بيش از سي سال پيش ، آخرين پادشاه ايران محمدرضا پهلوي خواب آن را مي ديد که با پول بادآوردهء نفت ، تکنولوژي هسته اي ، و زرادخانه اي تا دندان مسلح، ايران را به يکي از پيشرفته ترين پنج کشور جهان تبديل کند. طرح توسعهء جزيرهء کيش مي توانست آغازگر ورود به ميدان مغناطيسيِ سرمايهء مالي جهاني و مناطق آزاد تجاريِ آن شود. در تمام سالهاي بلندپروازي شاهانه ، لفظ تحقير آميز و قديمي «عرب سوسمارخور» وجه تمايز «نژاد برتر آريايي» از همسايگان به ظاهر بدوي و باديه نشين و شيوخ شترسوار بود. پادشاه آريايي به تدريج دست درازي خود را به تعدادي از جزيره هاي عرب نشين خليج فارس آغاز کرده بود.
اما روياي شاهانه با ضرب تودهنيِ اسلامِ مستضعفان به کابوسي بدل شد که شاه و خاندانش را آواره کرد و به تبعيد فرستاد. روياي او ، خوابي هميشگي شد اما همان «سوسمارخواران» و «شترسواران» خليج ، روياي او را از آنِ خود کردند و در شيخ نشين هاي شان برنامه هاي توسعه اي به مراتب جاه طلبانه تر به اجرا گذاشتند. يکي از اين شيخ نشين ها، دولت ـ شهر دوبي ، اکنون کعبهء آمال همان قشر تازه به دوران رسيده اي است که مي بايست زماني پايهء طبقاتي و حامي سياسي نظام شاهي باشد.
واقعيت همچون رويا
دوبي با مساحتي کمتر از چهارهزار کيلومتر مربع ، از لحاظ توسعهء اقتصادي سريع ترين شهر دنيا به شمار مي رود. نرخ رشد آن در دو سه سال گذشته به طور متوسط حدود پانزده درصد بوده است. منطقه اي که تا سي چهل سال پيش به دهکدهء خواب زدهء ماهي گيران مي مانست اکنون پايتخت تجاري، مالي ، و توريستيِ خاورميانه شده است؛ پايتختي که پروژه هاي ساختماني آن ، جهان را به حيرت آورده است. ابعاد غول آساي اين پروژه ها را تنها مي توان از آسمان ، به هنگام نزديک شدنِ هواپيما به فرودگاه «جبل علي» ، به خوبي نظاره کرد.
در نزديکي ساحل ، مجمع الجزيره اي مصنوعي به نام «جُميره» (يا «جميرا»)، به شکل نخلي که شاخه هاي قرينهء آن به صورتِ هلال هاي موازي به اطراف گسترده و دور آن را نوارِ نيمدايره ايِ ديگري احاطه کرده ، نخستين منظرهء شگفت اين شهر را به چشم مي کشد. جزايرِ کوچک و هلالي شکلِ جميره، دربرگيرندهء ساختمانهاي بلند ، بيش از هزار واحد مسکوني ، ويلاها و آپارتمانهاي لوکس ، سي و دو هتل، رستوران هاي بي شمار ، و پلاژهاي شنا و استراحت کنار دريا است. گفته مي شود جميره گنجايش هفتادهزار نفر را دارد. شرکت ساختماني «نخيل» که پروژهء جميره را تمام کرده ، دو مجمع الجزيرهء ديگر را هم قرار است بسازد.
«برج دوبي» که آسمانخراشي است دوبرابر بلندتر از ساختمان امپاير استيت در نيويورک (۲۳۰۰ پا) ، و بناي هشصدميليون دلاري آن سال آينده به پايان مي رسد، بلندترين ساختمان جهان است. هزار دستگاه آپارتمان سوپردولوکسِ داخل آن طي دو شب به خريداران برگزيده اي که از قبل دعوت شده بودند فروخته شد.
پروژهء «دوبي لند» ـــ بر اساسي الگوي «ديزني لند» ـــ قرار است بزرگ ترين پارک تفريحي جهان باشد که بزرگترين دايناسورها و حيوانان ماقبل تاريخي را همچون تخيل افسارگسيختهء ستيون اسپيلبرگ به واقعيت مبدل مي کند. در پروژه اي ديگر که الگوي آن شهرک قمارخانه اي «لاس وگاس» است، برج ايفل که ارتفاعِ آن از خود برج ايفل در پاريس هم بلند تر است در کنار باغهاي معلق بابل ، اهرام مصر ، و ساير عجايب جهان با مقياس هاي غول آسا ، سر به آسمان خواهندکشيد. هتل هاي زير دريايي دوبي همچون شهرک هاي زيردريايي افسانه هاي علمي ـ تخيلي به نظر خواهند آمد. دوبي مي خواهد تا سه سال ديگر ، جمعيت توريستيِ سالانه اش را به پانزده ميليون برساند که سه برابر بازديدکنندگان سالانهء نيويورک است.
حاکمان دوبي مدعي اند تا چند سال ديگر تمام درآمد اين کشور از منابع غيرنفتي نظير توريسم و تجارت آزاد به دست خواهد آمد. هم اکنون سهم نفت در درآمد سالانه (GDP) پايين آمده و به حدود شش درصد رسيده است.
از برده داري قديم تا برده داري نو
همهء اين پروژه هاي ساختماني توسط دهها هزار کارگر وارداتي که به آنها «کارگر مهمان» مي گويند ، در گرماي روزانهء صد تا صدو بيست درجهء فارنهايت، با سرعت به جلو برده مي شوند. حفاري ، انتقال خاک ، و حرکت جرثقيل ها و بولدوزرها ، روز و شب ، لحظه اي متوقف نمي شود.
نظام برده داري در دوبي به طور رسمي در سال ۱۹۶۳ با اصرار بريتانيا ، صاحب پيشين دوبي ، ملغا شد. يک سال پيش از آن نيز، پادشاهي عربستان با فشار کابينهء جان اف کندي ، به تجارت برده پايان دارد و طي مراسمي به ده هزار نفر از سي هزار بردهء اين کشور به طور رسمي اعطاي آزادي شد. سرزمين هاي عرب حوزهء خليج فارس از آخرين مناطق دنيا بودندکه برده داري رسمي را سرانجام ملغا کردند.
امروزه کارگران «مهمان» از ميان فقيرترين اقشار کشورهايي چون پاکستان ، هند، و کشورهاي جنوب شرقي آسيا ، توسط سازمانهاي واردکننده نيروي کار، به دوبي آورده مي شوند. در بدو ورود ، پاسپورت و مدارک آنها ضبط مي شود تا دورهء کار آنها سپري شود. در بهار سال گذشته هزاران کارگر ساختماني، به نشانهء اعتراض به عدم پرداخت دستمزد ، بلوار شيخ زايد (خيابان اصلي شهر) رامسدود کردند. حقوق هرکدام از اين کارگران حدود ۴۷ دلار در هفته بود.
در دوبي تشکيل اتحاديهء کارگري ممنوع است. نود و نه درصد نيروي کار در بخش خصوصي مقام شهروند ندارد و به سادگي قابل اخراج است. حاکميت دوبي قوانين «سازمان بين المللي کار» و مصوبه هاي «قرار داد کارگران مهاجر» را به رسميت نمي شناسد. سازمان ديده بان حقوق بشر در سال ۲۰۰۳ امارات متحدهء عربي را متهم کرد که رونق خود را از قِبَل «کار اجباري» تأمين کرده است. روزنامه هاي داخلي اجازه ندارند از مشکلات کارگران وارداتي، شرايط کاريِ آنها و همچنين از شرايط کاري کارگران روسپي گزارشي داشته باشند. کارگران آسيايي اجازه ندارند به زمين هاي بازي گلف و رستورانهاي مخصوص يا بعضي از مراکز خريد (شاپين مال) قدم بگذارند.
کارگران ساختماني در بخش خصوصي در مناطق خاصي نگهداري مي شوند و انتقال آنها به محل کار توسط اتوبوس هاي شرکت هاي ساختماني انجام مي گيرد. در اردوگاههاي کار حاشيهء شهر ، در هراتاق شش ، هشت ، و گاه دوازده کارگر، اسکان داده شده اند. تسهيلاتِ خنک کننده ، تهويهء مطبوع ، توالت بهداشتي ، و آب آشاميدني در اين مکانها وضع بدي دارند. طبق گزارش سازمان ديده بان حقوق بشر، در سال ۲۰۰۴ ، در امارات متحد عربي ، تعداد ۸۸۰ (هشتصد و هشتاد) کارگر ساختماني در اثر سانحهء سرکار ، جان شان را از دست دادند. نظارت و کنترل شديد پليسي بر محيط کار حکمفرما است.
در ماه مارس ۲۰۰۶ ، در محل آسمانخراش «برج دوبي» حدود دوهزار و پانصد کارگر که با مأموران امنيتي محل درگير شده بودند، دست به شورش زدند و دفاتر کمپاني ، دستگاههاي کامپيوتر و اتوموبيل هاي آن را به آتش کشيدند. اکثر اين کارگران مسلمانان فقير هندي بودند.
ميراث خواران استعمار
در هِرم طبقاتي جامعهء دوبي، بالاي هرم را خاندان آل مکتوم تشکيل مي دهد که صاحب دوبي است. پس از آنها در سطح پايين تر، پانزده درصد از جمعيت دوبي را ساکنان عرب زبان اصلي تشکيل مي دهند. نَسَب بعضي از اينان به عراب شمال خلیج میرسد
که از سالها و دهه هاي گذشته از جنوب ايران به دوبي مهاجرت کرده اند. اين پانزده درصد قشر ممتاز دوبي را تشکيل مي دهند که در ازاي سرسپردگي به خاندان آل مکتوم، از امکانات آموزش رايگان ، مسکن ارزان، و مشاغل بالاي دولتي بهره مي گيرند.
قشر زيرتر را انگليسياني به تعداد صدهزار نفر تشکيل مي دهندکه از زمان استعمار بريتانيا مايملک خود را نگهداشته و دوبي را محل اقامت شان کرده اند. پس از اين گروه ، مديران و کارکنان متخصص در مقاماتِ بالاي شرکت هاي خصوصي و دولتي ، بانکها و مراکز مالي را داريم که اهليت آنها اروپايي ، لبناني ، ايراني ، و هندي است. آنها در خانه هاي مرفه با امکانات کامل تهويهء مطبوع و دوماه تعطيلي تابستاني در خارج ، بخش پاييني برگزيدگان مرفهء دوبي را تشکيل مي دهند.
همانند هرکشور مستعمرهء سابق که اکنون توسط حاکمان بومي به شيوهء نواستعماري اداره مي شود، ميليونرهاي سابق کشورِ متروپول (در اينحا بريتانيا) از صاحبان مهم مستغلات در دوبي هستند. آنها با خريد جزيره هاي خصوصي و طبقات بزرگ هتل هاي لوکس، نوستالژيِ عصر استعمار را دوباره زندگي مي کنند.
تودهء مردم را کارگران پيمانيِ اهل جنوب شرقي آسيا تشکيل مي دهند. از مسلمانان پاکستاني و هندي در کارهاي ساختماني گرفته تا خدمتکاران خانگيِ زن از فيليپين و سري لانکا. اين خيل عظيم کارگران مزدوري ، نه شهروند محسوب مي شوند و نه از حقوق اجتماعي بهره اي دارند.
دوبي از جهتي ديگر نيز ميراث خوار استعمار است: از لحاظ سياسي و نظامي. درست به همان شيوهء جنگ سرد در نيمهء دوم قرن بيستم که فعاليت هاي ضدکمونيستي در مستعمرات سابق آسيا، آفريقا و آمريکاي لاتين به طور مخفيانه سازمان داده مي شد ، دوبي هم امروزه يکي از پايگاههاي فعاليت هاي اطلاعاتي و امنيتي است. دوبي يکي از کانون هاي جاسوسي آمريکا عليه ايران است. اين درحالي است که بخش هايي از خانوادهء آل مکتوم با راديکال هاي اسلامگراي سلفي و وهابي روابط پنهاني و پيوندهاي مالي دارند. اشغال نظامي عراق توسط آمريکا و حضور آن در افغانستان نيز در دوبي رفت و آمد پردرآمدي را باعث شده است، از جمله ورود و خروج دايمي کارکنان شرکت هايي نظير «هالي برتن» (يکي از پيمانکاران اصلي قراردهاي نفتي و صنعتي درعراق) ، سربازان مزدور خصوصي که در استخدام شرکت هاي خصوصي پيمانکارنظامي هستند و با پنتاگون قراردادهاي ميلياردلاري مي بندند ، و همينطور ارتشيان آمريکايي که پيش يا پس از اعزام به کابل و بغداد ، دوراني را در دوبي به استراحت و تفريح مي پردازند.
حباب های سرمايهء مالی
هرکجا که سرمايهء مالي (فاينانس کاپيتال) مکان ايده آلي براي اقامت موقت پيدا مي کند، چهرهء شهرها را هم دگرگون مي کند. در شانگهاي يا سائوپولو ، آسمان خراش ها و حلبي َآبادها به طور تصاعدي از زمين سربرمي کشند. ساختارهاي سنتي شهري به سرعت از ميان مي روند تا رشد عمودي شهر سرعت بگيرد. سياست هاي رفاه دولتي و چترهاي حمايتي براي اقشار محروم به کنار رانده مي شوند. بنا به گفتهء يک بروشور تبليغاتي بيست صفحه اي که ضميمهء نيويورک تايمز منتشر شد، دوبي همچون يک شرکت خصوصي اداره مي شود که مديريت اجرايي آن (CEO) به عهدهء شيخ شيخ محمدبن رشيد آل مکتوم است. دوبي روياي خالص «فاينانس کاپيتال» است که همواره آرزو دارد سراسر جامعه ، بدون هيچ نظارت يا کنترل دولتي، همچون يک شرکت خصوصي بچرخد. دوبي مي خواهد يک وال ستريت يا يک مرکز تجارت جهاني باشد اما در مقياسي عظيم. آيا اين مدل توسعهء اقتصادي ، در گردش سرمايه ، قابليت رشد خود را حفظ خواهدکرد يا اينکه دير يا زود ، بحران ادواري اي که سراغ سرمايهء مالي در بازار بورس وال ستريت مي رود ، اين حباب را هم خواهد ترکاند؟
پاسخ هرچه باشد، براي ايرانيان ، اين شيخ نشين کوچک ، اکنون رنگ و بويي از همان روياي شاهانهء سي سال پيش را دارد که جوان و پير ، مي خواهند به کسب و کار ، تفريح و سرگرمي ، خريد و مصرف بپردازند ، فارغ از تروريسمي که اين «منکرات» را در وطن شان نهي مي کند.
قشر زيرتر را انگليسياني به تعداد صدهزار نفر تشکيل مي دهندکه از زمان استعمار بريتانيا مايملک خود را نگهداشته و دوبي را محل اقامت شان کرده اند. پس از اين گروه ، مديران و کارکنان متخصص در مقاماتِ بالاي شرکت هاي خصوصي و دولتي ، بانکها و مراکز مالي را داريم که اهليت آنها اروپايي ، لبناني ، ايراني ، و هندي است. آنها در خانه هاي مرفه با امکانات کامل تهويهء مطبوع و دوماه تعطيلي تابستاني در خارج ، بخش پاييني برگزيدگان مرفهء دوبي را تشکيل مي دهند.
همانند هرکشور مستعمرهء سابق که اکنون توسط حاکمان بومي به شيوهء نواستعماري اداره مي شود، ميليونرهاي سابق کشورِ متروپول (در اينحا بريتانيا) از صاحبان مهم مستغلات در دوبي هستند. آنها با خريد جزيره هاي خصوصي و طبقات بزرگ هتل هاي لوکس، نوستالژيِ عصر استعمار را دوباره زندگي مي کنند.
تودهء مردم را کارگران پيمانيِ اهل جنوب شرقي آسيا تشکيل مي دهند. از مسلمانان پاکستاني و هندي در کارهاي ساختماني گرفته تا خدمتکاران خانگيِ زن از فيليپين و سري لانکا. اين خيل عظيم کارگران مزدوري ، نه شهروند محسوب مي شوند و نه از حقوق اجتماعي بهره اي دارند.
دوبي از جهتي ديگر نيز ميراث خوار استعمار است: از لحاظ سياسي و نظامي. درست به همان شيوهء جنگ سرد در نيمهء دوم قرن بيستم که فعاليت هاي ضدکمونيستي در مستعمرات سابق آسيا، آفريقا و آمريکاي لاتين به طور مخفيانه سازمان داده مي شد ، دوبي هم امروزه يکي از پايگاههاي فعاليت هاي اطلاعاتي و امنيتي است. دوبي يکي از کانون هاي جاسوسي آمريکا عليه ايران است. اين درحالي است که بخش هايي از خانوادهء آل مکتوم با راديکال هاي اسلامگراي سلفي و وهابي روابط پنهاني و پيوندهاي مالي دارند. اشغال نظامي عراق توسط آمريکا و حضور آن در افغانستان نيز در دوبي رفت و آمد پردرآمدي را باعث شده است، از جمله ورود و خروج دايمي کارکنان شرکت هايي نظير «هالي برتن» (يکي از پيمانکاران اصلي قراردهاي نفتي و صنعتي درعراق) ، سربازان مزدور خصوصي که در استخدام شرکت هاي خصوصي پيمانکارنظامي هستند و با پنتاگون قراردادهاي ميلياردلاري مي بندند ، و همينطور ارتشيان آمريکايي که پيش يا پس از اعزام به کابل و بغداد ، دوراني را در دوبي به استراحت و تفريح مي پردازند.
کمال یوسفپور
1. ورزشگاه جام جهانی هامبورگ (FIFA World Cup Stadium, Hamburg)
نوع پروژه: ساخت ورزشگاه جدید
تاریخ افتتاح: 2 سپتامبر 2000
میزان سرمایهگذاری: 97 میلیون یورو
گنجایش: 50000 نفر

ورزشگاه جام جهانی هامبورگ که در 2 سپتامبر 2000، طی پروژهای دوساله، به بهرهبرداری رسید، با کسب پنج ستاره در درجهبندی یوفا، در حال حاضر یکی از مدرنترین ورزشگاههای آلمان و نیز یکی از بهترین ورزشگاههای اروپا به شمار میرود.

ساخت این ورزشگاه در مارس 1998، در محل Volksparkstadion، ورزشگاه قدیمی تیم «هامبورگ اس وی» که در سال 1953 بر روی بقایا و مخروبههای زمین قبلی نوسازی شده بود، آغاز گشت، بدینترتیب که Volksparkstadion در چهار مرحله تخريب شد، زمین بازی 90 درجه چرخش داده شد و تمام سکوها از نو ساخته شدند. همچنین فضاهای VIP و رسانهها کاملاً بازسازی و فضاهای تماشاگران بطور کامل پوشش داده شدند.

ورزشگاه جام جهانی هامبورگ که تیم «هامبورگ اس وی» بازیهای خانگیاش را در آن برگزار میکند، مجهز به سیستم پیشرفته کنترل الکترونیک ورودی و بلیتخوان الکترونیکی است.

2. ورزشگاه جام جهانی هانوفر (FIFA World Cup Stadium, Hanover)

نوع پروژه: نوسازی ورزشگاه قدیمی (2003-2005)
تاریخ افتتاح: 1954
میزان سرمایهگذاری: 64 میلیون یورو
گنجایش: 43000 نفر

ورزشگاه جام جهانی هانوفر محصول نوسازی کاملاً مدرن Niedersachsenstadion، ورزشگاه قدیمی شهر، است که عملیات اجرایی این پروژه در مارس 2003، با تخریب سکوهای شمالی، شروع شد و جلوتر از برنامه، در دسامبر 2004، به پایان رسید. Niedersachsenstadion که در جام جهانی 1974 نیز مورد استفاده قرار گرفته است، در سال 1954 افتتاح شده و از سال ۱۹۵۹، بازیهای خانگی تيم «هانوفر ۹۶» در آن انجام شده است.

در حال حاضر ارتفاع ورزشگاه جام جهانی هانوفر از همه جوانب افزايش داده شده و یک سقف معلق 2500 تنی به آن اضافه شده است؛ قطعات تشکیلدهنده این سقف که بر فراز زمین بازی معلق هستند، از فویل با قابلیت نفوذ ماوراء بنفش ساخته شدهاند تا ضمن حفاظت تماشاگران در برابر عوامل جوی، نور لازم برای برگزاری مسابقه در شرایط عالی در زمین بازی تأمین شود. همچنین زمین بازی این ورزشگاه مجهز به سیستم گرمایش و زهکشی زیر خاک است.

چهار دکل عظيم نورافکن 70 متری در چهار گوشه ورزشگاه قدیمی که به جرثقيل شباهت داشت، هنگام نوسازی ورزشگاه برداشته شد و سیستم نورپردازی بسیار پیشرفتهای که روی سقف نصب شده و متشکل از 150 نورافکن 1500 لوکس است، جایگزین آنها شد. دو صفحه نمایشگر LED 41 مترمربعی نیز اطلاعات و سرگرمیهای مورد نیاز تماشاگران را در معرض دید آنها قرار میدهند و یک سیستم صوتی بسیار پیشرفته 26400 وات متشکل از 66 بلندگو، جلوههای صوتی بسیار زیبایی را در محیط ورزشگاه خلق میکند.

3. ورزشگاه المپیک برلین (Olympiastadion, Berlin)

نوع پروژه: نوسازی ورزشگاه قدیمی (2000-2004)
تاریخ افتتاح: 1 اگوست 1936
میزان سرمایهگذاری: 242 میلیون یورو
گنجایش: 72000 نفر

ورزشگاه المپیک برلین، بین سالهای ۱۹3۴ تا ۱۹۳۶، توسط دولت نازی آلمان، برای میزبانی المپیک تابستانی 1936، ساخته شد. این ورزشگاه که توسط Werner March طراحی شده، از آن زمان تاکنون میزبان رویدادهای بسیار مهمی همچون جام جهانی 1974 بوده است.

مجلس سنای برلین، در سال 1998، تصمیم به نوسازی کامل ورزشگاه المپیک برلین گرفت، البته با قید این شرط که در روند نوسازی، شخصیت تاریخی ورزشگاه بایستی مورد توجه قرار گرفته و حفظ شود. بدینترتیب نوسازی ورزشگاه در تابستان سال 2000، با نهایت اهتمام در حفظ وضعیت سازه اصلی، آغاز شد و حدود چهار سال به طول انجامید.

اصلیترین هدف پروژه نوسازی ورزشگاه المپیک برلین، بهینهسازی کارکرد آن و بهبود شرایط آسایش تماشاگران بود. در همین راستا تمامی 74200 صندلی ورزشگاه پوشش داده شد، در حالی که قبلاً تنها 27000 صندلی از گزند شرایط جوی در امان بودند. همچنین زمین بازی 5/2 متر پایین آورده شد، رختکنها، تسهیلات رسانهای، اتاقهای VIP و فضاهای داخلی نوسازی شدند و در زیرزمین ورزشگاه یک پارکینگ و نیز تسهیلاتی برای آمادهسازی بازیکنان ساخته شد.

در نوسازی ورزشگاه المپیک برلین، جهت حفاظت تماشاگران از عوامل جوی، یک سقف جدید تخممرغیشکل و نیمشفاف برای آن طراحی و اجرا گردیده است. این سقف که ظرافت آن کنتراست جالبی با استحکام ساختار تاریخی ورزشگاه ایجاد میکند، نمونهای از یک راهکار متناسب برآمده از تلفیق گذشته، حال و آینده را به نمایش میگذارد.

ورزشگاه المپیک برلین که تیم هرتابرلین بازیهای خانگیاش را در آن برگزار میکند، مجهز به یک سیستم پیشرفته نورپردازی و یک سیستم صوتی بسیار مدرن است که محیط جذاب و مهیجی را برای تماشاگران خلق میکند. این ورزشگاه، با برخورداری از سازهای بسیار زیبا، یکی از دیدنیهای شهر برلین به شمار میرود و سالانه خیل عظیمی از تماشاگران را به خود جذب میکند.

4. ورزشگاه جام جهانی گلزنکیرشن (FIFA World Cup Stadium, Gelsenkirchen)

نوع پروژه: ساخت ورزشگاه جدید
تاریخ افتتاح: 13 اگوست 2001
میزان سرمایهگذاری: 191 میلیون یورو
گنجایش: 52000 نفر

ورزشگاه جام جهانی گلزنکيرشن که ورزشگاه خانگی باشگاه شالکه ۰۴ است، بطور رسمی در اگوست 2001، افتتاح شد. تمامی هزینه کلان و قابل توجه اختصاصیافته برای ساخت این ورزشگاه که مبلغی بالغ بر 245 میلیون دلار را شامل میشود، از منابع بخش خصوصی تأمین شده است.

ورزشگاه جام جهانی گلزنکيرشن خیلی زود نشان و محک جدیدی در هنر ساخت ورزشگاه، از خود بر جای گذاشت و موفق به گرفتن بالاترین درجه ممکن در ردهبندی اتحادیه فوتبال اروپا، یعنی پنج ستاره، شد. همچنین «سب بلاتر»، رئیس فیفا، از این ورزشگاه به عنوان یک پروژه پایلوت برای کل جهان یاد کرد.

مجموعهای از تسهیلات فنی بینظیر که میتواند آغازگر تحولی نوین در استانداردهای طراحی ورزشگاه باشد، ورزشگاه چندعملکردی و بسیار پيشرفته گلزنکيرشن را به یکی از مدرنترین ورزشگاههای اروپا تبدیل کرده است. این تسهیلات عبارتند از: سقف قابل جابجایی که بصورت یک صفحه قابل برچیدن ساخته شده است، زمین بازی قابل گسترش و قابل برچیدن، یک مکعب نمایشگر بسیار بزرگ با چهار صفحه نمایش 36 مترمربعی که بر فراز مرکز زمین آویزان است، سیستم صوتی بسیار پیشرفته و سیستمهای کنترل الکترونیک ورودی. 
. ورزشگاه وستفالن دورتموند (Westfalenstadion, Dortmund)

نوع پروژه: نوسازی ورزشگاه قدیمی (1992، 1996 و 2003)
تاریخ افتتاح: 2 آوریل 1974
میزان سرمایهگذاری: 5/45 میلیون یورو
گنجایش: 65000 نفر

ورزشگاه وستفالن دورتموند که در یک پارک بزرگ و در همجواری یک مجتمع ورزشی، چند رستوران و یک تئاتر واقع است، در سراسر کشور آلمان به اپرای بوندسلیگا مشهور میباشد. این ورزشگاه در اصل برای جام جهانی ۱۹۷۴ ساخته شده و از آن زمان تاکنون در سالهای مختلف مورد بازسازی قرار گرفته است.

برنامهریزی برای ساخت یکی از بزرگترین ورزشگاههای جهان در دورتموند به دهه 1960 برمیگردد؛ در سال 1965، طرح اولیه گسترش ورزشگاه تاریخی و باارزش Rote Erde کنار گذاشته شد و تصمیم گرفته شد یک ورزشگاه معروف به دوقلو در همان سایت و در کنار Rote Erde ساخته شود. هزینه ساخت این ورزشگاه بوسیله بهرهگیری از مفهوم نوین ساخت مدولار با استفاده از عناصر ساختمانی پیشساخته، به نصف کاهش یافت. نکته جالب اینکه طی عملیات خاکبرداری، 34 بمب مربوط به جنگ جهانی دوم کشف، خنثی و جابجا شدند. البته در سال ۱۹۹۸ نیز يک بمب ۵۰۰ کيلوگرمی عملنکرده مربوط به جنگ جهانی دوم، در دل زمين اين ورزشگاه پيدا شد.

در نوامبر 2001، مقامات محلی تصمیم گرفتند با پر کردن چهار گوشه خالی ورزشگاه، جایگاههای چهارگانه تماشاگران را که به صورت مجزا در چهار ضلع ورزشگاه قرار گرفته بودند، به هم متصل کنند تا ظرفیت ورزشگاه به 65000 نفر افزایش یابد. این مرحله از نوسازی در اواخر تابستان 2003 به پایان رسید. مرحله دیگر نوسازی در تابستان 2005 صورت گرفت و طی آن صندلیهای ردیفهای پایینی بهینهسازی شدند و یک بخش VIP جدید در ورزشگاه افتتاح شد. نصب سیستم کنترل الکترونیک ورودی و نوسازی رختکن و بخشهای مربوط به تیمها از دیگر کارهای انجامیافته در این مرحله از نوسازی بود.

وجه مشخصه ورزشگاه وستفالن دورتموند که بروسيا دورتموند، محبوبترین باشگاه فوتبال آلمان، بازیهای خانگیاش را در آن برگزار میکند، هشت دکل یا برج سازهای به رنگ زرد روشن و به ارتفاع 62 متر است. این هشت دکل که یک نشانه شاخص رنگی را در خط آسمان دورتموند به نمایش میگذارند، از دور به آسانی توسط تماشاگران قابل تشخیص هستند.
6. ورزشگاه زنترال لایپزیگ (Zentralstadion, Leipzig)

نوع پروژه: ساخت ورزشگاه جدید
تاریخ افتتاح: 7 مارس 2004
میزان سرمایهگذاری: 6/90 میلیون یورو
گنجایش: 43000 نفر

ورزشگاه زنترال لایپزیگ، به لحاظ معماری، یکی از شاخصترین ورزشگاههای جام جهانی 2006 آلمان است و از نظر فنی نیز یکی از پیشرفتهترین آنها به شمار میرود. این ورزشگاه که بوسیله تیمی متشکل از سه شرکت معماری Wirth + Wirth، Glöckner Architekten و Körber, Barton, Fahle، طراحی شده است، آمیزهای بینظیر از گذشته و آینده را در کلانشهر تجاری و سنتی لایپزیگ به معرض نمایش میگذارد.

ورزشگاه قدیمی لایپزیگ که در سال 1965، بعد از یک دوره ساخت 15 ماهه، افتتاح شده بود و در آن زمان، با گنجایش 100000 نفر، بزرگترین ورزشگاه آلمان محسوب میشد، در دهه ۱۹۹۰، به شدت نيازمند مرمت بود. از اینرو، در اکتبر 1997، شورای شهر لایپزیگ تصمیم به ساخت یک ورزشگاه جدید در داخل محدوده دیوارهای ورزشگاه قدیم گرفت. بدینترتیب ساخت ورزشگاه جدید در نوامبر 2000 شروع شد و عملیات ساختمانی آن در دسامبر 2003 به پایان رسید.
ورزشگاه زنترال لایپزیگ که به صورت ورزشگاهی در دل یک ورزشگاه دیگر ساخته شده، لقب «ورزشگاه درون ورزشگاه» را گرفته است. تعدادی پل ورزشگاه جدید را به دیوارهای بیرونی ورزشگاه قدیمی پیوند میدهند؛ این پلها تماشاگران را به صندلیهای ردیفهای پایینی یا ردیفهای بالایی هدایت میکنند.

در ساخت ورزشگاه زنترال لایپزیگ، تمامی ضوابط و مشخصات مورد تأکید فیفا، جزءبهجزء، مورد توجه قرار گرفته است، از جمله اینکه امنیت تماشاگران با استفاده از یک سیستم نوین تخلیه اضطراری افزایش یافته است.
سقف شکوهمند و تماشایی ورزشگاه، با بهرهگیری از یک سیستم نورپردازی یکپارچه، جلوههای بصری درخشانی در ورزشگاه خلق میکند. همچنین از طریق یک سیستم صوتی بسیار متعادل و مناسب، شرایط آکوستیکی برجستهای در محیط ورزشگاه فراهم میشود.

ورزشگاه زنترال لایپزیگ يکی از ورزشگاههای کوچک جام جهانی 2006 آلمان محسوب میشود و در ميان پنج ورزشگاه تازه جام جهانی، کمتر از بقيه هزينه برداشته است. این ورزشگاه تنها ورزشگاه جام جهانی در آلمان شرقی سابق و همچنين تنها ورزشگاهی است که تيم محلی آن در بوندسلیگا بازی نمیکند.
ورزشگاه جام جهانی کلن (FIFA World Cup Stadium, Cologne)

نوع پروژه: نوسازی ورزشگاه قدیمی (1972-1975 و 2002-2004)
تاریخ افتتاح: 16 سپتامبر 1923
میزان سرمایهگذاری: 119 میلیون یورو
گنجایش: 45000 نفر

کلن، چهارمین شهر بزرگ آلمان، يکی از سه شهری است که در جام جهانی ۱۹۷۴ موفق به کسب سهمیه ميزبانی مسابقات نشده بودند، اما در جام جهانی 2006، جزو 12 شهر میزبان جام انتخاب شدند. از اینرو، افتتاح این ورزشگاه زیبا در مارس 2004 که موقعیت کلن را در رقابتی سخت با شهرهای همسایه، به عنوان یکی از شهرهای میزبان جام جهانی تثبیت کرد، شادمانی وسیعی را برای اهالی شیفته فوتبال این شهر به ارمغان آورد.

ورزشگاه جدید کلن ماحصل نوسازی کامل ورزشگاه قدیمی Müngersdorfer است که در سال 1923 افتتاح شده بود. البته این ورزشگاه یک بار نیز در سال 1975 مورد نوسازی قرار گرفته بود و در آن زمان تنها ورزشگاه کاملاً پوشیده آلمان به شمار میرفت. طی عملیات نوسازی ورزشگاه که حدود 2 سال به طول انجامید، جایگاههای تماشاگران در چهار ضلع ورزشگاه تخریب و به ترتیب از نو ساخته شدند. ورزشگاه قدیمی دارای یک پیست دومیدانی نیز بود که در عملیات نوسازی ورزشگاه برچیده شد. در کل میتوان گفت ورزشگاه جدید هيچ شباهتی به ورزشگاه قبلی ندارد.

ورزشگاه جام جهانی کلن که باشگاه «اف سی کلن» بازیهای خانگی خویش را در آن برگزار میکند، به صورت یک فضای جمعوجور و پرشور و مهیج طراحی شده است. از آنجا که جايگاههای تماشاگران تقريباً بالای سر زمين بازی قرار گرفتهاند و تنها 8 متر از آن فاصله دارند، در نتیجه فضای ورزشگاه از یک حس درونی صمیمی و خودمانی برخوردار است که نوید جو پرشور و نشاطی را به هنگام برگزاری بازیها میدهد.

چهار دکل نورافکن 72 متری در چهار گوشه ورزشگاه قرار گرفتهاند که هم به عنوان سازه پشتیبان سقف عمل میکنند و هم به عنوان یک عنصر شاخص برای تماشاگرانی که از غرب به شهر نزدیک میشوند، یک پیام روشن میفرستند: «به کلن خوش آمدید».
8. ورزشگاه جام جهانی فرانکفورت (FIFA World Cup Stadium, Frankfurt)

نوع پروژه: نوسازی ورزشگاه قدیمی (1937، 1953-1955، 1960، 1974 و 2002-2005)
تاریخ افتتاح: 1925
میزان سرمایهگذاری: 126 میلیون یورو
گنجایش: 48000 نفر
ورزشگاه جام جهانی فرانکفورت که در گذشته با نام «والداستاديون» شناخته میشد و میزبان نیمهنهایی جام جهانی 1974 بود، یک ورزشگاه چشمگير و جادار است که علیرغم سازه و نمای بیرونی پیشرو و جدیدش، از پیشینهای طولانی برخوردار میباشد. ورزشگاه قدیمی والداستاديون در دهه 1920 ساخته شده و برای جام جهانی 1974 و جام ملتهای اروپا در سال 1988، مورد مرمت قرار گرفته بود.

عمليات نوسازی ورزشگاه در سال ۲۰۰۲ آغاز شد و پس از سه سال، در اکتبر 2005، به پایان رسید. نکته جالبتوجه در این میان، عدم قطع برنامه مسابقات بوندسلیگا در طول عملیات نوسازی، و نیز در نظر گرفتن کامل شخصیت تاریخی سایت قدیمی ورزشگاه بود که منجر به ساخت جانشین شایستهای برای ورزشگاه قدیمی گشت. در کنار هزینه ساخت 126 میلیون یورویی این ورزشگاه، 45 میلیون یوروی دیگر نیز در جاده محلی و زیرساخت ریلی شهر سرمایهگذاری شده است.

در ورزشگاه جام جهانی فرانکفورت که ورزشگاه خانگی تیم «آنتراخت فرانکفورت» است، 80000 مترمکعب بتن و 12000 تن فولاد مورد استفاده قرار گرفته است. شاهتیرهای فولادی و کابلهای بکار رفته در سقف حدود 2500 تن وزن دارند که در مقایسه با وزن 30 تنی مکعب نمایشگر، بطور قابل توجهی سبکوزن هستند. این ورزشگاه مجهز به تسهیلات جمعآوری آب باران و سیستم زهکشی است. ظرفیت 1800تایی پارکینگ زیرزمینی این ورزشگاه نیز یکی از ویژگیهای منحصربفرد آن محسوب میشود.

ورزشگاه جام جهانی فرانکفورت، جهت استفاده از نور طبیعی در عین حفاظت تماشاگران و بازیکنان از آن، به یک سقف نیمشفاف قابل جابجایی مجهز شده است که میتوان بر حسب نیاز، آن را باز و بسته کرد. سازه مینیمال این ورزشگاه در ترکیب با موجی از نور طبیعی که از لابلای سقف نیمشفاف ورزشگاه وارد آن میشود، فضای رو به اوجی شبیه فضای کلیسا در این ورزشگاه ایجاد میکند که در نوع خود بینظیر است. 9. ورزشگاه فریتز والتر کایزرسلاترن (Fritz Walter Stadion, Kaiserslautern)

نوع پروژه: توسعه ورزشگاه قدیمی (2002-2005)
تاریخ افتتاح: 13 مه 1920
میزان سرمایهگذاری: 3/48 میلیون یورو
گنجایش: 46000 نفر

ورزشگاه فریتز والتر کایزرسلاترن که بر روی کوهی بنام Betzenberg و در میان درختان جنگل Palatine ساخته شده، در سال 1920 گشایش یافته است. فریتز والتر نام کاپیتان افسانهای تیم ملی آلمان غربی در جام جهانی 1954 است که در آن جام، این تیم به عنوان قهرمانی جهان دست یافت.

ورزشگاه فریتز والتر که باشگاه «اف سی کايزرسلاترن» بازیهای خانگی خویش را در آن برگزار میکند، در طول حیات خود، نوسازیها و توسعههای متعددی را تجربه کرده است که آخرین آنها به عملیات آمادهسازی ورزشگاه برای جام جهانی 2006 مربوط میشود. بخاطر همین نوسازیها و توسعههاست که در معماری این ورزشگاه، نوعی عدم یکپارچگی به چشم میخورد، بطوری که حتی میتوان تحولات زمانه و نیز تغییر ذائقههای معماری را بخوبی در آن مشاهده کرد.

اگرچه به منظور آمادهسازی ورزشگاه فريتز والتر برای جام جهانی، بهبودهايی در آن صورت گرفته، اما برخلاف ۱۱ ورزشگاه ديگر جام جهانی، این ورزشگاه بخشی از خصوصيات اساسی خود را حفظ کرده است. در توسعه اخیر ورزشگاه که در نوامبر 2005 به پایان رسید، جایگاههای غربی و جنوبی تماشاگران گسترش داده شدند و جایگاه شمالی نیز مورد بازسازی قرار گرفت. از دیگر اقدامات انجامیافته در این دوره، میتوان به ساخت یک برج رسانهای و برج VIP در گوشههای شمالی ورزشگاه و نیز نصب یک سیستم نورافکن جدید اشاره کرد.

10. ورزشگاه فرانکن استادیون نورنبرگ (Frankenstadion, Nuremberg)

نوع پروژه: نوسازی ورزشگاه قدیمی (1988-1991 و 2002-2006)
تاریخ افتتاح: 1928
میزان سرمایهگذاری: 56 میلیون یورو
گنجایش: 41000 نفر

ورزشگاه فرانکن استادیون نورنبرگ که کوچکترين محل برگزاری بازیها در جام جهانی 2006 آلمان محسوب میشود، یکی از معدود ورزشگاههای جام جهانی است که علاوه بر زمین فوتبال، دارای پیست دو و میدانی نیز است؛ به غیر از سه ورزشگاه برلین، اشتوتگارت و نورنبرگ، بقیه ورزشگاهها همگی ورزشگاههای مختص فوتبال هستند.

فرانکن استاديون در سال ۱۹۲۸، پس از یک دوره ساخت سهساله، افتتاح شده است. اين ورزشگاه در طول حيات خود چندین بار مرمت و نوسازی شده است که آخرين آنها به قبل از مسابقات جام جهانی 2006 برمیگردد. فرانکن استاديون پیش از این، یک بار در سال ۱۹۶۳ و بار دیگر در فاصله سالهای ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۱، تحت بازسازی اساسی قرار گرفته بود که در آخرین بازسازی، نام آن از «ورزشگاه شهرداری» به نام امروزی تغيير داده شد.

فرانکن استادیون که ورزشگاه خانگی باشگاه «اف سی نورنبرگ» است، از یک محیط بینظیر و امکانات و تسهیلات تراز اول و درجه یک برخوردار میباشد. در نوسازی اين ورزشگاه، از یک سیستم بهینهسازی محیطی استفاده شده که برای بهرهگیری کارآمد و مؤثر از منابع کمیاب طراحی شده است. بر همین اساس، تمامی آب باران ورزشگاه، پس از جمعآوری در یک منبع آب، بازيافت شده و جهت آبیاری مورد استفاده قرار میگیرد. همچنین در عملیات نوسازی که در آوریل 2005 به پایان رسید، زمین بازی پایینتر آورده شده و با توسعه محلهای نشستن، تعداد صندلیها، در حدود 5500 صندلی، افزایش یافته است.

. ورزشگاه گوتليب ـ دايملر اشتوتگارت (Gottlieb-Daimler Stadion, Stuttgart)
نوع پروژه: نوسازی ورزشگاه قدیمی
تاریخ افتتاح: 26 جولای 1933
میزان سرمایهگذاری: 5/51 میلیون یورو
گنجایش: 52000 نفر

ورزشگاه گوتليب ـ دايملر اشتوتگارت از پیشینه تاریخی وسیعی برخوردار است و شهروندان اشتوتگارت خاطرات فراوانی از برگزاری رویدادهای مختلف ورزشی، مراسم فرهنگی و حتی تاریخی در آن دارند. این ورزشگاه در سالهای 1950 و 1990، به ترتیب میزبان اولین مسابقه بینالمللی در خاک آلمان پس از جنگ جهانی دوم و نخستين بازی بينالمللی تيم آلمان پس از اتحاد مجدد آلمان شرقی و غربی بوده است.

ورزشگاه گوتليب ـ دايملر که قبلاً Neckar-Stadion نام داشت، در سال 1933 با طرحی از آرشیتکت Paul Bonatz ساخته شده و از آن زمان با اینکه نوسازیهای مختلفی را تجربه کرده، لیکن شخصیت تاریخی آن بدون تغییر باقی مانده است. از جمله در فاصله سالهای 1949 تا 1951، یک جایگاه روباز جدید در مقابل جایگاه اصلی تماشاگران ساخته شد و بین سالهای 1955 تا 1956، ورزشگاه از سمت Cannstatter و Untertürkheimer توسعه داده شد. توسعه ورزشگاه در فاصله سالهای 1971 تا 1973 و در سال 1974 نیز ادامه یافت و در سال 1990 زمین ورزشگاه نوسازی شد.

ورزشگاه گوتليب ـ دايملر، در فاصله سالهای 1999 تا 2001، با یک سرمایهگذاری در حدود 107 میلیون مارک بر روی جایگاه اصلی تماشاگران، مطابق استاندارد فیفا بهبود و ارتقاء یافت. از جمله مهمترین اقدامات انجامیافته در این مرحله میتوان به ساخت یک مرکز بازرگانی جدید با ظرفیت 44 جایگاه برای کارگزاران و 1500 صندلی برای بازرگانان و ساخت یک پارکینگ چند طبقه با دسترسی مستقیم و نیز فراهم آوردن تسهیلاتی برای بازدیدکنندگان، ورزشکاران و رسانهها اشاره کرد.

مرحله سوم برنامه مدرنیزاسیون ورزشگاه برای جام جهانی 2006، در ژانویه 2004، با پیشبینی اتمام پروژه در اواخر 2005، شروع شد. ساخت یک ردیف صندلی جدید در مقابل جایگاه اصلی تماشاگران، نصب کنترلهای الکترونیک ورودی (مجهز به سیستم بارکدخوان) و نصب دو صفحه نمایش عظیم از مهمترین اقدامات انجامیافته در این مرحله هستند. دو صفحه نمایش جدید، هرکدام با سطح قابل دید 115 مترمربع و وزن 11 تن، در نوع خود بزرگترين صفحه نمايش يک ورزشگاه اروپايی به حساب میآيند.

جالبترین بخش جدید ورزشگاه، پوشش سقف و سازه پشتیبان آن است که شبکه ظریف و پیچیدهاش تا حدودی یادآور زمینهای تاکستان همجوار است. سقف ورزشگاه، از رشتههای پلیاستر با پوشش PVC ساخته شده و با مصالحی بالغ بر 34000 مترمربع، جایگاههای تماشاگران را در ارتفاعهای متغیر بین 18 و 35 متر، پوشش میدهد.
ورزشگاه اشتوتگارت که ورزشگاه خانگی باشگاه مشهور بوندسلیگا، «وی اف بی اشتوتگارت»، است، به همراه ورزشگاههای برلین و نورنبرگ، سه ورزشگاه جام جهانی 2006 هستند که مجهز به یک پیست دو و میدانی نیز میباشند.
ورزشگاه جام جهانی مونیخ (FIFA World Cup Stadium, Munich)
نوع پروژه: ساخت ورزشگاه جدید
تاریخ افتتاح: 30 مه 2005
میزان سرمایهگذاری: حدود 280 میلیون یورو
گنجایش: 66000 نفر

ورزشگاه جام جهانی مونیخ يکی از پنج ورزشگاه جدیدی است که برای جام جهانی 2006 آلمان ساخته شده است. این ورزشگاه که در شمال مونيخ واقع است، ميزبان مراسم افتتاحیه و نخستين بازی تورنمنت و نیز محل استقرار مرکز رسانهای جام جهانی بوده است.

در یک همهپرسی شهری که در اکتبر 2002، در ايالت Bavarian، برگزار شد، 8/65 درصد شرکتکنندگان به ساخت یک ورزشگاه جدید ویژه فوتبال برای جام جهانی 2006 رأی مثبت دادند و بدینترتیب برنامه نوسازی ورزشگاه قدیمی المپیک مونیخ که آلمان در جام جهانی ۱۹۷۴ در آن به مقام قهرمانی رسیده بود، کنار گذاشته شد. ميزان مشارکت در اين همهپرسی حدود 5/37 درصد بود که در تاريخ اين ايالت، از لحاظ میزان مشارکت، بیسابقه است. پس از این همهپرسی، در فوریه 2002، طرح پیشرو و آیندهگرایی که توسط ژاک هرزوگ و پییر دمورن، معماران سوییسی، برای ورزشگاه جدید مونیخ ارائه شده بود، به تصویب رسید و بلافاصله عملیات اجرایی آن شروع شد. در نهایت، ساخت ورزشگاه، پیش از موعد پیشبینیشده، در آوریل 2005 پایان یافت و در 30 مه 2005 بطور رسمی مورد بهرهبرداری قرار گرفت.

نمای بیرونی واقعاً بینظیر ورزشگاه جام جهانی مونیخ، آن را به یکی از تماشاییترین ورزشگاههای جهان تبدیل کرده است. پوسته صاف جالبتوجه و استثنایی ورزشگاه متشکل از 2874 پانل یا بالش نیمشفاف لوزیشکل قابل بادکردن، از جنس فویل ETFE (اتیلن تترا فلورو اتیلن)، است؛ پانلهای خودپاکساز و مقاوم در برابر آتش، گرما و سرما که تحت فشار ثابت 350 پاسکال، از هوا و گاز پر شدهاند. هر پانل میتواند بطور جداگانه به رنگ سفید، آبی یا قرمز روشن شود. از اینرو، این ورزشگاه شبهنگام که با موجهایی از رنگهای مختلف روشن میشود، منظرهای مهیج، خیرهکننده و تماشايی دارد.

ورزشگاه جام جهانی مونیخ محل انجام بازیهای دو تيم رقيب شهر مونيخ، یعنی بايرن مونیخ و مونیخ ۱۸۶۰، است. برای ساخت سازه هفتطبقه این ورزشگاه، حدود 120000 مترمکعب بتن و 20000 تن فولاد بکار رفته است. همچنین تمامی 66000 صندلی این ورزشگاه پوشش داده شده و چیدمان سهردیفی جایگاههای تماشاگران آن در بوندسلیگا بینظیر است، بطوری که بالاترین ردیف جایگاهها، بخاطر شیب 34 درجهاش، از دیدهای عالی به زمین مسابقه برخوردار میباشد. بزرگترین پارکینگ زیرزمینی اروپا نیز در این ورزشگاه واقع است که میتواند تقریباً 10000 ماشین را در خود جای دهد.

ورزشگاه جام جهانی مونیخ با هزینه ساختی در حدود ۲80 ميليون يورو، پرهزينهترين ورزشگاه جام جهانی به شمار میرود. به ازای تقبل 90 میلیون یورو از این هزینه توسط شرکت بیمه Allianz، مقرر شد اسم این شرکت برای 15 سال، تا سال 2021، روی ورزشگاه باقی بماند. از اینرو در حال حاضر ورزشگاه جام جهانی مونیخ به نام Allianz Arena خوانده میشود.

برای کسب اطلاعات بیشتر در خصوص این ورزشگاه، میتوانید به مقاله آبی، سفید، قرمز، نوشته جعفر بزاز، مراجعه نمایید.
انسانها از زمانی كه زندگی اجتماعی خویش را آغاز نمودند، به دلایل گوناگون، خواه در قالب مراسم آیینی و خواه در قالب بازی یا حركات هنری، گردهم میآمدند. این گردهمآییها، كه بخش مهمی از فعالیتهای اجتماعی بشر از روزگار باستان تاكنون به شمار رفته و میرود، در روند تكاملی تاریخ، با گذشت زمان و پیشرفت و دگرگونی شیوههای زندگی آدمی و شروع زندگی شهرنشینی، شكلهای متفاوتی به خود گرفته و همواره خود را با شرایط اجتماعی دوران مختلف وفق داده است.

آمفیتئاتر ورونا، ايتاليا، 1900
رویدادهای ورزشی نیز از زمان پیدایش تاكنون به عنوان بخش مهمی از این فعالیتهای اجتماعی به شمار میروند. در این میان، مكانهای برگزاری این رویدادها یا همان میدانهای ورزشی (Sport Arenas) همراه با نمایش پیشرفتهای تكنولوژیكی و معمارانه زمان خود، بازتابی از جریانهای اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و گاه سیاسی زمان خود نیز بوده و هستند.

استاديوم المپيك برلين، آلمان، 1936
در این راستا مسئولان برگزاری هجدهمین دوره بازیهای جامجهانی 2006 فوتبال در آلمان، همزمان با این رویداد مهم جهانی، نمایشگاهی از معماری مجموعهها و استادیومهای ورزشی را با عنوان «معماری و ورزش: از میدانهای باستان تا استادیومهای مدرن»، در موزه معماری مونیخ (Architekturmuseum der TU München) ترتیب دادهاند.

استاديوم فلورانس، ايتاليا، 1929 - 1932
این نمایشگاه از یك سو با هدف نمایش تحولات و تنوع معماریهای مرتبط با میدانهای ورزشی و از سوی دیگر با ارائه مجموعهای از موفقیتهای معماری ـ مهندسی در عرصه سازه استادیومهای ورزشی كه منجر به روی آوردن به ساختارهای جدید و ابداع روشهای نوین طراحی و پوشش میادین ورزشی شده است، برگزار میشود.

استاديوم فوتبال باری، ايتاليا، 1987- 1990
مدلها، طرحها، تصویرسازیها، نقاشیها و تصاویر مدارك معماری جمعآوریشده از میدانهای دوران باستان، مكانهای برگزاری تورنمنتها در قرون وسطی، ساختمانهای ورزشی در دوره رنسانس، مجموعهای از سالنهای ورزشی طراحی شده در قرن 19 و 20 و همچنین استادیومهای ورزشی طراحی شده برای المپیك از موارد به نمایش در آمده در این نمایشگاه میباشند.

مركز خبری استاديوم كريكت لندن، انگليس، 1994 - 1999
با آگاهی از این نكته كه ورزش به عنوان یك فاكتور اقتصادی قدرتمند و یك رویداد رسانهای فراگیر و تاثیرگذار، نقش عمدهای در روند تحولات جهانی ایفا میكند، میتوان با سرمایهگذاری در حوزه معماری ورزش به نتایج مطلوبی در مسیر توسعه جهانی دست یافت. با مروری بر آثار خلاقانه معماران پیشرویی چون پیر لوییجی نروی (Pier Luigi Nervi) كنزو تانگه (Kenzo Tange)، رنزو پیانو (Renzo Piano)، زاها حدید (Zaha Hadid)، نورمن فاستر (Norman Foster)، هرزوگ و دمورن (Herzog & de Meuron)، گروه فیوچر سیستمز (Future Systems) و بسیاری دیگر، میتوان به اهمیت معماری در حوزه ورزش و لزوم توجه به این مهم پی برد.

استاديوم آليانز آرنا مونيخ، آلمان،
جعفر بزاز
گالری هنر Opera City شهر توكیو، این روزها میزبان نمایشگاهی از آثار جالبتوجه و تحسینبرانگیز معمار شهیر ژاپنی، تویو ایتو (Toyo Ito)، با عنوان "تویو ایتو: حقیقتی جدید در معماری" (Toyo Ito: The New "Real" in Architecture) است. این نمایشگاه كه روز هفتم اكتبر 2006 با سخنرانی تویو ایتو شروع شده است، تا 24 دسامبر ادامه خواهد داشت.
تویو ایتو، یكی از خلاقترین معماران دهههای اخیر است كه همواره خالق طرحهایی نوآورانه و برخوردار از سازههای مبتكرانه بوده و اغلب آنها را با نگاهی به الگوهای موجود در طبیعت (natural archetypes)، درختان، غارها و ... طراحی نموده است.

این نمایشگاه در واقع مروری است بر ایدههای نوآورانه تویو ایتو، با تمركز ویژه بر 9 طرح معماری وی؛ از پروژه سندای مدیاتك (Sendai Mediatheque) تا پروژه اخیر وی یعنی خانه اپرای تایچونگ (Taichung Metropolitan Opera House). آنچه این نمایشگاه را از نمایشگاههای مشابه متمایز میكند، امكان تجربه ملموس (body-and-mind experience) ایدههای معمارانه تویو ایتو است كه تماشاگر و مخاطب در تمام فضاهای نمایشگاه به نوعی با آنها در چالش است. البته حضور خود تویو ایتو به عنوان طراح فضای نمایشگاه در این امر بیتأثیر نبوده است.
یكی از بخشهای خاص و جالبتوجه نمایشگاه كه بازدیدكنندگان میبایست هنگام ورود به این فضا، كفشهای خود را درآورند، فضای اصلی نمایش آثار است كه اين فضا به نوعی تجربه حضور در فضای طرحهای مختلف تویو ایتو را در اختيار مخاطبان و بازدیدكنندگان قرار میدهد. كف این فضا به صورت سطح موجدار سفیدی (همچون یك تپه شنی سفیدرنگ) طراحی شده و ماكتهای مختلفی از طرحهای تویو ایتو بر روی آن جانمایی شده است. ورودی این فضا به صورت ماكت یكبهیك بخشی از پوسته بیرونی ساختمان Tod طراحی شده است.


در بخشی از نمایشگاه (فضای A)، طرح شگفتآور و نامتعارف تویو ایتو برای اپرای تایچونگ كه طی یك مسابقه بینالمللی برگزیده شده، به نمایش در آمده است. در بخش دیگر (فضای B)، ماكت یكبهیك سیستم سازهای طراحی شده برای مردهسوزخانه Kakamigahara كه یك پوسته موجدار وسیع میباشد، معرفی شده است. مبلمانهای طراحی شده توسط تویو ایتو برای شركت ایتالیایی Horm نیز در بخش دیگری از این نمایشگاه به نمایش در آمده است.


بخش دیگر این نمایشگاه با عنوان فضای C، به صورت كریدوری همراه با یك پانل به طول 30 متر طراحی شده است و مجموعهای از اسكیس¬ها، نقشهها، تصاویر و ماكتهای طرحها، پروژهها و ایدههای تویو ایتو، طی سالهای مختلف، بر روی آن به نمایش گذاشته شده است. در واقع، این پانل مروری بر 35 سال فعالیت معماری این معمار 65 ساله ژاپنی، از زمان شكلگیری دفتر وی در سال 1971، است. لازم به یادآوری است که تویو ایتو دفتر معماری خود را در ابتدا با عنوان (urban robot) urbot تأسیس نمود كه بعدها در سال 1979، به "تویو ایتو و همكاران" (toyo ito & associates) تغییر نام داد.

ضمنا در کتيبه ها و لوحه های آشوری، بابلی، ايلامی و اورارتويی، همزمان با دوره تشکيل دولت ماد؛ هيچ نشانه ای از شش قبيله ای که هرودت ذکر کرده، وجود ندارد.
از آن گذشته، بر فرض محال، اگر هم آن اسامی( شش قبيله هرودت)٫ اسامی ترکی نبودند، حالا کسانی که با استناد به نوشته يک سطری هرودت، سعی در آريايی نشان دادن مادها ميکنند، پس چرا به دهها کتيبه و لوحه آشوری، بابلی ، اورارتويی و ايلامی که قدم به قدم پروسه تشکيل امپراطوری ماد را ميتوان در آنها ديد، و همچنين صدها اسامی قلعه ها، رهبران، کوهها، منطقه ها و غيره که به تصديق همه زبانشناسان و تاريخ دانان ، کاملا اسامی غير آريايی ومربوط به اقوام آلتايی ميباشند ، بی توجه بوده و به آنها اصلا اشاره هم نميکنند؟
آقای ناصر پورپيرار در جلد اول، کتاب "تاملی در تاريخ ايران " با آوردن قسمتهايی از نوشتجات هرودت، ثابت ميکند که هرودت تاريخدان نبود، بلکه يک نقال بود و نوشته های او ارزش تاريخی ندارد.همچنين در نوشته های او که برای اولين بار در ۲۰۰ سال پيش پيدا شدند، دستکاری های زيادی صورت گرفته است بطوری که در چاپ های مختلف، فرقهای فاحشی در محتوای آن وجود دارد. امروزه در محافل علمی ،اکثر نوشتجات هرودت را افسانه و قصه حساب ميکنند.
هرودت( ۴۸۶ ـ ۴۲۰) تقريبا ۲۰۰ سال بعد از قيام سراسری ماد به رهبری " خيشتريتی"(سال ۶۷۳ق.م.) زندگی می کرد، و نوشته هايش در باره تمدن های قبل از زمان خودش را ، بر اساس افسانه هايی که در زمان او رايج بود، نوشته است. اقوام پارس که در افسانه بافی و وارونه نشان دادن حقايق استاد هستند، شاهنامه نمونه آن است، در آنزمان نيز برای محو تاريخ ماد، افسانه های زيادی در باره مادها ساخته بودند. هرودت در اين باره مينويسد که در زمان او چهار افسانه کاملا مختلف در باره مادها رايج بود ، و مينويسد که" من هر چهارتا را شنيدم و يکی را که به نظرم ، به حقيقت نزديک می نمود، انتخاب کرده و به قلم در آوردم". البته آن را هم که هرودت انتخاب کرده و بدست ما رسيده است ، افسانه ای بيش نيست.
هرودت در آن زمان هيچ اطلاعی از نوشتجات مستند لوحه های آشوری، بابلی و غيره که اطلاعات دقيقی را راجع به حوادث ماد و ماننا به ما می دهند، را نداشته است و نوشته هايش را فقط بر اساس افسانه های رايج درزمانش نوشته است ، لذا برای شناخت امپراطوری ماد و هويت تباری اقوام تشکيل دهنده آن ، تنها منابع مستند و قابل اطمينان، لوحه های آشوری، اورارتويی، بابلی و ايلامی همزمان ميباشد، و همه آنها تائيد ميکنند که تشکيل دهندگان امپراتوری ماد همان قوتتی ها ، لولوبی ها ، ايشغوزها و ديگر اقوام آلتايی بومی سرزمين ماد ماننا را بودند.
سه نفر از شاهان آشوری ، تيقلت پيله سر سوم ، سارگون دوم و سنخريب در بين سالهای ۷۴۴ـ ۶۷۳ق.م بارها به ماد مركزي(همدان٬ساوه٬زرند٬سنقر٬ كاشان٬ غرب قم٬ قزوين وزنجان) و ماننا لشكركشي كرده و با اردوی خود اقصي نقاط آنجا را گشتند و اسامي تك تك قلعه ها٬ شهرها٬رودها٬ كوهها ٬ قبايل٬رهبران و سركردگان آنها را در كتيبه ها و سالنامه هايشان نام برده اند و در بين آنهمه اسامي ذكر شده هيچ اسم به اصطلاح آريائی ديده نميشود. و اين اسناد ثابت می کنند که ، ساكنين ماننا - ماد فرزندان همان قوتتي-لولوبيها٬ سابير ها٬ هوري ها٬ توروك ها وديگر قبايل التصاقي زبان بودند كه از ۴۰۰۰ق.م. در كتيبه هاي سومري-اككدي نيز بارها به آنها اشاره شده بود و آنها بودند که امپراطوری ماد را ايجاد کردند.. و اگر به نقشه امروزي آذربايجان جنوبی هم نگاهی بكنيم، باز ميبينيم كه امروزه نيز اکثريت عمده ساكنين اين مناطق، تركها ميباشند، كه وارثين و فرزندان آن اقوام التصاقي زبان باستانی و ديگر اقوام التصاقي زبان(اوغوز ها٬ قبچاقهاو..) كه بعدها به اين سرزمين آمدند، ميباشند . هندوايرانيها ( کردها، فارسها) ساکن در آذربايجان امروزی ، در مدت يک صد سال اخير بدانجا آورده شده اند؛ برای مثال، کردهای مکری که اکثريت کردها در شهرهای جنوبی استان آذربايجان غربی ( سويوخ بولاخ، بوکان، اشنويه، خانا، ساری داش) امروزی را تشکيل ميدهند ، در زمان صفويان از سيستان بلوچستان که مسکن آنها بود؛ به شمال عراق کوچانده شدند و در بين سالهای ۱۹۰۰ـ ۱۹۳۰ با اقدامات و سازماندهی انگليس و دولت دست نشانده ايران از عراق به آذربايجان آورده شدند. زبان آنها بيشترين شباهت را با زبان بلوچی دارد.
امروزه کسانی که خود را پارسی / آريائی و يا هندوايرانی قلمداد ميکنند، در حقيقت وارثين آن قبايل وحشی و تمدن سوز به شمار می روند. ولی از نظر علمی قرار دادن همه افرادی که به زبان دری ( فارسی ) صحبت ميکنند ، در يک گروه صحيح نيست ؛ چه بسا در همين ۸۰ سال اخير ميليونها ترک و غيره که در اثر سياست های فاشيستی حاکميت دست نشانده تاجيک ها در ايران ، هويت خود را از دست داده و به زبان دری صحبت ميکنند. حالا اين قوم ، از ۸۰ سال پيش با اسم ساختگی "آريايی" تبليغ ميشوند، در حالی که اربابان آنها که تز نژاد موهوم "آريا" را برای آنها ساختند، دهه ها قبل به پوچی آن اعتراف کرده اند ولی در ايران هنوز هم پان پارسها اصرار ميکنند که خود را به نژاد موهوم آريايی منسوب کننند. ولی اين مسئله چيزی را عوض نميکند ، جون هر سه لقب " پارسی" ٫" هندوايرانی"و "آريايی" اشاره به آن ده طايفه وحشی و بازماندگان مرتجع و بی تمدن آنها ميکند.
در تاريخ ساختگی و کلا جعلی دولتی ايران که از ۸۰ سال پيش در ايران تبليغ و تدريس ميشود، با حقه بازی ، قبايل بدوی و وحشی آريايی را به سه گروه خيالی ماد، پارس و پارت تقسيم ، و هر کدام را به ميل خود ، در گوشه ای از ايران امروزی جای داده و همه مردم امروزی ايران را از نسل آنها و آريايی معرفی ميکنند. اين گروه بندی کاملا جعلی ميباشد و آريايی ها يا پارسها فقط همان ده طايفه بودند که در انشان سکونت گزيدند. کردها نيز بخشی از آن ده طايفه بودند که بعدها به جاهای ديگر پخش شدند.
پان فارسها که هميشه ، بدون ارايه مدرکی ، به دروغ کردها را فرزندان مادها معرفی ميکردند، در حالی که تا ۱۰۰ سال بيش در آذربايجان اصلا کردی وجود نداشت ؛ حالا از ۱۰ سال پيش برای قبضه کردن سرزمين ترکمنها ، نقشه پليد ديگری را اجرا ميکنند. طبق اسناد معتبر تاريخی ، شاه عباس کبير در قرن ۱۶ ميلادی ، چند طايفه بدوی و کوچ نشين کرد را از کوههای بين سردشت و سليمانيه ، به خراسان کوچاند، و حتی در تمام کتب تاريخی پان فارسها هم به آن اشاره شده است. ولی حالا پان فارس ها با بيشرمی تمام که مختص خودشان است، اين کردهای مهاجر را به "پارتها " منتسب میکنند و تلاش ميکنند برای آنها در شمال خراسان ريشه چند هزار ساله جعل کرده و آنها را بازماندگان پارتها معرفی بکنند.. و برای جا انداختن اين دروغ بزرگ ، و اثبات سکونت دروغين چندهزار ساله کردها در ترکمن صحرا ، تازگی ها کتابی چهار جلدی را با بودجه آستان قدس رضوی ?ر مشهد چاپ کرده اند که مثل ديگر نوشته های پان فارسها پر از دروغ ميباشد.. اين تنها نمونه کوچکی از تحريفات و جعليات شوينيسم فارس در ايران ميباشد. و نوشتجات پان فارسها و اربابان خارجی شان در باره مادها هم عين مسئله بالا کلا جعليات ميباشد.
بر خلاف نوشتجات پوچ پان فارسها، مادها يک قبيله ، آنهم به اصطلاح آريايی نبودند، بلکه اتحاديه بزرگی بودند متشکل ازدهها قوم و قبيله ، و همه اقوام ترک ـ آلتائی بودند.
در باره هويت مادها سه نظريه مختلف وجود دارد:
۱ـ عده ای قليلی که از روی تعصب و فقط بخاطر مسايل سياسی و مشروعيت دادن به حاکميت اقليت فارس در ايران و توجيه سلطه آنها بر آذربايجان، مادها را آريايی قلمداد ميکنند. سرکرده اين گروه "گيريشمن" است که در مقدمه اصل کتاب پر از جعل " تاريخ ايران از آغاز تا اسلام" که به انگليسی ميباشد، اعتراف کرده است که ، آن کتاب را با سفارش مرکز ايرانشناسی وزارت خارجه دولت انگليس نوشته است. بعدها در ايران نيز دهها مزدور و جيره خور، مثل پيرنيا، مشکور، محجوب، زرين کوب،ورجاوند، بيات و... گفته های پوچ و بی ارزش گيريشمن را ، که بيشتر شبيه افسانه های شاهنامه است، را تکرار کرده اند و در مدارس ايران نيز اين نظريه کاملا جعلی تدريس ميشود.. نوشتجات اين گروه که کاملا بدون سند و مدرک ميباشد، در بين عالمين تاريخدان اصلا جدی گرفته نميشود.
۲ـ گروهی که مادها را اتحاديه ای متشکل از اقوام آلتايی (ترک) و هندوايرانی معرفی ميکنند ، اکثريت آنها تاريخنويسان روسی و در خدمت منافع استيلاگرانه دولت روس بودند. اين گروه نيزهمان اهداف سياسی گروه اول را دنبال ميکنند ، ولی برای پوشاندن اهداف سياسی شان و گرفتن ظاهر بيطرفانه ، اجبارأ به گوشه ای از حقايق راجع به ماد، اشاره کرده اند. از معروفترين افراد اين گروه، دياکونوف، ريچارد فرای و.. ميباشند.
اين گروه عقيده دارند که ساکنين بومی آذربايجان و اکثريت عمده جمعيت ماد، همان اقوام آسيانی،آلتائی( اجداد ترکان) بودند ولی حاکميت دست آريايی های تازه آمده بود. البته اين گروه نوشته هايشان ضدونقيض وغير قاب اثبات ميباشد. چون به تاريخ قبل از تشکيل امپراطوری ماد و لوحه های آشوری و بابلی و... اصلا توجه نکرده اند.
۳ـ گروه سوم که، مادها را کاملا تورانی ـ ترک معرفی ميکنند. محققين اين گروه، کلا افراد بيطرف و عالمينی بودند که، فقط بخاطر خدمت به علم تاريخ و روشن کردن زوايای تاريک تاريخ بشريت دست به تحقيق در باره تاريخ ماد زده اند، و آنها علاوه بر اينکه وابسته به هيچ مراکز قدرتی نبودند، بلکه مورد خشم آن مراکز نيز بودند، تا جائيکه بعضی از آنان ،مثل پروفسور "مار" جانش را فدای حقيقت گويی کردند. از محققين مشهور اين گروه،" ژان اوپرت "فرانسوی، آکادئميک "مار" روسی و غيره ميباشد. اين عده با استناد به صدها لوحه آشوری، بابلی و اورارتوئی، وجود زبان مخصوصی بنام "زبان مادی" را رد کرده و اثبات کرده اند که ، امپراطوری ماد را همان اقوام آلتايی (قوتتی، لولوبی، هوری، سابير، توروک و..) که در مدت حداقل ۴۰۰۰ در آنجا زيسته و بيش از هزار سال در مقابل تجاوزات آشوريان با آنها جنگيده و پايدار مانده بودند، تاسيس کردند، و زبان اداری آنها همان زبان ايلامی که نزديک به زبان آنها بود،ميباشد.( تاريخ ديرين ترکان ايران، ص۴۹۶).
۴ـ محققينی که به وجود امپراتوری به نام "ماد" عقيده نداشته و معتقدند که امپراطوری که با نام "امپراطوری ماد" معرفی ميشود، همان دولت کهنسال " ماننا "ميباشد.
آقای پورپيرار ، محقق و نويسنده سری کتابهای تاريخی "تاملي در بنيان تاريخ ايران" عقيده دارند که ، چيزی به نام امپراتوری ماد وجود خارجی نداشته است ، و امپراتوری که از آن با نام" ماد" ياد ميکنند، همان دولت ماننا ميباشد. ايشان مينويسند: "....و ترديد ندارم که از قوم ماد تاکنون حتی به قدر يک دکمه ی لباس و يا نعل اسب اشياء و اسناد باستانی، در همدان و هيچ کجای ديگر به دست نيامده و ذکر نام اين قوم احتمالا ناشی از بد خوانی عمدی نام ماننايی هاست، ?ه در اسناد بين النهرين به صورت ماندی ها هم آمده است، چندان که اينک به يقين کامل می توان مدعی شد که تمام ادعاها درباره ی قوم ماد جعل مطلق و در واقع بافتن آستری مناسب، برای لباس ظاهرا فاخر هخامنشيان است. زيرا بدون افسانه های مادی، کورش بدون پدر بزرگ، بدون همسر، بدون جنگل بان پرورش دهنده و بدون گنجينه های همدان می ماند و قصه ی کودکانه ی ظهور کورش از پاسارگاد و پارس، بدون مقدمه های سرگرم کننده آغاز می شد."
با توجه به اين حقيقت که هيچ اثر تاريخی که بشود اسم " مادی" بر آن گذاشت، تا حال پيدا نشده است، و تمام آثار پيدا شده مربوط به دوران ماد ، مربوط به هنر و صنعت ماننا ميباشد. تائيدی بر صحت اين نظريه ميباشد.
دلايل كساني كه بنا به علايق آرياگري شان٬ سعي ميكنند كه مادها را آريايي معرفي كنند٬ آنقدر مسخره و بي اساس است كه معلومات تاريخي ٫ صداقت و بي طرفي آنان را شديدا زير سوال برده و مغرض و اجير بودن آنان را بر همه ثابت ميكند. يكي از اين به اصطلاح تاريخنويسان "گيريشمن" يهودي ميباشد، كه با اعتراف به اين حقيقت كه ٬ تا قرن ۷ ق.م. هيچ اثري از آرياييها در ماد مركزي وجود نداشت( تاريخ ماد، ص ۱۴۶) ٬ ولي بدون ارائه مدركي با تناقض گويي هاي زياد ماد ها را آريايي معرفي كرده و هيچ توضيحي هم نميدهد كه ٬ آن جمعيت عظيم بومي ماد مركزي(قوتتي-لولوبي ها٬ سابير هاو ديگر التصاقي زبان ها) كه اسناد تاريخي ٬در همان زمان٬ از مبارزه بي امان آنها با تجاوزگران آشوري خبر ميدهند٬ چي شدند؟ آيا آنها چطور يكدفعه ناپديد شدند تا اقوام چند هزار نفره بدوی آريايی بتوانند با آن سرعت ناگهاني در سرزمين آنان امپراتوري تشكيل بدهند؟
يكي ديگر از اين تاريخ سرايان هذيان گو، "پراشئك "تاريخ نويس چكي ميباشد كه ماد ها را بدون ارائه هيچ سند تاريخي ٬ فقط با استناد به اينكه مناطق ماد مركزي امروزه فارس نشين هستند پس مادها هم هندوايراني بودند٬ ( تاريخ ديرين ترکان ايران، ص ۳۹۷) البته اين به اصطلاح تاريخ نويس ٬ اطلاعات غلط خود را راجع به تركيب ائتنيكي امروزي سرزمين ماد مركزي (زنجان٬قزوين٬ همدان و..) را از منابع رسمي دولت شوينيستي فارس تهيه كرده است٬ ولي بر خلاف اين جعليات ساكنين اين مناطق هميشه ترك ها بودند و امروزه نيز اكثريت مطلق جمعيت آنجا ها ترك هستند و فارس و كرد زبان ها از ۷۰ سال پيش به اينور به آنجاها كوچانده شده اند. حالا به فرض محال اگر هم اين آمار دولتي صحيح بودند و فرضيه اين تاريخنويس٬ آرياپرست مغرض، با استناد به آن آمار جعلي ٬ درست بود ٬ بايد با اين نوع نتيجه گيري٬ قبول كرد كه مناطق صدرصد تركي آذربايجان ٬ مثل تبريز و..٬ در طول تاريخ ترك نشين بودند٬ ولي اين به اصطلاح تاريخ نويسان مزدور و مغرض در آنجا نظريه و نوع نتيجه گيري شان يكدفعه تغيير كرده و اعلام مي كنند كه زبان آنها بعدها عوض شده است. همه اين تاريخ نويسان در يك چيز مشترك هستند آنهم ترك ستيزی ميباشد كه قدرتهاي مهم امروزي( روسيه ٬ اروپا ٬ چين و غيره) به علل سياسي آن را ترويج ميدهند و در اين ميان حاكميت هاي شوينيستي فارس در ايران٬ پشتون/تاجيك در افغانستان و کردهای بدوی تازه از کوه پايين آمده و غيره ، آلت دست٬ نوكران ناچيز و مجري برنامه هاي ضد تركي آن قدرتهاي ترك ستيز ميباشند و خودشان به تنهايي جرات و قدرت دشمني با تركها را هيچوقت نداشته و ندارند.
لازم به ذکر است که ؛ هم تاريخ دانان اروپائی و هم روسی با وجود احساسات ضد ترکی شان، همگی به اين حقيقت اعتراف کرده اند که ، آريائی ها به هنگام مهاجرت به فلات ايران ، موفق به نفوذ به آذربايجان نشدند. حتی "گيريشمن" پدر تاريخ جعلی فارس ها، در کتاب" تاريخ ايران از آغاز تا اسلام" تمام مناطقی را که آريائی ها در آن سکونت گزيده بودند، تک تک نام برده و هيچکدام آن مناطق داخل ماد ـ ماننا نبودند. ولی او در چند صفحه بعد در همان کتاب ، در تناقض با نوشته چند صفحه پيش خودش، بدون ارايه حتی يک مدرک، امپراطوری ماد را آريائی معرفی ميکند.(تاريخ ديرين ترکان ايران، ذهتابی ۴۵۸ص )
لازم به ذکر است که در جشنهای کذايی ۲۵۰۰ ساله نيز در سال ۱۳۵۰ ، پان فارسها فقط به خاطر آنکه امپراطوری ماد، آريايی نبود، روی آن خط کشيده و تاريخ آريايی ها را از هخامنشيان شروع کردند و يادی از مادها نکردند.
تاريخ نويسان فارس و اربابانشان، در روز روشن در مقابل چشمهای ما وجود بيش از ۳۰ ميليون ترک در ايران را کاملأ انکار ميکنند، پس نميتوانند در نوشتن تاريخ چند هزار سال پيش که از چشم ما دور است، صداقت داشته باشند، لذا نوشته های آنان افسانه ای بيش نيست. اقوامی که طبق افسانه های شاهنامه خودشان، هنگام آمدن به ايران، اقوامی کاملا وحشی بودند که بدنشان را با يک تکه پوست پوشانده بودند، و به مرور زمان ، لباس پوشيدن، غذا پختن، خواندن و نوشتن و ديگر مظاهر تمدن را از ديوها ( ايلاميان، مادها و...، يعنی بوميان ايران کنونی) ياد گرفتند،( تاريخ ديرين ترکان ايران،ص ۴۰۴) البته که همچون اقوام وحشی نميتوانستند امپراطوری متمدن ماد را تاسيس کنند، و يا جام زرين ماننايی را که شاهکار هنر بشريت ميباشد بسازند، .( مراجعه کنيد به بخش پيشداديان در شاهنامه).
اهداف سياسی اين گروه از جعل تاريخ را خلاصه وار اينطور ميشود ذکرکرد: مشروعيت تاريخی بخشيدن به عنصر بدوی به اصطلاح آريايی در ايران، مشروعيت بخشيدن و تقويت حاکميت کاملا دست نشانده فارس در ايران، از بين بردن هويت تاريخی ترکان در ايران و آسيميله کردنشان در قوم کذايی فارس، صاحب خانه قلمداد کردن قوم فارس و توجيه ستم ملی و اقتصادی بر عليه ترکان، نابودی شعور ملی ترکی در بين ترکان ايران .
يکی از کتابهای جامع در باره مادها ، کتاب "تاريخ ماد" به قلم م. دياکونوف روسی ميباشد که در زمان ديکتاتوری کومونيسم نوشته شده است و به فارسی نيز ترجمه شده است.
. با توجه به دشمنی ديرينه روس ها با عنصر ترک( دولت روسها بر ويرانه های دولت های ترک و در سرزمين های تاريخی ترکها بنا شده است، سرزمينهای آلتين اردو؛ گوک ترک ها، خزر و...) که هميشه جزوی از سياست دول روس چه در زمان تزارها ، کمونيستها و حالا ميباشد لذا تاريخدانان روسی اگر هم دچار احساسات ضد ترکی نباشند، آن آزادی عمل لازم را نداشته و ندارند تا حقايق را بازگو کنند. و به وقايع تاريخی از زاويه ديد منافع ملی روس نگاه ميکنند.
دياكونوف با توجه به شرايط سخت ديكتاتوري شوروي سابق در نوشته هايش کاملا جانب احتياط را نگه داشته تا به سرنوشت سياه تاريخدان و دانشمند بزرگ آكادئميك مار ( كه به علت تحقيقات گرانقدرش در باره تاريخ سومر و ماد و اثبات اين حقيقت كه آنان اجداد تركان امروزي بودند٬ از طرف استالين به سيبري تبعيد و در آنجا مرد) گرفتار نشود . در زماني كه دياكونوف تاريخ ماد را می نوشت ٬ كوچكترين اشاره به تاريخ تركها٬ با بر چسب پان تركيسم به سيبري تبعيد ميشدند. لذا م.دياكونوف كتابش پراز تناقض گويي بوده و به صورت هاي مختلف ميشود آنرا تفسير كرد ولي با وجود آن اطلاعات زيادي را راجع به ساكنين ماننا- ماد به ما ميدهد
آكادئميك" مار" زبان شناس و تاريخدان مشهور روسی، کسی است که عميقترين و علمی ترين تحقيقات را در مورد مادها انجام داد. او با تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که تحقيقات "اوپرت"، علمی ترين و صحيح ترين اطلاعات را در باره مادها داده بود ، لذا تحقيقات خود را بر مبنای يافته ها اوپرت قرار داد و آنها را تکميل کرد. او به اين نتيجه رسيد که زبان رسمي و رايج در ماد همان زبان ايلامي بود و او از جمله اسناد پيدا شده در آذربايجان به زبان ايلامي ٬ همچنين كتيبه هاي هخامنشي به زبان ايلامي در ماد را نشان هايی از اين حقيقت می دانست.
به عقيده آکادئميک "مار" کتيبه داريوش در خاک ماد (بيستون ، جزوی از خاک ماد بود) که به سه زبان نوشته شده ، زبان ايلامی در آن کتيبه ؛ همان زبان رسمی امپراطوری ماد بود.با توجه به اينکه ، ماد مهمترين مملکت امپراطوری هخامنشيان بود، لذا تصور اينکه دولتی اشغالگر در خاک سرزمين اشغال شده کتيبه ای بنويساند، و در آن چيزی به زبان دولتی آن سرزمين آن نوشته نشود ، منطقأ قابل قبول نيست.( تاريخ ديرين ترکان ايران، ص ۴۹۶، ذهتابی) زبان ايلامی خويشاوند و خيلی نزديک به زبان قوتتی ها؛ توروک ها، سابير ها، هوريها و... ساکن ماننا و ماد مرکزی بود، و رسميت زبان ايلامی در امپراطوری ماد، آلتائی _ ترکی بودن آن امپراطوری را ثابت ميکند. ادامه دارد....بخش دوم
اقوام وحشی که٫ به علت خونخواری و وحشيت بی حد و حصرشان ، از طرف بوميان ايران لقب ،" پارسه، پارس"( به معنی " ولگرد، گدا ،مهاجم)، گرفتند، متشکل بودند از ده طايفه بدوی که در حوالی قرن ۸ـ ۹ ق.م. از سمت هندوستان، از همان مسيری که خويشاوندان کولی شان ، تقريبا دو هزار سال بعد از آنها طی کردند، به ايران کنونی وارد و با اجازه دولت دو هزار ساله ايلام ، در ايالت انشان ايلام، سکونت گزيدند. لازم به ذکر است که از لقب " پارس" مشتق ٬پرسه زدن ٬ در فارسي آمده است و حتي صداي عصباني سگ را مردم ايران به قياس صداي ٬پارس٬ شناختند.٬).
معرفی پروژه
یك تركیب بی¬نظیر از فلز
نگاهی به طرح پمپبنزین شركت Petrofina در Houtenهلند
در اغلب شهرهای كنونی، فضاهایی وجود دارند كه با وجود آنكه بخشی از زندگی روزمره مردم محسوب میشوند، اما به سبب نوع عملكرد خود، گاه تبدیل به مكانهایی حاشیهای میشوند. جایگاههای سوختگیری یا همان پمپ بنزینها، از جمله مكانهایی هستند كه میتوان عنوان معماریهای فراموششده را بر آنها نهاد. با توجه به این امر، میتوان با در نظر گرفتن ملاحظات فنی و زیستمحیطی، معماریهایی قابل توجه در این زمینه به وجود آورد.

شركت معماری Samyn and partners، در چارچوب برنامههای جدید تحقیق و توسعه شركت نفتی Petrofina با عنوان Fina 2010، طراحی انواع جدیدی از جایگاه¬های سوختگیری و سرویس این شركت را بر عهده گرفته است. یكی از این طرحها، جایگاه سوخت و سرویس Houten است كه این شركت در Houten هلند در بین سال¬های 1998ـ 1999 طراحی و اجرا كرده است. این جایگاه با مساحت 1200 مترمربع از جمله طرحهای در خور توجه و قابل تامل در این زمینه است.

طراحان در این طرح با به كارگیری یك معماری كارآمد با سازهای چشمنواز از فلز و شیشه، كه به بهترین شیوه با شریانهای شهر تركیب شده است، سعی در افزایش رضایت مراجعان از حضور در فضای جایگاه را داشتند.

سایبان (Canopy) بالای پمپ¬های بنزین به عنوان یك عنصر مهم و ساختاری در چنین جایگاههايی مطرح است كه اغلب به صورت یك صفحه تخت با ردیفی ساده از ستون¬ها در زیر آن طراحی میشود. در این جایگاه، سایبان (به ابعاد 32 در 42 متر) با كمی شیب به نشانه ایجاد حس دعوتكنندگی بر روی ستونهای باریكی قرار گرفته و این ستونهای مورب باریك، همانند اتصال شاخههای درخت به تنه، بر روی چهار لوله فلزی سوار شدهاند.

از جمله موارد دیگری كه در طراحی چنین مكانهايی بایستی به آن توجه شود، در نظر گرفتن جهت وزش باد و مقابله با آن میباشد. چراكه چنین مكانهایی به دلیل محصور نبودن و همچنین گاه به لحاظ موقعیت قرارگیری، اغلب در معرض وزش باد قرار میگیرند، به ویژه حضور سایبان با ایجاد یك خرد محیط (micro-environment) ناخوشایند، قدرت باد را تشدید می¬كند. طراحان این پروژه، برای مقابله با این مشكل، دیوارهای خمیده پیوستهای بهصورت پوستههای مشبك فلزی طراحی كردهاند كه این سطوح در جهت مسیرهای سیركولاسیون ورودی و خروجی به جایگاه، قرار گرفته و جلوه خاصی به آن بخشیدهاند.

این سطوح توریمانند، براساس محاسبات كامپیوتری طراحی شده¬اند تا جریانهای ناملایم هوای عبوری به داخل مجموعه را به كمترین مقدار ممكن برسانند. مشبك بودن این سطوح علاوه بر این موارد، سبب خوانایی و ارتباط بصری داخل و خارج مجموعه نیز میشود. نورپردازی این سطوح مشبك خمیده كه توسط نئونهای آبیرنگ (به عنوان رنگ اصلی شركت) تامین میشود، شبهنگام جلوه خاصی به مجموعه میبخشد.





" پارتاتوا " بعدا به آذربايجان برگشته ودر پايتخت ايشغوزها در "سقز،ساققيز" ساکن شد. بعد از مرگ او، پسرش"مادئی" (مادی ـ مادييا ) شاه ايشغوزها شد ،او نيز به اتحاد با آشوريها ادامه داد.۱» ص۵۶۸
هويت قومی ـ نژادی ايشغوزها
"ساکاها"، "ايشغوزها،ايش ااغوزها"،"ايسکيت ها" يکی از بزرگترين و قدرتمندترين اقوام ترکهای باستانی بودند، که در سرزمين وسيعی، از کناره های درياچه بايکال تا شمال دريای سياه زندگی ميکردند. محقق شهير ترک، محمود کاشغری در ۱۰۰۰سال پيش از آنها ياد کرده و آنها را يکی از قبايل ۲۴گانه ترکان اوغوز معرفی کرده است. ۸»
ايشغوزها برای اولين بار در اوايل قرن ۷ق.م. به طور جدی، وارد صحنه سياسی شرق ميانه شدند. ايشغوزها ، بعد از مهاجرت قبايل ترک "هيت" که در حوالی هزاره دوم ق.م. انجام گرفت، دومين گروه تأثيرگذار در روندهای اجتماعي ـ سياسی خاور نزديک بودند.
به قول هرودت،مهاجرت آنها به ماد مرکزی و ماننا، به صورت مدنی و با آرامش انجام گرفته، و در آنجا مورد استقبال سران ماد ـ ماننا قرار گرفتند،بطوری که آنها فرزندان خود را ،برای تربيت، پيش آنها گذاشتند تا زبان خالص (ترکی، تاکيد از من) و تيراندازی را خوب ياد بگيرند.( وکيلی،جلد۱،ص۶۶) لازم به ذکر استکه،اعيان و اشراف اعراب نيز در زمان امويان و عباسيان، فرزندان خود را ، بخاطر يادگيری عربی خالص و رسم و سوم اصيل عربی، به دست قبايل باديه نشين عربی می سپردند.
تا اوايل قرن بيستم ، بدون استثناء در تمام متون تاريخی ، از آنها به عنوان ترک ياد شده است و همه بر ترک بودن آنها عقيده داشتند. اما از اوايل قرن بيستم ، برای اولين بار، عده ای به دلايل سياسی ، در اروپا و روسيه، ادعای هندواروپايی بودن آنها را مطرح کردند.
لذا امروزه در باره نژاد و ر زبان ايشغوز ها ، دو نظريه وجود دارد:
۱ـ عده ای قليل، بدون ارايه مدرک موثق تاريخی و فقط بخاطر منافع سياسی خود، آنها را هندو اروپايی وزبانشان راهندو ايرانی می پندارند.
۲ـ عده ای کثير با استناد به آثار و مدارک محکم تاريخی، آنها را از اقوام آلتائيک و زبانشان را ترکی باستان می دانند.
نظريه اول: اين نظريه برای اولين بار در اواخر قرن ۱۹ و اوايل قرن ۲۰ ، يعنی درست زمانی که اوروپائيان در تب آرياگری می سوختند و شديدأ تلاش ميکرند که يک هويت قديمی برای خود دست و پا کنند ، تا پيشرفت های علمی ـ نظامی شان را با برتری نژادی خود توجيه کنند، مطرح شد. ولی آنها بزودی پی به اشتباهات مغرضانه خود بردند و دست از آن نظريه های دروغين برداشتند. ولی بعد ها پان فارسها در ايران و استالين در شوروی بدلايل سياسی ، اين دغل بازی ها را دوباره شروع کردند. استالين به دليل سياست های ضد ترکی روسها ، که تلاش ميکردند تا هويت تاريخی خلقهای ترک زبان شوروی سابق را از بين برده و در عوض"انسان سوسياليست شوروی " را با هويت کاذب روسی بسازند، دوباره روی اين نظزيه پوچ سرمايه گذاری کرد. البته اين ، شوينيسم سلطه گر روس بود که در پشت پرده کومونيسم ، با تحريف تاريخ ميخواست هويت و زبان روسی را بر ترکهای شوروی تحميل کند. و همچنين روسها را که سرزمين های وسيعی را ، از قفقاز ، ولگا و شمال خزر در غرب گرفته تا سيبری و منچوری در شرق ( يعنی سرزمين های تاريخی ترکها) که روسها از قرن ۱۶ به اينور اشغال کرده بودند ، را بومی و بازماندگان ايشغوزها معرفی کنند.
یکی از طرفداران ديگر ، نظريه پوچ هندواروپايی بودن ايشغوزها، گيريشمن( کسی که يکی ازمهره های اصلی سازندگان تاريخ کلا جعلی فارس ها ميباشد) که در کتاب "تاريخ ايران از آغاز تا اسلام" در ص۹۷، بدون ارائه هيچ مدرکی، ايشغوزها را آريائی می نامد. البته ?يريشمن ?ر مقدمه اصل کتاب، که به زبان انگليسی ميباشد، اعتراف کرده است که کتاب را به سفارش مرکز ايرانشناسی وزارت خارجه انگليس نوشته است و بدينصورت از خود سلب مسئوليت کرده است.
مهمترين دليل کسانی که سعی در هندواروپايی قلمداد کردن ايشغوز دارند، اين است که کلمه"ايش پاکا، ايس پاکا" کلمه ای هندواروپايی و متداول در زبان روسی است، ولی دياکونوف در ص ۵۳۲،تاريخ ماد ، مينويسد" کلمه روسی"ساباکا" به معنی "سگ" يک کلمه اسلاوی نيست و از زبان ترکی به داخل زبان روسی راه يافته است، درزبانهای اسلاوی به سگ "kuti" گفته ميشود.۳»
طرفداران نظريه اول همچنين، بدون ارايه هيچ مدرکی، آسيای مرکزی را در حوالی هزاره اول ق.م. مسکن هندواروپايی ها معرفی ميکنند( البته لازم به ذکراست که، تا به امروز جاهای مختلفی از طرف غربيان وطن احتمالی اصيل هندواروپايی ها معرفی شده، اسکانديناوی،آسيای ميانه، شمال آفريقا، سيبری و ... و هيچ مدرک تاريخی بر هيچکام را ندارند) و ادعا ميکنند که ايشغوزها شاخه ای از آنها بودند که بعدأ به سوی آذربايجان کوچ کردند.. ولی اينها از جواب دادن به اين سوال ساده که: آسيای مرکزی که به گواه هزاران سند تاريخی،به عنوان زادگاه اصيل خلقهای آلتائی مورد تأييد ميباشد و در طول تاريخ اقوام آلتايی سومری،ايلامی، قوتتی اوغوز و... روانه سرزمين های ديگر کرده، چطور يکدفعه خالی از آنها شده ؟مگر امکان دارد که اقوام ترک ـ آلتائی ساکن آنجا بدون جنگی ،براحتی وطن اصيل خود را،که هزاران سال حفظ کرده بودند، تحويل اقوام تازه وارد بدوی بدهند و خود به شرق فرار کنند؟ جون در تاريخ نيزهيچ نشانه ای از ورود اقوام جديد به آسيای مرکزی و يا وقوع جنگی در آنجا در حوالی قرن دهم ق.م. وجود ندارد.
علت لجبازی و امتناع آن عده از تاريخدانان روسی وابسته به دولت روسيه ، همچون اورانسکی? از قبول حقايق و اسناد کاملا واضح و اثبات شده در باره ايشغوز ها، فقط بخاطر حفظ منافع سياسی روسها در قسمتهای آسيايی روسيه ميباشد.
لازم به ذکر است که پان فارسها هم که سعی ميکنند ،ايشغوزها را آريايی نشان بدهند، در نوشته هی پوچشان به نوشتجات اورانسکی روس و گيريشمن استناد ميکنند، و اين در حالی است که خود اورانسکی و گيريشمن نتوانسته اند حتی يک دليل قابل قبول مبنی بر هندو اروپايی بودن ايشغوز ها، ارايه بدهدند.
نوشته های"اورانسکی" ضدونقيض و فاقد مدرک تاريخی و علمی ميباشد،و نوشته های گيريشمن بيشتر به يک افسانه شبيه است تا تاريخنويسی.
برای روشن شدن بعد سياسی اين مسئله، ،به يک مورد اشاره ميکنم. دولت روسيه در ۱۰۰ سال اخير با سازماندهی حساب شده ای ميليونها روس را در سرزمين های تاريخی ترکها، از قازان و جلگه های اطراف ولگا گرفته تا دورترين نقاط شرقی سيبری، مسکون کرده است، و برای زدودن ماهيت اشغالگرانه و بيگانه بودن روسها در اين سرزمين ها، احتياج به فراهم کردن مشروعيت تاريخی داشت. لذا با اجير کردن تعدادی تاريخنويس روسی ، سعی در هندواروپايی نشان دادن ايشغوزها ( که ازدرياچه بايکال تا شمال دريای سياه مسکون بودند) کردند، تا بدينوسيله روسها را وارثين ايشغوزها و مالکين اين سرزمين ها معرفی کنند. روسها سالهای درازی از تحقيق بيطرفانه بر روی اجساد پيدا شده ايشغوزها از کوههای آلتای، جلوگيری ميکردند ولی با از بين رفتن شوروی و استقلال کشورهای ترک آسيای ميانه، اختلافات روسها با ترکهای قازاق، که وارثين حقيقی ايشغوز ها ميباشند، شدت گرفت و قازاق ها خواستار برگرداندن اجساد موميايی شده اجدادشان به مکانهای سابق آنها در کوههای آلتای شدند. در نهايت روسها مجبور شدند که يکی ازاسکلت ها را برای تعين هويت نژادی به آزمايشگاهی در سويس بفرستند، بعد از ماهها تحقيق بر روی آن اثبات شد که اجساد پيدا شده در قبرهای تاريخی ايشغوز ها از نژاد ترک ـ آلتايی ميباشند. بی.بی.سی.در فيلمی يک ساعته که در سال ۲۰۰۳ در تلويزيون سوئد نيز پخش شد، تمام پروسه اين تحقيقات را نشان داد و به پوچ بودن عقيده هندو اروپايی بودن ايشغوز ها اشاره کرد. بعدها روسها مجبور شدند که اجساد را به قازاقستان بفرستند و در آنجا با احترام توسط فرزندانشان، ترکهای قازاق، دفن شدند.
در شوروی ،بعد از نشر کتاب " مسايل زبان ها" ی استالين و فشار دولت ، چرخش ۱۸۰ درجه ای در تاريخنويسی بوجود آمد و خيلی از تاريخنويسان و محققين بزرگی،همچون آکادمئک"مار" بدليل حقيقت نويسی دچار خشم و مجازات استالين شدند. و فقط به تاريخنويسان اجير شده دولتی امکان فعاليت دادند،.و از آن زمان به بعد مادها و ايشغوزها را آريايی معرفی کردند.۱»
عده زيادی از تاريخدانان با استناد به هزاران آثار يافته شده از قبرهای ايشغوز ها و نوشتجات قديمی يونانی، چينی، هندی، رومی و غيره، آلتائی بودن آنها را ثابت کرده اند، و يافته های بعدی از پازيريک نظريه آنها را هر چه بيشتر تائيد کرده است.۵» .ص۲۶
ايش غوز، ايچ غوز، ايچ اوغوز، ها، اتحاديه طوايفی بزرگ ترک بود که از طوايف ساکاها، ماساژت ها و ... تشکيل شده بود.
يونانی ها آنها را "ايسکيت يا ايسکوت" ،"و آشوری ها و بابلی ها " ايشغوز" وهرودت آنها را"ايسکيف" دارندگان کلاه نوک تيز" می ناميدند.
زبان ايشغوزها در منابع قديمی ، زبان ايشغوزی ، ذکر شده است، چون در آن زمان ، هنوز اصطلاح "ترکی" مطرح نشده بود و زبان اقوام مختلف ترک با اسم قبيله ای آنها مطرح می شد.
سرگذشت " مه سکت ها" در عصر ما دليل زنده ای است مبنی بر ترک بودن ايشغوزها. استالين گرجی در راستای سياستهای ترک ستيزی خود، عده ای از ترکهای گرجستان را که" مه سکت، ماس کت" ناميده ميشوند، به ازبکستان تبعيد کرده بود. در زمان گورباچف، بعلت نارضايتی شان از شرايط در ازبکستان، خواستار عظيمت به سرزمين مادری خود، گرجستان، بودند ولی گرجستان اجازه برگشت به آنها نداد ، ودرعوض دولت آذربايجان آنها را که بيش از ۲۰۰۰۰ نفر بودند، قبول کرد. تحقيقات انجام شده، نشان داده که، آنها بازمانگانی از "ماساژت ها، ماساقت ها" هستند که قرنها در گرجستان زندگی کرده و اسم قبيله ای و زبان اصيل خود را حفظ کرده اند. آنها به لهجه ای ترکی که نزديک به ترکی آذری است،صحبت ميکنند.۱»
از ايشغوزها هزاران اثر تاريخی، لوازم زينتی مثل گوشواره،گردنبند از جنس طلا، ظروف و وسايل دکوری طلايی،زين اسب، پارچه، فرش و...پيدا شده است. اين آثار از قبرهای ايشغوزها که در گستره ای وسيع از آسيای ميانه تا شمال دريای سياه و آذربايجان پخش شده اند، پيدا شده است. مهمترين اين قبور در ارتفاعات شرقی کوههای آلتايی قرار دارند و معروفترينشان قبرهای موجود در "pazyryk" پازيريک در قازاقستان ميباشد. از "پازيريک" هزاران اشياء زينتی از جنس طلا و نقره ، که همراه اجساد بزرگان ايشغوز دفن شده بودند، پيدا شده است. از آنجا قديميترين قالی دنيا، که شبيه قالی ترکمنی است، و قديميترين زين اسب دنيا پيدا شده است.۱»
از قبور ايشغوزها در" سقز"، پايتخت شان در آذربايجان، نيز آثار کاملا شبيه آثار پيدا شده در" پازيريک" پيدا شده است. آثار ايشغوزی پيدا شده در "ساقيز، سقز" مربوط به سالهای ۶۶۸ـ۶۸۱ق.م. ميباشد .۴»
طبق منابع تاريخی چينی، قبايل " hiung-hu" ، ترکهای هون، به طور سيستماتيک به شهرهای چينی حمله ميکردند و "Suan" امپراطور چين ، برای خاتمه دادن به اين حملات، جنگهای وسيعی را در سالهای ۷۸۱ـ ۸۲۷ ق.م.بر عليه آنها شروع کرد.و اين حملات باعث مهاجرتهای وسيعی به طرف غرب شد. ايشغوز ها که در سرزمينهای شرقی خويشاوندان هونی خود زندگی ميکردند به سمت غرب ، اطراف دريای سياه و قفقاز کوچ کردند.۵»ص۳۹
منابع آشوری تائيد ميکنند که ايشغوز ها در زمان حکومت سارگون(۷۲۲ـ ۷۰۵ق.م.) در اطراف درياچه اورميه و در بين اهالی ماننا ـ ماد ساکن شدند.۱»
در حوالی قرن ششم ق.م. ، جوامعی يونانی نشينی در سواحل شمالی دريای سياه وجود داشتند و در شمال آنها ترکان کيمر ساکن بوده و با کشاورزی مشغول بودند و يونانيان به آنها "georger" يعنی زارعين ميگفتند..در آغاز قرن ۶ق.م. ايشغوز ها سرزمين های کيمر ها را اشغال و با يونانيان همسايه شدند.
اسناد يونانی نشان ميدهد که ، يونانی ها تماس و ارتباط نزديکی با ايشغوزها داشتند و حتی ۷۰۰ نفر از آنها را، که در تيراندازی شهره آن زمان بودند ، برای حفظ امنيت آتن به خدمت گرفته بودند. يکی از دانشمندان ايشغوزی ساکن قفقاز به نام "Anacharsis" در سال ۵۹۴ ق.م. برای ديداری از آتن ، بدانجا سفر کرد و در آنجا با "Solon" قانونگذار معروف يونان دوست شد. "seneca" نويسنده و فيلسوف رومی(۱۰۰ب.م.) نيز به او اشاره کرده است. منابع يونانی ، کشف باددم و لنگر قايق را به "Anacharsis" نسبت ميدهند.۵»ص۷۹
"Hlpokrates" پزشک يونانی (۴۶۰ق.م.) که به جاهای زيادی سفر کرده بود، تنها کسی است که راجع به نژاد و قيافه ايشغوز ها نوشته است، و از توصيفات او، که خود شخصأ آنها را ديده بود، معلوم ميشود که آنها قيافه آلتائئ ـ مغولی داشتند. او در کتاب" در باره سرزمين ها، آبها و هوا" مينويسد که ايسکيتها قسمتهايی از بدنشان را ميسوزاندند تا اعصاب را قوی کرده و بهتر بتوانند تيراندازی کنند. ۵» ص ۹۳ . سرخپوستان کاليفرنيا نيز عين اين عمل را برای بهتر تيراندازی کردن ، انجام ميدادند.لازم به ذکر است که سرخپوستان جزر اقوام آلتايی بشمار ميروند.
قوتشميد" تاريخدان مشهور، از رهبر ساکاها در آسيای ميانه که هنگام حمله اسکندر، در شرق رود جيهون با او جنگيدند، با نام "کارتاس"Kartas, ياد ميکند که همان کلمه ترکی"قارداش? کارداش" ميباشد که بدليل نبودن حرف"ش" در زبان يونانی،" کارتاس" نوشته شده است.رئيس نيا،جلد۱، ص۲۵۹
ديگر اسامی رهبران ايشغوزها نيز کاملا ترکی ميباشد: بوقاتای، آلپاقای، مادييا ?...سلطنت اغوز،ص۳۴
"مئناندر" تاريخدان بيزانسی در عصر ۶ ميلادی مينويسد: در قديم ترکها را "ساکا" ميناميدند."تاريخ آذربايجان، ص۱۷، محمود اسماعيل"
"استرابون"(۶۳ق.م.ـ ۱۹ب.م.) ، تاريخنويس و جغرافيدان يونانی که در شمال دريای سياه زندگی ميکرد در باره ايشغوزها طلاعات زيادی داده است.، او از طوايف ايشغوز ساکاها و ماساقت ها را نام برده و راجع به مسکن آنها مينويسد٫ که آنها از شمال دريای سياه تا شمال هند مسکون هستند. او مينويسد که گروهی از ايشغوزها کشاورزی و گروهی دامداری ميکنند . وی همچنين به وجود معادن زياد طلا در قفقاز که ايشغوزها از آنها طلا استخراج ميکردند اشاره کرده است.ص۹۰ـ۹۱ (bok XI 211)
.
هرودت در باره زنان "آمازون" ، زنهای طوايف ماساژت، مينويسد: آمازون ها زنهايی جنگجو با دليری و شجاعت مردانه هستند و طبق سنت آنها، زن آمازونی تا زمانی که سر دشمنی را نبريده ،حق ازدواج کردن ندارد.۵»ص
ايشغوزها نيزهمچون ديگر خلقهای ترک ـ آلتائی ، به نيروها و پديده های طبيعی (شامانيسم) عقيده داشتند.
از ايشغوز شناسان مشهور و بيطرف ، "Rost0vtsev"در روسيه ؛ "Mlnns" و "Geza Nagy" در انگليس، بعد از تحقيقات علمی زياد بر روی آثار پيدا شده در "پازيريک" به اين نتيجه رسيدند که، ايشغوز ها يک خلق آلتايی بودند.خود "Rost0vtsev" کسی است که مسئوليت کاوشگری در "پازيريک" را به عهده داشت.ص۳۸ اجساد پيدا شده در قبر شماره ۲ پازريک که سالمتر از اجساد ديگر مانده اند،قيافه کاملا مغولی دارند.۵»ص۳۸
"سارمات ها" که اجداد ترکمن ها ميباشند و خويشاوندی نزديکی با ايشغوز ها داشتند، در حوالی ۳۴۶ ق.م.حاکميت سرزمينهای ايشغوزها را بدست گرفتند. هرودت، سارمات ها را فرزندان ايشغوزها معرفی ميکند.۵»
عدهای از ايشغوز ها که در شرق خزر،ترکمنستان امروزی، ساکن بودند، بتدريج با ديگراقوام آلتايی قاطی شده و بعدها ترکهای "بارد، پارت" را تشکيل دادند.۵» ص۴۵
عدهای هم که در اروپا در اطراف دانوب و شمال مقدونيه بودند بارها با فيليپ دوم پدر اسکندر کبير جنگ کردند.۵»ص۴۶
منابع آشوری و يونانی نشانگر آن است که ، ايشغوزها در هنگام جنگ دم اسبهايشان را گره ميزدند.۵».ص۷۰ . ما ميدانيم که اين رسم فقط در بين اقوام ترک رايج بوده است،مثلا، بنا به منابع بيزانسی، درجنگ تاريخساز"ملازگرد" ترکان دلير سلجوق قبل از حمله شجاعانه شان دم اسبها را گره زدند. ترکان سلجوق(ترکان اغوز) فرزندان همان ايشغوزها بودند.
جواهرلعل نهرو ?انشمند گرانقد ر و اوّلين نخست وزير هند ،انسانی مبارز و حقيقت جوی بود و هنوز هم مورد احترام جهانيان ميباشند.البته که همچون انسانی نميتواند،مثل برادران ايرانی پان فارس اش، به بيماری برتری طلبی و شوينيسم آريايی دچار باشد.لذا ايشان در کتاب" تاريخ تمدن جهان" بدور ازعقده های آرياگری و کاملا بيطرفانه، اطلاعات دقيقی را در باره ايشغوزها ارائه ميدهد:
در اوايل ۶۰۰ق.م. قبايل ترک اسکيتها و ساکاها که به وسيله کوشان ها از آسيای مرکزی رانده شده بودند، در شمال هند جايگزين شده و حکومتهای مختلفی را در آنجا تاسيس کردند. قصد ترکهای ايسکيت چپاول و تاراج نبود،بلکه به سرزمينهای جديد برای سکونت احتياج داشتند.ص۱۶۶
کوشان ها، اقوام ترک ـ مغول بودند که در حوالی ۱۰۰..ق.م. به هند حمله کرده و يک امپراتوری بزرگی را بنا نهادند که تا ۳۰۰ سال دوام داشت. اين همزمان با حکومت همنژادان آنها،پارتها،باردها، در ايران بود. اولين پايتخت کوشان ها کابل و بعد پيشاور بود، مجسمه های بزرگ بودا يادگار آنها ميباشد، هزاره ها ?ر افغانستان امروزی بازماندگان آنها ميباشند.
در سال ۳۰۸ ميلادی "سامودراگوپتای" هندی،سلسله هندی"گوپتا" را در هند ايجاد کرد و اين سلسله شروع به پاکسازی آثار ترکها و مغولها در هند کرد. و جان تازه ای به فرهنگ هندی دادند.اين سلسه همزمان با سلسله ساسانيان در ايران بود.جلد اول،ص ۱۶۷.( توجه کنيد که با آنها همزمان همنژادان آنان در ايران ،ساسانيان نيز آثار ترکهای بارد را از بين بردند،تمدن کشی خصلت قومی آريايی ها ميباشد. تاکيد از من)
سلسله "گوپتا" به زور اقوام تر ـمغول را از هند بيرون کردند و مناطق پنجاب و کاتياواد را که بيش از هزار سال در دست ترکها بودند، آزاد کردند . اين سلسله هندی بعد از ۲۰۰ سال ،در اواخر ۵۰۰ميلادی بدست ترکهای هون ?رچيده شد..ص۱۶۷»
قبايل ترک که در شمال هند ساکن شدند،مذهب بودايی داشتند،آنها در مدت نزديک به هزار سال در آنجا حکومت کردند و قسمتهای شمال هند شديدأ تحت تأثير فرهنگهای ترک ـ مغول شد و زبانی هم که امروزه در آنجا رايج است ترکيبی است از ترکی ـ مغولی و هندی، ولی در جنوب فرهنگ آريايی کمتر تحت تأثير قرار گرفت.ص»۱۷۴
ترکهای ساکا و ايسکيت در شمال هند به مرور زمان جزوی از مردم هند شدند و ما مردم شمالی هند به همان اندازه که از اولاد آريايی ها هستيم ، به همانقدر نيز اولاد آن اقوام هستيم، مخصوصا مردم دلير و خوش سيمای" راجيپوت" و اهالی جسور و پرطاقت "کاتياواد" از اولاد مستقيم آن اقوام هستند.ص۱۷۵»
در جنگ ترکهای پارت با روميان، مغولها نيز آنها را ياری ميکردند.ص۱۶۸»جلد ۱ ٫ تاريخ تمدن جهان.
در منابع تاريخی، ايشغوز ها ، با نام "ساکاها" نيز ناميده شده اند، ولی در حقيقت ساکاها، يکی از ۲۰ ايل تشکيل دهنده ، اتحاديه ايشغوزها بودند. هر يک از ايل های بيستگانه ايشغوز ، اسامی خود را داشتند، مثلا ماساقتها يا ماساژتها، ساکاها و...ودر بين آنها ايلی به اسم ايشغوز وجود نداشت ۱»ص۴۸۱ ، امروزه نيز ايل بزرگ "قشقايی" از قبايل زيادی با اسمهای مستقل تشکيل شده است ولی هيچ قبيله ای به اسم قشقايی در بين آنها نيست.
ساکا نيز يک کلمه کاملا ترکی ميباشد و در" ديوان لغات الترک" که در هزار سال پيش نوشته شده است، اينطور آمده:
ساک: ساق ،يعنی "کاردان"، "زيرک" ۸» جلد۱، ص۳۳۳
ساکا: "داغ ياماجی"، ۸» جلد۳،ص۲۲۶
با توجه به مقام بالا و تقدس گونه "کوه" در ميتولوژی ترکان، معنی دوم آن کلمه در باره"ساکاها" بيشتر صدق ميکند.
نظامی گنجوی ،شاعر بزرگ آذربايجان، که " اسکندرنامه" را بر اساس اطلاعات دقيقش از تاريخ و منابع يونانی نوشته است، در بيتی از زبان اسکندر به وجود ترکان از غرب خزر تا مرز چين، چه خوب اشاره کرده است:
" ز کوه خزر تا به دريای چين........ همه ترک بر ترک بينم زمين" ۱»
در کتاب"د ده قورقوت" که در حوالی قرن ۱۱ ميلادی نوشته شده ولی داستانهای آن مربوط به هزاره های قبل از ميلاد ميباشد، نيز به ايشغوزها اشاره شده و آنها را به دو گروه، ايچ اغوز و ديش اغوز، تقسيم کرده است.
ايچ اغوز= ايش اغوز.... درزبان ترکی در خيلی از کلمات ، حرف"چ" در زبان گفتاری به حرف"ش" تغيير می يابد؛ مثلا: "اوچ = اوش"، " قاچ = قاش".و کلمه" ايچ اوغوز، ايچ غوز" نيز با تبعيت از اين قاعده به "ايش اوغوز،ايش غوز" تغيير يافته است.
کلمه "اغوز" نيز در منابع تاريخی بصورت"غز"،"غوز"، و "اغوز" آمده است. در کل ميتوان با اطمينان گفت که، کلمه ايشغوز ،کلمه ای کاملأ ترکی و از دو کلمه "ايش"و "غوز" تشکيل شده است،و هيچ ربطی به اقوام هندواروپايی ندارد.
کلمه"ايش پاکا" يا "ايس پاکا"، اسم اولين شاه ايشغوزها نيز يک کلمه ثابت شده ترکی است. در زبان ترکی اغوز ، کارلوق و قبچاق به سگ "کوپک" و به سگ شکاری" ايس پاک" و "ايزباک" ميگويند و اين کلمه هنوز هم در بين ترکان "باشقيرد" "قاراچای"و"قاراقالپاق" بعنوان اسم مرد رايج است.۱» .ص ۴۷۵
اسامی بزرگان و رهبران ديگر ايشغوز ها: بوقاتای، اوکاتای، آلپاتای،... همه ريشه و معنای ترکی قديم را دارند.۱»
اعتمادالسلطنه، مشهورترين تاريخدان ايران که به هفت زبان تسلط داشت ، در ۱۵۰ سال قبل،بعد از شرحيات مفصل در باره ايشغوز ها نوشته است: ايسکيتها يا ساکاها ، طايفه ای بزرگ از تورانيان( ترکها) بودند. ۱۰» ص ۴۴ـ۵۶
"آ.ن. بئرنشتام" در باره ريشه ترکها مينويسد: ريشه خلق های ترک را در هون ها و اگر عقبتر هم برويم در ايسکيت ها ميبينيم. تاريخ آذربايجان ۷»، ص۱۷
ايشغوزشناس معروف"ی.و. ديانکوف" : وقتی که صحبت از ماساژت ها، ماساقت ها، ميشود، منظور ترکها ميباشند.۱»
"ف.ق.هيشچئنکو" عالم روسی که کتاب تاريخ هرودت را به زبان روسی ترجمه کرده است، در باره کلمه"ايسکيت" نوشته است : تصويری را که هرودت از تيپ و خصوصيات فيزيکی "ايسکيف ها،ايشغوزها،ارايه ميدهد، کاملأبا تيپ ترکها صدق ميکند.۱»
در ترجمه انگليسی کتاب "تاريخ هرودت" که توسط"سئيس" انجام شده، در باره ايشغوزها آمده است: ايسکيفهای هرودت ،همان نژاد ترک ـ تاتار است.۱»
پايان حکومت ايشغوزها در آذربايجان جنوبی: به نوشته هرودت،" کياکسار" شاه مادها در سال ۶۲۵ق.م.، "مادييا" شاه ايشغوزها و ديگر بزرگان آنها را به جشنی بزرگ دعوت،و بعد از مست کردن آنها ،دستور داد همه را بکشند. و بدينوسيله به حکومت ۲۸ ساله(۶۲۵ـ۶۵۳) آنها درجنوب ارس خاتمه داده شد. ولی حکومت ايشغوزها در شمال ارس قرنها ادامه داشت وسر کوروش متجاوز و خونخوار را، رهبر همين ايشغوزها، تومريس خاتون، نوه مادييا، در شمال ارس از تنش جدا کرد. ايشغوزهای شمال ارس بعدها با ديگر اقوام ترک در آنجا قاطی شده و خلق آلبان را آفريدند. ايشغوزهايی که در آسيای ميانه مانده بودند، بعدها نقش مهمی را در ايجاد امپراطوريهای جهانی هونها و گؤک ترکها داشتند.البته جمع کثيری از ايشغوزها نيز در آذربايجان جنوبی مانده و با اقوام باستانی آنجا قاطی شده و در تکامل ملت امروزی آذربايجان و زبان آنها تأثيرزيادی گذاشتند.۱» نوشته بعدی در باره " امپراطوری ماد" خواهد بود.
۱ـ تاريخ قديم ترکان ايران،جلد۱؛ پروفسور دکتر م.ت. زهتابی
۲ـ آذربايجان در سير تاريخ ايران، از آغاز تا اسلام، دکتر رحيم رئيس نيا
۳ـ تاريخ ماد، ا.م.دياکونوف،ترجمه ک. کشاورز
۴ـ ايران از آغاز تا اسلام ، گيريشمن، ترجمه معين، ۱۳۵۵ تهران.
۵ـ the scythians, tamara talbot rice,
۶ـ " سلطنت اغوز"،آلتای ممدوف، چاپ باکو
۷ـ " تاريخ آذربايجان، ، محمود اسماعيل، چاپ باکو
۸ـ ديوان لغات الترک، محمود کاشغری،
۹ـ جواهرلعل نهرو، تاريخ تمدن جهان
۱۰ـ تطبيق لغات جغرافيايی، اعتمادالسلطنه
ماننا، اولين دولت منسجم در آذربايجان جنوبی بود که موفق به ايجاد اتحاد سراسری در بين سران اقوام مختلف ترک (قوتتی ها، ساوير ها، هوری ها، آذها،توروک ها و...) و جمع کردن آنها در زير پرچم وحکومت مشترک شد.
از اوايل قرن ۱۸ ق.م. متحد شدن قبايل ماننا سبب شد كه اين قبايل بتوانند يك دولت بزرگ ايجاد كنند.(ا.ن. قلي اوف٬ تاريخ آذربايجان ٬ ص۱۷٬۱۳۵۹ تهران)
ماننا Manna در اوايل به صورت اتحاديه اي قبايلي از طرف اقوام مختلف قوتتي-لولوبي در اواخر سده هاي ۱۵ق.م. در ساحل غربي و جنوبي درياچه اورميه تشكيل شده و به مرور زمان با پيوستن ديگر اقوام ترك و التصاقي زبان(سابير ها٬ توروك ها ?..) ساكن در آذربايجان به آن اتحاديه، از اوايل قرن ۹ ق.م. منجر به ايجاد دولت قدرتمند ماننا شد. دكتر ر. رئيس نيا در اين باره مينويسد: شرايط و زمينه تشكيل دولت ماننا ابتدا در اراضي اطراف درياچه اورميه با اتحاد چند تا از قبايل و ايل هاي قوتتي-لولوبي فراهم شد٬ قدرتمندترين اين قبايل قوتتي-لولوبي ٬ ايل ماننا بود كه در جنوب و جنوب شرق درياچه اورميه ساكن بودند و به علت نقش مهم آنان در تشكيل دولت ماننا ٬ آن دولت با اسم آن قبيله معروف شد.(آذربايجان در مسير تاريخ٬ص۱۹۷). آشوريان و اورارتوها نيز آن دولت را ماننا مي ناميدند. بر اساس اسناد تاريخي بدست آمده، دولت ماننا Manna قديميترين دولت در آذربايجان ميباشد كه مرزهاي جغرافيايي آن با مرزهاي كنوني آذربايجان(منظور ايالت آذربايجان كه در زمان پهلوي و جمهوري اسلامي به 8 استان تقسيم شده است) تطبيق مي كند. م.دياكونوف با شمردن دقيق مناطق ماننا نتيجه گيري مي كند كه: دقيقا ميشود گفت كه اراضي ماننا كه بعدها آتروپات ماد خوانده شد با اراضي آذربايجان كنوني تطبيق مي كند.( تاريخ ماد٬۱ص۶۵ )
مرزهاي جغرافيايي دولت ماننا از ايالت ايللي پي Ellipiدر نزديكي كرمانشاه كنوني و نامار در لرستان شروع شده تا كناره هاي رود ارس ادامه داشت٬ و از سال ۷۱۷ ق.م با درايت و كارداني ايرانزو ( ار+يانزي) شاه ماننا٬ قوتتي هاي ماد مركزي نيز به ماننا پيوستند و همه اراضي آذربايجان جنوبي در داخل يك سيستم سياسي قرار گرفت و در نتيجه مرزهاي ماننا تا شرق قم (كلمه اي تركي به معني شنزاز)٬ كاشان ومناطق شرقي قزوين گسترش يافت.(پروفسور ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ص ۳۰۰ ).
در اين وحله از زمان آذربايجان شمالي دست تركان ايشغوز( ساكا) بود.کلمهايرانزو( ار يانزي) كه از شاهان معروف ماننا ۷۱۷ق.م. بود٬ از دو كلمه ار+ يانزي تشكيل شده است كه براي استعمال آسان تربهمرور زمان، به يك كلمه تبديل شده است( كلمات و اسامي زيادي در تركي امروزي نيز بدان صورت در گويش عاميانه تغيير يافته اند). كلمه يانزي در بين كاسسي ها و ماننا ها به عنوان لقب شاهي و سلطنت به صورت وسيعي استفاده مي شد ٬ ار يا آر به معني قهرمان٬ جوانمرد در بين تركان به بزرگان و شاهان به علامت احترام و حرمت به اول اسمشان اضافه مي شد٬ مثال ار+سلان( شير قهرمان)..(پروفسور ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران۰ ص301 )
البته قسمتهاي از سرزمين هاي غربي ماننا در نزديك به يك قرن در اشغال و تحت سلطه اورارتو بود٬ كه در بخش مربوط به اورارتو به آن اشاره شد. بعدأ در قرن ششم قبل از ميلاد اين دولت ماننا بود كه از نظر سياسي٬ اقتصادي و مدنيت قلب امپراتوري ماد را تشكيل مي داد.(تاريخ ماد٬ص۱۴۰ )
منابع آشوري و اورارتويي نشانگر آن است كه ماننا يكي از دولت هاي مهم و خيلي متمدن منطقه بود و سرزمين هايش آباد و مردمش ثروتمند بودند٬ بعد ها اين دولت ماننا بود كه پايه و اساس دولت ماد را پي ريزي كرد. پايتخت ماننا در زيوه واقع در 40 کيلومتري شرق شهر سقز امروزي قرار داشت.(قرانتوسكي٬ داندامايو٬...٬ تاريخ ايران از آغاز تا به امروز ص۵۳).لازم به ذکر است که ، کاوشگريهای جديد نشانگر آن است که پايتخت آنان در نزديکی بوکان امروزی بود.
بعضي منابع حاکي از آن است که مانناييها صاحب خط بودنده اند. نظر ا.م. دياکونوف در اين مورد اين است که خط آنها به ظن قوي مأخوذ از خط اورارتويي بوده است. اين خط به گمان او نوعي از خط ميخي بوده است. گذشته از اين خط ميخي، در نواحي اطراف درياچه اروميه هيروگليفهاي اورارتويي متداول بوده است، به عنوان مثال بر روي ديس سيمين که در زيويه پيدا شده، هيروگيليفهايي از اين نوع نقش گرديده است. زبان مردم ماننا زبان اقوام قوتتی و لولوبی و هوری بود که تا حدود زيادي به زبان ايلاميها نزديک بود.
بعد از آنكه قوتتي ها در سال ۲۱۰۹ ق.م.حاكميت بابل را از دست دادند و به وطن خويش آذربايجان برگشتند ٬ بطور مكرر مورد حمله و لشگركشي بابل و در اعصار بعدي آشور قرار گرفتند٬ و اين حملات اقوام و ايل هاي قوتتي-لولوبي ها را هر چه بيشتر منسجم تر ميكرد و آنها لزوم ايجاد يك دولت واحد و مقتدر را احساس ميكردند ولي حملات مكرر دشمنان و نفاق بين قبايل مختلف فرصت انجام اين كار را از آنان سلب ميكرد.. هدف بابليان و آشوريان از حمله به آذربايجان علاوه بر غارت ثروت آن٬ جلوگيري از انسجام واتحاد قوتتي-لولوبي ها و تشكيل دولت توسط آنها كه ميتوانست امنيت بابل و آشور را تهديد كند٬ بود.
منابع تاريخي نشانگر آن است كه با وجود حملات مكرر بابل ٬ قوتتي- لولوبي ها موفق شدند دوباره در حوالي قرن ۱۸ ق.م. دولت مستقلي تشكيل بدهند و از شاهان معروف آنها ملكه ناوار بود كه در اوايل قرن ۱۸ ق.م. با تركهاي سايبر در شمال سوريه و دولت ايلام بر عليه بابل-اككد متحد شد و ده هزار سرباز به كمك دولت ايلام فرستاد. از قرن ۱۵ ق.م آشوريان هر چند سال يكبار به قصد غارت به آذربايجان لشكر كشي مي كردند و چون در آنزمان بين شاهان محلي در آذربايجان اتحاد لازم وجود نداشت لذا از آشوريان شكست خورده و مجبور به پرداخت خراج به آشور مي شدند. با گذشت زمان دولت آشور قويتر مي شد و براي ساختن بنا ها و عبادتگاههاي خود احتياج به مصالح ساختماني٬انواع سنگهاي زينتي٬ طلا و نقره داشت و منطقه ارتته در آذربايجان در آن زمان مشهور به داشتن اين منابع و معماران و استادان ماهر بود٬ و آشوري ها براي تهيه احتياجات خود به آذربايجان حمله ميكردند.
تيقلت پيله سر اول
در سال ۱۱۱۴ق.م. : به كمك خداي آشور سرزمينهاي نائير كوهستاني(اطراف سلماس) را فتح كردم٬ امر دادم كه از آنجا اوبسيدين٬ بازالت٬ خالتو و هئماتيت به آشور بياورند و عبادتگاه٬ سالن و خرمخانه خداي آداد را تزئين كنند. (م.ت.ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ص ۲۶۵).آشوريان با حملات مكرر خود به آذربايجان ٬سنگهاي تزئيني٬ طلا٬ نقره و معماران٬ صنعتگران و استادان آذربايجاني را به آشور ميبردند تا بنا ها و عبادتگاه هاي عظيم نينوا را بسازند.
تا زماني كه قوتتي-لولوبي ها با ايجاد امپراتوري ماد موفق به سرنگوني دولت آشور شدند ٬ در مدت بيش از هزار سال مورد حمله و هجوم آشوريان قرار داشتند. آشوري ها ويراني هاي زيادي را در آذربايجان پديد آوردند و بنا به كتيبه هاي خود آنها ٬ هدفشان چپاول و غارت ثروت آذربايجان بود.چونکه بارها تجربه کرده بودند که قادر به در اشغال نگه داشتن اين سرزمين نيستند، چون مردم دلير و غيرتمند ماننا ـ ماد ، با وجود اختلافات داخلی شان، جانانه از وطنشان دفاع ميکردند. اولين و آخرين باری هم که آشوريان موفق به در اشغال نگه داشتن قسمتهايی از ماد مرکزی شدند، منجر به قيام سراسری سال ۶۷۳ شد که در نهايت بعد از چند دهه به نابودی کامل آشوريان ختم شد. مردم آذربايجان با رشادت و مردانگي از سرزمين خود دفاع ميكردند٬ هم كتيبه هاي خود آشوريان و هم هرودت به دلاوري و از خودگذشتگي مردم ماننا-ماد در مقابل تجاوزات آشور اشاره كرده اند. با توجه به اين حقايق تاريخی، همچون ملت شجاعی، اجازه اشغال سرزمينشان توسط قبايل بدوی به اصطلاح آريايی ، را نيز به هيچ وجه نميدادند، لذا ادعای تشکيل امپراطوری ماد توسط اقوام بدوی آريايی در آذربايجان افسانه ای بيش نيست.
تاريخ باز تكرار ميشود٬ امروزه نيز ثروت ومنابع طبيعي سرشار آذربايجان از طرف كساني ديگر غارت و به تاراج برده ميشود. اينبار ثروت و نيروي كار هنرمندان٬ صنعتگران٬ دانشمندان و معماران آذربايجان نه براي ساختن معبد هاي عظيم شهر نينوا ٬ بلكه براي آبادي و پيشرفت شهرهاي كويري متجاوزين و سلطه گران امروزي صرف ميشود. مانناي كهن٬ ماد سرافراز ٬ آذربايجان غيور دوباره از ۸۰ سال به اينور در بند سلطه گران اسير گشته است.اين بار خاك گرانقدرش نه با جنگ ٬ بلكه با حقه بازيهاي سياسي بين ديگران تقسيم ميشود.
حملات مكرر آشوريان٬ قوتتي-لولوبي ها را تضعيف كرده و توان ايجاد يك دولت قوي و فراگير در آذربايجان را از آنها سلب مي كرد٬ تا اينكه دولت آشور به علت حملات مكرر آرامي ها در اواخر قرن ۱۱ و اوايل قرن ۱۰ ق.م. تضعيف شده و قادر به لشكر كشي به آذربايجان نشد. قوتتي لولوبي ها از آن فرصت استفاده كرده و پايه و اساس دولت هاي ماننا و ماد مركزي را ريختند.
رهبران ماننا در ابتدا براي حفظ استقلال و آزادي ملت خود ٬ بعضأ براي مبارزه با تهاجمات آشور با اورارتوها متحد مي شدند و بعضا نيز براي مقاومت در برابر سلطه گري هاي اورارتو ٬ با آشور متحد ميشدند.
ساكنين آذربايجان و كردستان امروزي تا عصر ششم قبل از ميلاد كلا غير آريايي بودند٬ ساكنين آنجا عبارت بودند از قوتتي-لولوبي ها و اقوام خويشاوند ونزديك به آنها ٬ و همه آنها التصاقي زبان بودند.(م.دياكونوف٬ تاريخ ماد٬ ص۱۴۶).
در كتابي كه توسط ۶ نفر از تاريخدان روسي نوشته شده است٬ هرچند كه گرايشات ترك ستيزي آنان ثابت شده است ٬ اعتراف مي كنند كه اقوام آريايي هيچوقت نتوانستند به آذربايجان قديم نفوذ كنند و در مناطق ديگر فلات ايران ساكن شدند. پس با توجه به اين حقايق تاريخي كه پاي آريايي ها به آذربايجان نرسيده بود ٬ چه برسد به اينكه بتوانند دولتي(ماد) را در آنجا ايجاد كنند٬ آريايي بودن مادها چيزي جز يك افسانه و جعل بزرگ تاريخي كه از طرف پان فارس ها و حاميانشان مطرح شده است٬ نيست .
آريايي ها در حوالي ۸۰۰ قبل از ميلاد شروع به كوچ كردن به فلات ايران كردند ولي موفق به پراكنده شدن در همه جاي فلات ايران نشدند٬ فقط در مناطق معيني در شرق و قسمت هاي مركزي ايران سكونت گزيدند.در غرب ايران مللي زندگي ميكردند كه خويشاوند با ايلاميان بودند. (قرانتوسكي٬ داندامايو٬ تاريخ ايران از زمان قديم تا به امروز٬ ص۵۳ ) .
آريايی ها که همنژاد با هندی ها، خصوصا کولی های هند، بودند و در حوالی اعصار ۸ـ۹ق.م. از خويشاوندان هندی خود جدا واز طرف شرق وارد ايران شده و با اجازه دولت ايلام در جنوب و شرق ايران امروزی ساکن شدند.آنها که اقوامی نيمه وحشی و نا آشنا با مظاهر تمدن بودند ، به مرور زمان از تمدن ترکهای باستانی(ايلاميان،مانناييها و...) بهره مند شدند.
با توجه به اين حقيقت تاريخي كه بعد از سده ششم قبل از ميلاد تا قرن دهم بعد از ميلاد مهاجرت دسته جمعي جديدي به آذربايجان نشده است ٬ پس ماننا-مادها اقوامي جز قوتتي-لولوبي ها ٬ سابير ها(سوبار ها) و ايشغوز ها نمي تواند باشد. ضمنا مهاجرت اقوام آريايي به آذربايجان در چند سده اخير شروع شده و از ۶۰ سال به اينور سرعت گرفته است. ُادعا و فرضيه آريايي بودن ماد ها به علل سياسي و بدون هيچ مدركي ٬ براي اولين بار با به قدرت رسيدن پهلوي ها از طرف پان فارسها و حاميانشان مطرح شد٬ ولي هيچ محفل علمي بيطرف در دنيا آن را قبول ندارد. در تحريف تاريخ ايران توسط پان فارس ها و قدرتهاي استعمارگر خارجي حامي آنان بيشترين ظلم به دولت و تمدن ماننا شده است و آنها زيركانه تلاش كرده اند كه اصلا اسمي از دولت ماننا برده نشود تا راه را براي جعل تاريخ ماد هموار تر كرده و بتوانند ماد ها را آريايي قلمداد كنند. به دليل آنكه دولت ماد از بطن ماننا زائيده شد ٬ لذا براي بررسي و شناخت تاريخ امپراتوري ماد ٬بايد تاريخ ماننا را به طور دقيق مورد بررسي قرار داد٬ و فقط در آنجا هست كه جواب سوالات و مبهمات موجود در رابطه با دولت ماد پيدا مي شود. براي نمونه به چند تا ازعلل مخفي نگه داشته شدن تمدن و دولت مانناها توسط پان فارسيسم اشاره مي شود:
۱) سرپوشي گذاشتن بر روي اين حقيقت تاريخي٬ كه در آن دوره قبايل هندو ايراني كاملا از نظر تمدن عقب مانده و بصورت نيمه وحشي زندگي ميكردند.
۲) با مخفي كردن اين حقيقت كه از ۴۰۰۰ سال قبل از آمدن هندو ايراني ها به ايران در آذربايجان(ماننا-ماد) تمدن هاي درخشاني وجود داشته است ٬ بتوانند ناداني و عقب ماندگي اقوام آريايي را مخفي نگه داشته و راحتتر بتوانند تمدن درخشان ماننا را به اسم خود مصادره و ضبط كنند.
۳) تا بتوانند ماد ها را آريايي معرفي كنند ( چونكه ماننايي ها تشكيل دهنده دولت ماد و ماننا قلب ماد بود)
۴)ماننا سرزمين زرتشت تاريخي(نه افسانه اي فارس ها) بوده و اوستاي حقيقي( نه اوستاي دروغين نوشته شده در قرن ۱۲ در هند به زبان گجراتي هندي) به طور شفاهی در بين مردم ماننا رايج بود و براي اولين بار با گرويدن ساسانيان به آن دين ( صورت واقعي دين از بين رفته بود) دعا هاي آن به طور شفاهی به فارسي ترجمه شدند. چون پان فارس ها به دروغ ادعا ميكنند كه زرتشت يك پيغمبر آرياي بود و اوستا اولين بار به زبان فارسي باستان نوشته شده بود لذا مجبور هستند كه وجود تمدن ماننا را مخفي نگه دارند.
۵) مخفي كردن اين حقيقت كه همه هنر و معماري هخامنشيان از ماننا كپي شده است٬ تخت جمشيد را معماران ماننا-ماد ساختند.آريای ها قادر به ساختن ميخ طويله ای هم نبودند، چه برسد به ساختن کاخی.
۶)براي اثبات اين ادعاي پوچ كه هخامنشيان بعد از به قدرت رسيدن ٬ آذربايجان را فارسي زبان كردند٬ بايد تمدن چند هزار ساله آذربايجان را مخفي نگه داشته و آنجا را خالي از سكنه نشان بدهند.
۷) پاك كردن اسم مهمترين دولت آن زمان در آذربايجان و ضبط آثار آنها به نفع هخامنشيان نيمه وحشي و چادرنشيني كه هنوز از مدنيت بويي نبرده بودند.
در مورد بي فرهنگي و فقدان تمدن در بين آريايي ها حتي افسانه هاي شاهنامه هم شهادت ميدهند٬ در آن كتاب٬ كه نژادپرستي و ضديت با زن را ترويج ميدهد٬ در بخش مربوط به پيشداديان ٬ آريايي ها اقوامي نيمه وحشي معرفي مي شوند كه به مرور زمان طرز زندگي مدني و مدنيت را از بوميان ايران (اجداد تركان) ياد ميگيرند.
آثار ارزشمندي كه در منطقه شرقي درياچه اورميه٬ از روستاهاي پروستر و آخيرجان پيدا شده است٬ از جمله مجسمه شير از سنگ زرد مربوط به ماننا-ماد مي باشد.در منطقه گوورقيزي در بين ممقان و درياچه اورميه و همچنين در منطقه گونئي در شمال درياچه اورميه تپه هاي زيادي وجود دارد كه هنوز كاوشگري در آنها نشده است.همچنين آثار زيادي از ماننا ها در تپه حسنلي ٬ تپه مارليك٬منطقه نامار و اطراف رودخانه دياله در لرستان كنوني وجود دارد.
در روستاي زئوه در ۴۰ كيلومتري ساق قيز(سقيز كنوني) يك قلعه ماننايي مربوط به سده ۹ ق.م. پيدا شده است ٬ در آنجا آثار و وسايل هنري فراواني بدست آمده كه نشانگر تمدن درخشان ماننا ميباشد. از جمله اين آثار يافت شده يك جام شراب زرين ميباشد كه شكل يك اوزان( عاشيق) ميباشد و طرز لباس٬ ساز و طرز بدست گرفتن ساز عين عاشيق هاي امروزي آذربايچان ميباشد.
ويل دورانت
: نقشي كه در لوحه طلايي پيدا شده در زئوه (ماننا) شش بار تكرار مي شود ٬ يعني مبارزه يك نفر با شير٬ و مقايسه آن با نقشي در تخت جمشيد ؛ مبارزه شاه با شير؛ نشان مي دهد كه آريايي ها تا چه اندازه از هنر و صنعت ومعماري ماننا ها تقليد و استفاده كرده اند٬ آريايي ها هيچوقت موفق به آفريدن تمدني نشدند ٬ آنها تمدن خود را از تمدن هاي سومر٬ايلام٬ ماننا و ديگر ملل التصاقي زبان اقتباس كردند.(تاريخ تمدن٬ جلد ۱٬ص۱۱۲)جام زرين ۶۵۰ گرمی ماننائی حسنلو که در سال 1958 ميلادي ( 23 مرداد 1337 شمسي) در دهكدة حاجي آباد از توابع سلدوز (نقده) در استان آذربايجان غربی پيدا شد،قدمتي 3 هزار ساله دارد. اين جام علاوه بر اينکه نماينگر اوج هنر ماننائی ميباشد،اطلاعات جالبی را در باره موقعيت ممتاز "ورزش" در جامعه آنروزی ماننا به ما می دهد. بر روی بدنه خارجی اين جام طلائی، صحنههاي ورزشي تير و كمان ، مشت زني ، كشتيگيري ، چوگان بازي و ارابهرانی، بطور برجسته و با ظرافت تمام حکاکی شده است، و معلوم ميدارد که در آن روزگاران در آذربايجان سرسبز و پرآب ، اين ورزشها آنچنان مورد توجه بوده كه شهر ياران مقتدر « ماننا» ضمن تجسم آن بر جام طلا، همواره آنرا در كاخ سلطنتي مدنظر داشتهاند.نقشهای اين جام همچنين كيفيت آغاز مسابقات و صحنه تقسيم جوايز را نيز مجسم گردانيده است . معلوم ميدارد 3 هزار سال پيش كه اين جام را از طلاي خالص ساخته و در كاخ پادشاهان ماننا نهادهاند رشتههاي ورزشي ياد شده در آذربايجان رايج بوده و پيشگامي اين ورزشها به يونان نادرست ميباشدلازم به ذكر است كه اين جام در موزه ايران باستان نگهداري ميشود.
هنر و صنعت ماننا نه فقط به پارس ها بلكه به خيلي از ملل دنيا تاثير گذاشته است٬ نقش درخت مقدس و دو شير در طرفين آن بر روي عاج فيل٬ كه از زئوه پيدا شده است يكي از شاهكاريهاي هنري دنياست ٬ آن نمونه اي از كارهاي هنري ماننا ميباشد . قبر هاي ماننايي و ايشغوزي(ساكايي) پيدا شده در تپه حسنلي٬ مجيد تپه(نزديكي تخت سليمان) و زئوه٬ كه مربوط به بزرگان ماننا و ايشغوز ميباشند٬ حاوي آثار هنري و زينتي زيادي ميباشند و اين رسمي رايج در بين تركان باستان بود٬ كه به رسم احترام به بزرگان خود ٬ وسايل گرانقيمت تزئيني را در قبر آنان قرار مي دادند. از اين نوع قبرها در آذربايجان شمالي و آسياي ميانه نيز به وفور پيدا شده است. آريايي ها مردگان خود را دفن نمي كردند٬ آنها مردگانشان را يا ميسوزاندند و يا بر سر كوهها و تپه ها مي گذاشتند تا كركس ها و ديگر پرندگان لاشخور آنها را بخورند. بنائي كه به دروغ به عنوان آرامگاه كوروش معرفي مي شود ٬در حقيقت يك معبد يوناني ميباشد كه سلوكيان در آنجا ساخته اند و اسامي خدايان يوناني بر ديواره هاي آن حك شده است( آقاي ناصر پورپيرار نيز به اين مسئله اشاره كرده است). ضمنا كوروش كه در جنگ تجاوزكارانه اش در آذربايجان شمالي به دست تركان ايشغوز كشته شد٬ سر بريده اش به حضور تومريس خاتون ملكه آذربايجان فرستاده شد ٬ پس نميتواند در پاسارگاد مدفون باشد. محوطه پاسارگاد تا ۱۹۶۰ ميلادی، يک زمين زراعتی بود و اثری از هيچ بنايی در آنجا نبود. دولت وقت ايران با کمک باستانشناسی از دانشگاه شيکاگو، با خراب کردن کاروانسرای" آتابای" و همچنين معبدی يونانی در محوطه تخت جمشيد وانتقال مصالح آن بدانجا ، قبری برای کوروش و ديگر بناها را درست کردند. اگر کسی به نوشتجات يونانی و تصاوير خدايان يونانی در سنگهای قبر دروغين کوروش نگاه کنند، متوجه اين دغل بازی پان فارسها خواهند شد.آقای پورپيرار محقق فارس، با مدارک موثق و عکسها آن را ثابت کرده است.
رابرت دايسون
باستان شناس آمريكايي كه در تپه حسنلي(۱۲ كيلومتري جنوب درياچه اورميه) كاوشگري كرده است ٬ مينويسد: اين منطقه از ۶۰۰۰ ق.م. تا ۶۰۰ ق.م. مسكون بوده است و آثار زيادي از ماننا ها ٬ اورارتو ها و ايشغوز ها در آنجا وجود دارد٬ پياله زرين با نقش هاي بي نظير بر آن٬ نه فقط در باستانشناسي ايران بلكه در دنيا بي نظير است(م.ت.ذهتابي٬تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص ۳۸۹).٬ محمد تقي مصطفوي٬ رئيس سابق اداره باستانشناسي ايران در باره جام زرين ماننايي اظهار داشته است كه: اهميت فوق العاده جام زرين حسنلي عبارت از آن است كه ٬ اولا جزئيات تمدن ماننا را نشان مي دهد ٬ و از طرفي نفوذ عميق تمدن و هنر ماننا بر تمدن هخامنشي ٬ خصوصا در سنگ تراشي ها و حكاكي ها ي تخت جمشيد را بطور واضح نشان ميدهد. (دكتر ر.رئيس نيا٬ آذربايجان در سير تاريخ٬جلد۱٬ص۲۳۱ ).ماننايی ها در صنعت قنات سازي٬ پرورش اسب٬ ساختن باغات ميوه (خصوصا انگور)و كشاورزي٬ صنعت فلزكاري و معماري مشهور بودند.
قديمي ترين ظرف منقش به تصوير شطرنج ٫جامي است كه از ويرانه هاي حسنلو در آذربايجان به دست آمده است و آن را از قرن نهم پيش از ميلاد یعنی دوره ماننا٫مي دانند. اين نقش در بخش زيرين جام از يك طرف داراي 10 خانه و از طرف ديگر 9 خانه دارد.
سيستم اجتماعي و سياسي ماننا
: با توجه به اينكه بنيانگذاران دولت ماننا همان قوتتي-لولوبي ها بودند٬ لذا همان دموكراسي ابتدايي و فدراليسم سنتي كه از خصوصيات تركان باستان بوده در آنجا نيز حاكم بود. م.دياكونوف در اين باره مي نويسد: توده هاي مردم به طور وسيعي در كارها و امور اجتماعي شركت مي كردند و با استناد به منابع تاريخي ٬ در آن زمان ملت ماننا بر عليه يك شاه مستبد(آزا) قيام كرده و او را از سلطنت به زير كشيدند ٬ در حالي كه همچين مسئله اي در دولت هاي همسايه آنها ديده نشده و اين قيام نشانگر سيستم دمكراسي ابتدايي آنها بود.(تاريخ ماد ٬ ص۱۶۶). روحيه آزادي خواهي٬ عدالت طلبي و قيام بر عليه مستبدين در آذربايجان امروزي ريشه در تاريخ چند هزارساله اين سرزمين كهن دارد.دين مانناها
:دين ماننا يی ها شامانيزم بود و دين زرتشت ( نه آن دين زرتشتي قلابي كه در قرن ۱۲ ميلادي در هند اختراع كردند) از بطن مذاهب مختلف شامانيزم رشد كرده و ۱۰۰-۲۰۰ سال بعدش در اواخر امپراتوري ماد در همان جا يعني آذربايجان ظاهر شد. هخامنشيان دشمنان سرسخت دين زرتشت بودند و هر سال روزي را به نام روز مغ كشي جشن مي گرفتند. دين زرتشت بعدها از زمان ساسانيان به بعد در بين فارس ها هم رايج( در آن موقع ديگر اثري از پيام اصيل آن دين باقي نمانده بود)شد. بعضي ها زرتشت را افسانه اي بيش نميدانند٬ مثلا ناصر پورپيرار مينويسد: اثبات شخص زردشت ، دین زردشتی و کتاب اوستا و آتشکده و غیره پیش از قرن چهارم هجری از هیچ راهی میسر نیست و کوچک ترین اشاره و مستند تاریخی یا باستان شناسی در این باره وجود ندارد. دین زردشت از ابداعات شعوبیه در قرن سوم وچهارم هجری و یکی از ابزارهای آنان برای ایجاد مفاخرات قلابی فرهنگی نزد ایرانیان بوده است. اثبات اختراعی بودن دین زردشت و ابداع آن پس از ظهور اسلام از راه های بسیار متنوعی میسر است. ?ر بخش راجع به ماد در اين باره بيشتر خواهم نوشت. از نظر سيستم اداري٬ سرزمين ماننا بر اساس مناطق مسكوني ايل ها و قبايل مختلف به ايالت هاي زيادي تقسيم شده بود و هر منطقه اي توسط اقوام ساكن آن منطقه اداره ميشد و در راس حكومت هر منطقه شخصي با لقب شاكنو shaknu قرار داشت. براي مثال فقط در منطقه هوري نشين ماننا (غرب و جنوبغرب درياچه اورميه) در حوالي قرن ۹ق.م. حداقل ۳۰ اميرنشين نيمه مستقل وجود داشت.ايالت هاي ماننا -ماد به صورت نيمه مستقل اداره مي شدند. نمونه اي از اسامي اين ايالت ها: اميرنشين اوايش ديش(منطقه مراغه امروزي)٬به زبان سومری ۱۳دندانه( ترکی امروزی همان معنی را دارد، او=اون، ايش=اوش يا اوچ؛ ديش= دندان يا دندانه) ٫ زيكئرتو (منطقه ميانه و اردبيل امروزي)٬ آنديا (مناطق بالايي دره قيزيل اوزن و سفيدرود)٬ ديوك (منطقه شمالي دره قيزيل اوزن) ائللي پي(در نزديكي كرمانشاه امروزي) ماداي ( مناطق همدان٬قزوين٬قم٬ كاشان٬زنجان) و غيره. تمام اين مناطق اميرنشين كوچك از نقطه نظر نژادي و زباني خيلي به همديگر نزديك يا عين هم بودند٬ مثلا زبان اهالي زيكئرتو و ماننا ها يكي بود و به همين خاطر نمايندگاني را كه زيكئرتو ها به در بار آشوري ها فرستاده بودند ٬ با آشوري ها از طريق مترجمين ماننايي صحبت مي كردند.(م.دياكونوف٬ تاريخ ماد٬ص ۵۱۱ ).علت اينكه مستقر شدن يك دولت واحد و قوي٫ ماننا٫ در آذربايجان چندين قرن طول كشيد ٬اين بود كه با تشكيل و قوي شدن دولت مركزي٬ از قدرت و نفوذ شاهان محلي كاسته مي شد و منافع شخصي آنان را تهديد ميكرد٬ بدان جهت آنان موافق به تشكيل دولت مشترك نبودند٬ تا اينكه تهاجمات مكرر خانمان برانداز آشور ّشاهان محلي ماننا-ماد را متقاعد به همبستگي و اتحاد كرد. آشوريان بعد از تشكيل دولت ماننا نيز ٬ در طي دو دوره طولاني حملات ويرانگري را بر عليه ماننا-ماد انجام دادند٬ موج اول حملات آنان از سال ۸۳۴ تا ۷۸۸ ق.م.(به مدت ۴۶ سال) و موج دوم حملات آنان از ۷۴۴ تا ۶۷۸ ق.م. (به مدت ۶۶ سال) ادامه داشت ٬ عمده ترين هدف آشوريان از اين حملات در آن مقطع زماني تضعيف دولت ماننا بود. در اين دو دوره ذكر شده همه شاهان آشور به آذربايجان لشكر كشي كردند و در اينجا به چند نمونه اشاره مي شود: سلمنسر سوم در سال۸۴۲ ق.م قيام مردم نامار را سركوب كرده و يانزي سيني شاه منطقه بيت هميان در جنوب نامار را بر سر حكومت نامار گذاشت. يانزي در سال ۸۳۴ ق.م.از اطاعت آشور سر پيچيد و سلمنسر براي تنبيه او دوباره بدانجا لشكر كشيد و نامار را ويران كرد. يانزي سيني به خاك ماد پناه برد.سلمنسر سوم آن را بهانه قرار داد و به ماننا-ماد حمله كرد. بعد از گذشتن از رود دياله ۲۷ منطقه اميرنشين در پارسوا (ايالت جنوبي ماننا) را تابع خود كرد. او بعدأ منطقه مئسي در مسير شمالي رود جيغاتي را گرفته و از رودخانه گذشته و به منطقه همدان وارد شد. با گذشتن از رود جيغاتي مناطق آرازياش و خارخار را گرفت و براي اولين بار در منابع آشوري اين مناطق را با نام مشترك آماداي ذكر شده است. سلمنسر در سالنامه اش از فتح چهار قلعه ٬ كوآكيندا ٬Kuakinda تارزانابيTarzanabi ٬ ائسامولEsamul ٬ كي نابليلا Kinablila در نزديكي همدان در آماداي خبر ميدهد و به تاييد زبانشناسان همه اين اسامي مربوط به اقوام قوتتي مي باشد.سلمنصر سوم با اسير كردن يانزي به نينوا برگشت. تاريخ نويسان پان فارس و بعضي از حاميان خارجي آنان ٬همچون گيريشمن معلوم الحال(مزدور دولت استمارگر انگليس)٬ بدون داشتن كوچكترين مدركي و فقط به علت شباهت ظاهري كلمه پارسوا با كلمه پارس سعي كرده اند كه پارشوا را با قوم پارس ربط بدهند. پارسوا بر عكس ادعاهاي بي اساس پان فارس ها ٬ طبق كتيبه هاي آشوري در قسمتهاي جنوبي بستر رود دياله٬ يعني در شمال شرق نامار واقع شده بود ٬ نه در جنوب شرقي درياچه اورميه. پارسوا parsuva يا پارشوا Parshuvaبه معني كناره و مرز در زبان آشوري بود و هيچ ربطي به قوم پارس ندارد. بدون هيچ مدركي پان فارس ها ادعا ميكنند كه پارسوا در نزديكي درياچه اورميه بوده و اينكه پارسها در ۸۰۰ ق.م. از آنجا كوچ كرده (۶۰۰ كيلومتر راه كوهستاني را پيموده)و به فارس كنوني رفتند. اين ادعا به سه دليل رد شده است: ۱)كلمه پارسوا هيچ نوع ارتباطي با كلمه پارس ندارد٬ ۲)هيچ سندي كه نشانگر كوچ خيالي آريايي ها از آن منطقه به فارس باشد وجود ندارد٬ ۳) اسامي ۲۷ شاه محلي پارسوا و اسامي مكان ها در آنجا(كتيبه هاي آشوري نام برده اند) همه غير آريايي و مثل اسامي ماننا-قوتتي ميباشند٬ براي مثال: توناكو٬ ساسياشو٬ توتشدي٬ كوشياناشو غيره.م.دياكونوف آريايي بودن پارسوا را با قطعيت رد ميكند.(پروفسور ذهتابي٬تاريخ ديرين تركان ايران ص۲۸۹) . م?قق گرامي آقاي ناصر پورپيرار ( اولين تاريخدان با وجدان فارسي زبان كه با جرات و شهامت دروغ ها و جعليات شوينيسم فارس را افشا كرده است) نيز با دلايل مستند و قاطع ارتباط پارس ها را با منطقه پارسوا رد مي كند و به عقيده ايشان اقوام آريايي اولين بار در نيمه هاي قرن ۶ ق.م. به فلات ايران آمدند. به عقيده ايشان كلمه٬ پارسه٬ لقبي بود كه بوميان ايران(ايلاميان٬ مادهاو..) به قوم خونريز و بي نشان هخامنشي داده بودند ٬و در فرهنگ عيلام-ماد ٬ گدا٬ولگرد و مهاجم معني شده است٬ از اين لقب مشتق ٬پرسه زدن ٬ در فارسي آمده است و حتي صداي عصباني سگ را مردم ايران۲ به قياس صداي ٬پارس٬ شناختند.٬ به معني ولگرد٬ و به علت خشونت و بي رحمي شان به پارس كردن سگ....(ناصر پورپيرار٬ ۱۲ قرن سكوت٬ تهران٬۱۳۸۰ ص ۲۱۸)
شامش آداد پنجم
(۸۲۴-۸۱۰) بعد از ساكت كردن اختلافات داخلي در آشور و تثبيت حاكميت خود ٬ در رابطه با آن حوادث كتيبه اي نويسانده ٬ ودر آن كتيبه سرحدات شرقي آشور را كوههاي شورديرا(شوردره) و آريدو اعلام مي كند.از غنيمت هايي كه شامش آداد V از آذربايجان برد ٬ شترهاي دوكوهانه نيز ذكر شده است٬ وبه عقيده بعضي از تاريخدانان ٬ آن نشانگر مهاجرت قبيله هاي كوچك جديد تركي از آسياي ميانه به آذربايجان در آن مقطع زماني و پيوستن به هم تباران بومي آنجا (قوتتي-لولوبي هاو..) ميباشد. شامش آداد پنجم در كتيبه اي به فتح قلعه هاي اوراشurash و سيبارSibar در نزديكي زنجان امروزي اشاره ميكند و از كشته شدن۶۰۰۰ سرباز قوتتي سخن ميگويد. شامش آداد پنجم بعدا در نزديكي قزوين شهر ساق بيتو Sag bitu را ويران كرد. سيبا?(سابير٬ ساوير)اسم يكي از قبيله هاي بزرگ و قديمي تركان ميباشد كه در ۱۸۰۰ق.م. نيز از طرف بابليان و ايلاميان به آنها اشاره شده است.بعدها نيز در تركيب قبايل اغوز اسم اين قبيله دوباره ذکر ميشود. .(م.ت.ذهتابي٬تاريخ ديرين تركان ايران٬ص ۲۸۸).تيقلت پيله سرIII
در سال ۷۴۴ ق.م. از سمت جنوبغرب به ماننا حمله كرده و در منطقه پارسوا دو تن از شاهان محلي را شكست داد٬. اسم يكي از آنها توناكو ( با اسم اصيل افراسياب٬ تونقا از يك ريشه ميباشد) بود كه شاه منطقه ساسياشو بود. اسم ديگري ميتا كي ( هم ريشه با مته? ماداي٬ ماد) شاه منطقه بيت سانقي بود. تيقلت پيله سر IIIدر كتيبه هايش از شكست بي سي خاديم Bi si Khadimشاه منطقه كيشه سو Kishe su و ائرئنزياش (در نزديكي همدان كنوني) نيز نام ميبرد. همه اين اسامی ترکی ميباشند. در سال ۷۳۷ ق.م تيقلت پيله سر III براي بار دوم به ماننا حمله كرد و در ماد مركزي چندين شهر را فتح كرده و عده اي از ساكنين آنجا را به شمال سوريه و فينيقيه تبعيد كرد. آشوريان در كتيبه اي اسامي طوايف مادي تبعيد شده را بدين صورت ذكر كرده اند.: ايللي ليIillili ٬ ناككابيNakkabi ? بوديا Budia ٬ دونيDuni ٬ بيللی Billi ٬ بانيتی Baniti ٬ سانقيلی Sangli . همه اين اسامی نيز ريشه تركي دارند.ساردوي دوم
(۷۳۳-۷۵۳) در جنگ با تيقلت پيله سر III مغلوب شد و شاه ماننا از فرصت استفاده كرده و مرزهاي غربي ماننا را گسترش داد. .(م.ت.ذهتابي٬تاريخ ديرين تركان ايران٬ص ۲۸۹ -۲۹۰) سارگون II در سال ۷۱۶ق.م. بعد از شكست دادن اورارتو ها وارد ماننا شد و شهرهاي سوبي(صوفيان)٬ تاماركيس(تبريز)٬ اوش قايا(اسكو )و صدها ده را به آتش كشيده و ويران كرد و آن مناطق را براي هميشه ازدست اورارتو درآورد. بعد از مدت كوتاهي دولت ماننا آن مناطق ماننايي را باز پس گرفت و ضميمه ماننا كرد. از سال ۷۱۳ق.م. مانناها ديگر به آشور خراج نداده و حتي به شهرهاي آنان حمله كردند و اين عمل آنها باعث شد كه سارگونII در اواخر آن سال دوباره به ماننا و ماد مركزي حمله كند.سارگون II بعد از جنايات زياد درذربايجان٬ در سال ۷۰۵ق.م. در ماد مركزي به دست قوتتي ها كشته شد. ا?ن حملات خانمانسوز ضرورت ايجاد دولتي قوي را در آذربايجان ايجاب ميكرد كه در نهايت منجر به اتحاد امير نشين ها و ايل هاي مختلف آذربايجان و تشكيل دولت ماد شد و ماننا قلب آن دولت محسوب ميشد. آمدن ترکهای تازه نفس ايشغوز در حوالی ۷۰۰ ق.م. به آذربايجان و اتحاد آنها با خويشاوندان ماننايی و مادی خود، به ايجاد شرايط برای تشکيل دولت ماد کمک کرد.به دلايل سياسي از ۸۰ سال اخير سياست ترك ستيزي بخش مهم سياست حاكميت دست نشانده فارس در ايران مي باشد .سياست ترك ستيزي٬ در همه كارها وعملكرد هاي دولت مشاهده ميشود. براي مثال٬ براي تضعيف هرچه بيشتر موقعيت و نفوذ تركها در ايران٬ با جعل تاريخ و جعل مشروعيت تاريخي براي كردها٬ سعي ميكنند تا آنها را در آذربايجان سكونت دهند ٬ و از ۸۰ سال پيش صدها طايفه و قبيله كرد را از شمال سوريه و عراق آورده و در مناطق غربي و جنوب غربي درياچه اورميه سكونت داده اند٬ تا هم سرزمين آذربايجان را تجزيه كنند و هم بتوانند بين تركان آذربايجان و آناطولي ديواري گوشتي ايجاد كنند.
زبان
قوتتي-لولوبي ها(ماننا-ماد): منابع آشوري و بابلي به رايج بودن چند زبان در آذربايجان اشاره مي كنند٬ قوتتي-لولوبي٬ هوري٬ مئهراني و كاسپي٬ خصوصيات اين زبان ها هنوز بدرستي كاملا روشن نشده است ولي اسناد موجود نشانگر آن است كه اين زبان هااز يك طرف با زبان تمدنهاي قديمي منطقه يعني ايلام٬ كاسسي ها و آلباني ها و ديگر اقوام آذربايجان شمالي و ساكنين جنوب غرب درياي خزر و از طرف ديگر بين خود خويشاوندي و شباهت زيادي داشته اند.(م.دياکونوف٬ تاريخ ماد٬ص۶۱) . يامپوسكيjamposki: قوتتي ها بعدا اوتي اودي نيز ناميده شده اند و در ايجاد دولت آلبان ها در آذربايجان شمالي سهيم بودند..( تاريخ ماد٬ص 62 ) خويشاوندي و شباهت زبان ماننا با تركي آذري امروزي: اسناد باقي مانده از ماننا ها نشانگر آن است كه زبان اقوام تشكيل دهنده ماننا با زبان تركي امروزي از يك ريشه مي باشند و ترکی آذری امروزی وارث زبان قوتتی-لولوبی ها ميباشد.. در اينجا به ذكر چند نمونه از لغات مشترک بين تركي امروزي با آن زبان باستاني آذربايجان بسند مي كنم٬ (برگرفته از پروفسور ذهتابي٬تاريخ ديرين تركان ايران ص۳۶۲-۳۶۳)در سال ۱۳۷۴ در نزديکی شهر اهر لوحه ای زرين با نوشته ای ترکی با خط اورخون پيدا شد، و عکس اين نوشته در ص ۳۱۰ کتاب " تاريخ ديرين ترکان ايران؛ جلد ۱) وجود دارد. رژيم پان فارس ايران وقتی که متوجه شد که آن مربوط به ترکان ميباشد.از تحقيق بر روی اين لوحه جلوگيری کرد.
كلمه پدر را ماننايي ها آتا و آدا مي گفتند٬ در تركي امروزي آذري هم كلمه آتا به همان معني استفاده ميشود ودر بعضي از روستا هاي آذربايجان به پدر آدا ?يگويند.
-كلمه خان در بين ماننا ها٬ با همان معني امروزي اش در زبان تركي استفاده مي شد٬ براي مثال شوما خان٬ از سركردگان ماننا. عيلاميان نيز از كلمه خان به همان معني استفاده ميكردند.
- پسوند تاش٬ داش در زبان ماننا ها نيز مثل زبان تركي امروزي رايج بود٬ براي مثال باتاش.
- كلمه آتيلا كه در بين ملل مختلف ترك به عنوان اسم مرد استفاده ميشود ٬ در بين ماننا ها نيز استعمال آن اسم رايج بود ٬ براي مثال. هورپ آتيلا .
- عدد سه را ماننا ها اوش مي گفتند٬ در تركي امروزی هم اوچ و اوش استعمال ميشود..
-كلمه قايا هم در زبان تركي امروزي و هم در زبان ماننايي به معني سنگ بزرگ يا صخره ميباشد٬ در منابع آشوري از شهر اوش قايا( اسكو امروزي) در سرزمين ماننا ياد شده است.
- كلمه آت به معني اسب در تركي امروزي در خيلي از كلمات قديمي ماننايي استفاده شده است ٬ هرچند كه معني اين كلمات هنوز معلوم نشده٬ براي مثال: آت تاركيت تا٬ آت كال سو و غيره.( رئيس نيا ٬ جلد ۱٬ ص ۲۳۶). براي آشنايي با زبان و تبار ماننا ها-مادها علاوه بر آثار باقي مانده از خود آنها٬ بهترين منبع و اسناد همان كتيبه ها و سالنامه هاي آشوري ميباشد: آداد نئراري (۹۱۱-۸۹۰ق.م.) در كتيبه اي اشاره ميكند كه قوتتي ها را در ماننا شكست داده و ماننا را تابع خود كرد. (م.ت.ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ص ۲۶۵ ).
-شامشيلو شاه آشور در كتيبه اي از ۷۷۴ق.م. اشاره مي كند كه به ماننا حمله كرده و قوتتي ها را در ايالت نامار شكست داد.
۴۰سال بعد از شامشيلو ٬ تيقلت پيله سر سوم در سال ۷۳۸ق.م. به ماننا و ماد مركزي حمله كرد ٬ او در كتيبه اي اشاره ميكند كه عده كثيري از قوتتي هاي ماننا-ماد را اسير گرفته و به شمال سوريه و فينيقيه تبعيد كرد. در اين كتيبه اسامي ايالت هاي مختلف قوتتي ها در ماننا و ماد نام برده شده است٬ براي مثال: ايللی لي Illili ٬ بيللی Billi ٬ سانقلي Sangili .(م.دياكونوف٬تاريخ ماد٬ص ۱۸۹ ). ريشه و معني اين اسامي همه اين اسامی تركي ميباشد. ?شوريان از مناطق قم٬ همدان٬ با نام مشترك بئل آلي نام ميبرند.(تاريخ ماد ٬ص۱۹۲). اين اسناد تاريخي نشانگر آن است كه قوتتي ها تا حوالي ۷۰۰ق.م هنوز هم در منطقه اي وسيع از لرستان تا قم ٬ قزوين٬ ارس٬ گيلان و همدان ساكن بودند و ساكنين و حاكمين اصلي اين مناطق بودند٬ و بعد ها به اسم ماننا و ماد مشهور شدند. در كنفرانس به اسم٬ تاريخ و تمدن ايران٫ عده اي از خود پان فارس ها به آريايي نبودن مادها اشاره كردند٬ براي مثال٬ هما تاج بازيار : تحقيقات علمي نشان ميدهد كه هيچكدام از تمدن ها و دولت هاي موجود در فلاتي٬ كه بعدها ايران ناميده شد ٬ تا سده شش قبل از ميلاد آريايي نبودند.تحقيقات دانشمندان اروپايي و همچنين اسناد آشوري- بابلي نشانگر آن است كه در كوههاي زاگرس و مناطق اطراف آن تا ۸۰۰ ق.م هيچ اثري از اقوام آريايي وجود نداشته است. در آذربايجان امروزي ٬ماننا ها كه قلمرو حكومتشان تا قم و اصفهان كشيده شده بود ٬ در غرب آنها اورارتو و در جنوبغرب٬جنوب و قسمتهاي مركزي دولت مقتدر ايلام بود. در حوالي ۸۰۰ ق.م.براي اولين بار در خارج از مرزهاي شرقي ماد مركزي به اميرنشين هاي كوچك آريايي برخورد ميكنيم كه نشانگر كوچ تدريجي آنان از طرف شرق به فلات ايران مي باشد.در كتيبه هاي آشوري و بابلي هيچ اثري از اسم مكان يا شخص آريايي تا ۸۰۰ق.م ديده نميشود. (كنفرانس تاريخ و تمدن ايران ٬ سال ۱۳۵۳تهران٬ص۳۰)
البته لازم به ذكر است كه منظور سخنران از قيد شدن اسم آريايي ها در منابع آشوري در ۸۰۰ ق.م. كلمه پارشوا=پارسوا ميباشد ٬ همانطور كه در بالا توضيح داده شد تحقيقات علمي ارتباط بين آريايي ها و پارسوا را قويأ رد ميكنند. لذا اولين با اسم آريايی ها در اواخر امپراتوری ماد در ايالت امروزی فارس آشنا می شويم. اگر هم فرضيه های پان فارس ها را قبول كنيم كه آريايي ها در حوالي ۸۰۰-۹۰۰ ق.م. به ايران آمده اند ٬ باز ميبينيم كه به نوشته آشوريان٬ قوتتي ها ?سابير ها(اجداد تركان آذري) هنوز بعد از ۱۶۰ سال بعد از آمدن آرياييها يگانه ساكنين ماننا و ماد مركزي بوده و حاكم بر مناطق خود بوده اند ٬و با قدرت با آشوريان تجاوزگر ميجنگيدند. پس فرضيه احتمالي امكان ورود آريايي ها به آذربايجان كاملا منتفي مي باشد . ضمنأ آنهايي كه به تاريخ و انسانيت خيانت كرده و براي رسيدن به اهداف دنيوي و توجيه برتري طلبي خود تاريخ را براحتي تحريف مي كنند ٬ عاجز از جوتب دادن به اين سوالات هستند: خلق هاي پرقدرت و كهن قوتتي-لولوبي٬ سابير و غيره كه در مدت بيش از ۳۰۰۰ سال بارها صاحب دولت بوده و همواره با متجاوزين قدرتمندی مثل آشور جنگيده و از سرزمين خود دفاع می کردند٬ يکباره به كجا رفتند؟ آيا مگر هيچ عقل سليمي مي تواند دروغ به اين بزرگي را قبول كند كه ملتي به آن بزرگي(ملكه ناوار قوتتي ۱۰ هزار نيرو به كمك ايلام مي فرستد در حالي كه خود مشغول جنگ هست) كه ريشه چند هزار ساله در اين خاك داشته و متجاوزين قدرتمندي چون آشور موفق به تسلط بر آنها نشدند٬ حالا با آمدن چند هزار نفر قبايل چادرنشين خيالي آريايي يكدفعه از روي زمين محو و ناپديد بشوند؟ از خود و سرزمينشان دفاع نكنند؟ از آن گذشته منابع آشوري كه به كوچكترين حادثه در ماننا-ماد اشاره كرده اند هيچ خبري از مهاجرت اقوام آريايي به آذربايجان (ماد-ماننا) را نمي دهند٬ و ضمنا تجاوز و يا كوچ يك قوم جديد به هر سرزمين باعث عكس العمل و مقاومت صاحبين اصلي و بوميان آن سرزمين مي گردد ٬ولي تاريخ هيچ نشاني از برخورد و جنگ بين قوتتي هاي ماننا-ماد و آريايي هاي خيالي را نمي دهد. مهاجرت اقوام آريايي به ايالات جنوبي آذربايجان باستان(كردستان٬كرمانشاه٬ و لرستان كنوني) در قرنها بعد و از زمان ساسانيان شروع شد و به مرور زمان آن مناطق تاجيک زبان شدند. كوچ و سكونت تاجيک زبانها(کرد،لر،فارس) به مناطق ديگر آذربايجان مثل همدان٬ قزوين و استان آذربايجان غربي پديده اي است تازه و سابقه اي كمتر از يك قرن دارد و نتيجه مستقيم سياست هاي برنامه ريزي شده شوينيسم فارس مبني بر تغيير تركيب جمعيتي آذربايجان ميباشد.بخش بعدي راجع به ترکان ايشغوز٫ ساكا ها خواهد بود
تاريخآ كل سرزمين آذربايجان از دربند تا همدان و از قزوين و ساوه تا ارزنجان تا اوايل سلسله قاجار به صورت فدرالي سنتي ( خاناتي) اداره ميشد و اين ريشه در هزاره هاي قبل از ميلاد داشت. قاجارها(آقا محمد خان و فتعلي شاه) با خشونت زياد سيستم خاناتي را ٬در نهايت با سركوبي محمد قلي خان افشار در اورميه٬ در آذربايجان جنوبي از بين بردند ولي در آذربايجان شمالي تا اشغال نهايي آنجا توسط روسها آن سيستم ادامه داشت. در آن زمان نيز علاوه بر اورارتو ها دهها دولت كوچك و بزرگ ٬ با ارتباط با هم يا مستقل از هم٬ از جمله ماننا ٫ ماد مركزي و غيره در آذربايجان وجود داشتند و اغلب اشتراكات فرهنگي ٬ قومي و زباني تنها نقاط اشتراك آنها بود ولي از نظر سياسي مستقل از هم بودند .چون اين دولت ها در آن زمان ضعيف بودند همواره مورد هجوم اورارتو ها و آشوريان واقع مي شدند و اوراتو ها بيش از يك قرن بر قسمتهايي از خاك ماننا حاكم بودند.
كتيبه هاي زيادي از اورارتو ها در آذربايجان و شرق آناطولي پيدا شده است و در آذربايجان تا حال ۸ لوحه از آنها پيدا شده است . اگر در آذربايجان كه پر از قلعه و تپه هاي باستاني است ٬كاوشگري هاي علمي آنجام گيرد ٬ مطمئنا آثار بيشتري از اورارتو ها ٬ ماننا و ماد پيدا خواهد شد. در اينجا به چند تا از كتيبه هاي اورارتويي پيدا شده در آذربايجان اشاره مي شود.
يك تيم باستانشناسي آلماني در سال ۱۹۱۰ در منطقه بسطام ٬ بين راه مرند و قاراضياالدين يك كتيبه سنگي كه از طرف روسائ دوم شاه اورارتو در سال ۶۸۵ق.م. نويسانده شده بود را پيدا كردند. اين كتيبه به ساختن معبد خالدي( قالدي)٬ خداي بزرگ اورارتو ها در آنجا توسط روسائ دوم اشاره ميكند.
يك هيئت آلماني ديگر در سالهاي ۱۹۶۹-۱۹۷۱ ميلادي موفق به كشف چهار قلعه اورارتويي در همان منطقه شدند.
لوحه اورارتويي معروف به لوحه سقين ديل كه در روستاي سقين ديل در نزديكي ورزقان در منطقه قاراداغ پيدا شده است٬ مربوط به ساردوي دوم(۷۳۳-۷۵۰ ) ميباشد.در اين كتيبه وي از فتح ديار پولو آديpulo adi و شهر ?يب لي اوني Libli uni خبر ميدهد. دو ستون سنگي نيز از منطقه بين اشنويه-رواندوز پيدا شده است و آنها به دو زبان آشوري و اورارتويي نوشته شده اند.اين دو كتيبه از ايشپوييني ( ۸۲۵-۸۱۰) ميباشند و در موزه اورميه نگه داري ميشوند. لوحه هاي نيز در حوالي سراب٬ بين اورميه - اوشنويه٬ در روستاي داش تپه٬ ۱۹ كيلومتري قوشاچاي(مياندواب) پيدا شده است.(دكتر ر. رئيس نيا٬آذربايجان در سير تاريخ ص ۱۸۴)
در سال ۱۳۷۴ شمسي يك مجسمه اورارتويي مربوط به ۱۱۰۰ق.م. در شهر بابل (شمال ايران) از قاچاقچيان گرفته شد.(روزنامه اطلاعات٬۲۵تير ۱۳۷۴)
در زمان پادشاهي مئنوا (810-778 ق.م.) لشكريان «اورارتو» با گذشتن از رود ارس منطقه نخجوان را به تصرف خود درآوردند. «مئنوا» براي حفظ نواحي تسخير شده، در ساحل راست شمالي رود ارس نزديك قصبهاي كه اكنون به نام تركي «داشبورون» معروف است مركز اداري تأسيس كرد، و آن را «مئنوآهينيلي» Menua Ahinli ناميد. در اين جا نيز پسوند تركي لي مشاهده ميشود.
كتيبه معروف نشتبان كه در نزديكي روستايي به همان اسم در نزديكي سراب پيدا شده٬ از آرقيشتي دوم(۷۱۳-۶۸۵ ق.م.) بوده و مضمون قسمتي از متن آن كتيبه چنين است: ...٬به قوه و اراده خالدي ٬من... سرزمين ها را فتح كردم... ٬ من به ساحل رودخانه مونا رسيده و از آنجا بر گشتم٬ من سرزمين هاي قيردو٬ قيتوهاني و توايشدو را فتح كرده و خراج گذار خود گردانيدم ( دكتر ر. رئيس نيا٬ص ۱۷۷). توجه شود كه اين اسامي عين تركي امروزي به پسوند هاي تركي دو - تو ختم ميشوند.
آرقيشتي نيز اسمي كاملا تركي هست٬ متشكل از آر + قيشتي. آر يا ار بمعني دلير و جوانمرد٬ لقبي است كه در طول اعصار از طرف تركها به رهبران سرشناس و قهرمانان خود داده شده است٬ آلپ ارسلان( ار+سلان) و آلپ آرتونقا (افراسياب) نمونه هايي از ان هستند.
كلمه قيشتي مشتق از مصدر قيشتيرماخ به معني پراكنده كردن٬ دور راندن دشمن يا حيوان خطرناك ميباشد. آرقيشتي به معني دليرمرد دشمن پراكن٬ قهرماني كه دشمن را دور ميکند٬ ميباشد.
در سال ۱۹۷۱ در منطقه رازليق٫ در ۱۲كيلومتري شمال سراب ٬ كتيبه اي كنده شده بر كوه زاغان توسط تيم باستانشناسي آلماني پيدا شد. آرقيشتي دوم آن كتيبه را به مناسبت فتح آن منطقه بر آن كوه كندانده بود٬ او همچنين از ساختن قلعه آرقيشتي ايردو(اردو) در آنجا خبر ميدهد.
كلمه ايردو يا اردو در زبان تركي به معني قشون يا ارتش ميباشد و كتيبه به ساختن قلعه اي(پادگان٬ پايگاه) نظامي براي ارتش آرقيشتي در آن منطقه اشاره ميكند.
از همسايگان مهم اورارتوها در حوالي سده ۸ ق.م. ماننا در شرق و جنوب شرق٬ آشوريان در جنوب ٬ ترکهای كيمئر ( بعدها لوديه) در غرب بودند.
اسامي شاهان مهم اورارتو: آرمه( دوران شاهي ۸۸۰-۸۴۴ق.م.)٬ ساردوي اول(۸۴۴-۸۲۸ق.م.)٬
ايش پوييني( ۸۲۵-۸۱۰ق.م.)٬ آرقيشتی اول(۷۸۵-۷۵۳ ق.م.)٬ ساردوي دوم (۷۵۳-۷۳۳ق.م.)٬ روسای اول(۷۱۳-۷۳۵ ق.م.)٬ آرقيشتي دوم(۷۱۳-۶۸۵ ق.م.)٬ روسای دوم( ۶۸۵-۶۴۵ق.م.)٬ روساي سوم( ۶۱۰-۵۸۵ق.م.).
در زمان روساي دوم (۶۴۵-۶۸۵ق.م.) قبايل هندو اروپايي فريژي از سمت بالكان وارد آناطولي شده و از تركان كيمئر سخت شكست خوردند و شاخه اي از آنها به اسم ٬هاي Hay ٬( كه بعد ها به ارمني معروف شدند) به سمت شرقي آناطولي حركت كرده شروع به جنگ با اوراتو ها ٬ كه درگير جنگ با تركان ايشغوز در شرق و شمالشرق بودند٬ كردند. قبايل تازه رسيده هاي Hay با وحشيت و بي رحمي تمام به قتل عام مردم ساكن اطراف درياچه وان كرده و آنجا ها را تصرف كردند. از ازمنه قديم قبايل تركي آرمان Arman در اطراف درياچه وان زندگي ميكردند و آن مناطق در آن زمان در تركيب مرزهاي جغرافي اورارتو قرار داشت.چون هاي ها Hay ها آن مناطق را گرفته ودر آنجا ساكن شدند ٬ به اسم اهالي سابق آن مناطق ٬يعني آرمان ها٬ خطاب شدند و به مرور زمان به ارمن=ارمني معروف شدند.( پروفسور آغاسي اوغلي٬ دوقوز بيتك٬ ج ۱)
پان فارسها كه از طرفداران پروپاقرص ارمني ها ميباشند٬ به خونريزي و وحشيت ارمني ها و قتل و عامي كه در شرق اورارتو كردند٬ اعتراف مي كنند( مراجعه شود به ؛ تاريخ مردم اورارتو؛ ص۳۴ ٬ و.ج.مشكور).
در اينجا لازم است كه اشاره اي هم به كوه آغري(آرارات) ٬ كه بي مناسبت با موضوع نيست ٬ بكنيم.
آين كوه از ازمنه ديرين از طرف اقوام مختلف ترك آغري داغي ناميده ميشد و اقوام ديگر آنرا ماسيس مي ناميدند. ارمني ها كه به غلط و عمد٬ براي مشروعيت دادن به ادعاهاي بي اساس ارضي خود٬ تا اواسط قرن بيستم تلاش مي كردند كه خود را به اورارتو ها منسوب كنند و اسم آن دولت باستاني را بر كوه آغري گذاشتند تا بدان وسيله نام خود را ابدي كنند. ولي تحقيقات علمي ثابت كرد كه نه تنها هيچ ارتباط زباني ٬ تباري و فرهنگي بين ارمني ها و اورارتو وجود ندارد بلكه ارمني ها بدترين دشمن آنها و عامل قتل و عام اورارتوها در حوالي ۶۰۰ق.م. بودند لذا امروزه با وجود اينكه ارمني ها ديگر خود را به اورارتوها منسوب نمي كنند ولی از اسم آرارات هنوز هم به عنوان يك سمبل استفاده ميكنند.
اعتماد السلطنه شهيرترين باستانشناس ايراني در ۱۵۰ سال قبل در كتاب ٬ تطبيق الغات جغرافيايي٬ از قول كيپرت جغرافي شناس قديم مينويسد: آرارات اسم قديمي آن منطقه بود و بعد ها ارمني ها كوه ماسيس را كه در آن منطقه قرار گرفته و از طرف تركان قديم آغري ناميده ميشد ٬ آرارات ناميدند و اين نام گذاري بدون تحقيق و مدرك بوده است و آن فقط اسم ملت توراني اورارت بوده كه در آن مناطق ساكن بودند.
بعد از روساي سوم اسمي از اورارتو ها در منابع تاريخي برده نمي شود و به گمان عده اي ٬ در حوالي ۵۸۴ق.م. ٬ قبل از بسته شدن معاهده دوستي بين ماد و لوديه ٬ يا همزمان با آن ٬ دولت اورارتو از بين رفته و سرزمين آنها ضميمه دولت ماد شده بود. هاي ها٬ Hay ها ( ارمني هاي كنوني) براي اولين بار در ۲۰۰ ق.م. موفق به تشكيت دولت در سرزمين هاي غربي اورارتوي سابق شدند.
مصه صير(موساسير) دومين شهر بزرگ اورارتو ها بود و در غرب درياچه اورميه٬ در خاك عراق كنوني قرار داشت. آن شهر مركز فرهنگي و ديني اورارتو بود و عبادتگاه بزرگ خالدي ٫ هالدی= در ترکی باستان به معنی بهشت ٫در آنجا قرار داشت. بنا ها و عبادتگاه هاي عظيمي در آن شهر ساخته شده بود. در كاوشگري هايي كه در مصه صير انجام شده٬ باستان شناسان خرابه هاي سراي اورزانا ?ا از زير خاك در آورده اند و هنر معماري آن شگفت انگيز و عين معماري بناهاي يونان قديم ميباشد . چون قدمت آن سه چهار قرن بيشتر از بناهاي يوناني است لذا تاريخ دانان عقيده دارند كه يوناني ها اين نوع معماري را از اورارتو ياد گرفته و در بناهاي خود به كار برده اند. تخت جمشيد و ساير بنا هاي زمان هخامنشيان نيز كپي از معماري اورارتو-ماننا ميباشد٬ داريوش در كتيبه اش اشاره ميكند كه دكوراسيون٬ معماري و طلاكاري تخت جمشيد را هنرمندان ماد انجام دادند.
سارگون دوم در سال ۷۱۴ق.م. شهر مصه صير را گرفته و ويران كرد و طبق كتيبه هايش ۱تن طلا ٬ ۵تن نقره و ديگر وسايل قيمتي از عبادتگاه خالدي غارت كرد.
آن ثروتي را كه از سراي اورزانا و عبادتگاه خالدي در شهر موساسير به دستم آمد قابل شمارش نبود٬ همه را بر سربازان بيشمارم بار كرده و آنها را مجبور كردم كه آن ثروت عظيم را به خاك آشور ببرند.(دكتر.ر. رئيس نيا٬ آذربايجان در سير تاريخ٬ج۱٬ ص۱۸۴)
در منابع آشوري در باره اين لشكر كشي سارگون دوم ٬ خصوصا در باره فتح وغارت شهر تاريخي اولخو در دامنه كوه كيشپال باستاني٬ يونقاليق داغي امروزي ٬ معلومات زياد٬ نوشتجات و شكل ها باقي مانده است.(پيو تئروفسكي٬ اورارتو٬ ص۴۷)
دين اورارتو ها: آنها نيز مثل ساير التصاقي زبانها به خدايان مختلف ٫الهام گرفته از طبيعت ايمان داشتند . در نتيجه تحقيقات تاريخ دانان٬ ۸۷ تن از خدايان اورارتوها شناسايي شده است٬ خالدي بزرگترين و مهمترين خداي آنها بود و ديگر خدايان از او دستور ميگرفتند. شاهان اورارتو تمام كتيبه هايشان را با نام خالدي شروع كرده اند.ايميش خداي دولت و جنگ بود.
زبان اورارتوها شاخه اي از زبان هوري ها و يك زبان التصاقي و خويشاوند با زبان ماننايي٬ ايلامي٬ سومري و ... بود كه به مرور زمان به زباني مستقل تبديل شده بود. م.ج. مشكور عقيده دارد كه اگر در زبان كنوني آذربايجان تحقيق بشود٬ كلمات زيادي باقي مامده از اورارتو ها را پيدا خواهيم كرد. ولي اين مسئله به آن راحتي كه مشكور مي انديشد نيست چونكه زبان كنوني آذربايجان بيشتر تخت تاثير زبان اقوام ايشغوز و اغوز كه بعد ها به آذربايجان آمدند قرار گرفته است.(م.ت.ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص ۱۰۲ )
خط اورارتو ها: تا سده ۹ قبل از ميلاد هيروگليف و از آن زمان به بعد از خط ميخي كه سومريان اختراع كرده بودند٬ استفاده ميكردند.آنها فرم و شكل خط ميخي را طوري تغيير داده بودند كه بتوانند صداها و كلمات مخصوص زبان خود را با آن بنويسند. در اوايل حكومتشان به زبان آشوري نيز مينوشتند ولي بعدها فقط به زبان خودشان مينوشتند.
در آذربايجان كنوني اسامي بعضي از شهرها و مكان ها همان اسامي هستند كه اورارتو ها به آن ها داده اند٬ براي مثال: اسم سه نفر از شاهان اورارتو ساردوري بود و هر سه به خاك ماننا لشكر كشي كرده ودر آنجا شهرها و قلعه هايي را ساخته بودند٬ قلعه اي كه در جنوب تاماركيس( تبريز) براي حفاظت آن ساخته شده بود اسم شاه اورارتو ٬ساردوري ٬ بر آن گذاشته شده بود و امروزه آنجا سرده ري ناميده ميشود..(م.ت.ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص ۱۰۳)
در طي سده هاي ۹ تا ۷ ق.م. آذربايجان بارها از طرف آشوري ها و اورارتو مورد حمله قرارگرفت. آشوري ها به جز قتل و غارت كاري ديگر نمي كردند و مردم آذربايجان هميشه در برابر استيلاگري و وحشيت آنان جانانه از سرزمين خود دفاع ميكردند. اورارتو ها بيش از يك قرن بر بخش بزرگي از آذربايجان حكومت كردند و از آنجاييكه هم تبار با مردم آذربايجان بودند و با زباني خويشاوند با زبان آنها صحبت ميكردند لذا ّهچوقت در آنجا مثل يك اشغالگر و بيگانه عمل نكردند و مردم آذربايجان به آنها به چشم بيگانه نگاه نميكردند. بعضي از شاهان اورارتو خيلي از شاهان محلي در آذربايجان را در مقابل آشوري ها ياري ميكردند. در زمان روساي دوم٬ Aza آزا شاه ماننا٬ در قيامي حكومتي كشته ميشود و روساي اول پسر او اولو سونو Ulu Suno را در رسيدن به حكومت ياري كرد و بعدا آندو همراه با هيت ها و بابل بر عليه آشور متحد شدند. سارگون دوم شاه آشور براي جلوگيري از اتحاد آنها سريعا وارد عمل شد و در سال ۷۱۷ ق.م. كركميش پايتخت هيت ها را ويران كرد وبعد در سال ۷۱۴ق.م. به ماننا ٫ اورارتو حمله كرده و شهر هاي بسياري را خراب كرد. سارگون دوم در كتيبه هايش از آباداني بي نظير آذربايجان در آن زمان ابراز شگفتي كرده است. اورارتو ها در پيشرفت و آباداني آذربايجان خيلي تلاش كردند٬ آنها كارهاي بزرگي در شهر سازي٬ كندن قنات و كانالهاي آبياري٬ راه سازي٬رونق دادن كشاورزي و باغداري٬ درست كردن درياچه هاي مصنوعي ( كئشيش گول يادگاريست از آنها) و غيره انجام دادند و در تامين رفاه مردم خيلي موفق عمل كردند(م.ت.ذهتابي٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص ۱۰۵)
به عقيده تاريخ دانان هنر قنات سازي از ابتكارات اورارتو ها بود و ملت هاي ديگر از آنها ياد گرفتند( ريچارد فراي٬ برگهاي زرين تاريخ ايران).
نگاهی به طرح پیتر آیزنمن برای موزه جدید گوانگدونگ در چین
The Manifestation of Myth in Architecture 1
The new
جعفر بزاز
معماری هنری است كه نقشی اساسی در ارائه و بازتاب فرهنگ جوامع و سرزمینها بر عهده دارد. نمود این بازتاب را میتوان در معماری شهرها و هم در معماری تكتك بناها مشاهده كرد. مساجد، كلیساها، موزهها، تئاترها، ساختمانهای مسكونی و ... بهعنوان بخشی از فرهنگ معماری، عینیتبخش اندیشهها و فرهنگ سرزمین خود میباشند. در این میان، موزهها علاوه بر گنجینه فرهنگی یك سرزمین، یك كشور یا یك شهر، میتوانند خود به عنوان یك اثر معمارانه، تبلوری از فرهنگ آن سرزمین، كشور یا شهر باشند. پیتر آیزنمن بر این باور است كه؛ "موزهها مظهر فرهنگ آغازین شهرها هستند. آنها، بهتنهایی، نه فقط نمایانگر اندیشههایی درباره تاریخ، هنر یا طبیعت سرزمین خود هستند، بلكه نشانگر باورهایی درباره سرزمین (مكانی كه در آن قرار گرفتهاند) نیز میباشند. یك موزه ایدهآل، بر مبنای اندیشهها و عقاید سرزمین خود شكل میگیرد." این سخن، مبنای ایده شكلدهنده ذهنیت وی در طراحی موزه گوانگدونگ بود.
مسابقه طراحی موزه جدید گوانگدونگ
شهر گوانگژو (Guangzhou)، مركز ایالت گوانگدونگ (Guangdong) در كشور چین و بزرگترین بندر جنوبشرقی این كشور است. همزمان با رشد سریع اقتصادی دهههای اخیر در این شهر، معماری و شهرسازی شهر نیز با سرعت بینظیری در حال گسترش و توسعه همهجانبه میباشد.
در راستای این پیشرفت، اداره طراحی و برنامهریزی شهری گوانگژو، در سال 2003 اقدام به برگزاری مسابقه معماری برای طراحی ساختمان جدید موزه گوانگدونگ نمود. سایت انتخابی برای طراحی این موزه، در ساحل جنوبی رودخانه پرل (Pearl) و در امتداد توسعه شهر در كنار این رودخانه قرار داشت. موزه جدید گوانگدونگ (The new Guangdong Museum) در كنار ساختمان جدید اپرای گوانگژو (طی مسابقهای، طرح خانم ظه حدید (Zaha Hadid) برای ساختمان جدید اپرا، به عنوان طرح منتخب برگزیده شده بود.)، قرار میگرفت. هدف مسئولان شهری از كنارهم قرار دادن ساختمان اپرا و موزه، ایجاد یك مكان فرهنگی بود كه ضمن كمك به روند سریع توسعه فضاهای شهری در كنار رودخانه، فضای فرهنگی و هنری جدید و بینظیری را برای شهروندان و همچنین بازدیدكنندگان و گردشگران در اختیار گذارد.

موزه جديد گوانگدونگ اثر پيتر آيزنمن در كنار ساختمان اپرای گوانگژو اثر ظه حديد
بعد از اعلام مسابقه از سوی مسئولان، 9 طرح از سوی معماران و طراحان كشورهای مختلف به برگزاركنندگان ارائه شد. این طرحها بعد از بررسی، برای اعلام نظر شهروندان در خصوص طرحهای ارائه شده، در محل ساختمان قدیمی موزه و همچنین وبسایت موزه به نمایش گذاشته شدند، تا طرح نهایی بعد از این نظرسنجی تعیین شود.
سرانجام، هیات داوری این مسابقه، طرح معمار جوان هنگكنگی، روكو ییم (Rocco Yim) را با عنوان گنجینه جواهر (Treasure Container)، بهعنوان طرح اول مسابقه طراحی موزه جدید گوانگدونگ برگزید. این موزه مساحتی 60000 مترمربعی را دربر خواهد گرفت و با هزینهای معادل 900 میلیون یوان احداث خواهد شد. طبق برنامهریزی انجام گرفته، عملیات ساخت موزه جدید گوانگدونگ، كه بهعنوان یكی از بناهای شاخص فرهنگی این ایالت خواهد بود، تا ژانویه سال 2008 به پایان خواهد رسید.
در میان طرحهای ارائه شده برای مسابقه، طرحی نیز از پیتر آیزنمن (Peter Eisenman)، معمار شهیر آمریكایی وجود داشت كه در نوع خود نسبت به كارهای این معمار 73 ساله، بهنوعی كاری متفاوت محسوب میشد. مجله دوموس (Domus) در شماره ماه مه خود در سال 2004، ضمن تشریح این مسابقه، به بررسی ایده معماری و روند طراحی آیزنمن برای موزه جدید گوانگدونگ، از زبان خود آیزنمن پرداخته است. آنچه در ادامه میآید برگزیدهای از این مطلب میباشد.
میدان فرهنگ و هنر
طبق برنامه ارائهشده از سوی مسئولان برگزاری مسابقه طراحی موزه جدید گوانگدونگ، طرح در قالب طراحی یك میدان عمومی و یك موزه در كنار رودخانه پرل در شهر گوانگژو در كشور چین، صورت میگرفت. این میدان كه تحت عنوان میدان فرهنگ و هنر (Culture and Art Square) معرفی میشد، بر روی محور مركزی شهر و مشرف به رودخانه، بهعنوان فضایی شهری در مركز فرهنگی شهر و مكانی برای گردهمآییهای بزرگ عمومی طراحی میشد.

قرارگيری موزه به گونهای است كه به ميدان فرهنگ و هنر مشرف باشد.
این میدان، در ارتباط با لنداسكیپ طراحی شده برای موزه جدید و نیز لنداسكیپ ارگانیك پیشنهادی خانم ظه حدید (Zaha Hadid)، قرار میگرفت. در طرح آیزنمن، این میدان به دو میدان تقسیم میشد. دو میدانی كه بهنوعی نشانگر ردپایی از طرح موزه بودند. میدان اول، در سمت غرب موزه، نشانگر میدان فرهنگ و هنر است. این میدان در دو كنج خود یك متر داخل زمین فرو میرود، و بهصورت منظم، درختان بومی بهصورت دو ردیف ششتایی بهصورت انگارههایی ششخطی (Hexagram)، در آن كاشته میشوند.
پیادهراههای وسیع و مستقیم میان خطوط درختان، بهصورت یك واحه سایهداری از شهر، بازدیدكنندگان را به سمت میدان فرهنگ و هنر هدایت میكنند. این میدان درواقع مكانی برای گذران اوقات فراغت و بهرهمندی از محیط بیرون و فضای شهری را برای شهروندان فراهم خواهد كرد.
میدان دوم، به وسیله لنداسكیپ پیرامون ساختمان اپرا و بر روی بلندیهای زمینهای اطراف ساختمان اپرا به وجود میآید. فرم ارگانیك طرح و لنداسكیپ ارائه شده توسط خانم حدید، به وسیله اضافه شدن این میدان برجستهتر میشود.

ديد هوايی كه مسيرهای دسترسی به موزه را نشان ميدهد.
در كل، جایگیری میدان پیشنهادی در پیرامون موزه، میدان فرهنگ و هنر و میدان برجسته پیرامون ساختمان اپرا، پویایی ارگانیك و انتزاعیای را شكل میدهند كه در كنارهم نمادی از یك همپیوندی برای ایالت گوانگدونگ و بهخصوص مركز این ایالت، یعنی شهر گوانگژو میباشد.
مكعبی از تغییرات
پیشنهاد ما (به نقل از آیزنمن) برای موزه گوانگدونگ، مكعبی از تغییرات (The Box of Changes) نام داشت. در واقع ایده اصلی این موزه، بر مبنای منطق چینی I Ching (به مفهوم تغییر ـ Change) قرار داشت. مكعب مورد نظر، از دو اندیشه درباره مكان شكل میگرفت: مكان به مثابه انسانساختی واقعی و مكان به مثابه یك اندیشه فرهنگی؛ I Ching.
سایت پروژه نیز پتانسیلهای نمادین و واقعی بسیاری را در اختیار میگذاشت؛ قرارگیری روی محور مركزی شهر، رودخانه و ساحل آن و پتانسیلهایی اینچنینی. البته در طراحی موزه، بایستی توجه میكردیم كه سایت موزه قسمتی از یك سایت بزرگتر بود؛ سایتی شامل لنداسكیپ ساختمان جدید اپرا و میدان فرهنگ و هنر. ساختمان اپرا و لنداسكیپ طراحی شده توسط ظه حدید، از یك سری منحنیهای ارگانیك (Organic Waves) شكل گرفته بودند. در چنین موقعیتی دو گزینه در برابر ما قرار داشت: ارائه طرحی در تقابل با فرم ارگانیك یا یافتن پاسخی دیالكتیكی یعنی یك حالت یین ـ یانگ (Yin-Yang).
"بر اساس كیهانشناختی چین باستان، جهانی دوگانه بر مبنای اصول منفی و مثبت، یعنی یین و یانگ وجود داشت كه در همه اشیا نفوذ میكرد. یین بر زن، زمین، تاریكی، ماه و انفعال دلالت داشت و یانگ حاكی از مرد، آسمان، روشنی، خورشید و عامل فعال در طبیعت بود. یین و یانگ در اثر باستانی چینی، یعنی I Ching (كتاب تغییرات در حدود سده دهم پیش از میلاد) آمده است."

انگارهها و روابط ميان آنها در منطق I Ching
ما گزینه دوم را انتخاب كردیم و برای ایجاد یك حالت دیالكتیكی با هندسه سیال لنداسكیپ و ساختمان اپرا، یك نیممكعب عمودی پیشنهاد دادیم. همچنین، اندیشه قدرتمندی نیز انگیزه چنین تصمیم و ایدهای بود. ما میخواستیم تا به فضاهای موزه و عملكردهای آن با یك منطق باستانی چینی حیات ببخشیم، I Ching یا كتاب تغییرات (The Book of Changes) و شبكه انگارههای ششخطی (Grid of Hexagrams) آن. با توجه به اینكه موزههایی در عمل موفق هستند كه بر مبنای سیركولاسیون پویا و حركت مردم در میان فضاهای موزه شكل گرفتهاند، از اینرو دیاگرام سیركولاسیون موزه در طرح ما، برمبنای كندوكاو و مطالعاتی كه روی I Ching انجام داده بودیم، شكل گرفت.

نمايه اعداد انگارههای ششخطی I Ching
راهحل كلاسیك برای پیدا كردن انگارههای ششخطی I Ching، شبكهای 64 خانهای (8 در 8) بود. در این شبكه انگارههای سهخطی در ردیف اول افقی و ردیف اول عمودی قرار میگرفتند و از تلاقی ردیفهای افقی و عمودی، انگارههای ششخطی بهدست میآمدند.
"در منطق I Ching، ۸ انگاره سهخطی و 64 انگاره ششخطی وجود دارد. انگارههای سهخطی از سه خط موازی و انگارههای ششخطی از ششخط موازی كه از تركیب انگارههای سهخطی شكل میگیرند، به وجود میآیند."
ما برمبنای ترتیب منطقیای، هشت خانه را درون این شبكه 64 خانهای طراحی و برنامهریزی كردیم. بهاین ترتیب، هشت مسیر سیركولاسیون، داخل موزه ایجاد میشد. مسیرهایی كه از به هم رسیدن منطقی دو انگاره ششخطی پدید میآمدند. بهعنوان نمونه، اولین خانه در شبكه، Qian میباشد، به این معنی كه Qian خانه یك است. دومین انگاره ششخطی همردیف عمودی Qian، كه تنها یك خط آن تغییر میكند، Xun یا خانه 44 است. یعنی اولین مسیری كه شكل میگیرد از خانه 1 به خانه 44 در همان ردیف عمودی است.
برای رسیدن به سومین انگاره ششخطی، بایستی از خانه 44 به خانه 33 حركت نمود. این حركت در واقع برگشتی روی مسیر قبلی است. این برگشت حكم میكند كه میبایست یك شیبراه برای رسیدن به تراز بعدی وجود داشته باشد و به همین طریق بقیه مسیرها را انتخاب نمودیم.

دياگرام شبكه ساختاری موزه، كه بر مبنای روابط ميان خانههای جدول انگارهها مشخص شده است.
این نمونهای از هشت مسیر انتخابی روی شبكه بود. البته طراحی یك مسیر داخل موزه، تنها تعیین یك سیركولاسیون نیست، بلكه مسیر سیركولاسیون میبایست مسیری شكلیافته از فرهنگ، مردمان و آداب و رسوم آنها نیز باشد. از اینرو، ما چهار مسیر حقیقی و چهار مسیر مجازی، برای سیركولاسیون (افقی و عمودی) در فضای موزه مشخص كردیم.
مسیرهای حقیقی، چهار طبقه نمایشگاهی و فضاهای پشتیبانی را به هم مرتبط میكنند و در پایان به یك باغچه ـ بام (A Roof Garden) منتهی میشوند، در واقع یك پارك درون پاركی دیگر. اما مسیرهای مجازی، قابل هدایت نیستند. این مسیرها، داخل سطح طبقات به تراسهایی ـ كه البته نمیتوان روی آنها حركت نمود ـ تقسیم میشوند.

سيركولاسيون داخلی موزه و اتاقكهای طراحیشده
بازدیدكنندگان در طول مسیرهایی كه طی میكنند، با اتاقكهایی (Cabinets) برخورد خواهند كرد. این اتاقكهای چهارگوش، به دو صورت هستند: فضاهای نمایشی ویژهای، كه برای به نمایش گذاشتن اشیا موزه میباشند یا فضاهایی كه برای ارائه چای و قهوه در نظر گرفته شدهاند. در برخی موارد این اتاقكها در ترازهای نمایشگاهی هستند و در برخی موارد در طول مسیر و میان ترازها قرار گرفتهاند. فضای نمایشگاهی چهار طبقه، به وسیله شیبراههایی به هم مرتبط هستند و بهنظر میرسد كه اتاقكها درون مكعب معلق هستند.

پرسپكتيو داخلی از تالار ورودی موزه
مكعب ما، نیمی از شیشه و نیمی صلب است. مكعبی بهصورت مكعب یین ـ یانگ (Yin-Yang Box) كه مكعبهای (اتاقكها) دیگری را درون خود دارد، در واقع مكعبی از تغییرات كه مكعبهایی متغیر درون خود دارد (The Box of Changes contains boxes of change). نتیجه یك فضای عملكردی داخلی و البته معاصر برای موزه، با برشی از یك منطق برمبنای فرهنگ یك مكان و یك ملت؛ نشانگر سیر تاریخی گوانگدونگ
(Guangdong) كه از زمان باستان شروع و به سوی آینده در حركت است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
قوتتي ها همزمان با لولوبي ها، در شمال و شمالشرق آنها ، يعني در قسمت اعظم آذربايجان و شرق كردستان كنوني(كردستان بخشی از آذربايجان باستاني بود) زندگي ميكردند. بنا به اسناد اككدي نارام سوئن نوه سارگون در اواخر عمرش بعد از شكست دادن لولوبي ها به قوتتي ها حمله كرد ولي ائنريدا وازير Enridavazir شاه قوتتي ها شكست سختي به او داد و نارام سوئن در آن جنگ كشته شد.بعد از اين پيروزي ائنريدا وازير Enridavazir به اككد حمله كرد (در سال۲۲۰۱ق م)
. ياكوبسون Jakobsson سومر شناس دانماركي در اين باره مينويسد: ائنريدا وازير شاه قوتتي ها به بين النهرين لشكرکشي كرده و نيپور شهر مقدس سومريان را گرفت و كاتبان آنجا را مجبور به نوشتن كتيبه اي براي خودش كرد. (۱) جنگ بين قوتتي ها و اككد-سومر بيش از ۲۰ سال طول كشيد٫ و با پيروزي كامل ائلولومئش شاه قوتتي ها در سال ۲۱۷۶ ق م همه بين النهرين تحت حاكميت قوتتي ها در آمد .قوتتي ها توانستند ۹۱ سال بر بين النهرين حكومت كنند و در آن مدت قوتتي ها توانستند آرامش و امنيت را در آنجا حاكم كرده و جو مساعدتري رابراي رشد و ترقي علم و هنر در بين النهرين ايجاد كنند .(۱)
در كتيبه هاي بابل از دوره حكومت قوتتي ها در آنجا اطلاعات خوبي به يادگار مانده است و اسامي ٫ تاريخ و مدت حكومت همه۲۱ شاه قوتتي كه جمعا ۹۱ سال بر بابل حكومت كردند در كتيبه هاي بابلي ثبت شده است. قوتتي ها صاحب قديميترين نوع حكومت دمكراسي در تاريخ بشريت بودند و حكومت آنها بر اساس يك نوع دمكراسي نسبی ابتدايی پايه گذاري شده بود. قوتتي ها بر عكس اككديان و سومريان شاه موروثي نداشتند٬ آنها شاه خود را رهبر خوانده و هر سه سال يكبار انتخاب ميكردند. با توجه به لياقت و كشورداري شخص انتخاب شده او را براي يك دوره ديگر نيز انتخاب ميكردند( حداكثر سه دوره) ، و يا اينكه بدليل بي كفايتی، او را زودتر از اتمام دوره شاهي ، از قدرت خلع مي كردند. (۲)
اين خصوصيت ملي و اجتماعي قوتتي ها از ازمنه هاي ديرين از سنن و خصوصيات خاص اقوام و ايل هاي مختلف ترك در آسياي ميانه بود و در آنجا نيز تركها هيچوقت شاه نداشتند ٬ بلكه ريش سفيدان قبايل شخصي لايق و كاردان را به عنوان رهبر انتخاب مي كردند.
در بين قوتتي ها نيز همچون ساير اقوام خويشاوند آنها (لولوبي ها٬كاسسي ها و غيره) زن از موقعيت اجتماعي و حقوقي خيلي بالايي بر خوردار بودند. گيريشمن : در ارتش قوتتي ها فرماندهان و سربازان زن در حد بالايي حضور داشتند.(۳)
به علت اينكه ساکنين بين النهرين نسبت به قوتتی ها از تمدن بالايي برخوردار بودند ٬ نگهداري و اداره آنجا براي قوتتي ها٬ كه از تجربه دولتمداري زيادي برخوردار نبودند٬مشكل بود و آنها با دريافت رشوه و ماليات هاي كلان اداره شهرها را به عهده شاهان شهري سومري گذاشتند و در نتيجه بعضي از شاهان محلي به مرور زمان قوت گرفته و بر عليه سلطه قوتتي ها قيام كردند. رهبري قيام آنها را اوتوخقال Utuxegal شاه شهر اوروك بدست گرفته و قوتتي ها را شكست داده و تيريكان Tirikan آخرين شاه قوتتي در بابل را اعدام كرده(۲۱۰۹ق م) و حكومت سومر را دوباره زنده كرده ، و سومين سلسله شاهي اوروک را بنيان گذاشت. با وجود خويشاوندی نژادی و زبانی، سومرها ، به قوتتی ها به چشم اشغالگر نگاه ميکردند، در كتيبه هاي سومری كه از طرف اوتوخقال شاه اوروك uruk ٫ نويسانده شده است، وحشت و ترس مردم بابل از قوتتي ها نمايان است٬ براي نمونه متن يكي از اين كتيبه ها اينطور است: قوتتي ها سلطنت سومر را به مناطق كوهستاني بردند٬ سرتاسر سومر را با كينه و دشمني پركردند٬ زنان را از مردانشان و بچه ها را از مادرانشان جدا كردند٬ تجاوز و ظلم را در اين سرزمين رواج دادند. .اين كتيبه اشاره به وضعيتي ميكند كه قوتتي ها در آنجا آفريدند و استثمار شدگان و استثمار كنندگان به جان هم انداختند.(۴)
از شاهان قوتتي چند تا مجسمه مفرعي در بابل به جاي مانده است .
در آذربايجان دو مجسمه مفرعي يكي در همدان و ديگري در نزديكي سلماس پيدا شده است و اينها الان در موزه Bremmer Galery?رئمئر قالئري امريكا نگهداري ميشوند.آثار هنر هوري ها در مجسمه هاي پيدا شده در آذربايجان كاملا مشهود است.(براي ديدن عكس اين مجسمه ها مراجعه شود به ٬ تاريخ ديرين تركان ايران٬ص ۲۴۶-۲۴۵ ). تاريخدان و تيپولوژوق فرانسوي ا.ت.آمي با مقايسه تيپ مجسمه پيدا شده در همدان با ترك زبانان اطراف شوش ( آنها خودشان را آشكاني مينامند) آنها را عين هم شناخته و ادامه ميدهد كه اين تشابه در مطالعه تيپ كاسسي ها نيز صدق ميكند.(۵)
به دليل اينكه در آذربايجان براي كاوشگري از طرف دولت ايران سرمايه گذاري نميشود لذا آثار تمدن قوتتي ها، هوري ها وغيره هنوز هم در زير خروارها خاك مدفون است و با ايجاد جو سياسي مساعد در ايران مطمئنا اطلاعات ما راجع به قوتتي ها ٬ ماننا٬ ماد بيشتر خواهد شد.
زبان قوتتي ها نيز التصاقي و با زبان ايلامي٬ لولوبي٬ و كاسسي خويشاوند بود.ولي به لخاظ اينكه زبان قوتتي ها از لحاظ ساختار آوايي مركب بود، لذا بعضي از دانشمندان معتقد هستند كه زبان قوتتي ها بيشتر شبيه زبان هوري ها و آلبان ها(آذربايجان شمالي) بود.
عده اي از دانشمندان از جمله ز. اي. يامپولسكي معتقد هستند كه قوتتي ها در اعصار بعدي اوتي Uti ٬ اوايتي Uiti ٬ اوتين Utin و اودين Udin ناميده شده اند. نظريه اين عده از دانشمندان همزباني قوتتي ها را با آلبان ها قطعي می کند. چرا كه در داخل اقوام ترك تشكيل دهنده دولت مقتدر آلبان ها در آذربايجان شمالی، ايل هاي اوتي نيز شركت داشتند. اين حقيقت نشانگر آن است كه سرزمين آذربايجان مثل هميشه در ۲-۳ هزار قبل از ميلاد نيز مسكن اقوام و ايل هاي واحد و همزباني بوده است كه در زمان مهاجرت آنها از آسياي ميانه شاخه اي از آنها در سرزمين هاي شمالي ارس و شاخه اي ديگر در سرزمين هاي جنوبي آن ساكن شدند.(۵)
آكادميك مار
ثابت كرده است كه زبان رسمي اداري و تجاري قوتتي-لولوبي ها٬ ماننا ها و ماد زبان ايلامي بود.(۶) / م.دياكونوف نيز به خويشاوندي زبان قوتتي ها با آلبان ها اشاره ميكند(۷)ئعضي از خصوصيات زبان قوتتي آنرا از ساير زبانهاي التصاقي خويشاوند متمايز كرده و خصوصيات آن را در اعصار بعدي بيشتر در بين اوتي ها و گرگر هاي داخل دولت آلبان ها ديده ميشود.
اسامي تعدادي از شاهان قوتتي :
- Imeta ايمتا (۳ سال)٬ بعد ها در بين تركان به ايمته٬ مته ( شاه تركان هون) تغيير يافته.
- ّIngeshush اينقه شوش٬ ۶( سال ) ٬ sarlagab سارلاقاب (۶سال)٬ Yarlagash يارلاقاش (۶سال)
- Elulumesh ايلولومئش( ۶سال) ٬ يارلاقاب (۱۵ سال) ٬ Korum كوروم (۱ سال)
- Habilkin ها(خا)بيلكين(۳ سال) ٬ ايارلاقاندا( ۷سال)٬ Inimabagesh ايني ماباقئش( ۵سال)
در بررسی ارتباط زباني و تباري قوتتي ها با تركان، خصوصا تركهاي آذري مطالعه اسامي رايج در بين قوتتي ها و مقايسه آن با اسامي تركي امروزي از نقش حايز اهميتي برخوردار است. در اسامي قوتتي ، چيزي كه در وهله اول جلب توجه ميكند شروع بعضي از اسامي با حرف I و همچنين وجود پسوند هاي ush? ٬ ash ٬ esh ٬ در آنها ميباشد.اين خصوصيات هنوز هم به همان شكل در اسامي تركي بكار برده ميشود٬ مثلا پسوند يش در اسامي ياغيش٬آليش٬ توختاميش(از شاهان معروف اردوي زرين٬ تركان قبچاق) .
به جهت اينكه بحث عميق در باره تك تك اين اسامي و بحث تركي بودن آنها احتياج به بحثي خيلي طولاني دارد و از حوصله يك وبلاگ نويس خارج ميباشد لذا من فقط مختصر يكي دو تا از اين اسامي را براي توضيح بيشتر انتخاب ميكنم و علاقه مندان ميتوانند براي اطلاعات بيشتر به اثر ارزنده پروفسور ذهتابي(تاريخ قديم تركان ايران) مراجعه بفرمايند.
Imeta
ای مته كه در زمانهاي قبل از قوتتي ها به صورت مادا٬ ماد٬مادای نيز رايج بوده بعد از قوتتي ها مرور زمان به صورت مته Mete يا Meta تغيير كرده و اسم يكي از شاهان معروف تركان هون نيز ميباشد .اين نوع تغيير آوايي اسامي در زبان تركي حتي براي اسامي كه از عربي يا فارسي به تركي وارد شده صدق ميكند٬مثلا فاطمه=فاطي٬ ابراهيم= ايبان٬ حبيبه= حبان٬ خديجه=خجان يا خدان و غيره. در تركي قديم علامت جنس مونث در اسامي ايم و آن بود كه به مرور زمان به فراموشي سپرده شده و ديگر استفاده نميشود(م.كاشغري ٬ديوان لغات الترك). ولي اثار علامت مونث ايم در كلماتي چون خانيم (مشتق از خان)) و بگيم ( مشتق از بيگ) و اثار علامت مونث آن نيز در بعضي از كلمات هنوز هم باقي است٬ مثلا در تركي آناطولي استعمال كلمات باي براي خطاب مردان و بايان(باي+آن) براي زنان رايج است. به همان صورت كلمه مته يا مادا بصورت اسم مرد و ماتان (مته+آن) به صورت اسم دختر در بين تركان باستان معمول بوده وحالا هم در بعضي مناطق رايج مي باشد.استعمال اين اسم (مته) در ادبيات آذربايجان نيز به چشم مي خورد٬ مثلا در شعري از حاجي رضا صراف(۸) و در شعري ديگر از ميرزا علي معجز ( ۹) به اين اسم برخورد مي كنيم. مته همواره در بين تركها بصورت اسم مرد استفاده ميشدو امروزه هم در بين تركان رايج است٬ ولي اين كلمه در آذربايجان جنوبي به سبب ممنوعيت استفاده از اسامي تركي رفته رفته در حال فراموشي است. در حوالي بستان آباد به صورت ماتي(اسم دختر) ٬ در اطراف اهر بصورت مته (اسم مرد)٬ در اطراف كليبر بصورت متان(اسم دختر) در بين پيران هنوز هم ديده ميشود. در نزديكي بستان آوا دهي به اسم مته نا نيز وجود دارد.
به عقيده برخي از دانشمندان اين كلمه در بين اقوام سومري نيز رايج بوده واز آنجا به زبان سامي ها وارد شده و امروزه در زبان عربي به صورت متين( محكم٬ با وقار) استفاده مي شود(۱۰)
اسم دو تن از شاهان قوتتي يارلاقاش و ايلولومئش با كمي تغيير آوايي که نتيجه گذشت زمان است در كتاب ده ده قورقود ( داستان هاي حماسي تركان اوغوز) ٬كه قدمت مكتوبي آن به تقريبا هزار سال و قدمت شفاهي داستانهاي آن به هزاره هاي قبل از ميلاد ميرسد ٬ آمده است.در بوی قاضليق قوجا اوغلي يكنگ ميخوانيم: قوشا برجدن اوخي اگلنمه ين وئرديكده٬ ياغرينچي اوغلي ايلالميش سنينله بئله وارسين.(۱۱) ايلولومئش پسر يارلاقاش در فتح بابل بيشترين زحمات را كشيد و آنجا را در نهايت فتح كرده و خلق آذربايجان را از حملات متمادي اككديان نجات داد و تركان آذربايجان كه وارثين آنها ميباشند به پاداش فداكاري هاي او اسم و ياد او را در داستان هاي حماسي خود زنده نگه داشته اند.
از حاكميت ۹۱ ساله قوتتي ها در بابل چيزي نصيبشان نشد و تنها توانستند خود را از تاريكيهاي تاريخ بيرون كشيده و وارد صحنه تاريخ شوند. بعد از اينكه قوتتي ها حاكميت در بين النهرين را از دست دادند٬ شاهان سومرـاككد هر دو سه سال يكبار به آذربايجان حمله ميكردند تا از تشكل و قدرت گيري قوتتي ها٬ لولوبي ها و هوري ها را جلوگيري كنند و در اين حملات آنجا را غارت كرده و عده زيادي اسير را براي كاركشي به بين النهرين ميبردند.(۱۲ )
"شولقی"
شاه سامی اور در طول حكومت خود ۹بار بر عليه قوتتي-لولوبي ها لشكركشي كرد.در آن دوران در بين النهرين و غرب آن فقط اقوام سامي(آرامي ها٬كلداني ها٬آشوري ها٬فينيقي هاو...) حاكم بودند و آنها براي جلوگيري از اتحاد ملل التصاقي زبان هميشه به سرزمين هاي آنها حمله ميكردند. ملل التصاقي زبان نيز كه مشتركات زيادي با هم داشتند تلاش ميكردند تا براي جلوگيري از تجاوزات دولت هاي سامي با هم متحد شوند. با روي كار آمدن حمورابي در بابل فشار و ظلم بر عليه التصاقي زبان ها زياد شد و منابع ايلامي و بابلي نشان ميدهند كه در اواخر سده ۱۸ قبل از ميلاد قوتتي ها٬ سابير ها و ايلاميان بر عليه بابل متخد شدند و ملكه ناوار Navar شاه قوتتي ها ۱۰ هزار نفر نيرو براي كمك به ايلام٬ که مورد حمله بابل قرار گرفته بود٬ فرستاد. اين حقيقت نشانگر آن است كه با وجود حملات متوالي سامي ها ٬ در اواخر قرن ۱۸ ق.م. قوتتي ها داراي دولت مستقل بودند( تاريخ وتمدن ايلام٬ ص۱۶٬ م.يوسف زاده). اسم ملكه ناوار شاه قوتتي-لولوبي ها بر روي منطقه ناما? در شمال رودخانه دياله باقي مانده است(۱۳).از آشوري ها كتيبه هاي زيادي از ۱۴۰۰-۷۰۰ ق.م. باقي مانده كه در آنها بطور مفصل به حملات آنها به آذربايجان اشاره ميكنند و اطلاعات خوبي را در باره اقوام ساكن در آنجا را به ما ميدهند.
آداد نئراري I در لوحه اي از سده ۱۴ ق.م. ميگويد: پدرم آريكدنيلو قوتتي ها را شكست داد و تابع آشور كرد. همچنين در كتيبه هايي از salmamsar سالمانسار (اوايل قرن ۱۳ق.م.)٬ توكولتي نينورتا(اواسط قرن۱۳ ق.م.)٬ آداد نئراري سوم( ۸۹۰ق .م.)٬ توکولتي دوم(۸۵۵ق.م.) و ....(۱۴) به حملات آشوريان به سرزمين قوتتي ها اشاره ميشود ود در آنها حتي به اسامي خيلي از قبايل و ايل هاي قوتتي-لولوبي اشاره ميشود٬ يك نمونه : در كتيبه اي از ۷۳۸ ق.م. تيقلت پيله سر شاه آشور به حمله اش به سرزمين قوتتي ها( ماننا-ماد) و گرفتن اسراي زياد و تبعيد آنها به شمال سوريه اشاره كرده و به اسامي تعدادي از قبايل قوتتي در ماد اشاره ميكند٬ از جمله ايللی لي Illili ٬ بيللی Billi ٬ سانقلي Sangili و غيره .( ۱۵)
علاوه بر اينكه اين اسامی دارای معانی تركي هستند ٬پسوند لي Li در اخر اين اسامي علامت منسوبی برای مكان و صفت در تركي امروزي نيز ميباشد.
م.دياكونوف
در اين باره مينويسدكه ٬ كتيبه هاي تيقلت پيله سر در اشاره به اسامي اميران قوتتي و اسامي محل ها در قسمت هاي شرقي ماد مركزي (قم٬قزوين٬شمال همدان) بيشتر از نواحي غربي ماد-ماننا به پسوند لي Li بر مي خوريم و آشوري ها آنها را با نام عمومي بئل آلي معرفي ميكنند.(۱۶)اسناد تاريخي باقي مانده نشانگر اين است كه ، حتي تا قرن ششم قبل از ميلاد ساكنين آذربايجان( ماننا - ماد ها ) را قوتتي مي گفتند و اسامي قبايل قوتتي ذكر شده در كتيبه هاي آشوري كلا تركي ميباشد.اين قبايل از غرب قم ٬حوالي قزوين٬همدان تا درياچه اورميه٬ واز جنوب و غرب درياچه اورميه تا كوههاي توروس ساكن بودند.
قوتتي ها
از چندين هزار سال قبل از ميلاد در سرزمين آذربايجان ساكن بودند با فتح بابل وارد صحنه تاريخ شدند و به علت اينكه سرزمين زرخيزشان همواره مورد تجاوز و غارت اككد٬بابل٬آشور و غيره قرار داشت٬ براي پايان دادن به تجاوزات وحشيانه آشور با اقوام خويشاوند خود متحد شده و دولت ماننا و بعدأ اتحاديه ماد را ايجاد كردند. در كتيبه هاي آشوري٬ اورارتويي٬ بابلي هيچ اثري از اسامي آريايي در بين قبايل تشكيل دهنده دولت ماننا و امپراتوري ماد وجود ندارد و ّهچنين از هزاره دوم ق.م تا سده ششم ق.م. تاريخ هيچ نشاني از مهاجرت اقوام جديد( به جز تركان ايشغوز=ساكا ها) به آذربايجان را نميدهد. اسناد تاريخی نشانگر آن هست که تا به قدرت رسيدن هخامنشيان هيچ نشانی از هندو ايرانی ها در منطقه ما نبوده است و فقط اقوام سامی و التصاقی زبان، که اجداد ترکان شمرده ميشوند، در منطقه (ايران٬ بين النهرين٬آناطولی٬)ساکن بودند.. به عقيده بعضی از تاريخ دانان اقوام ايلاتي و كوچ نشين هندو ايراني كه در حوالي ۷۰۰ ق.م. از طرف شرق به ايران امروزي آمده بودند ٬ در شرق و جنوب سرزمين هاي ماد ساكن شده بودند٬ آنها كه از ايلام فرمانبرداري ميكردند بعد از ضعف ايلام تحت حاكميت قوتتي ها(ماد ها) در آمدند٬ عده ای نيز( محقق فارس ، ناصر پورپيرار) ورود آنها به ايران را همزمان با به حاکميت رسيدن هخامنشيان ميدانند. بزودی بطور جداگانه و مفصل راجع به ماننا و ماد و اقوام تازه رسيده هندو ايراني خواهم نوشت.۱۲- ا. م دياكونوف : تاريخ ماد، ص ۱۱۸ ٬ ترجمهي كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي.
۱۳- پروفسور م.ذهتابي : تاريخ ديرين تركان ايران٬ ص۲۵۸ ٬ تبريز ۱۳۷۸ .
۱۴- ا. م دياكونوف : تاريخ ماد، ص ۴۸۴ ٬ ترجمهي كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي.
۱۵- ا. م دياكونوف : تاريخ ماد، ص ۱۸۹٬ ٬ترجمهي كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي.
۱۶- ا. م. دياكونوف : تاريخ ماد، ص ۱۹۲٬ ٬ترجمهي كريم كشاورز، انتشارات علمي و فرهنگي.
کاخ هشتبهشت تبریز
جغرافینویسان و جهانگردانی که از قرن سوم و چهارم هجری به بعد از تبریز دیدن کرده و مطالبی درباره تبریز نوشتهاند به وجود بناها، کاخها و سرایهای باشکوه و زیبایی در تبریز، که غالبا از طرف سلاطین، امرا و وزرا ساخته شده و به نام بانیان خود معروف بودهاند، اشاره کردهاند.
برخی از این بناها به مرور زمان از بین رفته و اکنون نشانی از آنها بر جای نمانده است و برخی هم به صورت ویرانههایی درآمدهاند که حکایت از عظمت و شکوه نخستین خود دارند و تعداد بسیار اندکی نیز، بهخاطر نزدیکی زمان احداث و توجه متولیان آنها به صورتی تقریبا سالم باقی ماندهاند.
کاخ هشتبهشت در تبریز، نمونهای از این بناها است که اکنون نهتنها اثری از این کاخ باشکوه باقی نمانده بلکه حتی میتوان گفت که وجود چنین بنای باشکوهی در تبریز فراموش شده است. آنچه در ادامه میآید، بررسی و معرفی اجمالی این بنای باشکوه با تکیه بر اسناد و منابع موجود (هرچند اندک) میباشد.
تاریخ احداث کاخ هشتبهشت
هشتبهشت که یکی از کاخهای زیبا و معروف دوره آققویونلو بود، در سال 888 هجری قمری، به دستور سلطان یعقوب پسر اميرحسن بيك مشهور به اوزون حسن، در تبريز بنا شد. البته در مورد بانی احداث این کاخ روایتهای متفاوتی وجود دارد؛ چنانچه برخی این کاغ را به اوزون حسن و برخی دیگر به پسرش یعقوب نسبت میدهند. به هر ترتیب اولین کاخ هشتبهشت، در تبریز و در قرن نهم هجری بنا شده است.
موقعیت کاخ هشتبهشت
در خصوص موقعیت این کاخ، در اسناد و نوشتههای برجای مانده، مطالب مختلف و گاه ضد و نقیضی دیده میشود. در ادامه برخی از مهمترین اسناد که در آنها موقعیت این کاخ ذکر شده است، اشاره میشود.
صاحب تاریخ عالمآرای امینی در شرح رویدادهای سال 888 هجری قمری چنین نوشته است:
"غره محرم این سال فرخنده مال نزول موکب مسرتانگیز در دارالسلطنه تبریز بود، جهان از فتنه آرمیده و ایام حوادث به آخر انجامیده و در این سال عمارت قصر هشتبهشت که در باغ صاحبآباد بنیاد افکنده بودند، مکمل گشته بود و آن عمارتی است در وسط آن باغ همچو اورنگ فیروزه برافراخته و رفعت شرفاتش سنگ حرمان به جانب خورنق و هرمان انداخته و صنع بنایش بر صورت مثمن و محاذی هر ضلع از خارج صفه و طاقی دلفریب، همچو ابروی محبوبان نظرگاه مردم صاحبکمال و مزین سطح مینو همچو صورت هلال."
دونالد ویلبر نیز در کتاب باغهای ایران و کوشکهای آن، ضمن یکی دانستن باغ شمال تبریز با باغ هشتبهشت، مینویسد:
"وقتی سلاطین آققویونلو در قرن پانزدهم این شهر را پایتخت خود ساختند آن را با باغ زیبایی به نام هشتبهشت زینت دادند. ... در قرون بعد نام عشرتآباد را به این محل اطلاق کردند ولی قبل از پایان قرن نوزدهم نام آن به باغ شمال تبدیل یافت. این باغ دقیقا در سمت جنوب و حومه شهر واقع گردیده بود... ."
نادرمیرزا هم در کتاب تاریخ و جغرافی دارالسلطنه در وصف باغ شمال چنین نوشته است:
"این جای نامدار به جنوب شهر تبریز است. نخست نامی که از این جا دیدهام آن است که باغ عشرت باد شمال و هشتبهشت تبریز را سلطان یعقوببنحسن پادشاه بنا نهاد ... ."
در کتاب آثار باستانی آذربایجان تالیف عبدالعلی کارنگ، نیز به نقل از تاجر ونیزی که در زمان شاه اسماعیل در تبریز بود، آمده است:
"این کاخ در میان باغ بزرگ و دلگشایی احداث شده است که در نزدیکی شهر، در سمت شمال رودخانه قرار دارد. در همان محوطه مسجد و بیمارستان با شکوه و مجهزی پی افکندهاند."
با توجه به تفاوتهایی که در این اسناد در مورد موقعیت این کاخ وجود دارد، نمیتوان نتیجهگیری قطعیای در مورد موقعیت این کاخ و اینکه آیا باغ شمال و باغ هشتبهشت هر دو اشاره به یک مکان واحد دارند یا نه؟ انجام داد. اما به هر روی با فرض اینکه هر کدام از این باغها، باغی جداگانه در تبریز بوده باشند (که احتمال بیشتر هم چنین است) و کاخ هشتبهشت در شمال رودخانه واقع بوده است، با توجه به قرارگرفتن یک میدان بزرگ، یک مسجد، یک بیمارستان و حرمسرای شاهی در کنار این کاخ میتوان موقعیت این کاخ را در باغ صاحبآباد در حوالی میدان صاحبآباد فعلی تبریز دانست.
معماری کاخ هشتبهشت
این کاخ بر مبنای توصیفهایی که از آن شده است، عمارتی هشت ضلعی و دارای طرحی موسوم به هشت بهشت بود. تاجر ونیزیای که از هشتبهشت دیدن کرده، در توصیف این باغ و کاخ نوشته است:
"اکنون که از شرح و وصف و مطالب گوناگون درباره این شهر فارغ شدهام، میپندارم که نباید از ذکر کاخ زیبایی که سلطان حسنبیک بزرگ ساخته بود، غفلت کنم. هرچند پادشاهان سلف او کاخهای بزرگ و زیبای بسیاری در این شهر ساختهاند، اما هیچیک قابل قیاس با کاخ حسنبیک نیست و این قصر به مراتب از همه آنها بهتر است. این کاخ چنان باشکوه است که تاکنون در ایران همانندی نداشته است. کاخ را در مرکز باغی بزرگ و زیبا، بر روی صفهای به ارتفاع یک یارد و نیم و پهنای پنج یارد ساختهاند. اين كاخ را به زبان فارسي هشتبهشت خوانند که در زبان ما به معنی هشت بخش است، زيرا به هشت بخش مختلف تقسيم شده است. بلندی آن سی قدم و محیطش در حدود هفتاد تا هشتاد یارد است و هر بخش به چهار غرفه بيروني و چهار غرفه دروني تقسیم شده و بقيه کاخ در زير گنبد مدور فیروزهفام باشكوهي قرار گرفته است. کل کاخ در زیر یک سقف ساخته شده است. بنایی يك طبقه است و فقط يك رديف پلكان تا صفه كشيده شده كه از آن طريق شخص بالا ميرود و خودش را به غرفههاي مختلف ميرساند.
كاخ در طبقه همسطح زمین، چهار ورودي سراسر ميناكاري و زراندود شده دارد و چنان زيبا است كه بيان انسان از وصف آن عاجز ميماند. جلوی هر يك از وروديهای كاخ، راهی را با سنگ مرمر سنگفرش کردهاند كه به صفه منتهي ميشود و در مرکز صفه، جوی آبی با مهارت در دل سنگهای مرمر تراشيدهاند. پهنای این جوی کوچک، چهار انگشت و ژرفایش نیز چهار انگشت است که به شکل تاک یا مار کنده شده است. بدین معنی که در یک نقطه میجوشد و در جوی روان میشود و پس از عبور از مسیر مارپیچ و مدور به همان جای اول برمیگردد و به مجرای دیگر میافتد. سه یارد بالاتر از صفه را با سنگ مرمر ساختهاند و قسمتهای پايين آن را با گچبری و به رنگهاي گوناگون درآوردهاند و این منظره از دور مانند آيينه نمایان است."
تزیینات نقاشی كاخ هشت بهشت
"سقف تالار بزرگ با لاجورد و آبطلا به صورت بسیار زیبایی آراسته شده است و نقوش را چنان زیبا کشیدهاند که چون تصاویر آدمیان زنده مینمایند. بر روی سقف تصاویری از جنگهای ایران با بیگانگان که سالها پیش از این روی داده است، نقش شده است. همچنین بر روی این نقشها، تصویر گروهی از سفیران دربار عثمانی در پیشگاه سلطان حسنبیك در تبریز همراه با متن تقاضاها و جوابهایی که اوزون حسن به ایشان داده بود، را میتوان دید و همه این مطالب را به خط و زبان فارسی نوشتهاند. تصویر مجالس شکار حسنبیک را نیز در حالی که بسیاری از امیران درگاه ملتزم رکابش هستند و همه بر اسب سوارند با تازی و شاهین میتوان دید. همچنین بسیاری از جانوران مانند فیل و کرگدن را که همه حکایت از ماجراهایی میکند که بر وی گذشته است.
بر کف تالار فرش باشکوهی گستردهاند که ظاهرا از ابریشم است و به سبک ایرانی دارای طرحهای زیباست. این فرش گرد و درست به اندازه کف تالار است. اتاقهای دیگر نیز مفروش است. این تالار نور ندارد و فقط از اتاقها روشنایی میگیرد. با این همه تالار مرکزی دارای مدخلهایی است که درهای آنها به اتاقها و کفشکنها باز میشود و این اتاقها و کفشکنها دارای پنجرههای بسیاری است که از آنها نور به داخل میتابد. هر کفشکن فقط یک پنجره دارد اما همین یک پنجره به اندازه بدنه اتاق و به صورتی زیبا نصب شده است.
آنچه هنرمندان چیرهدست بر دیوارها و سقف تالارهای كاخ هشتبهشت نقاشی كرده بودند، در واقع نموداری از اشتیاق سر سلسله دودمان بایندری به شكار و بزم بود. به گفته باربارو در دوران صلح هنگامی كه امیر حسنبیك در پایتخت خویش، شهر تبریز یا اصفهان اقامت داشت برای سرگرمی او و ملازمانش مرتبا بساط سور و سرگرمی گسترده میشد."
برمبنای آنچه در اسناد و مدارک آمده است:
كاخ هشتبهشت تبریز در اوایل عهد صفویه نیز قصری شاهانه بود. در دوران شاه اسماعیل اول صفوی كه تبریز پایتخت بود در ذكر احوال آن شهریار به دفعات به نام عمارت و باغ هشتبهشت برمیخوریم كه مراسم شاهانه در آنجا برگزار میشده است.
اکنون از این کاخ همانند دیگر کاخهای همزمان آن چیزی جز نام بهجای نمانده است. در خصوص زمان و علل ویرانی یا تخریب این عمارت نیز مطلبی ذکر نشده است.
هوري ها نيز همچون سومرها٬ قوتتي ها ٬ لولوبی ها و۰۰۰؛از آسياي ميانه به آذربايجان كوچ كرده بودندַپايتخت هوري ها واشوقانني٬ vushuganni در كنار رود هابور بود.
تاريخ مهاجرت دقيق هوری ها، به آذربايجان دقيقأ معلوم نيست ، ولی حضور آنها در آنجا، قديميتر از قوتتی ها و لولوبی ها بود.آثار تاريخي نشان مي دهد كه هوريها، حداقل از ۳-۴ هزار سال قبل از ميلاد در مناطق غربي آذربايجان, بين كوه هاي زاگرو س و توروس, از شهرهاي خوي, سلماس تا سولدوز(نقده) و از درياچه اورميه تا توروس، ساكن بوده و دولت"آراتتا" را در آنجا تشکيل داده بودندַاين اراضي از هزاره دوم تا هزاره اول قبل از ميلاد" نايير" ناميده مي شد.
هوری ها تمدن آراتتا را در آذربايجان آفريده بودند، ولی در شکل گرفتن آن تمدن سومرها نيز( قبل از مهاجرت از آذربايجان)، نقش داشتند. تمدن آراتتا نقش اول را در صنعت فلزکاری آنزمان دنيا داشتند، و همانطور که در بخش مربوط به سومرها ذکر شد، سومر ها از آنجا علم فلزکاری را با خود به بين النهرين بردند. "ارت" در "ديوان لغات الترک" به معنی کمره کوه؛ و"آراتتا"در زبان سومری به معنی کوه،منطقه کوهستانی ميباشد.
در تپه های، گوی تپه در ۶ کيلومتری جنوبشرق اورميه، و در تپه حسنلوی سولدوز، آثار زيادی از هوری ها پيدا شده است.
بورتون براون،Burton Brouwn، در سالها۱۹۵۲ـ۱۹۴۸ در تپه "گوی تپه"، کاوشگری کرده وآثار فلزی زيادی از آنجا بدست آورد. او با استناد بر يافته های خود در آنجا مينويسد: آثار فلزی پيدا شده در "گوی تپه" نشان ميدهدکه،در ۳۰۰۰ق.م. هوريها در ترکيبات مس و قلع ،آرسنيک استفاده ميکردند، و اين نشانگر آگاهی آنان از علم فيزيک و شيمی ميباشد.
"چارلز بارنی" نيز در اين باره مينويسد: آثار "گوی تپه" نشان ميدهد که، صنعت فلزکاری ، در هزاره دوم قبل از ميلاد در منطقه غرب درياچه اورميه ، در سطح پيشرفته ای رايج بود، بعدها با مهاجرت هوری ها به سوريه و آشور، صنعت فلزکاری در آنجا ها هم رايج شد.۱»
بيشترين اطلاعات مربوط به هوری ها، از کتيبه ها و داستانهای سومری بدست آمده است. مثلادر اين کتيبه ها، به ارتباطات تنگاتنگ و مستمر، "اينسوکوش سيرانا" شاه هوری( ۲۸۰۰ ق.م.) با "انمرکر" شاه "اوروک" در سومر اشارات زيادی شده است، که نشانگر تلاش سومرها برای بدست آوردن مواد مورد نيازشان ( فراورده های چوبی،فلزات،سنگهای تزئينی و قيمتی) از آذربايجان ميباشد.۱»
آثار و مدارك تاريخي نشان ميدهند كه بخشي از اقوام هوري به دلايل نامعلومي درحوالی ۲۴۰۰ ق م به طرف شمالغرب، جنوب و غرب كوچ كرده، وحتي تا مصر پخش شدند و هنر و صنعت خود را تا آنجاها بسط دادند.
يکی از علل مهاجرت اين عده از طوايف هوری از آراتتا، فشار و حملات ۳۰۰ ساله سومر ها ، برای تسلط بر ثروتهای طبيعی آراتتا، و ايجاد فضای ناامن اجتماعی در آنجا بود.
شباهت زياد بين آثار "گوی تپه" و آثار دوره دوم مصر، نشانگر مهاجرت وسيع هوری ها به مصر و تاثير شديد هنر آنها بر هنر مصر ميباشد.(بورتون براون).۱»
"Sharl Burmey" شارل بورمئی، با مطالعه آثار پيدا شده در هفتمين طبقه زيرين در "هفتوان تپه" ، در بخش ميانی ترکيه امروزی، نتيجه گيری ميکند که، در ۲۳۰۰ق.م. ساکنين آنجا هوری ها بودند. ۵»
بعضی از تاريخ دانان، از جمله، ت. روجئر، .Roger، س.ژ.اوکاللاقان،S'J.Ocallaghan،با استناد به آثار پيدا شده در "هفتوان تپه" و "بوغاز کوی" در آنادولی، عقيده دارند که، آن بخش از هوري ها كه به شمال غرب و آنادولي كوچ كردند ، بعدها علاوه بر دولت "ميتانی"، دولت های "اورارتو" و "هيت"، را نيز تأسيس کردند. ۵»
پروفسور"لسوه" عقيده دارد که، آشوری ها هنرمعماری،حجاری،فلزکاری خود را بر اساس آنچه که از هوری ها گرفته بودند، پايه ريزی کردند.۱»
بعد از مهاجرت عده کثيری از هوريها، منطقه "آراتتا" با نام "گيلزان" ، که اسم يکی از طوايف موجود در ترکيب هوری ها بود، معروف شد.
"Morits Vanlon" موريس وانلون، با مطالعه آثار پيدا شده در "تپه حسنلی"، نتيجه گيری ميکندکه ، تمدن "گيلزان" همان تمدن هوری ميباشد.
از تپه حسنلو در سولدوز در آذربايجان كتيبه اي از "تيشاري" شاه هوري از ۲۴۰۰ قַمַ به زبان هوري با خط اككدي پيدا شده كه نشان ميدهد كه هوري ها در ۳۰۰۰ ق م در آذربايجان ساكن٫ و صاحب دولت و مدنيت بوده اندַ
سندی نيز از ساشارنار شاه هوري از۱۴۵۰ ق م از منطقه" ناوار" در دره" دياله" پيدا شده است. (۳)
آثار تاريخي نشان ميدهند٫كه در حوالي ۱۲۰۰-۱۴۰۰ق م طوايفی از هوري ها در داخل ايلام هم زندگي ميكردند٫ و در آنجاحتی به مقام شاهي هم رسيده بودند, براي مثال هور پاتيلا, پسوند هور در اسامی اين خاندان شاهی، انتساب آنان به اقوام هوری را نشان ميدهد.
"ژ.ق.ماسکئن" مينويسد: در زمان"زميرليم" ، ۱۹۰۰ق.م.) مهاجران جديد هوری شروع به نفوذ در مناطق شرقی فرات کردند، آنها از سرزمينی که امروز آذربايجان ناميده ميشود، به آنجا کوچ کردند، اين اقوام نه سامی و نه هندواروپايی بودند.( ميراث فرهنگ، شماره ۵،۱۳۷۰،ص۵۲)
زبان هوري ها با زبان اورارتوها از يك خانواده ميباشند , اقوام لولوبي, قوتتي, هوري ها و ايلاميان از لحاظ نژادي و زباني نزديك به هم بودندַ(۲ )
صنعت, هنر , و تمدن هوری ها شبيه تمدن و هنر ساير ملل التصاقي زبان منطقه بودַپروفسور "دايسون" در باره هوري ها تحقيقات خيلي وسيعي انجام داده است, در مورد جام طلايي پيدا شده در تپه حسنلو در سولدوز(نقده) مينويسد: اين پياله زرين نشانه اي از هنر و صنعت والای هوري ها است, و در ساخت آن تاثير شيوه هنري هوري ها به روشنی ديده مي شودַ هنر و صنعت هوري ها نه فقط بر ديگر ملل التصاقي زبان بلكه بر ساير ملل نيز تاثير عميقي گذاشته بودַ
در سال ۱۹۰۵ در ۱۵ كيلومتري جنوب شرقي سلماس در محال قارپاق٬ در ده انزال عده اي كارگر ضمن كار به يك خانه سنگي برخورد كردند و در داخل ان آثار هنري زيادي وجود داشت٬ از جمله دو مجسمه گاو از جنس مفرع، وسايل آرايشي از جنس نقره و طلا و كمربند تونجي كه با اشكال شير٬ گاو٬ انسان بالدار تير و كمان بدست گرفته و غيره تزئين شده بود.كارگران به طمع اينكه داخل مجسمه هاي سنگين طلا وجود دارد ٬ بدنه آنها را شكستند ولي سر مجسمه ها الان يكي در موزه لوور و ديگري در موزه هانري فوق دانشگاه هاروارد نگهداري ميشوند. و کمربند ذکر شده در موزه هانري متروپوليتئن نگهداري ميشود.(۵) . در منطقه غرب درياچه اورميه از خوي تا اشنويه ده ها تپه تاريخي مربوط به هزاره چهارم تا سده ششم قبل از ميلاد وجود دارد كه متاسفانه دولت ايران به آن ها توجهي نميكند و اگر کاوشگري و تحقيقات علمي در آنجاها صورت گيرد مطمئنأ آثار فراواني از هوري ها٬ لولوبي ها٬ قوتتي ها٬ ماننا٬ اورارتو و ماد پيدا خواهد شد.
عزت الله نگهبان، پان فارسي كه در زمان پهلوی دوم، مسئول كاوشگري ها در تپه هاي تاريخي مارليك و حسنلو بود مينويسد: از هوري ها در دره "نابور" آثار فراواني پيدا شده و با اهميت ترين آنها مهرهاي استوانه اي شكل ميباشند، و نقش هاي حك شده بر آنها از سبك و روش مخصوصي برخوردار است و عين آنها در كركوك, و نوزي نيز پيدا شده است(۴ )ַ بر روي اين مهرها نوشتجاتي با خط ميخي وجود دارد، ولی عزت الله نگهبان از افشاي محتوا و نوع زبان آن نوشتجات خودداري كرده است. ولی خوشبختانه عين همان مهرها ،كه از ۱۵۰۰ ق م تا ۵۰۰ق.م.مي باشند، در "ايسيك گول" در قزاقستان هم پيدا شده است، و نوشتجات روی آنها خوانده و ترجمه شده است ٬ آن نوشتجات، به زبان تركي باستان و با خط اورخون ميباشند ٬اين حقيقت ،علت خودداري آقاي عزت الله نگهبان از افشاي محتواي نوشتجات مهرهاي ذكر شده را بيان مي كند. هنر و تمدن هوري ها در تکامل تمدن های بعدي آذربايجان نقش مهمی داشته است ضمنا لوحه هايی به خط اورخون در سال ۱۳۷۱ در آذربايجان پيدا شده است ولی پان فارسها که قدرت و حاکميت در ايران را در دست دارند،اجازه تحقيق روی آنها را نميدهند. البته با قطع شدن دست خيانتگر شوينيسم فارس از سرزمين آذربايجان، امکان تحقيقات علمی صحيح و بيطرفانه، بر روی آثار تاريخی موجود، هويت ترکی ماننا ها،قوتتی ها،مادهاو... را کاملا ثابت خواهدکرد.
۱- پروفسور م.ت. ذهتابی٬ تاريخ قديم ترکان ايران ص ۹۵
۲- م. دياکونوف٬ تاريخ ماد٬ ص ٩٩
۳- پروفسور م.ت. ذهتابی٬ تاريخ قديم ترکان ايران ص ۹۸
?- عزت الله نگهبان٬ ظروف فلزي مارليك ص ۵۰
۵- مجله ميراث فرهنگي٬سال سوم٬شماره ۵ ٬ ۱۳۷۰ ٬ ص۵۳
بنیادی برای معماری
غزلسرايی حدید با بتن و شیشهFoundation for Architecture
Hadid's ode to concrete and glass
جعفر بزاز
زاها حدید، برنده جایزه پریتزکر معماری در سال 2004، مقام نخست مسابقه طراحی ساختمان بنیاد معماری لندن را به خود اختصاص داد. در این مسابقه که اکتبر سال پیش (2004) از سوی بنیاد معماری در لندن برگزار شده بود، 200 طرح از معماران سراسر دنیا (بیش از 20 کشور جهان) شرکت کرده بودند. Caruso St John, Bernard Tschumi, MVRDV, Lacaton and Vassal از جمله شرکتکنندگان در این مسابقه بودند.
بنیاد معماری لندن در سال 1991 توسط Will Alsop و با مدیریت Rowan Moore شکل گرفته است. از جمله اهداف این بنیاد، آشنایی شهروندان انگلیسی با برترین معماران و طراحان شهری خلاق اروپا و سراسر جهان بود، که این مسابقه نیز در راستای آن اهداف برگزار گردید.
برگزارکنندگان این مسابقه خواستار فضایی بودند؛ جهت اجرای برنامههای بنیاد که شامل نمایش و پخش فیلم، گفتوگو و تشکیل میزگردهای مختلف، انجام فعالیتهای پژوهشی و برگزاری نمایشگاهها و مسابقات معماری و ... میشد. این بنیاد در نظر دارد مکانی برای ارائه ایدههای خلاق معماران فعال باشد، تا علاوه بر ایجاد رقابت بین معماران و آشنایی آنان با هم، عموم مردم نیز با فعالیتها و طرحهای معماران آشنا شده و حتی در برخی موارد معمار مورد نظر خود (برای پروژههای شخصی) را با توجه به طرحهای معماران انتخاب نمایند.

طرح زاها حدید، از بین 8 طرح راهیافته به مرحله نهایی این مسابقه از سوی داوران برگزیده شده است. داوران این مسابقه که متشکل از Rowan Moore، رئیس هیئت داوران و افرادی چون Will Alsop، بنیانگذار بنیاد معماری، Paola Antonell، مدیر بخش معماری موزه هنر مدرن نیویورک، Sir Nicholas Serota، مدیر گالری Tate لندن و چند تن دیگر بودند، طرح خانم حدید را پاسخی ماهرانه به سایتی دشوار (زمینی مثلثی شکل در جنوب شهر لندن) که با ساختمانهای بزرگ احاطه شده است، توصیف نمودند.
ساختمان طراحی شده توسط زاها حدید، یک حجم بتنی است که فضایی شیشهای را در میان خود گرفته است. (فضایی شیشهای که نواری بتنی به دور آن پیچیده است.) به عقیده Rowan Moore، ساختمان طراحی شده فضاهای بسیار صمیمی و آرام با قابلیت دسترسی همگانی را همراه با امتداد بصری (از درون به بیرون و برعکس) فراهم میکند.
رتبه دوم و سوم این مسابقه نیز به ترتیب به طرحهایی از A-Graft و AOC (تیمی از فارغالتحصیلان کالج رویال) اختصاص یافت.
این ساختمان که اولین پروژه زاها حدید در لندن محسوب میشود، قرار است تا سال 2006 به بهرهبرداری برسد.
عنوان این یادداشت، عنوانی است که Jonathan Glancey، منتقد بخش معماری The Guardian برای طرح زاها حدید، در مسابقه بنیاد معماری لندن، برگزیده است.
تاريخ دانان زيادي همچون٬ هنري فيلد , آرتور كسيت, چارلز بارنی و غيره سرزمين آذربايجان را مهد تمدن بشري و سرزمين ظهور انسان متفكر ميدانندַ اين سرزمين پر آب و حاصلخيز از هزاران سال پيش مسكن انسانها بوده است و همواره مهاجرين جديد را نيز به خود جذب كرده استַ در كاوشگري هايي كه در گنجه, نخجوان و آستارا انجام شده٫ وسايل زياد كشاورزي و ظروف سنگي از دوران سنگي بدست آمده استַآثار باستاني كه در"قوبوستان" در آذربايجان شمالي در نزديكي باكو در ساحل خزر پيدا شده است مربوط به ۱۳۰۰۰ سال قبل از ميلاد ميباشند. علاوه بر آثار تاريخي زيادي كه در آنجا پيدا شده ( سلاح, لوحه هاي سنگي, وسايل زندگي,ַַ) تكه سنگهاي بزرگي نيز در آنجا وجود دارد كه اشكال مختلفي بر آنها حك شده است. اين حكاكي ها عبارتند از اشكال حيوانات مختلف, رقص دسته جمعي, قايق و غيره و در نوع خود بي نظير ميباشد. به عقيده خيلي از دانشمندان از جمله پروفسور Thor Heredal باستان شناس نروژی، اشكال حك شده قايق و كشتي در قوبوستان عين شكلهاي سومري مي باشند و ارتباط بين مردم ساكن آنجا ها را با هم ثابت كرده وتصويرهای قايقها در قوبوستان را قديميترين تصويرهای پيدا شده قايق در دنيا ميدانندַ (۱)
به عقيده اين گروه از تاريخدانان دسته اي از سومريان هنگام عبور از آذربايجان ،مدتی در آنجا ساکن شده و در تكامل تمدن قوبوستان نقش مهمي ايفا كرده اند ٫ خود سومري ها در كتيبه اي بيان ميكنند:كه انها از سرزمين كوهستاني در شمالغرب آمده اند و در انجا كشتيراني امكان پذير بود. (۲)
آثاری که شبيه ،آثار قوبوستان،و همزمان با آنان هستند از جاهاي مختلف آذر بايجان جنوبي نيز پيدا شده است ٬از جمله در منطقه سونگون ورزقان در شهرستان اهر كه در سال ۱۳۷۶ شمسي توسط محمد حافظ زاده پيدا شدند( پروفسور ذهتابي٬تاريخ قديم تركان ايران ص ۱۵۴). قديمترين اقوام ساكن سرزمين آذربايجان امروزی ( استانهایآذربايجانشرقي ,غربي,زنجان ,اردبيل,همدان,قزوين, وقسمتهايي از استانهاي مركزي,گيلان,كردستان +آذربايجان شمالي) اقوام سومر، سابير يا ساوير ها, قوتتی ها, لولوبی ها,كنگرها,هوری ها٬ توروك ها و آذها بودند، زبان همه اين اقوام پيوندي يا التصاقي بود. حتي بعضي از پان فارس هاي سابق مثل شاپور رواساني(۳), رقيه بهزادي(۴) و حاميان پان فارسيسم مثل گيرشمن(۵) به اين حقيقت اعتراف ميكنند. به عقيده تاريخدانان زيادي از جمله م.دياكونوف٬ آكادميك مار ٬ ُ.هومئل و غيره زبان آن اقوام لهجه هايي از يك زبان مشترك بودند و آن زبان را زبان" پروتوترك"؛پيش تركي٬ محسوب ميكنند.
تركی آذري امروزي
حاصل آميزش و تركيب زبان اقوام باستانی ذکر شده آذربايجان، با لهجه هاي ديگر تركي٬ كه در اعصار بعدي از طريق مهاجرت اقوام جديد ترك، از جمله ايشغوزها(ساكا٬ايسكيت)٬ اوغوزها٬ قبچاق ها٬ اويغورها، به آذربايجان، وارد آنجا شده بود٬ شكل گرفته است. از نظر زبان شناسي زبان تركي وارث زبان همه اين اقوام قديمي ميباشد و به همين خاطر تاريخداناني چون ف.هومئل و غيره ،آن آقوام را پروتوترك مينامند، آن اقوام از۶۰۰۰ سال ق.م. و حتی زودتر از آن ساكن آذربايجان بودند.هرودوت
٬ هر چند كه اشتباهات زيادی را در تاريخ نويسی مرتکب شده است٬ در باره مردم آ ذربايجان ميگويد: سايبر ها در هر دو طرف رود آراز (ارس) ساكن هستند(۶) ٬ در ترك بودن سايب