سه شنبه 8 فوريه 2005
اصل 1
1 - حيثيت انسان مصون از تعرض ميباشد رعايت و حمايت از آن بر عهده هيأت حاكمه است.
2 - بنابر اين ملت آلمان مصونيت از تجاوز و غير قابل واگذار بودن حقوق انساني را بنياد هر جامعه بشري و صلح و عدالت در جهان ميشناسد.
3 - حقوق اساسي نامبرده ذيل قواي مقننه، مجريه و قضاييه را به منزله قانون نافذي مقيد ميسازد.
اصل 2
1 - هر فردي حق ترقي و پيشرفت آزاد شخصيت خود را تا حدي كه به حقوق ديگران تجاوز نشود و به نظمي كه حقوق اساسي مقرر داشته و يا به موازين اخلاقي لطمه وارد نسازد داراست.
2 - هر فردي حق بر حيات و حق مصون از تعرض بودن شخص خويش را دارد. آزادي فرد از تعرض مصون خواهد بود در اين حقوق فقط بر طبق مقررات قانوني مداخله ميتوان كرد.
اصل 3
1 - همه افراد در مقابل قانون برابرند.
2 - مردان و زنان حقوق متساوي دارند.
3 - هيچكس را به مناسبت جنس پدر و مادر، نژاد، زبان، كشور محل اصلي تولد، ايمان يا عقايد مذهبي و سياسي نميتوان مورد رفتار مادون و يا مرجح قرار دارد.
اصل 4
1 - آزادي ايمان و وجدان و آزادي عقيده مذهبي يا فكري مصون از تجاوز خواهد بود.
2 - اجراي بدون مزاحمت آيين مذهبي تضمين ميباشد.
3 - هيچ فردي را بر خلاف وجدانش به خدمت نظامي كه مستلزم بكاربردن اسلحه باشد وادار نميتوان كرد. جزييات به وسيله قانون فدرال تعيين ميگردد.
اصل 5
1 - هر فردي حق دارد عقيده خود را آزادانه به وسيله نطق و قلم و تصاوير بيان و منتشر سازد و بدون مانع از منابعي كه در دسترس همگان است بر اطلاعات خويش بيفزايد. آزادي مطبوعات و آزادي نشر اخبار به وسيله راديو و فيلم تضمين شده است. سانسور به هيچ وجه وجود نخواهد داشت.
2 - اين حقوق به وسيله مقررات قانون عمومي و مواد قانوني مربوط به حمايت طبقه جوان و بر طبق حق مصونيت شرافت شخصي تحديدپذير است.
3 - هنر و دانش و تحقيقات علمي و تعليمات آزاد است. آزادي تعليم نبايد به كاهش وفاداري نسبت به قانون اساسي منجر بشود.
اصل 6
1 - زناشويي و خانواده از حمايت اختصاصي دولت بهره مند خواهند بود.
2 - مراقبت و تربيت كودكان حق طبيعي پدر و مادر و تكليف عمده ايشان است. حق نظارت بر اجراي اين تكليف به عهده هيأت جامعه است.
3 - جدا ساختن كودكان از خانواده بر خلاف اراده افرادي كه حق پرورش آنها را دارند فقط بر طبق قانون امكانپذير است مگر در موردي كه صاحبان اين حق در انجام وظيفه خود قصور نمايند و يا در صورتي كه اطفال در مخاطره غفلت و اهمال واقع شوند.
4 - هر مادري حق حمايت و مراقبت از ناحيه جامعه را داراست.
5 - كودكان غير مشروع جهت رشد بدني و فكري و وضع خود در جامعه قانونا از همان حمايتي برخوردار ميشوند كه اطفال مشروع بهرهمند ميباشند.
اصل 7
1 - اصول تعليم و تربيت تحت نظارت دولت ميباشد.
2 - اشخاصي كه حق تربيت كودكي را دارند حق اين تصميم را نيز خواهند داشت كه به او تعليم اصول ديني بدهند.
3 - تعليم اصول ديني در مدارس دولتي جزء دروس رسمي محسوب ميشود مگر در مدارسي كه از لحاظ تعليمات ديني آزاد باشند. بدون اين كه به حق نظارت دولت لطمهاي برسد تعليمات ديني بر طبق اصول فرقه هاي مذهبي داده ميشود. هيچ معلمي را بر خلاف اراده او به تعليمات ديني وادار نميتوان كرد.
4 - حق تأسيس مدارس ملي تضمين شده است. براي ايجاد مدارس ملي به جاي مدرسه هاي دولتي يا شهرداري اجازه دولت و رعايت قوانين هر استان ضروري است. اين اجازه هر گاه مدارس ملي از لحاظ برنامه هاي تحصيلي و وسايل و صلاحيت حرفهاي طبقه معلم پستتر از مدارس دولتي يا بلدي نباشد و اگر تأسيس آن موجب تشديد اختلافات ميان شاگردان بنابر وسايل اولياي آنها نشود بايد اعطا گردد.
از صدور اين اجازه اگر وضع اقتصادي و قانوني هيأت مربيان به قدر كافي تضمين نشده باشد بايد امتناع شود.
5 - تأسيس دبستان ملي وقتي مقدور است كه دستگاه فرهنگي اقناع شود كه براي يك نتيجه تربيتي خاص مفيد خواهد بود و يا بنا بر درخواست اشخاصي كه حق تربيت كودكان را دارند و به منزله يك مدرسه مختلط يا مذهبي يا مسلك معنوي (ايداولوژيك) تأسيس يابد و دبستان دولتي يا بلدي از آن نوع در آن حوزه نباشد.
6 - مدارس تهيه منحل خواهد ماند.
اصل 8
1 - تمام افراد آلماني حق خواهند داشت با رعايت آرامش و بياسلحه دور هم جمع شوند بدون آن كه به مقامي قبلا اطلاع داده و يا استجازه كرده باشند.
2 - راجع به اجتماعات در فضاي آزاد اين حق ممكن است بر طبق قانون محدود شود.
اصل 9
1 - همه افراد آلماني حق تشكيل انجمنها و مجامع را خواهند داشت.
2 - مجامعي كه هدف يا فعاليتهاي آن منافي با قوانين جزايي باشد و يا بر خلاف ترتيبي كه قانون اساسي مقرر داشته و يا مرام تفاهم بين ملل باشد ممنوعند.
3 - حق تشكيل مجامع به منظور حمايت و بهبود شرايط كارگري و اقتصادي براي هر فرد و تمام حرفهها و مشاغل شناخته شده است. قرارنامه هايي كه اين حق را محدود و يا از اجراي آن جلوگيري كند از درجه اعتبار به كلي ساقط خواهد بود و مقرراتي كه بر خلاف اين مقصود تنظيم يابد غير قانوني است.
اصل 10
محرمانه بودن مكاتبات و محرمانه بودن مراسلات پستي و تلگراف مصون از تجاوز است. فقط بر طبق مقررات قانون محدوديتي در اين باره ميتوان تحميل كرد.
اصل 11
1 - تمام افراد آلماني از حق آزادي عبور و مرور در سراسر قلمرو فدرال بهرهمند ميباشند.
2 - اين حق را تنها به وسيله قانون و فقط در مواردي كه وسايل كافي براي زندگاني موجود نباشد و در نتيجه آن تحميلي نسبت به جامعه پيش آيد يا براي حمايت طبقه جوان جهت رفع اهمال و به منظور مبارزه با خطر امراض مسري و يا جلوگيري از جنايت ضروري باشد ميتوان محدود ساخت.
اصل 12
1 - هر فرد آلماني حق آزادي انتخاب شغل و حرفه مطلوب خويش و محل كار و آموزش خود را خواهد داشت نحوه اجراي اشتغال و كسب را ممكن است قانون تنظيم كند.
2 - هيچ فردي را به كار خاصي نميتوان وادار كرد مگر در حدودي كه سابقه ديرين خدمات عمومي اجباري كه نسبت به همه و متساويا اجرا شدني است ايجاب كند هر كس را كه بنا بر معتقدات وجداني خود از خدمت نظامي مستلزم استعمال اسلحه امتناع ميورزد ميتوان در عوض آن به خدمت ديگر گماشت. مدت اين خدمت پانوي نبايد از دوره خدمت نظام بيشتر باشد. جزييات به وسيله قانوني تعيين خواهد شد كه بر خلاف آزادي وجدان نباشد و در نظر گرفته شود كه خدمت پانوي هيچ گونه ارتباطي با دستگاههاي خدمات نظامي نداشته باشد.
3 - زنان نبايد قانونا به خدمت در هيچگونه واحد نظامي گمارده شوند و به هيچ عنوان نبايستي براي كاري كه مستلزم استعمال اسلحه باشد استخدام گردند.
4 - تحميل كار اجباري فقط در صورتي امكانپذير است كه شخصي بر طبق رأي دادگاه از آزادي خود محروم شده باشد.
اصل 13
1 - خانه از تجاوز مصون است.
2 - بازرسي منزل فقط بر طبق رأي قاضي و يا در صورت احتمال خطر ناشي از تأخير به وسيله عمال ديگري كه قانون تعيين نموده و فقط مطابق ترتيبي كه در خود قانون پيشبيني شده است امكان دارد.
3 - و يا اين مصونيت از تجاوز ممكن است فقط در مورد پيشگيري از خطري همگاني و يا خطر مهلك براي افراد يا بر طبق مقررات قانوني جهت جلوگيري از خطري عاجل نسبت به امنيت و نظم عمومي و به خصوص تعديل مشكل كميابي مسكن و مبارزه با خطر ناخوشيهاي مسري يا حمايت از جواناني كه در مخاطره افتاده باشند مقيد و يا محدود گردد.
اصل 14
1 - حقوق مالكيت وراپ تضمين شدهاند. حدود آن را قوانين تعيين خواهند كرد.
2 - تملك تكاليفي را ايجاب ميكند. استفاده از آن بايد توأم با خير عامه باشد.
3 - سلب مالكيت فقط به منظور خير عامه مجاز است و امكان آن فقط بوسيله قانوني خواهد بود كه چگونگي و ميزان جبران خسارت را پيشبيني كرده باشد و جبران بايد با رعايت ملاحظات عادلانه از لحاظ مصالح عموم و منافع اشخاصي كه خسارت ديدهاند به عمل آيد و در صورت اختلاف راجع به مقدار خسارت وارده به دادگاههاي عادي ميتوان مراجعه كرد.
اصل 15
زمين، منابع طبيعي و وسايل توليد را به منظور انتقاع عامه ميتوان به مالكيت عموم يا صورتهاي ديگر اقتصادي كه تابع نظارت عمومي باشد به وسيله قانوني كه چگونگي و ميزان جبران خسارت را تعيين كند درآورد درباره چنين جبران خسارتي ماده 14 بند (3) جملههاي 3 و 4 بدون كم و كاست قابل اجرا خواهد بود.
اصل 16
1 - هيچ فردي را از تابعيت آلماني خود محروم نميتوان ساخت از دست دادن حق تابعيت فقط بر طبق مقررات قانون ممكن است پيش آيد و در مورد كسي كه علي رغم اراده خود مشمول آن واقع ميشود فقط موقعي امكان دارد كه چنين شخصي در اثر آن بلاوطن نشود.
2 - هيچ فرد آلماني را نميتوان به يك دولت خارجي تسليم كرد افرادي كه به دلايل سياسي تحت تعقيب باشند از حق پناهندگي بهرهمند خواهند شد.
اصل 17
هر فردي حق خواهد داشت كه انفرادا يا به اتفاق ديگران عريضه يا شكوهنامه به عنوان مقامات صالحه و به مجالس نمايندگي بدهد.
ماده 17 a
1 - قوانين راجع به خدمت نظامي و سرويس عوض آن ممكن است به وسيله موادي كه شامل افراد نيروي نظامي و خدمات ازاء آن در دوره خدمت نظامي يا ازاء آن ميشود حقوق سياسي را در مورد بيان و انتشار آزاد عقايد از راه نطق و قلم و تصاوير (ماده 5) بند (1) و حق تسليم عريضه (ماده 17) در قسمتي كه مقرر ميدارد تقاضاها يا شكايات را به اتفاق ديگران فراهم و تسليم دارند محدود سازد.
2 - قوانين به منظورهاي دفاع ملي و از جمله حمايت جمعيت كشوري ممكن است موجب محدوديت حقهاي اساسي آزادي عبور و مرور (ماده 11) و مصونيت خانه از تجاوز بشود (ماده 13).
اصل 18
هر كس كه از آزادي بيان و عقايد مخصوصا آزادي مطبوعات (ماده 5) بند (1) آزادي تعليمات (ماده 5) بند (3) آزادي اجتماعي (ماده 8) آزادي تشكيل مجامع و انجمنها (ماده 9) محرمانه بودن مكاتبات پستي و تلگراف (ماده 10) مالكيت (ماده 14) و يا حق پناهندگي (ماده 16) بند (2) به قصد اين كه با نظم اساسي دموكراسي آزاد مبارزه نموده باشد سوءاستفاده كند از برخوردار شدن از اين حقوق اساسي محروم خواهد گرديد. اين محروميت و ميزان آن از طرف ديوان قانون اساسي فدرال تعيين خواهد شد.
اصل 19
1 - تا حدودي كه مشمول اين قانون اساسي است و مطابق آن يك حق اساسي را به موجب يا بر طبق قانون ميتوان محدود نمود ولي چنين قانوني بايد جنبه عمومي داشته باشد نه آن كه فقط در مورد خاصي به موقع اجرا درآيد به علاوه قانون بايد با ذكر حق اساسي و عطف به ماده مربوطه آن باشد.
2 - در هيچ موردي در ماهيت اصلي يك حق اساسي خللي نميتوان وارد كرد.
3 - حقهاي اساسي درباره اشخاص حقوقي داخل نيز تا حدودي كه چگونگي چنين حقي ايجاب ميكند اجرا خواهد شد.
4 - هر گاه حق كسي از ناحيه مقامات رسمي مورد تجاوز قرار گيرد راه مراجعه او به دادگاه بازخواهد بود و اگر هيچ دادگاه ديگري صلاحيت اختصاصي نداشته باشد به دادگاههاي عادي ميتوان مراجعه كرد.
اصل 20
1 - جمهوري متحده آلمان يك دولت دموكراتيك، فدرال و سوسيال است.
2 - سرچشمه قدرت دولت از ملت است. اين قدرت از طريق انتخابات و اخذ رأي و به وسيله ارگان جداگانه قوه قانونگزاري، قوه مجريه و قوه قضاييه اعمال خواهد گرديد.
3 - قوه مقننه تابع مقررات قانون اساسي و قواي مجريه و قضاييه پيرو قانون خواهند بود.
اصل 21
1 - احزاب سياسي در تكوين اراده سياسي مردم سهيم خواهند بود. اين احزاب ممكن است آزادانه تأسيس شوند. سازمان داخلي آنها بايد منطبق با اصول دموكراتيك باشد و بايستي منابع درآمد خود را در معرض اطلاع عامه بگذارند.
2 - احزابي كه به دليل مرام يا رويه افراد پيوسته به خود در صدد لطمه زدن يا از بين بردن نظم اساسي دموكراتيك آزاد باشند يا هستي جمهوري فدرال آلمان را دچار خطر سازند منافي با قانون اساسي خواهند بود. ديوان قانون اساسي فدرال راجع به اين وضع متباين با قانون اساسي تصميم لازم اتخاذ خواهد كرد.
3 - جزييات به وسيله قانون فدرال مقرر خواهد گرديد.
اصل 22
پرچم فدرال سه رنگ: سياه - سرخ - طلايي خواهد بود.
اصل 23
اعجالتا اين قانون اساسي در سرزمين استانهاي بادن باواريا برلن بزرگ هامبورگ هس ساكوني سفلي. رن شمالي وستفاليا. قلمرو رن. شلسويك هلشتاين و ورتمبرگ بادن (1) (و ورتمبرگ. هوهنزلرن(1)) به موقع اجراء در ميآيد. در قسمتهاي ديگر آلمان بنا بر تاريخ الحاق آنها (2)) قوه اجرايي خواهد يافت.
(1 - پاورقي: بر طبق قانون فدرال مصوب 4 مه 1951 سرزمين بادن و ورتمبرگ از استان سابق بادن و ورتمبرگ بادن و ورتمبرگ هوهنزلرن بوجود آمده است.)
(2 - پاورقي: )اين قانون اساسي بر طبق قسمت بند اول قانون فدرال مصوب 23 دسامبر 1956 در سرزمين سار مجري شده است.
اصل 24
1 - فدراسيون به وسيله وضع قانون ميتواند اختيارات ناشي از حق حاكميت خود را به دستگاههايي كه ميان دولتها بوجود آمدهاند واگذار كند.
2 - به منظور حفظ صلح، حكومت فدرال ميتواند به يك سيستم امنيت مشترك ملحق گردد و در انجام اين منظور تا آن حدودي به تحديد حقوق خودمختاري خود رضايت خواهد داد كه موجب و وسيله تضمين نظمي پايدار و صلحآميز در اروپا و در ميان ملل جهان بشود.
3 - براي تسويه اختلافات بين دولت حكومت فدرال به قراردادهايي كه به يك سيستم عمومي جامعه و اجباري حكميت بين المللي ارتباط داشته باشد محلق خواهد گرديد.
اصل 25
قواعد كلي حقوق بين الملل عمومي قسمت مكمل قانون فدرالاند و بر اين قوانين نافذ خواهند بود و مستقيما حقوق و تكاليفي براي ساكنين قلمرو فدرال ايجاد خواهند كرد.
اصل 26
1 - لوايح قانوني كه به منظور بر هم زدن روابط صلح آميز ميان ملل و مخصوصا فراهم كردن موجبات جنگ تعرضي تهيه يا تأييد شده باشد با قانون اساسي منافات خواهد داشت و مستوجب مجازات خواهد بود.
2 - اسلحه هايي كه براي عمليات جنگي اختراع شده باشد قابل ساخت يا صدور يا حمل نخواهد بود مگر با اجازه حكومت فدرال. جزييات به وسيله قانون فدرال مقرر خواهد گرديد.
اصل 27
اتمام كشتيهاي تجارتي آلمان يك واحد دريايي بازرگاني تشكيل خواهند داد.
اصل 28
1 - نظم مبتني بر قانون اساسي هر استان بايد منطبق با اصول حكومت جمهوري دموكراتيك سوسيال بر اساس قانون در حدود مفاد اين قانون اساسي باشد. در هر يك از نواحي استان و حوزهها مردم بايد به وسيله هيأتي كه از طريق انتخاب عمومي مستقيم آزاد و متساوي و محرمانه منتخب شدهاند داراي نمايندگي باشند. در بخشها مجمع نمايندگي ناحيه ممكن است جاي يك هيأت منتخب را بگيرد.
2 - بخشها بايد به مسإوليت خود حق مسلم تنظيم تمام امور انجمن محلي را در حدودي كه قانون پيشبيني كرده است دارا باشند. اتحاديه بخشها حق خودمختاري داخلي را نيز بر طبق مقررات قانون و در حدود وظايف و خدماتي كه قانونا براي آنها مقرر گرديده است خواهند داشت.
3 - حكومت فدرال تضمين ميكند كه نظم مبتني بر قانون اساسي استان منطبق با حقهاي اساسي و مدلول بندهاي (1) و (2) مزبور باشد.
اصل 29
1 - سرزمين فدرال با رعايت وافي و كافي روابط ناحيتي تاريخي و ارتباط فرهنگي و صلاح اقتصادي و ساختمان اجتماعي به وسيله قانون فدرال تجديد سازمان خواهد يافت. چنين سازمان جديدي مبتني بر ايجاد استاني ميشود كه از لحاظ وسعت و ظرفيت قادر باشد اقداماتي را كه بر عهده او خواهد بود به طرز موُثري انجام دهد.
2 - در نواحي كه به واسطه تجديد سازمان كشوري بعد از تاريخ 8 مه 1945 بدون مراجعه به آراء عمومي جزء استان ديگر شده باشد و هر تغيير خاص ديگري مربوط به تصميمات قبلي راجع به حدود ارضي ممكن است بنا بر اقدام ابتكاري سكنه استان در ظرف يك سال از تاريخ اجراي اين قانون اساسي تقاضا شود چنين اقدامي مستلزم اظهار علاقه يك دهم جمعيتي است كه در انتخابات لندتاك (مجلس ايالتي) حق رأي دارند و هر گاه اقدام عمومي مبتني بر چنين علاقهاي باشد حكومت فدرال بايد مادهاي به لايحه تجديد سازمان استانها اضافه كند حاكي از اين كه ناحيه مربوط به كدام استان تعلق خواهد داشت.
3 - پس از تصويب قانون بايد راجع به آن قسمت از قانون كه انتقال ناحيهاي را از استاني به استان ديگر مقرر ميدارد در آن محل ارجاع به آراء عمومي بشود و اگر اقدام مورد علاقه مبتني بر رضايتي هم باشد كه بر طبق بند (2) لازم است باز مراجعه به آراء عمومي ضروري خواهد بود.
4 - هر گاه قانون حتي در يك محل رد شده باشد بايستي مجددا به مجلس شوراي ملي فدرال (بوندستاگ) پيشنهاد شود و اگر در مرحله ثاني تصويب گردد مستلزم تأييد به وسيله رفراندوم در سراسر قلمرو فدرال خواهد بود.
5 - در رفراندوم رأي اكثريت قاطع خواهد بود.
6 - نظامنامه به وسيله قانون فدرال تنظيم خواهد گرديد. تجديد سازمان بايد پيش از انقضاي سه سال از تاريخ اعلام رسمي اين قانون اساسي به پايان برسد و اگر در نتيجه الحاق قسمت ديگري از آلمان ضروري شود در ظرف دو سال پس از چنين الحاقي بايد صورت پذيرد.
7 - ترتيبات راجع به هر نوع تغيير ديگر در مرزهاي ارضي به وسيله قانون فدرال و بر طبق تصويب بوندسرات (مجلس شوراي استانها) و رأي اكثريت نمايندگان بوندستاك خواهد بود.
اصل 30
اجراي اختيارات دولتي و انجام عمليات حكومت تا حدودي كه اين قانون اساسي ترتيب ديگري را مقرر نداشته و يا اجازه نداده است بر عهده استان خواهد بود.
اصل 31
قانون فدرال بر قانون استان نافذ خواهد بود.
اصل 32
1 - اداره كردن روابط با كشورهاي خارجي مختص فدارسيون (حكومت متحده) است.
2 - پيش از انعقاد هر قراردادي كه با منافع اختصاصي استاني ارتباط داشته باشد اين استان بايد با در نظر گرفتن فرصت كافي مورد شور قرار گيرد.
3 - تا حدودي كه استان حق قانونگزاري دارد ميتواند با موافقت حكومت فدرال قراردادهايي با دول خارجي امضا كند.
اصل 33
1 - افراد آلماني در هر استاني حقوق و تكاليف واحد مدني خواهند داشت.
2 - افراد آلماني بنا بر استعداد و شايستگي خود و حاإز بودن شرايط ضروري حق احراز مقامات رسمي و مشاغل حرفهاي را متساويا دارا خواهند بود.
3 - برخورداري از حقوق مدني و كشوري و بهرهمندي از حق احراز مقامات و مزاياي رسمي در مورد خدمات عمومي بايستي مستقل از نسبتهاي مذهبي باشد.
علت بستگي يا عدم بستگي به يك فرقه مذهبي و يا مسلك معنوي نبايد موجب محروميت احدي از مزيتي بشود.
4 - اجراي اختيارات دولتي به منزله شغل داإمي بايد قاعدتا به اعضاي اداري دولت كه قانون عمومي ناظر بر وضع اداري و خدمت و وفاداري ايشان خواهد بود واگذار شود.
5 - قانون استخدام كشوري با رعايت اصول ديرين مربوط به خدمات دائمي مملكتي تنظيم خواهد يافت.
اصل 34
هر گاه كسي در حين احراز مقام كشوري كه به او واگذار شده است از تعهدات رسمي خود نسبت به طرف ثالث تجاوز كند به طور كلي مسإوليت بر عهده حكومت و يا آن مقام رسمي خواهد بود كه وي را در استخدام دارد و در صورت تخلف و يا اهمال شديد حق توسل قانوني محفوظ خواهد بود و در مورد ادعاي مربوط به جبران خسارت و يا حق توسل، صلاحيت دادگاههاي عادي نيز بايد ناظر بر جريان امر باشد.
اصل 35
اتمام مقامات فدرال و استان با يكديگر معاضدت قانوني و اداري خواهند داشت.
اصل 36
1 - مأمورين كشوري عاليترين مقام فدرال ازتمام استانها متناسبا گرفته ميشوند. افرادي كه در ساير قسمتهاي فدرال اشتغال دارند بايد بر طبق معمول از همان استاني باشند كه در آنجا خدمت ميكنند.
2 - قوانين نظامي با رعايت تقسيمات فدراسيون به استان و اختصاصات اخلاقي اهالي هر استان وضع خواهد شد.
اصل 37
1 - هر گاه استاني از انجام تعهدات فدرالي خود كه بر طبق اين قانون اساسي يا قانون ديگر فدرال به عهده دارد بر نيايد حكومت فدرال با موافقت بوندسرات (مجلس شوراي استانها) ميتواند براي الزام استان با توسل به قوه قهريه فدرال اقدام لازم بكند.
2 - (1)براي اجراي چنين الزامي حكومت فدرال يا كميسر او حق خواهد داشت به هر استان و مقامات آن دستورات صادر كند.
(1 - پاورقي: بند (2) به وسيله قانون فدرال مصوب 19 مارس 1956 به قانون اساسي الحاق يافته است. (اين تبصره به بند 2 ماده 36 مربوط است))
اصل 38
1 - نمايندگان بوندستاگ آلمان به وسيله اخذ آراء عمومي، مستقيم، آزاد متساوي و محرمانه منتخب ميشوند. ايشان نمايندگان تمام مردم خواهند بود تابع دستورات و تعليماتي نبوده و فقط از وجدان خود تبعيت خواهند كرد.
2 - هر فردي كه به سن 21 سالگي رسيده باشد حق دادن رأي و هر نفري كه بيست و پنج سال داشته باشد حق انتخاب شدن خواهد داشت.
3 - جزييات به وسيله قانون فدرال تنظيم خواهد شد.
اصل 39
1 - بوندستاگ براي دورههاي چهارساله انتخاب ميشود. دوره قانونگزاري چهار سال پس از اولين جلسه و يا در اثر انحلال پايان مييابد. انتخابات جديد در ظرف سه ماه آخر دوره قانوگزاري و يا در عرض شصت روز بعد از انحلال صورت خواهد گرفت.
2 - بوندستاگ در ظرف سي روز از تاريخ انجام انتخابات تشكيل ميشود ولي زودتر از پايان دوره مجلس پيشين تشكيل جلسه نخواهد داد.
3 - بوندستاگ ختم و ادامه جلسات خود را تعيين خواهد كرد. رييس بوندستاگ ميتواند آن را زودتر از وقت تعيين شده تشكيل دهد و در صورتي قادر به چنين كاري خواهد بود كه يك سوم نمايندگان يا رييس جمهوري فدرال و يا صدراعظم فدرال درخواست نمايد.
اصل 40
1 - بوندستاگ رييس و معاونين رييس و منشيهاي خود را انتخاب و نظامنامه داخلي خود را تنظيم ميكند.
2 - رييس مجلس داراي اختيارات مالكيت و پليسي در عمارت بوندستاگ خواهد بود. هيچگونه بازرسي محل يا اقدام به توقيف در ابنيه بوندستاگ بدون اجازه او امكان ندارد.
اصل 41
1 - بوندستاگ مسئوليت رسيدگي به صحت انتخابات را بر عهده خواهد داشت و تصميم بر اينكه نماينده اي كرسي خود را از دست داده يا نه با او است.
2 - شكايت از تصميمات بوندستاگ را به دادگاه عالي قانون اساسي ميتوان عرضه داشت.
3 - جزييات به وسيله قانون فدرال مقرر خواهد شد.
اصل 42
1 - جلسات بوندستاگ علني خواهد بود. بنابر پيشنهاد يك دهم از اعضا و يا بر طبق پيشنهاد حكومت فدرال با اكثريت دو سوم از حضور عامه در جلسات ميتوان جلوگيري كرد و رأي نسبت به اين پيشنهاد در جلسهاي عامه حضور ندارند گرفته خواهد شد.
2 - تصميمات بوندستاگ احتياج براي اْكثريت خواهد داشت مگر در مواردي كه اين قانون اساسي ترتيب ديگري را مقرر كرده باشد. براي انتخاباتي كه از جانب بوندستاگ ميشود ممكن است نظامنامه استثناإاتي را پيشبيني كند.
3 - گزارشهاي صحيح و مقرون به حقيقت از جلسات عمومي بوندستاگ و كميتههاي آن نبايد موجب هيچگونه مسإوليتي بشود.
اصل 43
بوندستاگ و هر يك از كميته هاي آن ميتوانند حضور هر كدام از وزيران حكومت فدرال را در جلسه خواستار شوند.
2 - اعضاي بوندستاگ و حكومت فدرال و همچنين نفراتي كه از جانب آنها مأمور شده باشند حق حضور در هر جلسه بوندستاگ و كميتههاي آن را خواهند داشت به اظهارات آنها هر موقعي بايد گوش فراداد.
اصل 44
1 - بوندستاگ حق خواهد داشت و برطبق درخواست يك چهارم اعضاي خود مكلف خواهد بود كميته رسيدگي ترتيب دهد كه مدارك لازم را موقع استماع عرايض عمومي فراهم كند. از حضور عامه در چنين جلسهاي ميتوان ممانعت كرد.
2 - مقررات آيين دادرسي جزايي بدون كم و كاست در فراهم ساختن مدرك مجري خواهد بود و در محرمانه بودن مكاتبات و پست و تلگراف بيسيم خللي وارد نخواهد شد.
3 - دادگاهها و مقامات اداري موظفند كمكهاي قانوني و اداري بنمايند.
4 - تصميمات كميتههاي تحقيق تابع رسيدگيهاي قضايي نخواهد بود.
دادگاهها آزاد خواهند بود درباره واقعياتي كه تحقيقات مبتني بر آنها است تدقيق و قضاوت كنند.
اصل 45
1 - بوندستاگ كميته ثابتي را تعيين خواهد كرد كه صيانت حقوق بوندستاگ را در برابر حكومت فدرال در حين دو دوره قانونگزاري عهده دار شود. كميته مزبور حقوق كميته تحقيق را نيز دارا خواهد بود.
2 - اختيارات وسيعتري مانند اختيار قانونگزاري و انتخاب صدراعظم فدرال و بازخواست كردن از رييس جمهور فدرال در حدود صلاحييت كميته ثابت نخواهد بود.
ماده 45 - *
1 - بوندستاگ يك كميته امور خارجي و يك كميته دفاع تعيين خواهد نمود. هر دو كميته بين دو دوره قانونگزاري نيز انجام وظيفه خواهند كرد.
2 - كميته دفاع حقوق كميته تحقيق را هم خواهد داشت و بنابر پيشنهاد يك چهارم اعضاي خود موظف خواهد بود در باره هر مسئله خاصي رسيدگي و تحقيق كند.
3 - ماده 44 بند (1) در مورد امور دفاع قابل اجرا نخواهد بود.
(پاورقي *: الحاق به وسيله قانون فدرال مصوب 19 مارس 1956)
ماده 45 - **
از طرف بوندستاگ يك كميسر دفاع تعيين خواهد گرديد كه حقوق اساسي بوندستاگ را صيانت و آن را در اجراي نظارت پارلماني معاضدت كند. جزييات به وسيله قانون فدرال مقرر خواهد گرديد.
(پاورقي ** : الحاق به وسيله قانون فدرال مصوب 19 مارس 1956)
اصل 46
1 - يك نماينده را هيچوقت نميتوان به دادگاهها احضار و يا تابع مقررات انضباطي كرد و يا در اثر رأي كه در بوندستاگ داده و يا حرفي كه در آنجا و يا يكي از كميته هاي آن زده است نميتوان در خارج مورد بازخواست قرار داد. ارتكاب اهانت مشمول اين ترتيب نخواهد بود.
2 - نماينده را فقط با اجازه بوندستاگ براي عمل خلافي ميتوان بازخواست و ياتوقيف كرد مگر آنكه در حين ارتكاب جرم و يا طي روز بعد توقيف شود.
3 - اجازه بوندستاگ همچنين براي هر گونه تحديد ديگرآزادي شخصي نماينده يا بر طبق ماده 18 براي شروع اقدامات بر عليه او ضروري خواهد بود.
4 - هر گونه تعقيب جزايي و هر نوع اقدماتي به موجب ماده 18 بر عليه يك نفر نماينده و هر گونه بازداشت يا تحديد ديگر آزادي شخصي او در صورت درخواست بوندستاگ معوق خواهد ماند.
اصل 47
نمايندگان مختارند كه از فاش كردن نام افرادي كه به مناسب سمت نمايندگي مطالبي به ايشان اظهار كرده و يا حقايقي را به اطلاع آنها رسانيده باشند و يا از بيان آن حقايق خودداري كنند و تا حدودي كه اين حق راجع به امتناع از افشاي مطلب پابرجا است ضبط هيچگونه اسنادي هم امكان نخواهد داشت.
اصل 48
1 - هر نفري كه داوطلب نمايندگي بوندستاگ شده باشد حق مرخصي ضروري براي منظور مبارزه انتخابي خود خواهد داشت.
2 - هيچ فردي را نميتوان از احراز و اجراي سمت نمايندگي ممانعت كرد و او را نميتوان بدين مناسبت خواه با اطلاع يا بدون اطلاع قبلي از كاربر كنار ساخت.
3 - نمايندگان حق پاداش مالي به حدي كه كافي و وافي براي تأمين استقلال ايشان باشد خواهند داشت به علاوه حق استفاده بدون پرداخت از هر گونه وسايط نقليه دولتي را دارا ميباشند جزييات را قانون فدرال تنظيم خواهد كرد.
اصل 49
راجع به اعضاي هيأت رييسه و كميته ثابت و كميته امور خارجي و كميته دفاع و همچنين علي البدلهاي اصلي آنها مواد 46 و 47 و بندهاي (2) و (3) ماده 48 در حين دو دوره قانوگزاري نيز نافذ خواهد بود.
اصل 50
هر استان به وسيله بوندسرات درباره قانونگزاري و حكومت با دولت فدرال همكاري خواهد كرد.
اصل 51
1 - بوندسرات شامل اعضاي حكومتهاي استاني است كه آنها را منصوب و يا منفصل ميكند. اعضاي ديگر حكومتهاي مزبور ممكن است به صورت علي البدل تعيين شوند.
2 - هر استان داراي لااقل سه رأي خواهد بود. استاني كه بيش از سه ميليون جمعيت داشته باشد چها ر رأي و استان با جمعيت بيش از شش ميليون پنج رأي خواهد داشت.
3 - هر استان ميتواند به اندازه حق رأي خود نماينده تعيين كند. آراء هر استان از طرف اعضاي حاضر يا عليالبدلهاي آنها فقط به صورت دسته جمعي داده ميشود.
اصل 52
1 - بوندسرات رييس خود را به مدت يك سال انتخاب ميكند.
2 - رييس، بوندسرات را براي تشكيل جلسات دعوت خواهد كرد. او بايد اگر نمايندگان لااقل دو استان و يا حكومت فدرال درخواست كرده باشند مجلس را تشكيل دهد.
3 - بوندسرات تصميمات خود را لااقل بنابر رأي اكثريت نمايندگان خود خواهد گرفت و قواعد و نظامنامه كار خود را ترتيب خواهد داد جلسات آن علني است ولي عامه را از حضور در جلسات آن ميتوان منع كرد.
4 - اعضاي ديگر و مأموران حكومتهاي استان ميتوانند در كميتههاي بوندسرات عضويت يابند.
اصل 53
اعضاي حكومت فدرال حق خواهند داشت و در صورت تقاضا مكلف خواهند بود كه در مذاكرات بوندسرات و كميته هاي آن شركت جويند. بايد به اظهارات آنها هر موقعي گوش فرا داد. بوندسرات بايد به وسيله حكومت فدرال مرتبا در جريان امور باشد.
اصل 54
1 - رييس جمهوري فدرال بدون بحث به وسيله مجمع فدرال منتخب ميشود. هر فرد آلماني كه شرايط انتخاب نمايندگان مجلس بوندستاگ را حاإز و داراي چهل سال سن باشد ميتواند به رياست جمهوري انتخاب شود.
2 - دوره رياست جمهوري فدرال پنج سال و تجديد انتخاب براي دوره مجدد فقط يك بار مجاز خواهد بود.
3 - مجمع فدرال مركب خواهد بود از اعضاي بوندستاك و عده برابر آنها از اعضايي كه از طرف مجامع نمايندگي استان مطابق قواعد نمايندگي نسبي منتخب ميشوند.
4 - مجمع فدرال نبايد ديرتر از سي روز پيش از انقضاي دوره رياست جمهوري فدرال و يا در صورت انقضاي قبل از موعد مقرر آن ديرتر از سي روز بعد از اين تاريخ تشكيل يابد. اين مجمع را رييس بوندستاگ تشكيل خواهد داد.
5 - پيش از اتمام دوره قانونگزاري، مدت مصرح در بند(4) جمله اول از نخستين جلسه بوندستاگ شروع ميشود.
6 - شخصي كه آراء اكثريت اعضاي مجمع فدرال را تحصيل كرده باشد منتخب خواهد بود. هر گاه چنين اكثريتي در دو وهله اخذ آراء بدست نيامده باشد داوطلبي كه بيشتر آراء را در مرحله بعدي تحصيل كند منتخب محسوب ميگردد.
7 - تفصيل به وسيله قانون تعيين خواهد گرديد.
اصل 55
1 - رييس جمهوري فدرال نميتواند از اعضاي حكومت يا هيأت مقننه فدرال يا استان باشد.
2 - رييس جمهوري نميتواند هيچ شغل يا درآمد مالي ديگر داشته باشد يا در امور بازرگاني شركت جويد يا به حرفهاي اشتغال ورزد و يا وابسته به دستگاه يا هيأت مديره بنگاهي باشد كه جنبه انتفاعي دارد.
اصل 56
هنگام شروع رياست جمهوري، او در جلسه مشترك بوندستاگ و بوندسرات مراسم سوگند را به شرح ذيل انجام ميدهد.
"سوگند ياد ميكنم كه به جان و دل مساعي خود را براي بهبود حال مردم آلمان و تقويت منافع آنها و ممانعت از هر گونه لطمه اي نسبت به آن و حفظ و دفاع از قانون اساسي و قوانين فدراسيون مصرف كنم و با علاقهاي وجداني تكاليفم را انجام دهم و نسبت به همه عادل باشم. با عنايت خداوند متعال."
سوگند را بدون رعايت آداب مذهبي نيز ميتوان ادا كرد.
اصل 57
اگر رييس جمهوري از انجام تكاليف خود محروم و با مسند رياست جمهوري قبل از موعد مقرر خالي شود اجراي اختيارات وي به عهده رييس بوندستاگ خواهد افتاد.
اصل 58
اوامر و فرامين رياست جمهوري براي تنفيذ احتياج به امضاي متقابل صدراعظم آلمان و يا وزير مربوطه فدرال دارد. اين ترتيب شامل انتصاب يا عزل صدراعظم فدرال و يا بر طبق ماده 63 و درخواست مبتني بر بند (3) ماده 69 انحلال بوندستاگ نخواهد شد.
اصل 59
1 - رييس جمهوري نماينده فدراسيون در روابط بينالمللي آن محسوب ميشود وي به نمايندگي از طرف فدراسيون قراردادها و عهود با دول خارجي منعقد ميسازد. سفرا نزد دولتهاي ديگر ميفرستند و نمايندگان آنها را ميپذيرد.
2 - عهدنامههايي كه پايه روابط سياسي فدراسيون يا مربوط به موارد قانونگزاري فدرال است مستلزم موافقت يا تشريك مساعي به صورت قانوني فدرال و دستگاههايي است كه براي هر مورد اختصاص مربوط به چنين امور قانوني صلاحيت دارند. درباره قراردادهاي راجع به مساإل اداري، مقررات مربوط به امور اداري فدرال بيكم و كاست اجرا خواهد شد.
ماده 59 - *
1 - بوندستاگ تصميم خواهد گرفت كه در چه موردي موضوع دفاع پيشآمده است و تصميمات آن به وسيله رييس جمهوري فدرال مجري ميشود.
2 - هر گاه مشكلات بغرنجي مانع تشكيل بوندستاگ بشود رييس جمهوري فدرال ميتواند در صورتي كه تأخير موجب خطر باشد به اخذ تصميم و اقدام مبادرت ورزد مشروط بر اينكه اقدامات او مورد تأييد صدراعظم فدرال باشد. رييس جمهور بايد قبلا در اين خصوص با روُساي بوندستاگ و بوندسرات مشورت كند.
3 - اعلاميههاي مربوط به پيشآمد يك مورد دفاعي كه تأثير مطلوبي در روابط بينالمللي داشته باشد از طرف رياست جمهوري قبل از اخذ تصميم و اقدامات لازمانتشار نخواهد يافت.
4 - هر گونه تصميم مربوط به انعقاد صلح بر اساس قانون فدرال اتخاذ خواهد گرديد.
(پاورقي: * - به وسيله قانون فدرال مصوب 19 مارس 1956 الحاق يافته است.)
اصل 60
1 - رييس جمهوري فدرال قضات و مأمورين كشوري فدرال و صاحب منصبان و افسران غير شاغل را نصب و عزل ميكند مگر آن كه قانون فدرال ترتيب ديگر مقرر داشته باشد. *
( پاورقي: * - تصميم به وسيله قانون فدرال مصوب 19 مارس 1956)
2 - رييس جمهوري به نمايندگي از طرف فدراسيون اختيار عفو را در موارد اختصاصي به كار خواهد برد.
3 - ممكن است او اين اختيارات را به مقامات ديگر واگذار كند.
4 - بند (2) تا (4) ماده 46 بدون تفاوت نسبت به رييس جمهوري اجرا ميشود.
اصل 61
1 - بوندستاگ يا بوندسرات ميتواند رييس جمهوري را در پيشگاه دادگاه عالي قانون اساسي به مناسبت تخطي عمدي نسبت به اين قانون اساسي يا هر قانون فدرال ديگر تحت تعقيب قرار دهد. پيشنهاد تعقيب بايد مبتني بر درخواست لااقل يك چهارم اعضاي بوندستاگ يا يك چهارم آراء بوندسرات باشد. براي تصميم تعقيب اكثريت دو سوم اعضاي بوندستاگ و يا دو سوم آراء بوندسرات لازم است. رسيدگي جرم بر عهده شخصي خواهد بود كه از طرف هيأت رسيدگي تعيين شده باشد.
2 - اگر دادگاه فدرال قانون اساسي دريابد كه تقصير تجاوز به قانون اساسي يا هر قانون فدرال ديگر به رييس جمهوري فدرال وارد است ميتواند او را به واسطه تجاوز نسبت به اختيارات مقام رياست جمهوري متهم و پس از رسيدگي حكم موقت صادر و او را از انجام تكاليف رياست جمهوري منع كند.
اصل 62
حكومت فدرال مركب خواهد بود از صدراعظم فدرال و وزيران فدرال.
اصل 63
صدراعظم فدرال بنا بر پيشنهاد رييس جمهوري فدرال بدون بحث از طرف بوندستاگ منتخب ميشود.
2 - شخصي كه آراء اكثريت اعضاي بوندستاگ را بدست بياورد منتخب محسوب ميشود و شخص منتخب بايد از جانب رييس جمهوري منصوب گردد.
3 - هر گاه شخص پيشنهادي انتخاب نشود بوندستاگ در ظرف چهارده روز از تاريخ اخذ راي ميتواند به وسيله بيش از نصف آراي اعضاي خود صدراعظم فدرال را برگزيند.
4 - هرگاه نامزدي در ظرف مدت مزبور تعيين نشده باشد بدون تأخير اخذ رأي جديد به عمل خواهد آمد و هر شخصي كه رأي بيشتر بدست آورده باشد منتخب محسوب خواهد شد. هر گاه شخص منتخب آراي اكثريت اعضاي بوندستاگ را تحصيل نمايد رييس جمهوري بايد او را در ظرف هفت روز از تاريخ انتخاب منصوب كند و اگر شخص منتخب چنين اكثريتي را حاإز نشده باشد رييس جمهوري بايد در ظرف هفت روز او را منصوب و يا اينكه بوندستاگ را منحل كند.
اصل 64
1 - وزيران فدرال از طرف رييس جمهوري بنا بر پيشنهاد صدراعظم فدرال منصوب يا معزول ميشوند.
2 - صدراعظم فدرال و وزيران فدرال بايد موقع احراز مقام خود سوگندي را كه در ماده 56 قيد شده است ياد كنند.
اصل 65
صدراعظم فدرال بايد راجع به سياست عمومي تصميم اتخاذ كند و مسإوليت اين كار به عهده او است و در حدود سياست عمومي هر وزير فدرال امور مربوط به دستگاه خود را با مسإوليت خويش اداره خواهد كرد. حكومت فدرال در مورد اختلاف نظر ميان وزيران فدرال تصميم خواهد گرفت. صدراعظم فدرال امور حكومت فدرال را بر طبق نظامنانه و ترتيبي كه به وسيله حكومت فدرال قبول و از طرف رييس جمهوري فدرال تصويب شده باشد اجرا خواهد كرد.
ماده 65 *
1 - اختيارات فرماندهي نيروي مسلح به عهده وزير دفاع فدرال خواهد بود.
2 - درباره اعلام تصميم رسمي مربوط به مورد دفاع، اختيار فرماندهي به عهده صدراعظم فدرال محول است.
(پاورقي * : به وسيله قانون فدرال مصوب 19 مارس 1956 الحاق يافت.)
اصل 66
صدراعظم فدرال و وزيران فدرال نميتوانند هيچگونه شغل رسمي يا درآمد ديگر داشته باشند يا در كار تجارت وارد شوند يا به حرفه ديگري بپردازند يا وابسته به مديريت و يا بدون موافقت بوندستاگ منتسب به هيأت مديره بنگاهي باشند كه كار انتفاعي دارد.
اصل 67
1 - بوندستاگ ميتواند عدم اعتماد خود را نسبت به صدراعظم فدرال فقط بدين نحو ابراز دارد كه با اكثريت اعضاي خود جانشين او را تعيين و از رييس جمهوري عزل صدراعظم را درخواست كند. رييس جمهوري بايد با اين تقاضا موافقت و شخص منتخب را منصوب كند.
اصل 68
1 - اگر اقدام صدراعظم فدرال براي رأي اعتماد مورد تأييد اكثريت اعضاي بوندستاگ واقع شود رييس جمهوري فدرال بنا بر پيشنهاد صدراعظم ميتواند در ظرف بيست و يك روز بوندستاگ را منحل كند. اين حق انحلال همينكه بوندستاگ با رأي اكثريت اعضاي خود صدراعظم ديگري انتخاب كند منتفي ميشود.
2 - چهل و هشت ساعت بايد بين اقدام مزبور و رأي نسبت به آن فاصله باشد.
اصل 69
1 - صدر اعظم فدرال يكي از وزيران فدرال رامعاون خود تعيين ميكند.
2 - دوره مقام صدراعظم فدرال يا وزير فدرال در هر حال با تشكيل اولين جلسه بوندستاگ جديد پايان ميپذيرد و دوره مقام هر وزير فدرال با هر نوع پايان يافتن مدت صدارت نخست وزير فدرال خاتمه مييابد.
3 - به درخواست رييس جمهوري فدرال صدراعظم فدرال و يا به درخواست صدراعظم فدرال يا رييس جمهوري يكي از وزيران فدرال مأمور خواهد شد كه امور مربوط به صدارت عظمي را تا تعيين جانشين اداره كند.
اصل 70
1 - استان اختياردارد تا حدودي كه اين قانون اساسي اختيارات قانونگزاري را به حكومت متحده نداده باشد به وضع قانون اقدام كند.
2 - حدود صلاحيت بين فدراسيون و استان راجع به اختيارات قانونگزاري انحصاري يا مشترك به وسيله مواد اين قانون اساسي تعيين شده است.
اصل 71
راجع به مسايل مشمول اختيارات قانونگزاري انحصاري فدراسيون، استان فقط وقتي حق وضع قانون و تا حدودي اين حق را خواهد داشت كه يك قانون فدرال صريحا آن را مجاز كرده باشد.
اصل 72
1 - راجع به موارد اختيارات قانونگزاري مشترك، استان تا موقعي حق وضع قانون و تا حدودي اين حق را خواهد داشت كه فدراسيون اختيارات قانونگزاري خود را اعمال ننموده باشد.
2 - فدراسيون حق قانونگزاري راجع به مسايل ذيل را تا حدودي خواهد داشت كه احتياج مقررات قانوني فدرال وجود داشته باشد مانند:
1 - موضوعي كه ممكن نباشد از طريق قانونگزاري استان به طرز موُثري مشمول مقررات شود.
2 - مقررات در باب موضوعي به وسيله قانون استان به منافع استان ديگر يا تمام جامعه لطمه وارد سازد.
3 - صيانت وحدت حقوقي و اقتصادي به خصوص حفظ اتحاد شكل شرايط زندگي در خارج از حدود استان وضع چنين قانوني را ايجاب كند.
اصل 73
فدراسيون اختيار انحصاري و قانونگزاري درباره مسايل ذيل را دارا است:
1 - امور خارجه و همچنين دفاع، شامل خدمت نظامي افراد كشوري كه سنشان از هيجده سال گذشته باشد و حمايت از سكنه كشوري.
2 - موضوع تابعيت در فدراسيون
3 - آزادي مسافرت، امور گذرنامه، پذيرش مهاجر و مهاجرت و استرداد مجرمين.
4 - اصول ارزي، پول، سكه، اوزان و مقادير و همچنين تعيين مدت آن
5 - وحدت قلمرو گمركي و بازرگاني، عهود راجع به تجارت و كشتيراني و آزادي حمل و نقل كالاي تجارتي و مبادله اجناس و پرداختها با كشورهاي خارجي به علاوه حفاظت مرزي و گمركي.
6 - راه آهنهاي فدرال و خطوط هوايي
7 - سرويسهاي پستي و ارتباطات تلفني و تلگرافي.
8 - وضع قانوني افرادي كه به وسيله فدراسيون و از طرف هيأتهاي فدرال به موجب قانون عمومي استخدام شده اند.
9 - حقوق مالكيت صنعتي و حق طبع و انتشار.
10 - همكاري فدراسيون و استان در امور پليس جنايي و حمايت قانون اساسي تأسيس يك اداره فدرال پليس جنايي و همچنين كنترل بين المللي جرائم.
11 - آمارهاي مربوط به امور فدرال.
اصل 74
اختيارات قانونگزاري مشترك شامل امور ذيل خواهد گرديد:
1 - قانون مدني، قانون جزايي و اجراي احكام قضايي، آيين دادرسي، حرفه قضايي دفاتر اسناد رسمي و مشاوره حقوقي
2 - ثبت ولادت، وفات و ازدواج
3 - قانون شركتها و مجامع
4 - قانون راجع به اقامت و استقرار اتباع بيگانه
5 - جلوگيري از انتقال آثار قيمتي فرهنگي آلماني به خارجه
6 - مسايل پناهندگان و تبعيدشدگان
7 - امور عامالمنفعه
8 - تابعيت در استان
9 - خسارت ناشي از جنگ و غرامت
10 - منافع افراد ضربت خورده از جنگ و وابستگان نفراتي كه در جنگ كشته شدهاند، كمك به اسيران سابق جنگي و مراقبت از گورستانهاي نظامي.
11 - قانون مربوط به امور اقتصادي، معادن، صنايع قوه برق فرآورده هاي صنعتي، تجارت، بانكساري، بورس و بيمه هاي خصوصي.
11 - توليد و استفاده از نيروي اتمي براي مقاصد صلح، ساختن و بكارانداختن تأسيسات جهت منظورهاي مزبور حمايت از خطرات ناشي از پخش نيروي اتمي يا اشعه اتمي و انتقال مواد حامل راديوآكتيو*
(*پاورقي: به وسيله قانون فدرال مورخ 23 دسامبر 1959 الحاق يافته است.)
12 - قاتوت كار شامل سازمان قانوني، تاسيسات صنعتي، حمايت از كارگران، آؤانسها و دفاتر كار و همچنين بيمه هاي اجتماعي متضمن بيمه دوره بيكاري.
13 - تشويق تحقيقات علمي.
14 - قانون ناظر بر مصادره تا حدودي كه به موارد مذكور در مواد 73 و 74 مربوط ميشود.
15 - انتقال زمين، منابع طبيعي و اسباب توليد صنعتي به مالكيت عمومي و يا هر نوع ترتيب اقتصادي كه تابع نظارت عمومي باشد.
16 - جلوگيري از سوء استفاده اختيارات اقتصادي.
17 - تشويق توليدات كشاورزي و جنگل، حفاظت منابع آذوقه، واردات و صادرات مواد فلاحتي و جنگلي، صيد ماهي در درياي آزاد و آبهاي ساحلي و نگهباني سواحل.
18 - نقل و انتقالات املاك، قانون اراضي و مطالب مربوط به اجاره زمينهاي فلاحتي، خانه سازي، مسكن و خانه يابي.
19 - اقدامات بر ضد ناخوشيهاي مسري و آفات انساني و حيواني، جواز ورود به مشاغل طبي و پيشه هاي ديگر مربوط به معالجه و خريد و فروش مواد مخدر و دارو و سموم.
20 - حمايت در مورد حمل و نقل آذوقه و نوشابه ها و همچنين لوازم زندگي درباره علوفه و بذرهاي كشاورزي و جنگلي و تخمكاري و حمايت درختان و نهالها در مقابل امراض و آفات.
21 - كشتيراني در اقيانوسها و سواحل و امداد مربوط به كشتيراني، كشتيراني در آبهاي داخلي، سرويسهاي هواشناسي و طرق بحري و راههاي آبي داخلي كه براي استفاده عبور و مرورهاي عمومي باشدا
22 - رفت و آمد در جادهها و حمل و نقلهاي موتوري و ساختن و نگاهداري شاهراههاي با مسافت طولاني.
23 - راه آهنهايي كه در اختيار دستگاه فدرال نباشد غير از راه آهنهاي كوهستاني.
اصل 75
فدراسيون با رعايت شرايط ماده 72 حق خواهد داشت مقرراتي راجع به موارد ذيل وضع كند:
1 - وضع حقوقي افرادي كه در استان و قراء و در هيأتهاي ديگري كه تابع قانون عمومياند استخدام شدهاند.
2 - وضع عمومي جرايد و فيلمها.
3 - شكار، حفاظت طبيعت و نقاط طبيعي اطراف شهر.
4 - توزيع اراضي، برنامههاي ناحيتي و اداره آب.
6 - موضوعات مربوط به ثبت احوال و شناسنامه.
اصل 76
لوايح در بوندستاگ به وسيله حكومت فدرال يا اعضاي بوندستاگ و يا به وسيله بوندسرات پيشنهاد ميشود.
2 - لوايح حكومت فدرال ابتدا به بوندسرات داده ميشود و بوندسرات مجاز خواهد بود وضع خود را نسبت به اين لوايح در ظرف سه هفته اظهار كند.
3 - لوايح بوندسرات به وسيله حكومت فدرال به بوندستاگ داده ميشود. ضمن انجام اين كار حكومت فدرال نيز بايد نظر خود را اعلام دارد.
اصل 77
1 - قوانين فدرال به تصويب بوندستاگ ميرسد. پس از قبول لايحهاي به وسيله بوندستاگ بايد اين لايحه بدون تأخير از طرف رييس بوندستاگ به بوندسرات احاله شود.
2 - بوندسرات ميتواند در ظرف دو هفته از تاريخ وصول لايحه تقاضا كند كه كميتهاي براي رسيدگي مشترك لايحه مزبور مركب از اعضاي بوندستاگ و اعضاي بوندسرات تشكيل گردد تركيب و ترتيب كار اين كميته مبتني بر قواعدي خواهد بود كه بوندستاگ تصويب و بوندسرات هم آن را تأييد نموده باشد.
اعضاي بوندسرات در اين كميته تابع دستوراتي نخواهند بود. هر گاه موافقت بوندسرات براي تصويب قانوني ضروري باشد درخواست مربوط به تشكيل اين كميته ممكن است به وسيله بوندستاگ يا حكومت فدرال به عمل آيد. اگر كميته هر گونه اصلاح در لايحهاي كه قبول شده است پيشنهاد كند بوندستاگ مجددا بايد نسبت به آن لايحه رأي بدهد.
3 - در مواردي كه موافقت بوندسرات نسبت به قانون ضروري نباشد بوندسرات ميتواند در صورتي كه تشريفات كار مطابق بند (2) انجام شده باشد در ظرف يك هفته اعتراض خود را نسبت به لايحهاي كه بوندستاگ تصويب نموده تقديم دارد. اين مدت در مورد جمله آخر بند (2) از موقع دريافت لايحه به صورتي كه از طرف بوندستاگ قبول شده است شروع ميشود و در موارد ديگر در خاتمه اقدامات كميته چنانكه در بند (2) پيشبيني گرديده است.
4 - اگر اعتراضي با اكثريت آراي مجلس بوندسرات پذيرفته شده باشد به وسيله اكثريت آراي بوندستاگ قابل رد خواهد بود و اگر بوندسرات اعتراض را با اكثريت لااقل دو سوم آراي خود قبول كرده باشد رد آن از طرف بوندستاگ مستلزم اكثريت دو سوم متضمن لااقل اكثريت اعضاي بوندستاگ خواهد بود.
اصل 78
اقانوني را كه بوندستاگ پذيرفته باشد موقعي تصويب شده تلقي خواهد شد كه بوندسرات آن را تأكيد كند و يا برطبق بند (2) ماده (77) درخواستي نسبت به آن عنوان ننمايد يا آن كه در ظرف مدت مندرج در بند (3) ماده (77) اعتراضي به عمل نياورد و يا اگر چنين اعتراضي شده است مسترد بدارد و يا آن كه اعتراض مزبور از طرف بوندستاگ رد شده باشد.
اصل 79
1 - اين قانون اساسي را فقط با نص قانوني كه صريحا آنرا اصلاح يا چيزي به آن ملحق كند ميتوان اصلاح كرد در مورد عهدنام ههاي بين المللي كه موضوع ان استقرار صلح و يا فراهم ساختن موجبات صلح يا لغو يك رؤيم اشغالي و يا به منظور دفاع جمهوري فدرال طرحريزي شده باشد يك توجيه اصلاحي دال بر اينكه مواد اين قانون اساسي با امضا و يا اجراي چنين عهدنامه هايي مباينت ندارد كافي خواهد بود بشرط اينكه تغيير متن قانون اساسي منحصرا ناظر بر اين توجيه توضيحي فراهم شود.*)
(پاورقي*: جمله دوم بند (1) به وسيله قانون فدرال مصوب 26 مارس 1954 الحاق يافته است.)
2 - چنين قانوني رأي مثبت دو سوم اعضاي بوندستاگ و دو ثلث آراي بوندسرات را لازم خواهد داشت.
3 - هيچگونه اصلاح اين قانون اساسي در مورد تقسيم فدراسيون به استان و همكاري اصولي استان در امر قانونگزاري و يا اصول اساسي مندرج در ماده 1 و 20 مجاز نخواهد بود.
اصل 80
1 - به حكومت فدرال يا وزير فدرال يا حكومتهاي استان به وسيله قانون اختيار ميتوان داد كه احكامي كه قدرت قانوني داشته باشد صادر كنند. مفاد و مقصود و ميزان اختياري كه تفويض ميشود بايد در خود قانون پيشبيني بشود و مبناي قانوني بايد در خود احكام قيد گردد. هر گاه در قانوني پيشبيني شود كه اختيار مزبور قابل واگذاري است، حكمي قانوني مشعر بر واگذار كردن اختيار نيز لازم خواهد بود.
2 - موافقت بوندسرات براي احكام واجد اثر قانوني كه از طرف حكومت فدرال يا وزير فدرال راجع به مقررات اساسي جهت به كار بردن تسهيلات راهآهنهاي فدرال و سرويسهاي پست و تلگراف بيسيم و يا مقررات عوارض مربوط به آن يا درباره ساختمان و به كار انداختن خطآهن و همچنين براي احكامي كه بر طبق قوانين فدرال قدرت قانوني دارند و موافقت بوندسرات نسبت به آنها ضروري است و يا توسط استانها به نمايندگي فدراسيون يا مساإلي مربوط به خود آنها صادر ميشود لازم خواهد بود مگر آن كه قوه مقننه فدرال ترتيب ديگري را مقرر كرده باشد.
اصل 81
1 - اگر در موارد مربوط به ماده (68) بوندستاگ منحل نشود و لايحهاي را با وجود آن كه حكومت فدرال آن را فوري عنوان كرده رد كند، رييس جمهوري فدرال ميتواند به درخواست حكومت فدرال و با موافقت بوندسرات يك حالت قانونگزاري فوق العاده را در مورد چنين لايحه اي اعلام دارد. همين ترتيب نسبت به لايحهاي اجرا خواهد شد كه صدراعظم فدرال بر طبق پيشنهاد منطقه با ماده (68) رفتار كند.
2 - هر گاه بعد از اعلام حالت اضطراري قانونگزاري بوندستاگ مجددا لايحه را رد كند و يا به صورتي كه براي حكومت فدرال قبول آن امكان نداشته باشد تصويب نمايد، آن لايحه در صورتي كه مجلس بوندسرات آن را تأييد كرده باشد تصويب شده تلقي ميشود و همين ترتيب هر گاه بوندستاگ لايحه اي را در ظرف چهار هفته از تاريخ پيشنهاد مجدد آن نپذيرفته باشد مجري خواهد گرديد.
3 - در مدت صدارت صدراعظم فدرال، هر لايحه ديگري كه از طرف بوندستاگ رد شود ممكن است برط بق ترتيب مندرج در بندهاي (1) و (2) در ظرف ششماه از تاريخ اولين دوره اعلام حالت فوقالعاده قانونگزاري به تصويب برسد. پس از انقضاي اين مرحله اعلام دوره فوقالعاده مجدد در مدت زمامداري همان صدر اعظم فدرال ممنوع خواهد بود.
4 - اين قانون اساسي را به وسيله قانوني كه منطبق با بند (2) باشد نميتوان كلا و جزئا اصلاح يا تبديل يا معوق كرد.
اصل 82
قوانيني كه بر طبق مقررات اين قانون اساسي تصويب ميشود بعد از اين كه به امضاي رييس جمهوري موشح شد در مجله قانوني فدرال انتشار خواهد يافت.
احكامي كه اثر قانوني دارد به وسيله دستگاه اداري كه آن را صادر كرده است امضا مي شود و مگر آن كه قانون ترتيب ديگري را قيد كرده باشد در مجله رسمي قوانين فدرال منتشر خواهد گرديد.
2 - هر قانون و هر حكمي كه اثر قانوني دارد، بايد تاريخ اجراي آن تصريح شود و در صورت فقدان چنين صراحتي در انقضاي مدت چهارده روز از تاريخ انتشار آن در مجلس رسمي فدرال قابل اجرا خواهد بود.
اصل 83
استان قوانين فدرال را تا حدودي كه اين قانون اساسي ترتيب ديگري مقرر و يا مجاز ننموده باشد به منزله امور مربوط به خود اجرا خواهد كرد.
اصل 84
1 - هر گاه استانها قوانين فدرال را چون امور مربوطه خود اجرا كنند براي تأسيس ادارات و مقررات راجع به جريانات اداري تا حدودي كه قوانين فدرال مجاز ساخته و بوندسرات پيش بيني ديگر نكرده باشد اقدامات لازم خواهند كرد.
2 - حكومت فدرال ميتواند با موافقت بوندسرات مقررات كلي اداري وضع كند.
3 - حكومت فدرال نظارت خواهد كرد كه اجراي قوانين فدرال از طرف استان بر طبق قوانين اجرايي تأمين شود و براي اين منظور حكومت فدرال ميتواند كميسرهايي نزد عاليترين مقام استان و در صورتي كه اين موافقت به عمل نيامده باشد با موافقت بوندسرات كميسرهايي نزد مقامات تابعه بفرستد.
4 - چنانچه حكومت فدرال ملاحظه كند كه هر گونه قصوري در اجراي قوانين فدرال از ناحيه استانها شده و ترميم آن به عمل نيامده است، بوندسرات به درخواست حكومت فدرال يا استان رأي خواهد داد كه آيا استان بر خلاف قانون رفتار كرده است يا نه نسبت به تصميم بوندسرات به دادگاه اختصاصي قانون اساسي ميتوان شكايت كرد.
5 - به منظور اجراي قوانين فدرال حكومت مركزي به وسيله قانون فدرال كه با تصويب بوندسرات وضع شده باشد قادر خواهد بود كه دستورهاي انفرادي براي موارد اختصاصي صادر كند. اين دستورها بايد خطاب به عاليترين مقام استان باشد مگر آن كه حكومت فدرال تشخيص دهد كه موضوع حائز فوريت است.
اصل 85
1 - در موردي كه استان قانون فدرال را به نمايندگي از طرف فدراسيون اجرا ميكند تأسيس ادارات مربوطه آن به عهده استان خواهد بود مگر در صورتي كه قوانين فدرال و بوندسرات ترتيب ديگري مقرر كرده باشد.
2 - حكومت فدرال ميتواند با موافقت بوندسرات قواعد كلي اداري صادر كند و ميتواند براي تربيت متحدالشكل اعضاي اداري دولت و خدمتگزاران روزمزد حكومت مقررات وضع كند. روُساي مقامات مراحل پايين با موافقت آن منصوب ميشوند.
3 - مقامات استان تابع دستورات مقامات مربوطه عاليه و دستگاههاي فدرال خواهند بود. اين دستورها به عنوان بالاترين مقامات استان صادر خواهد گرديد مگر آن كه حكومت فدرال موضوع را فوري تلقي كند. اجراي دستورات به وسيله عاليترين مقامات استان تأمين خواهد شد.
4 - نظارت مركزي مطابق قانون و به درستي اجرا خواهد شد. حكومت فدرال ميتواند براي انجام اين منظور تسليم گزارشها و مدارك را ضروري عنوان كند و كميسرهايي نزد تمام مقامات بفرستد.
اصل 86
در مواردي كه فدراسيون قوانين را به وسيله حكومت فدرال يا توسط هيأتهاي مباشر فدرال يا دستوراتي را بر طبق قوانين عمومي اجرا ميكند حكومت فدرال تا حدودي كه قانون متضمن پيشبيني خاص نباشد قواعد كلي اداري صادر خواهد كرد و جهت ايجاد ادارات تا حدودي كه قانون ترتيب ديگري مقرر نكرده باشد اقدام خواهد نمود.
اصل 87
1 - مأموران سياسي و دستگاه مالي فدرال و راه آهنهاي فدرال و سرويس پستي فدرال و به موجب مقررات ماده (89) اداره راههاي آبي و كشتيراني فدرال از امور مربوط مستقيم حكومت متحده و با سازمان اداري مخصوص آنها خواهد بود. مقامات نگهباني سرحدات فدرال و ادارات مركزي اطلاعات و ارتباطات پليسي جهت گردآوري اخبار به منظور صيانت قانون اساسي و پليس جنايي را به وسيله قانون فدرال ميتوان برقرار ساخت.
2 - موُسسات بيمه اجتماعي كه حدود صلاحيت آنها از سرزمين يك استان تجاوز كند به عهده هيأتهاي وابسته فدرال و بر طبق قانون عمومي خواهد بود.
3 - به علاوه مقامات عاليه مستقل فدرال و همچنين هيأتهاي وابسته فدرال و موُسسات مبتني بر قانون عمومي را ميتوان به وسيله قانون فدرال براي مساچلي كه راجع به آنها فدراسيون حق وضع قانون دارد تشكيل داد. هر گاه براي فدراسيون امور تازهاي پيش آيد كه درباره آنها حق قانونگزاري دارد ميتوان ادارات مادون و پايينتر فدرال را در مواردي كه ضرورت فوري در ميان باشد با موافقت بوندسرات و اكثريت آراي اعضاي بوندستاگ ايجاد كرد.
ماده 87 *
مقدار قوا و سازمان كلي نيروي نظامي كه براي دفاع ملي از طرف فدراسيون فراهم شده است بايد در بودجه نشان داده شود.
(پاورقي*: به وسيله قانون فدرال مصوب 19 مارس 1956 الحاق يافته است.)
ماده 87**
1 - امور نيروي نظامي فدرال مستقيما از طرف حكومت فدرال به وسيله سازمان تابع اداري مختص آن انجام خواهد گرفت. عمل آن اداره كردن امور استخدامي افراد و احتياجات مادي نيروي نظامي خواهد بود. اقدامات مربوط به منافع افراد مجروح شده جنگ يا كار ساختماني به عهده دستگاه نيروي نظامي فدرال نخواهد بود مگر به وسيله قانون فدرال كه احتياج به تأييد بوندسرات خواهد داشت. اين موافقت همچنين براي هر گونه مقررات قانوني كه به دستگاه نيروي نظامي فدرال اختيار دخالت در حقوق طرفهاي ثالث را بدهد لازم خواهد بود ولي اين ترتيب شامل مورد قوانين راجع به امور استخدامي نميشود.
2 - به علاوه قوانين فدرال به منظور دفاع ملي كه شامل تعليمات سربازان براي خدمات نظامي و حمايت جمعيت كشوري نيز ميباشد ممكن است با موافقت بوندسرات مقرر دارد كه اين امور كلا يا جزإا به وسيله حكومت فدرال با دستگاه اداري مربوطه آن يا از طرف استانها به نمايندگي فدراسيون مستقيما انجام گيرد و هر گاه اين قوانين به وسيله استانها به نمايندگي از جانب فدراسيون اجرا شود ممكن است با موافقت بوندسرات پيشبيني كرد كه اختيارات اعطايي بر طبق ماده (85) به حكومت فدرال و يا عاليترين مقام مربوطه فدرال كلا يا جزإا به مقامات عالي ديگر فدرال انتقال يابد و در چنين صورتي قانوني ميتوان وضع كرد كه اين مقامات در موقع صدور مقررات كلي اداري احتياجي به موافقت بوندسرات چنان كه در ماده (85) بند (2) جمله اول اشاره شده است نداشته باشند.
(پاورقي**: به وسيله قانون فدرال مصوب 23 دسامبر 1959 الحاق يافته است.)
87***
در قوانين مصوبه به موجب بند (11) ماده (74) ممكن است با موافقت بوندسرات پيشبيني كرد كه توسط استانها به نمايندگي از طرف فدراسيون اجرا خواهند شد.
(پاورقي***: به وسيله قانون فدرال مصوب 23 دسامبر 1959 الحاق يافته است.)
اصل 88
فدراسيون بانك ناشر اسكناس و پول رايج به عنوان بانك فدرال تأسيس خواهد كرد.
اصل 89
1 - فدراسيون صاحب راههاي آبي خواهد بود.
2 - فدراسيون راههاي آبي فدرال را به وسيله مأموران خود اداره خواهد كرد و اقدامات رسمي را نسبت به كشتيراني داخلي كه حدود آن به استان ديگر برسد و راههايي كه به كشتيراني درياها منجر شود كه قانونا حق او شناخته شده است معمول خواهد داشت. در صورت تقاضا فدراسيون ميتواند اداره طرق آبي را تا جايي كه در داخله يك استان واقعاند به نمايندگي خود به اين استان واگذار كند و هر گاه راهآبي از سرزمين چند استان بگذرد فدراسيون ميتواند يكي از استانها را در صورتي كه استاني چنين درخواستي بنمايد به نمايندگي خود انتخاب كند.
3 - در مورد اداره يا توسعه و ساختمان جديد طرق آبي احتياجات كشت و زرع و سازمان آب با موافقت استان محفوظ خواهد ماند.
اصل 90
1 - فدراسيون صاحب شاهراههاي موتوري (اتوبان) دولت سابق آلمان و جادههاي كشور آلمان خواهد بود.
2 - استانها يا هر هيأت مستقل وابستهاي كه به موجب قانون استان صلاحيت داشته باشد به نمايندگي از طرف فدراسيون امور جادههاي موتوري فدرال و راههاي ديگر فدرال را كه براي مسافرت مسافات بعيد به كار ميروند اداره خواهند كرد.
3 - بر طبق درخواست يك استان فدراسيون ميتواند اداره جادههاي موتوري فدرال و راههاي ديگر فدرال را كه براي مسافرت مسافات دورند و در داخل استان واقع شده اند به عهده بگيرد.
اصل 91
(1) به منظور اجتناب از خطري عاجل نسبت به هستي يا نظم آزاد دموكراتيك حكومت متخده يا استان، هر استاني ميتواند از نيروهاي پليسي استانهاي ديگر استمداد كند.
(2) هر گاه استاني كه دچار خطري عاجل شده است خود نخواهد يا نتواند از عهده رفع آن برآيد حكومت متحده ميتواند نيروي پليس استان مزبور يا استانهاي ديگر را زير فرمان خود درآورد. حكم راجع به اين مورد پس از رفع خطر و يا هر موقعي كه بوندسرات تقاضا كند منتفي خواهد شد.
اصل 92
قدرت قضايي بر عهده قضات خواهد بود و به وسيله دادگاه فدرال قانون اساسي و ديوان عالي فدرال و دادگاههاي فدرال كه در اين قانون اساسي پيشبيني شده است و دادگاههاي استان اجرا ميشود.
اصل 93
1 - ديوان قانون اساسي فدرال در موارد ذيل تصميم ميگيرد :
1 - در باب تفسير اين قانون اساسي در صورتي كه اختلافي راجع به ميزان حقوق و تكاليف يكي از ارگان عالي فدرال يا قسمتهاي مربوط ديگر كه به وسيله اين قانون اساسي واجد حقوق خاصي باشند يا به واسطه آيين كار يكي از ارگان عالي فدرال پيشآمده باشد.
2 - در مورد اختلاف نظر يا وجود ترديد راجع به صلاحيت رسمي و صوري قانون فدرال يا قانون ايالتي با اين قانون اساسي يا در اثر تباين قانون استان با قوانين ديگر فدرال به درخواست حكومت فدرال يا حكومت يكي از استانها و يا يك سوم اعضاي بوندستاگ اقدام خواهد كرد.
3 - در صورت اختلاف نظر راجع به حقوق و وظايف فدراسيون و استان به خصوص در مورد اجراي قانون فدرال از طرف استان و درباره اجراي حق نظارت فدرال.
4 - در باب اختلافات ديگري كه بر اثر تصادم با قوانين عمومي بين فدراسيون و استان و استانها و يا در داخله يك استان بروز ميكند مگر آن كه موجبات مراجعه به ساير دادگاهها وجود داشته باشد.
5 - در ساير مواردي كه اين قانون اساسي پيشبيني كرده است.
2 - ديوان قانون اساسي همچنين در مواردي كه قانون فدرال تصريح كرده است اقدام خواهد كرد.
اصل 94
1 - ديوان قانون اساسي مركب خواهد بود از قضات فدرال و اعضاي ديگر. نصف اعضاي دادگاه قانون اساسي از طرف بوندستاگ و نصف ديگر از جانب بوندسرات منتخب ميشوند. ايشان ممكن است متعلق به بوندستاگ، بوندسرات، حكومت فدرال و يا ارگان مربوطه استان نباشد.
2 - تأسيس و ترتيب كار آن به وسيله قانوني فدرال كه تصريح خواهد كرد كه تصميماتش در چه مواردي اثر قانوني دارند تنظيم خواهد گرديد.
اصل 95
1 - به منظور حفظ وحدت شكل قانون فدرال، يك ديوان عالي فدرال تأسيس خواهد شد.
2 - ديوان عالي فدرال مواردي را كه تصميم راجع به آنها در حفظ وحدت شكل قوه قضاييه از طرف دادگاههاي عالي فدرال اهميت اساسي دارد تعيين خواهد كرد.
3 - قضات ديوان عالي متفقا از طرف وزير دادگستري فدرال و يك هيأت انتخاب قضات مركب از وزراي دادگستري استانها و عده متساوي آن از اعضاي منتخب بوندستاگ انتخاب ميشوند.
4 - در موارد ديگر اساسنامه ديوان عالي فدرال و آييننامه آن به وسيله قانون فدرال تنظيم خواهد گرديد.
اصل 96
1 - دادگاههاي استينافي فدرال براي موضوعات معمولي و اداري و ماليات و كار و تصميمات اجتماعي تشكيل خواهد يافت.
2 - ماده 95 بند (3) نسبت به قضات دادگاههاي عاليتر فدرال مجري خواهد شد ولي وزيراني كه در مورد خاصي صلاحيت دارند جاي وزير دادگستري فدرال و وزيران دادگستري استانها را خواهند گرفت. مدت خدمت اين قضات به وسيله قانون مخصوص فدرال تعيين خواهد شد.
3 - فدراسيون ميتواند دادگاههاي انتظامي به منظور اقدامات انضباطي بر عليه مأموران كشوري و قضات فدرال و همچنين دادگاههاي نظامي فدرال جهت اقدامات انضباطي بر عليه سربازان و امور مربوط به شكايات سربازان تشكيل دهد.*
(پاورقي*: به وسيله قانون فدرال مصوب 19 مارس 1956 اصلاح شده.)
ماده 96** -
1 - فدراسيون ميتواند دادگاههاي جنايي نظامي براي افراد ارتش به منزله دادگاههاي فدرال ترتيب دهد. اين دادگاهها مجاز نيستند احكام جزايي صادر كنند، مگر در مورد دفاع ملي و يا راجع به افراد نظامي كه در خارجه و يا در ناوهاي جنگي خدمت ميكنند. جزييات به وسيله قانون فدرال تعيين خواهد گرديد.
2 - دادگاههاي جنايي نظامي در حوزه كار وزير دادگستري فدرال خدمت خواهند كرد. قضات داإمي آنها بايد از كساني باشند كه صلاحيت احراز مقام قضاوت را دارند.
3 - ديوان دادگستري فدرال*** عاليترين دادگاه فدرال براي مراجعه دادگاههايي جنايي نظامي خواهد بود.
(پاورقي**: به وسيله قانون فدرال مصوب مارس 1956 الحاق يافته.)
(پاورقي***: دادگاه استيناف فدرال درباره دادرسي معمولي (ماده 96) بند (1))
اصل 97
1 - قضات مستقل و فقط تابع قانون خواهند بود.
2 - قضاتي كه به صورت دائم و بر اساس اشتغال تمام وقت در يك مقام منصوب ميشوند عليرغم ميل خودشان قابل عزل نخواهند بود و دائما و يا موقتا آنها را از كارشان بر كنار يا معلق نميتوان كرد يا به مقام ديگر نميشود انتقال داد و يا قبل از انقضاي دوره خدمتشان بازنشسته كرد مگر بنا بر يك رأي قضايي و فقط مطابق و به ترتيبي كه در قانون پيشبيني شده است. قانون ميتواند موقع تقاعد قضات منصوب براي تمام عمر را تعيين كند. در صورت تغييراتي در اساس كار دادگاهها و يا منطقه دادرسي ايشان قضات را ميتوان به دادگاه ديگر انتقال داد و يا از كارشان برانداخت مشروط بر اينكه تمام حقوق آنها پرداخت شود.
اصل 98
1 - وضع استخدامي قانوني قضات فدرال به وسيله يك قانون مخصوص فدرال تنظيم خواهد گرديد.
2 - هر گاه يك قاضي فدرال در مقام رسمي خود و يا به طور غير رسمي لطمه اي به اصول اين قانون اساسي و يا نظم مبتني بر قانون اساسي يك استان وارد سازد ديوان قانون اساسي با اكثريت دو سوم آراء به درخواست بوندستاگ ميتواند تصميم بگيرد كه قاضي مزبور به محل ديگري منتقل و يا جزء متقاعدين محسوب گردد. در صورت خلاف عمدي حكم عزل او را ميتوان صادر كرد.
3 - وضع استخدامي قانوني قضات در استان به وسيله قانون مخصوص استان تنظيم خواهد يافت. فدراسيون ميتواند در اين باب مقررات كلي وضع و اجرا كند.
4 - استان ميتواند مقرر دارد كه وزير دادگستري استان به اتفاق كميتهاي مخصوص برگزيدن قضات جهت نصب قضات استان تصميم لازم اتخاذ كند.
5 - حكومت استان ميتواند در مورد قضات ايالتي مقرراتي بر طبق پيشبيني در بند (2) وضع و اجراكند قانون اساسي موجود در استان از اين شمول مصون خواهد بود. تصميم درباره تعقيب جزايي يك قاضي به عهده ديوان قانون اساسي فدرال خواهد بود.
اصل 99
تصميم راجع به اختلافات اساسي در داخله استان ممكن است به وسيله قانون ايالتي به عهده ديوان قانون اساسي فدرال واگذار و رأي نهايي در مسائلي كه مربوط به اجراي قانون استان باشد مخصوص دادگاههاي استينافي فدرال گردد.
اصل 100
1 - هر گاه دادگاهي دريابد قانوني كه اعتبارش با رأي او ارتباط دارد مطابق قانون اساسي نيست جريان را متوقف و از دادگاه استان كه صلاحيت رسيدگي به اختلافات اساسي را دارد در صورتي كه موضوع مربوط به تجاوز نسبت به مقررات اساسي استان باشد تصميم لازم تحصيل كند يا اگر موضوع ارتكاب خلافي نسبت به اين قانون اساسي است تصميم يا ديوان عالي قانون اساسي خواهد بود. اين ترتيب همچنين اگر مورد تجاوزي از ناحيه يك قانون ايالاتي يا تضاد يك قانون استان با قانون فدرال باشد مجري خواهد گرديد.
2 - هرگاه در طي رسيدگي قانوني ترديدي پيدا شود در اينكه يكي از مقررات حقوق بينالملل عمومي جزء مكملي از قانون فدرال است يا نه و اينكه آيا چنين قاعدهاي مستقيما حقوق و تكاليفي براي فرد (ماده 25) ايجاد ميكند دادگاه رأي ديوان قانون اساسي را استعلام خواهد كرد.
3 - اگر دادگاه اساسي يك استان در مورد تفسير اين قانون اساسي قصد كند كه از تصميم ديوان قانون اساسي فدرال و يا از رأي دادگاه اساسي استان ديگر انحراف جويد بايد رأي ديوان قانون اساس را تحصيل نمايد و در مورد تفسير قوانين ديگر فدرال هر گاه در صدد برآيد كه از تصميم دادگاه عالي فدرال و يا يك دادگاه استيناف فدرال عدول كند بايستي رأي دادگاه عالي فدرال در اين باب صادر شود.
اصل 101
1 - تشكيل دادگاههاي فوقالعاده ممنوع است. هيچ فردي را نميتوان از حق قضاوت قاضي قانوني او محروم ساخت.
2 - دادگاههاي براي موارد مخصوص را فقط بر طبق قانون ميتوان تشكيل داد.
اصل 102
مجازات اعدام ممنوع خواهد بود.
اصل 103
1 - هر فردي حق عرض حال خود را بر طبق قانون در دادگاه خواهد داشت.
2 - عملي را ميتوان مستوجب مجازات دانست كه پيش از ارتكاب جرم شناخته شده باشد.
3 - هيچ فردي را براي عمل واحدي بر طبق قانون مجازات عمومي بيش از يك بار نميتوان مجازات كرد.
اصل 104
1 - آزادي فرد را فقط به موجب يك قانون رسمي و تنها بر طبق آيين مندرج در آن قانون ميتوان محدود كرد. اشخاص بازداشت شده نبايد مورد آزار روحي يا جسمي قرار گيرند.
2 - فقط قضات ميتوانند راجع به دوام يا تجويز محروميت آزادي افراد تصميم بگيرند. هر گاه چنين مرحوميت مبتني بر رأي قاضي نباشد بدون تأخير بايد رأي دادگاه صادر شود. پليس نميتواند براي خود كسي را بعد از توقيف بيش از انقضاي روز در بازداشتگاه نگاه دارد. جزييات به وسيله قانون تنظيم خواهد شد.
3 - هر فردي را كه بواسطه سوء ظن ارتكاب جرمي قابل مجازات، موقتا بازداشت شده باشد بايد حداكثر روز بعد از توقيف به پيشگاه دادگاه برد. قاضي بايد دليل بازداشت را ابلاغ و از او بازپرسي كند و به او فرصت دفاع از خود بدهد. قاضي بايد بدون تأخير يا حكم توقيف متضمن دلايل آن صادر و يا رأي رفع بازداشت را اعلام كند.
4 - هر گونه رأي قضايي مربوط به حكم محروميت از آزادي يا ادامه چنين محروميتي صادر شود بايد مراتب بدون تأخير به اطلاع يكي از بستگان شخص بازداشت شده و يا يكي از افراد مورد اعتماد او برسد.
اصل 105
(1) حكومت متحده (فدراسيون) اختيار انحصاري قانونگزاري امور گمركي و انحصارات مالي را دارا است.
(2) فدراسيون همچنين اختيار وضع قوانين را راجع به مسائل ذيل دارد:
1 - مالياتهاي غير مستقيم و ماليات بر وسايط نقليه و حمل و نقل و معاملات به استثناي مالياتهاي مربوط به اجراييات محلي به خصوص ماليات املاك و ماليات بر سود و ماليات راجع به حمايت از حريق.
2 - ماليات بر درآمد و ماليات مستغلات، ارث وهبها
3 - ماليات بر اموال غير منقول و كسب به استثناي تثبيت نرخ مالياتها و هر گاه راجع به مالياتهايي باشد كه كلا يا بعضا براي تأمين هزينه هاي فدرال و يا انجام شرايطي است كه در ماده 72 بند (2) قيد شده است.
(3) براي قوانين فدرال مربوط به مالياتهايي كه عايدات آن كلا يا بعضا به استان يا بخشها (اتحاديه بخشها) ميرسد تصويب بوندسرات لازم خواهد بود.
اصل 106
(*)
(1) درآمد انحصارات مالي و وصول مالياتهاي ذيل مختص فدراسيون خواهد بود:
1 - عوارض گمركي
2 - آن قسمت از مالياتهاي غير مستقيم كه بر طبق بند (2) مختص استان نباشد.
3 - ماليات بر مجموع دريافتي.
4 - ماليات حمل و نقل.
5 - عوارض ثابتي كه بر اموال تحميل ميشود و مالياتهاي تعديلي كه به منظور تأمين توازن مالياتهاي قانوني وضع گرديده است.
6 - ماليات امدادي براي برلن.
7 - ماليات بر درآمد و مالياتهاي اضافي و شركتهايي كه شخصيت حقوقي دارند (كورپراسيون)
(2) عايدات ذيل و اصل از ساير مالياتها نصيب استان خواهد شد:
1 - ماليات املاك
2 - ماليات ارث
3 - ماليات وساإط نقليه موتوري
4 - آن قسمت از ماليات بر معاملات كه بر طبق بند (1) عايد فدراسيون نشود
5 - ماليات آبجو
6 - ماليات بر موُسسات قمار
7 - مالياتهاي اختصاصي مربوط به اجراييات محلي.
(3) عايدات ماليات بر درآمد و ماليات مشاغل تجارتي به ترتيب ذيل اختصاص خواهد يافت: تا سال 1958 بين حكومت متحده و استان به ميزان (3)/(1)33 درصد و (3)/(2)66 درصد. از اول آوريل 1958 بين حكومت متحده و استان به ميزان 35 درصد و 65 درصد.
(4) ميزان تقسيم بندي مالياتهاي درآمد و شركتهاي حقوقي (بند 3) بر طبق قانون فدرال كه مستلزم تأييد بوندسرات ميباشد، هر موقع كه در وضع ارتباط عايدات و مخارج در فدراسيون با مخارج استان تغييري حاصل شود و احتياجات بودجه اي فدراسيون يا استان از ميزاني كه پيش بيني شده است تجاوز كند و تا حدود و مقداري كه تعادل لازم در ميزان تقسيمبندي به نفع فدراسيون يا استان ايجاب نمايد، هر نوع تبديل بر طبق اصول ذيل خواهد بود:
1 - فدراسيون و استان هر كدام بايد از عهده مخارجي كه ناشي از اداره امور مربوطه آنها است برآيند. ماده 120 بند (1) مشمول اين ترتيب نخواهد بود.
2 - تساوي وضع بين دعاوي فدراسيون و استان در قسمت مخارج مربوطه هر يك كه از درآمدهاي معمولي تأمين شود برقرار خواهد بود.
3 - احتياجات فدراسيون و استان در قسمت تأمين مخارج از محل بودجه چنان تنظيم خواهد گرديد كه تسهيم عادلانه تأمين و از هر گونه تحميل اضافي بر مالياتدهندگان اجتناب و حفاظت پايه واحد زندگي در سرزمين فدرال تضمين شود.
ميزان تسهيم را براي نخستين بار از اول آوريل 1958 ميتوان تغيير داد و پس از آن در فواصلي كه كمتر از دو سال از تاريخ اجراي هر قانوني نباشد كه ناظر بر چنين تقسيمي است و مشروط بر اينكه اين ترتيب تأثيري در تغيير سهم بندي مقرر در بند (5) ننمايد.
(5) هر گاه يك قانون فدرال مخارج اضافي پيش بياورد و يا عايداتي را از استانها پس بگيرد ميزان تسهيم درآمد و ماليات شركتهاي داراي شخصيت حقوقي (كورپراسيون) به نفع استانها تغيير خواهد كرد منوط بر اينكه شرايطي كه در بند (4) پيشبيني شده است به وجود آمده باشد. اگر مالياتهاي اضافي بر استانها براي مدت محدودي باشد چنين تحميلي را به وسيله يك قانون فدرال كه به تصويب بوندسرات رسيده و اصولي را براي تخمين مبلغ چنين غرامت و توزيع آن در ميان استانها مقرر نموده باشد از جانب فدراسيون ميتوان جبران كرد.
(6) عايدات از مالياتهاي بر املاك و مشاغل به بخشها خواهد رسيد و هر گاه در استاني بخش وجود نداشته باشد اين عايدات نصيب خود استان ميشود. مالياتهاي بر املاك و مشاغل بر طبق مقررات استان را ميتوان اساس تقسيمبندي اين مبالغ پرداختي و يا تفويض به بخشها قرارداد. به وسيله قانون استان چند درصدي از سهم استان از مالياتهاي درآمد و بنگاههاي تجارتي عموما نصيب بخشها (اتحاديه بخشها) خواهد شد. ميزان اينكه عايدات از مالياتهاي ايالتي نصيب بخشها بشود و حدود آن چه باشد از طرف مجلس مقننه استان تعيين خواهد گرديد.
(7) اگر در استانهاي به خصوص يا بخشها (اتحاديه بخشها) حكومت متحده (فدراسيون) موجب تسهيلات خاصي بشود كه در نتيجه مستقيما توليد مخارج بيشتر و يا عايدات كمتر (تحميلات اختصاصي) به استانهاي ديگر يا بخشها (اتحاديه بخشها) گردد در صورتي كه استانها يا بخشها نتوانند حقا اين تحميلات را بر عهده بگيرند، فدراسيون غرامت كافي را تأمين خواهد كرد. براي پرداخت چنين غرامتي بايد به رفع خسارات طرفهاي سوم يا به امتيازات مالي ناشي از اينگونه تسهيلات به استانها يا بخشها (اتحاديه بخشها) توجه كافي بشود.
(8) براي منظور مندرج در اين ماده عايدات و مخارج بخشها (اتحاديه بخشها) به منزله عايدات و مخارج استان تلقي خواهد گرديد.
( * پاورقي: چنانكه به وسيله قانون فدرال مورخ 24 دسامبر 1955 و قانون فدرال 24 دسامبر 1956 اصلاح شده است.)
اصل 107
(*)
(1) عايدات از مالياتهاي هر استان تا حدودي كه اين مالياتها به وسيله مأموران دارايي در داخله استان وصول ميشود (عايدات محلي) به همان استان تعلق خواهد داشت. قانون فدرال با تأييد بوندسرات ميتواند مشروحا براي تعيين ميزان و تقسيمبندي عايدات محلي از مالياتهاي اختصاصي (سهم مالياتي) تصميم بگيرد.
(2) قانون فدرال با موافقت بوندسرات تعديل وضع مالي بين يك استان قوي از جهت مالي و استان ديگر ضعيف از اين جهت را تأمين خواهد كرد و در اين مورد توجه كافي نسبت به توان مالي و احتياجات بخشها (اتحاديه بخشها) خواهد شد.
چنين قانوني ميزان مساعده از ناحيه استان قوي مالي نسبت به استان ضعيف مالي را پيش بيني خواهد كرد به علاوه بايد شرايط تعديل و دعاوي و مسإوليتهاي مربوط به آن و همچنين ميزان مبلغ براي پرداختهايي را نيز كه به وسيله فدراسيون از دارايي فدرال به استان ضعيف مالي به منظور تكميل احتياجات مالي آنها خواهد شد پيشبيني كند. (پرداختهاي تكميلي).
( *پاورقي: به وسيله قانون فدرال 23 دسامبر 1955 اصلاح شده.)
اصل 108
(1) امور حقوق گمركي و انحصارات مالي و مالياتهاي غير مستقيم كه تابع مقررات قانونگزاري مشترك خواهند بود با ماليات حمل و نقل و ماليات برگشتي از سرمايه و ماليات غير جاري بر املاك توسط مأموران مالياتي فدرال اداره خواهد شد. ترتيب كار اين مقامات و نظامنامه انجام آن به وسيله قانون فدرال تنظيم خواهد يافت. روُساي ادارات در مراحل واسط پس از مشورت با حكومتهاي ايالتي تعيين خواهند شد. فدراسيون ميتواند دستگاه اداري ماليت غير جاري بر املاك را به ادارات ماليات استان به منزله نمايندگان خود واگذار كند.
(2) تا حدودي كه فدراسيون مدعي قسمتي از ماليات بر درآمد و ماليات بر مشاغل براي سهم خود باشد، حق خواهد داشت كه اداره آن را به عهده بگيرد ولي ميتوان اين اداره را به مقامات مالياتي استان به منزله نمايندگان خود واگذار كند.
(3) ترتيب كار بقيه مالياتها به عهده مقامات استان خواهد بود. فدراسيون به وسيله قوانين فدرال كه احتياج به تصويب بوندسرات دارد، سازمان اين ادارات و آييننامه اجرايي و ترتبيت متحدالشكل مأموران اداري را ترتيب خواهد داد و روُساي مقامات در مراحل اوسط با موافقت حكومت فدرال منصوب خواهند گرديد. اداره امور مالياتي كه به بخشها خواهد رسيد (اتحاديه بخشها) ممكن است از طرف استان كلا يا جزإا به خود بخشها واگذار شود.
(4) تا حدودي كه مالياتها عايد فدراسيون ميشود مقامات مالياتي استان به منزله نمايندگان حكومت متحده اقدام خواهند كرد. استان تا ميزاني كه به درآمد مالياتي آن مربوط است براي حسن جريان كار اينگونه مالياتها مسإول خواهد بود. وزير دارايي فدرال ميتواند توسط نمايندگان مجاز فدرال در حسن جريان آن نظارت كند و اين نمايندگان اختيار خواهند داشت كه به مأموران هر درجه در مقامات اوسط و پايين دستورات بدهند.
(5) اختيارات قضايي دادگاههاي مالياتي را قانون فدرال تعيين خواهد كرد.
(6) مقررات عمومي اداري از طرف حكومت فدرال صادر ميشود و در قسمتي كه اختيارات اداري به عهده مقامات مالياتي استان است تصويب بوندسرات لازم خواهد بود.
اصل 109
حكومت متحده و استان از لحاظ بودجه خود از يكديگر جدا و مستقل خواهند بود.
اصل 110
(1) تمام عايدات و مخارج حكومت متحده بايد براي هر سال مالي پيشبيني و در بودجه ملحوظ شود.
(2) بودجه بايد به وسيله قانون قبل از شروع سال مالي تثبيت شود و بايد به تناسب درآمد و هزينه متوازن باشد مخارج معمولا بايد فقط براي يك سال در نظر گرفته شود در موارد مخصوص ميتوان آن را براي دوره طولانيتر تصويب كرد وگرنه هيچگونه ماده و موردي را نميتوان بيش از حدود يكسال يا چيزهايي كه مربوط به عايدات و مخارج حكومت متحده يا دستگاه اداري آن نباشد در قانون بودجه فدرال جاداد.
(3) دارايي و ديون در ضميمهاي محلق به بودجه عنوان خواهد شد.
(4) در موارد مربوط به موُسسات حكومت متحده كه به صورت تجارتي اداره ميشوند ذكر درآمدها و مخارج جزء در صورت بودجه لازم نيست فقط درآمد ويؤه بايد قيد شود.
اصل 111
(1) هر گاه در پايان يك سال مالي بوجده سال آينده به وسيله قانون تثبيت نشده باشد حكومت فدرال ميتواند تا چنين قانوني به مرحله اجرا درآيد تمام هزينههاي ضروري ذيل را پرداخت كند.
(الف) براي نگاهداري تمام موُسساتي كه به وسيله قانون ايجاد شده اند و بايد تصميمات قانوني را اجرا كنند.
(ب) براي انجام تعهدات قانوني حكومت متحده.
(ح) براي تعقيب پروؤههاي ساختماني و امور مباشرتي و سرويسهاي ديگر يا ادامه پرداخت مساعدههاي به اين منظور مشروط بر اين كه مبالغ مربوط در بودجه سال قبل تصويب شده باشد.
(2) هر گاه عايداتي كه به وسيله قانون مخصوص پيشبيني شده است و از مالياتها و عوارض و يا هر نوع ماليات يا منابعي يا سود سرمايه هاي ذخيره شده دريافت ميشود كفاف مخارج مذكور در بند (1) را ننمايد حكومت فدرال ميتواند وجوه لازم را براي جريان كارها تا حداكثر يك چهارم جمع رقم مندرج در بودجه وام دريافت كند.
اصل 112
مخارج زايد بر اختيارات قانوني و مخارج خارج از بودجه احتياج به تأييد وزير دارايي فدرال دارد. اين موافقت فقط در صورتي مقدور است كه احتياج اضطراري و دور از احتمال، پيش آمده باشد.
اصل 113
تصميمات بوندستاگ و بوندسرات كه بر مبلغ بودجه پيشنهادي حكومت متحده چيزي بيفزايد يا هزينهاي تازه پيش بياورد يا ايجاد خرجهاي جديد در آينده بكند احتياج به موافقت حكومت فدرال خواهد داشت.
اصل 114
(1) وزير دارايي فدرال بايد هر سال به بوندستاك و بوندسرات ترازنامهاي از تمام عايدات و مخارج و همچنين راجع به دارايي و ديون تسليم كند.
(2) اين گزارش بايد به تأييد ديوان محاسبات كه اعضاي آن از حق استقلال قضايي برخوردار خواهند بود برسد. گزارش عمومي و شرح خلاصهاي از دارايي و ديون بايد طي سال بعدي مالي به ضيمه نظريات ديوان محاسبات به بوندستاگ و بوندسرات تسليم گردد تا بدين وسيله هر گونه سلب مسإوليتي از حكومت فدرال تضمين شود. وضع ديوان محاسبات را قانون فدرال تنظيم خواهد كرد.
اصل 115
اعتبارات مالي را ميتوان فقط در مورد احتياجات فوق العاده از طريق وام بدست آورد و بر حسب معمول تنها براي مخارجي كه به منظور مقاصد توليدي و فقط به موجب قانون فدرال باشد. دادن اعتبارات و شرط تأمين آن از ناحيه فدراسيون كه اثراتش به خارج از حدود سال مالي تجاوز كند فقط بر طبق يك قانون فدرال امكانپذير است. مبلغ اعتبار يا ميزان تعهدي كه فدراسيون مسئوليت آن را به عهده ميگيرد بايد در قانون قيد شود.
اصل 116
1 - در صورتي كه ترتيب ديگري به وسيله قانون مقرر نشده باشد يك فرد آلماني بر طبق مدلول اين قانون اساسي كسي است كه داراي تابعيت آلمان است و يا كسي كه اجازه ورود به سرزمين آلمان را چنانكه در تاريخ 31 دسامبر 1937 مقرر بود به منزله پناهنده يا تبعيدشده اي از نسل آلماني واجد بوده يا به عنوان همسر و يا تولد از چنين شخصي به خاك آلمان وارد شده باشد.
2 - به اتباع سابق آلمان كه بين 30 ؤانويه 1933 و 8 مه 1945 به دلايل سياسي و نؤادي يا مذهبي از تابعيت خود محروم شدند و به اخلاف آنها در صورت درخواست، تابعيت آلماني مجددا تفويض خواهد شد. اينگونه افراد اگر بعد از 8 مه 1945 در سرزمين آلمان مستقر شدهاند و نيت ديگري ابراز نداشته باشند به منزله كساني كه از تابعيت آلماني خود محروم شده بودند تلقي نخواهند شد.
اصل 117
1 - قانوني كه با ماده 3 بند (2) منافي باشد تا وقتي كه با مقررات اين قانون اساسي منطبق است منتها تا انقضاي تاريخ 31 مارس 1953 نافذ خواهد بود.
2 - قوانين كه حق آزادي نقل و انتقال را به واسطه كميابي مسكن در حال حاضر محدود ميسازند تا وقتي كه قانون فدرال عملا آنها را لغو نكرده باشد نافذ خواهد بود.
اصل 118
تجديد سازمان ارضي (مرزي) شامل استانهاي (لندر) بادن، ورتمبرك بادن و ورتمبرك هوهنزلرن ممكن است با وجود مقررات ماده 39 به وسيله توافق بين استانهاي مربوط عملي گردد و هر گاه توافقي حاصل نشود تجديد سازمان به وسيله قانون فدرال كه بايد متضمن مراجعه به آراي عمومي باشد به عمل خواهد آمد.
اصل 119
راجع به مساإل مربوط به پناهندگان و تبعيدشدگان و به خصوص در مورد تقسيم ايشان در ميان استانها حكومت فدرال با موافقت بوندسرات ميتواند تا حل نهايي موضوع به وسيله قانون فدرا ل تصويبنامههايي كه داراي اثر قانونياند صادر كند. حكومت فدرال را در اين مورد ميتوان مجاز ساخت كه دستورهاي جداگانه براي موارد اختصاصي صادر نمايد به استثنايي مواقعي كه تأخير موجب خطر شود. دستورها بايد به عنوان عاليترين مقام استان صادر گردد.
اصل 120
1 - فدراسيون (حكومت متحده) هزينه هاي توقف قواي اشغالي و تحصيلات داخلي و خارجي ديگري كه از جنگ ناشي گرديده به طوري كه در قانون فدرال مشروحا بيان شده است و همچنين مساعدههاي مربوط به تحميلات بيمههاي اجتماعي و از جمله بيمه بيكاري و تعاون عمومي نسبت به بيكاران را عهده دارد خواهد بود.
2 - عايدات تحويل فدراسيون خواهد گرديد در عين حالي كه فدراسيون نيز مخارج را عهدهدار خواهد بود.
ماده 120*
(پاورقي*: به وسيله قانون فدرال مورخ 14 اوت 1952 الحاق يافته)
1 - در قوانين مربوط به اجراي مقررات موازنه تحميلات مالياتي با موافقت بوندسرات ميتوان پيشبيني كرد كه در زمينه متوازن ساختن درآمدها كه قسمتي از طرف فدراسيون و قسمتي هم به وسيله استانها به منزله نمايندگان فدراسيون به عمل خواهد آمد و اختيارات مربوطه اهدايي به حكومت فدرال و مقامات صالحه عاليه فدرال بر طبق ماده 85 كلا يا جزئا به دستگاه موازنه (تعديل) فدرال واگذار شود براي اعمال اين اختيارات دستگاه موازنه فدرال احتياجي به موافقت بوندسرات نخواهد داشت و مگر در موارد فوري دستورهاي آن به عاليترين مقام استان (اداره موازنه استان) صادر خواهد گرديد.
2 - مقررات ماده 87 بند (3) جمله دوم در اين مورد منتفي خواهد بود.
اصل 121
بر طبق مفاد اين قانون اساسي اكثريتي از اعضاي بوندستاگ و هيأت مجتمعه فدرال چنانكه قانون مقرر داشته است اكثريت عددي اعضاي آنها خواهد بود.
اصل 122
1 - از موقع تشكيل اولين جلسه بوندستاگ قانون فقط به وسيله ارگان مقننه كه به وسيله اين قانون اساسي شناخته شدهاند وضع خواهد گرديد.
2 - هيأتهاي قانونگزاري و هيأتهايي كه در كار وضع قانون به عنوان شور همكاري داشتهاند و صلاحيت آنها بنا بر بند (1) پايان ميپذيرد از اين تاريخ منحل محسوب ميشوند.
اصل 123
1 - هر قانون معتبري كه پيش از تشكيل اولين جلسه بوندستاگ وجود داشته در صورتي كه با اين قانون اساسي منافاتي نداشته باشد نافذ باقي خواهد ماند.
2 - به شرط آن كه تمام حقوق و اعتراضات اطراف ذينفع ملحوظ بشود عهدنامه هاي رسمي كه به وسيله دولت رايش آلمان راجع به مسائلي كه بر طبق اين قانون اساسي در صلاحيت قوه مقننه استان است انعقاد يافته اگر مطابق با اصول كلي قانوني باشد تا وقتي كه عهدنامه هاي جديد رسمي از طرف عمالي كه به وسيله اين قانون اساسي صلاحيت دارند امضا نشود و يا تا موقعي كه بر طبق مقررات خود آن قراردادها به نحوي از انحاء خاتمه نيافته باشند معتبر شناخته ميشوند.
اصل 124
قانون ناظر بر مساإلي كه تابع انحصاري اختيار قانونگزاري فدراسيون است در مناطقي كه معتبر باشد قانون فدرال محسوب خواهد گرديد.
اصل 125
قانون ناظر بر اموري كه مشمول اختيار قانونگزاري مشترك فدراسيون باشد در موارد ذيل قانون فدرال محسوب ميگردد:
1 - تا حدودي كه به صورت واحدي در داخله يك يا چند منطقه اشغالي مجري ميشود.
2 - تا حدودي كه بعد از تاريخ 8 مه 1935 به وسيله اصلاح قانون دولت سابق آلمان صورت قانوني پيدا كرده است.
اصل 126
ديوان قانون اساسي در مورد اختلافات مربوط به ابقاي يك قانون به عنوان قانون فدرال تصميم خواهد گرفت.
اصل 127
در ظرف يك سال از تاريخ تدوين اين قانون اساسي حكومت فدرال مجاز خواهد بود با موافقت حكومت استانهاي مربوطه هر نوع مقرراتي را راجع به "دستگاه اداري قلمرو متحده اقتصادي" بر استانهاي بادن، برلن بزرگ، سرزمين رن و ورتمبرگ هوهنزلرن تا موقعي كه بر طبق مواد 134 يا 125 قانون فدرال نافذ ميباشد شامل سازد.
اصل 128
تا موقعي كه قانون معتبري مقاماتي را مجاز ميدارد كه در حدود مفاد ماده 84 بند (5) دستوراني صادر كنند اين مقامات تا وقتي كه قانون ترتيب ديگري مقرر ننموده باشد وجود خواهند داشت.
اصل 129
1 - در حدودي كه مقررات قانوني كه به منزله قانون فدرال معتبر و جارياند و حاوي اجازه صدور تصويبنامه هاي قانوني و نظامنامه هاي كلي اداري يا براي اجراي اقدامات اداري ميباشند اجازه به نمايندگيهايي تفويض خواهد شد كه درباره آن كار صلاحيت دارند در صورت ترديد حكومت فدرال با موافقت بوندسرات تصميم خواهد گرفت و متن تصميم بايد انتشار يابد.
2 - تا موقعي كه مقررات قانوني كه به منزله قانون استان معتبر است حاوي چنين اجازه ايست به وسيله نمايندگي هايي كه به موجب قانون صالحاند مجري ميشود.
3 - در صورتي كه مقررات قانون در حدود مدلول بندهاي (1) و (2) تغيير يا تكميل يا بند و يا صدور مقررات حقوقي را به جاي قوانين تجويز نمايند اين تجويزات منتفي محسوب ميشوند.
4 - مقررات بندهاي (1) و (2) هر موقع كه مقررات قانوني به قواعدي كه ديگر اعتبار ندارند يا به دستگاههايي كه ديگر وجود نداشته باشند عطف شود بدون كم و كاست اجرا ميشوند.
اصل 130
1 - نمايندگيهاي اداري و موُسسات ديگر كه براي خدمات اداري عمومي يا براي دادگستري تشكيل يافتهاند و مبتني بر قانون استان يا عهود رسمي بين استانها نباشند همچنين اتحاديه دستگاههاي اداري راه آهنهاي جنوب غربي آلمان و شوراي اداري براي سرويسهاي پست و تلگراف بيسيم منطقه اشغالي فرانسه زير نظر حكومت فدرال قرار خواهد گرفت.
حكومت فدرال با تصويب بوندسرات براي انتقال يا انحلال يا از بين بردن آنها ترتيب لازم خواهد داد.
2 - عاليترين مقام انتظامي ارشد بر نفرات اين ادارات و موُسسات وزير مربوطه فدرال خواهد بود.
3 - هيأتهاي حقوقي و موُسسات تابع قوانين عمومي كه مستقيما تابع دستور استاني نباشند و بنا بر عهود منعقد بين استانها تأسيس نشده باشند تحت نظارت عاليترين مقام مربوطه فدرال خواهند بود.
اصل 131
قوانين فدرال وضع قانوني افراد و از جمله پناهندگان و تبعيدشدگان را كه از 8 مه 1945 در سرويسهاي عمومي كار ميكردند و به دلاإلي غير از مقررات عمومي استخدامي يا اصول قرارداد كارشان را ترك كرده باشند و تا اين تاريخ استخدام نشده و يا به ترتيب ديگري كه متفاوت با وضع سابقشان باشد استخدام شده باشند تعيين خواهد كرد.
همين ترتيب بدون جزإي تغيير شامل افراد و از جمله پناهندگان و تبعيدشدگاني خواهد شد كه در 8 مه 1945 مشمول حقوق بازنشستگي و يا كمكهاي مالي ديگر ميشدند و بعدا هيچگونه كمك يا مساعده به جهاتي غير از دلاإلي كه ناشي از مقررات استخدام كشوري و يا اصول قرارداد دسته جمعي باشد دريافت نكرده باشند. تا وقتي كه قانون فدرال نافذ نشده باشد عنوان كردن هيچگونه دعاوي امكان نخواهد داشت مگر آن كه قانون ايالتي ترتيب ديگري را پيشبيني كرده باشد.
اصل 132
1 - اعضاي كشوري و قضايي كه در موقع اجراي اين قانون اساسي در مقام خود مادام العمر منصوب شده بودند ميتوانند در ظرف شش ماه پس از اولين جلسه بوندستاك در رديف متقاعدين و يا منتظرين خدمت درآيند و يا اگر فاقد قابليت شخصي يا شغلي براي كار خود باشند به مقام دگيري كه حقوق كمتري به آنان تعلق ميگيرد انتقال يابند اين ترتيب بدون كم و كاست شامل مستخدمين روزمزدي نيز خواهد شد كه نتوان به وسيله ابلاغ كتبي به دوره خدمتشان پايان داد. مهلت هاي اعلام شده علاوه بر مدتي كه بر طبق مقررات قرارداد دسته جمعي پيشبيني گرديده جزء مدت مزبور محسوب نخواهد شد.
2 - اين ترتيب شامل آن قسمت از اعضاي خدمات عمومي نخواهد شد كه مشمول مقررات مربوطه رهايي از ناسيونال سوسياليزم و ميليتاريزم شده يا كساني كه قرباني رؤيم ناسيونال سوسياليزم شناخته شده باشند مگر آن كه دليل بارزي نسبت به وضع شخصي آنها وجود داشته باشد.
3 - آنهايي كه مشمول واقع شده باشند بر طبق ماده 19 بند (4) ميتوانند به دادگاهها مراجعه كنند.
4 - جزييات به وسيله تصويبنامههاي حكومت فدرال كه احتياج به تصويب بوندسرات دارد مقرر خواهد گرديد.
اصل 133
حقوق و تعهدات دستگاه اقتصادي بينالمناطق به فدراسيون انتقال خواهد يافت.
اصل 134
1 - دارايي رايش (آلمان) اصولا دارايي فدرال محسوب خواهد شد.
2 - تا حدودي كه در نظر بوده اموالي كه در اصل و ترجيحا براي اقدامات عمده اداري باشد كه برطبق اين قانون اساسي ديگر اقدامات فدراسيون تلقي نميشود بايد بدون غرامت به مقاماتي انتقال يابد كه در حال حاضر اين امور را بر عهده دارند و به استان تا حدودي كه فعلا معمول است نه فقط به صورت موقت بلكه براي امور اداري كه اكنون به موجب اين قانون اساسي در حوزه عمليات اداري استانند. فدراسيون همچنين ميتواند اموال ديگر را به استان انتقال بدهد.
3 - دارايي كه از طرف استان و بخش (اتحاديه بخشها) بدون غرامت در اختيار رايش (آلمان سابق) گذاشته شده بود مجددا دارايي استتن و بخش (اتحاديه بخشها) محسوب ميشود و اين در صورتي است كه فدراسيون آنها را براي اقدامات مهم اداري خود لازم نداشته باشد.
4 - جزييات به وسيله قانون فدرال كه احتياج به تصويب بوندسرات دارد مقرر خواهد گرديد.
اصل 135
1 - هر گاه بعد از 8 مه 1945 و قبل از به اجرا درآمدن اين قانون اساسي مقداري از خاك يك استان به استان ديگر انتقال يافته باشد استاني كه فعلا مالك اراضي است صاحب زميني كه در داخله حدود آن قرار گرفته است شناخته ميشود.
2 - دارايي استان و ساير هيأتهاي قانوني و موُسسات مبتني بر قانون عمومي كه ديگر وجود خارجي ندارند تا حدودي كه اصلا در نظر بوده كه مرجحا براي اقدامات اداري به كار برود و يا اكنون به كار ميرود نه فقط به صورت موقت بلكه جهت اقدامات اداري به استان يا هيأتهاي قانوني ديگر يا موسساتي كه به موجب قانون عمومي فعلا عهدهدار اين اقدامات و امور هستند انتقال خواهد يافت.
3 - املاك متعلق به استاني كه ديگر وجود ندارد و متعلقات آن نيز به استاني انتقال خواهد يافت كه در آن واقع شدهاند در صورتي كه جزء آن قسم از دارايي نباشند كه مشمول بند (1) ميباشند.
4 - هر گاه يك منفعت نافذ فدراسيون يا نفع اختصاصي ناحيهاي ايجاب كند ميتوان ترتيب تسويهاي را در موارد ناشي از بندهاي (1) تا (3) به وسيله قانون فدرال در نظر گرفت.
5 - درباره ساير ترتيب وراثت قانوني و تنظيم امور دارايي تا حدودي كه قبل از اول ؤانويه 1952 به وسيله موافقت ميان استان و هيأتهاي قانوني ديگر يا موُسسات مربوط مبتني بر قانون عمومي صورت نگرفته باشد به وسيله يك قانون فدرال كه احتياج به تصويب بوندسرات خواهد داشت تنظيم خواهد شد.
6 - منافع ايالت سابق پروس در امور و موُسساتي كه مبتني بر قانون خصوصي ايجاد شده بود به فدراسيون انتقال مييابد قانون فدرال كه امكان دارد از مقررات مزبور هم عدول كند جزييات را تنظيم خواهد كرد.
8 - تا موقع شروع اجراي اين قانون اساسي دارايي كه بر طبق بندهاي (1) تا (3) به استان يا هيأتهاي قانوني يا تأسيسات ديگر انتقال خواهد يافت اگر به موجب مقررات و يا قانون استان و يا هر ترتيب ديگري نصيب طرف ذينفع شده باشد انتقال دارايي مزبور پيش از اين مقررات امري انجام شده تلقي ميگردد.
ماده 135*
حق قانونگزاري كه بر طبق ماده 134 بند (4) و ماده 135 بند (5) براي فدراسيون شناخته شده ممكن است ضمنا مقرر دارد كه مسإوليتهاي ذيل به كلي و تماما منتفي نخواهد بود:
1 - مسئوليتهاي دولت سابق آلمان و يا مسإوليتهاي استان سابق پروس يا مسإوليتهاي ساير هيأتهاي قانوني كه به موجب قانوت عمومي ديگر وجود خارجي ندارد.
2 - اينگونه مسإوليتهاي فدراسيون يا ساير هياتهاي قانوني و موُسسات ديگر كه بر طبق قانون عمومي با انتقال داراييهاي مندرج در مواد 89 و 90 و 134 و 135 ارتباط دارند و مسإوليتهايي از اين قبيل كه از اقدامات صاحبان حقوق معطوف در قسمت 1 ناشي گردد.
3 - اينگونه مسئوليتهاي استان يا بخشها (اتحاديه بخشها) كه به واسطه اقدامات صاحبان حقوق مزبور قبل از اوت 1945 در حدود عمليات اداري مربوطه و يا به وسيله دولت سابق آلمان به منطور انطباق با مقررات دول اشغال كننده تفويض و يا براي رفع وضع خطرناكي به علت جنگ ناشي شده باشد.
(پاورقي*: به وسيله قانون فدرال 22 اكتبر 1957 الحاق يافته.)
اصل 136
بوندسرات براي نخستين بار در همان روز اولين جلسه بوندستاگ تشكيل خواهد يافت.
2 - تا موعد انتخاب اولين رييس جمهوري فدرال اختيارات او را رييس بوندسرات اجرا خواهد كرد ولي حق انحلال بوندستاگ را نخواهد داشت.
اصل 137
1 - حق مستخدمين اداري و خدمتگزاران مكلف خدمات عمومي و نظاميان و سربازان داوطلب موقت و قضات را براي داوطلبي انتخاب شدن در فدراسيون، در استان يا در بخشها ميتوان به وسيله قانون محدود ساخت.*
(پاورقي*: به وسيله قانون فدرال مورخ 19 مارس 1959 اصلاح شده است).
2 - قانون انتخابات كه به وسيله شوراي پارلماني پذيرفته ميشود ناظر بر انتخابات اولين دوره بوندستاگ و اولين هيأت مجتمعه فدرال و اولين رييس جمهوري، فدرال خواهد بود.
3 - عمل دادگاه فدرال مربوط به قانون اساسي را بر طبق ماده 41 بند (2) تا موقع تأسيس آن، دادگاه استيناف آلمان مختص منطقه مشترك اقتصادي كه مطابق آييننامه خود تصميم خواهد گرفت عهدهدار خواهد بود.
اصل 138
تغييرات در مقررات مربوط به سردفتران به وضعي كه فعلا در استان بادن* باواريا، ورتمبرك بادن وورتمبرك هوهنزلرن* وجود دارند منوط به موافقت حكومتهاي اين استانها خواهد بود.
(پاورقي*: به موجب قانون فدرال 4 مه 1951 استان بادن و ورتمبرك از استانهاي سابق بادن و ورتمبرك بادن و ورتمبرك هوهنزلرن منتزع و تشكيل گرديده است.)
اصل 139
قوانيني كه براي رهايي مردم آلمان از شر ناسيونال سوسياليزم و ميليتاريزم تصويب شده است مشمول مقررات اين قانون اساسي نخواهد بود.
اصل 140
مقررات مواد 136 و 137 و 138 و 139 و 141 قانون اساسي آلمان مصوب 11 اوت 1919 قسمت مكمل اين قانون اساسي محسوب ميشود.
ماده 136 (قانون اساسي ويمار)
حقوق و تكاليف مدني و كشوري را براي اجراي آزادي مذهبي مقيد و يا محدود نتوان كرد.
احدي الزام نخواهد داشت كه معتقدات ديني خود را فاش سازد. مقامات دولتي حق ندارند راجع به عضويت افراد در مجامع مذهبي به تحقيقات بپردازند مگر در حدودي كه حقوق يا تكاليف مدني به آن ارتباط يابد و يا عمليات آمارگيري مبتني بر قانون آن را ايجاب نمايد.
هيچكس را نميتوان مجبور ساخت كه به نوعي از آداب و رسوم مذهبي مبادرت ورزد يا در تمرينهاي مذهبي و يا اداي نوعي از سوگندهاي مذهبي شركت جويد.
ماده 137 (قانون اساسي ويمار)
مذهب رسمي وجود ندارد.
آزادي گردهم آمدن جمعيتهاي مذهبي تضمين شده است. اتحاد جمعيتهاي مذهبي در داخله سرزمين آلمان تابع هيچگونه محدوديتي نخواهد بود.
هر جمعيتي مذهبي ترتيب اداره امور خود را مستقلا در حدود قانوني كه متساويا شامل همه است خواهد داد و دستگاههاي خود را بدون دخالت و همكاري دولت يا بخشهاي مدني اداره خواهد كرد. جمعيتهاي مذهبي بايد بر طبق مقررات عمومي قانون مدني حاإز اهليت قانوني شوند.
جمعيتهاي مذهبي به موجب قانون عمومي هيأتهاي متحد چنانكه بودهاند باقي خواهند ماند. دستههاي ديگر مذهبي نيز در صورت درخواست حائز اين حق خواهند شد مشروط بر اين كه اساسنامه و تعداد اعضاي آنها موجب اطمينان كافي درباره دوام و پايندگي آنها را فراهم سازد. اگر تعدادي از اين دسته هاي مذهبي بر طبق مقررات قانوني به صورت سازمان واحدي درآيند اين سازمان نيز به موجب قانون عمومي هيأت متحده محسوب ميشود.
جمعيتهاي مذهبي كه هيأتهاي متحدي مطابق قانون عمومي باشند مجاز خواهند بود به شرط رعايت قانون استان و بر اساس صورتهاي مالياتي مدني ماليات دريافت كنند.
اجتماعاتي كه هدف آنها ترويج كلي يك ايدئولوژي فلسفي باشد همان وضعي را خواهند داشت كه جمعيتهاي مذهبي دارند.
هر نوع مقررات اضافي كه براي اجراي اين قواعد ضروري باشد به عهده هيات مقننه استان خواهد بود.
ماده 138 (قانون اساسي ويمار)
مقرريهاي دولتي نسبت به جمعيتهاي مذهبي كه بر اساس قانون يا قرارداد يا عنوان قانوني اختصاصي مبتني باشد به وسيله هيأت مقننه استان ملحوظ خواهد شد اصول اين كار به وسيله دولت آلمان (رايش) مقرر خواهد گرديد.
حقوق مالكيت و حقوق ديگر جمعيتهاي مذهبي و هيأتهاي ديني نسبت به تأسيسات و سرمايه و دارايي هاي ديگر كه به منظور خداپرستي، تربيت يا نوع پروري باشد تضمين خواهد شد.
ماده 139 (قانون اساسي ويمار)
يكشنبه و ايام تعطيل عمومي كه از طرف دولت شناخته شده باشند به موجب قانون به منزله روزهاي آسودگي از كار و پرورش روحي حمايت خواهند شد.
ماده 140 (قانون اساسي ويمار)
تا حدودي كه احتياج سرويسهاي مذهبي و مراقبت روحي در ميان نظاميها و در بيمارستانها، زندانها و يا موُسسات عمومي ديگر ايجاب كند جمعيتهاي مذهبي مجاز خواهند بود مراسم ديني را معمول دارند و در اين باره هيچگونه الزامي قيدي وجود نخواهد داشت.
اصل 141
جمله اول بند 3 ماده 7 شامل استاني كه در آنجا مقرراتي غير از قانون ايالتي در تاريخ اول ژانويه 1949 مجري بوده است نخواهد شد.
اصل 142
صرفنظر از مفاد ماده 31 مقررات قانون اساسي استانها تا حدودي معتبر خواهد بود كه با مقررات فصلهاي 1 تا 18 اين قانون اساسي موافقت داشته باشد.
اصل 143
ماده 143*
مقررات اين قانون اساسي با انعقاد و اجراي عهدنامه هايي كه در بن و پاريس در تاريخ 26 و 27 مه 1952 (معاهده راجع به روابط جمهوري فدرال آلمان و سه دولت بزرگ و عهدنامه موجد جامعه دفاعي اروپايي) امضا شدهاند قراردادهاي عمومي مربوطه و الحاقي به آنها مخصوصا پروتكل 26 ؤوييه 1952 منافاتي ندارند.
(پاورقي*: به وسيله قانون فدرال مصوب 26 مارس 1954 الحاق يافته است.)
ماده 143**
شرايطي كه به موجب آن تجويز شده است كه از نيروهاي نظامي در صورت پيشآمد يك ضرورت اضطراري داخلي استفاده شود فقط به وسيله قانوني كه بر طبق شرايط ماده 79 باشد تنظيم خواهد يافت.
(پاورقي**: چنانكه به وسيله قانون 19 مارس 1956 اصلاح شده است.)
اصل 144
1 - اين قانون اساسي احتياج تصويب مجمعهاي نمايندگي دو سوم از استانهاي آلمان را كه براي نخستين بار در آنجا مجري ميشود خواهد داشت.
2 - تا حدودي كه اجراي اين قانون اساسي تابع محدوديتهايي در استاني باشد كه در ماده 23 نام برده شده و يا در قسمتي از چنين استاني، اين استان يا بخشي از آن حق خواهد داشت بر طبق ماده 38 نمايندگيهايي به بوندستاگ و به موجب ماده 50 به بوندسرات گسيل دارد.
اصل 145
1 - شوراهاي پارلماني در جلساتي عمومي با شركت نمايندگيهايي از برلن بزرگ انجام تصويب اين قانون اساسي را قطعي و آن را امضا و رسما اعلام خواهد كرد.
2 - اين قانون اساسي از روز انقضاي مراسم امضا و اعلام اعتبار خواهد يافت.
3 - متن آن در مجلسه حقوقي فدرال منتشر خواهد گرديد.
اصل 146
اين قانون اساسي (Basic Law) از روزي كه يك قانون اساسي (Constitution) به وسيله رأي آزاد مردم آلمان به مرحله اجرا در آيد از درجه اعتبار خواهد افتاد.
دکتر ران پائول از نمایندگان جمهوریخواه مجلس تگزاس در فوریه 2005 مقاله زیر را در روشن کردن تمایز میان مفاهیم آزادی و دموکراسی نگاشته است. وی در این مقاله نشان می دهد که چگونه در گفتمان های سیاسی مرتباً واژه های خاص به شکلی شعارگونه و تهی از معنا تکرار می شوند بی آنکه سیاستمدارانی که آنها را به کار می برند درک چندانی از معنای این واژه ها داشته باشند. او در اعتراض به اینکه دموکراسی و آزادی عموماً و به عادت در این گونه گفت وگوها معادل یکدیگر گرفته می شوند به تاریخ شکل گیری این مفاهیم در امریکا اشاره می کند و چگونگی شکل گیری آنها را یادآور می شود. وی همچنین نشان می دهد که تمایز میان عنوان هایی چون لیبرال و محافظه کار می تواند در مواردی برداشته شود و نیز توضیح می دهد که چگونه محافظه کاران به ایجاد دولتی مرکزی و مقتدر گرایش یافته اند.
ہ ہ ہ
همه ما واژه های «دموکراسی» و «آزادی» را به دفعات، به ویژه در مساله حمله به عراق، شنیده ایم. این دو کلمه در مباحثات سیاسی کنونی به شکلی مترادف به کار می روند اما معنی حقیقی شان بسیار متفاوت است.
جرج اورول از «واژه های بی معنی»یی نوشته است که در عرصه سیاسی مدام تکرار می شدند. الفاظی چون «دموکراسی»، «آزادی» و «عدالت» که به زعم او مدت هاست از آنها سوءاستفاده کرده اند و از معنای اصلی شان تهی شده اند. به نظر اورول الفاظ سیاسی «اغلب به شکلی نادرست استعمال می شود». عدم وجود معانی دقیق برای الفاظ سیاسی به سیاستمداران و نخبگان این امکان را می دهد تا واقعیات را بپوشانند و با ادراکات مثبت و منفی از کلماتی که از نظر واژگانی به هم مربوطند مردم را تحت تاثیر قرار دهند. به عبارت دیگر، حقایق ناگوار پشت زبانی که به عمد بی معنی شده پنهان می شود، در نتیجه مردم امریکا ملزم به پذیرش واژه «دموکراسی» به عنوان مترادفی برای «آزادی» شده اند، و به همین دلیل باور داشتن به این دموکراسی مسلماً نیکوست.
مساله این است که دموکراسی آزادی نیست، دموکراسی صرفاً حکومت اکثریت است که طبیعتاً با آزادی مغایر است. اجداد ما نه فقط در قانون اساسی جمهوریخواهان بلکه با مطالبی که در «مقالات فدرالیستی» نوشته اند، ثابت کردند که این مساله را درک کرده اند. جیمز مدیسون خاطرنشان می کند که تحت لوای یک دولت دموکراتیک «چیزی وجود ندارد که بشود انگیزه قربانی شدن حزب ضعیف تر یا فرد زیان بخش را بررسی کرد». جان آدامز استدلال می کند که دموکراسی ها صرفاً حقوقی را که ابطال پذیرند به شهروندان می دهند که وابسته به تلون مزاج توده مردم است، در حالی که یک جمهوری به منظور حمایت از حقوق از پیش موجود به وجود می آید. اما چه تعداد از امریکایی ها از اینکه واژه دموکراسی در قانون اساسی و در «بیانیه استقلال» وجود ندارد، آگاه هستند؟
بر اساس آنچه درباره دموکراسی و آزادی گفتیم، حقیقت این است که نمی توان گفت عراقی ها در آینده آزاد خواهند بود. با وجود اینکه یک ارتش بیگانه کشورشان را اشغال کرده، آنها مسلماً آزاد نخواهند بود. آزمون واقعی این نیست که آیا عراق مطابق یک حکومت دموکراتیک طرفدار غرب می شود، بلکه این است که آیا عموم مردم عراق می توانند بدون مداخله دولت، زندگی شخصی، مذهبی، اجتماعی و تجاری خود را اداره کنند.
به بیان ساده تر، آزادی عدم وجود اجبار از سوی دولت است. اجداد ما این مفهوم را به خوبی درک کردند، و دولتی به وجود آوردند که در طول تاریخ کمترین زور و اجبار را به مردمش اعمال می کرد و قانون اساسی حکومتی بسیار محدود و نامتمرکز را بنیان نهاد تا استحکام ملی ایجاد کند. حکومت ها موظف به حمایت از افراد در برابر خشونت های جنایتکارانه، کلاهبرداری و سوءاستفاده بودند. برای نخستین بار آن زمان دولتی ایجاد شد که تنها از حقوق، آزادی ها و مایملک شهروندان خود محافظت می کرد. هرگونه اجبار دولت بیش از حفظ حقوقی که قانون حقوق و اختیارات آنها را اکید برمی شمرد، ممنوع بود. این مساله بازتاب عقیده این بنیانگذاران بود که یک دولت دموکراتیک می تواند به اندازه یک دولت پادشاهی ظالم و ستمگر باشد.
عده یی از مردم امریکا می دانند که عملکردهای دولت ذاتاً قهری است اگر غیر از این بود آنها برای عملکردهای دولت ناگزیر به پرداخت مالیات نبودند. اگر مالیات ها آزادانه پرداخت می شد، آن را مالیات نمی نامیدند، بلکه نوعی اعانه بود. اگر مقصود استعمال واژه آزادی به شکلی درست باشد، می بایست با شرافتی بی تکلف درباره مفهوم واقعی آن بگویم؛ آزادی یعنی بدون اعمال زور از سوی دولت زندگی کنیم. بنابراین هرگاه شاهد سخنرانی یک سیاستمدار درباره آزادی بودید از خود بپرسید آیا او در حال جانبداری از عملکردهای دولت است یا خیر؟
سیاست چپگرا آزادی را با مفهوم لیبرال یکی می کند از آن جهت که یک حکومت خیراندیش و وسیع برای مرتفع کردن نیازهای اساسی، برای ایجاد مساوات در جهان به وجود آمده است. برای لیبرال های کنونی انسان تنها زمانی آزاد است که قوانین اقتصاد و کمیابی به تعلیق می افتد. از زمین داری جلوگیری می شود، پزشک ها صورت حسابی نمی دهند و خواربارفروشی ها واگذار می شوند. فیلسوفی به نام این راند و بسیاری پیش از او، این استدلال را به چالش کشیدند از طریق نشان دادن اینکه چنین «آزادی» یی تنها زمانی برای عده یی محقق می شود که دولت آزادی دیگران را سلب کند. به عبارت دیگر، دولت حق دادن دارایی به کسانی را دارد که انتظار می رود مسکن، مراقبت های پزشکی، خوراک و غیره را تامین کنند در حالی که برای دیگران اجباری است و این یعنی مغایرت با آزادی. «لیبرالیسم»که زمانی نمایانگر آزادی های مدنی، سیاسی و اقتصادی بود، اینک معادل یک حکومت تحمیلی مقتدر است.
جناح راست سیاسی آزادی را با برتری و عظمت ملی که از طریق قدرت نظامی ایجاد می شود برابر می کند. همچون چپگراها، محافظه کاران امروزی خواهان یک قدرت مرکزی تمام عیار هستند لیکن برای گسترش قوای نظامی، ایجاد اتحادیه ها یا رسته باوری بهزیستی باوری مبتنی بر اعتقادات دینی. برخلاف محافظه کاران سال گذشته تفت گلدواتر جمهوریخواهان امروزی خواهان توسعه هزینه های دولت، افزایش لوازم و دستگاه های پلیس فدرال و مداخله نظامی در سراسر جهانند. آخرین ارتباطات ضعیف محافظه کاران در مورد پشتیبانی از یک دولت کوچک تر قطع شده است.«حزب» محافظه کاری که زمانی به معنی احترام به سنت و بدگمانی نسبت به عملکردهای دولت بود تبدیل به مصلح پرطمطراق دولتی بزرگ شده است.
مسلماً دراین باره که واژه ها در سیاست بی معناست حق با اورول است. اگر ما خواهان آزادی هستیم باید این مه را بشکافیم تا به معنای حقیقی واژه هایی برسیم که ما را فریب می دهند. باید اذعان کنیم که کشور امریکا یک جمهوری است و نه یک «دموکراسی»، و به خود یادآوری کنیم که قانون اساسی محدودیت هایی را برای دولت در نظر می گیرد که هیچ اکثریتی نمی تواند نادیده انکارشان کند. باید در برابر هرگونه به کارگیری واژه «آزادی» در توصیف عملکردهای دولت ایستاد. ما باید بی معنایی فعلی عناوینی چون«لیبرال» و «محافظه کار» را به نفع اصطلاحی دقیق تر رد کنیم؛ یعنی سیاستمدار. همه سیاستمداران جهان مدعی حمایت از آزادی هستند و مساله اینجاست که تنها عده قلیلی معنای حقیقی آن را درک کرده اند.
منبع:اعتماد
ـ 1سوسیالیسم و بزرگانش
سوسیالیسم به معنای وسیع کلمه، طیف متنوعی از اندیشهها و متفکران را در بر میگیرد که تنها ویژگی مشترک آنها اعتقاد به «لزوم برابری بیشتر برای انسانها و افزایش نقش کارگران در اداره جوامع» است.
اما همین هدف مشترک از جنبههای مختلف از جمله روشهای تحقق آن محل اختلاف سوسیالیستها است گروهی از سوسیالیستها، تحقق برابری را امری در چارچوب اراده انسانها میدانند و معتقدند باید با مهندسی سیاسی- اجتماعی به آن دست یافت. راه حصول برابری میتواند مبارزه سیاسی و سندیکایی یا حتی جنگ مسلحانه باشد. گروه دیگر، تحقق سوسیالیسم و برابری انسانها را امری فراتر از آرمانخواهی و ارادهگرایی میدانند و معتقدند، مسیر محتوم حرکت تاریخ، انسانها را ناگزیر به پذیرش این واقعیت میکند. آبشخور فکری این دو جریان عمومی سوسیالیستی تقریبا یکی است. هر دو از آموزههای دینی یا شبهدینی دورههای قبل از سرمایهداری در باب عدالت، الهام گرفتهاند. هر دو از آموزههای فلسفی عصر روشنگری بهویژه آرای فیلسوف سیاسی فرانسوی، ژانژاک روسو تاثیر پذیرفتهاند و نهایت اینکه هر دو جریان، نظام سرمایهداری را مسبب همه گرفتاریهای بشری میدانند. نامآوران سوسیالیسم ارادهگرا که از اواخر قرن 18 تا اواسط قرن 19 میزیستند عبارتند از: پیتر ژوزف پرودون، توماس اسپنس، ویلیام کوبت، رابرت اوئن، ویلیام تامپسون، شارل فوریه و ژان فرانسیس بری. این متفکران غالبا با نگاه مبتنی به رحم و شفقت به تهیدستان، در پی آن بودند به روشهایی برای کم کردن فاصله درآمدی قشرهای اجتماعی دست یابند. اما هیچیک از آنها نتوانستند دستگاه فکری مدونی ابداع کنند که بافت درونی آن سازگار باشد. به همین علت گروه دوم سوسیالیستها به رهبری کارل مارکس و فردریش انگلس بر آنها شوریدند و با نامگذاری آنان به عنوان «سوسیالیستهای تخیلی»، کوشیدند «روش علمی مبارزه با سرمایهداری» را ابداع کنند. مارکس برای رهانیدن سوسیالیستها از بحران نظریه، چند حکم کلی یا اصل موضوعه مطرح کرد که هدف آن ایجاد قطعیت علمی در نظریه سیاسی و اقتصادیاش بود. معروفترین جمله فلسفی- اقتصادی مارکس در این زمینه، این قول مشهور است که «تاریخ جهان، تاریخ جنگ طبقاتی است». به اعتقاد مارکس و یار غار او انگلس و پیروان این دو، مارکس با وضع نظریه جنگ طبقاتی در گستره تاریخی، یا همانا ماتریالیسم تاریخی، غفلت بزرگ سوسیالیستهای پیش از خود را جبران کرد و نظریه خود را بر شالودهای علمی بنا کرد. مارکس دو اثر اصلی و بنیادی به نامهای مانیفست کمونیست و کاپیتال از خود به جای گذاشت و دهها کتاب و مقاله دیگر. مانیفست چارچوب کلی نظریه فلسفی او بود که بعدها حامیانش، آموزههای مطرح شده در آن را تحت عنوان ماتریالیسم دیالکتیک یا تبیین مادی جهان، ترویج کردند، حال آنکه خود مارکس هرگز از این اصطلاح استفاده نکرده بود. کاپیتال نیز شرح تطور اقتصادی جهان با تاکید بر سرمایهداری بود که در واقع بزرگترین نوشته مارکس در حوزه اقتصاد سیاسی است. مارکس در این کتاب علاوه بر گردآوری و نقد آثار و آرای پیشینیان، میکوشد «تضادهای ذاتی» سرمایهداری را که در نهایت به فروپاشی آن میانجامد، تشریح کند. مارکس در این کتاب و کتابهای دیگرش، برخلاف آنچه حامیانش میپندارند، از جامعه پس از سرمایهداری، تصویری روشن نمیدهد و تنها به این نکته تاکید میورزد که جهان از مراحل کمون اولیه، برده داری و فئودالیسم گذشته و به سرمایهداری پا گذاشته و لاجرم از این مرحله هم عبور میکند و با ایجاد جامعه سوسیالیستی و مالا کمونیستی، تاریخ جهان به کمال و غایت انسانی خود که همانا رهایی همه انسانها از استثمار است، میرسد. آنچه سوسیالیستهای پس از مارکس گفته و نوشتهاند، فارغ از آرایههای لفظی، کماکان ذیل همان تقسیمبندی دوگانه قرار میگیرند. سوسیال دموکراتهای آلمان که مهمترین و نیرومندترین سربازان اردوگاه سوسیالیسم بودند و سوسیال دموکراتهای روسیه که نخستین حکومت سوسیالیستی جهان را بنا نهادند، هر دو زیر شاخههای سوسیالیسم مارکسی بودند اما در میان آنها آموزههای قبل از مارکس هم رواج داشت و شاید همین دوگانگی بود که این احزاب را از سالهای پایانی قرن نوزدهم تا سالهای آغازین قرن بیستم بارها پارهپارهکرد. سوسیالیستهای قرن بیستمی بهویژه آنهایی که پس از تشکیل حکومت سوسیالیستی در اتحاد شوروی، پیدا شدند، با رجعت به آموزههای دوران جوانی مارکس، مروج اشکالی از سوسیالیسم شدند که با آموزههای پیش از مارکس، خویشاوندی زیادی داشت. این دسته از سوسیالیستها با تعدیل آموزههای مارکس در باب جزمیت تاریخی و ضرورت تحقق سوسیالیسم، پارهای اصول بنیادی مارکس از جمله جنگ طبقاتی و حکومت دیکتاتوری پرولتاریا را نفی کردند و مروج روشهای دموکراتیک برای رسیدن به برابری شدند. روشنفکران چپگرای اروپای شرقی کمونیستهای اروپایی در زمره این افرادند.
گفتههای سوسیالیست ها
کارل مارکس (1883-1818) اقتصاددان و فیلسوف آلمانی، مشهورترین و تاثیرگذارترین سوسیالیست جهان است.
همه تاریخ جهان، تاریخ جنگ طبقاتی است.
فیلسوفان، تاکنون به تبیین جهان پرداختهاند اما اکنون سخن از تغییر است.
مهمترین کالایی که بورژوازی (سرمایهداری) تولید میکند، گوری است که برای خود میکند. زوال سرمایهداری همان قدر قطعی است که ظهور حکومت کارگران.
فردریش انگلس (1895-1820) جامعهشناس، اقتصاددان و فیلسوف آلمانی. وی برخی آثار خود را به صورت مشترک با مارک نوشت و پس از مرگ؟ مارکس، آثار او را تصحیح کرد.
برخی قوانین دولتها که برای مبارزه با جرم و جنابت نوشته میشود، جنایتکارانهتر از خود جرایم است.
یک مثقال عمل بیش از یک خروار نظریه، ارزش دارد.
ولادیمیر لنین (1924-1870) سیاستمدار روسی که در پی سرنگونی حکومت تزارها در سال 1917 میلادی رهبر اتحاد شوروی شد. لنین اگر چه مدافع نظریهسازی بود اما در عمل بیشتر فعال سیاسی و انقلابی عملگرا بود. لنین حاشیهها و تفسیرهایی به مارکس نوشت و واضح مارکسیم- لنیسم شد. مشهورترین آثار او عبارتند از: امپریالیسم، بالاترین مرحله سرمایهداری، دولت و انقلاب، چه باید کرد.
بدون شرایط انقلابی، امکان انقلاب کردن نیست؛ اما هر شرایط انقلابی هم لزوما به انقلاب نمیانجامد.
ملتی که به ملتهای دیگر ستم کند، خودش آزاد نخواهد شد.
دروغی که مدام تکرار شود، رخت واقعیت خواهد پوشید.
ژوزف استالین (1953-1878) سیاستمدار و فعال حزبی روسی است که پس از مرگ لنین، با کنار زدن همه رقیبان خود در حزب کمونیست شوروی، رهبر این کشور شد. شهرت استالین در کیش شخصیت، تصفیههای سیاسی و کشتن کادرهای قدیمی حزب کمونیست شوروی است. وی با نوشتن کتابی به نام «مسائل لنینیسم» برای همه مسائل جهان نسخه پیچید.
من به هیچ کس اعتماد ندارم، حتی به خودم.
دیپلمات صادق مانند آب خشک یا فولاد چوبین است.
آرا و افکار از تفنگ پرقدرتترند. ما به دشمنان خود اجازه مسلح شدن به تفنگ را نمیدهیم، پس چرا باید به آنها اجازه داشتن افکار و آرا را بدهیم؟
در دنیای فلسفه ادعایی اغراقآمیز و غیردقیق وجود دارد مبنی بر اینکه آنچه پس از فیلسوفان یونان باستان به ویژه افلاطون در باب فلسفه گفته شده، حاشیههای تکمیلی یا انتقادی بر آن فیلسوفان بوده است. این ادعا اگر چه آغشته به اغراق و تسامح است اما از جهت نشان دادن اهمیت و تاثیر متفکران باستان بر جریانهای فکری جهان، سخنی در خور اعتنا است.
در دنیای اقتصاد و نظریات اقتصادی هم آدام اسمیت چنین وضعی دارد. نفوذ آدام اسمیت بر آرای اقتصادی اخلافش، به حامیان نظریههای بازار و اقتصاد آزاد محدود نمیشود، بلکه رادیکال چپگرایی مانند کارل مارکس هم در مبحث نظریه ارزش- کار از اسمیت تاثیر پذیرفت. اما تاثیر اصلی و نقش پیامبرانه اسمیت، در شعبههای گوناگون طرفداران اقتصاد آزاد دیده میشود که هر کدام کوشیده است، یکی از کاستیها یا تناقضهای «پدر علم اقتصاد» را جبران و تناقضهای آن را برطرف کند. یکی از جریانهای کوشا در این زمینه، اقتصاددانان نئوکلاسیک هستند که به تلاشی گسترده و چند سویه دست یازیدند تا آرای کلاسیک اسمیت را در قالبهای نو و منطبق با شرایط حادث، جرح و اصلاح کنند.
منظور از نئوکلاسیکها در این نوشتار، طیفی از اقتصاددانان است که قیمتها، تولید کالاها و توزیع درآمدها را ذیل جریان عرضه و تقاضا در بازار تعریف میکنند. این عناصر اقتصاد نئوکلاسیک به این فرض بنیادی استوار شده که انسانها با قدرت عقل و حسابگری خود میتوانند به انتخابهای عقلایی دست بزنند و برای تهیه هر کالا یا خدماتی مطابق فایدهای که برای آنها دارد خرج کنند. افراد در پی بیشترین فایده و بنگاهها به دنبال بیشترین سود میروند. افراد به صورت مستقل و بر اساس اطلاعات کامل و مرتبط، انتخاب میکنند و این انتخاب توسط تولیدکنندگان و مصرفکنندگان، در قالب تخصیص بهینه منابع رخ میدهد. نام دیگری که برای نئوکلاسیکها به کار میرود مارژینالیستها است. منظور از تفکر مارژینالیستی، نوعی نگاه اقتصادی است که میگوید هر واحد کالا در وهله نخست برای مصرفکننده، مطلوبیت بسیار بالایی دارد و هرچه نیازها برآورده میشود، از سطح مطلوبیت کاسته میشود. نظریه نئوکلاسیکها و مارژینالیستها در آرای اقتصاددانان کلاسیک سدههای 18 و 19 ریشه دارد. «اقتصاد کلاسیک» عنوانی است که کارل مارکس برای اقتصاددانان پیش از خود به ویژه آدام اسمیت و دیوید ریکاردو برگزید. اقتصاد کلاسیک دو موضوع اصلی را مورد مداقه قرار میدهد: نظریه ارزش، توزیع کالا در شبکه بازار. براساس آرای اقتصاددانان کلاسیک، ارزش کالا به هزینه تولید آن بستگی دارد. در این شیوه محاسبه قیمت کالا همهچیز به طرف عرضه یا تولیدکننده مربوط میشود و طرف تقاضا یا مصرفکننده در آن نقشی ندارد مگر تاثیر آن بر تقسیم کار. یعنی تولیدکنندگان تنها علامتی که از بازار دریافت میکنند این است که اگر کالایی تولید شود فروش خواهد رفت. اما به تدریج، برخی اقتصاددانان در این موضوع تردید کردند و این پرسش را مطرح کردند:اگر کالایی با هزینه بالا یا پایین تولید شود و در بازار متقاضی نداشته باشد قیمت آن را چگونه میتوان تعیین کرد. کالای بیمشتری هر مقدار هم که صرف تولید آن شده باشد، ارزشی نخواهد داشت و موضوع معامله نخواهد بود. نخستین پاسخی که به این پرسش داده شد این بود که «فایده کالا» برای مصرفکننده، قیمت آن را تعیین میکند. خاستگاه این سخن را باید در آرای فلسفی جان استوارت میل دید. به اعتقاد او انسانها با انتخاب خود که انتخابی سنجیده و عقلایی است در پی کسب بالاترین نفع هستند، لذا هر کالایی را که مفیدتر تشخیص دهند، فارغ از میزان هزینه تولید آن با پایینترین قیمتی که بتوانند در بازار تهیه میکنند. بدیهی است اگر کالای مفید با قیمت پایین یافت نشود، مصرفکننده حاضر به پرداخت قیمت بالاتر- تا جایی که بتواند- هست.
حاشیه دیگری که بر اقتصاد کلاسیک نوشته شده از آن مارژینالیستها است. واژه مارژین (margin) که مبنای نامگذاری این شاخه تفکر اقتصادی قرار گرفته به معنای «حاشیه» یا «مابهالتفاوت» است. اما معنایی که مارژینالیستها از آن در نظر دارند، این است که در هنگام نیاز شدید به کالایی، خریدار انگیزه پرداخت پول تا سرحد توان را دارد اما با مصرف اولین واحد کالا و کاهش نیاز به آن، برای خرید واحد بعدی، میل و انگیزه خرید کمتر میشود. مشهورترین مثال معروف «آب» است.
انسان تشنه، لیوان اول را با میل فراوان مینوشد اما در لیوانهای بعدی، این شوق و تقاضا به سوی صفر میل میکند. یعنی با هر واحد مصرف، مطلوبیت کمتر میشود. مبنای این بحث با بحث کلاسیکها درباره انتخاب بین کالای ارزان آب و کالای گران الماس تفاوت دارد. کلاسیکها برای حل این تناقض، به جای بحث مطلوبیت، تقسیمبندی ارزش کالاها به ارزش مصرفی و ارزش مبادله را مطرح میکردند. (این موضوع در مقاله دیگر ماهنامه دنیای اقتصاد یعنی مکتب اتریش و ریشههایش بررسی شده است).
اقتصاددانان برجستهای که مبدع این بحث بودند یعنی ویلیام استنلی، کارل منگر و لئون والراس پیشگامان انقلاب مارژینالیستی شمرده میشوند. اما انقلاب این سه در اواخر قرن نوزدهم توسط آلفرد مارشال تکمیل شد و به همین علت بین نامهای مارژینالیسم و مارشال نوعی پیوستگی ایجاد شده که هر یک، دیگری را به یاد میآورد. اهمیت کار مارشال در این بود که بین آرای کلاسیکها و منتقدان مارژینالیست آنها به دنبال یک نقطه تعادل گشت و آن را یافت. مارشال میگفت کلاسیکها برطرف عرضه تاکید کرده و طرف تقاضا را نادیده گرفتهاند و مارژینالیستها و برعکس آنها عمل کرده و بر نقش فایده، تاکید افراطی کردهاند. او برای روشنتر کردن بحث خود از تمثیل قیچی استفاده کرد و گفت اینکه گفته میشود طرف عرضه و قیمت تولید تعیینکننده است یا میل مصرفکننده به خرید، مثل این میماند که کسی بپرسد کدام تیغه قیچی مهمتر است. مارشال از این بحث نتیجه میگیرد، تعیینکننده نهایی قیمت، نسبت بین عرضه و تقاضا است که میتوان آن را با مدل ریاضی یا نمودار عرضه و تقاضا نشان داد. ویژگی اصلی نظریههای نئوکلاسیک، باز بودن راه تحول در آنها است. به همین علت شاید نتوان برای آن نقطه شروع و پایان روشنی را نشان داد. بحثهای نئوکلاسیکها که از اواخر قرن نوزدهم آغاز شده بود در قرن بیستم نیز ادامه یافت. از درون آرای کارل منگر، مکتب اتریش سر برآورد و آرای مارشال، الهامبخش شمار دیگری از اقتصاددانان از جمله جون رابینسون و ادوارد چمبرلن شد. تاکید اقتصاددانان نئوکلاسیک در سالهای پس از جنگ جهانی اول، به رقابت کامل و موانع آن متمرکز شده بود.
از درون این بحثها، در سالهای بین دو جنگ جهانی آرای تازهای بیرون آمد که مدونترین آنها مکتب کینز بود و به نظریه غالب تبدیل شد. جان مینارد کینز که در زمان بحران اقتصادی آمریکا (1931-1929) میزیست علتالعلل این بحران را کاهش تقاضا تشخیص داد و پیشنهادی شبهسوسیالیستی ارائه کرد. براساس طرح کینز، چون جامعه توان مصرف ندارد و این ناتوانی موجب کند شدن چرخه تولید میشود، پس دولت باید با بالا بردن هزینههای خود به رونق تولید کمک کند. استدلال کینز این بود که وقتی دولت با طرحهای خود، پول به جامعه میفرستد، این پول صرف خرید کالاها میشود، کارخانهها رونق میگیرد، کارگران جدید استخدام میکنند، کارگران با دستمزد خود خرید میکنند، رونق کارخانهها بیشتر میشود و دوباره کارگران جدید با کارخانههای جدید میآیند، دستمزدها به بازار میرود و چرخه رونق همچنان تکرار میشود. این فرمول کینزی، در هنگامهای که اقتصاد امریکا و به تبع آن برخی کشورهای دیگر در رکود به سر میبرد، تا حدودی موثر واقع شد اما با گذشت زمان و پرشدن ظرفیتهای خالی تولید، راهحل کینز با آفت افزایش نقدینگی در بازار و کسری بودجه دولت روبهرو شد و ضرورت بازبینی در آن به سر زبانها افتاد. منتقدان کینز گروه تازهای از اقتصاددانان بودند که موضوع نوشتهای دیگر است: مکتب شیکاگو.
گفتههای نئوکلاسیکها
آلفرد مارشال (1924-1842) اقتصاددان انگلیسی و مدونکننده نظریه عرضه و تقاضا و مطلوبیت نهایی در علم اقتصاد. کتابهای مارشال به ویژه اصول علم اقتصاد، سالها درسنامه دانشکدههای اقتصادی انگلستان و جهان بود.
سرمایه، آن بخش از دارایی است که از درون آن ثروت تازه پدید آید.
حق مالکیت افراد، برآمده از قوانین مدنی و بینالمللی یا دست کم عرف است که قدرت آن از قانون کمتر نیست.
جان مینارد کینز (1946-1883)، اقتصاددانان انگلیسی که آرای او به شکلگیری مکتب کینز انجامید. آرای کینز بر نظریههای اقتصادی پس از او و رفتار دولتها به ویژه در سیاستگذاریهای سالانه تاثیر عمیقی گذاشت.
دولتها در دورههایی که تورم به صورت پیوسته وجود دارد، بخش بزرگی از دارایی شهروندان خود را به صورت پنهانی مصادره میکنند.
مساله این نیست که مردم را چگونه به قبول افکار جدید متقاعد کنیم. مساله اصلی این است که چطور به آنها بقبولانیم عقاید کهنه را فراموش کنند.
در درازمدت هم مردهایم. (پس راهحلهای اقتصادی باید معطوف به حل مسائل آنی باشد).
ـ 3مکتب تاریخی آلمان و انگلستان
مکتب تاریخی آلمان، همان گونه که از نامش پیدا است، خاستگاه آلمانی دارد؛ اما محصور در مرزهای آلمان نیست. این روش تفکر اقتصادی، در قرن نوزدهم بر آرای متفکران اقتصادی تاثیر زیادی گذاشت و برنامههای اقتصادی دولت آلمان (پروس) را شکل داد.
فرض بنیادی متفکران مکتب تاریخی آلمان این است که اقتصاد هم مانند دیگر معارف انسانی در فرهنگ ملتها ریشه دارد و نمیتوان به تعمیم علمی دست یازید، بلکه هر پدیدهای را میبایست در ظرف زمانی و مکانی خاص خودش واکاوی کرد. مکتب آلمان، تئوری اقتصادی جهان شمول را مردود میداند و بر آن است که علم اقتصاد، محصول دریافتهای تجربی محصور در زمان و مکان است نه استنتاج شده از اصول منطقی و ریاضی. واضعان و شارحان مکتب تاریخی آلمان، حامیان اصلاحات اجتماعی و بهبود وضع توده مردم بودند. دوران شکوفایی این مکتب، مقارن دورانی بود که جهان با سرعت به سوی صنعتی شدن میرفت و کارگران اروپایی وضع اقتصادی نامناسبی داشتند و همین اوضاع نابسامان، میدان را برای اندیشههای سوسیالیستی فراخ و مساعد کرده بود. سهمی که حامیان مکتب آلمان از اقبال عمومی بردند، تصاحب کرسیهای دانشگاهی و غلبه یافتن به فضای فکری آلمان بود. «مکتب تاریخی» به تبع نفوذ دانشگاهی آلمانها از مرزهای پروس فراتر رفت و با آغاز قرن بیستم، علاوه بر اروپای قارهای در ایالات متحده و انگلستان هم نفوذ یافت. گریز مکتب تاریخی آلمان از مقولات انتزاع، قاعده کلی، تعمیم و نظریه، آن را در مقابل مکتب اتریش قرار داده بود. تاکید عمده مکتب اتریش بر همین مقولات مورد انکار مکتب تاریخی آلمان قرار داشت. مکتب تاریخی آلمان، اگرچه به آمریکا و انگلستان راه یافت، اما در این کشورها با استقبال روبهرو نشد؛ زیرا آموزههای آن با آموزههای تحلیلی آمریکایی- انگلیسی، سنخیت نداشت و بلکه در نقطه مقابل آنها قرار میگرفت. علاوه بر جریان عمومی مکتب تاریخی که در آلمان شکل گرفت و بسط یافت، شاخه گمنامی از این مکتب نیز پیش از قرن نوزدهم، در انگلستان پدید آمد. نامآورانی مانند فرانسیس بیکن، آگوست کنت و هربرت اسپنسر، مروجان مکتب تاریخی انگلستان بودند. این افراد از منتقدان اولیه روش استقرایی اقتصاددانان کلاسیک به ویژه نوشتههای دیوید ریکاردو بودند.
متفکران و اقتصاددانان مکتب تاریخی آلمان را به طور کلی میتوان به سه دسته تقسیم کرد. گروه اول یا بنیانگذاران که رهبری آنها با ویلهم روشر، کارل کینز (Karl Knies) و برونو هیلدربراند بود. گروه دوم یا حلقه میانی که گاه نیز «جوانترها» خوانده میشوند، توسط گوستاو فون اشمولر رهبری میشدند و افراد دیگری مانند اتین لسپیرز، کارل بوشر و تا حدودی لویو برنتانو نیز در زمره آنان بودند. متاخرین این جریان فکری نیز تحت رهبری ورنر سومبارت بودند و ماکس وبر را میتوان از برجستگان آنها به شمار آورد. بزرگان و نامآوران مکتب تاریخی انگلستان عبارتند از: ویلیام وول، ریچارد جونز و آرنولد توینبی.
ـ 4مکتب شیکاگو و نفوذش
از عهد «آکادمی افلاطون» تا زمان ما، شاید هیچ نهاد آموزشی جهان، به اندازه «دانشگاه شیکاگو» بر روندهای فکری و رفتارهای اجرایی دولتمردان جهان تاثیر نگذاشته است. این مقایسه از این جهت مطرح شد که آکادمی افلاطون با هدفی تشکیل شد که هرگز توانایی تحقق آن را نیافت و بهعکس دانشگاه شیکاگو با هدفی محدود بنا شد، اما آثاری فراتر از آنچه بنیانگذارش انتظار داشتند، به جا گذاشت. دانشگاه شیکاگو در سال 1892 میلادی توسط جان راکفلر صاحب و مدیر یکی از شرکتهای نفتی آمریکا تاسیس شد.
هدف اولیه راکفلر این بود که دانشگاه شیکاگو به پایگاهی برای تربیت متخصصان تبدیل شود. اما ورود فیلسوفان به این دانشگاه، از همان آغاز برایش تقدیری دیگر رقم زد. نخستین فرد تاثیرگذار که به دانشگاه شیکاگو پا گذاشت و راه آینده را پیش پای آن گذاشت، جان دیویی(1952-1859) فیلسوف پراگماتیست آمریکایی بود. در واقع جان دیویی بود که اصطلاح مکتب شیکاگو را باب کرد و کوشید شاخههای مختلف تفکر عملگرایانه را ذیل این عنوان، سامان دهد. نخستین تشکلهای فکری که ذیل عنوان عمومی مکتب شیکاگو و تحت تاثیر جان دیویی شکل گرفت، در حوزههای فلسفه، دین، جامعهشناسی و اقتصاد بود. گردانندگان محفل اقتصادی دانشگاه شیکاگو، تورستاین و بلن و فرانکاچ نایت بودند. جریانهای غیراقتصادی دانشگاه شیکاگو، عمدتا در سالهای استادی جاندیونی(1904-1894) رشد و نمو کردند. اما شاخه اقتصادی مکتب شیکاگو دیرتر از بقیه شاخهها و در دهه بیست قرن بیستم سامان یافت. جنبشی که با وبلن و نایت شروع شده بود و تاکید اصلی آن بر «بازار آزاد» و فضیلتهای آزادی اقتصادی بود، از دهه 20 به بعد توسط جورج استیگلر و میلتون فریدمن بسط یافت و به جریان قالب در دنیای اقتصاد تبدیل شد و در دهه 1950، استفاده از اصطلاح مکتب اقتصادی شیکاگو رواج یافت.
آراء متفکران مکتب شیکاگو در وهله نخست، یکی از زیرشاخههای جریان عمومیتر نئوکلاسیسم بود و هنوز هم از نظر مبانی، ذیل همان جریان قرار دارد، اما نقدهایی که اقتصاددانان مکتب شیکاگو بر آراء جان مینارد کینز نوشتند، آنان را به گروهی تبدیل کرد که اگر نتوان نام غیرنئوکلاسیک بر آنها گذاشت، حتما میتوان گفت جریانی کاملا متمایز در درون نئوکلاسیسم هستند که گام به گام بر تشخص و خطوط تمایز آنها افزوده شده است. نخستین خط تمایزی که اقتصاددانان مکتب شیکاگو را از آموزگاران نئوکلاسیک از جمله جان مینارد کینز جدا کرد، نقد آنها به نظریه و ارائه بدیلی برای آن بود که توسط میلتون فریدمن و تحت عنوان نظریه پولی(Monaterism) مطرح شد. بحث دیگری که مکمل بحث نظریه پولی بود، انتقاد از مداخله دولت و هزینههای اشتغالزای آن(نظریه کینز) بود. نظریه پولی تا دهه 1980 که بدیل آن یعنی «انتظارات عقلایی» توسط متفکران جدیدتر مکتب شیکاگو مطرح شد، نظریه غالب بود. طبق این نظریه، برخلاف آنچه کینز میپنداشت، افزایش هزینههای دولت به جای رساندن جامعه به اشتغال کامل، موجب افزایش نقدینگی، کسری بودجه دولت و در نتیجه تورم میشود و تورم زیانبارترین بلای اقتصادی است که دسترنج انسانها را به باد میدهد.
در دهه 1950 که اقتصاددانان مکتب شیکاگو تازه قد برافراشته بودند، هنوز نظریه کینز در محافل اقتصادی جهان، نفوذ فراوانی داشت. علت این نفوذ این بود که بسیاری خروج ایالات متحده از بحران اقتصادی 1929 تا 1931 را وامدار نظریه کینز میدانستند.
این باور البته حاوی بخشی از واقعیت بود. زیرا در جریان بحران اقتصادی آمریکا، آنچه صدمه دیده بود طرف تقاضا، یعنی مصرفکنندگان بودند و در پی تزریق پول به جامعه و بالا رفتن قدرت خرید افراد، بنگاهها رونق گرفتند و به تدریج بر بحران غلبه کردند. اما در عصری که منتقدان کینز به نقد او پرداختند، گرفتاری در طرف تقاضا نبود، بلکه اشباع شدن ظرفیتهای تکنولوژیک، اجازه رشد شتابان را نمیداد و طرف عرضه ناتوان شده بود. در این دوران، اقتصاددانان مکتب شیکاگو بحث واقعی کردن قیمتها، کاهش مداخله دولت در اقتصاد و به تبع آن کاهش هزینههای دولتی را تنها راه نجات کشورها از بلای تورم تشخیص دادند. این دیدگاه اقتصاددانان مکتب شیکاگو که یاران آنها در مکتب اتریش به ویژه هایک از آن حمایت میکردند، به تدریج به فکر غالب نهادهای بینالمللی به ویژه صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی تبدیل شد. در میان سیاستمداران نیز مارگارت تاچر، نخستوزیر انگلستان و رونالد ریگان، رییسجمهور آمریکا در دهه 1980 نخستین کسانی بودند که به اندرزهای اقتصاددانان مکتب شیکاگو به ویژه میلتون فریدمن، گوش سپردند. گفته میشود، تحول اقتصادی دهههای 1980 و 1990 در آمریکا و انگلستان و دیگر نقاط جهان محصول تبعیت تاچر و ریگان از آموزههای فریدمن بوده است.
گفتههای اقتصاددانان مکتب شیکاگو
فرانک هاینمن نایت (1972-1885)، از مهمترین اقتصاددانان جهان است. وی که فرزند یک کشاورز آمریکایی بود، دوره دبیرستان را تمام نکرد، اما دانشگاه تنسی او را در سال 1905 به عنوان دانشجو پذیرفت. نایت در دانشگاههای آمریکا و آلمان فلسفه و اقتصاد خواند و در جوانی اقتصاددان نامآوری شد.
علم از آن جهت که ناچار است جنبههای تغییرناپذیر اشیا را مورد تحقیق و تفحص قرار دهد، اساسا پدیدهای ایستا است.
کالاها از جایی که قیمتها پایین است به جایی که قیمتها بالاتر است سرازیر میشوند. همین جابجایی آزادانه است که بازارها را آرام میکند.
میلتون فریدمن (2006-1912) اقتصاددان و روشنفکر آمریکایی که حدود 50سال بر اقتصاد آمریکا و جهان تاثیر گذاشت. نظریههای فریدمن کینز در باب آزادی سیاسی و نسبت آن با آزادی اقتصادی به همراه نظریههای او در باب پول، امروزه از مشهورات علم اقتصاد به شمار میرود. فریدمن که یکی از وظایف خود را پاره کردن پردههای فریب دولتها میدانست، در برابر طرفداران اقتصاد دولتی زبانی گزنده داشت:
اگر اداره شنزارهای آفریقا را به دولت بسپارید، طولی نخواهد کشید که قحطی سنگریزه پیش خواهد آمد.
تنها دولت است که میتواند با مرکب مرغوب و بر کاغذهای نفیس، چیزهایی بنویسد که پشیزی ارزش نداشته باشد.
بسیاری از مردم از دولت میخواهند به دفاع از مصرفکنندگان برخیزد، اما واقعیت این است که دفاع از مصرفکنندگان در برابر شر دولت واجبتر است.
ـ 5مکتب اتریش و ریشههایش
در نیمه قرن نوزدهم میلادی، نفوذ نظری و عملی سوسیالیستها در اروپا، اقتصاددانان لیبرال را به تکاپوی تازهای برای پاسخدادن به پرسشها و رفع تناقضها واداشت. آنها از سویی میبایست، نقصانهای نظری اقتصاددانان کلاسیک را درباره غایتهای اقتصاد رفع میکردند و از سوی دیگر ناچار بودند با جاذبههای پوپولیستی سوسیالیسم جدال کنند.
خدشهای که به نظریههای کلاسیک وارد شده بود به مبحث «منشا ارزش» مربوط میشد. اقتصاددانان تا آن زمان دو منشا برای ارزش کالاها و خدمات قائل شده بودند. اولی از آن اقتصاددانان کلاسیک بود که بر نقش عناصر تولید(کار و سرمایه) و عرضه و تقاضا تاکید میورزیدند و دیگری از آن کارل مارکس بود که منشا ارزش را در «کار اجتماعا لازم» میدانست. طبق نظریه اول، آنچه قیمت کالا را در بازار تعیین میکرد، میزان هزینههای صرفشده در آن و تقاضای مصرفکنندگان بود. براساس نظریه دوم، میزان کاری که صرف تولید کالاها میشود دو بخش دارد. بخش کوچکی از آن به عنوان دستمزد به کارگران داده میشود و مابقی که در واقع محصول استثمار کارگران است به جیب سرمایهداران میرود و جمع این دو قیمت نهایی کالا را تشکیل میدهد.
لیبرالها برای پاسخدادن به استدلال سوسیالیستها با تنگنایی روبهرو شدند که گفته میشد از زمان آدام اسمیت(1790-1723) وجود داشته است.
اسمیت در قرن هیجدهم پرسشی مطرح کرده بود که نه خودش برای آن پاسخ قانعکنندهای یافته بود نه پیروانش. اسمیت پرسیده بود چرا آب که مادهای حیاتی است، از الماس که حیاتی نیست، ارزانتر است. اسمیت برای رفع این تناقض، این راه حل را ارائه کرد که ارزش بر دو نوع است. یکی ارزش مصرفی است و دیگری ارزش مبادلهای. ممکن است کالایی مانند آب ارزش مصرفی داشته باشد، اما ارزش مبادلهای آن ناچیز باشد و به عکس کالایی مانند الماس ارزش مصرفی کمتری داشته باشد، اما ارزش مبادلهای آن بالا باشد. در پی این استدلال، اسمیت این را هم اضافه کرد که ارزش مبادله ای به میزان کار صرف شده در تولید کالا و درجه مشقت لازم برای دستیابی به آن بستگی دارد. اسمیت قائل به رابطه ضروری بین قیمت و فایده کالاها نبود. یعنی اینکه ذهنیت خریدار تاثیری بر قیمت ندارد، بلکه کار است که قیمت را تعیین میکند. اگر بخش دیگر نظریه اسمیت یعنی عرضه و تقاضا و دست پنهان بازار را نادیده بگیریم، استدلال اسمیت در باب ارزش به استدلالی که نیمقرن پس از وی توسط مارکس مطرح شد، شباهت زیادی دارد. اقتصاددانان مارژینالیست برای رفع «پارادوکس آب - الماس» بحث مطلوبیت را مطرح کرده و اینگونه نتیجهگیری کردند که درست است که آب عنصری حیاتی است، اما به علت وفور آب و کمیابی الماس، مصرفکنندگان اجباری ندارند که برای ماده حیاتی آب پول زیادی بپردازند، اما مطلوبیتی که الماس برایشان دارد، انگیزه پرداخت پول بیشتر را توجیه میکند. طبیعی است که اگر آب کمیاب شود، حتما مردم برای تامین آن پولی بیشتر از الماس خواهند پرداخت. مارژینالیستها همچنین میگفتند ارزش کالا ربطی به میزان کار و یا ارزش مصرفی ندارد. بلکه مطلوبیت نهایی است که قیمت را تعیین میکند. نظریه مارژینالیستها، معضلی را که آدام اسمیت مطرح کرده، اما در پاسخ آن مانده بود، حل کرد و در عین حال به نظریه ارزش کارل مارکس خدشهای جدی وارد کرد. این تحول، به صورت تدریجی راهی تازه پیش روی طرفداران اقتصاد آزاد گذاشت و به پیدایش نسل تازهای از اقتصاددانان انجامید که پایهگذار مکتب تازهای به نام مکتب اتریش شدند. واضعان و شارحان مکتب اتریش که با نامهای مکتب وین و «مکتب روانشناختی» هم شناخته میشود، کوشیدند برای مدعاهای اقتصاددانان مارژینالیست، مبانی فلسفی و نظری محکمی بسازند که اجزای آن، سازگاری بیشتری داشته باشد. آغازکننده این کار کارل منگر بود که تاثیر فکری و عملیاش بیش از همگنان مارژینالیست او بود. منگر در سال 1871 کتاب«اصول اقتصاد» را نوشت. حلقهای از اقتصاددانان که دور منگر، بوهم باورک و فردریش فون وایزر جمع شدند، هسته اولیه مکتب اتریش بودند. این افراد که معاصر کارل مارکس بودند، به تلاش گستردهای برای نقد آرای او دست یازیدند. بعدها لودویک فون میزس و فردریش هایک هم به این نحله پیوستند و جریانی پرقدرت شکل دادند. نفوذ این جریان در زمان خود، در چارچوب دانشکدهها و محافل فکری محصور ماند اما به مرور زمان بر اهمیت و نفوذ آن افزوده شد.
بنیان نظری مکتب اتریش که طرح اولیه آن را منگر و بوهم باورک ریختند و میزس و هایک آن را بسط دادند و غنا بخشیدند، به صورت خلاصه این است: نظریهها و آرایی که کار یا هزینه تولید را منشا ارزش میدانند، بیاعتبارند. آنچه باعث میشود، مردم کالایی را به قیمتی که در بازار یافت میشود، خریداری کنند، میزان رضایتمندی برآمده از آن کالاست. ممکن است برای تولید کالایی 100 واحد کار و سرمایه صرف شود اما کسی متقاضی آن نباشد و برایش پشیزی نپردازد و برعکس ممکن است کالایی با یک واحد کار و سرمایه تولید شود و مصرفکنندگان برای خرید آن 100واحد پول بپردازند. عنصر تعیینکننده قیمت، خود انسان است نه روابط اجتماعی. ترجیحات ذهنی انسانهاست که آنان را بر آن میدارد چه کالایی را، چه زمانی و با چه قیمتی خریداری کنند. میتوان فهمید که مردم چه کالایی را بیشتر میپسندند اما کسی نمیتواند میزان این ترجیح را محاسبه کند. بنابراین باید تولید و دادوستد در فضای کاملا آزاد و بدون مداخله عناصر بیرون از بازار(به ویژه دولت) رخ دهد تا تولیدکنندگان براساس علائمی که از مصرفکنندگان دریافت میکنند، نوع و میزان کالاهای مورد نیاز جامعه را شناسایی کنند. برای اینکه این کارها به هرج و مرج در جامعه نیانجامد، میبایست قواعدی که با همه شهروندان برخورد واحد دارد، وضع شود؛ این قواعد نباید بر اساس خواستهها و اراده افراد و به صورت «مصنوع» ایجاد شود، بلکه میبایست با تاسی به «نظم خودجوش» ، آنچه که افراد در طول زمان و به صورت عرفی انجام میدهند، قاعدهمند شود. اگر نیروی مداخلهگر دولت، کار مردم را به خودشان بسپارد و فراتر از قاعدهگذاری کلی کاری نکند، بازار توانایی تنظیم ارتباطات افراد را خواهد داشت. مثالی که هایک در این زمینه میزند این است: اگر در ایستگاه اتوبوس، مردم به انتخاب خود سوار شوند، کسی که میخواهد آخر مسیر پیاده شود، تمایل دارد که در گوشهای دنج در صندلیهای آخر بنشیند و کسی که میخواهد ایستگاه بعدی پیاده شود نزدیک در میایستد و ... اما اگر نفر اول را وادار کنیم در یکی از صندلیهای نزدیک در بنشیند و نفر دومی را به زور در ردیفهای آخر جا دهیم موجب بینظمی و نارضایتی میشویم.
هایک از این مباحث و تمثیلها نتیجه میگیرد: برنامهریزی، خاص سازمانهای مصنوع بشر مانند شرکتها و بنگاهها است که نظم آنها وابسته به نظم خودجوش و بزرگ جامعه است. برنامهریزی برای نظامهای خودجوش مثل جامعه و کشور به شیوه برنامهریزی رایج در نظامهای مصنوع، آزادیهای فردی را نابود میکند. نظام بازار، به موجب نظم خودجوش نهفته در آن، برنامهای درونی و خودگردان دارد که هیچ طرح و برنامه مصنوع بشر، نمیتواند جای آن را بگیرد. کتاب نامدار «راه بندگی» که هایک نزدیک به 70سال پیش آن را نوشت، آثار عملی نادیده گرفتن «نظم خودجوش» و میل مداخلهگری دولت برای ایجاد «نظم مصنوع» را به صورتی درخشان نشان میدهد. در این کتاب نشان داده میشود که نظم مصنوع، لاجرم به جباریت و آزادیکشی میانجامد.
گفتههای اقتصاددانان مکتب اتریش
لودویک هاینریش فون میزس (1973-1881) اقتصاددان و فیلسوف اتریشی و از بزرگان مکتب اقتصادی اتریش است. میزس بر آرا و نظریات اقتصادی قرن بیستم تاثیر عمیقی گذاشت و اگرچه در نیمه اول قرن با توجه زیادی مواجه نشد اما در نیمه دوم قرن بیستم به یکی از مراجع بزرگ اقتصاددانان تبدیل شد. کتابخانهای به نام میزس تاسیس شده است که در زمینه مباحث تئوریک اقتصادی فعالیت چشمگیری دارد. محور اصلی نظریات میزس محدود کردن قدرت دولت است:
اگر میخواهید بین ملتها صلح پایدار ایجاد شود، قدرت و نفوذ دولتها را محدود کنید.
دولتها در همه دورهها، منشا بزرگترین تلخکامیها، انحرافها و فجایع بشری بودهاند.
بزرگترین شری که تاکنون بشر با آن روبهرو شده، دولتهای بد بودهاند.
فردریش آگوست فون هایک (1992-1899) – هایک اقتصاددان و فیلسوف اتریشی است که از دانشگاه وین دکترای حقوق و علوم سیاسی گرفت و بعدها استاد دانشگاه لندن شد و به تابعیت انگلستان درآمد. ورود هایک به مباحث سیاسی و اقتصادی در سالهای پس از جنگ جهانی دوم، به لیبرالیسم جانی تازه بخشید: هایک در زمره بزرگترین منتقدان دولتهای توتالیتر بود و گناه همه مصائب بشری را متوجه دولتها میدانست:
اگر میخواهیم در جامعهای آزاد زندگی کنیم، باید به این واقعیت اعتراف کنیم که هیچ آرمان و آرزویی آن قدر ارزش ندارد که آن را به زور به دیگران بقبولانیم.
در جامعهای که اصول رقابت به آن حاکم است احدی نمیتواند سر سوزنی از ستمکاریهای موجود در جوامع مبتنیبر برنامهریزی را انجام دهد.
اغراق نیست اگر بگوییم تاریخ بشر، تاریخ تورم است و این تورم محصول دولتهایی است که میخواستهاند دولت بمانند.
منبع:دنیای اقتصاد
اکنون که چین و هند به اوج رونق اقتصادی رسیدهاند، به راحتی فراموش میشود که تا همین دهسال پیش این آسیای جنوب شرقی بود که سریعتر رشد را در جهان به خود اختصاص داده بود و آنچنان در صدر توجهات بود که سرمایهگذاران بسیاری را به خود جذب میکرد، درست همانطور که دو غول اقتصادی چین و هند این کار را کردهاند.
منبع:دنیای اقتصاد
اقتصاد این منطقه به آرامی از حدود سالهای 98-1997 احیاء شد. حتی به تازگی این منطقه شاهد رشد خوب اقتصادی ظرف چند سال پیاپی شد و مسایل مالی دولتهای این منطقه به طرز قابل توجهی بهبود یافت. با وجود این، پنج اقتصاد اصلی این منطقه یعنی اندونزی، مالزی، فیلیپین، سنگاپور و تایلند هنوز بهخاطر آنکه تعداد شرکتهای در سطح جهانی در آنها نزدیک به صفر است، تعجب تحلیلگران را برانگیختهاند. منطقه آسیای جنوبشرقی با جمعیت 570 میلیون نفر پرچمدار توسعه اقتصادی در سطح آسیا بوده است. پس چرا هنوز این منطقه نتوانسته است یک نام تجاری جهانی مانند سامسونگ والجی کره جنوبی بهوجود آورد؟ رهبران پیشتاز این منطقه در بخش فنآوری از جمله شرکتهای تایوانی اییو اوپترونیکس و تایوان سمیکانداکتر کجا هستند؟ قهرمانان جهانی این کشور که چون تاتااستیل، رنبکسی و پیروی هندوستان یاهوآوی و لنووی چین بودند، چه شدند؟ اگر از یک سرمایهگذار در لندن یا نیویورک بخواهید که شرکتهای دارای اعتبار جهانی منطقه آسیای جنوبشرقی را نام ببرد، بعید به نظر میرسد که نامی جز شرکت هواپیمایی سنگاپور را به یاد بیاورد.
جو استادول، یک روزنامهنگار، در کتاب خود به نام «پدرخواندههای آسیایی» که به تازگی به چاپ رسیده است، این قصور منطقه آسیای جنوب شرقی را مورد تحلیل قرار داده است.
او میگوید صحنه کسب و کار منطقه همچنان تحت سیطره مجتمعهای صنعتی، قدیمی، متوسطالحال و بیقواره است که توسط مالکان پیر به روش پدرسالارانه اداره میشود. پتانسیل این شرکتها براساس استفاده از ارتباطشان با نخبگان دولتی پایهریزی شده است.
سود آنها هم از روشهای نفوذ در دولت از جمله انعقاد قراردادهای سخاوتمندانه با دولت و با استفاده از ارتباطشان با مقامات برای از ردهخارج کردن رقبای بالقوه، بهدست میآید. اگر آنها نیازی به فنآوری پیدا کنند، آنرا از خارج میخرند. استادول میگوید نتیجه آنکه، این منطقه «هیچ شرکت بومی در اندازههای بزرگ که محصولات و خدماتی در سطح کلاس جهانی ارائه دهد، ندارد.»
زمانی حرفهای مشابه اینها در مورد دیگر کشورهای آسیایی نیز گفته میشد و گاهی هنوز هم گفته میشود. اما کسب و کارهای برتر سایر کشورها، حتی در جایی چون هندوستان که خانه صدور مجوزهای مورد تایید راج است، توانستند از قید و بند این محدودیت رها شوند. در شرایطی که رشد ناشی از صادرات کره جنوبی و تایوان بهطور عمده توسط شرکتهای بومی دارای تولیدات جهانی و برخوردار از فناوریهای داخلی محقق میشود، بخش اعظم صادرات با ارزش آسیای جنوب شرقی توسط شرکتهای خارجی مستقر در منطقه تولید میشوند. تایلند یک صنعت موفق در زمینه نیرو محرکه را راهاندازی کرده است که رمز موفقیتش جذب شرکتهای چندملیتی بوده است. اما این صنعت دائما با این خطر مواجه است که ممکن است این شرکتها به جایی دیگر چون چین، که دارای هزینههای کمتر و بازار داخلی بزرگتر است، مهاجرت کنند.
اگر به جزئیات فعالیت یک شرکت دارای مدیریت خوب در آسیای جنوب شرقی، چون شرکت آسترا که یک خودروساز اندونزیایی است دقت کنید، متوجه خواهید شد که این شرکت با اخذ مجوز به مونتاژ خودروهای ژاپنی مشغول است و توسط یک گروه هنگکنگی اداره میشود. شرکتهای زیادی نتوانستهاند از مرزهای خدمت به بازارهای وطنی عبور کنند. مطالعهای که به تازگی توسط گروه مشاورهای بوستون در مورد صد شرکت از بزرگترین شرکتهای چند ملیتی اقتصادهای نوظهور (به جز سنگاپور) انجام گرفته است، نشان میدهد از این تعداد تنها پنج شرکت از منطقه آسیای جنوب شرقی برخاستهاند. در حالی که فقط از کشور برزیل 13 شرکت پا گرفتهاند و این در شرایطی است که برزیل تنها یک سوم جمعیت آسیای جنوب شرقی را دارا است و تا حدود یک دهه پیش هیچ شرکتی نداشت که بتواند در سطح جهانی مطرح کند.
تمایزات کلاسی:
برای آنکه یک شرکت در کلاس جهانی جای گیرد باید شرایطی بیش از بزرگ بودن و خوب اداره شدن را احراز کند. چنین شرکتی باید دارای یک نام تجاری با ارزش در سطح جهان باشد یا در فناوری که خود ارائه میدهد پیشتاز باشد یا روش اقتصادی هوشمندانهای را ابداع کرده باشد. اینها حداقل استانداردهای مورد تقاضا هستند، اگر چه برخی از شرکتهایی که گروه مشاورهای بوستون به عنوان صد شرکت بزرگ چند ملیتی جهان مورد بررسی قرار داد، در همه آنها شهرتی بیبدیل برای خود رقم زدهاند. ولی در آسیای جنوب شرقی، معدود شرکتهایی توانستهاند یکی از آن استانداردها را رعایت کنند. شرکت هواپیمایی سنگاپور چهارمین شرکت هواپیمایی بزرگ جهان است و شاید مشهورترین نام تجاری باشد که از این منطقه در سرتاسر جهان شهرت یافته است. اما برخی از ستارههای فناوری سنگاپور نشانههایی از شکست را از خود بروز داده اند. گری اونزا، یک استراتژیست از مرکز اچ اس بیسی با ابراز نگرانی از این موضوع میگوید: « به عنوان مثال شرکتهای سمیکانداکتر و کرییتیو در کشورهایی چون تایوان که این روزها از انبوهی از فناوریها و فرهنگ کارآفرینی برخوردارند، از رقبا عقب افتادهاند»
در بخش بانکداری، این منطقه دارای چند مدعی تاثیرگذار است که از جمله آنها میتوان اوسیبیسی سنگاپور و بانک دولتی مالزی را نام برد که در ورای مرزهای کشورشان گسترش یافتهاند. اما اکنون این مراکز باید با بانکهای بزرگ و فربه شده چینی و همتایان غربی آنها که ریشههای عمیقی در منطقه دواندهاند، از جمله اچاسبیسی و استاندارد چارترد، به رقابت بپردازند. به نظر میرسد به مانند سایر انواع کسب و کار، قهرمانان بومی این منطقه در بخش بانکداری هم از فقدان اندازه مناسب در جهانی که پاسخگویی به انبوه مشتریان بیش از هر زمان دیگر نقش حیاتی ایفا میکند، رنج میبرند.
البته این منطقه با برخی موانع طبیعی نیز روبهرو است. ده عضو از اعضای اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آسهآن) از زبانها، مذاهب، نظامهای سیاسی و تاریخهای متنوع و متفاوتی برخوردارند.
حتی پرجمعیتترین عضو این اتحادیه یعنی اندونزی، با 230میلیون نفر جمعیت، به تنهایی از گوناگونی عجیبی برخوردار است. این کشور از 17000 جزیره تشکیل شده است و ترکیبی بیبدیل از سنتهای فرهنگی و مذهبی را پدید آورده است.
در مقایسه، برزیلیها اگرچه در شمال رقص فررو دارند و در جنوب رقص سامبا، اما جمعیت 190میلیون نفری آنها بسیار همگون و یکپارچه است و به یک زبان سخن میگویند و همه بر یک تکه از زمین زندگی میکنند.
واقعیت این است که رهبران آسهآن میتوانستند برای اجرای تعهداتشان مبنی بر ایجاد یکپارچگی اقتصادی به سبک اروپایی تلاش بیشتری کنند و بازار داخلی مناسبی را برای شرکتهای داخلی فراهم آورند تا آنها بتوانند از طریق آن به کسب و کاری در سطح جهانی دست یابند.
قصور آنها در شکلدهی به یک بازار مناسب در این واقعیت متجلی شده است که اعضای آسهآن سه برابر آنچه با یکدیگر به تجارت میپردازند با کشورهای غیرعضو این اتحادیه تجارت میکنند. اگرچه تعرفههای داخلی برداشته شده است، اما با وجود این یک مرکز مشاوره مدیریت به نام مک کنزی در گزارشی در سال 2004 به این نکته اشاره کرده است که استانداردهای مربوط به محصولات و سایر موانع غیرتعرفهای اغلب بین کشورهای عضو آسهآن متفاوت است و این موضوع تولیدکنندگان را مجبور میکند که برای هر کشوری خط تولید کوچک مخصوصی به راه بیاندازند.
همه این جریانات ویژگی رقابتی بودن شرکتهای منطقه آسیای جنوب شرقی و شرکتهای چندملیتی فعال در این منطقه را کاهش میدهد. فساد نیز به نوبه خود باری مضاعف را بر دوش کسبوکار این منطقه تحمیل میکند. البته این معضل در سایر مناطق آسیایی نیز مشاهده میشود، اما چندین کشور آسیای جنوب شرقی، به خصوص اندونزی، مبتلا به بیماری فساد و نظام قضایی غیرقابل اعتماد هستند و این موضوع انعقاد قراردادها را در این منطقه دشوار میسازد.
در کنار همه این مسائل اوجگیری اقتصاد چین و هندوستان با بازارهای داخلی عظیمشان، میتواند به آن معنا باشد که زمان برای آنکه آسیای جنوب شرقی در تولید به قدرتی بزرگ تبدیل شود، دیر شده است، اما هنوز این منطقه از چشماندازی خوب در ایجاد شرکتهای پیشرو در سطح جهان در سایر زمینههایی که سوددهی خوبی دارند، برخوردار است. توریسم و میزبانی از مردم سایر کشورها مثالهایی روشن از این زمینهها هستند.
به خصوص در چنین زمانی که همسایگان این منطقه ثروتمندتر میشوند. آسیای جنوب شرقی میتواند هم مدیترانه و هم کارائیب آسیا شود. شرکتهای موفقی که میتوانند از رشد صنعت توریسم به عنوان سکوی پرتابی برای شهرت جهانی استفاده کنند شامل گروه هتلهایی چون بانیان تری سنگاپور، کازینوهایی چون جنتینگ مالزی و حتی شرکتهای بیمارستانی چون بومرانگراد تایلند که رقیبی رو به رشد در «توریسم پزشکی» است، هستند. منابع طبیعی امید دیگری برای پیشتازان آینده جهانی شدن در این منطقه است. آسیای جنوب شرقی به دنبال برزیل و استرالیا، در شرف ایجاد کسبوکارهای جهانی نیازمند منابع طبیعی است.
شرکت پالم اویل که بخش اعظم عرضه مواد موردنیاز آن از طریق مالزی و اندونزی تامین میشود، مثال خوبی در این زمینه است. برخی شرکتهای درختکاری نیز از این دستهاند. به عنوان مثال شرکت آیاوآی، یک شرکت درختکاری مالزیایی است که ثابت کرده است بهرهوری آن به لحاظ محصول در هر هکتار 50درصد نسبت به سایر رقبا بیشتر است. همانطور که چند شرکت امیدبخش در منطقه نشان دادهاند هنوز همهچیز برای آسیای جنوب شرقی به پایان نرسیده و امید میرود حتی در جنگل امروز هم صدای غرش ببرهای آسیای جنوب شرقی دوباره به گوش رسد.
منبع:دنیای اقتصاد
سخن گفتن پیرامون عقب ماندگی ایران در عرصه علوم انسانی همانند نواختن سازی ناهمگون در جمع یک ارکستر سمفونی بزرگ است که مابقی ارکستر دارند هماهنگ با یکدیگر می نوازند. سمفونی که در حال نواخته شدن است آن است که ایران پر از نابغه، دانشمند، مهندس جوان، خوش فکر، طراحان طراز اول، علما و سازندگان فکور است. بخش دیگر سمفونی آن است که علما، دانشمندان و نوابغ ما ظرف دو سه دهه گذشته در عرصه های گوناگون فنی، صنعتی، تولیدی، تحقیقات بنیادی پیشرفته، علمی و امثالهم موفقیت های باورنکردنی به دست آورده اند. افزون بر اینها در فناوری های پیچیده یی که فقط چند کشور پیشرفته در جهان دستی در آن دارند نیز ایران موفق شده دنیا را به شگفتی و حیرت بیندازد. پیشرفت های ما در عرصه هایی همچون نانوتکنولوژی، هسته یی، موشک سازی و اخیراً نیز پرتاب ماهواره به فضا از جمله این حوزه ها است. حاجت به گفتن نیست که وقتی در عرصه علوم کاربردی همچون فیزیک، شیمی، مهندسی، بیولوژی، مکانیک و غیره پیشرفت های ایران دنیا را به تحسین وا داشته، در حوزه علوم انسانی هم ما باید به خود فخر و مباهات کنیم. با این تفاوت که در زمینه پیشرفت های صنعتی و تکنولوژی می توان بهره برداری سیاسی کرده و این پیشرفت ها را حجت و دلیلی برای بغض و کینه قدرت های استکباری علیه ایران دانست.
طبیعی است قدرت های استکباری نمی توانند بپذیرند یک کشوری که تا چندی پیش در ردیف کشورهای جهان سوم بود، بتواند اینچنین در عرصه های علمی و فناوری پیشرفت کند. در نتیجه و به دلیل پیشرفت هایی که به دست علما و دانشمندان جوان، خوش فکر، میهن پرست و نابغه ما صورت گرفته، دشمنان ما اینچنین دچار غیظ و غضب نسبت به ما شده اند.
در حالی که ارکستر سمفونی بزرگ رسانه های دولتی با همه وجود دارد قطعه «پیشرفت های علمی و تکنولوژیک محیرالعقول ایران» را می نوازد، نواختن آهنگی به نام عقب ماندگی ایران در علوم انسانی، همچون خاری در یک گلستان است. درک اینکه ما در عرصه پیشرفت های علمی، صنعتی و فناوری های پیچیده نانوتکنولوژی هسته یی یا پرتاب ماهواره به فضا در کجا قرار داریم و جوامع توسعه یافته در کجا قرار دارند، خیلی مطلب پیچیده یی نیست. ایضاً اینکه آیا اساساً ورود به این عرصه ها می تواند مبین پیشرفت های علمی یک کشور و حجتی به منظور اثبات رشد و توسط آن باشد نیز جای بحث زیادی دارد. داستان اتحاد شوروی سابق که در زمینه هسته یی، تولید موشک های فضاپیما، ارسال ماهواره به فضا و نشاندن آن روی کره ماه و... شانه به شانه امریکا و غرب می سایید، اما در زمینه توسعه و پیشرفت های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی آنقدر دچار رکود و عقب ماندگی بود که بالاخره شد آنچه که شد. فروپاشی اتحاد شوروی نشان داد یک کشور هر قدر هم که در زمینه هسته یی، ساخت موشک، تسلیحات فوق پیشرفته نظامی، رفتن به فضا، شکافتن اتم و عرصه هایی از این دست پیشرفت داشته باشد، اما مادام که در زمینه اصلاحات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی پیشرفتی نداشته باشد، خیلی نمی توان به آینده آن دل بست.
بگذریم که در عرصه همان پیشرفت های علمی و تکنولوژی مورد ادعایمان هم خیلی بیش از ظرفیت و دستاوردهای واقعی و عملی که در این زمینه ها کسب کرده ایم برای خودمان به دلایل سیاسی دسته گل فرستاده و خودمان به خودمان تبریک و تهنیت و دست مریزاد می گوییم. جایگاه واقعی علمی و توان حقیقی فنی و صنعتی ایران را می توان به اشکال مختلف ملاحظه کرد. مثلاً می توان پرسید؛ آخرین باری که یکی از فیزیکدان های ایرانی یک جایزه بزرگ بین المللی دریافت کرد، کی بود، آخرین بار که یکی از بیولوژیست های ایرانی موفق شد نتایج تحقیقات جدیدش را در یک مجله معتبر بین المللی چاپ کند کی بود، کدام دفعه محققان علمی شیمی در ایران موفق شدند طرز تهیه، سنتز یا روش جدیدی برای ساخت یک ماده یا ترکیب مهمی را پیدا کنند، کدام ماشین آلات طراحی شده یا دستگاه ابتکاری ساخت مهندسان و پژوهشگران ایرانی توانسته راهی بازار شود؟ می توان حتی سوالات به مراتب نازل تری پیرامون جایگاه علم و تکنولوژی در ایران مطرح کرد. کدام اتومبیل ساخت ایران توانسته جایی برای خود در بازارهای جهانی باز کند؟ بیش از نیم قرن از ایجاد صنعت خودرو در ایران می گذرد و تنها دستاورد ما آن بود که با هزینه خودمان آن هم به دلیل ملاحظات سیاسی در ونزوئلا و سوریه سالی چند هزار دستگاه سمند تولید کنیم. کره جنوبی حدود بیست سال بعد از ما شروع به صنعت خودروسازی کرده و تولیدات خودرواش دنیا را برداشته. بماند صنعت خودرو در کشورهای پیشرفته همچون ژاپن، فرانسه، آلمان یا سوئد. اتومبیل های ساخت ایران نه به لحاظ کیفیت و نه به لحاظ قیمت به هیچ روی قادر نیستند با تولیدات کشورهای دیگر در بازار جهانی رقابت کنند. ایضاً لاستیک تولید ایران، پلاستیک تولید ایران، فولاد تولید ایران، مواد غذایی تولید ایران، پوشاک تولید ایران و قس علیهذا. بعد دیگر وضعیت علمی و پیشرفت های صنعتی را دی ماه امسال شاهدش بودیم. سرمای هوا و برف عملاً کشور ما را فلج کرد. آن سرما کم و بیش در بسیاری از کشورهای دیگر هم همه ساله اتفاق می افتد. اما نه صنایع شان تعطیل می شود، نه مسافران شان در جاده ها می مانند، نه گازشان قطع می شود، نه برق شان می رود و نه هیچ یک از مسائلی که در ایران اتفاق افتاد در آن جوامع اتفاق می افتد. بماند آلودگی هوا، ترافیک، گره کور بنزین و هزار و یک مشکل و مساله ریز و درشت که نه حل شده و نه امیدی به حل شدن آنها می رود.
حاجت به گفتن نیست که علوم و پیشرفت های علمی در هر کشوری یک کل واحد را تشکیل می دهند. به سخن دیگر وضعیت ما در علوم انسانی، در رشته تاریخ، فلسفه، علوم سیاسی، روابط بین الملل، روانشناسی، جامعه شناسی، علوم تربیتی و... خیلی نمی تواند متفاوت از وضعیت مان در فیزیک، شیمی، بیولوژی، داروسازی، پزشکی هسته یی و مهندسی مکانیک باشد. با این تفاوت که عقب ماندگی در علوم کاربردی را می توان به اشکال مختلف مشاهده کرد. محصولات و تولیدات ساخت داخل همان طور که پیشتر اشاره داشتیم، مبتنی بر سطح صنعت و فناوری در ایران است. اما آثار عقب ماندگی در علوم سیاسی، روابط بین الملل، علوم اجتماعی یا تاریخ را نمی توان به صورت عینی مشاهده کرد. یک حبه قرص آسپیرین ساخت داخل به وضوح وضعیت و جایگاه صنعت و رشد داروسازی را در ایران نشان می دهد. اما برای درک وضعیت رشته فلسفه یا تاریخ در ایران چه چیزی را می توان ملاک گرفت؟
واقعیت این است که اگرچه آثار و تبعات عقب ماندگی ایران در علوم اثباتی را نمی توان به وضوح و مستقیم مشاهده کرد، اما این مساله نباید ما را دچار این باور خطا سازد که در این وادی ما وضع مان بد نیست. فی الواقع ما نه تنها در علوم انسانی وضع مان مطلوب نیست، که ای بسا از علوم کاربردی هم عقب تر است. فناوری در علوم کاربردی را همان طور که اشاره داشتیم می توان خرید و وارد کشور کرد، یا به هر حال با عقد قرارداد و اشکال دیگر به دست آورد اما چگونه می توان سطح علمی کشور در رشته تاریخ یا علوم سیاسی را با عقد قرارداد با یک شرکت خارجی و خرید تکنولوژی بهبود بخشید؟ عقب ماندگی یا شکاف با جهان پیشرفته در علوم و فناوری را می توان تا حدودی جبران و فاصله را کمتر کرد. اما در عرصه علوم انسانی اینگونه نیست. همانند علوم کاربردی و دقیقه، در عرصه علوم انسانی نیز در دنیا نشریات و فصلنامه های بین المللی معتبری وجود دارند که محققان و استادانی که حرفی برای ارائه دارند، یا تحقیق بکر و ارزنده یی انجام داده اند، یا به نتایج و یافته های جدیدی رسید ه اند، یا نظریه و نگاه جدیدی داشته اند، یا پیرامون موضوعی کار بکر و درخور توجهی انجام داده اند، یا نقدی، حاشیه یی بر نظریه یی یا دیدگاه های ارزشمند در گذشته و حال وارد کرده اند، یا نگاهی تازه و متفاوت به موضوعی قدیمی و کلاسیک انداخته اند و سایر مواردی از این دست، آن را در این گونه مجلات و نشریات علمی بین المللی چاپ می کنند. می توان پرسید که ظرف ده، بیست یا حتی پنجاه سال گذشته چه تعداد از این دست مقالات در حوزه علوم انسانی از سوی استادان و محققان دانشگاهی ما به چاپ رسیده است؟ اگر هم هرازگاهی مقاله یی از استادی در این گونه نشریات ظاهر شده، انگیزه آن بیش از آنکه معلول تحقیقات و مطالعات نویسنده بوده باشد، بیشتر به واسطه کسب امتیاز لازم برای مسائل استخدامی، گرفتن گروه و پایه، تغییر از استادی به دانشیاری و از این دست مسائل بوده تا علاقه واقعی استاد به آن حوزه و تحقیقات علمی مستمر. راه دیگری که فقر هولناک مان در علوم انسانی را می توان مشاهده کرد عبارت است از فقدان تولید علمی. فی الواقع ظرف این یکصد سالی که از تاسیس علوم انسانی در ایران می گذرد، سابقه نداشته که استادان ایرانی موفق شده باشند یک فکر، یک نظریه، یک پژوهش اصیل، یک مطالعه جدید و در مجموع یک کار ارزنده، متحول و در سطح استانداردهای بین المللی از خود ارائه دهند. واقعیت تلخ آن است که ما در هیچ حوزه یی از علوم انسانی نتوانسته ایم از خود چیزی ارائه دهیم. هر چه بوده، مال دیگران و عمدتاً مال غربی ها بوده و ما صرفاً آن را یا آنها را به فارسی ترجمه کرده ایم. عالم ترین، فاضل ترین، باسوادترین و در یک کلام مطرح ترین استادان علوم انسانی ما در نهایت چیزی بیش از یک مترجم نبوده و نیستند. همه هنر آنان این بوده که بگویند فلان اندیشمند، صاحب نظر، متفکر و فیلسوف غربی این را گفته یا آن را گفته و همان را ترجمه کرده ایم. بگذریم که در مواردی حتی این انتقال نیز به درستی انجام نگرفته. به این معنا که ترجمه صورت گرفته یا رساله یی که پیرامون آن اندیشمند توسط استادان ما به فارسی تالیف شده آنقدر ثقیل، گنگ و نامفهوم است که خواننده پس از بارها مطالعه هنوز نمی تواند درک کند که بالاخره جوهره حرف یا نظر آن اندیشمند چه بوده. در مواردی سطح و محتوا و انشای نویسنده به گونه یی است که ایشان شک می کند آیا مولف یا مترجم خود اساساً موضوع را درک کرده است؟
ویژگی دیگر علوم انسانی در ایران که مبین عقب ماندگی است، فقدان استادان متخصص پیرامون اندیشمندان یا مکاتب و حوزه های تخصصی است. در مراکز علوم انسانی در غرب، یک استاد یا پژوهشگر، متخصص یا مسلط به فی المثل افلاطون، مارکس یا هگل است. این محققان سال ها روی سوژه یا شخصیت مورد علاقه شان کار کرده اند و نه تنها تسلط کاملی بر اندیشه های آن شخصیت پیدا کرده اند بلکه وی و اندیشه هایش را نیز بعضاً مورد نقد قرار می دهند. فلان استاد علوم انسانی در غرب معروف می شود به اینکه افلاطون شناس است، آن یکی هابزشناس است، دیگری لاک شناس است، چهارمی مارکس شناس، پنجمی وبرشناس، ششمی فرویدشناس، هفتمی پوپرشناس و قس علیهذا. ما در ایران ظرف یکصد سال گذشته کمتر استاد علوم انسانی داشته ایم که وی را بتوان اندیشه شناس، صاحب نظرشناس و مکتب شناس دانست. اجداد ما قریب به یک هزار سال پیش در مرکز امپراتوری اسلام در بغداد یک نهضت عظیم ترجمه به وجود آورده و توانستند بغداد را مبدل به پیشرفته ترین و معتبرترین مرکز علمی دنیا کنند. تفاوت ما با اجدادمان در این است که ما صرفاً ترجمه می کنیم اما آنان افزون بر ترجمه از خود نیز تاثیر و تاثراتی می گذاردند و بعضی چیزها را از خود بر دانش های ترجمه شده می افزودند. ما حتی به اندازه اجداد یک هزار سال پیش مان هم شهامت و توان علمی نداشته ایم.
بررسی، تجزیه و تحلیل و فهم تحولات سیاسی و اجتماعی جوامع بخش دیگری از عقب ماندگی است. یکی از فعالیت ها و دلمشغولی های علوم انسانی در جوامع پیشرفته عبارت است از بررسی، ریشه یابی و فهم علل و عواملی که زمینه ساز و باعث به وجود آمدن تغییر و تحولات سیاسی و اجتماعی در جوامع می شوند. دانشکده ها و موسسات علوم انسانی در غرب نه تنها بخش مهمی از فعالیت هایشان پیرامون تلاش در جهت فهم تحولات جوامع شان است، بلکه بسیاری از آنها همین تلاش را در جهت فهم و آشنایی با جوامع دیگر نیز می کنند. در بسیاری دانشکده های علوم انسانی در غرب، رشته ها و گرایشات گسترده یی وجود دارد که استادان آن سرگرم مطالعه، آشنایی و تحقیق پیرامون جوامع دیگر و تحولات آنان در گذشته و حال هستند. در انگلستان به عنوان مثال یک دوجین موسسه و دانشکده وجود دارد که تخصص آنها ایران است. از تاریخ گذشته ایران گرفته تا تحولات مدرن آن، از شعر و هنر، موسیقی و ادبیات و داستان نویسی ایران گرفته تا مشاهیر و کتیبه ها و سنگ نوشته های چندین هزار ساله آن. در آلمان، فرانسه، امریکا، روسیه و حتی ژاپن نیز چنین موسساتی فراوانند. اما در ایران ما محض نمونه حتی یک دانشکده نداریم که در آن جمعی سرگرم بررسی روی انگلستان یا تاریخ آن باشند. در عوض ما این موسسات و محققان را به باد ناسزا می گیریم که آنها شرق شناس هستند. آنها برای جاسوسی، تاراج منابع، تسلط بر ما و به انحراف کشاندن فرهنگ ملی ما به این فعالیت ها اهتمام می ورزند. هرگز هم از خودمان نپرسیده ایم که مطالعه بر روی خط میخی، سنگ نوشته های چندهزار سال پیش یا سبک شعر فلان شاعر، یا بررسی فلان جنبش یا نهضت هزار سال پیش، چه کمکی به غربی ها می کند که بتوانند امروز بر ما تسلط بیشتری پیدا کنند. حاصل تحقیقات غربی ها در حوزه ایران شناسی حجم انبوهی از کتب و آثاری شده که ظرف دو قرن گذشته پیرامون تحولات و مسائل مهم ایران تالیف شده. ما ضمن آنکه به غربی ها ناسزا می گوییم و آنها را متهم به داشتن طرح و برنامه برای ضربه زدن به خودمان می کنیم و مطالعات آنان را روی ایران یکسره از جنس جاسوسی و تبهکاری می پنداریم، در عین حال نیز کتب و آثار آنان را ترجمه کرده و در دانشگاه ها یمان از آنها بهره برداری می کنیم. نوشتن و بررسی تحولات سیاسی، اجتماعی، تاریخی یا فرهنگی کشورهای اروپایی، آسیا، امریکا، خاورمیانه، آفریقا و شرق دور اعم از گذشته یا امروز که جای خود دارند، ما حتی نتوانسته ایم پیرامون کشورها و مناطقی که دیوار به دیوار ما هستند و به ما چسبیده اند نیز کارهای ارزنده و قابل مطالعه یی بیرون دهیم. به عنوان یک مثال زنده، جدی ترین، واقع بینانه ترین و آگاهی بخش ترین تحلیل ها پیرامون تحولات عراق ظرف قریب به سه، چهارسال گذشته از زمان اشغال آن کشور و سقوط رژیم صدام حسین، ترجمه غربی ها بوده. ایضاً در خصوص افغانستان بیخ گوشمان با صدها سال تاریخ، زبان و مذهب مشترک. مثال بارز دیگر مساله بازگشت به اسلام و موج جدید اسلامگرایی است. ظرف قریب به هفت سالی که از یازده سپتامبر می گذرد اساتید علوم انسانی ما حتی یک صفحه مطلب ارژینال در خصوص پدیده اسلامگرایی و خیزش آن در جهان اسلام نتوانسته اند به رشته تحریر درآورند. هرچه در این حوزه ها بوده باز کار غربی ها بوده که ما دست و پا شکسته آنها را ترجمه کرده ایم. البته در عرصه تحولات سیاسی بین المللی و منطقه ما مطالب غیرترجمه یی داشته ایم اما محتوای آنها حکایتی است. گفتمان غالب در مطالب وطنی که تولید می کنیم همان نگاه رنگ و رو رفته، ورشکسته و تکراری «دایی جان ناپلئونی» و «توهم توطئه» است. از جمله اینکه بن لادن و القاعده را خود امریکایی ها به وجود آوردند، یازده سپتامبر کار خود امریکایی ها و صهیونیست ها بوده، حمله صدام حسین به ایران و کویت به دستور خود امریکایی ها بوده، هدف امریکا از آمدن به عراق تسلط بر منابع نفتی آن کشور و رویارویی با ایران بوده است و در یک کلام همه چیز حسب طرح و نقشه های صهیونیست ها و نیروهای پنهانی است که در لندن و واشنگتن سرنخ تحولات بین المللی را در دست دارند. هیچ کس مدعی نیست که امریکا، غرب یا صهیونیست ها «فرشته» اند. اما تبیین هر تحولی، هر واقعه تاریخی، هر تغییر و تحول سیاسی و اجتماعی در گذشته و حال از منظر طرح ها و توطئه های دشمنان ایران و اسلام و نسبت دادن هر آنچه که نمی پسندیم به دشمنی موهوم که چشم دیدن ما را ندارد، مبین هرچه باشد، مبین پیشرفت و پختگی ترقی در علوم انسانی نمی تواند باشد. تاکید بالاترین دستگاه متولی امور فرهنگی و علوم انسانی کشور، یعنی شورای عالی انقلاب فرهنگی بر مقوله «مهندسی اجتماعی» یا «مهندسی فرهنگی» بعد دیگر عقب ماندگی ما در علوم انسانی است. اندیشه یا ایده «مهندسی اجتماعی» فکری بود که در قرن نوزدهم از سوی برخی از صاحب نظران علوم انسانی مطرح شد. بررسی بیشتر اندیشه «مهندسی فرهنگی» در ورای این یادداشت قرار می گیرد. فقط به این مختصر بسنده کنیم که این ایده در قرن نوزدهم مطرح شد و هنوز آن قرن به پایان نرسیده بود که منسوخ شد. بقایای آن هم در نیمه اول قرن بیستم از میان رفت و از اواسط قرن بیستم متخصصان علوم انسانی دریافته بودند که اشکال ایده «مهندسی اجتماعی» در کجاست و چرا این فکر یک دورنمای زیبا و یک سراب بیش نیست اما در جامعه ما می بینیم که بالاترین دستگاه فکری - فرهنگی کشور و بالاترین مرجع علوم انسانی با همه وجود پای علم مهندسی اجتماعی که قریب به یک قرن می شود منسوخ شده، نشسته و خیلی جدی دارد بررسی می کند که چگونه این ایده را در جامعه پیاده کرده و در نتیجه راه رستگاری آحاد ملت را فراهم کند.
آنچه در این یادداشت آمد، صرفاً نشان دهنده جنبه هایی از عقب ماندگی علوم انسانی در ایران است. حاجت به گفتن نیست که این مشتی بود نمونه خروار.
منبع:اعتماد