تبليغاتX
ترکمورونو
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

ترکی، زبان آموختن و اندیشیدن / فتح الله ذوقی

گؤلن آی ۲۲, ۱۳۸۷

fathollahzoughi@yahoo.com

زبان ترکی از دیرباز دارای جایگاه و ارزش علمی و مذهبی عمده‌ای در مناطق ترک‌نشین بوده است. وجود هزاران نسخه‌ی خطی به زبان ترکی کهن که از منطقه تورفان ترکستان شرقی یافت شده است شاهد این مدعاست. هر چند در دوران اسلامی زبان عربی به عنوان زبان علم و در بسیاری از دربارها‌ی ترکان زبان فارسی به عنوان زبان شعر و ادب بوده است و نگاشتن زبان ترکی با الفبای عربی نسبت به الفبای اورخون دشوار بوده است اما با این وجود ده‌ها هزار عنوان کتاب به زبان ترکی با خط عربی نگارش یافته است. این کتاب‌ها در ترکستان، شبه قاره‌ی هند، ایران، قفقاز و نیز سرزمین‌های عثمانی نگارش یافته است. زبان ترکی بیشتر به عنوان زبان شعر و ادب، تاریخ و علم و حکمت مورد استفاده قرار گرفته است.

با پیدایش لهجه‌ی جغتایی، نوزایی فرهنگی عمیق و گسترده‌ی فوق‌العاده‌ای در دوران تیموریان آغاز گشت از ترکستان تا هند و ایران وحتی آناطولی نیز پیش رفت هرچند شکل‌گیری حکومت تئوکراتیک صفوی بطور محسوسی این رشد سراسری را تضعیف کرد و با کشیدن دیوار قطوری بنام ایران و فراکشیدن زبان فارسی در آن، مانع ادامه‌ی این روند تکاملی و فزاینده شد و زبان ترکی تنها توانست بیشتر به عنوان زبانی ادبی در ترکستان و نیز هند و ایران ادامه یابد اما ادامه قدرتمند رشد زبان ترکی در سایه‌ی حمایت پادشاهان قدرتمند سلسله‌ی عثمانی به بالندگی و شکوفایی زبان ترکی انجامید به گونه‌ای که در اواخر دوره‌ی عثمانی زبان ترکی یکی از زبان‌های پیش‌رو در فنون و علوم روز بود.

همسایگی عثمانی با اروپای پانهاده در رنسانس، باعث شد که زبان ترکی یکی از اولین زبان‌های دنیای اسلام باشد که متون اطلاعات علمی و فکری غرب به آن زبان وارد شود. از این رو زبان ترکی در دنیای اسلام جایگاه خود را به عنوان زبان علم تثبیت کرد و بسیاری از ملل و کشورهای همسایه برای آشنایی با علوم و فنون غرب از پل ارتباطی زبان ترکی بهره می‌جسته‌اند. با آمدن صنعت چاپ به عثمانی همزمان با اواخر حکومت صفوی و انتشار هزاران عنوان کتاب‌ و نشریه به زبان ترکی در استانبول، قازان ـ تاتارستان و نیز بولاق ـ مصر و پخش آن در اقصی‌نقاط عالم اسلامی جایگاه والای زبان ترکی در عالم اسلامی به عنوان زبان علم را نشان می‌دهد.

آموزش و تعلیم و تربیت نوین نیز از طریق مدارس «رشدیه‌»‌ عثمانی به ایران و ترکستان و افغانستان راه یافت. میرزا حسن رشدیه خود که بنیانگذار این نوع مکتبخانه‌ها در ایران است خود تحت تاثیر عثمانی اقدام به اداره‌ی این نوع مدارس نمود. ناگفته نماناد که رشدیه برای سوادآموزی کتابهایی درسی چندی را به نام «آنا دیلی»‌ و «وطن دیلی» و به زبان ترکی تالیف نمود که نه تنها در مدارس قفقاز و ایران که حتی تا مدت‌ها در مدارس ترکستان نیز به عنوان کتاب‌ درسی مورد استفاده بود. سوگمندانه با یورش روسیه تزاری به دیگر مناطق ترکستان و استیلای زبان روسی در آن مناطق کتابهای درسی ترکی جایگاه واقعی خود را از دست دادند. به دلیل اهمیت زبان ترکی حتی در مدارس افغانستان نیز زبان ترکی یکی از مواد درسی تدریس می‌شده است که به نظر می‌رسد با فروپاشی عثمانی و تغییر الفبای ترکی از عربی به لاتین در جمهوری ترکیه، و نیز استیلای روس و انگلیس در افغانستان آموزش زبان ترکی در این کشور نیز کمرنگ شده است. در لینک زیر اسکن دو نمونه از این کتاب‌ها به نام‌های «الفبای ترکی» و «صرف ترکی» که در افغانستان چاپ شده و به عنوان کتاب درسی مورد استفاده بوده است آمده است:

http://afghanistandl.nyu.edu/books/adl۰۲۷۴/adl۰۲۷۴_۰۰۰۰۰۱.html
http://afghanistandl.nyu.edu/books/adl۰۳۰۲/adl۰۳۰۲-fr۰۱.html
در مقدمه کتاب «صرف ترکی»‌ می‌خوانیم:

«اما بعد چون تمدن و ترقی در عالم بتحصیل علوم و فنون است و مرصد این مقصد اقصی منوط و مربوط به آموختن السنة متمدنة وسیع است که کافل و شامل جمیع علوم و فنون می‌باشد و اگر چه چند زبان دارای این صفت در عالم موجود است اما برای عالم اسلامی بهترین السنه زبان ترکی عثمانی است که حائز جمیع صفات لازمه و کفیل اشاعت و اذاعت علوم است و نیز تعلیم آن نسبت به السنة یوروبی بصدها درجه بهتر است خصوصاً برای مردم اسلام که زبان عربی را که جزء اعظم ترکی است عموماً یاد دارند…»

ترکی عثمانی در آن روزگاران یکی از زبانهای پیشرو علم بوده است و با توجه به پشتوانه‌ی جمعیتی ترکی که از ترکستان چین تا غرب آناطولی، بهترین جایگاه رشد و توسعه را داشته است که با رفتن کشورهای آسیای میانه زیر سلطه روس و چین، و تضعیف آن در کشورهای تحت نفوذ انگلیس و روسیه مانند ایران، عراق، افغانستان، کشورهای تجزیه شده از عثمانی و نیز شبه قاره هند، طلایی‌ترین دوران شکوفایی و گسترش زبان ترکی از دست رفت، سده‌ی اخیر، یعنی قرن بیستم، سده‌ی گسست و تضعیف دنیای ترک بوده است، سده‌ای که تلاش و آروزی متفکر فرزانه‌ بزرگی چون گاسپیرالی ـ که تلاش می‌کرد روزنامه‌ی خود «ترجمان» را به گونه‌ای انتشار دهد که از ساربان کاشغری گرفته تا قایقران بسفری همه و همه بتوانند به راحتی روزنامه‌اش را بخوانند ـ به دلیل اوضاعی متشتت سیاسی قرن اتم نتوانست به واقعیت بپیوندد، باری سده‌ی آموزش همگانی، در غیاب زبان ترکی در بیشتر مناطق ترک‌نشین جهان سپری شد و البته با عنایت الهی و همت مردانه ترکان آناطولی زبان ترکی توانست خود را بعنوان زبان علم و تکنولوژی روز نگهداشته و پیش برد. ترکی استانبولی امروزه به عنوان زبانی کاملا علمی مطرح است که کتابهای علمی، فلسفی و با دشوارترین و پیچیده‌ترین اصطلاحاتش می‌تواند در آن تبلور یابد. بالندگی یکی از شاخه‌های زبان ترکی به عنوان زبان علم جبران عقب‌ماندگی سایر لهجه‌ها را می‌کند. زبانی که سال گذشته توانست جایزه نوبل ادبیات را ببرد می‌تواند در این قرن، یعنی عصر ارتباطات، به عنوان بهترین آلترناتیو زبان‌های بیگانه‌ای مانند روسی، انگلیسی برای همه‌ی ترکان جهان باشد.

 


نوع مطلب :
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
 جمهوری اسلامی عربستان 
يك سوال مهم دارم كه لطفا پس از خواندن متن جواب دهيد
آيا مي توان به اميد اين بود كه روزي حزب الله عربستان جمهوري اسلامي تشكيل دهد؟
آيا قدرت گرفتن ايران در منطقه و محبوبيت آن بين عامه مردم مي تواند كمكي به اين روند كند؟

مقاله زير با عنوان جامعه شيعيان عربستان در دو هفته نامه پگاه حوزه چاپ شده است

عربستان سعودی، به دلیل قرار گرفتن در منطقه استراتژیک خلیج فارس و دارا بودن بزرگ ترین ذخایر نفتی جهان، از نگاه بین المللی ارزش بسیار زیادی دارد. در جهان اسلام نیز، این کشور با داشتن پیشنیه تاریخی بسیار کهن و استقرار خانه خدا در آن، نقش بسیار مهمی ایفا می کند. عربستان سرزمینی است که حضرت ابراهیم در آنجا به فرمان خدا، جایگاه و مأمن اصلی یکتاپرستی را بنیان نهاد و با بعثت رسول اکرم(ص) حیات جدیدی را تجربه کرد. عربستان کشوری مذهبی است که قوانین آن برپایه اسلام وهابی است. مذهب وهابی در عربستان نقش بسیار مهمی را ایفا می کند و هیچ عملی خلاف آیین آن تحمل نمی شود و عملاً تمامی سیاست کشور برپایه ی این آیین رسمی پایه ریزی شده است.
درهم تنیدگی وهابیت با قومیت سعودی، به ایجاد پادشاهی ای انجامیده که در آن مذاهب دیگر اسلامی – چه سنی و چه شیعه – جایی برای تنفس، رشد و نمو ندارند؛ به خصوص شیعیان به خاطر ضدیت خاص وهابیت با آنها، در شرایط ناگواری، مملو از تبعیض و ستم به سر می برند.
مقاله حاضر می کوشد تا تصویری از وضعیت جامعه ی شیعیان در عربستان سعودی ارائه دهد و اقدامات ضدشیعی رژیم سعودی را بررسی کند، در این ارتباط، پس از ارائه تاریخچه مختصری از حکومت سعودی و وهابیت و جایگاه آن در ساختار سیاسی عربستان، پیشینه تشیع در عربستان، ظهور شیعه سیاسی، ساختارهای سیاسی شیعیان و سیاست کنونی آنها، بحث و بررسی می شود. و در ادامه به سیاست شیعه زدایی رژیم سعودی و نمونه های عینی چنین سیاستی توجه می شود.

وهابیت و حکومت سعودی
عربستان در زمان های قدیم و پس از ظهور اسلام، همواره میان دولت های محلی و منطقه ای تقسیم شده بود و به صورت ملوک الطوایفی اداره می شد. با ظهور اسلام و استقرار آن در سراسر شبه جزیره، این منطقه برای اولین و آخرین بار، تحت لوای اسلام، به وحدت دست یافت و به نحو چشمگیری از دیدگاه سیاسی و فرهنگی دگرگون گشت تا جایی که با گذشت چند دهه، عرب ها به چنین قدرتی دست یافتند که دو قدرت بزرگ شرق و غرب آن روزگار را از پا در آوردند.
در زمان امویان، قسمت اعظم عربستان جزو قلمرو آنان بود و سپس آل عباس بر آن مسلط شدند. در اواخر قرن دوم هجری قمری، علویان در عربستان قیام کردند؛ اما کاری از پیش نبردند، پس از مرگ متوکل عباسی، قدرت عباسیان رو به زوال نهاد و عربستان هم به دنبال آن، بار دیگر دارای حکومت های محلی ضعیف و کوتاه مدتی شد که جز چندین قرن اغتشاش و درهم ریختگی، چیز دیگر را برای آن به همراه نیاوردند.
در قرن 16 میلادی (دهم هجری قمری)، پرتغالی ها حمله به مکه را قصد کردند که این فکر عملی نگردید. در همان قرن خلفای عثمانی که متوجه عربستان شده بودند، به تدریج سواحل غربی و سپس تمامی عربستان را زیر سلطه خود در آوردند. در این زمان یعنی قرن 18 میلادی، محمدبن عبدالوهاب در نجد قیام کرد. وی خود را مصلح مذهبی دانسته و مذهب خاص خود را تبلیغ می کرد. آیین و فرقه ی جدید به وجود آمده توسط محمدبن عبدالوهاب، در آغاز با مشکلات فراوانی مواجه گردید، چرا که مخالفان افکار و عقاید وی علیه او قیام کردند و تعرضاتی انجام دادند که در نتیجه ی آنها، وی در صدد به دست آوردن حامیانی از حاکم شهر نجد برآمد؛ اما آنها هیچ یک از ترس ایجاد آشوب و بلوا، حاضر به انجام و قبول چنین کمکی نشدند. تا سرانجام، محمدبن سعود حاکم شهر (درعیه) را با خود همداستان کرد. محمدبن عبدالوهاب و محمدبن سعود با یکدیگر عهد و پیمان بستند که در این راه، از هیچ کوشش دریغ نورزند و بر مبنای این قرارداد، عبدالوهاب بر نفوذ مذهبی خویش و محمدبن سعود نیز بر قدرت خود افزودند.
با درگذشت محمدبن سعود در سال 1765 میلادی، عبدالعزیز به جانشینی پدر منصوب گردید. وی که ادامه دهنده راه پدر و طرفدار مذهب عبدالوهاب بود، در سال 1773 میلادی، شهر ریاض را به تصرف در آورد و توانست قلمرو حکومتی خویش را گسترش دهد. وی به دنبال آن قصیم و الاحسأ را نیز زیر سلطه ی خود در آورد. در این زمان روابط نجد و حجاز تیره گردید و در شهر مکه از ورود طرفداران مذهب وهابی جلوگیری کردند. وهابی ها نیز در مقابل از عبور حجاج عراقی و ایرانی از سرزمین نجد ممانعت ورزیدند که در نهایت شریف مکه در رفتار خود با وهابی ها تجدید نظر کرد و این مشکل برطرف گردید.
به دنبال تجاوزات و دستبرهای پیروان وهابی به قبایل عراقی در سال 1797 میلادی، عاقبت از طرف سلطان عثمانی به پادشاه بغداد، دستور رسید که از این کار جلوگیری کند که این شخص نتوانست کاری از پیش ببرد. در سال 1798 نیروهای بغداد برای مبارزه با وهابی ها به نجد رفتند که کارشان بی فایده بود و یکسال بعد قراردادی بین دو طرف در بغداد به امضا رسید. در سال 1801 بار دیگر کربلا مورد تهاجم آل سعود قرار گرفت و مقبره امام حسین(ع) تخریب شد. با مرگ عبدالوهاب دیری نگذشت که عبدالعزیزبن محمد نیز در سال 1803 به قتل رسید و سعودبن عبدالعزیز به جای پدر بر تخت حکومت نشست. وی یکسال بعد توانست مدینه را تصرف کند و در سال 1805 نجف، سپس مکه و جده را نیز به زیر سلطه خویش درآورد. با قدرت گرفتن سعودبن عبدالعزیز، محمد علی پاشا والی مصر، از جانب سلطان عثمانی مأمور سرکوب وهابی ها گردید. وی پسرش را به حجاز فرستاد و او توانست مدینه را در سال 1812 و مکه را یکسال بعد به تصرف خود درآورد؛ اما در این سال محمدعلی پاشا که خود فرماندهی قوا را برعهده گرفت، از سعود بن عبدالعزیز شکست خورد. پس از مرگ سعود در سال 1814 پسرش عبدالله به قدرت رسید و چون قدرت پدر را نداشت، با والی مصر قراردادی منعقد کرد و به اینگونه حاکمیت سلطان عثمانی را گردن گرفت؛ اما در سال 1816 میلاد این قرارداد از سوی ابراهیم پاشا والی مصر نقض شد و وی به سرکوب وهابیان پرداخته و عاقبت در سال 1818 توانست با تصرف درعیه، عبدالله را دستگیر و به قتل برساند.

در سال 1824، ترکی بن عبدالله از عموزادگان سعود، در ریاض حکومت خود را براساس حمایت از جنبش وهابی پایه گذاری کرد و توانست تا سال 1833، تمام سواحل خلیج فارس و منطقه مرکزی نجد را تصرف کند و بدین ترتیب آیین وهابی را در سراسر نجد توسعه دهد؛ از این پس، اختلافات میان آل سعود به اوج خود رسید و این اختلافات می رفت که آن را به اضمحلال بکشاند؛ اما در اوایل قرن بیستم میلادی، عبدالعزیز بن عبدالرحمن، ریاض را از دست خانواده آل رشید خارج و حکومت خویش را بر آن ثبت کرد و سپس شورش قبایل مختلف و نزاع های خارجی را مرتفع ساخت. عبدالعزیز پس از تصرف ریاض، مکه را زیر سلطه ی خود درآورد و به کشور گشایی پرداخت. در نتیجه ی شکستی که توسط نیروهای انگلیسی بر وهابیون وارد آمد، بالاجبار، با تشیکل کنفرانس عقیر، پیمانی بین دو گروه سعودی و انگلیسی بسته شده و به موجب آن، خط مرزی عراق و کویت و نجد تعیین گردید. در ژانویه 1926 سرانجام سران حجاز، با عبدالعزیز بیعت کردند و او پادشاه حجاز خوانده شد و در 18 دسامبر 1939 فرمان یکپارچه کردن پاره های کشور عربی داده شد و از این پس سرزمین مذکور عربستان سعودی خوانده شد.

بنابراین، عربستان امروزی نتیجه پیوند قدرت سیاسی و نظامی خاندان سعودی و محمدبن عبدالوهاب، بنیانگذار فرقه وهابیت است. عبدالوهاب از افراد قبیله بنی سنان و عشیره تمیم است که در سال 1703 میلادی در ناحیه عینیه به دنیا آمد و در جوانی به مدینه رفته و در مکتب استادانی چون سلیمان بن کرد یو محمد السندی به تحصیل مشغول گشت و سپس به بصره و بغداد رفت و در آنجا ازدواج کرد. وی پس از مرگ همسرش به ایران آمد و به کردستان و همدان مسافرت کرد و سپس در اصفهان به تحصیل فلسفه اشراق و تصوف پرداخت، سپس به قم رفته و در آنجا از پیروان مذهب ابن حنین شد و در سال 1714 میلادی به عینیه، زادگاه خویش بازگشت و در آنجا به تبلیغ عقاید مذهبی خویش پرداخت و کتاب «التوحید» را که بیان کننده ی عقاید مذهبی اش بود، به رشته ی تحریر درآورد. عبدالوهاب در سال 1792 میلادی درگذشت.

وهابیت نهضتی واحدساز بود و توانست نقش حساسی را در تکامل جغرافیای سیاسی عربستان ایفا کند. از بعد سیاسی، اتحاد بین وهابیت و قومیت سعودی موجب شد تا قدرت سیاسی و مذهبی این دو در فراسوی پایگاه و هسته ی قبیله و عشیره، در سراسر شبه جزیره عربستان گسترش یابد و آنها بتوانند، تسلط خود را بر سایر مناطق و قبایل استحکام بخشند. در حال حاضر نفوذ وهابیت به دلیل ایفای این نقش تاریخی و حیاتی، فراتر از نقش رسمی یک نهاد دینی است و از زمان تأسیس رژیم سعودی، وهابیت فرهنگ، آموزش و پرورش و سیستم قضایی آن را شکل داده و در نهایت بر همه ی تمایلات و گرایش های اسلام گرایی سنی عربستان تأثیر گذاشته است. در عربستان کنونی، مفتی های وهابی، در اوضاع سیاسی جامعه نقش برجسته ای دارند و وزرای دادگستری، حج و شئون اسلامی، اوقاف، و دعوت و ارشاد با مشاورت آنها انتخاب می شوند.

افزون بر این وهابیون توانسته اند، در کنار تشکیلات مذهبی حکومتی و وزارتخانه هایی چون وازرت شئون اسلامی، اوقاف، دعوت و ارشاد، سازمان های عریض و طویل دیگری را در رابطه با امور مذهبی و گسترش آیین وهابیت تشکیل دهند که سازمان رابط عالم اسلامی، سازمان علمای بزرگ و سازمان امر به معروف و نهی از منکر، از جمله ی آنهاست. سازمان علمای بزرگ یا «کبار العلما»، مرکب از 21 تن از علمای طراز اول وهابی است که بیشتر فعالیت اعضای آن صدور فتوا و ایفای نقش مهم و اساسی در مسائل سیاسی و مذهبی عربستان است.

از نگاه وهابیون، جماعت زیادی از مسلمانان موحد نیستند، چرا که می کوشند تا عنایت خدا را با زیارت قبور اولیا به دست آورند، پس مشرکند. تفسیر قرآن بر پایه ی تأویل را کفر می شناسند، شفاعت جستن از غیرخدا را کفر می نامند، ذکر نام پیامبر، ولی یا فرشته را در نماز شرک می دانند و براساس این آموزه ها، تشیع و شیعیان را کافر و مشرک دانسته و مقابله با آنان را وظیفه ی دینی خود می دانند. در رساله عبدالوهاب به نام «کشف الشبهات» بیش از 24 بار افراد غیروهابی کافر دانسته شده اند.
شخصیت ها و علمای تندرو وهابی علاوه بر جنایات خود علیه شیعیان و اماکن مقدس آنها در سه قرن اخیر، در شرایط کنونی، بارها خواستار شدت عمل علیه پیروان اهل بیت شده و اقدامات بسیاری را در این زمینه به انجام رسانده اند که در ادامه به آنها پرداخته می شود.
تشیع در عربستان
حضور شیعه در عربستان، به قرن اول هجری، یعنی زمانی که شیعیان علی جانشین پیامبر توسط ابوبکر را رد کردند، باز می گردد. طبری در تاریخ خود تصریح دارد که نبی مکرم در «یوم الانذار»، سه موضوع مهم را مطرح و عشیره ی خود را به آن دعوت کرد که عبارت است از: توحید، نبوت و ولایت و جانشینی پس از پیامبر که غیر از علی بن ابی طالب(ع)، کسی در آن روز به پیامبر ایمان نیاورد و بزرگان قبیله ابوطالب را خطاب کرده، و ولایت و سرپرستی کودکش را به وی به تمسخر تبریک گفتند. از نظر قرآن نیز حضور شیعه به زمان خود پیامبر باز می گردد، چنان که طبری و آلوسی در تفاسیر خود، ذیل آیه هفتم سوره ی مبارکه «البینه»، با اشاره به شأن نزول آیه، علی(ع) و پیروان ایشان را مصداق این آیه معرفی کرده اند. جمعیت شیعیان در عربستان را منابع مختلف بین 10 تا 15 درصد جمعیت کل کشور، یعنی رقمی حدود دو میلیون نفر تخمین می زنند. طبق سرشماری حکومت سعودی در سال 2004 کل جمعیت عربستان 000/670/22 نفر است که از این رقم 302/529/16 نفر شهروند سعودی و بقیه خارجیان مقیم هستند. 10 تا 15 درصد جمعیت شیعه دوازده امامی هستند که اکثریت شیعیان عربستان را تشکیل می دهند. بیشتر این جمعیت در منطقه شرقیه زندگی کرده و در همانجا نیز مشغول به کارند. شرقیه استانی است که شیعیان به لحاظ جمعیتی، اکثریت غالب را تشکیل داده و از نظر اقتصادی بزرگ ترین منطقه نفتی با گسترده ترین تأسیسات پالایش نفت در عربستان است؛ در حالی که تعداد کمی از شیعیان در دمام، مرکز استان شرقیه و بزرگ ترین شهر این استان ساکن هستند، اکثر قریب به اتفاق آنها در شهرها و روستاهای بین دو واحه بزرگ قطیف و الاحساء زندگی می کنند. الاحساء دو شهر بزرگ به نام های هفوف و مبرز دارد که علاوه بر سنی ها، شیعیان نیز در آنها سکونت دارند. گروه قابل ملاحظه ای از شیعیان اسماعیلی (حدود صدهزار نفر) نیز در استان نجران و حومه آن (در منطقه مرزی نزدیک به یمن)ساکن اند. شیعیان دوازده امامی علاوه بر استان شرقیه در مدینه و وادی فاطمه دارای جمعیت های بزرگی هستند و در جده و ریاض نیز گروه های کوچکی تشکیل داده اند. زیدی ها نیز به عنوان شاخه ای شیعی، در شهرهای جنوبی نجران، جده، ینبوع و عصیر سکونت دارند وابستگی شان بیشتر به زیدی های یمنی است. علاوه بر سه گروه شیعی مذکور، شیعیان بسیاری هستند که به دلیل شرایط بد مذهبی در شهرهای سنی نشین در تقیه زندگی می کنند و از بروز مذهب خود اجتناب می ورزند.

شیعیان از قرن چهاردهم تا اوایل قرن بیستم میلادی، در شبه جزیره ی عربستان، تحت تسلط مداوم نیروهای خارجی قرار داشتند. به استثنای حدود 70 تا 80 سال زمان حضور پرتغالی ها در قرن شانزدهم. بقیه ی این مدت شیعیان تحت قیادت سنی های خارجی، از جمله دولت عثمانی قرار داشتند. علیرغم این شرایط، شیعیان مقام های عالی روحانی را در اختیار داشتند و تا به قدرت رسیدن سعودی ها، موسسات مهم دینی آنها از جمله مساجد و حسینیه ها همچنان زنده و فعال بود. شیعیان تا آن زمان، آشکارا مراسم عبادی خود را برگزار می کردند و در حوزه های علمیه محلی، به فراگیری علوم دینی می پرداختند. این پویایی تا دهه ی 40 میلادی قرن گذشته به اندازه ای بود که قطیف را نجف کوچک می خواندند.

در سال 1913، آل سعود منطقه شرقیه را فتح کرد و کنترل آن را از حاکمان عثمانی منتزع ساخت و بعدها آن را در آنچه پادشاهی عربستان سعودی خواند، ادغام کرد. جنگجویان عبدالعزیز بن عبدالرحمن آل سعود که اخوان نامیده می شدند، دارای احساسات مذهبی شدید ضدشیعی بودند و جهاد علیه شیعیان، محور اصلی عقاید آنها را تشکیل می داد. اخوان فشار زیادی بر آل سعود وارد کردند تا شیعیان را به زور به کیش وهابی درآورد یا آنها را به قتل رساند. در پاسخ به این فشار، عبدالعزیز مبلغ های مذهبی وهابی را به منطقه شرقیه فرستاد؛ اما از تغییر دادن مذهب شیعیان با استفاده از زور خودداری کرد. زمانی که او در سال 1926 درخواست اخوان را رد کرد، آنها شورش کردند که در نهایت آل سعود، آنها را سرکوب کرد. با این همه اخوان بار دیگر دیدگاه خود را به کرسی نشاندند و تعداد زیادی از شیعیان را به قتل رساندند.

با تأسیس پادشاهی سعودی در سال 1932 میلادی، سرکوب و به حاشیه راندن شیعیان، رنگی دولتی به خود گرفت و به سیاست رسمی رژیم تبدیل گردید. رژیم سعودی به طور همزمان، ابزارهای مختلفی را برای آرام کردن و به حاشیه راندن اقلیت شیعه به کار گرفت که مهاجرت هزاران مهاجر سنی و تاجر از نجد و قصیم به منطقه ی شرقیه، ساخت شهرها و مراکز تجاری جدید سنی نشین، به زوال کشاندن شبکه های کشاورزی و تجاری قدیمی وابسته به شیعیان، عدم معامله با تجار شیعه و تمایل به همکاری هرچه بیشتر با مرکز و غرب عربستان، مصادره ی باغ های نخل داران شیعه و منابع و محصولات آنها توسط رژیم از جمله این ابزارها بود. همزمان حاکمان سعودی و ناظران محلی، از انجام شعایر و مراسم مذهبی شیعیان به شدت جلوگیری می کردند و محدودیت های فراوانی را در زمینه اعلام عمومی برای نماز و دعا، چاپ انتشار متون دینی، ساخت مساجد و حسینیه و زیارت مراقد ائمه اعمال می کردند و شیعیانی را که در مراسم مذهبی مانند عاشورا شرکت می کردند، تحت تعقیب و آزار و اذیت قرار می دادند. نتیجه این اقدامات این بود که بنیانگذاری عربستان سعودی و تسریع شکل گیری دولت در این کشور، تضعیف جدید و شدید نهادهای شیعی را به دنبال آورد.

ظهور شیعه سیاسی
با تأسیس پادشاهی سعودی و اقدامات آن علیه شیعیان، عملاً جایگاه اجتماعی – اقتصادی خود را از دست دادند و تحت فشارهای شدید قرار گرفتند. در این شرایط، دیگر آنها در پست های مدیریتی جایی نداشتند و در گارد ملی و پلیس نیز اصلاً به کار گرفته نمی شدند؛ اما تحمل این شرایط سبب نشد تا آنها به مقاومت علنی در برابر رژیم سعودی برخیزند و خواستار تغییر وضعیتشان شوند. روحانیون شیعه در این دوره، سیاست سکوت و مدارا را سرلوحه ی کارهای خود قرار دادند و با این شیوه توانستند، از تشدید وضعیت علیه خود جلوگیری کنند. فعالان جامعه شیعی نیز هیچ یک قویاً از آزادی بیشتر دم نزده و به جای آن نمایندگان مهمی در فواصل معین و با آرامی برای رهایی از افراطی ترین اشکال تبعیض به رژیم سعودی ارائه کردند.

اما بالا گرفتن انقلاب در ایران و رهنمودهای امام(ره) موجب تبلور ساختار و رهبری سیاسی شیعیان در عربستان سعودی شد و آنها با نفوذ معنوی امام و آگاهی از حقوق خود، رفته رفته از دوره ی خمود و بی تفاوتی بیرون آمدند و بر فعالیت های سیاسی و اجتماعی خود افزودند. نیروی الهام بخش انقلاب موجب شد تا شیعیان عربستان، خواست حقوق و آزادی های گسترده تر مذهبی جوانه بزند و تحت این شرایط، نسل جدیدی از رهبران شیعه به وجود آید که در آینده، منشأ تحولات گسترده شوند. این نسل از رهبران شیعه از قطیف و الاحساء ، تحصیلات خود را در نجف گذراندند؛ جایی که به تدریج سیاست سکوت و مدارای خود را به کناری نهاد. اما پس از اقدام حکومت بعثی در سال 1973 علیه آنها به جرم جاسوسی برای سعودی، تعدادی از آنها به قم آمدند و به ادامه تحصیلات خود در این شهر پرداختند که حسین صفار، شخصیت برجسته ی سیاسی شیعه عربستان یکی از آنها بود.

صفار و همکارانش در سال 1974 به کویت مهاجرت کردند؛ جایی که با کمک آیت الله محمد الحسینی الشیرازی و خواهرزاده اش محمدتقی المدرسی، حوزه ی علمیه ای را تأسیس کردند. علاوه بر صفار، تنی چند از دیگر طلاب هسته شبکه سیاسی شیعه عربستان سعودی معاصر نیز مدتی را در کویت گذراندند. این گروه شامل توفیق الصیف و برادرش، فوزی الصیف و محمود الصیف (از تاروت)، یوسف سلمان المهدی (از صفوا)، حسین مکی الخویلدی (از صفوا) و موسی ابوخمسین و برادرش حسین ابوخمسین (از الاحساء ) می شدند. حوزه ی علمیه کویت توانست، در این مدت پیروانی از عراق و بحرین را نیز به خود جذب کند.

دستاورد اقامت صفار در کویت و آشنایی با تجارب دیگر گروه های مقاومت شیعی، نظیر حزب الدعوه ی عراق، تأسیس شبکه های سیاسی – مذهبی بود که تا به امروز بر سیاست شیعیان عربستان سعودی حاکم بوده اند. شاگردان و طلاب در کویت هر از چندی به عربستان بازگشته و جنبش زیرزمینی اصلاح شیعه (حرکت الاصلاح) را در دهه ی 70 پایه گذاری کردند. آنها نوارهای کاست توزیع، مراسم نماز جمعه را برگزار و متون سخنرانی مربوط به تفکر سیاسی شیعه را پخش می کردند.
در سال 1977، صفار و همراهان او به قطیف بازگشتند؛ جایی که از یک سو دعاوی آنها، مقامات سیاسی و مذهبی را و از سوی دیگر فراخوانی آنها راه و روش فعالیت های سیاسی روحانیون مداراپیشه را به چالش طلبید. با پیروزی انقلاب و افزایش انتقادات از خاندان سعود، صفار و یارانش اهمیت و برجستگی بیشتری یافتند و شیعه سیاسی به یک نیروی قوی که کنترل کمی بر آن اعمال می شد، تبدیل گردید. صفار و همراهانش با تأثیر گرفتن از انقلاب اسلامی ایران، خلاء داخلی تعداد زیادی از جوانان شیعه را نیرو بخشیده، آنها را به حمایت از دادن پیامی که مستقیماً رژیم را به چالش می طلبید، ترغیب کردند. آنها شکایت و تظلمات مذهبی شیعه و جامعه شیعی را مطرح و در نهایت در سال 1979، مهم ترین نافرمانی عمومی مدنی قرن شیعیان عربستان را به راه انداختند.

مطالبات شیعیان عربستان در آن زمان، به حق برگزاری مراسم مذهبی، پایان بخشیدن به تبعیض، سهم بیشتر از درآمدهای نفت، فرصت های شغلی و مدرن سازی شهرها و جوامع شیعه و همچنین مخالفت شدید با اتحاد ریاض – واشنگتن و حضور امریکا در منطقه محدود می شد و براندازی آل سعود را در بر نمی گرفت. خشم عمومی در نوامبر 1979 راه را برای اعتراض گسترده هموار ساخت و هزاران شیعه به مقابله با تحریم حکومت برخاسته و برای بزرگداشت عاشورا به خیابان ها آمدند. گارد ملی به این مبارزه طلبی به شدت پاسخ داد و طی چند روز بیش از 20 نفر از شیعیان را به شهادت رساند. سیاست سختگیران رژیم پس از قیام نوامبر 1979 موجب دستگیری و تبعید صدها نفر شد و صفار نیز پس از آنکه در سوریه ساکن شد، به ایران پناهنده گردید. بسیاری از افرادی که در این دوره دستگیر و شکنجه یا تبعید شدند، در حال حاضر نقشی محوری در صحنه سیاست جامعه شیعی عربستان دارند. از جمله این افراد می توان به شیخ انصار، جعفر الشایب (عضو شورای شهر قطیف)، توفیق السیف (ساکن لندن و نویسنده روزنامه عکاظ)، عیسی التریل (عضو شورای شهر قطیف) و صادق الجبران (فعال سیاسی در منطقه الاحساء ) اشاره کرد.

مشارکت گسترده در اعتراض 1979 انعکاسی از ترکیب یک پیام عمومی و سازمان های سیاسی جدید شیعی بود. چند ماه پیش از این اعتراض، صفار «حرکت اصلاح شیعی» را به عنوان سازمان انقلاب اسلامی در شبه جزیره ی عربستان مجدداً نامگذاری کرده بود و با پخش پرچم هایی به نشانه ی نارضایتی عمومی از شرایط موجود، به رژیم سعودی و دولت امریکا اخطار و هشدار داده بود تا مطالبات شیعیان را برآورده سازند. اعتراض 1979 عملاً ماهیت سیاسی شیعیان عربستان را متحول ساخت و آنها را از یک دوره بی تفاوتی یا سکوت هوشمندانه ( به گفته برخی فعالان شیعی عربستان)، به مرحله ی جدیدش مشتمل بر اعتراض و واکنش فعالانه و آشکار به اقدامات رژیم منتقل کرد.

این مرحله کمتر از یک دهه دوام یافت و از اواخر دهه 1980 میلادی رهبران تبعیدی شیعه تاکتیک های خود را تغییر دادند. آنها به تدریج از پیام ها و تاکتیک های تهاجمی دست برداشته، به این نتیجه رسیدند که با واقعیات موجود، نمی توانند به یک انقلاب اسلامی موفق دست یابند. در عوض آنها به تدریج تغییر مسیر داده و رویکردی دو وجهی را برگزیدند که براساس آن تظلمات و مطالبات خود را عنوان می کردند و هم به دنبال بهبود روابط با رژیمی بودند که بر مشروعیت آن صحه گذاشته بودند. این سیاست موجب شد تا سرانجام حکومت سعودی که از درگیری با شیعیان واهمه داشت، به آنان پاسخ مثبت و متناسب داد. در سال 1993 ملک فهد ،چهار رهبر شیعه و حامیان الصفار (جعفر الشایب، صادق الجبران، عیسی المزیل و توفیق الصیف) را برای بحث و بررسی مطالباتشان به جده دعوت کرد. شیعیان پس از این جلسه، در ازای پایان دادن به مخالفت فعال از خارج، توانستند تا زندانیان سیاسی خود را که از دهه 80 در حبس بودند، آزاد کنند و صدها تبعیدی نیز اجازه یافتند به کشور بازگردند. گذرنامه های آنها را اعاده و حق مسافرت به آنان بازگردانده شد. رژیم سعودی همچنین به ارگان های دولتی دستور داد تا اعمال تبعیض آمیز را محدود و متون درسی مدارس را اصلاح کند و رذایل ها را که به شیعه نسبت داده شده بود، حذف کنند. اگرچه این توافق نتایج متعددی را در پی داشت؛ اما تمام مطالبات شیعیان را محقق نساخت و بار دیگر به شکل گیری گروه ها و جریان های مبارزه جویانه و کم رنگ تر شدن تاکتیک سازش منجر گردید.
ساختارهای سیاسی شیعیان عربستان
به شکل قانونی، سازمان یا گروه سیاسی شیعی در عربستان فعالیت ندارد؛ اما تعدادی سازمان ها و شبکه های غیررسمی وجود دارند که مطالبات و حقوق شیعیان را دنبال می کنند. این سازمان ها عبارت است از:

سازمان انقلاب اسلامی جزیرة العرب:
سازمان انقلاب اسلامی جزیرة العرب همان «حرکت اصلاح اسلامی شیعه» (حرکت الاصلاحیه) است که چند ماه پیش از اعتراض 1979 توسط الصفار تغییر نام داد. سازمان انقلاب اسلامی در سال 1970 و در نتیجه مبارزات شیعیان عربستان شکل گرفت و تا چندین سال فعالیت های آن به صورت پراکنده بود. این سازمان به تغییر شکل اقتدار سیاسی و مذهبی شیعه در اواخر دهه 70 کمک کرد و در رویارویی با رژیم، تجربه جمعی و علقه های شخصی را با هم ترکیب کرد. در سال 1975 این تشکل، فعالیت های خود را در منطقه شیعه نشین شرقیه متمرکز ساخت و پس از قیام کعبه و منطقه شرقیه، رسماً اعلام موجودیت کرد. این سازمان سعی داشت تا مبارزات خویش را با وسایل ممکن و از راه های موثر ادامه دهد، بنابراین به بسیج مردم و سازمان دادن نیروهای آنها پرداخت. چون این سازمان براساس ایدئولوژی اسلامی طرح ریزی شده بود و می کوشید تا در وهله ی نخست، به مردم آگاهی سیاسی داده، آنها را از وضعیت بسیار وخیم و اسفبار خود و استبداد و وابستگی رژیم حاکم مطلع سازد و به شیوه مبارزه ی مسلحانه هم اعتقادی نداشت.
سازمان انقلاب اسلامی در حیطه ی عمل فرهنگی – تبلیغی، معتقد است که باید با دو خطر عمده و جدی که فرهنگ اسلامی مردم عربستان را تهدید می کند و تا اندازه زیادی نیز در مسخ آن موفق بوده، روبرو شد و مقابله کرد که عبارت است از:

1. غرب زدگی که به وسیله نشر فرهنگ آمریکایی تحقق می پذیرد.
2. فرهنگ ارتجاعی که توسط وهابیون وعمال رژیم و تحت پوشش اسلام بر مردم اعمال می گرددد.

اهداف این سازمان در اعلامیه ای که کنفرانس گردهمایی نهضت های آزادی بخش تهران در سال 1358 منتشر شد، به روشنی مطرح گشته که عبارت است از:

1. خاتمه دادن به نظام سلطنتی و برپایی حکومت جمهوری اسلامی.
2. مصادره ی اموال خاندان سعود و محاکمه آنها.
3. قطع کامل فروش نفت به آمریکا، به دلیل سیاست های ضد اسلامی.
4. اخراج کلیه نظامیان و مستشاران خارجی.

این گروه در سال 1990 به انتشار مجله «الجزیره العربیه» در لندن مبادرت ورزید. این نشریه، یک مجله علمی - تحقیقاتی درخصوص عربستان محسوب می شد که مطالب آن مستند بود. سایر ارگان های این سازمان، عربیا مانیتور (در واشنگتن) وبقیع (در تهران) بود.
سازمان انقلاب اسلامی با گذشت زمان از یک سو به دلیل اختلافات داخلی و از سوی دیگر، به دلیل تبلیغات و فشارهای رژیم سعودی، رو به ضعف گذاشت و کم کم از اهداف اولیه خود فاصله گرفت و اهداف آتی خود را نیز تعدیل کرد. نتیجه آن شد که رهبران سازمان پس از مذاکره با حکومت، کلیه فعالیت های خود را متوقف کردند و همان طور که ذکر شد، شیخ صفار، رهبر سازمان، در سال 1993 با قبول دعوت فهد به عربستان رفت. باید خاطر نشان کرد که در کنار ضعیف شدن سازمان، تحت فشار شدید قرار داشتن حکومت سعودی به خاطر اعتراض های گسترده مردمی نیز در پذیرش دعوت فهد نقشی اساسی داشت. پس از این مذاکره و مذاکرات متعاقب آن، سازمان انقلاب اسلامی قبول کرد تا در قبال تضمین آزادی اعمال مذهبی در منطقه الاحساء، آزاد شدن شیعیان زندانی، رفع تبعیض شغلی در مورد شیعیان، پذیرش شیعه به عنوان اقلیت مذهبی، اجازه بازگشایی مدارس و حوزه های علمیه، به مبارزات خود علیه رژیم سعودی پایان دهد. همان گونه که قبلاً نیز گفته شد، رژیم سعودی پس از مهار تدریجی اوضاع، از عمل به مفاد قرارداد مذکور خودداری کرد؛ به گونه ای که در حال حاضر، بسیاری تبعیض ها و سختگیری ها همچنان برای شیعیان وجود دارد.
در حال حاضر، سازمان انقلاب اسلامی شبه جزیره عربستان، شبکه ای ضعیف و فاقد هماهنگی مرکزی و دفتر عضویت رسمی است؛ اگر چه شیخ صفار در ظاهر رهبر آن است؛ اما افراد دیگری نظیر جعفر الشایب، توفیق الصیف و فوزی الصیف تا اندازه ای از استقلال رای و اقتدار برخوردارند. تمرکز عمده سازمان در سال های اخیر بر آموزش، امور خیریه، برنامه های وعظ و نگهداری و مراقبت از مساجد و حسینیه ها بوده است. کاندیداهای غیررسمی سازمان انقلاب اسلامی در انتخابات شورای شهر 2005 در شهرهای شیعه نشین، تقریباً کلیه آرا را به دست آورده اند و در سال های اخیر شیعیان توانسته اند، به واسطه فعالیت های الصفار، مراسم عاشورا را علناً برگزار کنند؛ البته برگزاری این مراسم تنها در روستاها و شهرهای شیعه نشین و نه مراکزی که دارای ترکیب جمعیتی شیعه و سنی هستند، نظیر دمام امکان پذیر است.

حزب الله عربستان سعودی:
حزب الله عربستان سعودی معروف به حزب الله حجاز با پیروان خط امام (انصار خط الامام)، دومین گروه مهم سیاسی شیعیان در عربستان سعودی به حساب می آید که به پیروی از خط امام خمینی(ره) شناخته می شوند. گفته می شود که این گروه نام خود را از دانشجویان پیرو خط امام که سفارت آمریکا را در تهران در سال 1979 به تصرف درآوردند، برگرفته است. این گروه در سال 1987 میلادی توسط تنی چند از روحانیون برجسته، از جمله شیخ هاشم الشکوس، شیخ عبدالرحمن الجیل و عبدالجلیل الما تأسیس شد. از نظر سازمانی، حزب الله عربستان تحت رهبری یک روحانی قرار دارد که رهبرانش از منطقه شرقیه آمده اند؛ از این رو حزب الله عربستان؛ سازمانی سیاسی – مذهبی است که از اصل ولایت فقیه حمایت و پیروی می کنند، در حالی که سازمان انقلاب اسلامی جزیرة العرب به نظارت و دخالت یک روحانی بر امور سیاسی توجهی ندارد و بر آن تأکید نمی ورزد و رویکرد سازشکارانه را سرلوحه اقدامات خود قرار داده است. حزب الله عربستان با این روند کاملاً مخالف بوده و کاملاً نسبت به خاندان حاکم و حکومت بی اعتماد است. حزب الله پس از آشتی سازمان انقلاب اسلامی با حکومت، اهمیت بیشتری یافت و از سوی شیعیان عربستان با اقبال بیشتری مواجه گردید. مقر اصلی این حزب در لبنان قرار دارد و ارگان رسمی آن مجله «رسالة الحرمین» است که در بیروت منتشر می شود. این سازمان پس از انفجار پایگاه آمریکایی در ظهران عربستان در 25 ژوئن 1996 که منجر به کشته شدن 19 تفنگدار آمریکایی و مجروح شدن حدود 500 نفر از آنان شد ، به انجام این عملیات متهم و مورد فشار بسیار زیادی از سوی حکومت قرار گرفت و براساس آن، هر فردی که احتمال می رفت، با این سازمان ارتباط ناچیزی داشته باشد، دستگیر، زندانی و شکنجه می شد. امریکا پس از این حادثه بسیار کوشید تا شیعیان عربستان و در ادامه جمهوری اسلامی ایران را مسئول این انفجار نشان دهد؛ اما مقامات سعودی به دلیل اطلاع از واقعیت امر و برای جلوگیری از تأثیر این امر بر روابط ایران و عربستان؛ قویاً و مکرراً دخالت شیعیان و جمهوری اسلامی ایران را در این حادثه رد کردند؛ هر چند که به بهانه ی آن همان طور که گفته شد بسیاری از اعضای حزب الله را مورد آزار و اذیت و شکنجه قرار دادند؛ پس از حملات تروریستی 11 سپتامبر و فاش شدن هویت القاعده، حتی خود امریکایی ها هم به این نتیجه رسیدند که انفجارهای اخیر می توانسته کار القاعده باشد.

جامعه علمای حجاز (جماعه علماء الحجاز):
این سازمان در دهه 80 میلادی قرن گذشته، به وسیله جمعی از طلاب و علمای شیعه عربستان تشکیل شد. مقر اصلی این گروه در لبنان و سوریه است و بیشتر فعالیت های فرهنگی و تبلیغاتی انجام می دهد.

شیعیان لیبرال:
شیعیان لیبرال سکولار به میزان همتایان سنی خود؛ اقلیت بسیار کوچکی در جامعه شیعی عربستان هستند، در حالی که برخی اعضای آنها چون نبیل الخنیزی توجهات داخلی و خارجی را به خود جلب کرده؛ اما درک این گروه از نفوذ حاشیه ای برخوردار است و نقش مهمی ایفا نمی کند. این گروه فاقد سازمان، سازماندهی و پایگاه های اجتماعی نظیر مساجد و حسینیه است؛ از این رو تا به حال نتوانسته پیامی را که با جامعه شیعه همخوانی داشته باشد، اعلام کند. تمرکز شیعیان لیبرال بر مسائل کلان ملی به جای علائق مذهبی یا منطقه ای است و دعوت آنها به اصلاح مذهبی و ایجاد نهادهای سکولارموجب اعتراض شدید روحانیون و جامعه شیعیان عربستان است.

سنت گرایان و معترضان:
کوچک ترین گروه بندی اسلامی شیعه متشکل از تعداد معدودی از روحانیون مستقل است که فاقد هرگونه سازماندهی اصولی بوده و به عنوان مخالفان الصفار و دیگر طرفداران یکپارچه ملی نقشی حاشیه ای ایفا می کنند. آنها شامل عناصر مذهبی متساهلی هستند که توسط حامیان شیرازی (آیت الله محمد الحسینی الشیرازی، روحانی عالی رتبه کربلا) در دهه 70 و نیز پیروان دیگر جریانات مذهبی و سیاسی شیعه که اساساً نسبت به رژیم سنی حاکم بی اعتمادند، پس زده شدند. اینها معتقدند که جامعه شیعه کلاً باید از سیاست ملی اجتناب ورزد و انحصاراً بر امور جامعه شیعی متمرکز گردد. یکی از این روحانیون معترض شیخ نمرالنمر، امام مسجدی در روستای عواقیه در شمال قطیف است که نوعاً علیه هر گونه درگیری با آل سعود سخن می راند.
وضعيت سياسي شيعيان عربستان در حال حاضر
با توجه به نقش و جايگاه تأثيرگذار سازمان انقلاب اسلامي شيعيان جزيره، به رهبري الصفار در سازماندهي و جهت دهي به فعاليت هاي شيعيان، به خصوص درمنطقه شرقي، با بررسي وضعيت سياسي شيعيان عربستان را در حال حاضر، بايد با بررسي گرايش هاي سياسي کنوني اين سازمان آغاز کرد. بر اين اساس، کانون فعاليت شيعيان پس از بازگشت رهبري آنها از تبعيد در سال 1993، اساساً فرقه گرايانه بود؛ يعني بيش از هر چيز خود را وقف دفاع از منافع جمعيت شيعه در مقابل ديگر گروه هاي فرقه اي و دولت کردند.

اما ديگر وقايع داخلي و خارجي، نظير حملات 11 سپتامبر، مبارزه تروريستي القاعده در داخل عربستان و جنگ عراق موجب شد، تا تعديل هاي مهمي صورت گيرد؛ شيعيان در مواجه با نهادهاي مبارزه طلبانه و خشونت آميز اسلام گرايان وهابي، به عناصر ديگري که بر اصلاحات مذهبي و سياسي تصريح داشتند، پيوستند تا از تحريک افراط گرايي در داخل عربستان جلوگيري کنند. بدين ترتيب برخي فعالان شيعه به اعضاي برجسته اصلاحات در سال 2003 در سطح ملي تبديل شدند.

در کنار دستور کار فرقه گرايي شديد، برخي فعالان سياسي شيعه خواستار اصلاحات گسترده نهادي و سياسي، تساهل در قبال محدوديت هاي اعمال شده بر سخنراني ها و نظام سياسي مشارکت جويانه تر شدند. براساس اين تفکر برخي رهبران شيعه، در ژانويه 2003 طرحي را تحت عنوان «چشم انداز حال و آينده ملت» به ملک عبدالله ارائه دادند که به مباحثات بيشتر و گسترده اي در خصوص اصلاحات دامن مي زد. جنگ در عراق و سقوط رژيم بعث در اين کشور، به شيعيان عربستان اين قدرت را داد تا مطالبات و خواست هاي خود را با جسارت بيشتري دنبال کنند. شيعيان از اين فرصت کاملاً عملگرايانه و هوشمندانه بهره گرفتند؛ يعني با يک سياست دو وجهي، از يک سو تلاش کردند تا مطالبات و تظلمات جامعه شيعي را به طور متناوب بيان دارند و از سوي ديگر، وفاداري خود را به کشور سعودي و عدم سوء استفاده از شرايط موجود به خصوص وضعيت عراق نشان دهند. شيعيان در اين چارچوب، درست سه هفته پس از سقوط صدام، در اواخر آوريل 2003 عرض حالي را با نام «شرکاي ملت» تقديم امير عبدالله؛ وليعهد آن زمان کردند. در اين عرض حال، در حالي که اساساً وفاداري شيعيان به رژيم سعودي نشان داده شده بود، بر تظلمات مستمر جامعه شيعه تأکيد و به تغييرات فراگير براي پايان دادن به تبعيضات دعوت شده بود. شيعيان در اين عرض حال، همچنين خواستار آزادي بيشتر در مراسم عبادي، گسترش فرصت هاي سياسي، محدود کردن تنفر فرقه اي شده، با صريح بر تعهد امضا کنندگان به ملت، مسئله نياز به مکاني امن تر را براي شيعيان در داخل ملت مطرح کرده بودند. شاهزاده عبدالله در جلسه حضوري، شفاهاً به رهبران شيعيان قول داد که نگراني هاي آنان را رسيدگي مي کند.

با اتخاذ اين رويکرد ملي، حدود 15 نفر از روشنفکران شيعه توانستند، به ائتلاف مرکز گرايي که عريضه ژانويه 2003 را صادر کرده بود، بپيوندند. در ميان آنها جعفر الشاين (مبارز حقوق شيعيان) و محمد المحفوظ وجود داشتند. اين اقدام از سوي رهبر شيعيان عربستان، يعني حسن الصفار نيز حمايت مي شد. اين مرکز گرايي از سوي رژيم سعودي که همواره نگران فعاليت هاي جدايي طلبانه از جمله از سوي شيعيان است، با استقبال مواجه شد.

در حال حاضر جنبش شيعيان در عربستان سعودي، روند دو وجهي و مسالمت آميز خود را همچنان حفظ کرده است. در حال حاضر اغلب شيعيان به اين نتيجه رسيده اند که امنيت جامعه آنها با بقاي رژيمي که مي تواند به خوبي از رفتارهاي افراطي و کينه جويانه وهابي ها و سلفي جلوگيري کند، تامين مي گردد، از اين رو تأکيد بر وحدت ملي، همزيستي، همکاري و محوريت اسلام نيز براي از بين بردن ترديدها نسبت به عدم وفاداري به رژيم سعودي طراحي شدند. نتيجه اين سياست، تساهل بيشتر رژيم سعودي با شيعيان، حق برگزاري مراسم روز عاشورا در آزادي نسبي از مارس 2004، و پيروزي قاطع در انتخابات 3 مارس 2005 بوده است. ناگفته نماند که هنوز اين اعتقاد قوي نزد وهابي ها وجود دارد که شيعيان تنها در انتظار فرصت بوده و منتظرند، تا به کمک يک کشور خارجي، کشور مستقل خود را بنا نهند.

شيعه زدايي و مصداق هاي آن در عربستان
در کشوري چون عربستان سعودي که بنيان هاي مشروعيت آن بر پايه اصول وهابيت و اتحاد تاريخي با آن نهفته است، شيعه زدايي و ضديت با شيعيان، همچون يک اصل بوده و از قرن هجدهم ميلادي تا به امروز، شواهد تاريخي زيادي در اين زمينه به چشم مي خورد. صلاح الدين مختار، از نويسندگان وهابي مي نويسد: «در سال 1216 هجري قمري امير سعود با قشون بسيار، متشکل از مردم نجد و عشاير جنوب و حجاز و تهامه و نقاط ديگر، به قصد عراق حرکت کرد و در ماه ذي القعده به کربلا رسيد و آنجا را محاصره کرد. سپاهش برج و باروي شهر را خراب کرده، به زور وارد شهر شدند و بيشتر مردم را که در کوچه و بازار و خانه ها بودند، به قتل رساندند. آنها با تخريب اماکن مقدس شيعي، نزديک ظهر با اموال و غنايم فراوان از شهر خارج شدند و در نقطه اي به نام ابيض گرد آمدند. خمس اموال غارت شده را خود سعود برداشت و بقيه به نسبت هر پياده يک سهم و هر سواره دو سهم، بين مهاجمان تقسيم شد. در حقيقت اين اصول ضد شيعي وهابيت است که در طول ساليان گذشته، منشأ ظلم و اقدامات کينه توزانه عليه شيعيان تبعيض و تنفر از آنها بوده است. امروزه فرقه گرايي، همراه با تبعيض ضد شيعي، به يک نا به ساماني موجي داخلي درعربستان تبديل شده است. نهاد مذهبي وهابيت با وجود کاهش اقتدار، همچون گذشته مبناي مشروعيت رژيم را تحکيم مي کند و در عوض آل سعود از چالش با آن و از جمله عناصر برجسته ي ضد شيعه ي آن، خودداري مي ورزد. در گذشته نيز، به خصوص پس از پيروزي انقلاب، فرقه گرايي و شيعه ستيزي يک ابزار استراتژيک ارزشمند براي رهبران سعودي به شما رفت که براي کنترل جريانات آزادي طلب، نشأت گرفته از انقلاب و گسترش نفوذ عربستان در سراسر خاورميانه و آسياي مرکزي به کار مي آمد.

نتيجه تحولات عراق نيز که به افزايش قدرت شيعيان و تحقق حقوق آنها و آغاز رقابت سياسي و حتي نظامي بين شيعيان و سني ها انجاميده، وضعيت موجود را تشديد کرده و موجي از نگراني را نه تنها در عربستان، بلکه در ديگر کشورهاي سني که جمعيت هاي شيعه در کشورهاي خود دارند و به آنها ظلم و ستم مي کنند، برانگيخته است و موجب افزايش خشونت، هم در کلام و هم درعمل عليه شيعيان شده است و بر خشونت هاي فرقه اي افزوده است.

از نظر وهابي ها شيعيان کافر بوده و مروج شرک هستند. آنها از اصول توحيد تجاوز کرده، مرتکب گناه بدعت شده اند؛ گناهي که مجازات آن مرگ است. وهابيون شيعيان را مسئول سقوط خلافت اسلامي در بغداد، تهاجم مغول ها و کشتار بسياري علماي خود مي دانند؛ اتهاماتي که دروغ بودن آن بسيار واضح و آشکار مي نمايد. بر اين اساس جامعه شيعيان عربستان، جامعه اي است که ستم ها، تبعيض ها و ناروايي هاي بسياري را تحمل کرده است. از مظاهر آشکار تبعيض، عدم حضور يا حضور نادر شيعيان در پست هاي رسمي حکومتي است. تاکنون هيچ وزير يا عضو کابينه سلطنتي اي شيعه نبوده است. وقتي ملک فهد در سال 2005 مجلس شورا را از 120 نفر به 150 عضو گسترش داد، تنها دو نفر شيعه ديگر به اعضاي آن اضافه شد و در کل تعداد آنها به 4 نفر رسيد. در شکل دهي مجدد و همزمان شوراي 15 نفره منطقه اي در منطقه شيعه نشين پيشرفته نيز اعضاي شيعي اين شورا از 2 نفر به يک نفر کاهش يافت.

در حالي که عربستان بيش از 37850 مسجد دارد و تاکنون بيش از 1600 مسجد در سراسر دنيا ساخته است، شيعيان عربستان حق ندارند، مسجدي براي خود بنا کنند و تاريخ ساخت معدود مساجد موجود نيز به زمان حکومت عثماني ها باز مي گردد. علاوه بر اين بسياري مساجد و حسينه هاي شيعيان در شهرهاي مختلف شيعه نشين تخريب شده و شيعيان خانه هاي خود را به صورت مخفي به مسجد يا حسينيه تبديل کرده اند. مساجد شيعيان در روزهاي مراسم مذهبي توسط پليس بسته مي شود و شيعيان حق ندارند، در شهري چون قطيف، حتي مراسم جشن عروسي خود را در هتل ها يا اماکن عمومي برگزار کنند.

از بعد آموزشي در مدارس و دانشگاه ها نيز درجات بالاي تبعيض قابل مشاهده است. دانشجويان شيعه از تعصب و خصومت آشکار اساتيد وهابي که مرتباً آنها را به عنوان کفار، مشرکان يا رافضي مي خوانند، در عذاب اند. آنها در دانشگاه ها به سختي پذيرفته مي شوند. به عنوان کادر اجرايي يا آموزشي به استخدام در نمي آيند. در مقاطع تحصيلي تکميلي به خصوص در دانشگاه هاي علوم ديني، نظير دانشگاه محمد بن سعود يا دانشگاه اسلامي مدينه، دانشجوياني که پايان نامه خود را عليه شيعيان بنويسند، تشويق شده و پايان نامه هاي آنان با هزينه دولت چاپ و منتشر مي شود.

در مدارس، وضعيت از دانشگاه ها بدتر بوده و معلمان و دانش آموزان شيعه، هر دو در فشار و تبعيض قرار دارند. در کلاس هاي درس از دانش آموزان خواسته مي شود، شيعيان را با عنوان رافضي بخوانند و متون درسي که توسط روحانيون وهابي و براساس تفاسير آنها تهيه و منتشر مي شوند، مملو از مطالب کينه توزانه عليه شيعيان بوده، در آنها شيعيان لعن و تکفير شده اند. به معلمان شيعه هشدار داده شده که عقايد خود را به صورت شخصي نگهدارند، در غير اين صورت با اقدامات تنبيهي مواجه مي شوند. آنها در سلسله مراتب اداري ارتقا نمي يابند و مدير در بين آنها ديده نمي شود؛ براي مثال از ميان 47 مشاور آموزشي که در سال 2000 از سوي اداره آموزش و پرورش منطقه شرقيه انتخاب شدند، حتي يک معلم شيعه حضور نداشت.

در بعد آموزش ديني نيز وضعيت بسيار تبعيض آميز و ظالمانه است. رژيم سعودي آموزش ديني از پايين ترين سطوح تا سطوح عالي آن را چه در مراکز دولتي و چه مراکز خصوصي، تحت نظارت و کنترل خود دارد. روحانيون شيعه حتي اجازه ندارند که به شکل خصوصي به آموزش آموزه هاي شيعه بپردازند؛ از اين رو بسياري روحانيون تحصيلات خود را در ايران يا عراق مي گذرانند و به عربستان باز مي گردند. جداي از موضوع مدارس و آموزش، شيعيان با فشارهاي مضاعف ديگري نيز مواجه اند. اشتغال در دستگاه هاي امنيتي – نظامي و انتظامي نادر و چشم انداز ارتقاي درجه براي کساني که شاغل اند، وجود ندارد. تبعيض در بخش خصوصي نيز متداول است. نتيجه اين رفتار فقر نامتناسب و شرايط سخت اجتماعي براي شيعيان بوده است.

در کناره اين تبعيض هاي متداول، هستند وهابيون افراطي که شيعيان را دشمن مي پندارند و با آنان به مثابه يک دشمن رفتار مي کنند. در سال 1991 عبدالله بن عبدالرحمن الجبرين، يکي از اعضاي وقت شوراي عالي علما، فتوايي صادر کرد که بر مبناي آن شيعيان مرتد معرفي شده، ريختن خود آنها مباح است. وي در ژانويه 1994 در پاسخ به سوالي درخصوص نماز شيعيان در مساجد سني فتوايي صادر کرد و طي آن تصريح کرد که آنها دشمن هستند و به دليل دروغي که به خدا بستند، در جنگ با خدايند. وي در فتوايي ديگر در همان سال، در پاسخ به سؤالي درباره نحوه برخورد با شيعيان در محل کار گفت که نشان دادن انزجار، بيزاري و تنفر نسبت به آنها ضروري است و تلاش براي انقياد و سرکوب آنها اولي است.

نتيجه گيري
شيعه ستيزي تا زماني که وهابيت از ارکان و اجزاي اصلي رژيم سعودي باشد، از سوي اين رژيم حمايت و بنابر مقتضيات زمان و برآوردهاي استراتژيک به کار گرفته خواهد شد؛ هم چنان که پس از پيروزي انقلاب اسلامي و گسترش نفوذ معنوي آن، عربستان از اين ابزار براي کنترل بخش هاي شيعه نشين خود و ديگر مناطق شيعه نشين در کشورهاي همجوار، از جمله عراق و بحرين و گسترش وهابي گري در نقاط ديگر از جمله آسياي مرکزي، افغانستان و پاکستان بهره برده است؛ اگر چه حوادث 11 سپتامبر تا حدودي موجب شد تا از جو شيعه ستيزي و شيعه زدايي در عربستان کاسته شود؛ اما با سقوط رژيم بعثي عراق و قدرت يافتن شيعيان در اين کشور، اين روند بار ديگر تقويت شده و خصومت بين شيعه و وهابي افزايش يافته است؛ در حال حاضر بسياري سلفي هاي عربستان در عراق هستند و به خؼbr />


نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
تبليغات