
گزارش زیر را که به ظهور و پرورشیافتن نسل جدیدی ازمیلیاردرها در کشورهای جهان سوم اختصاص دارد، لاندن توماس در سفری به استامبول و سایر نقاط ترکیه و نیز از نیویورک برای نشریه اکونومیست تهیه کرده است.
اینجا استامبول است و ثروتمندترین مرد ترکیه گیر افتاده در ترافیک در خودرو ضد گلوله خود، به آرامی لبخند رضایتمندی میزند.
«هوسنو اوزیگین» از سال 2000 تاکنون، بیش از 50میلیون دلار از دارایی خود را صرف ساخت مدارس ابتدایی و خوابگاههای دختران در فقیرترین نقاط ترکیه کرده است. اوزیگین همپای دولت ترکیه، بزرگترین فرد حامی توسعه مدارس در کشور است و یکی از مقامات وزارت آموزش و پرورش به او گفته است که سهم بازار وی در حال افزایش است.
او با صدایی نخراشیده و گرفته از سیگار، در حالی که گوشی موبایل خود را در جیب میگذارد، میگوید: «بد نیست! اگر بتوانم تاثیری مثبت بر زندگی یک میلیون مردم ترک در 10 سال آینده داشته باشم، خوشحال خواهم بود.»
رشد و رونق گرفتن ناگهانی ثروت در جهان، میلیاردرهای جدیدی در کشورهای زمانی فقیر و بدبخت مثل ترکیه، هند، مکزیک و روسیه بهوجود آورده است. اینها کسانی هستند که در شرایط اقتصادهای رو به رشد، ارزهای قدرتمند، و شرکتهای رقابتپذیر کشورشان در سطح جهانی، با سوار شدن بر موج بالارونده بازارهای سهام داخلی که در یک دوره کوتاه 5 ساله به ارقام تا پیش از این دستنیافتنی رسید، یکه تازی میکنند. اکنون برخی از آنها، ثروت خود را در راه تقویت جایگاه خویش و فشار برای تغییرات اجتماعی بهکار میبرند.
این کارآفرینان که ثروتمیلیاردی خود را از سرمایهگذاری در صنایع بخش خصوصی مثل مخابرات، پتروشیمی، و امور مالی کسب کردهاند، متمایز از نسل گذشته میلیاردرهای بینالمللی هستند که بیشترشان با ثروت نفتی کشورهای خاورمیانه یا تملک زمینهای ارزش پیدا کرده، رابطه داشتند. نه تنها آنها ثروتمندترین افراد در کشور خود شدهاند بلکه در میان ثروتمندترین افراد در جهان نیز قرار میگیرند.
در این اقتصادهای نوظهور، جایی که قانون و مقررات شل و مبهم و فرآیند خصوصیسازی پیچیده است و عملیات کسب و کار انحصارطلبانه بسیار جولان میدهد، خلق فوقالعاده و نابرابر ثروت از بسیاری جهات، با ثروتهای عظیم گردآمده در آمریکا در آغاز قرن بیستم برابری میکند.
در حالی که چنین کشورهایی از مدتها پیش به وجود نابرابریهای گسترده میان طبقهای کوچک از فرادستان ثروتمند و تودههای فقیر عادت کرده بودند، این فرادستان جدید در برخی ویژگیها با همتایان خود در ایالات متحده شریک هستند.
و درست مثل راکفلرها، کارنگیها و مورگانها، که زمانی دست به اقدامات نیکوکارانه برای نرم ساختن لبههای خشن شهرت تجاری بیامان خود میزدند، امروز هم نسل فعلی آنها، آمریکاییهای ثروتمندی مثل بیلگیتس از مایکرو سافت یا سانفورد ویل از سیتی گروپ، به عنوانمیلیاردرهای محلی در بازارهای نوظهور سعی دارند همانگونه عمل کنند.
نیکوکاری عالمگیر
«کارلوس اسلیم اِلو»، کارآفرین در صنعت مخابرات مکزیک، که ثروتی بالغ بر 50میلیارد دلار دارد، قول داده استمیلیاردها دلار صرف دو بنیاد خیریهای کند که به سلامت و آموزش کمک میکنند. «رومن آبراموویچ»، ثروتمندترین فرد روسیه، که ثروت خالصی بالغ بر 18میلیارد دلار دارد، بیش از یکمیلیارد دلار در «چوکوتکا» از مناطق فقرزده قطب شمال هزینه کرده است، جایی که در پست فرماندار منطقه مدرسه و بیمارستان نیز میسازد.
در هند، «اعظم پرمجی» رییس شرکت نرمافزاری ویپرو، با ثروتی بالغ بر 17میلیارد دلار، بنیاد خود را بر پا کرده است که از آموزش ابتدایی حمایت میکند.
مطمئنا همانطور که اموال و داراییهای هنوز بیشتری گرد میآید مجموع این هدایا با توجه به نیازهای اجتماعی حاد این کشورها، نسبتا کوچک و ناچیز است. اما از آنجا که اقدامات نیکوکارانه بازدهیدار، از طریق تلاشهای بیل گیتس و سایرین شهرت و محبوبیت یافته است، میلیاردرهای بازارهای نوظهور، درسهای مشابه با جهتگیری سود و زیان را برای کشورهای خود بکار میبندند.
جِین والز، رییس مجمع جهانی اقدامات نیکوکاری میگوید: «آنچه ما در این کشورها میبینیم ظهور آدمهایی از بخش خصوصی با ثروت فوقالعاده است که خود را جذب نیکوکاری کاملا راهبردی کردهاند.»
جهش غیرسنتی
اینجا در ترکیه، آقای اوزیگین که 62 سال دارد، با دارایی خالص 5/3میلیارد دلار، ثروت خود را با خرید اموال دولتی به قیمت ارزان در مزایدههای دولتی یا تعلق داشتن به یک خانواده ثروتمند که تجارتی انحصاری را کنترل میکنند بهدست نیاورده است، دو روش سنتی که ثروتهای عظیم در دنیای در حال توسعه از آن بوجود میآید.
او که موسس یک بانک متوسط بنام «فینانس بانک» است سال گذشته در هجوم موسسات مالی خارجی به بانکهای ترکیه، سود فراوانی به دست آورد و سهام کنترلکننده خود در بانک خود را به «بانک ملی یونان» فروخت و در این بین 7/2میلیارد دلار نقدا سود کرد.
او غرق در پول و همت بلند است و تمام سعی خود را به کار میبرد تا استانداردهای آموزشی در سطح مدارس پیش دانشگاهی و دانشگاهها در ترکیه را بالا ببرد.
اوزیگین که روی صندلی اتاق کنفرانس شخصی خود در دفتر اصلی فینانس بانک در استانبول نشسته است، روز 18 آگوست 2006 را به یاد میآورد؛ آنگاه که فروش 49درصدی سهام او رسما قطعی شده بود. او میگوید: «من آن روز را بهتر از روز تولدم به یاد دارم.» و در حالی که بر صندلی چرمی خود تکیه زده، میگوید: «من فقط یکمیلیاردر نیستم بلکه ثروتمندترین فرد در ترکیه بودم. احساس بزرگی بود ولی مسوولیتهای شما افزایش مییابد.»
مانند بسیاری ازمیلیاردرهای خودساخته، اوزیگین شخصیتی متوقع و آمرانه دارد و در یک سفر روزانه با او نمیتوان یک گفتوگوی معمولی و صمیمانه داشت. او دو تلفن همراه حمل میکند و در طول یک روز طولانی به او مرتب تماس گرفته میشود از سوی همسرش، دستیارش، پسرش، و کارمندان اداری او به علاوه مدیران کسب و کارهای متعدد او.
او که نوعا 11 ساعت در روز کار میکند، نه تنها از آپارتمان دفتر کارش بلکه از اتومبیل، هواپیما یا قایق خود، اقدامات در ترکیه به علاوه روسیه، رومانی و چین را زیر نظر دارد.
او میگوید: «من اولین نسلی هستم که ثروت به من رضایتمندی میدهد. به صدر رسیدن زیاد آسان نیست. ماندن در آنجا خیلی مشکل است.»
پدربزرگ و مادربزرگ اوزیگین، در اواخر قرن نوزدهم از جزیره کِرت یونان به شهر ازمیر در جنوب ترکیه نقل مکان کردند. آن زمان دوره خونبار حکومت امپراتوری عثمانی بود. او فرزند یک دکتر بود، در کالج «رابرت»، دانشگاهی معتبر در استانبول شرکت کرد قبل از اینکه در سال 1963 با 1000 دلار در جیب رهسپار دانشگاه ایالتی اُرگون در آمریکا شود.
او در اوقات فراغت خود بسکتبال بازی میکرد و هدایت گروههای ورزشی را برعهده داشت اما نمرات درسی متوسطی کسب میکرد. مدرسه بازرگانی هاروارد برای او دور از دسترس بود، چون نیاز به بورسیه تحصیلی داشت. اما او عکسی از خود را به نامه درخواست پیوست کرد در حالی که ورود «رابرت اف کندی» به ایالت اُرگون را خوشامد میگفت و سرانجام پذیرفته شد. او میگوید: «حدس میزنم آنها مرا به خاطر تواناییهای رهبریام دوست داشتند.»
بعد از یک کار بانکی موفق، در سال 1987 فینانس بانک را پایهگذاری کرد و مجبور شد دو خانه خود را بفروشد و 3میلیون دلار قرض کرد.
در ابتدا، جاهطلبی بانک کم بود و خدمات بانکی به کسبه ترکیه، ارائه میکرد. میزان داراییهای بانک که با توجه به اقتصاد ناپایدار مرتبا در نوسان بود، به سرعت در طی سالهای رشد اقتصادی قوی توسعه یافت، اما در دو موقعیت مجزا در سالهای 1994 و 2001 با افت شدیدی روبهرو گشت زمانی که بازارهای ترکیه انقباض شدیدی یافتند.
رقابتپذیر شدن
تعامل دائمی اوزیگین با آسیای جنوب شرقی، چین و روسیه در کار تجارت، او را به این نتیجه رساند که در اقتصاد جهانی شده امروز، لازم است که ترکها هر چه بیشتر رقابتپذیرتر شوند.
او گفته است: «مهمترین مشکلی که ترکیه دارد، آموزش است». او میگوید تقاضای ورود به مدرسه بازرگانی هاروارد از سوی دانشجویان چینی و هندی به سرعت افزایش یافته است اما از سوی کشور کوچکتری مثل ترکیه سالانه فقط 4 تا 8 نفر به آنجا فرستاده میشوند.
ورای سرمایهگذاریهایی که آقای اوزیگین در مدارس عمومی کرده است، او در نظر دارد در 15 سال آینده با صرف 1میلیارد دلار، یک دانشگاه خصوصی به نام دانشگاه اوزیگین بسازد. او ادامه میدهد: «من میخواهم کاری در یک مقیاس بزرگ انجام دهم. دیدگاه من این است که ما هم میتوانیم مانند هند نیرو آموزش دهیم و صادر کنیم.»
از زمانی که آقای اوزیگین برنامه ساختمانسازی خود را در سال 2000 آغاز کرد، تاکنون 36 مدرسه و خوابگاه دخترانه با هزینهای حدود 400هزار دلار و 8/1میلیون دلار برای هر یک به اتمام رسانده است. او میخواهد این رقم را تا سال 2010 به 100 عدد برساند. او در این ارتباط همکاری نزدیکی با دولت دارد و بیشتر این ساختمانها در مناطق فقیرنشین جنوب و شمال شرقی کشور بنا شده است.
فلیز بیکمن، مدیر اجرائی بنیاد اقدامات نیکوکاری «توسف» میگوید: «این خیلی زیاد است، یک رقم بسیار قابل توجه.»
ترکیه در میان 30 کشور عضو «سازمان توسعه و همکاریهای اقتصادی»، کمترین درصد حضور دختران به نسبت پسران در مدارس ابتدایی و متوسطه را دارد که این سازمان، اعضای خود را ملزم به داشتن حداقل استانداردهای زندگی و رویههای دموکراتیک میسازد. رتبه پایین ترکیه در نتیجه فرهنگ سنتی، به خصوص در مناطق فقیرنشین است که ارزش بیشتری به تحصیل پسران به نسبت دختران میدهد.
در کشوری که حزب حاکم بیشترین میزان حمایت را از رای دهندگانی کسب میکند که در نگرش و شعار به دنبال اسلامی شدن بیشتر هستند، هدف آقای اوزیگین به سراغ دختران رفتن برای تحت آموزش قرار دادن آنها است تا بتواند رگه فرهنگی حساس را لمس کند
(او همچنین از طریق بنیاد همسرش بنام «آصف» به زنان بیسواد برای آموزش ابتدایی در مناطق فقیرنشین کشور کمک مالی کرده است.)
یک مسلمان بالفعل اما به اقرار خودش سکولار در بینش، آقای اوزیگین امیدها و نیز ترسهای نخبگان ترکیه را مجسم میسازد که بسیاری از آنها اکنون حامیان حزب حاکم عدالت و توسعه به شمار میآیند که باعث بهبود اقتصاد ترکیه گردیده است.
اوزیگین امیدوار است با تمرکز بر آموزش به عنوان ابزار توسعه اقتصادی، کمک کند تا سطح مباحث به فراتر از مجادلات جزیی فعلی در مورد اعمال مذهبی حرکت کند، از جمله اینکه آیا افزایش تعداد زنان محجبه، بیانگر ظهور ترکیه اسلامگراتر و کمتر سکولار است یا خیر.
او میگوید، از 25 سال پیش همواره میخواستم ترکیه سطح آموزشی برابر با اروپا داشته باشد. اینکه آیا شما روسری سر میکنید یا نمیکنید، نباید در این زمینه اهمیتی داشته باشد.
تمرکز بر آموزش
وقتی آقای اوزیگین به بازدید مدرسهای میرود، غالبا با شهردار منطقه، نمایندهای از وزارت آموزش و پرورش و دیگر مقامات ارشد محلی ملاقات میکند. بازدید وی مثل جلسات تجاری او بسیار سریع و هدفمند و با قدم زدن در سالن مدرسه و سیل سؤالات و دستوراتی که به مقامات مدرسه میدهد، انجام میشود.
در یک مدرسه ابتدایی به نام خودش، در یک منطقه کارگری در حومه استانبول، وارد کلاس ششم میشود در حالی که دانشآموزان با چشمان از حدقه درآمده و با روحیه و نشاط همانند دستهای نظامی که به فرمانده خود ادای احترام میکند روی پای خود بند نیستند و او نیز آنها را مورد تفقد و تشویق به درس خواندن میکند.
در مدرسه دیگری، او یکی از مسوولان را توبیخ میکند که چرا فرشها رنگ و رو رفته است و آشغالی که در راهرو طولانی ساختمان ریخته است. او با صدایی عصبانی گفت «این مکان پر از زباله است. کاری در این باره بکنید. این شرم آور است.»
لحظات تاثرآوری نیز وجود دارد. یک مدرسه جدیدالتاسیس ابتدایی در دهکدهای نزدیک مرز ارمنستان که فریاد و سر و صدای 360 دانشآموز آن در استقبال از همسر آقای اوزیگین، خواهر و برادرزادهاش که پشتیبانی ساخت مدرسه را به عهده داشتند، به گوش میرسد. کودکان این منطقه به ندرت به دبیرستان میروند.
بسیاری از آنان به زبان کردی، زبان اول آنها، صحبت میکنند و والدین آنها از طریق پرورش گاو و گوسفند به سختی امرار معاش میکنند. لباسها مندرس و انگشتان پای آنها از کفشهای پلاستیکی آنها پیدا است. اما بمانند تابش نور شبانگاهان ماه به روی نوک قله برفی کوه آرارات، نور امید در سیمای آنها هویدا است.
«دانیان کوبا،» دانشآموز کلاس هفتمی قد بلند با کت و کراوات میگوید وقتی که بزرگ شد میخواهد چه کاره شود، او با صدایی رسا و محکم و در حالی که به کفشهایش نظری میاندازد دوباره سرش را بلند میکند و میگوید: «من میخواهم معلم ریاضی شوم.»
برای آقای اوزیگین، یکی از ثروتمندترین مردان جهان شدن فشار خاص خود را دارد. او هر روز نامههای زیادی دریافت میکند. برخی از آنان از او درخواست میکنند تا بدهیشان در بانک فینانس را ندیده بگیرد. برخی هم خیلی تاثرانگیزند، اخیرا نامهای دریافت کرد از یک هوادار خود در زندان که تقاضای یک جفت کفش و یک پیراهن کرده بود. او این درخواست را حتما عملی خواهد کرد. همانند برخی افراد که زیاد چنین کارهایی انجام دادهاند، آقای اوزیگین سعی میکند گوی سبقت را از دیگران برباید.
«وارن بافت» ممکن است ثروتمندترین مرد جهان باشد، اما آقای اوزیگین میگوید، ثروت من خیلی سریعتر رشد کرده و بالا رفته چون «حساب کردن بهره مرکب من بهتر از «بافت» بوده با اینکه هنوز در نیمه راهم.»
او همچنین خود را شاگرد مدرسه زندگی «جی پی مورگان» میداند. او مرتب از مورگان میگوید. کسی که حاکم مطلق دنیای مالی در ابتدای قرن بیستم بود. و اینکه چقدر برای پسر، دختر و همسرش باقی گذاشت به اضافه حقوقی که به کاپیتان کشتی خود میداد. ولی فقدان شهرت اوزیگین در بخش وسیعتری از جهان، او را اذیت میکند. او میگوید: «من هر ماه 2درصد از درآمد خالص خود را میبخشم. من فکر نمیکنم بیل گیتس چنین کاری بکند.»
منبع: اکونومیست
پاسخ وزارت بازرگانی به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات» از این روی که پاسخی مبتنی بر آمار و ارقام و استدلالهای نظری بود، جای سپاسگزاری دارد.
کاش این رویه به همه نهادهای دولتی تعمیم یابد و بحثهای کارشناسانه جای جدلهای بی محتوا و تهمت و افتراها را بگیرد که در آن صورت دستیابی به راهکارهای کم هزینهتر و کارآمدتر برای مقابله با چالشهای اقتصادی قطعا آسانتر خواهد بود.
در جوابیه وزارت بازرگانی نکات مبهم و قابل بحثی وجود داشت که نیاز به توضیح بیشتر و ابهام زدایی دارد، به ویژه آنکه همین نکات در سخنان وزیر محترم بازرگانی نیز، در «جلسه صبحانه اتاق تهران» که چندی قبل برگزار شد، مورد تاکید قرار گرفته بودند. به اختصار به این نکات میپردازیم.
1 – اصل مساله، که هم انگیزه تحقیق ارائه شده در روزنامه دنیای اقتصاد و هم دلیل گلایه اعضای اتاق تهران در حضور وزیر محترم بازرگانی بوده است، مربوط به معضلی است که در واقعیت آن تردیدی وجود ندارد. تولیدکنندگان داخلی از سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی گلایه دارند و معتقدند که این سیاست که حدود ده سال ادامه داشته، با پایین نگهداشتن نرخ ارز و در نتیجه ارزان کردن نسبی کالاهای وارداتی، تولیدکنندگان داخلی را که با تورم دو رقمی و افزایش هزینههای تولید ناشی از آن دست به گریبانند، در مقابل رقبای خارجیشان عملا خلع سلاح کرده است. صادرکنندگان کالاهای غیر نفتی کشور ما نیز از شرایط موجود به شدت شکایت دارند؛ زیرا با افزایش مداوم قیمت کالاهای داخلی و نرخ کم و بیش ثابت ارز، توان رقابت در بازارهای خارجی را تا حدود زیادی از دست دادهاند.
صرفنظر از هر بحث و نظر دیگر، در درستی گلایههای صادرکنندگان غیر نفتی و تولیدکنندگان داخلی ما نمیتوان تردید کرد. برای مثال، در فاصله اسفند ماه 1386 تا اسفند ماه 1387، نرخ دلار به ریال فقط در حدود 6درصد افزایش یافته و نرخ یورو به ریال در حدود 12درصد کاهش پذیرفته است(1).با توجه به نرخ تورم 4/25درصدی ایران و تورم 2 تا 4 درصدی در کشورهای طرف معامله ما، کاملا آشکار است که چه بر سر رقابت پذیری تولیدکنندگان و صادرکنندگان ما آمده است.
همچنین به یاد داشته باشیم که سیاست تثبیت نرخ ارز و کاهش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی بر اثر تفاوت نرخ تورم داخلی و خارجی، ده سال است که تداوم داشته و تبعات انباشته شده آن اکنون تحمل ناپذیر گشته است. متاسفانه نه در سخنان وزیر محترم بازرگانی در «اتاق تهران» و نه در جوابیه روابط عمومیاین وزارت خانه، به این معضل اشارهای نشده و راهکار واقع بینانهای برای حل و فصل آن ارائه نگشته است. البته وزیر محترم بازرگانی افزایش بهرهوری را به عنوان راهی برای کاهش هزینهها و افزایش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی توصیه کردهاند، اما صرفنظر از این که بهره وری یک متغیر درونزا است و افزایش آن مستلزم سازوکارها و شرایطی است که در اقتصاد ما مهیا نیست، آیا انتظار افزایش بهرهوری به اندازهای که این حفره عمیق کاهش رقابتپذیری، حاصل از تفاوت نرخهای تورم داخلی و خارجی را پوشش دهد، واقع بینانه است؟
2 – نکته دیگر به رابطه میان افزایش نرخ ارز، و در نتیجه گرانتر شدن کالاهای وارداتی، و نرخ تورم داخلی مربوط میشود. وزیر محترم بازرگانی در این رابطه گفتهاند: اگر بخواهیم رقابتپذیری را با تغییر نرخ ارز در اقتصاد کشور ایجاد کنیم، به نتیجه مثبتی دست نخواهیم یافت؛ زیرا افزایش نرخ ارز تورم داخلی را به دنبال دارد، که البته به خودی خود نکته درست و غیر قابل انکاری است. اما ایشان در همین رابطه مطلبی را اضافه کردهاند (و این مطلب در جوابیه روابط عمومی نیز تکرار شده) که معنی آن کاملا روشن نیست و میتواند موجب سوء تعبیر شود. به گفته ایشان، مطالعه مفصلی انجام گرفته که در آن ضریب همبستگی بین قیمت کالاهای وارداتی با قیمت تمام شده تولیدات داخل، از سال 1338 تا سال 1386 محاسبه شدهاند که (نشان میدهد) بالای 95درصد ضریب همبستگی بین (قیمت) کالاهای وارداتی و قیمت تمام شده تولید داخلی است(2).
در وهله اول، به ویژه برای کسانی که با مفهوم ضریب همبستگی آشنایی ندارند، چنین به نظر میآید که مطالعه مورد بحث نشان داده است که در دوره مورد بررسی، هرگاه میانگین قیمت کالاهای وارداتی مثلا 10درصدافزایش یافته است، میانگین هزینه تمام شده کالاهای تولید داخل 5/9درصد بالا رفته است. البته روشن است که چنین استنتاجی نادرست بوده و قطعا نه وزیر محترم بازرگانی و نه روابط عمومیاین وزارتخانه چنین منظوری نداشتهاند. بیتردید افزایش قیمت کالاهای وارداتی هزینه تمام شده بسیاری از تولیدات داخلی را بالا خواهد برد، اما تا آن جا که ما میدانیم، هیچ کارشناس اقتصادی تاکنون تاثیر افزایش قیمت کالاهای وارداتی را بر هزینه تولید همه کالاهای داخلی، حتی نزدیک به این درجه شدت برآورد نکرده است. پس جمله نقل شده چه معنایی دارد؟ و ضریب همبستگی 95درصدی دقیقا چه چیزی را نشان میدهد؟ در این جا فرصت آن نیست که به تشریح مفهوم ضریب همبستگی پرداخته شود و فقط به این نکات اشاره میشود که :
1) ضریب هم بستگی مثبت بین X وY صرفا مبین آن است که این دو متغیر درطی زمان باهم حرکت میکنند. با بزرگ شدن یکی، دیگری هم به طور نسبی بزرگ میشود و بالـعکس و هرچه ضریب همبستگی بزرگتر باشد (یعنی نزدیک به 1 باشد) نشان دهنده یک ارتباط مثبت وقوی لیکن فقط از نوع خطی بین دو متغیراست.
2) ضریب همبستگی بالا بین X و Y لزوما نشان دهنده رابطه علت و معلولی (Causality) بین آنها نیست. به هیچ وجه نمیتوان گفت که بابالارفتن X ، Y هم لزوما بالا میرود یا اینکه این رابطه معکوس است و یا مهمتر از آن، شاید این دومتغیر اصولا رابطه تبعی با هم ندارند، بلکه هر دو تحت تاثیر متغیر سومی هستند.
3) و بالاخره نکته مهم و مراد ما از این بحث این است که از ضریب همبستگی نمیتوان به میزان بزرگ شدن یک متغیر در مقابل تغییر مقدار مشخصی در متغیر دیگر، پیبرد. این هدف تنها در یک مطالعه ارتباط چندگانه متغیرها، مثلا یک مطالعه رگرسیونی میتواند صورت گیرد و اکتفا به ضریب همبستگی در این خصوص، سادهگرایانه و اشتباه برانگیز است. علاوه بر اینها، معلوم نیست که در مطالعه مورد استناد، منظور از تولیدات داخلی دقیقا چه نوع کالاهایی بوده است (همه کالاهای تولید شده در کشور؟ یا فقط آنهایی که از مواد اولیه و کالاهای واسطه وارداتی استفاده میکنند؟ در همه بخشها و شاخههای اقتصاد یا فقط در برخی صنایع؟) و نیز چه عوامل دیگری در این مطالعه در نظر گرفته شدهاند و از چه الگویی استفاده شده است. هرگاه جزئیات بیشتری از مطالعه مورد استناد منتشر میشد، اظهارنظر در مورد کیفیت و نتایج مشخص آن مقدور میگشت. اما یک نکته مسلم است و آن این که ضریب همبستگی 95درصدی این معنا را نمیدهد که افزایش میانگین قیمت کالاهای وارداتی موجب افزایش میانگین قیمت کالاهای تولید شده در داخل، به میزان 95درصد افزایش قیمت کالاهای وارداتی خواهد شد.
این که افزایش نرخ ارز و در نتیجه گرانتر شدن کالاهای وارداتی، هزینه تمام شده بسیاری ازتولیدات داخلی را بالا میبرد، جای انکار ندارد. در آمار برآورد این تاثیر بر روی همه کالاهای تولید شده در کشور نباید اغراق کرد، به ویژه آنکه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی، در هزینه تمام شده بسیاری از کالاهای تولید داخل (مثلا اغلب کالاهای کشاورزی، بخشی از کالاهای صنعتی و البته بخش اعظم خدمات) چندان سنگین نیست. در عین حال نباید از یاد برد که یکی از هدفهای اصلی واقعی کردن نرخ ارز، بالا بردن قیمت کالاهای خارجی و جایگزینی تولیدات داخلی به عوض آنها است. طبعا این جایگزینی، دست کم در کوتاه مدت، با پیآمدهای تورمی همراه خواهد بود. به یاد داشته باشیم که در شرایط کنونی، هرچه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی در تولید کالاهای داخلی بیشتر باشد، به نفع تولیدکنندگان داخلی است. هدف ما باید این باشد که به تشویق خسارت بار تولیدکنندگان داخلی به استفاده از کالاهای واسطه خارجی پایان دهیم و با واقعی کردن نرخ ارز، استفاده از مواد اولیه و کالاهای واسطه داخلی را توسط تولیدکنندگان داخلی مقرون به صرفه سازیم.
سخن آخر در رابطه با مساله مورد بحث این است که گرچه ممکن است چنانکه وزیر محترم بازرگانی گفتهاند، افزایش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی با تغییر نرخ ارز کار درستی نباشد (هرچند که بسیاری از کشورها، از جمله چین، دقیقا همین کار را کردهاند)، اما این نیز واقعیتی مسلم است که کاهش رقابتپذیری صادرکنندگان و تولیدکنندگان داخلی با ارزان نگهداشتن مصنوعی نرخ ارز، قطعا به صلاح اقتصاد کشور نیست. صادرکنندگان و تولیدکنندگان داخلی چیزی بیشتر از این نمیخواهند که اجازه داده شود تا تفاضل نرخ تورم داخلی با تورم خارجی، از طریق اصلاح نرخ ارز جبران شود و رقابت آنها با تولیدکنندگان خارجی در شرایط برابر صورت گیرد؛ کاری که متاسفانه، به پشتوانه درآمدهای نفتی و تزریق ارز به بازار، از تحقق آن جلوگیری
میشود.
3 – در رابطه با افزایش واردات در سالهای اخیر، هم وزیر محترم بازرگانی و هم روابط عمومیاین وزارتخانه ترکیب کالاهای وارداتی را مورد تاکید قرار دادهاند. به گفته وزیر بازرگانی، سهم کالاهای واسطهای (تولیدی) در واردات کشور ما 12/68درصد است و 8/20درصد این واردات را نیز کالاهای سرمایهای تشکیل میدهد که مربوط به تجهیزات و ماشین آلات است و بیش از 11درصد از این واردات کالاهای مصرفی هستند... هرچند متوسط تعرفه ما بالا رفته، اما در کالاهای سرمایهای و واسطهای تغییری نداده و عمدتا تعرفه کالاهای مصرفی بالا رفته است.
از آن جا که تاکید بر این نکته (که بخش اعظم کالاهای وارداتی ما کالاهای واسطهای و در درجه دوم کالاهای سرمایهای هستند و کالاهای مصرفی بخش کوچکی از واردات ما را تشکیل میدهند)، در موارد متعدد و از جانب بسیاری از صاحب نظران بیان شده و ظاهرا مقصود از تاکید بر نکته مذکور این است که این ترکیب مناسب واردات میباید نگرانی تولیدکنندگان داخلی را از واردات بیرویه کاهش دهد، توضیحات زیر ضروری به نظر میرسند.
تولیدکنندگان داخلی خواستار آن نیستند (یا نباید باشند) که دیوار بلندی در اطراف کشور کشیده شود و از ورود کالاهای خارجی، خواه کالاهای واسطه و سرمایهای و خواه کالاهای مصرفی، جلوگیری شود. کالاهایی که تولید آنها در کشور ما به دلایل گوناگون، مقدور یا به صرفه نیست، یعنی کالاهایی که با وجود تعرفه های متعارف روی کالاهای وارداتی مشابه، بازهم تولید آنها در داخل کشور گرانتر از نمونههای خارجی آنها تمام میشود، البته باید وارد شوند، مگر در مواردی که شرایط ویژه صنایع نوپا یا ملاحظات سیاسی و استراتژیک، تولید داخلی آنها را بهرغم بالاتر بودن هزینه تولیدشان، موجه سازد. اما این محاسبات هنگامی میسر و معنیدار خواهند بود که نرخ برابری ارزها واقعیتهای اقتصادی را منعکس کنند. همه بحث بر سر این است که سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی، که طی ده سال گذشته در کشور ما مورد اجرا بوده است، قیمتها و هزینههای کالاهای داخلی و وارداتی را مخدوش و از معنا تهی کرده و تولید داخلی بسیاری از کالاها را که با نرخ واقعی ارز، بی چون و چرا هزینه کمتری دارند، از به صرفه بودن و رقابت پذیری انداخته است. در این رابطه، ترکیب مناسب کالاهای وارداتی ما چندان تاثیری در اصل ماجرا ندارد.
از قضا، صنایعی که بزرگترین لطمات را از نرخ غیر واقعی ارز و واردات بی رویه دیدهاند، عمدتا در تولید کالاهای واسطه فعالیت دارند. صنعت بزرگ و اشتغالزای قطعهسازی، تولیدکنندگان آهن و فولاد، صنایع شیمیایی و تولیدکنندگان انواع فلزات رنگین، فقط چند نمونه هستند. حتی بخش اعظم تولیدات صنعت نساجی نیز، برای صنعت تولید پوشاک حکم کالای واسطه را دارند و اساسا معلوم نیست که تفکیک واردات بر چه مبنایی صورت میگیرد و سهم هریک از سه نوع واردات فوق الذکر چگونه محاسبه میشود. مثلا میتوان پرسید که واردات شکر که برای خانوارها یک کالای نهایی و برای صنایع نوشابه سازی و تولیدکنندگان بیسکویت و شکلات و شیرینی یک ماده اولیه یا کالای واسطه است، در کدام دسته طبقه بندی میشود؟ گذشته از این طی سالهای اخیر، بسیاری از کالاهای سرمایهای که فن آوری چندان پیچیدهای ندارند، در داخل کشور تولید میشدهاند که اکنون، بر اثر رقابت نابرابر کالاهای مشابه خارجی، رقابت پذیری خود را از دست دادهاند، به ویژه آن که همان طور که وزیر محترم بازرگانی اظهار داشتهاند، افزایش تعرفهها در سالهای اخیر، شامل کالاهای واسطهای و سرمایهای نشده است. حاصل آنکه، به فرض پذیرش این نکته که واردات کشور ما اکنون عمدتا کالاهای واسطه و سرمایهای هستند و کالاهای مصرفی سهم اندکی در واردات بیسابقه سالهای اخیر داشتهاند، در اصل مساله که نرخ ارزان و غیر واقعی ارز تولیدکنندگان داخلی را به زانو درآورده و خسارتهای جدی به کشاورزی و صنعت کشور وارد ساخته، تغییری پدید نمیآورد و چنان که وزیر محترم بازرگانی خود نیز اظهار کردهاند، از تعرفه نیز در این زمینه کاری ساخته نبوده است.
منابع
1 - OANDA Forex history
2 - همه نقل قولها از متن سخنان آقای دکتر میرکاظمی در جلسه صبحانه اتاق بازرگانی تهران، مندرج در دنیای اقتصاد (مورخ 29 اردیبهشت 1388 ) نقل شدهاند. همچنین ن.ک. به جوابیه روابط عمومی وزارت بازرگانی جمهوری اسلامی ایران به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات» مندرج در دنیای اقتصاد ( مورخ 10 خرداد 1388)
منبع: دنیای اقتصاد
پاسخ وزارت بازرگانی به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات» از این روی که پاسخی مبتنی بر آمار و ارقام و استدلالهای نظری بود، جای سپاسگزاری دارد.
کاش این رویه به همه نهادهای دولتی تعمیم یابد و بحثهای کارشناسانه جای جدلهای بی محتوا و تهمت و افتراها را بگیرد که در آن صورت دستیابی به راهکارهای کم هزینهتر و کارآمدتر برای مقابله با چالشهای اقتصادی قطعا آسانتر خواهد بود.
در جوابیه وزارت بازرگانی نکات مبهم و قابل بحثی وجود داشت که نیاز به توضیح بیشتر و ابهام زدایی دارد، به ویژه آنکه همین نکات در سخنان وزیر محترم بازرگانی نیز، در «جلسه صبحانه اتاق تهران» که چندی قبل برگزار شد، مورد تاکید قرار گرفته بودند. به اختصار به این نکات میپردازیم.
1 – اصل مساله، که هم انگیزه تحقیق ارائه شده در روزنامه دنیای اقتصاد و هم دلیل گلایه اعضای اتاق تهران در حضور وزیر محترم بازرگانی بوده است، مربوط به معضلی است که در واقعیت آن تردیدی وجود ندارد. تولیدکنندگان داخلی از سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی گلایه دارند و معتقدند که این سیاست که حدود ده سال ادامه داشته، با پایین نگهداشتن نرخ ارز و در نتیجه ارزان کردن نسبی کالاهای وارداتی، تولیدکنندگان داخلی را که با تورم دو رقمی و افزایش هزینههای تولید ناشی از آن دست به گریبانند، در مقابل رقبای خارجیشان عملا خلع سلاح کرده است. صادرکنندگان کالاهای غیر نفتی کشور ما نیز از شرایط موجود به شدت شکایت دارند؛ زیرا با افزایش مداوم قیمت کالاهای داخلی و نرخ کم و بیش ثابت ارز، توان رقابت در بازارهای خارجی را تا حدود زیادی از دست دادهاند.
صرفنظر از هر بحث و نظر دیگر، در درستی گلایههای صادرکنندگان غیر نفتی و تولیدکنندگان داخلی ما نمیتوان تردید کرد. برای مثال، در فاصله اسفند ماه 1386 تا اسفند ماه 1387، نرخ دلار به ریال فقط در حدود 6درصد افزایش یافته و نرخ یورو به ریال در حدود 12درصد کاهش پذیرفته است(1).با توجه به نرخ تورم 4/25درصدی ایران و تورم 2 تا 4 درصدی در کشورهای طرف معامله ما، کاملا آشکار است که چه بر سر رقابت پذیری تولیدکنندگان و صادرکنندگان ما آمده است.
همچنین به یاد داشته باشیم که سیاست تثبیت نرخ ارز و کاهش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی بر اثر تفاوت نرخ تورم داخلی و خارجی، ده سال است که تداوم داشته و تبعات انباشته شده آن اکنون تحمل ناپذیر گشته است. متاسفانه نه در سخنان وزیر محترم بازرگانی در «اتاق تهران» و نه در جوابیه روابط عمومیاین وزارت خانه، به این معضل اشارهای نشده و راهکار واقع بینانهای برای حل و فصل آن ارائه نگشته است. البته وزیر محترم بازرگانی افزایش بهرهوری را به عنوان راهی برای کاهش هزینهها و افزایش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی توصیه کردهاند، اما صرفنظر از این که بهره وری یک متغیر درونزا است و افزایش آن مستلزم سازوکارها و شرایطی است که در اقتصاد ما مهیا نیست، آیا انتظار افزایش بهرهوری به اندازهای که این حفره عمیق کاهش رقابتپذیری، حاصل از تفاوت نرخهای تورم داخلی و خارجی را پوشش دهد، واقع بینانه است؟
2 – نکته دیگر به رابطه میان افزایش نرخ ارز، و در نتیجه گرانتر شدن کالاهای وارداتی، و نرخ تورم داخلی مربوط میشود. وزیر محترم بازرگانی در این رابطه گفتهاند: اگر بخواهیم رقابتپذیری را با تغییر نرخ ارز در اقتصاد کشور ایجاد کنیم، به نتیجه مثبتی دست نخواهیم یافت؛ زیرا افزایش نرخ ارز تورم داخلی را به دنبال دارد، که البته به خودی خود نکته درست و غیر قابل انکاری است. اما ایشان در همین رابطه مطلبی را اضافه کردهاند (و این مطلب در جوابیه روابط عمومی نیز تکرار شده) که معنی آن کاملا روشن نیست و میتواند موجب سوء تعبیر شود. به گفته ایشان، مطالعه مفصلی انجام گرفته که در آن ضریب همبستگی بین قیمت کالاهای وارداتی با قیمت تمام شده تولیدات داخل، از سال 1338 تا سال 1386 محاسبه شدهاند که (نشان میدهد) بالای 95درصد ضریب همبستگی بین (قیمت) کالاهای وارداتی و قیمت تمام شده تولید داخلی است(2).
در وهله اول، به ویژه برای کسانی که با مفهوم ضریب همبستگی آشنایی ندارند، چنین به نظر میآید که مطالعه مورد بحث نشان داده است که در دوره مورد بررسی، هرگاه میانگین قیمت کالاهای وارداتی مثلا 10درصدافزایش یافته است، میانگین هزینه تمام شده کالاهای تولید داخل 5/9درصد بالا رفته است. البته روشن است که چنین استنتاجی نادرست بوده و قطعا نه وزیر محترم بازرگانی و نه روابط عمومیاین وزارتخانه چنین منظوری نداشتهاند. بیتردید افزایش قیمت کالاهای وارداتی هزینه تمام شده بسیاری از تولیدات داخلی را بالا خواهد برد، اما تا آن جا که ما میدانیم، هیچ کارشناس اقتصادی تاکنون تاثیر افزایش قیمت کالاهای وارداتی را بر هزینه تولید همه کالاهای داخلی، حتی نزدیک به این درجه شدت برآورد نکرده است. پس جمله نقل شده چه معنایی دارد؟ و ضریب همبستگی 95درصدی دقیقا چه چیزی را نشان میدهد؟ در این جا فرصت آن نیست که به تشریح مفهوم ضریب همبستگی پرداخته شود و فقط به این نکات اشاره میشود که :
1) ضریب هم بستگی مثبت بین X وY صرفا مبین آن است که این دو متغیر درطی زمان باهم حرکت میکنند. با بزرگ شدن یکی، دیگری هم به طور نسبی بزرگ میشود و بالـعکس و هرچه ضریب همبستگی بزرگتر باشد (یعنی نزدیک به 1 باشد) نشان دهنده یک ارتباط مثبت وقوی لیکن فقط از نوع خطی بین دو متغیراست.
2) ضریب همبستگی بالا بین X و Y لزوما نشان دهنده رابطه علت و معلولی (Causality) بین آنها نیست. به هیچ وجه نمیتوان گفت که بابالارفتن X ، Y هم لزوما بالا میرود یا اینکه این رابطه معکوس است و یا مهمتر از آن، شاید این دومتغیر اصولا رابطه تبعی با هم ندارند، بلکه هر دو تحت تاثیر متغیر سومی هستند.
3) و بالاخره نکته مهم و مراد ما از این بحث این است که از ضریب همبستگی نمیتوان به میزان بزرگ شدن یک متغیر در مقابل تغییر مقدار مشخصی در متغیر دیگر، پیبرد. این هدف تنها در یک مطالعه ارتباط چندگانه متغیرها، مثلا یک مطالعه رگرسیونی میتواند صورت گیرد و اکتفا به ضریب همبستگی در این خصوص، سادهگرایانه و اشتباه برانگیز است. علاوه بر اینها، معلوم نیست که در مطالعه مورد استناد، منظور از تولیدات داخلی دقیقا چه نوع کالاهایی بوده است (همه کالاهای تولید شده در کشور؟ یا فقط آنهایی که از مواد اولیه و کالاهای واسطه وارداتی استفاده میکنند؟ در همه بخشها و شاخههای اقتصاد یا فقط در برخی صنایع؟) و نیز چه عوامل دیگری در این مطالعه در نظر گرفته شدهاند و از چه الگویی استفاده شده است. هرگاه جزئیات بیشتری از مطالعه مورد استناد منتشر میشد، اظهارنظر در مورد کیفیت و نتایج مشخص آن مقدور میگشت. اما یک نکته مسلم است و آن این که ضریب همبستگی 95درصدی این معنا را نمیدهد که افزایش میانگین قیمت کالاهای وارداتی موجب افزایش میانگین قیمت کالاهای تولید شده در داخل، به میزان 95درصد افزایش قیمت کالاهای وارداتی خواهد شد.
این که افزایش نرخ ارز و در نتیجه گرانتر شدن کالاهای وارداتی، هزینه تمام شده بسیاری ازتولیدات داخلی را بالا میبرد، جای انکار ندارد. در آمار برآورد این تاثیر بر روی همه کالاهای تولید شده در کشور نباید اغراق کرد، به ویژه آنکه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی، در هزینه تمام شده بسیاری از کالاهای تولید داخل (مثلا اغلب کالاهای کشاورزی، بخشی از کالاهای صنعتی و البته بخش اعظم خدمات) چندان سنگین نیست. در عین حال نباید از یاد برد که یکی از هدفهای اصلی واقعی کردن نرخ ارز، بالا بردن قیمت کالاهای خارجی و جایگزینی تولیدات داخلی به عوض آنها است. طبعا این جایگزینی، دست کم در کوتاه مدت، با پیآمدهای تورمی همراه خواهد بود. به یاد داشته باشیم که در شرایط کنونی، هرچه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی در تولید کالاهای داخلی بیشتر باشد، به نفع تولیدکنندگان داخلی است. هدف ما باید این باشد که به تشویق خسارت بار تولیدکنندگان داخلی به استفاده از کالاهای واسطه خارجی پایان دهیم و با واقعی کردن نرخ ارز، استفاده از مواد اولیه و کالاهای واسطه داخلی را توسط تولیدکنندگان داخلی مقرون به صرفه سازیم.
سخن آخر در رابطه با مساله مورد بحث این است که گرچه ممکن است چنانکه وزیر محترم بازرگانی گفتهاند، افزایش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی با تغییر نرخ ارز کار درستی نباشد (هرچند که بسیاری از کشورها، از جمله چین، دقیقا همین کار را کردهاند)، اما این نیز واقعیتی مسلم است که کاهش رقابتپذیری صادرکنندگان و تولیدکنندگان داخلی با ارزان نگهداشتن مصنوعی نرخ ارز، قطعا به صلاح اقتصاد کشور نیست. صادرکنندگان و تولیدکنندگان داخلی چیزی بیشتر از این نمیخواهند که اجازه داده شود تا تفاضل نرخ تورم داخلی با تورم خارجی، از طریق اصلاح نرخ ارز جبران شود و رقابت آنها با تولیدکنندگان خارجی در شرایط برابر صورت گیرد؛ کاری که متاسفانه، به پشتوانه درآمدهای نفتی و تزریق ارز به بازار، از تحقق آن جلوگیری
میشود.
3 – در رابطه با افزایش واردات در سالهای اخیر، هم وزیر محترم بازرگانی و هم روابط عمومیاین وزارتخانه ترکیب کالاهای وارداتی را مورد تاکید قرار دادهاند. به گفته وزیر بازرگانی، سهم کالاهای واسطهای (تولیدی) در واردات کشور ما 12/68درصد است و 8/20درصد این واردات را نیز کالاهای سرمایهای تشکیل میدهد که مربوط به تجهیزات و ماشین آلات است و بیش از 11درصد از این واردات کالاهای مصرفی هستند... هرچند متوسط تعرفه ما بالا رفته، اما در کالاهای سرمایهای و واسطهای تغییری نداده و عمدتا تعرفه کالاهای مصرفی بالا رفته است.
از آن جا که تاکید بر این نکته (که بخش اعظم کالاهای وارداتی ما کالاهای واسطهای و در درجه دوم کالاهای سرمایهای هستند و کالاهای مصرفی بخش کوچکی از واردات ما را تشکیل میدهند)، در موارد متعدد و از جانب بسیاری از صاحب نظران بیان شده و ظاهرا مقصود از تاکید بر نکته مذکور این است که این ترکیب مناسب واردات میباید نگرانی تولیدکنندگان داخلی را از واردات بیرویه کاهش دهد، توضیحات زیر ضروری به نظر میرسند.
تولیدکنندگان داخلی خواستار آن نیستند (یا نباید باشند) که دیوار بلندی در اطراف کشور کشیده شود و از ورود کالاهای خارجی، خواه کالاهای واسطه و سرمایهای و خواه کالاهای مصرفی، جلوگیری شود. کالاهایی که تولید آنها در کشور ما به دلایل گوناگون، مقدور یا به صرفه نیست، یعنی کالاهایی که با وجود تعرفه های متعارف روی کالاهای وارداتی مشابه، بازهم تولید آنها در داخل کشور گرانتر از نمونههای خارجی آنها تمام میشود، البته باید وارد شوند، مگر در مواردی که شرایط ویژه صنایع نوپا یا ملاحظات سیاسی و استراتژیک، تولید داخلی آنها را بهرغم بالاتر بودن هزینه تولیدشان، موجه سازد. اما این محاسبات هنگامی میسر و معنیدار خواهند بود که نرخ برابری ارزها واقعیتهای اقتصادی را منعکس کنند. همه بحث بر سر این است که سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی، که طی ده سال گذشته در کشور ما مورد اجرا بوده است، قیمتها و هزینههای کالاهای داخلی و وارداتی را مخدوش و از معنا تهی کرده و تولید داخلی بسیاری از کالاها را که با نرخ واقعی ارز، بی چون و چرا هزینه کمتری دارند، از به صرفه بودن و رقابت پذیری انداخته است. در این رابطه، ترکیب مناسب کالاهای وارداتی ما چندان تاثیری در اصل ماجرا ندارد.
از قضا، صنایعی که بزرگترین لطمات را از نرخ غیر واقعی ارز و واردات بی رویه دیدهاند، عمدتا در تولید کالاهای واسطه فعالیت دارند. صنعت بزرگ و اشتغالزای قطعهسازی، تولیدکنندگان آهن و فولاد، صنایع شیمیایی و تولیدکنندگان انواع فلزات رنگین، فقط چند نمونه هستند. حتی بخش اعظم تولیدات صنعت نساجی نیز، برای صنعت تولید پوشاک حکم کالای واسطه را دارند و اساسا معلوم نیست که تفکیک واردات بر چه مبنایی صورت میگیرد و سهم هریک از سه نوع واردات فوق الذکر چگونه محاسبه میشود. مثلا میتوان پرسید که واردات شکر که برای خانوارها یک کالای نهایی و برای صنایع نوشابه سازی و تولیدکنندگان بیسکویت و شکلات و شیرینی یک ماده اولیه یا کالای واسطه است، در کدام دسته طبقه بندی میشود؟ گذشته از این طی سالهای اخیر، بسیاری از کالاهای سرمایهای که فن آوری چندان پیچیدهای ندارند، در داخل کشور تولید میشدهاند که اکنون، بر اثر رقابت نابرابر کالاهای مشابه خارجی، رقابت پذیری خود را از دست دادهاند، به ویژه آن که همان طور که وزیر محترم بازرگانی اظهار داشتهاند، افزایش تعرفهها در سالهای اخیر، شامل کالاهای واسطهای و سرمایهای نشده است. حاصل آنکه، به فرض پذیرش این نکته که واردات کشور ما اکنون عمدتا کالاهای واسطه و سرمایهای هستند و کالاهای مصرفی سهم اندکی در واردات بیسابقه سالهای اخیر داشتهاند، در اصل مساله که نرخ ارزان و غیر واقعی ارز تولیدکنندگان داخلی را به زانو درآورده و خسارتهای جدی به کشاورزی و صنعت کشور وارد ساخته، تغییری پدید نمیآورد و چنان که وزیر محترم بازرگانی خود نیز اظهار کردهاند، از تعرفه نیز در این زمینه کاری ساخته نبوده است.
منابع
1 - OANDA Forex history
2 - همه نقل قولها از متن سخنان آقای دکتر میرکاظمی در جلسه صبحانه اتاق بازرگانی تهران، مندرج در دنیای اقتصاد (مورخ 29 اردیبهشت 1388 ) نقل شدهاند. همچنین ن.ک. به جوابیه روابط عمومی وزارت بازرگانی جمهوری اسلامی ایران به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات» مندرج در دنیای اقتصاد ( مورخ 10 خرداد 1388)
منبع: دنیای اقتصاد
باید برای بعد از انتخابات فکری کرد و اقتصاددانان با تشکیل سمیناری یک روزه تصویر فعلی اوضاع اقتصاد ایران و برنامهخود را برای بهبود اقتصاد به رییسجمهور منتخب ارائه کنند.
این پیشنهاد نتیجه نشستی چند ساعته در روزنامه دنیای اقتصاد است که اقتصاددانانی چون مسعود نیلی، موسیغنینژاد، طهماسب مظاهری و مرتضی الله داد ارائه دادند.
این نشست که صبح روز شنبه با هدف بررسی اقتصاد و انتخابات تشکیل شد؛ هر چند در نهایت جمع حاضر به این نتیجه رسیدند که در این چند روز باقی مانده تا انتخابات امکان اینکه مباحث اقتصادی به صورت واقعی و مستقل از هیجانات و احساسات سیاسی مورد بررسی قرار بگیرد، وجود ندارد، به همین دلیل دکتر مسعود نیلی پیشبینی کرد که رایدهندگان ایرانی در این دوره از انتخابات فارغ از پارامترهای اقتصادی و صرفا با استناد به شخصیتهای چهار کاندیدای موجود به یکی از آنان رای میدهند و در عوض پس از معلوم شدن نتیجه انتخابات وی پیشنهاد کرد اقتصاددانان و تکنوکراتهای کشور، سمیناری یک روزه را تشکیل دهند و در این سمینار به ترسیم اوضاع واقعی اقتصاد کشور پرداخته و راهکارهای خود را برای بهبود اقتصاد ارائه دهند. اگر چه این پیشنهاد با استقبال سایر حاضرین روبهرو شد، اما طهماسب مظاهری بر این پیشنهاد شرطی وارد کرد و گفت که اقتصاددانان و تکنوکراتها میتوانند در این چند روزه ولو اینکه مطمئن باشند تاثیر چندانی به روند انتخاباتی نخواهند داشت، اما برای ثبت در تاریخ هم نقطهنظرات خود را بگویند تا به اصطلاح ادای دین و ایفای وظیفه کرده باشند. با چنین سخنانی بود که نشست اقتصادی دنیای اقتصاد به پایان رسید و اولین هسته تشکیل پارلمان اقتصاددانان ایران بنیان گذاشته شد، به این امید که فردای انتخابات سایر استادان و کارشناسان اقتصادی و تکنوکراتها به این هسته اولیه بپیوندند و با چکش کاری و صیقل دادن پیشنهاد مذکور برای اولین بار در ایران هم مانند کشورهای توسعه یافته در حوزههای تخصصی از قبیل اقتصاد، صاحب پارلمان اقتصادی شویم. گزارش مشروح این نشست را بخوانید:
دنیای اقتصاد: با توجه به اینکه در این انتخابات، اقتصاد در حاشیه اصل قرار گرفته است در حالی که به نوعی در حال حاضر مساله اصلی کشور مساله اقتصادی است. سوالی که در اینجا مطرح میشود اینکه اساسا وظیفه اقتصاددانها چیست؟
غنینژاد: بینش اقتصادی منسجمی در دولت نهم حاکم نبوده است و این عدم انسجام موجب تورم، رکود اقتصادی، افزایش واردات و ... شده است. نرخ ارز مناسب نیست و تصمیمگیریهای درستی دربارهاش گرفته نمیشود. در آستانه این انتخابات، بحثهای اقتصادی به این سمت سوق یافته که مشکلات دولت نهم به این دلیل بوده که تکنوکراتها و کارشناسان کنار گذاشته شدهاند و تصمیمگیریها، غیرکارشناسی است.
بنابراین اگر دولت دهم بیاید بایستی دوباره به تکنوکرات و کاربلدها کار سپرده شود و بدنههای کارشناسی که در محاق رفتهاند، دوباره روی کار بیایند.
اما مشکل عمیقتر از این حرفها است. آیا تکنوکراتهایی که دور کاندیداها را گرفتهاند بدون بینش اقتصادی منسجمی میتوانند کاری را ارائه دهند یا اینکه داستان باز هم تکرار خواهد شد.
فراموش نکنیم زمانی که احمدینژاد به روی کار آمد از تعدادی تکنوکرات از جمله مظاهری، دانشجعفری و ... استفاده کرد. اما نتیجهای حاصل نشد؛ چرا که بینش اولیه از لحاظ هماهنگی اقتصادی وجود نداشت. بنابراین سوال این است که آیا به صرف اینکه تکنوکراتها در اطراف کاندیداها جمع بشوند میتوانند کاری از پیش ببرند؟ مشکل واقعی کجاست؟!
مظاهری: بدون یک مدل ذهنی، اصلاحات موردی در دستگاههای دولتی سرانجامی نخواهد داشت. به این ترتیب کاری که در آن دوره در دولت نهم توانستیم انجام دهیم این بود که مسیر سراشیبی غلط را اصلاح کنیم. در ارزیابی تصویر وضع موجود باید گفت در اکثر شاخصها و پدیدههای اقتصادی با عدم تعادل جدی مواجه هستیم که همه آنها به دلیل عملکرد سیاستهای اعمال شده است. حجم و نسبت عدم تعادلها فراتر از حدود طبیعی و نرمال قابل قبول رفته است و برای سال جاری بحثهای جدی را مطرح کرده است. همچنین همزمانی عدم تعادلها با بحث بحران مالی جهان نیز بسیار مهم است.
در موج اول بحران، دولت خود را از این بحران مبرا دانست، اما در موج بعدی دولت پذیرفت که ما نیز از آن تاثیرپذیر هستیم. بنابراین همزمانی عدم تعادلها و بحران جهانی، شرایط را به گونهای قرار داده که هر کسی بخواهد مسوولیت دولت دهم را بپذیرد باید موضع روشنی در قبال این عملکردها داشته باشد. انتظار مردم از رییس دولت آینده این است که فکری برای اقتصاد داشته باشند.
اکنون اولویت اول از دید مردم اولویت اقتصادی است؛ چرا که مردم همه مشکلات را لمس کردهاند و باید برای حل مشکلات اقتصادی، مدل قابل قبول و منسجمی ارائه داد و همه اینها در شرایطی است که ما چند سند بالادستی مثل چشمانداز 20ساله و اصل 44 داریم که میتواند مبنای هر کار اصلاحی قرار بگیرد.
نیلی: وضع موجود اقتصاد وضعیت خوبی نیست. علت وضعیت موجود را قبلا در پنج عدم تعادل جدی توضیح دادهام از جمله کسری بودجه، کسری تراز پرداختها، کمبود انرژی در کشور و محدودیت برای تولید، عدم تعادل در منابع و مصارف سیستم بانکی و برآیند همه اینها، عدم تعادل در بازار کار و بیکاری که در سالهای آینده آسیبپذیرتر خواهیم بود.
چهار عامل اصلی نیز بسترساز این عدم تعادلها هستند؛ از جمله سیاستهای اتخاذ شده طی سال های اخیر که مبتنی بر افزایش بعد مخارج اقتصاد و کاهش ایجاد منابع درونزای اقتصادی است. دوم بحران مالی جهان که رکود اقتصادی آن روی اقتصاد ما تاثیرگذار خواهد بود. سوم تحریمها و در نهایت مواجه شدن همه اینها با انتخابات است که مساله بسیار مهمی است؛ اما اینکه چه عواملی باعث شد این اتفاقها بیفتد در 3لایه میتوان به این مساله پرداخت. لایه اول نگرشهای پایه است و آن تعیین تکلیف کردن با علم اقتصاد است آیا اصلا علم اقتصاد را به عنوان مبنا میشناسیم. لایه دوم یک سری نهادهایی هستند که قواعد بازی را تعیین میکنند مثل سازمان برنامه و بودجه، شوراها و قانون در کشور و لایه سوم تکنوکراسی است. نیروی انسانی با اتکا به فنون اداره امور میتواند نقشی ایفا کند که البته مولفههای فرعی مثل شفافیت اطلاعاتی هم میتواند جزو این امور محسوب شود.
ما پس از پیروزی انقلاب، نیروهای انسانی کم تجربه داشتیم که ظرف 30 سال کارآزموده شدهاند و تکنوکراتهای موجود در کشور را تشکیل میدهند. ممکن است تحلیل شود علت اینکه این موضوع لطمه خورده این است که تکنوکراسی در کشور لطمه خورده است، اما چه تکنوکراتها و چه قواعد بازی در خدمت پارادایم فکری هستند که در اداره امور دخیلاند.
مثلا درباره شورای پول و اعتبار و شورای اقتصاد، زمانی این شورا متولی سیاستگذاریهای کلان اقتصاد کشور است که میتواند نهاد مهمی باشد، اما یک زمانی میشود نهاد قیمتگذاری. مهم این است که این شوراها در چه نقشی ظاهر میشوند که این به نگرش پایه ما برمیگردد. بنابراین تنها احیای شورای پول و اعتبار مهم نیست، بلکه مهم نگرش ما به بانک مرکزی به عنوان یک نهاد مستقل سیاستگذاری پولی است یا یک نهاد وابسته.
هیچ سیاستمداری در کشور وجود ندارد که بگوید من علم اقتصاد را قبول دارم. همه میدانیم که علم اقتصاد یک سری محکمات و یک سری متشابهات دارد مثلا اینکه نرخ ارز به رغم نرخ تورم ثابت بماند منجر به ورود پرتقال و برنج خارجی میشود. بنابراین اگر عمیقتر شویم، ریشه اصلی همه مسائل و مشکلات در عدم تبیین صریح جایگاه علم اقتصاد در سیاستگذاریهای کلان اداره اقتصاد کشور است.
دکتر اللهداد: من معتقدم در آستانه انتخابات، رقبا حداقل میتوانند تکنوکراتهای خود را به مردم معرفی کنند و تیم اقتصادی و افراد مومن به علم اقتصاد را برای تکنوکراتهای خارج از گود مشخص کنند. اینکه آیا قرار است اتفاق جدیدی بیفتد یا باز هم کسانی میآیند که حتی با وجود اعتقاد به علم اقتصاد زمانی که در پست قرار میگیرند خیلی علمی عمل نمیکنند. این را در دولت فعلی هم داشتهایم و مشکل اصلی به دولتی بودن اقتصاد بر میگردد.
طی چند ماه گذشته طرح ارائه یارانههای نقدی به مردم در قالب زمان انتخابات مطرح شد که ممکن است برای دولتهای بعدی پرهزینه باشد و امروز اکثر کاندیداها به شکلی میخواهند به مردم پولی برسانند. مثلا افزایش 20 تا 30درصدی حقوق که اثرات آن در بودجه کاملا مشخص است یا تقسیم پول نفت میان مردم؛ اما هیچ کس مستقیما نگفته است که ضررهای چنین تصمیمهای پوپولیستی در آینده چه میزان میتواند اقتصاد کشور را متضرر کند.
اینها مشکلات دوره انتخابات است و چون عده زیادی از مردم مشکلات اقتصادی دارند نسبت به این وعدهها عکسالعمل نشان میدهند. همچنین عدم پایبندی دولتها به برنامههای توسعه از جمله دیگر مشکلاتی است که دولت بعدی چگونه میتواند عقبماندگی دولت قبلی را درباره چشمانداز جبران کند.
نکته مهمتر مساله بیکاری است امروز همه برای بیکاری برنامه دارند، اما به حالت کلیگویی و هیچ کدام مزایای اقتصادی را برای ما برنشمردهاند یا برنامهای بر اساس مزیت اشتغال و تولید ندادهاند. قطعا دولت بعدی شرایط سختی خواهد داشت و همه اینها با یکدیگر نشدنی است.
در سال 80 تا 86 افزایش نرخ ارز را به میزان 28درصد در دلار آمریکا داشتیم، اما کنار آن تولیدداخلی را در مقابل نرخ تورم بالای 250درصد قرار دادیم که موجب بیکاری میشود. در شرایطی که بحران جهانی است یکی از کاندیداها درباره نرخ ارز صحبت کرده است؛ در حالی که در مساله بیکاری و تورم هر دو بسیار موثر است. نرخ ارز به گونهای مدیریت میشود که زمینه واردات گسترده را فراهم کرده است.
در این مساله کاندیداهای ریاستجمهوری ضمن معرفی گروه اقتصادی خود برنامه بسیار واضح و اصولی معرفی کنند که روی نرخ ارز تاکید داشته باشند.
دنیای اقتصاد: در ریشهیابی مشکلات اقتصادی در انتخابات، نقد مهم ارائه شده به دولت و ریشه مهم مشکلات را قانونگریزی دولت معرفی میکنند؛ ضمن آنکه از بین رفتن تصمیمگیریهای جمعی به دلیل انحلال شوراهای عالی را بسیار موثر در بروز مشکلات میدانند. آیا واقعا این دو عامل میتواند علت العلل همه مشکلات باشد؟ همچنین با توجه به وضعیت فعلی اطلاعرسانی از برنامهها، آیا اقتصاددانان میتوانند برای تصمیمگیریهای صحیح در انتخابات نسخهای ارائه کنند؟
غنینژاد: ابتدا باید بررسی کرد علتالعلل قانونگریزی چیست و چرا دولت فعلی قانونگریزی میکند. دلیل آن این است که به برنامهای که برای آن نوشته شده اعتقادی ندارد و به نظر میرسد یک منش اقتصادی بر برنامه سوم حاکم بود، اما نه مجلس ششم و دولتهای بعد قبول نکردند که آن را اجرا کنند. مشکل ما این است که مسوولان ما اعتقادی به اسناد بالا دستی ندارند یا اینکه درک درستی از آن ندارند. مثلا کوچکسازی دولت در اصل 44 یعنی چه؟
اما درباره انحلال شوراها باید گفت که این موضوع بیشتر به سلیقههای مدیریتی باز میگردد و سلیقه مدیریت دولت فعلی مدیریتی تک نفره است و واضح است که اعتقادی به شورا و دیدگاههای کارشناسی ندارد؛ اما خوشبختانه سایر کاندیداها پذیرفتهاند که به کارشناسان و مشاوران اهمیت دهند.
مظاهری: اگر بخواهیم از این بحثها طی یکی دو هفته (یک هفته احتمالی در مرحله دوم) باقی مانده کمک بگیریم و از این زاویه اطلاعرسانی خوبی به مردم شود میتوانیم یک سری سوالهای خیلی روشن طرح کرده و از کاندیداها بخواهیم که در این باره نظر بدهند. مثلا اینکه کسری بودجه برای سال 88 حداقل 20هزار میلیارد تومان است آیا کاندیداها این موضوع را قبول دارند یا اینکه آیا عدم تعادل ارزی مورد قبول هر یک از چهار کاندیدای ریاستجمهوری هست یا خیر؟
دنیای اقتصاد: آیا میتوان انتظار موضعگیری شفاف مثلا درباره نرخ ارز از کاندیداها داشت؟
مظاهری: من فکر میکنم که در این موضع نمیتواند نظر بدهد؛ اما میتواند نظر بدهد که چگونه برنامه ارائه کند تا نرخ ارز با همه جوانب آن تک نرخی باقی بماند و اینکه از درآمدهای ارزی مملکت نرخ تعادل ارز به دست بیاید و نه فروش داراییهای زیرزمینی یا از کاندیدا سوال کنیم آیا عدم تعادل در 5حوزه اقتصادی که دکتر نیلی اشاره کرد، قبول دارید یا خیر؟ یا درباره تفکیک بحث پول دادن به مردم، اینکه یک بحث چگونه استفاده کردن از پول نفت و دیگری هدفمند کردن یارانهها است که اکنون در فضای انتخاباتی خلط مبحث شده است. اینکه جهتگیری کاندیداها در مورد درآمدهای نفتی چیست؟ درباره حذف یا هدفمند کردن یارانهها میتوان پرسید آیا قبول دارید این اصلاح ساختاری همراه با اصلاح فضای کسب و کار باشد تا تاثیر افزایش فضای سرمایهگذاری را در پی داشته باشد. اگر با فضای کسب و کار امروز یارانهها حذف شود منجر به کسری بودجه دولت نخواهد شد؟ درباره نظام بانکی آیا قبول دارید که نهادهای مالی را باید تقویت کرد و ظرفیت افزایش سرمایه بانکهای دولتی را اضافه کرد؟
در بحث اصل 44هم سوال اینجا است که به گفته رهبری، ایجاد و تولید ثروت مقدمه است و عدالت اجتماعی، نتیجه آن است، آیا این پدیده را قبول دارید که مقدمه توسعه، رشد اقتصادی است؟
مثلا در مورد برنامه چهارم، 200ماده بدون هیچ ضمانت اجرایی و جداولی که به هیچ وجه به احکام ربطی ندارد و این ضعف برنامه میتواند سوال باشد و راهحل آن همان بازگشت به مدل و الگوی برنامه سوم است و برنامه پنجم را باید با اصلاح ساختار بدون آفت جداول داشته باشیم و بتوانیم چند پروژه ملی- استراتژی با منابع و مصارف معلوم در آن تدوین کنیم. از کاندیداها بپرسیم آیا قبول دارید نظام برنامهنویسی ما چنین مشکلاتی دارد یا خیر؟ پاسخ به این سوالات میتواند برای مردم فهیم ایران راهگشا باشد.
نیلی: قانون گریزی در کشور حداقل دو دلیل مشخص دارد که باعث میشود مدیران عالی اجرایی ترجیح دهند قانون را دور بزنند اگر منصفانه قضاوت کنیم یک دلیل آن ضعف نظام قانونگذاری است. به عنوان مثال تا قبل از ابلاغ سیاستهای کلی اصل 44 هر مصوبه مجلس که در آن ورود بخش خصوصی به یکی از حوزههای ذکر شده در صدر قانون بود به دلیل مغایرت با قانون اساسی از سوی شورای نگهبان رد میشد، اما پس از ابلاغ سیاستهای موردی که به تصویب مجلس برسد و دولت را پیشبینی کرده باشد که در موارد ذکر شده در صدر اصل 44 فعالیت کند به دلیل مغایرت با سیاستهای کلی، شورای نگهبان آن را باز میگرداند.
بنابراین قوانین ما راجع به حضور بخش خصوصی درباره فعالیتهای اقتصادی، قوانینی متعارض هستند و هر مدیری که بخواهد قانون را اجرا کند باید تغییراتی در نظام قانونگذاری اتفاق بیفتد. یکی از این قوانین مهم، قوانین برنامه است علت اینکه در مورد اجرای برنامههای 5ساله این مشکلات وجود دارد استقلال تقویم سیاسی از تقویم اقتصادی است که نقطه اوج آن در برنامه چهارم بود که دولت قبلی تصویب کرد و دولت جدید مجبور به اجرای آن شد و ممکن است با برخی شعارها و برنامههای رییسجمهور جدید مطابقت نداشته باشد.
بنابراین رییسجمهور جدید اگر بخواهد لایحه به مجلس بدهد و برنامه را تغییر دهد، زمانی از دولت صرف خواهند شد و نمیارزد. بنابراین بخشهایی از آن را که قبول دارد اجرا کرده و از ظرفیت قانون گریزی استفاده میکند.
اگر این دولت بخواهد برنامه پنجم را به مجلس ارائه دهد باز هم دولت بعدی دچار مشکل خواهد شد، اما این که اقتصاددانها چه کاری میتوانند بکنند بسیار مشکل است. ما هدفی برای این هفته نخواهیم داشت چرا که خیلی واقع بینانه نیست و در نتیجه شاید بهتر باشد موضوع بحث را درباره پس از انتخابات ببریم.
حتی در صورت دو مرحلهای شدن انتخابات، فضای بین مرحله اول بسیار بسیار احساسی خواهد بود. به اضافه این که کاندیداهای انتخابات ترجیح میدهند وارد عرصه پاسخگویی موردی و مشخص نشوند. بیشتر سعی میکنند هیجانی صحبت کنند تا درباره برنامهها، اما این که آیا میتوانیم انتظار داشته باشیم کاندیدایی در مورد خاصی نظر محکمی بدهد در حال حاضر بین جذابیتهای انتخاباتی و سیاستهای اصلاحی تضاد جدی وجود دارد. یعنی اگر کسی حرف پوپولیستی بزند رای جمع میکند و اگر حرف کارشناسی بزند، حتما رای از دست میدهد، لذا هنر اقتصاددان در این است که بگوید یک کاندیدا چگونه برنامه بدهد.
ما نمیتوانیم فارغ از مسائل اقتصاد سیاسی بگوییم رییسجمهوری خوب است که با استدلال کارشناسی بگوید من قیمت انرژی را زیاد میکنم و نتیجه آن این است که رای نمیآورد.
من دو ماه است که درگیر این مساله برای انتخابات هستم و به این نتیجه رسیدهام که در این انتخابات فارغ از اقتصاد و براساس ویژگیهای شخصی کاندیداها رای بدهم.
پیشنهاد من این است، بعد از انتخابات جمعی از اقتصاددانها و تکنوکراتهایی که در جهتگیریهای کل اقتصاد با هم اتفاق نظر دارند، مثلا درباره نرخ ارز، سود بانکی، قیمتها و نقش دولت در قیمتگذاری که هم تحلیل مشترک و هم راهحلهای مشترک دارند یک حجم 40 تا 50نفره تشکیل داده و یک همایش یک روزه برگزار کنند و یک قطعنامه بدهند و راهحلهای مسائل کشور را به دولت ارائه دهند. اگر رییس دولت رد کرد بگوید که چرا رد میکند و اگر بپذیرد که باید اجرا کند.
اقتصاددانان و تکنوکراتها میتوانند در این سمینار شرکت کنند، مانند سمینار سال 66 جمعیت و توسعه در مشهد که در این سمینار «نرخ رشد زیاد جمعیت که در آن دوران نعمت به شمار میآمد به عنوان یک مشکل برای کشور قلمداد شد» و همه پذیرفتند. بر اساس این سمینارها، سیاستمداری که در راس کشور قرار گرفته در مواجهه با چالش، به پاسخگویی به سوالات برمیآید.
تاکید من بر این است که مسائل اقتصادی ما در آینده مسائل بسیار بسیار جدی خواهد بود و ما خیلی فرصت آزمون و خطا نخواهیم داشت.
دنیای اقتصاد: آیا واقعا باید فارغ از اقتصاد به کاندیدای مورد نظرمان رای بدهیم؟
مظاهری: دکتر نیلی بر اساس اصل اقتصادی هزینه-فایده این موضوع را مطرح کردند، اما به نظر من دو هفته در بحث انتخابات ریاستجمهوری خیلی زیاد است و مردم در ثانیههای آخر تصمیم میگیرند، به گونهای که خیلیها هنوز تصمیم نگرفتهاند که در انتخابات شرکت کنند. دلیل دیگر این که تب انتخابات ناشی از حرفها و گفتارهای کاندیداها است و مردم هم به آن عکسلالعمل نشان میدهند، اما همین مردم هنوز منتظر شنیدن حرفهای مشخصتری از کاندیداها هستند. به نظر من اینکه سوالاتی مطرح شود و کاندیداها ملزم به پاسخگویی و ارائه برنامه شوند بهتر است.
الله داد: لزومی ندارد که از کاندیدا سوال شود که آیا نرخ ارز باید شناور باشد یا خیر، اما میتوان پرسید که آیا شما نرخ بیکاری را قبول دارید؟ رابطه بین نرخ ارز و بیکاری را چگونه میبینید؟ در کنار آن راهکارهای علمی از کاندیدای خاص برای کاهش بیکاری بخواهیم.
دنیای اقتصاد: در حال حاضر 3 تن از کاندیداها عدم تعادلها در اقتصاد را قبول دارند، بنابراین شخصا کاندیداها چه باید بگویند که تا به حال نگفتهاند؟
نیلی: اگر به اطرافیان کاندیداها نگاه کنیم میبینیم که در حالیکه همه آنها شعار اقتصادی میدهند، اما تعداد اقتصاددانهای اطراف آنها خیلی کم است. بیشتر ارتباط با عامه مردم مطرح است.
من از اسفندماه گذشته بحث عدم تعادلها و چالشهای رییسجمهور را مطرح کردم و تبدیل به پرسشهایی شد، اما کسی خودش را موظف به پاسخگویی ندانست؛ چرا که برای او هزینه دارد. هرچه مبهمتر بهتر از مشخصتر صحبت کردن است. ما ابزاری برای ملزم کردن دولتها به پاسخگویی نداریم. حتی روزنامهها هم نمیتوانند چنین کارکردی در حد وسیع داشته باشند.
دنیای اقتصاد: آیا فضای ارتباط کاندیداها و تیمهای آنها
با مردم فضای مناسبی است و آیا از رسانه ملی استفاده درست میشود؟
نیلی: مطبوعات برد محدودی دارند و تیراژ آنها بسیار کم است. مهمترین و فراگیرترین رسانه صدا و سیما است که ظرف 4 سال گذشته گفتمان انتقادی نداشته است. حتی کسانی که مورد وثوق هستند، مثل نمایندگان مجلس و غیره اصلا حضور انتقادی نداشتند، اما در زمان خاتمی هر لایحهای که دولت به مجلس ارائه میداد بلافاصله در صدا و سیما مطرح میشد و مخالفین نظر میدادند، اما ما در این 4 ساله چنین شرایطی نداشتیم و آنچه باعث رشد اجتماعی میشود، اتفاق نمیافتد، در کجای دنیا نامزدها این نوع مسائل را در مناظره مطرح میکنند. ما شکل مناظره را گرفتهایم، اما محتوا یک چیز دیگری است.
غنینژاد: بستگی دارد منافع ملی چگونه تعریف شود. تحلیل دکتر نیلی کاملا درست است در این 4 سال رسانه نقش واقعی خودش را بازی نکرد و از نقاط مثبت دو تن از کاندیداها بحث راهاندازی تلویزیون خصوصی بود که مطرح شد تا مردم بفهمند در این مملکت از نظر وضعیت اقتصادی چه میگذرد و آنگاه خودشان انتخاب کنند. مثلا الان درباره نرخ بیکاری و نرخ تورم، به مردم اطلاعرسانی دقیق نمیشود و رسانه ملی در این خصوص ضعف دارد. باید یک بخشخصوصی باشد تا رسانه ملی درست عمل کند. در حال حاضر انحصار تعریف منافع ملی در اختیار عدهای خاص قرار گرفته که در راس سیاستگذاری صدا و سیما قرار گرفتهاند. متاسفانه بحث تلویزیون خصوصی مطرح شد، ولی الان هیچ بحثی راجع آن نیست.
دنیای اقتصاد: یک جمعبندی از کل این جلسه داشته باشیم.
نیلی: پیشنهاد من طراحی یک مکانیزم برای استخراج «اجماع اقتصاددانان» است. در حال حاضر به نظر میرسد کاندیداها روی خرد جمعی و علمی کارکردن تاکید دارند و این خرد جمعی و علمی کارکردن میشود نظر جمعی از اقتصاددانها که اصول و مبانی را قبول دارند. بنابراین راهحلهایی که این اقتصاددانها ارائه بدهند برای اداره درست کشور متناسب با شرایط ما است و خود به خود دولت بعد باید نسبت به آن موضع بگیرد.
در این جمع کسانی که به اقتصاد رقابتی و آزاد عقیده دارند دور هم جمع شوند و تحلیل خود از مشکلات کشور و راهحلهای آن را با جهتگیریهای مشخص ارائه دهند و به نظر من شرایط کشور بعد از انتخابات برای گفتمان منطقی فراهم است.
دهمین انتخابات ریاست جمهوری با هر نتیجه ای به پایان رسد پیروز اصلی، سوای مردم ایران نخواهد داشت. بررسی روند برگزاری انتخابات تاکنون دو شاخصه قابل تامل دارد: پیروزی دموکراسی خواهان و افشاگری ها و طرح برخی ادعاهای بی سابقه در آن.
این برای نخستین بار است که صدای مردم خواسته و نخواسته از دهان نامزدهای انتخاباتی شنیده می شود. صدایی که بعضاً در طول سال ها توسط منتقدان خارج قدرت و افکار عمومی نیز سرداده شده بود اما اغلب گوش شنوایی برای آن یافت نشد.اما پس از گذشت 30 سال نامزدهایی که از فیلتر شورای نگهبان نیز گذشته اند آن فریادها را پژواک می دهند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از مخالفان تحریم همواره می گویند که فرآیند دموکراسی (هرچند آن را الگوی کامل زمامداری نپنداریم) به آزادی ختم خواهد شد و اصلاح طلبان بارها تاکید کرده اند که «راه رفته را دیگر بازگشتی نیست.»
در این دوره از انتخابات برای اولین بار هر دو جناح شاخص سیاسی کشور با لحاظ حساسیت فضای موجود و نگرانی ها از آینده کشور و نیز با هدف نسخه پیچی برای معضلات عدیده کنونی، دیدگاه های گوناگون شان را به میدان آوردند و نامزدی تایید صلاحیت شده را مورد حمایت قرار داده اند. در این میان از همه قابل تامل تر این است که سخن از آزادی و حقوق شهروندی، دیگر سرلوحه برنامه های یک جناح خاص نیست. امروز هر چهار نامزد (جدای از ارزش گذاری حقانیت هر کدام از آنها و میزان پایبندی عملی آنها به این شعار) با شعار آزادی، دفاع از حقوق بشر و برنامه برای دفاع از حقوق اقلیت ها به میدان آمده اند.در این میان اگر برخی تنها به ارائه برنامه های خود و چگونگی دفاع از حقوق بشر می پردازند برخی دیگر پا را فراتر گذاشته و برخوردهای پلیسی با پوشش زنان و مردان را نیز زیر سوال می برند.به راستی چه کسانی در خارج از کشور این روزها بهتر از همین نامزدها انتقاد افکار عمومی از برخورد های پلیسی گذشته و حال با مردم را بازتاب داده اند؟ زیرا هر چهار نامزد هر یک با ارائه دلایلی خاص خود از تریبونی هایی پرطنین از ضرورت جمع آوری گشت ارشاد و نقد تاثیر منفی این گشت ها از گذشته تاکنون سخن می گویند.به سخنان هر چهار نامزد انتخاباتی و حامیان آنها بنگرید، کمی به تصاویر دخترانی و پسرانی که در میدان تجریش، ونک، پارک وی در سایت ها منتشر می شود، از حامیان هرچهار نامزد منتشر می شود بنگرید. صد البته جملگی اینان جدای از خط سیاسی نامزد مورد حمایت شان بخشی از همین جوانان این کشور هستند اما بحث برسر این است که وقتی دموکراسی (به معنای رای اکثریت) خود را به رخ بکشند، دیگر ایدئولوژی معنا پیدا نمی کند بلکه همه ایرانیان در پای صندوق یک رای دادند و نامزدها هم به دنبال همین تک رای ها هستند. حال برخی با اعتقاد به اصل آزادی و برخی صرفاً برای گذر از مرحله انتخابات آن را سرلوحه خود قرار داده اند. اما نکته قابل توجه دیگر طرح برخی ادعاها و افشاگری ها علیه برخی مقامات و چهره های شاخص نظام است. چنین رویکردی این پرسش اساسی و مهم را مطرح می کند که پس مدعی العموم کجاست؟ در روزهای گذشته اسامی چهره های متعدد و شاخصی از مسوولان نظام و بعضاً چهره های وابسته به نامزدهای اصلاح طلب و اصولگرا به میان آمده و ادعا شده است آنان در روند حیف و میل اموال عمومی و بیت المال شرکت داشته اند. این موضوع قطعاً باعث تشویش افکار عمومی می شود چه مخاطب این اتهام ها نزدیکان هاشمی و ناطق نوری باشد و چه کروبی یا اطرافیان احمدی نژاد.از بحث پرونده اردبیل و شهرداری گرفته تا خانه های چند صد متری. از یک میلیارد دلار گرفته تا 700 میلیون دلار جملگی، ابهاماتی است که می تواند اعتماد مردم به مسوولان نظام را خدشه دار کند در این باره نیز جدای از بحث قضاوت درباره طرح چنین ادعاهایی پس از چهار سال سکوت و مطرح شدن آن در آستانه انتخابات، لازم است قوه قضائیه سوالات عدیده ایجاد شده در اذهان شهروندان پاسخی مناسب و بهنگام به افکار عمومی ارائه دهد.
منبع: سرمایه
مترجم:محسن رنجبر
پروفسور دانیل کانمن، دهها و شاید صدها مورد راجع به رفتار غیرعقلانی افراد، در حین اتخاذ تصمیمات اقتصادی را بیان نموده است. این مساله عجیبی نیست، زیرا او و همکار مرحومش، آموستورسکی، دهها سال درباره رفتار انسان تحقیق کردهاند.موضوع بسیاری از مطالعات آنها، اتخاذ تصمیمات مالی بوده است.
اما داستانی که کانمن در پاسخ به سوال مطرح شده میگوید، از تاریخ گرفته شده است و تجربه خود او نمیباشد. سوالاین است که چه مدلهای اقتصادی، در بطن بحران مالی کنونی قرار دارند.
این مطلب به یک گروه از سربازان سوئیسی مربوط است که تمرین جهتیابی طولانی را در کوههای آلپ آغاز کردند. هوا در آن شرایط، بسیار بد بود و این سربازها گم شدند. بعد از آن که چند روز به کوهنوردی نومیدانه خود ادامه میدادند، ناگهان یکی از سربازها متوجه شد که نقشه منطقه را به همراه دارد.
آنها مسیر نقشه را دنبال کردند و توانستند به یک شهر برسند. وقتی که این افراد به پایگاه خود بازگشتند و افسر فرمانده از آنها پرسید که چگونه توانستند مسیر بازگشت را پیدا کنند، این افراد در پاسخ گفتند: «ناگهان یک نقشه پیدا کردیم.» افسر به نقشه نگاه کرد و گفت: «شما نقشهای پیدا کردید، اما این نقشه آلپ نیست، بلکه نقشه پیرنس (Pyrenees) است.»
آن گونه که کانمن میگوید، نتیجه این داستان آن است که، برخی از مدلهای اقتصادی ما و احتمالا مدلهای مربوط به دنیای سرمایهگذاری، بیارزش هستند. اما سرمایهگذاران منفرد به احساس امنیت یا همان نقشههای پیرنس نیاز دارند، حتی در صورتی که این نقشهها ارزشی نداشته باشند.
من اولین بار در 17 سال پیش که دانشجوی لیسانس اقتصاد در دانشگاه بودم و واحد روانشناسی اقتصاد را گرفته بودم، با کارهای کانمن آشنا شدم. در آن زمان، درس کانمن را سرگرمکننده و جذاب میدانستند، اما در مقایسه با درسهای اقتصادی «جدی»، که در آنها دانشجوها میآموزند که افراد به گونهای عقلایی تصمیم میگیرند، در حاشیه قرار داشت.
با این حال، کانمن و تورسکی پس از بررسیهای زیادی که طی سالیان دراز انجام دادند، نشان دادند که افراد غیرمنطقی هستند. آنها نه تنها غیرمنطقی و غیرعقلانی رفتار میکنند، بلکه حتی این امکان وجود دارد که بتوان شیوه غیرمنطقی تصمیمگیری آنها را پیشبینی کرد. کانمن و تورسکی به این نتیجه رسیدند که افراد، دادهها را به شیوهای سیستماتیک یا آماری گردآوری نمیکنند، بلکه معمولا تصمیمات اقتصادی خود را بر مبنای «حسابهای سرانگشتی» و به قول آنها براساس روشهای اکتشافی اتخاذ میکنند.
به عنوان مثال، دو گروه از افراد مختلف را در نظر بگیرید و از گروه اول بپرسید که آیا بلندترین درخت دنیا، از 300متر بلندتر است یا خیر. سپس از آنها بپرسید که ارتفاع بلندترین درخت دنیا چقدر است. حال همین کار را با گروه دوم انجام داده و به آنها بگویید که بلندترین درخت دنیا، یا ارتفاعی بیش از 200متر دارد یا چنین ارتفاعی ندارد؛ و بعد این سوال را مطرح کنید که بلندترین درخت جهان چه ارتفاعی دارد؟ در پایان آزمایش به این نتیجه میرسیم که، متوسط رقمیکه گروه اول در پاسخ به پرسش دوم بیان میکنند، در حدود 300متر است و این رقم برای گروه دوم، تقریبا برابر با 200متر خواهد بود.
دلیل این امر چیست؟ به عقیده کانمن و تورسکی، این امر به دلیل «تثبیت تخمین ها» صورت میگیرد. چراکه افراد به جای آن که تلاش کنند تا دادهها را به شیوهای عقلانیتر گردآوری و پردازش کنند و سپس به اتخاذ تصمیمات اقتصادی بپردازند، به این سو گرایش دارند که به یک «تکیهگاه» مشخص، که معمولا به طور تصادفی به آن دست یافتهاند، بچسبند.
دومین برخورد با کانمن، در جلسهای در مجمع جهانی اقتصاد بود، که در سال 2002 در نیویورک برگزار شد. من نام او را در فهرست سخنرانها شناختم و ایمیلی به وی زده و درخواست انجام مصاحبه نمودم. او در پاسخ گفت: «احتمالا اشتباه کردهاید. من استاد روانشناسی هستم که کسی به آن علاقهای ندارد.» تنها بعد از اصرار من بر این نکته که دقیقا میدانم با چه کسی سروکار دارم و تنها بعد از اینکه من تئوری او را به خوبی در ارتباط با مطالعات اقتصادیام به یاد آوردم، موافقت کرد که با من صحبت کند.
کانمن در آن سال، جایزه نوبل اقتصاد را از آن خود کرد و یک شبه به یک ستاره بینالمللی تبدیل شد، و اسم او دائما در این طرف و آن طرف برده میشد.
امروزه تئوری تصمیمگیری غیرمنطقی وغیرعقلانی وی، بخش لازم و ضروری هر گونه تحلیل اقتصادی است.
دو ماه پیش که دوباره او را در مجمع جهانی اقتصاد در داووس ملاقات کردم، همان کانمن متعادل بود. او بیدرنگ به من هشدار داد که «حقیقت این است که، هیچ چیز خردمندانهای برای گفتن ندارم. همچنین به آنچه که در جلسه مجمع مورد بحث قرار دادهاند، نپرداختهام. سه روز گذشته را در اتاقم تنها و مشغول نوشتن بودم. این اولین باری است که خطر کرده و بیرون آمدم، باید کار کنم.»
وقتی از او پرسیدم که چرا اصلا زحمت آمدن به داووس را به خود داده است، در پاسخ گفت: «فکر میکنم به این دلیل این کار را کردم که یوسی واردی مرتبا از من میخواست که به اینجا بیایم.» منظور او از یوسی واردی، سرمایهگذار و کارآفرین کارکشتهای است که در حوزه صنایع دارای تکنولوژی پیشرفته فعالیت میکند. کانمن، چند روز پیش از اجلاس داووس، به همراه نسیمطالب ریاضیدان، در مونیخ حضور یافت. طالب، خود در بحران فعلی، به ستارهای بزرگ تبدیل شده است.
دلیل این امر، به کتابهای وی بازمیگردد، که در آنها ادعا کرده که بنگاههای مالی نمیتوانند رویدادهای ناگهانی گوناگونی که در آمارهای تاریخی نیامدهاند، را پیشبینی کرده یا آنها را از سر بگذرانند.
این نکته عجیبی نیست که مشخص شود، کانمن، پنج سال پیش طالب را در رم ملاقات کرده است و هر دوی این افراد، شرحی اجمالی از آن رخداد را به دست دادند. آنها از آن زمان به بعد ایدههای خود را در رابطه با دنیای عجیب و غریب کنونی که در آن، مدلهای اقتصادی در زمان بحرانهای بزرگ بیارزش میشوند، با یکدیگر در میان گذاشتهاند.
طالب میگوید: «افراد از اثر عظیم و بزرگی که رویدادهای نادر میتوانند روی تصمیماتشان بگذارند، غفلت میکنند. آنها تمایلی به پذیرش این نکته ندارند که واقعا تن به ریسکهای بزرگی دادهاند. آنها ترجیح میدهند که با چشم بسته از خیابان عبور کنند. آلن گرین اسپن، رییس سابق بانک فدرال رزرو ایالاتمتحده، در زمان حضورش در این مقام، اتوبوسی پر از کودک را با چشمهای بسته میراند. وقتی که در کارهایتان، اتفاقات نادر را نادیده بگیرید، اندکی پول کسب خواهید کرد. اما در صورتی که این اتفاقات نادر روی دهند، پول زیادی را از دست خواهید داد.»
از دیدگاه کانمن، مهمترین لحظه در بحران اخیر اقتصادی، زمانی بود که آلن گرین اسپن در یک سخنرانی، در کنگره به این نکته اذعان کرد که نظریه وی درباره دنیا، اشتباه بوده است. کانمن میگوید: «گرینسپن انتظار داشت که شرکتهای مالی از منافعشان محافظت کنند، زیرا اینها شرکتهایی منطقی هستند و بازار نیز منطقی و عقلانی رفتار میکند. از این رو آنها به ریسکهایی تن نخواهند داد که وجود آنها را به خطر اندازد.»
گرین اسپن چه اشتباهی مرتکب شد؟ خطای او این بود که میان شرکتها و «کارگزاریهای» آنها (مدیرانشان) تمایز قائل نشد. بین شرکتها و کارگزاریهای آنها، شکاف بسیار بزرگی وجود دارد. شرکتها از دیدگاه بلندمدت برخوردارند. در حالی که کارگزاران آنها، دیدگاه کوتاهمدت داشته و نمای نزدیک را میبینند. مدلهای تعدیل شرکتها و کارگزاران آنها متفاوت است. این مدیران اجرایی نیستند که با انجام اقدامات پرخطر دست به خودکشی میزنند، بلکه شرکتهای تحتمدیریت این افراد هستند که به این ریسکها تن میدهند.
«افراد همیشه از من میپرسند: آیا افرادی که در دام بحران مالی میافتند، احمق هستند؟ پاسخ این است که مدیران بانک، احمقهایی تمامعیار نیستند. اقرار گریناسپن، معنای خاص خود را دارد. این نظریه که بانکها، نوعی کارگزار منطقی هستند، که منافع عمومیرا مورد محافظت قرار میدهند، غلط است. فرض عقلانی بودن در درجه اول، فرض اشتباه است و در درجه دوم، این فرض که باید بانکها را به عنوان بازیگرانی منطقی و منفرد در نظر آورد، بیارتباط است. باید افرادی که مدیریت بانکها را بر عهده دارند، مورد بررسی قرار داد. این مدیرها هستند که انگیزه انجام کارهایی را دارند که با منافع هیچ کس ارتباطی ندارد.»
مساله، تنها خوشبینی نیست
مدتها است که مشکل تضاد منافع میان شرکتها و مدیران آنها، در دنیای کسبوکار و بازارهای مالی به رسمیت شناخته شده است. با این وجود، جنبه تعجبآور بحران مالی دنیا رفتار میلیونها سرمایهگذار و قرضگیرنده وامهای مسکن است. در این جا است که تئوری کانمن موضوعیت مییابد. وی میگوید: «در پایینترین سطح، روانشناسی قرضگیرندهها را داریم که فکر میکردند، قیمت املاک و خانهها همچنان افزایش خواهند یافت. این پدیدهای جالب است. این امر تنها خوشبینی نیست و تنها این نیست که افراد به چیزی که به آنها گفته میشود، باور داشته باشند. مساله از این هم عمیقتر است.»
«امروزه روانشناسی میان دو روش تفکر فرق میگذارد: یک روش، شهودی بوده و دیگری، شیوه عقلانی است. ویژگی روش شهودی، یادگیری سریع است و طبق آن، چنین نتیجهگیری خواهد شد که آن چه طی سه بار گذشته روی داده است، تا ابد اتفاق خواهد افتاد.»
چرا افراد فکر میکنند که اگر اتفاقی سه بار روی دهد، باز هم به وقوع خواهد پیوست؟
«یک بار من راجع به این نکته داستانی را بیان کردم. در یکی از شبهای آخر هفته از نیویورک به بوستون سفر کردیم. در طول راه یک اتومبیل را که کنار جاده آتش گرفته بود، دیدیم. یک هفته بعد، باز هم یکشنبه شب، در حال سفر بودیم و دوباره ماشینی را دیدیم که در همان جا آتش گرفته بود. واقعیت این است که در بار دوم، نسبت به دفعه اول کمتر هیجانزده شدیم، زیرا یک قانون را یاد گرفته بودیم؛ اتومبیلها در این منطقه آتش میگیرند.»
شما طی 40 سال گذشته نشان دادهاید که ما هیچ گاه شیوههای آماری تفکر را به کار نگرفته و تنها از شیوه اکتشافی و حساب سرانگشتی استفاده میکنیم. امروزه برخی اقتصاددانها بر این باورند که این مدلها، در واقع بر پایه آمار قرار دارند، اما مشکل این است که آنها به جای آنکه بر مبنای آمار بلندمدت قرار داشته باشند، براساس آمارهایی بر اساس روند بازار قرار دارند.
«وقتی که صحبت از بخش مالی میشود، افراد ریسک آن را به بیثباتی نسبت میدهند، اما در واقعیت به هیچ وجه چنین ارتباطی میان این دو وجود ندارد. میان بیثباتی و ریسک ارتباط وجود دارد، اما این نکته تنها زمانی صادق است که صحبت از ریسکهای بالا باشد. گریناسپن و دیگران معتقد بودند که سیستم جهانی، صرفا به واسطه جهانی بودن خود، پایدارتر است. بعدا مشخص شد که اگر چه ممکن است این سیستم پایدارتر بوده باشد، اما در عین حال افراطیتر نیز بوده است.»
«این مدلها در نیم سال گذشته، اصلا جوابگو نبودند. لذا این سوال مطرح میشود که چرا افراد از آنها استفاده میکنند. من، آنچه این روزها در حال وقوع است، به سیستمیشبیه میدانم که وضعیت آبوهوا را پیشبینی کرده و این کار را بسیار خوب انجام میدهد. افراد میدانند که چه زمانی باید در هنگام خروج از خانه، چتر به همراه خود ببرند و یاد میگیرند که چه وقت برف خواهد بارید. چه استثنایی در اینجا وجود دارد؟ این سیستم نمیتواند وقوع توفان شدید را پیشبینی کند. آیا با این حال از این سیستم استفاده میکنیم، یا آن را کنار مینهیم؟ معلوم است که افراد از این سیستم استفاده خواهند کرد.»
بسیار خوب! پس آنها این سیستم را مورد استفاده قرار خواهند داد، اما چرا آنها بیمه توفان نمیخرند؟
«سوال این است که بیمه توفان چه مقدار هزینه خواهد داشت. از آنجا که نمیتوان وقوع این قبیل اتفاقات را پیشبینی کرد، لذا باید خود را در مقابل اتفاقات زیادی بیمه کنیم. اگر افراد به تمامیهشدارها گوش میدادند و تلاش میکردند تا از وقوع آنها جلوگیری کنند، اقتصاد نسبت به شرایط کنونی خود، تفاوتهای بسیار زیادی پیدا میکرد. از این رو یک سوال جالب به ذهن خطور میکند: آیا پس از این بحران، چیزی شبیه به آن به وجود خواهد آمد؟ برای من سخت است که به چنین اتفاقی باور داشته باشم.»
مدلهای مالی دنیا براساس این فرض به وجود آمدهاند که سرمایهگذارها منطقی هستند. شما نشان دادهاید که آنها نه تنها عقلانی و منطقی نیستند، بلکه حتی از آنچه در شیوههای قابلپیشبینی و سیستماتیک، عقلانی یا آماری به حساب میآید، انحراف دارند. آیا میتوان گفت که هر کس که این انحرافات را پذیرفته و درک کرده باشد، میتوانسته وقوع بحران را پیشبینی کند؟
«پیشبینی چنین چیزی امکانپذیر بود و برخی افراد این کار را انجام دادند. در واقع تنها افراد معدود تیزهوش، و بسیار با تجربهای بودند که گفتند حبابها در حال شکلگیری هستند و باید اجازه داد که به طور خود به خود بترکند. اما معلوم شده است که نباید اجازه میدادیم این حباب به صورت اتوماتیک بترکند. من در دانشگاه پرینستون همکاری دارم، که میگوید دقیقا پنج نفر بودند که وقوع این بحران را پیشبینی کردند و در این پنج نفر، بنبرنانکی (رییس فدرال رزرو) حضور نداشت. یکی از آنها پروفسور رابرت شیلر است که حباب قبل را نیز پیشبینی کرده بود. مشکل اینجا است که اقتصاددانان دیگری مثل نوریل روبینی نیز وجود داشتند که این بحران را پیشبینی کرده بودند، اما او خبر از وقوع بحرانهایی هم داده بود که هرگز به واقعیت نپیوستند.»
وی یکی از کسانی بود که وقوع 10 بحران را پیشبینی کرده بود:
«10 بحران، رکورد بسیار خوبی است. اما من از اینکه تنها پنج نفر بحران فعلی را پیشبینی کرده بودند، نتیجهگیری میکنم که پیشبینی آن عملا غیرممکن بوده است. این امر در بازنگری، کاملا مشهود و آشکار است. ظاهرا هیچ کس این بحران را ندید و تنها 5 نفر به اندازه کافی تیزهوش بودند. اما افراد باهوش زیاد دیگری نیز وجود داشتند که شرایط را میدیدند و از همه این نکات اطلاع داشتند، اما وقوع این بحران را پیشبینی نکردند.»
به نظر شما کدام یک از مشاهدات و رفتارهایی که طی 40 سال اخیر دیدهاید (شما انواع زیادی از رفتارهای غیرعقلانی را مشاهده کردهاید) بیشترین نقش را در ایجاد بحران کنونی داشتهاند؟
«سوال خوبی پرسیدید. میتوان به این پرسش، از پایینترین سطح نگاه کرد. مقصرین، قرضگیرندهها و کسانی هستند که وامهای رهنی را دریافت کردند. چه اتفاقی برای آنها افتاد؟ آنها واقعا قانع شده بودند که قیمت املاک، برای همیشه افزایش خواهد یافت. این افراد چگونه میتوانستند به چنین چیزی باور داشته باشند؟ آنها این نکته را پذیرفتند، چراکه افرادی که از منافع خاصی در این میان برخوردار بودند، چنین نکتهای را به آنها گفته بودند. این قرضگیرندهها به اندازه کافی مشکوک نبودند و بازار این امر را ممکن ساخت.»
در کدام یک از تجربیاتتان، رفتارهای مشابهی را مشاهده کردید؟
«چنین رفتارهایی را در حالت کلی به پدیده تاثیرپذیری نسبت میدهند که در آن، افراد به چیزی که به آنها پیشنهاد میشود، بیش از حد اعتماد میکنند. این امر با تثبیتی مرتبط است که قبلا مشاهده کردیم. تاثیرگذاری بر افراد چقدر ساده است؟ شما رقمیرا وارد ذهن افراد میکنید و آنها، این رقم را مهم میشمارند، در حالی که این گونه نیست. هر دقیقه یک احمق به دنیا میآید.»
حال چگونه باید از پس این مشکل برآییم؟ چه درسهایی را میتوان از این بحران آموخت؟
«به نظر من، در آینده قوانینی به وجود خواهد آمد که وامدهندهها را مجبور میکند تا اطلاعات بیشتری در اختیار قرضگیرندهها بگذارند. از نقطهنظر روانشناختی، مشکلات موسسات و شرکتهای مالی جذابیت کمتری دارند. آنچه که اقتصاددانها در حال حاضر درک میکنند، مشکلات کارگزارها و شرکتها است. مساله جالب روانشناختی این است که چرا اقتصاددانها به نظریههایشان باور دارند. اما این مشکلی است که در رابطه با هر نظریهای صادق است. این امر به بیبصیرتی خاصی منجر میشود. بررسی تمام مواردی که از این نکته فاصله میگیرند، کار سختی است.»
ما تنها به دنبال اطلاعاتی میگردیم که نظریهای خاص را تایید میکنند و از مابقی آنها صرفنظر میکنیم.
«درست است. ظاهرا، این همان اتفاقی است که برای گریناسپن روی داده است. وی نظریهای داشت که عملکرد بازارها و فرآیند خود تصحیحی آنها را توضیح میداد.»
اجازه دهید یک سوال شخصی بپرسم. وقتی شما رفتار خودتان در دنیای علم اقتصاد را بررسی میکنید، آیا احساس میکنید که چنین اشتباهاتی را مرتکب میشوید؟ یا اینکه فکر میکنید آگاه هستید و لذا خودتان را مصون از اشتباه میدانید؟
«من بیاشتباه نیستم، بلکه ترسو و بزدل هستم. چند سال است که تصمیم گرفتم، به هیچ ریسکی تن در ندهم و به دنبال بازنشستگی در اروپا بودم، که به شاخص هزینه زندگی مرتبط است. در آمریکا چنین چیزی وجود ندارد. از یک مشاور سرمایهگذاری درخواست کردم تا نوعی از بازنشستگی اروپایی را که مرتبط با هزینه زندگی بوده و بدون ریسک باشد، برای من فراهم کند. او من را از اتاقش بیرون انداخت. وی چنین کاری را با ارزشهای آمریکایی ناسازگار و ناهمخوان میدانست.»
پس در چه چیزی سرمایهگذاری کردید؟
«در اوراق قرضه مرتبط با شاخص، میدانم که این کار چندان رایج نیست. بسیاری از افراد فکر میکنند که این کار اشتباه است، اما این اشتباهی است که من آن را انجام میدهم.»
آیا هیچ وقت سهام داشتهاید؟
«من قبلا یک چهارم تا یک سوم سبد داراییهایم را، به شکل سهام نگه میداشتم. روانشناسی به ما میآموزد که افراد، ترکیبی از یک چیز مطمئن و یک قمار را دوست دارند. من چیزی شبیه به آن، یعنی مقدار کمیسهام دارم. اما به هیچ کس توصیه نمیکنم که چنین کاری انجام دهد.»
اجازه دهید در آخر صحبت، به ماجرای سربازان سوئیسی و نقشه پیرنس بازگردیم.
من میدانم که چرا آن نقشه به سربازها کمک کرد. دلیل این امر، آن بود که به آنها اطمینان داد. اما چرا آنها از نقشه آلپ استفاده نکردند؟ چرا ما از مدلهای اقتصادی صحیح، که با اتفاقات در ارتباط باشند، استفاده نکنیم؟
«ببینید، این احتمال وجود دارد که آلپ هیچ نقشهای نداشته باشد و هیچ چیزی وجود نداشته باشد که بتواند وقوع توفان را پیشبینی کند.»
یکی از این راهکارها استقراض از بانک مرکزی و انتشار پول است. این روش اگرچه حق قانونی دولت برای تأمین هزینههایش است اما استفاده بیپروایانه از آن هزینههایی را به مردم تحمیل میکند که لازم است مورد توجه سیاستگذاران قرار گیرد. در نوشتار حاضر روند استفاده از حقالضرب پول توسط دولتهای مختلف در ایران مورد بررسی قرار گرفته و تبعات تورمی آن منعکس میشود. همچنین، برخی مقایسههای بینالمللی نیز در رابطه با میزان استفاده از حقالضرب پول در کشورهای مختلف ارائه میگردد.
دولتها برای جبران بیانضباطی مالی، معمولاً با استفاده از حق قانونی و انحصاری خود برای چاپ اسکناس به تأمین منابع مالی میپردازند. ایجاد درآمد از طریق حقالضرب، موجب افزایش حجم پول شده و رشد حجم پول بدون وجود رشد واقعی تولید سبب افزایش نرخ تورم میشود. افزایش تورم باعث کاهش ارزش پول میگردد که مانند مالیاتی است که بر صاحبان پول در جامعه تحمیل میشود (مالیات تورمی). در چنین حالتی اگرچه مردم به طور شفاف، ریالی بابت مالیات به دولت پرداخت نمیکنند و دولت صرفاً برای تأمین منابع مورد نیاز خود، پول چاپ کرده است اما در این حالت به دلیل کاهش ارزش پول در دست مردم آنها به طور ضمنی بابت نگهداری پول مالیات پرداخت میکنند. به طور مثال، فرض کنید شخصی دارای بیست هزار ریال درآمد در ماه است که ده هزار ریال آن را برای مخارج مصرفی به صورت سپرده در حساب جاری بانکی نگهداری میکند، حال فرض کنید دولت با ایجاد پول برای تأمین مالی کسری بودجه سبب میشود نرخ تورم طی ماه ده درصد افزایش یابد. این امر موجب میشود قدرت خرید شخص مذکور برای تأمین همان مخارج سابق تقریباً هزار ریال کاهش یابد و او مجبور باشد یازده هزار از درآمدش را در حساب سپردة جاری ذخیره نماید. در واقع هزار ریال اضافی از مصارف دیگر کم شده و در اختیار این فرد قرار ندارد. بنابراین همانطور که ملاحظه میشود اگرچه درآمد دولت افزایش یافته اما این موضوع منجر به کاهش ارزش پول در دست مردم شده است.
برای انعکاس وسعت بهرهگیری دولتهای مختلف از حق انحصاری آنها برای چاپ پول، بر اساس روش فیشر میتوان نسبت تغییر در پایه پولی به تولید ناخالص داخلی اسمی را مورد استفاده قرار داد. در صورتی که با استفاده از این روش و آمار ارائه شده توسط بانک مرکزی میزان استفاده از حقالضرب پول برای سالهای 67-1360 محاسبه شود (نمودار 1)، ملاحظه میشود طی سالهای مذکور میزان استفاده از حقالضرب پول به طور متوسط سالانه 2 درصد رشد داشته است. طی این سالها (دولت آقای موسوی) کمترین و بیشترین میزان درآمد حاصل از حقالضرب پول به ترتیب مربوط به سالهای 1362 و 1367 است که تقریباً برابر با 3 و 10 درصد تولید ناخالص داخلی اسمی است.
طی سالهای 75-1368 میزان استفاده از حقالضرب پول روندی صعودی داشته است به گونهای که رشد سالانه آن به طور متوسط 8 درصد بوده است. طی سالهای مذکور (دولت آقای هاشمی رفسنجانی) کمترین و بیشترین میزان درآمد حاصل از حقالضرب پول به ترتیب مربوط به سالهای 1369 و 1374 است که تقریباً برابر با 1 و 6 درصد تولید ناخالص داخلی اسمی بودهاند.
در هشت ساله 83-1376 درآمد حاصل از حقالضرب پول روندی نزولی داشته به گونهای که رشد سالانه آن به طور متوسط 1- درصد بوده است. در این سالها (دولت آقای خاتمی) دامنه تغییرات درآمد حاصل از حقالضرب پول اندک بوده و تقریباً بین 3 درصد در سال 1377 تا 1 درصد تولید ناخالص داخلی اسمی در سال 1382 نوسان داشته است.
در سالهای 1384، 1385 و 1386 (سالهایی از دولت آقای احمدینژاد) درآمد حاصل از حقالضرب پول به ترتیب برابر با 1/4، 9/2 و 2/3 درصد تولید ناخالص داخلی اسمی بوده است.
برای بررسی تبعات تورمی استفاده از حق انتشار پول، در نمودار 2 با استفاده از شاخص قیمت خردهفروشی (100= 1376)، نرخ تورم برای سالهای 86-1360 محاسبه شده و همراه با درآمد حاصل از حقالضرب پول در این سالها ترسیم شده است. همانطور که انتظار میرود بین میزان استفاده از حقالضرب پول و نرخ تورم همبستگی مثبت وجود دارد. این موضوع نشان میدهد به دلیل آنکه خلق پول موتور محرک تورم است سیاستگذاران لازم است هنگام استفاده از حقالضرب پول به عنوان یک منبع درآمدی کاملاً محتاط باشند.
به منظور اطلاع از وضعیت کشورهای دیگر و انجام مقایسه در سطح بینالمللی، در جدول 1 میزان استفاده از حق انتشار پول در کشورهای مختلف نشان داده شده است. برای تنظیم این جدول نمونهای از 12 کشور با درجات مختلفی از توسعهیافتگی انتخاب شده و اطلاعات آنها از صندوق بینالمللی پول اخذ شده است. همانطور که در جدول مذکور ملاحظه میشود میزان استفاده از حقالضرب پول در اغلب کشورها در طول زمان رو به کاهش بوده و در کشورهای توسعهیافتهای مثل استرالیا، انگلیس و آمریکا این مقدار به کمتر از نیم درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. این موضوع نشان میدهد در کشورهای مذکور کمتر به چاپ پول برای تأمین منابع مالی اتکاء میشود. علاوه بر این، کاهش درآمدهای حاصل از حقالضرب پول در طول زمان میتواند نشاندهنده استقلال بیشتر بانک مرکزی در این کشورها باشد.
از : هیتوشی ایمامورا
بر گردان: ب.کیوان
از 1920،روشنفکران ژاپن کوشیدندمارکسیسم اروپایی را وارد ژاپن کنند.نخستین دل مشغولی آن ها ترجمه کتاب های اساسی نه فقط کاپیتال،بلکه مجموعه ای از اثر ها و نوشته های مارکس و انگلس بود.البته،نوشته های لنین،استالین، بوخارین و غیره را باید به آن ها افزود.مسئله عبارت از یک حادثه اساسی در سیر اندیشه های مدرن در ژاپن است.
مارکسیسم به عنوان عنصر انتقادی وارد اندیشه سنتی شد.روشنفکران ژاپن توانستند به ساختن تئوریی بپردازند که خود را تنها به بازتابیدن تئوری موجود در اروپا راضی نکنند(1).
ما این جا موضع های فلسفی دو اندیشمند بسیار برجسته کیوشی میکی و جون توزاکا را یاد آور می شویم که درا ثرهای شان از پیش از جنگ دوم جهانی مسئله از خودبیگانگی،جامعه مدنی و شئی وارگی را مطرح کردند.در این مقاله دو مسئله زیررا پی می گیریم:
1- آیا فیلسوفان ژاپنی دارای گرایش مارکسیستی و ماتریالیستی اثر های تئوریک آفریدند که بتواند سدهای فرهنگ ژاپن را در نوردد و ارزشی بس عام داشته باشند؟
2- این فیلسوفان با کدام واقعیت های اجتماعی و سیاسی روبرو بوده اند؟ با وجود پایه مشترکی که مارکسیسم ایجاد کرده بود،مارکسیسم ژاپنی و مارکسیسم اروپایی در زمینه سبک وروش که از واقعیت های تاریخی و اجتماعی متفاوت مایه می گیرد،اختلاف داشتند.
دو اندیشمند بزرگ پیش از جنگ دوم جهانی: کیوشی میکی و جون توزاکا
کیوشی میکی(1945-1897)به معنای دقیق نه مارکسیست و نه ماتریالیست
بود(2). او زیر تأثیر کیتارونیشی دا (1945-1870)و فلسفه آلمانی دبستان نوکانتی«فلسفه تاریخ»را پایه پژوهش های اش قرار داد.مسئله آفرینی او از این قراربود. (3):«چگونه بایدذهنی و عینی،عقلانی ونا عقلانی،خرد واحساس ها را به طور دیالکتیکی پیوند داد؟».از این رو،او چند اثر بر مبنای یگانگی دیالکتیک خرد کیهانی (logos)و تأثر(pathos)در تاریخ (بر رسی های انسان در نزد پاسکال در 1926و موضع انسان در زمان بحران 1931) را منتشر کرد.علاقه او از آغاز گرایش به فلسفه پراکسیس بود.تئوری ماتریالیستی تاریخ در آن زمان جزو جریان های مهم روشنفکری در ژاپن بود.دلیل نزدیک شدن کیوشی میکی«فیلسوف پراکسیس»به این جریان از آن جا ناشی می شود.با این همه،او این تئوری را به عنوان فلسفه تاریخ می نگریست و کوشید آن راروی پایه مردم شناسی استوار سازد (بنگرید به تئوری ماتریالیستی تاریخ و خود آگاه زمان های مدرن منتشر شده در 1928).به عقیده مااین اندیشه مردم شناسی فلسفی که توسط او بسط یافت از«هستی وزمان» هایدگر و«تاریخ و خود آگاه طبقاتی»لوکاچ که آن ها را هنگام اقامت در آلمان مطالعه کرده بود،مایه می گیرد.درژرفای «تجربه بنیادی»(مفهوم اساسی فلسفه تاریخ در نزد کیوشی میکی)مفهوم Dasein(آن جا بودن) آنطور که در «هستی شناسی اساسی»هایدگر و مفهوم«خود آگاه طبقاتی»لوکاچ آمده قرار دارد.در این مفهوم است که مضمون مارکسیستی اندیشه ای که کیوشی میکی آن راگسترش داد،تئوری«ازخود بیگانگی»در بیان می آید که ابتدا مارکسیسم غربی به تصریح آن پرداخته بود.
دوره ای که مارکسیسم در صحنه مبارزه انقلابی علیه امپریالیسم ژاپن گام نهاد،مشغله آفرین ترین مسئله دانستن این نکته بود که چگونه باید ذهن درگیر مبارزه سیاسی را در سطح تئوریک توجیه کرد.اندیشمندان مبارز و در رأس آن ها کیوشی میکی در جستجوی منطق شکل بندی ذهن انقلابی در قلمرو تئوریک بر آمدند. اندیشه ورزی او درباره فلسفه تاریخ موضوع انتقاد های زیادی میشود و از جانب مارکسیسم ارتدکس به عنوان «انحراف ذهنی»شناخته می شود.با این همه،این مسئله یکی از مهم ترین کوشش ها در زمینۀ تئوری ذهنیت انقلابی را تشکیل می دهد.پیش از جنگ،اثر های کیوشی میکی به انزوا کشیده شد.اما پس از جنگ،مارکسیست ها به تئوری«از خود بیگانگی»روی آوردندو مسئله ذهنیت را مورد بحث قرار دادند.
از میان نوشته های فلسفی او، این جا یکی ازاین نوشته ها را بررسی می کنیم.این نوشته که متأسفانه به پایان نرسید«منطق تخیل»نام داردکه در 1939چاپ و منتشر گردید.در این رساله کوشش شده است که فضای اجتماعی – تاریخی بر پایه عنصر های «فلسفه پراکسیس»متمایزوکشف گردد.
این بررسی دیگر از هایدگر یا لوکاچ الهام نگرفته است.به عقیده او «منطق تخیل»منطق کنش یا پراکسیس،منطق«تولید»به مفهوم وسیع اصطلاح متحد کننده بود.
«من از منطق تخیل(Einbildungskraft) فلسفه کنش را درک می کنم.تا امروز وقتی از تخیل صحبت به میان می آید،تنها به فعالیت های هنری رجوع می شود و به آن فقط به عنوان تأمل یا theoria می اندیشند.اکنون من تخیل را از این زندان آزاد می کنم.تااین که با همه کنش ها پیوند یابد.پس درک کردن کنش نه به عنوان اراده ای انتزاعی،آن طور که پیش از این ایده آلیسم ذهن باور آن رامی باوراند بلکه به عنوان عمل آفریدن چیزی امری اساسی است (...)همه آنچه که آفریده شده شکل خاص خود را دارد.انجام دادن یک کنش، کار کردن روی یک چیز،دگرگون کردن آن وبه وجود آوردن شکل جدید است (...)منطق تخیل،منطق تاریخی شکل است».(4)
از این دیدگاه،کیوشی میکی پدیده های مشخصی را تحلیل می کندکه توسط موجودهای بشری در جریان تاریخ فراهم آمده است:مانند «اسطوره ها»،«نهاد»و «تکنیک».او کوشید آن ها را توضیح دهد.کیوشی میکی برای دگرگون کردن مهم ترین مفهوم های دنیای غرب، از یونان باستان تا« قدرت تخیل»(Einbildungskraft) کانت،در مفهوم پراکسیس اجتماعی و تاریخی،همه متن های فلسفه و علم های اجتماعی منتشر در اروپا و موجود در ژاپن تا این دوره را به کار گرفت.این اثرهاعبارتند از اثرهای مارکس،ماکس وبر،بررسی های مردم شناسانه دورکهایم،لوی برول،مالینوفسکی،بررسی های جامعه شناسانه مانهایم وزیمل،بررسی های فلسفی کاسیررو غیره.«منطق تخیل»کیوشی میکی کار پیشتازانه ای است.که امکان داده است که فلسفه تاریخ از همه خصلت های ایده آلیستی یا اندیشه گرایانه اش فارغ گردد و بدین ترتیب چرخش به سوی درک فضای تاریخی راآغاز کند که به مثابه مجموعه مشخصی از پراکسیس های بشری درک شده است.
چه پیش و چه پس از کیوشی میکی هیچ نویسنده ای در ژاپن و حتی تا آن زمان در اروپا،شاید به استثنای کاسیرر هرگز به سرحد مسئله گزاری(پروبلماتیک)منطق تخیل نرسید.پس از جنگ نقد خرد دیالکتیکی ژان پل سارتر و هم چنین کورنلیوس کاستوریادیس با «نهاد تخیلی جامعه» به اثر های کیوشی میکی نزدیک میشوند. می توان تأیید کرد که اثر های او نمایشگر بُعدی بین المللی است(5).
کیوشی میکی فیلسوفی شایسته اندیشیدن با لوکاچ و درگیر گفتگو با هایدگر و کاسیرر بود.هر چند او ژاپنی بود،اما چون لوکاچ متفکری ازتراز مارکسیست های غربی بود.فلسفه او از فلسفه سارتر یا مرلو پونتی چندان دور نبود.در این مفهوم می توان گفت که کیوشی میکی اندیشمندی اگزیستانسیالیست بود.با این همه،به عقیده ما دراندیشه او که اسطوره ها،نهاد و تکنیک را در بر می گیرد،چیزی وجود دارد که از مارکسیسم اگزیستانسیالیستی فرا تر می رود.خواننده نوشته های او امروز باید بنا بر مقایسه هایی با اثرهای فلسفه اجتماعی،شناخت شناسی و علم های بشری گسترش یافته در اروپای پس از جنگ، جوانه های این تئوری ها راکه در اروپابه شکل های مختلف پراکنده و شکوفا شده اند، برای خود فراهم آورد.(6)
جون توزاکا(1945-1900) بهترین فیلسوف مارکسیست ژاپن در پیش از جنگ بود.او بر پایه بررسی های شناخت شناسانه علم های طبیعی کوشیده است، ماتریالیسم مارکسیستی را میان روشنفکران ژآپن رواج دهد.(7)
از دهه 1920تا سال های 1940-1930مارکسیسم ژاپن از مرحله اخذ مارکسیسم غربی فراتر می رود و با مسئله ترکیب علم های اجتماعی (ماتریالیسم تاریخی)و فلسفه (ماتریالیسم)آغازین روبرو می شود. پژوهش گرانی که در جریان مسئله توسعه سرمایه داری در ژاپن فعالیت می کردند،بر رسی های تئوریک در باره کاپیتال مارکس را گسترش دادند و شروع به مجهز کردن خود به یک دستگاه تئوریک برای تحلیل ساختار سرمایه داری ژاپن در آن عصر کردند.در همان وقت ماتریالیست های ژاپن و در رأس آن ها توزاکا کوشیدند به جای بسنده کردن به خواندن ساده مارکس یک تئوری عمومی ازماتریالیسم بسازند.به یاری توزاکا بود که تحلیل های ماتریالیستی شناخت توانست به تدریج در قلمرو شناخت شناسی و ایدئولوژیک پیشرفت کند.پس از جنگ،در ژاپن و در اروپا،رابطه موجود میان علم ها و ایدئولوژی هارا برای روشن کردن« حقیقت»علم های مارکسیستی زیاد یاد آوری کرده اند. با این همه،توزاکا از نیمه دوم دهه 20 بررسی های شناخت شناسانه را به این رابطه اختصاص داد.اگردقت کنیم که مسئله گزاری «علم و ایدئولوژی»پس از جنگ به اعلام کردن ساده دوگانگی راست و ناراست گرایش دارد،برتری اثر های او انکار ناپذیر است.توزاکا با تکیه بر تزهای بسط داده شده در«مقدمه بر نقد اقتصاد سیاسی»یا کاپیتال رابطۀ درونی میان«شناخت های علمی»و«شناخت های ایدئولوژیک»را مفهوم سازی کرده است.آن چه که مارکس و انگلس با یادآور شدن اهمیت آن،نتوانستند آن را واقعیت بخشند.
بدین ترتیب او رابطه گوهر-موضوع شناخت،روش،شکل بندی های مقوله ای،بینش جهان را به عنوان روند تولید شناخت ها درک می کند و به تحلیل نقش فعال یا منفی عنصرهای ایدئولوژیک(به عقیده او«تعین اجتماعی»و «پیشداوری طبقاتی»که به شکل درونی، این روند تولید را صورت بندی میکند)،می پردازد(8).او با دو گرایش که در مارکسیسم بروز کرده بود،به مخالفت برخاست :
1- گرایشی که در ستایش از جنبه بی طرفانه وفوق طبقاتی علم های طبیعی افراط می کند.
2- گرایشی که کیفیت شناخت های علمی رابر اساس تقسیم بندی دوگانه«بورژوایی پرولتری»می سنجد.
شناخت شناسی توزاکا تصدیق می کند که:
الف-همه شناخت های علمی ناگزیر از ایدئولوژی معین حرکت می کنند.
ب-اما آن ها می توانند با نقد دانش ایدئولوژیک آن رادر هم ریزند و ساخت تئوریک خاص خود را بنا نهند.
به عقیده توزاکا«ماده های شناخت ها در صورتی می توانند به موضوع شناخت تبدیل شوند که آن ها رابطرز معینی به کار برند وشکل ها- کیفیت های خاصی به آن ها بدهند (... ) این طور شکل دادن ها و روند کار دگرگون کردن ماده ها به روش علمی تبدیل می شوند»(از مبحث گفتگودر باره علم ها).البته،توزاکا روی«تبدیل نهاد ها و بازنمایی ها به مفهوم ها»که مارکس(در مقدمه بر نقد اقتصاد سیاسی)به کار برده بود تکیه کرده است.اوروی این واقعیت درنگ دارد که شناخت های علمی«روند تولید» موضوع های شناخت اند که بنا بر روند اجتماعی معین می شوند (9).در واقع،توزاکا نشانه های الزام های اجتماعی شناخت های بشری و خصلت ایدئولوژیک آن ها را در«روش »-«تقسیم بندی مقوله ها»که تولید –ترکیب موضوع های شناخت را به طور منظم تحقق می بخشند،یافته است.
بدون شک،برجسته ترین مفهوم های شناخت شناسانۀ اندیشه توزاکا،مفهوم هایی هستند که او آن را«خصلت»(Seikaku)و«مسئله»(Mondai)می نامد.«خصلت»،«شخصیت»و«نوع فرهنگی»نیست،بلکه موضوع تاریخی و بنا بر این مفهوم بنیادی شناخت شناسانه تاریخ است.«چیزهایی که نقش تاریخی پیدا می کنند،جای مشخصی در جنبش تاریخی دارند و به این جنیش یاری می رسانند»و «مشخصه های ویژه»ای را به نمایش می گذارند.توزاکا بر پایۀ«موضوع های تاریخی»به «رویداد» در علم تاریخ معنی می دهد.یک رویداد در موقعیت مفروض نگزیردارای یک «خصلت» است.انسان ها و چیز ها در صورتی به «رویداد» تبدیل می شوند که آنهارابنا بر« خصلت»شان درک کنیم.منطق ایدئولوژی در این«خصلت»درونی می شود.سرانجام« مسئله »پیش می آید که یک مفهوم شناخت شناسانه به مفهوم قوی اصطلاح است.شیوه طرح کردن یک «مسئله»خیلی مهمتر از«حل»آن در قلمرو شناخت های علمی است.
نقد تئوریک قبل از هر چیز تأمل در باب ساختار«مسئله ها »است.چه چیز به عنوان مسئله مطرح می گردد؟و کدام خصلت این مسئله را در بر می گیرد؟این پرسش ها ناگزیر نقطه عزیمتی برای درک مارکسیستی تاریخ است(10).
هنگامی که توزاکا شناخت شناسی و تئوری ایدئولوژی اش را بنا می نهاد،زیر تأثیر هیچ یک از پیشینیان اش نبود.به ویژه او در یک جو سیاسی دشوار به گسترش شناخت شناسی مارکسیستی وماتریالیستی پرداخت که سلاح های تئوریک را از راه نقد ایدئولوژی ها آبدیده می کند. امروز پیروان او کم شمارند.با این همه،با باز خوانی دقیق نوشته های او در مقایسه با بررسی های پیشرفته مارکسیستی در فرانسه از دهۀ1960(به خصوص بررسی های شناخت شناسانه و تئوری های ایدئولوژی لویی آلتوسر)در می یابیم که او یکی از پیشتازان بررسی های ماتریالیسم امروز در سطح بین المللی است.مفهوم مسئله گزاری در نزدآلتوسرو مفهوم مسئله گزاری در نزد فوکو،در «خصلت»و«مسئله»در نزد توزاکا انعکاس دارند.
درحال حاضر همکاری در بررسی های مارکسیستی در سطح بین المللی سازمان می یابد.اگر نوشته های میکی و توزاکا به زبان های اروپایی ترجمه شوند،بحث پیرامون آن ها به وسیله پژوهشگران سراسرجهان ممکن می شود.از این رو،اثر های مارکسیست های ژاپن که طی دوران دشوار تاریخ ژاپن فراهم آمده اند، می تواند فایدۀمشترک داشته باشد.
دوران پس از جنگ
ما این جا سه جنبه از مارکسیسم ژاپن را مطرح می کنیم :
1- تئوری از خود بیگانگی و بحث در بارۀ ذهنیت پس از جنگ
2- تئوری جامعه مدنی
3- بررسی هادر باره مسئله های شئی وارگی
1- بررسی ها در باره تئوری از خودبیگانگی
در فردای شکست دولت نظامی ژاپن(1945)این کشور با وضعیت سیاسی «انقلابی»روبرو شد.جنبش انقلابی کارگری دوباره رونق یافت و شمار زیادی از روشنفکران چپ به بررسی ها و مطالعه های مارکسیسم پرداختند.مشغله آن ها تحکیم روحیه قوی انقلابی بود که در پرتو آن توانستند در برابر فرو پاشی مارکسیسم پیش از جنگ مقاومت کنند.مسئله شکل بندی «سوژه انقلابی» بحث را روی ذهنیت متمرکز کرد.آن ها به «تئوری از خود بیگانگی»رو آوردند تا ذهنیت بشری را که در مارکسیسم عینی گرا از آن غافل مانده بودند،جان تازه بخشند. همۀ روشنفکران به استثنای استالینیست ها به«دست نوشته های اقتصادی و فلسفی مارکس جوان»تکیه می کردند.از 1945تا 1960مارکسیسمی که به «تئوری از خودبیگانگی»رو آورده بود،به اوج خود رسید.هر چند مدافعان مارکسیسم به شدت از آن انتقاد می کردند.
این مارکسیست ها پس از آزمون این تراژدی تاریخی که روشنفکران فقط سخنگوی حزب اند نه بیش ازآن،برای تأمین استقلال و آزادی اندیشه شان به مبارزه بر خاستند. به موهبت کار آنان نه فقط مارکسیسم در اندیشه ژاپنی ها حقوق مدنی کسب کرد،بلکه هواداری غیر مارکسیست ها را به خود جلب کرد. بنا براین، در ژاپن،مسئله مهم جلب پشتیبانی روشنفکران لیبرال آن طور که گرامشی به آن توجه داشت نبود، بلکه مسئله عبارت از پرورش روشنفکران مارکسیست مستقل بود.آن ها کوشیدند شکافی را که باعث جدایی رو شنفکران لیبرال از جنبش انقلابی شده بود،پر کنند.آن ها با ولع زیاد به مطالعه اثر های لوکاچ( به ویژه نخستین نوشته های او)، سارتر،مرلوپونتی،لوفور،مارکوزه و غیره پرداختند.پس از آن،بررسی ها در بارۀ تئوری از خود بیگانگی در ژاپن در ردیف مارکسیسم غربی قرار گرفت.(11)
2- تئوری جامعه مدنی
شاید برای اروپاییها درک دلیلی که به خاطر آن تدوین کردن مفهوم جامعه مدنی در ژاپن ضروری شد،دشوار است.از نظر آن هاتوسعه تاریخی جامعه مدنی امری تحقق یافته بود.اما برای ژاپنی ها در پس از جنگ جامعه مدنی هنوز باید ساخته می شد و شکل دادن اصول اخلاقی آن وظیفه اصلی شان را تشکیل می داد.تأمل در باره میلیتاریسم ژاپن و فرهنگِ خصلتِ همبودیِ نیمه فئودالی که آن را تدارک دیده بود،و نیز مطالعۀتاریخی جامعه مدنی غربی تنها دو چهره یک پرسش اند.دیر تر، جامعه شناسان مارکسیست ژاپن،زیر تأثیر جامعه شناسی مذهب ماکس وبر جستجوی تکیه گاهی تئوریک در اثرهای مارکس برای درک جامعه مدنی راآغاز نهادند. در زمینه تاریخ غربی و ژاپنی وتاریخ فلسفه و فرهنگ نوشته های با ارزش زیادی منتشر شده است.این اثرهاکه در طول روند توسعه سرمایه داری ژاپن نگاشته شدند،به طور چشمگیر به شکوفایی علم های اجتماعی مارکسیستی در ژاپن کمک کرده اند(12).
3- بر رسی ها در باره مسئله شئی وارگی
در نیمه دوم دهه 60 نقد از خودبیگانگی پدیدار گردید.در ژاپن چون اروپا مسئله از این قرار بود که بدانیم «هستۀفلسفه» مارکس در تئوری از خودبیگانگی نخستین نوشته ها یا در تئوری «رابطه . ساختار»واپسین اثرهای اش در کجا متمرکز است.این مسئله در آن وقت مرکزبحث را تشکیل می داد.
در اروپا، لویی آلتوسر در کاپیتال«انقلاب شناخت شناسانه»را کشف کرد.در ژاپن واتاروهیروماتسو روی «طبیعت اصلی ارتباط»(فلسفه ارتباط گرایی)درنگ می کرد و بر اساس ایدئولوژی آلمانی دگرگونی نمونه وار،انقلاب شناخت شناسانه،هستی شناسانه را در نوشته های مارکس بیان کرده است(13). هیروماتسو با رد مفهوم «رابطه» در بر گیرنده دو گوهر ذهن-عین به این راه حل نام (Versachlichung) , (Verdinglichung) (شئی وارگی ) را می دهد.وضعیتی که در آن ذهن و عین به ادراک آمده از راه شبکه های ارتباط ها برای تبدیل به« نقطه گرهی»این ارتباط ها همه گوهرشان را از دست می دهند:مثل ارتباطی که در آن Aهمیشه مثل A+A'و B مثل B+B'به نظر می رسد.از این رو،تئوری هیروماتسو بر گرایش تئولوژی- متافیزیک که ناگزیر تئوری از خود بیگانگی رامجسم می سازد،غلبه می کند و در روشن گردانیدن تئوری مارکسی انسان،جامعه و تاریخ به عنوان «مجموع رابطه های اجتماعی»ماتریالیستی و پراتیک توفیق می یابد (14).
بررسی های مارکس شناسی هیروماتسو و مضمون فلسفه خاص او به فلسفه «ساختار»دایمی علم های اجتماعی و بشری به گرایش ساختار گرایانه که در دهۀ 60 در فرانسه بسط یافته بود،نزدیک اند.با این همه اثر های او زیر تأثیر ساختار گرایی نبود. هیروماتسو تقریباً تنها و مجزا تئوری «شئی وارگی»و« فلسفه ارتباط ها» ی اش راپی افکنده است. با این که ساختارگرایی اروپا«ذهنیت» و« خودآگاه»فلسفه مدرن اروپا را همراه آورد،اما هیرو ماتسو از آغاز آن را رد کرد.این جا به ذکر نمونه ای می پردازیم که اختلاف موجود بین دو سبک اندیشیدن در اروپا و ژاپن(یا بهتر اختلاف سنت های فلسفی)را نشان می دهد.دنیای زندگی روزمره ژاپنی ها و ایدئولوژی خود« انگیختگی»که در آن رسوخ کرد،تکیه را بیش از «ذهن»مستقل روی «رابطه»های بشری به ژاپنی (aidagara )قرار می دهد.تئوری هیروماتسو که هم ریشه در تجربه اجتماعی در ژاپن دارد و هم می کوشد از میراث فلسفی اروپا (به ویژه هگل)غافل نماند.می توان گفت که توانسته است بینشی ابتکاری از دنیای ارتباط های بشری ارائه دهد(15).
منبع :مارکسیسم درژاپن، PUF پاریس 1985
پی نوشت ها:
1- ما این جا فقط متن های عمده را که از دهۀ 20به بعد منتشر شده ذکر می کنیم:
کاپیتال 1924-1920؛مجموعه کامل اثرهای مارکس و انگلس 1928 نوشته های استالین و بوخارین 1928.اثر های گزیده مارکس و انگلس 1952-1949.مجموع اثر های استالین 1957.متن های موجود کنونی در ژاپن:مجموعه اثرهای مارکس و انگلس.مجموعه اثر های لنین.اثر های گزیده گرامشی.اثر های گزیده تروتسکی. اثرهای گزیده رزا لوکزامبورگ.مجموعه اثرهای لوکاچ.
2- کیوشی میکی مارکسیست و کمونیست نبود.امابین فیلسوفان ژاپن شهرت داشت که به فکر و جنبش مارکسیستی علاقه عمیقی دارد.
3- مجموعه کامل اثرهای کیوشی میکی 1939،ج هشتم،ص4،منطق تخیل
4- همانجا،صص 7-6
5- مفهوم« تخیل»(یا قوه مخیله)نزد کیوشی میکی با مفهومی که کانت از آن ارائه کرده است،فرق می کند.میکی از مفهوم کانتی می آغازد و بارهابه آن رجوع می کند،اما این رجوع به روش مادی است.فصل 4منطق تخیل زیر عنوان«تجربه»به تمامی بررسی های مربوط به« تخیل» را که در اروپا انجام گرفت از نظر می گذراند و برای بیان کردن تخیل به منزله پراکسیس شکل جدید مفهوم دگرسانی پراتیک تلاش می ورزد.
6- در خصوص آن چه که مربوط به فرانسه است،اثرهای لوی اشتراوس در زمینه «اسطوره ها»اثر های کوستاس اکسلوس یا کاستوریادیس دربارۀ«تکنیک»و اثرهای میشل فوکو در بارۀ«نهادهای اجتماعی»را خاطر نشان می کنند.اثرهای کیوشی میکی نا تمام است.با این همه،سنجش رابطه فکر او با فکر فیلسوفان اروپا به وجه مطلوبی نزدیکی ایده هایش رانمودار می سازد.
7- جون توزاکا مانند کیتارونیشی دا زیر رهبری با نفوذترین فیلسوف آن دوره هاجیم تانابه همّ خود را وقف فلسفه علوم کرد.توزاکا زیر تأثیر میکی از کانت گرایی نو دست کشید و به مطالعه پیرامون مارکسیسم و ماتریالیسم پرداخت.رهبر فیلسوفان مارکسیست ژاپن در دشوارترین لحظه فشارو پیگرد فاشیستی توسط پلیس فاشیست دستگیر شد و چندی بعد درزندان در گذشت.مهم ترین اثر های او عبارتند از:
رساله روش علمی(1929)؛گفتار مختصر در بارۀایدئولوژی(1932). گفتگو پیرامون ایدئولوژی ژاپنی(1935)؛مجموعه اثرهای پنج جلدی جون توزاکا،کایزو شوبو(1932).
8- توزاکا اغلب از اصطلاح Mosha (کپی یا بازآفرینی)استفاده می کرد.اما این اصطلاح ربطی به تئوری بازتاب تجربه باوری مطلوب مارکسیسم سنتی ندارد.اصطلاح Mosha بیشتر نمایشگر«تولید شناخت»است.چون توزاکا روی«ترکیب شناخت»:تکیه می کند،به عقیده توزاکا« ترکیب» عبارت از ترکیب ذهنی کانت گرایی نو نیست،بلکه بیشتر «تولید تئوریک» است.(بنگرید به رساله علم،1935).
9- ایده ای که توزاکا باتئوری «ترکیب=تولید موضوع شناخت»خود بسط داده است ،در مضمون اش دور از آن چه که لویی آلتوسر آنرا«پراتیک تئوری»می نامد نیست.هر چند توزاکا اصطلاح«گسست شناخت شناسانه»را به کار نبرد،اما در مقیاس معینی از آلتوسر پیشی می گیرد.
10- جون توزاکا،منطق ایدئولوژی(1930)،در مجموعه اثر های جون توزاکا،ج 2،کایزوشوبا
11- مهم ترین فیلسوفان تئوری از خودبیگانگی و ذهنیت و هم چنین اثرهای شان عبارتند از:آکی هیدکاکه هاشی:فلسفه هگل و کاپیتال.
کاتسومی اومه موتو:خود آگاه دوره گذار.کی شی روکوتاناکا:راه به سوی ماتریالیسم ذهنی.کی روکازوکورودا:هگل و مارکس.«تاریخ وآگاهی طبقاتی»لوکاچ که در ژاپن در دهۀ 50 تأثیر زیادی داشته است.در این مورد به جاست به اثر های پس از جنگ سارتر به ویژه«نقد عقل دیالکتیکی»اشاره شود.تأثیر این اثر ها میان ژاپنی ها با اهمیت بود و به شناساندن«مارکسیسم اصالت وجودی»کمک کرد.در ژاپن پس از جنگ همان جریان های فکری فلسفی فرانسه در ژاپن رواج داشت.
12- همان طور که پیش از این تصریح شد،وظیفه فوری علم اجتماعی مارکسیستی در ژاپن تحلیل کردن ساختار اجتماعی کشور،و نیز تحلیل کردن ایدئولوژی یا سیستم فرهنگی حاصل از آن است.نمی توان به کوشش های این تئوری پردازان«جامعه مدنی»که مسئله را با تحلیل مارکسیستی سرمایه داری و تحلیل جامعه مدنی مطلوب وبرآمیختند،کم بها داد.عمده ترین تئوری پردازان«جامعه مدنی»عبارتند از:هیزائو اوتسوکا (تاریخ غربی)،کوهاشیروتاماهاشی(تاریخ غربی)،زنیاتاکاشیما (تاریخ اندیشه)، یوزودگوشی(تاریخ اندیشه)،مازائومارویاما(علم سیاسی)،یوشی هیکواوشی دا(اقتصاد)،کیو آکی هیراتا(اقتصاد).
13- واتاروهیروماتسو به تجدید چاپ ایدئولوژی آلمانی پرداخت.ویرایش انتقادی او معتبر ترین ویرایش های موجود کنونی است.
بنگرید به و.هیروماتسو(ویرایش):
Die deutsch Ideologie,Kawade Shobo.Tokoyo,1974.
14– بنگر ید به فلسفۀ «ارتباط گرایی» و.هیروماتسو
15- مهم ترین اثر هیروماتسو «هستی و حس» (Iwanami Shoten) است. درک کردن هیروماتسو بدون تحلیل مشروح این اثر عملا ناممکن است.

بر اساس این گزارش، ارتفاع دیوارها بیش از 2 متر است و زائران در فاصلهای که اجازه زیارت این قبرستان مبارك را دارند، قادر به مشاهده قبور مطهر ائمه نیستند، در عین حال دربهای قبرستان باز است، و استقبال از زیارت بقیع چون گذشته ادامه دارد.
مشاهده این وضعیت، اعتراضهای شدید زائران شیعه و سنی کشورهای مختلف را درپی داشته است، اما تاکنون اظهار نظر رسمی از سوی مقامات ارشد سعودی در این زمینه منتشر نشده است.
در همين راستا، سایت رسمی حوزه، نمایندگی ولیفقیه در سازمان حج و زیارت، و به نقل از ماموران مستقر در قبرستان بقیع نوشت: قرار است این موانع به صورت دائمی در این مکان باقی بمانند.
گفتني است در همين حال، از شب گذشته تعداد زیادی از نیروهای نظامی کاملا مسلح، در اطراف قبرستان بقیع حضور یافتهاند، تا به اصطلاح مانع از وقوع هرگونه درگيری شوند.




لغت محمدامين پورامينى |
به گزارش شيعه آنلاين، بلوک های پلاستیکی استفاده شده در اطراف قبور متبرک به گونهای نصب شدهاند که زائران امکان مشاهده آنها را ندارند.
بر اساس این گزارش، ارتفاع این دیوارها بیش از 2 متر است و زائران در فاصلهای که اجازه زیارت این قبرستان مبارك را دارند قادر به مشاهده قبور مطهر ائمه نیستند در عین حال دربهای قبرستان باز است و استقبال از زیارت بقیع چون گذشته ادامه دارد.
پايگاه خبري حيات در ادامه اين گزارش افزود: مشاهده این وضعیت اعتراض های شدید زائران شیعه و سنی کشورهای مختلف را درپی داشته است اما تاکنون اظهار نظر رسمی از سوی مقامات ارشد سعودی در این زمینه منتشر نشده است.
در همين راستا سایت رسمی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان حج و زیارت و به نقل از ماموران مستقر در قبرستان بقیع نوشت: قرار است این موانع به صورت دائمی در این مکان باقی بمانند.
گفتني است در همين حال از شب گذشته تعداد زیادی از نیروهای نظامی کاملا مسلح در اطراف قبرستان بقیع حضور یافته اند تا به اصطلاح مانع از وقوع هرگونه درگيري شوند.
دولت تركان جوان و پانتركيسم
نادر انتخابي
در يك دورهي كوتاه شش ساله (1914 ـ 1908) جنبش فرهنگي تركگرايي به جنبش سياسي ناسيوناليسم ترك تحول يافت و اين دوره مقارن بود با روزگار حكومت تركان جوان كه با شكست عثمانيان در جنگ جهاني اول (1918) پايان گرفت. اكنون بايد ديد چرا تركان جوان به ناسيوناليسم، يا به سخن دقيقتر، پانتركيسم، روي آوردند. تركان جوان تا 1908 و حتي اندكي پس از آن، بيشتر جانبدار انديشهي ملت عثماني بودند. در 1904 هنگامي كه مقالهي « سه شيوهي حكومت» آقچورا انتشار يافت، با بياعتنايي و حتي انتقاد با آن روبرو شدند. چنين به نظر ميرسد كه از 1906 به بعد، هم تحت تاثير تركان روسيه و هم در نتيجهي آشنايي با نوشتههاي اديبان تركگراي عثماني، تركان جوان اندكاند، به انديشههاي ناسيوناليستي روي آوردند. از 1908 به بعد برخي از شخصيتهاي برجستهي ناسيوناليسم ترك چون ضيا گوكالپ و احمدآقا اوغلو به عضويت كميته مركزي « اتحاد و ترقي» درآمدند و حسين جاهد (يالچين) سردبير طنين ارگان رسمي كميته شد.
گذشته از اين، مجوعهاي از عوامل داخلي و خارجي، عيني و ذهني، دولت تركان جوان را به سراشيب پانتركيسم افراطي (توران گرايي) لغزاند. نخستين عامل اين بود كه پس از 1908، تركيب جغرافيايي ـ جمعيتي امپراتوري عثماني در نتيجهي از دست رفتن بازماندهي متصرفات اروپايي و تنها ولايت آفريقايي (ليبي) آن، بيش از پيش ترك ـ آسيايي شد. فشار خارجي فزايندهاي كه بر دولت عثماني وارد ميآمد، تركان جوان را به اين نتيجهگيري رهنمون شد كه دفاع از تماميت ارضي امپراتوري تنها به وسيلهي تركان تحققپذير است.
افزون بر اين، از آغاز سدهي بيستم، مناسبات ميان تركان و اتباع عربشان روبه تيرگي گذارد. يكي از جنبههاي انقلاب 1908 كه تاكنون كمتر به آن توجه شده، جنبهي ضد عربي اين انقلاب است. تركان جوان به عرباني كه عبدالحميد به دور خود در استانبول گرد آورده بود و نوعي « لوبي» عرب در قلب امپراتوري محسوب ميشدند، بدبين بودند. براي پي بردن به اين نكته كافي است نگاهي به نشريات فكاهي ترك پس از انقلاب 1908 افكند. گذشته از اين، نظريهپردازان ناسيوناليسم ترك چون ضيا گوكالپ در بررسيهاي جامعه شناسانه ـ تاريخي خود، فرهنگ اسلامي (عربي ـ ايراني) را مايهي واپس ماندگي تركان معرفي كردند. عرب ستيزي تركان واكنش منفي ولايات عرب در قبال رويدادهاي 1908 را به دنبال داشت. تركان جوان دريافتند كه همكيشيشان با عربان مايهي يگانگيشان نيست و از هيمن رو به انديشهي همبستگي ميان تركان كه ناسيوناليستها مدافع آن بودند، روي آوردند.
در دورهي پس از انقلاب 1908، ناسيوناليسم ترك جنبهي اقتصادي هم پيدا كرد و اين، در نتيجهي آشنايي تركان جوان با الكساندر هلفاند موسوم به پارووس (Parvus) از چهرههاي معمايي سوسيال دموكراسي آلمان بود. پارووس با آموزش ساز و كار امپرياليسم اقتصادي و مالي به تركان، به ناسيوناليسم آنان سمت و سوي امپرياليسم ستيزي داد. مكتب اقتصاد سياسي آلمان (به ويژه نظريههاي فريدريش ليست) جاي ليبراليسم اقتصادي رايج را گرفت و تلاش در راه پي ريزي اقتصاد ملي از طريق پروبال دادن به قشر مياني ترك / مسلمان كه هم بتواند دست اقليتهاي غير مسلمان را از اقتصاد كوتاه كند و هم در برابر امپرياليسم اروپايي سربلند، كند. آغاز شد. فشار اقتصادي بر اقليتها بر دامنهي نارضاييها افزود.
با فروكش كردن شور و هيجان اوليهاي كه انقلاب 1908 در ميان همهي اتباع دولت عثماني ـ مسلمان و غير مسلمان، ترك و غير ترك ـ به وجود آورده بود، چرخش پانتركيستي دولت تركان جوان آغاز شد و در سالهاي 1910 ـ 1911 شكل عريان به خود گرفت. دور باطلي از تعصب و خشونت آغاز شد. دولت تركان جوان تركگرداني اقوام غير ترك از طريق آموزش اجباري زبان تركي و اعمال نظارت بر كار مدارس اقليتها را در پيش گرفت. پس از كودتاي 1913 كه به استقرار خود كامگي بلامنازع كميتهي اتحاد و ترقي انجاميد، تكاپوهاي پانتركيستي گسترش بيشتري يافت. نمايندگاني به قفقاز، ايران، افغانستان و آسياي ميانه فرستاده شدند. با شروع جنگ جهاني اول، سران كميته اتحاد و ترقي پنداشتند كه لحظهي انتقام از روسيه، دشمن ديرين كشورشان، فرا رسيده و به هم از گسيختن شيرازهي امپراتوري تزاران و رهايي تركان روسيه دل بستند؛ اما دولت جمهوري آذربايجان مساوايتان مستعجل بود و بلشويكها در 1920 بر آن غلبه كردند. در آسياي ميانه، باسماچيان كه برخي از افسران ارتش عثماني و در راس آنان انورپاشا از رهبران فراري كميتهي اتحاد و ترقي هم به آنان پيوستند، مدتي عرصه را بر بلشويكها تنگ كردند؛ اما بالاخره در 1923 سركوب شدند. در همين دوران در آناتولي بر روي ويرانههاي امپراتوري پانصد سالهي عثماني جمهوري تركيه شكل گرفت.
نقل از : ماهنامه نگاه نو ـ مهر ـ آبان 1372 ـ
دولت تورک هون در شرق ودر غرب دولت ترک اسکیت.ایشغوز. قرار داشت
دولت هون توسعه میابد ودولت ایشغوز در غرب به سمت اروپا حرکت میکند
دولت هون توسعه یافته و در این میان دولت تورک یوچه به وجود میاید
دولت هون تجزیه شده در شرق دولت تورک تابقاچ ایجاد شده ونیز ترکان ووهون تاسیس شده.ترکان سین پی در شمال قدرت یافته انددولت هون به سه دولت غربی شرقی وشمالی تبدیل شده است ترکان ووسون از استقلال برخوردار شده انددر غرب دولت تورکان تینگ لینگ وچن گون تاسیس شده
در این دوران ترکان قرقیز در شمال قدرت گرفته و ترکان هون بطور کامل تجزیه شده اندودر افغانستان امروزین دولت تورک کوشان ایجاد شده است و در هند اولین دولت ترک به وجود امد
در این دوران دولت اق هون تشکیل شد و ترکان تینگ لینگ بر وسعت قلمروی خود افزودند
تورکان یئن چین را به تصرف خود در می اورند
ترکان هون وارد اروپا شده امپراطوری هون توسط خاقان اتیلا گسترش میابد
اتیلا قسمت اعظم اروپا راتصرف میکند ترکان اوار جانشین ترکان هون در شرق میشوند ترکان تابقاچ چین را به تصرف خود در میاورند تورکان اق هون ایران را متعمره خود کرده ودولت ساسانی را دست نشانده خود می کنند
دولت هون در غرب تجزیه میشود
دولت بزرگ گوگ تورک تاسیس میشود و در اطراف این دولت دولتهای کوچک تورک نیز تاسیس میشود
دولت گوگ ترک بزرگترین امپراطوری جهان را تشکیل می دهد
دولت گوگ ترک تجزیه میشود
تاسیس امپراطوری ایغور
تاسیس امپراطوری مغول بزرگترین امپراطوری تاریخ
امپراطوری امیر تیمور
خاندان سلطنتی تیموری در هند
امپراطوری عثمانی
اغاز فروپاشیدولتهای تورک
چین به تصرف ترکان منچو در می اید
تجدید حیات امپراطوری عثمانی
دول ترک محدود به ترکیه و مغولستان میشود
قرن بیست و یکم دوران تجدید حیات تورکان
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: قانون اساسی مظهر همسازی دموکراتیک مردم برای برپایی و حفظ نظامی دموکراتیک استبنیادها
اعلامیهی جهانی حقوق بشر رکن جداییناپذیر قانون اساسی آلمان است. ماده ۲۰ قانون اساسی نظام سیاسی، آلمان را با مشخصههای دموکراتیک بودن، اجتماعی بودن، مبتنی بر قانون بودن و فدرال بودن معرفی میکند.
سامان دولتی بر پایهی قانون اساسی است. در رأس دولت رئیس جمهور قرار دارد که نقشش نمادین است. رئیس حکومت صدر اعظم است. وی تعیینکنندهی سیاست حکومتی است.
ایالتها
آلمان کشوری فدرال است. عنوان رسمی کشور جمهوری اتحادیهی آلمان است. ایالتهای شانزدهگانهی تشکیلدهندهی اتحادیهی آلمان عبارت اند از:
مفهوم فدرالیسم
به دلیل فدرال بودن سیاست در دو سطح جاری است: در سطح فدرال، که مربوط به کل اتحادیه میشود، و در سطح ایالتها. وزن و کیفیت سیاست در سطح ایالتها به گونهای است که مفهوم ایالت را نبایستی یکی گرفت با مفهومی نظیر "استان" در کشوری چون ایران، که با وجود تقسیمبندیهای استانی نظام دولتی کاملا متمرکزی دارد. ایالتهای آلمانی در سیاستگذاری داخلی خود، از بسیاری نظرها خودمختارند. سیاست در سطح ایالتی همچون در سطح کشوری دارای ارگانهای خود بر اساس تقسیم قواست. ایالتها نیز قوهی مقننه، مجریه و قضاییهی خود را دارند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: ساختمان بوندسرات در برلین
مجلسهای ایالتی
اعضای مجلسهای ایالتی مستقیماً از طرف مردم انتخاب میشوند. طول دورهی نمایندگی چهار سال و در برخی ایالتها پنج سال است. حکومت ایالتی از دل مجلس ایالتی درمیآید. رئیس آن عضو فراکسیونی است که بیشترین آرا را در مجلس ایالتی دارد. مجلس ایالتی بهعنوانِ قوهی مقننه عهدهدار وظیفهی قانونگذاری در سطح ایالتی است. تنظیم بودجهی ایالتی نیز بر عهدهی مجلس ایالتی است. این ارگان هم قوهی مجریهی ایالتی را از درون خود برمیگزیند و هم بر آن نظارت دارد.
بوندسرات
خصلت فدرالی کشور در مرکز توسط بوندسرات (Bundesrat)، یعنی شورای اتحادیه نمایندگی میشود. طبق اصل ۵۰ قانون اساسی ایالتها، به بیان مشخصتر حکومتهای ایالتی، از طریق بوندسرات در امور سیاسی در سطح فدرال و نیز در رابطه با اتحادیهی اروپا دخالتگراند. بوندسرات نمایندهی مجلسهای ایالتی است. از هر یک از ایالتها، بسته به جمعیت، بین سه تا شش نماینده در بوندسرات حضور دارند. نمایندگان بایستی عضو حکومت ایالتی باشند.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: بوندستاگ
بوندستاگ
مجلس مرکزی بوندستاگ نام دارد. انتخاب نمایندگان آن توسط مردم همزمان در سطح کل اتحادیه صورت میگیرد. تعداد نمایندگان آن ۵۹۸ نفر است. دورهی نمایندگی اساسا چهار سال است. انتخابات پیش از موعد برای حل بحران سیاسی عمدهای که با تعادل موجود در مجلس نمیتوان آن را حل کرد، امکانپذیر است. بوندستاگ قوهی مقننه در سطح کل اتحادیه است. وظیفهی تصویب قراردادهای بینالمللی و بودجهی عمومی کشور نیز بر عهدهی این مجلس مرکزی است. نمایندگان مجلس در فراکسیونهای حزبی و در صورت ضعیف بودن حزبشان به لحاظ کمی در گروههای حزبی گرد آمده و خط سیاسی خود را پیش میبرند. بوندستاگ یک پارلمان کاری است و در مقایسه با بسیاری کشورهای دیگر کمتر خصلت نمایشی دارد. در مورد بسیاری از امور نه در سطح اجلاسهای بزرگ علنی، بلکه در کمیتههای تخصصی تصمیمگیری میشود.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: دفتر صدراعظم در برلین
صدر اعظم و وزیران
بوندستاگ صدراعظم را برمیگزیند. وی را پیش از انتخابات مجلس فقط میتوان با "رأی عدم اعتماد سازنده" برانداخت. منظور از سازنده این است که مجلس باید جانشینی برای او داشته باشد و تا زمانی که مشخص نباشد چه کسی به جای او مینشیند، نمیتوان او را برکنار کرد. حکومت یا به اصطلاحی دیگر کابینه تشکیل شده است از صدر اعظم و وزیران. صدراعظم لزوماً عضو مجلس است، وزیران معمولاً از دل مجلس درمیآیند، اما حتماً لازم نیست چنین باشد. صدراعظم در عمل قدرتمندترین مقام سیاسی است،Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: ۲۳ مه ۲۰۰۴: هرست کولر در همایش اتحادیه بهعنوان رئیسجمهور آلمان فدرال انتخاب شد اما مقام تشریفاتی آن پس از رئیس جمهور و رئیس بوندستاگ قرار دارد.
رئیس جمهور
رئیس جمهور توسط همایش اتحادیه (Bundesversammlung)، که آن را به فارسی اجلاس فدرال نیز گفتهاند، انتخاب میشود. همایش اتحادیه تشکیل شده است از کل نمایندگان بوندستاگ بعلاوهی به تعداد همینان، نمایندگان برگزیدگان مجلسهای ایالتی. این برگزیدگان لزوماً عضو مجلس ایالتی یا سیاستمدار رسمی نیستند، ممکن است مثلاً از چهرههای فرهنگی و هنری باشند.
قوهی قضاییه
دادرسی به قصد رعایت حق نیرویی میطلبد که در قوهی قضاییه جمع است. بیان حق بر عهدهی قاضی است و امر قاضیان را قوهی قضاییه سامان میدهد. قضاوت یا تخصصی است یا عمومی در حد قانون اساسی. شاخههای تخصصی قضاوت در دادگاه کار، دادگاه امور اداری، دادگاه امور اجتماعی و دادگاه امور مالی تجسم مییابند. قضاوت در عمومیترین سطحش از نظر بررسی همخوانی تصمیمی، رأیی یا قانونی با قانون اساسی اتحادیه، بر عهدهی دادگاه فدرال قانون اساسی است که مرکز آن در کارلسروهه است. در کارلسروهه قاضیان تک تک قوانین مجلس را بررسی نمیکنند. آن قانونی بررسی میشود که شکایت شود که با قانون اساسی تضاد دارد. شکایت پس از طی سلسله مراتبی به دادگاه کارلسروهه میرسد. از آنجایی که دادگاه قانون اساسی فقط از طریق شکایت فعال میشود، به اصطلاح گفته میشود که از خود ابتکار ندارد، Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: قاضیان سنای دوم دادگاه فدرال قانون اساسی آلمانیعنی حق ندارد خود رأساّ تصمیم بگیرد امری را برای بررسی از نظر سازگاری با قانون اساسی در دستور کار خود قرار دهد. دادگاه فدرال قانون اساسی دارای دو مجلس سناست. مجلس اول به قانونهای پایه و مجلس دوم به قانونهای مربوط به امور دولتی میپردازد. هر سنا هشت عضو دارد. نیمی از قاضیان دادگاه قانون اساسی از سوی یک کمیتهی ویژهی بوندستاگ و نیمی دیگر از سوی بوندسرات انتخاب میشوند. مدت قضاوت آنان در این دادگاه عالی ۱۲ سال است.
تشکلهای سیاسی
امر سیاسی در آلمان در سطوح کشوری و ایالتی و تا حدی کمتر در سطح امور شهری از طریق حزبها و با جانبداری حزبی پیش برده میشود. ادعای پیشبرد سیاست غیرحزبی یا فراحزبی در آلمان بیمعنا و حتا فریبکارانه جلوه میکند. علاوه بر احزاب، مردم میتوانند خواستههای سیاسی خود را از طریق انواع و اقسام تشکلهای پایدار یا موقتی پیش برند. مردم آلمان اهل تشکل هستند. به ندرت خواستهای وجود دارد که برای پیشبرد آن تشکلی پدید نیاید.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: نشان دو حزب همبستهی دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی
حزبهای بزرگ
احزاب نیرومند آلمان عبارت اند از حزب دموکرات مسیحی (CDU) و حزب سوسیالمسیحی (CSU)، حزب سوسیال دموکرات (SPD)، حزب لیبرال (دموکراتهای آزاد FDP)، حزب اتحاد ۹۰/سبزها (Bündnis 90/Die Grünen) و حزب چپ (Die Linkspartei.PDS / WASG). تعداد کثیری هم حزبهای کوچک وجود دارند که به ندرت میتوانند به مجلس راه یابند، زیرا برای ورود به مجلس در هردو سطح ایالتی و کشوری باید ۵ درصد آرا را به دست آورد
گرایشهای سیاسی حزبهای عمده
دموکراتمسیحیها و حزب بایریِ سوسیالمسیحی محافظهکاری و راست میانهی سنتگرا و مدرنیزاسیون محدود در عرصهی صنعت و اقتصاد را نمایندگی میکنند. لیبرالها کمتر سنتی هستند. توافق این دو جریان همواره بر سر امور اقتصادی است، توافقی بر روی این باور که حمایت از رشد سرمایه کلید پیشرفت عمومی است. حزب سوسیالدموکرات کهنسالترین حزب موجود در آلمان است. این حزب از جنبش کارگری سربرآورده است و در طول تاریخ از چپ طیف سیاسی به سوی میانهی آن گرایش یافته است. حزب سبزها، که با دفاع از حفظ محیط زیست شناخته شده و در جهان از این نظر پیشگام است، Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: نشان حزب سوسیال دموکراتنیز چنین گرایشی از خود نشان داده است. حزب چپ یک حزب ائتلافی است. تشکل اصلی سازندهی آن حزب سوسیالیسم دموکراتیک (PDS) است که از درون صفوف اعضای سابق حزب متحدهی سوسیالیست، که حزب حاکم در آلمان شرقی بود، سربرآورده است. این حزب سختکیشی چپ سنتی مارکسیستی را ندارد. نفوذ آن اساساً در آلمان شرقی است.
فرهنگ سیاسی
فرهنگ سیاسی آلمان گرایش بارزی به میانهروی دارد. گرایشهای تند و افراطی به ندرت تا بالای نظام حکومتی تأثیرگذار میشوند. فرهنگ سیاسی امروز آلمان با بحران و بحرانزایی مخالف است و مکانیسمهای فراوانی برای بحرانزدایی دارد. تحولها کند پیش میروند. از تغییر ناگهانی، بحران فهمیده میشود. گرایش عمومی سیاستمداران نیز به این است که دستاوردهای رقیبان خود را نیز پاس دارند. چیزی را بر چیزی افزودن بر چیزی را به جای چیز دیگر گذاشتن ترجیح داده میشود. کارنامهی آلمان در زمینهی آگاهی بر حقوق بشر و حقوق دموکراتیک خوب و حتا درخشان توصیف میشود.Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: صحنهای از یک تظاهرات سندیکایی منتقدان بر کاهش حس همبستگی و عدالتجویی انگشت میگذارند. در فرهنگ، گرایش به کثرت و تنوع، گرایش چشمگیری است. در عین حال هنوز میل به همگنی چنان قوی است که با وجود کثرتگرایی فرهنگی، عرصه برای این که فرهنگهای دیگر از طریق شهروندان دارای ریشهی فرهنگی در خارج از آلمان پرنمود و برخوردار از مکانیسم رشد باشند، نسبتاً بسته است.
سیاست خارجی
آلمان در سیاست خارجی بازیگر تنها نیست. سیاست آن تقویت بلوکی است که "غرب" خوانده میشود. آلمان در این بلوک سیاست خود را پیش میبرد. یک وجه اصلی سیاست خارجی آلمان فعالیت آن در صحنهی اروپا و جهان در چارچوب اتحادیهی اروپاست. آلمان نزدیکی ویژهای با فرانسه دارد. همکاری و همراهی با ایالت متحدهی آمریکا رکن دیگری از سیاست خارجی آلمان فدرال است. آلمان با اسرايیل روابط دوستانهی ویژهای دارد و تقویت مناسبات با کشورهای عربی را نیز همواره جزو اولویتهای سیاسی خود قرار داده است. در سرتاسر جهان مبنای اعلامشدهی سیاست خارجی آلمان تحکیم صلح، گسترش روابط مودتآمیز و کمک به رشد اقتصادی خاصه در "جهان سوم" است. در سالهای اخیر حقوق بشر به یک مفهوم راهنمای عمدهی در سیاست خارجی آلمان بدل شده است.
Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift: ساحتمان وزارت خارجه در برلین
عباس ميرزا و تركمن هان خراسان
آنادردي كريمي
كارشناس ارشد تاريخ از دانشگاه فردوسي مشهد
|
«عباس ميرزا»،شاهزاده ي قاجار،چهارمين فرزند«فتحعلي شاه» قاجار بود .او در چهاردهم ذي حجه ي سال 1203 هجري قمري در روستاي «نوا» از توابع لاريجان به دنيا آمد.در سن شانزده سالگي و به سفارش آقا محمد خان قاجار به وليعهدي برگزيده شد و همان سال نيز به آذربايجان رفت و والي آن جا شد. فتحعلي شاه براي آشنايي فرزندش با امور ايالتي ومسايل سياسي روز ، «ميرزا عيسي فراهاني» معروف به « قايم مقام فراهاني» يا « ميرزابزرگ» را به وزارت خود بر گزيد و به همراه عباس ميرزا به آذربايجان فرستاد. اين که ايران ،در زمان عباس ميزا ، در زمينه ي علوم و فنون ،شاهد پيش رفت هاي چشم گيري بود ، امري بديهي است .رفتن گروهي از جوانان ايراني به کشورهاي اروپايي براي ادامه ي تحصيل در رشته هاي علوم نظامي ، طب و مهندسي ازاين جمله است.اما در کنار همه ي اينها ، در پرونده ي حکومت عباس ميرزا با مسايلي برخورد مي کنيم که قابل چشم پوشي نيست |
برخي از سفرنامه نويسان و پژوهش گران با نگاه مثبت به ارزيابي عملكرد «عباس ميرزا» ،وليعهد «فتحعلي شاه» قاجار ،پرداخته اند که در ابتدا به چند مورد اشاره مي كنيم:«او دشمن واقعي تجمل است [1] »،«با اسرا با رأفت و مهرباني رفتار مي كند[2]»،«شيفته ي دادپروري و دادگستري است [3] »،«بنيان گذار نوگرايي در ايران است و در مجموع بي همتا ، روشن انديش[4]» ، «انسان شريف ،زرنگ و بافراست[5] » و «علاقه مند به خدمت به ميهن[6]» و« روي هم رفته يكي از بهترين افراد قاجاراست[7].»
مي توان گفت عباس ميرزا در زمينه ي اصلاحات نظامي و فرماندهي نظامي (با كمي اغماض) و رفتار مناسب با اهالي آذربايجان تا انعقاد معاهده ي «تركمان چاي» در مقايسه با قبل از آن ، در مواردي قابل نقد و بررسي است. بعضي از اعمال او بعد از تركمان چاي ،بويژه رفتار او با تركمن ها قابل دفاع و توجيه نيست. هدف ما در اين نوشتار كوتاه ، بررسي همين نکته است که در اين راستااز مقاله ي پژوهش گر برجسته ي دوران قاجار خانم«هما ناطق» بهره برده ايم. در واقع هدف ما ، بيش تر معرفي مقاله ي «عباس ميرزا و تركمانان خراسان» اين پژوهش گر است. از كتاب هاي قابل توجه ايشان ، مي توان به كتاب «از ماست كه بر ماست[8]» اشاره نمود كه شامل چندين مقاله است. علاوه بر مقاله ي ذكر شده ، در مقاله ي «عباس ميرزا و فتح خراسان» نيز از تركمن ها سخن به ميان آمده است.
بعد از انعقاد معاهده ي تركمان چاي ، عباس ميرزا به مناطق يزد و كرمان و خراسان لشكركشي مي كند. مي توان گفت رها كردن منطقه ي بسيار حساس آذربايجان و سپردن آن به فرزندش «جهانگير ميرزا» كه شايستگي و لياقت اداره ي آن ولايت مهم و حساس را نداشت ، از اشتباهات عباس ميرزا بوده است ؛ زيرا ستم ها و خشونت هاي بي مورد جهانگير ميرزا ، سبب نارضايتي و ناخشنودي مردم منطقه شده بود. عباس ميرزا ظاهراً براي فرونشاندن طغيان «عبدالرضاخان» در يزد و نيز مقابله با «نوّاب شجاع السلطنه» كه در كرمان به «فكرهاي باطل و انديشه هاي لاطايل[9]» افتاده بود و نيز براي سركوبي تركمانان و خوانين در خراسان ، به اين مناطق سفر كرد. به نظر هما ناطق، انگيزه هاي عباس ميرزا از لشگركشي به اين مناطق فراتر از اين موارد بوده است و علل و موجبات مهم تري را در بر داشته است.« دراين مسئله علاوه بر رقابت هاي خانوادگي و حفظ منافع شخصي ، اطاعت از تمايلات روسيه نيز بي تأثير نبوده است و نقشي اساسي تر از حمايت از ملت و آزادي اسراي شيعه و يا بهبود وضع خراسان و الفاظي از اين قبيل داشته است.» هما ناطق در اين جا به نكته ي بسيار مهمي اشاره مي كند و آن بي تأثير نبودن اطاعت از تمايلات روسيه است كه ما اين موضوع را در جاي خود دوباره مطرح خواهيم كرد.
منابع دوران قاجار و متأسفانه برخي از پژوهش هاي جديد ، بدون بررسي همه جانبه از حمله و چپاول و غارت تركمنان سخن مي گويند. نويسنده ي مقاله ي مذکور معتقد است كه: «داستان حمله ي تركمانان و يا چپو و غارت دهات ، بويژه در اين تاريخ كه رؤساي ايلات خراسان از در اطاعت در آمده بودند ، افسانه اي بود كه حكام به منظور توجيه كشتارهاي دسته جمعي و حكومت ستم ،آفريده بودند. همه مي دانستند و گفتند و نوشتند كه مردم ايران از گذر قشون قاجار به مراتب بيش از هجوم ايلات تركمن در هراس و وحشت به سر مي بردند. در لشگركشي خراسان نيز آسيب و صدمه اي كه از قشون و سيورسات و ماليات هاي اجباري به اين ولايت وارد آمد و تعداد افراد بي گناهي كه از قحطي و گرسنگي تلف شدند ، بيش از صدماتي بود كه تركمانان امكان داشت طي ساليان دراز وارد نمايند.»
لشگركشي به يزد و كرمان ، طبق گزارش «گيبونز» همراه با غارت و چپاول سربازان عباس ميرزا بوده است. به گونه اي كه سربازان حافظ امنيت و قانون به هر جا كه رسيدند ، غارت كردند و هر آنچه را كه بردني بود ، بردند. به طوري كه در مسيرهاي عبور قشون ، زارعان، دهات را ترك كردند و ايل ها و عشاير براي فرار از غارت شاهزاده به نقاط دوردست گريختند[10].
عباس ميرزا در اين لشگركشي برخلاف دوران گذشته، چهره ي ديگري از خود نشان مي دهد. در گذشته او با روستاييان ،مهربان بود. «گاسپاردرويل» مي نويسد: «عباس ميرزا حين شكار به روستاها سر مي زند تا از حال روستاييان جويا شود و مطمئن گردد كه آنها مورد بي عدالتي و اجحاف قرار نمي گيرند.[11]»
به جاست كه دوباره پرسش اصلي را تكرار كنيم: انگيزه و يا اهداف عباس ميرزا از لشگركشي به اين مناطق و بويژه خراسان چه بوده است؟ هدف او از كشتار بي رحمانه ي تركمن ها چه بوده است؟ آيا او تنها قصد آزاد كردن «چهار هزار نفر از اسراي شيعه ي ايران[ را] كه مقيّد آن كافران بودند»[12] داشته يا به دنبال مقاصد ديگري بوده است ؟ منابع دوران قاجار همان طور كه قبلاً نيز اشاراتي شد،از آزاد كردن اسراي شيعه و تنبيه نمودن تركمن ها و ... سخن مي گويند و به ديگر انگيزه هاي عباس ميرزا توجهي نمي كنند. خوشبختانه برخي از سفرنامه نويسان و پژوهش گران به جنبه هاي ديگر اين لشگركشي اشاراتي كرده اند. «جيمز بيلي فريزر» در سفرنامه ي خود دلايل قابل تأملي در اين باره نوشته است: «نتيجه ي جنگ هاي ايران و روس براي ايران آن چنان مصيبت آور بود و وليعهد را آن چنان گرفتار و ناكام كرده بود كه وي را بر آن داشته بود تا كم تر همت به فتحي نمايان بربندد؛ امري كه در آن احتمال كاميابي اش بيشتر باشد، تا از اين راه ، تأثير ناگوار شكست هاي اخير را از صفحه ي خاطر رعاياي خود و از كارنامه ي كشور بزدايد. پس از تأملي درخور ، بر آن شد كه به اصلاح امور خراسان پردازد...[13]» فريزر در ادامه ، موارد ديگري را نيز مطرح مي كند كه به اجمال مي توان به متوقف كردن آدم ربايي تركمن ها و ازبك ها و تنبيه كردن آنان ، گوش مالي ولايت خيوه به دليل پذيرفتن استيلاي ايران و نيز متروك گرديدن تجارت بردگان ايراني و حتي روسي و ندادن بهانه به روس ها براي حمله يا دست اندازي اشاره كرد... [14].
علاوه بر اين موارد ، همان طور که گفته شد هما ناطق تأكيد دارد كه در مسئله ي لشگركشي ، اطاعت از تمايلات روسيه نيز بي تأثير نبوده است. ايشان به گزارش «ماكدونالد» در 11 مارس 1830 اشاره مي كند: «من با يكي از افراد محرم و نزديك به خسرو ميرزا كه با او به سفر سن پترزبورگ رفته بود ، گفت وگوي بسيار طولاني و جالبي داشتم. اين شخص به من مي گويد كه روس ها تصميم بسيار جدي دارند كه موافقت شاهزاده عباس ميرزا را براي سركوبي قبايل تركمن بگيرند… اين شخص در عين حال به من گفت كه اگر دولت ايران به اين طرح دولت روسيه روي موافقت نشان دهد ، روس ها نيز ايران را از پرداخت كرور نهم و دهم معاهده ي تركمان چاي معاف خواهند نمود.»
«كميل» نيز در گزارش 4 دسامبر 1831 به صراحت ذكر مي كند كه لشگركشي به ولايات شرقي فقط به تحريك روس ها انجام گرفته است... .
البته بهانه ي دولت ،سركوبي تركمن هاست. اما به نوشته ي هما ناطق رؤساي قبايل و ايلات تركمن همه روزه با فرستادن نامه و طومار، فرمان برداري خود را نسبت به دولت مركزي اعلان مي كردند و «حسن علي ميرزا» هم مطيع بوده ، ديگر براي حمله به خراسان بهانه اي باقي نمي ماند. (ص59)
نويسنده با تأسف ادامه مي دهد: متأسفانه اسناد ايراني نيز گفته ي انگليسي ها را در باره ي همكاري و «قرار قبلي دولت ايران با روس ها» مبني بر حمله به ولايات شرق تأييد مي كنند. ايشان نامه ها را كه از طرف فتحعلي شاه و عباس ميرزا به امپراتور روس نوشته شده است ، در كتاب خود آورده است. شاه در قسمتي از نامه ي خود چنين نوشته است: «... فرزند مسعود بر حسب عهدي كه با آن دولت در ميان دارد به نظم خوارزم و آن حدود همت خواهد گماشت... .» عباس ميرزا نيز سپاس گزاري خود را از «توجهات ملوكانة» ي امپراتور در «حق ارادتمند» بيان مي دارد و خود را هواخواه امپراتور نيكلاي اول مي داند... .
اگر مطالب ذكر شده را بپذيريم ، با اين حقيقت تلخ مواجه مي شويم كه شخصيت و حيثيت عباس ميرزاي محبوب و وطن دوست بعد از معاهده ي تركمان چاي تا حدودي خدشه دار مي شود. مي توان در اين مسئله ترديد نمود كه انگيزه ي او در سركوبي تركمن ها رهايي اسراي شيعه از دست برده فروشان تركمن بوده ، كه خواست و اراده ي كشور بيگانه اي چون روسيه نيز در اين امر دخيل بوده است.
هما ناطق بعد از شرح مسايل فوق به «عباس ميرزا و تركمانان خراسان» مي پردازد. البته قبل از گزارش مقاله ي هما ناطق ، اشاراتي مختصر به روابط قاجار با تركمن ها ، خالي از فايده نخواهد بود.
رابطه ي قاجار با ترکمن ها در بسياري از موارد همراه با تنش و درگيري بوده است. البته در دوره هايي ، عده اي از تركمن ها با قاجار همكاري هايي داشته اند. براي نمونه مي توان به مساعدت تركمن ها با «آقامحمدخان» اشاره كرد.
معمولاً مورخان دوره ي قاجار چهره ي مطلوبي از تركمن ها ترسيم نمي كنند. پروايي ندارند كه آنان را با صفاتي چون دزد ، راهزن ، اشرار ، كافر ، برده فروش و ... ياد كنند.
عباس ميرزاي قاجار كه عده اي از پژوهش گران او را دادگر و انساني شريف و اصلاح گر دانسته اند، «تركمن ها را آدم دزد مي دانست و به نظر او ، آنان مشمول قواعد جنگي كه ميان ملت هاي متمدن معمول است ، نمي شوند.»[15] «امينه پاكروان» مي پرسد: «آيا عباس ميرزا چون از دوران كودكي از افسانه ي مهيب تركمن هاي بي رحم تغذيه كرده بود ، آنان را جزو جامعه ي انساني به شمار نمي آورد؟»[16] متأسفانه پاسخ اين سوال دست كم درباره ي تركمنان سرخس مثبت است. در ادامه خواهيم گفت كه او چه رفتار وحشتناكي با آنان داشته است.
البته انتقاداتي بر عده اي از تركمن ها وارد است. تعدادي از آنان به چپاول مي پرداخته اند. انسان هايي را اسير مي كردند و در مناطق ديگر به عنوان برده مي فروختند. متأسفانه در اين ميان ، به نوشته ي «الكس بارنر»[17] برمي خوريم که در مواردي نمي توان دخالت تعصب مذهبي را در آن ناديده گرفت. او در باره ي نحوه ي رفتار تركمن ها با اسرا مي نويسد: «آنها مقدار كمي غذا و آب به اسرا مي دادند تا نيروي آنها را تحليل برده ، از فرارشان جلوگيري كنند.» در ادامه ، او منكر اعمال پليد تركمن ها با اسرا مي شود: «اين آدم فروشان مرتكب اعمال پليدتري نمي شوند ؛ داستان هايي که در مورد قطع عصب پا و گذرانيدن طناب از اطراف استخوان هاي كتف و شانه شايع بود ، با حقيقت منطبق نيست ، زيرا اين گونه آسيب ها موجب كاهش بهاي برده مي شود.» [18]
به نظر نگارنده، برده فروشي عده اي از تركمن ها و اسارت انسان ها و نيز تعصب بي مورد مذهبي، هيچ گونه جاي دفاع و توجيه ندارد. بي ترديد اين اعمال با اصول انساني سازگار نيست ؛ هر چند كه اين امر در دوره ي مورد بحث ما در ديگر مناطق ايران رواج داشته است ، باز هم قابل توجيه نخواهد بود. اما واقعيت آن است كه همه ي تركمن ها به اين اعمال زشت و غيرانساني دست نمي زده اند و عده اي از آنان مخالف آدم ربايي بوده اند. بارنز به اين مورد نيز اشاره كرده است و طوايفي از تركمن ها را آرام و صلح جو دانسته و بر اين است که رفتار خلاف نزاكتي از آن طوايف نديده است.[19]
هما ناطق ضمن اشاره به نظر «واتسن» كه عباس ميرزا، تركمن ها را مشمول قواعد جنگي ميان ملت هاي متمدن نمي دانست ، چنين نظر مي دهد:« به اعتقاد واتسن نيز حق با او بود. اين گفته خواننده را بي اختيار به ياد فيلم هاي آمريكايي در باره ي سرخ پوست ها و اقليت هاي ديگر مي اندازد كه در آن فيلم ها ، انسان ها به دو دسته ي بالفطره خوب و بد تقسيم مي شوند. خوبان كه همواره از سفيدپوستان تشكيل مي شوند ، رسالت دارند كه دسته ي ديگر را از پهنه ي روزگار و صحنه ي سينما محو كنند و ... (ص71)
نويسنده پس از توضيحاتي درباره ي لشكركشي عباس ميرزا به خراسان ، به نامه هايي از «قايم مقام» اشاره مي كند كه ايشان در باره ي اين لشكركشي مطالبي را ذكر كرده است. بويژه در باره ي تخريب سرخس كه تركمن ها در آن جا ساكن بوده اند. به نظر هما ناطق: «از لحن ريشخندآميز و تلخ قايم مقام پيداست كه چپو و غارت سپاهيان نايب السلطنه نقشي كم تر از آزاد كردن اسرا نداشته است و اين جنگ به آن اندازه كه مورخان و عباس ميرزا ادعا كرده اند ، از بيدادگري و ضعيف كشي دور نبوده است.» (ص74) مواردي از نامه ي قايم مقام به اميرنظام را مي آوريم: «الحمدا... كار سرخس به وضعي كه فرمايش همايون شاهنشاهي شده بود ، صورت انجام يافت و مال فراوان به دست سپاه آمد. سربازها و سوارها و توپ چي و تفنگ چي هم گرانبار و برخوردار شدند. البته دو هزار اسب تركماني كه مثل آن هرگز به دارالخلافه نيامده است ، به غارت رفت ، با صد و پنجاه هزار گوسفند و شتر فراوان آن سامان و زره و آلاچيق و درفش و ساير اسباب نقره و شال و ترمه و ملبوس زنانه كه به تاخت آورده بودند. الحمدا... انتقام به عمل آمد و باز تاخت آورديم و آن ها كه اسير مالي را مي بردند به جز از اسيرها همه را اسير خود ديديم و كو تا ببينيم و ...» (صص 75-74)
قبل از ادامه ي گزارش هما ناطق ، به اختصار يادآوري مي كنيم كه عباس ميرزا به بهانه ي اين كه تركمن ها در سرخس اسيران شيعه را نگه داشته اند ، براي رهايي آنان به سرخس لشكركشي كرد. به نوشته ي فريزر «شهر را به غارت گرفتند و سپس مبدل به خاكستر كردند. بسياري از سكنه ي آن ديار قتل عام شدند و سه هزار تن از بقيه السيف را به اسارت بردند. غنيمت ها عظيم بود ، به شمار نمي آمد ، شايد بيش از مقداري بود كه در هر يك از فتوحات اخير به دست آمده بود.»[20]
«عبداله قره گوزلو همداني» از نجات يافتن سه هزار نفر اسير شيعي و اسارت پنج هزار تن اسير تركمان و كوچ دادن آنان به مشهد سخن مي گويد.[21]
«رضاقلي خان هدايت» نوشته است: «افواج سلطاني در شهر ريختند... پير و برنا و ضعيف و توانا و كبير و صغير و مرد و زن را در هر كوي و برزن پاره پاره كرده ، برفراز يكديگر پشته ساختند.»[22]
با اندکي تامل در اين جملات به راحتي مي توان به اين نکته ي مهم پي برد که اگر بر فرض، ساكنان تركمن سرخس را برده فروش و دزد بدانيم و حتي بپذيريم كه آنان مستحق چنين مجازاتي بوده اند ، گناه صغيران و زنان در اين ميان چه بوده است؟ آيا شايسته است اين اعمال از عباس ميرزا سر بزند كه «گفته اند با اسرا همواره چنان با رأفت و مهرباني رفتار مي كرد كه بر حالت و وضعيت مغلوب رشك مي برد و البته در موقع لازم نيز خشونت به خرج مي داد.»[23] آيا پاره پاره كردن انسان ها با اصول انساني سازگار است؟ حتي اگر آنان برده فروش هم باشند.
هما ناطق به نكته ي بسيار روشنگري اشاره مي كند. او مي نويسد: «بايد بپذيريم كه داستان اسير بردن و اسير گرفتن تركمانان بيشتر جنبه ي افسانه اي داشته و يا لااقل به آن شدتي كه اولياي حكومت و دولت وانمود مي كردند ، نبوده است. در ميان افرادي كه اسير خوانده مي شدند ، بسيار بودند كشاورزان و حتي كدخداياني كه از جور مالك و كلانتر و دهات ، خود را به دلخواه رها مي كردند و به ايلات مي پيوستند و حتي همراه آنان به غارت ده خود بازمي گشتند.» خانم ناطق در ادامه از «ژوزف ولف» سخن مي گويد كه خود مدتي در ميان تركمانان بود . به نظر ولف بسياري از تبه كاري هاي بزرگان و دزدي حكام و يا بدحسابي ها به حساب تركمانان گذاشته مي شد. ولف مي نويسد: «عجيب اين كه همين تركمانان كه به چپو و غارت مشهورند ، مورد اعتماد كامل تجار و اهل كسب هستند. پول به دستشان سپرده مي شود و اينان نيز مبلغ را بدون كم و كاست به مقصد مي رسانند.» (ص81)
هما ناطق در مقاله ي خود تأثيرات منفي اين لشكركشي را از لحاظ اقتصادي و سياسي و روابط انساني بررسي مي كند. در باره ي وضعيت تركمن ها مي نويسد:« تركمن هايي كه به اسارت به مشهد رفتند ، اوضاع اسف باري پيدا كردند. ... عباس ميرزا از خون هيچ كس در نگذشت ، به هيچ مذاكره اي تن در نداد. در يك وعده چهل اسير تركمن را از سرخس به مشهد آوردند و او دستور داد همه را يك جا به قتل رساندند و بيش تر زندانيان و اسرا از شدت قحطي و گرسنگي تلف شدند. از 3000 اسير سرخس فقط 300 كودك و زن در كوچه هاي مشهد در حال جان كندن بودند.»
نويسنده در ادامه ، از قول فريزر مي آورد:« اينان نيمه جان و با چشم هاي بسته در كنار خيابان افتاده اند. ... و زنان و كودكان تركماناني هستند كه در سرخس كشته شدند. در آن جا 3000 اسير گرفتند كه بيش تر از زن و بچه هاي خردسال تشكيل مي شدند. راستي هم كه تركمانان چه بهاي گراني پرداختند.»
هما ناطق بعد از آن ، خود نتيجه مي گيرد:«ليكن بازماندگان ظلم و ستم را فراموش نكردند و نه تنها برخلاف گفته ي نايب السلطنه ريشه كن نشدند ، بلكه در اثر خشم روزافزون و انتقام ، ايلاتي كه از يكديگر دور بودند ، به يكديگر پيوستند و تركمانان مرو و سرخس يكي شدند و با تعداد كم تر ليكن نفرت بيش تر به چپو و غارت پرداختند هر چند كه تاريخ ها نوشتند نيكان بر بدان غالب آمدند!» (ص84)
به نظر نگارنده، عباس ميزرا مي توانست با سياست و رفتار عاقلانه ، عاملان برده فروشي را بشدت مجازات كند و در مقابل با فرزندان و زنان و افراد بي گناه ديگر به ملايمت و نرمي برخورد كند و به جذب و جلب آنان بپردازد. اما او بعد از تركمان چاي بشدت دگرگون شده بود. همان طور كه ذكرش رفت ، رفتارهاي او در اين مقطع زماني با قبل از تركمان چاي تفاوت هاي اساسي داشت. ما نيز او را به سبب اصلاحات نظامي و اداري و ... مي ستاييم. از برخورد خوب او با اهالي آذربايجان قبل از تركمان چاي به نيكي ياد مي كنيم. اما سپاهيان او در دامغان و خراسان در مواردي برخورد درستي با اهالي اين مناطق نداشته اند. رفتار او با تركمن هاي سرخس از شاهزاده ي اصلاح طلبي چون او بعيد مي نمود. پاره پاره كردن پير و برنا و ضعيف و توانا و صغير و مرد و زن تركمن در سرخس به هيچ وجه زيبنده ي او نبود.
خانم هما ناطق در كتاب خود به دور از جانب داري ، حق مطلب را ادا كرده است. در ضمن ، ديگر مقالات آن كتاب نيز قابل توجه و تأمل است که ذکر آنها در اين مجال اندک نمي گنجد .
[1] - دوكوتز بوئه ، موريس . مسافرت به ايران به معيت سفير كبير روسيه در سال 1817 . ترجمه ی محمود هدايت . تهران . انتشارات اميركبير . 1348 . ص 100.
[2] - ژوبر ، پ ، ام . مسافرت به ارمنستان و ايران . ترجمه ي محمود مصاحب . تبريز . انتشارات چهر . 1347 . به نقل از دانش پژوه ، منوچهر (به اهتمام) . سفرنامه ي ... تا پخته شود خامي . تهران . نشر ثالث با همكاري مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها . چاپ اول 1380 . ص 425.
[3] - سفارت نامه هاي ايران . گزارش هاي مسافرت و مأموريت سفيران عثماني در ايران . تدوين و تحقيق از محمدامين رياحي . به نقل از سفرنامه ي ... تا پخته شود خامي . ص 346.
[4] - حائري ، عبدالهادي . نخستين رويارويي هاي انديشه گران ايراني با دو رويه ی تمدن بوروژوازي غرب . تهران . انتشارات اميركبير . چاپ دوم . 1380 . ص 307 .
[5] - بارنز ، آلكس . سفرنامه ی بارنز ، سفر به ايران در عهد فتحعلي شاه قاجار . ترجمه ي حسن سلطاني فر . مشهد . معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي . 1366 . ص 69 .
[6] - بارون فيودروكورف . سفرنامه ی بارون فيودوركورف (1835-1834) . ترجمه ي اسكندر ذبيحيان . تهران .انتشارات فكر روز . چاپ اول 1382 . ص99 .(البته وي در مواردي چون رفتار تند او با قائم مقام ، به انتقاد از عباس ميرزا مي پردازد.)
[7] - اقبال آشتياني ، عباس . تاريخ ايران پس از اسلام ، از صدر اسلام تا انقراض قاجاريه و ... .تهران . نشر نامك . چاپ اول 1378 . ص 691 .
[8] - ناطق ، هما . از ماست كه بر ماست (چند مقاله) . تهران . انتشارات آگاه . چاپ سوم 1357 .
[9] - اعتمادالسلطنه ، عليقلي ميرزا . اكسيرالتواريخ (تاريخ قاجاريه از آغاز تا 1259هـ.ق.) به اهتمام جمشيد كيان فر . تهران .انتشارات ويسمن . چاپ اول 1370. ص 384.
[10] - به نقل از: سيف ، احمد . اقتصاد ايران در قرن نوزدهم . تهران. نشرچشمه . چاپ اول 1373 . ص 82-81.
[11] - درويل ، گاسپار . سفر در ايران . ترجمه ي منوچهر اعتماد مقدم . تهران . انتشارات شباويز . چاپ سوم 1367 . ص 177-176.
[12] - اكسيرالتواريخ . ص391.
[13] - فريزر ، جيمز بيلي . سفرنامه ی فريزر معروف به سفر زمستاني از مرز ايران تا تهران و ديگر شهرهاي ايران . ترجمه و حواشي از منوچهر اميري . تهران . انتشارات توس . چاپ اول 1364 . ص 128 .
[14] - همان . ص 129 .
[15] - واتسن ، گرانت . تاريخ ايران دوره ي قاجاريه . ترجمه ي وحيد مازندراني . تهران . انتشارات سخن . 1340 . ص247 .
[16] - پاكروان ، امينه . عباس ميرزا . ترجمه ي قاسم صنعوي . تهران . نشر چشمه . چاپ اول1376 . ص65 .
[17] - بارنز ، آلكس . سفرنامه ي بارنز . سفر به ايران در عهد فتحعلي شاه قاجار . ترجمه ي حسن سلطاني فر . مشهد . معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي . 1366 . صص 48-47.
[18] - همان . ص 18.
[19] - همان . صص 16 ، 80 ، 84 .
[20] - سفرنامه ي فريزر . صص 133-132 .
[21] - قره گوزلو همداني ، عبدالله . ديار تركمن (سفرنامه ي پسر اعتماد السلطنه) . به كوشش حسين صمدي . گنبد كاوس . انتشارات ياختي . 1371 . ص36.
[22] - هدايت ، رضاقلي خان . تاريخ روضة الصفاي ناصري. جلد دهم . تهران . انتشارات مركزي و پيروزوخياي 1339 ، ص26 .
[23] - ژوبر . مسافرت به ارمنستان و ايران . به نقل از سفرنامه ي ... تا پخته شود خامی . جلد اول . ص 425.
| خطر آغاز جنگ سرد دوم: روسها هواپیماهای نظامی خود را از نو می سازند |
2.2.2009 |
روسیه پروژه ای را که در سال 1930 آغاز کرده بود و برای مدت زیادی آنرا متوقف کرده بود دوباره وارد مدار کرده است. این پروژه در زمان جمهوری شوروی و در هنگامه جنگ سرد به پایان خود نزدیک شده بود.
این پروژه مربوط به ساخت بزرگترین هواپیمای تمامی زمانهاست و در برگه های روسیه با عنوان "کاملا سری" از آن یاد می شود.
اکنون نیروی هوایی روسیه کلید آغاز این پروژه را زده است و در این چارچوب دو هواپیمای بسیار عظیم و غول پیکر ساخته می شود.
اولین هواپیما نام "قلعه پرنده" را به یدک می کشد و با نام K-7 نیز شناخته می شود.
هواپیمای دوم "غول دریای خزر" نام دارد. از غول دریای خزر با نامهای "پروژه KM" یا اکرانوپلانوس نیز یاد می شود و ترکیبی از هواپیما و هاورکرافت است.
مهندسان هوافضا که پروژه اول را به صورت امروزین در آورده اند در پاسخ به سئوالاتی درباره اینکه آیا پرواز "قلعه پرنده" امکان پذیر است؟ به طور قاطع جواب مثبت می دهند.

ساخت هواپیماهای مشابه یوفو ها نیز از سوی نیروی هوایی روسیه آغاز شده است.
هواپیمای موسوم به "غول دریای خزر" در زمان شوروی سابق پروازهای آزمایشی خود را با موفقیت سپری کرده بود. این هواپیما که از سوی شرکت روسی راستیسلاو آلکسیف ساخته شده بود توانسته بود از داخل دریا به هوا بلند شود.
این هواپیمای صد متری با 544 تن وزن دارای 10 توربوجت مدل دوبرین VD-7 می باشد و به هنگام اوجگیری و فرود از دید رادارها پنهان خواهد ماند.
متخصصان سیا توانسته بودند عکسهایی از اکرانوپلانوس (غول دریای خزر) را در دوره جنگ سرد به دست بیاورند و متخصصان با دیدن عکسهای آن حیرتزده شده بودند و آنرا "بسیار وحشتناک" خوانده بودند. به اعتقاد آنان این هواپیما می تواند رعب و وحشت فراوانی در دشمنان ایجاد کند.
و اکنون این دو جانور غول پیکر دوباره وارد مدار ساخت در روسیه شده اند.








جشنهای بیست و پنجمین سده شاهنشاهی
چکیده: «.... از اوائل دهه 1960 (1339) این فكر بر سر شاه افتاده بود كه برای تثبیت پیوندش با سلاطین قبل از اسلام، به برزاری مراسم پر زرق و برقی نیاز دارد و بعد هم كه در تدارك جشنهای دو هزار و پانصد ساله در تخت جمشید بر آمد، احساس میكرد كه با اجرای این مراسم خواهد توانست تداوم شاهنشاهی در طول تاریخ ایران را به نظر سران دنیا برساند و به تمام پادشاهان ، رؤسای جمهور، وحكام جهان ـ كه توالی نوع حكومت امروزشان هرگز به دوران باستان نمیرسید ـ ثابت كند كه پس از دو هزار و پانصد سال محمدرضا پهلوی وارث بر حق كوروش، بنیانگذار شاهنشاهی ایران است ....»
از سلسله جشنهای دولتی و درباری، جشنهای دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی ایران بود كه باید آن را از نكبتبارترین و خیانتآمیزترین جشنها و عیش و نوشهای رژیم شاه به شمار آورد. برای برپایی آن سالیان درازی نقشهكشی و برنامهریزی، انجام گرفت و سرسختترین و شناختهترین چهرههای ضد اسلامی درون مرزی و برون مرزی برای برپایی آن بسیج شدند.
نكته در خور بررسی این است كه رژیم شاه و دستیاران او در درون و بیرون ایران با به راه انداختن این جشن افسانهای چه اندیشه و انگیزهای داشتند و چه نقشهای را بر آن بودند كه پیاده و اجرا كنند؟
رژیم شاه چنانكه آورده شد،در هر سال چندین بار برنامه جشن و چراغانی و آذینبندی داشت، لیكن با نگاهی گذرا به شیوه برگزاری و راهاندازی جشن دو هزار و پانصدمین سال ، به خوبی روشن میشود كه سردمداران رژیم با برگزاری این مراسم، اندیشه و انگیزه و ویژهای را دنبال میكردند و روی آن برنامه ریزیهای دراز مدت و ریشهای داشتند و در مورد موسم برگزاری آن نیز بارها دگرگونی و جابجایی صورت دادند.
خبر و اندیشه برگزاری این جشن، در سال 1337، برای نخستین بار ، از سوی روزنامهها و مطبوعات ایران اعلام شد و هنگام برگزاری آن را سال 1340 دانستند. (1) پیش از پایان سال 1339 وزارت دربار در اطلاعیه خود، زمان برگزرای این جشن را در سال 1342 اعلام كرد.(2) لیكن در تاریخ یاد شده نیز این جشن برگزار نشد جواد بوشهری، رییس شورای مركزی جشن در تاریخ 25/1/1343 در مصاحبهای اعلام كرد كه این جشن در آبانماه سال 1344، مقارن با جشن تاجگذاری برگزار میشود. دیری نپایید كه وزارت دربار در اطلاعیه دیگری آورد كه نظر به اهمیت موضوع و ضرورت برگزاری جشن به ترتیبی كه در خور تاریخ كهنسال و پرافتخار شاهنشاهی ایران باشد به فرمان شاهنشاه آریامهر، تاریخ برگزاری آن رسما به آبانماه سال 1346 موكول گردید. (3) و سرانجام در تاریخ 26/5/1347 بار دیگر وزارت دربار در اطلاعیهای اعلام كرد: «به فرمان مطاع مبارك شاهنشاه آریامهر جشنهای بیست و پنجمین سده شاهنشاهی ایران،به مدت هشت روز از تاریخ 20 مهر ماه 1350 برگزار خواهد شد»!
این جابجایی پیاپی و عقب انداختن موسم برگزاری جشن، از سویی در راه پدید آوردن آمادگی ذهنی و اندیشهای در ملت ایران برای پذیرش و نشان دادن جنب و جوش و شوق و شور در راه برپایی آن بود و به گمان سیاستگزاران رژیم شاه، پدید آوردن چشم انتظاری! برای مردم درباره راه انداختن چشنهای دو هزار و پانصدمین سال ، مایه شگفتی و دلبستگی آنان، به جشنهای یاد شده خواهد شد! و از سوی دیگر، این عقب انداختنها و امروز و فردا كردنها، نمایانگر برنامه گسترده و دامنهدار رژیم شاه برای برگزاری آن بود و چون برنامههای پیشبینی شده تا هنگام تعیین شده ، به درستی انجام نمیگرفت و شرایط لازم به دست نمیآمد، ناگزیر میشدند كه مراسم را عقب اندازند.
آنچه این دیدگاه را (كه اندیشه و انگیزه ویژهای در برپایی چشنهای دو هزار و پانصدمین سال در كار بوده است) تأیید میكند، تشكیل شورای مركزی جشن از سال 1339 و ثبت اساسنامهای برای این شوار میباشد.
در این باره در گزارشی آمده است:
«به فرمان مطالع مبارك شاهنشاه آریامهر از نیمه دوم سال 1339 ، شورای مركزی جشن شاهنشاهی ایران، به منظور برگزاری مراسم جشن دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی تشكیل یافت. اساسنامه شورای مركزی جشن شاهنشاهی ایران تهیه و در تاریخ 28/12/39 به ثبت رسید. آیین نامه طرز تشكیل و وظایف شوراها در آبانماه 1340 به كلیه استانداریها ، فرمانداریهای كل ، فرمانداریهای مستقل، سایر فرمانداریها ، بخشداریها، ادارات آموزش و پرورش و سایر وزارت خانهها و سازمانهایی كه به نحوی از انحاء در برگزاری جشن ملی سهمی دارند فرستاده شد. شورای جشن شاهنشاهی از نیمه دوم سال 1340 به تدریج در سراسر كشور تشكیل شد و كمیته جشن شاهنشاهی ایران تاكنون در بیست و دو كشور جهان، به ریاست عالیه شخص اول در هر كشور تشكیل گردید....(4)
* انگیزه و اندیشه برپایی جشنهای بیست و پنجمین سده
برای پی بردن به انگیزه و اندیشه رژیم شاه از برگزاری جشنهای یاد شده پیش از هر گونه موضعگیری و اظهار نظری بایسته است كه به گفتهها و نوشتههای سران آن رژیم و كارگردانهای جشن نگاهی گذار داشته باشیم تا به نقشهها و آرمانهای اصلی برگزاركنندگان این جشنها بهتر دسترسی پیدا كنیم. در «شرح وظایف شورای مركزی چشن شاهنشاهی» آمده است:
«..... وظایف این شورا ... ترتیب مجالس سرور و شادی، ترتیب تشكیل مجالس سخنرانی درباره اوضاع گذشته پرافتخار ایران امروز، كوشش برای بهتر شناساندن آیین شاهنشاهی ایران و نشان دادن اینكه شاهنشاهی گرایی آرمان ایرانیان است كوشش در آشكار ساختن آیین زندگانی ایران زمین و تلاشهای افتخارامیز شاهنشاهان ایران در راه سربلندی ایران، بررسی و تجزیه و تحلیل كتابها .... به منظور بهرهبرداری از آنها در زمینه نشان دادن راز دیرپایی شاهنشاهی و سازندگی انقلاب شاه و مردم، تهیه مقالات تحقیقی درباره تاریخ ایران زمین و آیین شاهنشاهی ... روشن نمودن اهمیت و فلسفه برزاری جشن و برانگیختن میل و اشتیاق دانشآموزان، معلمان و والدین دانش آموزان برای شركت در مراسم جشنهای دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی، آشنا كردن بیشتر كارگران و خانواده آنها به افتخارات شاهنشاهی ایران ... برگزاری مراسم آتش بازی در شبهای جشن، ترتیب دادن رقص محلی و تنظیم و اجرای برنامههای تفریحی ، نصب بلندگو در مناطق پرجمعیت شهر و پخش موزیك و موسیقی و برپا داشتن طاق نصرت و تزیین كردن دو طرف خیابان با لامپهای رنگین ...»(5)
انگیزه و اندیشه نهان و آشكار برگزار كنندگان و كارگردانان جشن یاد شده در این «شرح وظایف شورای مركزی جشن» تا پایهای خود را نمایان ساخته است و با نگاهی گذرا به آن، میتوان دریافت كه شاه با راه انداختن این برنامه، بر آن بوده است كه:
1ـ حركتی را كه از سوی «روشنفكران» از دوران قاجار آغاز شده بود تا با شاه بازی، «زرتشتی نمایی» ، باستگان گرایی و اندیشه تنگ نظرانه ناسیونالیستی كار اسلام را بسازند ـ و نتوانستند ـ او با بیرون كشیدن كوروش و داریوش از دل گور و بالیدن به استخوان پوسیده شاهان خون آشام ، دامن زدن به تعصبات قومی و نژادی ، رواج ایدئولوژی شاهنشاهی و ... آن حركت استعماری و واپسگرایانه را به بار نشاند! او بر این باور بود كه در پی گذشت 14 سده از فروپاشی بنیاد بتپرستی، طاغوت گرایی و نژادپرستی و سرازیر شدن آن اندیشه و فرهنگ پوسیده به زباله دادن تاریخ، با راه اندختن جشن و چراغانی ، هلهلهها و هیاهوی قلابی، پایكوبیها و دست افشانیهای رسوا و پوچ، تبلیغات فریبنده، بی مایه و دروغین و خوار داشتن و نادیده گرفتن فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی، میتوان بار دیگر آیین و «سنت ایران باستان» را زنده كرد و اندیشهها، ارزشها و آرمانهای آن دوران تاریك را بر پا داشت و به ملت ایران باوراند كه ـ به گفته آل احمد ـ «... حمله اعراب یعنی ظهور اسلام در ایران نكبت بار بود و ما هر چه داریم از پیش اسلام داریم ... » (6) و بدین گونه دگرگونی ژرفی در باورمندیهای ملت ایران پدید آورد و ایدئولوژی شاهنشاهی، اندیشه پان ایرانیستی وسنتهای باستانی را یكباره جایگزین آیین اسلام و فرهنگ و تمدن ایران اسلامی كرد! این گونه خیال پردازیها شاه را بر آن داشته بود كه برپایی جشن دو هزار و پانصدمین سال را «یك رنسانس» پندارد! و به خود ببالد كه:
« ... مردم كشور ایران به حق به تاریخ گذشته و تمدن در رژیم سلطنتی درخشان خود علاقمند هستند و خویشتن را برای بزرگداشت این رژیم كه ضامن استمرار زندگی خاص ایران دوام سیستم دولتها و حا كمیت ملی آن بوده است، آماده میسازند و اطمینان دارند كه همین رژیم و تمدن و فرهنگ ، اتحاد و اثبات و پیشرفت آینده آنها را تضمین خواهد كرد ...
..... مسلما این جشنها یك نوع بیداری و خودشناسی تازه و یك رنسانس است ... این جشنها ... افتخارات ملی را كه میراث غنی تاریخی و اطمینان حاصله از موفقیتهای جدید ناشی میشود تجدید خواهد كرد ...»(7)
اصولا رژیم شاه، سالیان درازی بود كه در اندیشه پیاده كردن تز باستان گرایی در برابر بنیادگرایی اسلامی بود.
امام در آغاز نهضت خود در سال 1341، بر آن بود كه راه و روش اسلامیان دوره نخست را برای تودهها ، زنده و روشن سازد و مردم را به الگوپذیری و الهامگیری از مسلمانان «صدر اسلام» وادارد و این ، بزرگترین خطر برای رژیم شاه و استكبار جهانی به شمار میآمد، آنان به درستی دریافته بودند كه گرایش تودهها به اسلام بنیادی و الهام گرفتن از آن دوره درخشان، چه بسا مایه رویارویی برگشت ناپذیر آنان با لبیرالیستها، ملی گراها و دیگر پیروان فرهنگ بیگانه شود و همان گونه كه اسلامیان راستین و نخستین با تكیه به اصول و رهنمودهای زنده و سازنده قرآن سیستم بتپرستی، كاخ نشینی، شاهنشاهی و زورمداری را فرو پاشاندند، نهضت اصول گرای امام نیز بتواند به نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی پایان بخشد و ایدئولوژی وارداتی و فرهنگ غربی را به زبالهدان تاریخ روانه سازد. از این رو، تلاش گستردهای داشتند تا با رواج دادن باستان گرایی و اندیشه پان ایرانیستی ، با بنیادگرایی اسلامی رویارویی كنند.
2ـ شاه بازی، طاغوت مآبی، خودكامگی و نابكاریهای دوران باستان را، با مجد و شكوه بنمایاند و از شاهان خون آشام و جنایت پیشه آن دوران الگو بسازد تا بتواند رفتار وحشیانه ، نابخردانه و طاغوت مآبانه خود را در ید ملت آگاه و فرهیخته ایران درست، با ارزش و شكوهمند وانمود كند و بدین گونه از بدبینی و پشت كردن تودهها به شاه و رژیم شاهنشاهی پیشگیری كند و از آنجا كه كورش با یهودیان اسیر در زندان «بخت النصر» خوشرفتاری كرده و زمینه رهایی آنان را فراهم آورده بود، بیتردید آگر او برای مردم امروز ایران الگو میشد، ارتباط خائنانه شاه با صهیونیستها و بازگذاشتن دست اشغالگران فلسطین در همه شؤون سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ایران، نه تنها شرمآور و خیانتبار شمرده نمیشد بلكه پسندیده و در خور ستایش نیز بود!
از این رو، سیاست گزاران و كارگردانان جشنهای یاد شده، یكبار بیش از صد و پنجاه سال از تاریخ ایران را كه به دوران سلسله مادها مربوط میشد نادیده گرفتند و كوروش را به عنوان بنیانگذار «شاهنشاهی ایران» وانمود كردند تا به ملت ایران گوشزد كنند كه محمدرضا شاه، خدمت به یهودیان صهیونیست و اشغالگر را به شكل مستقیم از كوروش ، به ارث برده است! و اگر كورش مشتی یهودی اسیر و در بند را از زندان رهانید او شایسته است در خدمت تجاوزكاران اشغالگر، خونآشام و بختالنصر مآبان آن تبار قرار گیرد و آنان را در به بند كشیدن و از میان بردن فلسطینیها و دیگر عربها و مسلمانان یاری بخشد. و به همین سبب میبینیم كه سال تصرف «بابل» از سوی كوروش و به عبارت بهتر « سال آزادی قوم یهود» (538 پیش از میلاد) آغاز دوراه دو هزار و پانصدمین سال ، قرار میگیرد! ( در صورتی كه اگر انگیزه بزرگداشت دو هزار و پانصدمین سال بنیاد شاهنشاهی ایران بود، سال 559 پیش از میلاد كه سال چیرگی كوروش بر «آستیاگ» آخرین پادشاه سلسله ماد بود بایستی به عنوان آغاز مبدأ برگزیده میشد. روزنامه «جشن شاهنشاهی » كه به مناسبت «بیست و پنچمین سده شاهنشاهی ایران» از سوی سیاستگزاران سیرك یاد شده پراكنده میشد در این باره نوشت:
« ..... مبده و دوران دو هزار و پانصد ساله، صدور اعلامیه تاریخی و معروف كوروش بزرگ در بابل رد سال 538 قبل از میلاد است كه صفحه اول تاریخ این شاهنشاهی و در عین حال پرافتخارترین صفحات آن به شمار میرود ... » (8)
3ـ خودنمایی و برتری جویی از دیگر انگیزههای شاه برای برگزاری جشن یاده شده بود. شاه در برابر هماوردان سرشناس و با شخصیتی كه از پایگاه مردمی فراوانی برخوردار بودند، مانند جمال عبدالناصر ، سوكارنو، قوام نكرومه، فیدل كاسترو و ... سخت خود را ناتوان و ناچیز میدید و هیچ امتیاری نداشت تا در برابر آنان به خود ببالد. او دیر زمانی بود كه تلاش داشت تا این «عقده حقارت» خود را به گونهای جبرانك ند، رفرم «انقلاب سفید» و نامیدن خود به عنوان رهبر این انقلاب و به یدك كشیدن عنوان «آریامهر» و ... نتوانست، شخصیت جهانی برای او بیافریند و محبوبیت مردمی برای او به ارمغان آرود.
شاه در پی سالیان درازی سرخوردگی و درماندگی بر این امید بود كه با گره زدن رژیم خود به كوروش و داریوش و راه انداختن جشنهای دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی، خود را در برابر دید جهانیان، به شكل فرعونی بیمانند و امپراطوری مقتدر و بیهمتا، به نمایش گذارد و برای خود اعتباری به دست آورد. این واقعیت در نوشته برخی از عناصر وابسته به رژیم شاه، چنین بازگو شده است:
«.... از اوائل دهه 1960 (1339) این فكر بر سر شاه افتاده بود كه برای تثبیت پیوندش با سلاطین قبل از اسلام، به برزاری مراسم پر زرق و برقی نیاز دارد و بعد هم كه در تدارك جشنهای دو هزار و پانصد ساله در تخت جمشید بر آمد، احساس میكرد كه با اجرای این مراسم خواهد توانست تداوم شاهنشاهی در طول تاریخ ایران را به نظر سران دنیا برساند و به تمام پادشاهان ، رؤسای جمهور، وحكام جهان ـ كه توالی نوع حكومت امروزشان هرگز به دوران باستان نمیرسید ـ ثابت كند كه پس از دو هزار و پانصد سال محمدرضا پهلوی وارث بر حق كوروش، بنیانگذار شاهنشاهی ایران است ....»( 9) شاه نیز در یكی از دیدارهای خود با اعضای « شورای مركزی جشن » اندیشه خود را این گونه آشكار كرد:
«.... برای كمتر ملت و مملكتی در جهان ممكن است موردی پیش بیاید كه بتوانند خاطرهای بدین عظمت را در تاریخ خود جشن بگیرند و یادبودی نظیر دو هزار و پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهی خود را مورد تجلیل قرار دهند».(10)
امیر اسدالله علم ( وزیر دربار شاه ) نیز در مصاحبهای از این اندیشه خودپرستانه شاه و درباریها چنین پرده برداشت.
« ... كشورهای دیگر هر كدام ده سال و پنجاه سال و بالاخره صد سال و دویست سال سابقه استقلال دارند، ببینید چه غوغائی در دنیا كردهاند، ما كه دو هزار و پانصد سال سابقه افتخار داریم چرا از این افتخارات بزرگ تاریخی تجلیل نكنیم؟ عظمت این جشن آنقدر هست كه اگر ما ملت فقیر هم بودیم ، اگر ملت بیچیز هم بیودیم و اگر این همه معتقدات نداشتیم باز هم كاملا بجا بود كه فرش و لحاف زندگیمان را بفروشیم و این جشن را برگزار كنیم ....»(11)
4ـ به نمایش گذاشتن افسانه «جزیره ثبات» ایران و انگیختن سرمایهداران و سیاستمداران بیگانه به سرمایهگذاری در ایران و گماشتن شاه در خلیج فارس ، به عنوان ژاندارم منطقه و سرازیر كردن سلاحهای سنگین و پیشرفته به سوی ایران.
شاه با فراخواندن نزدیك به هفتاد تن از رؤسا و سران كشورهای جهان به ایران در مراسم برپایی جشن یاد شده و پذیرایی بیمانند و افسانهای از آنان و به نمایش گذاشتن شكوه و جلال ساختگی و بیپایه رژیم خود، بر آن بود كه آرامش و امنیت ایران را به رخ آنان بكشد و پشتیبانی همه جانبه قدرتها و ابرقدرتها را بیشتر به سوی رژیم خود جلب كند. یكی از روزنامههای وابسته به سیاست گزاران و كارگردانان این جشن درباره انگیزه یاد شده چنین قلمفرسایی كرده است:
« ..... میهمانان عالیقدر خارجی كه در این جشن شركت میكنند و از نزدیك با پیشرفتها و ثبات و امنیت كشور آشنایی بیشتری پیدا میكنند، شوق بیشتری برای سرمایهگذاری در برنامههای عمرانی كشور خواهند یافت و با آسودگی خاطر سرمایههای خود را در این مملكت به كار خواهند انداخت ...»(12)
نیز در همین روزنامه آمده است:
«... برای مردم ایران آیین شاهنشاهی همیشه مظهر خیر و بركت و جاودانیترین و مترقیترین ایدئولوژیهای سیاسی و اجتماعی بوده و هست و راز ثبات و پیشرفت جزیره ثبات و آرامش منطقه خاورمیانه را در همین امر باید جستجو كرد ...»(13)
5ـ سرگرم كردن تودههای نادار و ستمدیده كه جانشان از بیكاری، تهی دستی و گرسنگی به لب رسیده بود و بازداشتن آنان از اندیشیدن پیرامون عوامل بدبختی و بینصیبی خویش و عقبماندگی كشور.
6ـ رواج دادن فساد و فحشا و بیبند و باری
7ـ برجسته نشان دادن نقش شاهان در تاریخ ایران و قداست بخشیدن به آنان
8ـ درخشان نمایاندن دوران تاریك پیش از اسلام و ایران باستان و .... از دیگر انگیزههای رژیم شاه، از برپایی این جشن افسانهای و دیگر جشنهایی بود كه به مناسبتهای گوناگون برپا میداشت. لیكن انگیزه ریشهای و نخستین رژیم شاه از برگزاری جشن دو هزار و پانصدمین سال «شاهنشاهی» ـ چنانكه بررسی شد ـ جهشی در راه اسلام زادیی و رواج اندیشهملی گرایی، ناسیونالیستی و زنده كردن ایدئولوژی واپسگرایانه ایران باستان و دوران تاریك پیش از اسلام بود كه نه تها از سوی رژیم شاه و «روشنفكران» درون مرزی، دیر زمانی بود كه دنبال میشد بلكه دستهای مرموزی نیز از پشت پرده این گونه برنامهها و اندیشهها را توان میبخشید و در راه پیاده كردن آن به نقشهها و طرحهای گوناگونی دست میزد. و بایسته است كه اكنون به بررسی نقش دستهای پشت پرده برپایی جشن یاد شده بپردازیم:
* كارگردانهای پشت پرده
از كارگردانهای نخستین و زیر پرده برگزاری جشن بیست و پنجمین سال «شاهنشاهی» صهیونیستها و اشغالگران فلسطین بودند و میتوان گفت كه اصولا اندیشه برپایی چنین جشنی از سوی آنان به رژیم شاه پیشنهاد شد. آنان سالیان درازی پیش از برپایی این مراسم در ایران، در اندیشه بزرگداشت یاد كوروش و برگزاری یادبودی برای او بودند. در یكی از كتابهایی كه به مناسبت این جشن در ایران پراكنده شده آمده است:
«.....جامعه یهودیان جهان از بدو امر و حتی پیش از آنكه در ایران تصمیم برگزاری یاد بود دو هزار و پانصدمین سال بنیاد شاهنشاهی این كشور به دست كورش بزرگ، گرفته شده باشد از نظر اهمیت خاصی كه این تاریخ در حیات ملی و تاریخی یهود دارد، در نظر داشت یاد بود دو هزار و پانصدمین سال آزادی قوم یهود را به دست كوروش كبیر و بازگشت یهود را به اورشلیم و صدور فرمان این پادشاه را درباره تجدید ساختمان معبد معروف یهود جشن بگیرد ...»(14)
در گزارش دیگری پیرامون اهمیت این جشن برای صهیونیستها و كارگردانی زیر پرده آنان آمده است:
«.... تجلیل خاص و بیسابقهای در مورد یان یادبود در ماه گذشته توسط كنگره بینالمللی یهود (10 تا 20 مرداد 1338) كه در شهر استكهلم تشكیل گردیده بود، صورت گرفت.
در این كنرگه نمایندگان یهود 56 كشور منجمله ایران شركت داشتند و طی آن از طرف جوامع یهودی در سرتاسر جهان، به علامت حقشناسی ملت یهود از آزادی خود، به دست شاهنشاه بزرگ هخامنشی اعلام داشت كه به طوری كه اطلاع میرسد كه از هم اكنون كمیته خاصی در شهر اورشلیم به منظور تنظیم برنامهها و عملیات مربوط به این كار مشغول كار شده است.
متن قطعنامه صادره از طرف كنگره بینالمللی یهود در شهر استكهلم به مناسبت دو هزار و پانصدمین سال بنیان شاهنشاهی ایران به دست كوروش كبیر از این قرار است:
مجمع عمومی كنگره جهانی یهود توسط هیأت نمایندگی یهودیان ایران اطلاع یافت كه اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی ایران و دولت آن كشور مقرر داشتهاند كه در سال 1961 مراسم یادبود دو هزار و پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهی ایران به دست كوروش كبیر برگزار گردد. مجمع عمومی كنگره یهود با توجه به اهمیت مقامی كه كوروش كبیر در تاریخ ملت یهود دارد، شورای اجرائیه كنگره را مأمور میكند به نوبه خود این یادبود بزرگ را در زمینه بینالمللی آن مورد تجلیل قرار و از تمام سازمانها و جوامع یهودی در سراسر جهان خواستار است كه طی با شكوهترین مراسمی، حقشناسی خود را نسبت به خاطره این قهرمان بزرگ تاریخ جهان كه در كتاب آسمانی تورات از بزرگواری او نسبت به ملت یهود سخن رفته ابراز دارند.
مجمع عمومی كنگره بینالمللی یهود از این فرصت استفاده كرده و به مناسبت برگزاری این یادبود تاریخی، صمیمانهترین تبریكات خود را به اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران و به دولت و ملت ایران تقدیم میدارد ...»(15)
بنابر گزارش ساواك، اشغالگران فلسطین همزمان با برگزاری این جشن در ایران در تلآویو نیز دو هزار و پانصدمین سال بنیاد «شاهنشاهی» را جشن گرفتند و برای گرامی داشت یاد كوروش به رقص و پایكوبی برخاستند.(16)
رییس انجمن شهر اورشلیم كه پیش از برگزاری جشن یاد شده در ایران، به این كشور آمده بود در نشستی كه با شماری از یهودیهای ایران در شیراز داشت از برگزاری این جشن از سوی شاه اظهار شادمانی كرد و اعلام داشت:
«.... من از طرف فرد فرد ملت اسراییل به رهبر و ملت ایران سلام میگویم و خوشحالیم كه جشن 2500 ساله به دست رهبر خردمند و عالیقدر ایران برگزار میشود ...»
پیشگاهی ، شادمانی و تلاش گسترده صهیونیستها برای برپایی این جشن، تنها حق شناسی از كوروش كه زمینه رهایی یهودیهای دربند در «بابل» را فراهم كرد نبود، بلكه دامن زدن به عصبیت كور قومی، نژادی ، ناسیونالیستی و ساختن پان ایرانیسم در برابر پان عربیسم، پان تركیسم و در هم كوبیدن از میان بردن «اخوت اسلامی» و پیوند دینی مسلمانها ، از آرمانها و انگیزههای اصلی و ریشهای صهونیستها در كارگردانی گسترده برای برپایی این جشن بود.
اصولا صهیونیستها مغز متفكر و كارگردان اصلی ملیگرایی و زنده كردن اندیشههای ناسیونالیستی در جهان اسلام بودهاند و به دست مهرهها و مزدوران خود پیوسته كوشیدهاند كه از نژاد، زبان، اقلیم و .... برای برانگیختن برتری جوییهای نژادی و بالندگی به گذشتهها بهرهبرداری كنند و افسانهها و اسطورههایی را در برابر اسلام و دین باوری تودههای مسلمان بیارایند و «ملیت» ار جایگزین اسلام سازند.
«آرتر لملی داوید» كه یك یهودی انگلیسی میباشد، در پی سفر به عثمانی، در سده 13 ه ، كتابی به نام «بررسیهای مقدماتی» نوشت و در آن كوشید كه به تركان بیاوراند كه از نظر نژادی بر عربها و دیگر ملل شرقی برتری دارند! و به دنبال او «لئون كهن» یهودی فرانسوی ، كتاب دیگری به نام «دیپاچهای بر تاریخ آسیا» نگاشت و در این كتاب در راه زنده كردن ملیت ترك و گسترش ملی گرایی تركان قلمفرسایی كرد.
در كشور مصر نیز نویسندگان و «روشنفكران» یهودی مانند «یعقوب صنوع» از پرچمداران ناسیونالیسم مصری بودند، بدر دیگر كشورهای اسلامی نیز غربیها ـ به ویژه صهیونیستها ـ نقش ریشهای در انگیختن اندیشههای ملی گرایی، نژادپرستی و برتریجوییهای نژادی در میان تودههای مسلمان برای اسلام ستیزی داشتند.
صهیونیستها بر آن شدند كه با برپایی جشن بیست و پنجمین سده «شاهنشاهی» ایران، در راه زنده كردن فرهنگ و تمدن ایران باستان ، دامن زدن به خوی نژادی و زدودن فرهنگ اسلامی، بیشترین بهرهبرداریها را بكنند و به گفته شاه «رنسانسی» پدید آورند!
صهیونیستها افزون بر اینكه به شكل مستقیم در برپایی و راهاندازی این جشن دست داشتند، مهرهها و جاسوسهای خود را نیز به شركت و فعالیت در آن وا داشته بودند.
از این رو، حزب صهیونیستی «بهایی» نیز به طور رسمی در برپایی جشن یاد شده نقش داشت:
« ..... از بیتالعدل اعظم به محفل ملی در ایران دستور داده شده كه بهاییان مقیم ایران به نحو احسن در جریان برگزاری مراسم جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی شركت و ترتیبی دهند تا انجام مراسم از جانب بهاییان با شكوهتر و چشمگیرتر از شركت سایر اقلیتهای مذهبی دیگر باشد. ضمنا اطلاع واصله حاكی است كه بهاییان 50 باب از مدارس یادبود جشنهای 2500 ساله شاهنشاهی را تاكنون خریداری نمودهاند ...»
ساواك در گزارش دیگری از نقش گسترده حزب صهیونیستی «بهایی» در جشن یاد شده، این گونه پرده بر میدارد:
«... عدهای از دانشجویان بهایی جهت راهنمایی میهمانان در ایام جشنهای 2500 ساله تعیین شدهاند كه اسامی آنان ذیلا به استحضار میرسد:
سیمین آفاق تبریزی، ژاله هدایتی علیآبادی ، ژیلا عهد شوقی، روحیه وحدت حق، محبوبه ایروانی، ناهید اشراقی، شیلا ( شاهیلا ) بهجت ، نعیمه صمیمی، مینا واجد سمیعی ، احسان الله همت، مهرداد جعفری، عباس ابیزاده، منصور نكوئی یزدی ، فرزین ساجد، اسكند مائی ، بدیعالله چهرهنگار ، سهراب روحانی.
....... نظریه / 7 ه : نامبردگان مشروحه فوق از دانشجویان بهایی دانشگاه پهلوی میباشند كه در ایام جشنهای 2500 ساله بنیانگذاری شاهنشاهی ایران همكاری خواهند داشت ( موضوع گزارش 16568/0-10/12/49 و در اجرای امریه 423/353-8/3/50 ) تأیید صلاحیت آنان به دانشگاه پهلوی اعلام گردیده است ....»(17)
به كارگیری «بهاییها» در جشن یاد شده از جانب ساواك، از سویی نشان اطمینان استوار رژیم شاه به این جاسوسهای صهیونیستی و اعتماد نداشتن به مسلمانها هر چند آنهایی كه نسبت به اسلام بیتفاوت بودند و از سوی دیگر روی این انگیزه بود كه «:بهاییها» برای خودفروشی و عفت سوزی آمادگی بالایی دارند وادار كردن پسران و دخترانی كه در خانوادههای مذهبی زیستهاند به پذیرایی آن گونهای از شاهان و رؤسای جمهور هوسرانی كه میهمان این جشن بودند، كاری دشوار و گاهی ناشدنی بود. از این رو، از دختران و پسران «بهایی» برای «راهنمایی»!! و پذیرایی! میهمانان هوسران و عیاش بهرهبرداری میشد.
«روشنفكران» ایرانی و ماسونهای در خدمت استعمار مانند ایرج افشار ، شجاعالدین شفا و دكتر احمد هومن از راههای گوناگون در هر چه با شكوهتر! كردن جشن تلاش داشتند و با نگارش مقالههایی در ستایش از ایدئولوژی شاهنشاهی و رواج اندیشههای نژادپرستانه به باستانگرایی و اسلام ستیزی دامن میزدند.
ابرقدرتهای غرب و سرمداران غارت و جپاول ایران نیز نه تنها با شركت خود در این جشن، شاه را در ستیز با اسلام یاری میدادند بلكه با برگزاری مراسم یادبود بیست و پنجمین سده «شاهنشاهی» ایران در كشورهای خود، برآن بودند كه توطئه اسلامزدایی را در سطح جهانی گسترش بخشند.
نام دولتهایی كه همزمان با برپایی این جشن در ایران در كشور خود نیز مراسمی به همین مناسبت برگزار میكردند، از این قرار است:
آمریكا، انگلستان، شوروی ، فرانسه ، آلمان ، اتریش ، اسپانیا ، استرالیا ، «اسراییل» ، ایتالیا ، ایرلند ، اتیوپی ، اردن ، آفریقای جنوبی ، برزیل ، بلژیك ، پاكستان ، پرتقال ، تركیه ، تونس ، چك اسلواكی ، دانمارك ، رومانی ، ژاپن ، سوئد ، سوئیس ، فنلاند ، كانادا ، لهستان ، لبنان ، لوكزامبورگ ، مجارستان ، مراكش ، نپال ، نروژ ، واتیكان ، هلند ، هند ، یوگسلاوی ، یونان و ...
بیتردید این كشورها نه برای كوروش ارج و ارزشی باور داشتند و نه به دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران كوچكترین بهایی می دادند بلكه انگیزه آنان از چنین بازیهای واپسگرایانه، همان بود كه صهیونیستها نیز دنبال می كردند و آن رویارویی با اسلام بود. جهانخواران هر جریانی را كه در راه اسلام زدایی بتواند بكار آید، ارج میگذاشتند و با همه نیرو آن را پی میگرفتند ـ و میگیرند ـ از این رو، با امید به اینكه با این برنامه بتوانند ایران را به سرنوشت تركیه دچار سازند و ریشه نهضت اسلامی امام را در این سرزمین بخشكانند با همه نیرو به برپایی جشن یاد شده همت گماشتند و افزون از شركت در میهمانی كه شاه در شیراز به راه انداخته بود در كشورهای خود نیز بساطی نمایشی بر پا داشتند! و بدین گونه نقش زیر پرده خود را در برپایی این جشن برملا ساختند.
بنگاه خبرپراكنی استعمار انگلیس (B.B.C) نیز كه پیوسته خود را بیطرف و هوادار اندیشهها و روشهای مردمی وانمود میكند، در جریان جشن یاد شده، بیپروا و شتابزده به صحنه آمد و پیرامون این جشن و ایدئولوژی شاهنشاهی در ایران فستیوال شعری برپا داشت، مسابقهای ترتیب داد و تبلیغات گستردهای را آغاز كرد. بخش فارسی (B.B.C) در یكی از برنامههای خود اعلام داشت:
« .... برای بزرگداشت دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری امپراطوری ایران بخش فارسی بی.بی.سی قصد دارد تا فستیوالی از شعر ترتیب دهد. در جریان این فستیوال كه از ششم تا بیست و سوم مهر ماه امسال جاری خواهد بود برنامه خاصی توسط بی.بی.سی پخش خواهد شد كه اشعار خوب فرستاده شده را در بر دارد.
از شنوندگان عزیز دعوت میشود تا اشعار خود را در زمینه «میراث فرهنگی ایران» برای ما بفرستند. برای گوینده شعری كه به عنوان بهترین برگزیده شود یك بلیط رفت و برگشت به لندن از طرف شركت «B.O.A.C» تقدیم خواهد شد تا به لندن آمده و شعر خود را شخصا در برنامه فارسی بی.بی.سی بخواند . به علاوه سازمان شركتهای مسافرتی انگلستان ترتیباتی خواهد كرد كه برنده مسابقه از مراكز هنری و فرهنگی انگلستان دیدار نماید»(17)
این رادیو در برنامه دیگری از بخش فارسی خود زیر عنوان «ده روز در لندن میهمان شعبه فارسی بنگاه رادیو انگلستان باشید» اعلام داشت:
«... به برنده مسابقه شعر فستیوالی ادبی (B.B.C) كه به مناسبت دو هزار و پانصدمین سالگرد بنیانگذاری شاهنشاهی ایران تشكیل گردیده و درباره میراث فرهنگی ایران است یك بلیط دو سره برای سفر به لندن داده خواهد شد تا شخصا «منظومه» خود را در برابر میكروفن بی.بی.سی بخواند. سفر به لندن با هواپیمای جت VC10 متعلق به شركت بی.او.ای.سی ، صورت خواهد گرفت و برنده مدت ده روز به هزینه سازمان جهانگردی بریتانیا از نقاط جالب و مهم این كشور دیدن خواهد كرد.
تفصیل این مسابقه هر هفته روزهای یك شنبه در مجله هنری رادیو در خلال ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه بعدازظهر تا ساعت هشت بعدازظهر به وقت تهران پخش میشود.
این برنامه و سایر برنامههای ما را میتوانید روی طول موج متوسط ردیف 417 و 213 متر و امواج كوتاه ردیف 13 متر، 16 متر، 31 متر و 41 متر بشنوید».
موضع و كاركرد بنگاه سخنپراكنی انگلستان (بخش فارسی) در برابر جشن یاد شده به درستی روشن كننده این حقیقت است كه سیاست این دستگاه، از سیاست استعمار پیر بریتانیا جدا نیست و شعبه فارسی رادیو بی.بی.سی سیاست استعماری و غارتگرانه آن ابرقدرت جهانخوار را پراكنده میسازد و در راه خیانت به ملتها و آلوده كردن اندیشهها و به بیراهه كشاندن ایرانیان و دیگر پارسی زبانان تلاش میكند. و در راه اسلام ستیزی دست در دست صهیونیستها ، فراماسونها و جهانخواران غرب به این گونه تبلیغات ، برپایی جشنواره و ترتیب مسابقه دست میزند.
بخش فارسی رادیو بی.بی.سی كه در راه زنده كردن ایدئولوژی پوسیده و واپسگرایانه ایران باستان سر از پا نمیشناخت، به گونهای برنامه پخش میكرد كه انگار رادیو دربار ایران است! و در طول برگزاری این مراسم شاهانه حتی برای یك بار دیدگاهها، موضعگیریها و برخوردهای امام، ملت ایران و برخی از گروههای سیاسی بر ضد جشن یاد شده را پراكنده نساخت و از نابسامانیها و اوضاع نكبتبار ملت ایران در روزهای برپایی جشن سختی به میان نیاورد و بدین گونه آشكار ساخت كه جهانخواران و دستگاههای سخنپراكنی آنان جز به آرزوی استعماری خود به چیزی نمیاندیشند و جز فریب و گمراهی تودهها و ربودن دسترنج آنان، انگیزهای ندارند.
http://noorportal.ne
|
با وجود بحران اقتصادی در غرب، جمهوری آذربایجان طی سه سال اخیر بالاترین رشد اقتصادی جهان را به خود اختصاص داده است. با این وجود، انتظار می رود در آینده ای نه چندان دور به یکی از قطب های اقتصادی تبدیل شود. در جدول زیر گزیده ای از نتایجی که از آخرین گزارش بانک جهانی از میزان تولید ناخالص ملی و رشد اقتصاد در 177 کشور بین سال های 1997 تا 2007 می باشد آمده است. بنابراین تا سال 2025، اقتصاد چین از آمریکا جلو خواهد افتاد و اقتصار آذربایجان از عربستان پیشی خواهد گرفت. گفتنی است آذربایجان بعد از فروپاشی شوروی حتی از کشورهایی مانند آنگولا نیز فقیرتر بوده است.
ماخذ: worldbank.org | ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
گفت هر کاو را منم مولا و دوست ابن عم من علی مولای اوست
ابیات فوق از دفتر ششم مولانا است. او نخست کسی بود که چنین از تشیع حمایت کرده است. ابیات متعددی در وصف علی ع، شهدای کربلا، مهدویت و غیره دارد. در حالی که شعرای دیگر چون فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و ... به این واقعیات نپرداخته اند.
بهترین شعری که در وصف علی ع سروده شده است از استاد شهریار است:
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را ...
برنده ترین منطق شیعی از استاد علامه محمد تقی جعفری بوده است.
تمام تورک های آذری در ایران و ج. آذربایجان شیعی هستند ولی کردها، بلوچ ها، خوزی ها و ... شیعه نیستند.
حال روند تاسیس شیعه در ایران را بررسی می کنیم:
الجایتو در روز عید قربان در مشهد متولد شد و همین عامل باعث شد وی تشیع را مذهب دستگاه خود قرار دهد. ساخت چند مسجد چون مسجد سلطانیه در زنجان و گوهرشاد در مشهد منسوب به اوست. به علاوه وی چند صد امام زاده را کشف و مساجدی روی آنها بنا کرد. به همین علت در زمان پهلوی می گفتند که امام زاده های ایران جعلی و ساخت مغولان است!
می دانیم نخست بار در زمان صفویه تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور انتخاب شد. تا آن زمان به جز ۴ شهر، تمام ایران سنی مذهب بودند. اما رفته رفته اکثر مردم ایران به شیعه گرویدند.
در زمان قاجاریه نیز تشیع رشد داشته است. ساخت گنبد امام رضا در مشهد، معصومه س در قم، علی ع در نجف، امام حسین ع و عباس ع در کربلا کلا در زمان قاجار بوده است.
خسرو معتضد کیست؟-گونئیلی
يکشنبه ۱ دی ۱٣٨۷ - ۲۱ دسامبر ۲۰۰٨
اخیرا برنامه ای چند دقیقه ای با عنوان پلی به گذشته ساعت 8:45 از شبکه دو سیمای ایران پخش می گردد. در این برنامه شخصی با نام خسرو معتضد در مورد تاریخ معاصر ایران سخن می گوید. معتضد که از شروع این برنامه چهره ای پان فارسیست از خود به نمایش گذاشته است سعی دارد ذهن تماشاگران را به شیوه ای بسیار موذیانه در راستای اهداف فارسگرایانه جهت دهد. وی بارها ادعا نموده است که آذربایجان سرزمین باستانی آریایی هاست و با تکرار ادعاهای تاریخ نویسان انگلوفیل و درباری همانند، عنایت الله رضا، کاوه بیات، پیرنیا و... اقدام به جعل تاریخ می نماید. وی بارها مدعی شده است که نام اصلی کشور جمهوری آذربایجان، آران بوده که در طی سده اخیر تغییر نام یافته است. همچنین وی بارها مدعی شده است که نام دریای خزر در اصل مازندران، قزوین، کاسپین، گیلان، طبرستان بوده است. هر چند خود نیز نمی داند کدامیک از این نام های را به جای نام دریای خزر تبلیغ نماید.
معتضد اخیرا در طی برنامه ای نام دریای عمان را نیز جعل نموده آنرا دریای مکران نامید. در این برنامه وی بعد از خود شیرین کنی و ادعای اینکه داماد و عروس آذربایجانی دارد و به آذربایجانیان ارادتمند است نام آذربایجان را بر گرفته از یک نام با ریشه فارسی؟، «آتورپاتگان»، که نام سرداری در زمان حمله اسکند بوده است دانست. وی که چندین برنامه خود را به وقایع حکومت ملی آذربایجان در سال های 25-1324 اختصاص داده سعی دارد حکومت ملی آذربایجان را توطئه ای از سوی دولت شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال معرفی نماید. در یکی از برنامه ها وی تمام وقت برنامه را به معرفی منابع در مورد این رویدادها اختصاص داد و بدون اشاره به مهمترین و معتبرترین منابع؛ همانند کتاب «گذشته چراغ راه آینده است» از جامی، کتاب «فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان» از جمیل حسنلی، خاطرات ویلیام داگلاس با عنوان «سرزمین شگفت انگیز با مردمانی مهربان»، کتاب ایران شناس معاصر دانشگاه نیویورک با عنوان «ایران بین دو انقلاب» و کتاب نویسنده برجسته و صاحب نام جهانی جان فورن تحت نام «تاریخ تحولات اجتماعی ایران» و... اقدام به معرفی کتابهای سفیر یا جاسوسان وقت انگلیس در ایران و افراد انگلوفیل نمود.
اما معتضد کیست؟
بسیار شگفت انگیز خواهد بود اگر بدانید فردی که هر روز در سیمای ایران افاده فضل و علم می نماید متعلق به خانواده و خاندان معتضد از مهمترین پایگاههای جاسوسی انگلیس و بعدها اسرائیل و امریکا در منطقه می باشد. پدر معتضد (سرتیپ معتضد) از نوکران دربار رضاخان بود. از چهار فرزند پسر وی سه تن در سازمان ارتش و سپس ساواک صاحب مناصب بلند پایه ای شدند. خسرو معتضد نیز یکی از عناصر وابسته به دربار و مهره نسبتا کم ارزشتری برای انگلیسی ها بود. در حالی که در مورد انگلوفیل بودن وی اسناد بسیاری در دست می باشد اما با کمال تعجب بعد از سقوط رژیم پهلوی وی بهمراه افرادی همانند ارتشبد فردوست توسط سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی حفظ شد و در سال های بعدی دست به ایفای نقش های جدید و خوردن از توبره نمود. وی سالها در رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی خدمت نمود. همچنین در پرونده خسرو معتضد فعالیت در سفارت ایران در دبی نیز به چشم می خورد که دولت امارات به خاطر کارهای مشکوک وی او را به اتهام جاسوسی از امارات اخراج کرد. اما مهمترین عضو خاندان معتضد همانا سرلشکر علی معتضد بود. در اینجا قسمت هایی از خاطرات ارتشبد حسین فردوست دوست کودکی محمدرضا پهلوی و یکی از برجسته ترین چهره ها و بنیانگذاران ساواک و ساواما «سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی ایران» در مورد علی معتضد را از کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» ذکر می نماییم:
«سرلشکر علی معتضد (قائم مقام ساواک و مسئول اطلاعات خارجی که قبل از انقلاب ایران در سوریه بود) با شاپورجی در رابطه بود. از چه زمانی؟ نمی دانم. ولی با شناختی که از اخلاق معتضد دارم اگر شاپورجی هم نمی خواست به تماس ادامه دهد، او شاپورجی را رها نمی کرد.»(ص 296)
شاپورجی فرزند اردشیرجی و شاخص ترین مهره اطلاعاتی انگلیس در خاورمیانه و از نزدیکان ملکه انگلیس بوده است. پدرش اردشیر از زرتشتیان هند بود که از سوی کمپانی هند شرقی جهت انتخاب فردی مناسب اهداف انگلیس برای تصرف تخت شاهی قاجارها به ایران اعزام گردید. وی پس از مطالعه بر روی اشخاص مهمی همانند سید ضیاء و...، رضاخان میرپنج را از بین قشون قزاق شایسته این مقام تشخیص داد و اقدام به آموزش بایسته های تفکر استعماری همانند افکار باستانگرایی به وی نمود. اردشیر و شاپورجی در آموزش و تربیت مهمترین نسل تاریخ نویسان پان فارسیست ایران همانند پیرنیا و خود جناب معتضد نقش آفریدند. خاطرات اردشیر جی که زمان حکومت محمدرضا پهلوی در روزنامه های انگلیس چاپ گردید حاوی اطلاعات بسیار تکان دهنده ای در مورد چگونگی انتخاب و شستشوی مغزی رضاخان از سوی او و پرورش نسلی پان فارسیست از جاعلان تاریخ و تمدن باصطلاح باشکوه ایران ماقبل اسلام به عنوان تاریخ نویس است.
فردوست در جای دیگر با اشاره به یکی از مهمانی های متعدد خود با سران اطلاعاتی بریتانیا می نویسد:
«از این مهمانی آنچه قابل ذکر است گرم گرفتن بیش از حد رئیس MI-5 (از سازمان های اطلاعات بریتانیا) با سرلشکر معتضد (معاون ساواک و رئیس اطلاعات خارجی) بود که از همه ما [نصیری(رئیس ساواک)، سپهبد کمالی (رئیس اداره دوم ارتش) و مبصر (رئیس شهربانی) مقام پایین تری داشت. مدت کوتاهی بعد معنی این برخورد را فهمیدم، زیرا معتضد به جای من قائم مقام ساواک شد و من رئیس بازرسی شاهنشاهی شدم. در این مهمانی شاپور جی نیز حضور داشت و در کنار رئیس MI-5 نشسته بود.»(ص367)
در جای دیگری فردوست با اشاره به همکاری ساواک با اسرائیل و ایجاد پایگاه های اطلاعاتی برای آنها می نویسد:
«فعالیت جاسوسی اسرائیل در ایران ادامه یافت و سرلشکر نیمرودی به تماس با ساواک ادامه داد. ولی نیمرودی دیگر با من یا رئیس ساواک رابطه نداشت و معتضد موظف شده بود با او تبادل اطلاعاتی نماید.»(ص424)
فردوست همچنین با اشاره به نحوه تشکیل ساواک توسط نیروهای امریکایی و نظارت انگلیسی ها بر آن می نویسد:
«در این دوره به تدریج معتضد، که فردی چاخان و.... نصیری را احاطه کردند. این عناصر طی این مدت بشدت ثروتمند شدند و هر چه خواستند کردند.»(ص429)
حال ارتباط فرد انگلوفیل همانند معتضد و فردوست با اطلاعات جمهوری اسلامی چیست؟ شاید جعل تاریخ به روش اردشیر و شاپور جی ها یکی از مهمترین وظایفی است که هم اکنون خسرو خان به نحو احسن آنرا انجام می دهد.
فعل واجب الاداء در فارسی و عربی وجود ندارد و باید حتما از كلماتی همچون " باید " و " المفروض " و مانند آن استفاده کرد. به این فعل در ترکی " گرکلیلیک کیپی " گفته می شود:
یتیشملیییک: باید خودمان را برسانیم.
یمه لیسن: باید بخوری
فعل شرط در فارسی و حتی در عربی وجود ندارد. برعکس فعلهای شرط ترکی که از کاربردی ترین افعال است و ترك زبان را از استخدام حروف شرط بی نیاز می كند:
گلسه: اگر بیاید
ده سه: اگر بگوید
ایچسه: اگر بنوشد
فعل تمنی ( ای کاش ...) در فارسی و حتی در عربی وجود ندارد. به این فعل در ترکی " دیلک" ویا "ایستک کیپی " گفته می شود:
اولایدی: ای کاش می بود
قیزیل گول اولمایایدی: ای کاش گل سرخ نبود
سولمایایدی: ای کاش زرد نمی شد
قدرت مشتق سازی از خود کلمه در عربی و ترکی بی نظیر است درحالیكه در زبان فارسی بسیار كم و ضعیف دیده می شود:
ایتی: تیز
ایتیلتمک: تیز کردن
ایتیله شمک: تیز شدن
-----------
دؤز: درست
دؤزه لمک: درست شدن
دؤزه لتمک: درست کردن
دؤزمک: به نظم درآوردن
دؤزولمک: به نظم کشیده شدن
-----------
ساری: زرد
سارالماق: به رنگ زرد درآمدن
سارالتماق: به رنگ زرد درآوردن
-----------
به زک: زینت
به زه مک: زینت کردن
به زنمک: مزین شدن*
*نکته مهم: در ترکی فعلی وجود دارد بنام فعل دو طرفه، یعنی گوینده و فاعل فعل در آنِ واحد، مفعول آن فعل هم محسوب می شود. به این فعل در ترکی " دؤنوشلو " فعل می گویند. مثل مزیَّن شدن در فارسی که اصل آن از کلمه زُیّن در عربی گرفته شده است که معنای آن زینت شدن یك وسیله دیگری است. در حالیکه معنای کلمه " به زنمک" در ترکی زینت شدن به وسیله خود شخص است. الآن بعضی نمونه ها از این فعل بی معادل در فارسی:
اؤرتونمک: خود را پوشانیدن
یووونماق: خود را شستشو دادن
قوُ جونماق: از درد به خود پیچپدن
متعدی کردن فعل در بسیاری از افعال فارسی غیر ممکن است و باید از راههای دیگری استفاده کرد. ولی در ترکی همه افعال لازم را می توان از همان ریشه متعدی کرد:
کسمک ---» کستیرمک: بُریدن ---» بُراندن ( یعنی کس دیگری را به بریدن وادار کردن)
آلماق---» آلدیرماق: خریدن---» خَراندن! ( یعنی کس دیگری را به خریدن وادار کردن)
ساتماق---» ساتتیرماق: فروختن---» فروختاندن! ( یعنی کس دیگری را به فروختن وادار کردن)
یریمک---» یریتمک: راهاندن رفتن---» رفتاندن! ( یعنی کس دیگری را به راه رفتن وادار کردن)
فعل امر در فارسی تابع قاعده خاصی نیست و از ریشه فعل درست نمی شود. به نظر زبان شناسان بی قاعده بودن هر زبان نشانه ضعف و سستی آن زبان است. و اینک مشتی از خروار:
پختن---» پز! (خ---» ز تبدیل شده است)
رفتن---» رو! (ر---» و تبدیل شده است)
کردن---» کن! (د---» ن تبدیل شده است)
دیدن---» ببین! ( که اصلا از مصدر دیدن فعل امر ندارد.)
درد دل: بدون هیچ تعصبی می گویم که اگر کسی در ایران متولد نشود و اینها را از این و آن نشنود و ازبر نکند، تا سالیان سال نمی تواند یاد بگیرد. این مشکل را دوستان خارجی مقیم ایران همگی اظهار می کنند و از بی قاعدگی فارسی شکایت دارند. در حالیکه فعل امر در ترکی از ریشه اصلی کلمه ساخته می شود و در این خصوص یک استثنا هم در ترکی یافت نمی شود.
بسیاری از ظرافت ها و فرق های ظریف در افعال ترکی وجود دارد که آنها را با زبان فارسی نمی توان بیان کرد. مثلا " قوُوماق " و " قوُوالاماق " هر دو در فارسی به معنای طرد کردن و دور کردن است. در حالیکه بین آنها فرق جزیی وجود دارد که ترکها در استعمال آن را لحاظ می کنند.
اسم آلت اصلا در فارسی معنا و مفهومی ندارد. اما در عربی و ترکی از قاعده خاصی تبعیت می کند:
بورماق: پیچاندن---» بورقو: پیچ
چالماق: نواختن---» چالقی: آلت نواختن مثل ساز و غیره
سیلمک: پاک کردن---» سیلگی: پاک کن
سَرمک: پهن کردن---» سَرگی: فرش و یا هر چیز دیگری که بر زمین پهن شود.
گل گیت: رفت و آمد---» گلن گیدن ( در اسلحه. این کلمه معادل فارسی ندارد)
قاپاماق: درپوش گذاشتن---» قالپاق (در ماشین که به همین شکل در فارسی استعمال میشود.)
یاتماق: خوابیدن---» یاتاغان (در ماشین که به همین شکل در فارسی استعمال میشود.)
اسم زمان و اسم مکان را در فارسی اصلا نباید حرفش را زد. فقط در بعضی مواقع با اضافه کردن پسوند "گاه" می توان اسم مکان و یا زمان ساخت که آن هم از خود کلمه مشتق نمی شود:
یاتماق: خوابیدن---» یاتاق: محل خواب و یا رختخواب
بارینماق: پناه گرفتن---» باریناق: پناهگاه
قونماق: نزول کردن به مکانی---» قوناق: منزل، کاروانسرا
دورماق: ایستادن---» دوراق: محل وقوف، ایست گاه
قوروماق: محافظت کردن---» قوُروق: منطقه محافظت شده یا قورق که در فارسی هم استعمال می شود.
اسم مصدر در ترکی دقیقا از ریشه کلمه ساخته می شود. ولی در فارسی یا از ریشه دیگری ساخته می شود و یا اصلا ساخته نمی شود. نگاه کنید:
قاچیرماق: ربودن---» قاچاق: در فارسی هم مجبورا لفظ ترکی آن استعمال می شود.
چالیشماق: باهم کارکردن، درگیر مسأله ای بودن---» چالیش و چلیشکی: چالِش ( در فارسی مجبورا ترکی آن را بکار می برند)
یاساماق: قانون گذاری---» یاساق: غیر قانونی ( در فارسی مجبورا عربی آن را بکار گرفته اند)
برای تقویت رنگها در فارسی فقط می توان از پیشوند " بسیار " و مانند آن استفاده کرد. لکن در ترکی هر رنگی صفت خاصی دارد که در نوع خود بی نظیر است:
قاپ قارا: بسیار سیاه
آپ آغ: بسیار سفید، سفید خالص
یام یاشیل: سبز سبز
ساپ ساری: زردِ زرد ( ملاحظه می کنید که در فارسی احیانا با تکرار اسم رنگ این کار صورت می پذیرد که قابل مقایسه با زبان ترکی نیست.)
برای مصغر کردن در فارسی مجبورا باید کلمه کوچک یا پسوند "چه" و حرف كاف ( در مواردی كمیاب و غیر قابل استعمال( را به کلمه مورد نظر اضافه کرد، مثلا بخاری کوچک، جمله کوچک و یا کوتاه، مرد کوچک ( البته مردک که در فارسی بصورت مصغر بکار می رود صرفا برای توهین و حقارت بکار می رود و معنای مطلوب را نمی رساند و پسوند "چه" هم استعمالهای نادری دارد) اما نمونه های تصغیر در ترکی:
قالاچیق: قلعه کوچک
تپه جیک: تپّه کوچک
دره جیک: درّه کوچک
محمود جوق: محمود کوچک
صیغه ترحم در فارسی وجود ندارد و در عربی به اشکال مختلف می توان آنرا بیان کرد. اما در ترکی بسیار ساده و قاعده مند است:
قیزجاغیز: دخترک بیچاره
قادین جاغیز: زن بینوا
صفت تقویه در فارسی وجود ندارد. مثلا اگر بخواهی مقدار دایره ای بودن شکلی را با تأکید بگویی، باید از کلمه بسیار دایره وار و امثال آن استفاده کنی. اما در ترکی هر صفتی را با لفظ خاصی می توان تأکید کرد:
یوس یووارلاق: بسیار دایره وار
ترتمیز: بسیار تمیز
زیر دلی: صد در صد دیوانه
قاپ قارانلیق: تاریکی محض
ایپ ایستی: خیلی گرم
دارما داغین: بسیار ریخت و پاش، خیلی بی نظم
برای بزرگ نمایی و یا کوچک نمایی فعل انجام شده در فارسی باید از پسوند و پیشوندهای بسیار متعددی استفاده کرد. در حالیکه این امر در عربی و ترکی از خود فعل درست می شود. ( بحث پسوند و پیشوند به قدری در عربی کم استعمال می شود که حتی اگر از بیشتر عرب زبانان معنای کلمه پسوند و یا پیشوند را بپرسید متوجه نمی شوند! چرا که زبانشان احتیاجی به این مخلفات و حشویات ندارد. در حالیکه این بحث نسبت به فارس زبانان از اهمیت بالایی برخوردار است.)
گؤزل جه: به شکل بسیار زیبایی
یاواش جا: خیلی آهسته
قالین جا: بصورت خیلی کلفت
برک جه: بطور بسیار محکم
تعابیری همچون: " قرار است که..." و یا " لازم است که..." در ترکی از خود فعل مشتق می شود که جدا قدرت نمایی این زبان را می رساند:
چیخماق: بالا رفتن---» چیحیلاجاق داغ بوراسی: کوهی که قرار است از آن بالا برویم، همین جاست!
ایچمک: نوشیدن---» ایچیله جک سو بودور: آبی که قرار است نوشیده شود همین است.
یازماق: نوشتن---» یازیلاجاق اؤدَولری یازدیم: مشق هایی را که باید می نوشتم، نوشتم.
چؤزمک: حل کردن---» چؤزوله جک تاپماجالاری چؤزدوم: معماهایی را که قرار بود حل کنم، حل کردم.*
متأسفانه بعضی از ترکها تحت تأثیر ادبیات فارسی جمله بسیار شیوای بالایی را چنین بیان می کنند، که دقیقا ترجمه فارسی آن است: اوُ معمالاری کی قراردی حل ایلیم، حل ایلدیم! ( من به جای آنها خجالت می كشم.)
تیکیله جک کؤینک لری گتیردی: پیراهن هایی را که قرار است دوخته بشود آورد.
الان ترجمه آن به ترکی مندرس و بی محتوا ( یعنی فارس زده): اُو کؤینک لری کی قراردی تیکیلسین، گتیردی!
تعابیری همچون " به حساب آورد" و یا " مهم شمرد " در ترکی مانند باب استفعال در عربی از خود فعل مشتق می شود. که این هم در فارسی نیست:
اؤنم سه مک: مهم شمردن، مهم به حساب آوردنپ
قریب سه مک: غیر طبیعی و غیر عادی به حساب آوردن
آزیمساماق: کم شمردن
چوغومساماق: زیاد به حساب آوردن
بسیاری از تعابیر در فارسی مثبت و یا منفی ندارد. مثلا: " عین خیالش نیست" که مثبت آن " عین خیالش است" می باشد که عملا کاربرد ندارد. چونکه یک ترکیب چند کلمه ای است که از فعلی مشتق نشده است که منفی و مثبت داشته باشد. الان معادل ترکی آن را به سادگی خواهید دید:
اومورساماق: در عین خیالش بودن
اومورساماماق: در عین خیالش نبودن*
نکته مهم: تمامی قواعد و مثالهای ذکر شده در حال حاضر در ترکی استعمال می شود. و اگر بعضی از آنها در ایران به فراموشی سپرده شده و جای آنرا کلمات فارسی گرفته است، این نتیجه استعمار فرهنگی دیگر زبانهاست. چرا که در ایران فرهنگستان و نظام خاصی برای یادگیری قواعد دستوری زبان اصلی ایرانیان (ترکی) وجود ندارد. پس ترکی به نفسه اشکالی ندارد و اشکال در مسلمانی ماست.
از نمونه کلمات اصیل ترکی که در هیچ زبانی معادل ندارد، کلمه " یاکامُوز" است. این کلمه در ترکی به معنای انعکاس نور ماه در روی آب دریاست، که شب ها در روی آب مانند چشمک زنی می درخشد. این کلمه از طرف هییت زبان شناسی آلمان به عنوان کلمه سال برگزیده شد. خوشبختانه رسانه های ایران هم این نکته را در تلویزیون و مطبوعات به خوبی نشان دادند. زبان غنی و اصیل ترکی منبع این چنین ظرافت هاست که روح انسان را نوازش می دهد.
تبدیل شدن چیزی به چیز دیگر، مثل تبدیل شدن قلب انسان به سنگ در ترکی، از دیگر مزیات این زبان در مشتق سازی است:
داش: سنگ---» داشلاشماق: تبدیل به سنگ شدن
کؤمور: زغال---» کؤمورلشمک: تبدیل به زغال شدن ( این با زغال شدن و یا سنگ شدن فرق دارد. به این حالت در عربی استحاله می گویند. و معادل ترکی آن: " داش اولدو" می باشد.)
ساختن فعل از ریشه اسم، همچون عربی اوج قدرت و شاهکار ادبی ترکی به حساب می آید:
یومورتا: تخم مرغ---» یومورتلاماق: تخم گذاشتن
گؤنش: آفتاب---» گؤنش لنمک: حمام آفتاب گرفتن
داش: سنگ---» داش لاماق: سنگ پرتاب کردن
ال: دست---» اللمک: با دست ور رفتن، دست کاری کردن
آیاق: پا---» آیاقلاماق: پایمال کردن---» آیاق لانماق: به پا خواستن، قیام کردن
اصوات حیوانات و یا اشیاء مثل صدای افتادن قطرات و چکه کردن، خشمگین شدن سگ و گرگ به هنگام دیدن انسان، که صدای مخصوصی در می آورند و صدای دیگر جانوران در ترکی مانند عربی بسیار متنوع است. این صداها در فارسی غیر قابل بیان و یا خیلی سحت است. اما ترکی مثل عربی در این زمینه هم غنی است:
بؤیورمک: صدای غرش گاو نر
کؤکره مک: صدای غرش شیر
شاخماق: صدای غرش رعد و برق*
گؤرولده مک: صدای صاعقه آسمانی
هاولاماق: پارس کردن سگ
اولاماق: زوزه کشیدن گرگ
میریلداماق: صدای تهدید آمیز سگ و گرگ
قیزغیرماق: صدای سوت مانند مار افعی
شاکیماق: چهچهه زدن قناری
اؤتمک: صدای چهچهه بلبل و غیره
* نکته: در فارسی کلمه رعد و برق و صدای آن که صاعقه نامیده می شود، همگی برگرفته از عربی است، و گویی فارس ها اصلا رعد و برقی ندیده اند، تا برایش کلمه ای وضع کنند.
اسامی گیاهان در فارسی عمدتا از عربی گرفته شده است:
صنوبر: الصنوبر
توت: التوت
شونیز: الشونیز او الحبة السوداء
کرفس: الكرفس
خطمی: الخِطمی
خیار: الخیار
عدس: العدس
فلفل: الفلفل
زنبق: الزنبق
خشخاش: الخشحاش
شقایق: الشقائق
نرگس: النرجس
یاسمین: الیاسمین
رطب: الرطب
نخل: النخل
بلوط: البلّوط
اقاقیا: الاقاقیا
عاقرقرحا: عاقرقرحا
سنبل الطیب: سنبل الطیب
اسامی افلاک و ستاره ها در فارسی تقریبا بصورت کامل برگرفته از عربی یا تركی و... است:
گؤنش یؤرونگه سی: منظومه شمسی
سؤنوک اولدوز: بنات النعش
دولون آی: بدر کامل
اوُغلاق: برج جدُی
کیچیک آیی: دبّ اصغر
بؤیوک آیی: دبّ اکبر
آی توتولماسی: خسوف
گؤنش توتولماسی: کسوف
اؤلکر: عِقد ثریا
اویدو: قمر مصنوعی
یِنگچ دؤننجه سی: مدار سرطان
اوزون اوخ: مریخ
گزه گن: سیاره
باشاق: برج سنبل
گؤی داشی: شهاب
ییلدیریق: ستاره شِعرا
چولپان: ستاره طارق
چوبان اولدوزو: زهره
ایلدیریم: صاعقه
چاخین: رعد و برق
ا سامی امراض در فارسی عمدتا از عربی گرفته شده است:
فلج: زکام: سل: استفراغ: اغماء: زخم معده: لوزه: سکته: وباء: طاعون: یرقان: دواء: عفونت: معالجه: معاینه: تلقیح مصنوعی: مریض: طبیب: جمجمه: مخّ: کلیه: ذات الجنب: ذات الریه: عِرق النسا: کبد: طحال: قلب: بطن راست و بطن چپ قلب و... که همگی بدون استثناء از عربی قرض گرفته شده است.
و اینک کلمه های انگلیسی و یا فرانسوی رایج در امر طبابت:
آی سی یو: یوغون باخیم
اورژانس: آغیر دوروم
آمبولانس: آجیل تاشیت
رادیولوژی، سونوگرافی، فیزیوتراپی و ده ها پسوند "...لوژی" که اکثر مریض ها معنای آنرا نمی دانند، بر روی لوحه های بیمارستان ها نمایان می باشد.
و اینک واژه های بیگانه موجود در یک بازی ورزشی را ببینید:
فوتبال: آیاق توپو
اُووت: یان دیش
فول: یانیلقی
هَند: کول
کرنر: بوجاق ووروشو
پنالت: جزا ووروشو
پاس: اورتا
گولِر: قاپیجی
هافبک: یان قاناد
دریبل: چلیم
فوروارد: ایلری اویونجو
استادیوم: اویون آلانی
کاپپتان: تاخیم اؤنجوسو
تیم: تاخیم
مَچ: اویوملولوق
و ده ها کلمه دیگر که فقط در یک نوع بازی به کار گرفته می شود، به حدی که می توان ادعا کرد: هرکس تمامی الفاظی که در بازیهای مختلف رزمی و غیر رزمی- انفرادی و جمعی را بخوبی بداند، تقریبا یک سوم لغتنامه انگلیسی را یاد گرفته است!
اسامی موجودات نسبت به سن و یا بزرگی کوچکی آنها در ترکی فرق دارد:
اینک از انسان شروع می کنیم:
دده: پدر بزرگ
ننه: مادر بزرگ
آتا و بابا: پدر (فادر انگلیسی)
آنا: مادر (مادر انگلیسی)
قایین: ( برادر زن و یا برادر شوهر)
بالدیز: ( خواهر زن)
باجاناق: ( این کلمه در فارسی معادل ندارد و به همین شکل استفاده می شود.)
گؤرومجه: ( خواهر شوهر)
قارداش: برادر (بطور مطلق)
آغا بَی: برادر بزرگ
اینی: برادر کوچک
آبلا: خواهر بزرگ
باجی: خواهر (بطور مطلق)
مانی: عمو (عمّ در عربی)
تی زه: خاله (خالة در عربی)
دایی: دایی ( این کلمه تركی در فارسی معادل ندارد و به همین شکل استفاده می شود.)
------------
اینک: گاو ماده
سیغیر: گاو (مطلق)
اؤکوز: گاو نر (که به گاو آهن بسته می شود)
بوغا: گاو نری که آماده مبارزه و یا جفت گیری است.
گؤنگه: گاو نر گوشتی
دؤیه: گاو ماده جوان
توسون: گاو نر جوان
دانا: گوساله یک ساله
بوزاو: گوساله شیر خوار
دامیزلیق: گاو نر یا ماده ای که برای ازدیاد نسل نگهداری می شود.
قوُیون: گوسفند
قُوچ: قوچ ( که کلمه ترکی است)
بورولموش ارکک: (قوچی که آخته شده است)
توخلو: گوسفند نر یکساله
شیشک: گوسفند ماده یکساله
قویروق لو: گوسفندی که از جنس آسیایی است.
قیسا قویروق: گوسفندی که از جنس استرالیایی و یا مرینوس می باشد.
تاولی: برّه جوان گوشتی
قوزو: برّه
----------
اؤردک: مرغابی
سونا: مرغابی نر
یاشیل باش: مرغابی ماده
چؤرکه: مرغابی
جوللوخ: مرغابی نیزار
قارا باتاخ: مرغابی سیاه
قاش قالداخ: مرغابی سرخ
آلما باش: مرغابی که سر بزرگ دارد.
قاشیق قاقا: مرغابی که منقارش مثل قاشق* است.
گؤی قاناد: مرغابی آبی رنگ
دمیر قاناد: مرغابی که در هنگام پرواز دیر اوج می گیرد.
آلا تینجا: مرغابی که رنگ سیاه و سفید دارد.
باخچان: مرغابی که چشمان قشنگی دارد.
آنقوت: مرغابی قهوه ای رنگ که از هوش کمی برخوردار است و زود به دام می افتد.
کلمه قاشق اسم آلت از مصدر قاشیماق در ترکی یعنی چیزی را از ته برداشتن است.
نمونه هایی از معادل سازی زبان ترکی که به اقرار کارشناسان اروپایی جزو مناسب ترین لغات برای تبادل اطلاعات ماهواره های فضایی است:
بیلگی سایار: کامپیوتر
یازیجی: پرینتر
ینیدن باشلات: ری استارت کردن
سؤروجو: درایو
چؤزونورلوک: پولاریزیشین
گؤنجللمک: آپدیت کردن
ایندیرمک: داون لود کردن
یؤکلمک: انستال کردن
قالدیرماق: آن اینستال کردن
دؤزن: اِدیت
اَکله: انسرت
آختار: سِرچ
یاخین لاشتیر: زوم کردن
آرخا دؤزلم: بک گراند
یاردیم: هِلپ
گؤرونگچ: اکران، صفحه نمایش
وارساییم: فرضیه
تاساریم: نظریه
بؤلوم: تراک
سایلام: آمار
سایاچ: کنتور
مه تیک: کتاب
یازیت: کتیبه
یازین: ادبیات
یازگی: قضا و قدر
یاراتیلیش: فطرت
اُورون: مقام و منزلت
اولوسال: ملی و وطنی
قازی: حفریات
گؤمو: زیر خاکی
گوی کونوق سال: مهمانداری در فضا
اویقارلیق: تمدن
دُوندوروجو: فریزر
ایسیتیجی: ترموستات
آراچ: وسیله نقلیه
یوکسلتیجی: ترانزیستور
بوغاجی: گاوبوی
اوزای: فضا
یؤنَتیم: مدیریت
ایله تیشیم: ارتباطات
باسین: مطبوعات
دالقا: موج
اوزای گه میسی: سفینه فضایی
سؤروم: ورژن
یاپیشتیر: پییست
تکرلکلی آراچ: ویلچر
قوروما: بادی گارد؛ اسکورت
یاساخ لاماق: بایکوت
تاخیم: کادر، پرسنل
قایاق: اسکی
تؤی توپو: بدمینتون
سو توپو: واترپولو
ماسا توپو: پینگ پونگ
قونداق لاماق: سابوتاژ
قورولتای: پارلمان
اؤرگوت: اُرگان
اوچاق ساوار: پدافند
اوزون اریملی فؤزه: موشک های دور برد
دؤور بیچر: کمپاین
دولاندیریجیلیق: شانتاژ
سیل: دِلیت
دور: استپ
باشلات: استارت
قاپات: شات داون
تاراما: اسکن
تاراییجی: اسکنر
دؤزه نک: سیستم
سوُن اویون: گیم اوُور
افعالی که در فارسی معادل ندارد:
سیپقارماق: نوشیدنی را بصورت مکیدن نوشیدن (این نوع نوشیدن از آدان نزاکت محسوب می شد.)
تامسیماق: نوشیدنی را یک دفعه سر نکشیدن، بلکه جرعه جرعه و با لذت خاصی نوشیدن.
آغلاماق چشیتلری: انواع گریه کردن:
آغلامسینماق: بغض کردن و چشم ها را تر ساختن.
اینلمک: یواش و بی صدا گریه کردن
سیزلاماق: گریه و زاری کردن
سیتقاماق: با حالت التماس گریه کردن
هیچقیرماق: با صدای گرفته که حاکی از زیاد گریه کردن است، گریه کردن
هؤنگورلمک: زار زار گریه کردن
زیریلداماق: گریه ای که دیگران خوششان نیاید و یا گریه بچه گانه و غیر منطقی
اینقالاماق: گریه بچه شیرخوار
ايلخانيان خردمندترين اصلاح طلبان ايران
سلسله ايلخانيان در سال 664 هجري قمري با كم توجهي يكي از نوادگان چنگيزخان به خان بزرگ امپراطوري بزرگ مغول كه در مغولستان يا چين مستقر بود تاسيس شد. مهمترين فرمانرواي اين سلسله غازان خان بود كه با استقلال قلمرو خود بوسيله قرار دادن تبريز به عنوان پايتخت در كل حساب خود را از امپراطوري مغول جدا كرد. غازان خان با آنكه در ميان سپاهيانش از همه كوتاهتر بود اما بواسطه بلندي خردش رداي شاهي برتن كرد.
از خرد اين شاه همين بس كه عوايد املاك وسيعي را براي هميشه وقف نگهداري مراكز علمي و پژوهشي اعم از مدرسه و دانشگاه و رصدخانه كرد و تبريز را به شهري عزيم با ثروت و كالاي فراوان و بناهاي زيبا بدل كرد.
اين شاه خردمند پيشرفت در دانش را همسنگ گسترش مذهب ارج مي نهاد چنانكه دو مدرسه، يك دانشگاه فلسفه، يك كتابخانه، يك رصدخانه و يك مسجد بنا كرد و بزرگترين دانشمندان و پزشكان و علماي زمانه را فراخواند و در آن مراكز به كار گماشت. وي پي برده بود كه دينورزي بدون تعقل و خردورزي به انجماد سياهي مي انجامد كه در نهايت به شقاوت مردم و مملكت مي انجامد. غازان خان آنچنان مدبرانه سياست ورزيد كه پس از او نيز چراغ اصلاحات خاموش نشد و در زمان سلطنت برادرش توسعه فرهنگ و رونق دانش و ادب ادامه يافت.
چنانكه در اين دوران خواجه رشيدالدين فضل الله وزير با ابتكاري نو اقدام به سازماندهي و انسجام نيروهاي موجود كرد.
وي چهارصد نفر از دانشمندان و حكماي الاهي و فقها و محدثين را در خياباني به نام خيابان دانشمندان منزل و ماوا داد و براي هر يك از ايشان مستمري و غذا و هزينه لباس وامكانات رفاهي مقرر داشت. همچنين هزينه معاش هزار نفر از دانشجويان مراكز علمي را عهده دار شد تا ايشان بتوانند در آسايش و رفاه به كسب دانش بپردازند. اين وزير دانا پزشكاني كه از هند و چين و مصر و شام به تبريز آمده بودند را ارج نهاد و محله اي نيز براي آنان در پشت بيمارستان ساخت و نام آن را خيابان شفادهندگان قرار داد. همچنين پيشه وران و صنعتگران ديگري را كه
از كشورهاي مختلف منتقل شده بودند به گروههايي تقسيم كرد و هر گروه را در خيابان جداگانه اي منزل داد.
اما دوران شكوه و خوشي هرگز تا ابد نمي پايد و بدبختي از پس خوشبختي همواره در اين زندگي مادي روان است. در اثر حسادت هايي كه به خواجه رشيد الدين شد وي وپسرش به قتل رسيدند و اموالش ضبط دولت شد و موسساتش از دريافت عوايدي كه وقفشان شده بود محروم ماندند. چندي نگذشت كه دوران هرج و مرج شروع شد و ايلخانيان كه نزديك به هفتاد و پنج سال صلح و ثبات بر ايران بزرگ برقرار ساخته بودند دچار انقراض شدند و قلمروشان به اميرنشين هاي كوچك تجزيه گشت و آتش جنگ در ميان ايرانيان برخواست.
آنچه كه در اين سلسله بيش از هرچيز رخ مي نمايد آنكه حاكمان به دور ازبخل و تعصب و جهالت هر كه انديشه اي در ذهن و هنري در دل داشت به پاس آنكه فكر مي كند و مي انديشد و توليد مي كند فراي آنكه چه مي انديشد در حمايت خود قرار مي دادند و پيش از آنكه تعريفي ظابطه مند از تعهد ارائه دهند وپيش از آنكه نگران محصول كار آنان باشند و حصاري و محدوديتي و سكوتي و سكوني براي انديشيدن بيافربنند حكومت خود را وقف حركت در راه تعالي انديشه مي كردند.
این دوران نشان دهند خرد ذاتی ملت ترک و مغول و بی لیاقتی وبی خردی ایرانیان است
ضربات فارس ها به اسلام
o شوونیزم: عبارتست از ایجاد قومیت گرایی در ایشان که توسط ایادی صهیونیزم بخصوص در خاور میانه ایجاد گردیده است. مثلا مردم مصر خود را آفریقایی (یعنی ابناء فراعنه) می دانند تا عرب و رواج این اندیشه سبب شد که کل شمال آفریقا از امپراتوری عثمانی منفک گردد.
o بهاییسم: به عنوان " عصر بعثة تا ثورة" همین وبلاگ مراجعه کنید.
o علی اللهی: در گیلانغرب و کردان کرج رایج است. اینان به تجسم الله به جسم بشر و حیوانات معتقدند. هرگز به مسجد نمی روند. نجاسات شرعی را نمی شناسند. زنان و مردانشان با هم می رقصند و شما مطالب زیادی در مورد زنای محارم ایشان خواهید دید. فی الواقع مذهب ایشان مخلوطی از تسنن، مانویت، یهودیت، هندویت، مهرویت و ... است. عده بسیاری از افراد بی سواد و ساده لوح را در خانقاه هایشان راه می دهند و مواد مخدر خاصی را جهت رقص می نوشند.
o یزیدی: یزید ابن انسیه که از خوارج علی (ع) است موسس آن است و گفته است: " خداوند پیامبری از مردم ایران برخواهد انگیخت تا دین محمدی منسوخ و آن دین جهانگیر گردد." ایشان فی الواقع شیطان پرست هستند و بسیاری از محرمات را جایز می دانند. منبع:"کتاب الفرق بین الفرق"
o استاد سیس: از مردم سیستان بود و در زمان منصور عباسی ادعای نبوت کرد و سپس اعدام شد. فردوسی در شاهنامه مخیلات او را به نظم آورده است.
o المقنع: از ایادی ابومسلم خراسانی بود که ادعا داشت وی ذات الله است. ماه نخشب منسوب به اوست که در آنجا ادعای الوهیت نموده است. مردم بسیاری را گرد خود آورد و در برابر عباسیان مقاومت نمود ولی خود و خانواده اش را در حال دیوانگی به آتش کشید. ترجمه کتاب کلیله و دمنه منتسب به اوست.
o بابک خرمدین: وی ولد زنای یک دوره گرد تیسفونی است. در زمان مامون قیام کرد و 22 سال در کمال قدرت بود تا افشین او را دستگیر و در بغداد اعدام شد. بابک دعوی مظهریت نمود یعنی می گفت روح ولی نعمتش "جاویدان خرمی" در او حلول کرده است. اگر کسی او را تورک می پندارد باید بیزانس را هم تورک بپندارد!
o سندباد: از طرفداران ابومسلم خراسانی و ملقب به مجوس بود. لشکری مرکب از یکصد هزار مجوس و مزدکی و مانوی علیه خلیفه بیاراست ولی سرانجام به قتل رسید.
o به آفریدی: از طرفداران ابومسلم خراسانی بود و دین او آفتاب پرستی بوده است. روزی هفت نماز برای خورشید!
o ثنویه: از بازماندگان مجوسیه اند و معتقد به دو خدا هستد: خدای خوبی و خدای بدی که این دو قدرت یکسان دارند و جنگشان را پایانی نیست.
o ارمنیه: معتقد به انتشار دین شان در سایر اقوام نیستند. بسیاری از مسیحیان آن ها را منحرف می دانند.
o مژگانیان: پیروان یوذعان و در تویسرکان از شهرهای همدان ساکن هستند.
o عیسویه: فرقه ای از یهود هستند که در اصفهان فعلی ساکن بوده اند. پدر حافظ شیرازی از ایشان بوده است

آقا جان پس کی خواهی آمد؟ به حق مردم مظلوم فلسطین و مظلوم تمام جهان ، به حق جد بزرگوارت سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) بیا و ریشه شیاطین را بر افکن ، بیا و عدل و داد را بر افراشته کن ... به خدا دیدن این قدر ظلم و جنایت علیه مسلمین و مستضعفین جهان و تحمل آن از توان ما خارج است. ای کاش قدرتی داشتیم و کاری می کردیم ... فقط کار خودت هست آقا جان بعد خدا جز تو یار و یاوری نداریم ...
اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ
اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً


اسرائیل باید از صحنه روزگار محو گردد.





مرگ بر اسرائیل ، مرگ بر آمریکا ، مرگ بر انگلیس
کشتار انسان های بی گناه و بی دفاع غزه به دست مدافعان حقوق بشر هزاره سوم!
لعنت بر صهیونیست های گوساله پرست شیطان پرست.

به گزارش فارس به نقل از مركز اطلاعرساني فلسطين، منابع بيمارستاني نوار غزه اعلام كردند كه شمار شهداي نوار غزه از مرز 350 شهيد خواهد گذشت، همچنين بيش از هشتصد نفر نيز در اين حملات وحشيانه زخمي شدهاند.
بر اساس آمار رسمي،تلفات حملات مستمر جنگندههاي رژيم صهيونيستي به نوار غزه كه همچنان ادامه دارد تاكنون به بيش از 280 شهيد و 800 زخمي رسيده است.
جنگندههاي رژيم صهيونيستي در طول شب گذشته چندين بار بسياري از تأسيسات و منازل فلسطينيان را مورد هدف قرار دادند كه در اثر آن شمار شهداي غزه به 280 تن افزايش يافت.
مراكز پزشكي غزه كه ظرفيت پذيرش زخميان را ندارند با مشكل جدي در بستري و مداواي مجروحان روبرو شدهاند تا جايي كه كادر درماني غزه در راهروهاي بيمارستانها و مراكز پزشكي به مداواي مصدومان ميپردازند.
به گفته منابع پزشكي فلسطين 20 شهيد تاكنون مجهول الهويه مانده و بسياري ديگر از شهدا همچنان در زير آوارها ماندهاند.

به گزارش فارس به نقل از شبكه خبري "الجزيره"، شمار شهداي نوار غزه به 205 تن رسيده و بيش از 800 تن زخمي شدند.
جنگندههاي "اف16 "رژيم صهيونيستي امروز به صورت همزمان ، پايگاههاي نظامي و غيرنظامي حماس از شمال غزه تا جنوب را هدف قرار دادند و طي آن بيش از صدها نفر شهيد و مجروح شدند.
آمبولانسها براي انتقال مجروحان اين حمله به بيمارستان در محل انفجارها حاضر شدند. اين گزارش حاكي است كه شعلههاي آتش نيز از مراكز و منازلي كه هدف اين حمله قرار گرفته، زبانه ميكشد.
شبكههاي تلويزيوني تصاويري را از اين جنايت پخش كردند كه پيكرهاي شهدا در خيابانها افتاده بود.
اما آمريكا همزمان با تجاوز رژيم صهيونيستي به غزه و كشتار فلسطينيان از محكوم كردن اين حملات خودداري كرد و تنها به اين توصيه به تلآويو بسنده كرد كه در حمله به حماس سعي كند از كشتار غيرنظاميان خودداري كند.
"گوردون جاندرو" سخنگوي شوراي امنيت ملي آمريكا كه در شهر "واكو" واقع در ايالت تگزاس سخن ميگفت، گفت: «آمريكا از اسرائيل ميخواهد در هنگام هدف قراردادن حماس در غزه از تلفات غيرنظاميان اجتناب كند.»
جاندرو كه به صدور بيانيهاي كوتاه در اين باره اكتفا كرد، افزود: «حماس اگر ميخواهد در آينده مردم فلسطين نقش داشته باشد بايد فعاليتهاي تروريستي خود را متوقف سازد.»
آمريكاييها در حالي مقاومت مردمي فلسطين دربرابر تجاوزات اسرائيليها را فعاليت تروريستي ميخواند كه درباره وضعيت وخيم مردم غزه اعم از كودكان و زنان و بيماران بيتوجه بوده و اقدامي در جهت فشار بر تلآويو براي لغو تحريمهاي همه جانبه اين منطقه به خرج نميدهد.

نسل کشی مردم مظلوم فلسطین

با حمایت مدافعان حقوق بشر آمریکایی و انگلیسی و اروپایی و کشورهای خائن عربی وهابی

مردمی بی دفاع
مردمی بی گناه
مردمی مظلوم
به جرم مسلمان بودن
به جرم اشغال شدن سرزمینشان
به جرم دفاع از هویت ملی و مذهبی خود
آری!
این است حقوق بشر! این است حقوق بشر! این است حقوق بشر!
حقوق بشر غربی یعنی این!
ما شما را می کشیم تا به سعادت برسید!!!
شما آزاد هستید انتخاب کنید؟ بمب و گلوله یا خودکشی؟!
