تبليغاتX
ترکمورونو
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

بلاساغون (بلاسغون )

http://turkoloji-iran.blogspot.com
از پایتخت های خاقانهای ترک آسیای مرکزی در قرن اول و دوم  مي توان بالاساغون را نام برد . نام این شهر در متون تاریخی بسیارآمده است . چون سمعانی گاهي   نام اين شهر به صورت «بلادسغور» ضبط کرديده  و یاقوت دو جزء آن را درهم ادغام کرده و بلاساغون خوانده.

 دربارة محل شهر اختلاف پیدا شده است ( رجوع کنید به بارتولد 1897 ص 35). سرانجام در قرن گذشته معلوم شده است که بلاساغون شهری در حوضة رود چو بوده است (برتشنایدر ج 1 ص 226ـ 272). بارتولد نیز که شخصا در این نواحی تحقیق کرده (1897 ص 39) ادعا می کند که به احتمال قریب به یقین بلاساغون در محل خرابه های فعلی آق پشین قرار داشته و خرابه های بورانه در تقماق قدیم واقع در پنج تا شش کیلومتری این خرابه ها نیز بقایای شهر دیگری درکنار بلاساغون بوده است . خرابه های بورانه را ترکان محلی «شو» می نامیده اند (بارتولد 1935 ص 80). حیدرمیرزا دوغلات که این ناحیه را شخصا دیده نوشته است که بورانه تلفظ قرقیزی کلمة عربی «مناره » است ومغولها در قرن دهم آن خرابه ها را به این نام می خوانده اند. قبر امام محمد فقیه بلاساغونی که در 711 وفات یافته در اینجاست و سنگ قبر آن نیز هم اکنون موجود است .

بویژه از نوشته های بیرونی و محمود کاشغری بوضوح فهمیده می شود که بلاساغون و شهر شو (یا شویاب ) درمحل خرابه های آق پشین و تقماق قدیم (بورانه ) قرار داشته است . بیرونی در جدولی که برای تعیین طول و عرض جغرافیایی بلاد معروف زمان خود تنظیم کرده طول و عرض بلاساغون ونقاط همجوار آن چون اسفیجاب (اسپیجاب / سیرام ) چادقال (چاتقال ) طراز قوچقارباشی برسغان و آت باشی را به درجه و دقیقه تعیین کرده است ( رجوع کنید به طوغان  توصیف بیرونی از جهان ص50ـ 52). در این جدول بلاساغون در ده درجة شرقی طراز (اولیاآتا) هفت درجة غربی برسغان (بارسکائون در کرانة جنوب شرقی ایسیق گول ) و فقط در بیست دقیقة شمالی قوچقارباشی (جلگة مرتفع قوچقارآتای فعلی ) نشان داده شده است .

 محمود کاشغری (ج 3 ص 325) نیز معبر «زانپی » را که امروزه معبر شمسی نامیده می شود «گذرگاه بین قوچونقارباشی و بلاساغون » و همچنین معبر «یوان اریق » را که همان جوان آریق فعلی است «جلگة مرتفعی در جوار بلاساغون » معرفی می کند (همان ج 3 ص 106). قصبة «أردوا» نیز که در آثار عربی در عداد شهرهای حوضة رودچو نام برده شده ( رجوع کنید به مقدسی ص 275) در کتاب محمود کاشغری (ج 1 ص 112) قصبه ای در جوار بلاساغون معرفی شده است . همین مؤلف (ج 3 ص 306) قلعة شو یا شویاب (حصن شو و حصن شویاب ) را قلعه ای در جوار بلاساغون معرفی می کند و روایتی دارد مشعر براینکه شو فرمانروای ترک پس از بازگشت از کوههای «آلتین طاغ » و آمدن به بلاساغون این قلعه را در نزدیکی شهر بنا کرده است . قلعة کهن شو یا شویاب بنابه منابع چینی نیز در جنوب رودخانة چو بوده ( رجوع کنید به بارتولد 1897 ص 31) و با توجه به مسافات ذکر شده موقعیتی منطبق با حوالی تقماق فعلی داشته است . به این ترتیب شو (شویاب و در منابع چینی «سوئی ـ یه ـ چینگ » یا «قلعة شو») در «تقماق قدیم » که امروزه نیز به همان نام است در محل خرابه های بورانه قرار داشته است . اگر از قوچقارباشی حرکت کنیم و از طریق معبر شمسی (زانپی ) به شهر «تقماق جدید» در کرانة رود شمسی روانه شویم نخستین بقایایی که در دشت دیده می شود خرابه های آق پشین است . در وقایعنامة تانگ (گینی ج 1 بخش 2 ص شصت و شش ضمیمه ) شهر «فی ـ لو ـتسیان ـ کیون » نیز که نشانی آن در فاصلة بیست لی (شش تا ده کیلومتری ) مشرق (در واقع جنوب شرقی ) «صوـیه » داده شده با آق پشین مطابقت دارد. بدین سان باید گفت که این هرسه شهر یکی بوده اند.

شهری هم که در ابن خرداذبه (ص 29) از آن به عنوان «ولایت خاقان ترکش » (مدینة خاقان الترکشی ) و درکتاب الخراج تألیف قدامة بن جعفر (ص 206) «شهرخاقان ترک » یادشده با در نظر گرفتن مسافاتی که ارائه داده اند با بلاساغون و آق پشین قابل تطبیق است . بلاساغون با نامهای غز اردو غزاولوش و غز بالیغ نیز شناخته شده است ( رجوع کنید به کاشغری ج 1 ص 60). نام غز اردو در منابع چینی نیز مشاهده می شود ( رجوع کنید به برتشنایدر ج 1 ص 226: هو ـ ز ـ و ـ لو ـ دو). این نام که در منابع عربی و فارسی به صورت «بلاساقون » و «بلاساغون » ضبط شده در کتاب مقدسی به اشکال ولاسکون و بلاساکن آمده است . جزء دوم قره بالقاسون پایتخت اویغوری در کنار رودخانة اورخون و نام بالقاس در صحرای قزاق احتمال دارد که با بلاساقان پایتخت هونها که به قفقاز جنوبی مهاجرت کرده اند یکی باشد ( رجوع کنید به طوغان ابن فضلان ص 193). اگر ضبط بالقاسون اصیل باشد و جزء آخر آن را «سین » و به معنای قبر و شهر بگیریم این کلمه به صورت بالقاسین و یا بالیق یسین قابل توضیح است . اما نام فی ـ لو ـ تسیان ـ کیون که در تاریخ خاندان تانگ آمده است تقریبا ضبط بلاساغون را منعکس می کند.

بنیانگذاری شهر به زمانهای افسانه ای نسبت داده می شود. جوینی (ج 1 ص 43) روایتی نقل می کند دایر بر این که بلاساقون را بوقوخان افراسیاب پی افکنده است . کاشغری (ج 3 ص 306) قولی دربارة وجود این شهر درزمان لشکرکشی اسکندر مقدونی به آسیای میانه روایت کرده است . به نظرمی رسد که در سده های نخستین اسلامی این شهر پایتخت خاقان ترکش بوده و «مدینه »ای که ابن خرداذبه در کتاب خود ذکر می کند همان «بلاساغون » است .

مقدسی (ص275) بلاساغون را شهری بزرگ و ثروتمند و پرجمعیت خوانده است . نظام الملک (ص 189) اشاره می کند که این شهر را ترکان کافر در 333 به تصرف درآورده اند و سامانیان برای نجات آن لشکرکشی کرده یا قصد لشکرکشی داشته اند. از این اشاره می توان استنباط کرد که بلاساغون پیش از 333 مدتی در دست سامانیان بوده است ( رجوع کنید به بارتولد 1977 ص 243- 256 ] ترجمة کریم کشاورز ج 1 ص 548 [ ). در حدودالعالم (گ 18) و زین الاخبار گردیزی ( رجوع کنید به بارتولد 1897 ص 102) که در قرن چهارم تألیف یافته اند وضع حوضة رود چو در دوران حکومت یبغوهای قرلق (149ـ225) شرح داده شده است و با اینکه قریه ها و قصبات متعدد آن معرفی شده نامی از بلاساغون به میان نیامده و به ذکر قلعة سویاب ] شویاب [ که در نزدیکی آن بوده اکتفا شده است . ظاهرا چون در آن زمان قلعة شویاب اهمیت بیشتری کسب کرده بود نام آن بر بلاساغون نیز دلالت می کرده است .

یک قرن بعد بلاساغون را یکی از مراکز قره خانیان می یابیم چنانکه هارون بغراخان بن موسی (متوفی 382) و طغان خان ( رجوع کنید به بیهقی چاپ مورلی ص 98و 665 ] چاپ فیاض ص 106  ) آن را پایتخت خود قرار داده اند. یوسف خاص حاجب که کتاب قوتادغو بیلیگ را در 462 تألیف کرده است اهل بلاساغون بوده است . ] در نامه های عین القضات همدانی (مقتول در 525) در مثلی به شعر نام این شهر آمده است :

گویند ببلاساغون مردی دو کمان دارد/ گر زان دو یکی بشکست ما را چه زیان دارد (ج 1 ص 303). کاشغری (ج 1 ص 31) می گوید که اهالی بلاساغون به زبانهای سغدی و ترکی سخن می گفته اند و در ترکی اهالی نواحی آرغو که از اسفیجاب تا بلاساغون امتداد می یافته نارسایی وجود داشته است . کاشغری در جای دیگری از کتابش (ج 1 ص 391 و بعد) می نویسد که گروهی از سغدیان حوالی بخارا و سمرقند به بلاساغون مهاجرت کرده و عادات وسنن و کسوت ترکان را پذیرفته بودند و اشاره می کند که اینان را «سغدک » می نامیده اند. در سکه های زمان قره خانیان نام شهر به جای بلاساغون «قزاردو» ضرب می شد (در فهرست واسمر «قزاردو» نوشته شده که «قرااردو» خوانده شده است ). قره ختاییان در 519 بلاساغون را به تصرف درآوردند و پایتخت خود کردند. در منابع چینی ضمن شرح این واقعه نام شهر «غز اردو» آمده است ( رجوع کنید به برتشنایدر ج 1 ص 18). میرخواند ( روضة الصفا ج 5 ص 22) ضمن اشاره به همان رویداد متذکر می شود که مغولان بلاساغون را «غوبالیغ » می نامیده اند که به معنای «شهر زیبا» است . بارتولد نیز با استناد به نوشتة میرخواند می پذیرد که به این شهر نام غوبالیغ و غوآبالیغ نیز داده شده است . اما در تاریخ جهانگشای جوینی (ج 2 ص 87) که منبع میرخواند بوده در ذکر همان حادثه آمده است که مغولان بلاساغون را قزبالیغ می نامیده اند (غزبالیغ در نسخه های دیگر این اثر به صورتهای «قربالیغ » و «غربالیغ » نیز ضبط شده و مارکوارت عنوان غزبالیغ را پذیرفته و به معنای «شهر اوغوز» گرفته است ). به هر صورت آشکار است که «قزبالیغ » ضبط دیگری از «غزبالیغ » است .

هنگامی که محمد خوارزمشاه در 607 گورخان قره ختایی را در نزدیکی تلس شکست داد اهالی مسلمان بلاساغون قیام کردند و به فرمان گورخان به طرزی فجیع قتل عام شدند. بلاساغون هنگام آمدن مغولان در قلمرو بوزارخان ملک آلمالیق قرار داشت که ظاهرا او نیز از قره خانیان بود. او در 615 به میل خود از چنگیزخان اطاعت کرد و اولاد چنگیزخان نیز از طریق وصلت با این خاندان خویشاوند شدند. بلاساغون در زمان مغولان نیز همچنان مرکزی فرهنگی بود و دانشمندان زیادی در این شهر به ظهور رسیدند. جمال قرشی مؤلف کتاب ملحقات الصراح (کتابی که حاوی اطلاعات مهمی دربارة تاریخ قره خانیان ومغولان است و در 700 تألیف شده ) نیز اصلا بلاساغونی است . حیدرمیرزا دوغلات کاشغری اسامی دانشمندان متعدد برخاسته از بلاساغون را در همین اثر جمال قرشی خوانده و باور نکرده است شهری که در زمان وی خرابه ای بیش نبوده روزگاری مرکز فرهنگی آنچنان مهمی بوده باشد (دوغلات ص 364). در نسخه ای از ملحقات الصراح که برجای مانده ( رجوع کنید به بارتولد ترکستان در عهد هجوم مغول  ج 1 ص 128ـ 152 ] ترجمة کریم کشاورز ج 1 ص  138 [ ) از دانشمندانی سخن می رود که از شهرهای کاشغر ختن فرغانه و چاچ برخاسته اند اما از بخش راجع به بلاساغون خبری نیست و فقط استطرادا نام دو دانشمند ـ احمدبن ایوب بلاساغونی که استاد خود مؤلف بوده و پدر او ایوب بن احمد البلاساغونی ـ ذکر شده است (ص 141). جمال قرشی در کتاب خود به درگذشت دانشمند تیگین نوة بوزارخان که به روزگار او نواحی آلمالیق و بلاساغون را اداره می کرده در 657 در غزبالیغ اشاره کرده است . نام غزبالیغ در رسالات مربوط به شجرة قره خانیان نیز که امروزه در دست است دیده می شود (صورتجلسة علمی باستانشناسی ترکستان  ج 4 ص 88).

به هرحال این شهر در زمان مغولان بلاساغون نام نداشته و به غزبالیغ معروف بوده است اما دانشمندان آن دیار به شیوة سابق همچنان خود را «البلاساغونی » می خوانده اند. آخرین دانشمندی که نسبت بلاساغونی داشته وما می شناسیم محمد فقیه است که حیدرمیرزا تاریخ وفات او را برسنگ قبرش 711 خوانده است . به گفتة همین مؤلف این سنگ قبر را عمرخوجا آهنگر نوشته است . از این معلومات چنین برمی آید که غزبالیغ در 711 وجود داشته است . پایان یافتن زندگی شهرنشینی در بلاساغون همانطور که طوغان در > خطوط اصلی تاریخ ترک < (ص 39) نیز آورده است ربطی به نظریة ادامه خشکسالی در ترکستان ندارد.

انقراض بلاساغون نیز مانند شهرهای دیگر حوضه های دو رود چو و ایله در نتیجة اجرای تصمیمات قوریلتای (شورای ) خانهای مغول در 668 در تخصیص حوضه های این دو رود به کوچ نشینان و انتقال دادن شهرنشینان به مناطق دیگر صورت گرفته است ( رجوع کنید به طوغان > ترکستان امروزی و گذشتة نزدیک آن < چاپ دوم ص 61 111). در اواسط قرن سیزدهم / نوزدهم بر اثر تدابیر خوانین خوقند زندگی شهری در این منطقه احیاشد. در خرابه های آق پشین که پیشتر شهر بلاساغون بوده و شویاب که تقماق قدیم بوده است سنگ قبرهایی متعلق به مسیحیان به دست آمده که به زبان ترکی و حروف سریانی نوشته شده است . بارتولد عکس مناره (بورانه )ای را که این خرابه ها به نام آن خوانده شده اند منتشر کرده است ( رجوع کنید به 1897 لوحه ششم ). این مناره چنانکه از معماریش برمی آید اثری است از زمان قره خانیان اما در آنجا هیچ کتیبة اسلامی بر جای نمانده است .


منابع
:

-         ابن خرداذبه کتاب المسالک و الممالک چاپ دخویه لیدن 1967 ]

-    واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد ترکستان نامه : ترکستان در عهد هجوم مغول ترجمة کریم کشاورز تهران 1366ش

-          [ محمدبن حسین بیهقی تاریخ چاپ مورلی ] همو تاریخ بیهقی چاپ علی اکبر فیاض تهران 1356ش

-          [ عطاملک بن محمد جوینی کتاب تاریخ جهانگشای چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی لیدن 1911ـ1937 ]

-          حدودالعالم من المشرق الی المغرب چاپ منوچهر ستوده تهران 1340ش ص 84ـ 85

-     عبدالله بن محمد عین القضاة نامه های عین القضات همدانی چاپ علینقی منزوی و عفیف عسیران تهران 1348ـ1350ش

-         [ قدامة بن جعفر کتاب الخراج چاپ دخویه لیدن 1967

-         محمودبن حسین کاشغری دیوان لغات الترک محمدبن احمد مقدسی

-          کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم چاپ دخویه لیدن 1967

-         محمدبن خاوندشاه میرخواند تاریخ روضة الصفا بمبئی 1271/1856

-          حسن بن علی نظام الملک سیاستنامه چاپ شفر


/ احمد زکی ولیدی طوغان ( د. ا. ترک ) /
   

 

بالغ / بالق (بالیق، بالیغ بالغ بالق )

واژة ترکی به معنی شهر و قلعه و کاخ که تنها یا به صورت ترکیبی در اسامی شهرها و اماکن به کار رفته است . این کلمه که در کتیبه های اورخون (قرن دوم ) و نوشته های اویغوری استعمال شده از واژه های کهن و اصیل ترکی است . علاوه بر این کلمه در قسمتی از متون اویغوری به واژة «کنت » و «کند» به معنی شهر نیز برمی خوریم که بعدها وارد محیط ترک زبانان شده و جای کلمة بالق را گرفته است . به نظر می رسد که از قرن پنجم در بخش بزرگی از سرزمینهای ترک نشین کلمة بالق دیگر به معنی شهر به کار نرفته و جایش را به واژة کند یا کنت داده است چنانکه در منظومة حماسی قوتاد غوبیلیگ (قرن پنجم ) فقط کلمة کنت به کار رفته است .

محمود کاشغری در دیوان لغات الترک بعد از قید واژة بلق (بالق ) به معنی کاخ و شهر (ج 1 ص 317 و بلقلندی ـ به معنی «در جایی قلعه ساخته شد» ـ ج 2 ص 210) لازم دیده است تصریح کند که این عنوان «مجوسی » و مخصوص اویغورها بوده است . در نسخه ای از داستان اوغوز (غز) که متعلق به دورة نسبتا جدیدتر است و به خط اویغوری نوشته شده این واژه به صورت اصل قدیمی بالق و بالوق آمده است . بالق در اویغوری و چینی به معنی شهر و قلعه (رادلف ج 4 ص 1166) و در جغتایی به معنی «شهری که اطرافش را دیوارهایی محصور کرده باشد» آمده است (همان ج 4 ص 1498). در لهجه و تلفظ ترکی امروزی این واژه دیگر به کار نمی رود.

بالق به صورت ترکیبی نیز در اسامی شهرها و اماکن دیده می شود: مثلا در کتیبه های اورخون به صورت بیش بالق («پنج شهر» در ترکستان چین رجوع کنید به کاشغری ج 1 ص 317) چن بالق (همان ج 1 ص 103) ینی بالق (همان ج 1 ص 103 317) خان بالق («شهرخان » شهرهای قره قروم و پکن مدت زمانی به این نام خوانده می شدند) ایلی بالق (در ساحل رود ایلی که نام روسی آن «ایلی ایسک » است ).

به نظر بنگ (1932) واژة بالق با بالچق به معنی گل (همان ص 210 316 و نیز ص 412 ج 2 ص 210) نسبت دارد. مشابه این دگرگونی معنایی را در کلمة ترکی دیگر توی می توان دید که هم به معنای گل است (همان ج 3 ص 103) و هم به معنای قرارگاه (همان ج 1 ص 429) و در نوشته های اویغوری به معنی شهر نیز به کار رفته است . این تحول معنایی با ملاحظة ساختمانهای گلی شهرها طبیعی می نماید (شوارتز ص 156 و بعد ص 410).

منابع : یوسف حاجب خاص قوتادغوبیلیگ محمودبن حسین کاشغری دیوان لغات الترک


W. Bang and A. V. Gabain، Analytischer Index ...، SBAW ، XVII، 1931; W.Bang and G.R.Rahmeti، Die Legende von Oghuz Qaghan، SBAW ، XXV، Berlin 1932، and turkish transl.، Oguz Kagan destan i ، Istanbul 1936; A. V. Le Coq، SBAW ، 1902; Radloff، Versuch eines Worterbuches des turkischen Dialekte ، Petersburg 1866; Ramstedt، JSFOu ، XXXII، 9; F. V. Schwarz، Turkestan .

نوع مطلب :
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

قدیمیترین اثار زبان ترکی در زبان سرخ پوستان امریکا و احتمالا قدیمیترین نواحی ترک زبان

ارسال شده توسط . در آوریل 5, 2008


 

اثر میرفاتح زکییف:محقق و استاد تاریخ دانشگاه غازان

 

ترجمه: دکتر رحمت قاضیانی

 

    قدیمیترین ریشه های قومی انسانها معمولا از طریق زبان شناسان و با بررسی مطالعات زبانشناسان و با اضافه کردن مشاهدات باستانشناسی به ان پیدا می کنند.در علوم زبانشناسی و تاریخی مرسوم در اروپا و روسیه،که با ادعای مرکزیت برای هندواروپائی ها نوشته شده،سعی شده که تقسیم زبان اورال-التائی به زبان های التائی و اورالی از حدود ده هزار سال پیش و تقسیم زبان التائی به زبان های ترکی –مغولی ، منچوری و ژاپنی- کره ای از حدود شش هزار سال پیش و تقسیم زبان ترکی – مغولی به زبان های ترکی و مغولی حدود چهار هزار سال پیش اتفاق افتاده است.

 

    اولین شکاف در دیدگاه فوق در قرن هفده اتفاق افتاد و در قرن نوزده ضربات سختی به ایده فوق وارد شد و. در قرن بیست تناقض گفته های مدعیان ثابت شد.

 

    در سال 1638 اقای ” جان ژوسلین” (1)متوجه شدند که در زبان سرخ پوستان امریکا اثاری از لغات ترکی وجود دارد. در قرن نوزده ” اتو رریک” (2) در زبان اقوام ” سو” از سرخ پوستان شمال امریکا لیستی از لغاتی با نزدیکی به زبان ترکی تهیه نمود. مثلا،” تانگ”یعنی طلوع  ” تائی ” یا ” تانگی ” یعنی اموختن. ” اتا ” یعنی پدر، ” اینا ” یعنی، مادر، ” تا ” یا ” ته ” یعنی  ضمیمه ای برای مکان ، ” اکتا ” یعنی ” یک طرف ” و غیره. در ایتالیا و فرانسه نیز بررسی هائی مشابه انجام شد و نتایجی یکسان بدست امد.

 

    دانشمند سوئدی اقای ” استیک ویگاندر ” (3) تعدادی از تحقیقات خود را در مورد رابطه بین زبان های قوم ” مایا ” و زبانهای التائی انتشار داده است. اقای ” ا. کاریمولین ، 141-136 1976 (4) در تحقیقات خود مثالهای زیر را اورده است.” ااک ” یعنی خیس ، ” اکا “-” اگا ” ، ” اقا ” یعنی جریان ، جاری شدن . ” بالدیز ” یعنی خواهر جوانتر همسر ، ” بایال ” یعنی ثروتمند و فراوان، ” بویا ” یعنی رنگ ، ” بور ” یعنی بافتن گیسو، ” ایک ” یعنی ظاهر شدن، و ” تور ” یعنی استادن.

 

  در زبان سرخ پوستان امریکائی ” مایا ” صداهای ” ی  ” و ” یو ” بطور مکرر قابل تبدیل و تغییر هستند و این معمولا فونتیک ترکی را بخاطر می اورد.مثل زبان ترکی در زبان ” مایا ” کلمه ” یاش “به مفهوم نو و تازه و جوان می باشد و ترکیب ان مثل ” یاشیل ” یعی سبز است.(دییگو.د.لاندا،1955،19،77،79 ) (5).

 

  دانشمند روسی اقای ” یو.وی.کنوروزوف ” (6) برای مدت طولانی و مستمر، نوشته ها و فرهنگ قوم ” مایا ” را مطالعه کرده است.در نتیجه او لیست لغات مربوط به زبان ” مایا ” را تنظیم کرده  ولی هیچوقت به این فکر نیفتاده که تشابهی بین ان لغات و واژگان زبان ترکی وجود داشته است.بعضی از این تشابهت در زیر اورده شده است.

 

    ” چاک ” یعنی رنگ در کلمه ” چاگیلدیر – انعکاس دادن ” ” چاک ” یعنی تنور و بخاری . در کلمه  ” چاقما ” یعنی سنگ اتش زنه.” یاش کین ” ، یعنی خورشید. در ترکی ” کین ” ( گون ) به خورشید اطلاق می شئد. کلمه ترکی ” کن یاش ” ( گون یاش” در ترکی باستان با کلمه ” یاش کیک ” ( یاش کین- یاشیک ) با معنی خورشید مترادف است.در زبان ” مایا ” کلمه ” یاش ” به معنی اتش استفاده شده است و در ترکی تاتارها کلمه ” یاشن ” (روشن شدن) با معنی اتش ارتباط دارد. کلمه ” گون ” ( خورشید ) در هر دو زبان با معنی اتش ارتباط دارد.

 

   تمام این بررسی ها نشان می دهد که تشابهات معانی در لغات ترکی و زبان ” مایا ” تصادفی نبوده ، بلکه به تشابه ساختار زبانی انها مربوط می شود.

 

 ” ااک ” – روشنائی

 

 ” ایچین ” – حمام کردن. ” اچ +این ” –در اب فرو رفتن – در یافتن.

 

 ” چن ” – چاه ، طبیعی و نه مصنوعی. ” چونگل ” – گود.

 

 ” ایشیل ” قسمتی از سرزمین مایا، “  ایش – ایل ” یا ” ایچ – ایل ” – مملکت داخلی، با قسمت انتهائی

 

 ” ال – ایل ” اسامی مکانها بصورت زیر وجود دارد.

 

 ایشیل، تسنتال.تسوتس ایل. چول ، چونت ایل ، پوهلاب ایل.باک هال ایل ، کوسوم ال . چکتمال . کونگ ال، ایتسم ال، و وک یاب ال.(دییگو.د.لاندا )

 

    البته امکان اینکه مثالهای بیشتری از نظر تشابه زبانی بین زبان مایا و ترک اورده شود وجود دارد ، ولی مثالهای قبلی بیان شده نشان می دهد که زبان مایا از نظر عاریه های ترکی غنی است.

 

   مردم مایا مثل ترکها منسوبین جوانتر و بزرگتر را به خوبی تشخیص می داده اند و انها را به عناوین مختلف صدا می کرده اند.(دییگو.لاندا.1955،48)(7).( ایلمینسکی.ان.ای.1862،22،23) ( -8- ) .

 

 موزیک قوم مایا مثل ترکها اساس پنج صدائی ( پنتاتونیک)  داشته است.

 

   تحقیقات ” یو.وی.کنوروزوف ” (9) نشان می دهد که نظام اجتمائی قوم مایا شبیه جامعه سومر و مصر بوده است.در هر دو ،ساختار قبیله ای با ساختار برده داری ترکیب شده بوده است.(دییگو..د لاندا.1955،37) (10)

 

  چون مایاهای امریکای  شمالی از جهات متفاوت ترکها را به خاطر میاورد، بعضی دانشمندان مایا ها را ” پراترک” (ماقبل ترک) بحساب می اورند.بنظر ما برای نفی یا اثبات هر مدعائی لازم است که مطالعات تطبیقی دقیقی از نظر زبان شناسی تاریخی ،باستان شناسی ، انسان شناسی، افسانه شناسی،و هنری این انسان ها داشته باشیم. تنها در سایه  چنین مطالعاتی میتوان گفت کدام یک از انها قدمت بیشتری دارند. بعضی اقوام سرخ پوست امریکا،چه ماقبل ترک و چه غیر ترک ،در اوراسیا تاثیرات عمیقی از ترک ها را بر خود داشته اند. از هر ریشه ای که باشند ، تاثیرات و نزدیکی زیاد انها را به نرکها نشان می دهد که در 20 تا 30 هزار سال پیش ترکها در قاره اوراسیا بطور وسیع پراکنده بوده اند.

 

   در مخالفت با نتیجه گیری فوق ،طرفداران مرکزیت اروپائی علوم،وجود ارتباط اقوام سرخ پوست امریکا با قبایل اوراسیا را رد می می کنند.ولی بررسی دقیق نشان میدهد که در حدود 20 تا 30 هزار پیش تنگه برینگ وجود نداشته است و قاره امریکا و اسیا بوسیله خشکی پل مانندی بهم وصل بوده اند و انسان ها ازادانه و به راحتی از انها در رفت و امد بوده اند.(ب.کوزمیشکف.342.1968)(- 11 - ). انواع انسانی ، مطابق خصوصیات سرخ پوستان امریکا ، هم در اسیا و هم در اروپا پیدا شده اند ، همچنین در باشقیرستان (گ.ماتیوشین 29-30.1969 ) (12) و هم در مغولستان (نووگرودوا . ای.ا.30-1977 ) (13).جمجمه ها و مقبره های پنج هزار ساله نشان می دهد که اجداد سرخ پوستان امریکا در این مناطق زندگی می کرده اند.

 

    هیئت اعزامی باستانشناسی مشترک امریکا و حکومت شوروی، بدین نتیجه رسیده اند که مردمانی از اسیا به قاره امریکا ، از طریق تنگه برینگ ، الاسکا و جزایر الوتیان مهجرت کرده اند.سرپرست این گروه اعزامی ، “اوکلانیکوف ” متوجه شده است که سیبریه ای ها ،اولین اریکائی ها هستند.(اکلانیکوف1975-33) (14).انها بتدریج مسافرت سخت و طولانی بسوی امریکای جنوبی داشته اند.(ب.کوزمیشکوف.1968-343) (15)

 

   اعلام اینکه باستانی ترین ترکها در اروپای غربی،حتی در سبه جزیره ایبری زندگی می کرده اند،میتواند فرضیه اولین مهاجرت به امریکا،از طریق اروپا را مطرح کند. ولی این فرضیه احتیاج به بررسی خیلی دقیق دارد.

 

    مردم “مایا” نشان میدهند که انها گروه بزرگی از سرخ پوستان امریکائی هستند که در شبه جزیره یوکاتان ساکن شده اند . مایا ها قبل از دوره ما، تمدن و فرهنگ بسیار پش رفته ای ایجاد کرده بودندکه احتیاج به مطالعات مخصوص دارد، ما فقط اینرا میدانیم که تمدن انها توسط فاتحان اسپانیائی از بین رفته است.

 

   اگر همانندی ترکها و سرخ پوستان امریکا ثابت شود،می توانیم بگوئیم ،ترکها قبل از اینکه اجداد سرخ پوستان امریکا به انجا مهاجرت بکنند وجود داشته اند.در صورتی که مهاجرت اجداد اوراسیائی سرخ پوستان امریکا از طریق تنگه برینگ (که قبلا وجود نداشته) انجام شده باشد،بایددر مورد اقوام بسیار قدیمی ترکی در ناحیه شرق سیبری زندگی می کرده اند، تحقیقات گسترده ای صورت گیرد.اگر دانشمندان بتوانند ثابت کنند که مهاجرت از طریق اروپا صورت گرفته، باید در ان مناطق در مورد اجداد قدیمی ترکهای ان مناطق تحقیقات وسیعی انجام شود.

 

 

 

Literature

 

1-John Djosselin

 

2-Otto Rerig

 

3-Stig Vikander

 

4-Karimullin A.1976.Possible relationship of American Indian             language with the Turkic linguistics.Kazan 

 

5-Diego de landa,1955,17,77,79

 

6-U.V.Knozonov 

 

7-Diego de landa.1955,37

 

8-Ilminsky N.I.1862.Introductiry Lecture in the Turkic-tatar language course.Kazan.

 

9-U.D.Knozonov

 

10-Diego de Landa.1955,37

 

11,15-Kuzmishchev,V.1968 Secrets of Maya Priest.M

 

12-Matushkin G.1969.Indian in the Ural//Around the world, No.10

 

13-Novogradova E.A.1977.Antique monuoments and some problems of the Mongolian ethnogenesis//Problems of the Far East.No .1

 

14-Okladnikov A.1975.First Americans were Siberians//Science and Life.No.12.

 

 


نوع مطلب :
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
تبليغات