تبليغاتX
ترکمورونو
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .

حسنی امام جمعه ارومیه در سولدوز :

 در جنگ قره باغ خواستم کمک کنم سفیر ایران در باکو نگذاشت

                                         

بیزیم سولدوز: غلامرضا حسنی امام جمعه ارومیه شب گذشته در مراسمی که به دعوت ستاد انتخاباتی علی زنجانی نامزد تورک راه یافته به دور دوم انتخابات در سولدوز برگزار شد ضمن یاد اوری جنایات کوردهای مهاجم در بهار ۱۳۵۸ در این منطقه از مردم خواست با حفظ اتحاد به این نامزد در برابر کاندیدای کورد رای دهند. حسنی که درک صحیحی از تفکرات هویت طلبانه مردم سولدوز دارد با بیان خاطراتی از دیدار خود با حیدر علی اف در زمان جنگ قره باغ گفت:در زمان جنگ قره باغ به دیدار حیدر علی اف رفته و پیشنهاد نمودم ۳۰ هزار تن گندم و کلیه وسایل مورد نیاز بیست هزار سرباز را تامین کنم اما سفیر ایران با گزارشات غلطی که به تهران نمود پس از بازگشت به دفتر رهبری احضار شدم و اگر فیلم دیدار ها نبود چه میشد…به هر حال نگذاشتند.در این برنامه که درساعت ۲۳ شب گذشته در  تالار سالار سولدوز برگزار شد یکی از همراهان حسنی بنام حجت الاسلام  مولودی نیز به سخنرانی پرداخته و شعر <<تورکون دیلی تک سئوگیلی…>> را قرائت نمود

نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
مزار متبرک ائمه‌اطهار(ع) در قبرستان بقیع، از عصر روز گذشته، با استقرار دیوارهای پلاستیکی، از دیدگان زائرین پنهان شد. بلوک‌های پلاستیکی استفاده شده در اطراف قبور متبرک به گونه‌ای نصب شده‌اند که زائران امکان مشاهده آن‌ها را ندارند.

بر اساس این گزارش، ارتفاع دیوارها بیش از 2 متر است و زائران در فاصله‌ای که اجازه زیارت این قبرستان مبارك را دارند، قادر به مشاهده قبور مطهر ائمه نیستند، در عین حال درب‌های قبرستان باز است، و استقبال از زیارت بقیع چون گذشته ادامه دارد.

مشاهده این وضعیت، اعتراض‌های شدید زائران شیعه و سنی کشورهای مختلف را درپی داشته است، اما تاکنون اظهار نظر رسمی از سوی مقامات ارشد سعودی در این زمینه منتشر نشده است.

در همين راستا، سایت رسمی حوزه، نمایندگی ولی‌فقیه در سازمان حج و زیارت، و به نقل از ماموران مستقر در قبرستان بقیع نوشت: قرار است این موانع به صورت دائمی در این مکان باقی بمانند.

گفتني است در همين حال، از شب گذشته تعداد زیادی از نیروهای نظامی کاملا مسلح، در اطراف قبرستان بقیع حضور یافته‌اند، تا به اصطلاح مانع از وقوع هرگونه درگيری شوند.

ائمه بقیع در محاصره وهابیون

ائمه بقیع در محاصره وهابیون

ائمه بقیع در محاصره وهابیون

ائمه بقیع در محاصره وهابیون


نوع مطلب :
نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |






لغت
بقيع در لغت به زمين گسترده و بزرگى گويند که داراى درخت باشد که يکى از آنها، بقيع (غرقد) است. غرقد، نام درختى است که در آن محيط بوده است،  گرچه بعدها آن درختان را کندند، ولى اسم آن باقى ماند و اين زمين، معروف به بقيع الغرقد شد.

مساحت

اين قبرستان از زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله تا کنون باقى است و حدود ده هزار نفر از ياران پيامبر (ص) را در خود جاى داده است.
بقيع، زمين مستطيل شکلى در شرق مدينه است که 100 در 150 متر بوده است؛ ولى بارها توسعه پيدا کرده است. برخى آن را در اصل 80 در 80 متر دانسته‏اند که بعدها با اضافه شدن حش کوکب و... به آن، به 150 در 100 متر رسيد.

آغاز

ابورافع مى‏گويد: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در صدد تهيه مکانى براى دفن ياران خود بود و جاهاى مختلفى را در اطراف مدينه ملاحظه کرد تا آن که به بقيع الغرقد رسيد و فرمود: به من دستور داده شده که اين مکان را قرار دهم.

اولين مدفن در بقيع

از برخى روايات، استفاده مى‏شود که اولين کسى که در بقيع دفن شد، عثمان بن مظعون بود؛ همان گونه که از حضرت اميرمؤمنان على عليه‏السلام روايت شده که اولين کسى که در بقيع دفن شده، عثمان بن مظعون و پس از او، ابراهيم، پسر پيامبر بود. از برخى روايات نيز فهميده مى‏شود که اولين کسى که در بقيع دفن شد، اسعد بن زرارة بود. او به هنگام ساخت مسجد النبى، از دنيا رفت. ممکن است گفته شود که اولين کسانى که در بقيع دفن شدند، از مهاجران، عثمان بن مظعون و از انصار، اسعد بن
زراره بوده‏ است ، و يا آن که گفته شود که اسعد بن زرارة، در بقيع دفن شد؛ پيش از آن که آن مکان، به عنوان قبرستان عمومى، در نظر گرفته شود.

وقفى نبودن بقيع

بقيع، يک زمين وقفى نيست؛ چون ملک کسى نبوده است و وقفيت، فرع ملکيت است؛ وپس از تصميم براى دفن، مردم درختان آن را کندند و عده‏اى هم آمدند و براى خود در آن خانه ساختند. بنابر اين چلوگيري وهابيون از بازسازي بقيع تحت عنوان وقف بودن بقيع بهانه اي بيش نيست، علاوه بر آنکه خصوص امامان بقيع در خانه شخصي عقيل بن ابي طالب دفن گرديدند.

فضيلت بقيع

بقيع به خاطر قدوم مبارک رسول خدا و ائمه معصومين عليهم‏السلام و دفن چهار تن از امامان عليهم‏السلام و ساير مؤمنان، شهيدان ونيکان، داراى شرافت زيادى است. ابوحجر اسلمى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله، چنين روايت کرده است: کسى که در مکه يا مدينه بميرد، مورد حساب واقع نگردد و مهاجر به سوي خدا محسوب شود و روز قيامت، با اصحاب بدر محشور مى‏شود همچنين از رسول
خدا صلى‏ الله‏ عليه‏وآله، چنين روايت شده است که روز قيامت، هفتاد هزار نفر از بقيع، بى‏حساب راهى بهشت مى‏شوند؛ در حالى که صورت آنها چون ماه شب چهاردهم، مى‏درخشد.

نزول يک آيه در بقيع

سيوطى از انس روايت مى‏کند که دو آيه «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» در بقيع نازل شد.

پيامبر و بقيع

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله، به قبرستان بقيع مى‏رفت و مشغول دعا مى‏شد و براى مردگان، طلب رحمت و آمرزش مى‏کرد. علاوه بر اين، وى در شامِ هر پنج‏شنبه، به همراه عده‏اى از مردم، به بقيع مى‏رفت. از اين رو، فقيهان ما، فتواى مستحب بودن زيارت قبور را داده‏اند. علاوه به اين، گاهى پيامبر، آخر شب به تنهايى به بقيع مى‏رفت و براى اهل بقيع، دعا مى‏کرد. جالب اينجاست که جايگاه ايستادن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در بقيع، کنار قبور فعلى ائمه بقيع بوده است. جعفر خالد بن عوسجى، نقل مى‏کند که شبى در گوشه خانه عقيل بن ابيطالب، مشغول دعا بودم که امام صادق عليه‏السلام از کنارم عبور کرد و مى‏خواست به سمت عريض برود که فرمود: اين جايى که ايستاده‏اى، جايگاه شبانه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در بقيع بوده است و مى‏دانيم که اهل بيت عليهم‏السلام، در خانه عقيل، به خاک سپرده شدند.

همچنين در برخى روايات، از حضور رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله، در شب نيمه شعبان در بقيع و نيز از سجود رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در بقيع ، نماز رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در بقيع،  خواندن نماز باران در بقيع  و دعاى آن حضرت در آن جا  مطالبى نقل شده است. سلمان فارسى نيز مهر نبوت رسول خدا را در قبرستان بقيع ديد.  برخى روايات نيز از زبان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در قبرستان بقيع نقل شده است که برخى از آنها در فضيلت اميرمؤمنان على عليه‏السلام  و امام مهدى عليه‏السلام است.   که تفصيل آن را در کتاب (بقيع الغرقد في دراسه شامله) آورده ايم.

بقيع و عترت پيامبر(ص)

اميرمؤمنان على عليه‏السلام، يک شب در بقيع، درباره اسرار حرف «با» بسم الله الرحمن الرحيم، تا طلوع فجر سخن گفت  و به پايان هم نرسيد.

محل نماز حضرت فاطمه عليهاسلام در قبرستان بقيع، مشخص بود. شيخ صدوق سفارش مى‏کرد که پس از زيارت امامان بقيع، در مسجدى که در آن جاست و گفته مى‏شود که مکانى است که فاطمه عليهاسلام در آن نماز گزارده است، دو رکعت نماز بخوانيد.  ظاهراً مقصود، همان بيت الاحزان است که در نزديکى قبور امامان بقيع بوده است و وهابيان آن را تخريب کردند. بيت الاحزان فاطمه را بايد خانه اسرار فاطمه ناميد. اين جا، جايى بود که على عليه‏السلام آن را براى فاطمه عليهاسلام ساخته بود آن حضرت با حسنين عليهماالسلام، در آن جا حضور مى‏يافت و تا شب، به گريه مى‏پرداخت.

امامان بقيع درباره بقيع، گفت‏وگوهايى دارند که تفصيل آن در جاى خود آمده است.

عنايت مسلمانان به زيارت بقيع

عالمان شيعه و سنى در کتاب‏هاى خود، مردم را به زيارت قبرستان بقيع ترغيب نموده‏اند. علاوه بر فقيهان وعالمان بزرگ شيعى، شخصيت‏هايى از اهل سنت چون عبدالکريم بن عطاء الله مالکى، محمد بن شربيني، بکري دامياطي، فاکهى، نووى، غزالى، صالحى شامى و... به آن تصريح کرده‏اند.

آداب زيارت قبور ائمه بقيع

مستحب است که براى اين زيارت، سه کار انجام شود؛ غسل، زيارت و خواندن هشت رکعت نماز (براى هر امام، دو رکعت).

بنا به تصريح برخى از مراجع بزرگوار، مانند حضرت آيه‏الله وحيد خراسانى، ادب زيارت حکم مى‏کند که براى زيارت ائمه در قبرستان بقيع، با پاى برهنه وبدون کفش وارد شوند و زيارت کنند.

پيراستن حرم امامان بقيع

مسلمانان از ديرباز، اقدام به بازسازى و ساختن گنبد براى شخصيتهاي بزرگ اسلامي کردند که گنبد سبز پيامبر و گنبدهايى که در عراق، ايران، سوريه، مصر، ترکمنستان و .. وجود دارند، شاهد اين مطلب هستند و تنها وهايبان، به خاطر تحجر و کج‏فهمى‏اى که دارند، بااين کار مخالفت کرده‏اند.

يکى از کسانى که اقدام به ساخت گنبد بر مزار امامان بقيع نمود، ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسى قمى اردستانى مجدالملک است. او در آخر قرن 5، کشته شد.  همچنين الناصر لِدين الله، خليفه عباسى، در سال 560 ق. اقدام به تعمير گنبد امامان بقيع کرد  و نيز ابوطالب عبدالله بن حسين بن ميرزا رفيع‏الدين حسينى مرعشى نيز اقدام به تعمير و بازسازى حرم امامان بقيع نمود.

در دوره قاجاريه، محمد بن على امين السلطنه، اقدام به نهادن ضريحى از فولاد بر روى قبور نمود. او قصد داشت ضريحى نقره‏اى نيز براى آنها قرار دهد که مانع کار او شدند.

سيد على قطب هزار جيبى نيز آخرين ضريح فولادى را - که در اصفهان ساخته شده بود - به مدينه برد و با زحمت و سه سال معطلى در جده، بر قبور مطهر ائمه بقيع نهاد  که اين ضريح نيز در سال 1343 ق. توسط وهابيان از جا کنده شد و قطعاتى از آن، تا سال ???? هـ.ش بر ديوار شهداى احد وجود داشت.

مرحوم سيد محسن امين مى‏نويسد: سلطان عبدالمجيد عثمانى - که گنبد قبر پيامبر را ساخت - دستور داده بود که براى امامان بقيع نيز گنبدى همانند گنبد پيامبر (ص) بسازند؛ ولى با مخالفت برخى از اهل مدينه مواجه شد.  غير از قبور مطهر امامان بقيع، بيت الاحزان، قبر حليمه سعديه، قبور دختران و همسران پيامبر، قبر مالک و قبور عمه‏هاى پيامبر نيز داراى گنيد بودند که همه آنها توسط سلفيان تخريب شد.

فاجعه تخريب بقيع

همانگونه که گفته شد مسلمانان از آغاز، به قبور بزرگانشان توجه داشتند و بر فراز آنها، گنبدهايى مى‏ساختند که از جمله آنها، گنبد قبر مطهر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله است که از اول تا کنون، بوده است. مزار بزرگان و امامان بقيع نيز از اين قاعده مستثنى نيست. ابن جبير (قرن 6) در سفرنامه خود، بقيع را به زيبايى توصيف کرده، از گنبد زيبا و بسيار بلند ائمه بقيع، ياد کرده است.  پس از او، ابن بطوطه نيز همان توصيف را دارد.

سمهودى نيز از گنبد ائمه اهل بيت، به عنوان گنبد باعظمت و بلند ياد کرده است؛ اما جريان واپس‏گرا و متحجر وهابى، در 8 شوال سال 1344ق. اقدام به تخريب آن نمود و به احساسات ميليون‏ها نفر از مسلمانان، توجهى نکرد. جالب اين جاست که آنها اقدام به نگهدارى از لباس‏ها و اسباب منزل، خانه، شمشير و تخت‏خواب آل‏سعود نموده‏اند و از آثار يهوديان مدينه نيز تا کنون محافظت کرده‏اند؛ ولى آثار رسول خدا و اهل بيت او عليهم‏السلام را خراب کردند.

عکس‏العمل مسلمانان در تخريب بقيع

تخريب بقيع، با عکس‏العمل شديد مسلمانان و به ويژه، شيعيان جهان، مواجه گرديد. مسلمانان ايران، عراق، قفقاز، آذربايجان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، تاتارستان، ياشقيرستان، ترکيه، افغانستان، چين، مغولستان و هندوستان، در برابر اين مسئله، موضع‏گيرى کردند  دولت و مجلس آن روز ايران نيز در اين زمينه، موضع‏گيرى رسمى کرد.  همچنين فقيهان وبزرگانى چون سيد ابوالحسن اصفهانى، شيخ محمد خالصى و شهيد سيد حسن مدرس، اين اقدام را محکوم کردند.

در کنفرانس کشورهاى اسلامى، مرحوم شيخ محمدحسين کاشف الغطاء، سيد امين حسينى مفتي فلسطين، و سيد محمدتقى طالقانى (آل احمد) نماينده آيه‏الله بروجردى در مدينه، شرکت کردند. همچنين مراجع وبزرگانى ديگرى مانند حاج شيخ عبدالکرى حائرى، حاج آقا حسين قمى، سيد محسن حکيم، سيد هبه‏الدين شهرستانى و امام خمينى، در اين مورد، موضع‏گيرى کردند وحضرت امام خمينى در اين زمينه، نامه‏اى خطاب به شاه عربستان نگاشت.

اجساد جاويدان

بدن سالم ? تن از فرزندان امام جعفر صادق عليه‏السلام -پس از گذشت بيش از ???? سال از فوتشان- در بقيع دفن شده است.

يکى از آنان، اسماعيل بن جعفر است که قبر وى پيش از درب اصلي فعلىِ قبرستان بقيع بوده است. به هنگام ايجاد خيابان ابوذر - که امتداد آن به بقيع رسيد - مجبور به نقل جسد على و جعفر شدند که به هنگام خاک‏بردارى، قبر وى ويران شد و جسد سالم وى يافت شد که به درون قبرستان بقيع منتقل و در ضلع شرقى شهداى حره، دفن شد. علامت قبر وى، پس از مدتى توسط وهابيان برداشته شد.

على بن جعفر عريضي، فرزند ديگر امام صادق عليه‏السلام است که تا دوره امام جواد عليه‏السلام زنده بود. قبر وى در عريض - يکى از روستاهاى اطراف مدينه منوره و نزديک به منطقه احد - قرار داشت که اينجانب به زيارت آن رفته بودم، وچند سال پيش، عوامل مزدور وهابيت، اقدام به تخريب قبر وى نمودند؛ ولى -بنا به شهادت برخي از موثقين مثل حجت الاسلام والمسلمين شيخ حسن راضي از علماي احساء وحجت الاسلام والمسلمين شيخ حسين رضواني مسئول وقت دفتر نماينگي بعثه مقام معظم رهبري در مدينه- با جسد سالم وى مواجه شدند که با انتقال جسد مطهر وي  به قبرستان بقيع، نزديک قبور اهل بيت دفن گرديد.



محمدامين پورامينى


 



  • کلمات کليدي : ندارد
  • نوشته شده در  سه‏شنبه 7/8/1387ساعت  12:18 صبح  توسط حنيف عليدوستي 
      نظرات ديگران( 0)


    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    جديدترين اقدام ضدديني خاندان آل يهود؛
    پنهان کردن قبور مطهر ائمه در قبرستان بقیع

    مزار متبرک ائمه اطهار در قبرستان بقیع از عصر روز گذشته (سه شنبه) با استقرار دیوارهای پلاستیکی از دیدگان زائرین پنهان شد.

    به گزارش شيعه آنلاين،‌ بلوک های پلاستیکی استفاده شده در اطراف قبور متبرک به گونه‌ای نصب شده‌اند که زائران امکان مشاهده آنها را ندارند.


    بر اساس این گزارش، ارتفاع این دیوارها بیش از 2 متر است و زائران در فاصله‌ای که اجازه زیارت این قبرستان مبارك را دارند قادر به مشاهده قبور مطهر ائمه نیستند در عین حال درب‌های قبرستان باز است و استقبال از زیارت بقیع چون گذشته ادامه دارد.


    پايگاه خبري حيات در ادامه اين گزارش افزود:‌ مشاهده این وضعیت اعتراض های شدید زائران شیعه و سنی کشورهای مختلف را درپی داشته است اما تاکنون اظهار نظر رسمی از سوی مقامات ارشد سعودی در این زمینه منتشر نشده است.


    در همين راستا سایت رسمی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان حج و زیارت و به نقل از ماموران مستقر در قبرستان بقیع نوشت: قرار است این موانع به صورت دائمی در این مکان باقی بمانند.


    گفتني است در همين حال از شب گذشته تعداد زیادی از نیروهای نظامی کاملا مسلح در اطراف قبرستان بقیع حضور یافته اند تا به اصطلاح مانع از وقوع هرگونه درگيري شوند.


    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان

    جو حاكم در دوران حكومت هاى بنى‏اميه و بنى عباس و نظير آنها سبب شد كه بسيارى از حقايق اسلامى به دست فراموشى سپرده شود و در ميان مسلمانان ترويج نشود و در مقابل بسيارى از چيزها كه در مسير سياست آنها قرار مى‏گرفت‏ به وجود آمد و تبليغ شد نظير مسئله جبر، خلق قرآن و امثال آنها. جلال‏الدين عبدالرحمان سيوطى (1) در حالات "يزيدبن عبدالملك بن مروان"» كه بعد از "عمر بن عبدالعزيز" به حكومت رسيد مى‏نويسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربن‏عبدالعزيز رفتار كنيد، اطرافيان او چهل نفر شيخ (عالم دربارى) را پيش او حاضر كردند و همه آنها شهادت دادند كه بر خلفا حساب و عذابى نيست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا به ظلم و بى‏بندو بارى) برگشت. زمانى كه منصور عباسى از مالك بن انس امام مذهب مالكى خواست كتاب "موطا" را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار کند با او شرط كرد كه بايد در كتابت از على بن ابى‏طالب (ع) حديثى نقل ننمايى! و نيز (2)به او گفت: از "شواذ بن مسعود" و "شدائد بن عمر" و رخصت هاى "ابن عباس" اجتناب كن به هر حال در اثر جريان هاى اشاره شده و (3) انزواى امامان: و شهادت، تبعيد و زندانى شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهل‏بيت (ع) سبب شد كه مسئله مهدويت در ميان برادران اهل سنت‏به دست فراموشى سپرده شود و اين مقدار كه در كتاب ها نقل شده و محفوظ مانده از كرامات بلكه از معجزات است كه خداوند خواسته است‏ حجت ‏بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز كه وضع زمان عوض شده اميد است دانشمندان اسلامى اين حقايق را ترويج كرده و وظيفه الهى خويش را در رابطه با اين حقيقت ادا کنند. اهل سنت نيز مانند شيعه مى‏گويند: مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى (ع) است و در سال 255 هجرى در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور كرده و حكومت جهانى واحدى تشكيل می دهد. مهدى شخصى، نه مهدى نوعى برادران اهل سنت در رابطه با مهدى موعود مى‏گويند: ما به مهدى نوعى عقيده داريم به عبارت ديگر ما منكر موعود نيستيم. احاديثى كه از رسول خدا (ص)درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولى مى‏گوييم، او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسى است اما در آينده متولد مى‏شود و بعد از برزگ شدن قيام مى‏كند و حكومت جهانى واحد تشكيل مى‏دهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسين (ع) است. (4) مثلا شبراوى شافعى در الاتحاف (5) مى‏گويد: شيعه عقيده دارد مهدى موعود كه احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده همان پسر حسن عسكرى خالص است و در آخرالزمان ظهور می کند ولى صحيح آن است كه او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ مى‏شود و او از اشراف آل البيت الكريم است. "ابن ابى الحديد" در شرح نهج‏البلاغه (6) ذيل خطبه‏ 16 مى‏گويد: اكثر محدثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه (ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انكار ندارند و در كتب خود به ذكر او تصريح كرده‏اند و شيوخ ما به او اعتراف كرده‏اند. فقط فرق آن است كه او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد می شود. ناگفته نماند كه اهل سنت‏ بر اين گفته خود دليلى از احاديث ‏يا آيات نياورده‏اند فقط شهرتى است كه در ميان ايشان به وجود آمده است و اين از نتايج منزوى شدن اهل بيت (ع) و برگشتن خلافت اسلامى از آنهاست. وانگهى احاديث منقوله در كتب اهل سنت عينا عقيده شعيه را مى‏رساند و در آن احاديث مى‏خوانيم كه "مهدى موعود (ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازده‏گانه و نهمين فرزند امام حسين (ع) و چهارمين فزرند امام رضا (ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى (ع) است" و نيز روايات اهل سنت مى‏گويند كه آن حضرت در سال 255 هجرى در نيمه‏ شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنيا آمده است بنابراين شيعه و اهل سنت در مهدى موعود شكى ندارند و هر دو عقيده به مهدى شخصى دارند. منتها، دوران هاى تاريك و انزواى اهل بيت و عصر حكومت ‏سياه بنى‏اميه و بنى‏عباس مانع از آن شد كه اهل سنت چيزى را كه در كتاب هاى خود نوشته و نقل كرده‏اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدى شخصى (ع) باشند. دلایل دلالت بر وجود مهدی شخصی به روایت اهل سنت 1- محمد صالح حسينى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل كرده مى‏گويد "دخلت على النبى (ص) فاذا الحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و فاه و يقول: انت‏سيد ابن سيد انت امام ابن امام، نت‏حجة‏ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تا سعهم قائمهم." (7) يعنى داخل محضر رسول خدا (ص) شدم ناگاه ديدم كه حسين (ع) بر روى زانوى آن حضرت است. حضرت چشم ها و دهان حسين را مى‏بوسيد و مى‏فرمود: تو آقايى فرزند آقايى، تو امامى، پسر امامى، تو حجتى فرزند حجتى. پدر نه‏نفر حجتى از صلب تو كه نهم آنها قائم آنهاست. اين حديث ‏شريف صريح است در اينكه مهدى موعود (ع) نهمين فرزند امام حسين(ع) است على هذا متولد هم شده است بنابراين حديث نمى‏شود گفت معلوم نيست مهدى چه كسى است و هنوز متولد نشده است. "عبدالله بسمل‏" نيز همين حديث را عينا نقل كرده است. (8) 2- "ابوالمويد موفق خوارزمى حنفى" (متوفاى 568) آن را با كمى تفاوت از "سليم بن قيس‏" از "سلمان محمدى‏" چنين نقل مى‏كند: "قال دخلت على النبى(ص) واذا الحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و يلثم فاه و يقول انك سيد ابن سيد ابوسادة انك امام ابن امام ابوائمة، انك حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم (9)". مهدى موعود (ع) در كلام رسول خدا (ص) به احسن وجه تعيين شده و آن نهمين فرزند امام حسين(ع) است. 3- حافظ شيخ سليمان حنفى قندوزى حديث فوق را در ينابيع‏المودة باب 54 ص 168 و نيز در باب ‏56 ص 258 از كتاب مودة القربى تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى‏786) نقل كرده است و نيز در باب‏77 ص 445 باز از مودة‏القربى و در باب 94، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد (ع) از پدرش امام حسين (ع) نقل كرده كه دومى چنين است: "عن على بن الحسين عن ابيه الحسين بن على: دخلت على جدى رسول‏ الله (ص) فاجلسنى على فخذه و قال لى: ان الله اختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة تاسعهم قائمهم و كلهم فى‏الفضل و المنزلة عندالله سواء" امام مى‏فرمايد: به محضر جدم رسول‏الله (ص) داخل شدم مرا روى زانوى خويش نشانيد و فرمود خداوند از صلب تو نه نفر امام اختيار كرده كه نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضيلت و مقام پيش خداوند يكسانند بنابراين مهدى (ع) يك مهدى معين و نهمين فرزند امام حسين (ع) است. ناگفته نماند كه كتاب "مودة ذوى‏القربى" تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى‏786) حاوى چهارده فصل است كه شيخ سليمان حنفى همه آن كتاب را در "ينابيع‏الموده" آورده و آن را باب پنجاه و ششم اين كتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان "المودة العاشرة فى عدد الائمه و ان المهدى منهم" حديث مبارك فوق را چنانكه گفته شد - در ص 258 از سليم بن قيس هلالى از سلمان فارسى از رسول‏ الله (ص) نقل كرده است پس بنابر آنچه ما به دست آورده‏ايم حديث فوق در كتاب هاى "مقتل خوارزمى‏" در "ارجح‏المطالب"، "مناقب مرتضوى"، "مودة ذوى‏القربى" و "ينابيع المودة" نقل شده است و دلالت ‏بر مهدى شخصى دارد يعنى مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسين(ع) است. 4- حموئى جوينى شافعى از عبدالله بن عباس نقل كرده كه گفت: سمعت رسول الله (ص) يقول انا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولدالحسين مطهرون معصومون‏» (10). شنيدم كه حضرت مى‏فرمود من، على، حسن، حسين و نه نفر از فرزندان حسين همه پاك شده از طرف خدا و معصوم هستيم و نيز همين حديث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عباس نقل كرده است (11) و همچنين در "ينابيع المودة" (12) از كتاب "مودة القربى" (مودت دهم) و از فرائدالسمطين (13) نقل شده است. از اين حديث نيز روشن مى‏شود كه مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسين (ع) است و اگر بگويند چه مانعى دارد كه فرزند امام حسين باشد ولى بعدا در آخرالزمان متولد شود؟! مى‏گوييم به قرينه روايات گذشته و روايات آينده، نه نفر پشت‏سر منظورند. يعنى امام دوازدهم فرزند نهم امام حسين (ع) است. 5 - شبراوى شافعى مصرى (متوفاى 1172) در كتاب "الاتحاف بحب‏الاشراف" (14) وابن صباغ مالكى در "فصول المهمة‏" (15) نقل مى‏كنند كه: دعبل ‏بن ‏على ‏خزاعى مى‏گويد: چون به محضر حضرت رضا (ع) رسيدم و در ضمن قصيده خود اين دو شعر را خواندم كه: خروج امام لا محالة خارج يقوم على اسم الله و البركات يميز فينا كل حق و باطل و يجزى على النعماء النقمات. حضرت رضا (ع) با گريه سرش را بلند كرد و فرمود: اى دعبل! در اين دو شعر جبریيل به زبان تو سخن گفته است آيا مى‏دانى آن امام كدام است كه قيام مى‏كند؟ گفتم: نمى‏دانم، فقط شنيده‏ام كه امامى از شما اهل بيت قيام كرده زمين را پر از عدل می کند. "فقال: يا دعبل الامام بعدى محمد ابنى و بعده على ابنه و بعده ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة‏القائم المنتظر فى غيبة المطاع فى ظهوره و لو لم يبق من‏الدنيا الايوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيملاء الارض عدلا كما ملئت جورا". اى دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد از او پسر او ست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم منتظر است. در غيبت مورد اطاعت‏خواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنيا نماند مگر يك روز ، خدا آن روز را بلند خواهد كرد تا خروج کرده و زمين را پر از عدل و داد گرداند همان طور كه از ظلم پر شده باشد. شايان ذكر است كه اين حديث را شيخ‏الاسلام حموئى در فرائدالسمطين از ابوالصلت عبدالسلام هروى (16) و حافظ قندوزى حنفى از فوائد حموئى شافعى (17) نقل كرده است. 6- شيخ‏الاسلام حموئى جوينى شافعى در فرائد السمطين (18) از حسين بن خالد نقل كرده كه [امام] على ‏بن ‏موسى‏ الرضا (ع) فرمود كسى كه ورع ندارد، دين ندارد و كسى كه تقيه ندارد ايمان ندارد و "ان اكرمكم عندالله اتقيكم" يعنى عمل كننده‏تر به تقيه. گفته شد يابن رسول‏ الله تا كى تقيه كنيم؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست هر كسى تا قبل از خروج قائم تقيه را ترك كند از ما نيست. "فقيل له يابن رسول‏الله و من القائم منكم اهل البيت؟ قال: الرابع من ولدى ابن سيدة الاماء يطهر الله به الارض من كل جور و يقدسها من كل ظلم و هوالذى يشك الناس فى ولادته و هو صاحب الغيبة قبل خروجه فاذا خرج اشرقت الارض بنوره". گفته شد يابن رسول‏الله كداميك از شما اهل بيت، قائم است؟ فرمود: فرزند چهارم من، پسر خانم كنيزان. خداوند به وسيله او زمين را از هر ظلم پاك و از هر ستم خالى مى‏گرداند. او همان است كه مردم در ولايت وى شك كنند و او صاحب غيبت است و چون خروج كند زمين بانورش روشن مىشود. او همان است كه زمين براى وى پيچيده شود و براى وى سايه‏اى نباشد و او همان است كه منادى درباره وى از آسمان ندا مى‏كند. ندايى كه خدا آن را به گوش همه اهل زمين مى‏رساند. منادى مى‏گويد: بدانيد حجت‏ خدا در نزد كعبه ظهور كرده تابع او شويد كه حق در او و با اوست و آن است قول خداى عزوجل كه مى‏فرمايد: "ان نشا ننزل عليهم من‏السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين‏" (19). اين حديث مانند حديث ‏سابق دلالت‏بر مهدى معين دارد. حافظ قندوزى همين حديث را از فرائد السمطين نقل كرده و مى‏گويد: "قال الشيخ المحدث الفقيه محمد بن ابراهيم الجوينى الحموئى الشافعى فى كتابه فرائد السمطين عن دعبل الخزاعى ... " (20) 7- ابن صباغ مالكى در "الفصول‏المهمه‏" (21) كه آن را در معرفت ائمه نگاشته است مى‏گويد: روى ابن‏الخشاب فى كتابه مواليد اهل بيت‏ يرفعه بسنده الى على‏ بن ‏موسى‏ الرضا (ع) انه قال: الخلف الصالح من ولد ابى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان القائم المهدى. ابن خشاب ابومحمد عبدالله بن احمد بغدادى در كتاب خود كه سندش را به امام رضا (ع) رسانده كه آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدى موعود) از فرزندان ابى محمد حسن بن على عسكرى است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است‏. 8 - شيخ الاسلام حموئى شافعى در فرايدالسمطين (22) و موفق بن احمد خوارزمى حنفى در كتاب "مقتل‏الحسين‏" (23) (ع) نقل مى‏كنند از ابى‏سلمى كه شترچران رسول خدا (ص) بود (24) مى‏گويد: از رسول خدا (ص) شنيدم كه مى‏فرمود: در شب معراج از خداى جليل خطاب آمد: " آمن الرسول بما انزل اليه من ربه" (25).گفتم: "والمومنون" خطاب رسيد: راست گفتى اى محمد، كدام كس را در ميان امت ‏خود گذاشتى؟ گفتم: بهترين آنها را خطاب رسيد: على‏بن‏ابى‏طالب را؟ گفتم: آرى پروردگارا! خطاب رسيد: يا محمد! من توجه كردم به زمين، توجه كاملى و تو را از اهل زمين اختيار كردم. نامى از نام هاى خود رابراى تو مشتق كردم. من ياد نمى‏شوم، مگر آنكه تو هم با من يادشوى. منم محمود و تويى محمد. بعد دفعه دوم به زمين نظر كردم از آن "على" را برگزيدم و نامى از نام هاى خود براى او مشتق كردم و منم اعلى و اوست على يا محمد! من تو را و على، فاطمه و حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از شبح نور آفريدم (26) و ولايت‏ شما را بر اهل آسمان ها و زمين عرضه كردم. هر كه قبول كرد در نزد من از مؤمنين است و هر كه انكار کرد نزد من از كفار است. اى محمد! اگر بنده‏اى از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار افتد و يا مانند مشك خشكى شود پس در حال انكار لايت ‏شما پيش من آيد، او را نمى‏آمرزم تا اقرار به ولايت‏شما كند. اى محمد! آيا ميخواهى اوصياى خود را ببينى؟ گفتم: آرى بار خدايا، خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر: "فالتفت فاذا انا بعلى و فاطمه والحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و المهدى فى ضحضاح من نور قياما يصلون و هو - يعنى‏المهدى - فى وسطهم كانه كوكب درى و قال يا محمد هولاء الحجج و هو الثاثر من عترتك و عزتى و جلالى انه الحجة‏الواجبة لا وليائى والمنتقم من اعدائى". من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم ناگاه ديدم: على، فاطمه، حسن، حسين، محمد بن على، باقر، جعفربن محمدصادق، موسى بن جعفر كاظم، على بن موسى‏الرضا، محمد بن على جواد، على بن محمد هادى، حسن بن على عسكرى و مهدى در دريايى از نور ايستاده و نماز مى‏خوانند و مهدى در وسط آنها مانند ستاره درخشانى بود. خدا فرمود: اى محمد ! اينها حجت ها هستند، مهدى منتقم عترت توست به عزت و جلال خودم قسم او حجتى است كه ولايتش بر اولياى من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است. حافظ حنفى قندوزى، اين حديث‏ شريف را در "ينابيع المودة" (27) از خوارزمى نقل كرده‏و مى‏گويد: حمويى نيز در فرائد آن را نقل كرده است و در ينابيع به جاى "والمهدى‏" عبارت "و محمد المهدى بن الحسن‏" آمده است. اين حديث گذشته از دلالت‏ بر مهدى شخصى حاوى اسامى مبارك همه امامان صلوات‏ الله عليهم اجمعين- است. 9- "موفق بن احمد خوارزمى" در "مقتل الحسين‏" (28) و "شيخ الاسلام حمويى شافعى‏" در "فرائدالسمطين‏" (29) "سعيد بن بشير" از على ابن ابى‏طالب (ع) نقل كرده‏اند كه فرمود: قال رسول‏ الله (ص) انا واردكم على الحوض و انت‏ يا على‏الساقى و الحسن الرائد (30) و الحسين الامر و على‏ بن الحسين الفارط و محمد بن على ‏الناشر و جعفر بن محمد السائق و موسى بن جعفر محصى المحبين و المبغضين و قامع المنافقين و على بن موسى معين المؤمنين و محمد بن على منزل اهل الجنة فى درجاتهم و على بن محمد خطيب شيعته و مزوجهم الحور العين و الحسن بن على سراج اهل‏الجنة يستضئون به والمهدى شفيعهم يوم ‏القيامه حيث لاياذن‏الله الا لمن يشاء و يرضى. من پيشتر از شما وارد (31)حوض كوثر مى‏شوم تو يا على ساقى كوثر هستى و حسن مدير آنست، حسين فرمانده آن مى‏باشد، على بن الحسين سابق برديگران در رسيدن به آن، امام باقر مقسم آن، جعفر صادق سوق‏دهنده به آن، موسى بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زايل‏كننده منافقان، على بن موسى يار مؤمنان، محمد بن على جواد نازل كننده اهل بهشت در درجاتشان و على بن محمد هادى، خطيب شيعه و تزويج كننده حورالعين به آنهاست، حسن بن على عسكرى چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنايى آن روشنايى مى‏گيرند و مهدى موعود شفاعت كننده آنهاست در مكانى كه خدا اجازه شفاعت نمى‏دهد مگر به كسى كه بخواهد و از او راضى باشد. اين حديث مبارك نيز كه برادران اهل سنت‏ به صورت قبول، آن را نقل كرده‏اند حاوى نام هاى پاك دوازده امام است. 10- حافظ سليمان قندوزى از جابر بن يزيد جعفى نقل كرده مى‏گويد: شنيدم جابر بن عبدالله انصارى مى‏گفت: رسول خدا(ص) به من فرمود: "يا جابر! ان اوصيايى و ائمة المسلمين من بعدى اولهم على، ثم‏الحسن، ثم الحسين، ثم على بن الحسين، ثم محمد بن على المعروف بالباقر ستدركه يا جابر فاذالقيتة فاقرئه منى‏السلام، ثم جعفربن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم على بن موسى، ثم محمد بن على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم القائم، اسمه اسمى و كنيه كنيتى ابن الحسن بن على ذاك الذى يفتح‏الله على يديه مشارق الارض و مغاربها ذاك‏الذى يغيب عن اوليائه غيبة لا يثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان‏» (32) اى جابر! اوصياى من و امامان مسلمين بعد از من اول آنها على بن ابى‏طالب است. بعد از او حسن بعد از او حسين بعد از او على بن حسين بعد از او محمد بن على معروف به باقر. اى جابر! تو او را درك خواهى كرد و چون به خدمتش رسيدى سلام مرا برسان بعد از او جعفر بن محمد بعد از او موسى‏بن جعفر بعد از او على بن موسى بعد از او محمد بن على بعد از او على بن محمد بعد از او حسن بن على بعد از او قائم آل محمد كه نامش نام من و كنيه‏اش كنيه من است پسر حسن بن على، او همان است كه خدا با دست وى شرق و غرب زمين را فتح مى‏كند، او همان است كه از دوستان خويش مدت زيادى غايب مى‏شود تا حدى كه در اعتقاد به امامت او باقى نمى‏ماند مگر آنان كه خداوند قلوبشان را با ايمان امتحان كرده است. جابر مى‏گويد: گفتم يا رسول‏ الله! آيا مردم در زمان غيبت از وجود وى منتفع مى‏شوند؟ فرمود: آرى به خدايى كه مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غيبت از نور ولايتش روشنايى مى‏گيرند. چنان كه مردم از آفتاب بهره مى‏برند با آنكه زير ابرهاست. اى جابر! اينكه گفتم از مكنونات سر خداست و از علم مخزون خدا مى‏باشد آن را اظهار مكن مگر به كسى كه اهليت دارد در اينجا به دليل ضيق مجال به ذكر موارد ياد شده اكتفا كرده و طالبان را براى مطالعه بيشتر در اين زمينه به كتاب "اتفاق در مهدى موعود" از همين نگارنده ارجاع مى‏دهيم. پی نوشت ها: - جلال‏الدين عبدالرحمان سبوطى، تاريخ الخلفاء ص‏246. - فرائد السمطين، باب‏77 ، ص 445 - ينابيع المودة ، باب 80 ، ص 454 - الاتحاف بحب الاشراف ، ط ادبيه مصر، ص‏146، 165 - فصول المهمه، فصل 8 ، ص 265 - فرائدالسمطين ، ج 2، ص 132 ، حديث 430 - فرائد السمطين ، ج 2، ص‏336 ، حديث 590 - همان مدرك، 2، ص‏313، حديث‏563 - ما اگر بخواهيم از آسمان مشيت آيت قهرى نازل گردانيم كه همه به جبر گردن زير بار ايمان فرود آرند» (سوره شعراء، آيه 4) - ينابيع‏المودة باب 58 ، ص 258 - فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏337 ، حديث 591 - ينابيع المودة ، باب 80، ص 454 و باب‏86 ، ص 471 - ابن اثير در «اسدالغابه‏» مى‏گويد: ابوسلمى چوپان شتران رسول خدا(ص) بود ، نامش را «حريث‏» گفته‏اند. ابن حجر نيز در «الاصابه‏» چنين گفته است:ناگفته نماند حديث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل كرده است. - مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن ، و الحسين ، ص‏96 - فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏319 ، حديث 571 - سوره بقره ، آيه 285 - در نسخه فرائد «شبح‏» و در نسخه مقتل خوارزمى «من سنح نور من نورى‏» است . - فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 321 ، حديث 572 - ينابيع المودة ، باب‏93 ، ص‏487 - فصول المهمه ، فصل ثانى عشر ، ص‏309 ، 310 - امام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ، ص 555 به نقل از مقدمة البيض ابن عبدالبر، ص‏9 - مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسين ، ص 94 - ينابيع المودة ، باب 94 ، ص 494 - مقدمه موطا، ص 12، از عبدالوهاب و عبداللطيف - «وارد» كسى است كه قبل از قافله وارد محلى مى‏شود نظير «فارسلوا واردهم فادلى دلوه‏». - در لفظ مقتل الحسين «الزائد» با «زاء» است‏يعنى دوركننده دشمنان از حوض - منظور ما از «مهدى نوعى‏» همين است و گر نه اهل سنت نيز آن حضرت را فاطمى و حسينى مى‏دانند - بشراوى ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذيل فصل الثانى عشر من‏الائمه ابوالقاسم محمد - ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 281 - محمد صالح حسينى ترمذى ، مناقب مرتضوى باب دوم ص‏139 - عبدالله بسمل ، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر ص‏436 - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسين، ص‏146 منابع: 1.تاريخ الخلفاء,جلال‏الدين عبدالرحمان سبوطى 2.امام الصادق و المذاهب الاربعه 3.شرح نهج‏البلاغه,ابن ابي الحديد 4.فرائد السمطين 5.ينابيع المودة 6.فصول المهمه 7.فرائد السمطين 8.ينابيع المودة 9.فصول المهمه، فصل ثاني عشر 10.مقتل الحسين 11.مقتل الحسين 12.عبدالله بسمل,ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب 13.فرائدالسمطين 14.ينابيع‏المودة 15.فرائد السمطين 16.الاتحاف بحب الاشراف 17.الاتحاف,بشراوى 18.ينابيع المودة 19.مقدمه موطا,عبدالوهاب و عبداللطيف 20.فرائدالسمطين 21.ينابيع المودة 22.مناقب مرتضوى,محمد صالح حسينى ترمذى 23.مقتل الحسين,خوارزمي 24.فرائد السمطين على اكبر قرشى خبرگزاری شبستان

    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    دولت تركان جوان و پان‌تركيسم
    نادر انتخابي


    در يك دوره‌ي كوتاه شش ساله (1914 ـ 1908) جنبش فرهنگي ترك‌گرايي به جنبش سياسي ناسيوناليسم ترك تحول يافت و اين دوره مقارن بود با روزگار حكومت تركان جوان كه با شكست عثمانيان در جنگ جهاني اول (1918) پايان گرفت. اكنون بايد ديد چرا تركان جوان به ناسيوناليسم، يا به سخن دقيق‌تر، پان‌تركيسم، روي آوردند. تركان جوان تا 1908 و حتي اندكي پس از آن، بيشتر جانبدار انديشه‌ي ملت عثماني بودند. در 1904 هنگامي كه مقاله‌ي « سه شيوه‌ي حكومت» آقچورا انتشار يافت، با بي‌اعتنايي و حتي انتقاد با آن روبرو شدند. چنين به نظر مي‌رسد كه از 1906 به بعد، هم تحت تاثير تركان روسيه و هم در نتيجه‌ي آشنايي با نوشته‌هاي اديبان ترك‌گراي عثماني، تركان جوان‌ اندك‌اند، به انديشه‌هاي ناسيوناليستي روي آوردند. از 1908 به بعد برخي از شخصيت‌هاي برجسته‌ي ناسيوناليسم ترك چون ضيا گوكالپ و احمدآقا اوغلو به عضويت كميته مركزي « اتحاد و ترقي» درآمدند و حسين جاهد (يالچين) سردبير طنين ارگان رسمي كميته شد.
    گذشته از اين، مجوعه‌اي از عوامل داخلي و خارجي، عيني و ذهني، دولت تركان جوان را به سراشيب پان‌تركيسم افراطي (توران گرايي) لغزاند. نخستين عامل اين بود كه پس از 1908، تركيب جغرافيايي ـ جمعيتي امپراتوري عثماني در نتيجه‌ي از دست رفتن بازمانده‌ي متصرفات اروپايي و تنها ولايت آفريقايي (ليبي) آن، بيش از پيش ترك ـ ‌آسيايي شد. فشار خارجي فزاينده‌اي كه بر دولت عثماني وارد مي‌آمد، تركان جوان را به اين نتيجه‌گيري رهنمون شد كه دفاع از تماميت ارضي امپراتوري تنها به وسيله‌ي تركان تحقق‌پذير است.
    افزون بر اين، از آغاز سده‌ي بيستم، مناسبات ميان تركان و اتباع عرب‌شان روبه تيرگي گذارد. يكي از جنبه‌هاي انقلاب 1908 كه تاكنون كمتر به آن توجه شده، جنبه‌ي ضد عربي اين انقلاب است. تركان جوان به عرباني كه عبدالحميد به دور خود در استانبول گرد آورده بود و نوعي « لوبي» عرب در قلب امپراتوري محسوب مي‌شدند، بدبين بودند. براي پي بردن به اين نكته كافي است نگاهي به نشريات فكاهي ترك پس از انقلاب 1908 افكند. گذشته از اين، نظريه‌پردازان ناسيوناليسم ترك چون ضيا گوكالپ در بررسي‌هاي جامعه شناسانه ـ تاريخي خود، فرهنگ اسلامي (عربي ـ ايراني) را مايه‌ي واپس ماندگي تركان معرفي كردند. عرب ستيزي تركان واكنش منفي ولايات عرب در قبال رويدادهاي 1908 را به دنبال داشت. تركان جوان دريافتند كه همكيشي‌شان با عربان مايه‌ي يگانگي‌شان نيست و از هيمن رو به انديشه‌ي همبستگي ميان تركان كه ناسيوناليست‌ها مدافع آن بودند، روي آوردند.
    در دوره‌ي پس از انقلاب 1908، ناسيوناليسم ترك جنبه‌ي اقتصادي هم پيدا كرد و اين، در نتيجه‌ي آشنايي تركان جوان با الكساندر هلفاند موسوم به پارووس (Parvus) از چهره‌هاي معمايي سوسيال دموكراسي آلمان بود. پارووس با آموزش ساز و كار امپرياليسم اقتصادي و مالي به تركان، به ناسيوناليسم آنان سمت و سوي امپرياليسم ستيزي داد. مكتب اقتصاد سياسي آلمان (به ويژه نظريه‌هاي فريدريش ليست) جاي ليبراليسم اقتصادي رايج را گرفت و تلاش در راه پي ريزي اقتصاد ملي از طريق پروبال دادن به قشر مياني ترك / مسلمان كه هم بتواند دست اقليت‌هاي غير مسلمان را از اقتصاد كوتاه كند و هم در برابر امپرياليسم اروپايي سربلند، كند. آغاز شد. فشار اقتصادي بر اقليت‌ها بر دامنه‌ي نارضايي‌ها افزود.
    با فروكش كردن شور و هيجان اوليه‌اي كه انقلاب 1908 در ميان همه‌ي اتباع دولت عثماني ـ مسلمان و غير مسلمان، ترك و غير ترك ـ به وجود آورده بود، ‌چرخش پان‌تركيستي دولت تركان جوان آغاز شد و در سال‌هاي 1910 ـ 1911 شكل عريان به خود گرفت. دور باطلي از تعصب و خشونت آغاز شد. دولت تركان جوان ترك‌گرداني اقوام غير ترك از طريق آموزش اجباري زبان تركي و اعمال نظارت بر كار مدارس اقليت‌ها را در پيش گرفت. پس از كودتاي 1913 كه به استقرار خود كامگي بلامنازع كميته‌ي اتحاد و ترقي انجاميد، تكاپوهاي پان‌تركيستي گسترش بيشتري يافت. نمايندگاني به قفقاز، ايران، افغانستان و آسياي ميانه فرستاده شدند. با شروع جنگ جهاني اول، سران كميته اتحاد و ترقي پنداشتند كه لحظه‌ي انتقام از روسيه، دشمن ديرين كشورشان، فرا رسيده و به هم از گسيختن شيرازه‌ي امپراتوري تزاران و رهايي تركان روسيه دل بستند؛ اما دولت جمهوري آذربايجان مساوايتان مستعجل بود و بلشويك‌ها در 1920 بر آن غلبه كردند. در آسياي ميانه، باسماچيان كه برخي از افسران ارتش عثماني و در راس آنان انورپاشا از رهبران فراري كميته‌ي اتحاد و ترقي هم به آنان پيوستند، مدتي عرصه را بر بلشويك‌ها تنگ كردند؛ اما بالاخره در 1923 سركوب شدند. در همين دوران در آناتولي بر روي ويرانه‌هاي امپراتوري پانصد ساله‌ي عثماني جمهوري تركيه شكل گرفت.
    نقل از : ماهنامه نگاه نو ـ مهر ـ آبان 1372 ـ


    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    عناوين آخرين مطالب ارسالي
    تبليغات