تبليغاتX
ترکمورونو
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

عباس ميرزا و تركمن هان خراسان

آنادردي كريمي

كارشناس ارشد تاريخ از دانشگاه فردوسي مشهد

 

«عباس ميرزا»،شاهزاده ي قاجار،چهارمين فرزند«فتحعلي شاه» قاجار بود .او در چهاردهم ذي حجه ي سال 1203 هجري قمري در روستاي «نوا» از توابع لاريجان به دنيا آمد.در سن شانزده سالگي و به سفارش آقا محمد خان قاجار به وليعهدي برگزيده شد و همان سال نيز به آذربايجان رفت و والي آن جا شد. فتحعلي شاه براي آشنايي فرزندش با امور ايالتي ومسايل سياسي روز ، «ميرزا عيسي فراهاني» معروف به « قايم مقام فراهاني» يا « ميرزابزرگ» را به وزارت خود بر گزيد و به همراه عباس ميرزا به آذربايجان فرستاد.

اين که ايران ،در زمان عباس ميزا ، در زمينه ي علوم و فنون ،شاهد پيش رفت هاي چشم گيري بود ، امري بديهي است .رفتن گروهي از جوانان ايراني به کشورهاي اروپايي براي ادامه ي تحصيل در رشته هاي علوم نظامي ، طب و مهندسي ازاين جمله است.اما در کنار همه ي اينها ، در پرونده ي حکومت عباس ميرزا با مسايلي برخورد مي کنيم که قابل چشم پوشي نيست

  

برخي از سفرنامه نويسان و پژوهش گران با نگاه مثبت به ارزيابي عملكرد «عباس ميرزا» ،وليعهد «فتحعلي شاه» قاجار ،پرداخته اند که در ابتدا به چند مورد اشاره مي كنيم:«او دشمن واقعي تجمل است [1] »،«با اسرا با رأفت و مهرباني رفتار مي كند[2]»،«شيفته ي دادپروري و دادگستري است [3] »،«بنيان گذار نوگرايي در ايران است و در مجموع بي همتا ، روشن انديش[4]» ، «انسان شريف ،زرنگ و بافراست[5] » و «علاقه مند به خدمت به ميهن[6]» و« روي هم رفته يكي از بهترين افراد قاجاراست[7]

                مي توان گفت عباس ميرزا در زمينه ي اصلاحات نظامي و فرماندهي نظامي (با كمي اغماض) و رفتار مناسب با اهالي آذربايجان تا انعقاد معاهده ي «تركمان چاي» در مقايسه با قبل از آن ، در مواردي قابل نقد و بررسي است. بعضي از اعمال او بعد از تركمان چاي ،بويژه رفتار او با تركمن ها قابل دفاع و توجيه نيست. هدف ما در اين نوشتار كوتاه ، بررسي همين نکته است که در اين راستااز مقاله ي پژوهش گر برجسته ي دوران قاجار خانم«هما ناطق» بهره برده ايم. در واقع هدف ما ، بيش تر معرفي مقاله ي «عباس ميرزا و تركمانان خراسان» اين پژوهش گر است. از كتاب هاي قابل توجه ايشان ، مي توان به كتاب «از ماست كه بر ماست[8]» اشاره نمود كه شامل چندين مقاله است. علاوه بر مقاله ي ذكر شده ، در مقاله ي «عباس ميرزا و فتح خراسان» نيز از تركمن ها سخن به ميان آمده است.

                بعد از انعقاد معاهده ي تركمان چاي ، عباس ميرزا به مناطق يزد و كرمان و خراسان لشكركشي مي كند. مي توان گفت رها كردن منطقه ي بسيار حساس آذربايجان و سپردن آن به فرزندش «جهانگير ميرزا» كه شايستگي و لياقت اداره ي آن ولايت مهم و حساس را نداشت ، از اشتباهات عباس ميرزا بوده است ؛ زيرا ستم ها و خشونت هاي بي مورد جهانگير ميرزا ، سبب نارضايتي و ناخشنودي مردم منطقه شده بود. عباس ميرزا ظاهراً براي فرونشاندن طغيان «عبدالرضاخان» در يزد و نيز مقابله با «نوّاب شجاع السلطنه» كه در كرمان به «فكرهاي باطل و انديشه هاي لاطايل[9]» افتاده بود و نيز براي سركوبي تركمانان و خوانين در خراسان ، به اين مناطق سفر كرد. به نظر هما ناطق، انگيزه هاي عباس ميرزا از لشگركشي به اين مناطق فراتر از اين موارد بوده است و علل و موجبات مهم تري را در بر داشته است.« دراين مسئله علاوه بر رقابت هاي خانوادگي و حفظ منافع شخصي ، اطاعت از تمايلات روسيه نيز بي تأثير نبوده است و نقشي اساسي تر از حمايت از ملت و آزادي اسراي شيعه و يا بهبود وضع خراسان و الفاظي از اين قبيل داشته است.» هما ناطق در اين جا به نكته ي بسيار مهمي اشاره مي كند و آن بي تأثير نبودن اطاعت از تمايلات روسيه است كه ما اين موضوع را در جاي خود دوباره مطرح خواهيم كرد.

                منابع دوران قاجار و متأسفانه برخي از پژوهش هاي جديد ، بدون بررسي همه جانبه از حمله و چپاول و غارت تركمنان سخن مي گويند. نويسنده ي مقاله ي مذکور معتقد است كه: «داستان حمله ي تركمانان و يا چپو و غارت دهات ، بويژه در اين تاريخ كه رؤساي ايلات خراسان از در اطاعت در آمده بودند ، افسانه اي بود كه حكام به منظور توجيه كشتارهاي دسته جمعي و حكومت ستم ،آفريده بودند. همه مي دانستند و گفتند و نوشتند كه مردم ايران از گذر قشون قاجار به مراتب بيش از هجوم ايلات تركمن در هراس و وحشت به سر مي بردند. در لشگركشي خراسان نيز آسيب و صدمه اي كه از قشون و سيورسات و ماليات هاي اجباري به اين ولايت وارد آمد و تعداد افراد بي گناهي كه از قحطي و گرسنگي تلف شدند ، بيش از صدماتي بود كه تركمانان امكان داشت طي ساليان دراز وارد نمايند.»

                لشگركشي به يزد و كرمان ، طبق گزارش «گيبونز» همراه با غارت و چپاول سربازان عباس ميرزا بوده است. به گونه اي كه سربازان حافظ امنيت و قانون به هر جا كه رسيدند ، غارت كردند و هر آنچه را كه بردني بود ، بردند. به طوري كه در مسيرهاي عبور قشون ، زارعان، دهات را ترك كردند و ايل ها و عشاير براي فرار از غارت شاهزاده به نقاط دوردست گريختند[10].

                عباس ميرزا در اين لشگركشي برخلاف دوران گذشته، چهره ي ديگري از خود نشان مي دهد. در گذشته او با روستاييان ،مهربان بود. «گاسپاردرويل» مي نويسد: «عباس ميرزا حين شكار به روستاها سر مي زند تا از حال روستاييان جويا شود و مطمئن گردد كه آنها مورد بي عدالتي و اجحاف قرار نمي گيرند.[11]»

                به جاست كه دوباره پرسش اصلي را تكرار كنيم: انگيزه و يا اهداف عباس ميرزا از لشگركشي به اين مناطق و بويژه خراسان چه بوده است؟ هدف او از كشتار بي رحمانه ي تركمن ها چه بوده است؟ آيا او تنها قصد آزاد كردن «چهار هزار نفر از اسراي شيعه ي ايران[ را] كه مقيّد آن كافران بودند»[12] داشته يا به دنبال مقاصد ديگري بوده است ؟ منابع دوران قاجار همان طور كه قبلاً  نيز اشاراتي شد،از آزاد كردن اسراي شيعه و تنبيه نمودن تركمن ها و ... سخن مي گويند و به ديگر انگيزه هاي عباس ميرزا توجهي نمي كنند. خوشبختانه برخي از سفرنامه نويسان و پژوهش گران به جنبه هاي ديگر اين لشگركشي اشاراتي كرده اند. «جيمز بيلي فريزر» در سفرنامه ي خود دلايل قابل تأملي در اين باره نوشته است: «نتيجه ي جنگ هاي ايران و روس براي ايران آن چنان مصيبت آور بود و وليعهد را آن چنان گرفتار و ناكام كرده بود كه وي را بر آن داشته بود تا  كم تر همت به فتحي نمايان بربندد؛ امري كه در آن احتمال كاميابي اش بيشتر باشد،  تا از اين راه ، تأثير ناگوار شكست هاي اخير را از صفحه ي خاطر رعاياي خود و از كارنامه ي كشور بزدايد. پس از تأملي درخور ، بر آن شد كه به اصلاح امور خراسان پردازد...[13]» فريزر در ادامه ، موارد ديگري را نيز مطرح مي كند كه به اجمال مي توان به متوقف كردن آدم ربايي تركمن ها و ازبك ها و تنبيه كردن آنان ، گوش مالي ولايت خيوه به دليل پذيرفتن استيلاي ايران و نيز متروك گرديدن تجارت بردگان ايراني و حتي روسي و ندادن بهانه به روس ها براي حمله يا دست اندازي اشاره كرد... [14].

علاوه بر اين موارد ، همان طور که گفته شد هما ناطق تأكيد دارد كه در مسئله ي لشگركشي ، اطاعت از تمايلات روسيه نيز بي تأثير نبوده است. ايشان به گزارش «ماكدونالد» در 11 مارس 1830 اشاره مي كند: «من با يكي از افراد محرم و نزديك به خسرو ميرزا كه با او به سفر سن پترزبورگ رفته بود ، گفت وگوي بسيار طولاني و جالبي داشتم. اين شخص به من مي گويد كه روس ها تصميم بسيار جدي دارند كه موافقت شاهزاده عباس ميرزا را براي سركوبي قبايل تركمن بگيرند… اين شخص در عين حال به من گفت كه اگر دولت ايران به اين طرح دولت روسيه روي موافقت نشان دهد ، روس ها نيز ايران را از پرداخت كرور نهم و دهم معاهده ي تركمان چاي معاف خواهند نمود.»

«كميل» نيز در گزارش 4 دسامبر 1831 به صراحت ذكر مي كند كه لشگركشي به ولايات شرقي فقط به تحريك روس ها انجام گرفته است... .

البته بهانه ي دولت ،سركوبي تركمن هاست. اما به نوشته ي هما ناطق رؤساي قبايل و ايلات تركمن همه روزه با فرستادن نامه و طومار، فرمان برداري خود را نسبت به دولت مركزي اعلان مي كردند و «حسن علي ميرزا» هم مطيع بوده ، ديگر براي حمله به خراسان بهانه اي باقي نمي ماند. (ص59)

 نويسنده با تأسف ادامه مي دهد: متأسفانه اسناد ايراني نيز گفته ي انگليسي ها را در باره ي همكاري و «قرار قبلي دولت ايران با روس ها» مبني بر حمله به ولايات شرق  تأييد مي كنند. ايشان نامه ها را كه از طرف فتحعلي شاه و عباس ميرزا به امپراتور روس نوشته شده است ، در كتاب خود آورده است. شاه در قسمتي از نامه ي خود چنين نوشته است: «... فرزند مسعود بر حسب عهدي كه با آن دولت در ميان دارد به نظم خوارزم و آن حدود همت خواهد گماشت... .» عباس ميرزا نيز سپاس گزاري خود را از «توجهات ملوكانة» ي امپراتور در «حق ارادتمند» بيان مي دارد و خود را هواخواه امپراتور نيكلاي اول مي داند... .

اگر مطالب ذكر شده را بپذيريم ، با اين حقيقت تلخ مواجه مي شويم كه شخصيت و حيثيت عباس ميرزاي محبوب و وطن دوست بعد از معاهده ي تركمان چاي تا حدودي خدشه دار مي شود. مي توان در اين مسئله ترديد نمود كه انگيزه ي او در سركوبي تركمن ها رهايي اسراي شيعه از دست برده فروشان تركمن بوده ، كه خواست و اراده ي كشور بيگانه اي چون روسيه نيز در اين امر دخيل بوده است.

هما ناطق بعد از شرح مسايل فوق به «عباس ميرزا و تركمانان خراسان» مي پردازد. البته قبل از گزارش مقاله ي هما ناطق ، اشاراتي مختصر به روابط قاجار با تركمن ها ، خالي از فايده نخواهد بود.

 رابطه ي  قاجار با ترکمن ها در بسياري از موارد همراه با تنش و درگيري بوده است. البته در دوره هايي ، عده اي از تركمن ها با قاجار همكاري هايي داشته اند. براي نمونه مي توان به مساعدت تركمن ها با «آقامحمدخان» اشاره كرد.

معمولاً مورخان دوره ي قاجار چهره ي مطلوبي از تركمن ها ترسيم نمي كنند. پروايي ندارند كه آنان را با صفاتي چون دزد ، راهزن ، اشرار ، كافر ، برده فروش و ... ياد كنند.

عباس ميرزاي قاجار كه عده اي از پژوهش گران او را دادگر و انساني شريف و اصلاح گر دانسته اند، «تركمن ها را آدم دزد مي دانست و به نظر او ، آنان مشمول قواعد جنگي كه ميان ملت هاي متمدن معمول است ، نمي شوند.»[15] «امينه پاكروان» مي پرسد: «آيا عباس ميرزا چون از دوران كودكي از افسانه ي مهيب تركمن هاي بي رحم تغذيه كرده بود ، آنان را جزو جامعه ي انساني به شمار نمي آورد؟»[16] متأسفانه پاسخ اين سوال دست كم درباره ي   تركمنان سرخس مثبت است. در ادامه خواهيم گفت كه او چه رفتار وحشتناكي با آنان داشته است.

البته انتقاداتي بر عده اي از تركمن ها وارد است. تعدادي از آنان به چپاول مي  پرداخته اند. انسان هايي را اسير مي كردند و در مناطق ديگر به عنوان برده مي فروختند. متأسفانه در اين ميان ، به نوشته ي «الكس بارنر»[17] برمي خوريم که در مواردي نمي توان دخالت تعصب مذهبي را در آن ناديده گرفت. او در باره ي نحوه ي رفتار تركمن ها با اسرا مي نويسد: «آنها مقدار كمي غذا و آب به اسرا مي دادند تا نيروي آنها را تحليل برده ، از فرارشان جلوگيري كنند.» در ادامه ، او منكر اعمال پليد تركمن ها با اسرا مي شود: «اين آدم فروشان مرتكب اعمال پليدتري نمي شوند ؛ داستان هايي که در مورد قطع عصب پا و گذرانيدن طناب از اطراف استخوان هاي كتف و شانه شايع بود ، با حقيقت منطبق نيست ، زيرا اين گونه آسيب ها موجب كاهش بهاي برده مي شود.» [18]

به نظر نگارنده، برده فروشي عده اي از تركمن ها و اسارت انسان ها و نيز تعصب بي مورد مذهبي، هيچ گونه جاي دفاع و توجيه ندارد. بي ترديد اين اعمال با اصول انساني سازگار نيست ؛ هر چند كه اين امر در دوره ي مورد بحث ما در ديگر مناطق ايران رواج داشته است ، باز هم قابل توجيه نخواهد بود. اما واقعيت آن است كه همه ي تركمن ها به اين اعمال زشت و غيرانساني دست نمي زده اند و عده اي از آنان مخالف آدم ربايي بوده اند. بارنز به اين مورد نيز اشاره كرده است و طوايفي از تركمن ها را آرام و صلح جو دانسته و بر اين است که رفتار خلاف نزاكتي از آن طوايف نديده است.[19]

هما ناطق ضمن اشاره به نظر «واتسن» كه عباس ميرزا، تركمن ها را مشمول قواعد جنگي ميان ملت هاي متمدن نمي دانست ، چنين نظر مي دهد:« به اعتقاد واتسن نيز حق با او بود. اين گفته خواننده را بي اختيار به ياد فيلم هاي آمريكايي در باره ي سرخ پوست ها و اقليت هاي ديگر مي اندازد كه در آن فيلم ها ، انسان ها به دو دسته ي بالفطره خوب و بد تقسيم مي شوند. خوبان كه همواره از سفيدپوستان تشكيل مي شوند ، رسالت دارند كه دسته ي ديگر را از پهنه ي روزگار و صحنه ي سينما محو كنند و ... (ص71)

نويسنده پس از توضيحاتي درباره ي لشكركشي عباس ميرزا به خراسان ، به نامه هايي از «قايم مقام» اشاره مي كند كه ايشان در باره ي اين لشكركشي مطالبي را ذكر كرده است. بويژه در باره ي تخريب سرخس كه تركمن ها در آن جا ساكن بوده اند. به نظر هما ناطق: «از لحن ريشخندآميز و تلخ قايم مقام پيداست كه چپو و غارت سپاهيان نايب السلطنه نقشي كم تر از آزاد كردن اسرا نداشته است و اين جنگ به آن اندازه كه مورخان و عباس ميرزا ادعا كرده اند ، از بيدادگري و ضعيف كشي دور نبوده است.» (ص74) مواردي از نامه ي قايم مقام به اميرنظام را مي آوريم: «الحمدا... كار سرخس به وضعي كه فرمايش همايون شاهنشاهي شده بود ، صورت انجام يافت و مال فراوان به دست سپاه آمد. سربازها و سوارها و توپ چي و تفنگ چي هم گرانبار و برخوردار شدند. البته دو هزار اسب تركماني كه مثل آن هرگز به دارالخلافه نيامده است ، به غارت رفت ، با صد و پنجاه هزار گوسفند و شتر فراوان آن سامان و زره و آلاچيق و درفش و ساير اسباب نقره و شال و ترمه و ملبوس زنانه كه به تاخت آورده بودند. الحمدا... انتقام به عمل آمد و باز تاخت آورديم و آن ها كه اسير مالي را مي بردند به جز از اسيرها همه را اسير خود ديديم و كو تا ببينيم و ...» (صص 75-74)

قبل از ادامه ي گزارش هما ناطق ، به اختصار يادآوري مي كنيم كه عباس ميرزا به بهانه ي اين كه تركمن ها در سرخس اسيران شيعه را نگه داشته اند ، براي رهايي آنان به سرخس لشكركشي كرد. به نوشته ي فريزر «شهر را به غارت گرفتند و سپس مبدل به خاكستر كردند. بسياري از سكنه ي آن ديار قتل عام شدند و سه هزار تن از بقيه السيف را به اسارت بردند. غنيمت ها عظيم بود ، به شمار نمي آمد ، شايد بيش از مقداري بود كه در هر يك از فتوحات  اخير به دست آمده بود.»[20]

 «عبداله قره گوزلو همداني» از نجات يافتن سه هزار نفر اسير شيعي و اسارت پنج هزار تن اسير تركمان و كوچ دادن آنان به مشهد سخن مي گويد.[21]

«رضاقلي خان هدايت» نوشته است: «افواج سلطاني در شهر ريختند... پير و برنا و ضعيف و توانا و كبير و صغير و مرد و زن را در هر كوي و برزن پاره پاره كرده ، برفراز يكديگر پشته ساختند.»[22]

با اندکي تامل در اين جملات به راحتي مي توان به اين نکته ي مهم پي برد که اگر بر فرض، ساكنان تركمن سرخس را برده فروش و دزد بدانيم و حتي بپذيريم كه آنان مستحق چنين مجازاتي بوده اند ، گناه صغيران و زنان در اين ميان چه بوده است؟ آيا شايسته است اين اعمال از عباس ميرزا سر بزند كه «گفته اند با اسرا همواره چنان با رأفت و مهرباني رفتار مي كرد كه بر حالت و وضعيت مغلوب رشك مي برد و البته در موقع لازم نيز خشونت به خرج مي داد.»[23] آيا پاره پاره كردن انسان ها با اصول انساني سازگار است؟ حتي اگر آنان برده فروش هم باشند.

هما ناطق به نكته ي بسيار روشنگري اشاره مي كند. او مي نويسد: «بايد بپذيريم كه داستان اسير بردن و اسير گرفتن تركمانان بيشتر جنبه ي افسانه اي داشته و يا لااقل به آن شدتي كه اولياي حكومت و دولت وانمود مي كردند ، نبوده است. در ميان افرادي كه اسير خوانده مي شدند ، بسيار بودند كشاورزان و حتي كدخداياني كه از جور مالك و كلانتر و دهات ، خود را به دلخواه رها مي كردند و به ايلات مي پيوستند و حتي همراه آنان به غارت ده خود بازمي گشتند.» خانم ناطق در ادامه از «ژوزف ولف» سخن مي گويد كه خود مدتي در ميان تركمانان بود . به نظر ولف بسياري از تبه كاري هاي بزرگان و دزدي حكام و يا بدحسابي ها به حساب تركمانان گذاشته مي شد. ولف مي نويسد: «عجيب اين كه همين تركمانان كه به چپو و غارت مشهورند ، مورد اعتماد كامل تجار و اهل كسب هستند. پول به دستشان سپرده مي شود و اينان نيز مبلغ را بدون كم و كاست به مقصد مي رسانند.» (ص81)

هما ناطق در مقاله ي خود تأثيرات منفي اين لشكركشي را از لحاظ اقتصادي و سياسي و روابط انساني بررسي مي كند. در باره ي وضعيت تركمن ها مي نويسد:« تركمن هايي كه به اسارت به مشهد رفتند ، اوضاع اسف باري پيدا كردند. ... عباس ميرزا از خون هيچ كس در نگذشت ، به هيچ مذاكره اي تن در نداد. در يك وعده چهل اسير تركمن را از سرخس به مشهد آوردند و او دستور داد همه را يك جا به قتل رساندند و بيش تر زندانيان و اسرا از شدت قحطي و گرسنگي تلف شدند. از 3000 اسير سرخس فقط 300 كودك و زن در كوچه هاي مشهد در حال جان كندن بودند.»

نويسنده در ادامه ، از قول فريزر مي آورد:« اينان نيمه جان و با چشم هاي بسته در كنار خيابان افتاده اند. ... و زنان و كودكان تركماناني هستند كه در سرخس كشته شدند. در آن جا 3000 اسير گرفتند كه بيش تر از زن و بچه هاي خردسال تشكيل مي شدند. راستي هم كه تركمانان چه بهاي گراني پرداختند.»

هما ناطق بعد از آن ، خود نتيجه مي گيرد:«ليكن بازماندگان ظلم و ستم را فراموش نكردند و نه تنها برخلاف گفته ي نايب السلطنه ريشه كن نشدند ، بلكه در اثر خشم روزافزون و انتقام ، ايلاتي كه از يكديگر دور بودند ، به يكديگر پيوستند و تركمانان مرو و سرخس يكي شدند و با تعداد كم تر ليكن نفرت بيش تر به چپو و غارت پرداختند هر چند كه تاريخ ها نوشتند نيكان بر بدان غالب آمدند!» (ص84)

به نظر نگارنده، عباس ميزرا مي توانست با سياست و رفتار عاقلانه ، عاملان برده فروشي را بشدت مجازات كند و در مقابل با فرزندان و زنان و افراد بي گناه ديگر به ملايمت و نرمي برخورد كند و به جذب و جلب آنان بپردازد. اما او بعد از تركمان چاي بشدت دگرگون شده بود. همان طور كه ذكرش رفت ، رفتارهاي او در اين مقطع زماني با قبل از تركمان چاي تفاوت هاي اساسي داشت. ما نيز او را به سبب اصلاحات نظامي و اداري و ... مي ستاييم. از برخورد خوب او با اهالي آذربايجان قبل از تركمان چاي به نيكي ياد مي كنيم. اما سپاهيان او در دامغان و خراسان در مواردي برخورد درستي با اهالي اين مناطق نداشته اند. رفتار او با تركمن هاي سرخس از شاهزاده ي اصلاح طلبي چون او بعيد مي نمود. پاره پاره كردن پير و برنا و ضعيف و توانا و صغير و مرد و زن تركمن در سرخس به هيچ وجه زيبنده ي او نبود.

خانم هما ناطق در كتاب خود به دور از جانب داري ، حق مطلب را ادا كرده است. در ضمن ، ديگر مقالات آن كتاب نيز قابل توجه و تأمل است که ذکر آنها در اين مجال اندک نمي گنجد .


 

[1] - دوكوتز بوئه ، موريس . مسافرت به ايران به معيت سفير كبير روسيه در سال 1817 . ترجمه ی محمود هدايت . تهران . انتشارات اميركبير . 1348 . ص 100.

[2] - ژوبر ، پ ، ام . مسافرت به ارمنستان و ايران . ترجمه ي محمود مصاحب . تبريز . انتشارات چهر . 1347 . به نقل از دانش پژوه ، منوچهر (به اهتمام) . سفرنامه ي ... تا پخته شود خامي . تهران . نشر ثالث با همكاري مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها . چاپ اول 1380 . ص 425.

[3] - سفارت نامه هاي ايران . گزارش هاي مسافرت و مأموريت سفيران عثماني در ايران . تدوين و تحقيق از محمدامين رياحي . به نقل از سفرنامه ي ... تا پخته شود خامي . ص 346.

[4] - حائري ، عبدالهادي . نخستين رويارويي هاي انديشه گران ايراني با دو رويه ی تمدن بوروژوازي غرب . تهران . انتشارات اميركبير . چاپ دوم . 1380 . ص 307 .

[5] - بارنز ، آلكس . سفرنامه ی بارنز ، سفر به ايران در عهد فتحعلي شاه قاجار . ترجمه ي حسن سلطاني فر . مشهد . معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي . 1366 . ص 69 .

[6] - بارون فيودروكورف . سفرنامه ی بارون فيودوركورف (1835-1834) . ترجمه ي اسكندر ذبيحيان . تهران .انتشارات فكر روز . چاپ اول 1382 . ص99 .(البته وي در مواردي چون رفتار تند او با قائم مقام ، به انتقاد از عباس ميرزا مي پردازد.)

[7] - اقبال آشتياني ، عباس . تاريخ ايران پس از اسلام ، از صدر اسلام تا انقراض قاجاريه و ... .تهران . نشر نامك . چاپ اول 1378 . ص 691 .

[8] - ناطق ، هما . از ماست كه بر ماست (چند مقاله) . تهران .  انتشارات آگاه . چاپ سوم 1357 .

[9] - اعتمادالسلطنه ، عليقلي ميرزا . اكسيرالتواريخ (تاريخ قاجاريه از آغاز تا 1259هـ.ق.) به اهتمام جمشيد كيان فر . تهران .انتشارات ويسمن . چاپ اول 1370. ص 384.

[10] - به نقل از: سيف ، احمد . اقتصاد ايران در قرن نوزدهم . تهران. نشرچشمه . چاپ اول 1373 . ص 82-81.

[11] - درويل ، گاسپار . سفر در ايران . ترجمه ي منوچهر اعتماد مقدم . تهران . انتشارات شباويز . چاپ سوم 1367 . ص 177-176.

[12] - اكسيرالتواريخ . ص391.

[13] - فريزر ، جيمز بيلي . سفرنامه ی فريزر معروف به سفر زمستاني از مرز ايران تا تهران و ديگر شهرهاي ايران . ترجمه و حواشي از منوچهر اميري . تهران . انتشارات توس . چاپ اول 1364 . ص 128 .

[14] - همان . ص 129 .

[15] - واتسن ، گرانت . تاريخ ايران دوره ي قاجاريه . ترجمه ي وحيد مازندراني . تهران . انتشارات سخن . 1340 . ص247 .

[16] - پاكروان ، امينه . عباس ميرزا . ترجمه ي قاسم صنعوي . تهران . نشر چشمه . چاپ اول1376 . ص65 .

[17] - بارنز ، آلكس . سفرنامه ي بارنز . سفر به ايران در عهد فتحعلي شاه قاجار . ترجمه ي حسن سلطاني فر . مشهد . معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي . 1366 . صص 48-47.

[18] - همان . ص 18.

[19] - همان . صص 16 ، 80 ، 84 .

[20] - سفرنامه ي فريزر . صص 133-132 .

[21] - قره گوزلو همداني ، عبدالله . ديار تركمن (سفرنامه ي پسر اعتماد السلطنه) . به كوشش حسين صمدي . گنبد كاوس . انتشارات ياختي . 1371 . ص36.

[22] - هدايت ، رضاقلي خان . تاريخ روضة الصفاي ناصري. جلد دهم . تهران . انتشارات مركزي و پيروزوخياي 1339 ، ص26 .

[23] - ژوبر . مسافرت به ارمنستان و ايران . به نقل از سفرنامه ي ... تا پخته شود خامی . جلد اول . ص 425.

 


نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
عناوين آخرين مطالب ارسالي
تبليغات