است. خداوند به بركت آن، پيروان رضايت خود را به راههاى سلامت هدايت مى‏كند و به اذن خويش از تاريكيها به سوى روشنايى مى‏برد و آنها را براه راست رهبرى مى‏كند.

 پى‏نوشت‏ها:

 .1 بقره/ .135

 .2 آل عمران/ .77

 .3 چنان كه قرآن مجيد در سوره «صف» آيه 6 ضمن تأييد توراة حضرت موسى (ع) توسط عيساى مسيح (ع) مبعوث شدن حضرت محمد (ص) را نيز به امت خود بشارت داده مى‏گويد: «و اذ قال عيسى بن مريم يا بنى اسرائيل انى رسول الله اليكم مصدقا لما بين يدى من التوراة و مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد...»

 .4 بحار الانوار، ج 16، باب 12، ص 402، دار الكتب الاسلامية، چاپ جديد، آخوندى، تهران .

 .5 اعراف/ .157

 .6 صف/ .6

 .7 فليسين شاله، تاريخ كوچك اديان بزرگ، ترجمه دكتر محبى، ديماه 46، تهران، ص .273

 .8 امروز دانشمندان، اناجيل: متى، مرقس و لوقا را تحت عنوان اناجيل، جامع به هم ملحق كرده و نشان مى‏دهند كه اين سه انجيل روابط بسيار نزديك با يكديگر دارند و در مقابل آنها انجيل «يوحنا» قرار دارد. (تاريخ اديان، دكتر محبى، ص 406) .

 .9 انجيل متى، باب پنجم، آيه .18

 .10 فليسين شاله، تاريخ كوچك اديان بزرگ، دكتر محبى، دى ماه 46، ص .407

 .11 سفر پيدايش، باب .12

 12 و .13 سفر پيدايش، بابهاى 13 و 15، دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.

 .14 حاج بابا قزوينى يزدى، دانشمندى بزرگ از دانشمندان يهود يزد، در اواخر سده دوازده هجرى بشمار مى‏رفته كه در اثر بحث و كنجكاوى بسيار در اديان مختلفه و ارشادات پدر بزرگوارش محمد اسماعيل جديد الاسلام كه او نيز از بزرگان و دانشمندان يهود آن سامان بوده است، به شرف اسلام مشرف و در راه اثبات حقانيت اين دين آسمانى با يهوديان به مباحثه و جدل مى‏پرداخت.

 .15 سفر پيدايش، باب 16 ـ دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.

 

.16 محضر الشهود فى رد اليهود، كتابخانه وزيرى يزد، چاپ نجف اشرف، ص .20

 

.17 سفر تثنيه، باب 18، دار السلطنه لندن، 1895 ـ م.

 

.18 عنكبوت/ .47

 

.19 بقره/ .146

 .20 محمود بن الشريف، الاديان فى القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، ص .298

 .21 ميرخواند، روضة الصفا، ج 2، انتشارات خيام، ص .193

 .23 محمود بن الشريف، الاديان فى القرآن، دار المعارف بمصر، قاهره، 1119 ـ م، ص .229

 .24 همان مأخذ، ص .311

 .25 غلامحسين مصاحب، دائرة المعارف فارسى، ذيل كلمه «بحيرا» ، ج اول، لغتنامه دهخدا، ذيل كلمه «بحيرا» .

 .26 دايرة المعارف مصاحب مى‏نويسد: ابواسحاق كعب بن ماتع 32 يا 34 ه ـ يكى از يهوديان «يمن» بود كه در خلافت ابوبكر يا عمر خطاب اسلام آورد و منبع بسيارى از اطلاعات مسلمين در باب داستانهاى بنى اسرائيل بشمار مى‏رود. هنگامى كه به مدينه آمد كتاب و سنت را از صحابه آموخت و ايشان نيز اخبار اقوام پيشين را از وى آموختند. عنوان او را به صورت «كعب الحبر» نيز ضبط كرده‏اند. و «حبر» كه جمع آن «احبار» است كلمه‏اى است عبرى كه به معنى روحانى يهودى مى‏باشد.

 .27 فاران شامل كوههاى سه‏گانه: ابوقبيس، قيعقان و حرا است كه به نام جبال بنى‏هاشم موسومند و مكه معظمه در ميان آنها قرار گرفته است. قاموس كتاب مقدس مى‏نويسد: فاران دشتى است وسيع و مرتفع كه به صحراى اطراف خود سرازير شود و داراى بعضى از كوههاى آهكى است... هاجر هنگامى كه از نزد ابراهيم رانده شد در اين دشت ساكن گرديد... فاران يكى از اسماء مكه است كه در توراة مذكور است و گويند نام يكى از كوههاى مكه است.

 .28 محمد بن عبدالكريم شهرستانى، الملل و النحل، ج 2، ص 18، عربى، قاهره.

 .29 ابن حزم اندلسى، الفصل فى الملل و الاهواء و النحل، ج اول، ص 88، قاهره، مصر.

 .30 سفر پيدايش، باب 21، دار السلطنه لندن، 1895 ـ م.

 .31 ابراهيم/ .37

 .32 تين/3 ـ .1

 .33 محمد فى التوراة و الانجيل و القرآن، ابراهيم خليل، احمد، ص 30 مكتبة الوعى العربى .

 .34 دعاى سمات.

 .35 انجيل يوحنا، باب .16

 .36 سفر تثنيه، باب .18

 .37 نجم/5 ـ .3

 .38 انجيل متى، باب 21 ـ دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.

 .39 محمد فى التوراة و الانجيل و القرآن، ص 48، نقل از صحيح مسلم، كتاب الفضائل.

 .40 نساء/ .41

.41 «مسيا» كلمه آرامى و به معنى رسول است و كلمه «مسيح» به معنى ممسوح يعنى روغن ماليده شده، متبرك آفريده شده، رجال، نيمه روى ساده، پادشاه يهود و يا هر پادشاه ديگر، عنوان پيامبران و رسولان، منجى و نجات دهنده موعود به ملت يهود، مرد بسيار سفر كننده و بالاخره به قول علامه دهخدا به پنجاه و شش معنى آمده است كه معروفترين آنها لقب حضرت عيسى بن مريم (ع) مى‏باشد، و آنچه مورد نظر ماست همين معنى آخر است كه شايد داراى بعضى از صفات ياد شده نيز بوده است.

 .42 انجيل برنابا، فصل 42، سردار كابلى، تهران، چاپخانه حيدرى.

 .43 انجيل برنابا، فصل 163، حيدر قليخان قزلباش (سردار كابلى)، تهران، چاپخانه حيدرى، مهرماه .1345

 .44 محمد صادق فخر الاسلام يكى از علماى محقق و متتبع مسيحى اروميه بوده است كه پس از تأمل و بررسى عميق به آيين اسلام مشرف گشته و كتبى چند در رد يهود و نصارا نگاشته كه از جمله آنها كتاب «انيس الاعلام» است كه از بهترين كتب رديه مى‏باشد.

 .45 انيس الاعلام، چاپ قديم، ص 195، ج دوم، بشارت .25

 .46 انيس الاعلام فخر الاسلام، جلد اول، ص 13، چاپ جديد، انتشارات مرتضوى.

 .47 الاديان فى القرآن، ص 313، نقل از مخطوطه «تحفة اللبيب فى الرد على اهل الصليب» ، ص .42

 .48 اين عبارات اشاره به آيات شريفه قرآنى است كه مى‏گويد: «و نزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء» و يا «ما فرطنا فى الكتاب من شى‏ء» و يا «لا رطب و لا يابس الا فى كتاب مبين» (سوره‏هاى: نحل/89 ـ انعام/38 و 59).

 .49 انجيل يوحنا، باب 16، دار السلطنة لندن، 1895 ـ م.

 .50 انجيل يوحنا، باب 14، آيه .16

 .51 اشاره به گفته رسول اكرم است كه فرمودند: «انه لا نبى بعدى و لا سنة بعد سنتى فمن ادعى ذلك فدعواه و بدعته فى النار» . و يا «حلال محمد حلال الى يوم القيمة و حرام محمد حرام الى يوم القيامة» (وسائل الشيعة، ج 18، ص 555، چاپ جديد ـ بحار الانوار، ج 22، ص 531، چاپ جديد دار المكتبة الاسلامية، تهران) .

 .52 يوحنا، باب 15، آيه 26، اشاره به اين آيه شريفه قرآنى است: «مصدقا لما بين يدى من التوراة و الانجيل.» تصديق كردن و شهادت پارقليطا (محمد (ص)) درباره مسيح (ع) دليل بر اين است كه وى روح القدس نيست زيرا حواريين نيازمند به شهادت روح القدس براى تصديق عيسى (ع) نبودند.

 .53 دكتر محمد صادقى، بشارات عهدين، تهران، محرم 87 ه ـ ، ص .223

 .54 مائده/16 ـ .15


نوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

نگاهي‌ گذرا به‌ تاريخ‌ تركمن‌ها

صفحه ی 3

 

 محمت‌ ساراي

ترجمه:‌ قدير وردي‌ رجايي

 

نام‌ اوغوز(1) اولين‌ بار در اوايل‌ قرن‌ هشتم‌ بعد از ميلاد به‌ زبان‌ تركي‌ دركتيبه‌هاي‌ كشف‌ شده‌ در مغولستان‌ ظاهر مي‌شود.(2) در اين‌ كتبيه‌ها، خاقان‌ ترك‌،اوغوزها را به‌ عنوان‌ مردم‌ خود معرفي‌ مي‌نمايد(3). از قرار معلوم‌ اوغوزها يكي‌ ازعناصر عمده‌ امپراتوري‌ چادر نشين‌ بودند كه‌ از چين‌ تا استانهاي‌ مرزي‌ ايران‌ وبيزانس‌ و تا رود ولگا گسترش‌ داشت‌. كتيبه‌ها نشان‌ مي‌دهد كه‌ چگونه‌ اوغوزها به‌منظور بدست‌ آوردن‌(4)استقلال‌ بيشتر طغيان‌ كردند(5). اين‌ قيام‌ و طغيانهاي‌ بعدي‌،نشانگر عشق‌ پابرجاي‌ اوغوزها براي‌ استقلال‌ است‌. علت‌ پراكنده‌ شدن‌ آنها درسرتاسر آسياي‌ مركزي‌ تا درياي‌ خزر در قرن‌ نوزدهم‌(6)، هم‌ ممكن‌ است‌ همين‌ (امر)باشد.

طبق‌ اين‌ كتيبه‌ها، اوغوزها از نه‌ قبيله‌ تشكيل‌ مي‌شدند، هر چند نويسندگان‌متعدد اظهار ميداشتند كه‌ اوغوزها بيست‌ و چهار(7)قبيله‌ بوده‌اند. نويسندگان‌ كشوراوغوزها را از سير دريا تا درياي‌ خزر و از شمال‌ درياي‌ آرال‌ تا خراسان‌ ميدانستند.

در نيمه‌ دوم‌ قرن‌ نهم‌ (ميلادي‌)فتوحات‌ اعراب‌ تا تالاس‌(8)كشيده‌ شد، تا آنكه‌ترك‌ها تحت‌ تأثير اسلام‌ قرار گرفتند و بعضي‌ از قبايل‌ ترك‌ به‌ اسلام‌ گرويدند(9).

نام‌ «تركمن‌» اولين‌ بار در اواخر قرن‌ دهم‌ (ميلادي‌) ظاهر شد(10)، بررسي‌ اصل‌و معني‌ كلمه‌ «تركمن‌»(11)نشان‌ مي‌دهد كه‌ اوغوزهاي‌(12)غير مسلمان‌ اوغوزهاي‌مسلمان‌ را «تركمن‌» ناميدند. بعدها نام‌ «تركمن‌» فقط بوسيله‌ اوغوزها(13)بكار رفت‌.هر چند كه‌ نام‌ اجدادي‌ خود را فراموش‌ نكردند.

حوادث‌ بخش‌ دوم‌ قرن‌ دهم‌ و بخش‌ اول‌ قرن‌ يازدهم‌ نقش‌ مهمي‌ در تاريخ‌اوغوزها (تركمن‌ها)بازي‌ كرد. اين‌ حوادث‌ شامل‌ گرويدن‌ آنها به‌ اسلام‌ و ظهورسلسله‌ سلجوقي‌ بود(14). در اين‌ زمان‌ اوغوزها، خان‌(15)نداشتند، بلكه‌ يبغو(شاه‌) داشتند كه‌ در كتيبه‌هاي‌ تركي‌ مغولستان‌ هم‌ از آن‌ ياد شده‌ است‌(16).

يبغو، مخصوصاً در زمستان‌ در مسير پست‌ سير دريا در يانگي‌ شهر(شهرجديد) زندگي‌ مي‌كرد(17). اهميتي‌ را كه‌ سير دريا براي‌ اوغوزها داشت‌،مي‌توان‌ از گفته‌ كاشغري‌ استنباط كرد كه‌: رودخانه‌ «اوزوك‌ بدون‌ هيچ‌ گونه‌ كم‌ وكاست‌، همان‌ اهميتي‌ را داشت‌ كه‌ سير دريا براي‌ اوغوزها داشت‌»، زيرا شهرهاي‌ آنهادر آنجا قرار داشت‌ و چادرنشينان‌ متعلق‌ به‌ مردم‌ آنها در سواحل‌ آن‌ زندگي‌مي‌كردند(18).

اغتشاش‌ هنگامي‌ آغاز شد كه‌ يبغو سپاهي‌ براي‌ لشكر كشي‌ بر ضد چند منطقه‌مسلمان‌ نشين‌ تركمن‌ تدارك‌ ديد. دوكاك‌ (دقاق‌) يكي‌ از رهبران‌ تركمن‌، يعني‌ پدرسلجوق‌، با يبغوي‌ اوغوزها به‌ نزاع‌ پرداخت‌. سلجوق‌(19)بينانگذار سلسله‌، بيم‌ از آن‌داشت‌ كه‌ همسر يبغو، در صدد برانگيختن‌ شوهرش‌ بر عليه‌ او بر آيد، لذا او وهمراهانش‌ به‌ منطقه‌ مسلمان‌ نشين‌ تركمن‌ها نقل‌ مكان‌ دادند. سلجوق‌ دين‌ اسلام‌ راپذيرفت‌، در شهر جند مستقر شد، در جنگ‌ بر ضد بي‌دينان‌، متفق‌ تركمن‌هاي‌مسلمان‌ گرديد، مأموران‌ مالياتي‌ يبغو را دفع‌ كرد، و تركمن‌هاي‌ مسلمان‌ را از پرداخت‌خراج‌ به‌ او (يبغو) آزاد ساخت‌(20). بدين‌ ترتيب‌ مهاجرت‌ تركمن‌ها شروع‌ شد،حادثه‌اي‌ كليدي‌، نه‌ تنها در تاريخ‌ ترك‌، بلكه‌ همچنين‌ در تاريخ‌ آسياي‌ مركزي‌ وخاورميانه‌.

نقل‌ مكان‌هاي‌ مردم‌ ترك‌ تا حدودي‌ ناشي‌ از احتياج‌ چادر نشينان‌ به‌ تصرف‌زمين‌هاي‌ مزروعي‌ و تا اندازه‌اي‌ هم‌ به‌ علت‌ درگيري‌ در ميان‌ خودشان‌ براي‌ تصاًحب‌چراگاهها بود(21). به‌ گفته‌ مروزي‌، يك‌ قبيله‌ ترك‌ (قبچاق‌ها) در نتيجه‌ فشار خان‌چين‌ مجبور به‌ مهاجرت‌ از شرق‌ شدند، و قبيله‌ قايي‌ تركمن‌ هم‌، به‌ همان‌ علت‌ بدنبال‌آنها حركت‌ نمودند و سرزمين‌ قبچاق‌ها را اشغال‌ كردند. قبچاق‌ها، تركمن‌ها را ازسرزمينشان‌ بيرون‌ راندند و تركمن‌ها به‌ سوي‌ غرب‌ سرازير شدند و زمين‌هاي‌ اوغوز(اوز) مانقيشلاق‌ راتصرف‌ كردند. در آنجا چشمه‌ها و چراگاهها يافتند(22). برخورداوغوزها و پچنك‌، پچنك‌ها را به‌ سوي‌ غرب‌ راند(23).

در آغاز قرن‌ يازدهم‌ وضعيت‌ در آسياي‌ مركزي‌ همچنان‌ پيچيده‌ به‌ نظرمي‌رسيد. همچنانكه‌ كتيبه‌ها نشان‌ مي‌دهد، بعد از رو به‌ زوال‌ گذاشتن‌ امپراتوري‌تركمن‌ (اوغوز) اويغورها به‌ عنوان‌ جانشين‌ اوغوزها بقدرت‌ دست‌ يافتند(24). آنگاه‌قره‌خانيان‌ كنترل‌ ناحيه‌ بين‌ چين‌ و سير دريا (تركستان‌ چين‌ فعلي‌ و بخش‌ شرقي‌تركستان‌ روس‌ها) را بدست‌ گرفتند(25). در جنوب‌ و جنوب‌ غربي‌ آسياي‌ مركزي‌(افغانستان‌ و خراسان‌ ايران‌ كنوني‌) غزنويان‌ بعد از غلبه‌ بر پادشاهي‌ سامانيان‌ ايران‌،به‌ صورت‌ نيروئي‌ پر قدرت‌ در آمدند(26). تركمن‌ها در روابط بين‌ اين‌ پادشاهيهاي‌ترك‌ آسياي‌ ميانه‌، با حفظ روابط خوب‌ با قره‌خانيان‌ نقش‌ مهمي‌ بازي‌ كردند. اما ازحملات‌ غزنويان‌ شديداً آسيب‌ ديدند، و مخصوصاً از دشمن‌ ديرينه‌ شاه‌ ملك‌، حاكم‌تركي‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ در جند حكومت‌ مي‌كرد(27).

تحت‌ رهبري‌ داهيانه‌ دو برادر، طغرل‌ و چاغري‌ (چغري‌)، نوه‌هاي‌ سلجوق‌،تركمن‌ها، غزنويان‌ را در دندانقان‌ (بين‌ مرو و سرخس‌) در 1040 ميلادي‌ شكست‌دادند. به‌ علت‌ پيروزيهاي‌ زياد، طغرل‌ و چاغري‌، هر دو، شاه‌ شاهان‌ ناميده‌ شدند.عنواني‌ كه‌ بعدها كلمه‌ عربي‌ سلطان‌(29). جاي‌ آن‌ را گرفت‌. سلاطين‌ سلجوقي‌،منطقه‌ نفوذ خود را در اكثر پهنه‌ آسياي‌ مسلمان‌ نشين‌ گسترش‌ دادند; سرزمين‌ سيردريا كه‌ موطن‌ اصلي‌ آنها بود، ديگر براي‌ آنها اهميتي‌ نداشت‌. سلطان‌ آلپ‌ ارصلان‌(10361-072) فقط در 1065، بعد از پيروزيهاي‌ پردامنه‌ كه‌ منجر به‌ فتح‌ جند وساوران‌ شده‌ بود(30). در سير دريا حضور پيدا كرد. سلاطين‌ سلجوقي‌ كه‌ مسلمان‌بودن‌ خود را مقدم‌ بر ترك‌ بودن‌ خود مي‌دانستند، به‌ سرزمين‌ مرزي‌ امپراتوري‌ خودكمتر توجه‌ داشتند و با اشغال‌ آن‌ توسط ديگر قوم‌ ترك‌  - قبچاق‌ها - مخالفت‌نمي‌كردند. در نهايت‌، سلاطين‌ سلجوقي‌ نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ مردم‌ تركمن‌ بطور كلي‌بي‌تفاوت‌ شدند. ابوالغازي‌ در اين‌ مورد چنين‌ مي‌گويد، «سلجوق‌ها خود تركمن‌بودند، اما آنها مردم‌ خودشان‌، تركمن‌ها، را فراموش‌ كرده‌ بودند(31).

در نتيجه‌ بعضي‌ از تركمن‌ها در سالهاي‌ 1058(32)و 1153 ميلادي‌(33)برضد سلاطين‌ سلجوقي‌ قيام‌ كردند. با اينهمه‌ بيشترين‌ قسمت‌ تركمن‌ها در خلال‌فتوحات‌ سلجوقي‌ در غرب‌، مخصوصاً بعد از پيروزي‌ بر امپراتوري‌ بيزانس‌ درملازگرد در سال‌ 1071(34)فرصت‌هاي‌ جديدي‌ براي‌ بدست‌ آوردن‌ زمين‌ بيشتريافتند، در نتيجه‌ اين‌ پيروزي‌، آسياي‌ صغير و آذربايجان‌ با مهاجرت‌ بي‌شمارتركمن‌ها، به‌ سر زمين‌ ترك‌ نشين‌ بدل‌ شد. بعدها اين‌ ترك‌ سازي‌ با فرا رسيدن‌پناهندگان‌ تركمن‌  - كه‌ بر اثر حملات‌ مغول‌ به‌ آسياي‌ مركزي‌ از آنجا گريخته‌ بودند- شدت‌ يافت‌(35).

بدين‌ ترتيب‌ اكثر تركمن‌ها كه‌ دنباله‌ رو سلجوق‌ها بودند، به‌ سوي‌ غرب‌مهاجرت‌ كردند. بقيه‌ آنها، كه‌ نيروي‌ تحليل‌ رفته‌اي‌ بود، در آسياي‌ مركزي‌، درنواحي‌ مانقيشلاق‌، ماوراءالنهر و خراسان‌ باقي‌ ماندند. سرنوشت‌ تركمن‌ها در آسياي‌ميانه‌ دگرگوني‌ جديدي‌ يافت‌.

 

تأسيس‌ خانات‌ خيوه‌ و تركمن‌ها

بعد از حمله‌ مغول‌ها به‌ آسياي‌ مركزي‌، تيموريان‌ بقدرت‌ رسيدند و تركمن‌هابرتري‌ آنها را پذيرفتند و به‌ آنها خراج‌ پرداختند. در پايان‌ قرن‌ پانزدهم‌ محمدخان‌شيباني‌، رهبر ازبك‌ها، حكومت‌ آخرين‌ تيموري‌ را واژگون‌ كرد و به‌ آسياي‌ مركزي‌غلبه‌ يافت‌(3). با آغاز قرن‌ شانزدهم‌ قدرت‌ فزاينده‌ قزاق‌ها و ظهور شاه‌ اسمعيل‌ مانع‌پيشرفت‌ بيشتر ازبك‌ها شد. تعصب‌ شاه‌ اسمعيل‌ در ترويج‌ مذهب‌ شيعه‌ اسلام‌ بودكه‌ رقابت‌ و نفرت‌ بين‌ ازبكهاي‌ سني‌ مذهب‌ (هم‌ چنين‌ عثمانيها در غرب‌) و ايراني‌هارا پديد آورد(37) ايرانها ازبك‌ را در 1510 نزديك‌ مرو شكست‌ دادند، اما بعد ازشكست‌ شاه‌ اسمعيل‌ بدست‌ عثماني‌ها، ازبك‌ها دوباره‌ قدرت‌ يافتند و دوخانات‌مستقل‌ تشكيل‌ دادند; يكي‌ در سمرقند و بخارا و ديگري‌ در خوارزم‌ (خيوه‌)(38).تأسيس‌ خانات‌ خيوه‌ يكي‌ از نقاط عطف‌ تاريخ‌ تركمن‌ بود.

ساكنان‌ خيوه‌ را ازبك‌ها، كه‌ مسلط بودند، و تركمن‌ها تشكيل‌ مي‌دادند. به‌ گفته‌ابوالغازي‌، كه‌ تاريخ‌ او تنها منبع‌ معاًصر درباره‌ اين‌ دوره‌ تاريخ‌ تركمن‌ است‌. حسادت‌و ستيزه‌ شديدي‌ ميان‌ تركمن‌ها و ازبك‌ها، اربابان‌ قديم‌ و جديد، وجود داشت‌.چنانچه‌ خان‌ به‌ يكي‌ توجه‌ مي‌كرد، قطعاً با مخالفت‌ ديگري‌ روبرو مي‌شد(39).

شركت‌ ازبك‌ها و تركمن‌ها در اداره‌ خانات‌ خيوه‌ به‌ تركمن‌ها، لااقل‌ يكبار ديگر درسطحي‌ كم‌ فرصت‌ حكومت‌ داد(40) اما همين‌ (امر) مخصوصاً در خلال‌ جنگ‌هاي‌ازبك‌ - صفوي‌، در قرن‌ شانزدهم‌ و هفدهم‌ و در عمليات‌ جنگي‌ بر ضد خانات‌بخارا(41)، دردسر فراواني‌ براي‌ آنها آفريد. تركمن‌ها بهنگام‌ مبارزات‌ بر سرجانشيني‌ خان‌ هم‌، كه‌ معمولا بعد از مرگ‌ يك‌ خان‌ حادث‌ مي‌شد، متحمل‌ خسارات‌مي‌شدند، بخصوص‌ وقتي‌ كه‌ ابوالغازي‌ تدارك‌ خان‌ شدن‌ را مي‌ديد، دچار خسران‌گرديدند(42).

 

مهاجرت‌ تركمن‌هاي‌ تكه‌ از مانقيشلاق‌ به‌ آخال‌

تركمن‌هائي‌ كه‌ در منطقه‌ مانقيشلاق‌ و بالخان‌ها زندگي‌ مي‌كردند، از سايرتركمن‌ها كه‌ در خوارزم‌، خراسان‌ و استرآباد زندگي‌ مي‌كردند، كمتر در رنج‌ بودند،بعضي‌ اوقات‌، تركمن‌هاي‌ دو ناحيه‌ اخير از حملات‌ ايرانيان‌ شديداً آسيب‌مي‌ديدند(43). شبه‌ جزيره‌ مانقيشلاق‌ و بالخان‌ها، بدلايل‌ استراتژيكي‌ و نظامي‌، تاتجاوز قالموق‌هاي‌ استپ‌هاي‌ قزاق‌ در اوائل‌ قرن‌ هفدهم‌، دور از مسير سپاهيان‌تجاوزگر بود. از اين‌ رو تركمن‌هاي‌ مانقيشلاق‌ در اينجا به‌ مدت‌ بيش‌ از ششصد سال‌در آرامش‌ نسبي‌ زندگي‌ كردند. به‌ گفته‌ ابوالغازي‌ اكثر تركمن‌هاي‌ مانقيشلاق‌ از قبيله‌سالور بودند; تركمن‌هاي‌ يموت‌ و تكه‌ از آن‌ منشعب‌ شدند(44). به‌ مرور تركمن‌هاي‌تكه‌ به‌ منطقه‌ مانقيشلاق‌ تسلط بيشتري‌ يافتند و يموت‌ها به‌ منطقه‌ بين‌ بالخان‌هاو كوپت‌ داغ‌ و خيوه‌. اما تكه‌ها در معرض‌ تجاوز قالموق‌هاي‌ استپ‌هاي‌ قزاق‌ قرارگرفتند. آنها توسط قالموق‌ها دوبار در حدود 1639 و در 1700 از مانقيشلاق‌ بيرون‌رانده‌ شدند(45). در نتيجه‌ فشار قالموق‌ها، تكه‌ها كه‌ به‌ جنوب‌ رو آورده‌ بودند، بعد ازاخراج‌ بعضي‌ تركمن‌هاي‌ يموت‌ و يمره‌لي‌، منطقه‌ بين‌ بالخان‌ها و كوپت‌ داغ‌ را اشغال‌كردند(46). تركمن‌هاي‌ تكه‌ بعد از مستقر شدن‌ در اين‌ منطقه‌ با خان‌ خيوه‌ روابطدوستانه‌ برقرار كردند، اشخاص‌ گروگان‌ به‌ نشانه‌ وفاداري‌ فرستادند و به‌ او خراج‌پرداختند. به‌ گفته‌ گرودكوف‌، خان‌ خيوه‌ به‌ خان‌هاي‌ تكه‌ در صورت‌ تقاضايشان‌يارليق‌ (فرمان‌) مي‌فرستاد(47).

بر اثر فشار همين‌ قالموق‌ها بود كه‌ گروه‌ كوچكي‌ از تركمن‌هاي‌ مانقيشلاق‌بجاي‌ اينكه‌ بدنبال‌ ساير خويشان‌ خود به‌ بالخان‌ها بروند، بداخل‌  سرزمين‌ روسيه‌،حدود حاجي‌طرخان‌، مهاجرت‌ كردند و از مقامات‌ روسيه‌ تقاضا نمودند كه‌ آنها را به‌عنوان‌ تبعه‌ روسيه‌ بپذيرند(48). تقاضاي‌ آنها مورد قبول‌ روس‌ها قرار گرفت‌ و آنهااولين‌ تركمن‌هاي‌ تبعه‌ روسيه‌ شدند(49).

تركمن‌ها در صدد دوستي‌ با ايرانيان‌ هم‌ برآمدند، اما اين‌ امر دوام‌ نيافت‌. وقتي‌نادرشاه‌ در ايران‌ بقدرت‌ رسيد، رابطه‌ بين‌ قبايل‌ تركمن‌ و ايراني‌ها به‌ علت‌ رقابت‌ وسوء ظن‌ يكبار ديگر بدتر شد. چون‌ در اين‌ دوره‌ حوادث‌ بسياري‌ مربوط به‌ روابطايران‌ و تركمن‌ بوقوع‌ پيوست‌، بهتر است‌ در اين‌ باره‌ بيشتر صحبت‌ شود.

نادرشاه‌ خود تركمن‌ و از قبيله‌ افشار بود و در 1688 در دره‌گز نزديك‌ مرزتركمن‌ (تركمنستان‌ فعلي‌) بدنيا آمد(50). در آغاز دوره‌ حكومتش‌ با رهبران‌ نظيرخودش‌ كه‌ شهرهاي‌ خراسان‌ در كنترل‌ آنها بود، درگير شد، اولين‌ لشكر كشي‌اش‌ به‌نساو درون‌ صورت‌ گرفت‌ كه‌ در دست‌ قبايل‌ تركمن‌هاي‌ تكه‌، علي‌ايلي‌، يموت‌ وامرالي‌بود. نادر به‌ كمك‌ كردهاي‌ قوچان‌، تركمن‌ها را شكست‌ داد و آنها را مجبور به‌ اطاعت‌از خود كرد(51). اما وقتي‌ كه‌ او از رقيب‌ عمده‌اش‌ ملك‌ محمود حاكم‌ مشهد شكست‌خورد تركمن‌ها از او سرپيچي‌ كردند و با دشمن‌ او پيمان‌ بستند. نادر كه‌ از اين‌ عمل‌به‌ خشم‌ آمده‌ بود، با حمله‌ به‌ آنها دست‌ به‌ كشتار و غارت‌ آنها زد(52). اين‌ عمل‌نفرت‌ و سوء ظن‌ شديدي‌ بين‌ نادر و تركمن‌ها پديد آورد.

در سال‌ 1730، بعد از شكست‌ افغان‌ها و فتح‌ هرات‌، نادر طرح‌ وارد كردن‌ ضربه‌همزمان‌ ديگري‌ به‌ تركمن‌هاي‌ قبايل‌ يموت‌ و گوگلان‌ را ريخت‌(53). اما تركمن‌ها ازتدارك‌ او آگاهي‌ يافتند و در جهت‌ خيوه‌ عقب‌ نشستند. نادر به‌ خراساني‌ها دستورداد كه‌ هيچ‌ گونه‌ داد و ستد با تركمن‌ها نداشته‌ باشند(54). در سال‌ بعد در سال‌1732، تركمن‌ها به‌ سرزمين‌ خودشان‌ برگشتند و اطاعت‌ خودشان‌ را از نادرشاه‌ اعلام‌كردند. نادر از آنها خواست‌ يك‌ هزار جوان‌ در اختيار او بگذارند تا در جنگ‌ باعثماني‌ها در غرب‌ شركت‌ كنند. وقتي‌ آنها از برآورده‌ شدن‌ اين‌ درخواست‌ امتناع‌كردند، نادر ضربه‌ شديدي‌ بر آنها وارد كرد; عده‌ زيادي‌ از تركمن‌ها را كشت‌ و زنها رابه‌ بردگي‌ فروخت‌(55). آنهائي‌ را هم‌ كه‌ جان‌ سالم‌ بدر برده‌ بودند تا بالخان‌ها تعقيب‌كرد. در سال‌ 1-739 وقتي‌ نادر در هندوستان‌ بود- تركمن‌ها در يك‌ لشكركشي‌ازبك‌ها، تحت‌ فرماندهي‌ ايلبارس‌خان‌، خان‌ خيوه‌، بر ضد ايران‌ به‌ ازبك‌ها ملحق‌شدند و ناحيه‌ خراسان‌ را غارت‌ كردند(56). اين‌ دستاويزي‌ شد كه‌ نادرشاه‌ در سال‌بعد 1740 خانات‌ آسياي‌ ميانه‌ را فتح‌ كند. تركمن‌ها به‌ علت‌ كينه‌اي‌ كه‌ از ايراني‌ها ونادرشاه‌ داشتند، مخصوصاً هنگام‌ فتح‌ خيوه‌ سرسختانه‌ در برابر او مقاومت‌ كردند.اما باز هم‌ شكست‌ خوردند و به‌ سختي‌ تنبيه‌ گرديدند(57). در 1741 وقتي‌ نادر بعداز فتح‌ خيوه‌ وارد مانقيشلاق‌ شد، بعضي‌ از تركمن‌ها به‌ خاك‌ روسيه‌ گريختند و ازروس‌ها تقاضاي‌ حمايت‌ كردند(58).بعد از مراجعت‌ نادر به‌ ايران‌ روس‌ها نمايندگاني‌به‌ اين‌ تركمن‌ها فرستادند و از آنها خواستند، تبعه‌ روسيه‌ شوند. اما تركمن‌ها اين‌پيشنهاد را رد كردند(59). به‌ همين‌ جهت‌ در سالهاي‌ بعد روس‌ها درخواست‌هاي‌ اين‌گروه‌ كوچك‌ تركمن‌ را جدي‌ نگرفتند، چونكه‌ امتيازي‌ براي‌ آنها نداشت‌.

وقتي‌ نادر شاه‌ در سال‌ 1747 كشته‌ شد، جاي‌ شگفتي‌ نبود كه‌ تركمن‌ها اولين‌قيام‌ كنندگان‌ بر ضد دولت‌ ايران‌ شوند. تجاوز ايران‌ برضد تركمن‌ها آنچنان‌ بيرحمانه‌بود كه‌ تركمن‌ها تلفات‌ بسيار زياد دادند. بازتاب‌ اين‌ حوادث‌ دردناك‌ را مي‌توان‌ به‌آساني‌ در شعر تركمن‌ مشاهده‌ كرد. مختومقلي‌ شاعر ملي‌ تركمن‌ها كه‌ در آن‌ عصرمي‌زيست‌ و خود دوبار در ايران‌ اسير بود، آلام‌ وارده‌ به‌ تركمن‌ها از سوي‌ قزلباش‌هاي‌ايران‌ را توصيف‌ كرده‌، (خطاب‌ به‌ نادرشاه‌) چنين‌ سروده‌:

تو كشور من‌ و گلزارش‌ را ويران‌ كردي‌ كشور زيباي‌ مرا غرق‌ خون‌ كردي‌

و ادامه‌ مي‌دهد:

تو مرا از پدر، مادر و برادر جدا كردي‌و كل‌ دنيا را برايم‌، اي‌ فتاح‌ تيره‌ كردي‌

واضح‌ است‌ كه‌ هيچ‌ يك‌ از قبايل‌ تركمن‌ مايل‌ نبود هيچ‌ گونه‌ حاكميت‌ ايران‌ رابر كشور خود بپذيرد. آنها هرگز نمي‌خواستند تابعيت‌ روسيه‌ را هم‌ قبول‌ كنند. دليل‌دادخواهي‌ آنها واضح‌ بود، آنها نيازمند ياري‌ موقت‌ كشوري‌ نيرومند بر ضد تهاجم‌پي‌درپي‌ دشمنانشان‌ بودند. با اينهمه‌ در سال‌ 1763 روس‌ها با دلگرمي‌ از دادخواهي‌پيشين‌ تركمن‌ها، كم‌كم‌ افزايش‌ نفوذ و بازرگانيشان‌ در ناحيه‌ مانقيشلاق‌ را با ايجادمركز تجارتي‌، همراه‌ استحكامات‌ نظامي‌ در خاك‌ تركمن‌ها، مورد توجه‌ قرار دادند.اما روس‌ها مجبور شدند اجراي‌ اين‌ برنامه‌ را به‌ تأخير اندازند، زيرا تركمن‌ها فكرايجاد قلعه‌ نظامي‌ روس‌ها را در كشورشان‌ رد كردند(63).

تركمن‌ها در ربع‌ چهارم‌ قرن‌ هجدهم‌ توانستند بخوبي‌ نيرو بگيرند. اما در اواخرهمان‌ قرن‌ وقتي‌ سلسله‌ قاجاريه‌ كه‌ تازه‌ در ايران‌ بقدرت‌ رسيده‌ بود، تعقيب‌ سياست‌خصمانه‌ را بر ضد تركمن‌ها شروع‌ كرد، دشمني‌ ديرينه‌ بين‌ ايراني‌ها و تركمن‌ها باشدت‌ زياد از سر گرفته‌ شد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زيرنويس‌ها:

1. The name of Oghuz comes from the mythical ancestor of the Oghuz,Oguz-Khan; bang, W.and Arat, R.R., Ouz Kagan Destani, Istanbul,1936,PP.615-.

2. Orkun, H.N., Eski Türk yazitlari (Old Turkish Insciptions), Istanbul, 1940,III, P.61. The inscriptions written in the names of Kultekin-Khan in 732, Bilge-Khan 735, and the Vesir Tonyukuk 725 A.D. The inscriptions have beentranslated and interpreted by many scholars, notably V.V.Radlov,P.M.Melioransky, and V.Thomsen.

3. "Doquz-Ogشuz budun kentu budunum erti", Orkun, I., p.48; Thomsen, V.,Inscriptions de L,Orkhun dechiffrees, Helsingfors, 1896, p.124.

4. Orkun, I.,pp. 62-64; Thomesn, pp.12412-6.

5. Barthold, V.,Four studies on the History of Central Asia, Leiden,1962,III,p.83.

6. Another reason was that, at the end of the Turkish Empire, the heavychinese pressure pushed the Oghuz westwards.

7. Mahmud Kashghari, Divanu Lugat it-Türk, Ed.by K.Rifat, Istanbul, 133335-(19141-6), Turkish trans. by B.Atalay, Ankara, 19394-1, Vol.III, p.304;Rashid al-din, Jami at-tavarikh, Tarih-i Turkan u Oghuz v-hikayat-i chihangiri(a part of Vol.II), Turkish trans. Oguz Destani, by A.Z.V.Togan, Istanbul,1972, pp.505-2; Abul-Ghazi, Secere-i Terakime (The Genelogy of theTurkmens), Ed.and trans. into Russian by A.N.Kononov, Moscow, 1958,pp.303-2, Russian trans., pp.505-2; umanovich, p.72; Sumer, F.,Oguzlar.(Turkmenler). Ankara, 1967, pp.1081-09. The Oghuz tribes were:Kayi, Bayat, Alka-evli, Kara-evli, Yazir, Doger, Dodurga, Yaparli, Avshar,Kizik, Begdili, Karkin, Bayundur, Bichene, chavindir, chebni, salor, Eymur,Alayundlu, Uregir, Bugduz, and Yiva.

8. Barthold, V., Turkestan Down to the Mongol Invasion, Third ed., London,1968, pp.22425-6.

9. Ibid.

10. Barthold, V.,Four Studies... III, p.77; Kasghari, III, pp.3043-07.

11. Kashghari, III, pp.3043-07; Rashid al-din, p.26; Nesri, M., Channuma,(T.T.K.), Ankara, 1949, pp.161-7; Minorsky, V., Hudud ul-alem (The Regionsof the World, GMNS), London, 1937, Notes, p.311; Kafesoglu, I., Turkmenadi, manasi ve mahiyeti, Jean deny armagani (Melanges Jean Deny) ed.Janos Eckmann, Agah S.Levend, M.Mansuroglu, Ankara, 1958, pp12-113-3.

12. Al-Biruni says "When an Oghuz adopts Islam; when an Oghuz becomesMuslim, they (Muslims) call him Turkmen and consider him as one of them",Kitab al cumahir, Ed. by Krenkov, F., Haidarabad, 1374 (1955), p.205.

13. Barthold, III, p.79; A.Z.W., Bugünkü Türkili (Türkistan) ve yakin Tarihi,Istanbul, 19424-7, p.74.

14. The Seljuk dynasty arose from the Qinik, one of the branches of the Kayitribe of the Oghuz. Kashghari, I. p.55; I.p.55; Barthold, III, p.1101-13.

15. Barthold, III, p.91.

16. Orkun, I.p.35.

17. Barthold, III, p.92.

18. Ibid Kashghari, I, P. 58.

19. At that time, Seljuk held the title of Su-Bashi (Chief of the Army).Kashghari, I, P. 397.

20. Barthold, III, p. 100.

21. The travellers, geographers and historians of tenth and eleventhcenturies, give ample information on the wealth of the people of Central Asia.When Ibn Fadlan visited the country of the Oghuz, they gave him theimpressin of being a wealthy people, owning huge flocks of sheep. Therewere very rich men who owned as many as one hundred thousand sheep.Barthold, p. 96.

22. Marvazi, Tabyi ul-hayvan, ed. by Minorsky, Marvazi on china, Turks andIndia, London, 1942, pp. 182-0, notes, pp. 1021-03.

23. Kurat, A.N., Peµenek Tarihi, Istanbul, 1937, pp. 334-0.

24. Barthold, p. 83. Also see "The Uighur Empire (744-840)" by Mackerras,C., Australian National University, 1968.

25. Barthold, Turkestan, pp. 25425-5.

26. Ibid, pp. 2712-75.

27. Barthold, p. 298.

28. Ibid, p. 303.

29. Turan, O., Selµuklar Tarihi ve Türk-Islam Medeniyeti, Ankara, 1965,p. 88.

30. Barthold, p. 314.

31. Abul-Ghazi, The Genelogy of the Turkmens, ed. by A.N. Kononov,Moscow and Leningrad, 1958, p. 64.

32. Sumer, Oguzlar, pp. 96-97.

33. Koymen, M., Büyük Selµuklu Imparatorlugژunda Oguz Isyani, Dil veTarih-Cogژrafya Fakultesi Dergisi, V. 2 (1947), pp. 1591-73. Ankara; Karpov,G.I., Turkmeny. (Materialy k istorii Turkmenskikh plemen),Turkmenovedenie, No. I, Ashkhabad, 1927, p. 35.

34. Kafesoglu, I., Selµuklular. Islam Andisklopedisi, Letter S. p. 369.

35. Turan, pp. 2142-16; Togan, A.Z.V., Umumi Türk Tarihine GirIş. Istanbul,1946, pp. 24024-6.

36. Vambery, A., History of Bukhara, London, 1893, pp. 2492-63; Howorth,H.H., History of the Mongols, London, 1880, 2, ii. pp. 691-712.

37. The hatred between the Sunnites and Shiites and its effect will bediscussed later.

38. Howorth, 2, ii, pp. 876-877; Barthold, Four studies ...,III, p.136.

39. Abul-Ghazi, A General History of the Turks, Moguls and Tatars, EnglishTrans. London, 1730, II, p. 431.

40. Howorth, 2, ii, pp. 897-98.

41. Ibid; Barthold, p. 144. In 1600, Shah Abbas of Persia transferred morethan 10,000 kurdish families from the south-western border of his country tothe Perso-Turkmen border in Khorasan in order to sterngthen his defenceagainst the Uzbeks and the Turkmens as the persians were unable to defendthemseles. Curzon, G.N., Persia and the persian Question, I, London, 1892,p. 98.

42. Abul-Ghazi, I., pp. 34234-8. During the reign of Isfandiyar Khan theTurkmens were the dominant power in the Khante of Khiva, some of theUzbeks were driven out of Khivan territory into bukhara and Abul Ghazi wasexiled to Persia. When Abul Ghazi returned from Persia and became Khan,his revenge on the Turkmens, which he achieved with the help of the angeryUzbeks was disastrous for the former. (see pp. 3593-62).

43. Howorth, pp.708-713; Barthold, pp.142; Istoriia Turkmenskoi SSR, I,pp.70-72.

44. Abul Ghazi, The Genealogy..., p.72; Vambery, p.325; Tumanovich, O.,Turkmenistan i Turkmeny. Materialyk vzucheniiv istorii i etografii.,Ashkhabad, 1926, p.84.

54. Abul Ghazi, A General History of the Turks, Moguls and Tatars, I, p.355.

46. The Expulsion of the Yamuts from kopet-dagh area by the Tekes createda long-standing quarrel and rivalry between them. These quarrels and feudsBetween the two powerful Turkmen tribes were one of the main reasons fortheir disunity which led them to a bitter end in the second part of thenineteenth century.

47. Grodekov, I. p.37.

48. Russko-Turkmenskie Otnosheniia v XVII-XIX vv. (Do prisoedineniiaTurkmenii k Rossii), Sbornik arkhivnikh, Akademiia Nauk TurksmenskoiSSR, Ashkhabad, 1963, p.7; Rossiia i Turkmeniia v XIX veke. K.vkhodzhdeniiv Turkmenii v sostav Rossii. Turkmenskiy Filial Akademii Nauk,Ashkhabad, 1946, I, p.8; Karryev, A., XIX asyryn ortasynda chenli Russiiabilen ortasia Khanlyklary ve Turkmenler arasع‌nda bolan aragatnashyklar.Soviet Edebiyati, No.2, Ashkhabad, 1949, p.70. None of the Russian sourcesgive the name of this Turkmen tribe when accepted the Russian authority.

49. Russko-Turkmenskie Otnosheniia, p.26.

50. Malcolm, J., The History of persia, London, 1815, II, p.47; Sykes, P., AHistory of persia, London, 1921, II, p.248; Barthold, Four Studies..., III, p.160.

51. Annanepesov, M. and Khatibi, S., Svedeniia o Turkmenakh iTurkmenistane pervoi treti XVIII stoletiia v sochinenii Mukhammed Kazima.Izvestiia Akademiia Nauk SSR, Seriia Obshestvennykh Nauk, No. 1,Ashkhabad, 1964, pp.252-7.

52. Ibid, pp.262-7; Barthold, Four Studies..., III, p.161.

53. Materialy po istorii Turkmen i Turkmenii. Iranskie, Bukharskie i Khivinskieistochniki, XVI-XIX vv., Moscow, 1938, II, pp.13113-3; Annanepesov andKhatibi, pp.262-7.

54. Annanepesov and Khatibi, p.31.

55. Materialy po istorii Turkmen i Turkmenii, pp.13513-6; Barthold, III, p.163.

56. Materialy po istorii Turkmen i Turkmenii, p.139, 1591-61; Barthold, III,p.164.

57.  Materialy po istorii Turkmen i Turkmenii, pp.14014-6; Barthold, III,pp.1601-64; Karryev, A., Nasonov, A.N., Moshkova, V.G. and Yakubovskii,A.Yu., Ocherki iz istorii Turkmenskogo naroda i Turkmenistana v VIII-XIX vv.,Akademii Nauk Turkmenskoi SSR, Institut Istorii, Arkheologii i Etnografii,Ashkhabad, 1954, pp.24625-5.

58. Russko-Turkmenskie Otnosheniia, p.63; Michell, R., "The Russians inAkhal", p.3, F.O.65/1150.

59. Russko-Turkmenskie Otnosheniia, p.65; Razumovskaia, V. (Ed.), Izistorii snosheniia Rossiis Turkmenami v XVIII v., Krasnyi Arkhive, XCIII,Moscow, 1939, p.219.

60. Klassiki Turmenskie poezii, Moscow, 1955,p.5.

61. Batuirov, Sh.B. (Ed.), Makhtum kulu, Yubileinyi sbornik, posviashenyi225-letiiu so dnia rojdeniia velikogo Turkmenskogo poeta. IzdatelstvoAkademiia Nauk Turkmenskoi SSR, Ashkhabad, 1961, p.273.

62. Ibid, p.110. By Fetakh he means Nadir Shah.

63. Russko-Turkmenskie Otnosheniia, pp.951-00 and 1021-04

 


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

نام "ترکمن" ؛ مفهوم و ماهيت آن (3)

صفحه ی 13

‌ابراهيم قفس اوغلو

برگردان: بی بی مريم شرعی

 

حال‌ به‌ اين‌ سئوال‌ مي‌پردازيم‌ كه‌ چرا تركمن‌ها به‌ اين‌ اسم‌ خوانده‌ شده‌اند؟€براي‌ روشن‌ كردن‌ اين‌ نكته‌ لازم‌ مي‌آيد كه‌ از مناسبت‌هاي‌ تركمن‌ - اوغوز حركت‌كنيم‌. براي‌ اينكه‌ اين‌ امر در حل‌ معماي‌ منشاء و ماهيت‌ نام‌ تركمن‌ كمك‌ شاياني‌خواهد كرد.

اينكه‌ واژه‌هاي‌ تركمن‌ و اوغوز دو نام‌ براي‌ يك‌ قوم‌ معين‌ ترك‌ است‌، در منابع‌تاريخي‌ ترك‌ بطور كلي‌ امري‌ پذيرفته‌ شده‌ به‌ نظر مي‌رسد. در نيمه‌ دوم‌ قرن‌ گذشته‌ا.وامبري‌  A.Vamberyاينطور مي‌گويد:

قبول‌ اين‌ ديدگاه‌ كه‌ اجتماعاًتي‌ كه‌ اعراب‌ به‌ آنها نام‌ «غز» را داده‌اند، تركمنهاي‌زمان‌ ما هستند، كاملا درست‌ است‌(1).

نمت‌ Nemeth با استناد به‌ هوستما Houtsma(2) مي‌نويسد كه‌ تركمنها به‌جاي‌ اسم‌ قديمي‌ خود يعني‌ «اوغوز» نام‌ «تركمن‌» را گرفته‌اند.

در اوايل‌ قرن‌ دوازدهم‌ مدتي‌ نام‌ اوغوز و تركمن‌ را بطور مشترك‌ بكار برده‌اند(3).

و.مينورسكي‌ V.Minorsky در يكي‌ از آثارش‌ مي‌نويسد: «اوغوزها» بطور كلي‌ بانام‌ «تركمن‌» شناخته‌ شده‌اند(4).

ا. پريتاسك‌ O.Pritsak مي‌نويسد كه‌ قسمتي‌ از تركان‌ در منابع‌ تاريخي‌ تحت‌نام‌ تركمن‌ يا اوغوز ديده‌ شده‌اند و روشن‌ مي‌سازد كه‌ دولت‌ «يبغوي‌ اوغوز» تحت‌ دونام‌ «اوغوز»، «تركمن‌» يك‌ اتحاد سياسي‌ تشكيل‌ داده‌اند(5).

در اين‌ نظريه‌ها كه‌ از جهت‌ نتايج‌ درست‌ هستند، قدمت‌ نام‌ تركمن‌ و منشأ وماهيت‌ آن‌ روشن‌ نشده‌ است‌.

در سر زمينمان‌، ديدگاه‌ ف‌.كوپرولو F.köprülü  ارزش‌ كلاسيكي‌ يافته‌ است‌.

 كوپرولو köprülü در زمان‌ خود با استناد به‌ ديوان‌ لغت‌ ترك‌، مي‌گويد كه‌ نام‌تركمن‌ به‌ گروههايي‌ از اوغوزها كه‌ مسلمان‌ شده‌اند، اطلاق‌ مي‌شود(6).

در حقيقت‌ او اين‌ ديدگاه‌ را با استناد به‌ اثر شرف‌الزمان‌ مروزي‌ يعني‌ باسطرهاي‌ كتاب‌ «طبيعه‌الحيوان‌» عيناً تأييد مي‌كند(7).

قبل‌ از مروزي‌، اولين‌ مؤلف‌ اسلامي‌ كه‌ از تركمن‌ها بحث‌ مي‌كند يعني‌المقدسي‌AL-Maghdesi (نيمه‌ دوم‌ قرن‌ دهم‌) تركمن‌ها را گروههايي‌ معرفي‌ كرده‌ بودكه‌ اسلام‌ را قبول‌ كرده‌اند(8).

محمود كاشغري‌ نيز «تركمن‌» و «اوغوز» را در جاهاي‌ زيادي‌ با هم‌ ذكر مي‌كند:

Türkmaniyetü,l - Guzziye, beynel't - Türkmaniyetil'el - Guzziye bile't -   Türkmaniyegi'l - -(9)Guzziye, butunü'l Guzziyeti'l - türkmaniye...

اگر نظريه‌ وامبري‌(10) كه‌ تاريخ‌ نام‌ تركمن‌ را تا دوره‌ افسانه‌اي‌ اوغوزخان‌مي‌رساند در نظر گرفته‌ نشود، فكر غالب‌ سالهاي‌ اخير اينست‌ كه‌ نام‌ تركمن‌ در قرن‌يازدهم‌ ظاهر شده‌ است‌ و اينكه‌ اين‌ اسم‌ به‌ اوغوزهاي‌ مسلمان‌ اطلاق‌ شده‌ است‌.

با وجوديكه‌ دلايلي‌ وجود دارد كه‌ نام‌ تركمن‌ موجوديت‌ خود را در ادوار خيلي‌قديمي‌ نشان‌ داده‌ است‌، گسترش‌ اسلام‌ در  بين‌ اوغوزها نيز در ايضاح‌ نام‌ تركمن‌كافي‌ به‌ نظر نمي‌رسند.

مروزي‌ از يك‌ جنبش‌ تركمن‌  - اوغوز  - پچنك‌ بحث‌ مي‌كند. به‌ عقيده‌ مروزي‌اوغوزها تحت‌ فشار تركمنها خوارزم‌ را ترك‌ كرده‌ و به‌ سرزمين‌ پچنك‌ها كوچ‌كرده‌اند(11). (مؤلف‌ اين‌ موفقيت‌ تركمن‌ها را به‌ مسلمان‌ شدن‌ آنها مرتبط مي‌داند.)

مينورسكي‌ Minorsky مي‌نويسد كه‌ احتمالا اين‌ حادثه‌ به‌ سال‌ 893 روي‌ داده‌است‌ و در konstantinos prophyoge - nnetos نيز ذكر شده‌ است‌ و در حدودالعاًلم‌استخري‌ (تأليف‌ سال‌ 893) نيز به‌ نشانه‌هايي‌ از آن‌ بر مي‌خوريم‌.

 مينورسكي‌ Minorsky اين‌ احتمال‌ را مي‌دهد كه‌ اين‌ حادثه‌ با هجوم‌ مشترك‌خزر - اوز عليه‌ پچنك‌ها مرتبط است‌ و اين‌ حادثه‌ احتمالا از سوي‌ مروزي‌ بااصطلاح‌ «تركمن‌» كه‌ مدتها بعد به‌ كار رفته‌ است‌، مدرنيزه‌ شده‌ است‌(12).

فقط اينكه‌ اين‌ رويداد در منبع‌مان‌ بين‌ پچنك‌ها و اوزها رخ‌ نداده‌ بلكه‌ حادثه‌اي‌بين‌ «تركمن‌ها» و «اوغوزها» معرفي‌ شده‌ است‌. در اين‌ صورت‌ اگر مدرنيزه‌ كردني‌ دركار باشد مي‌توان‌ استنباط كرد كه‌ اين‌ امر بيش‌ از اينكه‌ به‌ اصطلاح‌ «تركمن‌» مربوطشود، با مفهوم‌ «اسلاميت‌» ارتباط مي‌يابد.

براي‌ اينكه‌ همانطور كه‌ مي‌دانيم‌ قارلوق‌ها كه‌ در اواسط قرن‌ هشتم‌ به‌ حوزه‌«چو» حاكميت‌ تام‌ داشتند، مدتها بعد يعني‌ احتمالا در اواخر همان‌ قرن‌ و يا اوايل‌ قرن‌نهم‌، اوغوزها را از منطقه‌ تالاس‌ و چو بيرون‌ كردند و اوغوزها نيز به‌ سهم‌ خودپچنك‌ها را به‌ سمت‌ مغرب‌ رانده‌اند(13).

با توجه‌ به‌ اين‌ موارد قبول‌ اين‌ نكته‌ به‌ حقيقت‌ نزديكتر است‌ كه‌ روايت‌ مروزي‌در واقع‌ مربوط به‌ منطقه‌ خوارزم‌ است‌ ولي‌ به‌ تصوير كشيدن‌ حادثه‌اي‌ است‌ كه‌ بين‌قارلوق‌ها واوغوزها رخ‌ داده‌ است‌.

در اطلاعاًت‌ كتاب‌ المقدسي‌ نيز كه‌ اخباري‌ منسوب‌ به‌ اين‌ دوره‌ مي‌باشد آمده‌است‌ كه‌ تركمنها و اوغوزها در مناطق‌ مختلف‌ ساكن‌ هستند(14).

نزديكي‌ جغرافيايي‌ به‌ اين‌ احتمال‌ قوت‌ مي‌بخشد كه‌ اينجا مراد از«تركمن‌هاي‌» مورد بحث‌  نيز «قارلوق‌ها» باشند.

نوشته‌هاي‌ محمود كاشغرلي‌ نيز از اين‌ نظر كه‌ تفاوت‌ لهجه‌هاي‌ مختلف‌ زمان‌خود را آشكار مي‌سازد، اهميت‌ دارد. در بحث‌ تلفظ حرفهاي‌ گوناگون‌ و طرز استعمال‌بعضي‌ از كلمات‌، تفاوتهاي‌ ميان‌ تركها و اوغوزها را مشخص‌ كرده‌ است‌(15). مرادمحمود از اين‌ تركان‌، معني‌ محدود آن‌ يعني‌ مردم‌ وطن‌ خودش‌ سرزمين‌ قاراخانيان‌ وتركي‌ متمايز از اوغوزي‌ است‌، و تركي‌ كه‌ در آن‌ جوار صحبت‌ شده‌ است‌(16). نيزارتباطي‌ تنگاتنگ‌ با قارلوق‌ها دارد.

از طرف‌ ديگر اينكه‌ اوغوزها با قبول‌ اسلام‌ نام‌ تركمن‌ را گرفته‌اند، با وجودصراحت‌ آن‌ در بعضي‌ از منابع‌، چندان‌ قانع‌ كننده‌ به‌ نظر نمي‌رسد.

چونكه‌ تغيير دين‌ تغيير همزمان‌ اسم‌ را ايجاب‌ نمي‌كند. اگر چنين‌ اصلي‌ وجودداشته‌ باشد، در اين‌ صورت‌ همانند تركان‌ مسلمان‌ قبل‌ از تركمن‌ها(17)، اوغوزهايي‌كه‌ بعدها به‌ اسلام‌ گرويده‌اند نيز مي‌بايست‌ نام‌ جديدي‌ بگيرند و يا همانندخويشاوندان‌ مسلمان‌ خود «تركمن‌» ناميده‌ شوند.

در تاريخ‌ ترك‌ نمونه‌اي‌ كه‌ بتواند حامي‌ نظريه‌ تغيير نام‌ باشد يافت‌ نمي‌شود ودر برابر در گرايش‌ به‌ اديأن‌ ديگر دلايل‌ زيادي‌ وجود دارد كه‌ بر فراموشي‌ عرف‌ وعاًدت‌ و بينش‌ها حفظ نام‌ خالص‌ تركي‌ قوم‌ دلالت‌ دارند.

اويغورهاي‌ بودايي‌ و مانوي‌ و خرزهاي‌ موسوي‌ از اين‌ قبيل‌ هستند.

بلغارهاي‌ ترك‌ و مجاري‌هاي‌ مسيحي‌، در بين‌ جوامع‌ مسيحي‌ همه‌ چيز خاص‌خود را فراموش‌ كرده‌اند، فقط اسامي‌ تركي‌ خود را حفظ كرده‌اند.

مسئله‌ تركمن‌ نيز از اين‌ قاعده‌ كلي‌ مستثني‌ نيست‌.

نوشته‌هاي‌ المقدسي‌، ديوان‌ لغت‌ و مروزي‌ را به‌ قارلوق‌ها نسبت‌ داده‌ بوديم‌.

در حقيقت‌ بر اساس‌ آخرين‌ تحقيقات‌، قارلوق‌ها در دوران‌ قدرت‌ خود (نيمه‌ اول‌قرن‌ يازدهم‌) يعني‌ زماني‌ كه‌ بر مناطق‌ چو، تالاس‌ و يدي‌سو حاكم‌ بودند، در عين‌ حال‌نام‌ تركمن‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ اسم‌ سياسي‌ براي‌ خود برگزيده‌ بوده‌اند(18).

علاوه‌ بر اين‌ قارلوق‌ها كه‌ در اواسط قرن‌ نهم‌ با آمدن‌ به‌ بالاساغون‌ با گرفتن‌عنوان‌ غاراخان‌ در آنجا توسط يبغوي‌ غارلوق‌، دولت‌ ترك‌ معروف‌ به‌ ايليك‌ خانلار ويا خاقانيه‌ را تشكيل‌ داده‌اند(19). و با لهجه‌اي‌ متفاوت‌ از لهجه‌ اوغوزها صحبت‌مي‌كرده‌اند(20).

همانطور كه‌ كاشغرلي‌ نيز به‌ آن‌ اشاره‌ كرده‌ است‌.

علاوه‌ بر آن‌ ثبت‌ اصطلاح‌ «تركمن‌» در منابع‌ چيني‌ از طرف‌  F.Hirtمعلوم‌ شده‌است‌. قابل‌ توجه‌ است‌ كه‌ دايره‌المعاًرف‌ چيني‌  T'ung - t'ienكه‌ كلمه‌ را به‌ شكل‌ - - möng ضبط كرده‌ است‌، مربوط به‌ دوره‌اي‌ است‌ كه‌ به‌ قارلوق‌ها در عين‌ حال‌«تركمن‌» نيز اطلاق‌ مي‌شده‌ است‌(21).

بنابر اين‌ در حال‌ حاضر مي‌شود گفت‌ كه‌ حداقل‌ در طول‌ قرن‌ نهم‌ كلمه‌ تركمن‌در حكم‌ يك‌ اصطلاح‌ سياسي‌ موجود بوده‌ است‌ و از طرف‌ غارلوق‌ها مورد استفاده‌قرار مي‌گرفته‌ است‌. ولي‌ به‌ احتمال‌ خيلي‌ زياد مي‌توان‌ قبول‌ كرد كه‌ در آن‌ تاريخ‌اوغوزها، نام‌ تركمن‌ را حمل‌ نمي‌كرده‌اند.

چرا اصطلاح‌ «تركمن‌» مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌؟

به‌ عقيده‌ ما اين‌ اصطلاح‌ با اصطلاح‌ گؤك‌ ترك‌ kök Türk مناسبتي‌ نزديك‌ دارد.

اصطلاح‌ kök Türk به‌ امپراطوري‌ بزرگ‌ ترك‌ كه‌ از طرف‌ كنفدراسيون‌ قبايل‌مختلف‌ ترك‌ كه‌ قارلوق‌ها نيز داخل‌ آن‌ بودند، اطلاق‌ مي‌شده‌ است‌.

آنطور كه‌ مي‌دانيم‌ در بين‌ طوايف‌ و قبايل‌ ترك‌، گروهي‌ تحت‌ نام‌ kök Türkموجود نيست‌. كلمه‌ kök Türk كه‌ در كتيبه‌هاي‌ اورخون‌ ديده‌ شده‌ است‌، يك‌ تسميه‌سياسي‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل‌  V.Thomsonاينطور مي‌نويسد: «اين‌ واژه‌ در مرزهايي‌وسيع‌ عمري‌ كوتاه‌ داشته‌ است‌، اما در دوره‌ درخشاني‌ كه‌ امپراطري‌ ترك‌ اتحادكاملي‌ تشكيل‌ داده‌ بودند، جهت‌ ناميدن‌ اقوام‌ و قبايل‌ مختلف‌ چهار جهت‌ جهان‌تحت‌ كلمه‌ واحدي‌، بكار رفته‌ است‌(22).

واژه‌ kök Türk در تركي‌ دو معنا دارد.

يكي‌ از معاًني‌ آن‌ «ريشه‌دار»، «اصيل‌»، «نجيب‌» و ديگري‌ «گؤگ‌» يا آسمان‌است‌.

اين‌ واژه‌ در هر دو معني‌ خود مفاهيم‌ اصيل‌، عاًلي‌، بزرگ‌، جهانشمول‌ رامي‌رساند و اين‌ مفاهيم‌ با وضعيت‌ سياسي‌ مورد اشاره‌ Thomson مطابقت‌ دارد.

آنطور كه‌ ديديم‌، واژه‌ تركمن‌ نيز، در اين‌ معاًني‌ بكار مي‌رود.

همانطور كه‌ واژه‌ kök Türk اسم‌ قبيله‌ خاصي‌ نبوده‌ و اصطلاحي‌ سياسي‌مي‌باشد، اصطلاح‌ «تركمن‌» نيز در همين‌ معني‌ بوده‌ و اصطلاح‌ سياسي‌ است‌ كه‌قارلوق‌ها در دوره‌ اقتدارشان‌ بكار برده‌اند.

واقعه‌ تاريخي‌ كه‌ واژه‌ kök Türk افاده‌ مي‌كرد در قرن‌ دهم‌ ديگر موجود نبود وبه‌ زمان‌ گذشته‌ تعلق‌ داشت‌. حاكميت‌ جهانشمول‌ به‌ پايان‌ رسيده‌ بود و به‌ علت‌فروپاشي‌ اتحاد ترك‌، قارلوق‌ها كه‌ از يك‌ طرف‌ با اويغورها و از طرف‌ ديگر هماننداوغوزها با ديگر تركان‌ در وضعيتي‌ خصمانه‌ بوده‌اند، به‌ جاي‌ اصطلاح‌  kök Türkكه‌ديگر كاربردي‌ نداشت‌، اصطلاح‌ «تركمن‌» را كه‌ تقريباً مفهوم‌ مشابهي‌ را مي‌رسانداقامه‌ كرده‌اند.

در عين‌ حال‌ در منابع‌ شرق‌ ميانه‌ مي‌بينيم‌ كه‌ مراد از «تركمن‌» بيشتر «اوغوزها»هستند.

در منابع‌مان‌، سلجوقيان‌ كه‌ به‌ طايفه‌ kinik اوغوزها منسوب‌ هستند، «تركمن‌»معرفي‌ شده‌اند.

منابع‌ فارسي‌ كه‌ اولين‌ بار از سلجوقيان‌ بحث‌ مي‌كنند، تماماً اينطور هستند:

گرديزي‌ مي‌گويد:  القائم‌ بامرا « El- kaim bi- emrillah در سال‌ 423 خليفه‌شد. در زمان‌ او تركمن‌ها ظاهر شدند»(23).

در ديوان‌ ناصرخسرو، مصرع‌ «طغرل‌ تركمن‌ و چاغري‌» وجود دارد(24).

در تاريخ‌ مشهور ابوالفضل‌ بيهقي‌ در جنب‌ كلمه‌ سلجوق‌ تنها نام‌ مورد بحث‌نام‌ تركمن‌ است‌(25).

كاشغرلي‌ نيز اصطلاحات‌ «تركمنهاي‌ اوغوز» و «اوغوزهاي‌ تركمن‌» را به‌ تكراربكار برده‌ است‌(26).

از تمامي‌ اينها با استناد به‌ آنچه‌ از آغاز مقاله‌ درباره‌ معنا و ماهيت‌ كلمه‌ تركمن‌داده‌ايم‌، مي‌توانيم‌ اين‌ نتيجه‌ را استخراج‌ كنيم‌ كه‌ اصطلاح‌ تركمن‌ اولين‌ بار در نيمه‌دوم‌ قرن‌ دهم‌ از طرف‌ اوغوزها كه‌ در دشتهاي‌ غربي‌ خزر - اورال‌ تشكل‌ سياسي‌بزرگي‌ به‌ وجود آورده‌اند، شروع‌ به‌ استعمال‌ شده‌ است‌. اساساً اوغوزهابا اين‌ مفهوم‌بيگانه‌ نيستند.

كلمه‌ - - möng كه‌ در دايره‌المعاًرف‌ مذكور چيني‌ آمده‌ است‌، مرتبط بامحلي‌ در نزديكي‌ درياي‌ خزر است‌(27).

اما بعد از تشكيل‌ امپراطوري‌ بزرگ‌ سلجوقي‌ در ميان‌ سكنه‌ خاورميانه‌ و درميان‌ تعداد كثيري‌ از اقوام‌ غير ترك‌، خاندان‌ سلجوقي‌ كه‌ همراه‌ با تركمنها در عين‌حال‌ اين‌ اقوام‌ بيگانه‌ نيز متبوع‌ آن‌ بودند و آنها را نيز همانند تركمنها متعلق‌ به‌ خودمي‌پنداشتند، مخصوصاً در دوره‌اي‌ كه‌ به‌ اردو از هر جنس‌ قشون‌ مي‌پيوست‌ وفرماندهان‌ بيشتر از ميان‌ بردگان‌ استخدام‌ مي‌شدند، تركمنها كه‌ با خاندان‌ حاكم‌امپراطوري‌ نام‌ مشابهي‌ داشتند، بعضاً از سلاله‌ جدا مي‌شوند.

موارد فوق‌ را مي‌توان‌ دلايلي‌ در ايضاح‌ جملات‌ وزير نظام‌الملك‌ دانست‌ كه‌مي‌گويد: «هر چند تركمنها مشكلات‌ فراواني‌ براي‌ دولت‌ ايجاد كردند، در اين‌ دولت‌حقي‌ داشتند، در تشكيل‌ دولت‌ خدمات‌ زيادي‌ را انجام‌ دادند و متحمل‌ زحمات‌ زيادي‌شدند. تركمنها با خاندان‌ حكومتي‌ نسبت‌ خويشاوندي‌ دارند(28).

ــــــــــــــــــــــــ

زيرنويس‌ها:

1. Vambery, a.e., 24.

2. M. Th. Houtsma: WZKM II (1888), 228.

3. Gy. Nemeth, a.e., 70.

4. Hudud Al - Älam,  311.

5. O. Pritsak,  Der untergang des Reiches des ogusischen yabgu: F. köprülüArmagani, 1953, 397

6. Ilk mutasavviflar, 1919, 152, daha bk: A.müll.: belleten, 27.Sayl, 261,I.n.

7. oguzlar Türklerin büyü boylarindndir, Ve 12 kabiledir; bir kismi sehirlerde,bir kisml Sahra(atda oturulardi... Islam ülkelerine komsu olduklari zamanbazilari Müslüman olduki, bunlara Türkmen derler".

- Tabäyiüسl- hayavän, Minorsky nesكri, 1942, metin, 18, ingillizce trc.,29.

8.Q.G.A. III. 274, bk, Minorsky, Tabäyiüسl- hayavän 94; O.PRITSAK,untergang..404.

9. A.T.BATTAL: TMXI(1954), 77-78.

10. Vambery, a.e., 24.

11. Merveziش, metin,18.

12.Minorsky, Tabäyiü,l- hayavän, 95.

13.AKDES N,KURAT, peenek tarihi, 1937,303-3.

14.Battal, göst, yer.

15.Divanül, T.,I,31.

16.A.T. Taymas: Tmxi, 78.

17.R.N. Frye- A.Sayili, Selµuklulardan evvela- كarkta Türkler: Belleten, 37.Sayl, 1331-67.

18.Pritsak: Islam Ansiklopedisi, karahalilar mad.: A.müll., Die karachan iden:Der Islam XXXI (1953), 22. Käكgariسye göre" karluklar ogژuzlardan ayri, fakatonlar ribi türkmen dirler" Divanül,T.,I, 473.

19.Pritsak, vonden karluk zuden karachaniden: ZDMG 101 (1951), 2703-00;Islam ansiklopedisi,karahanlilar mad.

20.Gin kaynagژi Tangu,dada bu husus kayithidir. E.Chavannes,Documents... 1903, 21 bk.

21.Barthold; EI, Turkmens mad.: Frye- Sayili, goژsi,yer.

22.V.Thomsen, Turcica, 1916, 20.

23.Gerdizi, S.nefisi neكri, 1333 ك., 65.

24.Nasir-i Husrer, Divän, Nasrullah Taki neكri, 1307 ك. 468.

25.Tarih-i Beyhaki, indeks.

26.El, Turkmens bk.

27.S. EI, Turkmens bk.


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

فصلنامه ياپراق / سال سوم / شماره ی 10 / تابستان 1379

آشنايي‌ با سالشمار تركمني

صفحه ی 10

‌شهروز آق‌اتاباي

 

 مقدمه‌

يكي‌ از شيوه‌هاي‌ گاهشماري‌ كه‌ وسيعاً در ميان‌ ملل‌گوناگون‌ آسيايي‌ رواج‌ يافته‌، دوره‌ دوازده‌ ساله‌اي‌ ازتقسيم‌ بندي‌ زمان‌ است‌ كه‌ تركمن‌ها آن‌ را «موچه‌»(çe) مي‌نامند. يك‌ موچه‌ دوره‌اي‌ است‌ مشتمل‌ بر نام‌دوازده‌ حيوان‌ كه‌ گذر سالها با توالي‌ منظم‌ آنها محاسبه‌مي‌گردد. (جدول‌ ش‌ 1) اين‌ شيوه‌ سالشماري‌ از ديرباز -دست‌ كم‌ قرن‌ اول‌ ميلادي‌ - در ميان‌ ملل‌ شرق‌ دور رواج‌داشته‌ و متون‌ دستنوشته‌هاي‌ چيني‌ (سده‌ 6 م‌.) و نيزسنگنوشته‌هاي‌ تركي‌ (سده‌ 7-8 م‌.) قديمي‌ترين‌ نمونه‌هاي‌كاربرد آن‌ را در تاريخ‌ دنياي‌ قديم‌ به‌ دست‌ مي‌دهند.

ابداع‌ كنندگان‌ اصلي‌ اين‌ شيوه‌ گاهشماري‌ هنوز ناشناخته‌ باقي‌ مانده‌اند; ليكن‌ بسياري‌ از پژوهشگران ‌ابداع‌ آن‌ را به‌ تركان‌ - نياي‌ تركمنهاي‌ امروزين‌ - نسبت‌مي‌دهند، در هر صورت‌ سالشمار موچه‌ در سرتاسر آسيا انتشار يافته‌ و با فرهنگ‌ ملل‌ گوناگون‌ اين‌ قاره‌ كهن‌ امتزاج ‌پيدا كرده‌; بگونه‌اي‌ كه‌ در ميان‌ هر يك‌ از آنها رنگ‌ و صبغه‌اي‌ ملي‌ يافته‌ است‌. حيوانات‌ اين‌ دوره‌ در باور ژاپني‌ها ناظران‌ جهان‌ آدميان‌ از سوي‌ خداوند و بنا به ‌عقيده‌ چينيان‌ مدعوين‌ محبوب‌ «گوتاما بودا» و در فرهنگ ‌تركي‌ - تركمني‌ استقبال‌ كنندگان‌ بهار و سال‌ نو و در ميان ‌ايرانيان‌ حاملين‌ زمين‌ قلمداد مي‌شده‌اند.

 

ـ نحوه‌ محاسبه‌ سن‌

مهمترين‌ كاركرد سالشمار موچه‌ محاسبه‌ سن‌اشخاص‌ است‌ كه‌ در ميان‌ تركمنها به‌ «ييل‌ اؤوورمه‌» (ýylöwürme) معروف‌ است‌. محاسبه‌ سن‌ به‌ دو صورت‌سنتي‌ و تقويمي‌ امكانپذير است‌:

محاسبه‌ سنتي‌: محاسبه‌ با اين‌ شيوه‌ بسيار قديمي‌ بااستفاده‌ از سه‌ پيش‌ شرط صورت‌ مي‌پذيرد. الف‌. سال‌تولد شخص‌ ب‌. كميت‌ موچه‌هاي‌ عمر و ج‌. سال‌ جاري‌ كه ‌دور، بر روي‌ آن‌ مي‌گردد.

غالباً اشخاص‌ سال‌ تولد خود را در دوره‌ موچه‌مي‌دانند; اما علم‌ به‌ اين‌ كه‌ شخص‌ در چندمين‌ دوره‌(موچه‌) عمر خود به‌ سر مي‌برد با تكيه‌ بر مشاهدات‌ و ياآشنايي‌ قبلي‌ ميسر است‌، چه‌ در حساب‌ سنتي‌ تركمني‌، هرموچه‌ يا دوره‌ دوازده‌ ساله‌ از عمر نام‌ ويژه‌ خود را دارد.(جدول‌ ش‌ 2)

حال‌ شيوه‌ عمل‌ در اين‌ محاسبه‌ را با ذكر مثالي‌توضيح‌ مي‌دهيم‌. شخص‌ مفروضي‌ كه‌ در سال‌«پلنگ‌» (Bars) تولد يافته‌ و دومين‌ موچه‌ عمر خود رامي‌گذراند، در سال‌ جاري ‌Towşan))(يعني‌ خرگوش‌=1378 ه ش‌) در چند سالگي‌ بسر مي‌برد؟ مسأله‌ را به‌ اين‌صورت‌ بيان‌ مي‌نماييم‌ كه‌ سن‌ شخص‌ مذكور برابر است ‌با مجموع‌ دوره‌هاي‌ كامل‌ عمر وي‌ (يا بزرگترين‌ مضرب‌عدد 12 در سن‌ بعلاوه عدد 1) و به عبارتی:

(1*12=12)+1=13

(طبق‌ جدول‌ش‌ 2) باضافه‌ تعداد سالهاي‌ سپري‌ شده‌ از دوره‌ ناقصه ی ‌آخر (يا تفاضل‌ سال‌ جاري‌ با سال‌ تولد شخص‌ در ترتيب‌سالهاي‌ دوره‌) (1= پلنگ‌ - خرگوش‌) كه‌ نتيجتاً سن‌ دقيق‌شخص‌ حاصل‌ مي‌شود: 14=1+13

اين‌ شيوه‌ محاسبه‌ هر چند در نگاه‌ اول‌ دشوارمي‌نمايد، ليكن‌ تنها سهولت‌ كاربرد آن‌ موجب‌ انتشاروسيع‌ آن‌ در ميان‌ عاًمه‌ مردم‌ كوچ‌نشين‌ تركمن‌ بوده‌ است‌.

محاسبه‌ تقويمي‌: در محاسبه‌ تقويمي‌ با استفاده‌ ازسال‌ تولد شخص‌ مذكور در دوره‌ و نيز در نظر گرفتن‌سال‌ جاري‌ بر طبق‌ تقويم‌ ه'.ش‌ محاسبه‌ سن‌ شخص‌صورت‌ مي‌پذيرد. براي‌ حصول‌ اين‌ منظور جداول‌مخصوصي‌ تهيه‌ شده‌ است‌ كه‌ امر محاسبه‌ سن‌ را تسهيل‌مي‌نمايد. (جدول‌ ش‌ 3) مثلا در جدول‌ مذكور، متولدين‌سال‌ýylan))مار در تاريخ‌ 1379 ه'.ش‌ با توجه‌ به‌دوره‌هاي‌ مختلف‌ عمرشان‌ در سنين‌ 12، 24، 36 و الخ ‌مي‌باشند. قسمت‌ هاشور خورده‌ در جدول‌ نشان‌ مي‌دهدكه‌ متولدين‌ سال‌ مار كه‌ در موچه‌ دوم‌ عمر خود باشند، درسال‌ 1379 ه'.ش‌ 24 سال‌ سن‌ خواهند داشت‌.

 

ـ شيوه‌ محاسبه‌ تقارن‌ تاريخي‌

سالشمار تركمني‌ موچه‌ در منابع‌ قديم‌ تاريخنگاري‌نيز مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌ و هم‌ از اينرو دانستن‌تقارن‌ سالهاي‌ اين‌ دوره‌ با سالهاي‌ تقويمي‌ بسيار حائزاهميت‌ مي‌باشد. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ سالهاي‌ دوره‌ موچه‌با تقويم‌ هجري‌ شمسي‌ محاسبه‌ مي‌گردد.

مي‌خواهيم‌ بدانيم‌ كه‌ وقايعي‌ نظير مبدأ تاريخ‌ هجري‌(1 ه.ش‌)، پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ (1357 ه.ش‌) و ياهر رخداد تاريخي‌ ديگر در چه‌ سالي‌ از اين‌ دوره‌ اتفاق‌افتاده‌ است‌، براي‌ اين‌ كار شايد جداول‌ عريض‌ و طويل ‌برابريابي‌ سالهاي‌ دوره‌ موچه‌ با سنوات‌ ه.ش‌  را پيشنهادكنيد، اما ساده‌ترين‌ راه‌ استفاده‌ از روش‌ تقسيم‌ سال ‌مفروض‌ است‌ كه‌ در مراحل‌ ذيل‌ انجام‌ مي‌پذيرد:

الف‌. تقسيم‌ سال‌ مفروض‌ بر عدد 12 (تعداد سالهاي‌دوره‌) و استخراج‌ باقيمانده‌.

ب‌. تعيين‌ تقارن‌ سال‌ مفروض‌ با سنوات‌ دوره‌، باتوجه‌ به‌ باقيمانده‌ آن‌ (با استفاده‌ از ستون‌ آخر جدول‌ ش‌1).

به‌ عنوان‌ مثال‌ براي‌ آنكه‌ بدانيم‌ پيروزي‌ انقلاب‌اسلامي‌ (1357 ه'.ش‌) مقارن‌ چه‌ سالي‌ از دوره‌ است‌،عمليات‌ زير را انجام‌ مي‌دهيم‌:

 1357:12=113 (با باقیمانده ی 1)

 

 

حال‌ با مراجعه‌ به‌ جدول‌، در مي‌يابيم‌ كه‌ باقيمانده‌ 1نشان‌ دهنده‌ سال‌ اسب‌ در دوره‌ است‌: (1357سال‌اسب‌) اين‌ شيوه‌ براي‌ محاسبه‌ تمامي‌ سالهاي‌ تاريخي‌قابل‌ استفاده‌ است‌.

بد نيست‌ بدانيم‌ كه‌ سال‌ 1 ه.ش‌ نسبت‌ به‌ نقطه‌ صفررا مي‌توانيم‌ بصورت (1+) و سال‌ ما قبل‌ آن‌ يعني‌ اسب‌ رابا عدد (1-) تعريف‌ نماييم‌. بنابر اين‌ اگر بدانيم‌ كه‌ شيوه‌ساده‌ فوق‌الذكر در تعيين‌ تاريخ‌ نيز بر اصل‌ فاصله‌سالهاي‌ دوره‌ با نقطه‌ صفر مبتني‌ است‌، در شيوه‌ عمل‌ دراين‌ محاسبات‌ دشوار نخواهد بود.

 

جدول‌ شماره‌ 1

باقيمانده در محاسبه تاريخ

نام فارسی

نام ترکمنی

رديف

7

موش

سيچان

1

8

گاو

سيغير

2

9

پلنگ

بارس

3

10

خرگوش

تاوشان

4

11

ماهی (نهنگ)

باليق (لوو)

5

0

مار

ييلان

6

1

اسب

ييلقی

7

2

گوسفند

قويون

8

3

ميمون

بيجين

9

4

مرغ

تاويق

10

5

سگ

ايت

11

6

خوک

دونگوز

(قاراکييک)

12

1379 ه.ق‌ = سال‌ نهنگ‌ (ماهي‌)

 

جدول شماره 2

سن نام دوره (فارسی) نام دوره (ترکمنی) رديف
13-1 کودکی چاغاليق 1
25-14 نوجوانی جاهيل ليث 2
37-26 جوانی ييگيت ليگ 3
49-38 ميانسالی اورتا ياشليق 4
61-50 ريش سفيدی آق ساقغال ليق 5
73-62 پيری قارتانگ ليق 6
85-74 سالخوردگی قارری ليق 7

 


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

معانی برخی اصطلاحات مربوط به اسباب و آلات اسب ترکمن

ص 13-12

گردآوری و ترجمه : ی. حق جو (يوسف قوجق)

 

در تاریخ بشر ، اسب از بین تمامی حیوانات و چارپایان ، جایگاهی ویژه و منحصربفرد داشته است. در این بین ، نمی توان تاریخ و فرهنگ ترکمن ها را بدون اسب مجسم نمود. این حیوان نجیب تا چندی پیش حتی عضوی از خانواده ی ترکمن محسوب می شده است و خانواده های ترکمن به مانند یکی از اعضای اصلی خانه ، برای اسبی که داشته اند ، بهترین زینت آلات و زیباترین پوشش ها را فراهم می کرده اند.

با توجه جایگاه اسب در بین ترکمن ها ، یکی از کارهای فرهنگی که ضرورت زیادی نیز دارد ، گردآوری و تدوین کتابی در باره ی اسباب و آلات اسب است. در این مطلب به برخی از این پوشش ها و زین آلات اشاره می شود. با این امید که دوستان علاقمند به فرهنگ ترکمن ، به تدوین و تکمیل این موضوع همت گمارند.

إیر (Eýer): یکی از مهمترین اسباب و آلات اسب ، همان زين است که برای نشستن اسب سوار به کار می رود. هم اکنون گونه های مختلفی از زین مورداستفاده قرار می گیرد که از جمله می توان به «چاپو إیر» (Çapuw eýer) و «قانگا إیر» (Gaňňa eýer) اشاره کرد.

قاش آت (Gaş at): برجستگی قسمت جلوی زین را می گویند. این اصطلاح همچنین به قسمت نیم هلال عقب زین نیز اطلاق می شود.  این قسمت ها غالباً با اشياء نقره ای و میخ ها تزئین می شوند.

قوشقون (Guşgun): یکی از مهمترین قسمت های زین اسب است. نواری چرمی است که با نقوش نقره ای چشم بلبلی تزئین شده و به منظور جلوگیری از حرکت زین به سمت جلو ، آن را از قسمت پائین دم اسب می گذرانند.

دپیرگی (Depirgi): رکاب اسب را می گویند.

قولانگ (Golaň): زمانی که اسب برای مدتی طولانی می خواهد در جایی بماند ، به منظور جلوگیری از افتادن نمد روی اسب ، از این وسیله که تسمه است ، استفاده می کنند.

قانجیقا (Ganjyga): طنابی از جنس پشم است که به زین متصل می شود. وظیفه ی آن ، محکم نمودن نمدهای جمع شده ی اسب (که به آن بؤکدره Bökdere هم می گویند) و برای به همراه بردن آن نمدها بر روی اسب ، استفاده می شود و با استفاده از آن وسیله ، نمدهای جمع شده را به پشت زین اسب می بندند.

چکی (Çeki): تسمه ای چرمی است که با عبور از روی شکم اسب ، زین را محکم می نمایند. به سگک این تسمه که از جنس مس هست ، «چکی توکا» (Çeki toka) می گویند. این سگک معمولاً به شکل نیم دایره و دارای گیره است. غیر از «چکی توکا» ، سگک های دیگری هم وجود دارند که عبارتند از: آئیل توکا (Aýyl toka) و «اوزنگگی توکا» (Üzeňňi toka). این سگک ها با توجه به محل قرار گرفتن ، فرق دارند. آئیل توکا (Aýyl toka) حلقه ای آهنی به شکل نیم هلال است که به نوک افسار بسته می شود. افسار دارای سگک است و سگک (توکا) افسار را کوچک یا بزرگ می کند.

اوزنگگی (Üzeňňi): رکاب

درلیک (Derlik): نمدی بسیار نازک است که برای خشک نمودن عرق بدن اسب ، مورد استفاده قرار می گیرد و آن نخستین پوشش اسب است. این واژه یکی از واژه های پرکاربرد در افسانه ی «گؤزاوغلی» می باشد: «... مخمل درلیک ، قونّاری یونا ، طیلّا إیر ، آلا قائیش قیرآتی نینگ باشینا سالاردی.»

            از دیگر پوشش های اسب ترکمن می توان به جول (Jul) ، کؤینکچه (köýnekçe) ، آت کچه ، باسیرغی ، تگلتگی (Tegeltgi) ، یاپینجا و غیره اشاره نمود. هر کدام از این پوشش ها موارد استفاده ی خاصی دارند. جول برای جلوگیری از سرما خوردن اسب ، کاربرد دارد و آن را بر روی پوششی به نام «باسیرغی» می اندازند. جُلی که بر روی اسب می اندازند ، دارای دو آویز است که با آن ها ، سینه ی اسب را می پوشانند.

کؤینکچه (Köýnekçe): یکی از پوشش های تزئینی اسب است و آن را بر روی پوششی به نام «آت کچه» می اندازند.

آت کچه (Atkeçe): یکی از پوشش هاست. دو نوع دارد:

الف) بورنه کچه (Bürne keçe): نمدی است به طول 18 وجب و عرض 10 وجب و آن را در زمانی که اسب ثابت است ، برای اینکه سرما نخورد ، بر روی اسب می اندازند.

ب) مونگی کچه (Müngi keçe): نمدی است به طول 12 وجب و عرض 6 وجب که برای اسب سواری مورد استفاده قرار می گیرد.

تِگِلتگی (Tegeltgi): پوششی است که از سه لایه نمد و یک ردیف «تله تین» (Teletin) ساخته می شود. در زیر زین اسب قرار گرفته و آن باعث می شود که زین به داخل بدن اسب فرو نرود و پشت اسب را زخمی نکند.

یاپینجا (Ýapynja): پوششی از نمد است که به آن «اؤرتوک» (örtuk) هم می گویند.

برای محار اسب و نیز راهنمایی آن به مسیرهای مختلف ، از ابزارها و وسایل مختلفی استفاده می شود. از بین آنها «آغیزدیریق» (Agyzdyryk) نقش مهمی در کنترل اسب از سوی سوارکار برای رفتن در مسیرهای مختلف دارد.

«آغیزدیریق» (Agyzdyryk): حلقه ی آهنینی است که به افسار اسب (اویانUýan) متصل است. (با توجه به معنی «آغیز» ، شاید واژه ی «دهنه» در زبان فارسی معادل این کلمه باشد. ـ مترجم). این وسیله تنها زمانی که بخواهد آب بنوشد و یا بچرد و یا در زمان خواب شبانه ، از دهان اسب برداشته می شود.

اویان (Uýan): نوعی از «کلّه کی» (لوازم مربوط به سر اسب) است که بر سر اسب می کنند و آن دارای «آغیزدیریق» (دهنه) ، «آلقیم سا» و بندی چرمی می باشد. بر روی چرم «کوموشلی اویان» (اویان نقره ای ؛ نام نوعی اویان) با نقره تزئین شده است.

جیلاو (jylaw): چرمی است که به دو سمت «آغیزدیریق» (دهنه) ، «کلّه کی» و یا «نوقتا» (Nogta) وصل می شود. به هنگام حرکت اسب ، «جیلاو» باید در دست سوار باشد و آن حکم فرمان اتومبیل را دارد (دسته ی افسار).

 


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

در يكي از افسانه هاي تركمني آمده است كه پادشاهي به هنگام شكار ، عاشق صداي يكي از پرندگان دشت مي شود ، به گونه اي كه حتي لحظه اي نمي تواند بدون آن صدا آرامش داشته باشد. كارگزاران ،آن پرنده را به دام مي اندازند و به قصر مي آورند و در قفسي طلايي مي گذارند. پرنده ى خوش آواز رفته رفته پژمرده مي شود و از آوازخواني مي افتد. همه براي يافتن دليل آن به فكر فرو مي روند تا اين كه يكي از پيران مجلس ،پيشنهاد مي كند آن پرنده را به همان دشت برگردانند. همين كار را مي كنند و با حيرت مي بينند كه پرنده ى خوش آواز باز هم چهچهه مي زند و ... .

            به راستي اين چه سري است كه هر كس موطن و زادگاه خود را دوست دارد؟ ضرب المثل هاي زيادي نيز در باره ى اين موضوع بين تركمن ها رواج دارد. به طور مثال: «تووشانا دوغدوق دپه»

            تقدير و سرنوشت مفاهيمي انتزاعي هستند كه گاه انسان وقتي قادر به گرفتن پاسخ براي برخي سوالات خود نيست ، به آن پناه مي آورد. فردوسي نيز در مقدمه ى بسياري از داستان هايش از دست سرنوشت ، شكوه مي كند و از بدي اقبال شخصيت هاي داستانش مي نالد. اعتقاد به تقدير و محتوم بودن سرنوشت و  جبري بودن و يا اختياري بودن اين موضوع براي بشر مسايلي هستند فلسفي كه خارج از اين بحث است. اما آنچه مي خواهيم بگوييم اين است كه برخي افراد از بد روزگار و در پي حوادثي مجبور مي شوند در همان كودكي از موطن خود جدا شوند و سال ها بعد و يا پس از گذشت نسلي ، شايد برخي افراد كه از او دنيا آمده اند ، بخواهند بدانند كه اجدادشان از كدام قوم و قبيله و يا مليتي بوده اند.

            نوشته اي كه در زير مي خوانيد ، به قلم يكي از همان هاست. همان هايي كه پي برده است پدرش چه سرنوشتي داشته و چگونه از تركمن صحرا به منطقه اي دور از اين دشت زيبا افتاده و اكنون با اين هدف كه شايد كساني را بيابد كه در آنها بتواند خطوط چهره ي مادربزرگ و پدر بزرگ را ببيند ، اين متن را نوشته و براي ياپراق ارسال نموده است.

 

پادگان در سكوت عجيبي فرو رفته بود و سربازها به دنبال يك روز پر مشغله به خوابي سنگين. آن شب آسمان تركمن صحرا گرفته بود. گويا غمي بزرگ را در سينه ي خود پنهان مي كرد. ستاره ها سو سو مي كردند. آن شب آخرين شبي بود كه چهار تن از فرزندان غيور تركمن در دامان پر مهر پدر و مادر به سر مي بردند. فردا چون خورشيد عالم تاب ، جهان را به نور خود مزين مي كرد ، سرنوشت طور ديگري رقم مي خورد.

            صبح روز بعد ناگهان صداي بيدارباش فرمانده ، همه را هراسان از بستر خواب بيرون كشيد. هر يك مشغول كاري شدند ؛ يكي جوراب به پا مي كرد و ديگري بند پوتينش را مي بست. صداي سم ضربه ي اسبان از بيرون پادگان به گوش مي  رسيد. وقت آن رسيده بود كه «علي عباس» و «مصطفي» پس از به پايان رساندن دوره ي خدمت اجباري ، به شهر و ديار خود باز گردند.

            بعد از صبحانه ، سربازي از پشت بلندگو نام «علي عباس» و «مصطفي» را خواند و اعلام كرد هر چه زودتر اثاثيه ي خود را جمع كرده و براي رفتن آماده شوند. آن دو بسيار خوشحال بودند كه روزهاي طاقت فرساي اجباري به سر رسيده و به زودي به آغوش خانواده بر مي گردند. از سويي ديگر ، جدايي از دوستان و هم خدمتي ها پس از دو سال برايشان سخت و ناراحت كننده بود.

            بالاخره زمان خداحافظي فرا رسيد. هر دو پس از وداع با دوستان ، پا در ركاب گذاشته و عازم ديار خود شدند. مدتي بعد آنها به تركمن صحرا رسيدند. در دشت سبز تركمن صحرا ، دو دختر و دو پسر خردسال كه گوسفنداني را براي چرا آورده بودند ، توجه  «علي عباس» و «مصطفي» را به خود جلب  كردند. آنها براي يك لحظه تصميمي ناعاقلانه و نسنجيده گرفتند. هيچ كس نفهميد چرا ! شايد تنها به دليل اين كه خدمت اجباري بسيار آزارشان داده بود و آنها مردم بي گناه تركمن را مسبب آن مي دانستند ،‌ آن چهار كودك معصوم را ربودند و به سوي ديار خود تاختند. پس از ساعت ها (چند روز بعد) خسته و درمانده به شهر سلطان آباد (عراق عجم و اراك كنوني) رسيدند و شب را در يكي از كاروان سراهاي آن شهر اقامت كردند.

            نيمه هاي شب كه همه خسته به خوابي عميق فرو رفته بودند ، پسر بزرگ تر كه حدود 12 سال داشت ، از فرصت استفاده كرد و گريخت و هرگز كسي نفهميد بر سر او چه آمد. كسي ندانست آيا موفق شد به نزد قبيله ي خود باز گردد و يا به دام آدم ربايان ديگري افتاد؟

            صبح روز بعد ، سربازان از خواب بيدار شدند و از فرار پسر بزرگ تر آگاه شدند ولي ديگر كار از كار گذشته و صيد از دام گريخته بود. آنها پس از مدتي كوتاه سه كودك ديگر را سوار بر اسب كردند و به سوي آبادي خود تاختند.

            طولي نگذشت كه بالاخره به خانه هاي خود رسيدند و پس از استقبال گرم خانواده ، مورد پرس و جو قرار گرفتند كه حكايت اين كودكان چيست؟ خانواده ي دو سرباز پس از فهميدن ماجرا ، آنها را بسيار سرزنش كردند. اما آنها ديگر راه به جايي نداشتند. پسر بچه ي خردسال تركمن كه حدوداً 10 ساله بود «شاه قلي» نام داشت و دو دخترك زيبا كه يكي 8 ساله و ديگري 5 ساله بود ، نامشان «شاه گلي» و «ماه گلي» بود.

            كودكان معصوم با ديدن افراد غريبه و بچه هاي همسن خود كه در كنار خانواده هايشان بودند ، بسيار بي تابي مي كردند و پي در پي پدر و مادر خود را صدا مي زدند. اما گذشت زمان ، آهسته آهسته آنها را با شرايط و زندگي جديد آشتي داد و همراه ساخت. هر سه كودك ، روز به روز ، بزرگ و بزرگ تر شدند. شاه گلي و ماه گلي دو دختر زيباي تركمن با دو پسر برازنده ي اراكي ازدواج كردند و از آن خانواده رفتند. شاه قلي هم كه جواني رعنا شده بود ، با  دختري از شهر اراك وصلت كرد و ثمره ي اين ازدواج ، دو پسر و دو دختر بود كه اولين پسر آنها به نام «مراد قلي بيگ» پدر بزرگ من است. بله درست حدس زديد ؛ جد من يك تركمن و اهل سنت بوده است.


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

‌شهروز آق‌اتاباي

 

 مقدمه‌

يكي‌ از شيوه‌هاي‌ گاهشماري‌ كه‌ وسيعاً در ميان‌ ملل‌گوناگون‌ آسيايي‌ رواج‌ يافته‌، دوره‌ دوازده‌ ساله‌اي‌ ازتقسيم‌ بندي‌ زمان‌ است‌ كه‌ تركمن‌ها آن‌ را «موچه‌»(çe) مي‌نامند. يك‌ موچه‌ دوره‌اي‌ است‌ مشتمل‌ بر نام‌دوازده‌ حيوان‌ كه‌ گذر سالها با توالي‌ منظم‌ آنها محاسبه‌مي‌گردد. (جدول‌ ش‌ 1) اين‌ شيوه‌ سالشماري‌ از ديرباز -دست‌ كم‌ قرن‌ اول‌ ميلادي‌ - در ميان‌ ملل‌ شرق‌ دور رواج‌داشته‌ و متون‌ دستنوشته‌هاي‌ چيني‌ (سده‌ 6 م‌.) و نيزسنگنوشته‌هاي‌ تركي‌ (سده‌ 7-8 م‌.) قديمي‌ترين‌ نمونه‌هاي‌كاربرد آن‌ را در تاريخ‌ دنياي‌ قديم‌ به‌ دست‌ مي‌دهند.

ابداع‌ كنندگان‌ اصلي‌ اين‌ شيوه‌ گاهشماري‌ هنوز ناشناخته‌ باقي‌ مانده‌اند; ليكن‌ بسياري‌ از پژوهشگران ‌ابداع‌ آن‌ را به‌ تركان‌ - نياي‌ تركمنهاي‌ امروزين‌ - نسبت‌مي‌دهند، در هر صورت‌ سالشمار موچه‌ در سرتاسر آسيا انتشار يافته‌ و با فرهنگ‌ ملل‌ گوناگون‌ اين‌ قاره‌ كهن‌ امتزاج ‌پيدا كرده‌; بگونه‌اي‌ كه‌ در ميان‌ هر يك‌ از آنها رنگ‌ و صبغه‌اي‌ ملي‌ يافته‌ است‌. حيوانات‌ اين‌ دوره‌ در باور ژاپني‌ها ناظران‌ جهان‌ آدميان‌ از سوي‌ خداوند و بنا به ‌عقيده‌ چينيان‌ مدعوين‌ محبوب‌ «گوتاما بودا» و در فرهنگ ‌تركي‌ - تركمني‌ استقبال‌ كنندگان‌ بهار و سال‌ نو و در ميان ‌ايرانيان‌ حاملين‌ زمين‌ قلمداد مي‌شده‌اند.

 

ـ نحوه‌ محاسبه‌ سن‌

مهمترين‌ كاركرد سالشمار موچه‌ محاسبه‌ سن‌اشخاص‌ است‌ كه‌ در ميان‌ تركمنها به‌ «ييل‌ اؤوورمه‌» (ýylöwürme) معروف‌ است‌. محاسبه‌ سن‌ به‌ دو صورت‌سنتي‌ و تقويمي‌ امكانپذير است‌:

محاسبه‌ سنتي‌: محاسبه‌ با اين‌ شيوه‌ بسيار قديمي‌ بااستفاده‌ از سه‌ پيش‌ شرط صورت‌ مي‌پذيرد. الف‌. سال‌تولد شخص‌ ب‌. كميت‌ موچه‌هاي‌ عمر و ج‌. سال‌ جاري‌ كه ‌دور، بر روي‌ آن‌ مي‌گردد.

غالباً اشخاص‌ سال‌ تولد خود را در دوره‌ موچه‌مي‌دانند; اما علم‌ به‌ اين‌ كه‌ شخص‌ در چندمين‌ دوره‌(موچه‌) عمر خود به‌ سر مي‌برد با تكيه‌ بر مشاهدات‌ و ياآشنايي‌ قبلي‌ ميسر است‌، چه‌ در حساب‌ سنتي‌ تركمني‌، هرموچه‌ يا دوره‌ دوازده‌ ساله‌ از عمر نام‌ ويژه‌ خود را دارد.(جدول‌ ش‌ 2)

حال‌ شيوه‌ عمل‌ در اين‌ محاسبه‌ را با ذكر مثالي‌توضيح‌ مي‌دهيم‌. شخص‌ مفروضي‌ كه‌ در سال‌«پلنگ‌» (Bars) تولد يافته‌ و دومين‌ موچه‌ عمر خود رامي‌گذراند، در سال‌ جاري ‌Towşan))(يعني‌ خرگوش‌=1378 ه ش‌) در چند سالگي‌ بسر مي‌برد؟ مسأله‌ را به‌ اين‌صورت‌ بيان‌ مي‌نماييم‌ كه‌ سن‌ شخص‌ مذكور برابر است ‌با مجموع‌ دوره‌هاي‌ كامل‌ عمر وي‌ (يا بزرگترين‌ مضرب‌عدد 12 در سن‌ بعلاوه عدد 1) و به عبارتی:

(1*12=12)+1=13

(طبق‌ جدول‌ش‌ 2) باضافه‌ تعداد سالهاي‌ سپري‌ شده‌ از دوره‌ ناقصه ی ‌آخر (يا تفاضل‌ سال‌ جاري‌ با سال‌ تولد شخص‌ در ترتيب‌سالهاي‌ دوره‌) (1= پلنگ‌ - خرگوش‌) كه‌ نتيجتاً سن‌ دقيق‌شخص‌ حاصل‌ مي‌شود: 14=1+13

اين‌ شيوه‌ محاسبه‌ هر چند در نگاه‌ اول‌ دشوارمي‌نمايد، ليكن‌ تنها سهولت‌ كاربرد آن‌ موجب‌ انتشاروسيع‌ آن‌ در ميان‌ عاًمه‌ مردم‌ كوچ‌نشين‌ تركمن‌ بوده‌ است‌.

محاسبه‌ تقويمي‌: در محاسبه‌ تقويمي‌ با استفاده‌ ازسال‌ تولد شخص‌ مذكور در دوره‌ و نيز در نظر گرفتن‌سال‌ جاري‌ بر طبق‌ تقويم‌ ه'.ش‌ محاسبه‌ سن‌ شخص‌صورت‌ مي‌پذيرد. براي‌ حصول‌ اين‌ منظور جداول‌مخصوصي‌ تهيه‌ شده‌ است‌ كه‌ امر محاسبه‌ سن‌ را تسهيل‌مي‌نمايد. (جدول‌ ش‌ 3) مثلا در جدول‌ مذكور، متولدين‌سال‌ýylan))مار در تاريخ‌ 1379 ه'.ش‌ با توجه‌ به‌دوره‌هاي‌ مختلف‌ عمرشان‌ در سنين‌ 12، 24، 36 و الخ ‌مي‌باشند. قسمت‌ هاشور خورده‌ در جدول‌ نشان‌ مي‌دهدكه‌ متولدين‌ سال‌ مار كه‌ در موچه‌ دوم‌ عمر خود باشند، درسال‌ 1379 ه'.ش‌ 24 سال‌ سن‌ خواهند داشت‌.

 

ـ شيوه‌ محاسبه‌ تقارن‌ تاريخي‌

سالشمار تركمني‌ موچه‌ در منابع‌ قديم‌ تاريخنگاري‌نيز مورد استفاده‌ قرار گرفته‌ است‌ و هم‌ از اينرو دانستن‌تقارن‌ سالهاي‌ اين‌ دوره‌ با سالهاي‌ تقويمي‌ بسيار حائزاهميت‌ مي‌باشد. يادآور مي‌شويم‌ كه‌ سالهاي‌ دوره‌ موچه‌با تقويم‌ هجري‌ شمسي‌ محاسبه‌ مي‌گردد.

مي‌خواهيم‌ بدانيم‌ كه‌ وقايعي‌ نظير مبدأ تاريخ‌ هجري‌(1 ه.ش‌)، پيروزي‌ انقلاب‌ اسلامي‌ ايران‌ (1357 ه.ش‌) و ياهر رخداد تاريخي‌ ديگر در چه‌ سالي‌ از اين‌ دوره‌ اتفاق‌افتاده‌ است‌، براي‌ اين‌ كار شايد جداول‌ عريض‌ و طويل ‌برابريابي‌ سالهاي‌ دوره‌ موچه‌ با سنوات‌ ه.ش‌  را پيشنهادكنيد، اما ساده‌ترين‌ راه‌ استفاده‌ از روش‌ تقسيم‌ سال ‌مفروض‌ است‌ كه‌ در مراحل‌ ذيل‌ انجام‌ مي‌پذيرد:

الف‌. تقسيم‌ سال‌ مفروض‌ بر عدد 12 (تعداد سالهاي‌دوره‌) و استخراج‌ باقيمانده‌.

ب‌. تعيين‌ تقارن‌ سال‌ مفروض‌ با سنوات‌ دوره‌، باتوجه‌ به‌ باقيمانده‌ آن‌ (با استفاده‌ از ستون‌ آخر جدول‌ ش‌1).

به‌ عنوان‌ مثال‌ براي‌ آنكه‌ بدانيم‌ پيروزي‌ انقلاب‌اسلامي‌ (1357 ه'.ش‌) مقارن‌ چه‌ سالي‌ از دوره‌ است‌،عمليات‌ زير را انجام‌ مي‌دهيم‌:

 1357:12=113 (با باقیمانده ی 1)

 

 

حال‌ با مراجعه‌ به‌ جدول‌، در مي‌يابيم‌ كه‌ باقيمانده‌ 1نشان‌ دهنده‌ سال‌ اسب‌ در دوره‌ است‌: (1357سال‌اسب‌) اين‌ شيوه‌ براي‌ محاسبه‌ تمامي‌ سالهاي‌ تاريخي‌قابل‌ استفاده‌ است‌.

بد نيست‌ بدانيم‌ كه‌ سال‌ 1 ه.ش‌ نسبت‌ به‌ نقطه‌ صفررا مي‌توانيم‌ بصورت (1+) و سال‌ ما قبل‌ آن‌ يعني‌ اسب‌ رابا عدد (1-) تعريف‌ نماييم‌. بنابر اين‌ اگر بدانيم‌ كه‌ شيوه‌ساده‌ فوق‌الذكر در تعيين‌ تاريخ‌ نيز بر اصل‌ فاصله‌سالهاي‌ دوره‌ با نقطه‌ صفر مبتني‌ است‌، در شيوه‌ عمل‌ دراين‌ محاسبات‌ دشوار نخواهد بود.

 

جدول‌ شماره‌ 1

باقيمانده در محاسبه تاريخ

نام فارسی

نام ترکمنی

رديف

7

موش

سيچان

1

8

گاو

سيغير

2

9

پلنگ

بارس

3

10

خرگوش

تاوشان

4

11

ماهی (نهنگ)

باليق (لوو)

5

0

مار

ييلان

6

1

اسب

ييلقی

7

2

گوسفند

قويون

8

3

ميمون

بيجين

9

4

مرغ

تاويق

10

5

سگ

ايت

11

6

خوک

دونگوز

(قاراکييک)

12

1379 ه.ق‌ = سال‌ نهنگ‌ (ماهي‌)

 

جدول شماره 2

سن نام دوره (فارسی) نام دوره (ترکمنی) رديف
13-1 کودکی چاغاليق 1
25-14 نوجوانی جاهيل ليث 2
37-26 جوانی ييگيت ليگ 3
49-38 ميانسالی اورتا ياشليق 4
61-50 ريش سفيدی آق ساقغال ليق 5
73-62 پيری قارتانگ ليق 6
85-74 سالخوردگی قارری ليق 7

 

 


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

Bu taslama Türkmenistanyň orta mekdepleriniň 1-nji synpy üçin okuw kitabynyň esasynda taýýarlandy. Maksadymyz: Türkmenistanyň çäklerinden daşarda ýaşaýan türkmen çagalarynyň öz ene dillerinde okamagy we ýazmagy öwrenmegine ýardam bermekdir.

Her sapagy «OKA» we «ÝAZ» diýen bölümlere böldük. Ýazmak ýumuşlaryny çagalar aýratyn depderde ýerine ýetirip bilerler. Okamak ýumuşlaryny ene-atalaryň kömegi bilen ýerine ýetirip bilerler. Her sapagy özleşdireniňizden soň, nobatdaky sapaga geçmegi maslahat berýäris.

Bu taslama baradaky ähli pikirleriňizi amangeldi@yahoo.com e-hat adresine ugradyp bilersiňiz.

Onda näme, Bismillähirrahmanirrahym diýip 1-nji sapaga başlaýarys...

 

A a 
1-nji sapak
K k
2-nji sapak
T t 
3-nji sapak
M m
4-nji sapak
       
L l
5-nji sapak
O o
6-njy sapak
B b
7-nji sapak
R r
8-nji sapak
       
Ý ý
9-njy sapak
E e
10-njy sapak
N n
11-nji sapak
Y y
12-nji sapak
       
P p
13-nji sapak
I i
14-nji sapak
D d
15-nji sapak
Ä ä
16-njy sapak
       
Ö ö
17-nji sapak
H h
18-nji sapak
Z z
19-njy sapak
J j
20-nji sapak
       
S s
21-nji sapak
Ş ş
22-nji sapak
Ň ň
23-nji sapak
U u
24-nji sapak
       
Ü ü
25-nji sapak
G g
26-njy sapak
Ç ç
27-nji sapak
W w
28-nji sapak
       
Ž ž
29-njy sapak
F f
30-njy sapak
   


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
شمنلر
وايلد كت: يكي از اساسي ترين عقايد شمنيسم اعتقاد به وجود شبكه اي از قدرت است كه در همه چيز جريان دارد. شمن ها بر اين باورند كه تمامي چيزهاي موجود در جهان زنده اند و در مسيري دو سويه با يكديگر پيوند خورده اند و اين شبكه قدرت است كه به هستي جهان معنا مي بخشد. پتانسيل و نيروي شبكه قدرت نامحدود و بي انتهاست. درك شبكه قدرت براي درك و فراگيري شمنيسم ضروري است.

تمامي اشياي موجود در جهان مادي، داراي روحند و اين روح است كه منبع قدرت به شمار مي آيد. شمن ها با روح موجودات زنده و آنچه اصطلاحاً بدان غير زنده مي گويند (به نظر من همه چيز زنده است) ارتباطي تنگاتنگ دارند. آنها به كمك اين ارتباط درك عميقي از جهان پيرامونشان به دست مي آورند. هر چه بيشتر جهان اطراف را بشناسند بر قدرت و توانشان افزوده مي شود. بنا به يك قانون اساسي شمني هر انساني برخلاف ساير اشياي طبيعي نظير گياهان و جانوران، داراي يك جسم روحاني منحصر به فرد است. اين جسم روحاني را مي توان همچون پرتوهاي رنگي روشن يا امواج گرما دور تا دور فرد مشاهده كرد. اين جسم روحاني در حالت عادي از نيم تا يك متر بسط مي يابد و نسبت به احساس و تفكر فردي كه آن را در برگرفته حساس است. رنگ هاي روشن تر ارتعاشات بلندتر و رنگ هاي تيره، ارتعاشات كوتاه تري دارند. برخي معتقدند اندازه و گستردگي جسم روحاني هر فردي به ميزان قدرت او بستگي دارد. اين جسم روحاني در واقع همان «هاله» است.

از آنجايي كه شمن ها ارتباط نزديكي با جهان ارواح دارند، گم شدن ما بين جهان واقعيت و جهان ارواح برايشان كار سهل الوصولي است. افرادي كه هميشه در روياي بيداري به سر مي برند يا گفته مي شود كه دور سرشان توسط هاله اي در برگرفته مي شود، از زمره كساني هستند كه به راحتي با جهان ارواح و جهان واقعيت پيوند مي يابند. آنها افراد «مجرد» و آزادي هستند. شخصيت شمني توانايي زيستن در جهان واقعي و جهان روحاني است. گو اين كه فرد شمن يك پايش در جهان واقعي و پاي ديگرش در جهان روحي است. يك شمن هرگز فراموش نمي كند كه در كدام جهان به سر مي برد ،او هر لحظه از موقعيت خويش با خبر است و اين يكي از دلايل قدرتمند بودن شمن نسبت به ديگران است. او اين توانايي را با تمرين، حفظ تعادل و آگاهي ذهني از حضور فيزيكي خود به دست مي آورد. كساني كه با تكنيك هاي شمني آشنا هستند و بر حضور خود، آگاهي دارند، مي توانند در حالي كه مشغول راه رفتن در خيابان اند به يك سفر دروني سريع السير بروند.

يكي از روش هايي كه به شمن ها كمك مي كند تا سازمان يافته و متمركز بمانند، استفاده از تصويرهاي ذهني است. يكي از اين تصاوير «درخت حيات» است. ريشه هاي درخت همان جهان زيرين است كه بدان عالم مردگان نيز مي گويند. اين عالم همان جايي است كه شمن ها در آن با نياكانشان گفت وگو مي كنند و خبرهاي گمشده رادر آن مي يابند يا اطلاعاتي درباره بيماري ها و ساير چيزهايي كه كالبد فيزيكي با آن دست به گريبان است، به دست مي آورند. شمن براي سفر به سرزمين مردگان حتماً به كمك راهنما احتياج دارد و رفتن به اين سفر بدون راهنما بسيار خطرناك است.

تنه درخت جهان مياني است. تنه غالباً همچون يك مربع در نظر گرفته مي شود كه هر يك از وجه هايش نشانگر چهار جهت و متصل قرينه آنهاست. اين مربع يك نسخه جادويي از جهان واقعي است و شمن ها هر روز براي حل مشكلات با آن مواجه مي شوند. شاخه هاي درخت همان دنياي زبرين است. دنياي زبرين جهاني از جنس آينده آفريندگي و پرواز است. اهميت هيچ  يك از اين جهان ها بيش از ديگري نيست.

يكي ديگر از اين تصاوير ذهني چرخ جادويي است كه به آن ماندالا يا نقش نمادين جهان مي گويند. ماندالا دايره اي است كه به چهار بخش (در مواردي به ۸ بخش) تقسيم مي شود. هر يك از اين چهار بخش نماد يكي از جهت هاي چهارگانه است.

ماندالا نماد جهان مياني، آسمان بالاي آن، جهان زبرين و زمين  زير جهان، زيرين است. مركز دايره، مركز كل كيهان است و درون دايره در برگيرنده جهان زيرين و زبرين است كه دور مركز همچون حلزون تاب خورده اند.

همه در اين چرخ براي خود جايي دارند و هركسي كه شناخت بهتري از جايگاه خود داشته باشد نيروي بيشتري نيز به دست خواهد آورد. حال بياييد به يك تمرين ساده بپردازيم. ابتدا دور خودتان بچرخيد و خود را رها سازيد. چشم هايتان را ببنديد. يك چرخ جادويي در ذهن تان بكشيد. به كمك دو خط متقاطع آن را به چهار بخش تقسيم كنيد. هر يك از ربع دايره ها را به رنگ دلخواه درآوريد و براي هر كدامشان يك روح حيوان در نظر بگيريد. لازم نيست زياد فكر كنيد آنها خودشان به سراغتان مي آيند. اگر موفق نشديد، صبر كنيد و دوباره سعي كنيد. تا همين جا كافي است. ادامه تمرين را به جلسه بعدي واگذار مي كنيم.


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
 نگاهي كوتاه به برخي از

ترانه هاي عاميانه و مراسم سنتي تركمن ها


من متفاوتم
روزنامك
شبكه نامريي قدرت
010485.jpg
محسن اميني: «مهاجراني پيغام داد اين كار سبك چيست كه شما مي كنيد؟!» البته وزير اسبق ارشاد و مدير سابق مركز گفت وگوي تمدن ها خودش هم سايت دارد، منتها موبايل دوربين دار ندارد تا بتواند عكس هاي بامزه از اعضاي هيأت دولت بگيرد. ضمناً با ادبيات جوان هاي وبلاگ نويس و كشته مرده اينترنت هم در سايتش درددل نمي كند. اما محمدعلي ابطحي از اين كارها مي كند. پانصد ششصد هزار تومان پول ناقابل را خرج راه اندازي سايت كرده و از همان ابتدا گربه را دم حجله كشته كه نوشته: «اجازه بدهيد در اين سايت، من محمدعلي ابطحي باشم، بي توجه به مسئوليت هاي رسمي و حقوقي ام.» معاون رئيس جمهور دو سالي است كه معتاد اينترنت شده است و بيشتر از آن معتاد «چت» گاهي اوقات با ID ابطحي با دوستان چت مي كند و اكثر اوقات مثل بقيه چت بازها با IDهاي ناشناخته سراغ آدم هاي ناشناس مي رود. آدم هايي كه اگر از جنس مذكر باشند، در اين دنياي مجازي خود را مونث معرفي مي كنند و بالعكس. مي گويد «چت وقت گير است» البته اضافه مي كند كه «چت روم هاي ايراني چيپ هستند.» چيپ يعني سخيف. ولي آدميزاد، آدم است و روي سطح لغزنده چت ليز مي خورد! «بالاخره آدم كه نمي تواند در چت بحث فلسفه كند، مي تواند؟»

بچه مايه دار است، اهل مشهد و از خانواده اي  متمول. پسر «سيدحسن ابطحي» است، اما هر چه اصرار مي كنيم از پدر صحبت نمي كند. پدر روحاني معروفي است، مريد زياد دارد، خصوصاً با كتابي كه نگاشته است درباره «ملاقات با امام زمان». مي گويد: «كاري به كار هم نداريم، روابط خود را با هم تنظيم كرده ايم.» و البته اين فرزند ۴۵ ساله اصلاً به پدر نرفته است. فقط بنا به سنت خانوادگي پس از پايان تحصيلات ابتدايي او را فرستاده اند حوزه، از دوران تحصيل خود چيزي نمي گويد، از اساتيدي كه گذرانده است و همشاگردي هاي خود در حوزه. تنها مدعي است كه در سال ۵۵ _ وقتي كه ۱۷ ساله بوده _ به درس خارج رسيده است. سه برادرند و دو خواهر. با افتخار مي گويد: «از همان ابتدا من متفاوت بودم.» محمدعلي سيزده چهارده ساله عادت داشته كه به هر آدرسي كه مي ديده نامه بنويسد. از همان نوجواني عاشق نشستن پشت فرمان بود. پدر يك نيسان داشت با دنده L كه از سوريه خريده بود. محمدعلي ۱۶ ساله رانندگي بلد بود ولي بايد دو سال صبر مي كرد تا گواهينامه بگيرد. او چنين صبري نداشت: «دادگستري روبه روي خانه بود، رفتم گفتم مي خواهم دو سال سنم را زياد كنم، ۱۸ ساله بشوم. چه شرارتي داشتم! گفتند بايد ۴ شاهد بياوري. آوردم. ۱۸ ساله شدم و گواهينامه گرفتم.» و از پول پدر _ كه ارادت مريدان، عايدات مراد مي شد _ همان قبل از انقلاب دو تا ژيان مي گيرد. پدر براي پسر «دوربين سوپر ۸» هم مي خرد. در خانه تلويزيون نداشتند- تلويزيون با عقايد ابوي روحاني سازگار نبود _ و محمدعلي ابطحي به سينما هم نمي رفت. اما به تئاتر مي رفت. «رضا و داوود كيانيان با پدرم رفيق بودند و من هم با آنها.» تئاتر ابوذر را به ياد مي آورد، نمايشنامه اي از دكتر شريعتي به كارگرداني داريوش ارجمند و بازيگري انوشيروان ارجمند و رضاكيانيان. القصه انقلاب شد و ابطحي تازه بيست ساله شده يكباره شد مدير برنامه هاي صداوسيماي مشهد و وقتي بيست و سه ساله شد مديركل صداوسيماي بوشهر و شيراز شد و در بيست و چهار سالگي، مدير مهمترين راديوي سراسري مملكت شد: راديو ايران. اين هم هنري است كه آدم چه هنگامي بايد زاييده شود! خودش كه مي گويد: «نوستالژي و عقده گذشته را ندارم، در مقطع خوبي عمر گذرانده ام. ما دوره خوش شانسي بوده ايم.»

پشيمان هم نيست از اين كه به حوزه رفته است. «اعتقادي به زهد و اين حرف ها هم ندارم، فكر مي كنم بايد خوب زندگي كنم. دوست ندارم جانماز آب بكشم.» ابطحي همه جور دوستي هم دارد.با دوستانش به سونا هم مي رود،دوستانش در سونا گيتار هم مي زنند و او گوش مي دهد. ۴۲ تا كشور هم رفته است، عاشق كافه هاي بيروت است و خيابان شانزه ليزه پاريس. مي گويد: «اي كاش در ايران هم داشتيم.» شايعه اي مي گويد «بيروت» كه بوده _ او سه سالي نماينده صداوسيما در بيروت بود _ با تي شرت قرمز آستين كوتاه و شلوارجين به كافه هاي روشنفكري مي رفته. مي گويد: «يادم نمي آيد چه لباسي مي پوشيدم.» اگر چه مي گويد دوست دارم لباس رسمي ام آخوندي باشد، اما كت و شلوار و كاپشن زياد دارد و عكس هايي كه در سايت گذاشته داد مي زنند كه علاقه اي به اين طرز پوشيدن هم دارد. همان ابتدا كه ما را مي بيند و سلام عليك مي كند، اجازه مي گيرد، كه عبا و عمامه اش را در بياورد و با لباس راحت بنشيند. هر چه هم عكاس اصرار مي كند كه با همين تيپ از او عكس بگيرد، قبول نمي كند و آخروقتي راضي مي شود كه عكس ها در روزنامه چاپ نشوند. البته كت و شلوار پوشيدن كار دستش داده و محتاط شده است. سفر اولي كه با خاتمي به آمريكا رفت _ سال ۱۳۷۷ _ عبا وعمامه را كنار گذاشت و انتقادهاي زيادي را خريد. توجيه مي كند: «لباس روحانيت اجازه تحرك لازم را به آدم نمي دهد، سفر آمريكا سفر سختي بود، تمام كارهاي خاتمي روي دوش من بود و كت و شلوار با كار شديد من سازگار بود.»ابطحي با كت و شلوار هم خوش تيپ نيست حتي با شساعت سوئيسي و انگشتر عقيق زيبايي كه برخلاف سنت روحانيون در كوچك ترين انگشت دست راست جاسازي اش كرده است. انگشتر هم از انگشترهاي متداولي كه بنا بر سنت و استحباب آن، مذهبيون به دست مي كنند، نيست. مي گويد: علما براي خوش تيپ شدن بايد لاغر شوند! «و ابطحي خوش تيپ بايد چهل كيلويي لاغر كند. اما او گلايه اي ندارد. روحيه اپيكوري او به چاقي مي خورد. در سايت از قول يكي از دوستان مي نويسد:

«دو مكتب در مورد زندگي وجود دارد. يكي از آنها كه به عرض زندگي دلخوش است و ديگري آنها به طول زندگي فكر مي كند. اعتقاد فلسفي اش اين است كه: از زندگي بايد لذت برد و براي آينده اي كه معلوم نيست چه سرنوشتي دارد نبايد لذت زندگي را نابود كرد. مي گويد چه فايده اي دارد كه رنج بكشم تا بيشتر عمر كنم، كه تازه معلوم هم نيست واقعاً بيشتر عمر داشته باشم. از غزالي و سعدي و بزرگان هم شاهد مي آورد كه بسياري از بزرگان جهان به عرض زندگي فكر مي كرده اند نه به طول آن و لذا مي گويد تا مي توان بايد خورد و از لذت آن بهره گرفت.به قول بچه هاي امروز بايد گفت كه واقعاً استدلال خفني دارد و يك جوري به دل ما چاق ها مي نشيند! اصلاً مگر همه بايد لاغر باشند تا خوب باشند؟ مي گويند چاقي و شكم داشتن در مصر جزو زيبايي شناخته مي شود. نمي دانم اين حرف راست است يا خير؟ ولي خدا كند كه در همه جا اين طور بشود تا يك عمر را انسان از ترس چاق شدن با رنج طي نكند. اين هم به خاطر همبستگي صنفي ما چاق ها، راستي ببخشيد كه يادداشت امروز خيلي چرند از كار درآمد.»

(سايت وب نوشت ۳ مهر ۱۳۸۲)

اين سيمايي است كه محمدعلي ابطحي دارد، خودش و نه معاون رئيس جمهور با توجه به مسئوليت هاي رسمي و حقوقي اش. او ازدواج سنتي كرده است. بچه خانواده اي پولدار در عنفوان بلوغ دختر روحاني زاهد و فقيري را گرفته است. دختر آيت الله موسوي نژاد، از اهالي مكتب تفكيك، كه او هم مريدان زيادي در مشهد دارد و همچنان زاهدانه زندگي مي كند. وقتي از او مي پرسم تاكنون عاشق شده است، صراحتاً مي  گويد كه ازدواجش سنتي بوده است، اما در برابر پرسش ما به آرامي سري تكان مي دهد. بله! او هم عاشق شده است! اين روحاني ۴۵ ساله كه هنوز هم متفاوت است، روزگاري رئيس دفتر رئيس جمهور بوده است و با آن كه معتقد است روحيه اش با هر چيزي كنار مي آيد و كمتر موجب دشمني مي شود، اما «متفاوت بودنش» صداي بعضي از اصلاح طلبان را هم درآورده بود. شايعه اي وجود دارد كه حتي يكي از چهره هاي سرشناس جبهه دوم خرداد نامه اي به خاتمي مي نويسد كه چراچنين رئيس دفتري دارد؟ در هر حال او اكنون ديگر رئيس دفتر نيست، بلكه معاون حقوقي و پارلماني رئيس جمهوري است. مي گويد: «يك جناح تندرو معتقد است، پشت پرده قضايا منم و من اگر نبودم آقاي خاتمي در اين چند ساله اين طور نبود و شيطنت ها را از جانب من مي دانند.» اما ابطحي خود ناخواسته اين حرف را تكميل مي كند: «آقاي خاتمي به من مي گفت «ديكتاتور دوست داشتني» مي گفت هر كاري مي  خواهي مي كني ولي نمي گذاري با كسي دعوايت بشود.

او محمدعلي ابطحي است، فارغ از تمام مسئوليت هاي رسمي و حقوقي اش، سيگاري به او تعارف مي كنيم، قبول نمي كند، اما از خاطره سيگار برگ هاوانايي مي گويد كه در سفر كوبا كاسترو به او داده بود. چه با كلاس!

نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
 نگاهي كوتاه به برخي از

ترانه هاي عاميانه و مراسم سنتي تركمن ها


فصلنامه ياپراق / سال نهم / شماره 33 / بهار 1385

ص 35

جميله قربانوا

مترجم: عظيم قلي بغده

 

به راحتی نمی توان عرصه ای از زندگی را نام برد که موسیقی درآن نقشی مهم نداشته باشد. ازروزگاران قديم ، موسیقی ازبدوتولد تا پایان زندگی مونس انسان بوده است. درطلوع تمدن، سرودخوانی هم به اندازه ی محاوره ی معمولی اهمیت داشته است وعلاوه برآن دردوران گذشته معتقد بوده اند که ارواح طبیعت ، زبان سرود را بهتر می فهمند. برای نیاکان ما معاشرت با ارواح زمین وآسمان ، حامیان وپیران  محصول کشاورزی وپیشه های دیگر به اندازه ی معاشرت با هم قبیله ای ها اهمیت داشته است.

          در گذشته ، سرودهای عامیانه درتاروپود فعالیت های مادی وعملی انسان ، درکارو آیین وسنت هايش تنیده وبه نوعی قالب زندگی تبدیل شده بود .  یکی ازآداب قدیمی ترکمن ها «سویت قازان» است. در جهان بینی ترکان قدیم ، سویت قازان ، ارباب و حامی دام های اهلی بود ومی توانست با کمک سنگ باران موجب بارش باران شود. به مرور زمان  سرودهای درخواست باران اهمیت خودراازدست داد وازآن زمان این ژانر به سرود بازی کودکانه تبدیل شده است.

          در چهاربیتی های مراسم «شمن اودی» (آتش شمن) که از سنن مشترک مردم است ، آثاری از آیین زرتشت دیده می شود. این مراسم را در آخرین چهارشنبه ی سال کهنه برگزار می کردند. به این منظور، خرمن بزرگی ازآتش برمی افروختند وازروی آن زنان وکودکان می پریدند تا ازبیماری ها و بلایا رهایی یافته ، «پاکیزه» به استقبال سال نوبروند. جشن اعتدال بهاری – عید نوروز--   ریشه ی تاریخی بسیار قدیمی دارد. رسم «منجوق آتدی» دختران در آستانه ی نوروز هم با سرودخوانی همراه است. دراین روز دختران دراتاقی مخصوص دور هم جمع شده وضمن خواندن دوبیتی های مرسوم ، منجوق های خود را که درکاسه ای می اندازند و به نوبت ازآن بیرون می کشند . بخت واقبال هردختر با دوبیتی هایی که درآن لحظه می خواند، مشخص می شود . شب اول طلوع هلال ماه نوهم پرشوروشادمانه سپری می شد . کودکان ونوجوانان به صورت گروهی به درخانه های همسایه ها رفته ، سرودهای مرسوم این شب به نام «یا رمضان» را می خواندند.  [سرودهای یا رمضان در شب اول ماه نو خوانده نمی شود و در ترکمنستان در شب اول ماه رمضان خوانده می شود ولی درمیان ترکمن های ایران درشب پانزدهم ماه رمضان خوانده می شود – مترجم]. درپاسخ به آرزوی موفقیت وسعادت برای صاحب خانه درسال جدید ، آنها هم پاداشی به نشانه ی  تشکر دریافت می کردند.

          اغلب سرودهای آیینی نه تنها با ایام سال ، بلکه با اعمالی معین در ارتباط هستند. پدیده های فرهنگ عامه ، خارج از کارکرد عملی آنها قابل درک نیست. ازسرودهایی که درجشن عروسی ترکمن ها خوانده می شود می توان پی برد که آنها خانواده ی جدید خود را به کدام یک از گروههای قومی منسوب می کنند. جنبه ی سحرانگیزی مراسم عروسی با مشارکت گروه افراد تقویت می شود : همه ی شرکت کنندگان این جشن سنتی مثل اشخاص دارای وظایف ونظم رفتاری مشخص عمل می کنند. این مراسم تماشاگرندارد وهرکس باید نقش خودش را بازی کند، زیرا موازین اخلاقی جهان بینی مردم و سنن شعری آنها چنین می طلبد. نه تنها سرودهای عروسی  بلکه همه ی سرود های مراسم مختلف به صورت دسته جمعی اجرا می شود.

          جشن عروسی ترکمن ، ترکیبی از ژانرهای مختلف فرهنگ عامه شامل : سرودها ، بذله گویی ها، بازی ها، امثال وحکم، رباعیات  مخصوص واعمال مرسوم است. مراسم چند مرحله ای عروسی ازرسم خواستگاری آغاز می شود که خود با خواندن دوبیتی های فراوان همراه است . مدتی قبل از روز برگزاری جشن ، عروس با مشارکت دوستانش جهیزيه ی خود را می دوزد. ضمن کار دوزندگی ، دوشیزگان با یکدیگرشوخی می کنند، سرودهای تغزلی « اجه جان » ( جان مادر) ، « نوی نوی » و« لاله » می خوانند . جشن درخانه ی عروس آغاز می شود ودرآن جا او با اقوام وخویشان خود  وداع می کند. اعتقاد بر این است که پس ازاین ، دوره ی دوشیزگی به پایان می رسد ، گویی که دوشیزه می میرد وبه همین علت دوستان عروس ، سرود خداحافظی « اولن » ( مرده )  را می خوانند . زن به خانه ی شوهر می رود ، اما این بار به عنوان همسر، مادر، حافظ کانون خانواده . درزمان ورود به خانه ی جدید ، عروس اعمالی مرسوم انجام می دهد و قسمت شاد وسرگرم کننده ی جشن آغاز می شود که شامل اجرای سازوآ واز ، بازی های مختلف ، مسابقه ی کشتی ، هنرنمایی هنرپیشه های آماتور وسایربرنامه های مفرح است. ترانه خوانی از قسمت های قطعی مراسم عروسی است.

          در عروسی های امروزی ترکمن علاوه بر ترانه های مرسوم (یار یار، یاروجان) ، اجرای حرکات موزون به نام «کوشت دپدی» بسیار رایج است. این رقص ریشه در حرکات موزون قدیمی شمن ها یعنی «ذکر» دارد. این چرخه ی چند قسمتی که بیشتردرگذشته در مناطق غربی ترکمنستان رایج بود ، برای راندن ارواح خبیث انجام می گرفت. همین امر موجب افزوده شدن این رسم به مراسم عروسی گردید. نام قسمت های مختلف این چرخه به نام های «دیوانه» ، «سدرات» ، «اتورمه غزل» (غزل خوانی درحالت نشسته) و « زمزم » حفظ شده است. امروزه رقص های « اوچ دپیم » و « بیر دپیم » رایج ترهستند.

          درمیان ژانرهای روزمره ی فرهنگ عامه ، لالایی ها ی موسوم به « هودی » رایج تراز بقیه است. با وجود تنوع متون هودی ها وویژگی های خاص هرمنطقه ، درمجموع نرمی تمثال ها وآهنگ ها این ژانر را متمایز می کند. درکنار سرودها وبازی های کودکانه ، فرهنگ عامه ی ترکمنی دارای ژانر بسیار زیبای دیگری است که به بازی های زنان ودختران ترکمن اختصاص دارد و بخش هایی از آن با همراهی سرودهای تغزلی « لاله » ، «داماق لاله» ، «دوداق لاله» ، «دیز(یا آیاق) لاله» و«اگین لاله» (یا همیل- هاررو) اجرا می شود.

          از جمله ژانرهای فرهنگ عامه که با کار در ارتباط هستند می توان به « هولوم » که در زمان دوشیدن شیرگاو ویا شتر توسط زنان اجرا می شود و«دگیرمن چی» که در جریان کار با آسیاب دستی خوانده می شود ، اشاره نمود. شناخت میراث موسیقیایی مردم و سرچشمه های فرهنگی  آنهااغلب به درک بسیاری از لحظات تاریخی ، آگاهی یافتن از سرنوشت گروه های قومی ونسل های مختلف کمک می کند. هم اکنون درسایه ی کنسرت ها ووسایل شنیداری ودیداری، محدودیت موسمی بودن اجرای سرودهای عامیانه ی آیینی از بین رفته است. ما سرودهای سنتی را درهر زمانی از روز یا سال می شنویم ،اما نمی دانیم که درگذشته این سرودها با چه مناسبت هایی درارتباط بوده اند واجرای آنها درحال حاضر می تواند حیرت خالقانشان  را برانگیزد. اکنون سرودهای عامیانه مرزهای زمانی  و موسمی را درنوردیده اند ودرنتیجه یک رشته ی مستقل از آفرینش های هنری گشته اند . شنوندگان امروزی سرودهای سنتی می توانند درتخیلات خود سیاحتی جالب درقرون واعصارگذشته داشته باشند و با نیاکان خود به « گفت وگو» بنشینند؛ زیرا گفت وگوی زنده و مستقیم بین آثار فرهنگ عامه و نسل های معاصر است که قرن ها زنده می ماند ، نه خود اثر که دردرون خود محدود است  وبرای اندیشه ی معاصر قابل درک نیست ، ونه ثبت آن به عنوان نوعی اطلاعات.  

 


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

تركمن ها و نقش آنها در روند تاريخ ايران

از تشكيل دولت قاجار تا معاهده‌ي آخال

عبدالمحمد عزيزيان

دانشکده : ادبيات و علوم انساني

استاد راهنما : دکتر لقمان دهقان نيري

تاريخ دفاع : 25/3/1384

رشته و گرايش : تاريخ-ايران دوره اسلامي

استاد مشاور : مهدي مهرعليزاده

 

چکيده ی پايان نامه

تركمن ها از اقوام مهاجر تركستان بودند كه در اواسط قرن دوازدهم هجري قمري (هيجدهم ميلادي) به سرزمينهاي شرق درياي خزر كوچ كرده و در آنجا سكني گزيدند . اين اقوام مهاجر كه زندگي ايلياتي داشتند به خطر خصلتهاي ايلياتي و تمايلات مذهبي، به نهب وغارت در سرزمينهاي مجاور سرزمين خود پرداختند. حكمرانان ايراني، كه در ايالات مرزي حكومت مي كردند و مدتها قبل از قاجارها مستقل بودند،نيز به همكاري و مساعدت با آنان برخاستند. بدين ترتيب در يك تفاهم دو جانبه ميان آنها، كار تاخت و تاز و چپاول تركمن ها در خراسان و استرآباد وارد مرحله ي خطرناك و آراز دهنده اي گشت . در اواسط سده ي سيزدهم هجري قمري /نوزدهم ميلادي، دولت مركزي ايران، كه از ناامني در خراسان و استرآباد به ستوه آمده بود، تركمنها را بلا پنداشته و مصمم به رفع اين بالا شد، تا دوباره امنيت و آرامش را به آن سامان باز گرداند، عباس ميرزا مامور اجراي اين برنامه شد، ليكن مرگ زود هنگام نايب السلطنه مانع از تحقق اين هدف شد.

پيامدهاي بسيار مخرب اقتصادي و اجتماعي ، حملات تركمنها در خراسان و استرآباد كه از نيمه دوم قرن سيزدهم هجري قمري رو به فزوني نهاده بود، باعث ركود فعاليتهاي توليدي و تجاري آن منطقه گرديد و اين امر باعث وحشت و تنفر شديد مردم از تركمن ها شد ولي مرز داران كه روابط دولت مركزي با تركمن ها را تنظيم مي كردند، به اين حالت تمايل داشتند و به تركمن ها، مستقيم و غير مستقيم پشت گرمي مي دادند و مانع از سركوبي قاطعانه آنان از سوي دولت مركزي ايران مي شدند. از سوي ديگر ازبكان خيوه نيز به دليل داشتن منافعي چند در ميان تركمنان از جمله گرفتن خراج از آنان توجه خود را به اين منطقه معطوف ساختند و اين امر رقابت دو جانبه ميان ايران و ازبكان به وجود آورد اما در اواسط سيزدهم قمري هجري /نوزدهم ميلادي روسيه تزاري چون در پيشروي به شرق اروپا با مخالفت سر سختانه رقباي اروپايي خود ( فرانسه و انگليس) مواجه شده بود براي ارضاي حس توسعه طلبي خود نواحي تركمنستان و ماوراء النهر را آماج حملات توسعه طلبانه خود قرار داد كه اين امر به تشديد رقابت در سرزمين هاي شرق درياي خزر منجر گرديد. دولت انگليس كه سرزمين زرخيز هندوستان را در خطر مي ديد به اين مسئله توجه كرده، در برابر توسعه طلبي روسيه واكنش نشان داد در اين گير ودار ازبكان مغلوب ايران شدند و پس از مدتي نيز از روسها شكست خوردند. بدين ترتيب ازبكان از عرصه ي رقابت كنار رفتند. دولت ايران نيز در لشكر كشي سال 1376 ق/ 1859 م تركمن هاي مرو كه در راستاي اعاده نفوذ و سلطه سنتي خود در اين منطقه بود ، شكست خورد ولي توجه استعمارگران انگليسي به تركستان، به عنوان منطقه حايل و دفاعي براي هند، عرصه رقابت ميان روسيه و انگليس ايجاد كرد كه از يكسو جانشين رقابت ايران و ازبكان گرديد و از سوي ديگر باعث از دست رفتن مناطق زيادي از ايران تاريخي گرديد.


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
نام‌هاي زيباي تركي-تركمني:

نام‌هاي تركيبي با «آراز/ اوراز/ Araz/Oraz»


نام‌هاي زيباي تركي-تركمني:

نام‌هاي تركيبي با «آراز/ اوراز» Araz/Oraz

تحقيق از: محمود عطاگزلي

matagozli@yahoo.com


نام «آراز، اوراز/ Araz، Oraz» در ميان تركمن‌ها بسيار متداول است. در تركمنستان از شكل «اوراز/ Oraz» استفاده مي‌كنند، اما در ايران، شكل «اراز/ araz» كاربرد دارد. نخست مي خواهيم در باره‌ي خود واژه‌ي «آراز، اوراز/ Araz، Oraz» اطلاعاتي را تقديم خوانندگان گرامي كنيم و بعد به نام‌هاي تركيبي با آن بپردازيم.

تا آنجايي كه ما اطلاع داريم، درباره‌ي ريشه‌ي واژه‌ي «آراز، اوراز/ Araz، Oraz» در بين محققين دو عقيده وجود دارد:
1-برخي معتقدند كه اين واژه در اصل از كلمه‌ي «روزه»ي فارسي گرفته شده است. در زبان تركمني امروز اين كلمه به صورت «اوْرازا، آرازا» در همان معناي «روزه» كاربرد دارد و بچه‌هايي كه در اين ماه مبارك به دنيا مي‌آيند را «اوراز، آراز» نامگذاري مي‌كنند.
2-برخي ديگر معتقدند كه اين واژه ريشه‌ي تركي-تركمني دارد. ببينيم اين محققين چه مي‌گويند. بنابر عقيده‌ي اين محققين، اين واژه دو معنا پيدا مي‌كند:

الف- محقق ترك اسماعيل هادي در كتاب خود «فرهنگ تركي نوين: تأملاتي در عرصه ريشه‌شناسي» در توضيح كلمه‌ي «آز» مي‌آورد: نام يكي از اقوام عتيق (كلاو) اولين بار در سنك نوشته يادواره كول تكين به نام اين قوم برمي خوريم. طبق تحقيقات اخير، قوم آز/ آس در سرتاسر آسيا پراكنده بوده‌اند. احتمالا نام قاره‌ آسيا نيز از نام آنان اخذ شده است. برخي از آس‌ها، آلان نام داشته‌اند كه بخشي از آنان ترك‌زبان بوده‌اند و عمدتاً در قفقاز زندگي مي‌كردند و اوستي‌هاي امروز از اخلاف آنانند. اينان را مغولان، آز/آزوت مي‌ناميدند. كلمه‌ي آس+ار/ آز+ار (انسان آسي) به صورت آزر (آذر) در كلمه‌ي آذربايجان به چشم مي‌خورد. همان كلمه با جابجايي دو عنصر تشكيل‌دهنده (ار+آس/ ار+آز) به صورت ارس/آراز نام رود ارس را تشكيل مي‌دهد كه ياقوت حموي در البلدان آن را «رود آذربايجان» مي‌نامد.(فرهنگ تركي نوين: تأملاتي در عرصه ريشه‌شناسي (تركي-فارسي، اسماعيل هادي، چاپ اول، انتشارات احرار، تبريز، اسفندماه 1379، مدخل واژه آز)

در سايت سازمان ثبت احوال نيز اينگونه آورده‌اند:

آراز: (تركي) 1- ارس؛ 2- (اَعلام) قهرمان منسوب به طايفه‌ي آس.

ب-«اوراز/ آراز» در لغت به معناي «بخت، اقبال، خوشبختي و كاميابي» مي‌باشد. (فرهنگ نامهاي تركي، كتاب دوم، فرهاد جوادي، چاپ اول، انتشارات اختر، تبريز، 1382، ص 522 و توركمن آدام آدلاري‌نينگ دوشونديريش‌لي سؤزلوگي، سلطانشا آتانيازوف، انتشارات توركمنستان، عشق آباد 1992، مدخل اوراز)

سلطانشا آتانيازوف، محقق تركمنستاني كه كارهاي ارزشمندي را از خود به يادگار گذاشته است، در كتاب ديگر خود به نام توركمن ديلي‌نينگ سؤز كؤكي سؤزلوگي (فرهنگ ريشه‌شناسي واژه‌هاي زبان تركمني) در باره‌ي اين واژه مي‌نويسد: در ضرب المثل «اوْد ـــ اوْراز» (يعني: آتش، بخت است) به اين كلمه برمي‌خوريم. اصل اين كلمه، «اوُراس/ Uras» است. در زبانهاي جغتاي، اويغور و قزاق به معناي «بخت، اقبال» است. در ميان تركمن‌هاي آستراخان نام دخترانه «ريس‌لي خان/ Ryslyhan» به معناي «دختر خوشبخت، خانم خوشبخت» كاربرد دارد. كلمه‌ي «اوْراز» كه در زبان تركمني امروز كاربرد فراواني دارد، شكل تغيير يافته‌ي «اوُراس، ايريس/ Uras, Yrys» مي‌باشد. (توركمن ديلي‌نينگ سؤز كؤكي سؤزلوگي، سلطانشا آتانيازوف، انتشارات ميراث، عشق‌آباد، 2004، مدخل اوْراز».

 

حال مي‌پردازيم به نام‌هاي تركيبي با «اوراز/ آراز» كه اكثراً به شكل‌هاي «عراز، اراز» در شناسنامه‌ها ثبت شده است. اين واژه در نام‌هاي پسران و دختران، هر دو كاربرد دارد.

نام‌هاي پسران:

ارازعلي: از تركيب «اراز» و «علي». پسر خوشبختي كه در ماه رمضان به دنيا آمده است.

ارازباي: پسر خوشبخت، پسر خوش اقبال.

ارازبردي: 1. پسري كه با خوش اقبالي به دنيا آمد 2. پسري كه ماه مبارك رمضان به دنيا آمده است.

ارازبأشيم: فرزند پسر پنجم كه در ماه رمضان به دنيا آمده است.

ارازولي: پسر خوش اقبال

ارازگلدي: 1. پسري كه با خوش اقبالي به دنيا آمد 2. پسري كه ماه مبارك رمضان به دنيا آمده است.

ارازقُلي: 1. پسر خوشبخت 2. پسري كه ماه مبارك رمضان به دنيا آمده است؛ مترادف نام رمضان در نامگذاري‌هاي فارسي.

ارازقورت: پسر خوشبخت كه همچون گرگ در برابر شدايد و سختي‌ها پايدار است. گرگ در ميان ترك‌ها و تركمن‌ها از احترام خاصي برخوردار است.

ارازقيليچ: 1. پسر خوشبخت كه انديشه‌هايش در ديگران تاثير خواهد گذاشت 2. پسر طويل العمر كه در ماه رمضان به دنيا آمده است.


نامهاي‌ ديگر پسران:

ارازجمعه

ارازلي

ارازمحمد

ارازمراد

ارازنظر

ارازنفس

ارازنوبت

ارازنياز

ارازپولاد

ارازساري

ارازسيد

ارازصحت

ارازتاغان

ارازجان

ارازدوردي

ارازقيليچ

ارازمرگن

 

نام‌هاي دختران:

ارازبخت: دختر خوشبخت، دختر خوش اقبال.

ارازبي‌بي: 1. دختر عالي مرتبه‌ 2. دختر بلند مرتبه‌اي كه در ماه رمضان به دنيا آمده است.

اراز بيكه (= اراز بي‌بي).

ارازگزل (=ارازگوزل) دختر زيباي خوشبخت.

ارازگُل: دختر خوشبخت و زيبا كه در ماه رمضان به دنيا آمده است.

ارازدورسون: نام دختر. مترادف معناي «ارازدردي».


نام‌هاي ديگر دختران:

ارازجهان

ارازجمال

ارازنبات

ارازصنم

ارازسلطان

ارازتواق

ارازتاج

ارازشكر


نام‌هاي مشترك بين دختران و پسران:

ارازدولت: نامي كه براي پسران و دختران مشتركاً استفاده مي‌شود. دختر يا پسر خوشبخت.

ارازدُردي: 1. پسر يا دختر خوشبختي كه آرزوي طول عمرش را داريم. 2. پسر يا دختري كه ماه رمضان به  دنيا آمده است و آرزوي طول عمرش را داريم.

 

ديگر نام‌هاي مشترك:

ارازمنگلي

ارازنور


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
ارائه تجربه‌هاي شکست خورده براي حل مسئله ملي در ايران

نقدي بر "تزهايي در باره مسئله قومي در ايران"


وهاب انصاري
wahab_anssari@yahoo.de
شنبه 4 بهمن 1385
 
رفيق فريدون احمدي قطعنامه سياسي خود را در چهار بخش به کنگره دهم سازمان فدائيان خلق ايران (اکثريت) ارائه کرده است. يکي از بخش‌هاي آن، با عنوان: "ترهايي پيرامون مسئله قومي در ايران" مي‌باشد. در نگاه اول چنين مي‌نمايد که بين تزهاي ارايه شده با سند کنگره ششم سازمان تفاوت چنداني وجود ندارد. اما بررسي دقيق تزهاي ارائه شده نشان مي‌دهد که تمايز روشن و اساسي بين دو سند وجود دارد و سند رفيق احمدي مبتني بر تصميمي سياسي است که او اتخاذ کرده است. خودداري از بيان کامل نظرات بخاطر اينکه فضا را مساعد براي ارائه آن نمي‌بيند. امري که هم در بخش سياسي سند و هم در تزهاي قومي مشاهده مي‌شود. او بخاطر مصلحت‌انديشي از ابراز صريح نظراتش خودداري ورزيده است.

پرداختن به متد برخورد رفيق احمدي از اهميت برخوردار است. چرا که سازمان ما و جنبش ما از برخوردهاي اينگونه هيچ سودي نبرده و نخواهد برد. ارائه سندي ناروشن و نادقيق با انگيزه رأي جمع کردن و از کارآيي انداختن سند مصوب کنگره ششم سازمان در زمينه مسائل ملي، کار درستي نيست. مي‌توان بر مبناي سند و يا نوشته‌ايي ناروشن و گرد شده، آرايي را جمع کرد. اما با اتکا به تجربه‌هاي فراوان هم در سازمان و هم در جنبش مي‌توان حدس زد که در فرداي اجراي آن سند طرفداران گرد آمده دور سند ناروشن و نادقيق دچار اختلاف و تشدد بشوند. از همين روي متد برخورد به اختلافات سازماني بايد روشن و بر مبناي اختلافات واقعي باشد. بايد سعي بشود که اختلافات آنگونه که هست، به جنبش ارائه بشود تا همگان بفهمند در سازمان ما چه اختلافاتي وجود دارد. هر کدام از گرايشات داراي چه نيرويي هستند. سياست رسمي سازمان در هر زمينه‌ايي متکي بر کدامين نيروها و با چه ميزان از آراي سازمان است.

تزهاي ايشان در زمينه مسائل ملي را بايد در پيوند با کل قطعنامه سياسي ايشان بررسي کرد. رفيق احمدي در قطعنامه سياسي خود در قسمت مناسبات با ديگر نيروهاي سياسي مي‌نويسد: "تلاش در راه تفاهم، نزديکي و همکاري تمام نيروهاي طرفدار استقرار دمکراسي و حقوق بشر در ايران" بدون آنکه براي خوانندگان روشن بکند، اين "نيروهاي طرفدار استقرار دمکراسي و حقوق بشر در ايران" چه کساني هستند. اگر منظور ايشان چپ‌ها و طرفداران استقرار جمهوري دمکرات و سکولار و فدرال هستند، در بند قبلي قطعنامه‌اش آورده است. من اميدوار هستم، رفيق احمدي در اين زمينه توضيحات کافي براي روشن شدن سياست‌هاي اتحادي پيشنهاديش به جنبش ارائه دهد. همگان مي‌دانند اين روزها در ميان بخشي از چپ‌ها و جمهوري‌خواهان طرفدار همکاري با طيف‌هاي مختلف سلطنت‌طلبان طرفدار رضا پهلوي هواداراني پيدا کرده است. اين همکاري‌ها در شکل کنفرانس برلين و بروکسل شکل گرفته است. اميدوارم که اين تحولات اخير در طيفي از جمهوري‌خواهان در نوع نگاه رفيق احمدي نسبت به مسائل ملي تاثيري نگذاشته باشد.

درست آن بود که رفيق احمدي، نظرات خودش را به طور کامل و شفاف به صورت سند در زمينه مسائل ملي در ايران تدوين مي‌کرد و به کنگره ارائه ميداد. هم اعضاي سازمان و هم نيروها و فعالان جنبش سياسي ايران در جريان کامل و دقيق اختلافات سازمان در زمينه مسائل ملي قرار مي‌گرفتند.
جنبش‌ها و حرکت‌هاي مليت‌هاي ايراني يکي از مولفه‌هاي مهم جنبش دمکراسي خواهي در ايران است. پاسخ‌گويي به خواسته‌هاي ملي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي مليت‌هاي غيرفارس ايران بخشي از خواسته‌هاي جدايي ناپذير جنبش سراسري دمکراسي خواهي در کشورمان است. مبارزه براي استقرار دمکراسي در ايران، بدون مبارزه براي حل دمکراتيک مسائل ملي در ايران حرفي پوچ و بي‌معني است.

مبارزه براي کسب حقوق و خواسته‌هاي مليت‌هاي ايران به مثابه جزء لاينفک حقوق شهروندي آنان، وظيفه جاري و هميشگي روشنفکران و فعالين سياسي جامعه ايراني است. احاله دادن حل مسئله ملي به فرداي استقرار دمکراسي در ايران، تقليل هويت مليت‌هاي ايراني به قوم، تقليل خواسته‌هاي ملي، فرهنگي و سياسي آنان صرفاً به خواسته‌هاي فرهنگي، که با واقعيت‌هاي جامعه چندمليتي کشورمان هم‌خواني ندارد، مي‌تواند جنبش دمکراسي خواهي ايران را از يکي از مهمترين مولفه‌هاي پشتيبان خود محروم کند. از همين امروز با دفاع از خواسته‌هاي مليت‌هاي ايراني و تلاش براي ايجاد نهادهاي فرهنگي و سياسي و مدني آنان و دفاع از انتشار کتب و نشريات و ساير رسانه‌ها به زبان مادري مليت‌هاي ايراني، مي‌توان يک گفتمان دمکراتيکي را براي حل گام به گام و کم درد مسائل ملي در ايران پيشبرد. از همين امروز بدون تلاش و مبارزه براي پيشبرد يک گفتمان مدني و دمکراتيک در باره مسائل ملي در کشورمان، ما نه تنها به حل دمکراتيک مسئله ملي در ايران کمکي نکرده‌ايم، بلکه با دامن زدن به بحث‌هاي انحرافي و تخيلي مانند "لحظه‌ايي در عالم تخيل، تجسم کنيد فدراليسم بر مبناي مليت يا قوميت بخواهد در ايران اجرا شود. نخست ..... هر عقل منصفي آيا تائيد نخواهد کرد پيشبرد اين الگوي فرضي يعني صدور حکم و جواز وقوع جنگ داخلي بر سر شهرها و روستاهاي ......" (به نقل از نوشته رفيق احمدي) به تلنبار شدن مسائل لاينحل ملي در ايران منجر خواهد شد. اين مسائل لاينحل تلنبار شده، مي‌تواند به فاجعه بيانجامد.
رفيق احمدي همواره در اين سال‌ها به اسناد مصوب کنگره‌هاي سازماني از جمله به بخش مربوط به مسائل ملي رأي مثبت داده است. من به ياد ندارم که او به سياست‌گذاري‌هاي سازمان در زمينه مسائل ملي منتج از مصوبات کنگره‌هاي سازماني رأي مخالف داده باشد.

رفيق احمدي در مقاله‌اش براي اثبات ادعاي خودش به شيوه‌ايي توسل جسته است که در سازمان ما کم‌سابقه بوده است. ايشان چند بند از سند مصوب کنگره ششم سازمان را نقل مي‌کند و داخل پرانتز تفسيرهاي دل‌خواه خودش را مي‌نويسد که هيچ ربطي به مضمون سند سازمان ندارد. در سند کنگره ششم آمده است: "حکومت‌هاى خودمختار ملى، توسط نمايندگان منتخب مردم ... خواهد شد." او داخل پرانتز اضافه کرده است: "(يعني از يک مليت معين)". رفيق احمدي! فهم اين جمله فارسي خيلي سخت نيست، "نمايندگان منتخب مردم"، يعني تمامي مردمي که در آن منطقه زندگي مي‌کنند.

در جايي ديگر ايشان داخل پرانتز اضافه کرده است "(يعني به تعريف سند، مجلسي مرکب از نمايندگان يکي از مليت‌هاي ساکن ايران)" قوانين محلي را وضع مي‌کنند. رفيق احمدي آگاهانه "در چارچوبه قانون اساسي جمهوري فدراتيو" را که در همان بند سند سازمان آمده است را از قلم مي‌اندازد. سند کنگره بخاطر اينکه مي‌خواهد تمامي مردم ساکن مناطق را در سرنوشتشان شرکت دهد، مي‌نويسد: "اقليت‌هاى ملى و مذهبى که در مناطق ملى ساکن مى‌باشند، از حق کامل آزادى‌هاى ملى، فرهنگى، و مذهبى خود برخوردار بوده و حکومت خودمختار موظف به رعايت و پاسدارى اين حقوق مى‌باشد" اما رفيق احمدي چون تصميم دارد، استنتاجات خودش را از سند سازمان بکند، نه آن چيزهايي که واقعاً در سند وجود دارد. ايشان مي‌نويسد: "نگاه کنيد مطابق اين بند در مثلاً آذربايجان ايران، به‌طور مثال کردها و ترکمن‌ها و فارس‌زبان‌ها نه به مثابه شهروندان ايران بلکه به عنوان اقليت قومى يا ملى تعريف مى‌شوند و لابد اگر يکى از آنها بخواهد براى يک مقام انتخابى مثلا شهردارى تبريز و يا رياست "حکومت ملى" کانديدا شود، و رأى هم بياورد نمى‌تواند چون اصل ملي (مليتى) بودن حکومت را زير سوال مي‌برد." رفيق احمدي لازم نمي‌بيند که هيچ ارتباطي بين بندهاي سند مصوب کنگره ششم سازمان قائل بشود. آنچه که گفته شد، کل سند و بندهاي آن را در يک مجموعه و در پيوند با هم بايد ديد و بررسي کرد. با توجه به آنچه که آمد، قسمت آخر نوشته ايشان اصلاً به سند سازمان ارتباطي ندارد. فقط ساخته ساده‌انگارانه ذهن رفيق احمدي است. سند مصوب کنگره ششم مي‌گويد که همه ساکنان مناطق از حق و حقوق برابر برخوردار هستند و دولت محلي هم موظف است، که حقوق اقليت‌ها را رعايت بکند. اگر در تبريز يا در هرجاي ديگري يکي از "اقليت‌هاي قومي يا ملي" رأي بياورد، به معني آن است که فرد انتخاب شده آن قدر محبوبيت و پايگاه اجتماعي دارد که اکثريت او را انتخاب کرده است. پس اگر قرار بر حذفش باشد که انتخاب نمي‌کنند.

رفيق احمدي براي اثبات نظرات خود متأسفانه حتي غيرمنصفانه به "عالم تخيل" مي‌رود. چيزهايي را به مواضع سازمان ما نسبت مي‌دهد که در خوشبينانه‌ترين حالت فقط مي‌تواند از جانب کساني مطرح بشود که از مواضع و سياست‌هاي جاري سازمان در رابطه با مسائل ملي اطلاعي نداشته باشند.
رفيق احمدي در بند اول تزهاي خود چنين آورده است. "1 ـ در کشور ما ايران، کردها، ترکمن‌ها، آذري‌ها، بلوچ‌ها، عرب‌ها، فارس‌ها و ديگر گروه‌هاي قومي، قرن‌ها و هزاره‌هاست که در ايجاد غنا و تداوم تمدن ايران کوشيده‌اند و طي قرن‌ها با هم از نظر تباري، قومي، فرهنگي و اقتصادي در آميخته و با همه تفاوت‌ها و ويژگي‌ها ايران امروز و در پيوند با تحولات سياسي ـ اجتماعي سده اخير مليت ايراني را پديد آورده‌اند."

در سند مصوب کنگره شش سازمان بند اول چنين آمده است. " 1 ـ ايران کشوريست چندمليتي که در آن فارس‌ها، آذري‌ها، کردها، ترکمن‌ها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و ديگر گروهاي قومي هزاران سال است که در ايجاد، گسترش، غنا و تداوم تمدن ايران کوشيده‌اند و در طي قرن‌ها، با هم از نظر تباري، قومي، فرهنگي و اقتصادي در آميخته و با همه تفاوت‌ها و ويژگي‌ها، ايران امروز را بوجود آورده‌اند. با وجود اشتراکات ساکنين ايران با يکديگر، در عين حال آنان به لحاظ ويژگي‌هاي ملي و فرهنگي، از يکديگر متمايز هستند. هر حکومت و ساختار دمکراتيک در ايران، اين واقعيت را بايد در قانون اساسي خود بازتاب دهد."

رفيق احمدي در بند يک نوشته خود در قسمت اول فقط کلمه "چند مليتي" را از سند مصوب کنگره ششم سازمان حذف کرده و بقيه را عيناً آورده است. به خوانندگان خود و کساني که در اين عرصه کار کرده‌اند هم احتياجي نمي‌بيند توضيح دهد که چرا کلمه "چندمليتي" را از نوشته خود حذف کرده است. در عين حال تمامي گروه‌هاي ملي بزرگ را به نام آورده است و چه تفاوتي بين اين گروه‌ها و "ديگر گروه‌هاي قومي" قائل است. اگر ايران از نظر رفيق احمدي يک ملت يا مليت هست، چرا ايشان احتياج به تفاوت قايل شدن بين گروه‌هاي بزرگ ملي با "ديگر گروه‌هاي قومي" در ايران شده است. اگر هم از نظر ايشان بين اين ها تفاوتي نيست، لازم است که توضيح بدهد.

براي روشن شدن بحث و نظرات ايشان در زمينه مسائل ملي، حتماً ايشان بايد توضيح دهد که از نظر ايشان به لحاظ مضموني چه تفاوتي بين واژه قومي و ملي وجود دارد. براي ايشان بکار بردن واژه قوم به جاي مليت در مورد کردها، آذربايجاني‌ها (ترک‌ها)، ترکمن‌ها، بلوچ‌ها، عرب‌ها و فارس‌ها به چه معنا است. تفاوت اين مليت‌ها را در چه مي‌بيند.
نکته برجسته ديگري که در بند اول سند ايشان آمده است، اين است که از نظر ايشان دلايل تشکيل مليت ايراني را "در پيوند با تحولات سياسي ـ اجتماعي سده اخير مليت ايراني را پديد آورده‌اند." مي‌داند. به نظر من جان کلام نظرات رفيق احمدي در همين يک جمله نهفته است.

تحولات سده اخير ايران در رابطه با تشکيل مليت ايراني چي بوده است؟ انقلاب مشروطيت سرآغاز تحولات سده اخير ايران بوده است. شکل‌گيري انقلاب مشروطيت براي دمکراتيزه کردن ايران و هرچه کم کردن قدرت حکومت مرکزي بوده است. تمامي تلاش پيشگامان مشروطيت اين بوده است که قانون اساسي براي ايران تدوين کنند که در آن پادشاه نقش هر چه کمتري در اداره جامعه داشته باشد. سلطنت در چارچوبه قانون اساسي فقط نقشي تشريفاتي داشته باشد. قدرت هرچه بيشتر در خارج از مرکز تقسيم بشود. براي همين هم پيشگامان مشروطيت قانون انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي را براي برقراري يک سيستم حکومتي غيرمتمرکز تدوين کردند. واقعيت اين است که قانون انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي مشروطه نه مي‌خواست و نه مي‌توانست به مسائل پيچيده ملي در کشورمان پاسخ بدهد. اما اين قانون مي‌توانست سرآغاز خوب و قابل اتکايي براي حل دمکراتيک مسئله ملي در ايران باشد.
تلاش پيشگامان انقلاب مشروطيت بعنوان اولين و بزرگترين انقلاب بورژوا ـ دمکراتيک در ايران، در جهت تشکيل دولت ـ ملت، برآمده از اراده کل ايرانيان بوده است. اگر منافع نيروهاي ارتجاعي داخلي و منافع کشورهاي امپرياليستي و در رأس آنها انگليس اجازه مي‌داد که انقلاب مشروطيت و دست‌آوردهاي آن به بار بنشينند، آنگاه ما شاهد روند تشکيل دولت ـ ملتي، دمکراتيک برآمده از اراده تمامي مردم ايران مي‌بوديم. يک نگاه گذرا به قانون اساسي مشروطيت و قوانين و فراميني را که مشروطه‌خواهان تدوين کردند، مويد اين موضوع است.

اگر روندهاي انقلاب مشروطيت با کودتاي رضاخان به شکست کشانده نمي‌شد، ايران مي‌توانست با اتکا به پيشينه تاريخي ـ سياسي خود و با اتکا به دست‌آوردهاي انقلاب مشروطيت، آن دولت ـ ملتي را در ايران پايه گذاري کند که برآمده از اراده تمامي مليت‌هاي ايراني باشد. اما رضاخان و سياست‌گذاران آن به جاي ديدن تفاوت‌ها و خواست‌هاي مليت‌هاي ايران و شريک کردن واقعي مليت‌هاي ايراني براي تشکيل دولت ـ ملت مدرن و برآمده از اراده آنان، در مورد مليت‌هاي غيرفارس سياست سرکوب، يک‌سان سازي ملي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي را پيش بردند. در مقابل اين سياست‌ها در تمامي اين دوره‌ها مليت‌هاي غيرفارس نه به حکومت مرکزي اعتماد کردند و نه حکومت مرکزي را از آن خود دانستند، بلکه همواره به اشکال مختلف در برابر سياست‌هاي حکومت مرکزي به مبارزه و مقاومت پرداختند. از همين روي در هر برآمد اجتماعي ـ سياسي تاريخ يک قرن اخير ايران ما شاهد جنبش‌ها، شورش‌ها و تشکيل حکومت‌هاي ملي ـ منطقه‌اي (آذربايجان و کردستان) با خواست‌هاي مشخص و معين خودويژه مليت‌هاي غيرفارس ايراني بوده‌ايم. در يک سده اخير کشورمان، مليت‌هاي غيرفارس در کنار مبارزه مشترک‌شان با فارس‌ها براي دمکراسي در ايران، همواره خواسته‌هاي ملي و فرهنگي خاص خودشان را داشته‌اند و براي آنها همواره مبارزه کرده‌اند. در تحولات دهه بيست ايران در آذربايجان و کردستان دو حکومت ملي خودمختار تشکيل شدند که در عين همراه بودن و همراهي کردن با جنبش سراسري دمکراسي خواهي کشورمان، خواسته‌هاي ملي و فرهنگي خودشان را هم مطرح کرده‌اند.

در بعد از انقلاب 1357 نيز در کنار جنبش سراسري ايران، در ترکمن صحرا و کردستان جنبش‌هايي با خواسته‌هاي معين و مشخص ملي اين مناطق شکل مي‌گيرد. جنبش ترکمن‌ها دو پايه اساسي و در عين حال در پيوند با يکديگر، ـ کانون فرهنگي ـ سياسي خلق ترکمن و ستاد مرکزي شوراهاي ترکمن صحرا ـ داشتند.
در طول اين سده اخير هيچ‌گاه نيروي قوي و بزرگي در جنبش‌هاي مليت‌هاي غيرفارس ايراني که خواهان جدايي از ايران باشند، نبوده است. تاريخ مبارزاتي يک سده اخير مليت‌هاي ايران همواره در پيوند با مبارزات سراسري ايران بوده است. تبلور مبارزه مليت‌هاي غيرفارس در ايران در شعار زيبا و کامل "دمکراسي براي ايران و خودمختاري براي کردستان"، حزب دمکرات کردستان ايران منعکس است.

رفيق احمدي