آذربایجان و مساله کرد
رضا تورک
Riza_turk@yahoo.com
مقدمه و طرح موضوع:
بدون شك غرب آذربايجان (جنوبي) در طول تاريخ معاصر بخاطر عواملي همچون ژئوپولوتيك خاص، مهاجرت و متعاقبا برهم خوردن تركيب جمعيتي آن، تضاد مذهبي، دخالت كشورهاي خارجي و تضاد منافع آنها، قدمت كهن تاريخي، منابع سرشار خدادادي، سياستهاي استعماري و زياده خواهانه اتخاذ و اجرا شده (بين المللي، دولتي، قومي) در اين منطقه همواره يكي از كانونهاي تنش، بحران و منازعات و كشمكشهاي بين قومي بوده است.
حافظه تاريخي مردمان اين ديار هنوز ايام و روزهاي سخت و سياه و خونين دوران شيخ عبيدالله شمزيناني، سيميتقو، جيلوها و ارامنه و نيز حوادث تلخ و خونين بدو و بعد از انقلاب 57 را فراموش نكرده و بياد دارد كه چگونه هزاران تن از كودكان و زنان و مردان بيگناه و مظلوم ترك غرب آذربايجان قرباني زياده خواهي ها و طمعكاري ها و ددمنشيهاي انسان نمايان حيوان صفت شدند كه بي هيچ ابايي براي رسيدن به اهداف شوم و خيالي و بيگانه پرست خود از هيچ جنايتي و خيانتي فروگذاري ننموده و ضمن ايجاد وحشت و ناامني در منطقه باعث كشتار بي رحمانه بي گناهان و بي خانماني و مهاجرت هاي اجباري و تحميل صدمات جبران ناپذير مادي-معنوي مردمان اين خطه شدند هرچند كه در نهايت همگي با خفت و خواري تمام مغلوب ملت دلير آذربايجان شدند.
در بررسي تحولات سياسي معاصر غرب آذربايجان مشخص ميشود "اكراد" بعنوان يكي از اقليتهاي مستعد ساكن منطقه، همواره يك پاي ثابت مناقشات و منازعات و جنگهاي بين قومي بوده اند. رهبران كردي معمولا با بكاربستن سياستهاي غلط و عموما قهر آميز و مسلحانه و نيز تعميم دادن مشكلاتشان با حاكميت به مردمان بي دفاع ترك غرب آذربايجان موجبات بحرانها و كشتارهاي زيادي گشته اند.
روند امروز جهاني و منطقه ايي و مخصوصا جريانات كشور عراق و تاثير آن بر كردهاي ايران و تلاشهاي مرموزانه و سوال برانگيز گروههاي افراطي آنها در منطقه غرب آذربايجان، ما را بر آن داشت تا در اين مقال با مروري هرچند مختصر به فجایع و آشوبهاي مهم كردي كه در منطقه غرب آذربايجان رخ داده و لطمات زيادي را نيز بر اين منطقه وارد نموده اند آشنا شده و اقدامات لازمه را انجام دهيم. ما در اين مقال خواهيم كوشيد با استناد به منابع موثق تاريخي و منابعي كه بيشترشان بدست خود كردها نگارش يافته اند و نيز با اتكا به ديگر منابع و علوم انساني با قضيه بصورت علمي و مستند برخورد نماييم.
شيخ عبيدالله شمزيناني:
شيخ عبيد الله نهري كه او را شيخ عبيد الله شمزيناني يا شمزيني نيز گفته اند، پسر و جانشين شيخ طه يكي از بزرگترين زمينداران و نيز رهبران مذهبي طريقت نقشبنديه ميباشد. وي پس از مرگ شيخ طه در اوائل سده نوزدهم به رياست فرقه نامبرده نائل گرديده و توانست مريدان زيادي را دور خود جمع نمايد. نياكان شيخ عبيدالله از ناحيه حكاري (در تركيه) به منطقه نهري و از آنجا به شمدينان مهاجرت نمودند و اين منطقه تبديل به زيستگاه و كانون فعاليتهاي آنان شد كه در ادامه بدلايل جاه طلبانه و كسب قدرت و تشكيل حكومت، به نواحي غرب آذربايجان يورشها و تهاجمات خونيني را با ياري و مساعدت دول اروپايي ترتيب دادند كه شرح مختصر آنها در ذيل مي آيد.
شيخ رسما و قانونا تبعه دولت عثماني بود، همچنين او رهبر مذهبي اكراد منطقه شرق عثماني نيز محسوب ميشد كه نفوذ زيادي در بين مريدانش داشت همچنين چند روستا و ديه كوچك در داخل سرحدات مرزي ايران و در غرب آذربايجان تحت نفوذ شيخ و مريدانش قرار داشتند. لذا وي با قدرتي كه در گذر زمان كسب كرده بود، ادعا و داعيه مالكيت آن روستاها را مطرح نمود. (شايان ذكر است در آن برهه زماني جنگ مذهبي بين حكومتهاي سني عثماني و شيعه مذهب قاجاريه در جريان بود و انگيليسيها نيز كه هميشه چهره مرموز خاص خود را داشته اند، متحد عثماني بودند و مخالف روسها و قاجاريه، لذا از شيخ عبيدالله كه يك سني مذهب افراطي بود حمايت ميكردند، به بيان روشنتر شيخ را تبديل به آلت دست خود نموده و از او بعنوان اهرمي جهت فشار بر ايران در جهت رسيدن به مقاصد خود استفاده مي كردند.) در سال 1290 "يوسف خان شجاع الدوله" حاكم وقت اورميه، از روستاهاي فوق الذكر به مانند مردمان ديگر منطقه درخواست پرداخت ماليات نمود. ولي طرفداران شيخ به تحريك وي از پرداخت ماليات سرباز زدند كه متعاقب آن اولين درگيري بين قواي دولتي و مريدان شيخ در گرفت، كه در پي آن مريدان شيخ شكست سختي را متحمل شدند. در اين حال دول انگليس و عثماني فرصت را مناسب ديده و به تحريك شيخ جهت حمله به سرحدات مرزي ايران پرداختند و انواع كمكها را در اختيارش گزاردند و نيز فشارهاي ديپلماتيكي دولت عثماني بر ايران آغاز گرديد. متعاقب آن دولت ايران ايستادگي نمود كه در نتيجه ((عشاير كرد عثماني به خاك ايران (غرب آذربايجان) تجاوز نموده و خسارتهاي زيادي به شهر اشنويه و روستاهاي اطراف وارد مي نمايند.)) (1) (در اينجا ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه چرا اكراد مذهبي افراطي به شهر اشنويه هجوم آوردند؟ شايد بدين دليل كه اشنويه برخلاف امروز [كه تقريبا كرد نشين است] آنزمان شهري ترك نشين و شيعه مذهب بود. همين طور اين تهاجم را ميتوان از جنبه مهاجرتهاي معاصر اكراد و ساكن شدن تدريجي آنها و تغيير تركيب جمعيتي منطقه غرب آذربايجان مورد بررسي قرار داد.)
دولت ايران و مردم ترك در مقابل اشغالگران و مهاجمان كرد و فشارهاي سياسي ايستادگي مينمايند و اين قضيه با شروع جنگهاي عثماني و روس در 1877م. موقتا به بوته فراموشي سپرده ميشود. اينبار شيخ با تحريك انگليسيها و دريافت پول از آنها برعليه روسها وارد ميدان جنگ ميگردد اما نمي تواند خدمات چشمگيري به عثماني نمايد ولي اكراد موفق ميشوند سلاحها و غنايم زيادي را از راه تاراج اموال مردم بدست آورند. مولف ارمني غوريانس مي نويسد: ((بعد از اتمام جنگ روس و عثماني، شيخ غارتها كرده و تاراجها آورده و دولت جمع نموده و شهرت پيدا نموده و به خيالات دور و دراز و خام افتاد.)) (2)
اينبار شيخ با تجديد قوا و كسب قدرت، ادعاهاي خود مبني بر فرمانروايي و تشكيل حكومت مستقل سني مذهب كردي را بطور جدي مطرح و سازماندهي مينمايد كه البته كمرنگ شدن حمايتهاي عثماني از شيخ هم مزيد بر علت ميشود. متعاقب اين مسائل ((سركنسول روس موسيو كربيل در سال 1879م. به دولت مطبوع خود اطلاع داد كه خلفاي شيخ در سال 1879م. پيوسته به ايران (منطقه غرب آذربايجان) آمده و كردهاي آنجا را تحريك مي كنند.)) (3) در اين هنگام شيخ كه جهت اجراي خيالات خام خود محتاج كمك دول بزرگ بود كوشيد به روسيه نزديك شود، ولي به نوشته خالفين ((كنسول روسيه در وان بنام كامساراكان به درخواست وي پاسخ مثبت نداد چون وزارت خارجه روسيه اعتقاد داشت كه اين رهبر مذهبي كرد به كردستان عثماني قناعت ننموده و دير يا زود به نواحي كرد نشين ايران هم هجوم خواهد آورد و اين به نفع روسيه نبود.)) (4) شيخ پس از مايوس شدن از كمك روسها ((در سال 1879م. سران قبايل كرد را در منطقه نهري دور هم گرد آورد و از ضرورت تشكيل امير نشيني كردي سخن به ميان آورد.)) (5) كه نواحي شرقي عثماني و نواحي غربي آذربايجان محور اصلي تشكيل چنين امير نشيني قرار گرفتند. مولف روس، خالفين، در باره نقشه عمليات شيخ و اكراد مي نويسد: ((بدينسان شد كه كردهاي مامش و منگور در مرز ايران تحت فرماندهي شيخ صديق پسر بزرگ شيخ، روانداز را تصرف نمايند و از آنجا بغداد را مورد هدف قرار دهند. عبدالقادر پسر دوم شيخ هم مامور تصرف موصل و عماديه گرديد و اشغال وان به عهده خود شيخ گزارده شد.)) (6)
با نگاهي به اين طرح حمله به ميزان جاه طلبي و تجاوزگري و رويا بافي شيخ پي ميبريم. آنچه كه در اين گفته ها مشخص است تشكيل تنها يك اميرنشيني مطرح نبوده، بلكه تشكيل يك امپراتوري (تخيلي) كردي و به بيان امروزي تر ((كردستان بزرگ)) [البته نه با اين نام] آنهم در سرزمينهايي كه بيشترشان متعلق به اكراد نيست مطرح بوده است. هرچند كه چنين طرحي هيچگاه به مرحله اجرا نرسيد و اينبار نيز شيخ قلدر اما نابلد به سياست، اسير سياستهاي انگليس و عثماني شد و آنها توانستند نظر شيخ را عوض نموده و او را تنها متوجه غرب آذربايجان (ايران) نمايند. در نتيجه در ماه اوت 1880م. براي اولين بار طرح حمله به ايران (نواحي غرب آذربايجان) آماده گرديد و اينبار عبدالقادر ميبايستي تبريز! و شيخ محمدصديق نيز اورميه، خوي و سلماس را متصرف ميشدند. شايان ذكر است انگليسيها و عثمانيان هركدام در جهت منافع خود از اكراد حمايت ميكردند. انگلستان بدليل اينكه بتواند جلوي رقيب خود يعني روسها را در امر نفوذ بر آسياي صغير بگيرد و در عوض نفوذ و قدرت خويش را تحكيم بخشد به حمايت از كردها مي پرداخت و عثماني هم علاوه بر تضاد مذهبي با ايران، در پي تامين امنيت داخلي كشورش و نيز بسط قدرت خود بعنوان يك امپراتوري در شرق بود. همچنين عثماني با حمايت از اكراد متعصب مذهبي بر آن بود تا آنان را در جنگ با ارمني ها در جهت مصالح خود وارد بازي نمايد. از طرف ديگر اكنون شيخ با قدرت بيش از حدي كه كسب نموده بود خطري براي انگليس و عثماني محسوب ميشد و آنان بدنبال فرصتي جهت تضعيف قدرت وي و در صورت لزوم سركوب وي بودند. در اينجا ذكر اين نكته ضروريست كه اكراد در حمله به ايران از سلاحهايي با مارك "هنري مارتين" ساخت كشور انگليس استفاده ميكردند.
بهرصورت در حمله به ايران (نواحي غربي آذربايجان) كه درواقع نقشه انگليسيها بود، ساووج بولاغ (سويوق بولاق) هدف اول كردها قرار گرفت. ساووج بولاغ كه شهري كوچك و عمدتا ترك نشين بود با حمله شيخ غارت شده و تعداد زيادي از مردم بيگناه نيز كشته شدند همچنين شيخ در اين حمله از همكاري ايلات و عشاير كرد ساكن اطراف شهر نيز بهره مند بود و آنان نيز ((تحت تاثير دو عامل مذهب و شركت در غارت و چپاول اموال آذريها بدنبال او راه افتاده بودند.)) (7) ساووج بولاغ ترك نشين نيز دچار همان سرنوشت شوم اشنويه گشت و بعد از اين چپاول و كشتار، بسياري از ترك ها از آن شهر به اجبار خارج شدند و اين روند در آينده نيز ادامه داشت تا اينكه امروز ما شاهد عمدتا كردنشين شدن شهر ساووج بولاغ هستيم.
اما بعد از ساووج بولاغ نوبت به مياندوآب (قوشاچاي) رسيد. فجايعي كه اكراد در آنجا انجام دادند دلگدازتر و وحشيانه تر از نواحي ديگر است. ((بهرحال در روز جمعه 25 شوال 1297 ه.ش حمزه آقا (رئيس ايل منگور) و عبدالقادر به مياندوآب حمله كردند و عشاير سركش، مساجد و خانه هاي مردم را به آتش كشيدند و بازار شهر را غارت كردند. بر پايه گزارش كارگزاري ساووج بولاغ به وزارت خارجه در سال 1298ه.ق سه هزار و پانصد تن در اين رويداد كشته شدند. در ذيل كتاب"قيام ملا خليل و رد فرمان رضا خان" بخشهايي از يك مثنوي كردي آمده كه در اشعار اين مثنوي به فرمان شيخ براي غارت مياندوآب و قتل عام ساكنان ((عجم)) آنجا، آتش زدن شهر و غارت اموال مردم و بازاريان توسط عشاير و سوءاستفاده مردم بي سروپا و چوپانان و گاوچرانان كرد از اين اوضاع اشاره شده است.)) (8) حاج سياح در سياحت نامه (خاطرات حاج سياح) معروف خود واقعه كشتار مردم مياندوآب بوسيله اكراد را چنين شرح مي دهد: ((اكراد مالها برده و آباديها را آتش زدند. آنان اطفال شيرخوار را به هوا انداخته و از زير شمشير زده و دو قطعه ساختند و مي گفته اند صلي علي محمد! ، شكم زنان حامله را دريده و دختران باكره را بي سيرت بعد قتل كرده به مردم و زن و پير و جوان و طفل ابقاء نكرده بعد از غارت، آتش به مزارع و محصول و آبادي مي زده اند.)) (9)
بعد از كشتار وحشيانه بوسيله اكراد در مياندوآب اينبار آنان در 28 ذيقعده 1297ه.ق به شهر بناب حمله كردند ولي با مقاومت دليرانه مردم و ياري قواي دولتي شكست خورده و به ساووج بولاغ و مياندوآب برگشته و طرح حمله به اورميه را ريختند. همزمان با حمله اكراد به غرب آذربايجان"مستر آبوت" كنسول انگليس در تبريز با هدايت "تامسون"- سفيرشان در ايران- محل ماموريت خود را به قصد اورميه ترك نمود تا در شرايطي كه اكراد به فرماندهي محمد صديق در 15 ذيقعده الحرام سال 1297 اورميه را محاصره نموده بودند، بتواند كمكهاي مفيدي به كردها و شيخ ارائه دهد. "علي خان افشار" كه در جريان محاصره اورميه در شهرحضور داشته و جزو مدافعين بوده تصريح ميكند كه "كنسول آبوت"اصرار داشت "اقبال الدوله" –حاكم اورميه- شهر را به شيخ تسليم نمايد و استدلال ميكرد: ((شما با سه هزار نفر مردم رزم نديده و تجربه نياندوخته و يك قلعه خرابه و درهم شكسته تاب تحمل سي هزار لشكر جرار شيخ را نداريد.)) (10) البته كنسول انگليس در امر تضعيف روحيه مردم شهر و بخطر انداختن تماميت ارضي ايران و غرب آذربايجان تنها نبود و دين گستران مسيحي اروپايي و آمريكايي مستقر در اورميه وي را ياري ميكردند كه فعالترين آنها پزشكي آمريكايي بنام "دكتر كوكران" بود. در اينجا لازم بذكر است كه "سيمون"نامي ارمني مشاور عالي شيخ عبيدالله كرد بود. بعدها خود اين مبشران و كشيشان مسيحي فجايعي را در منطقه بوجود آوردند كه كمتر از جنايات اكراد نبود.
بهر روي فشارها و جنگ رواني كنسول انگليس و تلاش كردها در اشغال اورميه با مقاومت قابل تحسين اقبال الدوله و مردم شهر ناكام ماند و نهايتا پس از چند درگيري پراكنده، با رسيدن قواي دولتي، شيخ و اكراد در قمار سياسي كه انگليس طراح آن بود شكست خورده و به عثماني فرار نمودند و انگلستان با درك واقعيات منطقه پشت اكراد را خالي كرد و جهت كسب منافع از دست داده در اين جريان رو به ايران آورد و چون شيخ در خاك عثماني اينبار باب عالي (عثماني) را مورد هدف قرارداد لذا با تصميم انگليس و عثماني، شيخ دستگير شده و به مكه تبعيد گرديد و بدين شكل اين غده پليد و جاه طلب در منطقه نابود گرديد.
در يك جمع بندي كلي ميتوان گفت كه شورش شيخ عبيدالله شمزيناني در اصل شورشي مذهبي بود. ولي تلاشهاي وي براي تشكيل حكومت مستقل كردي جنبه شورش وي را به شورشي مذهبي-قومي تبديل نمود. آنچه در اين شورش قابل توجه است، تحريك و حمايت دول خارجي، مخصوصا انگليس، از شورش وي براي تشكيل يك حكومت كردي در خاورميانه ميباشد كه اراضي غربي آذربايجان تماما در داخل نقشه هاي چنين حكومتي گنجانده شده بودند. حملات و كشتارها و غارتهاي وي به منطقه غرب آذربايجان تركيب جمعيتي شهرهايي نظير اشنويه، ساووج بولاغ، سقز را تا حدود زيادي به نفع اكراد تغيير داد و تركها به مهاجرت اجباري از آن مناطق محكوم شدند. همچنين اين شورش وحشيانه موجب تشديد خصومتهاي قومي و مذهبي و تقويت دشمني ميان ترك ها و اكراد گرديده و همزيستي مسالمت آميزشان را نابود كرده و موجب ايجاد شكاف عميق قومي-مذهبي بين آنان شد و زمينه را جهت بروز ديگر جنبشهاي افراطي كردي كه شرح مختصر آنها در ذيل مي آيد فراهم نمود.
اسماعيل سيميتقو:
بعد از دفع فتنه شيخ عبيدالله، غرب آذربايجان تا حدودي آرامش يافت ولي با وحشيگريهاي وي تنش بين ترك ها و اكراد بالا رفته بود و مردم با كوچكترين جرقه ايي آماده يورش به يكديگر بودند. اينها نتايج كارهاي شيخ نادان و اكراد افراطي پيرامون وي بود.
پس از شيخ عبيدالله و پس از چند شورش مختصر از جانب كردها، اينبار نوبت به رئيس ايل شكاك يعني "اسماعيل سيميتقو" رسيد. و حالا او مي بايستي بنوعي جانشين و دنباله رو جنايات شيخ ميشد و البته كه چه جانشين خلفي براي وي بود!
ما در اين مقال جهت پرهيز از اطاله كلام تنها به اشاره ايي كلي و مختصر به شورش وي انداخته و شرح روند شورش وي را به فرصتي ديگر موكول مينماييم.
اسماعيل سيميتقو كه در متون و اسناد تاريخي از وي بعنوان "گردنكش" ، "غارتگر" و "راهزن" ياد شده، فردي قلدر، شديدا جاه طلب و قسي القلب بود كه منطقه استراتژيك و حساس "قطور" و نيز "چهريق" مركز شورش وي بودند. جاه طلبي ها و بلندپروازيهاي سيميتقو در راه تسلط و حكمراني بر غرب آذربايجان و در واقع تشكيل حكومت مستقل كردي كه شالوده اش در زمان شيخ عبيد الله ريخته شده بود، تحريكات و كمكهاي مالي و تسليحاتي دولتهاي انگليس، روس و عثماني به وي و نهايتا ضعف حكومت مركزي از جمله مهمترين دلايلي بودند كه غرب آذربايجان مجددا در طول سالهاي 1297 – 1301 ه.ش تبديل به ميدان تاخت و تاز اكراد افراطي گرديد و كشتارها و قتل عامهاي مردم ترك شيعه منطقه از سر گرفته شد.
سيميتقو برخلاف شيخ، توانست ارتباط خوبي با روسها برقراركند لذا زمانيكه مردم آذربايجان به رهبري پرچمدار آزاديخواهي، "ستارخان" مشغول مشروطه خواهي و آزادي خواهي و مبارزه با استبداد بودند سيميتقو با سواران كرد به جمع مستبدان و مخالفان مشروطه پيوست و در محاصره تبريز حضور داشت در آن ايام مردم خوي و سلماس و روستاهاي اطراف از دست چپاولها و غارتهاي سيميتقو كه افراطيون كردي ميخواهند اورا پدر ملي گرايي كردي! نشان دهند، روز آرامي نداشتند. بروز جنگ جهاني اول فرصتي براي او فراهم آورد تا با جمع آوري سلاح و اسلحه قدرت خود را افزوده و نفوذش در منطقه قويتر گردد. در زمان وي دسته ايي از مسيحيان بنام "جيلوها" به رهبري مارشيمون قصد داشتند حكومتي ارمني نشين را در اراضي غرب آذربايجان تشكيل دهند!؟ لذا چون سيميتقو نيز همفكر و هم خيال آنان بود و نفوذ زيادي را در منطقه كسب كرده بود، پيمان اتحادي بين آنان بسته شد تا بتوانند غرب آذربايجان را تصرف نموده و كشورهايي را كه آرزوي چندين ساله شان بود را تشكيل دهند! ولي سيميتقو حتي به هم پيمان خود نيز رحم نكرد و مارشيمون را از پشت سر مورد هدف گلوله قرار داده و او را كشت كه در نتيجه آن، جيلوها چون دستشان به سيميتقوي كرد نميرسيد در 29اسفند 1296 مصادف با روز چهارشنبه سوري به اورميه ريخته و تلافي سيميقوي كرد را با كشتار فجيع و بيرحمانه زنان و كودكان و مردم هميشه مظلوم اورميه درآوردند! اينبار نيز هزينه خيانت سيميتقو را مردم ترك پرداختند. هزاران كشته و آواره و نابودي خانه ها و بازار شهر و... همگي نتيجه خيانت سيميتقوي كرد به مارشيمون ارمني بود كه هردو بدنبال تشكيل كشورهايي براي خود آنهم در اراضي غربي آذربايجان بودند. براستي در اين ميان چه كساني پاسخگوي ريخته شدن خون بي گناهان ترك غرب آذربايجان و خرابي ها و خسارات سنگين مادي و معنوي آنها مي باشند؟
بهرحال اين رهبر كرد نيز بعد از شكست در جنگ "شكريازي"به تاريخ 1301ه.ش بنا بر عادت پيشينيان خود، پا به فرار گذاشت و به تركيه گريخت و بدين شكل فتنه وي نيز با تحميل صدمات فراوان بر غرب آذربايجان دفع گرديد و سيميتقو نيز به تاريخ پيوست.
حكومت قاضي محمد:
فرار سيميتقو همزمان با روي كار آمدن رضا خان و حكومت پهلوي بود. از اين پس شورشهاي اكراد كم كم رنگ و بوي ملي بخود ميگيرد هرچند كه عامل مذهب همچنان تعيين كننده است. بدينگونه كه با روي كار آمدن حكومت پهلوي و تبيين سياستهاي شوونيستي فارس محور، ايجاد و تشديد فشارها بر ملل ايراني غير فارس، موجب پيدايش يك ستم ملي در ايران شد كه اكراد نيز همانند ديگر ملل ايراني متحمل محدوديتهاي زيادي در زمينه حقوق طبيعي و انساني خود شدند. آنان اولين اعتراض خود به اين ستمها را در سال 1307 يعني زمانيكه قانون لباس متحدالشكل و كلاه پهلوي به مرحله اجرا گذاشته شد، بوسيله رئيس ايل منگور"ملا خليل" دادند كه ما در اينجا بخاطر اين اقدام وي از او به نيكي ياد ميكنيم. آنها در اين قيام در مقابل شووينيستها ايستادگي نموده و مخالفت خود با طرح فوق الذكر را بيان كردند و در اينكار خود نيز موفق شدند. پس از اين قيام گروهي از اكراد موسوم به "بارزاني" از كشور عراق خود را به ايران رساندند كه بسياري از اينان و نوادگانشان اكنون نيزدر منطقه با همين نام ساكن هستند. بارزاني ها در ابتداي ورودشان منطقه را ملتهب نموده و غارتهايي را انجام داده و موجب نا امني منطقه شدند. مهاجرت بارزانيها به غرب آذربايجان در جاي خود نقش مهمي در تغيير تركيب جمعيتي شهرهاي اين منطقه داشت.
پس از اين تاريخ با شدت يافتن نفوذ شوروي در نواحي شمالي، شمالغربي و غربي ايران، كردها بيش از پيش تحت نفوذ سياستهاي آنان قرار گرفتند. شوروي كه ارتباط خوبي با حكومت پهلوي نداشت، بجهت از دست ندادن منافع خود در ايران، از تمامي نقاط ضعف پهلوي استفاده مي نمود بهمين خاطر متوجه كردها شد. جاسوس بلند پايه و مهم روس "ژرژ آقا بكف" كه در دهه سي ميلادي به غرب گريخت و اسرار سازمان گ.پ.ئو (ك.گ.ب بعدي) را افشا نمود، درباره رويكرد شوروي به مساله كرد در فاصله دو جنگ جهاني مينويسد: ((دولت شوروي در اوائل سال 1927 بفكر افتاد كه در ناحيه كوچك كرد نشين در داخل خاك خود يك "جمهوري مستقل كرد" ايجاد نمايد تا بدين وسيله با جلب كردهاي داخل كشورهاي همسايه بسوي خود و تحريك احساسات آنهايي كه سالها در طلب "كردستان مستقل" بودند بتواند تمام مناطق كردنشين واقع در سراسر كشورهاي عراق، ايران و تركيه را به خاك كشور خود بيافزايد.)) (11) سپس آقا بكف از تلاشهاي شوروي جهت ايجاد شبكه گسترده جاسوسي در بين كردها و هم پيمان شدن با روساي عشاير كرد صحبت مي كند و مينويسد: ((شهر ساووج بولاغ (مهاباد امروزي) بعنوان مركز چنين عملياتي انتخاب شد.)) (12) حمايت آشكار شوروي و نيز حمايتها و تحريكات انگليسيها از خانها و سران عشاير كرد سبب تشديد روحيه جاه طلبي آنان گرديد و پس از سقوط رضاخان و با بازگشت خانهاي فراري كرد كه در زمان سيميتقو به عراق متواري شده بودند، بازهم جان و مال مردم ترك غرب آذربايجان بخطر افتاد. كردها كه همگي مسلح بودند به راهزني و غارت اموال مردم پرداختند. گفته ميشود در مناطق كردنشين ((يك تفنگ برنو با يك شلوار و يا يك جفت كفش معامله ميشد.)) (13) در چنين حالي "ميرجعفر باقراف" رئيس حزب كمونيست آذربايجان شوروي متوجه "قاضي محمد" ميشود كه چند سالي بود به اتفاق همفكرانش در ساووج بولاغ تشكيلاتي را در راستاي ايجاد "كردستان مستقل" تشكيل داده بودند. باقراف، قاضي محمد را به باكو دعوت مي كند و بين آنها پيمانهايي بسته ميشود و باقراف نظر مساعد و حمايت شوروي از قاضي محمد را به وي اعلام ميكند و به قاضي محمد توصيه مي شود كه با عضويت در حزب "كومله ژ-ك" كردستان، مقدمات تشكيل حزب دموكرات كردستان را فراهم نمايد. او پس از بازگشت همين كار را كرد و با نفوذ در كومله بعنوان دبيركل و يا به گفته اعضاي حزب، بعنوان رئيس آن برگزيده شد. وي پس از چندي حزب دموكرات كردستان ايران را تشكيل داد و چند ماه پس از تشكيل حكومت پيشه وري در تبريز قاضي محمد نيز در تاريخ دوم بهمن 1324 در حاليكه يونيفورم سبك شوروي و عمامه سفيد بر سر داشت حكومت خود در ساووج بولاغ را تشكيل داد.
قاضي محمد كه شخصي انحصار طلب و شديدا طرفدار استقلال كردستان بود دچار همان اشتباهات پيشين اكراد، يعني ادعاهاي ارضي بر غرب آذربايجان شد. نقشه و طرح تشكيل "كردستان بزرگ" كه آرزوي ديرينه اكراد افراطي است و امروزه نيز آنان شديدا بدنبال آن هستند، بصورت جدي در زمان وي مطرح گرديد. ((كساني كه او را در دفتر كارش درمهاباد ديده بوده اند از يك نقشه چاپ "لندن" !؟ سخن ميگويند كه در پشت سرش بديوار آويخته بود و در آن، حدود "كردستان بزرگ" شامل نواحي كردنشين تركيه، عراق، ايران، سوريه و بخشي از ارمنستان شوروي و از يك سو در بندر اسكندرون به درياي مديترانه و از سوي ديگر از طريق لرستان و خوزستان و دشتستان در حد فاصل بوشهر و هنديجان به خليج فارس منتهي ميشد. ارفع ميگويد كه در اين نقشه همه شهرهاي غير كردنشين مانند ارزروم، ارزنجان، قارص، ماكو، سلماس، موصل و رضائيه بخشي از كردستان بودند.))! (14) مي بينيم كه حتي دموكرات ترين و سياسي ترين چهره آنروز كردستان با اين شدت و افراط، كه بيشتر به طنز شبيه است، تشكيل كردستان بزرگ، آنهم در سرزمينهايي كه هيچگاه متعلق به اكراد نبوده را مطرح مي نمايد و شايد اين مساله از روحيه تهاجمي و نيز ساده فهمي اكراد افراطي نشات ميگيرد. چه بسا آنانكه ادعاهاي ارضي در غرب آذربايجان، شرق تركيه، شمال سوريه، شمال و شرق عراق و لرستان و خوزستان ايران و ارمنستان را دارند هيچ رد پايي و سندي مبني بر تاييد ادعاهاي خود در متون موثق تاريخي، كتيبه ها و يافته هاي باستان شناسي سراغ ندارند ولي در عوض اسناد و كتيبه هاي بيشماري در تاييد تمدن آفريني تركان، اعراب و خيلي بعدها پارسيان (از 2500 سال قبل تا كنون) در مناطق فوق الذكر موجود است. در واقع آنان قبايل و عشاير كوچرو بودند و دائما در حال مهاجرت از مكاني به مكاني ديگر، به همين جهت است كه نميتوان خواستگاه و ريشه تاريخي آنان را عنوان نمود و البته كه اكراد افراطي براي خود تاريخي جعلي و دروغين بر پايه افسانه ها و تخيلات ساخته اند. معمولا اكراد از "كردوخها" كه "گزنفون" بيشتر آنرا مورد توجه قرار داده بعنوان اجداد خود ياد ميكنند ولي ((تحقيقات شرق شناسان بزرگي همچون ""ت.نولدكه"(th.noldeke )، "هارتمان"، و "ويسباخ" در علم زبانشناسي ادعاهاي اكراد را رد مي كنند.)) (15) در اين اواخر پروفسور "س.ف.لمان هاوپت" متخصص بلند آوازه تاريخ اين بخش از آسيا، ((به مساله كردوخوييها بازگشته و معتقد است كه ايشان اجداد كردها نيستند بلكه نياكان "كرتوه لي" هاي گرجي هستند.)) (16) دانشمند روسي "ن. ژ. مار" ( از مكتب يافثي) نيز چنين نظريه هايي را تاييد كرده است و زبان كردي را لهجه ايي از زبان فارسي عنوان ميكند و با عنايت به "تاريخ مسعودي" مينويسد كه ((كردها در بدو امر به زبان عربي سخن ميگفتند.)) (17) "و. مينورسكي" نيز باشاره به اينكه واژه "كرد" در زبان عربي متراف با "چادرنشين" ميباشد، مساله كوه نشين بودن آنان را مطرح ميكند. ((همچنين دلايلي محكم براساس تحقيقات نژادي و خصوصيات جسماني صورت گرفته بر روي اكراد بر پايه علم مردمشناسي نتايج جالبي بدست داده است، بگونه ايي كه تحقيقات صورت گرفته هيچ تناسب و ارتباطي بين اكراد مختلف را بدست نداده است.)) (18)
اساسا ((از واژه و نام "كردستان" تا قرن دوازدهم ميلادي اثري نبود و تنها در زمان سلطنت سلطان سنجر آخرين پادشاه بزرگ سلجوقي است كه اين ايالت را بوجود آورد. همچنين نخستين مولفي كه از كردستان نام برده "حمدالله مستوفي قزويني" (قرن 14 ميلادي) در كتاب"نزهه القلوب" است.)) (19) همچنين ميتوان اضافه نمود كه ((قبايل و عشاير مكري در اوخر سده نهم هجري و همزمان با تحركات شيوخ صفوي به داخل ايران كوچ كردند.)) (20) طبق نظر مولف "شرفنامه" كه اكراد آنرا تاريخ مفصل كردستان مي نامند، ((طايفه هاي بلباسي و مودكي و زيداني و بايكي در زمان سلطان سليمان عثماني از ناحيه حكاري تركيه به ايران آمدند.)) (21) و چند سال پس از آنها ((قبايل دهبوكري نيز در اواخر سده دوازدهم از ديار بكر وارد ايران شدند.)) (22)
بهر روي اكراد با دارا بودن چنين تاريخ مجهولي ادعاهاي ارضي خود بر غرب آذربايجان را همواره در تاريخ معاصر مطرح نموده اند. در زمان قاضي محمد نيز، اكراد هيچگاه دست از ادعاهاي واهي خود برنداشتند و اين مساله ضمن اينكه كينه ها و تضادها و تنش هاي بين تركان و اكراد را بطور فزاينده ايي بالا ميبرد بلكه مجال و بهانه ايي را در اختيار دول خارجي قرار ميداد تا آنان در مسائل داخلي ايران دخالت نموده و از اين راه منافع بيشماري را بدست آورند. شايد در اينجا اين سوال پيش آيد كه با عنايت به جريانات فوق پس چرا ارتباطات و مراودات حكومتي بين قاضي محمد كه يك فرد شديدا افراطي و مفتون اراضي غرب آذربايجان و پيشه وري كه فردي وطن پرست بودند، صورت مي گرفت؟ جواب سوال در بررسي سياستهاي شوروي است. دكتر ايرج ذوقي معتقد است كه روسها در سالهاي 1320 و 1321 اكراد ساكن آذربايجان را بر ضد وحدت ملي تركيه و ايران تحريك ميكردند اما بزودي از دامنه اين تحريكات كاستند زيرا متوجه شدند ((كه شقاوت و بي رحمي كردها در رضائيه در بهار سال 1942م. / 1321ه.ش مستقيما بر عليه تركهاي شيعه مذهب صورت گرفته، يعني همان كساني كه بايد هسته اصلي مقاومت و هر جنبشي را بر عليه حكومت مركزي تهران تشكيل دهند. پس از اين نتيجه گيري بود كه دولت شوروي سعي كرد تا در سياست تحريك كردها تعديلي بوجود آورد و سعي نمايد تا كردهاي شورشي را به همكاري با شورشيان آذربايجاني وادار نمايد.)) (23)
بهرصورت حكومت آرمانگراي قاضي محمد، با تغيير سياست شوروي در ايران سقوط كرد و او دستگير شده و در 31 مارس 1947 اعدام گرديد.
غرب آذربايجان و حوادث بعد از انقلاب 57:
پس از اعدام قاضي محمد كردها در كمتر جنبشي شركت نمودند. آنان حدود سي دهه را در انفعال و انزواي سياسي سپري كردند. هر چند كه احزاب"كومله" و"دموكرات" با نفوذ و قدرت يافتن "حزب توده" تحت تاثير افكار سوسياليستي اين حزب قرار گرفتند و نيز حمايت "حزب بعث عراق" را كسب كردند ولي آنچه مسلم است اينكه فعاليتهاي آنان تنها به برگزاري ميتينگها و نشستهاي حزبي و چند درگيري پراكنده مسلحانه محدود ميشد و درواقع اين برهه را ميتوان دوران بازسازي و تقويت احزاب كردي فوق الذكر دانست.
اين احزاب تنها چند روز پس از پيروزي انقلاب 57، همانند انبار باروتي كه ساليان سال آماده انفجار بوده و تنها منتظر جرقه ايي و مترصد فرصتي بوده باشند، منفجر شدند. با توجه به وضعيت فوق العاده كشور در آن مقطع زماني و خصوصا وضعيت منطقه حساس غرب آذربايجان، (كه حالا اكراد با سياستهاي يك سده اخير خود توانسته بودند تركيب جمعيتي چندين شهر ترك نشين را به نفع خود تغيير دهند) مسلح بودن اكراد و تكرار ادعاهاي واهي ارضي خود در غرب آذربايجان، يكبار ديگر اين منطقه ملتهب شده و كشت و كشتار و ناامني دوباره منطقه را فرا گرفت.
در اينجا ذكر اين نكته ضروريست كه برخي گروههاي افراطي و مسلح كردي با استفاده از فرصت پيش آمده با تقويت روحيه "خشونت قومي" و تحريك احساسات ملي اكراد، بدنبال تحقق روياها و آرزوهاي ديرينه خود بودند.
حزب دموكرات كردستان كه اساسا حزبي ماركسيستي و لنينيستي بود، پس از انقلاب 57 بعنوان حزب سوسيال دموكرات با سياستهاي شديدا ملي گرايانه و روشي مسلحانه كه به كمتر از خودمختاري كردستان راضي نبود، به رهبري "دكتر عبدالرحمان قاسملو" وارد صحنه شد. در اين هنگام حزب زحمتكشان كردستان (كومله) نيز با افكار چپي و مائوئيستي كه البته از ضعف ايدئولوژيك رنج ميبرد و خود را پيشاهنگ پرولتارياي كردستان مي دانست، با خط مشي مسلحانه وارد جريانات سياسي منطقه گرديد. زمانيكه تنها 8 روز از عمر انقلاب 57 گذشته بود، در 30 بهمن 1357 اكراد پادگان مهاباد را غارت كردند. "غني بلوريان" از اعضايي كه بدليل اختلاف با خط مشي حزب دموكرات در سال 1359 به همراه گروه 7 نفري از اين حزب جدا شدند در خاطراتش مي نويسد: ((دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفي تماس مي گرفت و نقشه اشغال پادگان را ميكشيد. نامبرده در اين خصوص چيزي به من نمي گفت. من از كانال ديگري از كارهايش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اينكه اتفاقي بيفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاري نكنيم. اگر تو بر اين امر اصرار داري كه مساله كرد بايد از طريق صلح آميز حل شود، لازم است از اين طريق حركت كنيم. نامبرده گفت: "آنجا (پادگان مهاباد) مركز شر است بايد جمع آوري گردد." بلوريان مي نويسد پاسخ دادم: اين حرف شما با تفكرات حزب مغايرت دارد اگر ما به صلح ايمان داريم و ميخواهيم از طريق مسالمت آميز مساله كرد را حل كنيم، نبايد كاري كنيم كه براي خود مشكل درست كنيم. غني بلوريان مي نويسد: روز 30 بهمن ساعت 20/11 همانروز پادگان مهاباد خلع سلاح شد.)) (24)
اهميت نوشته هاي بلوريان از اين جهت است كه چهره واقعي قاسملو و اهداف حقيقي حزب را روشنتر مي نماياند. قاسملو در آن مقطع زماني حساس منطقه، رفتاري متجاوزكارانه از خود نشان داد و پادگان مهاباد را ريشه شر ميداند. در واقع او چون هدفش استيلا بر كردستان و غرب آذربايجان بود، پادگان مهاباد سدي محكم در برابر خواسته وي و حزب تروريستی مطبوعه اش محسوب مي شد همچنين امكان مسلح تر شدن اعضاي حزب را ممكن مي ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان مهاباد مقدمه ايي بود براي جريانات خونين پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلديان، جنگ نقده و ... كه البته ذكر همه آنها در حوصله اين مقال نمي گنجد و در اينجا تنها به جنگ نقده خواهيم پرداخت.
پس از جريانات پادگان مهاباد و درست يكماه پس از انقلاب 57، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنين بيان ميكند: ((خلق كرد فقط خودمختاري ميخواهد.)) (25) هرچند سخن وي مسلما شامل همه مردم كرد نمي شد، اما مساله مهم اينست كه او در اينجا از خلق كرد صحبت مي كند ولي بعدا اين خود مختاري طلبي را كه اصولا بايد از حاكميت طلب نمايد با ريختن خون مردم بيگناه و مظلوم تورك شيعه شهرهاي نقده، خانا و ... و تلاش جهت ضميمه نمودن مناطق ترك نشين به جغرافياي كردستان دنبال مي نمايد و منطقه را با چالشي عظيم و خطرناك مواجه مي سازد. حال اگر در آنزمان قاسملو خودمختاري مي خواست بايد آنرا از حاكميت ايران طلب ميكرد ولي در ادامه خواهيم ديد كه وي و يارانش با ايجاد وحشت در غرب آذربايجان و ريختن خون توركها كه خود بزرگترين قرباني در بعد مسائل ملي در ايران هستند بدنبال خواسته هاي خود بودند و اين همان اشتباه بزرگي بود كه نهايتا به شكست دموكرات در غرب آذربايجان انجاميد و حتي لطمات جبران ناپذيري را بر ديگر گروههاي غير نظامي هويت گراي آنروز آذربايجان و اعراب و توركمنها وارد ساخت. شايان ذكر است در آن مقطع زماني علاوه بر قاسملو كه رهبر ملي بخشي از كردها بود، شيخ عزالدين حسيني (امام جمعه وقت مهاباد) نيز رهبري مذهبي اكراد را در اختيار داشت كه با هماهنگي همديگر فتيله هاي جنگ قومي – مذهبي در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهاي ارضي خود بر نواحي غرب آذربايجان را اعلام ميداشتند و كينه هايي ايندو ملت را فزونتر ميكردند، امري كه بيشترين منفعت آنرا شووينيستهاي نژادپرست فارس بردند.
جنگ نقده:
پس از اينكه اكراد پادگان مهاباد را خلع سلاح نمودند و پس از سازماندهي، با لشكري كاملا مسلح كه تعدادشان بيست هزار تن يا حتي بيشتر عنوان شده، جهت برگزاري ميتينگ حزبي راه نقده را در پيش گرفتند! نقده ايي كه تنها يك پنجم آنرا كردها تشكيل ميدادند. حال چرا نقده محل برگزاري ميتينگ انتخاب شده بود، سوالي مهم و تعيين كننده است. آنها در راستاي تحقق استقلال كردستان عمل مي كردند اما كردستاني كه مد نظرشان بود رويايي و تخيلي بنظر ميرسيد. بدينگونه كه آنان همانند شيخ عبيدالله و سيميتقو و ... دچار اشتباه شديد استراتژيك شده بودند و بدون عبرت گرفتن از گذشته، بازهم با روشي مسلحانه و زورگويانه ادعاهاي كذايي ارضي خود را بر غرب آذربايجان و شهرها و روستاهاي ترك نشين عنوان نموده بودند لذا به گفته "چمران" ((نقده دروازه آذربايجان است و براي وصول به اشنويه، جلديان و پيرانشهر حياتي است و براي نفوذ به آذربايجان، سيطره بر نقده ضروري بود.)) (26) با اين اوصاف دليل حمله به نقده مشخص ميشود.
در جريان ورود اكراد مسلح به نقده، تركها كه به نيات پليد و روحيات طمع كارانه اكراد افراطي آگاه بودند جهت جلوگيري از ايجاد حساسيت و تنش و خونريزي سعي در متقاعد ساختن سران حزب جهت برگزاري ميتينگ در نقطه ايي ديگر مي نمايند. "ابريشمي" در كتاب "مساله كرد در خاورميانه" مي نويسد: ((برخي از آدمهاي محترم و روحانيون ترك آمدند پا در مياني كردند، با دفتر حزب تماس گرفتند (بعدها بلوريان مطلب را تاييد ميكند) بلكه اين مراسم مسلحانه برگزار نشود. كما اينكه بلوريان تاييد مي كند و مي نويسد: تركهاي نقده نامه ايي به حزب مي نويسند و مي گويند تركهاي نقده از اين اقدام شما ناراضي اند و نمي خواهند شما به صورت مسلحانه اقدام به برگزاري مراسم بكنيد و پيشنهاد مي كنند كه اين مراسم در كنار شهر برگزار شود.)) (27)
اما اين اقدام مردم شهر بي فايده بود و حتي "قاسملو" و "ملا صلاح" (روحاني وقت اكراد سولدوز) در تماس با ريش سفيدان شهر، تخليه و تسليم شهر را خواستار مي شوند! كه البته با پاسخهاي قاطع و شجاعانه ريش سفيدان شهر مواجه مي شوند. بهرروي كردها وارد نقده شده و در استاديوم ورزشي شهر جمع ميگردند. در اين هنگام با شليك گلوله ايي، 20000 كرد تا دندان مسلح به خيابانهاي شهر ريخته و شروع به شليك بطرف مردم بيگناه و كشتار آنان مينمايند. مردم بي دفاع ولي غيرتمند و جسور نقده بجاي فرار و تسليم شهر به لشكر ياغيان كرد، با معدود اسلحه هايي كه در اختيار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصي و ملي شان و وطن خود دفاع مي كنند. مردم شهر با در اختيار گرفتن "قالا باشي" (تپه ايي در وسط شهر) و بام ساختمانهاي خيابان امام بر شهر مسلط ميشوند و تعداد كثيري از ياغيان كرد كشته ميشوند اما كثرت اكراد مسلح و قلت سلاح در بين تركها باعث ميشود كه تعداد زيادي از زنان و كودكان و مردم بيگناه و مظلوم نقده قرباني آرزوهاي تخيلي اكراد افراطي شده و در خون خود بغلطند. بهمين جهت پس از 3 روز از شروع جنگ، مجاهد دلاور و نستوه آذربايجان "حجت الاسلام حسني" پس از دادن يك اطلاعيه راديويي و دعوت از مردم جهت دفع فتنه اكراد، بهمراه نيروهاي مردمي وارد نقده ميشوند و پس از 4 روز جنگ خونين و كشته شدن تعداد زيادي از مردم و نيز اكراد متجاوز، اكراد بازهم بنا بر سنت ديرينه شان فراري شده و سپاه عظيم آنها با شكست مفتضحانه و حقيرانه خود براي چندي متلاشي ميشود.
در خصوص جنايات اسفناك دموكراتها در آن يك هفته "حسني" ميگويد: ((فرداي آنروز ظهر بود كه من از دو خانه ديدن كردم كه در يكي از آنها يازده نفر را سر بريده بودند كه از ديدن آنها خيلي نارحت شدم. مثلا سر دخترك 3 ساله ايي را بريده بودند و با سه سيخ به سينه مادر 23 ساله اش چسبانده بودند. پيرمرد و پيرزن هم بين آنها بود. 22 نفر ديگر را هم در جايي ديگر با طناب اعدام كرده بودند. در خانه ايي ديگر جواني را با تبر قطعه – قطعه كرده بودند. عاملين اين جنايتها كساني بودند كه ادعاي دموكرات بودن داشتند.)) (28)
بهر حال اكراد افراطي اينبار نيز اشتباه بزرگي را مرتكب شدند. آنان با قتل عام و كشتار مردم بي دفاع تفكرات و ايده هاي شوم خود را بيش از پيش نمايانتر ساختند. جنگ نقده با مقاومت دليرانه شهر و نيروهاي كمكي، باتلاقي شد براي اكرادي كه در اصل تماميت ارضي ايران و قسمتهاي غربي آذربايجان را مورد هدف قرار داده بودند، هرچند كه دفع اين فتنه براي مردم دلاور خطه سولدوز هزينه ها و تلفات سنگيني را در بر داشت.
حادثه دوم در نقده زماني رخ داد كه جوانمردان اهل نقده به فرماندهي شهيد گرانقدر "سيد جعفر طاهری" (فرمانده وقت جونمردان نقده) جهت دفاع و حفاظت از پادگان جلديان در برابر تهاجم و غارت اكراد مامور حفاظت از آنجا شده بودند. گروه 18 نفره از اين سربازان دلير آذربايجان در يكي از روزها كه از جلديان به نقده بازميگشتند، در حوالي روستاي كردنشين"قارنا" مورد حمله غير منتظره اكراد واقع شدند و اكراد همه آنها را قتل عام و شهيد كردند تنها يكنفر از آنان بنام(خ-پ) زخمي شده و خود را به نقده رسانيد و مردم شهر را از جنايت صورت گرفته مطلع نمود. گروههايي از مردم شهر به محل فاجعه عزيمت كردند و با ديدن اجساد جوانان صادق و پاك خود كه گناهي جز دفاع از خاك مقدس وطن نداشتند، به عاملان اين جنايت حمله نموده و آنها را به سزاي عمل خود رساندند. متاسفانه مساله قارنا از جانب اكراد افراطي بصورتي تحريف شده و يكطرفه بيان ميشود، يعني آنان فقط قسمت دوم اين فاجعه يعني حمله گروههاي از مردم به قارنا را مورد توجه قرار ميدهند و قسمت اول و اصلي چنين فاجعه ايي يعني به شهادت رساندن 17 تن از جوانان رشيد نقده بوسيله اكراد را كه دليل حمله مردم به قارنا بود را اصلا بزبان نمي آورند! البته در مساله قارنا بايد خيلي از مسائل را در نظر داشت، مخصوصا اينكه مگر نه اين بود كه ناامني و كشتار جاري در منطقه حاصل تلاشهاي اكراد جهت استقلال كردستان و تجزيه آذربايجان و ضميمه نمودن اراضي غربي آن بخاك تخيلي كردستان بزرگ بود و مردم تورك نيز هميشه در اين جريانات در حالت و موضعي دفاعي قرار داشتند و طبيعتا در مقابل متجاوز، از خانه و كاشانه و سرزمين آبا و اجدادي و ناموس خود دفاع ميكردند؟
بهرصورت حمله به نقده و اشتباه صورت گرفته توسط اكثريت قريب به اتفاق رهبران سياسي كردها مورد پذيرش ميباشد. ((بعدها"عبدالله حسن زاده" دبيركل وقت حزب دموكرات در جلد اول كتاب "نيم قرن مبارزه" بيان ميكند كه در فاجعه نقده، رهبران حزب سهل انگاري كردند و در دام خطرناكي افتادند.)) (29)
اما پس از سركوب فتنه اكراد در نقده، آندسته از اكراد ساكن نقده كه فراري شده بودند به شهر بازميگردند. مردم نقده آنان را پذيرفته و چشم خود را به خيانتها، كشتارها و غارتهاي صورت گرفته مي بندند!!! و سياستي كه متضمن امنيت منطقه باشد را اتخاذ ميكنند. هرچند كه كردها هيچگاه چنين سياستي را در شهرهاي ديگر همانند "خانا" (پيرانشهر فعلي) پيشه خود نكردند بگونه ايي كه خيل عظيمي از توركهاي ساكن آنجا كه اموالشان بوسيله اكراد غارت شده بود و جانشان نيز در معرض خطر بود به شهرهاي ديگر مهاجرت اجباري نمودند ولي آنان هيچگاه اجازه بازگشت به شهر و ديار خود را نيافتند و تركيب جمعيتي خانا تغيير بزرگ و كاملا محسوسي نمود و شمار اكراد آن شهر بطور چشمگيري فزوني يافت.
پس از جنگ نقده و جريانات شهرهاي كردنشين استان كردستان كه البته در حوصله اين مقال نمي گنجد، و با توجه به شروع جنگ تحميلي و تشكيل قرارگاه حمزه سيدالشهداء ((در سال 1360 پايگاههاي اصلي حزب دموكرات به خاك عراق منتقل شد.)) (30) ولي اين به معناي دفع كامل فتنه اكراد نبود، چراكه آنان تا سالهاي پاياني جنگ ايران و عراق که از طرف دولت صدام حمايت ميشدند، بصورت مسلحانه در منطقه غرب آذربايجان حاضر بودند و در اين مدت علاوه بر راهزني و غارت روستاها و به اسارت گرفتن مردم عادي، ترور افسران و حتي سربازان ژاندارمري و سپاهي با شدت فراواني در جريان بود كه شايد فاجعه قتل عام تمامي سربازان ژاندارمري و سپاهيان مستقر در سه راهي دُرُ له"(دارلك) و مثله نمودن ايشان در تاريخ 22 ارديبهشت 1360 معروفترين آنها باشد كه سردار رشيد "شهيد اميني" نيز در اين كشتار وحشيانه بهمراه ديگر جوانان غيرتمند آذربايجان بشهادت رسيدند. حال معلوم نبود كه آنان دنبال چه بودند، اگر با حكومت جمهوري اسلامي مشكل داشتند پس چرا مردم ترك غرب آذربايجان را ناجوانمردانه قتل و غارت ميكردند و مشكلات سياسي خود را به اين مردم مظلوم تعميم ميدادند؟ كما اينكه آنان با وحشيگريها و سياستهاي ضد بشري خود علاوه بر ايجاد ناامني شديد در منطقه، فرصتهاي سرمايه گذاري بخش دولتي را در منطقه گرفتند (يا حداقل بهانه دست دولت دادند) و نيز باعث فراري شدن سرمايه داران و كوچ اجباري تعداد كثيري از اهالي غرب آذربايجان گرديدند كه خود بحث درازي دارد.
بهرصورت پس از پايان جنگ تحميلي امنيت نسبي در منطقه برقرار شد و آرامشي تقريبي غرب آذربايجان را فرا گرفت تا اينكه در سال 1991 ميلادي همزمان با قضيه "انفال" در كشور عراق خيل كثيري از آوارگان و پناه جويان كرد عراقي به غرب آذربايجان سرازير شدند و نگرانيهايي را در بين مردم ترك كه خاطره خوبي از آنها به ياد نداشتند، فراهم آوردند. اما اينبار هم مردم بيش از حد مهربان! تورك غرب آذربايجان به اين آوارگان و پناه جويان كرد پناه دادند. در شهرهايي نظير اورميه و نقده كه هميشه از اكراد افراطي لطمات و صدمات زيادي خورده اند، كمتر خانه ايي پيدا ميشد كه اين آوارگان، شريك سفره هاي توركها نباشند، نگارنده اين سطور خود بياد دارد كه در اكثريت قريب به اتفاق منازل سولدوزيها حداقل به يك خانواده كرد پناه داده شده بود. اما نكته ايي كه در اينجا حائز اهميت است اينكه پس از سركوبي حمله "صدام حسين" به "كويت" در سال 1992 ميلادي بوسيله آمريكا، عده ايي از مهاجران كرد به كشور خود بازگشتند اما عده زيادي نيز در منطقه باقي مانده و در شهرهاي غربي آذربايجان (اعم از ترك نشين يا كرد نشين) ساكن شده و حتي عده ايي تبعه ايران شدند و بدين شكل ما در آن برهه زماني خاص شاهد افزايش يكباره جمعيت اكراد در شهرهايي نظير اورميه، نقده، سلماس، خوي، خانا، بوكان، مهاباد و ... هستيم. همچنين ذكر اين نكته ضروريست كه پس از پايان جنگ تحملي شاهد يك سلسله مهاجرتهاي عظيم و سوال برانگيز از سوي اكراد شهرهاي كاملا كردنشين به شهرهاي غربي آذربايجان خصوصا، نقده، اورميه، خوي، سلماس، ماكو، بوكان، شاهين دژ، تكاب، پيرانشهر، اطراف مياندوآب هستيم. بگونه ايي كه اكنون بر خلاف 15 يا 20 سال پيش اكثريت قريب به اتفاق روستاهاي مرزي استان آذربايجانغربي كردنشين شده و ما در تمامي شهرهاي فوق الذكر شاهد يك تغيير بزرگي در تركيب جمعيتي شان مي باشيم و اكنون نيز سير مهاجرت اكراد از مناطق كاملا كردنشين به اين شهرها شديدا ادامه دارد و جمعيت اكراد بطور فزاينده ايي در حال افزايش و رشد ميباشد بگونه ايي كه آذربايجانغربي به يك استان مهاجر پذير تبديل شده است.
در ايران عمده مهاجرتهايي كه صورت ميگيرد با توجه به سياست "سانتراليستي" (تمركزگرايي) حاكم بر كشور، عموما جنبه و هدف اقتصادي دارد ولي آيا مهاجرتهاي اكراد به غرب آذربايجان نيز هدفي اقتصادي دارد؟ جواب سوال بطور قاطع "نه" ميباشد! استان آذربايجانغربي بعنوان استان 27 كشور از نظر توسعه يافتگي كه نشان ميدهد مانند ديگر نقاط آذربايجان مورد عنايت دولتمردان ايراني قرار نگرفته است و اساسا صنايع بسيار كوچك و معدودي را داراست و عمده مردمانش كشاورز و دامدار و بيكارند، چيزي براي عرضه به اكراد از جنبه اقتصادي ندارد و نميتواند توجيه گر مهاجرتهاي عظيم اكراد با هدفي اقتصادي باشد، لذا بنظر ميرسد با توجه به تاريخ منطقه و نيز تحركات مرموز جاري، مهاجرت اكراد به غرب آذربايجان هدفي سياسي دارد. بنظر ميرسد اكراد تلاش ميكنند كه با مهاجرتهاي خود تركيب جمعيتي غرب آذربايجان را به نفع خود تغيير دهند و سپس ادعاهايي را مطرح نمايند كه تقاضاي آنها از "خاتمي" جهت تشكيل "استان مكريان" به مركزيت مهاباد دليلي هرچند كوچك براي اين ادعاست ولي آيا واقعا همه اين كارها براي تشكيل دادن يك استان صورت ميگيرد يا نه، اهداف درازمدت و خطرناكي را دنبال مينمايد؟
اما سير جديدي از ناآراميهاي حاصل از عملكرد اكراد در منطقه به قضيه دستگيري رهبر p.k.k عبد... اوجالان در كنيا مربوط ميشود. پس از دستگيري وي كه تركيه حزب تحت فرماندهي اش را تروريستي قلمداد كرده بود، ((در اوائل اسفند 1377 دو شهر اورميه و سنندج دستخوش آشوبهاي شهري شدند.)) (31) اين آشوبها بخاطر دستگيري اوجالان كه يك كرد استقلال طلب اهل تركيه بود صورت پذيرفت. حال چه ربطي به اكراد ساكن ايران داشت سوالي است شبهه برانگيز. البته در اين آشوبها دستهايي نيز در كار بودند كه مردم را به ادامه آشوبها، كه زندگي مردم را مختل نموده و امنيت منطقه را تهديد ميكرد، تحريك و تقويت مينمودند. از جمله اينها، "بهالدين ادب" نماينده مردم سنندج در مجلس شوراي اسلامي و رئيس "فراكسيون كرد" مجلس ششم بود. "ادب" در سخنراني 2 اسفند 1377 خود در مجلس ((از وزارت امور خارجه خواست تا در تدوين استراتژي سياست خارجي و مبادلات اقتصادي با تركيه تجديد نظر كند. به گزارش خبرنگار امور مجلس "ابرار" ، مهندس بهالدين ادب ديروز در سخنان پيش از دستور همچنين از تمام كردهاي ايراني و اكراد ساير كشورها خواست تا براي رفع خطر از اوجالان اسير، به اعتراض هاي قانوني(؟!)خود ادامه داده و خريد محصولات تركيه را تحريم كنند.)) (32)
اين سخنان و نظرات رئيس فراكسيون كرد مجلس ششم است. فراكسيوني كه نقدهاي زيادي بر عملكرد و ماهيت آن وجود دارد و اورميه، نقده، سلماس، خوي شهرهايي هستند كه بارها شاهد حضور مشكوك برخي از اعضاي اين فراكسيون مخصوصا در مقاطع زماني انتخابات ها، در خود بوده اند. بهالدين ادب بعدها اورميه را يك شهر كردنشين عنوان نمود!! كه متعاقب آن "حجت الاسلام حسني" در نماز جمعه اورميه ضمن انتقاد شديد از صحبتهاي وي افزود كه "اكراد افراطي بدنبال تصاحب اورميه هستند و ميخواهند آنرا پايتخت خود كنند"! براستي فراكسيون كرد در اين شهرها بدنبال چيست؟ اعضاي همين فراكسيون مشابه چنين اعمالي را بعد از سرنگوني صدام حسين كه كردهاي شمال عراق فرصتي را بدست آورده بودند مطرح نمودند كه شرح آنها را جهت پرهيز از اطاله كلام به فرصتي ديگر موكول ميكنيم.
جمع بندي و سخن پاياني:
آنچه كه با بررسي جنبشها و آشوبها و تحركات سياسي كردها كه به بخشي از آنها در فوق اشاره گرديد بدست مي آيد اينست كه جامعه كرد در عرصه تاريخ همواره مطالبات و خواسته هاي خود را با دوري از سياست و با روشي نظامي و جنگي مطرح نموده است. اين رويكرد نه تنها به خود اكراد ضربه زده بلكه موجب آسيب ديدن مناطق غربي آذربايجان و نيز كشتار و قتل عامهاي فجيع در اين منطقه شده است ولي در نهايت هميشه اين كردها بوده اند كه بازنده و يا فراري بازي بوده اند. اكراد كه هميشه چشم طمع به آذربايجان داشته اند و مخصوصا عاشق و شيداي مناطق غربي آن بوده اند با تحریک و حمايت و مساعدتهای آشكار و يا مخفي دول بزرگي همانند انگليس، روس، امپراتوري عثماني، آمريكا و در يك مقطع حزب بعث عراق همواره يك پاي ثابت منازعات و كشمكشهاي بين قومي خاورميانه و خصوصا مناطق غربي آذربايجان مي باشند. دول بزرگ غربي و شرقي با بهره گيري از اكراد و ابزار دست قرار دادن ايشان و دادن وعده هايي كه هيچگاه محقق نشده اند بدنبال بسط و توسعه قدرت و نفوذ و كسب منافع ملی خود در منطقه خاورميانه بوده اند. ÷س از تشکیل امپراطوری تورک صفویه که شیعه را مذهب رسمی کشور اعلام کرد، امپراطوری قدرتمند تورک اما سنی مذهب عثماني كه مدعي حكومت بر ممالك اسلامي را داشت با بهره گيري از تعصبات مذهبي اكراد سني از كردها جهت بسط قدرت خود در ايران امروزی استفاده می کرد، انگليسيها كه در برهه های مختلف انواع كمكها و تسليحات را در اختيار اکراد قرار ميدادند از آنها بعنوان اهرم فشار و نيز اهرم تعادل در منطقه جهت كسب و حفظ منافع ملی خود استفاده ميكردند. روسها جهت دستيابي به آبهاي گرم جنوب و نيز رقابت با انگليس و عثماني و فشار بر دولت ايران همواره متوجه اكراد بوده اند. حزب بعث نيز در مقطعي بدليل اختلافات مرزي با حكومت پهلوي از اكراد مخالف دولت ايران حمايت ميكرد و اكنون آمريكا با شعار دموكراسي! از اكراد ساكن شمال عراق بعنوان نيروهايي جهت فشار بر كشورهايي نظير ايران، سوريه و تركيه و بدست آوردن امتيازاتي از اين كشورها از اكراد حمايت ميكند اما مساله مهمی که در این میان وجود دارد اینست که دول بزرگ تمامی این حمایتها از اکراد در طول تاریخ همواره جهت دفاع از منافع ملی خود انجام داده اند و ((کارت کرد)) همواره دارای تاریخ مصرف بوده است.
بهر صورت اكراد سني از دوره صفويه به بعد كه مذهب شيعه در ايران رسمي شد همواره از جانب دول بزرگ و بيگانه مورد توجه بوده و حمايت شده اند كه البته اين دول هيچگاه به وعده هايي كه به اكراد داده اند عمل ننموده اند و اكراد در واقع آلت دست و آسانسورهاي آنها جهت رسيدن به اهدافشان شده اند ولي البته كه اكراد با پشتگرمي به اين دول بيگانه و بلافاصله در زمانهاي تضعيف قدرت حكومت مركزي، شورش نموده و همواره مسبب جنايات و كشتارهاي فجيعي بر عليه مردمان مظلوم و بيش از حد مهربان! تورك غرب آذربايجان بوده اند كه به بخشي از آنها در فوق اشاره شد.
اما موضوع بسيار مهمي كه در تمامي آشوبهاي اكراد مبرهن و روشن است، ادعاهاي ارضي آنان بر نواحي غربي آذربايجان ميباشد. آنان همواره كوشيده اند اين مناطق را متصرف شده و آرزوي ديرينه خود يعني استقلال كردستان را با جغرافيايي بهتر و قدرتمندتر تشكيل دهند. بدون شك اگر شيخ عبيدالله و سيميتقو بدليل فقر سواد سياسي نمي توانستند از واژه "كردستان بزرگ" استفاده نمايند ولي كشتارها و قتل عامهاي توركهاي غرب آذربايجان بدست ايشان در همين راستا بوده است. قاضي محمد گرچه سياسي ترين شخص كردها بود ولي وي نيز دچار همان اشتباه شيخ و سيميتقو شده و هيچگاه از ادعاهاي خيالي و تخيلي خود دست برنداشته و بدنبال ضميمه نمودن غرب آذربايجان به جغرافياي كردستان بوده است و اوضاع اراضي غربي آذربايجان و مردمان مظلوم تورك آن در بدو و بعد از انقلاب 57 تا كنون مشخص و روشن است. بنظر ميرسد كردها همواره دچار يك"اشتباه شديد استراتژيك" بوده اند، آنان علاوه بر رويكرد نظامي در تمامي قضايا همواره دنبال تصاحب مناطق ترك نشين غرب آذربايجان بوده اند يعني "شرف و ناموس ملي" توركهاي آذربايجان را هدف قرار داده اند. يعني خطرناكترين نوع ادعاها كه بي شك راه حلي جز جنگ و خونريزي و اخراج اجباري و آوارگي براي طرفين در بر نخواهد داشت.
اما تلاشهاي اكراد افراطي در چند ساله اخير نيز در همين راستا بوده است. مهاجرتهاي عظيم و غير قابل توجيه آنها به شهرهاي تورك نشين و دوگانه نشين غرب آذربايجان، تلاشهاي مشكوك نهادهاي غير قانوني و حتي قانوني و مدني آنها در نواحي غربي آذربايجان، مطرح كردن ادعاهايي جهت تجزيه استان آذربايجانغربي و ... همگي مويد ادعاي ماست. بي شك مهاجرت اكراد به اين مناطق براي كسب هويت ملي شان و بنا به گفته نخبگان سياسي كردستان اجراي اصل 15 يا 19 قانون اساسي نيست بلكه تلاش جهت برهم زدن تركيب جمعيتي شهرهاي غربي آذربايجان و سپس مطرح نمودن ادعاهايي كه تماميت ارضي آذربايجان را تهديد ميكند، هدف آنها مي باشد.
بهرصورت اكراد افراطي در "طلايي ترين دوران" خود بسر ميبرند، هم روند و تحولات جهاني و بين المللي و منطقه ايي (قضاياي عراق و امتيازات كسب شده توسط اكراد در آن كشور) و هم سياستهاي داخلي ايران موقعيتي ارزشمند را براي آنها بوجود آورده است كه اگر بصورت منطقي و سياسي و با در نظر گرفتن واقعيات تاريخي و جاري رفتار نمايند مطمئنا موفقيتهاي مهمي را كسب خواهند نمود اما اگر همانند اسلاف خويش خيالبافي نموده و ادعاهاي كذايي خود بر غرب آذربايجان و نواحي ترك نشين را دنبال نمايند بي شك آينده ايي خطرناك و زجرآور در انتظارشان است.
در اين ميان نخبگان و روشنفكران تورك و كرد مي توانند نقش مهمي را در مسائل جاري داشته باشند. اين نخبگان ميتوانند با تاكيد بر واقعیات تاريخی اقدامات خطرناك افراطيون كردي را كه با آرزوهاي تخيلي و دور از واقعيت خود، آينده حركتهاي هويت و عدالت خواهانه ملل ايراني را تهديد ميكنند، خنثي نمايند. در اينجا نقش "شووينيستهای فارس" و "حاکمیت ایران" را نيز بايد مورد توجه قرار داد، بدينگونه كه بيشترين نفع را از بوجود آمدن تنش و جنگ و دشمني بين تورك ها و كردها (دو ملت ستمديده و مورد تبعيض قرار گرفته ايراني) و اصولا تمامي ملل ديگر ايراني تنها شووينيستها و نژادپرستان فارس خواهند برد، پس بجاست كه با درك شرايط جاري اين دو ملت ستمديده كه از بديهي ترين حقوق انساني و خدادادي خود در ايران محرومند حداقل براي مدتي واقع بينانه به مسائل بنگرند و بدانند كه اولين و مهمترين دشمن مشترك ما همانا شووينيسم فارس و نژادپرستان فارس هستند كه عامل تمامي مصائب و عقب ماندگيهاي اين دو ملت به سياستهاي نژادپرستانه آنها برميگردد وتا زمانيكه اين نژادپرستان خلع قدرت نشوند آزادي براي ملل تورك و كرد تنها يك آرزو خواهد بود.
همچنين نخبگان و مردم ترك آذربايجاني نيز با عبرت گرفتن از فاجعه "قاراباغ"در غرب آذربايجان (شمالي) بايد مسئولانه با موضوع برخورد نمايند تا در آينده افسوس امروز را نخورند، پس بايد با چشماني باز و سياستهايي درست حركت كرد.
منابع:
اوضاع سياسي كردستان از 1258 تا 1325ه.ش، تاليف مجتبي برزويي، نشر فكرنو، چاپ اول زمستان 1378 ص 57
رساله قيام شيخ عبيدالله ، نوشته علي خان افشار (ذيل تاريخ افشار) ص24
اوضاع سياسي كردستان ص61
همان ص61
همان ص61
همان ص62
همان ص77
همان ص77
تاريخ و جغرافياي مياندوآب، نوشته جمشيد محبوبي، چاپ پروين ص135
اوضاع سياسي كردستان ص67
همان ص266
همان ص267
همان ص272
همان ص295
كرد و كردستان، نوشته واسيلي نيكيتين، انتشارات نيلوفر، چاپ اول ص35
همان ص35
همان ص 55
همان از ص 66 تا ص 73
همان ص 75
اوضاع سياسي كردستان ص 38
شرفنامه، تاليف امير شرف خان بدليسي، موسسه مطبوعاتي علمي ص470
اوضاع سياسي كردستان ص40
ايران و قدرتهاي بزرگ در جنگ جهاني دوم، دكتر ايرج ذوقي، انتشارات پاژنگ، چاپ دوم ص140
نشريه سياسي-راهبردي چشم انداز، فروردين 1382 ص21
هاشمي و انقلاب، مسعود رضوي، انتشارات همشهري، چاپ دوم ص285
كردستان، شهيد چمران، چاپ هفتم، انتشارات فرهنگ اسلامي ص39
چشم انداز ص 23
روزنامه كيهان، مصاحبه با حجت الاسلام حسني، شنبه 17 اسفند 1381
چشم انداز ص 23
تحولات قومي در ايران،دكتر مجتبي مقصودي، چاپ اول ص 306
همان ص 313
روزنامه ابرار مورخه دوشنبه 3 اسفند 1377
رجوع شود به شماره دوم نشريه چنلي بئل ص19
ديگر منابع مورد استفاده:
كردستان و كرد در اسناد محرمانه بريتانيا، و.همدي، انتشارات نور علم
تاريخ هيجده ساله آذربايجان، احمد كسروي، چاپ يازدهم، انتشارات اميركبير
عبدالله اوجالان، دكتر يالچين كوچوك، انتشارات حميدا، چاپ اول سال1378
قتل عام مسلمانان در دو سوي ارس، صمد سرداري نيا، نشر اختر، چاپ اول تاريخچه اروميه، رحمت الله توفيق، نشر شيرازه، چاپ اول سال 1382
باتي آذربايجان - رضا تورك – 22/4/1383
رد پاي شووينيسم فارس در كشتار سپاهيان تورك غرب آذربايجان
رضا تورك
Riza_turk@yahoo.com
كشوري كه ايران ناميده ميشود در مقطع زماني كنوني حساس ترين و پيچيده ترين دوران سياسي خود را سپري ميكند. از يك طرف مسائل انرژي هسته ايي و مخالفتهاي بين المللي با ايران، حمايت ايران از تروريسم در عراق، دخالت سياسي-نظامي در مسائل فلسطين و از سوي ديگر نارضايتي هاي عمومي و خصوصا صنفي در ايران و مهمترين معضل اين كشور چند مليتي يعني مساله قيام مليتهاي غير فارس بر عليه آپارتايد فارسي در اين كشور شرايطي بوجود آورده است كه ميتوان گفت كه نظام جمهوري اسلامي در بدترين شرايط بسر ميبرد و هرروز نيز بر شدت فشارها بر هئيت حاكمه اين كشور اقتدارگرا افزوده ميشود.
در شرايط كنوني كه بسياري از سياستمداران و كاسه ليسان ديروز رژيم خود امروز در زندانها بسر ميبرند و طيفي از اين سرسپردگان نيز با انبوهي از اطلاعات نظامي و استراتژيكي به كشورهايي نظير آمريكا پناهنده ميشوند و نيز تحولات سياسي و امنيتي و نظامي در خاورميانه و خصوصا مناطق غربي آذربايجان، شايد عنوان نمودن اين مطلب كه ((رد پاي شووينيسم فارس در كشتار سپاهيان تورك در غرب آذربايجان مشهود است)) دور از واقعيت نباشد.
آنچه كه عيان است حمايتهاي بي دريغ رژيم جمهوري اسلامي- فارسي ايران از اكراد تروريست و شمالشرق عراق است كه از اينان بعنوان اهرمهاي فشار بر كشورهايي نظير عراق، توركيه و حركت ملي آذربايجان بهره مي گيرد. هرچند كه آمريكا نيز اكنون از حاميان بزرگ اكراد محسوب ميشود و اكراد سربازان ارزان قيمت آمريكائيها هستند ولي ايران نيز هيچ وقت حمايتهاي خود از اكراد را قطع نكرده است. دليل اين سياست پيچيده را ميتوان در تداخل منافع آمريكا و ايران در بهره گيري از كارت كرد دانست كه هريك بنا بر نياز خود از اين سربازان ارزان قيمت استفاده ميكنند و البته كه اكراد نيز هوشمندانه موقعيت خود در منطقه را تثبيت كرده و خصوصا روياي تشكيل دولت كردي را به واقعيت نزديكتر ميكنند.
واقعيت آنست كه براي جمهوري اسلامي- فارسي ايران كه خود بنيانگذار و پديد آورنده و حامي گروههاي تروريستي كردي است كنترل اين گروهها و ادعاهاي خطرناك ايشان كار سخت و محالي نيست كما اينكه در طول تاريخ اكراد بارها چنين سرنوشتي را تجربه كرده اند، ولي كنترل نصف جمعيت ايران يعني كنترل نمودن نوادگان بابك و ستارخان كاري بسيار دشوار و شايد جزو محالات باشد. لذا رژيم ضدتورك ايران تمامي تلاش خود را بكار بسته است تا صداي حق طلبي و آزادي خواهي ملت آذربايجان را با ابزارهايي نظير تروريسم كرد خفه نمايد.
در طول چند ماه اخير چند تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران كه همگي تورك آذربايجاني بوده اند بنا به اعلام مراجع رسمي ايران در درگيري و يا گرفتار شدن در تله هاي انفجاري احزاب تروريستي پژاك و پ.ك.ك جان خود را از دست داده اند. وقتيكه ((حنيف درستي)) فرمانده سپاه خوي در منطقه جهنم دره به همراه 17 تن ديگر شهيد شدند گمان ميرفت رژيم جمهوري اسلامي عملياتهاي گسترده و منظم و مداومي را جهت پاكسازي منطقه انجام دهد و ليكن اينگونه نشد و پس از چند حمله جسته و گريخته و كشته شدن چند پاسدار ديگر و چند نيروي درجه چندم محلي پژاك تحولي بوجود نيامد حتي تروريستهاي كرد ميدان عمل بيشتري نيز بدست آوردند. در ماه گذشته نيز فرمانده تيپ سوم سپاه آذربايجانغربي و معاون حفاظت و اطلاعاتي وي به واسطه گرفتار شدن در تله انفجاري جان خود را از دست دادند. همچنين در منطقه مابين سويوق بولاق(مهاباد) و خانا (پيرانشهر) نيروهاي انتظامي و سپاه پاسداران به اشتباه! با يكديگر درگير شدند كه به كشته شدن حداقل 4 سرباز و افسر تورك انجاميد.
حال ميتوان به اين موارد سقوط هواپيماي سپاه در سال قبل در منطقه امامزاده اورميه اشاره كرد كه در طي آن نيز چندين تن از افسران و فرمانده هاي سپاه كه تخصص آنها در جنگهاي چريكي با تروريستهاي پژاك و پ.ك.ك بود كشته شدند.
وقتيكه اين كشتارها و مليت فرماندهان و افسران كشته شده را مورد دقت قرار دهيم خواهيم ديد حداقل 12 تن از افسران ارشد سپاه پاسداران كه همگي آذربايجاني بوده اند و تخصص در جنگهاي پارتيزاني داشته اند و تجربه و روحيه مبارزه با تروريستهاي كرد را داشته اند در طي اين ((حوادث)) و ((قضايا)) جان خود را از دست داده اند. به عنوان مثال شخصي همچون ((حنيف درستي)) كه خود اهل خوي بود و تمام دوران خدمت وي نيز در اين منطقه سپري شده بود در مساله دفع فتنه اكراد بعنوان تكيه گاهي براي اهالي خوي محسوب ميشد در طي اين ((قضايا)) كشته ميشود، نكته جالب اينكه رسانه هاي خبري دولتي يا وابسته به محافل فارسي ايران از اكراد تروريست با عنوان ((اشرار مسلح)) ياد ميكنند و حتي براي احترام به خون شهدا هم كه شده واقعيت را نمي گويند و باز به فرافكني خبري ميپردازند، شايد اين كشته شدگان لياقت آنرا ندارند تا قاتلانشان با نام اصلي يعني ((تروريستهاي كرد)) به ملت معرفي شوند و ملت خفته منطقه از خطرات سهمگين تروريسم كرد آگاهي يابد و تا وقت هست به آمادگي جهت نبردي ناخواسته مهيا گردد.
بنظر چنين ميرسد كه شووينيسم فارس همزمان با گشودن آتش برروي ملت آذربايجان و دستگيري و بازداشتهاي فله ايي فعالان حركت ملي آذربايجان و شدت دادن به خفقان در آذربايجان و ميليتاريزه نمودن شهرهاي آذربايجان ((پروژه حذف و ترورهاي غيرعلني فرماندهان سپاهي تورك كه بعنوان پايه هاي مهم در جنگهاي بر عليه تروريستهاي كرد بشمار ميروند را كليد زده است.))
هرچند كه بدليل عدم رشد شعور سياسي و ملي در بين نيروهاي نظامي و امنيتي تورك اينان اكنون در خدمت به دشمنان ملت خود هستند اما در مواقع مقتضي اين ناآگاهان با هدايت ملت باگذشت آذربايجان ستونهاي نبرد با زياده خواهان كرد را تشكيل خواهند داد.
شووينيسم فارس با حذف و قتل اين فرماندهان درصدد است تا تمامي نيروهاي آموزش ديده تورك را كه صلاحيت و توان مقابله با تروريسم كرد و ادعاهاي ارضي آنها بر سرزمين تاريخي آذربايجان را دارند از بين ببرند و بجاي آنها نيروهايي غيربومي و يا بي تعصب را بر سر كار گمارند تا در شرايط بحراني آنچه كه به نفع شووينيسم فارس است رقم زنند و نيز در سركوب ملت آذربايجان كوتاهي نكنند.
وقتيكه رژيم جمهوري اسلامي در حماسه هاي خرداد و اسفند و مراسم ملي قلعه بابك صدها هزار نيروي يگان ويژه، سپاهي و بسيجي و اطلاعاتي را از كرمان و يزد و تهران و خراسان و شمال و كردستان و لرستان براي سركوب ملت آذربايجان به اين سرزمين متمدن و ستمديده گسيل ميدارد و برروي ملتي كه شعار عدالت و ضد تبعيض سر ميدهند گلوله هاي سربي شليك ميكند و شهرها را تبديل به جبهه جنگ ميكند، چرا همين رژيم نيروهاي فارس زبان را براي مبارزه با تروريستهاي كرد به غرب آذربايجان اعزام نميكند؟ چرا بايد فرماندهان و سربازان تورك آذربايجاني در جلوي آتش تروريستهاي كرد كشته شوند؟ براستي چه توافقات و پيمانهاي پشت پرده ايي بين رژيم فارسي ايران و تروريستهاي كرد وجود دارد كه اكنون سربازان و فرماندهان تورك بايد تاوان آنها را بپردازند؟
آيا وقت آن فرا نرسيده است كه نيروهاي سپاهي، بسيجي، ارتشي، انتظامي و اطلاعاتي با درك واقعيات سياسي جامعه ضد تورك ايران و با عنايت به سير حوادث خطرناك در خاورميانه كه بيش از همه منافع ملي آذربايجان را مورد تهديد قرار ميدهند بسوي ملت با گذشت آذربايجان بازگردند و ننگ خدمت به شووينيسم فارس و خيانت بر عليه ملت خود را براي هميشه به زباله داني تاريخ بياندازند؟
به اميد روزيكه تمامي اقشار ملت آذربايجان با آگاهي و شعور اين سرزمين ستمديده مان را بسوي سعادت و خوشبختي رهنمون سازند.
رضا تورک - غرب آذربایجان - بهار ۱۳۸۶
ما در حال مبارزه ايم
رضا تورك
Riza_turk@yahoo.com
با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت آقاي باي بك تبريزلي مدير پر تلاش سايت ارزشمند باي بك و نيز خوانندگان محترم.
چند روز قبل در سايت baybak.com و سايت اينترنتي ((كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان)) bati-az.com و سايتها و وبلاگهاي ديگر مطلبي با عنوان (( جنگي كه آماده اش نبوده ايم شروع شده است)) به قلم ژورناليست و فعال سياسي – فرهنگي آذربايجان آقاي باي بك تبريزلي را مشاهده كردم و آنرا مطالعه نمودم.
بعنوان يك فعال آذربايجاني نوشته مذكور را مورد بررسي و آناليز قرار دادم كه بدليل حساسيت مساله آنرا در قالب اين نوشته تقديم حضور مي دارم و اميدوارم اين مطلب در سايتهاي اينترنتي خصوصا سايتهاي باي بك و باتي آذ قرار گيرد تا با رويكردي دموكراتيك فراهم شدن زمينه هاي نقد و آسيب شناسي در حركت ملي آذربايجان بوجود آيد و در نهايت بتوانيم سره را از ناسره و منفعت را از ضرر و صواب را از ناصواب تشخيص دهيم و در مسير درست حركت كنيم. البته بسيار علاقمند بودم مباحث اينچنيني را بزبان مادري مطرح كنيم و ليكن بجهت اينكه مقاله دوست ارجمند آقاي تبريزلي بزبان فارسي نوشته شده بود بجهت رعايت اصول جوابيه نويسي اين نوشته بزبان فارسي تقديم مي گردد.
با توجه به اينكه اكثر نوشته هاي علمي، ژورناليستي و ارزشمند و فعاليتهاي قابل تقدير آقاي باي بك تبريزلي را در قالب سايت هميشه زنده باي بك همواره مورد تعقيب و مطالعه قرار داده ام، بيش از هر چيز فوران عشق به سرزمين مادري و عشق به آذربايجان را در قلم آقاي تبريزلي بطور محسوس احساس كردم، عشقي كه شايد بسياري از فعالان يا ملت آذربايجان مدعي آن هستند ولي بقول آقاي تبريزلي جرات بيان آنرا ندارند. در نوشته مذكور و مورد بحث، آقاي تبريزلي كه به مانند بسياري از فعالان، با احساس مسئوليت در قبال وطن مادري خطر تروريستهاي كرد و ادعاهاي ارضي آنها بر نواحي غربي آذربايجان را متذكر مي شوند و بحق از بي تفاوتي ها، غفلتها، كم كاريهاي برخي فعالان گله مي كنند و بارها در لابلاي جملات و نيز در جمله پاياني نوشته صريحا حركت ملي آذربايجان را به مسلح شدن و مبارزه مسلحانه دعوت مي كنند.
در بررسي ((مساله اقليت مهاجر كرد در آذربايجان)) كه در طول سده معاصر در نواحي غربي آذربايجان وجود داشته است و در سه قالب ياغي گري و راهزني و عشيرت گرايي در زمانهاي سيميتقو و شيخ عبيدالله و نيز در قالب فعاليتهاي ناسيوناليستي و افراطي قاضي محمد و قاسملو(احزاب دموكرات و كومله) و فعاليتهاي تروريستي احزاب پ.ك.ك و پژاك خود را نمايان ساخته است، متاسفانه با آنكه هزينه هاي زيادي از بابت آنها متحمل شده ايم ولي شايد حافظه تاريخي ما فراموشكار است و ما محكوم به تكرار تاريخ هستيم. در بررسي متون، كتب و اسناد موجود نكته قابل ارائه ايي را بياد ندارم كه در طي آن اقدامات ((پيشگيرانه)) و ((سياسي)) در قبال اين مساله انجام داده باشيم تا اينكه در اين سالهاي اخير تلاشهايي صورت گرفته است كه اميد ميرود به بار بنشينند، متاسفانه همواره اين مساله با خشونت و در حالتي باخت-باخت براي طرفين درگير به پايان رسيده است. كردها از زمانيكه به عرصه آمده اند هميشه رويكردي نظامي و مسلحانه و حتي تروريستي به قضيه داشته اند و موجبات سختي ها و فلاكتهاي زيادي در منطقه شده اند كه در نهايت به سرانجامي هم نرسيده اند.
در اين بين برخي نخبگان سياسي و يا نيروهاي با احساس و متعهد بارها خطر فوق الذكر را گوشزد كرده اند و در مواردي نيز ((راهكار))هايي براي موضوع اعلام داشته اند كه يكي از آنها همين مبارزه مسلحانه است و عمده ديگر آنها شامل ((آگاهي بخشي)) و ((طرح مساله و تئوريزه كردن آن)) و ((اقدامات سياسي-فرهنگي)) است.
در مساله بسيار حساس مبارزه مسلحانه كه با ((حيات)) حركت ملي آذربايجان ارتباط تنگاتنگ و مستقيمي وجود دارد بايد بسيار محطاط و واقع بينانه با موضوع رفتار كرد.
اولا در مقابل چه كساني مي خواهيم مبارزه مسلحانه انجام دهيم؟ ثانيا شيوه اين مبارزه مسلحانه چگونه است؟ آيا هر فرد شخصا مسلح شود يا اينكه يك تشكيلات مسلحانه و نظامي بايد ايجاد شود؟ منابع مالي، اطلاعاتي، تسليحاتي از كجا تامين خواهد شد؟ اصولا ديدگاه عموم ملت آذربايجان و نيز ديدگاه فعالان حركت ملي به اين موضوع چيست؟ اساسا آيا در نظام بين الملل فعلي كدامين دولت يا كارتل سياسي-اقتصادي و كدامين سيستم اطلاعاتي را سراغ داريد كه از موضوع آذربايجان جنوبي و مساله غرب آذربايجان حمايت ميكند؟
اين سوالات را اگر از ديد يك فردي كه احساساتش بر عقلانيتش و نيز آرمانگرايي اش بر رئاليسم سياسي اش غلبه دارد پرسيد، مي توان پرسش كننده را به محافظه كاري يا ترس و تنبلي محكوم نمود، ولي در بررسي روانشناختي ملت آذربايجان و نيز وضعيت فعلي حركت ملي آذربايجان شرايط متفاوت جلوه خواهد كرد، به اعتقاد بسياري از فعالان و به اعتقاد بنده حركت ملي آذربايجان فعلا در حال طي مرحله گذر و ((تشكيلاتي شدن)) مي باشد، گاها رفتارها و رقابتهاي منفي و ناسالم آنقدر اوج ميگيرد كه حتي برخي از افراد منافع تشكيلاتي را ارجح بر منافع ملي تشخيص مي دهند، منظور از بيان اين مساله اينست كه مثلا بعد از خرداد 85 و اعتراضات گسترده در آذربايجان، چندين بيانيه و اطلاعيه دعوت به تجمع به مناسبهاي مختلفي نظير 1خرداد، قلعه بابك، 1مهر، 21آذر، 2اسفند، خوجالي و... پخش شده است كه در اكثر موارد با حضور كمترين حد و حداقل فعالان همراه بوده است و حتي نفرات تشكيلاتي بسيار كمي در آنها حضور بهم رسانيده اند. هم فعالان و هم تشكيلاتهاي آذربايجاني كه همگي نوپا هستند در بعد مسائل مالي و سازماني دچار مشكلات و سختي هاي فراواني هستند و بعنوان مثال براي چاپ نشريات، كتابچه هاي غيرمجوزدار و يا برگه هاي دعوت به تجمع متوسل به گرفتن پول ((نزول)) (ربا) ميشوند، وقتيكه هنوز در مساله تئوريك مشكل داريم، وقتيكه هنوز لابي تاثيرگذار در داخل كشور و در صحنه بين المللي نداريم، زمانيكه فضاي امنيتي شديد در داخل كشور حاكم است، زمانيكه دوستان واقعي بين المللي نداريم، آيا وقت آنست كه بحث مبارزه مسلحانه، آنهم در فضاي مجازي را پيش بكشيم؟
بنده نيز معتقدم با مقاله نويسي نمي توان به مبارزه با اسلحه رفت، و از آيين اسلام نيز آموخته ام كه ((دفاع نظامي در مقابل متجاوز واجب عيني است)) و بحث ((دفاع مشروع)) در سياست را نيز مي دانم، اما روحيات فعلي ملتم و همفكران را نيز درك ميكنم و فكر ميكنم فعلا بحث از مبارزه مسلحانه تنها به رشد افراطي گري ناكجا آباد كه از احساسات نشات گرفته باشد منتهي مي شود و حركت جوان و در حال رشد ملي آذربايجان را در ادامه راه و تداوم آن با مشكلات اساسي روبرو مي سازد كه دقيقا با حيات و سرنوشت حركت سروكار خواهد داشت.
البته منكر اين نمي شوم كه بايد تمامي فعالان و گروهها نظرات و ديدگاههاي خود را بيان دارند تا در بوته نقد آنچه موجبات تامين منافع ملي را فراهم مي آورد برگزيده شود كه همين مساله، همسويي و همكاريها را نيز افزايش مي دهد و همان بحث اتحاد را پررنگتر مي كند و اي كاش همه آنهايي كه بنوعي ادعاي رهبري و يا سربازي آذربايجان را دارند همانند دوست و همفكر ارجمند آقاي باي بك تبريزلي به بيان ديدگاههاي خود بپردازند و فرصت سوزي نكنند. اما در مقابل هر نوشته و گفته مان نيز مسئول هستيم و بايد ظرفيت پذيرش نقد و انتقاد را نيز داشته باشيم.
در شرايط فعلي وقتيكه در بين لايه هاي توده مردم كه تصميم گيرندگان اصلي آذربايجان هستند بحث تحصيل بزبان مادري، حقوق انساني و سياسي و ... پيش مي آيد عمدتا با واكنشهايي با نوعي محافظه كاري و بيم از افراطي گري روبرو مي شويم، حال براي ايشان مبارزه مسلحانه را چگونه بايد توجيح نمود؟
بنده فكر ميكنم كه يكي از آرزوهاي شووينيسم فارس كه دشمن مشترك توركها و كردها است، بحث مبارزه مسلحانه است تا با استفاده از لابي هايي كه در بين لايه هاي حاكميت دارد زمينه هاي تشديد برخورد با حركت ملي آذربايجان و ريشه كني آنرا فراهم آورد. حتما مستحضر هستيد كه يكي از مهمترين سياستها و تاكتيكهايي كه گروهها يا دشمنان يك حركت يا جنبش براي سرنگوني، شكست يا انحطاط و انحراف آن بكار ميگيرند تقويت افراطي گري و رشد آرمانگرايي در بين نخبگان و يا فعالان آن جنبش مي باشد. از سوي ديگر بررسي تاريخچه جنبشها نيز مويد اين مساله است، بنا بر آمارهاي ارائه شده توسط سازمان ملل 7% از جنبشها كه به حركت مسلحانه روي آورده اند توانسته اند به برخي از خواستهاي خود برسند، 73%جنبشها از طريق سياسي و رايزني توانسته اند به اكثريت خواسته هايشان برسند و 20% درصد جنبشها نيز بوسيله كمكهاي عوامل و دوولتهاي خارجي و نيز ميانجيگري و واسطه گري نهادهاي بين المللي به خواسته هاي خود دست يافته اند.
بياد دارم در سالهاي بعد از 1376 كه نشريات ملي گراي محلي و نيز نشريات دانشجويي آذربايجاني بعنوان تريبونهاي حركت ملي آذربايجان وارد عرصه شدند، مهمترين بحثي كه مطرح ميشد بحث اجراي قانون اساسي و خصوصا اجراي اصول 15 و 19 آن بود، پس از اندك زماني اين مساله از سوي برخي طيفها و فعالان بصورت فدراليسم مطرح شد و در ادامه حتي بحث استقلال نيز بوجود آمد بگونه ايي كه اكنون اگر فردي از اصول 15 و 19 بگويد با ريشخند عده ايي از فعالان مواجه ميشود، حال سوال اينست ما كه هنوز در ايران به اين اصول هرچند ضعيف و ناكارآمد نرسيده، با جهشي قابل تامل و با كمترين پشتوانه نرم افزاري و سخت افزاري بسرعت تغيير استراتژي داديم و با برخي رفتارهاي سياسي خود موجبات سنگينتر شدن فضاي امنيتي در آذربايجان را فراهم كرديم و هزينه هاي حركت را بالا برديم كه بنظر ميرسد فضاي حاكم فعلي بر حركت برگرفته از برخي اقدامات عجولانه و آرمانگرايانه باشد كه با حداقل توجه به عالم واقع تحقق يافته اند. حال، آيا اكنون فكر نمي كنيد كه از موضوعي صحبت به ميان آمده است كه جز تحميل ضربات سنگين و هزينه هاي بيشتر و جز جنگ رواني چيزي عايد آذربايجان نخواهد كرد؟
به اعتقاد بنده حركت ملي آذربايجان به مانند نهالي در حال رشد است كه نياز به مراقبت و تحمل مرارتهاي زيادي دارد، نبايد عجله كرد، نبايد در خواب غفلت بسر برد، ملت آذربايجان در درجه اول نياز به آگاهي، بيداري و هويت گرايي دارد بايد تلاش شود حس وطن پروري و وطن دوستي را افزايش دهيم، در چنين شرايطي است كه سياستهاي مدعيان ارضي آذربايجان با شكست سنگين مواجه مي شود.
در پايان با نهايت احترام به آقاي باي بك تبريزلي كه صادقانه در اين راه سخت گام برميدارند و در نوشته ((جنگي كه آماده اش نبوده ايم شروع شده است)) مطالبي را عنوان كرده اند كه بسياري از آنها واقعا شرح حال آذربايجان است و بنده ضمن احترام به ايشان عرض مي كنم كه از نظر اينجانب بعنوان يك فعال سياسي و فرهنگي در آذربايجان كه حدود 10 سال است بصورت مستمر با ادعاهاي ارضي اكراد در حال مبارزه و مقابله هستم، در كليت اين نوشته و در بحث مبارزه مسلحانه معتقدم اينگونه مبارزه نبايد در اولويت حركت قرار گيرد و ما بايد در زمينه هايي متناسب با توانايي ها و قابليتها و پتانسيل حركت، از جمله ((آگاهي بخشي))، ((تئوريزه كردن مساله)) و ((اقدامات سياسي-فرهنگي)) سياستگذاري و تلاش نماييم. اكنون نيز ما در حال مبارزه ايم.
با تشكر- رضا تورك - مرداد 1387
تحليلي سياسي – روانشناختي بر مسابقات فوتبال در اورميه
اوختاي تورك
Oxtay.turk2008@gmail.com
زمانيكه اعلام شد هئيت فوتبال اورميه و استان آذربايجان غربي قصد دارد تورنمنت بين المللي در اورميه برگزار نمايد و در بين دعوت شدگان نام تيم اربيل عراق نيز بچشم مي خورد، افكار بسياري از آگاهان و فعالان سياسي متوجه اين مسابقات شد، چراكه بعد از حدود 15 سال يعني تقريبا پس از قضيه "انفال" در عراق در سال 1992 ميلادي كه طي آن خيل آوارگان و مهاجران كرد به غرب آذربايجان سرازير شد، اين براي اولين بار بود كه در سطحي به اين گستردگي تيمي متشكل از كرد زبانها به منطقه پر تنش غربي آذربايجان دعوت مي شد. اين امر در حالي صورت گرفت كه عملياتهاي تروريستي گروهكهاي كردي پ.ك.ك و پژاك كه هر روز تعداد قابل توجهي از جوانان و سربازان و افسران را در غرب آذربايجان به شهادت مي رسانند رو به فزوني است و در طول همين شهريور ماه و در مدت زمان برگزاري اين مسابقات در دو عمليات تروريستي ابتدا 9 تن و سپس 30 نفر از نيروهاي سپاهي، انتظامي و مرزباني در غرب آذربايجان توسط تروريسم كرد شهيد يا مجروح شدند.
معادلات و تحولات منطقه ايي كه هر روز تغيير مي كند، و همگرايي كشورهاي ايران و تركيه در خصوص مبارزه و مقابله با تروريسم كرد، شروع مجدد فعاليتهاي نظامي-تروريستي حزب دموكرات پس از 15 سال كه اتفاقا دفتر و مقر فرماندهي ايشان در منطقه اربيل و تحت حمايت "مسعود بارزاني" قرار دارد، كشف ارتباطات بسيار نزديك بين تروريستهاي پ.ك.ك و پژاك با مسعود بارزاني و رهبران شمالشرق عراق و نيز مراودات ضد امنيتي آنها با كشور اشغالگر و تجاوزكار ارمنستان، حساسيتهاي زياد مردم غرب آذربايجان نسبت به اقدامات و افكار تجاوزكارانه، زياده خواهانه افراطيون كرد و اقدامات تروريستي كردها در غرب آذربايجان، همگي دلايلي محكم و كافي براي اين موضوع هستند كه حضور تيم فوتبال اربيل عراق در برهه كنوني در شهرهاي سولدوز (نقده) و اورميه يا يك برنامه سياسي بوده است يا اشتباهي سوال برانگيز كه از سوي مسئولان زيربط صورت پذيرفته است.
اين مسابقات از اين جهت كه لابي شووينيسم در اصل بدنبال استحاله آذربايجان و در بعد منطقه ايي كردنشين كردن شهرهاي غربي آذربايجان است و كردهاي افراطي نيز افكار تروريستي و تجاوزكارنه براي تصاحب اين منطقه را در سر مي پرورانند و نيز مساله هويت گرايي و حركت ملي – مدني آذربايجان در اين منطقه رشد چشمگيري داشته است، پديده ايي سياسي است، كه اين مسابقات در بعد "جنگ رواني" قابل تقسيم بندي است. اما خبرهايي نيز از عوامل برگزاري اين مسابقات بگوش مي رسيد كه گويا برخي از مسئولان امنيتي و حتي ورزشي مخالف برگزاري اين مسابقات بوده اند و اين مسابقات را اشتباه برخي مديران كم تجربه تلقي مي كنند.
بهرصورت اين مسابقات برگزار شد و همانگونه كه پيش بيني نيز شده بود داراي حاشيه ها و رويكرد سياسي تري نسبت به رويكرد ورزشي برخوردار بود.
جنگ رواني و مسابقات فوتبال:
جنگ بر دو نوع است: فيزيكي و رواني. آنچه كه اكنون در جريان است جنگ رواني است. هر چند كه ارائه تعريف واحد در مورد پديدهاي انساني و علوم انساني بسيار مشكل است، اما در مورد جنگ رواني يكي از اصلي ترين تعاريف مورد پذيرش اينست: ((جنگ رواني استفاده برنامه ريزي شده از تبليغات و ساير اعمالي است كه قبل از هر چيز با هدف تاثير بر نظرات، احساسات، مواضع و رفتار جوامع دشمن، رقيب، بي طرف، يا دوست و به شيوه ايي خاص دستيابي به اهداف ملي صورت مي گيرد.)) و نيز تعريف مهم ديگر جنگ رواني: (( نزاعي جهت دستيابي به افكار مردم و اراده آنها.)) از جمله مهمترين تعاريف كاربردي جنگ رواني هستند كه البته برخي از محققان و سياسيون اصطلاح "جنگ سياسي" را ترجيح مي دهند.
در اين مسابقات هدف لابي شوونيسم فارس از براه انداختن اين نوع جنگ رواني، علاوه بر مقدمه چيني براي برسميت شناختن اقليم شمالشرق عراق و پرچم محلي آنجا، كه اين مساله كاملا بر عليه منافع ملي آذربايجان است، زهر چشم گرفتن از حركت ملي آذربايجان بود، همچنين مهيا نمودن فرصتي براي عرض اندام حاميان و هواداران و وابستگان احزاب تروريستي و افراطي زياده خواه كردها است تا با حضور در دومين شهر بزرگ آذربايجان (اورميه) و نيز دشت دلاورپرور سولدوز به تبليغات پوچ و ادعاهاي واهي ارضي خود در خصوص كرد نشين نشان دادن شهرهاي غربي آذربايجان بپردازند.
از ديگر نكاتي كه در بحث جنگ رواني در خصوص اين مسابقات قابل توجه مي باشد، مساله سنجش، اندازه گيري و ارزيابي افكار عمومي نسبت به مساله كرد در آذربايجان بود، اما از آنجايي كه اين كار با دشواريهاي بسياري همراه است لذا يك نمونه آماري و پديده جذاب و تاثيرگذاري همچون مسابقات فوتبال مي توانسته است راهگشا باشد.
نتايج اين جنگ رواني:
تقريبا يك هفته قبل از برگزاري اين مسابقات در سايت اينترنتي "كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان" (bati-az.com) متن نامه ارسالي اين كميته به مسئولان ورزشي استان آذربايجان غربي و عوامل برگزاري اين مسابقات را مشاهده كردم، متن نامه با ادبياتي خاص هشدار آميز و در عين حال محترمانه و كاملا با رعايت بروكراسي ايراني نگارش يافته بود، لذا پيش بيني اينكه نامه تا حدي تاثيرگذار باشد نيز دور از تصور نبود، همچنين از 3 روز قبل نيز در شهر اورميه خيل اس.ام اس . هايي كه براي دعوت عموم مردم براي حضور نظام مند و هدف مند در محل بازيها پخش شده بود و اقدامات ديگري در خصوص حضور مقتدر و هدف دار در استاديوم تبليغات خوبي بودند كه براي دفاع از هويت اتنيكي شهر انجام گرفته بودند. در واقع اين اقدامات را در مقابل جنگ رواني دشمنان آذربايجان مي توان در قالب "مقابله سياسي-رواني" تحليل كرد.
اولا: اقدامات سياسي، نظير نگارش نامه و مكاتبه هاي غير مستقيم، از جمله مهمترين كارهايي است كه كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان در طول فعاليت خود انجام داده است و اكثرا با نتايجي مثبت همراه بوده اند، نظير نامه نگاري در مورد روزنامه جام جم، خديجه منصوري، موسسه مالي و اعتباري "جوانان خير" كه در نهايت به تغييرات اساسي در مديريت اين موسسه در اورميه و استان آذربايجان غربي منجر شد و عامل نفوذي اكراد افراطي كه مسئوليت كل موسسه در استان را بر عهده داشت به شهري دور افتاده منتقل شد. در اين مسابقات نيز بر اساس خبرهاي موثق كسب شده مديركل تربيت بدني استان كه نامه كميته خطاب به وي نگارش يافته بود با عوامل اجراي مسابقات به مباحثه و مشاجره پرداخته و نيز در بازي اول تيمهاي اربيل و ارزروم تركيه حراست تربيت بدني استان بدليل استفاده تيم اربيل از پرچم فدرالي و محلي شمال شرق عراق بر روي پيراهن هاي ورزشي از حضور اين تيم در زمين بازي ممانعت بعمل آورده است. همگي اين مسائل از حضور فعال در صحنه و پيگيري امور و نيز رايزنيهاي تاثيرگذار كه حتي گاها از مبادي قانوني صورت گرفته بعمل آمده است.
ثانيا: آنچه كه در روز برگزاري بازي اورميه و اربيل اتفاق افتاد و آن شعارهاي كاملا ملي و دشمن ستيز نشان از اين مي داد كه هرچند حركت ملي – مدني آذربايجان تجربه كمتر تشكيلاتي نسبت به اكراد دارد اما قادر است در مواقع لزوم انسجام خود را كسب نمايد، خصوصا اگر بحث سرزمين و خاك و شرف ملي در ميان باشد اين مردم آگاه آماده انجام هرگونه عملي جهت دفاع از تماميت ارضي آذربايجان و منافع ملي آذربايجان هستند.
ثالثا: در بحث سنجش، بررسي و ارزيابي افكار عمومي همگان پاسخ هاي خود را دريافت نمودند. آنچه كه مشخص است اينكه حساسيتهاي مردم منطقه و اورميه به حضور تيمي از اكراد كه از منطقه تحت رياست "مسعود بارزاني" آمده بودند در نتيجه سياستهاي تجاوزكارانه، زياده خواهانه و تروريستي اكراد افراطي بسيار زياد است و حس نفرت و نيز حس مقابله و دفاع در بين مردم بسيار بالاست فقط كافيست در مسير جريان قرار گيرند. كردها و شووينيسم فارس نيز كه يكبار در خرداد 1385 بشدت يكه خورده بوند اكنون نيز به ميزان آگاهي و وطن دوستي مردم اورميه پي برده اند و مي دانند كه در صورت ادامه سياستهاي تنش زا و تجاوزكارانه خود در غرب آذربايجان همانند ارديبهشت 1358 در سولدوز، اينبار در منطقه غرب آذربايجان اسير خشم نهفته ملت آذربايجان مي شوند كه بي شك عواقب بسيار سنگين و سخت تاريخي براي اكراد را به همراه خواهد داشت.
اوختاي تورك – غرب آذربايجان - 24 شهريور 1387
آیا میدانستید که ...تحولات بشري مانند ابداع كشاورزي، ابداع خط، ابداع سواركاري و ... توسط تورکان بوده است.
آیا میدانستید سقوط امپراطوريهاي آلتاييك (تورک) در هند يا عثماني سبب به استعمار افتادن اين بلاد شد.
آیا میدانستید سلطان محمود غزنوي به بهانۀ وجود اشتباهات فاحش علمي- تاريخي، شاهنامه را از فردوسي نپذيرفت و او مجبور شد برای توجیه کارش و جبران این اشتباهات، این جملۀ معروف: «شاهنامه آخرش خوش است!» را بکار برد.
آیا میدانستید 10،000 سال قبل، اقوامي از آلتاي از طريق برينگ وارد قارۀ آمريكا شدند و تمدنهايي را بنا نهادند و 400 سال قبل، مهاجرت از غرب دنياي قديم (اروپای امروز) به قاره آمريكا صورت گرفت.
آیا میدانستید که لغاتی چون: آریائی، قوم برتر، نژاد برتر، نژاد پاک، نازی، پارس، کوروش و ... از جمله لغاتی هستند که در همین اواخر توسط یهودیان به خزانۀ لغات دنیا ارائه شده اند.
آیا میدانستید هر جا نام و اثری از یهودیان است توطئه و یهودی ستیزی برای مظلوم نمایی یهودیان در رأس امور و برنامه های یهودیان قرار میگیرد.آیا میدانستید که زبان قدرتمند ترکی، بیش از 7200 سال پیش در حوالی خزر یعنی همین سرزمین آذربایجان زاده شده و با وجود عدم حمایت از سوی حکومتهای گذشته و گاه مقابله با آن، تا الآن نیز در همین ناحیه، با قوت باقی است.
آیا میدانستید که شعر سعدی:
«بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند»
هرگز بر سردر سازمان ملل متحد نصب نبوده است.
آیا میدانستید آنگونه که میگویند «دماوند» بلندترین قلـّۀ ایران نبوده و امروزه تیم کوهنوردی با دستگاههای ماهواره ای ثابت کرده اند که «سهند» و «سبلان» بسیار بلندتر از دماوند هستند.
آیا میدانستید که در کشوری که زبان زوری و رسمی فارسی است هرکس که فارسی صحبت میکند فارس نیست
در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ ۳ میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟آقای رئیس جمهور شما چطور نگاه کردید؟؟
این است عدالت پارسیان؟؟؟؟؟؟؟










از دوستان عزیز خواهش می کنم از گذاشتن این عکسها در سایت و یا وبلاگشان دریغ نکنند تا جهانیان با عدالت این دولت پارسی با خبر بشوند.