تبليغاتX
ترکمورونو
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .
یئنی مچید معمارلیقی
Strasbourg Mosque, Zaha Hadid Architects, 2000. © Zaha Hadid ArchitectsStrasbourg Mosque, Zaha Hadid Architects, 2000. © Zaha Hadid Architects
نوع مطلب :
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

 

 

راستش ديدم بحث ترانه هاي سرقتي و كپي زده شده عربي به فارسي داغ شده و علاقمندان زيادي هم پيدا كرده ، بد نديدم چندتا از ترانه هاي سرقتي عربي رو كه خواننده هاي عزيز ايران با پر رويي تمام از روشون كپي زدن بهتون معرفي كنم . 

 

ترانه ي ماتروحش بعيد از لطيفه كه شهره صولتي با نام ترانه ي (( هوس )) خونده.

 

ترانه ي آه و نص از نانسي عجرم كه شهرام صولتي با نام (( امشب شب رسيدنه )) خونده.

 

ترانه ي مابقاش انا از اصاله نصري كه محمد اصفهاني تيتراژ معصوميت از دست رفته (( باور كن تنها ماندي دلا ))  رو از روش خوند.

 

ترانه ي يا حبيبي لا از عمرو دياب كه مجيد ترانه ي با من بخون از عشق (( اي آخرين معشوق )) رو از روش خونده .

 

ترانه ي العالم الله ار عمرو دياب كه محراج محمدي ترانه ي (( دروغ مي گي )) رو از روش خونده .

 

ترانه ي سيدي منصور از صابر الرباعي كه آريا جهان ميزايي ترانه ي (( يالا يالا ))  رو از روش خونده .

 

ترانه ي يا مجنون از اصاله نصري كه ليلا فروهر از روش ترانه ي (( يه عاشق مثل من ليلا ))  را خونده .

 

ترانه ي تملي معاك از عمرو دياب كه فرشيد امين از روش ملودي ترانه ي (( ديدي گفتم )) رو ساخته .

 

و تابلو ترين ترانه ي كه سرقت شده ترانه ي مشكلني از راشد الماجد هست كه محمد اصفهاني با نام (( روزم شب از محالي ، خوابي خيالي )) خونده.

 

جالب اين كه مجيد اخشابي هم چه در كارهاي كه خودش خونده و هم كارهاي كه آهنگسازيش رو كرده اكثرا از ملودي ترانه هاي عمرو دياب استفاده مي كنه .

 

 راستش ترانه ي يا نور العين از عمرو دياب رو هم يكي از خواننده هاي ايراني زحمت كشيدند و به فارسي كپي زدند و چون خيلي وقت پيش گوش كردم يادم نمي ياد كه كدوم خواننده عزيز با زحمات فراوان اين كار رو انجام داده.

 

البته ترانه هاي كه براتون معرفي كردم رو خودم شنيدم و اطمينان دارم كه ترانه هاي زياد ديگه هم بوده كه شايد من هنوز نشنيدم شون .

 

در ضمن يه چيز جالب علاوه بر اين ترانه ها كه خواننده هاي ايراني از خواننده هاي عربي كپي زدن كلي ترانه هم از خواننده هاي تركيه اي كپي كردن . كه تعداد اون ترانه ها هم خيلي زياد هست و چون وبلاگ ما در مورد ترانه هاي عربي هست ، من ديگه به اون ترانه ها اشاره نمي كنم .

 

ولي اين رو بگم كه كپي كاري توي كارهاي خواننده هاي ايراني يه كار معمول و ساده اي شده ، هر خواننده اي كه نمي خواد براي آلبومش زيادي خرج كنه يكي 2 تا ترانه ي عربي يا تركي رو به فارسي دستكاري مي كنه و رو آهنگش فارسي مي خونه و يه شبه يه آلبوم مي ده بيرون .

 

طرف ( خواننده ايراني ) نگاه مي كنه فلان ترانه از خواننده عرب بد جوري طرفدار پيدا كرده و كلي داره فروش مي كنه سريع مي ره رو آهنگش فارسي مي خونه كه آلبوم خودش بيشتر فروش كنه در صورتي كه يكي نيست بهش بگه دادا تو برو يه ترانه ي درست حسابي و ماندگار بخون تا آلبوم تو هم مثل اون خواننده طرفدار پيدا كنه .

 

دوستان قصد من توهين به خواننده هاي ايراني نيست ولي قبول كنيد كه ترانه هاي ايراني به استثناء ترانه هاي خواننده هاي خيلي خاص كه كم و گزيده كار مي كنن و به مخاطبين ترانه هاشون احترام مي گذارن ، به نوعي بي محتوايي دچار شدن .

 

و همين موضوع باعث شده ترانه هاي ايراني مخاطبين خودشون رو زود از دست بدن و يا بعد از مدتي به سرعت فراموش بشن و ماندگاري خيلي كمي در بين مردم داشته باشن .

 

اميدوارم كه موسيقي و ترانه هاي ما بتونه دوباره به روزهاي اوج خودش برگرده . باور كنيد خسته شديدم اينقدر ترانه در مورد مي خوام برگردم وطن ، آزادي ، دارم مي رمو دارم مي يامو  و اين ترانه هاي در پيت شش و هشت و كپي كاراي كشورهاي ديگه رو شنيدم .

 

تهيه شده توسط : رضا رايان 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 8:32  توسط هلنا و رضا رایان |  آرشيو نظرات
 

نوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

تا آغاز سال 2008 در روسیه کمپانی عظیمی تحت عنوان "اتم انرگو پروم" بوجود خواهد آمد.

میزان سرمایه آن به 40-50 میلیارد دلار ارزیابی می شود. 100%  سهام این کمپانی متعلق به دولت بوده و اداره آن نیز به آژانس فدرال انرژی اتمی روسیه "روس اتم" سپرده خواهد شد که همه بخش های نظامی و غیر نظامی انرژی اتمی روسیه در حوزه اختیارات آن می باشد.

ایده ایجاد کورپراسیون مذکور متعلق به "ولادیمیر پوتین" رییس جمهور روسیه می باشد که دیروز حکم "تغییر ساختار مجموعه صنایع اتمی فدراسیون روسیه" را امضا نمود.

 مجموعه تسلیحات هسته ای ، مجموعه هسته ای و امنیت رادیواکتیویته ،مجموعه تحقیقات بنیادی و همچنین "اتم انرگو پروم" به اداره "روس اتم" سپرده می شود. این کورپراسیون حق مالکیت در سهام را نداشته ولی از سال 2008 اداره آنها را بدست خواهد گرفت. یک منبع خبری در بخش اتمی روسیه امکان پذیر دانست که  "روس آبارون اکسپورت" تنها واسطه دولتی در زمینه صادرات نظامی روسیه نیز به همین طریق تغییر ساختار پیدا خواهد کرد. به همین روش قرار است که کورپراسیونی در خصوص توسعه فناوری ها ایجاد شود که رییس جمهور روسیه در پیام سالانه خود به مجمع فدرال مورخ 26 آپریل از آن یاد کرد.این در حالیست که "روس اتم" از کنترل مستقیم دولت خارج شده و رییس آن به طور مستقیم از رییس جمهور دستور خواهد گرفت و توسط وی تعیین خواهد شد.

بر اساس نظریه" کورپراسیون دولتی" در مورد "روس اتم" سرمایه گذاران خصوصی فقط در دو جهت یعنی استخراج اورانیوم و امکان دریافت سهام بسته (نه بیش از آن) در موسسات مشترک استخراجی دستیابی پیدا خواهند کرد. سرمایه چنین ساختاری بسیار عظیم است: سهام آینده "اتم انرگو پروم" در "روس اتم" به میزان 40-50 میلیارد دلار ارزیابی می شود و انتظار می رود که به 100 میلیارد دلار افزایش یابد. در ضمن در "روس اتم" خاطر نشان می کنند: "این ارقام مشروط هستند و سطح بورس برای "اتم انرگو پروم" در نظر گرفته نخواهد شد".

"کامرسانت"، خبرگزاری «نووستی»


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

نويسندگان: كيرليبر، داريل پرس

پيدايش امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده

خبرگزاري فارس: پس از پايان جنگ جهاني دوم و پيدايش جهان دو قطبي، ايالات متحده تلاش نمود تا با سرمايه‌گذاري گسترده در بخش تسليحات هسته‌اي و اتمي، از تهديدات احتمالي بلوك شرق جلوگيري نمايد. هواپيماهاي حامل بمب‌هاي هسته‌اي، زيردريايي‌هاي حامل كلاهك هسته‌اي و در نهايت، موشك‌هاي بالستيك، سه عنصر اساسي كاربرد زرادخانه‌هاي كشتار جمعي ارتش آمريكا به شمار مي‌رفتند.

چكيده:

پس از پايان جنگ جهاني دوم و پيدايش جهان دو قطبي، ايالات متحده تلاش نمود تا با سرمايه‌گذاري گسترده در بخش تسليحات هسته‌اي و اتمي، از تهديدات احتمالي بلوك شرق جلوگيري نمايد. هواپيماهاي حامل بمب‌هاي هسته‌اي، زيردريايي‌هاي حامل كلاهك هسته‌اي و در نهايت، موشك‌هاي بالستيك، سه عنصر اساسي كاربرد زرادخانه‌هاي كشتار جمعي ارتش آمريكا به شمار مي‌رفتند. اما با پايان جنگ سرد و فروپاشي ابر قدرت شوروي، سرمايه‌گذاري‌هاي هنگفت اين بخش، با كاهش روبه‌رو نگرديد، چرا كه كارشناسان معتقدند، آمريكا در تلاش است تا با افزايش اين توانمندي‌ها، خود را به عنوان امپراتور هسته‌اي دنيا معرفي كند. البته همواره اين سؤال مطرح بوده كه آيا ساخت يك هزار كلاهك هسته‌اي، با هدف مبارزه با گروه‌هاي پراكنده تروريستي صورت گرفته است؟ به علاوه، متخصصان معتقدند كه سيستم تسليحات هسته‌اي ايالات متحده، اصولاً تهاجمي و نه تدافعي مي‌باشد.

دنياي امروز در آستانه نابودي

براي بيش از نيم قرن، قدرتمندترين كشورهاي هسته‌اي دنيا در وضعيتي نظامي به سر مي‌بردند كه «نابودي متقابل تضمين شده» (MAD) نام داشت. در اوايل دهه شصت ميلادي، زرادخانه هسته‌اي دولت ايالات متحده و اتحاد جماهير شوروي تا چنان حد زيادي گسترش يافته بود كه هيچ يك از دو قدرت، توانايي نابودي طرف ديگر را حتي در صورت حمله‌اي غافلگيرانه نداشت. در اين شرايط، آغاز نمودن يك جنگ هسته‌اي، به معناي خودكشي تلقي مي‌گرديد.

در طول سال‌هاي جنگ سرد، بسياري از كارشناسان و تحيلگران سياسي معتقد بودند كه بازدارندگي حاصل از سلاح‌هاي اتمي، منجر به ايجاد ثبات و صلح در دنيا گرديده است. چرا كه اين تسليحات در عرصه سياست‌هاي بين‌المللي، علاوه بر تعادل بخشي به مذاكرات كشورها باعث تعديل رفتار ابر قدرت‌هاي دنيا نيز م‌گردند. (هرچند بايد توجه نمود كه همزمان با بحران موشكي كوبا در سال 1962 ميلادي، اين دوره پايان يافت.) به دليل بن بست هسته‌اي آن سال‌ها، كارشناسان خوشبين اعتقاد داشتند كه ديگر عصر قدرت‌هاي بزرگ بين‌المللي به پايان رسيده است. اما منتقدان اين وضعيت معتقد بودند كه اين بازدارندگي، علي‌رغم ناتواني در جلوگيري از جنگ‌افروزي و تهديد قدرت‌هاي بزرگ، در نهايت تنها به فروپاشي امپراتوري زياده خواه و استبدادي اتحاد جماهير شوروي در پايان دهه هشتاد ميلادي خواهد انجاميد. بنابراين، بازدارندگي هسته‌اي تنها به نابودي يك امپراتوري شيطاني منتهي گرديد.

البته اين مباحث ممكن است امروزه مرور اتفاقات تاريخي سال‌هاي گذشته محسوب گردد، اما سايه آثار اين وقايع هنوز هم بر سر دنيا سنگيني مي‌كند؛ هرچند ما به پايان اين دوره نزديك شده‌ايم. امروزه، براي اولين بار در 50 سال اخير، ايالات متحده به جايگاه «رهبري هسته‌اي دنيا» نزديك شده است. به علاوه، احتمالاً در آينده‌اي نه چندان دور، دولت اين كشور قادر خواهد بود كه زرادخانه‌هاي هسته‌اي دوربرد روسيه و چين را با يك حمله ناگهاني نابود نمايد. اين تغيير عمده در توازن قدرت جهان، ناشي از عواملي به ويژه بهبود سيستم هسته‌اي ايالات متحده، فروپاشي سريع زرادخانه‌هاي اتمي و هسته‌اي روسيه و در نهايت، پيشرفت سريع نيروهاي هسته‌اي چين مي‌باشد.

در اين ميان، تغيير در سياست‌هاي واشنگتن و يا گام نهادن مسكو و پكن در مسير افزايش تسليحات جنگي و آمادگي‌هاي نيروهاي نظامي، مي‌تواند منجر به شكل‌گيري فردايي گردد كه در آن، روسيه و چين و ساير كشورهاي دنيا، براي سال‌هاي متمادي در سايه امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده قرار گيرند.

در اين وضعيت نوين، ديدگاه تئوريك افراد، تعيين كننده چگونگي تبيين اوضاع هسته‌اي جهان خواهد بود. آقاي هاوكس معتقد است كه ايالات متحده به نيرويي منعطف در دنيا تبديل گرديده است كه از شكل‌گيري يك عصر نوين هسته‌‌اي استقبال مي‌نمايد، زيرا آنان (روسيه و چين) به سلطه ايالات متحده در دو بخش سلاح‌هاي هسته‌اي و متداول اتكا داشته و اين امر به بازداشتن حملات احتمالي ساير كشورها به خاك آمريكا كمك خواهد نمود. به عنوان مثال، با توسعه امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده، رهبران چين ممكن است با دقت بيشتري در مورد مسائلي نظير تايوان تصميم‌گيري نمايند؛ زيرا معتقدند، در صورت دخالت نظامي آمريكا در تايوان و عكس‌العمل نيروهاي نظامي چين، ممكن است زرادخانه‌هاي هسته‌اي چين مورد حمله ارتش آمريكا قرار گيرد. اما صلح‌جويان دنيا با كاربرد تهديدات هسته‌اي عليه كشورهاي ديگر مخالفند و از شكل‌گيري آمريكايي جسور و بي‌قيد و بند بيمناكند. به علاوه، شكل گيري اين امپراتوري هسته‌اي ممكن است دولت آمريكا را به انجام رفتارهاي تهاجمي در ساير نقاط دنيا سوق دهد كه به ويژه، اين وضعيت با توجه به سلطه آمريكا در بسياري از نقاط دنيا دور از انتظار نخواهد بود و در نهايت اينكه، يك گروه سوم كه از امكان ايجاد يك برخورد غيرعمدي هسته‌اي بيمناكند، معتقدند كه امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده ممكن است ساير قدرت‌هاي هسته‌اي دنيا را به اتخاذ تصميماتي نسنجيده و خطرناك كه حتي ممكن است به آغاز حملات ناخواسته اتمي عليه ساير دولت‌ها منجر شود، مجاب نمايد. اين افراد اين وضعيت جديد را «ناپايداري بحراني» مي‌نامند.

زرادخانه‌هاي نظامي يك دولت مردم سالار

براي حدود 50 سال، برنامه‌ريزان جنگي سازمان پنتاگون، مديريت زرادخانه‌هاي هسته‌اي آمريكا را به گونه‌اي طراحي نموده بودند كه مهاجمان احتمالي را از هر گونه اقدامي باز دارد و در صورت لزوم، در يك جنگ هسته‌اي به وجود آمده، نيروهاي تهاجمي را نابود نمايند. براي دستيابي به اين اهداف، دولت ايالات متحده بر يك مجموعه سه گانه هسته‌اي شامل بمب افكن‌هاي استراتژيك، موشك‌هاي بالستيك بين قاره‌اي و زيردريايي‌هاي داراي موشك‌هاي بالستيك اتكا دارد. بدين ترتيب، هيچ مهاجمي نمي‌تواند در يك حمله ضربتي، همه نيروهاي هسته‌اي ارتش ايالات متحده را نابود نمايد. به علاوه، در صورت وقوع احتمالي چنين حمله‌اي، نيروهاي ارتش آمريكا قادر خواهند بود، به سرعت عكس‌العمل نشان دهند. البته بايد دانست كه اين نيروهاي سه گانه قادر خواهند بود كه در حملات پيش دستانه احتمالي ارتش ايالات متحده نيز مشاركت داشته باشند. همچنين بمب افكن‌هاي رادار گريز «استيلث» و زيردريايي‌هاي شناور در اطراف سواحل كشورهاي دشمن، قادر خواهند بود كه در كنار موشك‌هاي ميان قاره‌اي ارتش آمريكا، نقش مهمي در استراتژي‌هاي جنگي اين كشور ايفا نمايند. بدين ترتيب، اين تجهيزات پيشرفته به شكل‌گيري «امپراتوري هسته‌اي» ايالات متحده منجر شده است. توانمندي‌هاي هسته‌اي ايالات متحده در سال‌هاي جنگ سرد، علاوه بر افزايش قدرت چانه‌زني سياسي رهبران اين كشور، به برنامه‌ريزي آنان براي مقابله با گسترش نظام‌هاي كمونيستي در اروپا نيز كمك مي‌نمود. اگر اتحاد جماهير شوروي در سال‌هاي دهه پنجاه ميلادي، اروپاي غربي را اشغال مي‌نمود، حمله اتمي ارتش آمريكا به خاك روسيه و كشورهاي اروپاي شرقي و چين مي‌توانست به پيدايش جنگ جهاني سوم منتهي گردد؛ البته بايد بدانيم كه طرح اين برنامه، نه تنها در سطح مديران مياني اين كشور كه در بالاترين رده‌هاي دولت آمريكا نيز مورد پذيرش قرار گرفته بود.

امپراتوري هسته‌اي ايالت متحده در سال‌هاي دهه شصت ميلادي، با پيشرفت‌هاي چشم‌گير نظامي ارتش سرخ رو به افول گذاشت. بدين ترتيب دولت آمريكا استراتژي دفاع پيش‌گيرانه هسته‌اي خود را به راهبرد سلطه جهاني هسته‌اي تغيير داد. بدين ترتيب، دولت آمريكا با گسترش زرادخانه هسته‌اي خود، بهبود دقت هدف‌گيري و افزايش قدرت تخريب جنگ‌افزارها، سرمايه‌گذاري در بخش دفاع ضدموشكي، گسيل زيردريايي‌هاي اتمي به سواحل بلوك شرق و ساخت موشك‌هاي قاره‌پيماي چند مرحله‌اي قابل شليك از پايگاه‌هاي زميني و زير دريايي‌ها، در كنار توليد بمب افكن‌هاي رادار گريز و موشك‌هاي كروز هسته‌اي رادار گريز، به سوي تحقق اهداف خويش گام نهاد. البته در همين حال، اتحاد جماهير شوروي نيز به گسترش جنگ افزارهاي هسته‌اي خود همت گماشت. بدين ترتيب، اگرچه هر دو كشور از مزيت‌هاي شكل‌گيري يك امپراتوري هسته‌اي آگاه بودند، اما هيچ يك نمي‌توانستند ريسك ناشي از قرار گرفتن در جايگاه دوم جهاني را از نظر قدرت هسته‌اي بپذيرند.

با پايان جنگ سرد، ارتش ايالات متحده تصميم گرفت كه زرادخانه هسته‌اي و اتمي خود را بازسازي نمايد. لذا اين كشور موشك‌هاي بالستيك موجود در زيردريايي‌‌هاي خود را با موشك‌ها بسيار دقيق‌تر و سه مرحله‌اي ه D- كه بسياري از آنها كلاهك‌هايي جديدتر و بزرگ‌تر حمل مي‌نمودند، تعويض كرد. نيروي دريايي ايالات متحده نيز بخش قابل توجهي از موشك‌هاي هسته‌اي قابل شليك از زيردريايي‌هاي خود را به موشك‌‌هاي «پاسينيك» تبديل نمود كه دامنه برد آنها مناطق ساحلي چين و روسيه را نيز در برمي‌گرفت. در بخش نيروي هوايي هم، بمب‌افكن‌هاي استراتژيك 2ه B- با موشك‌هاي كروز هسته‌اي مسلح گرديد كه گفته مي‌شود، اين موشك‌ها قابليت گريز از رادارهاي دفاع هوايي كشورهاي چين و روسيه را دارا مي‌باشند. به علاوه، نيروي هوايي با بهبود سيستم‌هاي اويونيك (الكترونيك هواپيما) بمب افكن‌هاي رادارگريز B-2، قابليت پرواز در ارتفاع پايين و فرار از ديد قدرتمندترين رادارهاي كشورهاي متخاصم را به اين نوع هواپيماها افزوده است.

عدم توازن

علي‌رغم اينكه نيروهاي هسته‌اي ايالات متحده در مقايسه با سال‌هاي پاياني جنگ سرد، قدرتمندتر شده‌اند، از سوي ديگر، قدرت نظامي روسيه در بخش‌هاي هواپيماهاي دورپرواز، موشك‌هاي بالستيك بين قاره‌اي و زيردريايي‌هاي حامل موشك بالستيك، به ترتيب با 39، 58، 80% كاهش روبه‌رو شده است. مثلاً اينكه بمب افكن‌هاي استراتژيك ارتش روسيه، تنها در دو پايگاه هوايي اين كشور مستقرند كه در صورت وقوع يك حمله ناگهاني، به شدت آسيب‌‌‌پذيرند. به علاوه، با كاهش شديد تعداد رزمايش‌هاي اين نيروها، آمادگي رزمي آنان در هاله‌اي از ترديد قرار دارد. از سوي ديگر گفته مي‌شود كه 80% موشك‌هاي بالستيك بين قاره‌‌اي ارتش روسيه، به پايان عمر مفيد عملياتي خويش رسيده‌اند و فعاليت‌هاي مربوط به جايگزيني اين موشك‌ها با نمونه‌هاي جديدتر، به دليل ضعف‌هاي موجود و توليد اندك محصولات، به كندي صورت مي‌گيرد.

بدين ترتيب براي تعيين حجم تغييرات در توازن هسته‌اي دنيا از دوره جنگ سرد، ما از يك مدل رايانه‌اي بر مبناي حمله احتمالي ايالات متحده به زرادخانه‌هاي هسته‌اي روسيه بهره گرفتيم. مهم‌ترين نتيجه قابل پيش‌بيني، آسيب‌پذيري شديد ارتش روسيه، وجود نقاط كور فراوان راداري و تأخير در اعلام هشدار حمله هسته‌اي از سوي دولت روسيه در صورت وقوع حمله‌اي احتمالي بود.

به هر حال، با افول نيروهاي هسته‌اي روسيه، آسيب‌پذيري اين كشور در برابر حملات احتمالي ارتش آمريكا افزايش يافته است. بررسي‌هاي ما نشان داد كه برنامه‌ريزي‌هاي دفاعي روسيه در مقايسه با استراتژي‌هاي مدرن هسته‌اي، اثربخشي كمتري داشته‌اند.

از سوي ديگر، نيروهاي هسته‌اي چين نيز از آسيب‌پذيري زيادي در صورت حملات ناگهاني و يا از پيش اخطار داده شده برخوردارند. البته آنان در مقايسه با روسيه، زرادخانه كوچك‌تري را در بخش سلاح‌هاي اتمي و هسته‌اي دارا هستند. به علاوه، آنان فاقد بمب افكن‌هاي دوربرد استراتژيك و زيردريايي‌هاي حامل موشك‌هاي هسته‌اي بالستيك مي‌باشند.

طراحي هوشمند

آيا به راستي ايالات متحده به دنبال امپراتوري مطلق هسته‌اي است؟ و آيا اين تبليغات، به دليل تلاش جهت جذب بودجه بيشتر از سوي پنتاگون، همراه با بزرگ‌نمايي خطر حملات تروريستي دولت‌هاي محور شرارت صورت نمي‌گيرد؟ البته به سهولت نمي‌توان در اين مورد اظهارنظر نمود، اما شواهد بسياري حاكي از آن است كه اين كشور به دنبال دستيابي به يك امپراتوري هسته‌اي در دنياي امروز مي‌باشد. از سوي ديگر، سرمايه‌گذاري‌هاي هنگفت ايالات متحده در مسير تقويت توان هسته‌اي خود، اين فرضيه را تا حدود زيادي تقويت مي‌نمايد. به عنوان مثال، بهينه‌سازي كلاهك‌هاي هسته‌اي w-76 كه قابل پرتاب از زيردريايي‌هاي اين كشورند، با هدف تقويت قابليت تهاجمي اين تسليحات انجام گرديده است. همچنين در سال‌هاي اخير، تحقيقات زيادي در مورد بهبود دقت جنگ‌افزارها و موشك‌هاي هسته‌اي و همچنين قدرت تخريب اهداف زيرزميني كشور هدف انجام گرديده كه علي‌رغم وجود نارسايي‌ها و مشكلات متعدد فني، به دستاوردهاي زيادي نيز براي ارتش ايالات متحده منجر شده است.

البته در اين ميان سؤال جديد به وجود مي‌آيد، اگر دولت آمريكا همواره از خطر دولت‌هاي محور شرارت و يا گروه‌هاي تروريستي ابراز نگراني مي‌نمايد، چرا تاكنون بيش از يك هزار كلاهك هسته‌اي ساخته است؟ و آيا واقعاً ابراز نگراني‌هاي آنان در مورد خطرات خارجي تهديدكننده اين كشور، واقعي مي‌باشد؟ لذا در مجموع، اين شرايط حاكي از آن است كه تقويت و شكل‌گيري امپراتوري هسته‌اي ايالات متحده، اهداف مهم‌تري نظير خلع سلاح داوطلبانه روسيه و چين را نيز در بر مي‌گيرد. هر چند منتقدان معتقدند كه علي‌رغم سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده ارتش ايالات متحده در بخش‌هاي دفاع زميني، هوايي، دريايي و فضايي، هنوز هم اين كشور در صورت وقوع يك حمله ناگهاني، آسيب‌پذيري زيادي خواهد داشت.

از سوي ديگر، اين منتقدان خاطرنشان مي‌نمايند كه ساختار نظامي ارتش آمريكا، اصولاً به صورت تهاجمي و نه تدافعي شكل گرفته است.

آيا بايد تهديدات نظامي را متوقف نمود؟

در طول سال‌هاي جنگ سرد، سرمايه‌گذاري در جهت شكل‌گيري يك امپراتوري هسته‌اي، تا حدود زيادي غيرعقلايي به شمار مي­رفت؛ اما با فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، رؤياي يك امپراتوري هسته‌اي در اذهان دولتمردان آمريكايي شكل گرفت. به علاوه آنان تلاش نمودند تا آمادگي‌هاي لازم را جهت رويارويي با چند كشور متخاصم به ويژه چين، كره شمالي و ايران را به دست آورند.

البته در اين ميان، تعدادي از كارشناسان سياسي دنيا، نگراني خود را از پيدايش آمريكايي كه بدون واهمه از هيچ قدرت و كشوري، به تهديد و يا حتي استفاده از اين سلا‌ح‌ها عليه ساير كشورهاي جهان در جهت دستيابي به اهداف سياست خارجي خويش مي‌پردازند، ابراز نموده‌اند.

دكتر اوول در اين‌باره مي‌گويد: «تلاش و سرمايه‌گذاري گسترده دولتمردان كاخ سفيد و پنتاگون در جهت ايجاد يك امپراتوري هسته‌اي، مي‌تواند باعث به وجود آمدن عكس‌العمل‌هاي ناخواسته از سوي ساير كشورها عليه منافع دولت ايالات متحده گردد. چرا كه در اين شرايط، چين و روسيه با ساخت تعداد بيشتري موشك و زيردريايي و بمب‌افكن، عملاً به بحراني‌تر نمودن وضعيت سياسي و نظامي دنيا دست مي‌زنند. لذا در اين حالت، امكان وقوع يك جنگ هسته‌اي تصادفي و ناخواسته و يا حتي تعمدي افزايش يافته است.»

و در نهايت بايد دانست كه عقلانيت فراسوي تشكيل يك امپراتوري هسته‌اي را بايد در قالب اهداف سياست خارجي ايالات متحده ارزيابي نمود. ايالات متحده در چند دهه اخير تلاش مي‌كند كه در هر شرايطي، سلطه جهاني خود را گسترش دهد. از سوي ديگر، دولت بوش استراتژي سياسي خود را بر مبناي تضعيف دولت‌هاي مخالف با سياست‌هاي خود كه مي‌توانند منافع اين كشور را به چالش بكشند، به ويژه در مناطقي نظير خليج‌فارس، قرار داده است.
امروزه دولت ايالات متحده در شرايطي دم از گسترش دموكراسي مي‌زند كه با توسعه روزافزون تسليحات كشتار جمعي هسته‌اي و اتمي خود، عملاً در جهت مخالف سياست‌هاي اعلام شده تبليغاتي خود گام برمي‌دارد؛ و البته به خاطر داشته باشيد كه گسترش و شكل‌گيري يك امپراتوري هسته‌اي در دنيا، با مخاطرات و چالش‌هاي فراواني روبه‌رو خواهد بود كه دولت آمريكا را نيز از آن گريزي نيست.

منبع: www.foreignaffairs.org

پي‌نوشت:
1- Keir Lirber، نويسنده كتاب «مهندسان و جنگ: برتري سياست بر تكنولوژي» و استاد علوم سياسي دانشگاه «نوتردام» هلند.
2- Daryl Press، نويسنده كتاب «سنجش اعتبار: چگونه رهبران كشورها، تهديدهاي نظامي را ارزيابي مي­نمايند» و استاد علوم سياسي دانشگاه پنسيلوانيا.


نوع مطلب :
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
پیرامون جمعیت گذشته ایران
همانگونه که می دانید سن ازدواج تا همین اواخر(در شهر ما تا 10 سال پیش) حداکثر 22 یا 23 سالگی بوده است

وهمگی به طور متوسط 4 یا 5 بچه داشتند

واین بچه ها تا سن 35سالگی زن و شوهر، بدنیا می آمدند با این حساب و باحساب مرگ خود این پدر ومادرها پس در هر صد سال و با احتساب همه تقریبها جمعیت 5 برابر می شود و اگر مرگ و میر ناشی از بیماری و جنگ را کم کنیم 3 تا 4 برابر خواهد شد

این را هم بگویم کافی است از بزرگترهای فامیل خود سوال بکنید اینها همه 5و 6 شاید 7 یا 8 خواهر برادر بوده اند و این تصور که بعد از قاجار و با آمدن بهداشت ، جمعیت رشد ناگهانی داشت با آن چیزی که ما از قدیمی ها می دانیم مغایر است چرا که در زمان قاجار یا 200 سال پیش که به گفته اینها بهداشت نبود باز هم خانواده ها 6 یا 7 بچه را داشته اند یا حداقل 4 بچه

حتی این موضوع در گفته های قدیمیها نیز ثبت است چرا که اگر کس 2 یا 3 بچه می داشت می گفتند خدا به فلانی کم بجه داد یا به اصطلاح خودمان "کلفت مند" نبود

همین موضوع مدخل مهمی است به این واقعیت که ما تاریخ گذشته را (منظور تا صفویه را ) بهتر است در مردم و حافظه تاریخی آنان جستجو کنیم چرا که به حقیقت نزدیکتر است تا کتابهای تاریخ و حرفهای جدید

 اگر جمعیت 35000000 سال 55 ایران را ملاک بگیریم با تقسیم این عدد 4 بار(یعنی 4 قرن ) بر 3 عدد

432098 به دست می آید

و اگر این عدد را 4 بار(یعنی 4 قرن) بر 4 تقسیم کنیم 136718 بدست می آید

و اگر این عدد را 5 بار(یعنی 5 قرن) بر 4 تقسیم کنیم 34179 بدست می آید !!!
و اگر این عدد را 5 بار(یعنی 5 قرن) بر 3 تقسیم کنیم 144032 بدست می آید !!!


یعنی جمعیت ایران (با وسعت کنونی ) و با خوشبینی در زمان ابتدای حاکمیت صفویه حداکثر 140000 نفر بوده است و در اوج قدرت صفوی حداکثر 450000 نفر بوده است

والحمد الله خبر از قتل عامی بزرگ یا بیماری ای خانمان سوز یا طاعون در این میان گزارش نشده است تا محاسبات ما را بر هم بزند

پس ساخت چنگیز و کشتن 50000000 نفر (!!!!!!!!!) لازم بوده تا سرپوشی روی این واقعیات باشد

حال این جمعیت 140000 نفری ابتدای صفویه لشگری حداقل (منصف ترین تاریخ نویسان این عدد را می گویند) 40000 نفری را در چالدران به میدان می برد

ونکته جالب تر اینکه در این لشگر فارس زبانی وجود ندارد

حال اگر فرض کنیم تاریخ فارسها درست باشد و مثلا 30 درصد این جمعیت 140000 نفری را تشکیل دهند پس حدودا 100000 نفر ترک و کرد می ماند که در چالدران بوده اند (اگر که عرب ها و بلوچ ها و شمالی ها و بقیه را حساب نکنیم ) اگر 40000 از مردمی 100000 نفری در جنگ شرکت کنند و فقط 4000 نفر آنها پس از جنگ زنده مانده باشند یعنی اینکه قتل عامی عمومی صورت گرفته در حالیکه عنوان می شود سلطان عثمانی از ترس نیروهای تازه نفس شاه اسماعیل به عقب نشست

 آیا علت عقب نشینی سلطان عثمانی خالی شدن این خطه پس از جنگ بوده است !!!
اگر اینگونه است پس شاهان پس از صفوی روی چه کسی حکومت می کرده اند !!!
پس شاه عباس لشگر های بعدی ترک (آذربایجانی را)را از کجا می آورد تا جلوی عثمانی بجنگند !!!
آیا ساخت جنگ چالدران یا شاید بزرگ جلوه دادن اختلاف دو گروه از قوم ترک دسیسه ای جهت نمایاندن شیعه یا سنی بودن به عنوان عامل اصلی جنگ بوده است !!!

اگر چنین قتل عامی بوده باید در حافظه تاریخی مردم به طرزی روشن و آشکار ضبط باشد !!!
پس چرا در منطقه ما که ترک نشین است چنین ذهنیتی نیست !!!

حال با وجود این جمعیت آن شهر ها با آن توصیفها چه کسی را در خود جای می داده اند و مورد استفاده چه کسی بوده اند
در تاکستان(به زبان محلی سیادن) ابتدای زمان صفوی که 7 خانوار بوده اند و در زمان شاه عباس شاید که
حداکثر به خاطر مهاجرت (چون اکثر مردم این شهر مهاجر بوده اند) و شرایط مساعد کشاورزی به 200 خانوار رسیده باشد حمام و مسجد ساخته اند پس چرا در شهر های شکر نشین فارسیان با آن جمعیت انبوه این امکانات نبوده است

و ... .

یک سوال :

به نطر شما علت حمله نادر(در صورت وجود چنین حمله ای) به هند چه می توانسته باشد !!!


نوع مطلب :
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
بیراز گولخ
ميگويند کوچه اي بود در زمان شاه که محل تردد افراد بدکاره بود٫ اسم کوچه نيز گ…آقا بود. بعد از انقلاب اسمش را به ح…آقا تغيير دادند ولي به اينصورت: کوچه ح…آقا٫ گ…آقاي سابق.
با درخواست امام جمعه و فرماندار شهرستان گاوبندي از رئيس جمهور (احمدي نژاد پارس دوست)، نام اين شهرستان به پارسيان تغيير يافت.

امروز نيز گاو تبديل به پارس شد٫ که ميتوان نوشت پارس٫ گاو سابق!!!!

نوع مطلب :
نوشته شده در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
تبليغات