|
لیبرالیسم در جهان امروز: محدودیتها، ارزشها و امکانها
محمدرفیع .م
• در صورتی که لیبرالیسم وفادار به گرایشی که در چند دهه اخیر بر آن حاکم شده باقی بماند بر فاصله خود با زندگی خیل تودهها و گرایشات آنها خواهد افزود و بیش از پیش بصورت نیرویی حاشیهای و گرایشی در خدمت تثبیت وضعیت نابهنجار موجود در خواهد آمد. ظاهراً این سرنوشتی است که لیبرالیسم در دام آن گرفتار آمده است. رهایی از این وضعیت گسستی رادیکال را میطلبد ...
۱- بسان اندیشهی ناب سیاسی، لیبرالیسم در اوج اعتبار و شکوفایی بسر می برد. اصول بنیادین لیبرالیسمِ مدرن فردیت، حق، آزادیهای اساسی، رویکردی رویهای و خرد رسانشی یا تعقل جمعی، همه، ارزشهای بنیادین عصر بشمار میآیند. نقد لیبرالها به وضعیت موجود، افشای مجموعه عواملی که آزادی و خودسامانی انسان را محدود می سازند نیز با روح زمانه سازگار است. نه تحول بنیادی نظم موجود که اصلاح (گاه ریشهای) آن امروز غایتی معتبر بشمار میآید و لیبرالها امروز در فرایند نقد خود به سرمایهداری، دموکراسی پارلمانی و بنیادگرایی خواهان محدودیت عملکرد عواملی هستند که نابرابریها را گسترش و تعمیق میبخشند، کوشندگی را از افراد باز میستاند و حوزه عمومی را به قلمرو جولان منافع شخصی یا باورهای ایدئولوژیک تبدیل میسازد. لیبرالها دفاع از دستاوردهای جامعه مدرن و تقویت آنها را مهم میشمرند و در دورانی که این دستاوردها با تهدیدی جدی از سوی نیروهای مخالف آزادی، فردیت و روشنگری روبرو هستند چنین اقدامی ارجمند بشمار می آید.
|
جراید مسلمانان روسیه و تاتارستان, جراید در بین مسلمانان روسیه دیرتر از كشورهای اسلامی منتشر شد و سبب اصلی آن مخالفت مقامات روسی با جنبشهای احیای فرهنگی در میان اتباع غیرروس امپراتوری تزاری بود چنان كه اقدامات زاپولسكی استاد دانشگاه قازان در 1223/ 1808 برای انتشار هفتهنامهای دوزبانه (روسی ـ تاتاری) بهعلت كارشكنیهایی به نتیجه نرسید ( د. اسلام چاپ دوم ذیل .IV "Djari da). حكومت نظامی تازه مستقر شده روسیه روزنامه هفتگی رسمی < اخبار تفلیس > را در ذیحجه 1243/ ژوئن 1828 چند ماه پس از انعقاد عهدنامه تركمان چای * (5 شعبان 1243) در قفقاز جنوبی منتشر كرد. سردبیر آن پ.س. سانكوفسكی (متوفی 1832/ 1247) از دوستان پوشكین شاعر و نویسنده نامدار روس بود. پس از انتشار این روزنامه حكومت روسیه به این نتیجه رسید كه برای ایجاد ارتباط با مردم منطقه ضمیمههایی به زبانهای محلی برای همان روزنامه منتشر سازد. نخست ضمیمه گرجی منتشر شد و پس از تأسیس چاپخانهای كه حروف فارسی و عربی داشت در جمادیالا´خره 1244/ دسامبر 1828 در تفلیس ضمیمهای نیز به زبان فارسی در 1245/1829 منتشر گردید (آخوندوف ص 4 8).
دلیل انتشار دومین ضمیمه به فارسی این بود كه از صدها سال پیش از استیلای روسیه بر قفقاز و چندین دهه پس از آن زبان فارسی زبان فرهنگی و مذهبی اقوام مسلمان قفقاز به شمار میرفت و از همینرو از میان انبوه زبانهای متداول در میان مسلمانان امپراتوری تزاری فارسی انتخاب شد (پروین ج 1 ص 326). روزن ــ كه از ربیعالا´خر 1247/ سپتامبر 1831 به فرماندهی كل قوای قفقاز منصوب گردیده بود (< دایرةالمعارف بزرگ شوروی > ج 11 ص 202ـ203) در نامهای به وزارت معارف روسیه (در اواسط 1247/ پایان 1831) نوشت كه بر اساس دستور سلف خودش ژنرال پاسكویچ ضمیمه < اخبار تفلیس> بهزبان فارسی منتشر میشود اما بهتر است این ضمیمه بهزبان تاتاری (تركی آذربایجانی) منتشر گردد. ظاهرا به علت همین پیشنهاد ضمیمه تركی آذربایجانی به نام <اخبار تاتار > در 1248/1832 جانشین ضمیمه فارسی شد (آخوندوف ص 6ـ7). عباسقلیآقا قدسی معروف به باكیخانوف (متوفی 1263/ 1847) كه در آن سالها مترجم زبانهای شرقی در دفترخانه فرمانداری كل قفقاز بود (رئیسنیا ص 191) ضمن همكاری با < اخبار تفلیس > (آخوندوف ص 17) به انتشار ضمیمه تركی آذربایجانی نیز كمك میكرد (همان ص 5) و حتی به احتمالی سردبیر آن بود (رجوع کنید به < تاریخ آذربایجان > ص 759). در پرونده همین ضمیمهها نامهای از میرزا بزك (مباشر امور سفارت و كنسولگری روسیه) به دفترخانه دیپلماتیك به تاریخ رمضان 1246/ مارس 1831 وجود دارد كه در آن پیشنهاد شده است نسخهای از < اخبار تفلیس > به طور مرتب برای محمدخان زنگنه رئیس قشون و پیشكار و والی آذربایجان در زمان سلطنت فتحعلیشاه و محمدشاه قاجار فرستاده شود زیرا وی شاه را با مطالب و مضامین آن آشنا خواهد كرد (آخوندوف ص 5).
هیئتی نظامی تمام مطالب این روزنامه و ضمیمههای آن را ــ كه غالبا ترجمه مطالب و مقالات مندرج در اصل روزنامه بود تهیه و بررسی و ممیزی میكرد. این مطالب مشتمل بود بر: اخبار عطایای تزاری به مسلمانان ماورای قفقاز امریهها و ابلاغها اعلانهای مربوط به ولایت قفقاز اخبار داخلی و خارجی اخبار و گزارشهای جنگی و اخبار و اطلاعاتی كه قفقازیها و بهویژه مسلمانانآن منطقه را برای اخذ فرهنگ و تمدن اروپایی تشویق میكرد (همان ص 7 9). روزنامه < اخبار تفلیس > و ضمیمههایش اندكی پس از درگذشت سانكوفسكی تعطیل شد (همان ص 8). باتوجه به مطالب این روزنامه و ضمیمههایش و ممیزی اعمال شده بر آنها باید آن را نشریهای رسمی و دولتی قلمداد كرد ( < تاریخ آذربایجان> ص760).
روزنام < پیک ماورای قفقاز> هم که در فاصل سالهای 1257 تا 1262/1841- 1846 به زبان تاتاری (تركی آذربایجانی) داشت كه در آن برخی اخبار حكومتی و نوشتههای اجتماعی و نیز اطلاعات تجاری درج میگردید اما این ضمیمه یك ورقی را كه ناشیانه ترجمه و تدوین میشد نمیتوان نشریهای معتبر بهشمار آورد (همانجا).
پس از تعطیل ضمیمههای < اخبار تفلیس > و حتی ورقه پیوستی < پیك ماورای قفقاز > سالها در سراسر روسیه هیچ روزنامه و نشریهای به زبانهای مسلمانان آنجا منتشر نشد تا آنكه روزنامه < اخبار تركستان > به زبان روسی با ضمیمهای به نام تركستان ولایتی نینگگزیتی (روزنامه ولایتتركستان) از طرف دفتر كنستانتین پتروویچ كاوفمان فرماندار كل تركستان و بهفرمان وی در ژوئیه 1870/ ربیعالا´خر 1287 در تاشكند منتشر شد ( د. اسلام همانجا د. تاجیكی ج 7 ص 447). این ضمیمه هم دارای دو چاپ بود یك هفته به زبان سارتی و هفته دیگر به زبان قزاقی انتشار مییافت. زبان سارتی از عناصر تركی و فارسی تشكیل شده كه البته عناصر تركی بهویژه ازبكی در آن غلبه دارد و زبان گروهی از جمعیت یكجانشین ماوراءالنهر است (خالد ص199ـ 201 كستنكو ص109ـ110 گاسپرالی ص246 پانویس د.تاجیكی ج 6 ص609). ضمیمه قزاقی چندان دوام نیاورد و پس از تعطیل شدن آن در 1300/ 1883 انتشار ضمیمه سارتی بهطور هفتگی ادامه یافت و تا انقلاب 1905/ 1323 روسیه كه آغاز دوره نشر مطبوعات ملی در آسیای مركزی بهشمار میرود تنها روزنامه بهزبان محلی در آنجا بود. سردبیر این ضمیمه ابتدا شاه مردان ابراهیموف از تاتارهای اورنبورگ بود كه بهعنوان مترجم در فرمانداریكل تركستان كار میكرد. هدف از انتشار این روزنامه مانند روزنامههایرسمی منتشرشده در دیگر مناطق مسلماننشین روسیه آن بود كه مضمون فرمانها و مقررات و اعلانها و نیز گزارشهای فتوحات جدید به اطلاع مأموران و قشرهایی از مردم محلی برسد. این مطالب رسمی خشك و خستهكننده معمولا با چاپ افسانههایی از هزار و یك شب و اخبار جسته و گریختهای از مطبوعات روسی تلطیف میشد. < روزنامهولایت تركستان > حتی از اوایل دهه 1290/ اواسط دهه 1870 درج نوشتههای خوانندگان و نیز چاپ اطلاعات مفیدی در باره جغرافیای جهان و دولتهای بزرگ اختراعات جدید و معرفی جلوههای جهان نو را آغاز كرد. ابراهیموف كه در 1297/ 1879 به اروپا سفر كرده بود سفرنامه خود را در این نشریه به چاپ رساند و بدینترتیب برای خوانندگان امكان آشنایی نسبی با تمدن و فرهنگ و زندگی اروپایی را فراهم آورد. خوانندگان هم معمولا درباره نارساییهای محیط زندگیشان مینوشتند و مطالبشان هشداردهنده و بیدار كننده بود (خالد ص 85 86).
در 1300/1883 محمدحسنچانیشف بهجای ابراهیموف سردبیر < روزنامه ولایت تركستان > شد كه او نیز در اواسط همین سال جای خود را به نیكلای پتروویچ آسترائوموف داد ( د. ازبكستان شوروی ج 11 ص370). آسترائوموف از شاگردان ایلمینسكی (رجوع کنید به جدیدها نهضت * ) در دانشگاه قازان بود و از 1294/ 1877 بازرس مدارس و مدیر كالج معلمان تركستان و گیمنازیای (دبیرستان) تاشكند شده بود و با زبانهای عربی و تركی و نیز دین اسلام آشنایی داشت. او از مبلغان مسیحی بود و انجیل را به زبان تركی جغتایی چاپ كرده بود (خالد ص87). < روزنامه ولایت تركستان > برای آسترائوموف ابزار پیشبرد اهداف سیاسیاش بود. از نظر او بهتر بود كه مردم بهجای آنكه در باره مسائل خویش در خفا بحث كنند زیرنظر شخص او بحث نمایند (همان ص 88). وی تلاش میكرد نویسندگان تازهكار محلی را جلب و آنها را بهسویی هدایت كند كه میتوان آن را «روشنگری محتاطانه» و نظارت شده خواند (همانجا). او ارتباطات گستردهای با بسیاری از روشنفكران آسیای مركزی و خارج از آن داشت چنانكه برخی از نوشتههای اولیه محمودخواجه بهبودی * از سران جدیدیه را در این روزنامه منتشر میكرد (همان ص80) و مكاتبات دوستانهاش با اسماعیل گاسپرالی * / گاسپرینسكی رهبر جنبش جدیدیه ــ كه همزمان با انتصاب وی به سردبیری < روزنامه ولایت تركستان > انتشار روزنامه ترجمان را آغاز كرده بود سالها ادامه یافت (همان ص 89). سرانجام جدیدیها اداره < روزنامه ولایت تركستان > را در اواسط مارس 1917 اندكی پس از وقوع انقلاب در روسیه در دست گرفتند (همان ص 249). منورقاری از جدیدیهای معروف آسیای مركزی به سردبیری < روزنامه ولایت تركستان > ــ كه از آن پس نجات نامیده شد انتخاب گردید (همانجا). این جریده اگرچه ترجمان فرمانداری كل تركستان و ابزار پیشبرد سیاست استعماری حكومت تزاری بود در ترویج تمدن و فرهنگ و صنایع و فناوری جدید و نیز ترجمه و انتشار و معرفی آثار نمایندگان ادبیات جدید روس چون كریلوف پوشكین گوگول تورگنیف و تولستوی نقش مهمی داشت ( د. ازبكستان شوروی همانجا).
ضمیمههای جراید روسی پیش گفته را چون وابسته به جراید رسمی و حكومتی روسیه بودند و سردبیری و ویرایش و ممیزی آنها را كارگزاران دولتی روسیه برعهده داشتند نمیتوان جراید مردم مسلمان مناطق مسلماننشین بهشمار آورد. جریدهنگاری در مناطق مسلماننشین روسیه به سبب همانندی سیاست حاكمیت در آن نواحی و اوضاع كمابیش یكسان و تأثیر رویدادهای مهمی چون انقلابهای 1905ـ1907 و فوریه و اكتبر 1917 و حوادث پس از آن در سرنوشت نظام حاكم بر روسیه و مناسبات بین حاكمان و مردم روی هم رفته مراحل مشابهی داشته است بدین قرار:
1) مرحله نخست كه تا انقلاب 1905/ 1323 روسیه ادامه یافت و دوره خفقان و ركود بود. در این مرحله علاوه بر جراید دولتی یاد شده مسلمانان روسیه تنها هشت روزنامه غیروابسته شایان ذكر را منتشر كردند: پنج جریده اكینچی ضیاء ضیاء قافقاسیه كشكول شرق روس به زبان تركی آذربایجانی ترجمان به زبان تاتاری كریمهای دالاولایتی بهزبان قزاقی (قرقیزی) و نور بهزبان تاتاری قازانی ( د. اسلام همانجا).
2) مرحله بین انقلاب مشروطه 1905/ 1323 تا انقلاب فوریه 1917/ جمادیالاولی 1335. در این دوره بهویژه پس از انتشار بیانیه اكتبر 1905/ شعبان 1323 كه به موجب آن برای همه مردم روسیه آزادی بیان و قلم و مطبوعات بهرسمیت شناخته شد نشریات ادواری بسیاری با عقاید سیاسی مختلف از محافظهكار دست راستی تا سوسیالیست دست چپی منتشر شد. این دوره كوتاه اما آكنده از تحولات ــ كه رحمتیآرات آن را دوره ملی اجتماعی نامیده است (رجوع کنید به د.ا.ترك ج 7 ص380) بر مطبوعات روسیه و از جمله بر جراید مسلمانان آن منطقه تأثیر عمیق گذاشت (رجوع کنید به ادامه مقاله). بنا به برآوردی در این دوره حدود 160 نشریه ادواری به زبانهای رایج در بین مسلمانان روسیه منتشر شده است: 62 نشریه به تاتاری قازانی 61 نشریه به تركی آذربایجانی 3 نشریه به فارسی (كه البته تنها یكی از آنها به طور كامل فارسی بود) 17 نشریه به ازبكی 8 نشریه به قزاقی (قرقیزی) 6 نشریه به تاتاری كریمهای 2 نشریه به تركمنی 2 نشریه به عربی ( د. اسلام همانجا عاشورف ص 21ـ 25). اما با فروكش كردن موج انقلاب و تجدید حیات حاكمیت خودكامه تزاری و برقراری ممیزی شمار مطبوعات رو به كاهش گذاشت و مطبوعاتی كه توقیف و تعطیل نشده بودند نیز خواهناخواه بیش از پیش احتیاط كردند و از سیاست دوری گزیدند (رجوع کنید به ادامه مقاله).
3) مرحله پس از انقلاب فوریه 1917 و سرنگونی نظام تزاری. در این دوره مطبوعات دیگری كه نیرومندتر از مطبوعات پس از انقلاب 1905 بود رشد كرد و مطبوعات «متعهد» كه عقاید گروههای سیاسی گوناگون جامعه مسلمانان را منعكس میكردند عموما جای نشریههای ادواری اغلب غیرسیاسی را گرفتند. گروههای مذكور غالبا بهتدریج پس از انقلاب اكتبر داوطلبانه یا بهاجبار به كشمكشهای انقلاب و جنگهای داخلی كشیده شدند. طبق برآوردی از جمادیالاولی 1335 تا ربیعالا´خر 1339/ فوریه 1917 ـ پایان 1920 256 نشریه ادواری مسلمانان در بیش از پنجاه شهر و روستای بزرگ روسیه انتشار یافت كه 139 نشریه به تاتاری قازانی 39 نشریه به تركی آذربایجانی 37 نشریه به ازبكی 21 نشریه به قزاقی و 7 نشریه به تاتاری كریمهای بود ( د. اسلام همانجا). با پیروزی ارتش سرخ در جنگ داخلی و حاكم شدن نظام تكحزبی كمونیستی مطبوعات ملی در سراسر روسیه تحت فشار قرار گرفتند. بنا بر فرمان استالین در 1300 ش/ 1921 هیچ نشریه یا ترجمهای نباید پیش از تصویب هیئت مسئول چاپ میشد (حائری ص 335). بدینترتیب مطبوعاتی به كار خود ادامه دادند كه سخنگوی كارگزاران محلی نظام حاكم شدند ( د.ا.ترك همانجا). در مطبوعات این دوره كه با شمارگان زیاد منتشر میشدند زبانهای ادبی جدید به كار رفت. استفاده از الفبای لاتینی (از 1307 تا 1309 ش/ 1928ـ1930) و سپس الفبای سیریلی (از 1317 تا 1319 ش/ 1938ـ1940) برای نوشتن به این زبانها اجباری شد و بنابراین در دو دهه پس از استقرار حاكمیت شوروی مطبوعاتی در سرزمینهای مسلماننشین روسیه شكل گرفت كه با مطبوعات دوره پیش از استقرار حاكمیت شوروی تفاوت بسیار داشت (رجوع کنید به د. اسلام همانجا).
جراید ملی و مستقل مناطق مسلماننشین روسیه در ادوار پیش از استقرار نظام شوروی و سالهای نخستین استقرار آن از مغرب به مشرق بدینقرار بودند:
1) تاتاری قازانی. نخستین بار در 1249/1834 یكی از دانشجویان دانشكده زبانهای شرقی دانشگاه قازان برای انتشار جریدهای به نام بحرالاخبار به زبان تاتاری قازانی اقدام كرد اما این اقدام و اقدامات بسیار دیگری كه بعدها صورت گرفت با مخالفت اداره ممیزی حكومت تزاری به نتیجهای نرسید (رجوع کنید بهد.ا.ترك همانجا).
در قازان افزون بر نهادهای علمی چون فرهنگستان دوحوونی (تأسیس در حدود 1212/1797) و دانشگاه قازان (تأسیس در 1219/1804) نهادهای فرهنگی و آموزشی دیگری (چون تئاتر دانشسرا دبیرستان دخترانه و كتابخانههای عمومی) كه بهتدریج از اوایل قرن سیزدهم/ اواخر قرن هجدهم تأسیس شدند فضای فرهنگی مساعدی برای انتشار روزنامه و مجله پدید آوردند. نخستین چاپخانه با حروف عربی بهنام آزیاتیسكی تیپوگرافی در 1215/1800 تأسیس شد. از دهه نخستین سده چهاردهم/ بیستم بهبعد چاپخانههای دیگری نیز در قازان تأسیس گردید از جمله ییلدیز اخبار الاصلاح الدین و الادب برادران كریموف شرق بیانالحق و ملت كه غالبا هر كدام مخصوص چاپ روزنامه یا مجلهای بودند (د.ا.د.ترك ج25 ص 135) اما با وجود زمینه فرهنگی مساعد فشار سیاسی سالها مانع انتشار مطبوعات به زبان مردم مسلمان روسیه بود.
در آستانه وقوع انقلاب 1905/ 1323 روسیه فقط یك روزنامه بهزبان تاتاری قازانی آن هم در پترزبورگ انتشار یافت. روزنامه هفتگی نور ــ كه عطاءالله بایزیداف مفتی پترزبورگ آن را در رجب 1323/ سپتامبر 1905 انتشار داد بهعلت محافظهكاری و پاسداری از حكومت تزاری و پاسخ ندادن به خواستهای روحانیان و طلاب و دانشجویان و بازرگانان و روشنفكران و نیز انتشار در شهری كه شمار قلیلی از تاتارها در آنجا پراكنده بودند شمارگان كمی داشت و پس از انتشار چند شماره تعطیل گردید (دولت ص 168). به نظر عبدالله بطال ــ تایماس این روزنامه را كه نخستین جریده به زبان تاتاری قازانی است نمیتوان نخستین روزنامه ملی آنان به شمار آورد زیرا صاحب امتیازش از نظر اهداف و منافع ملی شخص معتمدی نبود و خود روزنامه هم مطالب مفیدی نداشت (ص 170). پس از تسلیم شدن تزار در برابر خواستهای انقلابیون صدور بیانیه 17 اكتبر 1905 و دادن وعده آزادیهای دموكراتیك از جمله آزادی بیان و قلم تشكیل دومای دولتی (پارلمان) با صلاحیت قانونگذاری و برقراری حكومت مشروطه در سراسر روسیه و از جمله مناطق مسلماننشین آنجا بهویژه قازان مطبوعاتی با عقاید و مواضع سیاسی گوناگون منتشر شد ( د. اسلام همانجا). پس از اعلان بیانیه مذكور تا انقلاب 1917 دستكم 62 نشریه بهزبان تاتاری قازانی منتشر گردید (همانجا) و تا 1325/ پایان 1907 در منطقه ولگا ـ اورال در شهرهای قازان آستاراخان (حاجیطرخان هشترخان) اورنبورگ اوفا اورالسك و نیز پترزبورگ جمعا 21 روزنامه و 12 مجله منتشر شد (دولت ص 169).
نخستین روزنامه معتبری كه در شعبان 1323/ اكتبر 1905 در قازان منتشر شد قزانْ مخبری(مخبر قازان) بود. این روزنامه ــ كه بههمت سیدگری میرزاآلكین(متوفی 1337/1919) و با همكاری یوسف آقچورا * (متوفی 1314 ش/ 1935) تا 20 ذیحجه 1329/ 12 دسامبر 1911 (416 شماره) منتشر میشد (< دایرةالمعارف تاتارستان > ص 236) نخستین روزنامه ملی قازان بهشمار آمده است ( د.ا.ترك همانجا). این روزنامه افزون بر آنكه با استقبال تاتارهای قازان مواجه شد به سبب پرداختن به مسائل دینی و ملی و اجتماعی مورد توجه مسلمانان مناطق دیگر نیز قرار گرفت (دولت ص 168). این روزنامه ناشر افكار حزب اتفاقالمسلمین بهشمار آمده است (< دایرةالمعارف تاتارستان > همانجا).
از روزنامههای مهم تاتاریزبان پس از انقلاب مشروطه 1905 روسیه الفت بود كه به همت عبدالرشید ابراهیموف * (متوفی 1323 ش/ 1944) در شوال 1323/ دسامبر 1905 در پترزبورگ انتشار یافت. ابراهیموف مبلغ اتحاد اسلامی در حوزه پهناوری از روسیه گرفته تا ژاپن و چین و هندوستان و عثمانی بود (رجوع کنید به ماراش ص 104ـ106). همكار اصلی وی در این روزنامه موسی جارالله * (متوفی 1328 ش/ 1949) بود. این روزنامه كه به مسائل دینی اهمیت خاصی میداد و به عثمانی كه قرارگاه خلیفه بود و به فعالیتهای فرهنگی و سیاسی مسلمانان عثمانی توجه ویژه داشت و گزارشها و اطلاعات جالب توجهی در باره همایشهای مسلمانان سراسر روسیه درج میكرد و مسلمانان روسیه را برای احقاق حق خود و رسیدن به خودمختاری ملی به اتحاد و مبارزه فرا میخواند از مدتها پیش توجه پلیس تزاری را جلب كرده بود چنانكه با تمدید قوای حكومت و تقویت استبداد در 1325/ 1907 پس از انتشار شماره 85 (9 ژوئن 1907) توقیف و مدیرش محاكمه گردید (قانلیدره ص 37ـ39). ابراهیموف و موسی جارالله جریده التلمیذ را نیز به زبان عربی بهمنظور فراخواندن مسلمانان جهان به اتحاد در 1324/1906 در پترزبورگ انتشار دادند كه تنها سی شماره از آن به دست خوانندگان رسید ( د.ا.ترك ج 7 ص 381). الاصلاح جریدهای علمی ـ ادبی و پیرو اصلاح مدارس یكی از نخستین روزنامههای تاتاری بود. بیشتر نویسندگان آن جوانان جدیدی همچون موسی جارالله بودند كه با قدیمیها مخالفت میكردند. این روزنامه نخست در 1323/1905 با دست تكثیر میشد ولی از رمضان 1325/ اكتبر 1907 تا پایان انتشار آن در شعبان 1327/ ژوئیه 1909 در قازان به چاپ میرسید (قانلیدره 2005 ص 38 د.ا.ترك ج 5 ص 23ـ 25).
العالم الاسلامی كه در 1324ـ 1325/ 1906ـ1907 در شهر اوفا مركز اداره امور دینی تاتارستان منتشر میشد روزنامهای مذهبی به شمار میآمد ( د.ا.ترك همانجا).
ییلدیز (ستاره) یكی دیگر از جرایدی بود كه در ذیحجه 1323/ ژانویه 1906 (بطال ـ تایماس ص 171) بههمت احمد هادی مقصودی (متوفی 1320ش/ 1941 رجوع کنید به ماراش ص110ـ 111) در قازان منتشر شد و در اندك مدتی كسب اعتبار كرد و انتشارش تا 1335/ 1917 ادامه یافت. با این روزنامه كه هفتهای سه بار منتشر میشد مورخانی چون عبدالله بطال ـ تایماس هادی اطلسی احمد زكیولیدیطوغان و شاعرانی چون ابراهیم قلی شاهد احمد ضیاء ناصری مجید غفوری و انقلابیون بعدی چون فتحی سیفی قزانلی و عالمجان ابراهیموف همكاری میكردند (دولت ص 168).
یكی از جراید مهم تاتارهای قازان روزنامه وقت بود كه با سرمایه دو برادر شاكر و ذاكر رمییف و سردبیری فاتح كریموف نویسنده و مترجم جدیدی (رجوع کنید به فاتح كریموف مقدمه گوكچك ص IX ـ XIV ماراش ص 101ـ102) از ذیحجه 1323 تا ربیعالا´خر 1336/ فوریه 1906 ـ ژانویه 1918 ابتدا در هر هفته سه شماره و از 1331/1913 به بعد بهطور روزانه در اورنبورگ منتشر میشد و در این دوره دوازده ساله 309 2 شماره از آن انتشار یافت. روزنامه وقت كه از نظر شكل در ردیف روزنامههای نو قرار داشت به زبان تركی مبتنی بر تركی عثمانی و به شیوه روزنامه ترجمان گاسپرالی (رجوع کنید بهادامه مقاله) منتشر میشد و یكی از جراید پرخواننده در میان تركان روسیه بهشمار میرفت (دولت ص 169). نویسندگان نوگرای بسیاری در این روزنامه گرد آمده بودند ( د.ا.ترك ج 7 ص 381). فاتح كریموف كه گرداننده اصلی آن بود بسیاری از ستونهای آن را با نوشتهها و ترجمههای خود از زبانهای مختلف پر میكرد. از جمله نوشتههای درخور ذكر وی سلسله گزارشهایی بود كه در دوره جنگ بالكان (رجوع کنید به تدین و احمدی ج 1 ص 247ـ 248 د.ا.د.ترك ج 5 ص 23ـ25) به مدت چهار ماه (در 1330ـ 1331/ 1912ـ1913) از استانبول به اورنبورگ میفرستاد و با عنوان «استانبول مكتوبلاری» (نامههای استانبول) به صورت پاورقی در وقت بهچاپ میرسید. این نامهها در همان سال در اورنبورگ بهصورت كتاب چاپ شد كه در بردارنده گزارشهای گویایی از برههای از دوره حاكمیت اتحاد و ترقی در عثمانی است (رجوع کنید بهمنابع). كریموف در 1335/1917 از وقت انشعاب كرد و ینگی وقت (وقت جدید) را در اورنبورگ منتشر نمود ( د.ا.ترك همانجا < دایرةالمعارف تاتارستان > ص 685).
در 18 مه 1906/ 24 ربیعالاولی 1324 روزنامهای بهنام تانییلدیزی (ستاره سحری) در قازان منتشر شد كه گروهی از جوانان انقلابی چون آیاز اسحاقی فؤاد توقتاروف (متوفی 1317ش/ 1938) و شاكر محمدیاروف در آن مقاله مینوشتند. این روزنامه بهعلت درج مطالب و مقالات انتقادی تند نه بار توقیف گردید و سرانجام پس از انتشار شماره 64 در 14 نوامبر 1906/ 27 رمضان 1324 (قس < دایرةالمعارف تاتارستان > ص 556 كه به شماره 65 در 16 نوامبر 1906 اشاره كرده است) تعطیل شد (دولت ص 169). ایاز اسحاقی كه دارای تمایلات جدیدی چپ و متمایل به سوسیالیستهای انقلابی بود (ماراش ص 111) با همكاری موسی جارالله بیگییف روزنامه اجتماعی ـ سیاسی ایل (وطن) را از 1331/ 1913 منتشر كرد ( د.ا.ترك همانجا < دایرةالمعارف تاتارستان > ص 221). انتشار این جریده تركگرا در پترزبورگ با استقبال ترك یوردو هوادار تورك یوردی درنگی (جمعیت میهن ترك) در استانبول مواجه شد (قانلیدره 2005 ص 73). محل انتشار ایل در 1332/ 1914 از پترزبورگ به مسكو انتقال یافت و نویسندگانی چون یوسف آقچورا موسی جارالله ایاز اسحاقی احمد زكیولیدی طوغان و شاكر محمد یاروف با آن همكاری میكردند (همانجا). این روزنامه پس از انتشار 89 شماره در 1333/ 1915 تعطیل گردید و جای خود را به روزنامه سوز (سخن) داد و آن هم در 1334/1916 جای خود را به بیزنینگ ایل (وطن ما) سپرد ( د.ا.ترك همانجا). روزنامه اخیر ــ كه به سردبیری شاكر محمدیاروف وكیل دعاوی تاتار منتشر میشد پس از به حاكمیت رسیدن بلشویكها توقیف گردید (بنیگسن و لومرسیه كلكژه ص95 دولت ص169).
افزونبر روزنامههاییادشده تاویش (صدا < دایرةالمعارف تاتارستان > ص 552) ایدیل (نام رود ولگا در تاتاری همان ص 217) و حمیت (همان ص 627) از مهمترین نشریات تاتاری قازانی هستند كه از 1323 تا 1325/ 1905ـ1907 منتشر شدند.
قورولتای به سردبیری توقتاروف (رجوع کنید به همان ص 587) و با همكاری شماری از نویسندگان خواهان خودمختاری ملی ـ مدنی در قازان منتشر میشد كه پس از انتشار 67 شماره توقیف گردید (همان ص 311). روزنامه اورال به سردبیری حسین یاماشف (متوفی 1330/1912) از نخستین سوسیال ـ دموكراتهای تاتار نخستین روزنامه سوسیالیستی تاتاری بود و پس از انتشار 29 شماره توقیف گردید (دولت ص169ـ 170). روزنامه قویاش (خورشید) بهمدیریت فاتح امیرخان و همكاری عبدالله توقای (متوفی 1331/1913 رجوع کنید به < دایرةالمعارف تاتارستان> ص 586) نیز از ذیحجه 1329 تا 1336/ دسامبر 1911ـ 1918 منتشر میشد (دولت ص 170).
در دوره مورد بحث (1323ـ 1335/ 1905ـ1917) عمدتا به سبب مشكلات مالی و تشدید ممیزی پس از استیلای دو باره استبداد در روسیه عمر بیشتر جراید كوتاه بود ( د. اسلام همانجا).
سرنگونی سلطنت تزاری در فوریه 1917 فصل تازهای در تاریخ مطبوعات مسلمانان روسیه پدید آورد. از جمادیالاولی 1335 تا 1339/ فوریه 1917 ـ پایان 1920 تاتارهای قازان 139 عنوان نشریه منتشر میكردند (همانجا).
افزون بر روزنامههایی چون ییلدیز و قویاش در قازان وقت و ینگیوقت در اورنبورگ و طورمش (زندگی) در اوفا ــ كه از پیش منتشر میشدند روزنامه اتفاق در 1336/ 1918 در قازان منتشر شد. ایاز اسحاقی هم ایل را دوباره در مسكو انتشار داد. این روزنامه سهبار در هفته منتشر میشد و مجموعا 137 شماره از آن انتشار یافت. حر ملت (ملت آزاد) در ترویتسك اورنبورغ مخبری (مخبر اورنبورگ) در اورنبورگ و هفتهنامه المنبر به مدیریت موسی جارالله در پترزبورگ منتشر میشد. چند روزنامه روسی زبان (از جمله < خبر > < زمان > < مسلمان > ) را نیز مركز موقتی مسلمانان روسیه در 1336/ 1918 در پترزبورگ منتشر میكرد. آزاد خلق (خلق آزاد) و قیزیلسونگو (نیزه سرخ) در آستاراخان جمهوریت در سیمبیرسك (اولیانوفسك) و خبرلر (اخبار) در اورالسك انتشار مییافتند. نام بسیاری از جراید دوره مورد بحث گویای بینش و تمایلات سیاسی سازمانها و گروههای ناشر آنهاست. قیزیل بایراق (بیرق سرخ) كه در اواخر 1917 در قازان منتشر میشد هوادار سوسیالیستهای مسلمان بود. روزنامه هفتگی ایدیل ـ اورال اولكهسی (مملكت ولگا ـ اورال) را نیز كمیسری خلق مسلمان كه بهمنظور تأسیس دولت ایدیل ـ اورال تشكیل یافته بود منتشر میكرد. جرایدی هم كه هركدام ناشر افكار و عقاید احزابی چون سوسیال ـ دموكرات و سوسیالیستهای انقلابی بودند در شهرهای گوناگون انتشار مییافتند. در دوره جنگهای داخلی روسیه در هر یك از مناطق نفوذ سفیدها و سرخها جراید طرفدار آنها منتشر میشد. در دوره استقرار حكومت شوروی (1336ـ1344 ( 1304 ش ) / 1918ـ 1925) در چهل شهر منطقه ولگا اورال در حدود پنجاه روزنامه تبلیغی حزبی منتشر میشد كه از آن میان تاتارستان خبرلری (اخبار تاتارستان) شایان ذكر است. این روزنامه از شماره 476 بهبعد تاتارستان و از شماره 006 1 بهبعد قیزیل تاتارستان (تاتارستان سرخ) نامیده شد. بیزنینگ بایراق (بیرق ما) نیز چه از حیث مندرجات و چه از حیث نویسندگان دارای اهمیت بود. ینگی فكر (فكر نو) در اورالسك و قیزیل ایل (میهن سرخ) در آستاراخان با همكاری تاتارهای قازان و قزاقها مشتركا منتشر میشدند. در باشقیرستان هم در همین دوره هجده جریده غالبا به زبان تاتاری قازانی انتشار یافت (رجوع کنید بهد.ا.ترك ج 7 ص 381ـ382).
افزون بر روزنامهها كه به سبب انعكاس اخبار داخلی و خارجی و پرداختن به مسائل روز مورد توجه عمومی بودند مجلات نیز بهمناسبت طرح مباحث گوناگون اختصاصی مخاطبان خاصی را جذب میكردند و از حیث آگاهیدهی و بالابردن سطح فرهنگ جامعه ارزش داشتند.
پس از تقویمهایی كه قیوم ناصری از 1288 تا 1315/ 1871ـ1897 سالانه منتشر میكرد و در آنها افزون بر اطلاعات عمومی راجع به تقویم مقالاتی در باره تاریخ جغرافیا فرهنگ عامه و موضوعاتی از این دست درج مینمود ( د.ا.د.ترك ج 25 ص 109) نخستین مجله به زبان تاتاری قازانی مرآت یا كوزْگی (آیینه) بود كه آن را عبدالرشید ابراهیموف از 1318 تا 1321/1900ـ1903 در پترزبورگ و از 1321 تا 1327/ 1903 تا 1909 در قازان منتشر میكرد. از این مجله جمعا 22 شماره انتشار یافته است. ابراهیم ماراش (ص 106) آن را رسالهای 22 جزوی بهشمار آورده اما نادر دولت (ص170) بر آن است كه مرآت (یا كوزْگی ) بیشتر به روزنامه شبیه بوده است تا مجله. دومین مجله به زبان تاتاری قازانی اصلاح بود كه فقط چند شماره از آن در 1324ـ 1325/ 1906ـ1907 در آستاراخان انتشار یافت و كموبیش دارای همان حال و هوای مرآت بود (همانجا).
نخستین مجله فكری (ادبی ـ اجتماعی ـ سیاسی) تاتارهای ولگا ـ اورال العصرالجدید بود كه كامل مطیعی تحفةالله آن را از ذیحجه 1323/ ژانویه 1906 بهطور ماهانه در اورالسك منتشر كرد و در ذیحجه 1324/ ژانویه 1907 بر اثر تشدید فشار تعطیل شد (قانلیدره 2005 ص 38). مجله شورا نیز از ذیحجه 1325/ ژانویه 1908 با سرمایه ذاكر و شاكر رمییف در اورنبورگ انتشار یافت اما در ربیعالا´خر 1336/ ژانویه 1918 و با به قدرت رسیدن بلشویكها از انتشار بازماند. این مجله 32 صفحهای هر پانزده روز یكبار و با مدیریت رضاالدین فخرالدین * (متوفی 1315 ش/ 1936) عالم و متفكر متجدد برجسته تاتار (رجوع کنید به ماراش ص 89 91 طوغان ص 57) و همكاری نزدیك فاتح كریموف و نویسندگانی چون موسی جارالله برهان شرف (رجوع کنید به دولت ص 171) و هادی اطلسی (همانجا) منتشر میشد و یكی از موفقترین و پرخوانندهترین مجلات تاتارهای منطقه ولگا ـ اورال بود چنانكه چاپ شدن مطلبی در آن مایه افتخار نویسنده آن بهشمار میآمد. مقالات دینی ادبی فلسفی علمی فنی اخلاقی تربیتی و تاریخی آن علاوه بر تاتارستان در مناطق تركنشین دیگر روسیه و حتی عثمانی خوانندگانی داشت. از جمله علل گستردگی قلمرو آن افزون بر اهمیت مقالاتش بهكارگیری زبان متمایل به تركی عمومی ضمن حفظ هویت تاتاری بود و گاهی هم مقالاتی به زبانهای دیگر تركی در آن درج میگردید (همانجا). در مقالهای كه در شماره 3 ربیعالاول 1331/ 10 فوریه 1913 روزنامه طنین چاپ استانبول درج گردیده از مجله شورا بهعنوان مجله مفید كمنظیری سخن رفته است (ن. كریموف ص 331). افزون بر مقالات تألیفی بهویژه سلسله مقالات تحقیقی خود رضاالدین در باره متفكران و علمای اسلامی ترك ترجمههایی از مطبوعات گوناگون بهویژه مطبوعات عربیزبانی چون عروةالوثقی* و المنار و اللواء در آن بهچاپ میرسید (قانلیدره 2005 ص 34). سرودههای ذاكر رمییف نیز در آن طبع میگردید (طوغان ص 58).
در شهر اورنبورگ از 1324 تا 1336/ 1906ـ 1918 مجله دیگری منتشر شد كه نامش ابتدا دنیا و معیشت بود و سپس به دین و معیشت تغییر كرد و از نظر مشی در نقطه مقابل مجله شورا قرار داشت ( د.ا.ترك ج 7 ص 384). این مجله منعكسكننده دیدگاه علمای سنتی بود و بیشتر نویسندگانش از علمای قدیمی بودند. در این مجله جدیدیها (رجوع کنید بهجدیدها * نهضت) «جوانان» «معلمان بیدین» «ترقیچیها» و «فسادانگیزها به بهانه ترقی» نامیده میشدند (قانلیدره 2004 ص 152). مجله یاد شده معمولا با مطبوعات تاتاری طرفدار اصلاحات همچون شورا الدین و الادب العصر الجدید و وقت مناظراتی داشت (رجوع کنید به همو 2005 ص 55 57 63 ماراش ص 22ـ23 156 182 191ـ193). الدین و الادب را عالمجانبارودی * (متوفی1300ش/1921 رجوع کنید به < دایرةالمعارف تاتارستان > ص 63) از 1324 تا 1335/ 1906ـ1917 بهطور نامرتب در قازان منتشر میكرد (ماراش ص 83 85).
از دیگر مطبوعات معتبر منطقه ولگا ـ اورال مجله ادبی انتقادی آنغ (درك) بود كه از 1330 تا 1336/ اواخر 1912 ـ اواسط 1918 بهمدیریت احمدگری حسنی و با همكاری قلمی مورخانی چون عالمجان ابراهیموف هادی اطلسی و عزیز عبیدولین شاعرانی چون عبدالله توقای فاتح امیرخان شیخزادهبابچ و مجید غفوری كریمتنچورین (نمایشنامهنویس) و برهان شرف (روزنامهنگار) با شمارگانی بین 000 2 تا 500 2 نسخه منتشر میشد (دولت ص 171ـ172).
از مجلات فكاهی و طنز نیز تاتارهای ولگا ـ اورال استقبال میكردند. از ده مجلهای كه در این زمینه منتشر گردید این مجلات شایان ذكرند: سارانچا ـ چیكیرتكه (ملخ) مجلهای دو زبانه و عمدتا به زبان روسی كه از 36 صفحه آن تنها 6 صفحهاش به تاتاری بود این مجله در 1324/ 1906 در اورنبورگ بهچاپ میرسید و در مجموع فقط پنج شماره از آن منتشر شد (رجوع کنید به < دایرةالمعارف تاتارستان > ص 648) چوقیچ (چكش رجوع کنید به همان ص 652) قاچیرگا (مرغ نوروزی) و یاز(بهار) كه از 1324 تا 1328/ 1906ـ1910 از اولی 78 شماره از دومی شش و از سومی فقط دو شماره انتشار یافت و محل نشر هر سه شهر اورنبورگ بود یالت ـ یولت (درخشش) كه به تعداد 123 شماره از 1328 تا 1336/ 1910ـ 1918 در قازان منتشر شد (رجوع کنید به همان ص 684) و اثرگذارترین مجله فكاهی و طنز این منطقه بود (رجوع کنید به دولت ص 174ـ175).
گذشته از مجلات مذكور این مجلات اختصاصی در منطقه ولگا ـ اورال منتشر میشدند: كودكان مانند تربی اطفال (رجوع کنید به> دایرةالمعارف تاتارستان < ص 556) آقیول (راه سفید رجوع کنید به همان ص 19) بالالار دنیاسی (دنیای كودكان رجوع کنید به همان ص60) جوانان مانند یش كوچ (نیروی جوان رجوع کنید به همان ص 689) قیزیل یشلر اوجاغی (كانون جوانان سرخ) قیزیل شرق یشلری (جوانان شرق سرخ) تعلیم و تربیت مانند تربیه معارف مكتب معلم اوقوتوجو (معلم) خلق معارفی (معارف خلق) زنان مانند سویوم بیكه (رجوع کنید به همان ص 551) آزاد خانم (خانم آزاد) و شرق قیزی (دختر شرق د.ا.ترك ج 7 ص 382ـ384).
در دهه 1370 ش/1990 حدود دویست نشریه به زبانهای تاتاری روسی و چوواشی در قازان منتشر میشد كه برخی از آنها عبارت بودند از: شهر قزان وطنیم تاتارستان (وطنم تاتارستان) رسپوبلیكا تاتارستان(جمهوری تاتارستان) معارف میراث و ایدیل (د.ا.د.ترك ج 25 ص 136).
2) تاتاری كریمه. در میان جراید تاتارهای كریمه ترجمان احوال زمان پروودچیك (كه با عنوان اختصاری ترجمان شناخته میشد) از حیث طول مدت انتشار رهبری جریان جدیدیه گستردگی توزیع و كثرت شمارگان در بین جراید مسلمان روسیه ممتاز و یگانه بود. گاسپرالی مؤسس آن در 1299/1882 اجازه نشر این روزنامه دو زبانه را از وزارت امور داخله روسیه دریافت كرد (گاسپرالی مقدمه آقپینار ص 21ـ 22). بنا بر مفاد این اجازه انتشار روزنامه به زبان تاتاری به داشتن ضمیمهای به زبان روسی مشروط بود كه در واقع ترجمه روسی نسخه تاتاری و وسیله نظارت بر مطالب مندرج در آن بود (خالد ص 236 سارای ص 23). گاسپرالی پیش از انتشار ترجمان برای روزنامه روسی زبان تاوریدا (چاپ در سیمفروپل 1298/ 1881) مقاله مینوشت (دولت ص 18). وی مجموعههای چهار یا هشت صفحهای روزنامهگونهای به زبان تاتاری نیز انتشار داده بود كه نخستین تجاربش در زمینه روزنامهنگاری بهشمار میآمد. نخستین مجموعه از مجموعههای مورد بحث كه تونغوچ (فرزند ارشد) نام دارد در صفر 1298/ ژانویه 1881 در پانصد نسخه چاپ سنگی شد و در جمادیالا´خره/ مه همان سال در چاپخانه نشریه ضیای قافقاسیه در تفلیس چاپ حروفی شد. مجموعههای دیگر به نام شفق قمر آی (ماه) ییلدیز (ستاره) گونش (آفتاب) حقیقت و لاطائل تا زمانی كه به علت نداشتن اجازه نشر از انتشارشان جلوگیری میشد هرچند گاه منتشر میگردیدند (گاسپرالی همان مقدمه ص 13ـ 18).
نخستین شماره ترجمان كه در دو صفحه بود در جمادیالا´خره 1300/ آوریل 1883 در شهر باغچهسرای منتشر شد (همان ص 22). این نشریه كه ابتدا هفتگی بود از 1321/1903 دو یا سه بار در هفته و از 1330/ 1912 به بعد روزانه انتشار مییافت (د.ا.ترك ج 7 ص 388). مطالب هر شماره روزنامه نخست برای بررسی به پترزبورگ فرستاده میشد و پس از تأیید چاپ میگردید. از ذیحجه 1301/ سپتامبر 1884 وظیفه بررسی و ممیزی آن به الیاس ایلیچ كازاز سپرده شد كه مفتش دارالمعلمین سیمفروپل و مؤلف چند كتاب درسی برای مدارس تاتاری كریمه بود (گاسپرالی همان مقدمه ص 28). وی تا انقلاب 1905/ 1323 این وظیفه را داشت و از شوال 1323/ دسامبر 1905 ترجمان بدون ممیزی و ضمیمه روسی انتشار یافت (همان ص 28ـ29 عینی ص 801). گاسپرالی با انتشار ترجمان ــ كه بهقولی همراه افراد خانوادهاش نویسندگی حروفچینی و توزیع آن را انجام میداد و برای عرضه آن و جلب خواننده از كریمه تا قازان و قفقاز و آسیای مركزی سفر میكرد (رجوع کنید به گاسپرالی همان مقدمه ص 27) میكوشید مسلمانان سراسر روسیه را كه غالبا به زبانهای مختلف تركی سخن میگفتند از دنیای نو و هویت خودشان آگاه كند و زمینه فرهنگی لازم را برای اتحاد و ترقی آنان فراهم آورد از اینرو ضمن دادن شعار «اتحاد در زبان فكر و عمل» كه از ذیقعده 1330/ اكتبر 1912 بر سرلوحه آن افزوده شد (همان ص 29) از همان سالهای نخست انتشار از ایجاد زبان ادبی مشترك جدیدی كه برای همه تركزبانان مفهوم باشد دفاع میكرد (رجوع کنید به شیسلر ص 167 205). این زبان كه میبایست برای اقوام گوناگون ترك از شبهجزیره بالكان تا چین مفهوم میبود در ترجمان شكل گرفت. این زبان ــ كه مبتنی بر تركی استانبولی و تصفیه شده از عناصر فراوان عربی و فارسی بود و در قالب جملات كوتاه و ساده ارائه میشد برای افراد تحصیلكرده در بیشتر سرزمینهای تركنشین نامفهوم بود و تنها خوانندگان ترك اغوز كریمه و آذربایجان كه سواد متوسط داشتند آن را بهآسانی در مییافتند (فیشر ص 103). تاتارهای ولگا آن را بهزحمت میفهمیدند و بسیاری از تركان شرقی و شمالی آن را دشوار مییافتند (اشوینتوخوفسكی 1995 ص 33 همو 1985 ص 51). اگرچه گاسپرالی برای در امان ماندن از ممیزی سعی در بیان پوشیده افكار و اهداف خود داشت گزارش ایلمینسكی به مقامات تزاری حاكی از آن است كه از همان اوایل انتشار ترجمان متوجه شده بوده كه گاسپرالی قصد دارد «زبان عثمانی را زبان مشترك كلیه مسلمانان تركتبار بكند» (رجوع کنید به دولت ص20ـ21). از پژوهندگان جدید لاندو انتشار ترجمان را نخستین حادثه مهم تاریخ پانتركیسم دانسته و بر آن است كه اندیشه وحدت تركها بهواسطه آن در میان اقلیتهای تركتبار روسیه گسترش پیدا كرد (رجوع کنید به ص10).
ترجمان بهتدریج یكی از پرطرفدارترین جراید جهان اسلام شد (بنیگسن و براكسآپ ص 154 خالد ص 134). این روزنامه در 1302/ 1885 در حدود هزار مشترك داشت كه از آن میان سیصد نفر در كریمه و سیصد نفر از مسلمانان منطقه ولگا بودند. شمار مشتركان آن در 1325/1907 به پنجهزار تن ارتقا یافت. در 1330/1912 این روزنامه نه تنها در امپراتوری روسیه بلكه در استانبول قاهره كاشغر و هندوستان نیز خواننده داشت (فیشر ص 103 دولت ص 189). شیسلر آن را مؤثرترین روزنامه در میان جراید منتشر شده در میان تركان به شمار آورده است (ص 167 205) و بنا به نظر بنیگسن و براكسآپ حلقه رابط مسلمانان روسیه با دیگر نقاط دارالاسلام بود (ص 155).
اخباری از ترجمان در بعضی از جراید ایران همچون روزنامه ناصری (س 4 ش 4 [20 ذیقعده 1314 ] ص 5 6) و عدالت (س 2 ش 31 [ 23 ذیقعده 1324 ] ) هر دو چاپ تبریز نقل میشد. میرزاحسن رشدیه * نیز دو مطلب ترجمان را ترجمه كرد كه در شماره 341 (23 رمضان 1322/ اول دسامبر 1904) روزنامه تربیت ذكاءالملك بهچاپ رسید.
انتشار ترجمان در قفقاز جنوبی بر گرایش مطبوعات مسلمانان این منطقه به زبان تركی عثمانی تأثیر بارزی نهاد. حسنبیگ زردابی ناشر اكینچی (نخستین روزنامه تركیزبان مستقل مسلمانان روسیه) از این جریان به سبب تصنعی كردن زبان انتقاد كرده است (اشوینتوخوفسكی 1995 ص 33 همو 1985 ص 51). شیسلر (ص 168) از كمك مالی حاجی زینالعابدین تقییف برای انتشار ترجمان سخن گفته و از آقچورا نقل كرده كه تقییف پیرو گاسپرالی بوده است.
از تأثیر مطبوعات تاتاری بهویژه ترجمان بر نهضت جدیدها و روزنامهنگاری و ادبیات و مسائل روشنفكری در آسیای مركزی نشانههایی در دست است. ادیب خالد با اشاره به این نكته كه در 1302/ 1885 ترجمان دویست خواننده در آسیای مركزی داشته بر انعكاس تأثیر آن بر روشنفكران و جدیدیهای برجسته آن خطه تأكید كرده است (ص 90 121). وی از تأثیر این روزنامه بر شخصیتهای سیاسی و ادبی آسیای مركزی همچون محمود خواجه بهبودی (ص80) عبدالله اولانی ص 96) و حمزه حكیمزاده نیازی * (متوفی 1308 ش/ 1929 ص97) سخن گفته است. صدرالدین عینی * مینویسد هنگامی كه در مدرسهای در بخارا تحصیل میكرده (اوایل قرن چهاردهم/ اواخر قرن نوزدهم) روزنامهای به نام ترجمان را دیده كه چون خود به زبان تاتاری كریمه آشنایی نداشته آن را بهكمك یكی از همدرسانش خوانده است (رجوع کنید به عینی ص 369ـ370).
در كنار ترجمان سه مجله نیز كه بهنوعی وابسته به آن بودند انتشار یافتند: 1) مجله مصور عالم نسوان كه به مسائل زنان و حقوق و تعلیم و تربیت آنان و مسائل خانوادگی میپرداخت. این مجله كه در فاصله سالهای 1325ـ 1328/ 1907ـ1910 به مدیریت شفیقهخانم دختر گاسپرالی منتشر میشد (گاسپرالی مقدمه آقپینار ص 36) نخستین مجله زنان در بین مسلمانان روسیه بود ( د.ا.د.ترك ج 13 ص 393) 2) مجله عالم صبیان كه نخستین مجله كودكان در میان مسلمانان روسیه بود و از 1324 تا 1333/ 1906ـ 1915 هر پانزده روز یك بار انتشار مییافت 3) مجله ها!ها!ها! نخستین مجله فكاهی در كریمه كه بههمت گاسپرالی منتشر میگردید و با درج طنزهای تصویری (كاریكاتور) و مطالب منثور و منظوم فكاهی و طنز قدیمیان محافظهكار را به سخره میگرفت (دولت ص 191). ظاهرا از این مجله بیش از پنج شماره در 1324/1906 منتشر نشده است (گاسپرالی همانجا).
گاسپرالی روزنامهای نیز بهنام ملت در 1324/1906 منتشر كرد. وی در مقابل روزنامه وطنْ خادمی (خادم وطن) كه ناشر افكار سازمان گنج تاتارلر (تاتارهای جوان) بود ملت را منتشر كرد. شعار روزنامه وطن خادمی «حبالوطن من الایمان» بود (فیشر ص 106). گنج تاتارلر متشكل بود از گروهی از جوانان روشنفكر تاتار كریمه كه برخی شیوههای مبارزاتی سوسیالیستهای انقلابی روس را پذیرفته و به حكومت تزاری اعلان جنگ داده بودند و گاسپرالی را متهم به محافظهكاری میكردند (رجوع کنید به همان ص 105 گاسپرالی همان مقدمه ص 34 د.ا.د.ترك ج 25 ص 459). شعار روزنامه ملت بعدها «اتحاد در زبان فكر و عمل» شد. گفتنی است كه حسن صبری عیوضوف (متوفی 1315 ش/ 1936) كه سردبیر وطن خادمی بود در 1326/1908 از آن كنارهگیری كرد و سردبیر ملت شد. ملت در 1328/1910 توقیف گردید (رجوع کنید به دولت ص189ـ 190) ولی همكاری عیوضوف با گاسپرالی ادامه یافت و پس از درگذشت گاسپرالی در 1332/ 1914 وی ترجمان را تا 1336/ 1918 منتشر كرد (همان ص 189 گاسپرالی همان مقدمه ص 33ـ 34). در 1335/1917 روزنامه ملت چندی نیز ناشر افكار كمیته اجرایی مسلمانان كریمه شد. قریماوجاغی (اجاق كریمه) و گولوس تاتار (صدای تاتار) كه نسخه روسی ملت بود هر دو در 1336/1918 منتشر شدند. ملتایشی (كار ملت) در 1336/ 1918 و آلبایراق كه ناشر افكار سوسیالیستهای ملیگرای تاتار بود ظاهرا در همان سال انتشار یافت. ینیدنیا (دنیای نو) كه ابتدا از طرف كمیسری امور مسلمانان در مسكو منتشر میشد به كریمه منتقل گردید. قریم مسلمانلاری صداسی (صدای مسلمانان كریمه) در 1338/1920 و یاشقوت (نیروی جوان) در 1301 ش/1922 انتشار یافتند ( د.ا.ترك ج 7 ص388).
منابع: آلكساندر بنیگسن و ماری براكسآپ مسلمانان شوروی: گذشته حال و آینده ترجمه كاوه بیات تهران 1370 ش ناصرالدین پروین تاریخ روزنامهنگاری ایرانیان و دیگر پارسینویسان ج 1 تهران 1377 ش احمد تدین و شهین احمدی فرهنگ تاریخ تهران 1369 ش عبدالهادی حائری «مفهوم نوین آزادیهای سیاسی و اجتماعی در نوشتههای پارسی آسیای میانه» فصلنامه مطالعات تاریخی سال 1 ش 3 (پاییز 1368) رحیم رئیسنیا «گذری بر اندیشهها و آثار عباسقلی آقاقدسی (باكیخانوف)» تاریخ روابط خارجی سال 3 ش 12 (پاییز 1381) دوران عاشورف فرهنگ روزنامهها و مجلههای تاجیكستان دوشنبه 1999 صدرالدین عینی یادداشتها چاپ سعیدی سیرجانی تهران 1362 ش كستنكوكاپیتان اتاماژور شرح آسیای مركزی و انتشار سیویلیزاسیون روسی در آن با نقشه ممالك آسیای مركزی ترجمه ماردروس داود خانف به اهتمام مؤتمنالسلطان صنیعالدوله چاپ غلامحسین زرگرینژاد تهران 1383 ش
Nazim Akhundov, Sanadlarin diliila , Baku 1980; Azarbayjan tarikhi , ed. Suleyman Alyarli, Baku 1996; Abdullah Battal-Taymas, Kazan Turkleri: Turk tarihinin hazln yapraklari, Ankara 1988; Alexandre Bennigsen and Chantal Lemercier-Quelquejay, La presse et le mouvement national chez les musulmans de Russie avant 1920, Paris 1964; Nadir Devlet, Rusya turklerinin milli mucadele tarihi: 1905-1917 , Ankara 1990; EI 2 , s.v. "Djarida. IV: Muslim press of Russia and the Soviet Union" (by Ch. Quelquejay); Ensiklopediyayi Savetii Tajik , Dushanbe 1978-1988; Alan Fisher, The Crimean Tatars , Stanford, Calif, 1987; Ismail Gasprali, Secilmis eserleri , ed. y. Akpinar, Istanbul 2004; Great Soviet encyclopedia , New York 1973-1983, s. v. "Caucasian War of 1817-64" (by A. G. Kavtaradze) ; IA , s. v. "Matbuat. II: Tukler" (by R. Rahmeti Arat) ; Ahmet Kanlidere, Kadimle cedid araslnda Musa Carullah, hayatl, eserleri, fikirleri , Istanbul 2005; idem, "Sovet ve turk tarih yazicilignda Rusya musulmanlarinin dusunce tarihi", Turkiye arastlrmalarl literatur dergisi , vol.2, no.1 (2004); N. Karimov, "XX asr bashlaridagi tarikhi vaziiat va jadidchilik harakatining vujudga kelishi", in Jadidchilik: islahat, yanqilanish, mustaqillik va taraqqyat uchun kurash , ed. D. A. Alimova et al ., Tashkant, Tashkant University, 1999; Fatih Kerimov, Istanbul mektuplari, Istanbul 2001; Adeeb Khalid, The politics of Muslim cultural reform: Jadidism in Central Asia , Berkeley 1998; M. Jacob Landau, Pan- Turkism: from irredentism to cooperation , London 1995; Ibrahim Maras, Turdunyaslnda dini yenilesme: 1850-1917 , Istanbul 2002; Mehmed Saray, Gasplrali Ismail bey'den Ataturk'e Turk dunyaslnda dil ve Kultur birligi , Istanbul 2003; Holly Shissler, Iki imparatorluk araslnda Ahmet Agaoglu ve yeni Turkiye , tr. Taciserulas Belge, Istanbul 2005; Tadeusz Swietochowski, Russia and Azerbaijan: a borderland in transition , New York 1995; idem, Russian Azarbaijan, 1905-1920: the shaping of national identity in a Muslim community , Cambridge 1985; Tatarskiy Ensiklopedicheskiy slovar , ed. M. H. Hasanov, Kazan 1999 ; Ahmed Zeki Velidi Togan, Hatiralarim , Istanbul 1969; TDVI A , s. vv. "Balkan savasi " (by Cevdet Kucuk), "Gaspirali, Ismail Bey" (by Hakan Kiriml), "Kayyum Nasiri" (by Ismail Turkoglu-Ibrahim Maras), "Kazan" (by Isamil Turkoglu), "Kirim. Rus idaresi donemi" (by Hakan Kirimli); Uzbek Savet Ensiklopediyasl, Tashkent 1971- 1980.
/ رحیم رئیسنیا /
بازخوانی طرح نپ
فریبرز رئیس دانا
مقدمه

من بازخوانی طرح «نپ» و تحلیل چندبارهی آن را از آن رو ضروری میدانم که بنای سوسیالیسم خردمندانه و انسانی را برای رهایی از توحش و بیعدالتی و سرکوب و برای رسیدن به آزادی ناگزیر میپندارم. در جهان زیر سیطرهی اقتصادی سرمایهداری قدرتمند و نیروی نظامی و سیاسی آن و با تسلط جهان مرکز بر فنآوری و دانش نمیتوان به گونهای آرزویی و مجزا و مستقل و با روش گسست کامل از جهان، جامعهی عادلانه و آزاد و سوسیالیستی را بنا کرد. اما جوامع بیسوگیری آگاهانه، داوطلبانه و آزادانهی سوسیالیستی نیز به بند نظام ستمگر سرمایه گرفتار میآیند. سوسیالیسم دستوری و دولتی دور تازهای از شکست و ناکامی و ناامیدی را نصیب میسازد.
گذار به سوسیالیسم از راههای لیبرالی و نو لیبرالی همان قدر نامیسر است که با تکرار تجربههای غیر دموکراتیک و دستوری. دورهی رویارویی با نظم سلطهگرانه نوین جهانی، نه با گسست کامل و نه با تسلیم به این نظم عملی میشود زیرا هر دو به یک سرانجام میانجامند و آن بیسرانجامی دمادم است. بهطور کلی، تجربههای کشورهای نیمه پیرامونی قابل تعمیم نیستند و تجربهی شوروی نیز بینقد و تحلیل امیدی را برای تکرار برنمیانگیزد. سوسیالیسم باید دورهی سوگیری و گذار را برحسب شرایط تاریخی و اجتماعی و جغرافیایی و با نیروی خرد و با ارادهی مردمی تدوین و طی کند. برای این منظور بازخوانی و تحلیل طرحها، برنامهها و سیاستهای مردم، دولتها و جوامع هم ضروری و هم تفسیرپذیر میشوند. من کار را با طرح «نپ» شروع کردهام اما آن را با تجربههای چندی از شوروی و سایر کشورهای سوسیالیستی ادامه میدهم.
***
1- شرایط پیش از انقلاب اکتبر
در سال 1913، امپراتوری روسیهی تزاری با همهی ضعفهایش، در مجموع و نه بهطور سرانه، پنجمین قدرت صنعتی جهان بود. در یک کتاب درسی شوروی که احتمال نمیرود قصد بزرگ جلوه دادن دستاوردهای تزاریسم را داشته باشد تخمینهای زیر عرضه شدهاند:
در فاصلهی سالهای1910 ـ1860 تولیدات صنعتی جهان 6 برابر، انگلستان 2/5 برابر، آلمان 6 برابر و روسیه 10/5 برابر افزایش یافت(1) .
با اینحال رشد اقتصادی امپراتوری روسیه در قیاس با دیگر کشورهای صنعتی بسیار کند و نامتوازن بود. این کشور از نظر اجتماعی و سیاسی در وضعیتی کاملا نامتعادل بهسر میبرد و جامعهی نیمه فئودالی آن زمان روسیه از هماهنگی با بخشهای پیشرفتهتر اقتصاد کشور بهکلی عاجز بود. کمبود سرمایه و کم توسعه یافتگی سیستم بانکی و بهطور کلی سطح نازل روحیهی تجاری مدرن، سبب شده بود که روسیهی تزاری برای پیشرفت اقتصادی خود به سرمایهگذاری خارجی تمایل و بعدها تمایل شدید نشان دهد.
رشد سرمایهگذاریهای خارجی که بیشتر از سرمایهگذاریهای بومی بود، به اندازههای مختلف در بخشهای مختلف صنعتی تحقق مییافت و در حال گسترش بود. در سال 1913 در حدود 32 درصد از کل سرمایهی شرکتهای خصوصی به خارجیان تعلق داشت. آنان در صنعت نفت بیش از هر جای دیگر نقش مسلط داشتند و طبق گفتهی «لیاشچنکو» خارجیان همچنین 42 درصد سرمایهی صنایع کالاهای فلزی، 28 درصد سرمایه صنایع نساجی، 50 درصد سرمایه صنایع شیمیایی و 37 درصد سرمایه درودگری را تامین کرده بودند. (2)
تاریخنگاران شوروی چنین استدلال میکنند که به رغم رشد صنعتی و افزایش میزان سرمایهگذاریها، با توجه به منابع طبیعی غنی این کشور، هنوز شکاف اقتصادی عظیمی میان آن کشور و سایر کشورهای اروپای غربی و آمریکا وجود داشت. ارقام جدول شماره 1 که در یکی از منابع شوروی ذکر شده، تولید روسیه تزاری را با آمار مربوطه به تولید آمریکا و انگلستان در زمینهی تولیدات پایهی صنعتی مقایسه میکند: (3)
جدول شمارهی 1- مقایسهی اقلام پایهی صنعتی در سه کشور روسیه، انگلستان، آمریکا در سال 1913
روسیه انگلستان آمریکا
الکتریسیته (میلیارد کیلووات ساعت) 2/0 4/7 25/8
ذغال سنگ (میلیون تن) 29/2 292/0 517/8
نفت (میلیون تن) 10/3 - 34/0
آهن خام (میلیون تن) 4/2 10/4 31/5
فولاد (میلیون تن) 4/3 7/8 31/8
منسوجات نخی (میلیارد متر) 1/9 7/4 5/7
از این جدول میتوان چنین نتیجه گرفت که رویهم رفته بهرغم رشد کندتر کشاورزی (حدود سه جهارم جمعیت روسیه در مناطق روستایی زندگی و کار میکردند) نسبت به رشد نامتوازن صنعتی، امپراتوری روسیه در سال 1913 در معرض دگرگونی سریع قرار داشت، صنعتی کردن کشور به خوبی در حال پیشرفت و کشاورزی نیز در حال دگرگونی و رشد بود. با این همه پیشرفتهای مزبور خصلتی ناموزون و بسیار ناعادلانه داشتند و موجب بروز تنشهای اجتماعی و سیاسیای شدند که به نوبهی خود ناآرامی در شهرها بهعلاوه عطش به زمین و بنابراین شورش در روستاها را پدید آوردند. در این حال، یک طبقهی متوسط روسی در حال پدید آمدن بود که از اقتدار و اعتماد بهنفس برخوردار نبود. بهجز چند مورد استثنایی، خدمتگذاران حکومت خودکامه از نظر قابلیت فردی، مردانی میان مایه بودند که در درون انبوهی از مشکلات فزاینده غوطه میخوردند و در مقابله با مسایل یک امپراتوری در حال رشد و دگرگونی ناتوان بودند. روشنفکران نیز که پیوسته درگیر بحث و تئوریزه کردن مسایل بودند، تقریبا جملگی نه تنها با حکومت استبدادی بلکه با روح سوداگری سرمایهداری نیز سر مخالفت داشتند. اینها همه نشانهی یک ترکیب قابل انفجار بود. (4)
جنگ جهانی اول 1918- 1914 این «ترکیب قابل انفجار» را مشتعل ساخت.
اقتصاد روسیه که با صنعت اسلحهسازی ضعیف و خطوط ارتباطی نسبتا فقیر، خود کشش لازم برای هماوردی با قدرت پیشرفتهتر آلمان را نداشت متحمل ورشکستگی و از هم پاشیدگیای شد که همراه با شکستهای نظامی، آن کشور را به سوی انفجاری اجتماعی- سیاسی سوق داد. لطمات و ضایعات بسیار سنگینی سالهای اول جنگ روحیهی ارتش را به شدت تضعیف کرده بود و ساکنان مناطق پشت جبهه نیز در وضعیتی نبودند که بتوانند محرومیتهای تحمیل شده در نتیجهی فشار جنگ و مشکلات مزمن تولید و حمل و نقل را بیش از این تحمل کنند. در این زمینه، به ویژه سنپترزبورگ (لنینگراد کنونی) در معرض انواع کمبودها قرار داشت زیرا با مناطق عمدهی تولید مواد غذایی فاصلهی زیادی داشت و همچنین ناگزیر از وارد کردن ذغالسنگ از فواصل بسیار دور به وسیلهی راه آهن بود. ذغال سنگ مورد نیاز این شهر از انگلستان وارد میشد اما به علت جنگ، راه ورود آن کاملا قطع شده بود. در واقع این کمبود تولید، آذوقه و سوخت در سنپترزبورگ بود که بالاخره کمر امپراتوری روسیه را شکست. سربازان ستمدیده از تیراندازی به سوی جمعیت انقلابی خودداری کردند و حکومت تزاری فرو پاشید. انقلاب روسیه جنبهای کاملا طبقاتی داشت و اکونومیسم قادر به تعیین آن نیست اما رهبری برجستهی این انقلاب به خوبی از تضادهای اجتماعی و اقتصادی و محرومیتها نیرو میگرفت. ترکیبی از عوامل اقتصادی- اجتماعی- سیاسی و نظامی همراه با فرسودگی و خستگی سیاسی رژیم و همراه با سرخوردگی مردم از دوام حکومت، بر اثر از هم گسیختگی اوضاع، تنها تحت رهبری توانا و هوشمند موجب درهم پیچیده شدن امپراتوری تزاری گردید. ادامه دارد
2- اقتصاد روسیه در آغاز دوران انقلاب
انقلاب روسیه در سالهای نخستین چه در دوران حکومت موقت و چه پس از قبضه شدن قدرت توسط بلشویکها همچنان با آشفتگی اقتصادی، کمبود غلات و آذوقه، وخامت وضعیت صنایع، از همپاشیدگی سیستم حمل و نقل و نرسیدن مواد سوختی ضروری به تمام شاخههای تولید و حیات اجتماعی دست به گریبان بود. بهویژه پس از روی کار آمدن بلشویکها، جنگ داخلی نیز مزید بر علت شد و قحطی و شرایط اقتصادی فاجعهباری را بر جامعه و حکومت انقلابی آن تحمیل کرد.
لنین در ماه ژوئن همان سال (1917) نوشت: «همه براین نکته توافق دارند که پیاده کردن فوری سوسیالیسم در روسیه غیر ممکن است». او حتا در ماههای پیش از تسخیر قدرت در اثری تحت عنوان «خطر فلاکت و راه مبارزه با آن»، که به صورت جزوهای در پایان اکتبر منتشر گردید و تاریخ نگارش آن یک ماه قبل از آن بود به شکلی غمانگیز اعلام داشت که «فاجعهای اجتناب ناپذیر روسیه را تهدید میکند» با وجود این، در این مرحله سیاست اقتصادی به صورت تابعی از هدفهای سیاسی درآمد که اساس آن را درهم شکستن قدرت بورژوازی، تسخیر ماشین دولتی و به دست گرفتن اهرمهای قدرت اقتصادی، از طریق ملی کردنهای فراگیر و برخورد با جزئیات مسایل از طریق اقدامات آنی بعدی تشکیل میداد.
کمونیسم جنگی که از اواسط سال 1918 یعنی 8 ماه پس از پیروزی انقلاب آغاز شد و تا اواسط سال 1921 ادامه یافت در واقع نتیجهی طبیعی شرایط سخت و رقتانگیزی بود که اقتصاد و جامعه روسیه شوروی در دوران پس از انقلاب و به هنگام جنگ داخلی رودرروی آن قرار داشت. اما همین سیاست، که بعضی از بخشهای آن نیزغیرواقعبینانه و خیالپردازانه بود، خود، اوضاع آشفته اقتصادی را بیش از پیش سختتر و نامساعدتر کرد و سبب شد که بالاخره حکومت شوروی سال 1921 با پذیرش و اجرای طرح نوین اقتصادی "نپ" (NEP) از چپروی شدید و تصمیم به دولتی کردن کامل اقتصاد و اشتراکی کردن اجباری کشاورزی عقب بنشیند.
میتوان به این گفته «موریس داب» استناد کرد که لنین از ابتدا قصد درگیر شدن در افراط کاریهای دورهی کمونیسم جنگی را نداشت. او در واقع به خاطر اوضاع اضطراری ناشی از جنگ، گرسنگی و هرج و مرج به سوی تلاش جهت کنترل «همه چیز از مرکز» سوق داده شد. اما سیاستهای آن زمان نیز به این هرج و مرج کمک کردند.. لنین زمانی افتخار میکرد که این سیاستها «نظم جامعهی سرمایهداری را از میان برده است». در انجام این کار او برای مدتی به نابودی هر چیز که نشان از نظم و انضباط عقبمانده و ستمگرانهی کهن داشت کمک کرد و زمانی که سرانجام منطق تلخ شرایط، او را به نیاز تغییر جهتگیریها متقاعد ساخت، هنوز دامنه کامل پیامدهای تحولات آینده همچنان مبهم و نامعلوم بود.
3- خواستهای صنعتی در آستانهی انقلاب و مسایل کمونیسم جنگی
روسیه، و تزار مغرور آن، دو بار طعم شکست را به ناپلئون چشانیدند: یک بار مستقیم و یک بار با واسطه متحد خود. بار اول در 1812 بود؛ وقتی مسکوی غرق در لهیب آتش را به وی تحویل دادند و خلاء بیهدفی او را مایه شکست شرمسارانهاش کردند تا سربازانش در یخ و سرمای بیامان اروپای شرقی بمیرند و معدودیشان پیاده به پاریس باز گردند. دو سال بعد نیز تزار آلکساندر به پاریس پا گذاشت؛ وقتی آخرین شکست را متفقین او در خاک فرانسه به ناپلئون تفهیم کردند. بار دوم پس از شکست ناپلئون از ولینگتن، سردار انگلیسی، در واترلو در 1815 بود؛ یعنی زمانی که نیروی نظامی 250000 نفری روسی به فرانسه آمدند. در هرحال روسیه همیشه بیش از آن که از توسعه و سلطه نظامی فرانسه بترسد از خون آزادیخواهی و رسوبات ژاکوبنیزم* در دل سربازان فرانسه که به هر جا میرسید جاری میشد، وحشت داشت.
در 1854، روسیه با سازمان اجتماعی کهنه و تسلیحاتی کهنهتر و ارتش وامانده و جا خوردهتر از همه، هر چند با فرماندهی مغرور، رویاروی قدرتهای غرب قرار گرفت. روسیه در آن زمان، بنا به نظریهی تاریخ شناسانی چند، که میتواند دست کم از حیث کلیات پذیرفته شود، زیر سلطهی یک «نظام کاستی» Castsystem به سر میبرد. اما در عین حال، درکنار این نظام، نظام صنعتی بهگونهای ناموزون، رشد میکرد؛ نظامی قوی در برابر نظام عقب ماندهی داخلی، که خود بههرحال در برابر اروپای تند رشد، عقب بود. این قضیه را همگان با مثالی روشن میکنند: درحالی که انگلستان کیلومترها خط آهن در سرزمین اصلی خود که وسعت بسیار محدودی داشت مستقر کرده بود تنها خط آهن مهم روسیه خط سنپترزبورک- مسکو بود و به جز آن خط آهن مسکو- ورشو نیز به تازگی در دست ساختمان قرار داشت.
ارتش روسیهی تزاری انباشته از سرفهایی بود که بهصورت مادامالعمر در نظامیگری خدمت میکردند. وسیلهی نقلیهی این ارتش گاریهایی بود که در راههای خاکی و پر دستانداز و پر گل و لای جا به جا میشدند. ناوگان دریایی آن کشتی بخار در اختیار نداشت و بسیار آسیبپذیر بود. این ارتش در کریمه شکست خورد. و این ضربهی هولناکی بود برای تزار سرشار از غرور.
این پدیدهها البته برای فرمان آزادسازی روستاییان در 1861، عوامل اصلی بهشمار نمیآمدند، بلکه خود محصول تحولی درونی و اجتنابناپذیر بود که بهنوبهی خود ظهور و صدور فرمان را تسریع میکردند.
بیشک از زمان لغو سرواژ که نتیجهی پویش اجتماعی الزامآور و پر پیچ و خمی بود که خود را در شکست کریمه در برابر همهی یاران تزار در معرض نمایشی غمانگیز قرار داد. تا جنگ اول جهانی، یعنی در طول 53 سال، روسیه از رشد سریع اقتصادی و تغییرات اجتماعی عمدهای برخوردار شد. کار مقایسهی رشد اقتصادی روسیه در این دوره با رشد اقتصادی سایر کشورهایی که به مرحلهی رشد صنعتی راه یافته بودند، بیاندازه دشوار است. آمارها صرفا برای کالاهای صنعتی موجودند، درحالی که در این دوره صنایع دستی و کارگاههای کوچک فوقالعاده اهمیت داشت.**
شاخص تولید صنعتی (کارخانهای و استخراجی) از13/9 در سال 1860 (سال پایه 100= 1900) به 63/6 در سال 1913 (سال ما قبل جنگ سالانه اول جهانی) افزایش یافت. در دوره 1888 تا 1913 شاخص یاد شده نرخ رشد تقریبا 5 درصد را نشان میدهد. این نرخ نسبتا بالا بود و اگر بهطور سرانه محاسبه میشد از نرخهای مشابه در مورد آمریکا و آلمان بالاتر بود. بنابراین دو نرخ رشد بسیار کند کشاورزی، و تخصیص بخش عظیم جمعیت و اشتغال و منابع به تولید کشاورزی روستایی بود که موجب میشد عملکرد کلی اقتصاد روسیه این چنین ناچیز به نظر برسد. به هرحال نرخهای رشد درآمد ملی روسیه خیلی پایینتر از آمریکا و ژاپن و کمی پایینتر از آلمان قرار داشت اما از نرخهای انگلستان و فرانسه، که رقیب دیرین، بیشتر بود. با این همه رشد در شوروی بسیار ناموزون بود. مناطق بسیارعقب مانده و فقیر در کنار مناطق شهری با رشد صنعتی قرار داشتند. شکاف نسبی یا مطلق نیز همواره رو به فزونی بود. در فاصله 1860 تا 1910 روسیه، بهرغم عقب ماندن از کشورهای صنعتی آن روز از نرخ رشد بیشتری برخوردار بود. رشد روسیه بهخصوص پس از 1890 (البته بهجز دوره بحرانها) تا 1913 پدید آمد. در فاصله 1890 تا 1900، در نتیجه سیاست تعرفههای حمایتی و طی برنامههای اقتصادی آگاهانه تحت رهبری کنت ویت، وزیر مالیه، رشد صنعتی سریعی به دست آمد:
در حالی که تولید آهن خالص آلمان در این فاصله 1/6 برابر شد، تولید آهن روسیه به 3 برابر رسید. حجم تولید نفت در این دهه بود که به حجمی معادل ایالات متحد آمریکا رسید، بهطوری که در 1900 تا حدی نیز از آمریکا جلو افتاد و مقام اول را به دست آورد. طول خطوط آهن 73/5 درصد زیاد شد. به طور کلی در فاصله سالهای 1860 تا 1910 تولیدات صنعتی جهان 6 برابر، انگلستان 2/5 برابر، آلمان 6 برابر و روسیه 10/5 برابر شد.
جداول شمارهی 1 و 2 و 3 به ما مینمایانند که روسیه علیرغم رشد صنعتی و رشد شهری، با عقب ماندگی بخش وسیع صنعتی، با کندی رشد اقتصاد ملی و با عقب ماندگی نسبی در مقابل سایر کشورهای صنعتی روبهرو بود. تحول صنعتی، خود روز به روز جای بیشتری را برای درک تضادها، برای درک عقب ماندگی اقتصادی از سوی اقشار اجتماعی گوناگون به ویژه پیشگامان، برای نارضایی عمومی ناشی از استثمار شدید طبقهی کارگر، برای عقب ماندگی و فقر دهقانان، برای آشکار شدن تفاوت اجتماعی، برای گرایش قوی به رشد همه جانبهی اقتصاد و برای طرح اجتماعی مقولههای قدیم به گونهای نو، باز گشود. با این حال بحران 1900 تا 1905 و بحران 1907 تا 1909 ضربههای محکمی به اقتصاد وارد ساخت. این ضربهها شهرنشینان تهیدست و طبقهی متوسط و طبقهی کارگر نوزاد روسیه را به شدت تحت فشار قرار داد زمینههای نارضایی جدی و شکل گرفته را فراهم ساخت.
جدول شماره 2- مقایسه درآمد ملی در چند کشور اروپایی در سالهای 1894 تا 1913 (روبل برای هر نفر)
نام کشور درآمد ملی 1894 درآمدملی 1913 رشد (درصد)
انگلستان 273 463 70
فرانسه 233 355 52
ایتالیا 104 230 121
آلمان 184 292 58
اتریش – مجارستان 127 227 79
روسیه بخش اروپایی 67 101 50
جدول شماره 3- پیشرفت نسبی صنعتی در چند زمینه در چند کشور
نام کشور- پنبه(کیلوگرم سرانه)- آهن خام (کیلوگرم سرانه)-
1860 1910 1860 1910
آلمان 1/4 6/8 14 200
آمریکا 5/8 12/7 25 270
فرانسه 2/7 6/0 25 100
ایتالیا 0/2 5/4 2 8
ژاپن ؟ 4/9 ؟ 5
انگلستان 15/1 19/8 130 210
روسیه 0/5 3/0 5 31
نام کشور - خطوط آهن (طول به جهت و مسافت)- ذغال (کیلوگرم سرانه – نیروی بخار (قوه اسب هر هزار نفر)
1860 1910 1860 1910 1860 1910
آلمان 21 75 400 3190 5 130-110
آمریکا 19 122 420 4580 25 180-150
فرانسه 18 87 390 1450 5 73
ایتالیا 6 38 ؟ 270 ؟ 46-14
ژاپن ؟ 14 ؟ 230 ؟ 10-7
انگلستان 44 69 2450 4040 24 240-220
روسیه 1 24 ؟ 300 1 16-؟
شرایطی چون عقب ماندگی وسیع دهقانان و رشد عمومی اقتصادی بسیار کند، رشد صنعتی در مقابل فقر کشاورزی و وضع رقتبار طبقهی کارگر بخشی از حرکت روشنفکران لیبرال و ملیگرا را به اضافهی روشنفکران چپ، به ویژه طی جریان بحرانی، به نظریهسازی، تلاش اجتماعی و سازماندهی نارضایی و بالاخره متشکل کردن صفوف احزاب مخالف اصلاحطلب یا انقلابی کشانید. در راس جریانها و احزاب مخالف، سوسیال دموکراتها (که بعدها بلشویسم از آن بیرون آمد)، ناردونیکها (خلقگرایان پوپولیستی) و سوسیالیستهای انقلابی قرار داشتند. شرایط برای سیاسی شدن و شرکت در جریان انقلاب در میان کارگران فراهم آمد و دگرگونی به سوی مخالفت سازمان یافتهی کارگری آغاز شد. با این همه عقب ماندگی عمومی و ضعف طبقهی کارگر و بالاخره با هویتی سیاسی همراه با فقدان برنامههای منسجم دموکراتیک در میان طبقهی متوسط شهری، لنین را به نگارش اثر بسیار با اهمیت «چه باید کرد» کشانید: نقش روشنفکران انقلابی و متعهد در بردن اندیشهی سوسیالیسم به میان کارگران و نیروهای انقلابی لازم است. در واقع لنین اثر عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی را در عقب ماندگی عمیق فرهنگی درک میکرد. چونان یک راهبردساز (استراتژیست) با مسالهی عدم تعادل در دههی اول قرن بیستم، مطابق نسخه «چه باید کرد» برخورد کرد. در این میان البته شکست برنامههای تحول مسالمتآمیز، یعنی افکار طرفداران رشد اقتصادی کشور در چارچوب نظام موجود، اصلاحات تکنولوژیک، رشد اجتماعی و حرکت تدریجی به سوی برابری اجتماعی بیشتر و مقابله با فشار و استبداد تزاری، زمینهی برابری رشد اندیشههای سازمانیافتهی سوسیالیستی در جریان فرصت گرانبهای جنگ اول جهانی فراهم کرد. ادامه دارد
* ژاکوبنها، جناح مافوق افراطی انقلاب فرانسه بودند که در سال 1790 روبسپیر را به قدرت رساندند و دوران وحشت چهارماهه را به پایان بردند. آنها با رفتن روبسپیر به زیر گیوتین که خود در فرستادن هر فرد خارج از خط مافوق انقلابی اعم از راست یا چپ، به زیر همان گیوتنی دریغ نکرده بود، از صحنه خارج شدند. اما ژاکوبیسم هرگز تا سالهای دور از دل و جان مردم تهی دست شهری به ویژه کارگران صنعتی تازه تشکیل و در حال رشد بیرون نرفت. بعدها یادگار اندیشهی آنان در جریان انقلاب 1848 و در کمون پاریس 1871 به روحیههای انقلابی آگاهانهتر استحاله یافت.
** در زمینهی بررسی آمار اقتصادی قرن نوزدهم بیش از حد مدیون اقتصاددان روسی «کندراتییف» (Kondratief) و بیش از آن مدیون گلد اسمیت (Goldsmith) و بازسازیهای آماری شگفتانگیزش برپایهی کار کندراتییف هستیم.

پیش از 1917، حتا پیش از 1905، لنین در مباحثات نظری و بحث و مجادلههای سیاسی خود که گویی از یک منبع خورشیدی سوخت و نیرو میگرفت، به گونهای بیوقفه و پایانناپذیر قعطعی بودن تلاشی نظام روسیه تزاری را طرح میکرد. او دراین مورد تقریبا هرگز اشتباه نکرد گرچه در چگونگی بهدست آوردن قدرت سیاسی، در نقش و وظایف حزب در تبیین مناسبات واقعا موجود اجتماعی، در طول زمان نظریههای خود را نفی کرد و تکامل بخشید و گاه در اشتباههایی باقی ماند که تنها در دوران نپ واقعیت آن را تشخیص داد.
او همانقدر که در تلاشی نظام روسیه درست و قانونمند میاندیشید، در زمینه انقلاب جهانی نیز با نبوغ فراوان اندیشه کرد، اما آن را با شتاب و امیدواری آمیخته با آرمانجویی و احساس پیشبینی کرد. در این مورد او اشتباه میکرد انقلاب در اروپا و آمریکا به وقوع نپیوست؛ اروپا راه رشد صنعتی را با اطمینان پیمود. بحران بنیانکن 1929 تا 1932 استالین را خامطبعانه امیدوار کرد که لحظه اعمال شخصیت او بر بخش بزرگی از جهان فرا رسیده است. اما همچون موارد فراوان دیگر بهزودی پی به اشتباه خود برد و از اینرو کینهتوزتر و توطئه بارتر شد. اما برعکس او پیش از این لنین و بخشی از رهبری شوروی، به سمت واقعیت، به سمت نیازهای اجتماعی رشد صنعتی در واقعیت و بنا به قوانین علمی گامهای بیتزلزلی برداشتند: بیانیههایی چون آزادی فردی بر بستر اهداف بلند مدت اجتماعی، نیاز به ابتکار فردی، نیاز به استفاده از ابزارهایی چون پول و بازار- که به اشتباه به هر حال تنها ابزارهای بورژوازی بهنظر میآمدند.
بجز لنین و یاران او، بودند اندیشهوران و حتا هنرمندان و اهل ادب که تلاشی نظام تزاری را ناگزیر میدیدند. این حکم شگفت آمیزتر خواهد بود اگر بدانیم که روسیه و بیتردید امپراتوری روسیه در سال 1913، در معرض تحولی عجیب بود که در آن میان صنعتی کردن کشور به خوبی پیش میرفت و حتا کشاورزی نیز در حال بیرون آمدن از انزوای سالیان متمادی عقب ماندگی بوده آیا ممکن بود در صورت عدم شرکت روسیه در جنگ و پیش نیامدن مصائب آن و یا در شرایطی نیروی سیاسی دیگری بهجای نیکولای دوم- شخصیتی مانند پطر کبیر- بتواند با قاطعیت نیروهای اجتماعی و نظامی خود را بسیج کند بر انقلاب 1905 فائق شود، بدون آن که در واقع شمشیر از کمر باز کرده و قدرت اجرایی را مانند نیکلای از دست بدهد؟ آیا میشد قدرتی به ثمر برسد بدون آن که مجبور شود مجلس را در 1905 بپذیرد ولی تا سال 1907 خرده خرده و موذیانه حق رای را محدود کند و اکثریت محافظهکار و وفادار را در آن جای دهد. نیرویی که بداند از موضع قدرت به خواستهای آزادیخواهانه مردم پاسخهای مختصر و مفید بدهد و در واقع با درهمآمیزی پیشرفت سریع (که زمینه آن موجود بود) نوعی آزادی فردی و اجتماعی محدود و قدرت و قانون فراهم آورد، طبقه متوسط و اشرف شهری و نوعی بازتوزیع به نفع اقشار پایین را پدید آورد؟ در آن صورت آیا رشد صنعتی روسیه این کشور را در ردیف یک قدرت صنعتی اروپایی از نوع سرمایهداری (با ویژگیهای سنتی و برخی عقب ماندگیها) در نمیآورد؟ آیا این که روندهای آماری میآموزند که با احتمال ادامه روند کلی، صرفنظر از اخلالهای نوسانی در 1890-1913 تا سال 1960-1970، روسیه دیگر نیازی به انقلاب کمونیستی، که اینبار همهی جهان را وارد مرحلهی تازهای از تاریخ اجتماعی خود کرد، نمیداشت دلیلی بر آن است که انقلاب روسیه و نظام کمونیستی قابل اجتناب بوده است؟ اگر نخواهیم با پاسخ منفی خود را در معرض اتهام آرمانگرایی و بیتوجهی به موازین علمی قرار دهیم حتما میتوانیم ادعا کنیم که طرح سئوال اساسا دارای اشکال است.
اگر همه عوامل یاد شده کمک میکردند تا انقلاب کمونیستی در 1917 پیروز نشود، نمیتوانستند بدین مسئله کمک کنند که رشد شدید توام با ناموزونی بر بستر مراحلی اساسی از تاریخ، با نیروهایی هرکولی در کار گردش جهان در آن دوران، متوقف شود. آنها خود زایندهی همان رشد و ناموزونیها بودند، و جز طبیعتشان نمیتوانستند بهبار آورند.
4- بحران اجتماعی
در بحران 1900-1903، بیکاری شهری شدیدی پدید آمد و دستمزدها کاهش و کار روزانه شاغلان به نحو مشقتباری افزایش یافت. کارگران عملا روزانه 13 تا 14 ساعت کار میکردند. محلهای کار در زیرزمینهای نمناک و تاریک و شرایط کار رقتآور بود. اوضاع در همهی زمینهها به همین منوال بود. غذا، مسکن، بهداشت، فرهنگ و... در سال 1905 ده میلیون و پانصد هزار خانوار دهقان در شوروی وجود داشت، نیمی از زمینها به بخش عظیمی از این خانوارها و نیمی دیگر به 30 هزار ملاک بزرگ و نسبتا بزرگ تعلق میگرفت. هرسال میلیونها دهقان زمین و کار را رها کرده به شهرها هجوم میآوردند، بیکاری شهری در جریان بحران نه تنها از سوی نظام موجود که ظاهرا از سوی بخش عظیم دیگری از محرومان افزایش مییافت. کارگران شاغل در برابر تهیدستان شهری و هر دو در برابر دهقانان مهاجر.
جنگ 1904 بین ژاپن و روسیه بر شدت تضادهای اجتماعی داخلی افزود. علیرغم جنگ دلیرانه سربازان روس (که نام وطن همیشه در هنگامهی جنگهای میهنی نیروی عظیم و مرموزی، در ایشان ایجاد میکند)، روسیه شکست خورد. نیروهای اجتماعی بورژوازی و طبقهی متوسط و وابستگان آنها بهاضافهی روشنفکران و تکنوکراتهای اصلاحطلب، بههر حال و به هر شکل که جنگ را بررسی میکردند، گناه بخشی از سرشکستگی را بر عهدهی عقبماندگی صنعتی و رشد هنوز ناکافی میگذاشتند. بهتریج ناتوانی "نظام سیاسی" (و نه البته کلیت نظام موجود در پیش بردن برنامه رشد کشور در میان لایههایی مطرح شد و جا گرفت. چپها و دموکراتهای انقلابی، اما عوارض و مصائب اجتماعی چون فقر و عقب ماندگی و تضاد را نشان میگرفتند و از نابودی کلیت نظام (با کمابیش تفاوتهایی میان جریانهای سیاسی، بهویژه در اوایل دهه اول قرن) سخن میگفتند.
واضح است که برخلاف آنچه عدهای عنوان میکنند اعتصابهای کارگری، به دنبال رشد فعالیت سیاسی و محصول شرایط مادی بسیار نامساعد بودند و هدف نابودی صنایع را نداشتند هر چند هم ناآگاهی و نادانی ممکن بود اخلالها و دگرگونیهای ناپایداری در جهت اندیشه و کردار بازدارندی رشد پدید آورد. واقعیت این بود که اصلاحطلبان و علاقهمندان به رشد و توسعه مسالمتآمیز، در میان انبوهی از ناملایمات و نابسامانیها و در شرایط ناتوانی و بیمناکی از طرح لزوم تامین و تضمین حقوق مادی و اجتماعی کارگری در مراحل رشد سیانی و دموکراتیک، نمیتوانستند برنامههای منسجمی ارایه دهند که در متن تضادهای موجود، نیروهای کافی را برانگیزاند.
به هرحال شاید نادرست باشد که در یک چنین بررسی، در جستجوی برخوردها، تعبیرها و طرحهای حاکم و انقلابی در زمینه مسایل ویژه صنعت باشیم. در واقع، محور توجه عامل بزرگتر جامعه و تضادهایش بود. اما بیشک هم منشویکها، هم بلشویکها و هم سوسیالیستهای انقلابی، رشد صنعتی را به رغم تحولات اخیر آن ناکافی میدانستند تا آنجا که مربوط به حضور نظریههای مارکس و تحلیل و بررسیهای آن میشود، در واقع جناحی از رهبری آگاه جنبش چپ در روسیه تزاری اصل ناکافی بودن را ذاتی نظام و آن را طبیعتا محکوم به رشد ناموزون تشخیص میدادند.
اما انقلاب، کمونیزم جنگی و طرح نپ هیچ نشانهای دایر بر اتخاذ خط مشی صنعتی "تمرکز مافوق سنگین بر صنایع سنگین" ارایه نمیدهد. لنین با ارایهی طرح برقرسانی سراسری شوروی نشان داد که به زمینههای لازم برای رشد صنعتی توام با رشد اجتماعی، بهگونهای همساز (گرچه نه لزوما هماندازه و همآهنگ) میاندیشید. استالین، راه فشردنهای همهی بخشها و نیروها را به نفع صنایع سنگین در پیش گرفت. او بدین ترتیب میخواست از گذشته عقب مانده صنعتی انتقام بگیرد، اما تا قبل از رسیدن به کرسی بلند قدرت از فکر و طرح خود دم نزد.

لنین در 13 نوامبر در سال 1922، در کنگره چهارم کمیتنرن، خطابهای تاریخی ایراد کرد که کمتر طرف توجه رسمی شوروی قرار گرفت، مگر در عصر قدرت استالین از روی عمد با تکیه بر برخی بخشهای آن که به هرحال کلیت سخنرانی را برهم میزد. در این سخنرانی که لنین مورد پرشورترین استقبالهای شرکت کنندگان قرار گرفت وی به موضوع "پنج ساله انقلاب روس و دورنمای انقلاب جهانی پرداخت". لنین با صراحت فوقالعاده در این سخنرانی، ضرورتهای اتخاذ سیاستهای اقتصادی 1921-1917، اشتباهها تندرویها، زیاده بها دادن به ماشین دستی و انتقال تکالیف و وظایف به دوش آن و سیاست سرمایهداری دولتی متمرکز را توضیح داد. او در عین حال که ضرورتهایی را که وی و سایر رهبران را به پیشنهادهای ویژه تمرکز سوق میداد میشکافت و نقش فشارهای سیاسی موجود و جنگ داخلی را طرح میکرد از اشتباهاندیشی، تند اندیشی و خامی و کم تجربگی سخن به میان آورد.
بیان او نه لحن و قصد فریب و اغوا و ایجاد محبوبیت بیشتر، که وی در آن زمان در اوج آن میزیست- که با برداشتی منطقی از اقتصاد روسیه آن زمان آمیخته است. وی در این سخنرانی هدفهای اجتماعی شوروی را پس از جنگهای داخلی با توجه به خطمشیهای اصلی اتخاذ شده برمیشمرد و افزود: «در ایام انقلاب پیوسته پیش میآید که دشمن گیج میشود و اگر در این لحظه بر وی هجوم آوریم میتوانیم به آسانی غلبه کنیم. ولی این امر اهمیتی ندارد. زیرا خصم ما، اگر به اندازه کافی متانت داشته باشد، میتواند قبلا قوا و تجهیزات جمعآوری کند. در این صورت وی به آسانی میتواند ما را به هجوم تحریک کند و سپس برای سالهای دراز به عقب بیندازد. بههمین جهت است که من فکر میکنم در نظر گرفتن امکان عقبنشینی برایمان دارای اهمیت فراوان است.
پس از تاکید براین که ما حتا در سال 1918 سرمایهدارای دولتی را به مثابه خطمشی عقبنشینی تلقی میکردیم، به ذکر نتایج سیاست اقتصادی نوین میپردازم. در تاریخ روسیه شوروی این برای نخستین بار و امیدوارم برای آخرینبار بود که تودههای بزرگ دهقانان، نه آگاهانه بلکه به طور غریزی روحیهای علیه ما داشتند. علتش این بود که ما در تعرض اقتصادی خود بسیار پیش رفتیم، اگر ما قادر نباشیم طوری عقبنشینی کنیم که به اجرای وظلیف آسانتری اکتفا ورزیم، آنگاه در معرض خطر نابودی قرار میگیریم.»
لنین پس از بیان بیثباتی شدید نظام پولی، از سیاستهای تثبیتگرانه و موفقیتهای برجسته آن یاد میکند و آن را زمینهای برای سیاستهای عمومی اقتصادی میبیند. در مجموع او پس از طرح بحث پول و این تصمیم که اقتصادیات را به سمت تثبیت روبل سوق دادهاند "و بازرگانی آزاد" را برقرار کردهاند. سه رشته اصلی تصمیمهای اقتصادی را به شرح زیر بیان میدارد:
"عمدهترین هدف البته دهقانانند و در سال 1921 بدون شک ما با ناخرسندی بخش عظیم دهقانان روبرو بودهایم..." پس از قحطی، اشاره میشود که لذا کاملا طبیعی بود که تمام کشورهای خارجه در آن هنگام فریاد میکردند. بفرمایید، ملاحظه کنید، این است نتایج اقتصاد سوسیالیستی" سپس اشاره میکنند: حال که ما سیاست اقتصادی نوین* را به کار بستهایم و به دهقانان آزادی بازرگانی دادهایم...
دهقانان در عرض یک سال نه تنها از عهدهی حل مشکل قحطی برآمدند بلکه آن قدر مالیات جنسی دادند که هم اکنون ما صدها میلیون پوت** گندم، آن هم تقریبا بدون به کار بردن هیچگونه وسیله اجباری، دریافت داشتهایم"
در زمینهی بعدی، یعنی صنایع سبک، میافزاید:
"ما بهویژه باید در مورد صنایع، بین صنایع سنگین و سبک فرق بگذاریم... درباره صنایع سبک میتوانم با آرامش خاطر بگویم که در این رشته رونق عمومی مشاهده میشود... در نتیجه میتوان گفت که رونق عمومی صنایع سبک و به دنبال آن تا حد معینی بهبود وضع کارگران خواه در پتروگراد و خواه در مسکو به دست آمده است. در نواحی دیگر این امر به میزان کمتری مشاهده میشود زیرا در آن نواحی، صنایع سنگین تفوق دارند."
از گفتههای بالا برمیآید که اولا سیاست صنعتی کردن با سیاست بهبود زندگی کارگران صنعتی از دیدگاه لنین همسازی داشته است. ثانیا میتوان در کنار صنایع سنگین که در برخی از نواحی تفوق دارد، در برخی نواحی دیگر تفوق را برای صنایع سبک قایل شد.
در مورد صنایع سنگین در سخنرانی یاد شده چنین میآید:
"در اینجا باید بگویم که هنوز وضع وخیم است. در سالهای 22-1921 (یعنی سال شروع نپ، نگارنده) تا حدی تحول رخ داد. بدین ترتیب ما میتوانیم امیدوار باشیم که وضع در آینده نزدیکی بهتر خواهد شد. ما تا حدودی برای این منظور وجوه لازم را گرد آوردهایم. در یک کشور سرمایهداری برای بهبود وضع صنایع سنگسن صدها میلیون وام لازم بود که بدون آنها بهبود امکان نداشت. تاریخ اقتصادی کشورهای سرمایهداری روشن میکند که در کشورهای عقب مانده تنها وامهای دراز مدت صد میلیونی برحسب دلار یا روبل طلا میتوانست وسیله رشد صنایع سنگین قرار گیرد. ما فاقد چنین وامهایی بودیم و تا کنون نیز وامی دریافت نکردهایم... اما هنوز فاقد یک امتیاز (خارجی) پر منفعت هستیم... وضع صنایع سنگین واقعا هم برای کشور عقب ماندهی ما مسئله بسیار دشواری است... بازرگانی ما به ما وجوهی میرساند که میتوانیم آن را برای ارتقای صنایع سنگین مورد استفاده قرار دهیم. در حال حاضر صنایع سنگین ما هنوز در وضع بسیار وخیمی است. ولی من برآنم که ما زین پس قادریم چیزکی پسانداز کنیم. ما در آینده نیز چنین خواهیم کرد. گر چه این امر به طور متناسبی به حساب شهروندان انجام میگیرد با این وصف ما باید صرفهجویی کنیم. ما اکنون میکوشیم بودجه دولتی خود را تقلیل دهیم و دستگاه دولتی را کوچک کنیم... ما باید تا آنجا که ممکن است صرفهجویی کنیم. در همه چیز... این کار برای آن باید بشود که ما میدانیم بدون نجات صنایع سنگین و بدون احیای آن قادر به ساختن هیچگونه صنعتی نیستیم و بی آن اصولا به عنوان یک کشور مستقل نابود خواهیم شد. این را ما خوب میدانیم.
نجات روسیه تنها به دست آوردن محصول خوب از زمینهای دهقانان نیست، این هنوز کم است، و نیز تنها بستگی به وضع خوب صنایع سبک که اشیاء مصرفی را در اختیار دهقانان میگذارد ندارد. این هنوز کم است. برای ما صنعت سنگین هم ضروری است. و برای آن که وضع این صنعت را بهبود ببخشیم سالهای مدیدی کار لازم است.
صنایع سنگین به اعانهی دولت احتیاج دارد. اگر نتوانیم وجوه لازم برای این کار را به دست آوریم دیگر به عنوان یک دولت متمدن چه رسد به دولتی سوسیالیستی- از بین رفتهایم... راست است که مبلغی که ما تاکنون به دست آوردهایم به زحمت از 20 میلیون روبل طلا متجاوز است، ولی بههرحال این مبلغ موجود است و فقط به ارتقا و صنعت سنگین اختصاص دارد."
از این بیان چه درسی میآموزیم؟ اول اینکه آن چه تاریخ اقتصادهای پیشرفتهی صنعتی آموخت، یعنی تمرکز و نیاز شدید به سرمایه برای رشد همگام صنایع سنگین در جهت رشد عمومی، در روسیه نمیتوانست جز با یاری دولت انجام شود. به راستی، سرمایهداری روسیه آن گاه هم که وجود داشت، بهرغم رشد، از بنای ساختمان صنعتی سنگین ناتوان میآمد. دوم اینکه کمکهای دولت از طریق صرفهجویی و آن هم با سبک کردن بار دولت- و نه سنگین کردن آن و رخنه در همهی منافذ- صورت میپذیرد. سوم این که صرفهجوییها گاه حتا در زمینهی خدمات اجتماعی چون آموزش به شرط آنکه آن را از رشد و حرکت باز ندارد***- برای احیای صنایع سنگین، در چارچوب ایجاد یک نظام اقتصادی مستقل (به مفهوم معقول آن) ضروری است. چهارم این که، صنایع سنگین در کنار صنایع مصرفی سبک و مورد مصرف عموم و در کنار فعالیتهای توسعهی کشاورزی و دهقانی (مثلا آموزش و ترویج که در طرح نپ اهمیت فراوان داشت) و نیز درکنار زیرسازیهای اجتماعی و اقتصادی (که در آن هم در بحثهای دیگر طرح نپ مطرح است) ضرورت مییابد، نه به تنهایی و در بالاترین اولویت، آن گونه که مورد نظر استالین و همساز با سیطرهی شخصیتی جاهطلبانه بود.
*- (NEP) New Eqnomic Polia
**- هر پوت معادل 16/38 کیلو گرم است.
***- دربارهی این شرط به قسمتهای مختلف همین سخنرانی و سخنرانیها و یادداشتهای لنین، پس از آن تاریخ مراجعه کنید.
5- زمینههای اقتصادی طرح نپ
آن سیاستهای بنیادین اقتصادی، که بیشتر جذبه ابداعی داشت و به علت نفوذ شدید آرمانگرایی مایل به فراموش کردن دستاوردهای گذشته بشری و اجتماعی بود، در فوریه 1921 زیر فشار منطق واقعیت، ضربه شدیدی خورد.
اولین نشانه علنی تجدید نظر در سیاست سابق، در سخنرانی لنین در جلسه عمومی شورای مسکو به تاریخ 28 فوریه 1921 ظاهر شد. در آنجا به دنبال اظهار نظر یکی از نمایندگان، این پیشنهاد، با تایید لنین، مورد رسیدگی قرار گرفت که «مالیات جنسی» (Prodnalog) میباید جایگزین سیاست ضبط «محصول مازاد» (Prodrazberstka) شود. دهقانان میباید بدانند که چه چیزی را باید تحویل دولت دهند. لنین در مرحلهی آغازین طرح نپ مانند بسیاری از موارد دیگر در زندگی سیاسی و فعالیتهای انقلابی خود، نظر خویش را با دگرگونی اوضاع تغییر داد و اصلاح کرد. در واقع در این زمینهها هیچ دستورالعمل کلاسیک مشخصی از سوی پایهگذاران سوسیالیسم، به ویژه مارکس و انگلس وجود نداشت.
تغییر جهت یاد شده به تجدید نظر در بارهی کل ساختمان اقتصادی کمونیسم جنگی انجامید. شورش دهقانان و به دنبال آن شورش ملوانان کرونشتات* تردیدهای لنین و یارانش را در جلسات کنگره و هم حزب در مارس 1921 برطرف کرد. گرچه عملیات نظامی جهت درهم شکستن شورش ادامه مییافت، سیاست مالیات جنسی مواد غذایی به جای ضبط محصول مازاد توسط لنین مشخصا پیشنهاد و سپس فرمان اجرای آن صادر شد.
در 1920- 1921 سهمیهی محصول تحویلی 423 میلیون پوت بود درحالی که مالیات جنسی غلات برای سال 1921- 1922 معادل 240 میلیون پوت تعیین شده بود. در مورد سیبزمینی اقلام فوق به ترتیب 110 و 60 بود و در مورد گوشت 25/4 و 6/5 پوت بود.
در سال 1924، درحالی که کار تثبیت ارزش پول با موفقیت پیش میرفت و به عبارت دیگر از نقش پول در شرایط نوین کمک گرفته میشد، مالیات پولی نیز جایگزین مالیات جنسی شده دهقانان مجاز بودند پس از پرداخت مالیات، محصولشان را چنانکه خود به صلاح و صرفه تشخیص میدادند در بازار محلی بهفروش برسانند.
اما تشکیل یک بازار قوی در روسیهی شوروی، که سرزمینی بود گسترده با پراکندگی جمعیت و مراکز جمعیتی متعدد مرکب از تعداد بسیار زیادی روستا، امکانپذیر نبود. به این ترتیب، برای اجرای سیاست جدید کشاورزی ناگزیر میباید تجارت نیز آزاد میشد، هر چند این بدبینی وجود داشت که آزادی تجارت ارتباط سریع با گاردهای سفید ایجاد و آن را حفظ میکند، با این حال شدت نیاز به مبادلهی آزاد موجب شد که تجارت به سرعت رشد کند و همهی محدودیتها را از پیش پای خود بردارد. تجار خصوصی رفته رفته اجازه یافته بودند که به انواع خرید و فروش از دهقانان، واحدهای دولتی، صنایع بخش خصوصی و غیره بپردازند. لنین خود در پاسخ یکی از نمایندگان کنگره که به وی گفته بود «ما که در زندان راه تجارت آزاد را یاد نگرفتهایم» اظهار داشت «ما در زندان راه جنگیدن و راه اداره دولت را نیز یاد نگرفتیم.» به عبارت دیگر منطق واقعیات محیطی به لنین میآموخت که در گامهای اولیه طرح نپ پدیدهی تجارت آزاد را بپذیرد.
گرچه در آن سالها، پافشاری قاطعانهای بر سر حفظ قلل استراتژیک اقتصاد یعنی بانکداری، تجارت خارجی و صنایع کلیدی در دست دولت وجود داشت، این انتقاد اساسی نیز شکل میگرفت که کوشش جهت ملی کردن همگانی صنایع اشتباهآمیز بوده است. در 17 ماه مه 1921 فرمان ملی کردن همگانی صنایع کوچک لغو شد. در ژوئیه آن سال اشتغال آزاد در رشته صنایع دستی و نیز اجازه تاسیس واحدهای صنعتی که کارگران آنها از 20 نفر متجاوز نباشد صادر شد. همچنین فرمان اجاره واحدهای صنعتی تحت مالکیت «وسنخا» (شورای عالی اقتصاد ملی) بیرون آمد. تا اکتبر 1922 تعداد واحدهای اجاری به 5698 واحد افزایش یافت که میانگین تعداد کارگران هر یک از اینها 16 نفر بود. تعدادی واحد صنعتی (حد اقل 100 واحد، رقم دقیق بیش از این است ولی اعلام شده نیست) به صاحبان قبی آنها بازگردانده شد. کلیه صاحبان سرمایههای خصوصی که براثر طرح نپ شروع به رشد کردند از آن پس به نپ من (Neoman) معروف شدند. اینان بعدها چنانکه خواهیم دید تاثیرات مختلف و بحثانگیزی در اقتصاد ایفا کردند.
این نکته قابل توجه است که در سالهای 1920 و 1921، یعنی سالهای زمینهای طرح نپ اقتصاد کشور بسیار ضعیف بود. مثلا در سال 1921 محصول غله تنها 3716 میلیون تن بود که 43 درصد میانگین تولید در دوره 1909-1913 را تشکیل میداد. میلیونها نفر بر اثر قحطی جان خود را از دست داده بودند. در آن سالها بحران مواد سوختی موجبات بسته شدن بسیاری از کارخانههای تحت اداره دولت را فراهم آورد. مردم در فقر و آزار بودندو تکنولوژی داخلی اجازه بهرهبرداری از منابع را نمیداد.
لنین آمادهی درک تمامی واقعیت و پذیرش هر اقدام مفیدی برای نجات اقتصاد و به کار انداختن چرخهای آن بود. او حتا به دعوت سرمایهگذاران خارجی راغب شد و در جواب این انتقاد که «ما سرمایهداران خودمان را بیرون نکردهایم که خارجیها را بیاوریم» اشاره کرد که این عمل برای ارتقای کارآمدی که توسط سرمایهداران روسی مقدور نیست لازم است. او معتقد بود که با اعطای اجازهی بهرهبرداری از میدانهای نفتی، منابع جنگلی و غیره به سرمایهداران خارجی، دولت شوروی میتواند مواد مورد نیاز خود را به دست آورد و بدین ترتیب اقتصاد از حالت فلج نجات مییابد. اما در این زمینه پیشرفت چندان نبود گر چه رهبری حتا به تبلیغ پیرامون نقش ویژهی چند سرمایهدار خارجی خاص نیز دست زد، تنها 42 موافقتنامهی اعطای امتیاز به تصویب رسید که از آن میان فقط 31 موافتنامهی آن به اجرا درآمد. در سال 1928 مجموع 68 واحد واگذار شده فقط 0/6 درصد از تولید صنعتی کشور را در دست داشتند.
واقعیت این بود که در آن سالها، مثلا بهطور مشخص در سال 1923، بهرهبرداریهای کشاورزی تقریبا فاقد ذخیرهی سرمایه و اضافه محصول برای فروش بودند. به این ترتیب با این که صنعت در ضعیفترین موقعیت خود قرار داشت، با بحران مازاد تولید روبرو شد. موسسات صنعتی تعطیل میشدند و تعلیق و کاهش دستمزد و اعتصابات پیآمدهای بعدی آن بودند. در طرح نپ قیمت بسیاری از اقلام مورد نیاز روستاییان کاهش یافت و همزمان با آن قیمت محصولات کشاورزی بالا برده شد. در سال 1925 به پیشنهاد کنگرهی چهاردهم حزب قانونی دایر بر گسترش حق استخدام کارگران کشاورزی، اجاره زمین از دولت و از دهقانان به تصویب رسید با این قانون دهقانان مرفه توانستند به مقادیری سود و ذخیره دستیابند. و دهقانان فقیر نیز به علت ایجاد کار از آن منتفع شدند.
6- اصلاحات طرح ن
الف- اصلاحات پولی
طرح نپ اساسا برسیاست پول باثبات و نظام قیمتگذاری انعطافپذیر اما کارآمد استوار بود. در شرایطی که طرح شکل میگرفت، روبل با سرعت سرسامآوری کاهش ارزش مییافت. در دوره کمونیزم جنگی بسیاری از رهبران بلشویک و حتا اقتصاددانان بر آن شده بودند که اقتصاد بدون پول امکانپذیر است یا بهزودی بر اثر مساعی و ارایه و اجرای طرحهای لازم امکانپذیر خواهد شد. کلمات اختصاری طفره آمیزی چون ژتون شوروی جای پول را گرفته بود.
در سال 1922 واژه پول مجددا مورد استفاده قرار گرفت. بودجه سال 1922 بر مبنای روبل پیش از جنگ تهیه شد، و این در حالی بود که حجم روبل موجود به بیش از 60 هزار برابر رسیده بود، بنابراین میان آرزوی تثبیت ارزش پول تا تحقق آن فاصله عمیقی وجود داشت. تلاشها و مباحثات زیادی در این زمینه انجام میگرفت. آنچه واقعا تحقق یافت این بود که در سال 1922 واحد پولی جدیدی به نام «چروونتس» با پشتوانه طلا منتشر شد و همراه با آن تلاشهای واقعی برای ایجاد یک بودجه متوازن و مایه سالم بر پایه معیار طلا نیز آغاز گردید.
چروونتس تا مدتی مورد استقبال و علاقه و تقاضا قرار گرفت به طوری که حتا در بازارهای خارجی قیمتگذاری شده و مورد داد و ستد واقع میشد. اما زندگانی پولی دوگانه- یعنی چروونتس و روبل کاغذی- دشواریهای زیادی داشت. همه از روبل میگریختند تا چروونتس به دست آورند. میزان روبل کاغذی در گردش که ضمنا پول قانونی برای بیشتر کارها نیز بود به ترتیب جدول 4 است.
جدول 4- میزان روبل کاغذی در گردش در یک دوره نواسانی 2 ساله (میلیارد روبل)
ژانویه 1921 1169
اول اکتبر 1921 4529
اول دسامبر 1922 696141
اول ژانویه 1923 1994464
در فوریه 1923 هر چروونتس معادل 10 روبل تثبیت شده جدید ارزشگذاری شد و به صورت تنها پول رایج درآمد. هر روبل جدید معادل 750000 روبل یا ژتون شوروی منتشر شده در 1923 بهجای خود برابر بود با یک میلیون روبل یا ژتون شوروی در سال 1921. هنگامی که روبل قدیم یا ژتون شوروی از جریان افتاد حجم آن 809625217 میلیارد روبل بود. این تورم پولی وحشتناک در جهان دومین رکود (پس از آلمان در فاصله دو جنگ جهانی) را دارد.
بانک دولتی (که در اکتبر 1921 تاسیس شد) و کمیسیارهای خلقی امور دارایی، به رهبری سوکول نیکف، عهدهدار تثبیت ارزش پول بودند. آنها به تثبیت ارزش پول و برگشتن به ارزشهای سر راست بین پولی پرداختند و هر چند در مقابل منتقدان، محافظهکار محسوب میشدند اما این کار را با لیاقت و کارآمدی اعجابانگیزی انجام دادند.
چند بانک دیگر برای تامین اعتبارات صنعتی و کشاورزی در فاصله 1921- 1923 تاسیس شدند. توازن بودجه جدا از تثبیت ارزش پول از راههای وضع مالیاتهای غیرمستقیم، تبدیل مالیات جنسی و مالیات به صورت کار بدون دریافتی به مالیات پولی، اخذ مالیات از واحدهای صنعتی دولتی و خصوصی، مالیات بردرآمد و ثروت توسعه پساندازهای اختیاری، فروش اوراق قرضه (تقریبا اجباری) به صاحبان سرمایه و واحدهای خصوصی به دست آمد. بودجه در سال مالی 1923- 24 متوازن شد و در سال بعد مازاد داشت. سالهای 1924 و 1925 سالهای اوج شکوفایی نپ بهحساب میآیند.
ب- قیمتها
سیاست اقتصادی به نفع دهقانان که یکی از وجوه اصلی طرح نپ را تشکیل میداد، با بروز شرایط اختلال در قیمتها در سال 1923، بیاثر شده بود. این عدم توازن به صورت افزایش قیمتهای نسبی صنعتی به کشاورزی بروز کرد. تغییر مزبور چنان شدید بود که کم مانده بود به صورت یک تهدید سیاسی جدی درآید. اگر سال 1913 را مبنا بگیریم در سال 1923 قیمت فرآوردههای کشاورزی پایینتر و قیمت کالاهای صنعتی در سطحی بالاتر از قیمت مبنا قرار داشت.
در اول اکتبر 1923 قیمتهای صنعتی بر مبنای پول جدید تثبیت شده 276 درصد قیمتهای سال 1913 و قیمت محصولات کشاورزی 89 درصد قیمتهای آن سال بود. جدول شماره 5 سطح قیمتها را در سالهای مزبور نشان میدهد.
جدول 5 – قیمت کالاهای صنعتی نسبت به کالاهای کشاورزی (100= 1913)
زمان خرده فروشی عمده فروشی
اکتبر 1922 161 131
دسامبر 1922 167 141
فوریه 1923 180 169
مه 1923 223 215
ژوئیه 1923 211 202
سپتامبر 1923 280 294
اکتبر 1923 297 310
دلایل افزایش قیمتهای نسبی (صنعتی به کشاورزی) را میتوان به شرح زیر خلاصه کرد:
اول- با آن که به علت قحطی سال 1921 اراضی زیر کشت کاهش جدی یافت در سال 1922 و سپس در سال 1923، به همت مجموعه سیاستهای نپ وضع کشت و تولید بهبود یافت. در سال 1923 با آن که میزان محصول کمتر از سال 1913 بود، کمبود مواد غذایی وجود نداشت. اما طرح نپ نمیتوانست به تعمیر و راهاندازی صنایع ویران شده کشور، بیش از آنچه انجام میداد، شتاب دهد. سرمایه اساسی صنایع پایان یافته بود، چندین سال بیتوجهی صنایع را فرسوده کرده بود، تعمیر و نگهداری به کندی انجام میشد و قطعات یدکی موجود نبود، مدیریت دچار فلج بود و نیروی کار ماهر در عرصه صنعتی حضور نداشت. ارز برای واردات مواد صنعتی (آنجا که صنایع به واردات نیازمند بودند) کافی نبود. ساختار کشاورزی هر چه بیشتر از محصولات صنعتی به سمت مواد غذایی تغییر مییافت. سطح کشت پنبه از 688000 هکتار در سال 1913 به 70000 هکتار در سال 1922 کاهش یافت. درحالی که صنایع نساجی 26 درصد از تعداد پیش از جنگ را تولید میکردند، تولید کشاورزی 75 درصد بود.
دوم- شورای عالی اقتصاد ملی تراستهای دولتی را به یکدیگر ملحق کرد و لذا رقابت میان آنها از میان رفت و این امر دستگاه برنامهگزاری را در امر صنعت در موقعیتی قوی قرار داد که موجب افزایش قیمت میشد.
سوم- کارآمدی صنایع دولتی پایین و هزینههای ثابت و کارکنان آنان خیلی بیشتر از تعداد لازم بود.
چهارم- نظام توزیع بسیار ناکارآمد بود و با افزایش سود (به سطح 70 درصد) به جای آن که موجب تسریع توزیع شود باعث افزایش قیمت میشد.
پنجم- علیرغم تلاش دستگاه وابسته، نپ، خریداران دولتی غلات فعال بودند و تا میتوانستند غلات را ارزان میخریدند.
به این ترتیب آنچه به آن «باز شدن قیچی قیمت» یعنی بالا رفتن قیمتهای صنعتی در مقابل قیمتهای کشاورزی میگفتند به یک مسئله حاد اقتثاد تبدیل شد.
گر چه مکانیزم قیمتها و نیز تصادفهایی چون عوامل موسمی تا حدی موجب نزدیک شدن به حالت تعادلی بودند اما سیاست نپ بود که به اعادهی یک قیمتگذاری کمتر ناسالم کمک کرد. فشار در جهت کنترل قیمتهای صنعتی آغاز شد، کارکنان مازاد صنایع و شبکههای تجاری کاهش یافتند. تراستها را با کاهش اعتبارات روبهرو کردند تا مجبور شوند موجودیشان را در بازار عرضه کنند. در این مورد نیز موفقیت نصیب کمیسیارهای خلقی تجارت (در همان زمان تشکیل شد) گردید. طی سال مالی 1923- 1924 قیمت فروش کالاهای صنعتی 23/3 درصد کاهش یافت. در آوریل 1924 شاخص قسمتهای کشاورزی 9230 و شاخص قیمتهای صنعتی به۱۳۱رسید(مقایسه تمیز با جدول۵)
7- برنامهریزی در نپ
شورای عالی اقتصاد ملی (وسنخا) در دوره 1921-1922 نامتمرکز درآمد، گر چه هنوز ستاد فرماندهی صنایع دولتی به حساب میآمد. تراستها اتحادیههایی از صنایع وابسته به یکدیگر بودند. در سال 1922 تعداد 430 تراست مشغول کار بود. 172 تراست بهطور مستقیم یا از طریق ارگانهای محلی تابع وسنخا بودند. برای مثال 33 تراست در صنعت کالاهای فلزی تابع وسنخا بودند که 316 کارخانه را به حدود 218000 کارگر اداره میکردند. اما در همین رشته 24 تراست استانی هم وجود داشت که اداره 95 کارخانه را با 12700 کارگر عهدهدار بود. کارخانههای اخیر از نوع کارخانههای کوچک به شمار میآمدند. کارخانههای وابسته به تراستها فاقد حساب مالی و دفتر حساب و شخصیت حقوقی جداگانه بودند. در مثل میتوان نقش آنها را به واحدهای فرعی درون یک شرکت سهامی غربی تشبیه کرد.
بهتدریج وضعیت به سمت استقلال واحدها تغییر مییافت، اما این تغییر کند بود. تنها در سال 1927 مدیران واحدهای اقتصادی بهطور واقعی از حقوق و وظایف مشخص برخوردار شدند.
وسنخا با سه روش زیر کنترل بر صنایع وابسته به خود را اعمال میکرد:
اول- روشهای با ماهیت اقتصادی مانند تامین مالی صنایع، سازماندهی اعتبارات صنعتی، سیاست قیمتها و مانند آن.
دوم- روشهای با ماهیت مدیریت مانند عزل و نصب مقامات مسئول تراستها و سایر واحدهای تجاری و صنعتی، جا به جا کردن منابع مادی از یک رشته صنعتی به رشته دیگر یا از یک واحد به واحد دیگر و اقداماتی مانند آن.
سوم- روشهای با ماهیت تولیدی و برنامهای مانند تهیه طرح اولیه برنامههای تولید و فروش برای تراستها، بازرسی و کنترل اجرای آنها، هماهنگ برنامه صنعتی، با برنامه عمومی.
بهطور کلی صنایعی که دارای اهمیت کشوری بودند تحت اداره وسنخا قرار داشتند. اما درعینحال شوراهای اقتصاد ملی جمهوریها (سوُنار خوزها) هم تشکیل شدند (که با دولت فدرال تشکیل شده به صورت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، که در سال 1922 پا گرفت، هماهنگ بود). این شوراها، صنایع کم اهمیتتر را در اختیار داشتند و در بسیاری از موارد مشاوره با وسنخا برایشان الزامی بود.
در اوایل دهه 20 وسنخا واقعا از انجام و هماهنگی قدرت و عمل برخوردار نبود. دستگاههای زیادی وجود داشتند که کارشان با وسنخا تضاد داشت و یا همان کار را با شیوهای دیگر تکرار میکردند.
نمونه آن تکرار و تداخل کارها بین وسنخا و «کمیسیون برنامه ریزی» وابسته به «اداره کل اقتصادی» و گوسپلان» وابسته به «شورای کار و دفاع» بود. حتا بعد از سال 1927 که هم اداره کل اقتصادی و هم اداره مرکزی صنایع دولتی منحل شدند و وسنخا وحدت رویه یافت باز نمیتوان گفت وظایف بالفعل یا میزان برنامهریزی واقعی دستگاهها و وسنخا تعیین و تعریف شدنی بودند. وسنخا مانند سابق در بعضی از رشتهها بسیار فعال و مداخلهگر و در برخی از رشتهها ناتوان و کاملا بیتفاوت میماند.
در شورای کمیسرهای خلق کمیسیونی به نام «شورای کار و دفاع» وجود داشت که لنین تا زمانی که قادر بود شخصا ریاست آن را برعهده میگرفت. رئیس وسنخا، کمیسر جنگ، کمیسر کار، کمیسر کشاورزی و کمیسر حمل و نقل، در این کمیسیون عضویت داشتند. این دستگاه، کار برنامه ریزی را دقیقتر و با انظباط و انسجام بیشتر و با همسازی دایمی با واقعیتها پیگیری میکرد. در سال 1921 «گوسپلان» به عنوان سازمانی برای تهیه یک برنامه اقتصادی دولتی واحد و جامع و یافتن راهها و روشهای انجام آن تشکیل شد. در سال 1923 گوسپلان نام «کمیسیون برنامهریزی دولتی» را به خود گرفت. گر چه گوسپلان به یافتن مسیرهای واقعی و اقدام به اجرای روشهای غیرعملی و غیر متعصبانه اقدام میکرد با این وصف از رقابت بوروکراتیک با سایر بخشها، به ویژه وسنخا، در امان نماند. در واقع به سختی میتوان در فاصله 1923-1926 از واژه تعریف شده «برنامهریزی» صحبت کرد. نه برنامه تولید مشروح وجود داشت و نه ارکان «اقتصاد دستوری».
بسیاری از کارشناسان گوسپلان یا غیر حزبی یا از منشویکهای سابق بودند. عملکرد مبتنی بر همه جانبهگری و تعاطی فکر در آن زمان در گوسپلان رواج داشت. آنان با اصالت کافی کار کردند و از نوآوری واقعگرایانه ضمن استفاده از همه دستاوردهای قابل استفاده و قابل تکامل به هیچوجه رویگردان نبودند. اولین ترازنامه اقتصاد ملی محصول تلاش و اندیشه آنان است. با این همه به مرحله برنامه ریزی عملیاتی دست نیافت.
نه گوسپلان و نه وسنخا، نمیتوانستند و یا نمیخواستند برنامههای تولید را برای همه تراستها و واحدهای اقتصادی تهیه ببینند، گر چه بعضی برنامهها برای پارهای از بخشهای کلیدی تدوین شد. برخی تراستها دور از حیط برنامهریزی آن چنان بزرگ و بیتحرک شده بودند که کنگره دوازدهم حزب (1923) آنان را به دادن ابتکار عمل به واحدهای تشکیل دهنده خود وامی داشت. این کنگره شاید تحت اجبار شرایط واقعی، محاسبه قابلیت سود دهی و دادن واحدها را پیشنهاد کرد. این رویه آنچنان که باید- یا حتا به طور واقعی و موثر، هرگز- در متن و رگ برنامهریزی گوسپلان وارد نشد.
8- بخش خصوصی و دولت
الف- بخش خصوصی
در 5 اوت 1921 «کمیته قیمتها» که وابسته به کمیساریای دارایی بود تشکیل شد. این کمیته اختیار داشت تا قیمتهای عمده فروشی و خرده فروشی کالاهایی را که توسط واحدهای دولتی ساخته یا فروخته میشدند تعیین کند و قیمتهایی را که بر طبق آن موسسات دولتی باید از دیگران، مثلا از دهقانان، کالا خریداری کند تعیین کنند. با این حال تراستها امکان داشتند تا مطابق میل خود رفتار کنند و کنترلهای کمیته را نادیده گیرند البته چند استثنا نیز مانند نفت روستایی و کبریت و نمک و توتون وجود داشت که آن هم هر وقت تجار خصوصی به آن دست مییافتند به هر قیمتی که بازار محلی قادر بود به فروش میرساندند.
در سال 1922 «کمیسیون تجارت» وابسته به شورای کار و دفاع تشکیل شد که توانست تا حدی با موفقیت در جهت ایجاد پیوند مستقیم میان صنایع دولتی و تعاونیهای مصرف و جلوگیری از واسطههای حقالعمل کاری بخش خصوصی کوششهایی موفقیتآمیز به عمل آورد. با این همه کنترل قیمتها به طور موثر انجام نشد.
فعالیت انبوه واسطههای خصوصی موجب شده بود که کالاهای صنعتی که اساسا با هزینه زیاد تولید میشدند (به قسمت 3 این بخش مراجعه کنید) هر چه گرانتر در روستاها به دست مصرف کنندگان برسد. اما تعاونیها هم که در مناطق روستایی کار میکردند بسیار ناکارآمد بودند. آنها مجبور بودند قیمتهای اضافی زیادی بر روی قیمتهای تراست بکشند تا آنقدر سود ناخالص به دست آورند که هزینههای ناگزیرشان را جبران کند. در این شرایط آنان قادر به رقابت با نپ مانها نبودند.
برای شناختن حیطه فعالیت نپ مانها کافی است اشاره کنیم که حتا در مسکو که در آن یک بازار مرکزی کالا به صورت رسمی دایر شده بود، نپ مانها در 1922، 14 درصد تجارت عمده فروشی، 83 درصد تجارت خرده فروشی و 50 درصد تجارت مختلط را برعهده داشتند. در 1922-1923 درحدود 78 درصد تجارت خرده فروشی در دست نپ مانها بود این رسم به تدریج تقلیل یافت. تا در سال 1926 -1927 به 36/9 درصد رسید.
گر چه از 1923 دولت با توسعه تعاونیها و فروشهای دولتی در رقابت با نپمان سهم آنها را در تجارت کاهش میداد، اما بعدها نپمانها با روشهایی خشن و به دنبال تغییر دستوری سیاستها از میدان بهدر شدند.

ب- صنعت
وضع تولید صنعتی، در سال 1924-1925 به این ترتیب بود. صنایع بزرگ، به معنای تولید کارخانهای (در مقابل تولید کارگاهی) عموما در اختیار دولت قرار داشت و تنها نزدیک به 2 درصد آن خصوصی بود. اما در بخش صنایع کوچک و دستی سهم بخش خصوصی در همان سال به 77 درصد میرسید. این سهم تا سال 1927 نیز همچنان باقی ماند. در سال 1924-1925 سهم دولت در صنایع کوچک 2/6 و سهم تعاونیها 20/4 درصد بود.
در سال 1925 اشتغال صنعتی در صنایع کوچک 2/7 میلیون نفر را به خود جذب کرده بود از این تعداد در حدود 31 هزار نفر در صنایع دولتی بودند و 2/3 میلیون عبارت از کسانی که از نیروی کار خارج از خانواده استفاده نمیکردند و 270 نفر در اشتغال بخش خصوصی قرار داشتند.
صنایع کوچک به شدت متکی به بخش خصوصی بود اما در همان حال از حیث عرضهی مواد اولیه، به صنایع دولتی متکی بود و یا اساسا صاحبان صنایع، واحد خود را از دولت اجاره کرده بودند. بخش خصوصی از سالهای 1925 تا 1927 به ترتیب 13، 20 و 3/5 درصد به اشتغال خود افزود. سپس این روند کاهش یافت که به بحث آن به بخش دوم موکول میشود.
هنگامیکه شبکهی تجارت دولتی و تعاونیها به نحو موثری در مناطق روستایی گسترش یافتند، توانستند از طریق امتناع یا کاهش در دادن کالای ساخته شده به تجارت بخش خصوصی، آنها را تضعیف و از میدان بهدر کنند.
9- دهقانان و کارگران
الف: دهقانان
در سالهای 1918-1920 فقط تعداد معدودی مزارع اشتراکی وجود داشت. چهرهی کشاورزی روسیه را در آن زمان دهقانان کوچک ترسیم میکردند. توزیع مجدد زمین در سالهای 1917-1918 و نیز جنگهای طبقاتی در روستاها در 1918-1920 منجر به از بین رفتن املاک بزرگ و مالکین بزرگ شد. کارگران و دهقانان بیزمین که در گذشته به شهر مهاجرت کرده بودند، از شهرها بازگشتند و شروع به تصاحب قطعه زمینها کردند. در سال 1917 تعداد مزارع دهقانی 17000000 واحد بهرهبرداری بود که در سال 1927 به 25000000 افزایش یافت. به ترتیب اراضی بزرگ کوچک میشدند و این وضع حتا در شرایطی که بزرگ مالکی واقعا از میان رفته بود ادامه مییافت. البته شاید تنها دستاورد این تحول، تعدیل حدود افراطی فقر و ثروت بود.
در سالهای پس از انقلاب اتحادیه و جامعهای از دهقانان سنتی که شدیدا از بافت مالکیت قطعهای زمین حمایت میکردند بر سیاستهای دهقانی تاثیر میگذاشتند. تاثیر انقلاب از حیث تکنیکی، منفی بود.
مدرنیزه شدن کشاورزی که خود بهخود از اوایل قرن آغاز شده بود از میان رفت. استفاده از خیش و داس در بخش اعظم تولید غلات متداول بود. پراکندگی هر چه بیشتر قطعات امکان بهرهبرداری گسترده و موثر را از زمین نمیداد.
اصطلاحهای طبقاتی در بخش دهقانی مانند کولاک، دهقان میانه حال و دهقان فقیر و کارگران بیزمین، بهطور کلی ساختگی و فاقد پایهی مادی اصولی بود که قابل تعمیم در همهی جامعه باشد. براساس خطمشی که از سوی دستگاه رهبری بیرون میآمد، طبقات هم به تصوردرمیآمدند و به دلخواه، انگ طبقاتی به گروههایی زده میشد. استفاده از نظریههای مارکسیستی-لنینیستی در تبیین طبقات در شرایط بسیار آشفتهی دهقانی شوروی کاری بسی بیهوده بود.
مثلا واژهی دهقانان میانه در مقابل دهقانان فقیر وقتی واقعا بخش عظیمی از همان دهقانان میانه تفاوت چندان و معنیداری با دهقانان فقیر نداشتند و خود برای تغذیهی خانوادهاشان دچار تنگدستی بودند، معنایی نمیداد.
واژهی کولاک که قرار بود 5 تا 7 درصد دهقانان را در بر گیرد شامل کسانی بود که آشکارا فقیر بودند؛ فقیرتر از بسیاری از اقشار میانی در جامعهی شهری، این که برخی از کولاکها میتوانستند رباخواری بکنند، کمک چندانی به تشخیص دقیق عملکرد طبقات دهقانی نمیکرد.
در واقع طرح نپ برپایهی اتحاد کارگران و دهقانان فقیر قرار داشت. دهقانان میانه همراهانی صبور و کولاکها دشمن و متحد ارتجاع به حساب میآمدند هر چند ممکن بود از میان دهقانان میانه کسانی به اردوی دشمن بپیوندند. با این همه مشخص کردن هر دهقان موفق به عنوان دشمن، اصل اتحاد و اصل پیشرفت را زیر سئوال میبرد. در عمل تضادها بر سر مسئلهی دهقانی فراوان بود.
لنین در یکی از آخرین یادداشتهای خود راه حلی برای حل تضاد یافته بود و آن توسعه سریع تعاونی و مکانیزاسیون بود. این دو روش بیش از هر چیز، دهقانان را از فردگرایی و عقبماندگی رهایی میبخشید. پس از مرگ لنین از اصل کنار گذاشتن کاربرد هر نوع زور علیه دهقانان ، به عنوان یکی از عملیترین تلاشهای آخرین او، یاد میشد. به هر حال شاید این برداشت خصلت واقعی سیاستهای او را در فاصله 1918-1921 نشان ندهد ولی باید خاطر نشان ساخت که در سالهای بعد این آموزش را واقعیتهای اجتماعی به سران آموخته بود که مسایل دهقانی باید فارغ از تصورات ذهنی و تحمیل طبقات مندرآوردی حل شود. لنین این مهم را دانسته بود.
در انتها ذکر این نکته ضروری است که در مورد برخی موفقیتهای کشاورزی نپ اختلاف نظر فراوان است که از آمار و ارقام ارایه شده ناشی میشود. استالین و کوشندگان شیوه استالینی عمدا آمارها را پایین میآوردند تا نشان دهند که مثلا صدور غله به شهرها نسبت به 1913 پایین است و لذا تهاجم به دهقانان مرفه مجاز است چرا که که آنها در شرایط موجود به اخلال علیه انقلاب دست زدهاند. در همین حال آمارهای دیگری وجود دارد که نشان از افزایش غله خریداری شده برای شهرها میدهد. به هر حال برخی فرصتهای خوب برای دهقانان میانه که منجر به افزایش سطح تولید آنان شده بود و میرفت که طرح مکانیزاسیون و تعاون (اگر نه در رشته تولید، در رشته مصرف) را جامه عمل بپوشاند، آنان را به علت بهبود در وضع اقتصادیشان، خطرناک و موجب نگرانی جناح فکری استالین میکرد. تضادها در شیوه اقتصاد استالینی به گونهای خاص مورد تهاجم قرار گرفتند. ادامه این بحث به بعد موکول میشود.
ب- دستمزدها و سطح زندگی کارگران صنعتی
در طول جنگهای داخلی مجموع تعداد مزد و حقوق بگیران به شدت کاهش یافت: از 11 میلیون نفر در سال 1913 به 6/5 میلیون نفر در سال 1921-22 دستمزدها هم پایین آمد: دستمزد متوسط ماهانه کارگران از 30/5 روبل به 10/15 روبل در 1921 (به قیمتهای ثابت).
با فرا رسیدن نپ و دوره بهبود نسبی، شرایط از چند جهت تغییر کرد، گاه مثبت و گاه منفی. در دوره کمونیسم جنگی کارگران مورد التفات ویژهای قرار داشتند. جیره بالایی (نسبت به دوره نپ) دریافت میداشتند و با قیمتهای ارزانی بخصوص در مورد کالاهای مصادره شده بورژواها روبرو بودند. در دوره نپ دستمزدهای پولی متداول شد و کارگران مجبور بودند کالاهای مورد نیاز خود را نه به صورت جیره و خدمات مجانی (که دیگر رو به منسوخ شدن بود) بلکه در بازار خریداری کنند. تورم از سوی دیگر سهم زیادی از دستمزدها را میبلعید و لذا سطح زندگی کارگران افت میکرد. قیمتهای به دست بازرگانان داده شده از سوی بخش خصوصی عامل وحشت و نارضایی کارگران شده بود. به هر حال با افزایش تدریجی دستمزدها (از 10/15 روبل در 1921 به 28/6 روبل در 1926) و افزایش تولید صنعتی و پایین آمدن قیمت کالاهای کشاورزی و بالاخره با توجه به توسعه خدمات اجتماعی در شوروی میتوان نتیجه گرفت که در 1925 وضع کارگران بهتر از 1913 شده بود. طرح نپ علیرغم امکاناتی که به سرمایهگذاران بخش خصوصی میداد، از طریق اعاده سلامت اقتصادی، به تدریج به زندگی کارگران سر و سامان بیشتری میبخشید. قانون کار 1922 به گونهای بسیار مترقی تنظیم شده بود. محدودیت ساعات کار به 8 ساعت در روز، تعطیلات 2 روزه هفتگی، کمک پرداخت بیکاری و خدمات درمانی از دستاوردهای این قانون بودند. اجرای این قانون، در صورتی که همه بخشهای طرح نپ منظما کار میکردند میتوانست عاملی مساعد برای سیاست خاص رشد اقتصادی روسیه شوروی باشد.
با اینهمه عامل بیکاری و عدم اعاده سلامت کامل و گردش چرخهای اقتصادی و بخصوص بیکاری پنهان در روستاها، نمیگذاشت که وضع عمومی کارگران شهری از حد معینی بالاتر برود، مگر آنکه زمان برای اجرای طرح نپ بهقدر کافی وجود میداشت و مداخله عوامل مداخلهجو و دیکتاتوری بوروکراتیک به کلی از بین میرفت. در 1924 در حدود 8/5 میلیون کارگر و کارکن وجود داشت که هنوز بسیار پایینتر از سطح سال 1913 بود. بیکاری تا پایان طرح نپ ادامه داشت. از آن پس اشتغال زیاد و حتا کمبود نیروی کار به بهای تاوانهای سنگینی که جامعه و اقتصاد در زمینههای دیگر پرداختند ایجاد شد.
لنین در سالهای 1920 و 1921 هنوز به جریان صادر کردن اعمال قدرت متمرکز کمونیسم جنگی و لزوم استفاده از شیوههای نظامی در طراحی اقتصاد برپایه قواعد به دست آمده در کمونیسم جنگی پافشاری میکرد، اما همه اسناد نشان میدهند که در همان زمانها او و تروتسکی از اولین کسانی بودند که درباره موضوع تغییر جهت سیاسی تامل کردند. لنین و تروتسکی ابتدا وقتی به عنوان نقطه آغاز تفکر طرح نپ به پرداخت پاداش جنسی به دهقانان موفق (تقریبا بیتوجه به انگهای طبقاتی) را طرح کردند سخت در اقلیت بودند. آنها زیر فشار واقعیات، بهرغم اظهار نظرهای قبلیشان به تغییر سیاست از کمونیسم جنگی به سوی نپ از نظارت مطلق بر دادن آزادی فعالیت مادی مبتنی بر پول و پاداش اما در چارچوب نظام برنامه دل بستند. وجود کارگران بیکار در بخش صنعتی و شهری که نقطه آغازین رویگرداند از طرح نپ و رفتن به سوی اقتصاد استالینی بود، طراحان اولیه نپ و منتقدین به استبداد بوروکراتیک را در آن زمان نگران نمیساخت. نارساییها وجود داشت، اما به عقیده طراحان نپ این نارساییها در چهره جدید اقتصاد موفق شوروی رو به از بین رفتن بود. اما جناح رادیکال خرده بورژوا به رهبری استالین اینها را بهانهای برای رفتن به زیر چتر مطلق نظارت مطلقالعنان و طراحی اقتصادی خودسرانه بدل کردند.
آغاز حماسه سرايي تركي - اسلامي در آسياي مركزي
| |
|
در قرن چهارده در مناطق آسياي ميانه ، آلتين اردو (1) و مملوك مصر (2) زبان هاي مختلط منطقه اي ، برخي بربنياد زبان تركمني و برخي ديگر براساس زبان قبچاقي بطور نهايي پديد آمد. همه اين زبان هاي مختلط ، برخي به ميزان بسيار و برخي به ميزان كم تاثير و نفوذ سنن ادبيات اويغوري را ،كه از قرن يازده _ از زمان پيدايش « قوتادغو بيليگ » يوسف بالاساگون _ شكل گرفته بود، تجربه كردند. درمنطقه مصر با دولت هايي كه قبچاق ها در قرن هاي سيزده و چهارده داشتند، يكي از اين زبان ها به شكوفايي رسيد. آثار ادبي ، علمي ، نظامي و پزشكي دراين منطقه به زباني كه ممكن بود آنرا قبچاقي _ اوغُزي ناميد، نوشته شدند.
اين زبان به ميزان بسيار كم تحت تاثير سنن ادبي اويغور قرارگرفت. اهالي ترك زبان اين كشور ها عبارت از متنوع ترين قبايل و طوايف بودند. اما انبوه اصلي را بخش مردم ترك زباني، كه اصلا از استپ هاي جنوب روسيه بودند، تشكيل مي دادندكه در آن دوران وارد تركيب آلتين اردو شده بودند. بخش بزرگ اين اهالي از قبايل تركمن بودند كه برخي از آنها درتركيب ارتش هاي مختلف در دوران مختلف، و برخي ديگر به عنوان برده به اين منطقه راه يافته بودند. بعدها بويژه پس از استقرار اتحاد نظامي بين آلتين اردو و مملوك مصر ، مناسبات فرهنگي و اقتصادي بين اين كشور ها به ميزان فوق العاده- اي تقويت يافت. اين مناسبات به نوبه خود به رشد جمعيت قبچاق كمك كردند.جنگ ها و مخاصمات بينابين بي پايان در منطقه عظيم آلتين اردو موجبات اين انتقال و جابجايي را فراهم آوردند. به اين منطقه شمار زيادي شعرا، نويسندگان و عالمان كوچ كردند.
نتيجه اينكه در قرن چهارده دراين منطقه كانون فرهنگي نوين خلق هاي ترك زبان بوجود آمد. ادبيات در زبان قبچاقي _ اوغزي به رشد قابل ملاحطه اي رسيد. غزل هاي پراكنده اي كه به ما رسيده اند، گواهي مي دهند به اينكه در ميان شعرايي كه دراين دوره در مصر اثر ادبي خلق مي كرده اند، اصلا از آذربايجان كنوني نيز بوده اند. پژوهشگران عرب خبر مي دهند،كه قبچاق ها تاثير نيرومندي را برهمه جوانب زندگي اهالي بومي گذاشته بودند. اين تاثير در زمينه هنر و ادبيات نيز ظاهر شده است. آنها نه بر زبان، بلكه بر ادبيات و بر اشكال آثار ادبي نيز اثر گذاشته اند. تحت تاثير قبچاق ها، نويسندگان و شاعران عرب توجه خاصي به توصيف و تمجيد زيبايي هاي پيكر انسان مبذول داشتند. در ادبيات عرب و عرب زبان، شاعران و نويسندگان ترك زبان شيوه هاي نوين هنري نيز پديد آوردند. پژوهشگران و ادبيات شناسان عرب براي فن و استاديِ شاعرانِ ترك زبان ارزش زيادي قايل بودند. درست در اين دوران، در دوره شكوفايي ادبيات ترك زبان، در مملوك مصر شاعر سيف سرايي ، كه دراصل از شهر سراي پايتخت آلتين اردو است، « گلستان » اثر مشهور شيخ سعدي شاعر ايراني را به زبان تركي ترجمه مي كند. يگانه نسخه اين اثر كه به ما رسيده در هلند نگهداري مي شود و هم چنين نسخه اي عكس گرفته شده از آن در سال 1954 ، توسط پروفسور فريدون نفيس در تركيه انتشار يافت. اثر به نسخ زيباي مملوكي نگاشته شده است. ترجمه آن آزاد است. برخي حكايات و ضمايم شاعرانه متن اصلي به طور دقيق ترجمه شده و برخي ديگر در تلخيص فوق العا ده . ترجمه در سال 1391، زماني كه شاعر_ مترجم 70 ساله بوده به پايان رسيده است. سيف سرايي غالبا در نسخه خطي، اشعار اصلي خود را كه خصال عبرت انگيز دارند، نشان مي دهد. زبان ترجمه بسيار بسيط و نزديك به محاوره است، چه آن به طور نافع با زبانِ بسياري شاعرانِ زمان ديرتر، تفاوت دارد. برخي عناصر از نظر زبان معاصر كه در زبانِ شاعر مشاهده مي شود، منسوخ هستند و ظاهرا آن زمان كاملا منسوخ نشده بوده اند. شاعر از عناصر عربي و فارسي سوء استفاده نمي كند. بسياري واژه ها در واريانت هاي گوناگون آوا شناسي،كه حكايت از تنوع تركيب قبايل اهالي كشور است، ديده مي شوند. در اين باره آن فاكتي كه عناصر قبچاقي، موازي با برابرنهاد هاي اوغزي، متداول و مصطلح هستند، حاكي است. نسخه حفظ شده غزل هاي پراكنده تني چند از شاعران ترك زبان آن دوران به ما رسيده است . اين غزل ها با غزل هاي جوابيه يوسف سرايي به همراه هستند. اوزان و قافيه هاي اين اشعار متنوع هستند. تا آنجا كه به زبان مربوط مي شود، به طور طبيعي زبان غزليات است، كه به وزن عروض عربي _ فارسي نوشته شده و غامض تر از قطعات منثور است. اين امر حتي به ضمايم منظومه ها كه در حكايات هستند ، نيز مربوط مي شود. علاوه بر پاسخ به غزل هاي معاصران، پنچ غزل، دو مصراع و چهار رباعي درج شده كه به قلم خود شاعر سيف سرايي تعلق دارد. در پايين سطور پراكنده اي از خصال عبرت انگيز از اين اثر را مي آوريم . اين سطور وضع اين زبان مختلط مملوك مصر در اواخر قرن چهارده را توصيف مي كند. اين قطعات از حكايات گوناگون « گلستان » سعدي در ترجمه آزاد از سيف سرايي دست چين شده است. برخي از اين قطعات ترجمه دقيق تر متن اصلي هستند و برخي ديگر كلي تر هستند: انديشه و محتواي اساسي برخي اصيل اند و به شاعر سيف سرايي تعلق دارند. بلحاظ طولاني بودن اين قطعات ، مترجم گزينه اي كوتاه ازاين قطعات را در پايين مي آورد. ارقام پايان قطعات نمايانگر صفحه چاپ تركي « گلستان » است . _ اگر ياغسا بولوت دان آب _ ي حيوان ، ياقين بيل ، تال آغچيندا يميش يوق ؛ يمان بيرله عمرني ضايع يتمه ، قوري ني دين كيشي شكر يميش يوق ، (25) _ ملول قيلميسار عارف ير كيشي كونگلون ، ولي حسود دن بولور هميشه ملول . (30) _ محبوب لر زلفي عقل آياغينين زنجيري داغي زيرك قوشلارنين توزاغي دورور. (138) حاجت تيلمه خسيس يردن ، بوغداي طمع يتمه شوره يردن . (176) _ آدمي نچوك دگييم من آنگا ، صوراتي انسان ، ولين حيوان خصال ؛ _ جمله اسبابي ايچينده ايسته سنگ ، _ كيم آنينگ كانيندان اوزگه يوق جلال . ( 189) _ رنج چكمين گنج حاصل بلماس . (205) _ آتا مهريندن اوستا جوري ياخشي . (281) _ جور كوپ قيلمار قولغا ، اي حوجا ، چونكيم اول حكمونگه دورور منقاد ، تانگ بيله تانگ تفرج يتِكي سِن ، حوجا زنجير ايچينده ، گل آزاد. ( 239- 294) _ نه قدر كيم بِك لِر آشي تاتلي بولسا ، اي قوناق ، يارلي _ يوقسوغا قورو يتمِگي آندان ياخشي راق . ( 346) زير نويس : 1) آلتين اردو : ( زرين اردو) ؛ دولت فودالي در قرن 13- 15 در منطقه آسياي ميانه و اروپاي شرقي . دردهه قرن 13 درنتيجه لشكركشي هاي مغول ها _ تاتار ها به سركردگي باتي خان ( باتو خان) بوجود آمد. درمنابع خاوري به آن دولت اولوس جوچي يا سين اردو و در تواريخ روسي زرين اردو ناميده مي شود. مركز آلتين اردو در دوران باتي خان ( باتو خان ) پاولژه سفلي و پايتخت آن سراي _ باتو ، نزديك شهر آسترخان كنوني بود . در دوران ازبك خان پايتخت آن به سراي _ بركه ، مجاور شهر استالين گراد (سابق ) انتقال يافت . [ فرهگ نامه شوروي . مترجم] 2) مماليك : ج . مملوك و به معني غلام است واين كلمه بيشتر در مورد غلامان سفيد پوست بكار مي رود. سلاطين سلسله مماليك مصر از غلامان ترك و يا چِركِِسي بودند كه ابتدا جزو قراولان مزدور « الملك الصالح ايوب » بودند. اولين ايشان « شجره الدر » زوجه الملك الصالح بود..... ( فرهنگ فارسي. دكتر محمد معين ). |
| |
|
مقوله ي پسوندهاي وابسته به بُن واژه ها در زبان هاي تركي تدوين و تشريح قابل ملاحظه اي را در دستور زبان ها بطور مشخص زبان تركي پيدا كرده است. در ساليان اخير وجود نوشته ها در نشريات علمي در زمينه ي زبان هاي كم پژوهش شده، مانند زبان هاي توفالاري، چوليمي، سالاري و زبان اويغوري، تاحدودي امكان پردازش قياسي_ تطبيقي در زمينه هاي پژوهش مقولات مورد بحث و شناسايي پاره اي قانومندي ها و قواعد شكل گيري، دگرگوني و توسعه آن را گسترش داد. پژوهش نگاره هاي صرفي پسوندهاي واژه ها نشان مي دهد، كه ناهمساني ها و ديگرگوني ها بطوركلي در ساخت هاي پسوند هاي وابسته اول شخص و دوم شخص جمع ديده مي شوند. ديگرگوني ها در پسوند هاي اول شخص جمع تنها در شكل آواشناسي وجوددارند. در پاره اي زبان ها اين پسوند ها با « ب » برآمده از لب و در ديگر زبان ها با « م » برآمده از لب و در زبان هاي سوم با « و » برآمده ازلب و دندان آغاز مي شوند. در زبان هاي لونبر و چوليم پسوند ها با « ب » برآمده از لب و « و » برآمده از لب و دندان و در زبان تاتارهاي بارابين با« ب » و « م » همزيستي دارند. ناهمساني ها در پسوند هاي وابسته دوم شخص جمع جنبه ساختاري دارند. درنموداربيشترزبان هاي تركي در پسوندهاي دومشخص جمع، پسواژه « نگيئز»و واريانت هاي فونتيكي آن مي آيد،كه آشكارا از نگاره هاي صرفي پسوندهاي وابسته،كه در زير آورده مي شود، سرچشمه مي گيرند. نگاره صرف پسوندهاي وابسته درزبان آذربايجاني جمع مفرد ميئز miz_ ميزmyz ، موزmuz _ موُز müz _ م ،ا يئم _ا يم ، اوم _ اوُم اول شخص يئميئز _ يميز، اوموز _ اوُموُز _ نيئز _ نيز، نوز ، نوُز ، يئنيئز _ ينيز _ اونوز _ اوُنوُز _ ن ،ا يئن ،ا ين ، اون _ اوُن دوم شخص _ا يئ i _ا ي y ، او u_ اوُ ü _ ا يئ _ اي ، او _ اوُ _سيئ _ سي، سو_ سوُ سوم شخص نگاره صرف پسوندهاي وابسته در زبان باشقيري جمع مفرد _ بئز _ بِز _ بؤز böz _ يئبيئزibiz _ اِبز ebez ، اُبوز oboz _ اؤبؤزöböz _م ، ايئم _ا يم em ، اُم om _ اؤم öm اول شخص _ غيئز _ گِز ، غُز _ گؤز ، يئغيئز _ اِگِز ، اُغُز ، اؤگؤز _ نگ ، يئنگ _ اِنگ ، اُنگ _ اؤنگ دوم شخص _ لاريئ _لآره ، داريئ _ دَره ، زاريئ ، زِره ، تاريئ ، تاَره _ا يئ ، _ اي ، _ اُ o _ اؤö _ هيئ سوم شخص _ هه ، هو ho _ هؤhö زبان هاي آذربايجاني، باشقيري، غاغاوز، قزاقي، قارايم، قره قالپاقي، توميق، نوغاني، تاتاري، زبان تاتارهاي بارابين، تاتارهاي كريمه، تركي تركيه، تركمني، ازبكي و ياكوتي به اين گروه زبان ها تعلق دارند. در ساير زبان هاي تركي با نمودار متعلقات دوم شخص جمع پسوند يا ضميمه « نگلار » ، متشكل از متعلقات ضميمه دوم شخص « نگ » و ضميمه جمع « لار » و واريانت هاي آواشناسي آن « نگار »، « غار » مي آيد. براي نمونه نگاره هاي صرفي پسوند هاي وابسته را در زبان هاي اويغوري، توويني و آلتايي را مي آوريم. نگاره صرف پسوند هاي وابسته در زبان اويغوري جمع مفرد _ ميئز _ يئميئز ، اوميز _ اوُميئز ümiz _ م _ا يئم _ اوم _ اوُم اول شخص _ نگلار _ يئنگلار ، اونگلار _ اوُنگلار ünglar _ نگ _ يئنگ ، اونگ _ اوُنگ دوم شخص _ ايئ _ سيئ _ا يئ _ سيئ سوم شخص نگاره صرف پسوند هاي وابسته در زبان آلتايي جمع مفرد _ بيس _ بيئس ، ايس _ا يئس _ ايبيس _ ايئبيئس _ م _ ايم _ا يئم _ اول شخص _ غار _ گِر، ايغار _ ايئگِر _ نگ ، اينگ _ يئنگ دوم شخص _ا يئ _ اي ، زي _ زيئ _ اي _ ايئ _ زي _ زيئ سوم شخص بسته به نمودارهاي متعلقات ، تقسيم زبان هاي معاصر به گروه ها و گروه هاي فرعي را ممكن است به شرح زير نشان داد. # « نگيز » و واريانت هاي آن . 1- نگيز ، نگيئز . . . _ زبان هاي آذربايجاني، غاغاوز، قزاقي، قره قالپاقي، نوغاني، تاتارهاي بارابين ، تاتارهاي كريمه، تركمني و ازبكي . 2- غيز ، گيئز . . . _ زبان هاي باشقيري، بالغاري، غاراچايي، فوميقي، تاتاري و ياكوتي . 3- ايز ، ايئز . . . _ زبان كارايم . # « نگلار» و واريانت هاي آن. 1- نگلار ، نگلِر . . . _ زبان هاي اويغوري و چوليمي . 2- نگار ، نگِر. . . _ زبان هاي قرقيزي ، توفالاري، توويني و هاكاسي . 3- غار ، گِر . . . _ زبان آلتايي . در پسوند هاي زبان شري ، در متعلقات دوم شخص جمع نمودار و عناصري مي آيند كه در قياس با پسوند هاي متعلقات دوم شخص جمع « نگلار » ، به صورت عكس آن پيروي مي كند . در آغاز ضميمه جمع « لار » ( و واريانت هاي آوا شناسي آن ) و سپس ضميمه متعلقات دوم شخص مفرد « نگ » : _ لار _ ينگ، لِر _ يئنگ، _ نار _ ينگ، نِريئنگ، _ تار _ ينگ، تِر_ يئنگ . بلحاظ بافت ، وجودِ دونوعِ مختلفِ نمودار متعلقات دوم شخص جمع در زبان هاي تركي ، امكان اين تصور را مي دهد كه تحول ، شكل گيري و رشد آنها به دو شكل مختلف پيش رفته است . شكلِ مبداء ، نخستين نمونه است . در آثار نوشتاري اورخون _ ينيسي پسوند « نگيز » و واريانت هاي آواشناسي آن عمل مي كرده است . تنها در زبان اويغور باستان وجود پسوند هاي نوع اول و دوم ديده مي شود . و . م . ناسيلف در مقاله خود به نام « زبان اويغوري باستان » ياد آور مي شود، كه شكل « نگلار » ظاهرا براي بيان رابطه احترام آميز نسبت به شخص مقدس و خدا و همچنين نسبت به شخص بلند پايه پديد آمده است . به تدريج ساختِ « نگلار » جايِ ساخت « نگيز » را گرفته ، كه در زبان اويغوري تنها براي بيان ادب متداول شده است . همين موقعيت در زبان قيرقيزي نيز وجود دارد. ارائه نگاره هاي صرفي پسوند هاي وابسته و متعلقات زبان هاي قيرقيزي و اويغوري در شكل كامل آن از حوصله اين مقاله خارج است . از روي همساني با زبان اويغوري و احتما لا هم تحت تاثير مستقيم آن ، متعلقات پسوند هاي دوم شخص جمع ، هم در زبان هاي سيبري: آلتايي، توفالاري، هاكاسي و چوليمي تكامل يافته است . زبان هاي سالاري و اويغوري در موقعيت جداگانه اي قراردارند. در اين زبان ها فرم هاي واحد متعلقات پسوندها هم براي مفرد و هم براي جمع وجود دارند. در زبان هاي اويغوري زرد ، پسوندهاي واحد براي اول شخص و دوم شخص نيز وجود دارند . نگاره هاي پسوند هاي وابسته دراين زبان ها چنين هستند. زبان اويغورهاي زرد زبان سالاري _ نگ ، _ م ، اول شخص _ نگ _ نگ ، دوم شخص _ا يئ _ سيئ ، ا ي _ سي _ ايئ _ سي ، سوم شخص همساني و همگوني پسوند ها براي مفرد و جمع ، همچنين در زبان هاي اويغورهاي زرد براي اول و دوم شخص، وجود اجباري صفت مشخصه اسمي كه در زبان اويغورهاي زرد با ساخت حالت اضافه ضماير شخصي بيان شده ، مستلزم است و همچنين در زبان سالاري _ متناسب با ضمير ملكي است . در زبان هاي اويغور هاي زرد : « مِنيئنگ ملانگ » ( كودك من ) ،« سِنيئنگ ملانگ » ( كودك تو ) ، « غُنينگ ملاسي » ( كودك او ) ، « ميستِرنينگ ملانگ » ( كودك ما ) ، « سيئلِرنينگ ملانگ » ( كودك شما ) ، « غُلارنينگ ملاسي » ( كودك آنها ) در زبان سالاري : « ميئنيئگي ايئنيئم » ( برادر من ) ، « سيئنيئگيئ ايئنيئگ » ( برادر تو )، « آنيئگيئ ايئنيئسيئ » ( برادر او )، « پيئسيئنيئگيئ ايئنيئم »( برادر ما ) ،« سيئليئنيئگيئ ايئنيئنگ » ( برادر شما ) ، « ولانيئگيئ ايئنيئسيئ inisi vulanigi » ( برادر آنها ) . براي به پايان رساندن اين نوشته بگونه اي كوتاه و اشاره وار نگاره هاي صرفي تركمني و آلتايي آورده مي شود. زبان تركمني مفرد جمع اول شخص دوم شخص سوم شخص اول شخص دوم شخص سوم شخص _م _ نگ _ا يئ _ ميئز _ نگيئز _ا يئ _ ا يئم _ يئنگ _ ا ي _ ميز _ نگيز _ ا ي _ ايم _ ينگ _ سيئ _ يئميئز _ يئنگيئز _ سيئ _ اوم _ اونگ _ سي _ ايميز _ اينگيز _ سي _ اوُم _ اوُنگ _ اوميئز _ اونگيئز _ اوميز _ اونگيز آلتايي _ م _ نگ _ا يئ _ بيئس _ غار _ا يئ _ ا يئم _ا يئنگ _اي _ بيس _ گِر _ اي _ايم _ اينگ _ زيئ _ ا يئس _ ا يئغار _ زيئ _ زي _ ايس _ ايگِر _ زي _ ا يئبيئس _ ايبيس |
|
| |
|
| |||
|
| |
|
بيشتر مايلم از دعوت آقاي هوشنگ جاويد رييس کانون پژوهشگران خانه موسيقي ايران تشکر کنم که اين فرصت را برايم فراهم کردند تا دراين جا، در جمع هنر دوستان سخن بگويم. گرچه من تخصص چنداني در موسيقي ندارم؛ اما هميشه سعي کرده ام شنونده خوبي در اين عرصه باشم. البته من گاهي به موسيقي زادگاهم يعني موسيقي عربي خوزستان پرداخته ام ومقاله هايي نوشته ام و اين از سر ناچاري بوده است چون کمتر کسي از انبوه محققان موسيقي محلي ايراني را ديده ام که به اين موسيقي پرداخته باشد. شايد آقاي هوشنگ جاويد استثنايي در اين قاعده باشد. وي آن گونه که برايم تعريف کرده در يکي دوسال گذشته کارهايي در اين زمينه انجام داده است. به نظر من عدم پژوهش درباره موسيقي عربي خوزستان ريشه در نوعي بي توجهي يا حتي بي اعتنايي دارد. در سال ها و دهه هاي گذشته بسا پژوهشگراني که به موسيقي محلي قوميت ها و مناطق مختلف ايران پرداخته اند واز موسيقي محلي آذربايجاني و کردي و ترکمني ومازندراني گرفته تا موسيقي بلوچي و خراساني و ولري و شيرازي و بندري را به تحقيق نشسته اند اما گويي 3 تا 4 مليون هموطن عربشان در خوزستان سزاوار - حتي- گوشه چشمي هم نبوده اند. اين را ما هم نزد روشنفکران و هم دولتيان مي بينيم. بيست و اندي سال است که جشنواره موسيقي ايران را در دهه فجر در تهران برگزار مي کنند واز همه قوميت ها و استان هاي ايران دعوت مي کنند اما دريغ از دعوت از يک گروه موسيقي عربي خوزستان. شايد سال 1381 يک استثنا باشد که گروه موسيقي عربي الغدير به جشنواره آمد؛ آن هم به همت برخي از عرب هاي اهوازي مقيم تهران. اداره کل ارشاد خوزستان بودجه هاي هنگفت براي برنامه هاي پر طمطراق خرج مي کند اما توجه و اهتمامش به هنر و فرهنگ و مطبوعات بوميان عرب استان بسيار اندک است. جالب اين که در برخي از سريال ها ي تلويزيوني يا فيلم هاي سينمايي براي معرفي موسيقي عرب هاي خوزستان از موسيقي بندري استفاده مي شود. درست است که موسيقي بندري موسيقي همسايگان عربهاي خوزستان در بنادر جنوبي ايران است و حتي در شهرهايي مثل آبادان هم نفوذ کرده اما موسيقي بندري به هيچ وجه موسيقي مردم عرب خوزستان - وحتي عرب هاي آبادان- نيست بلکه موسيقي اين مردم، عربي است. بايد بگويم که در شمال خوزستان موسيقي لري و بختياري ودر شهرهاي دزفول و شوشتر موسيقي دزفولي و شوشتري نيز رايج است اما همان گونه که گفتم موسيقي مردم عرب اين استان - که اکثريت جميعت خوزستان را تشکيل مي دهند- موسيقي عربي خوزستاني است ولاغير. سازمان صدا وسيما در داخل و تلويزيون هاي سلطنت طلبان وملي گرايان افراطي در خارج همواره کوشيده اند موسيقي بندري را به عنوان نماد يا سمبل موسيقي خوزستان عرضه کنند واين البته گونه اي از مسخ واقعيت است. اين واقعيت چون در اکثريت وجودي خود عربي (ايراني) است به مذاق عرب ستيزان خوش نمي آيد، لذا مي کوشند بديلي براي آن دست و پا کنند. کم لطفي هنرمندان و روشنفکران وپژوهشگران ايراني نسبت به هنر و زندگي هموطنان عربشان در خوزستان محدود به به پژوهش در عرصه موسيقي نيست بلکه ديگر عرصه هاي هنري و فرهنگي و اجتماعي را نيز در بر مي گيرد. از اين همه مجموعه هاي عکس که درباره ايلات و عشاير و اقوام مختلف ايراني در کتاب هاي قطع بزرگ و کوچک چاپ مي شود چند عدد آنها به زندگي عرب هاي خوزستان اختصاص دارد؟ مردمي که 4 گونه زندگي " بدوي"، " هورنشيني" ، " روستايي" و" شهري" دارند که در ايران تقريبا بي نظير است. هنرمند نقاش يا عکاس يا موسيقي پژوه يا جامعه شناس يا تاريخنگار يا داستان نويس ايراني آن قدرکه به ساير مناطق ايران پرداخته آيا به عرب هاي خوزستان پرداخته است؟ اگر از کتاب " تاريخ پانصد ساله خوزستان" سيد احمد کسروي بگذريم که درباره تاريخ خوزستان تا مقطع فرمانروايي شيخ خزعل است وهفتاد سال پيش نوشته شده وپيرامون نگاه شووينيستي اش حرف وحديث فراوان هست، شما در ادبيات تاريخي و اجتماعي 50 – 60 سال اخير کمترين اشاره اي به زندگي مردم عرب خوزستان مي بينيد. اگر کسي هم کاري کرده جز مسخ چهره فرهنگي و اجتماعي آنان چيزي ارايه نداده است که پيشتر به نمونه اي از آنها اشاره کردم. متاسفانه گفتمان عرب ستيزي در خودآگاه و ناخودآگاه بسياري از هموطنان ايراني ما رسوخ کرده است و زدودن زنگار آن از ذهن وزبان اين هموطنان نياز به کار فراوان دارد. همان گونه که گفتم مسخ واقعيت هاي اجتماعي و فرهنگي عرب هاي خوزستان محدود به موسيقي نيست وعرصه گسترده اي را در بر مي گيرد. از کتاب " خوزستان" ايرج افشار سيستاني و " قوميت و قوميت گرايي" حميد احمدي بگيريد تا فيلم " عروس آتش" خسرو سينايي. حتي دوست درگذشته ام احمد محمود که رمان نويس شناخته شده اي در ايران است و به اقليت دزفولي اهواز تعلق دارد ومطمئنا اکثريت عرب اين شهر را به خوبي مي شناخت در کتاب هاي خود اينان را درحد ووزن و کثرت و تاثيرشان در خوزستان تصوير نکرده است و قهرمانان رمان هايش اغلب از ميان اقليت غير عرب برگزيده شده اند. آن چه گفتم يک قاعده است. شايد در سال هاي دهه چهل و پنجاه شمسي، اشاره گذراي بيژن جزني به عرب هاي خوزستان درکتاب " تاريخ سي ساله" ونيز مقاله " آيين فصل در خوزستان" جلال آل احمد در کتاب " کارنامه سه ساله" و قصه هاي خاکسار استثنايي در اين قاعده بود. البته اکنون نيز ما از يک نگاه واقع بينانه فرهنگي و سياسي - خالي از غرض و مرض- نسبت به عرب هاي خوزستان دور هستيم وعرب پژوهشي علمي نزد روشنفکران ايراني امر بسيار کميابي است. اين پديده يعني تقسيم بندي مردمان اين مرز و بوم به ايراني و انيراني و ناديده گرفتن فرهنگ و موسيقي و ادبيات و تاريخ بخشي از ايرانيان يعني مردم عرب خوزستان، ناشي از گفتمان برتري جويانه اي است که عرب ها را گاه " تازي"، گاه " انيراني"، گاه " سوسمار خور" و زماني " ملخ خور" خطاب مي کند والبته از کاربرد اصطلاح غيرعلمي "عرب زبان" درباره مردم عرب خوزستان ابايي ندارد. بي گمان اطلاق صفت انيراني به عرب ها يا ترک ها، دو قوميت مهم را از دايره ايراني بودن خارج مي کند واين امري ضد ايراني است. از اين رو بايد به جاي بهره گيري ازاين گونه اصطلاحات اساطيري، بر مبناي ضرورت هاي دوران جديد از اصطلاحات مدني و نوين "عرب ايراني" يا "ترک ايراني" استفاده کنيم. به نظر مي رسد ايديولوژي سياسي و تاريخي مبتني بر نژاد گرايي، نقش نخست را در اين گفتمان بازي مي کند. اگر در دوران خلفاي اموي و عباسي، شعوبيگري، ايديولوژي ستيز عليه خلفا بود ونقشي تدافعي داشت اکنون اين ايديولوژي در درون ايران، نقشي هجومي دارد؛ زيرا برضد عرب ها که يک اقليت بومي ايراني است ودر قدرت سهم بسيار اندکي دارد، به کار گرفته مي شود. لذا اکنون ودر روزگار ما ترک ستيزي، شعوبيگري و عرب ستيزي، ايديولوژي هاي ضد ايراني،ضد اسلامي و ضد ملي هستند. نگاه عرب ستيز وعرب گريز وخودي و ناخودي کردن در سطح ملي ودر عرصه هاي فرهنگي و هنري، باعث مي شود تا هموطنان عربمان از زاويه ديد هنري و اجتماعي بسياري از هنرمندان و روشنفکران ما کنار زده شوند و اگرهم قصدي براي نگاه کردن يا تصويرادبي يا هنري در کارباشد، چيزي تصوير مي شود که ذهن تصوير گر مي خواهد نه واقعيت جامعه عربي خوزستان. نگاه نژاد گرا- که پايه هاي آن در عهد پهلوي نهاده شد- نه تنها در خود آگاه ذهن عرب ستيزان ناسيوناليست بلکه رسوبات آن در نا خود آگاه ذهن انترناسيوناليست ها وحتي انسان هاي عادي جامعه نيز وجود دارد. اين نگاه در بطن و متن خويش با معايير حقوق بشر منافات دارد. بايد گفت سرزمين خوزستان، از نظر جغرافيايي محل تقاطع شبه جزيره عرب و فلات ايران و از جنبه فرهنگي محل تلاقي دو تمدن و فرهنگ عربي (سامي) و ايراني است. از اين رو ويژ گي هاي اين دو تمدن را ما در اين ديار مي بينيم. از پيوند اين در فرهنگ است که پديده اي به نام هنر و فرهنگ عربي اهوازي (خوزستاني ) يا عرب ايراني سر برآورده است. اگر موسيقي عربي خوزستان را به دو بخش موسيقي ريفي يا روستايي وموسيقي مقامي يا شهري تقسيم کنيم، مشابهت هاي فراواني ميان اين موسيقي و موسيقي جنوب عراق مشاهده مي کنيم. البته اين تشابه فقط خاص موسيقي نيست بلکه لهجه را نيز در بر مي گيرد زيرا لهجه عربي خوزستاني، لهجه بين النهريني است و با لهجه عربي خليجي تفاوت دارد. رديف ها و دستگاه هاي موسيقي عربي خوزستان با نظاير آن در موسيقي عربي خليجي نيز متفاوت است. موسيقي مقامي بين النهريني از موسيقي کهن فارسي (ايراني) تاثير پذيرفته است. ما هم اکنون مقام هاي اصفهان، نهاوند، د |