|
مبارزه استالین برای اصلاح دموکراتیک
دراتحاد جماهیر شوروی (قسمت اول)
گرور فور
برگردان: د. جلیلی
کوتاه سخنی از مترجم:
«استالین" تبه کار" یا استالین "کبیر، رهبر پرولتاریا"؟ استالین "میراث دار لنین " یا "خائن به میراث لنین"؟ استالین "دیکتاتور" یا استالین "یاور خلق ها "؟ وصد ها از این دوگانه های سلبی وایجابی دراطراف شخصیت استالین به پرسش های جهانی اذهان متفکران تبدیل شده است. پاسخ به این دوگانه ها وصد ها سوال مختلف ومتفاوتی که در این رابطه وجود دارد کار یک یا دو یا حتی ده ها نفرنیست. حق مطلب را در این رابطه تنها می توان در طول تاریخ و از میان تحقیق وتفحص طولانی در اسناد وتاریخ ادا کرد. راه یافتن به حقیقت تاریخی استالین از جنبه های بسیار متفاوتی دارای اهمیت فراوان است . اهم این موارد به زعم بر گرداننده این مقال به شرح زیر است.
1- شناخت راستین از استالین ، لاجرم با شناخت زوایای پنهانی از تاریخ شوروی قرین خواهد شد که می تواند به بازگشایی افق های جدیدی در نقد سلبی وایجابی جمهوری شوروی بیانجامد .
2- تحقیق در رفتارهای استالین ودریافت شرایط ویژه زیست او وهمراه او اتحاد جماهیر شوروی وتاریخ عملکرد حزب کمونیست شوروی ورهبری آن حزب می تواند به سنجش دوباره ای از تاریخ تاکتیک ها وسیاست های عمال شده ، تند روی ها وغفلت ها منجر گردد.
3- استالین شاخص یک دوران تاریخی بسیار مهم در سرنوشت بشریت است . شناخت دقیق ، علمی ومتکی به فاکت های آن زمان می تواند به راز گشایی از یک دوره تاریخی عملکرد انسان های پیشگامی که بر بستر آلوده تاریخی سرمایه داری ، در تلاش بنای نوینی ازارزش ها ، ارتباطات وکنش های انسانی ، اجتماعی ، سیاسی وتاریخی بوده اند ختم شود.
با توجه به این موارد مهمی که بر شمرده شد ، مقاله پرفسور گرور فور گامی در این راستا تشخیص داده شد ولذا به برگردان آن اقدام گردید . برگرداننده لازم می داند اعلام نماید که خود در این باره به داوری متقنی دست نیافته است ولی بعنوان جوینده ای در راستای کشف حقیقت دورانی از تاریخ اتحاد شوروی وشخصیت های محوری آن می کوشد .
در پایان امید است این مقاله با حسن استقبال جویندگان حقیقت مواجه وهر کس در حد بضاعت خود به روشنی موضوع بکوشد . یاری شما بیش از هر کس، بر گرداننده را یاوری خواهد بود تا آستانه کشف حقیقت . حقیقتی که زیر خروارها حب وبغض موافقان ومخالفان ودر تاریکنای تاریخ معاصر ما غبار گرفته و از نظرها پنهان مانده است .
استالین رازی است که با گشوده شدنش می توان رازهای پنهان تلاش خلق های بسیاری را در ساختمان جامعه ای نوین آشکار گرداند.»
مبارزه استالین برای اصلاح دموکراتیک در اتحاد جماهیر شوروی :
1- این مقاله خلاصه ای از تلاش جوزف استالین برای دموکراتیزه کردن دولت اتحاد جماهیر شوروی از دهه 30 تا هنگام مرگ او را نشان می دهد .
2- این اظهارات واین مقاله عده ای را متحیر وتعدادی را عصبی خواهد کرد . در حقیقت حیرت خود من نیز ازنتیجه تحقیقاتی که گزارش آن را بیان می کنم ، مرا به نوشتن این گفتار وادار نمود . من مدت طولانی گمان می کردم که نسخه جنگ سرد از تاریخ اتحاد جماهیرشوروی داراي خدشه ی جدي است . با اين حال هنوز هم براي (رد) دروغ گسترده اي که مدت های مدید حقیقت می پنداشتم آماده نشده بودم .
3- داستان استالین ، در روسیه که احترام وحتي ستایش استالین امري عادي است به خوبی معروف است. یوری ژوکف تاریخ نويس تواناي روس ، پارادایم « استالین دموکرات » را مطرح مي كند و کارهای اومهمترين ماخذ بر گزیده اگرچه نه تنها منبع منحصر بفرد این مقاله است ، ژوکف از شخصیت های برجسته عضو آکادمی علوم است . کارهای او وسیعا خوانده مي شوند .
4- نه تنها این داستان وحقایقی که آن را اثبات می کند در خارج ازروسیه واقعا ناشناخته هستند ، بلکه پارادایم " استالین تبه کار" ساخته جنگ سرد، آثار منتشرشده از منابع مورد استناد این مقاله را چنان کنترل می کند که حتی تاکنون هم به دشواری (درافکارعمومی ) مطرح شده اند . بنا بر این بسیاری از منابع ثانوی به کار گرفته شده در این مقاله ، همانند منابع اولیه فقط وفقط در روسیه قابل دسترس هستند .
5- این مقاله درپی آگاه کردن خواننده از حقایق جدید وتفسیر جدیدی از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی نیست. این گفتارترجیحا تلاشی است برای آگاه کردن خوانندگان غیرروس از نتایجی که از تحقیقات وجستجو در بایگانی های شوروی و بایگانی خود استالین در زمان استالین بدست آمده است . حقایقی که اینجا از آن ها گفتگو می شوند با زنجیر ه ای از پارادایم تاریخ شوروی تطبیق می کنند که به نوبه خود به اثبات تعدادی از تفسیر های دیگر می پردازند . این حقایق در حقیقت برای کسانی کاملا باورناپذیر و عصبانی کننده خواهند بود که جان مایه سیاسی وتاریخی خودرا بر داده های مغلوط و تحریک کننده ایدئولوژیک "جنگ سرد " "توتالیتاریسم " ملت های اتحاد جماهیر شوروی و" ترور" استالینیست ها بنا کرده اند .
6- تفسیر خروشچفی استالین به مثابه دیکتاتوری حریص قدرت و خائن به میراث لنین برای تامین نیاز نومن کلاتورهای ( طبقه جدید ) حزب کمونیست در دهه 1950ساخته وپرداخته شد ه بود. اما این تفسیر شباهت های نزدیکی رابا ارثیه جنگ سرد از استالین نشان می دهد و دربسیاری از فرضیات خود، با گفتار متعارف در باره ارثیه جنگ سرد ازاستالین شریک می شود . این گفتار در خدمت امیال سران سرمایه داری بود تا با توسل به آن استدلال کنند که مبارزه کمونیست ها یا در واقع هرمبارزه ای که برای قدرت طبقه کارگرانجام می گیرد الزاما به برخی ازانواع وحشت منجرمی گردد .
7- این تفسیر، عرضحال نیاز تروتسکیست ها نیز هست تااستدلال کنند که شکست تروتسکی ، این "انقلابی راستین " تنها به دست دیکتاتوری می توانست عملی گردد که به هتک حرمت تمام قوانینی که انقلاب برای آن ها می جنگید متهم باشد . پاردایم خروشچفیست ها ، ضد کمونیست های جنگ سرد وتروتسکیست ها از تاریخ اتحاد جماهیر شوروی بنا به تبعیت شان از تصویر سازی مجازی از استالین ، رهبری او واتحاد شوروی دوران او کاملا شبیه یکدیگر است .
8- چشم انداز اجمالی استالین در این گفتاربا تعدادی از پارادایم های تاریخی متناقض همخوان است . ضد رویزیونیست ها وکمونیست های مائوئیست متاخر در توضیح شان از تاریخ شوروی ، استالین را فردی خلاق ومنطقی ، اگر چه دربرخی رابطه ها دارای خدشه ، جانشین میراث لنین می دانند . بسیاری از ناسیونالیست های روس ،اگرچه به سختی دست آوردهای استالین را بعنوان کمونیست تایید می کنند ، اما به استالین بعنوان شخصیتی بسیار مسئول در بنیان گذاری روسیه بعنوان قدرت عمده صنعتی ونظامی جهانی احترام قائلند . استالین برای هر دو این گروه ها هر چند در شیوه های بسیارمتفاوت شخصیتی بنیادی است .
9- این گفتار در پی "اعاده حیثیت " استالین نیست . من با یوری ژوکف موافقم آن جا که می نویسد :
«می توانم شرافتمندانه اعلام کنم که مخالف اعاده حیثیت استالینم ، چون با اعاده حیثیت در کل مخالفم .هیچ کس و هیچ چیز در تاریخ نباید مورد اعاده حیثیت قرار گیرد - اما باید حقیقت را آشکار کنیم وبه راستی سخن بگوئیم -. هرچند ، از دوران خروشچف تنها قربانیان سر کوب استالینی که شما درباره آن ها شنیده اید، کسانی هستند که یا خود در ان ها شرکت داشتند یا کسانی که ان هارا یاری دادند یا کسانی که از مخالفت با انها خودداری کردند. »
من هر گز مایل نیستم اظهار کنم که اگر صرفا استالین راه خودش را رفته بود ، مسائل متعدد ساختمان سوسیالیسم یا کمونیسم د ر اتحاد جماهیر شوروی می توانسه اند حل شده باشند.
10- در دورانی که مطمح نظر این گفتار است ، استالین نه تنها برای ترقی دموکراسی در طرزحکومت دولت بلکه برای تسریع دموکراسی درون حزبی نیزنگران بود . این مهم وموضوعات مربوطه نیازمند مطالعات جداگانه ای است ، واین گفتاربه طور محوری آن را نشان نمی دهد . اگرچه مفهوم دموکراسی ، مفهومی استنباطی است ، اما می تواند در متن حزب دموکراتیک – سانترالیست مبتنی بر اعضا داوطلب نسبت به جامعه گسترده ی شهروندانی که هیچ بنیان سیاسی پذیرفته شده ای نمی تواند بر آنها حاکم باشد معانی متفاوتی داشته باشد .
11- این گفتار هر جا که امکان داشته بر منابع اولیه متکی است .اما بر کار آکادمیک تاریخ دانان روسی که به آرشیو منتشر نشده ویا اخیرا منتشر شده اتحاد شوروی دسترسی داشته اند بسیار زیاد تکیه می کند . خیلی از مدارک بسیارحائز اهمیت شوروی فقط برای پژوهندگانی که از امتیاز خاصی بر خوردارند قابل دسترس است. اسناد بسیار زیاد دیگری از جمله بایگانی شخصی استالین ، موارد محاکمات وتحقیقات دادگاه ها در مسکو بین سال های 1936-1938 ومفاد بازجویی های پاکسازی ارتش از هواداران « توخاچفسکی » در 1937 وبسیاری اسناد دیگر هم کاملا سری وطبقه بندی شده مانده اند .
12- یوری ژوکف موقعیت بایگانی را چنین شرح می دهد
«با آغاز پروستریکا یکی از شعارهای آن گلاسنوست بود... از آرشیو کرملین که قبلا به روی محققین بسته بود رفع ممنوعیت شد . جابجایی دارایی ( این آرشیو به بایگانی های مختلف عمومی ) آغاز شد . این روند آغاز شد اماکامل نشد . بسیاری از اسناد مهم و محوری مجددا در 1996 بدون هیچ توضیح وشرحی ، طبقه بندی و در بایگانی رییس جمهور فدراسیون روسیه مخفی گردید . علت این عملیات پنهان کارانه خیلی زود روشن شد .این اسناد احیانا یکی از دو افسانه قدیمی وبسیار نخ نما را مجاز می کرد . منظور ژوکف از این دو افسانه «استالین تبه کار» و« استالین , رهبر کبیر » است . برای خوانندگان وتاریخ نویسان ضد کمونیست غرب تنها افسانه اول آشناست . اما امروز در روسیه وکشورهای مستقل مشترک المنافع هر دو این مکتب ها هواداران خوبی پیدا کرده است .
13- یکی از کتاب های ژوکف وپایه بسیاری از مطالب این گفتار « اینوی استالین » یا استالین متفاوت نام دارد . « استالین متفاوت » یعنی هم "متفاوت" ازافسانه وهم نزدیکتر به حقیقت ، بر مبنای اسناد ی که اخیرا از طبقه بندی خارج شده اند . اشکار سازی او تصویری از استالین را اثبات می کند واین تصویر را با تصویر منفی ساخته مخالفین او رودررو قرار می دهد . ژوکف به ندرت از منابع دست دوم استفاده می کند . در قسمت بسیاری او به مواد ارشیوی منتشر نشده یا اسناد ارشیوی که تنها به تازگی از طبقه بندی خارج و منتشر شده اند استناد می کند .
14- ژوکف مقدمه خودرا با این جملات به پایان می برد :
من ادعای قطعیت یا بی چون وچرایی ندارم . من تنها دراجرای یک وظیفه تلاش کردم : احتراز ازدو پیش داوری ، دو افسانه . سعی در باز سازی گذشته ، یکبار به خوبی شناخته شده ،اما اکنون عمدا فراموش شده ، عمدا غیر قابل ذکر، مورد تجاهل همه .
به پیروی از ژوکف این گفتار نیز در جهت شفافیت هر دو افسانه می کوشد .
15- تحت چنین شرایطی کلیه نتیجه گیری ها می بایست مقدماتی باقی بماند . من در استفاده از مصالح خردمندانه خواه عمده خواه کمکی تلاش کرده ام . برای احتراز از گسیختگی متن ، ارجاعات متن را در پایان هر پاراگراف آورده ام . من روش سنتی پانوشت های شماره گذاری شده را هر جا که به توضیح طولانی تری نیاز بوده است به کار گرفته ام .
16- پژوهشی که این گفتار خلاصه می کند برای کسانی از ما که علاقه مند پیش برد تحلیل طبقاتی تاریخ از جمله تاریخ اتحاد شوروی هستیم پی آمد مهمی دارد .
17- جی . آرچ گتی ، یکی از بهترین پژوهندگان امریکایی دوران استالین در اتحاد شوروی سوسیالیستی تحقیقات تاریخی انجام شده در دوران جنگ سرد را "محصولات تبلیغات " نامیده است . – "پژوهشی " که هیچ حس انتقادی بر نمی انگیزد یا به سهم خود در اصلاحی نمی کوشد پژوهشی است که یکبار دیگر باید به تمامی از ابتدا انجام گیرد .- من با گتی موافقم ، اما اضافه می کنم که این "پژوهش " جانبدارانه ،از نظر سیاسی حمایت شده ومتقلبانه هنوز هر روزه تولید می گردد.
18- پارادایم خروشچف – جنگ سرد ،چشم انداز غالب تاریخ « سال های استالین » شده است . پژوهشی که در اینجاگزارش می شود می تواند در حرکت به سوی یک « پاک سازی زمین » ، یک « آغازی کاملا نو از آغاز» سهیم باشد . حقیقتی که سر انجام پدیدارمی شود ، برای پیشنهاد مارکسیستی درک جهان برای تغییر آن ، ساختمان جامعه بی طبقه و عدالت اقتصادی معنای عظیمی خواهد داشت .
19- دربخش نهایی گفتار ، با تکیه بر نتایج این مقاله برخی زمینه های اجمالی را برای پژوهش بیشتر پیشنهاد کرده ام .
قانون اسا سی جدید
20- کنگره فوق العاده هشتم اتحاد شوروی در دسامبرسال 1936 پیش نویس قانون اساسی جدید شوروی را تصویب کرد. کنگره برای انتخابات مخفی ورقابتی فراخوان داد. (ژوکف ، اینوی ص 307-9)
21- نامزد ها نه تنها از حزب بلشویک – تمام احزاب کمونیست اتحادیه، بلشویک خوانده می شدند – بلکه از سایرگروه های شهروندان نیز بنا به محل اقامت ، وابستگی ( مثل گروه های مذهبی ) یا سازمان های محل کار اجازه شرکت در انتخابات را یافتند . این بند نهایی هرگز به اجرا در نیامد و انتخابات رقابتی هرگز بر گزار نشد .
22- جنبه دموکراتیک قانون اساسی در اظهارات صریح جوزف استالین درج شده بود .استالین همراه حامیان نزدیکش در هیت سیاسی حزب بلشویک به صورت سرسختانه برای حفظ این بندها مبارزه می کردند . ( شرح گتی ) استالین وحامیانش تنها زمانی که با امتناع کامل کمیته مرکزی حزب وبا وحشت فراگیرناشی از کشف توطئه ای جدی در ائتلاف با فاشیسم ژاپن وآلمان برای سرنگونی دولت شوروی مواجه شدند تسلیم شدند.
23- در ژانویه 1935 هیئت سیاسی تدارک طرح اجمالی قانون اساسی جدید را به عهده « آول ینوکیدزه » (6) محول کرد . او پس از چند ماه طرح را با پیشهاد انتخاباتی روباز وغیر رقابتی باز گرداند. تقریبا بلافاصله در 25ژانویه 1935 استالین عدم موافقت خودرا با پیشنهاد ات ینو کیدزه اعلام وبر انتخابات مخفی اصرار کرد . ( ژوکف ، پیشین 116-21)
24- استالین مخالفت آشکارخود رابا هیجان در مارس 1936 در مصاحبه با روزنامه نگار آمریکایی روی هوارد به نمایش عام گذارد . استالین در این مصاحبه اظهار داشت که قانون اساسی اتحاد جماهیر شوروی تضمین می کند که همه انتخابات ها با اخذ رای مخفی انجام گیرد. رای گیری باید برپایه برابر استوار باشد ، و رای یک روستایی در پایگاه های منطقه ای و روستایی نه تنها مثل کشورهای غربی بلکه فراتر از آن بعنوان محل اشتغال وبه صورت مستقیم باید همانندرای یک کارگر شاغل ارضی شمرده شود ، تمام مقامات شوروی می بایست مستقیما توسط خود شهروندان وبه طور مستقیم ونه از طریق نمایندگی انتخاب شوند . ( استالین – مصاحبه با هوارد . ژوکف )
استالین : " ما شاید بتوانیم در پایان سال قانون اساسی جدید خودرا به تصویب برسانیم . کمیسیون مامور تنظیم قانون اساسی مشغول به کارند وباید به زودی به کار خود خاتمه دهند . همچنان که قبلا اعلام شده است بر اساس قانون اساسی جدید ، حق رای عمومی ، برابر حقوق ، مستقیم ومخفی خواهد بود ." (استالین مصاحبه با هوارد 13)
25- مهمترین نکته ای که استالین ابراز داشت رقابتی بودن تمام انتخابات بود .
"شما از این واقعیت که تنها یک حزب در انتخابات پیش رانده خواهد شد گیج شده اید .شما نمی توانید چگونگی برگزاری انتخابات رقابتی در چنین شرایطی را تصورکنید. از قرار معلوم نمایندگان نه تنها از حزب کمونیست بلکه ازطرف خلق و سازمان های اجتماعی غیر حزبی نیز مطرح خواهند شد . وما صد ها از این نمایندگان خواهیم داشت . ما هیچ حزب مخالفی غیراز طبقه سرمایه داری که طبقه کارگر را استثمارمی کند ، نداریم . جامعه ما مرکب از زحمتکشان شهر وروستا – کارگران ، دهقانان ،روشنفکران است . هر یک از این لایه ها ممکن است علایق خاص خودشان را داشته باشند که آن ها را از طریق ایزار بی شمارسازمان های خلقی موجود ابراز می کنند"
26- استالین همچنین اهمیت انتخابات رقابتی در مبارزه با بوروکراسی را خاطر نشان کرد .
استالین: گمان می کنید که هیچ انتخابات رقابتی وجود نخواهد داشت .اما انتخابات رقابتی وجود خواهد داشت ، ومن کارزار انتخاباتی با نشاطی را پیش بینی می کنم . نهاد های اندکی در کشور ما نیستند که بد کار می کنند . این موارد زمانی روشن می شوند که بدنه این یا ان دولت محلی درتامین نیاز مندی های رشد یابنده زحمتکشان شهر وروستا با شکست مواجه می گردند .آیا مدرسه خوبی ساخته اید یا نه ؟ آیا شرایط مسکن را بهبود داده اید ؟آیا بوروکرات هستید ؟ آیا به اثر بخشی نیروی کارما وافزایش سطح فرهنگی زندگی ما کمک کرده اید ؟ چنین معیارهایی با میلیون ها رای دهنده ، شایستگی نامزدهارا اندازه گیری خواهد کرد ، نامناسب هارا رد خواهد کرد واسامی آن ها را از لیست نامزدها خط خواهد زد ،و بهترین هارا ترویج ومعرفی خواهد کرد . آری ، کارزار انتخاباتی با نشاط خواهد بود .این کارزارها حول بیشمار مسائل بسیاربحرانی ، مبتنی بر طبیعت عمل ، ودارای اهمیت درجه اول برای مردم هدایت خواهد شد . سیستم جدید انتخابات ما ، نهاد ها وسازمان های مارا استحکام بخشیده وآن هارا وادار خواهدکرد که کارهای خودرا بهبود بخشند . حق رای عمومی ،برابر، مستقیم ومخفی در اتحاد جماهیر شوری تازیانه ای در دست مردم در برابر نهادهای دولتی خواهد بود که بد عمل می کنند . به نظر من قانون اساسی شوروی جدید ما دموکراتیک ترین قانون اساسی در جهان خواهد بود . (15)
27- از این منظر ، استالین ، ویاچسلاو مولتوف و اندری ژدانوف نزدیک ترین یاران او در هیت سیاسی ، در تمام بحث های رهبری حزب ، از انتخابات رقابتی دفاع می کردند . (ژوکف ، آینوی10-207 مصاحبه استالین – هوارد)
28- استالین همچنین تصریح کرد که بسیاری از شهروندان شوروی که از حق رای محروم شده بودند آن را بدست خواهند آورد. این محرومین ازجمله اعضای سابق طبقات استثمارگر مثل اربابان سابق ، وکسانی راکه در جریان جنگ مدنی معروف به " گاردهای سفید " در فاصله سال های 1918-1921 علیه بلشویک ها جنگیده بودند و نیز کلیه محکومین به اعدام به دلیل جنایت مشخص ( مثل امریکای امروز) را شامل می شد .مهم ترین وشاید پر تعداد ترین افراد در بین این محرومین ، دوگروه ، کولاک ها ، اصلی ترین آماج حرکت اشتراکی کردن سال های قبل و مخالفین قانون سه گوش – درباره دزدان اموال عمومی ، اغلب حبوبات ، که بسیاری از مواقع حقیقتا مانع از قحطی می گردید _ 1932 بودند.(ژوکف ، آینوی)
29- این اصلاحات انتخاباتی بدون تمایل رهبری استالین برای تغییر دادن درروشی که اتحاد شوروی با آن اداره شده بود غیر ضروری بوده اند.
30- اتحاد شوروی دردوران انقلاب روسیه وسال های بحرانی متعاقب آن ، به صورت قانونی توسط سلسله مراتب انتخابی شوراها از سطح محلی تا ملی ، با شورای عالی شوروی بعنوان دستگاه مقننه، شورای کمیساریای خلق بعنوان قوه مجریه ، وصدر شورای عالی بعنوان رئیس دولت اداره شده بود. اما در حقیقت ،در خیلی از سطوح ، انتخاب این مقامات اغلب در اختیار حزب بلشویک بود . انتخابات بر گزار می شد ، اما انتخاب توسط رهبران حزبی ، که انتصاب خوانده می شود ، هم رایج بود . حتی انتخابات توسط حزب کنترل می شد تا مبادا کسی بدون موافقت حزب به مقامی دست رسی نیابد .
31- این رفتار برای بلشویک ها ، حس مشترکی ایجاد کرده بود . این امرشکل اعمال دیکتاتوری پرولتاریا در شرایط تاریخی مشخص انقلابی وپس از انقلابی اتحاد شوروی بود .تحت شرایط جدید (سازماندهی) نیروی کار ومهارت های سابق وجاری سیاست اقتصادی " یا " نپ" استثمارگران مورد نیاز بودند. اما آن ها باید صرفا در خدمت دیکتاتوری طبقه کارگر، برای سوسیالیسم به کار برده می شدند . ان ها نه مجازبودند روابط سرمایه داری را بیش از حد معینی بازسازی کنند ونه مجاز بودند به قدرت سیاسی دست یابند
32- حزب بلشویک درطی سال های دهه 20 واوایل دهه 30 به شدت از میان طبقه کارگر عضو گیری کرد . در پایان دهه 20 اکثر اعضای حزب کارگر بودند ودرصد بالایی از کارگران در حزب بودند. این عضو گیری کلان وتلاش های گسترده درعرصه اموزش سیاسی ،هم زمان بعنوان تحول چشمگیردر اولین برنامه پنج ساله ، تسریع صنعتی شدن و تا حدی به اجبار اشتراکی کردن مزارع خصوصی در تعاونی (کالخوز) یا مزارع شوروی (ساوخوز) نمودارگردید. رهبری بلشویکی هم در تلاش خود برای "پرولتریزه کردن " حزبشان مخلص بودند وهم در نتایج حاصله موفق بود .
33- استالین وحامیان او در هیئت سیاسی دلایل زیادی برای دموکراتیزه کردن اتحاد شوروی ارائه دادند . این دلایل باور رهبری استالین را بر این که باید به دولت جدید سوسیالیستی رسید بازتاب می داد .
34- بسیاری از روستائیان در مزارع اشتراکی متشکل بودند . با کمتر شدن ماهانه مزارع خصوصی روستائیان ، رهبری استالین اعتقاد داشت که روستائیان دیگر عملا طبقه اجتماعی – اقتصادی جداگانه ای را تشکیل نمی دهند . شباهت روستائیان به کارگران بیش از تفاوتشان با آن ها بود .
35- استالین استدلال می کرد که با رشد سریع صنعت سوسیالیستی ،وبه ویژه بااعمال قدرت سیاسی طبقه کارگراز طریق حزب بلشویک ، کلمه " پرولتاریا" دیگر دقیق نبود .به زعم استالین "پرولتاریا" به کارگران تحت استثمار سرمایه داران یا زحمتکشان تحت شرایط حاکمیت روابط تولید سرمایه داری ، مثل 12سال اولیه دوران اتحاد شوروی به خصوص تحت شرایط "نپ" اطلاق می شود. اما اینک با منسوخ شدن استثمار مستقیم سرمایه داران از کارگران طبقه کارگر نباید پرولتاریا خوانده شود .
36- بر اساس این نظر،استثمارگران کارگران دیگرموجود نیستند. کارگرانی که درحال حاضر توسط حزب بلشویک کشوررادر جهت منافع خود ،پیش می برند، دیگر شبیه پرولتاریای کلاسیک نیستند ، بنا بر این " دیکتاتوری پرولتاریا " دیگرمفهوم رسایی نیست .این شرایط جدید نوع جدیدی از دولت را طلب می کند .(ژوکف، آینوی، 231،292، استالین "پیش نویس " 1-800)
مبارزه بر ضد دیوانسالاری
نویسنده : گرور فور Grover Furr
برگردان: د.جلیلی

37- رهبری استالین نگران وظیفه حزب در این مرحله جدید سوسیالیسم نیز بود . خود استالین پرچم مبارزه علیه «بوروکراتیسم» را با قدرت تمام زودتر از هر کسی در گزارش خود به کنگره 17حزب در ژانویه 1934 برافراشت. (10) استالین مولوتف و دیگران سیستم جدید انتخابات را «اسلحهای علیه دیوان سالاری» مینامیدند.
38- رهبران حزب دولت را هم از طریق صدور حکم برای کسانی که به شوراها وارد میشدند و هم به وسیله اعمال اشکال گوناگونی از نظارت یا وارسی کامل آنچه که وزرای دولت انجام میدادند کنترل میکردند. مولوتف در سخنرانی کنگره هفتم شوروی در 6 فوریه 1935 گفت که انتخابات مخفی «با نیروی عظیمی برعلیه عوامل بوروکراتیک حمله خواهد کرد و تکان مفیدی برای آنها فراهم خواهد نمود». گزارش ینوکیدزه نه تنها انتخابات مخفی و گسترش حق رای را پیشنهاد نکرده بود، حتی بدان اشارهای هم نکرده بود. (گزارش استالین به کنگره 17 حزب کمونیست. ژوکف، اینوی 124)
39- وزرای دولت و کارمندان آنها در صورتی میتوانستند موثر واقع شوند که چیزهایی در حوزه کاری که مسئول آن بودند دانسته باشند. این امر از طریق آموزش و معمولا آموزش فنی در حوزه کاری آنها فراهم میآمد . اما رهبران حزبی اغلب زندگی خود را صرفا با پیشرفت در موقعیتهای حزبی تطبیق میدادند. برای چنین پیشرفتی هیچ تجربه فنی مورد نیاز نبود. بیشترملاکهای سیاسی لازم بود. این مقامات حزبی کنترل را اعمال میکردند، اما خود آنها، اغلب فاقد دانش فنی لازمی بودند که میتوانست نگرش آنها را در اعمال نظارت کارشناسانه سازد. (مصاحبه استالین – هوارد، ژوکف، اینوی 305، ژوکف ، ری پرسی)
40_ این (قصور) ظاهرا همان چیزی است که رهبری استالین از اصطلاح (بوروکراتیسم) مد نظر داشت. آن ها اگرچه بوروکراتیسم را خطر تلقی می کردند – همانطور که در حقیقت ، همه مارکسیستها چنین تلقیای داشتند – اما اعتقاد داشتند (بوروکراتیسم) اجتناب ناپذیر نیست، بلکه فکر میکردند که با تغییر نقش حزب در جامعه سوسیالیستی میتوان بر آن غلبه کرد.
41- مفهوم دموکراسی که استالین و حامیان او در رهبری حزب در آغاز خواهان آن در اتحاد جماهیر شوروی بودند، مستلزم تغییرات کیفی در نقش اجتماعی حزب بلشویک بود.
اسنادی که برای پژوهشگران قابل دسترسی بوده است به ما اجازه میدهد دریابیم... که تا اواخر دهه 1930 برای جدا کردن حزب از دولت و محدود کردن نقش حزب به رفتاری قائم به ذات در حیات کشور تلاش های جدی فراوانی انجام شده بود. (Zhukov,Tayny8)
استالین و حامیان او این مبارزه را علیه مخالفت سایر عوامل در حزب بلشویک با عزمی استوار اما با شانسی کاهش یابنده برای موفقیت، تا زمان مرگ استالین درمارس1953 ادامه دادند. به نظر میرسد عزم لورنتی بریا برای ادامه چنین مبارزهای دلیل واقعی اقدام خروشچف و سایر قاتلان او همچون قوه قضائیه با دادگاهی مبتنی بر اتهامات واهی در دسامبر 1953 یا- آن چنان که اسناد بسیاری گواهی می دهند- قتل معنوی او پیش از ژوئن باشد.
42- ماده 3 قانون اساسی 1936 اشعار میدارد «در اتحاد شوروی همه قدرت از آن کارگران شهر و روستا است که از طریق نمایندگان شوراهای خلقی کارگران نمایندگی میشود.» حزب کمونیست درماده 126به عنوان «پیشآهنگ طبقه کارگر در تلاش خلق برای استحکام و توسعه سیستم سوسیالیستی و هسته رهبری کننده تمام ارگانهای کارگری عمومی و دولتی» قلمداد شده است که باید سازمانها را رهبری کند ، اما نباید قانون گزار و یا عضو اجرایی دولت باشد.
43- به نظر میرسد استالین اعتقاد داشت که حزب باید از اعمال کنترل مستقیم بر جامعه دور باشد و وظایف آن به ترویج و تبلیغ و مشارکت در انتخاب کادرها منحصر گردد. این چه معنایی میتوانست داشته باشد؟ شاید چیزی بدین معنا «حزب باید به وظایف بنیادی خود برای رهبری مردم به سوی ایدهآلهای کمونیستی به همان شکلی که آن ها وظایف را درک می کنند برگشت نماید.
این امر میتواند به معنای پایان دادن به کارهای راحت بیمسئولیت، و رجعت به سبک کارسخت و فداکارانهای باشد که علامت مشخصه بلشویکها در اثنای تسلط بر تزاریسم، انقلاب و جنگ داخلی، دوره NEP، و دوران بسیار دشوار صنعتی سازی و اشتراکی کردن بوده است. در طی آن دوران، اعضا حزب، بیش از همه و اغلب میان افراد غیر حزبی، که بسیاری از آنان دشمن بلشویکها بودند، سخت و فداکارانه کارمیکردند. معنای این تلاش لزوم کسب پایگاه در میان تودهها بود. Zhoukoc,kpNocv.1302,Mukhin,ubiystvo
44- استالین اصرار میکرد که کمونیستها باید افرادی سخت کوش، تحصیل کرده، و در کمک واقعی به تولید و خلق جامعهای کمونیستی توانمند باشند. استالین خود دانشجویی خستگی ناپذیر بود(11)
45- به طور خلاصه، اسناد گویای آن است که استالین سیستم جدید انتخابات را برای انجام اهداف زیر مد نظرداشت:
کسب اطمینان از این که عموما فقط افراد متخصص در رهبری تولید و جامعه سوسیالیستی باشند.
جلوگیری از انحطاط حزب بلشویک، و بازگشت اعضا حزب، به ویژه رهبران به وظایف اولیه خود مبنی بر پرداختن به رهبری سیاسی و معنوی با ارائه الگو و تشویق بقیه جامعه
تقویت کار توده ای حزب
کسب حمایت شهروندان کشور پشت دولت
ایجاد بسترهایی برای جامعه بی طبقه کمونیستی
شکست استالین
46- در1935درسایه اندری ویشنسکی، رئیس تامینات اتحاد جماهیر شوروی، شهروندان بسیاری که تبعید، زندانی و-برای هدف کنونی ما بسیار پر معنی – سلب امتیاز شده بودند اعاده حیثیت شدند. صدها هزار از کولاکهای سابق، دهقانان ثروتمندی که هدف اصلی اشتراکی کردن مزارع بودند، و کسانی که به خاطر مقاومت در برابر اشتراکی کردن به طرق گوناگون تبعید و زندانی شده بودند، آزاد شدند. ویشنسکی شدیدا NKVD (کمیساریای خلق برای امورامنیت داخلی) را به خاطر یک رشته خطاهای خام و اشتباه محاسبه در تبعید 12000نفر از مردم لنینگراد بعد از ترور کیروف در دسامبر 1934مورد انتقاد قرار داد. اواعلان کرد که کمیساریای خلق از آن پس برای امور و امنیت داخلی، حق دستگیری هیچ کس را بدون جلب رضایت رئیس تامینات ندارد. عده افراد اعاده حیثیت شده، به حداقل صدهزارنفر گسترش یافت که برای این احساس خود که دولت و حزب با آنها برخورد ناعادلانهای کرده است ، دلیلی داشتند.
47- پیشنهاد اصلی استالین برای قانون اساسی جدید در برگیرنده انتخاباتی رقابتی بود. او اولین بار آن را در مصاحبه با روی هاوارد در مارس 1936 اعلام کرد. یاکولف ، یکی از اعضا کمیته مرکزی، که همراه با استالین، به دقت روی پیش نویس قانون اساسی جدید کار میکرد در پلنوم کمیته مرکزی ژوئن 1937 اظهارداشت که پیشنهاد انتخابات رقابتی توسط خود استالین تهیه شده بود. به نظر میرسد این پیشنهاد با مخالفت گسترده ، ولو ضمنی رهبران مناطق حزب، دبیران اول یا آنچنان که ژوکف آن ها را مینامد (حزب سالاران) مواجه گردیده باشد. پس از مصاحبه با هوارد حتی هیچگونه حمایت صوری هم از اظهار نظر استالین در مورد انتخابات رقابتی در ارگان های مرکزی – که به شدت تحت کنترل پولیت بورو بودند وجود نداشت. تنها پراودا مقالهای در 10مارس منتشر کرد که در آن ذکری از انتخابات رقابتی نشده نبود.
48- ژوکف از این رخ داد نتیجه میگیرد : این تنها میتواند به یک معنی باشد .نه تنها رهبری محلی (دبیران اول مناطق) بلکه حداقل بخشی از شعب حزبی کمیته مرکزی، شعبات تحت تسلط استتسکی وتال، نوآوری استالین را حتی در رفتاری کاملا رسمی نپذیرفتند و نخواستند تایید کنند، انتخابات رقابتی، برای بسیاری ازجمله کسانی که از الفاظ استالین به صورتی که پراودا تاکید کرده بود پیروی میکردند خطرناک بود، و مستقیما مخالفان و قدرت واقعی دبیران اول – کمیته مرکزی احزاب کمونیست ملی، منطقه، ناحیه، شهر وکمیته های محلی ، - را تهدید می کرد.
49- دبیران اول، دفاتر حزب را از وجود کسانی که در صورت شکست در هر انتخابات شوروی پاکسازی آنها ممکن نبود پاکسازی کردند. اما ساقه های قدرت محلیای که آنها نگه داشتند اساسا از قدرت کنترل حزب بر تمام جنبههای اقتصادی ودولتی – کالخوز، کارخانه، آموزش و پرورش، ارتش– ناشی میشد. سیستم جدید، انتخابات دبیران اول را از موقعیت خود به خودیشان بهعنوان نماینده شوروی محروم و بسادگی نمایندگان دیگری هم سطح قابلیت آنها را برمیگزید. شکست آنها و یا نامزدهای آنان (نامزهای حزبی) میتوانست در حکم رفراندومی برای آنها تلقی شود. دبیر اولی که نامزدهای او در برابر نامزدهای غیر حزبی شکست میخوردند میتوانست به عنوان کسی که همبستگی ضعیفی با تودهها دارد تلقی گردد. نامزدهای مخالف در اثنای مبارزات انتخاباتی، مطمئن بودند که میتوانند مبارزات انتخاباتی را از هر نوع انحراف، قدرت طلبی، یا عدم صلاحیتی که آنها در میان مقامات حزبی سراغ داشتند خارج نمایند. نامزدهای شکست خورده، میتوانستند بهعنوان کمونیست، کسانی که دارای ضعف اساسی هستند نمایش داده شوند، و این امر احتمالا میتوانست به جابهجایی آنها منجر شود. (ZHUKOVkp.1302,inoy226. )
50- رهبران ارشد حزب معمولا از اعضای مقاوم و ورزیده روزهای واقعا خطرناک دوران تزاریسم، انقلاب، جنگ داخلی واشتراکی سازی بودند. همین طور متعلق به زمانی بودند که کمونیست بودن با سختیها و مخاطرات بسیار همراه بود. بسیاری از آنها بر خلاف استالین، کیروف یا بریا، آموزش رسمی اندکی داشتند. ظاهرا بسیاری از آنها برای خودسازی از طریق خودآموزی بیمیل و یا ناتوان بودند.
51- بسیاری از این مردان مدت مدیدی از حامیان سیاستهای استالین بودند. آنها امر ناخوشایند اشتراکی کردن دهقانان را به اجرا درآورده بودند که منجر به تبعید صدها هزارنفر شده بود. بین سالهای 1932-33 افراد زیادی شاید قریب به سه میلیون نفر، در اثر قحطیای که بیشتر انسان ساخته بود جان خود را از دست دادند. اما چیزی که برای دهقانان بسیار طاقت فرسا بود اشتراکی کردن و سلب مالکیت گندم برای تغذیه کارگران شهرها یا طغیان کارگران مسلح روستایی بود (که طی آن بلشویکهای زیادی نیز کشته شدند). این رهبران حزبی باز هم مسئول شکست صنعتی سازی در شرایط ناگوار کشور قلمداد شده بودند که آن کمبودها شامل: کمبود غذا و مراقبت های پزشکی، دست مزدهای پایین و کالای اندکی که برای خریدشان با آن دستمزدهای پایین هیچ تناسبی نداشت، میشد.
52- اکنون آنها با انتخاباتی مواجه میشدند که در آن انتخابات کسانی که قبلا به دلیل قرار گرفتن در سمت مخالف سیاستهای شوروی این رهبران از حق رای خود محروم شده بودند به ناگهان حق رای خود را به دست میآوردند. به احتمال زیاد آن رهبران از این که بسیاری از این افراد به نامزدهای آنها یا در کل برعلیه هر نامزد بلشویکی رای دهند میترسیدند. اگر چنین میشد آنها با تنزل رتبه یا حتی بدتر از آن مواجه میشدند. آنها هنوز میتوانستند بعضی موقعیت حزبی یا در بدترین حالت برخی از انواع کار را به دست آورند. قانون اساسی استالین کار را همراه با مراقبتهای پزشکی، بازنشستگی، آموزش وغیره به عنوان حق شهروندان شوروی تضمین میکرد. اما این مردان (واقعا همگی مرد بودند) به قدرت و امتیازی که با شکست نامزدهای آنها تهدید میشد معتاد بودند.
محاکمات ، توطئه چینی ، سرکوب
53- طرح هایی برای قانون اساسی جدید وانتخابات ژوئن1936در اثنای پلنوم کمیته مرکزی طراحی شده بود. نمایندگان به اتفاق آرا پیش نویس قانون اساسی را تایید کرده بودند. ولی هیچ یک به طرفداری از آن صحبتی نکرده بود. این کوتاهی در نشان دادن حداقل موافقت تشریفاتی به پیشنهاد استالین، یقینا بر «مخالفت پنهان ازسوی رهبری گسترده» دلالت میکرد و نمایشی از فقدان علاقه بود.
54- درخلال هشتمین کنگره سراسری روسیه در نوامبر- دسامبر 1936استالین و مولوتف، دوباره بر ارزش گسترش حق رای و انتخابات مخفی و رقابتی تاکید کردند. بر اساس روح مصاحبه استالین با هوارد، مولوتف دوباره بر تاثیر سودمندی پذیرش نامزدهای غیر کمونیست در شوروی برای حزب پافشاری کرد.
این سیستم که میتوانست کند که باید برای جانشینی عناصرعقب مانده یا بوروکرات شده پیشآیند. تحت شرایط جدید انتخابات، انتخاب عناصر دشمن امکان پذیر است. اما حتی با وجود این خطر، در تحلیل نهایی، باید در جهت کمک به ما خدمت کنند، همانطور که بعد از این به مثابه شلاق برای آن سازمانهایی که به آن نیاز دارند، و به کارکنان حزبی که به خواب رفته اند خدمت خواهند کرد.
55- خود استالین حتی آن را محکم تر مطرح ساخت:
بعضیها میگویند این کار از آنجایی که دشمنان قدرت شوراها، افرادی از گاردهای سفید پیشین؛ کولاکها، کشیشها و غیره در ادارات عالی نفوذ میکنند خطرناک است. اما واقعا چه ترسی وجود دارد؟ اگر شما از گرگها میترسید، در جنگل قدم نزنید. اولا تمام کولاک های قدیم، گاردهای سفید و کشیشها دشمن قدرت شوروی نیستند، ثانیا اگر مردم اینجا وآن جا نیروهای دشمن را انتخاب کنند، به معنی آن است که کار آشفته ما بسیار فقیرانه سازمان داده شده است و ما کاملا سزاوار این رسوایی هستیم .
56-دبیران اول یکبار دیگر ضدیت ضمنی خود را آشکار کردند. پلنوم کمیته مرکزی دسامبر 1936که نشست آن به کنگره پهلو میزد در 4 سپتامبر برگزار شد. اما هیچ بحث واقعی از، پیشنویس قانون اساسی بهعنوان اولین موضوع جلسه وجود نداشت. گزارش یژوف «در مورد تروتسکی و سازمانهای راست ضد شوروی» بیشترمورد نگرانی اعضا کمیته مرکزی بود.
57- در 5 دسامبر 1936 کنگره پیش نویس قانون اساسی را تایید کرد. اما مذاکرات واقعی اندکی بهعمل آمد. در عوض نمایندگان – رهبران حزب- بر ترس از دشمنان خارجی و داخلی تاکید داشتند. حتی ترجیحا از گفتگو درباره تصویب قانون اساسی که به عنوان موضوع اصلی جلسه از سوی استالین، مولوتف، ژدانف، لیتوینف و ویشینسکی گزارش شده بود، خودداری کردند. نمایندگان در واقع آن را نادیده گرفتند. کمیسیونی برای مطالعات بیشتر پیش نویس قانون اساسی بدون هیچ قرار مشخصی برای انتخابات رقابتی تشکیل شد.
58- وضعیت بینالمللی حقیقتا وخیم بود. پیروزی فاشیسم در جنگ داخلی اسپانیا تنها مسئلهای از دوران بود. اتحاد جماهیر شوروی توسط کشورهای متخاصم محاصره شده بود. در نیمه دوم دهه 1930 تمام این کشورها به شدت هوادار رژیمهای متمرکز نظامی، ضد کمونیستی و ضد شوروی بودند. در اکتبر1936 فنلاند به روی مرزبانان شوروی آتش گشود. در همان ماه محور برلین – رم توسط هیتلر وموسولینی شکل گرفت. یک ماه بعد، ژاپن برای تشکیل (پیمان ضد کمونیستی) به آلمان نازی وایتالیای فاشیست پیوست. تلاشهای شوروی برای اتحاد نظامی علیه آلمان نازی با عدم پذیرش پایتختهای غربی مواجه شد.
59- درحالیکه کنگره متوجه قانون اساسی جدید بود، رهبری شوروی در اولین دادگاه از دو دادگاه مهم مسکو درگیر بود. زینوویف و کامنوف به همراه تعداد دیگری در اوت 1936 به دادگاه فرستاده شده بودند. دادگاه دوم در ژانویه 1937تعدادی از پیروان تروتسکی را گیرانداخت، که توسط پیاتاکوف که تا همان اواخر جانشین کمیسر صنایع سنگین بود اداره میشدند.
60- پلنوم کمیته مرکزی فوریه – مارس 1937تناقضات درونی رهبری حزب را به نمایش گذاشت: مبارزه در برابردشمنان داخلی، ولزوم تدارک رازداری، انتخابات رقابتی براساس قانون اساسی جدید را برای سالها مسکوت گذاست. کشف تدریجی بیش از پیش گروههایی که خواهان سرنگونی حکومت سوسیالیستی بودند نیازمند عملیات پلیسی بود. اما تدارک انتخابات واقعا دموکراتیک برای دولت، و بهبود دموکراسی داخلی حزب، -موضوعی که مورد تاکید بیش از بیش نزدیکان استالین در پولیت بورو بود- نیازمند رودررویی با: آزادی انتقاد وانتقاد از خود، انتخابات مخفی رهبری توسط صفوف اعضا حزب و پایان دادن به گزینش توسط دبیران اول بود .
61- این پلنوم، که طولانیترین پلنومی بود که در تاریخ اتحاد جماهیر شوروی برگزار شد، دو هفته به طول انجامید. با این حال تا سال 1992، زمانی که انتشار صورت جلسات عظیم پلنوم، در «ووپروسی استوری» آغاز شد- روندی که تا تکمیل نهایی تقریبا برای روزنامه چهار سال طول کشید -، چیزی در باره آن نمیدانستند.
62- گزارش پژوف درباره تحقیقات مداوم درباره توطئهها در سراسر کشور تحتالشعاع نیکلای بخارین قرار گرفت، که با پرگویی برای اعتراف به جرایم گذشته، نشان دادن فاصله خود از همدستان سابق و جلب اطمینان به وفاداری خود، و صرفا بیشتر مقصر قلمداد کردن خود تلاش میکرد. (تورستن،42-40، گتی ونااوموف آگری ، 563)
63- درست سه روز بعد از این (اعترافات) ژدانف با درخواست مبارزه علیه بوروکراسی در باب نیاز به دموکراسی گسترده تر هم در کشور و هم در حزب و نیاز به نزدیکی بیشتر به توده ها اعم از حزبی و غیر حزبی سخنرانی کرد:
سیستم جدید انتخابات فشار قدرتمندی به پیشرفت کار در جامعه سوسیالیستی، محو بدنههای بوروکراسی، قصور و دگردیسی کارسازمانهای سوسیالیستی، خواهد داد. و این کوتاهیها همچنان که مستحضرید بسیار اساسی هستند. بدنه حزب ما باید برای مبارزات انتخاباتی آماده باشد. ما در انتخابات مجبور به مبارزه با تحریکات خصمانه و نامزدهای متخاصم خواهیم بود.( ژوکف ، اینوی 343)
64-شکی نمیتواند وجود داشته باشد که ژدانف، سخنگوی رهبری استالین، مبارزات واقعی انتخاباتی با نامزدهای غیر حزبی را که بهطور جدی با توسعه اتحاد شوروی مخالفت میکردند پیش بینی میکرد. این حقیقت به تنهایی کاملا با محاسبات جنگ سرد و خروشچفیسم ناسازگار است.
65- ژدانف همچنین در طول سخنرانی، بر نیاز به توسعه دموکراسی در داخل حزب بلشویک تاکیدکرد. «اگر ما خواهان جلب احترام اتحاد شوروی و کارمندان حزب به قوانین خود و تودهها به قانون اساسی شوروی، هستیم پس باید امر بازسازی (پروستریکا) کار حزب را بر مبانی بیچون و چرا و کاربست کامل بنیانهای دموکراسی داخل حزبی که در راس مطالب اساسنامه حزب ما قرار داده شده است تضمین کنیم .»
واساسی ترین اقداماتی را که او قبلا برشمرده بود در پیش نویس قطعنامه به گزارش او وارد شده بود: حذف هم گزینی، ممنوعیت رای گیری بر اساس فهرست نمایندگان، تضمین «حق نامحدود برای اعضا حزب در کنارگذاشتن نامزد های گزینش شده و حق انتقاد نامحدود از این نامزدهای نمایندگی» (ژوکف، اینوی 345)
اما گزارش ژوکف، در مذاکرات در باره سایر موضوعات دستور جلسه به ویژه مذاکره در مورد «دشمنان» غرق شده بود. تعدادی از دبیران اول، با هشدار پاسخ دادند که آن هایی که با پشتکار فراوان انتخابات شوروی را تدارک دیدهاند یا انتظار میرود که تدارک دیده باشند: سوسیال رولسیونرها، کشیشها و سایر « دشمنان»، مخالفین قدرت شوروی بودند (13)
67- مولوتف با گزارش دیگری با تاکید دوباره بر «گسترش و تقویت انتقاد از خود» و مخالفت مستقیم با جستجوی دشمنان پاسخ داد: رفقا، هیچ دلیلی برای جستجوی افرادی برای سرزنش وجود ندارد. اگر شما مطرح میکنید، همه ما در اینجا از ابتدا با نهادهای مرکزی حزب تا انتها با پایین ترین سازمانهای حزبی قابل سرزنشیم. ( ژوکف، ای نوی 349)
68- اما آن هایی که از مولوتف در برابر هیات رئیسه پیروی میکردند گزارش او را نادیده گرفتند و به غوغای ضرورت "یافتن دشمنان، افشا کردن خرابکاران و مبارزه در برابر خرابکاری" ادامه دادند. زمانی که او دوباره سخن گفت، مولوتف اظهار تعجب کرد که تقریبا به مفاد گزارش او، که بعد از اولین گزارش مختصر آن چه در مقابل دشمنان داخلی انجام شده بود تکرار کرده بود هیچ توجهی نشده بود.
69- سخنرانی 3 مارس استالین نیز تقسیم شده بود، که در پایان به لزوم بهبود کار حزب و بیرون انداختن اعضا نالایق حزب و جایگزینی آنها با افراد جدید برمیگشت. گزارش استالین نیز مانند گزارش مولوتف در واقع نادیده گرفته شد. هراس استالین از آغاز مذاکرات قابل درک بود. به نظر میرسید او به سوی دیوار گنگ عدم درک و بیمیلی اعضای کمیته مرکزی رانده شده است که در گزارش صرفا آنچه را میخواستند برای مذاکره در مورد آنچه او از آنها میخواست بحث کنند شنیدند. از 24 نفری که در مباحثات شرکت کرده بودند ، 15 نفر اساسا از «دشمن مردم» که به زعم آنها تروتسکی بود صحبت کردند. آنها با اعتقاد محکم و پرخاشگر درست همانطور که بعد از گزارش ژدانف و مولوتف سخن گفتند. تمام مسائل را به یک مسئله تنزل دادند ،- "ضرورت جستجوی دشمن". و عملا هیچ یک از آنان موضع اصلی استالین درباره کوتاهی در کار سازماندهی حزب، تدارک برای برگزاری انتخابات هیات عالی شوروی را یادآور نشدند.
70- رهبری استالین گام های اولیه در حمله به دبیران اول را برداشت. درمیان دیگران یاکولف رهبر حزب مسکو، خروشچف را به خاطر اخراج اعضا حزب مورد نتقاد قرارداد. مالنکوف دبیران حزب را به خاطر بیتوجهی به سلسله مراتب حزبی زیر انتقاد گرفت. به نظر میرسد که این امراعضا کمیته مرکزی را برای متوقف کردن صحبتهای موقتی درباره دشمنان، اما تنها در راستای شروع به دفاع از خودشان تحریک کرده باشد. هنوز هم پاسخی به گزارش استالین وجود نداشت. (ژوکف ،اینوی60-358)
71- استالین درسخنرانی پایانی خود در 5 مارچ، روز آخر پلنوم، لزوم شکار دشمنان، حتی تروتسکیستها، که به گفته او بسیاری از آنها به حزب برگشته بودند، کم اهمیت جلوه داد. مضمون اساسی گفتار او، لزوم پالایش مقامات حزبی از رفتن به سمت هر جنبه از فعالیت اقتصادی برای مبارزه با بوروکراسی، و ارتقا سطح سیاسی مقامات حزب بود. به عبارت دیگر استالین فتیله انتقاد از دبیران اول را بالا کشید.
«برخی از رفقا گمان میکنند چون آنها نارکم (کمیسر خلق) هستند، پس همه چیز را میدانند. آنها فکرمیکنند که درجه به خودی خود، بزرگی و تقریبا دانش پایان ناپذیر اهدا میکند. یا فکر میکنند : اگر من عضو کمیته مرکزی هستم تصادفی نیست، پس من باید همه چیزدان باشم. موضوع این چنین نیست.» (استالین ژوکف ، اینوی 1-360)
نحسترین چیز برای مقامات حزبی، از جمله دبیران اول، این بود که استالین اظهار داشت هر یک از دبیران وقتی که برای گذراندن دوره آموزشی ششماههای که به زودی برگزار میگردید اعزام میشوند باید دو نفر از کادرها را به جای خود بگذارند. با جانشینی کادرها به جای دبیران، دبیران حزبی باید به خوبی ترسیده باشند که به آسانی میتوانستند در طی همین دوره کنار گذاشته شوند، حمایت خانوادهها (مقامات مادون چاپلوس آنها)، سبب عمده بوروکراسی را ازدست بدهند . ژوکف ، اینوی 362)
تورستون سخنان استالین را «نسبتا ملایم» ارزیابی میکند که بر «نیاز به آموزش از تودهها و توجه به انتقاد از پایین» تاکید دارد. حتی تحلیل ارائه شده برای دستیابی به دشمنان در اساس گزارش استالین مختصر و بحث اصلی عمدتا بر قصور در سازماندهی حزبی و رهبری آنها متمرکز بود. بنا به نقل ژوکف از این تحلیل منتشر نشده، هیچ یک از 25 نکته اصلی گزارش به طور عمده به دشمنان نهپرداخته بود. (تورستون، 48-9، ژوکف، اینوی 362-4)
74- پس از پلنوم، دبیران اول به یک شورش واقعی دست زدند. در ابتدا استالین و پس از او پولیتبرو طی پیامهایی بر نیاز به انتخابات مخفی حزبی، برخلاف ترجیح همکاری به جای انتخاب، و نیاز عام به دموکراسی درون حزبی مجددا تاکید کردند. دبیران اول بدون توجه به مصوبات پلنوم، به شیوههای سابق رفتار میکردند،
75- در طی ماههای بعد، استالین و همبستگان نزدیک او تلاش کردند تمرکز بر شکار دشمنان خارجی -پراهمیت ترین موضوع برای اعضای کمیته مرکزی – را به سمت مبارزه با بوروکراسی در حزب باز گردانند، و برای انتخابات شوراها تدارک ببینند. با این حال «رهبران محلی دست به هر کاری در محدوده دیسپلین حزبی (وگاهی فراتر از آن) برای جلوگیری و یا تغییر انتخابات انجام میدادند.» ( گتی،« افزاط» 126، ژوکف ، آینوی 367-71)
76- کشف ناگهانی آن چه به نظر می رسید توطئهای وسیعا متکی به پلیس و ارتش باشد ، در اوریل ، می و اواخر جولای 1937، سبب عکسالعمل وحشت زده دولت استالین شد. گنریخ یاگودا رئیس پلیس مخفی و وزیر کشور در مارس 1937 دستگیر و در آوریل شروع به اعتراف کرد. در می و اواخر جولای 1937فرماندهان رده بالای ارتش به دسیسه چینی با ژنرال استاف آلمانی برای درهم شکستن ارتش سرخ به خاطر فراهم کردن زمینه هجومی از سوی آلمان و متحدانش و نیز ارتباط شخصیتهای سیاسی منجمله بسیاری از کسانی که هنوز موقعیتهای بالایی را در اختیارداشتند به توطئه اعتراف کردند. ( گتی « افراط»115،135 ، تورستون 70،90،101-2،گنریخ یاگودا )15
77- موقعیت جدید بسیار خطرناکتر از موقعیتهایی بود که دولتهای شوروی پیش از آن با آن مواجه شده بودند .به دلیل محاکمات 1936و1937 مسکو، دولت بیشتر وقت خود را صرف تدارک امور دادگاه و سازمان دادن دادگاهی عمومی با حداکثر تبلیغات کرد. اما توطئه نظامی بسیار متفاوت اجرا شده بود. در 11-12 ژوئن کمی بیش از سه هفته بعد از تاریخ دستگیری مارشال میخائیل توخاچفسکی در اواخر می و صدور حکم دادگاه برای اعدام 7 نفر دیگر از فرماندهان رده بالای نظامی گذشته بود. در طی آن مدت صدها فرمانده عالی نظامی به مسکو فراخوانده شده بودند تا مدارک موجود علیه همکارانشان را – که برای بسیاری از آنها بالادستهایشان بودند- بخوانند و به تحلیلهای هشدار دهنده استالین و مارشال وروشیلوف کمیسر خلق در امور دفاعی و بالاترین شخصیت نظامی کشور گوش فرا دهند.
78- در زمان برگزاری پلنوم فوریه – مارس نه یاگودا نه توخاچفسکی هیچ یک دستگیر نشده بودند. استالین و پلیت بورو تمایل داشتند که موضوع اصلی دستور جلسه قانون اساسی باشد اما از این حقیقت که بسیاری از اعضا کمیته مرکزی موضوع را نادیده میگرفتند و ترجیحا بر مبارزه با "دشمنان" تاکید میکردند در موضع دفاعی قرار داشتند. پولیت بورو برنامه ریزی کرد که اصلاح قانون اساسی موضوع مرکزی دستور جلسه در پلنوم آینده ژوئن 1937 هم باشد. اما تا ژوئن موقعیت تفاوت کرد. کشف توطئه های سران NKVD ( ان .کی.وی .دی) و تعدادی از رهبران برجسته نظامی برای سرنگون کردن دولت و کشتار اعضا رهبری آن، فضای سیاسی را کاملا دگرگون کرد.
79- استالین در موضع تدافعی بود. او در 2 ژوئن در نشست وسیع ارتش شوروی16 (که از 1تا 4 ژوئن برگزارشد ) سخنرانی کرد. او رشته توطئههای پنهان اخیر را محدود توصیف کرد و از موفقیت عظیم مقابله با آن سخن گفت. در پلنوم فوریه – مارس نیز او و حامیانش در پولیت بورو مهمترین نگرانی دبیران اول را در رابطه با دشمنان داخلی بیاهمیت جلوه دادند. اما آن چنان که ژوکف یادآوری کرده است، موقعیت آرام، اما قطعا خارج از کنترل استالین بود.
80- پلنوم کمیته مرکزی ژوئن 1937 با پیشنهاد محرومیت شروع شد17 . ابتدا 7 نفر از اعضا و نامزدان عضویت در کمیته مرکزی «فقدان اعتماد سیاسی» شناخته شدند، سپس در دور بعد 19نفر از اعضا و نامزدان کمیته مرکزی به «خیانت و اقدامات ضد انقلابی» متهم گردیدند. این 19 نفر به انضمام 10عضو متهم به موارد مشابه قبل از پلنوم به اتفاق آرا کمیته مرکزی (شامل فرماندهان نظامی که پیش از این محاکمه، محکوم و اعدام شده بودند) میبایست توسط NKVD (ان کی وی دی) دستگیر میشدند. این امر بدان معنا بود که 36 نفر از اعضا و نامزدان کمیته مرکزی 120نفره تا اول ماه می پاکسازی میشدند.
81- یاکولف و مولوتف کوتاهی رهبران حزبی را برای سازمان دهی حزب جهت برگزاری انتخابات مستقل شوروی مورد انتقاد قرار دادند. مولوتف بر لزوم ایجاد جنبشی حتی به قیمت کنار گذاشتن انقلابیون قابل احترام در صورتی که خود را برای وظایف روز آماده نکرده باشند تاکید کرد. او تاکید نمود که مقامات شوروی «کارگران طبقه دو» نیستند .ظاهرا رهبران حزب با این روش آنها را به جمع آوری رای وادار می کردند.
82- یاکولوف بیپرده کوتاهی دبیران اول در برگزاری انتخابات مخفی برای پست های حزبی را با تکیه به انتصاب (برگزینی داخلی) مورد انتقاد قرار داد. او تاکید کرد که اعضا حزب که به نمایندگی شوروی انتخاب شده بودند نباید تحت انتظام گروههای حزبی خارج از مقامات شوروی جای بگیرند و چگونگی گزینش را بیان کرد. چگونگی رای دادن از سوی مقامات حزبی همچون دبیران اول به آنها گفته نشده بود. آنها باید از دبیران مستقل اول باشند. یاکولوف کمونیستها را در سخت ترین شرایط به لزوم «سربازگیری از ذخیره غنی کادرهای جدید برای جایگزینی کسانی که فاسد یا بوروکرات شدهاند» ارجاع میدهد. تمام این اظهارات حمله صریحی علیه دبیران اول را تشکیل میداد. ( ژوکف ، اینوی 7-424، تانی 40-39،گرفته شده از مطالب آرشیوی)
83- قانون اساسی سرانجام طراحی و تاریخ اولین انتخابات روز12دسامبر 1937تعیین گردید. رهبری استالین دوباره مزایای مبارزه علیه بوروکراسی و ایجاد ارتباط تودهای را مورد تاکید قرار داد. هرچند – بطور مکرر- تمام اینها به شکل بیسابقهای با اخراج بیدرنگ 26 عضو کمیته مرکزی که 19 نفر آنها مستقیما به خیانت و اقدامات ضد انقلابی متهم شده بودند پیگیری شد. ( ژوکف ، اینوی 430)
84- اتفاقا پیگیری تذکر توسط استالین در نقل قول ژوکف خیلی آشکار است: در پایان مذاکرات، وقتی که موضوع یافتن روش بیطرفانه شمارش آرا مطرح بود، استالین متذکر شد که در غرب، در نتیجه سیستم چند حزبی، این مشکل وجود ندارد. او بلافاصله بعد از آن عبارتی را به زبان آورد که در همایشهایی از این نوع بسیار بیگانه بود: «ما احزاب سیاسی مختلف نداریم. خوشبختانه یا بدبختانه ما فقط یک حزب داریم» (تاکید از ژوکف) و بعد پیشنهاد کرد، اما بهعنوان وسیلهای موقت، برای استفاده به نیت نظارت بیطرفانه بر انتخابات نمایندگان تمام سازمانهای اجتماعی موجود غیر از حزب بلشویک… به مبارزه طلبیدن حاکمیت مطلق آغاز شده بود. (ژوکف ، آینوی 1-430، اهمیت موکد ، تاینی ، تاینی 38)
85- حزب بلشویک در بحران سختی گرفتار بود، و انتظار آن که حوادث میتوانند به آرامی رخ دهند غیر ممکن بود. دوران تدارک برگزاری انتخابات دموکراتیک – مخفی، عمومی و رقابتی – بدترین فضای ممکن بود. برنامه استالین برای اصلاح دولت شوروی و نقش حزب بلشویک در داخل دولت محکوم به فنا بود.
86- در پایان پلنوم روبرت ابخه، دبیر اول سیبری کرای غربی (منطقه ای در جمهوری روسیه) محرمانه با استالین دیدار کرد. سپس چندین دبیران اول دیگر نیز با او ملاقات کردند. آنها به احتمال قوی خواستار قدرت ترسناکی بودند که اندکی بعد بدانها اهدا شد: اختیار تشکیل «نروئیکا» یا گروههای سه نفره از مقامات، برای مبارزه همه جانبه با توطئهها علیه دولت شوروی در مناطق خود18. به این "تروئیکا"ها قدرت اعدام بدون استیناف را داده بودند. برای کسانی که باید کشته میشدند و کسانی که باید تحت قدرت این تروئیکا زندانی میشدند محدوده عددی در خواست شده بود و داده شده بود. وقتی که آنها مرخص شدند، دبیران اول مورد بازخواست واقع شدند و محدویتهای بالاتری پذیرفتند.. ژوکف فکر میکند که اریخ از طرف یک گروه غیر رسمی از دبیران اول وارد عمل شده بود. (گتی، «افراط» 129، ژوکف آینوی 435)
87- چه کسانی هدف محاکمات بیرحمانه تروئیکا بودند؟ ژوکف اعتقاد دارد که آنها باید لیشنتس lishentsy، یعنی اکثر مردمی که حقوق شهروندی، از جمله حق انتخاب آنها اخیرا به آنها بازگردانده شده بود و رای آنها بزرگترین خطر بالقوه برای زیر سوال بردن دوام دبیران اول در قدرت بود، بوده باشند. ژوکف وجود توطئههای واقعی را تا حد زیادی تخفیف میدهد. اما اسناد آرشیوی اخیرا منتشرشده در روسیه روشن میکند که رهبریت مرکزی در کمترین حد به طور مداوم اسناد بسیار معتبر پلیس از توطئهها، منجمله رونوشتی از اعترافات را دریافت میکرده است. قطعا استالین و دیگران در مسکو، بهوجود این توطئهها باور داشتند. حدس من در مورد این حرکت ژوکف، آن است که حداقل برخی از توطئهها بهقول معروف واقعا وجود داشتند و آن که دبیران اول به آنها باور داشتند. (ژوکف ، کی پی Nov1302، آی نوی CH18"Repressii"23,Lubianka B )
88- فرضیه دیگر آن است که کسانی که در حال حاضر یا همیشه در هرنوع جنبش مخالفی درگیر بودهاند احتمالا «دشمن» تلقی میشدند و موضوع دستگیری و بازجویی NKVD بودند، یکی از اعضا آنها همیشه بخشی از تروئیکا را تشکیل میداد. گروه دیگر کسانی بودند که آشکارا بیاعتمادی و نفرت خود را از سیستم شوروی بهعنوان یک مجموعه ابراز میداشتند. تورستون شواهدی را ذکر میکند که چنین افرادی اغلب سریعا دستگیر میشدند. هر چند کسانی که حقیقتا رهبران احزاب محلی را مورد انتقاد قرار میدادند، به ویژه در نشستهای انتقادی فراخوانده شده برای این هدف دستگیر نشده بودند، حال آن که کسانی را که آنها مورد انتقاد قرار میدادند از جمله رهبران حزب دستگیر میشدند. (تورستون 5-94)
89- بر عکس آنهایی که استدلال میکنند که توطئهها توهم ذهن پارانوئید استالین بوده است – یا حتی بدتر از آن، دروغی است که برای تحکیم خود بزرگ پنداری استالین در قدرت جعل شده است – مدارک متقنی حاکی از آن است که توطئه وجود داشت. گزارشات توطئهگرانی که بعدها توانسته بودند از اتحاد شوروی خارج شوند موید وجود توطئه است. حجم زیادی از اسناد پلیس در رابطه با این توطئهها، که تنها اندکی ازآن اسناد منتشر شده است، شدیدا در برابر هر تصوری که در تمام آن توطئه میتواند جعل شده باشد ارائه دلیل میکند. از این گذشته، یادداشتهای استالین درحاشیه این اسناد روشن میسازد که او اعتقاد داشت توطئهها صحت دارد.
|
مبارزه استالین برای اصلاح دموکراتیک در اتحاد جماهیر شوروی
(بخش سوم و پایانی از قسمت اول)
گرور فور
برگردان: د.جلیلی

90- گتی تناقض ناامید کننده را به این شیوه خلاصه میکند: استالین هنوز به عقب نشینی از انتخابات رقابتی مایل نبود ، و بدون شک پراودا ی 2 جولای 1937 با انتشارنخستین بخش از مقررات جدید انتخاب کردن ، وضع و اجرا ی اوراق رای مخفی ، عمومی و رقابتی، دبیران مناطق را مایوس کرد. اما استالین مصالحه ای را پیشنهاد نمود. دقیقا همان روزی که قوانین انتخاباتی منتشر شده بود، دفتر سیاسی صریحا به راه انداختن عملیاتی توده ای علیه عناصری را که رهبران محلی از آن ها شکایت کرده بودند تصویب کرد، و استالین ساعت ها بعد تلگراف خود را به رهبران حزبی ایالات ارسال و دستورعملیات کولاک را صادر کرد. اجتناب از این نتیجهگیری که استالین در عقب نشینی از مجبور کردن رهبران محلی حزب به برگزاری یک انتخابات ، با صدور اجازه کشتار یا تبعید صدها هزار نفر از "عناصر خطرناک" یاری به پیروزی آن ها در انتخابات را برگزید، دشوار است. .("Excesses"126)
91- آنچه که ا ز تاریخ این تصفیه ها ، اعدام های فرا قانونی و تبعیدها ، پدیدار می شود آن است که استالین اعتقاد داشته است که آن ها در حال ایجاد پیش شرط هایی یرای انتخابات رقابتی بوده اند. در حالی که تمام این عملیات در واقع هرگونه احتمال برگزاری چنین انتخابات دموکراتیکی را عمدا خراب می کرد.
92- هر چند دفتر سیاسی برای محدود کردن کارزار سرکوب در ابتدا با صدور دستوری مبنی بر این که عملیات باید در عرض 5 روز به پایان برسد تلاش کرد. اما برخی چیزها آن ها را متقاعد ، یا مجبور به صدور اجازه به NKVD برای تمدید دوره سرکوب به 4 ماه - از 5 تا15 اوت تا 5تا15 دسامبر – نمود. آیا دلیل آن دستگیری تعداد کثیری از آن ها ( اعضا دفتر سیاسی) بود؟ آیا این اعتقاد راسخ که حزب با رشته ای از توطئه چینی های گسترده و تهدید گسترده داخلی مواجه بود صحت داشت ؟ ما جزئیات چگونگی و چرایی این سرکوب جمعی آشکاررا آن چنان که انجام شد نمی دانیم .
93- این زمان دقیقا مصادف با زمانی بود که باید کارزارانتخاباتی برگزارمی شد . هرچند دفترسیاسی به تدارک برگزاری انتخابات رقابتی با شرح وظایفی در باره چگونگی اظهارگزینش های رای دهندگان و روشی که مقامات باید در اجرای جریان انتخابات انجام می دادند ادامه داد، اما مقامات محلی عملا سرکوب را کنترل کردند. آن ها تصمیم می گرفتند که کدام مخالف حزب – که خود بیشتر شایسته این معنی بودند– باید «وفادار» تلقی شود و کدام یک باید به سرکوب و زندان یا مرگ هدایت شود. (Getty,"Excesses"passim,Zhokov,Inoy435)
94- اسناد اولیه نشان می دهد که رهبری استالین و دفتر سیاسی مرکزی متقاعد شده بودند که توطئه گران ضد شوروی فعال بودند و باید با آن ها برخورد شود. این چیزی است که رهبران مناطق حزب در طی پلنوم فوریه – مارس از آن دفاع کرده بودند. در آن زمان رهبری استالین این خطر را کوچک میشمرد و به متمرکز کردن توجه به قانون اساسی و نیاز به تدارک انتخابات جدید و جایگزین کردن رهبری «بوروکراتیزه شده» و قدیمی با رهبری جدید ادامه می داد .
95- دبیران اول تا پلنوم ژوئن ، در وضعیت استوار اظهار این نتیجه بودند که «ما به شما هشدار دادیم .حق با ما بود، و شما اشتباه کردید. علاوه بر این ، هنوز هم حق با ماست – توطئه گران خطرناک هنوز فعال ، آماده به کارگیری مبارزات انتخاباتی در جهت تلاش خود برای برانگیختن شورش علیه دولت شوروی هستند». آیا این همان چیزی بود که اتفاق افتاد؟ محتمل به نظر می رسد . اما ما نمی توانیم یقین داشته باشیم .
96- استالین و رهبری مرکزی هیچ تصوری از چگونگی عمق گسترش این توطئه ها نداشتند. آن ها نمیدانستند آلمان نازی یا ژاپن فاشیست چه خواهند کرد. استالین در دوم ژوئن در همایش وسیع ارتش شوروی گفته بود ، که گروه تخاچفسکی طرح عملیاتی ارتش سرخ را به فرماندهی ستاد مشترک آلمان داده بودند . این به معنای آن است که ژاپنی ها هم که در اتحاد نظامی (محور) و اتحاد سیاسی ضد کمونیستی (میثاق ضد کمینترن – در واقع میثاق ضد شوروی) با ایتالیای فاشیست و آلمان نازی بودند بدون شک می توانسته اند آن اطلاعات را در اختیارداشته باشند.
97- استالين به سران ارتش گفته بود كه توطئه گران مي خواستند شوروي را گرفتار"اسپانياي ديگري" بسازند- به این معنی که ، ستون پنجمی هماهنگ با تهاجم ارتشی فاشيستی . رهبران شوروي با اعلام اين خطر دهشتناك قاطعانه به نشان دادن عكسالعملی بی رحمانه مصمم شده بودند .(استالين "ويستولني ")
98- مدارک بسیاری در همان زمان نشان می دهند كه رهبري مركزي (استالين) هم خواهان جلوگيري از سرکوب "تروئيكاي" (سه جانبه) مورد درخواست دبيران اول و هم مایل به ادامه برگزاري انتخابات مخفي و رقابتي قانون اساسي جديد بود. بسياري از دبيران اول از 5 تا11جولاي از رهبري ايخه در روانه کردن اشخاص معینی كه خواهان سركوبشان بودند - (دسته اول) با اعدام و (دسته دوم) با زنداني كردن - پيروي كردند. سپس در 12 جولای ناگهان ام.پی فرینوفسکی کمیسر نماینده NKVD تلگرامی فوری به تمام ادارات پلیس محلی ارسال کرد. " عملیات سرکوب کولاک های سابق را شروع نکنید. تکرار می کنم شروع نکنید " ( گتی " اکسس" 127-8)
99- روسای محلی NKVD بعد از انتشار بخشنامه 00447 برای کنفرانس هایی به مسکو فراخوانده شدند. این بخشنامه بسیار طولانی و مفصل ، هم انواع افراد موضوع سرکوب را گسترش داد (بطور اساسی در بر گیرنده کشیشان ، آنهایی که سابقا با قدرت شوروی مخالفت کرده بودند وجنایتکاران) و هم - معمولا- "حد" ها یا تعداد درخواست شده توسط دبیران ایالتی را پایین آورد .[19] تمام این نوسانات عدم موافقت و مبارزه بین مرکز- استالین و رهبری هیئت سیاسی – و دبیران اول در مناطق ایالتی را نشان می داد . استالین صریحا مسئول نبود. ( دستور شماره 00447، گتی، "اکسس"126-9)
100- پلنوم اکتبر 1937 کمیته مرکزی ناظر حذف نهایی طرح انتخابات رقابتی بود. یک نمونه رای ، نشان دهنده چندین نامزد ، از پیش به جای ورقه رای شوروی طراحی شده بود ، بسیاری از آن نمونه ها در آرشیوهای گوناگون نگهداری می شوند . [20] در عوض انتخابات شوروی از دسامبر 1937 بر این مبنا که نامزدهای حزبی با 20-25 درصد از نامزهای غیر حزبی در فهرست ها قرار گیرند - بعبارت دیگر، "اتحادی" از طبقات مختلف اما غیر رقابتی به انجام رسید . در اصل انتخابات بدون فهرست طراحی شده بود ، رای گیری تنها برای اشخاص بود - بسیار دور از روش دموکراتیک به اجرا درآمد . ژوکف تلاش زیادی برای تعیین محل سند واقعی که مولوتف در 11 اکتبر در ساعت 6 عصربرای لغو انتخابات رقابتی امضا کرده بود در آرشیوها به کار برده است. این سند عقب نشینی کلان اما ناگزیر استالین و حامیانش را در هیئت سیاسی نشان می دهد.(.kp19Nov.zhukov,Tayny.41.Inoy443 Zhukov,)
101- همچنین در پلنوم اکتبر کمیته مرکزی بود که اولین اعتراض علیه سرکوب جمعی توسط پسکاروف دبیر اول کورسک اعلام شد : "آنها {NKVD ?troika? – گرور فور} مردم را به صورت غیر قانونی برای موضوعات جزئی محکوم می کنند ... و زمانی که ما ... مسئله را با کمیته مرکزی مطرح کردیم ، رفقا استالین ومولوتف قویا از ما حمایت کردند وگروهی از کارکنان دادگاه عالی و اداره بازرسی را برای بررسی این موارد فرستادند... و روشن شد که طی سه هفته کار این گروه 56 درصد از احکام صادره در 16رایونی بعنوان غیرقانونی کنار گذاشته شد . علاوه بر آن در 45 درصد از احکام صادره هیچ مدرکی که اثبات کننده جرمی باشد وجود نداشت ."( Zhukov.Tayny,43, تاکید از نویسنده)
102- در پلنوم ژانویه 1938 مالنکف اخراج تعداد کثیری از اعضا حزب و محکومیت شهروندان ، اغلب حتی بدون ارائه لیست اسامی ، و صرفا با ارائه تعداد محکومین ! را به شدت مورد انتقاد قرار داد. پوستیشف دبیر اول کوی بیشوف به خاطر تاکید بر آن که "به سختی انسان محترمی" در بین تمام مقامات حزبی وجود دارد از نامزدی عضویت در هیئت سیاسی حذف شد .
103-به نظر می رسد که NKVD حداقل در بسیاری از مناطق محلی خارج از کنترل بود. بدون شک دبیران اول نیز خارج از کنترل بودند. (Zhukov,KP19Nov.02mTayny.pp.47-51,THURSTON101-2,112). در هر حال رهبری هیئت سیاسی در می یافت که خیانتکاران واقعی وجود دارند که باید با آن ها بر خورد کرد . وسعت کامل سوء استفاده از NKVD شناخته شده نبود. همانطور که ژوکف یاد آور می شود ، گزارش مالنکف ، که جاه طلبان حرفه ای در داخل حزب را برای اخراج و بازداشت های انبوه سرزنش می کرد ، توسط کاگانوویچ وژدانف که در فشار مبارزه علیه دشمنان بودند پیگیری شد و تنها توجه اندکی به "ساده لوحی و غفلت" در کار "بلشویک های صادق" نشان داد .
104- پراودا تحت کنترل مستقیم رهبری استالین ، هنوز برای خلع ید حزب از کنترل مستقیم در موضوعات اقتصادی و نیاز به ارتقا افراد غیر حزبی در وظایف رهبری فرا می خواند. (Zhukov,Tayny51-2) در این دوران نیکیتا خروشچف ، که در زمان رهبری حزب در مسکو در سال 1937 درخواست قدرت اعدام 20000 نقر افراد بی نام را کرده بود به اکرایین منتقل گشت ، و در عرض یک ماه برای سرکوب 30000 نفر اجازه خواست .(Zhokov,Tayny64 وهمچنین پانوشت 23 را ببینید)
105- نیکلای یژوف که در 1936 NKVD را از گنریخ یاگودا کاملا گرفته بود ، به نظر می رسد که در اتحاد نزدیکی با دبیران اول بوده است .[21] سرکوب جمعی 38-1937 چنان با نام او گره خورده بود که هنوز " یژوفشچینا" خوانده می شود . یژوف در 23سپتامبر[22] 1938 از استعفا صحبت کرده بود و در نوامبر 1938 توسط لاورنتی بریا موفق به استعفا شده بود.
106- تحت ریاست بریا بسیاری از افسران NKVD ودبیران اول مسئول در هزاران اعدام واخراج مورد محاکمه قرار گرفتند و اغلب خودشان را برای اعدام افراد بیگناه واستفاده از شکنجه در برابر دستگیرشدگان مستحق اعدام دانستند. رونوشت محاکمات برخی از آن افراد پلیس که از شکنجه استفاده می کردند منتشر شده بود . بسیاری از آن افراد اعدام و یا زندانی ، تبعید و یا به اردوگاه ها فرستاده شدند. بنا به گزارش ها یی بریا بعدا اعلام کرد که او برای " پاکسازی یژوفشچینا" فرا خوانده شده بود. استالین به یاکولف طراح هواپیما گفت که یژوف برای کشتن افراد بیگناه بسیاری اعدام شده است. (Lubianka B,Nos.344,363,375 , MUKHIN.Ubiystvo 637,Yakolev)
107- آسیب های بیشماری بر جامعه شوروی ، دولت سوسیالیستی وحزب بلشویک وارد شده بود . این آسیب ها، البته ، وسیعا شناخته شده هستند . اما آنچه تا کنون مورد توافق نبوده است، این است که سهم عمده در به کار انداختن تروئیکا و اعدام ها و تبعید ها بر اساس پافشاری دبیران اول بنیاد گذاشته شده بود و نه پافشاری استالین . ژوکف عقیده دارد که ارتباط نزدیک بین این امر و تهدید ناشی از برگزاری انتخابات مخفی و رقابتی و این حقیقت که کمیته مرکزی در فشار بر رهبری استالین برای لغوانتخابات رقابتی موفق شد ، نشان می دهد که رهایی از "تهدید" انتخابات رقابتی میتوانسته است دلیل عمده ای برای دستگیری ها و اعدام های جمعی " یژوفشچینا" باشد . [23](Zhokov.KP)
108- هیچ چیز نمی تواند استالین و حامیانش را از مسئولیت بی اندازه بزرگ برای اعدام هایی - از قرار معلوم ، چندین صد هزار[24]- که انجام شد مبرا کند. اگر این افراد بیش از اعدام زندانی شده بودند تقریبا همه آن ها می توانستند زنده بمانند . ممکن بود در مورد افراد بسیاری تجدید نظرشود و آزاد شوند . به هر حال در اینجا سوال کلیدی برای هدف ما این است که : چرا استالین تسلیم درخواست های دبیران اول شد که فراهم آورنده قدرت مرگ و زندگی " تروئیکا" بودند؟ هر چند بهانه ای وجود ندارد اما دلایل قطعی وجود داشته است .
109- هیچ دولتی هر گز نمی تواند هم زمان در برابر خیانت فرماندهان عالی رتبه نظامی ، شخصیت های عالی رتبه هم در سطح ملی و هم دولت های مناطق مهم ، و سران پلیس مخفی و مرزی آمادگی داشته باشد.
110-یک رشته از توطئه های جدی ، که هم رهبران عالی رتبه فعلی و هم رهبران سابق حزب را که در سراسر کشور پهناور وابستگی هایی داشتند گرفتار می کرد، هنوز کشف نشده بود. گرفتارشدن شخصیت های سطوح بسیار بالای نظامی در افشا نقشه های سری ارتش برای دشمن فاشیست ، بسیار نامیمون بود . خیانتکاران نظامی با تمام نقاط اتحاد شوروی در تماس بودند. توطئه ، سران بسیار بالای NKVD ، از جمله گنریخ یاگودا را که از سال 1934 تا 1936رهبری آن را بعهده داشت و سال های قبل از 1934 هم فرمانده جانشین آن بود گرفتار کرد . به راحتی قابل درک نیست که خیانت گسترده چگونه روی داد و چگونه بسیاری از افراد گرفتار شدند .شرط احتیاط بدترین بد گمانی بود .[25]
111- پولیت بورو و خود استالین در راس دو سلسله مراتب حزب بلشویک و دولت شوروی قرار داشتند.آنچه آنها از جزئیات امور در کشور می دانستند انعکاس چیزی بود که اطرافیان و زیر دستان به آن ها می گفتند. در طول دوران 12 ماه بعد ، بسیاری از دبیران اول از کار بر کنار شدند و بیش از نصف آنها دستگیر شدند. اگر چه بخش اعظم اتهامات دقیق علیه این افراد، و پرونده های بازجویی ها و دادگاه های آنها، هنوز هم حتی در روسیه فرا- شوروی و ضد کمونیست محرمانه مانده است . اما امروز به اندازه کافی مدارک تحقیقی که استالین و پولیت بورو را به تصور موقعیت ترساننده ای که با آن مواجه بودند رسانید در دست داریم . (lubianka B )
12-حزب بلشویک بر پایه روش سانترالیسم دموکراتیک بر پا شده بود. استالین علیرغم موقعیت خود و محبوبیت در کشور ، (مثل هر رهبری حزبی دیگر) می توانست با رای اکثریت کمیته مرکزی اخراج شود. او در موقعیت نادیده گرفتن درخواست فوری تعداد کثیری از اعضا کمیته مرکزی نبود .
113- ژوکف برای توضیح ناتوانی استالین در بازداشتن دبیران اول از مسخره کردن قوانین انتخابات دموکراتیک حادثه ای را از رونوشت هنوز منتشر نشده پلنوم اکتبر 1937 کمیته مرکزی نقل می کند:
آی .ا .کراوتسف دبیر اول کرایکم (کمیته منطقه ای) کراسنودار تنها شخصی بود که با جزئیات آنچه را همکاران او در رفتارهای کنایه دار از چندین هفنه پیش انجام داده بودند تایید کرد او گزینش صرفا نامزدهایی را برای نمایندگی شورای عالی اتحاد جماهیر شوروی مطرح کرد که خواستارمنافع "رهبری گسترده" بودند.
کراوتسف صریحا اظهار کرد "ما نامزدهای خودرابرای شورای عالی پیشنهاد می کنیم . این رفقا چه کسانی هستند؟ 8 نفرعضو حزب و دو نفر غیر عضو حزب یا از اعضای کامسمول (سازمان جوانان کمونیست) هستند. شیوه ای که ما برای حفظ درصد اعضا غیر حزبی رعایت می کنیم در پیش نویس رای کمیته مرکزی نشان داده شده است . این رفقا به واسطه شغل به این روش تقسیم شده اند:4 کارمند حزبی ، دو کارمند شوروی ، یک رئیس کالخوز، یک راننده کمباین ، یک راننده تراکتور، یک کارگر نفت .
استالین: چه کسی دیگری ، غیر از رانندگان کمباین؟
کراوتسف: یاکولف ، دبیر کرایکوم (و) دبیرکمیته اجرایی کرای در بین 10نفر
استالین :چه کسی شما را به انجام اینکار راهنمایی کرد؟
کراوتسف: رفیق استالین، باید بگویم ، که آن ها مرا همینجا در شعبه کمیته مرکزی راهنمایی کردند .
استالین : چه کسی؟
کراوتسف: ما در کمیته مرکزی دبیری کمیته اجرایی خود در کرای را به رفیق سیموشکین واگذار کردیم، و او موافقت شعبه کمیته مرکزی را کسب کرد .
استالین: چه کسی؟
کراوتسف: نمی توانم بگویم ، من نمی دانم.
استالین: متاسفم که نمی گویی ، تو به خطا توجیه شده ای "(Zhukov,Inoy486-7)
114-سرانجام تمام دبیران اول آنچه را که کراوتسف صرفا آشکارا به زبان آورد- نادیده گرفتن قوانین انتخابات مخفی شوروی ، قانونی که خود آن ها در پلنوم های قبلی به آن رای داده بودند، اما هرگز صریحا موافق آن نبودند- انجام داده بودند این نشاندهنده آخرین شکست استالین در این مسئله است، او و رهبری مرکزی برای اصلاحات قانونی و سیستم انتخاباتی دو سال تمام مبارزه کرده بودند.
115- اصلاحات دموکراتیک شکست خورده بود . سیستم سیاسی قدیم به جای خود باقی بود. طرح استالین برای انتخابات رقابتی ، برای همیشه رفته بود ."بدین گونه تلاش استالین وگروه او برای اصلاح سیستم سیاسی اتخاد شوروی با شکست کامل پایان یافت "(Zhukov.Inoy491)
ژوکف عقیده دارد اگر استالین از قبول درخواست دبیران اول برای قدرت فوق العاده "تروئیکا" سرباز زده بود، به احتمال قوی اخراج ، بعنوان ضد انقلاب دستگیر و اعدام می شد. "...امروزاستالین می توانست در میان شمار قربانیان سرکوب 1937 باشد و «یادداشت غیر رسمی» وکمیسیون ای.ان.یاکولف نیز چون به ارائه دادخواست برای اعاده حیثیت خود ادامه می داد می توانست به درازا بکشد ." ( Zhukov,kp16Nov.02)
117- لاورنتی بریا در نوامبر 1938 به طور موثری جایگزین یژوف در رهبری nkvd شد."تروئیکا" بر چیده شد .اعدام های فراقانونی متوقف گشت ، و بسیاری از آنهایی که مسئول بسیاری از افراط های وحشتناک بودند خود مورد محاکمه قرار گرفتند واعدام یا زندانی شدند.[26] اما جنگ نزدیک می شد . دولت فرانسه از ادامه حتی ضعیف اتحاد فرانکو-سوویت (اتحاد فرانسه با شوروی) که پیش از این موافقت کرده بودند خودداری کرد («در حالی که » شوروی خواستار اتحاد محکم تری بود). متحدین جکسلواکی را تسلیم هیتلرکردند و فاشیست های لهستانی بدون هیچ مبارزه ای آن را تکه تکه کردند. آلمان نازی با هدف تهاجم علیه شوروی با لهستان فاشیست اتحاد نظامی داشت . جنگ داخلی اسپانیا ، که شوروی در حمایت از آن بسیار کوشیده بود شکست خورد . ایتالیا اتیوپی را مورد حمله قرار داد ، واتحادیه ملل کاری نکرد. فرانسه و بریتانیا آشکارا با پشتیبانی بسیاری از اروپای غربی هیتلر را در حمله به شوروی تشویق می کردند. (Lubianka.B.No.365,Leibowitz)
118- ژاپن ، ایتالیا وآلمان پیمان متقابل دفاعی ومیثاق "ضد کمینترن" داشتند، که هر دو صریحا علیه اتحاد جماهیر شوروی جهت گیری شده بودند. تمام کشورهای مرزی اروپا – لهستان، رومانی، بلغارستان، مجارستان ، فنلاند، استونیا، لاتونیا و لیتوانیا- حکومت های دیکتاتوری و نظامی شبه فاشیستی داشتند. در یک حمله ی ژاپن در ساحل دریاچه خاسان (غازان) حدود 1000 سرباز سرخ کشته شدند. سال بعد حمله بسیار خطرناک تر ژاپن در خالکین گول توسط ارتش سرخ دفع شد . تلفات شوروی ، نزدیک به 17000 نفر از جمله 5500 کشته بود .- جنگی نه چندان کوچک . چون موقعیت جنگ (به سود شوروی) چرخید ، جنگ قاطعی بود و ژاپنی ها هر گز دوباره با شوروی رو در رو نشدند. اما دولت شوروی این پیشرفت را درک نکرد .(Rossiia.ISSSRV Voynakh)
119-دولت استالین بعد از 1938 دوباره برای کاربست سیستم انتخابات دموکراتیک قانون اساسی 1936 تلاش نکرد . آیا این درماندگی بازتاب بن بست ادامه دار بین رهبری استالین و دبیران اول در کمیته مرکزی بود؟ یا این ارزیابی که با نزدیک شدن سریع جنگ ، می توان برای تلاش های بیشتر به سوی دموکراسی چشم انتظار دوران صلح بود؟ مدارک قابل دسترس تاکنونی اجازه استنتاج محکمی را در این رابطه نمی دهد .
120- به هر حال زمانی که بریا جایگزین یژوف در رهبری NKVD شد (رسما در دسامبر 1938، عملا شاید چند هفته قبل تر) جویبار جاری اعاده حیثیت ها آغاز شد . بریا بیش از 100.000 زندانی را از اردوگاه ها و زندان ها آزاد کرد. دادگاه ها تعقیب افراد NKVD را که متهم به شکنجه واعدام های فرا قانونی بودند پیگیری کردند . (THURSTON128-9)
قسمت اول
پانوشت ها :
در زیر تمام پانوشت های قسمت اول این تحقیق را که این آخرین قسمت آن بود جهت اطلاع علاقمندان درج می کنیم .
1 Leon Trotsky's version of Soviet history preceded Khrushchev's, and has dovetailed into it as a kind of "left" version of the latter, though little credited outside Trotskyist circles. Both Khrushchevite and Trotskyist accounts portray Stalin in an extremely negative light; the word "demonize" would scarcely be an exaggeration. On Trotsky, see McNeal.
2 The widespread use of the term "terror" to characterize the period of Soviet history from roughly mid-1937 to 1939-40 can be attributed to an uncritical acceptance of Robert Conquest's highly tendentious and unreliable 1973 work The Great Terror. The term is both inaccurate and polemical. See Robert W. Thurston, "Fear and Belief in the USSR's 'Great Terror': Respose To Arrest, 1935-1939." Slavic Review 45 (1986), 213-234. Thurston responded to, and critiqued, Conquest's attempt to defend the term in "On Desk-Bound Parochialism, Commonsense Perspectives, and Lousy Evidence: A Reply to Robert Conquest." Slavic Review 45 (1986), 238-244. See also Thurston, "Social Dimensions of Stalinist Rule: Humor and Terror in the USSR, 1935-1941." Journal of Social History 24, No. 3 (1991) 541-562; Life and Terror Ch. 5, 137-163.
3 Marxist-Leninist political thought rejects capitalist "representative democracy" as essentially a smokescreen for elite control. Many non-Marxist political thinkers agree. For one example, see Lewis H. Lapham (editor of Harper's Magazine), "Lights, Camera, Democracy! On the conventions of a make-believe republic," Harper's Magazine, August 1996, 33-38.
4 Quoted by Yuri Zhukov, "Zhupel Stalina," Komsomolskaia Pravda Nov. 5 2002. Prof. Getty confirmed this in an email to me.
5 The Party's name was changed to Communist Party of the Soviet Union in 1952.
6 Yenukidze, an old revolutionary, fellow Georgian, and friend of Stalin's, had long occupied a high position in the Soviet government and never been associated with any of the Opposition groups of the '20s. At this time he was also in charge of the Kremlin Guard. Within a few months he was one of the first to be exposed as a member of the plan for a "palace coup" against the Stalin leadership. Zhukov (KP 14 Nov. 02) notes that this must have been especially upsetting to Stalin.
7 Part II, Chapter 3, Article 9 of The Soviet Constitution of 1924, the one in force at this time, gave urban dwellers a far greater influence in society -- one Soviet delegate to 25,000 city and town voters, and one delegate to 125,000 country voters. This was in conformity to the far greater degree of support for socialism among workers, and with the Marxist concept of the state as the dictatorship of the proletariat.
8 This is actually not a law but a "decision of the Central Executive Committee and the Council of People's Commissars" -- i.e. of the legislative and executive branches of government. The fact that it is commonly called a "law" even in scholarship simply shows that most of those who refer to it have not actually read it at all. It is printed in Tragediia Sovetskoy Derevni. Kollektivizatsiia I Raskulachivanie. Documenty I Materialy. 1927-1939. Tom 3. Konets 1930-1933 (Moscow: ROSSPEN, 2001), No. 160, pp. 453-4, and in Sobranie zakonov i rasporiazhenii Raboche-Krest'ianskogo Pravitel'stva SSSR, chast' I, 1932, pp. 583-584.. My thanks to Dr. G·bor T. Rittersporn for this last citation.
9 To build up the economy as quickly as possible after the devastation of the Civil War and subsequent famine, the Bolsheviks permitted capitalism to flourish and encouraged profit-seeking businessmen, though under government scrutiny. This was called the New Economic Policy.
10 Stalin, "Report to 17th P.C.," 704, 705, 706, 716, 728, 733, 752, 753, 754, 756, 758.
11 This is not widely known, nor its significance understood. Our view of Stalin has been largely shaped by those who hated him (McNeal 87). Stalin had been an excellent student at the seminary in Tblisi, Georgia, to which his mother had sent him. Devoting his life from his teenage years to the working-class revolutionary movement, he had never had the opportunity for higher education. But he was highly intelligent, and a voracious reader whose learning ranged from philosophy to technical subjects like metallurgy. Contemporary records attest to his attention to details and thorough knowledge of many technical areas. A Russian scholar who has studied Stalin's library gives impressive figures: 20,000 volumes at Stalin's dacha after the war; many of the 5,500 taken to the Institute of Marxism-Leninism after his death are annotated and underlined. (Ilizarov). Roy Medvedev, who hates Stalin, grudgingly admits Stalin's considerable reading. (Medevedev, "Lichnaia")
Many of the people whom he picked as his closest associates reflected this same dedication to self-improvement. Sergei Kirov, Leningrad Party leader and close ally of Stalin's who was assassinated in 1934, was noted for his wide reading in literature. (Kirilina 175). "When Kirov was killed, experts from the investigation photographed everything that could aid the investigation including the top of Kirov's work desk. To the right lay H¸tte's engineering manual, on the left a pile of scientific and technical journals, the top title of which was 'Combustile Shale.' Wide indeed was the sphere of interests of this party worker -- as Stalin's was." (Mukhin Ubiystvo 625)
In 1924 Lavrenty Beria, fresh from several years of very dangerous underground revolutionary work, some of it as a Bolshevik infiltrator in violent anti-communist Caucasian nationalist groups, wrote his Party autobiography. His purpose in listing his deeds -- he had been awarded the rank of general at the age of 20 -- was to plead, not for a cushy job, as most "Old Bolsheviks" demanded and usually got, but to be allowed to return to his engineering studies, so he could make a contribution to the building of a communist society. (Beria: Konets Kar'ery, 320-325)
12 Thurston, Chapters 2 through 4, is the best single summary, as of the early '90s, of the evidence concerning the Moscow Trials. This article will not deal directly with these trials, the trial and execution of Marshal Tukhachevsky and other top-ranking military leaders in June 1937, or the interrelationship among all the anti-Soviet conspiracies alleged in them. As documents from the Soviet archives make clear, Stalin and other top Soviet leaders were convinced that the conspiracies existed, and the charges at the Moscow Trials, plus those against the military leaders, were, at least in large part, accurate.
13 Getty notes that CC members pointedly refused to respond to Zhdanov's speech, putting the Chair, Andreev, into confusion ("Excesses"124). Zhukov places less emphasis on this, as Eikhe and other First Secretaries did reply at the next session, while emphasizing the struggle against "enemies." (Inoy 345)
14 For the Resolution, see Zhukov, Inoy 362-3; Stalin, Zakliuchitel'noe. Like the resolution (which remains unpublished), Stalin's speech touches only very briefly on the subject of "enemies," and even then to warn the CC against "beating" everyone who had once been a Trotskyist. Stalin insists that there are "remarkable people" among former Trotskyists, specifically naming Feliks Dzerzhinsky.
15 This volume (Genrikh IAgoda ) consists mainly of investigators' interrogations of Yagoda and a few of his associates, and Yagoda's confessions of involvement in the conspiracy to carry out a coup against the Soviet government; Trotsky's leadership of the conspiracy; and, in general, all that Yagoda confessed to in the 1938 Trial. There is no indication that these confessions were other than genuine. The volume's editors deny that any of the facts cited in the interrogations are accurate, and declare the interrogations themselves "falsified." But they do not give any evidence that this is the case. Jansen and Petrov, p. 226 n. 9, though very anti-Stalin, cite this volume as evidence and without comment. Furthermore, there is good evidence that this was so in fact -- that these conspiracies did exist, that the confessions given at the public trials were genuine rather than coerced, and that the major charges against the defendants were true. Another large volume of primary documents published in 2004 contains a great many NKVD reports of conspiracies and texts of interrogations (see Lubianka B). The most plausible explanation for the existence of all this evidence is that some of it, at least, is true.
16 Called the klubok, or "tangle," by the NKVD investigators at the time and by Russian historians today.
17 No transcript of the June 1937 Plenum has ever been published. Some authors have claimed that no transcript was kept. However, Zhukov quotes extensively from some archival transcript unavailable to others.
18 The order for setting up a "troika" in Eikhe's Western Siberian region exists. Eikhe's request has not been found, but he must have made such a request, either in writing or orally. See Zhukov, "Repressii" 23, n. 60; Getty, "Excesses" 127, n. 64.
[19] - Getty, Excesses 131-134 discusses some statistics about this. See Order No.00447.
[20] - The sample ballot is reproduced in Zhukov; Inoy, 6th illustration.
[21] - As late as February 1, 1956, less than four weeks before his "Secret Speech" to the XX Party Congress, Khrushchev was still referring to Yezhov as "undoubtedly not to blame, an honest man." Reabilitatsia: Kak Eto Bylo. Mart 1953-Febral' 1956 (Moscow, 2000), p. 308.
[22] - His resignation was not formally accepted until November 25, 1938; see Lubianka B Nos. 344 and 364.
[23] - Khrushchev requested "to execute 20,000 people", Zhukov, KP 3 Dec. 02. Yakovlev's criticism of Khrushchev's massive expulsions is quoted above. Eikhe was arrested in October 1938, tried, convicted, and executed in February 1940. According to Khrushchev, Eikhe repudiated his confession, saying he had given it after being beaten (i.e. tortured). Zhukov's analysis suggests that the real reason for Eikhe's fate may have been his leading role in the mass executions of 1937-38. See Jansen and Petrov, 91-2. The Politburo and January 1938 Plenum began to attack party secretaries who victimized rank-and-file members (Getty, Origins 187-8). The full record of Eikhe's investigation and trial is still classified. A desire to deflect attention and blame away from himself and his fellow First Secretaries of the time is one of the bases of Khrushchev's lies in his "secret speech."
[24]- Getty ("Excesses" 132) cites evidence that 236,000 executions were authorized by "Moscow," meaning the Stalin leadership, but that over 160% of that number, or 387,000 people, were in fact executed by local authorities.
[25] - At the 1938 Moscow Trial Yagoda confessed to involvement in the plot for a coup d'Ètat against the Soviet government, to the murders of Maxim Gorky and his son, and other heinous crimes, but vigorously rejected the prosecution's accusation that he was guilty of espionage. The fact that the charge of espionage was still raised over a year after Yagoda had been arrested shows, at least, that the Soviet government thought he might have given such information to a foreign enemy (Germany, Japan, Poland). As the head of the Ministry of the Interior, including the secret police and border police, Yagoda would have been able to do incalculable harm to Soviet security if he had given information to foreign governments [26] - Thurston has the best discussion in English of this in Life and Terror 128 |
|