| خطر آغاز جنگ سرد دوم: روسها هواپیماهای نظامی خود را از نو می سازند |
2.2.2009 |
روسیه پروژه ای را که در سال 1930 آغاز کرده بود و برای مدت زیادی آنرا متوقف کرده بود دوباره وارد مدار کرده است. این پروژه در زمان جمهوری شوروی و در هنگامه جنگ سرد به پایان خود نزدیک شده بود.
این پروژه مربوط به ساخت بزرگترین هواپیمای تمامی زمانهاست و در برگه های روسیه با عنوان "کاملا سری" از آن یاد می شود.
اکنون نیروی هوایی روسیه کلید آغاز این پروژه را زده است و در این چارچوب دو هواپیمای بسیار عظیم و غول پیکر ساخته می شود.
اولین هواپیما نام "قلعه پرنده" را به یدک می کشد و با نام K-7 نیز شناخته می شود.
هواپیمای دوم "غول دریای خزر" نام دارد. از غول دریای خزر با نامهای "پروژه KM" یا اکرانوپلانوس نیز یاد می شود و ترکیبی از هواپیما و هاورکرافت است.
مهندسان هوافضا که پروژه اول را به صورت امروزین در آورده اند در پاسخ به سئوالاتی درباره اینکه آیا پرواز "قلعه پرنده" امکان پذیر است؟ به طور قاطع جواب مثبت می دهند.

ساخت هواپیماهای مشابه یوفو ها نیز از سوی نیروی هوایی روسیه آغاز شده است.
هواپیمای موسوم به "غول دریای خزر" در زمان شوروی سابق پروازهای آزمایشی خود را با موفقیت سپری کرده بود. این هواپیما که از سوی شرکت روسی راستیسلاو آلکسیف ساخته شده بود توانسته بود از داخل دریا به هوا بلند شود.
این هواپیمای صد متری با 544 تن وزن دارای 10 توربوجت مدل دوبرین VD-7 می باشد و به هنگام اوجگیری و فرود از دید رادارها پنهان خواهد ماند.
متخصصان سیا توانسته بودند عکسهایی از اکرانوپلانوس (غول دریای خزر) را در دوره جنگ سرد به دست بیاورند و متخصصان با دیدن عکسهای آن حیرتزده شده بودند و آنرا "بسیار وحشتناک" خوانده بودند. به اعتقاد آنان این هواپیما می تواند رعب و وحشت فراوانی در دشمنان ایجاد کند.
و اکنون این دو جانور غول پیکر دوباره وارد مدار ساخت در روسیه شده اند.








جشنهای بیست و پنجمین سده شاهنشاهی
چکیده: «.... از اوائل دهه 1960 (1339) این فكر بر سر شاه افتاده بود كه برای تثبیت پیوندش با سلاطین قبل از اسلام، به برزاری مراسم پر زرق و برقی نیاز دارد و بعد هم كه در تدارك جشنهای دو هزار و پانصد ساله در تخت جمشید بر آمد، احساس میكرد كه با اجرای این مراسم خواهد توانست تداوم شاهنشاهی در طول تاریخ ایران را به نظر سران دنیا برساند و به تمام پادشاهان ، رؤسای جمهور، وحكام جهان ـ كه توالی نوع حكومت امروزشان هرگز به دوران باستان نمیرسید ـ ثابت كند كه پس از دو هزار و پانصد سال محمدرضا پهلوی وارث بر حق كوروش، بنیانگذار شاهنشاهی ایران است ....»
از سلسله جشنهای دولتی و درباری، جشنهای دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی ایران بود كه باید آن را از نكبتبارترین و خیانتآمیزترین جشنها و عیش و نوشهای رژیم شاه به شمار آورد. برای برپایی آن سالیان درازی نقشهكشی و برنامهریزی، انجام گرفت و سرسختترین و شناختهترین چهرههای ضد اسلامی درون مرزی و برون مرزی برای برپایی آن بسیج شدند.
نكته در خور بررسی این است كه رژیم شاه و دستیاران او در درون و بیرون ایران با به راه انداختن این جشن افسانهای چه اندیشه و انگیزهای داشتند و چه نقشهای را بر آن بودند كه پیاده و اجرا كنند؟
رژیم شاه چنانكه آورده شد،در هر سال چندین بار برنامه جشن و چراغانی و آذینبندی داشت، لیكن با نگاهی گذرا به شیوه برگزاری و راهاندازی جشن دو هزار و پانصدمین سال ، به خوبی روشن میشود كه سردمداران رژیم با برگزاری این مراسم، اندیشه و انگیزه و ویژهای را دنبال میكردند و روی آن برنامه ریزیهای دراز مدت و ریشهای داشتند و در مورد موسم برگزاری آن نیز بارها دگرگونی و جابجایی صورت دادند.
خبر و اندیشه برگزاری این جشن، در سال 1337، برای نخستین بار ، از سوی روزنامهها و مطبوعات ایران اعلام شد و هنگام برگزاری آن را سال 1340 دانستند. (1) پیش از پایان سال 1339 وزارت دربار در اطلاعیه خود، زمان برگزرای این جشن را در سال 1342 اعلام كرد.(2) لیكن در تاریخ یاد شده نیز این جشن برگزار نشد جواد بوشهری، رییس شورای مركزی جشن در تاریخ 25/1/1343 در مصاحبهای اعلام كرد كه این جشن در آبانماه سال 1344، مقارن با جشن تاجگذاری برگزار میشود. دیری نپایید كه وزارت دربار در اطلاعیه دیگری آورد كه نظر به اهمیت موضوع و ضرورت برگزاری جشن به ترتیبی كه در خور تاریخ كهنسال و پرافتخار شاهنشاهی ایران باشد به فرمان شاهنشاه آریامهر، تاریخ برگزاری آن رسما به آبانماه سال 1346 موكول گردید. (3) و سرانجام در تاریخ 26/5/1347 بار دیگر وزارت دربار در اطلاعیهای اعلام كرد: «به فرمان مطاع مبارك شاهنشاه آریامهر جشنهای بیست و پنجمین سده شاهنشاهی ایران،به مدت هشت روز از تاریخ 20 مهر ماه 1350 برگزار خواهد شد»!
این جابجایی پیاپی و عقب انداختن موسم برگزاری جشن، از سویی در راه پدید آوردن آمادگی ذهنی و اندیشهای در ملت ایران برای پذیرش و نشان دادن جنب و جوش و شوق و شور در راه برپایی آن بود و به گمان سیاستگزاران رژیم شاه، پدید آوردن چشم انتظاری! برای مردم درباره راه انداختن چشنهای دو هزار و پانصدمین سال ، مایه شگفتی و دلبستگی آنان، به جشنهای یاد شده خواهد شد! و از سوی دیگر، این عقب انداختنها و امروز و فردا كردنها، نمایانگر برنامه گسترده و دامنهدار رژیم شاه برای برگزاری آن بود و چون برنامههای پیشبینی شده تا هنگام تعیین شده ، به درستی انجام نمیگرفت و شرایط لازم به دست نمیآمد، ناگزیر میشدند كه مراسم را عقب اندازند.
آنچه این دیدگاه را (كه اندیشه و انگیزه ویژهای در برپایی چشنهای دو هزار و پانصدمین سال در كار بوده است) تأیید میكند، تشكیل شورای مركزی جشن از سال 1339 و ثبت اساسنامهای برای این شوار میباشد.
در این باره در گزارشی آمده است:
«به فرمان مطالع مبارك شاهنشاه آریامهر از نیمه دوم سال 1339 ، شورای مركزی جشن شاهنشاهی ایران، به منظور برگزاری مراسم جشن دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی تشكیل یافت. اساسنامه شورای مركزی جشن شاهنشاهی ایران تهیه و در تاریخ 28/12/39 به ثبت رسید. آیین نامه طرز تشكیل و وظایف شوراها در آبانماه 1340 به كلیه استانداریها ، فرمانداریهای كل ، فرمانداریهای مستقل، سایر فرمانداریها ، بخشداریها، ادارات آموزش و پرورش و سایر وزارت خانهها و سازمانهایی كه به نحوی از انحاء در برگزاری جشن ملی سهمی دارند فرستاده شد. شورای جشن شاهنشاهی از نیمه دوم سال 1340 به تدریج در سراسر كشور تشكیل شد و كمیته جشن شاهنشاهی ایران تاكنون در بیست و دو كشور جهان، به ریاست عالیه شخص اول در هر كشور تشكیل گردید....(4)
* انگیزه و اندیشه برپایی جشنهای بیست و پنجمین سده
برای پی بردن به انگیزه و اندیشه رژیم شاه از برگزاری جشنهای یاد شده پیش از هر گونه موضعگیری و اظهار نظری بایسته است كه به گفتهها و نوشتههای سران آن رژیم و كارگردانهای جشن نگاهی گذار داشته باشیم تا به نقشهها و آرمانهای اصلی برگزاركنندگان این جشنها بهتر دسترسی پیدا كنیم. در «شرح وظایف شورای مركزی چشن شاهنشاهی» آمده است:
«..... وظایف این شورا ... ترتیب مجالس سرور و شادی، ترتیب تشكیل مجالس سخنرانی درباره اوضاع گذشته پرافتخار ایران امروز، كوشش برای بهتر شناساندن آیین شاهنشاهی ایران و نشان دادن اینكه شاهنشاهی گرایی آرمان ایرانیان است كوشش در آشكار ساختن آیین زندگانی ایران زمین و تلاشهای افتخارامیز شاهنشاهان ایران در راه سربلندی ایران، بررسی و تجزیه و تحلیل كتابها .... به منظور بهرهبرداری از آنها در زمینه نشان دادن راز دیرپایی شاهنشاهی و سازندگی انقلاب شاه و مردم، تهیه مقالات تحقیقی درباره تاریخ ایران زمین و آیین شاهنشاهی ... روشن نمودن اهمیت و فلسفه برزاری جشن و برانگیختن میل و اشتیاق دانشآموزان، معلمان و والدین دانش آموزان برای شركت در مراسم جشنهای دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی، آشنا كردن بیشتر كارگران و خانواده آنها به افتخارات شاهنشاهی ایران ... برگزاری مراسم آتش بازی در شبهای جشن، ترتیب دادن رقص محلی و تنظیم و اجرای برنامههای تفریحی ، نصب بلندگو در مناطق پرجمعیت شهر و پخش موزیك و موسیقی و برپا داشتن طاق نصرت و تزیین كردن دو طرف خیابان با لامپهای رنگین ...»(5)
انگیزه و اندیشه نهان و آشكار برگزار كنندگان و كارگردانان جشن یاد شده در این «شرح وظایف شورای مركزی جشن» تا پایهای خود را نمایان ساخته است و با نگاهی گذرا به آن، میتوان دریافت كه شاه با راه انداختن این برنامه، بر آن بوده است كه:
1ـ حركتی را كه از سوی «روشنفكران» از دوران قاجار آغاز شده بود تا با شاه بازی، «زرتشتی نمایی» ، باستگان گرایی و اندیشه تنگ نظرانه ناسیونالیستی كار اسلام را بسازند ـ و نتوانستند ـ او با بیرون كشیدن كوروش و داریوش از دل گور و بالیدن به استخوان پوسیده شاهان خون آشام ، دامن زدن به تعصبات قومی و نژادی ، رواج ایدئولوژی شاهنشاهی و ... آن حركت استعماری و واپسگرایانه را به بار نشاند! او بر این باور بود كه در پی گذشت 14 سده از فروپاشی بنیاد بتپرستی، طاغوت گرایی و نژادپرستی و سرازیر شدن آن اندیشه و فرهنگ پوسیده به زباله دادن تاریخ، با راه اندختن جشن و چراغانی ، هلهلهها و هیاهوی قلابی، پایكوبیها و دست افشانیهای رسوا و پوچ، تبلیغات فریبنده، بی مایه و دروغین و خوار داشتن و نادیده گرفتن فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی، میتوان بار دیگر آیین و «سنت ایران باستان» را زنده كرد و اندیشهها، ارزشها و آرمانهای آن دوران تاریك را بر پا داشت و به ملت ایران باوراند كه ـ به گفته آل احمد ـ «... حمله اعراب یعنی ظهور اسلام در ایران نكبت بار بود و ما هر چه داریم از پیش اسلام داریم ... » (6) و بدین گونه دگرگونی ژرفی در باورمندیهای ملت ایران پدید آورد و ایدئولوژی شاهنشاهی، اندیشه پان ایرانیستی وسنتهای باستانی را یكباره جایگزین آیین اسلام و فرهنگ و تمدن ایران اسلامی كرد! این گونه خیال پردازیها شاه را بر آن داشته بود كه برپایی جشن دو هزار و پانصدمین سال را «یك رنسانس» پندارد! و به خود ببالد كه:
« ... مردم كشور ایران به حق به تاریخ گذشته و تمدن در رژیم سلطنتی درخشان خود علاقمند هستند و خویشتن را برای بزرگداشت این رژیم كه ضامن استمرار زندگی خاص ایران دوام سیستم دولتها و حا كمیت ملی آن بوده است، آماده میسازند و اطمینان دارند كه همین رژیم و تمدن و فرهنگ ، اتحاد و اثبات و پیشرفت آینده آنها را تضمین خواهد كرد ...
..... مسلما این جشنها یك نوع بیداری و خودشناسی تازه و یك رنسانس است ... این جشنها ... افتخارات ملی را كه میراث غنی تاریخی و اطمینان حاصله از موفقیتهای جدید ناشی میشود تجدید خواهد كرد ...»(7)
اصولا رژیم شاه، سالیان درازی بود كه در اندیشه پیاده كردن تز باستان گرایی در برابر بنیادگرایی اسلامی بود.
امام در آغاز نهضت خود در سال 1341، بر آن بود كه راه و روش اسلامیان دوره نخست را برای تودهها ، زنده و روشن سازد و مردم را به الگوپذیری و الهامگیری از مسلمانان «صدر اسلام» وادارد و این ، بزرگترین خطر برای رژیم شاه و استكبار جهانی به شمار میآمد، آنان به درستی دریافته بودند كه گرایش تودهها به اسلام بنیادی و الهام گرفتن از آن دوره درخشان، چه بسا مایه رویارویی برگشت ناپذیر آنان با لبیرالیستها، ملی گراها و دیگر پیروان فرهنگ بیگانه شود و همان گونه كه اسلامیان راستین و نخستین با تكیه به اصول و رهنمودهای زنده و سازنده قرآن سیستم بتپرستی، كاخ نشینی، شاهنشاهی و زورمداری را فرو پاشاندند، نهضت اصول گرای امام نیز بتواند به نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی پایان بخشد و ایدئولوژی وارداتی و فرهنگ غربی را به زبالهدان تاریخ روانه سازد. از این رو، تلاش گستردهای داشتند تا با رواج دادن باستان گرایی و اندیشه پان ایرانیستی ، با بنیادگرایی اسلامی رویارویی كنند.
2ـ شاه بازی، طاغوت مآبی، خودكامگی و نابكاریهای دوران باستان را، با مجد و شكوه بنمایاند و از شاهان خون آشام و جنایت پیشه آن دوران الگو بسازد تا بتواند رفتار وحشیانه ، نابخردانه و طاغوت مآبانه خود را در ید ملت آگاه و فرهیخته ایران درست، با ارزش و شكوهمند وانمود كند و بدین گونه از بدبینی و پشت كردن تودهها به شاه و رژیم شاهنشاهی پیشگیری كند و از آنجا كه كورش با یهودیان اسیر در زندان «بخت النصر» خوشرفتاری كرده و زمینه رهایی آنان را فراهم آورده بود، بیتردید آگر او برای مردم امروز ایران الگو میشد، ارتباط خائنانه شاه با صهیونیستها و بازگذاشتن دست اشغالگران فلسطین در همه شؤون سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ایران، نه تنها شرمآور و خیانتبار شمرده نمیشد بلكه پسندیده و در خور ستایش نیز بود!
از این رو، سیاست گزاران و كارگردانان جشنهای یاد شده، یكبار بیش از صد و پنجاه سال از تاریخ ایران را كه به دوران سلسله مادها مربوط میشد نادیده گرفتند و كوروش را به عنوان بنیانگذار «شاهنشاهی ایران» وانمود كردند تا به ملت ایران گوشزد كنند كه محمدرضا شاه، خدمت به یهودیان صهیونیست و اشغالگر را به شكل مستقیم از كوروش ، به ارث برده است! و اگر كورش مشتی یهودی اسیر و در بند را از زندان رهانید او شایسته است در خدمت تجاوزكاران اشغالگر، خونآشام و بختالنصر مآبان آن تبار قرار گیرد و آنان را در به بند كشیدن و از میان بردن فلسطینیها و دیگر عربها و مسلمانان یاری بخشد. و به همین سبب میبینیم كه سال تصرف «بابل» از سوی كوروش و به عبارت بهتر « سال آزادی قوم یهود» (538 پیش از میلاد) آغاز دوراه دو هزار و پانصدمین سال ، قرار میگیرد! ( در صورتی كه اگر انگیزه بزرگداشت دو هزار و پانصدمین سال بنیاد شاهنشاهی ایران بود، سال 559 پیش از میلاد كه سال چیرگی كوروش بر «آستیاگ» آخرین پادشاه سلسله ماد بود بایستی به عنوان آغاز مبدأ برگزیده میشد. روزنامه «جشن شاهنشاهی » كه به مناسبت «بیست و پنچمین سده شاهنشاهی ایران» از سوی سیاستگزاران سیرك یاد شده پراكنده میشد در این باره نوشت:
« ..... مبده و دوران دو هزار و پانصد ساله، صدور اعلامیه تاریخی و معروف كوروش بزرگ در بابل رد سال 538 قبل از میلاد است كه صفحه اول تاریخ این شاهنشاهی و در عین حال پرافتخارترین صفحات آن به شمار میرود ... » (8)
3ـ خودنمایی و برتری جویی از دیگر انگیزههای شاه برای برگزاری جشن یاده شده بود. شاه در برابر هماوردان سرشناس و با شخصیتی كه از پایگاه مردمی فراوانی برخوردار بودند، مانند جمال عبدالناصر ، سوكارنو، قوام نكرومه، فیدل كاسترو و ... سخت خود را ناتوان و ناچیز میدید و هیچ امتیاری نداشت تا در برابر آنان به خود ببالد. او دیر زمانی بود كه تلاش داشت تا این «عقده حقارت» خود را به گونهای جبرانك ند، رفرم «انقلاب سفید» و نامیدن خود به عنوان رهبر این انقلاب و به یدك كشیدن عنوان «آریامهر» و ... نتوانست، شخصیت جهانی برای او بیافریند و محبوبیت مردمی برای او به ارمغان آرود.
شاه در پی سالیان درازی سرخوردگی و درماندگی بر این امید بود كه با گره زدن رژیم خود به كوروش و داریوش و راه انداختن جشنهای دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی، خود را در برابر دید جهانیان، به شكل فرعونی بیمانند و امپراطوری مقتدر و بیهمتا، به نمایش گذارد و برای خود اعتباری به دست آورد. این واقعیت در نوشته برخی از عناصر وابسته به رژیم شاه، چنین بازگو شده است:
«.... از اوائل دهه 1960 (1339) این فكر بر سر شاه افتاده بود كه برای تثبیت پیوندش با سلاطین قبل از اسلام، به برزاری مراسم پر زرق و برقی نیاز دارد و بعد هم كه در تدارك جشنهای دو هزار و پانصد ساله در تخت جمشید بر آمد، احساس میكرد كه با اجرای این مراسم خواهد توانست تداوم شاهنشاهی در طول تاریخ ایران را به نظر سران دنیا برساند و به تمام پادشاهان ، رؤسای جمهور، وحكام جهان ـ كه توالی نوع حكومت امروزشان هرگز به دوران باستان نمیرسید ـ ثابت كند كه پس از دو هزار و پانصد سال محمدرضا پهلوی وارث بر حق كوروش، بنیانگذار شاهنشاهی ایران است ....»( 9) شاه نیز در یكی از دیدارهای خود با اعضای « شورای مركزی جشن » اندیشه خود را این گونه آشكار كرد:
«.... برای كمتر ملت و مملكتی در جهان ممكن است موردی پیش بیاید كه بتوانند خاطرهای بدین عظمت را در تاریخ خود جشن بگیرند و یادبودی نظیر دو هزار و پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهی خود را مورد تجلیل قرار دهند».(10)
امیر اسدالله علم ( وزیر دربار شاه ) نیز در مصاحبهای از این اندیشه خودپرستانه شاه و درباریها چنین پرده برداشت.
« ... كشورهای دیگر هر كدام ده سال و پنجاه سال و بالاخره صد سال و دویست سال سابقه استقلال دارند، ببینید چه غوغائی در دنیا كردهاند، ما كه دو هزار و پانصد سال سابقه افتخار داریم چرا از این افتخارات بزرگ تاریخی تجلیل نكنیم؟ عظمت این جشن آنقدر هست كه اگر ما ملت فقیر هم بودیم ، اگر ملت بیچیز هم بیودیم و اگر این همه معتقدات نداشتیم باز هم كاملا بجا بود كه فرش و لحاف زندگیمان را بفروشیم و این جشن را برگزار كنیم ....»(11)
4ـ به نمایش گذاشتن افسانه «جزیره ثبات» ایران و انگیختن سرمایهداران و سیاستمداران بیگانه به سرمایهگذاری در ایران و گماشتن شاه در خلیج فارس ، به عنوان ژاندارم منطقه و سرازیر كردن سلاحهای سنگین و پیشرفته به سوی ایران.
شاه با فراخواندن نزدیك به هفتاد تن از رؤسا و سران كشورهای جهان به ایران در مراسم برپایی جشن یاد شده و پذیرایی بیمانند و افسانهای از آنان و به نمایش گذاشتن شكوه و جلال ساختگی و بیپایه رژیم خود، بر آن بود كه آرامش و امنیت ایران را به رخ آنان بكشد و پشتیبانی همه جانبه قدرتها و ابرقدرتها را بیشتر به سوی رژیم خود جلب كند. یكی از روزنامههای وابسته به سیاست گزاران و كارگردانان این جشن درباره انگیزه یاد شده چنین قلمفرسایی كرده است:
« ..... میهمانان عالیقدر خارجی كه در این جشن شركت میكنند و از نزدیك با پیشرفتها و ثبات و امنیت كشور آشنایی بیشتری پیدا میكنند، شوق بیشتری برای سرمایهگذاری در برنامههای عمرانی كشور خواهند یافت و با آسودگی خاطر سرمایههای خود را در این مملكت به كار خواهند انداخت ...»(12)
نیز در همین روزنامه آمده است:
«... برای مردم ایران آیین شاهنشاهی همیشه مظهر خیر و بركت و جاودانیترین و مترقیترین ایدئولوژیهای سیاسی و اجتماعی بوده و هست و راز ثبات و پیشرفت جزیره ثبات و آرامش منطقه خاورمیانه را در همین امر باید جستجو كرد ...»(13)
5ـ سرگرم كردن تودههای نادار و ستمدیده كه جانشان از بیكاری، تهی دستی و گرسنگی به لب رسیده بود و بازداشتن آنان از اندیشیدن پیرامون عوامل بدبختی و بینصیبی خویش و عقبماندگی كشور.
6ـ رواج دادن فساد و فحشا و بیبند و باری
7ـ برجسته نشان دادن نقش شاهان در تاریخ ایران و قداست بخشیدن به آنان
8ـ درخشان نمایاندن دوران تاریك پیش از اسلام و ایران باستان و .... از دیگر انگیزههای رژیم شاه، از برپایی این جشن افسانهای و دیگر جشنهایی بود كه به مناسبتهای گوناگون برپا میداشت. لیكن انگیزه ریشهای و نخستین رژیم شاه از برگزاری جشن دو هزار و پانصدمین سال «شاهنشاهی» ـ چنانكه بررسی شد ـ جهشی در راه اسلام زادیی و رواج اندیشهملی گرایی، ناسیونالیستی و زنده كردن ایدئولوژی واپسگرایانه ایران باستان و دوران تاریك پیش از اسلام بود كه نه تها از سوی رژیم شاه و «روشنفكران» درون مرزی، دیر زمانی بود كه دنبال میشد بلكه دستهای مرموزی نیز از پشت پرده این گونه برنامهها و اندیشهها را توان میبخشید و در راه پیاده كردن آن به نقشهها و طرحهای گوناگونی دست میزد. و بایسته است كه اكنون به بررسی نقش دستهای پشت پرده برپایی جشن یاد شده بپردازیم:
* كارگردانهای پشت پرده
از كارگردانهای نخستین و زیر پرده برگزاری جشن بیست و پنجمین سال «شاهنشاهی» صهیونیستها و اشغالگران فلسطین بودند و میتوان گفت كه اصولا اندیشه برپایی چنین جشنی از سوی آنان به رژیم شاه پیشنهاد شد. آنان سالیان درازی پیش از برپایی این مراسم در ایران، در اندیشه بزرگداشت یاد كوروش و برگزاری یادبودی برای او بودند. در یكی از كتابهایی كه به مناسبت این جشن در ایران پراكنده شده آمده است:
«.....جامعه یهودیان جهان از بدو امر و حتی پیش از آنكه در ایران تصمیم برگزاری یاد بود دو هزار و پانصدمین سال بنیاد شاهنشاهی این كشور به دست كورش بزرگ، گرفته شده باشد از نظر اهمیت خاصی كه این تاریخ در حیات ملی و تاریخی یهود دارد، در نظر داشت یاد بود دو هزار و پانصدمین سال آزادی قوم یهود را به دست كوروش كبیر و بازگشت یهود را به اورشلیم و صدور فرمان این پادشاه را درباره تجدید ساختمان معبد معروف یهود جشن بگیرد ...»(14)
در گزارش دیگری پیرامون اهمیت این جشن برای صهیونیستها و كارگردانی زیر پرده آنان آمده است:
«.... تجلیل خاص و بیسابقهای در مورد یان یادبود در ماه گذشته توسط كنگره بینالمللی یهود (10 تا 20 مرداد 1338) كه در شهر استكهلم تشكیل گردیده بود، صورت گرفت.
در این كنرگه نمایندگان یهود 56 كشور منجمله ایران شركت داشتند و طی آن از طرف جوامع یهودی در سرتاسر جهان، به علامت حقشناسی ملت یهود از آزادی خود، به دست شاهنشاه بزرگ هخامنشی اعلام داشت كه به طوری كه اطلاع میرسد كه از هم اكنون كمیته خاصی در شهر اورشلیم به منظور تنظیم برنامهها و عملیات مربوط به این كار مشغول كار شده است.
متن قطعنامه صادره از طرف كنگره بینالمللی یهود در شهر استكهلم به مناسبت دو هزار و پانصدمین سال بنیان شاهنشاهی ایران به دست كوروش كبیر از این قرار است:
مجمع عمومی كنگره جهانی یهود توسط هیأت نمایندگی یهودیان ایران اطلاع یافت كه اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی ایران و دولت آن كشور مقرر داشتهاند كه در سال 1961 مراسم یادبود دو هزار و پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهی ایران به دست كوروش كبیر برگزار گردد. مجمع عمومی كنگره یهود با توجه به اهمیت مقامی كه كوروش كبیر در تاریخ ملت یهود دارد، شورای اجرائیه كنگره را مأمور میكند به نوبه خود این یادبود بزرگ را در زمینه بینالمللی آن مورد تجلیل قرار و از تمام سازمانها و جوامع یهودی در سراسر جهان خواستار است كه طی با شكوهترین مراسمی، حقشناسی خود را نسبت به خاطره این قهرمان بزرگ تاریخ جهان كه در كتاب آسمانی تورات از بزرگواری او نسبت به ملت یهود سخن رفته ابراز دارند.
مجمع عمومی كنگره بینالمللی یهود از این فرصت استفاده كرده و به مناسبت برگزاری این یادبود تاریخی، صمیمانهترین تبریكات خود را به اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران و به دولت و ملت ایران تقدیم میدارد ...»(15)
بنابر گزارش ساواك، اشغالگران فلسطین همزمان با برگزاری این جشن در ایران در تلآویو نیز دو هزار و پانصدمین سال بنیاد «شاهنشاهی» را جشن گرفتند و برای گرامی داشت یاد كوروش به رقص و پایكوبی برخاستند.(16)
رییس انجمن شهر اورشلیم كه پیش از برگزاری جشن یاد شده در ایران، به این كشور آمده بود در نشستی كه با شماری از یهودیهای ایران در شیراز داشت از برگزاری این جشن از سوی شاه اظهار شادمانی كرد و اعلام داشت:
«.... من از طرف فرد فرد ملت اسراییل به رهبر و ملت ایران سلام میگویم و خوشحالیم كه جشن 2500 ساله به دست رهبر خردمند و عالیقدر ایران برگزار میشود ...»
پیشگاهی ، شادمانی و تلاش گسترده صهیونیستها برای برپایی این جشن، تنها حق شناسی از كوروش كه زمینه رهایی یهودیهای دربند در «بابل» را فراهم كرد نبود، بلكه دامن زدن به عصبیت كور قومی، نژادی ، ناسیونالیستی و ساختن پان ایرانیسم در برابر پان عربیسم، پان تركیسم و در هم كوبیدن از میان بردن «اخوت اسلامی» و پیوند دینی مسلمانها ، از آرمانها و انگیزههای اصلی و ریشهای صهونیستها در كارگردانی گسترده برای برپایی این جشن بود.
اصولا صهیونیستها مغز متفكر و كارگردان اصلی ملیگرایی و زنده كردن اندیشههای ناسیونالیستی در جهان اسلام بودهاند و به دست مهرهها و مزدوران خود پیوسته كوشیدهاند كه از نژاد، زبان، اقلیم و .... برای برانگیختن برتری جوییهای نژادی و بالندگی به گذشتهها بهرهبرداری كنند و افسانهها و اسطورههایی را در برابر اسلام و دین باوری تودههای مسلمان بیارایند و «ملیت» ار جایگزین اسلام سازند.
«آرتر لملی داوید» كه یك یهودی انگلیسی میباشد، در پی سفر به عثمانی، در سده 13 ه ، كتابی به نام «بررسیهای مقدماتی» نوشت و در آن كوشید كه به تركان بیاوراند كه از نظر نژادی بر عربها و دیگر ملل شرقی برتری دارند! و به دنبال او «لئون كهن» یهودی فرانسوی ، كتاب دیگری به نام «دیپاچهای بر تاریخ آسیا» نگاشت و در این كتاب در راه زنده كردن ملیت ترك و گسترش ملی گرایی تركان قلمفرسایی كرد.
در كشور مصر نیز نویسندگان و «روشنفكران» یهودی مانند «یعقوب صنوع» از پرچمداران ناسیونالیسم مصری بودند، بدر دیگر كشورهای اسلامی نیز غربیها ـ به ویژه صهیونیستها ـ نقش ریشهای در انگیختن اندیشههای ملی گرایی، نژادپرستی و برتریجوییهای نژادی در میان تودههای مسلمان برای اسلام ستیزی داشتند.
صهیونیستها بر آن شدند كه با برپایی جشن بیست و پنجمین سده «شاهنشاهی» ایران، در راه زنده كردن فرهنگ و تمدن ایران باستان ، دامن زدن به خوی نژادی و زدودن فرهنگ اسلامی، بیشترین بهرهبرداریها را بكنند و به گفته شاه «رنسانسی» پدید آورند!
صهیونیستها افزون بر اینكه به شكل مستقیم در برپایی و راهاندازی این جشن دست داشتند، مهرهها و جاسوسهای خود را نیز به شركت و فعالیت در آن وا داشته بودند.
از این رو، حزب صهیونیستی «بهایی» نیز به طور رسمی در برپایی جشن یاد شده نقش داشت:
« ..... از بیتالعدل اعظم به محفل ملی در ایران دستور داده شده كه بهاییان مقیم ایران به نحو احسن در جریان برگزاری مراسم جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی شركت و ترتیبی دهند تا انجام مراسم از جانب بهاییان با شكوهتر و چشمگیرتر از شركت سایر اقلیتهای مذهبی دیگر باشد. ضمنا اطلاع واصله حاكی است كه بهاییان 50 باب از مدارس یادبود جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی را تاكنون خریداری نمودهاند ...»
ساواك در گزارش دیگری از نقش گسترده حزب صهیونیستی «بهایی» در جشن یاد شده، این گونه پرده بر میدارد:
«... عدهای از دانشجویان بهایی جهت راهنمایی میهمانان در ایام جشنهای 2500 ساله تعیین شدهاند كه اسامی آنان ذیلا به استحضار میرسد:
سیمین آفاق تبریزی، ژاله هدایتی علیآبادی ، ژیلا عهد شوقی، روحیه وحدت حق، محبوبه ایروانی، ناهید اشراقی، شیلا ( شاهیلا ) بهجت ، نعیمه صمیمی، مینا واجد سمیعی ، احسان الله همت، مهرداد جعفری، عباس ابیزاده، منصور نكوئی یزدی ، فرزین ساجد، اسكند مائی ، بدیعالله چهرهنگار ، سهراب روحانی.
....... نظریه / 7 ه : نامبردگان مشروحه فوق از دانشجویان بهایی دانشگاه پهلوی میباشند كه در ایام جشنهای 2500 ساله بنیانگذاری شاهنشاهی ایران همكاری خواهند داشت ( موضوع گزارش 16568/0-10/12/49 و در اجرای امریه 423/353-8/3/50 ) تأیید صلاحیت آنان به دانشگاه پهلوی اعلام گردیده است ....»(17)
به كارگیری «بهاییها» در جشن یاد شده از جانب ساواك، از سویی نشان اطمینان استوار رژیم شاه به این جاسوسهای صهیونیستی و اعتماد نداشتن به مسلمانها هر چند آنهایی كه نسبت به اسلام بیتفاوت بودند و از سوی دیگر روی این انگیزه بود كه «:بهاییها» برای خودفروشی و عفت سوزی آمادگی بالایی دارند وادار كردن پسران و دخترانی كه در خانوادههای مذهبی زیستهاند به پذیرایی آن گونهای از شاهان و رؤسای جمهور هوسرانی كه میهمان این جشن بودند، كاری دشوار و گاهی ناشدنی بود. از این رو، از دختران و پسران «بهایی» برای «راهنمایی»!! و پذیرایی! میهمانان هوسران و عیاش بهرهبرداری میشد.
«روشنفكران» ایرانی و ماسونهای در خدمت استعمار مانند ایرج افشار ، شجاعالدین شفا و دكتر احمد هومن از راههای گوناگون در هر چه با شكوهتر! كردن جشن تلاش داشتند و با نگارش مقالههایی در ستایش از ایدئولوژی شاهنشاهی و رواج اندیشههای نژادپرستانه به باستانگرایی و اسلام ستیزی دامن میزدند.
ابرقدرتهای غرب و سرمداران غارت و جپاول ایران نیز نه تنها با شركت خود در این جشن، شاه را در ستیز با اسلام یاری میدادند بلكه با برگزاری مراسم یادبود بیست و پنجمین سده «شاهنشاهی» ایران در كشورهای خود، برآن بودند كه توطئه اسلامزدایی را در سطح جهانی گسترش بخشند.
نام دولتهایی كه همزمان با برپایی این جشن در ایران در كشور خود نیز مراسمی به همین مناسبت برگزار میكردند، از این قرار است:
آمریكا، انگلستان، شوروی ، فرانسه ، آلمان ، اتریش ، اسپانیا ، استرالیا ، «اسراییل» ، ایتالیا ، ایرلند ، اتیوپی ، اردن ، آفریقای جنوبی ، برزیل ، بلژیك ، پاكستان ، پرتقال ، تركیه ، تونس ، چك اسلواكی ، دانمارك ، رومانی ، ژاپن ، سوئد ، سوئیس ، فنلاند ، كانادا ، لهستان ، لبنان ، لوكزامبورگ ، مجارستان ، مراكش ، نپال ، نروژ ، واتیكان ، هلند ، هند ، یوگسلاوی ، یونان و ...
بیتردید این كشورها نه برای كوروش ارج و ارزشی باور داشتند و نه به دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران كوچكترین بهایی می دادند بلكه انگیزه آنان از چنین بازیهای واپسگرایانه، همان بود كه صهیونیستها نیز دنبال می كردند و آن رویارویی با اسلام بود. جهانخواران هر جریانی را كه در راه اسلام زدایی بتواند بكار آید، ارج میگذاشتند و با همه نیرو آن را پی میگرفتند ـ و میگیرند ـ از این رو، با امید به اینكه با این برنامه بتوانند ایران را به سرنوشت تركیه دچار سازند و ریشه نهضت اسلامی امام را در این سرزمین بخشكانند با همه نیرو به برپایی جشن یاد شده همت گماشتند و افزون از شركت در میهمانی كه شاه در شیراز به راه انداخته بود در كشورهای خود نیز بساطی نمایشی بر پا داشتند! و بدین گونه نقش زیر پرده خود را در برپایی این جشن برملا ساختند.
بنگاه خبرپراكنی استعمار انگلیس (B.B.C) نیز كه پیوسته خود را بیطرف و هوادار اندیشهها و روشهای مردمی وانمود میكند، در جریان جشن یاد شده، بیپروا و شتابزده به صحنه آمد و پیرامون این جشن و ایدئولوژی شاهنشاهی در ایران فستیوال شعری برپا داشت، مسابقهای ترتیب داد و تبلیغات گستردهای را آغاز كرد. بخش فارسی (B.B.C) در یكی از برنامههای خود اعلام داشت:
« .... برای بزرگداشت دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری امپراطوری ایران بخش فارسی بی.بی.سی قصد دارد تا فستیوالی از شعر ترتیب دهد. در جریان این فستیوال كه از ششم تا بیست و سوم مهر ماه امسال جاری خواهد بود برنامه خاصی توسط بی.بی.سی پخش خواهد شد كه اشعار خوب فرستاده شده را در بر دارد.
از شنوندگان عزیز دعوت میشود تا اشعار خود را در زمینه «میراث فرهنگی ایران» برای ما بفرستند. برای گوینده شعری كه به عنوان بهترین برگزیده شود یك بلیط رفت و برگشت به لندن از طرف شركت «B.O.A.C» تقدیم خواهد شد تا به لندن آمده و شعر خود را شخصا در برنامه فارسی بی.بی.سی بخواند . به علاوه سازمان شركتهای مسافرتی انگلستان ترتیباتی خواهد كرد كه برنده مسابقه از مراكز هنری و فرهنگی انگلستان دیدار نماید»(17)
این رادیو در برنامه دیگری از بخش فارسی خود زیر عنوان «ده روز در لندن میهمان شعبه فارسی بنگاه رادیو انگلستان باشید» اعلام داشت:
«... به برنده مسابقه شعر فستیوالی ادبی (B.B.C) كه به مناسبت دو هزار و پانصدمین سالگرد بنیانگذاری شاهنشاهی ایران تشكیل گردیده و درباره میراث فرهنگی ایران است یك بلیط دو سره برای سفر به لندن داده خواهد شد تا شخصا «منظومه» خود را در برابر میكروفن بی.بی.سی بخواند. سفر به لندن با هواپیمای جت VC10 متعلق به شركت بی.او.ای.سی ، صورت خواهد گرفت و برنده مدت ده روز به هزینه سازمان جهانگردی بریتانیا از نقاط جالب و مهم این كشور دیدن خواهد كرد.
تفصیل این مسابقه هر هفته روزهای یك شنبه در مجله هنری رادیو در خلال ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه بعدازظهر تا ساعت هشت بعدازظهر به وقت تهران پخش میشود.
این برنامه و سایر برنامههای ما را میتوانید روی طول موج متوسط ردیف 417 و 213 متر و امواج كوتاه ردیف 13 متر، 16 متر، 31 متر و 41 متر بشنوید».
موضع و كاركرد بنگاه سخنپراكنی انگلستان (بخش فارسی) در برابر جشن یاد شده به درستی روشن كننده این حقیقت است كه سیاست این دستگاه، از سیاست استعمار پیر بریتانیا جدا نیست و شعبه فارسی رادیو بی.بی.سی سیاست استعماری و غارتگرانه آن ابرقدرت جهانخوار را پراكنده میسازد و در راه خیانت به ملتها و آلوده كردن اندیشهها و به بیراهه كشاندن ایرانیان و دیگر پارسی زبانان تلاش میكند. و در راه اسلام ستیزی دست در دست صهیونیستها ، فراماسونها و جهانخواران غرب به این گونه تبلیغات ، برپایی جشنواره و ترتیب مسابقه دست میزند.
بخش فارسی رادیو بی.بی.سی كه در راه زنده كردن ایدئولوژی پوسیده و واپسگرایانه ایران باستان سر از پا نمیشناخت، به گونهای برنامه پخش میكرد كه انگار رادیو دربار ایران است! و در طول برگزاری این مراسم شاهانه حتی برای یك بار دیدگاهها، موضعگیریها و برخوردهای امام، ملت ایران و برخی از گروههای سیاسی بر ضد جشن یاد شده را پراكنده نساخت و از نابسامانیها و اوضاع نكبتبار ملت ایران در روزهای برپایی جشن سختی به میان نیاورد و بدین گونه آشكار ساخت كه جهانخواران و دستگاههای سخنپراكنی آنان جز به آرزوی استعماری خود به چیزی نمیاندیشند و جز فریب و گمراهی تودهها و ربودن دسترنج آنان، انگیزهای ندارند.
http://noorportal.ne
|
با وجود بحران اقتصادی در غرب، جمهوری آذربایجان طی سه سال اخیر بالاترین رشد اقتصادی جهان را به خود اختصاص داده است. با این وجود، انتظار می رود در آینده ای نه چندان دور به یکی از قطب های اقتصادی تبدیل شود. در جدول زیر گزیده ای از نتایجی که از آخرین گزارش بانک جهانی از میزان تولید ناخالص ملی و رشد اقتصاد در 177 کشور بین سال های 1997 تا 2007 می باشد آمده است. بنابراین تا سال 2025، اقتصاد چین از آمریکا جلو خواهد افتاد و اقتصار آذربایجان از عربستان پیشی خواهد گرفت. گفتنی است آذربایجان بعد از فروپاشی شوروی حتی از کشورهایی مانند آنگولا نیز فقیرتر بوده است.
ماخذ: worldbank.org | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گفت هر کاو را منم مولا و دوست ابن عم من علی مولای اوست
ابیات فوق از دفتر ششم مولانا است. او نخست کسی بود که چنین از تشیع حمایت کرده است. ابیات متعددی در وصف علی ع، شهدای کربلا، مهدویت و غیره دارد. در حالی که شعرای دیگر چون فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و ... به این واقعیات نپرداخته اند.
بهترین شعری که در وصف علی ع سروده شده است از استاد شهریار است:
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را ...
برنده ترین منطق شیعی از استاد علامه محمد تقی جعفری بوده است.
تمام تورک های آذری در ایران و ج. آذربایجان شیعی هستند ولی کردها، بلوچ ها، خوزی ها و ... شیعه نیستند.
حال روند تاسیس شیعه در ایران را بررسی می کنیم:
الجایتو در روز عید قربان در مشهد متولد شد و همین عامل باعث شد وی تشیع را مذهب دستگاه خود قرار دهد. ساخت چند مسجد چون مسجد سلطانیه در زنجان و گوهرشاد در مشهد منسوب به اوست. به علاوه وی چند صد امام زاده را کشف و مساجدی روی آنها بنا کرد. به همین علت در زمان پهلوی می گفتند که امام زاده های ایران جعلی و ساخت مغولان است!
می دانیم نخست بار در زمان صفویه تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور انتخاب شد. تا آن زمان به جز ۴ شهر، تمام ایران سنی مذهب بودند. اما رفته رفته اکثر مردم ایران به شیعه گرویدند.
در زمان قاجاریه نیز تشیع رشد داشته است. ساخت گنبد امام رضا در مشهد، معصومه س در قم، علی ع در نجف، امام حسین ع و عباس ع در کربلا کلا در زمان قاجار بوده است.
خسرو معتضد کیست؟-گونئیلی
يکشنبه ۱ دی ۱٣٨۷ - ۲۱ دسامبر ۲۰۰٨
اخیرا برنامه ای چند دقیقه ای با عنوان پلی به گذشته ساعت 8:45 از شبکه دو سیمای ایران پخش می گردد. در این برنامه شخصی با نام خسرو معتضد در مورد تاریخ معاصر ایران سخن می گوید. معتضد که از شروع این برنامه چهره ای پان فارسیست از خود به نمایش گذاشته است سعی دارد ذهن تماشاگران را به شیوه ای بسیار موذیانه در راستای اهداف فارسگرایانه جهت دهد. وی بارها ادعا نموده است که آذربایجان سرزمین باستانی آریایی هاست و با تکرار ادعاهای تاریخ نویسان انگلوفیل و درباری همانند، عنایت الله رضا، کاوه بیات، پیرنیا و... اقدام به جعل تاریخ می نماید. وی بارها مدعی شده است که نام اصلی کشور جمهوری آذربایجان، آران بوده که در طی سده اخیر تغییر نام یافته است. همچنین وی بارها مدعی شده است که نام دریای خزر در اصل مازندران، قزوین، کاسپین، گیلان، طبرستان بوده است. هر چند خود نیز نمی داند کدامیک از این نام های را به جای نام دریای خزر تبلیغ نماید.
معتضد اخیرا در طی برنامه ای نام دریای عمان را نیز جعل نموده آنرا دریای مکران نامید. در این برنامه وی بعد از خود شیرین کنی و ادعای اینکه داماد و عروس آذربایجانی دارد و به آذربایجانیان ارادتمند است نام آذربایجان را بر گرفته از یک نام با ریشه فارسی؟، «آتورپاتگان»، که نام سرداری در زمان حمله اسکند بوده است دانست. وی که چندین برنامه خود را به وقایع حکومت ملی آذربایجان در سال های 25-1324 اختصاص داده سعی دارد حکومت ملی آذربایجان را توطئه ای از سوی دولت شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال معرفی نماید. در یکی از برنامه ها وی تمام وقت برنامه را به معرفی منابع در مورد این رویدادها اختصاص داد و بدون اشاره به مهمترین و معتبرترین منابع؛ همانند کتاب «گذشته چراغ راه آینده است» از جامی، کتاب «فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان» از جمیل حسنلی، خاطرات ویلیام داگلاس با عنوان «سرزمین شگفت انگیز با مردمانی مهربان»، کتاب ایران شناس معاصر دانشگاه نیویورک با عنوان «ایران بین دو انقلاب» و کتاب نویسنده برجسته و صاحب نام جهانی جان فورن تحت نام «تاریخ تحولات اجتماعی ایران» و... اقدام به معرفی کتابهای سفیر یا جاسوسان وقت انگلیس در ایران و افراد انگلوفیل نمود.
اما معتضد کیست؟
بسیار شگفت انگیز خواهد بود اگر بدانید فردی که هر روز در سیمای ایران افاده فضل و علم می نماید متعلق به خانواده و خاندان معتضد از مهمترین پایگاههای جاسوسی انگلیس و بعدها اسرائیل و امریکا در منطقه می باشد. پدر معتضد (سرتیپ معتضد) از نوکران دربار رضاخان بود. از چهار فرزند پسر وی سه تن در سازمان ارتش و سپس ساواک صاحب مناصب بلند پایه ای شدند. خسرو معتضد نیز یکی از عناصر وابسته به دربار و مهره نسبتا کم ارزشتری برای انگلیسی ها بود. در حالی که در مورد انگلوفیل بودن وی اسناد بسیاری در دست می باشد اما با کمال تعجب بعد از سقوط رژیم پهلوی وی بهمراه افرادی همانند ارتشبد فردوست توسط سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی حفظ شد و در سال های بعدی دست به ایفای نقش های جدید و خوردن از توبره نمود. وی سالها در رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی خدمت نمود. همچنین در پرونده خسرو معتضد فعالیت در سفارت ایران در دبی نیز به چشم می خورد که دولت امارات به خاطر کارهای مشکوک وی او را به اتهام جاسوسی از امارات اخراج کرد. اما مهمترین عضو خاندان معتضد همانا سرلشکر علی معتضد بود. در اینجا قسمت هایی از خاطرات ارتشبد حسین فردوست دوست کودکی محمدرضا پهلوی و یکی از برجسته ترین چهره ها و بنیانگذاران ساواک و ساواما «سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی ایران» در مورد علی معتضد را از کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» ذکر می نماییم:
«سرلشکر علی معتضد (قائم مقام ساواک و مسئول اطلاعات خارجی که قبل از انقلاب ایران در سوریه بود) با شاپورجی در رابطه بود. از چه زمانی؟ نمی دانم. ولی با شناختی که از اخلاق معتضد دارم اگر شاپورجی هم نمی خواست به تماس ادامه دهد، او شاپورجی را رها نمی کرد.»(ص 296)
شاپورجی فرزند اردشیرجی و شاخص ترین مهره اطلاعاتی انگلیس در خاورمیانه و از نزدیکان ملکه انگلیس بوده است. پدرش اردشیر از زرتشتیان هند بود که از سوی کمپانی هند شرقی جهت انتخاب فردی مناسب اهداف انگلیس برای تصرف تخت شاهی قاجارها به ایران اعزام گردید. وی پس از مطالعه بر روی اشخاص مهمی همانند سید ضیاء و...، رضاخان میرپنج را از بین قشون قزاق شایسته این مقام تشخیص داد و اقدام به آموزش بایسته های تفکر استعماری همانند افکار باستانگرایی به وی نمود. اردشیر و شاپورجی در آموزش و تربیت مهمترین نسل تاریخ نویسان پان فارسیست ایران همانند پیرنیا و خود جناب معتضد نقش آفریدند. خاطرات اردشیر جی که زمان حکومت محمدرضا پهلوی در روزنامه های انگلیس چاپ گردید حاوی اطلاعات بسیار تکان دهنده ای در مورد چگونگی انتخاب و شستشوی مغزی رضاخان از سوی او و پرورش نسلی پان فارسیست از جاعلان تاریخ و تمدن باصطلاح باشکوه ایران ماقبل اسلام به عنوان تاریخ نویس است.
فردوست در جای دیگر با اشاره به یکی از مهمانی های متعدد خود با سران اطلاعاتی بریتانیا می نویسد:
«از این مهمانی آنچه قابل ذکر است گرم گرفتن بیش از حد رئیس MI-5 (از سازمان های اطلاعات بریتانیا) با سرلشکر معتضد (معاون ساواک و رئیس اطلاعات خارجی) بود که از همه ما [نصیری(رئیس ساواک)، سپهبد کمالی (رئیس اداره دوم ارتش) و مبصر (رئیس شهربانی) مقام پایین تری داشت. مدت کوتاهی بعد معنی این برخورد را فهمیدم، زیرا معتضد به جای من قائم مقام ساواک شد و من رئیس بازرسی شاهنشاهی شدم. در این مهمانی شاپور جی نیز حضور داشت و در کنار رئیس MI-5 نشسته بود.»(ص367)
در جای دیگری فردوست با اشاره به همکاری ساواک با اسرائیل و ایجاد پایگاه های اطلاعاتی برای آنها می نویسد:
«فعالیت جاسوسی اسرائیل در ایران ادامه یافت و سرلشکر نیمرودی به تماس با ساواک ادامه داد. ولی نیمرودی دیگر با من یا رئیس ساواک رابطه نداشت و معتضد موظف شده بود با او تبادل اطلاعاتی نماید.»(ص424)
فردوست همچنین با اشاره به نحوه تشکیل ساواک توسط نیروهای امریکایی و نظارت انگلیسی ها بر آن می نویسد:
«در این دوره به تدریج معتضد، که فردی چاخان و.... نصیری را احاطه کردند. این عناصر طی این مدت بشدت ثروتمند شدند و هر چه خواستند کردند.»(ص429)
حال ارتباط فرد انگلوفیل همانند معتضد و فردوست با اطلاعات جمهوری اسلامی چیست؟ شاید جعل تاریخ به روش اردشیر و شاپور جی ها یکی از مهمترین وظایفی است که هم اکنون خسرو خان به نحو احسن آنرا انجام می دهد.
فعل واجب الاداء در فارسی و عربی وجود ندارد و باید حتما از كلماتی همچون " باید " و " المفروض " و مانند آن استفاده کرد. به این فعل در ترکی " گرکلیلیک کیپی " گفته می شود:
یتیشملیییک: باید خودمان را برسانیم.
یمه لیسن: باید بخوری
فعل شرط در فارسی و حتی در عربی وجود ندارد. برعکس فعلهای شرط ترکی که از کاربردی ترین افعال است و ترك زبان را از استخدام حروف شرط بی نیاز می كند:
گلسه: اگر بیاید
ده سه: اگر بگوید
ایچسه: اگر بنوشد
فعل تمنی ( ای کاش ...) در فارسی و حتی در عربی وجود ندارد. به این فعل در ترکی " دیلک" ویا "ایستک کیپی " گفته می شود:
اولایدی: ای کاش می بود
قیزیل گول اولمایایدی: ای کاش گل سرخ نبود
سولمایایدی: ای کاش زرد نمی شد
قدرت مشتق سازی از خود کلمه در عربی و ترکی بی نظیر است درحالیكه در زبان فارسی بسیار كم و ضعیف دیده می شود:
ایتی: تیز
ایتیلتمک: تیز کردن
ایتیله شمک: تیز شدن
-----------
دؤز: درست
دؤزه لمک: درست شدن
دؤزه لتمک: درست کردن
دؤزمک: به نظم درآوردن
دؤزولمک: به نظم کشیده شدن
-----------
ساری: زرد
سارالماق: به رنگ زرد درآمدن
سارالتماق: به رنگ زرد درآوردن
-----------
به زک: زینت
به زه مک: زینت کردن
به زنمک: مزین شدن*
*نکته مهم: در ترکی فعلی وجود دارد بنام فعل دو طرفه، یعنی گوینده و فاعل فعل در آنِ واحد، مفعول آن فعل هم محسوب می شود. به این فعل در ترکی " دؤنوشلو " فعل می گویند. مثل مزیَّن شدن در فارسی که اصل آن از کلمه زُیّن در عربی گرفته شده است که معنای آن زینت شدن یك وسیله دیگری است. در حالیکه معنای کلمه " به زنمک" در ترکی زینت شدن به وسیله خود شخص است. الآن بعضی نمونه ها از این فعل بی معادل در فارسی:
اؤرتونمک: خود را پوشانیدن
یووونماق: خود را شستشو دادن
قوُ جونماق: از درد به خود پیچپدن
متعدی کردن فعل در بسیاری از افعال فارسی غیر ممکن است و باید از راههای دیگری استفاده کرد. ولی در ترکی همه افعال لازم را می توان از همان ریشه متعدی کرد:
کسمک ---» کستیرمک: بُریدن ---» بُراندن ( یعنی کس دیگری را به بریدن وادار کردن)
آلماق---» آلدیرماق: خریدن---» خَراندن! ( یعنی کس دیگری را به خریدن وادار کردن)
ساتماق---» ساتتیرماق: فروختن---» فروختاندن! ( یعنی کس دیگری را به فروختن وادار کردن)
یریمک---» یریتمک: راهاندن رفتن---» رفتاندن! ( یعنی کس دیگری را به راه رفتن وادار کردن)
فعل امر در فارسی تابع قاعده خاصی نیست و از ریشه فعل درست نمی شود. به نظر زبان شناسان بی قاعده بودن هر زبان نشانه ضعف و سستی آن زبان است. و اینک مشتی از خروار:
پختن---» پز! (خ---» ز تبدیل شده است)
رفتن---» رو! (ر---» و تبدیل شده است)
کردن---» کن! (د---» ن تبدیل شده است)
دیدن---» ببین! ( که اصلا از مصدر دیدن فعل امر ندارد.)
درد دل: بدون هیچ تعصبی می گویم که اگر کسی در ایران متولد نشود و اینها را از این و آن نشنود و ازبر نکند، تا سالیان سال نمی تواند یاد بگیرد. این مشکل را دوستان خارجی مقیم ایران همگی اظهار می کنند و از بی قاعدگی فارسی شکایت دارند. در حالیکه فعل امر در ترکی از ریشه اصلی کلمه ساخته می شود و در این خصوص یک استثنا هم در ترکی یافت نمی شود.
بسیاری از ظرافت ها و فرق های ظریف در افعال ترکی وجود دارد که آنها را با زبان فارسی نمی توان بیان کرد. مثلا " قوُوماق " و " قوُوالاماق " هر دو در فارسی به معنای طرد کردن و دور کردن است. در حالیکه بین آنها فرق جزیی وجود دارد که ترکها در استعمال آن را لحاظ می کنند.
اسم آلت اصلا در فارسی معنا و مفهومی ندارد. اما در عربی و ترکی از قاعده خاصی تبعیت می کند:
بورماق: پیچاندن---» بورقو: پیچ
چالماق: نواختن---» چالقی: آلت نواختن مثل ساز و غیره
سیلمک: پاک کردن---» سیلگی: پاک کن
سَرمک: پهن کردن---» سَرگی: فرش و یا هر چیز دیگری که بر زمین پهن شود.
گل گیت: رفت و آمد---» گلن گیدن ( در اسلحه. این کلمه معادل فارسی ندارد)
قاپاماق: درپوش گذاشتن---» قالپاق (در ماشین که به همین شکل در فارسی استعمال میشود.)
یاتماق: خوابیدن---» یاتاغان (در ماشین که به همین شکل در فارسی استعمال میشود.)
اسم زمان و اسم مکان را در فارسی اصلا نباید حرفش را زد. فقط در بعضی مواقع با اضافه کردن پسوند "گاه" می توان اسم مکان و یا زمان ساخت که آن هم از خود کلمه مشتق نمی شود:
یاتماق: خوابیدن---» یاتاق: محل خواب و یا رختخواب
بارینماق: پناه گرفتن---» باریناق: پناهگاه
قونماق: نزول کردن به مکانی---» قوناق: منزل، کاروانسرا
دورماق: ایستادن---» دوراق: محل وقوف، ایست گاه
قوروماق: محافظت کردن---» قوُروق: منطقه محافظت شده یا قورق که در فارسی هم استعمال می شود.
اسم مصدر در ترکی دقیقا از ریشه کلمه ساخته می شود. ولی در فارسی یا از ریشه دیگری ساخته می شود و یا اصلا ساخته نمی شود. نگاه کنید:
قاچیرماق: ربودن---» قاچاق: در فارسی هم مجبورا لفظ ترکی آن استعمال می شود.
چالیشماق: باهم کارکردن، درگیر مسأله ای بودن---» چالیش و چلیشکی: چالِش ( در فارسی مجبورا ترکی آن را بکار می برند)
یاساماق: قانون گذاری---» یاساق: غیر قانونی ( در فارسی مجبورا عربی آن را بکار گرفته اند)
برای تقویت رنگها در فارسی فقط می توان از پیشوند " بسیار " و مانند آن استفاده کرد. لکن در ترکی هر رنگی صفت خاصی دارد که در نوع خود بی نظیر است:
قاپ قارا: بسیار سیاه
آپ آغ: بسیار سفید، سفید خالص
یام یاشیل: سبز سبز
ساپ ساری: زردِ زرد ( ملاحظه می کنید که در فارسی احیانا با تکرار اسم رنگ این کار صورت می پذیرد که قابل مقایسه با زبان ترکی نیست.)
برای مصغر کردن در فارسی مجبورا باید کلمه کوچک یا پسوند "چه" و حرف كاف ( در مواردی كمیاب و غیر قابل استعمال( را به کلمه مورد نظر اضافه کرد، مثلا بخاری کوچک، جمله کوچک و یا کوتاه، مرد کوچک ( البته مردک که در فارسی بصورت مصغر بکار می رود صرفا برای توهین و حقارت بکار می رود و معنای مطلوب را نمی رساند و پسوند "چه" هم استعمالهای نادری دارد) اما نمونه های تصغیر در ترکی:
قالاچیق: قلعه کوچک
تپه جیک: تپّه کوچک
دره جیک: درّه کوچک
محمود جوق: محمود کوچک
صیغه ترحم در فارسی وجود ندارد و در عربی به اشکال مختلف می توان آنرا بیان کرد. اما در ترکی بسیار ساده و قاعده مند است:
قیزجاغیز: دخترک بیچاره
قادین جاغیز: زن بینوا
صفت تقویه در فارسی وجود ندارد. مثلا اگر بخواهی مقدار دایره ای بودن شکلی را با تأکید بگویی، باید از کلمه بسیار دایره وار و امثال آن استفاده کنی. اما در ترکی هر صفتی را با لفظ خاصی می توان تأکید کرد:
یوس یووارلاق: بسیار دایره وار
ترتمیز: بسیار تمیز
زیر دلی: صد در صد دیوانه
قاپ قارانلیق: تاریکی محض
ایپ ایستی: خیلی گرم
دارما داغین: بسیار ریخت و پاش، خیلی بی نظم
برای بزرگ نمایی و یا کوچک نمایی فعل انجام شده در فارسی باید از پسوند و پیشوندهای بسیار متعددی استفاده کرد. در حالیکه این امر در عربی و ترکی از خود فعل درست می شود. ( بحث پسوند و پیشوند به قدری در عربی کم استعمال می شود که حتی اگر از بیشتر عرب زبانان معنای کلمه پسوند و یا پیشوند را بپرسید متوجه نمی شوند! چرا که زبانشان احتیاجی به این مخلفات و حشویات ندارد. در حالیکه این بحث نسبت به فارس زبانان از اهمیت بالایی برخوردار است.)
گؤزل جه: به شکل بسیار زیبایی
یاواش جا: خیلی آهسته
قالین جا: بصورت خیلی کلفت
برک جه: بطور بسیار محکم
تعابیری همچون: " قرار است که..." و یا " لازم است که..." در ترکی از خود فعل مشتق می شود که جدا قدرت نمایی این زبان را می رساند:
چیخماق: بالا رفتن---» چیحیلاجاق داغ بوراسی: کوهی که قرار است از آن بالا برویم، همین جاست!
ایچمک: نوشیدن---» ایچیله جک سو بودور: آبی که قرار است نوشیده شود همین است.
یازماق: نوشتن---» یازیلاجاق اؤدَولری یازدیم: مشق هایی را که باید می نوشتم، نوشتم.
چؤزمک: حل کردن---» چؤزوله جک تاپماجالاری چؤزدوم: معماهایی را که قرار بود حل کنم، حل کردم.*
متأسفانه بعضی از ترکها تحت تأثیر ادبیات فارسی جمله بسیار شیوای بالایی را چنین بیان می کنند، که دقیقا ترجمه فارسی آن است: اوُ معمالاری کی قراردی حل ایلیم، حل ایلدیم! ( من به جای آنها خجالت می كشم.)
تیکیله جک کؤینک لری گتیردی: پیراهن هایی را که قرار است دوخته بشود آورد.
الان ترجمه آن به ترکی مندرس و بی محتوا ( یعنی فارس زده): اُو کؤینک لری کی قراردی تیکیلسین، گتیردی!
تعابیری همچون " به حساب آورد" و یا " مهم شمرد " در ترکی مانند باب استفعال در عربی از خود فعل مشتق می شود. که این هم در فارسی نیست:
اؤنم سه مک: مهم شمردن، مهم به حساب آوردنپ
قریب سه مک: غیر طبیعی و غیر عادی به حساب آوردن
آزیمساماق: کم شمردن
چوغومساماق: زیاد به حساب آوردن
بسیاری از تعابیر در فارسی مثبت و یا منفی ندارد. مثلا: " عین خیالش نیست" که مثبت آن " عین خیالش است" می باشد که عملا کاربرد ندارد. چونکه یک ترکیب چند کلمه ای است که از فعلی مشتق نشده است که منفی و مثبت داشته باشد. الان معادل ترکی آن را به سادگی خواهید دید:
اومورساماق: در عین خیالش بودن
اومورساماماق: در عین خیالش نبودن*
نکته مهم: تمامی قواعد و مثالهای ذکر شده در حال حاضر در ترکی استعمال می شود. و اگر بعضی از آنها در ایران به فراموشی سپرده شده و جای آنرا کلمات فارسی گرفته است، این نتیجه استعمار فرهنگی دیگر زبانهاست. چرا که در ایران فرهنگستان و نظام خاصی برای یادگیری قواعد دستوری زبان اصلی ایرانیان (ترکی) وجود ندارد. پس ترکی به نفسه اشکالی ندارد و اشکال در مسلمانی ماست.
از نمونه کلمات اصیل ترکی که در هیچ زبانی معادل ندارد، کلمه " یاکامُوز" است. این کلمه در ترکی به معنای انعکاس نور ماه در روی آب دریاست، که شب ها در روی آب مانند چشمک زنی می درخشد. این کلمه از طرف هییت زبان شناسی آلمان به عنوان کلمه سال برگزیده شد. خوشبختانه رسانه های ایران هم این نکته را در تلویزیون و مطبوعات به خوبی نشان دادند. زبان غنی و اصیل ترکی منبع این چنین ظرافت هاست که روح انسان را نوازش می دهد.
تبدیل شدن چیزی به چیز دیگر، مثل تبدیل شدن قلب انسان به سنگ در ترکی، از دیگر مزیات این زبان در مشتق سازی است:
داش: سنگ---» داشلاشماق: تبدیل به سنگ شدن
کؤمور: زغال---» کؤمورلشمک: تبدیل به زغال شدن ( این با زغال شدن و یا سنگ شدن فرق دارد. به این حالت در عربی استحاله می گویند. و معادل ترکی آن: " داش اولدو" می باشد.)
ساختن فعل از ریشه اسم، همچون عربی اوج قدرت و شاهکار ادبی ترکی به حساب می آید:
یومورتا: تخم مرغ---» یومورتلاماق: تخم گذاشتن
گؤنش: آفتاب---» گؤنش لنمک: حمام آفتاب گرفتن
داش: سنگ---» داش لاماق: سنگ پرتاب کردن
ال: دست---» اللمک: با دست ور رفتن، دست کاری کردن
آیاق: پا---» آیاقلاماق: پایمال کردن---» آیاق لانماق: به پا خواستن، قیام کردن
اصوات حیوانات و یا اشیاء مثل صدای افتادن قطرات و چکه کردن، خشمگین شدن سگ و گرگ به هنگام دیدن انسان، که صدای مخصوصی در می آورند و صدای دیگر جانوران در ترکی مانند عربی بسیار متنوع است. این صداها در فارسی غیر قابل بیان و یا خیلی سحت است. اما ترکی مثل عربی در این زمینه هم غنی است:
بؤیورمک: صدای غرش گاو نر
کؤکره مک: صدای غرش شیر
شاخماق: صدای غرش رعد و برق*
گؤرولده مک: صدای صاعقه آسمانی
هاولاماق: پارس کردن سگ
اولاماق: زوزه کشیدن گرگ
میریلداماق: صدای تهدید آمیز سگ و گرگ
قیزغیرماق: صدای سوت مانند مار افعی
شاکیماق: چهچهه زدن قناری
اؤتمک: صدای چهچهه بلبل و غیره
* نکته: در فارسی کلمه رعد و برق و صدای آن که صاعقه نامیده می شود، همگی برگرفته از عربی است، و گویی فارس ها اصلا رعد و برقی ندیده اند، تا برایش کلمه ای وضع کنند.
اسامی گیاهان در فارسی عمدتا از عربی گرفته شده است:
صنوبر: الصنوبر
توت: التوت
شونیز: الشونیز او الحبة السوداء
کرفس: الكرفس
خطمی: الخِطمی
خیار: الخیار
عدس: العدس
فلفل: الفلفل
زنبق: الزنبق
خشخاش: الخشحاش
شقایق: الشقائق
نرگس: النرجس
یاسمین: الیاسمین
رطب: الرطب
نخل: النخل
بلوط: البلّوط
اقاقیا: الاقاقیا
عاقرقرحا: عاقرقرحا
سنبل الطیب: سنبل الطیب
اسامی افلاک و ستاره ها در فارسی تقریبا بصورت کامل برگرفته از عربی یا تركی و... است:
گؤنش یؤرونگه سی: منظومه شمسی
سؤنوک اولدوز: بنات النعش
دولون آی: بدر کامل
اوُغلاق: برج جدُی
کیچیک آیی: دبّ اصغر
بؤیوک آیی: دبّ اکبر
آی توتولماسی: خسوف
گؤنش توتولماسی: کسوف
اؤلکر: عِقد ثریا
اویدو: قمر مصنوعی
یِنگچ دؤننجه سی: مدار سرطان
اوزون اوخ: مریخ
گزه گن: سیاره
باشاق: برج سنبل
گؤی داشی: شهاب
ییلدیریق: ستاره شِعرا
چولپان: ستاره طارق
چوبان اولدوزو: زهره
ایلدیریم: صاعقه
چاخین: رعد و برق
ا سامی امراض در فارسی عمدتا از عربی گرفته شده است:
فلج: زکام: سل: استفراغ: اغماء: زخم معده: لوزه: سکته: وباء: طاعون: یرقان: دواء: عفونت: معالجه: معاینه: تلقیح مصنوعی: مریض: طبیب: جمجمه: مخّ: کلیه: ذات الجنب: ذات الریه: عِرق النسا: کبد: طحال: قلب: بطن راست و بطن چپ قلب و... که همگی بدون استثناء از عربی قرض گرفته شده است.
و اینک کلمه های انگلیسی و یا فرانسوی رایج در امر طبابت:
آی سی یو: یوغون باخیم
اورژانس: آغیر دوروم
آمبولانس: آجیل تاشیت
رادیولوژی، سونوگرافی، فیزیوتراپی و ده ها پسوند "...لوژی" که اکثر مریض ها معنای آنرا نمی دانند، بر روی لوحه های بیمارستان ها نمایان می باشد.
و اینک واژه های بیگانه موجود در یک بازی ورزشی را ببینید:
فوتبال: آیاق توپو
اُووت: یان دیش
فول: یانیلقی
هَند: کول
کرنر: بوجاق ووروشو
پنالت: جزا ووروشو
پاس: اورتا
گولِر: قاپیجی
هافبک: یان قاناد
دریبل: چلیم
فوروارد: ایلری اویونجو
استادیوم: اویون آلانی
کاپپتان: تاخیم اؤنجوسو
تیم: تاخیم
مَچ: اویوملولوق
و ده ها کلمه دیگر که فقط در یک نوع بازی به کار گرفته می شود، به حدی که می توان ادعا کرد: هرکس تمامی الفاظی که در بازیهای مختلف رزمی و غیر رزمی- انفرادی و جمعی را بخوبی بداند، تقریبا یک سوم لغتنامه انگلیسی را یاد گرفته است!
اسامی موجودات نسبت به سن و یا بزرگی کوچکی آنها در ترکی فرق دارد:
اینک از انسان شروع می کنیم:
دده: پدر بزرگ
ننه: مادر بزرگ
آتا و بابا: پدر (فادر انگلیسی)
آنا: مادر (مادر انگلیسی)
قایین: ( برادر زن و یا برادر شوهر)
بالدیز: ( خواهر زن)
باجاناق: ( این کلمه در فارسی معادل ندارد و به همین شکل استفاده می شود.)
گؤرومجه: ( خواهر شوهر)
قارداش: برادر (بطور مطلق)
آغا بَی: برادر بزرگ
اینی: برادر کوچک
آبلا: خواهر بزرگ
باجی: خواهر (بطور مطلق)
مانی: عمو (عمّ در عربی)
تی زه: خاله (خالة در عربی)
دایی: دایی ( این کلمه تركی در فارسی معادل ندارد و به همین شکل استفاده می شود.)
------------
اینک: گاو ماده
سیغیر: گاو (مطلق)
اؤکوز: گاو نر (که به گاو آهن بسته می شود)
بوغا: گاو نری که آماده مبارزه و یا جفت گیری است.
گؤنگه: گاو نر گوشتی
دؤیه: گاو ماده جوان
توسون: گاو نر جوان
دانا: گوساله یک ساله
بوزاو: گوساله شیر خوار
دامیزلیق: گاو نر یا ماده ای که برای ازدیاد نسل نگهداری می شود.
قوُیون: گوسفند
قُوچ: قوچ ( که کلمه ترکی است)
بورولموش ارکک: (قوچی که آخته شده است)
توخلو: گوسفند نر یکساله
شیشک: گوسفند ماده یکساله
قویروق لو: گوسفندی که از جنس آسیایی است.
قیسا قویروق: گوسفندی که از جنس استرالیایی و یا مرینوس می باشد.
تاولی: برّه جوان گوشتی
قوزو: برّه
----------
اؤردک: مرغابی
سونا: مرغابی نر
یاشیل باش: مرغابی ماده
چؤرکه: مرغابی
جوللوخ: مرغابی نیزار
قارا باتاخ: مرغابی سیاه
قاش قالداخ: مرغابی سرخ
آلما باش: مرغابی که سر بزرگ دارد.
قاشیق قاقا: مرغابی که منقارش مثل قاشق* است.
گؤی قاناد: مرغابی آبی رنگ
دمیر قاناد: مرغابی که در هنگام پرواز دیر اوج می گیرد.
آلا تینجا: مرغابی که رنگ سیاه و سفید دارد.
باخچان: مرغابی که چشمان قشنگی دارد.
آنقوت: مرغابی قهوه ای رنگ که از هوش کمی برخوردار است و زود به دام می افتد.
کلمه قاشق اسم آلت از مصدر قاشیماق در ترکی یعنی چیزی را از ته برداشتن است.
نمونه هایی از معادل سازی زبان ترکی که به اقرار کارشناسان اروپایی جزو مناسب ترین لغات برای تبادل اطلاعات ماهواره های فضایی است:
بیلگی سایار: کامپیوتر
یازیجی: پرینتر
ینیدن باشلات: ری استارت کردن
سؤروجو: درایو
چؤزونورلوک: پولاریزیشین
گؤنجللمک: آپدیت کردن
ایندیرمک: داون لود کردن
یؤکلمک: انستال کردن
قالدیرماق: آن اینستال کردن
دؤزن: اِدیت
اَکله: انسرت
آختار: سِرچ
یاخین لاشتیر: زوم کردن
آرخا دؤزلم: بک گراند
یاردیم: هِلپ
گؤرونگچ: اکران، صفحه نمایش
وارساییم: فرضیه
تاساریم: نظریه
بؤلوم: تراک
سایلام: آمار
سایاچ: کنتور
مه تیک: کتاب
یازیت: کتیبه
یازین: ادبیات
یازگی: قضا و قدر
یاراتیلیش: فطرت
اُورون: مقام و منزلت
اولوسال: ملی و وطنی
قازی: حفریات
گؤمو: زیر خاکی
گوی کونوق سال: مهمانداری در فضا
اویقارلیق: تمدن
دُوندوروجو: فریزر
ایسیتیجی: ترموستات
آراچ: وسیله نقلیه
یوکسلتیجی: ترانزیستور
بوغاجی: گاوبوی
اوزای: فضا
یؤنَتیم: مدیریت
ایله تیشیم: ارتباطات
باسین: مطبوعات
دالقا: موج
اوزای گه میسی: سفینه فضایی
سؤروم: ورژن
یاپیشتیر: پییست
تکرلکلی آراچ: ویلچر
قوروما: بادی گارد؛ اسکورت
یاساخ لاماق: بایکوت
تاخیم: کادر، پرسنل
قایاق: اسکی
تؤی توپو: بدمینتون
سو توپو: واترپولو
ماسا توپو: پینگ پونگ
قونداق لاماق: سابوتاژ
قورولتای: پارلمان
اؤرگوت: اُرگان
اوچاق ساوار: پدافند
اوزون اریملی فؤزه: موشک های دور برد
دؤور بیچر: کمپاین
دولاندیریجیلیق: شانتاژ
سیل: دِلیت
دور: استپ
باشلات: استارت
قاپات: شات داون
تاراما: اسکن
تاراییجی: اسکنر
دؤزه نک: سیستم
سوُن اویون: گیم اوُور
افعالی که در فارسی معادل ندارد:
سیپقارماق: نوشیدنی را بصورت مکیدن نوشیدن (این نوع نوشیدن از آدان نزاکت محسوب می شد.)
تامسیماق: نوشیدنی را یک دفعه سر نکشیدن، بلکه جرعه جرعه و با لذت خاصی نوشیدن.
آغلاماق چشیتلری: انواع گریه کردن:
آغلامسینماق: بغض کردن و چشم ها را تر ساختن.
اینلمک: یواش و بی صدا گریه کردن
سیزلاماق: گریه و زاری کردن
سیتقاماق: با حالت التماس گریه کردن
هیچقیرماق: با صدای گرفته که حاکی از زیاد گریه کردن است، گریه کردن
هؤنگورلمک: زار زار گریه کردن
زیریلداماق: گریه ای که دیگران خوششان نیاید و یا گریه بچه گانه و غیر منطقی
اینقالاماق: گریه بچه شیرخوار
ايلخانيان خردمندترين اصلاح طلبان ايران
سلسله ايلخانيان در سال 664 هجري قمري با كم توجهي يكي از نوادگان چنگيزخان به خان بزرگ امپراطوري بزرگ مغول كه در مغولستان يا چين مستقر بود تاسيس شد. مهمترين فرمانرواي اين سلسله غازان خان بود كه با استقلال قلمرو خود بوسيله قرار دادن تبريز به عنوان پايتخت در كل حساب خود را از امپراطوري مغول جدا كرد. غازان خان با آنكه در ميان سپاهيانش از همه كوتاهتر بود اما بواسطه بلندي خردش رداي شاهي برتن كرد.
از خرد اين شاه همين بس كه عوايد املاك وسيعي را براي هميشه وقف نگهداري مراكز علمي و پژوهشي اعم از مدرسه و دانشگاه و رصدخانه كرد و تبريز را به شهري عزيم با ثروت و كالاي فراوان و بناهاي زيبا بدل كرد.
اين شاه خردمند پيشرفت در دانش را همسنگ گسترش مذهب ارج مي نهاد چنانكه دو مدرسه، يك دانشگاه فلسفه، يك كتابخانه، يك رصدخانه و يك مسجد بنا كرد و بزرگترين دانشمندان و پزشكان و علماي زمانه را فراخواند و در آن مراكز به كار گماشت. وي پي برده بود كه دينورزي بدون تعقل و خردورزي به انجماد سياهي مي انجامد كه در نهايت به شقاوت مردم و مملكت مي انجامد. غازان خان آنچنان مدبرانه سياست ورزيد كه پس از او نيز چراغ اصلاحات خاموش نشد و در زمان سلطنت برادرش توسعه فرهنگ و رونق دانش و ادب ادامه يافت.
چنانكه در اين دوران خواجه رشيدالدين فضل الله وزير با ابتكاري نو اقدام به سازماندهي و انسجام نيروهاي موجود كرد.
وي چهارصد نفر از دانشمندان و حكماي الاهي و فقها و محدثين را در خياباني به نام خيابان دانشمندان منزل و ماوا داد و براي هر يك از ايشان مستمري و غذا و هزينه لباس وامكانات رفاهي مقرر داشت. همچنين هزينه معاش هزار نفر از دانشجويان مراكز علمي را عهده دار شد تا ايشان بتوانند در آسايش و رفاه به كسب دانش بپردازند. اين وزير دانا پزشكاني كه از هند و چين و مصر و شام به تبريز آمده بودند را ارج نهاد و محله اي نيز براي آنان در پشت بيمارستان ساخت و نام آن را خيابان شفادهندگان قرار داد. همچنين پيشه وران و صنعتگران ديگري را كه
از كشورهاي مختلف منتقل شده بودند به گروههايي تقسيم كرد و هر گروه را در خيابان جداگانه اي منزل داد.
اما دوران شكوه و خوشي هرگز تا ابد نمي پايد و بدبختي از پس خوشبختي همواره در اين زندگي مادي روان است. در اثر حسادت هايي كه به خواجه رشيد الدين شد وي وپسرش به قتل رسيدند و اموالش ضبط دولت شد و موسساتش از دريافت عوايدي كه وقفشان شده بود محروم ماندند. چندي نگذشت كه دوران هرج و مرج شروع شد و ايلخانيان كه نزديك به هفتاد و پنج سال صلح و ثبات بر ايران بزرگ برقرار ساخته بودند دچار انقراض شدند و قلمروشان به اميرنشين هاي كوچك تجزيه گشت و آتش جنگ در ميان ايرانيان برخواست.
آنچه كه در اين سلسله بيش از هرچيز رخ مي نمايد آنكه حاكمان به دور ازبخل و تعصب و جهالت هر كه انديشه اي در ذهن و هنري در دل داشت به پاس آنكه فكر مي كند و مي انديشد و توليد مي كند فراي آنكه چه مي انديشد در حمايت خود قرار مي دادند و پيش از آنكه تعريفي ظابطه مند از تعهد ارائه دهند وپيش از آنكه نگران محصول كار آنان باشند و حصاري و محدوديتي و سكوتي و سكوني براي انديشيدن بيافربنند حكومت خود را وقف حركت در راه تعالي انديشه مي كردند.
این دوران نشان دهند خرد ذاتی ملت ترک و مغول و بی لیاقتی وبی خردی ایرانیان است
ضربات فارس ها به اسلام
o شوونیزم: عبارتست از ایجاد قومیت گرایی در ایشان که توسط ایادی صهیونیزم بخصوص در خاور میانه ایجاد گردیده است. مثلا مردم مصر خود را آفریقایی (یعنی ابناء فراعنه) می دانند تا عرب و رواج این اندیشه سبب شد که کل شمال آفریقا از امپراتوری عثمانی منفک گردد.
o بهاییسم: به عنوان " عصر بعثة تا ثورة" همین وبلاگ مراجعه کنید.
o علی اللهی: در گیلانغرب و کردان کرج رایج است. اینان به تجسم الله به جسم بشر و حیوانات معتقدند. هرگز به مسجد نمی روند. نجاسات شرعی را نمی شناسند. زنان و مردانشان با هم می رقصند و شما مطالب زیادی در مورد زنای محارم ایشان خواهید دید. فی الواقع مذهب ایشان مخلوطی از تسنن، مانویت، یهودیت، هندویت، مهرویت و ... است. عده بسیاری از افراد بی سواد و ساده لوح را در خانقاه هایشان راه می دهند و مواد مخدر خاصی را جهت رقص می نوشند.
o یزیدی: یزید ابن انسیه که از خوارج علی (ع) است موسس آن است و گفته است: " خداوند پیامبری از مردم ایران برخواهد انگیخت تا دین محمدی منسوخ و آن دین جهانگیر گردد." ایشان فی الواقع شیطان پرست هستند و بسیاری از محرمات را جایز می دانند. منبع:"کتاب الفرق بین الفرق"
o استاد سیس: از مردم سیستان بود و در زمان منصور عباسی ادعای نبوت کرد و سپس اعدام شد. فردوسی در شاهنامه مخیلات او را به نظم آورده است.
o المقنع: از ایادی ابومسلم خراسانی بود که ادعا داشت وی ذات الله است. ماه نخشب منسوب به اوست که در آنجا ادعای الوهیت نموده است. مردم بسیاری را گرد خود آورد و در برابر عباسیان مقاومت نمود ولی خود و خانواده اش را در حال دیوانگی به آتش کشید. ترجمه کتاب کلیله و دمنه منتسب به اوست.
o بابک خرمدین: وی ولد زنای یک دوره گرد تیسفونی است. در زمان مامون قیام کرد و 22 سال در کمال قدرت بود تا افشین او را دستگیر و در بغداد اعدام شد. بابک دعوی مظهریت نمود یعنی می گفت روح ولی نعمتش "جاویدان خرمی" در او حلول کرده است. اگر کسی او را تورک می پندارد باید بیزانس را هم تورک بپندارد!
o سندباد: از طرفداران ابومسلم خراسانی و ملقب به مجوس بود. لشکری مرکب از یکصد هزار مجوس و مزدکی و مانوی علیه خلیفه بیاراست ولی سرانجام به قتل رسید.
o به آفریدی: از طرفداران ابومسلم خراسانی بود و دین او آفتاب پرستی بوده است. روزی هفت نماز برای خورشید!
o ثنویه: از بازماندگان مجوسیه اند و معتقد به دو خدا هستد: خدای خوبی و خدای بدی که این دو قدرت یکسان دارند و جنگشان را پایانی نیست.
o ارمنیه: معتقد به انتشار دین شان در سایر اقوام نیستند. بسیاری از مسیحیان آن ها را منحرف می دانند.
o مژگانیان: پیروان یوذعان و در تویسرکان از شهرهای همدان ساکن هستند.
o عیسویه: فرقه ای از یهود هستند که در اصفهان فعلی ساکن بوده اند. پدر حافظ شیرازی از ایشان بوده است