تبليغاتX
ترکمورونو
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .
انزال جنسي در خانمها
نگاهي به ايـن قضـيه كـه چـرا خـانـم هـا تـصـور مـي كـنـند تـوانايي اش را ندارند؛ آيا ميـدانيد كه تمام خانم ها قادر به رسيـدن به اين مرحلهمي باشند؟ بله؛ حقيقت دارد! شايد در مورد انزال خانمـها چـيـزهايي شنيده باشيد و يا مانند خيلي از افراد، اصلاً بـه هيچ وجه با آن آشنا نباشيد.
اين امر نه تنها درمورد خانمها صحت دارد، بلكه امري است كه همه خانم ها مي توانند به آن دست پيدا كنند. رسيدن
بـه اوج لـذت در زنـان يـك واكنش طبيعي جنسي است كه تا كنون به صورت معمايي سربسته باقي مانده است.

تمام خانم ها مي توانند به آساني بياموزند كه چگونه مي توانند به اوج لذت برسند و انزال در آنها صورت پذيرد؛ البته پيرامون اين مطلب تصورات اشتباه بسيار زيادي وجود دارد.

برخي معتقدند كه به طور كلي مسئله انزال در خانم ها وجود ندارد، عده اي ديگر بر اين باورند كه تنها تعداد "خاصي" از خانم ها قادر به تجربه چنين موضوعي هستند، جمعي ديگر نيز همچنان به شايعه پراكني در مورد اين مطلب ادامه مي دهند و هر روز تكنيك و استراتژي هاي جديدي را ارائه مي دهند. به عنوان مثال توصيه مي كنند كه خانم ها مي بايست براي رسيدن به اوج لذت حتما ديواره هاي رحم خود را به يكديگر بفشارند.

چنين اظهاراتي، اصولاً بي پايه و اساس هستند. هر چند تمام خانم ها در ساختار اندام هاي تناسلي با يكديگر متفاوت هستند (درست مانند آقايون)، اما همه آنها با بكارگيري روش مناسب، قادر به چشيدن طعم چنين لذتي مي باشند. درست مانند آقايون كه بدون توجه به سايز، و يا حالت و شكل اندام تناسلي خود، قادر به انزال ميباشند. دليل اينكه بسياري از افراد تصور مي كنند كه خانم ها نمي توانند به انزال دست پيدا كنند نشئت گرفته از اطلاعات ناكافي آنها در اين زمينه مي باشد.

خودم، زمانيكه براي اولين بار در مورد انزال خانم ها چيزهايي به گوشم خورد، تقريباً اواخر 20 سالگي را سپري مي كردم. با اينكه از نظر جنسي اطلاعات كم و بيش كاملي داشتم و در رشته روانشناسي جنسي نيز تحصيل مي كردم، شكه شدم كه چرا تا به حال در اين مورد چيزي به گوشم نخورده بود.

من به شخصه زماني توانستم به حقايق، در مورد انزال خانم ها پي ببرم كه با يكي از دوستان دخترم در اين زمينه گفتگوي بازي داشتم. او به من گفت زمانيكه اين احساس هنگام رابطه جنسي با شوهرش به او دست مي دهد في الواقع "ديوانه كننده ترين حس" را تجربه مي كند. خيلي شيفته شدم و سؤال هاي متفاوتي را از او در اين زمينه پرسيدم. بعد از آن تصميم گرفتم تا از طريق اينترنت اطلاعات بيشتري كسب كنم، اما متاسفانه به منابع نادرست و غير قابل اطمينان برخورد كردم. يك خانم بايد چه كار كند؟ مي خواستم اطلاعات بيشتري در اين زمينه پيدا كنم. در ادامه تحقيقات گسترده ام را با بررسي ژورنال هاي پزشكي، مصاحبه هاي پزشكي، و مشاوره درماني آغاز كردم.

پيش از هر چيز اجازه دهيد تصورات غلط در اين زمينه را مورد بررسي قرار دهيم و ببينيم چه چيزي به راستي صحت دارد و چه چيزهايي در اين زمينه نادرست ميباشند.

تصورات غلط و حقايق در مورد انزال خانم ها

تصورات غلط  

1) انزال در خانم ها وجود ندارد.

2) تنها درصد كمي از خانم ها قادر به تجربه انزال مي باشند.

3)تمرين هاي واژينال مي تواند به خانم ها كمك كند تا بتوانند به انزال برسند.

4) فقط خانم هايي كه داراي آلت تناسلي برجسته هستند، مي توانند انزال داشته باشند

5)انزال در خانم ها تنها از طريق ارگاسم واژينال صورت مي پذيرد.

6) پزشك زنان و زايمان در اين مورد آگاهي دارد و مي توانند خانم ها را با روش آگاهي دارد و مي توانند خانم ها را با روش هاي صحيح انجام ان آشنا كنند.

7) خانم ها تنها 1 يا 2 قطره از ماده درون بدن خود را بيرون مي دهند و اگر بيش از اين حد باشد (به ويژه تا حدي كه برخي خانم ها ادعا مي كنند تا 1-2 فنجان نيز مي شود) ممكن است با ادرارشان مخلوط گرديده باشد.

8) انزال خانم ها نوعي بي اختياري در تخليه ادرار است.

9) تنها خانم هايي كه زايمان كرده اند قادر به تجربه انزال مي باشند.

10) تنها يك راه براي رسيدن به انزال در خانم ها وجود دارد.


حقايق


1) انزال در خانم ها نشئت گرفته از ترشح غدد پارارترال مي باشد

2) خانم ها متوجه نيستند كه توانايي رسيدن به انزال را دارند، تنها به اين دليل كه زمان انجام آنرا نمي دانند.


3) تكنيك هاي ويژه اي وجود دارد كه به خانم ها آموزش مي دهد  تا هر زمان كه اراده مي كنند به انزال برسند و يا آنرا متوقف نمايند


4) خانم ها لازم نيست كه فقط از طريق ارگاسم مهبلي به انزالبرسند و حتي لازم نيست اصلا ارگاسم شوند تا انزال رخ دهد.


5) خانم ها مي توانند ميزان انزال خود را با پشت سر گذاشتن مراحل خاصي، افزايش دهند.


6) خانم ها قادر هستند كه در مدت زمان بسياركوتاه چندين مرتبه، پشت سر هم، انزال را تجربه كنند.


7) ماده اي كه از بدن خانم ها خارج مي شود، ادرار نيست.معمولاً چيزي شبيه به آب است، كه تقريبا بي رنگ بوده وبوي خاصي هم نمي دهد و يا اگر بو بدهد، كمي بوي شيرين است.


8) كساني كه ادعايي مي كنند انزال نوعي بي اختياري ادرار است چيزي در مورد انزال خانم نمي دانند و يا اينكه درك صحيحي از اين مطلب ندارند.

شايد شما از خود بپرسيد: "اگر تمام خانم ها توانايي انجام چنين كاري را دارند، پس چرا بسياري از آنها هيچ گاه چنين امري را در زندگي زناشويي تجربه نكرده اند؟" اين سؤال بسيار خوبي است و توضيح آن نيز بسيار ساده است. اجازه بدهيد ابتدا مطالبي را در مورد آناتومي بدن خانم ها بدانيم و سپس به ادامه مسائل بپردازيم.

انزال خانم ها از چه نقطه اي سرچشمه مي گيرد؟

انزال خانم ها شامل جريان رواني است كه از مجاري ادراري خارج مي شود (همان محلي كه ادرار خارج مي شود) با اين تفاوت كه از غدد پاراترال جريان مي گيرد. اين غدد تنها در زمان تحريك جنسي از خود ماده خاصي ترشح مي كنند.

انزال خانم ها با ارگاسم معمولي چه تفاوتي دارد؟

ارضاي جنسي در خانم ها به دو دوسته طبقه بندي مي شود. از نظر باليني يك نوع آن ارضاي واژينال است، رواج بيشتري دارد و عبارت است از خروج مايع رواني از واژن. اين مايع حالت شير مانند دارد و شلي و سفتي و بوي آن وابسته به رژيم غذايي خانم و سلامت كلي بدن او و چرخه عادت ماهانه اش مي باشد.

نوع دوم، انزال از طريق مجراي ادراري نام دارد و معمولا در خانم ها چندان رايج نيست. در زمان انزال معمولاً مايع با فشار و به حالت اسپري و يا فواره اي از داخل مجراي ادرار به بيرون مي ريزد. دليل عدم تجربه بسياري از بانوان به اين دليل نيست كه تنها تعداد كمي از بانوان توانايي تجربه چنين انزالي دارند، بلكه دليل آن تنها اين است كه بسياري از افراد در مورد ساختمان جنسي و يك رابطه جنسي سالم مطالب درستي نمي دانند.

مايع انزالي از چه چيز تشكيل شده است؟

اجازه دهيد همين جا بزرگترين تصور غلط را از ذهنتان پاك كنم - اين مايع، ادرار نيست. در آزمايش هايي كه از اين ماده به عمل آمد، دانشمندان به اين نتيجه رسيدند كه از مقداري گلوكز (شكر) و آنزيم ديگري به نام پروستات اسيد فوسفات تشكيل شده است كه تقريبا اجزاي تشكيل دهنده مني را مي سازند. نوع مواد تشكيل دهنده آن، تقريباً شبيه به ترشحات پروستات در مردان مي باشند، با اين تفاوت كه فاقد اسپرم ميباشد. همچنين دو ماده ديگري كه معمولا در ادارا نيز هست، (اوره و كريتنين) نيز در آن يافت مي شود. اين ماده كاملا منحصر به فرد مي باشد و تنها در هنگام انزال از خانم ها خارج مي شود.

چه ميزان از اين ماده بيرون مي ريزد؟

بيشتر خانم ها در حدود 5 .1 تا 2 فنجان از آن را تخليه مي كنند. اين موضوع به اموري ديگري از قبيل اينكه بدن خانم چه ميزان آب دارد و اينكه شدت تحريك جنسي تا چه حد بوده نيز ارتباط دارد.

چرا اكثر خانم ها در اين مورد بي اطلاع هستند و يا آنرا انجام نمي دهند؟

انزال در خانم ها آنقدرها هم كه فكرش را مي كنيد دشوار نيست؛ فقط افراد زيادي با تكنيك هاي اجراي آن آشنا نيستند. دلايل كليشه اي بسيار زيادي براي دوري خانم ها از اين لذت مطبوع، وجود دارد. يكي از دلايل از اين قرار است كه چون آنها ارگاسم را تجربه مي كنند، معمولاً به راحتي حاضر مي شوند تا فرصت هاي خود براي انزال دست بدهند و نسبت به آن بي توجهي كرده و تمايل كمي نشان مي دهند.

يكي از مهمترين دلايل اين است كه زمانيكه خانم ها به مرحله انزال مي رسند، اغلب به اين دليل كه تصور مي كنند ممكن است ادرار نيز همراه با آن بيرون بريزد، از آزاد كردن خود خودداري مي كنند؛ اما بايد دقت داشته باشند كه در اين حالت به هيچ وجه ادرار از آنها خارج نخواهد شد. زمانيكه ماده انزال در داخل مجراي ادراري جمع مي شود، احساس تخليه ادرار به فرد دست مي دهد كه در واقع با وقوع انزال احساس ادرار نيز خود به خود از بين مي رود. اگر خانم ها ياد بگيرند كه به جاي نگه داشتن، خود را آزاد كنند، آنگاه متوجه مي شوند كه پس از تخليه مجراي ادرار، احساس ادرار داشتن نيز به صورت ناخودآگاه از بين مي رود.

تكنيك هاي متفاوتي براي رسيدن به اين مرحله و همچنين دوري ورزيدن از بازدارنده ها در طي مسير، وجود دارد. اما نبايد فراموش كرد كه ترس از ادرار، باعث مي شود بسياري از خانم ها خود را همواره عقب نگه دارند. روش هايي كه در اين زمينه عرضه شده اند، داراي فوايد كاربردي بسيار زيادي هستند و معمولاً نتايج چشمگيري را به همراه داشته اند و موجب شده اند تا زوج ها روابط جنسي فوق العاده لذت بخشي را تجربه نمايند.

آيا خانم هايي كه انزال مي شوند داراي بيماري خاصي هستند؟

نه؛ دليل توضيحات من نيز دقيقاً به همين خاطر است: اكثر خانم ها و آقايون تصور ميكنند كسانيكه قادر به انجام چنين كاري هستند بايد دچار بيماري هاي خاصي باشند. اما حقيقت اين نيست. آيا مي دانيد سالانه چه تعداد از خانم ها با اين تصور اشتباه دست و پنجه نرم مي كنند و به همين دليل از رها سازي خود جلوگيري مينمايند؟ آنها احساس مي كنند كه اگر خود را آزاد بگذارند، ممكن است كه نفس خود را از دست داده و به عبارتي تصور مي نمايند كه نبايد در كنار همسر خود تخليه ادرار نمايند!

به اين دليل كه خانم ها در حدود يكي دو فنجان مايع جهنده در هنگام انزال از خود خارج مي نمايند، اكثرا تصور مي شود كه اين ماده چيزي نيست جز "ادرار". اغلب آنها اصلاً متوجه نمي شوند كه چه اتفاقي مي افتد و پس از اين عمل احساس آزردگي شديدي پيدا مي كنند. برخي از مشاوران نيز به شخصه از وجود چنين واكنشي با خبر نبوده و فكر مي كنند كه خانم مورد نظر بايد مورد جراحي قرار گرفته و يا روان درماني شود؛ آن هم فقط به خاطر يك عكس العمل كاملا طبيعي!

تنها نكته اي كه در آخر مي توانم به آن اشاره كنم، اين است كه انزال خانم ها نه تنها از نظر بصري تحريك كننده مي باشد، بلكه انجام آن احساس فوق العاده اي به هر دو طرف القا مي كند. تخليه جنسي و حس رضايتي كه از اين طريق به بانوان دست ميدهد، با هيچ چيز ديگري قابل مقايسه نيست

نوع مطلب :
نوشته شده در یکشنبه دهم آبان 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
تمدن ترکان ایغور-تقدیم به شهدای ایغور شهدای مظلوم قرن21
ترکان ایغور پس از ورود به ناحیه ترکستان شرقی پایه گذار تمدن درخشانی شدند که اگرچه رژیمهای نژاد پرست اسیا از جمله ایران چین سعی در مصادره دستاوردهای این تمدن درخشان دارند ولی همچنان نتوانسته اند خدشه ای به بزرگی تمدن ترکان ایغور وارد کنند 

File:Turpan-bezeklik-cuevas-d01.jpg

File:Turpan-minarete-emir-d06.jpgFile:Loulan silk fragment.jpg

File:LoulanCarvedWoodenBeam.JPG

File:Khotan-mezquita-d03.jpg

File:Museum für Indische Kunst Dahlem Berlin Mai 2006 063.jpg

File:Turpan-bezeklik-pinturas-d01.jpg

File:Turpan-bezeklik-pinturas-d02.jpg

File:Museum für Indische Kunst Dahlem Berlin Mai 2006 064.jpg

File:Uigure-bezeklik-17.jpg


نوع مطلب :
نوشته شده در جمعه دوم مرداد 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
ترکستان ، نام سرزمینهای آسیای مرکزی تا شمال ایران و افغانستان کنونی ؛ بخش بزرگ ترک نشین شمال افغانستان در جنوب جیحون ؛ نیز از قدیمترین شهرهای جنوب قزاقستان .

1) ترکستان آسیای مرکزی . این منطقه تقریباً منطبق است بر ماوراءالنهر * قدیم و زمینهای استپ تا شمال آن ، اگرچه بخش استپی از دورة مغولان به بعد (حدود سدة هفتم ) اغلب مغولستان * نامیده شده است . البته برای ایرانیان ، فقط مرزهای جنوبی سرزمین ترکها، که مرز با ایران را تشکیل می داد، اهمیت داشت و طبعاً این مرز، تابع اوضاع سیاسی بود. ترکها در همان آغاز پیدایی خود در آسیای مرکزی ، در سدة ششم میلادی به جیحون * (آمودریا) رسیدند، ازینرو در دورة ساسانیان ، سرزمین ترکها بلافاصله از شمال جیحون شروع می شد. بنا به روایت طبری (سلسلة اول ، ص 435ـ436)، با پرتاب تیر آرش ، جیحون مرز ترکان و ایرانیان شناخته شد. به زعم سبئوس ارمنی (سدة اول )، وِهروت (جیحون ) از سرزمین ترکستان سرچشمه می گرفت (سبئوس ، ص 49؛ مارکوارت ، ص 148). در بخش دیگری از همین اثر (سبئوس ، ص 43؛ مارکوارت ، ص 73)، ترکستان بر دِلهِستان ، یعنی دهستان (در همسایگی دریای خزر در شمال اترک )، منطبق شده است .

با پیروزیهای اعراب ، ترکها تا شمال به عقب رانده شدند. بنابراین ، به نظر جغرافیدانان مسلمان سده های سوم و چهارم ، ترکستان از شمال جیحون شروع نمی شد، بلکه از شمال قلمروفرهنگی اسلام که به «سرزمینهای ماوراءالنهر» معروف بود، آغاز می شد. از آن پس ، ترکستان را مناطق شمالی و شرقی ماوراءالنهر تلقی کردند. شهر کاسان در فرغانه * در شمال سیحون * (سیردریا)، «اولِ بلادِ ترکستان » بود (یاقوت حموی ، ج 4، ص 227). شهرهای جَند و شَهرْکَنت در بخش سفلای همین رود جزو ترکستان بودند. شهر ختن در ترکستان قرار داشت (همان ، ج 2، ص 127، 403، ج 3، ص 344). برخی (بویژه هارتمان ، ص 1) از کاربرد این نام چنین برداشت کرده اند که نام ترکستان را نخستین بار فاتحان روسی آسیای مرکزی به شکل قراردادی برای نامیدن سرزمین ماوراءالنهر به کار بردند. در واقع ، نام ترکستان معنای اولیة خود را بسی پیشتر در پی فتوحات ترکها بازیافته بود و احتمالاً این معنا در ادبیات کمتر از زبان روزمره به کار می رفت . به زعم مردم ایران و افغانستان ، ترکهای ترکستان همسایه های بی واسطة آنان در شمال بودند؛ ازینرو در یک لالایی ، که در 1303 در شیراز ثبت شده ، آمده است : «دو ترک اومدن از ترکستون ، منو بردن هندستون » (ژوکوفسکی ، ص 169ـ170). از فتوحات ازبکها در سدة دهم ، ترکستان جدیدی در جنوب جیحون پدید آمد. استان معادل آن در افغانستان ، هنوز ترکستان نام دارد. برخی از سیاحان ( رجوع کنید به بورسلِم ، ص 57 ـ60) مرزهای جنوبی این ترکستان را معبر آق رباط در شمال بامیان * ، و دیگران ( رجوع کنید به وود، ص 130) آن را معبر هَجیکَک در قسمتهای جنوبیتر می دانند، جایی که آب پخشانِ میان حوضه های هیرمند * و جیحون در آنجا قرار دارد. در قسمتهای غربیتر، در منطقة بین مُرغاب و آبِ مَیمَنَه ، به مرز ترکستان نامِ «تیربند» ترکستان داده شده است (برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به بخش دومِ مقاله ). نه روسها بلکه انگلیسیها بودند که ، احتمالاً تحت تأثیر نحوة کاربرد ایرانی و افغانی ، نام ترکستان را در اصطلاح شناسی علمی سدة سیزدهم / نوزدهم باب کردند.

در ادبیات ، بویژه در نوشته های جهانگردان ، معمولاً میان ترکستان روس و ترکستان چین و ترکستان افغانستان تمایز وجود دارد، هرچند واژة ترکستان (یا ترکیستان ) فقط در روسیه و افغانستان در تقسیمات کشوری معنا دارد. گاه به جای اینها به اصطلاحات ترکستان غربی و شرقی برمی خوریم . در 1284/ 1867، روسها «قوبرنیا »ی (فرمانداری کل ) ترکستان را به پایتختی تاشکند * بنیاد نهادند و ژنرال کاوفمان را در رأس آن گماردند. مرزهای این حکومت ، گاه محدود و گاهی گسترده بود. از 1299 تا 1316/ 1882ـ 1898، ایالت سمیریچیه ] هفت رود [ که زمانی جزو ترکستان بود، به فرمانداری کل استپها به پایتختی اومسک تعلق داشت . در 1316/ 1898، سمیریچیه و ایالت ماورای خزر (ترکمنستان ) به ترکستان ملحق شدند.

در 1303/ 1886، پروفسور موشکتو سعی کرد به نام «ترکستان » معنای جغرافیایی مشخصی ، جدا از شرایط اداری ، بدهد. او تحت تأثیر کتاب > نگاهی اجمالی به ترکستان روس همراه شرح کلی حوضه های ترکستان < (لایپزیگ 1877) اثر پتسهلد ، پیشنهاد کرد که نام ترکستان یا حوضة ترکستان ، به سرزمینهای میان کوههای مرکزی آسیای مرکزی و حوضة دریای خزر، فلات ایران و دریای آرال ، اطلاق شود. موشکتو تردید نداشت که مرز روسیه و انگلستان در آینده ای نزدیک در هندوکش * قرار خواهد گرفت . او پیشنهاد کرد که اصطلاح «ترکستان چین » ( رجوع کنید به سین کیانگ * ) به جای هان ـ های چینی به کار رود (پژوهشگران اروپایی از زمان ریشتهوفن آن را «دریای خشک » نامیده اند).

پس از سقوط روسیة تزاری در 1335/ 1917، حکومت خودمختار فراـ قومیِ ترکستان ، همچنین معروف به «حکومت خودمختار خوقند»، در 24 و 25 صفر 1335/ دهم و یازدهم دسامبر 1917 تشکیل شد، که عناصر اصلاح طلب یا «جدیدها * »، آن را در خوقند، به عنوان دومین ایالت بومی مستقل آسیای مرکزی (بعد از خیوه )، ایجاد کردند. این ترتیب در هجدهم رجب 1336/ سی ام آوریل 1918 به حکومت شورایی تغییر کرد که ابتدا جمهوری خودمختار ترکستان نامیده می شد و پایتخت آن تاشکند بود. اما بلشویکها در مسکو با هرگونه گروه بندی قومی و قبیله ای یا محلی مخالف بودند، ازینرو در صدد برآمدند جمهوری خودمختار ترکستان را براندازند. مثلاً، تشویق قزاقهای شمال جمهوری خودمختار ترکستان به اتحاد با قزاقهای داخل آن ، که نتیجه اش ایجاد قرقیزستان در شرق خزر بود.

با اینهمه ، پرورش احساس عمومی وحدت ترکستان آغاز شده بود و برخی از مردم این موضوع را با زبان و ادبیات خود پیوند می دادند. به رغم دیدگاههای دیگری که بنا بر آن ، در زبان و ادبیات ، قومیتهای تابعه ای مانند ازبکها و قزاقها و ترکمنها و غیره مطرح بود، مسکو بر ضد تمامی احساسات وحدت خواهانه در جمهوری خودمختار ترکستان ، و نیز در جمهوریهای شورایی خلق بخارا و خوارزم ، فعالیت می کرد؛ رهبران محلی را «ملی گرایان بورژوا» می خواند، بی علاقگی قزاقها و ترکمنها را در همراهی با ازبکها در واحدهای اداری ـ سیاسی مشترک تشدید می کرد و گروههای مختلف را به جان هم می انداخت .

در پاییز 1303 ش / 1924، مسکو گروههای گوناگون قومی آسیای مرکزی را تشویق کرد که واحدهای قومی خود را تشکیل دهند. این امر به تجزیة رسمی جمهوری شوروی ترکستان انجامید که حکم بیست ویکم اردیبهشت 1304/ یازدهم مه 1925 صادر شد و نیز الغای جمهوریهای شورایی خوارزم و بخارا که بترتیب در 1302 و 1303 ش / 1923 و 1924 تأسیس شده بودند. اصطلاح «ترکستان » از مطبوعات حذف شد و ممیزیهای دورة استالین چند دهه آن را نام و مفهومی ممنوع تلقی کردند. این نام تنها در مورد شهر کوچکی در جمهوری شورایی قزاقستان باقی ماند ( رجوع کنید به بخش سوم مقاله ) و همچنانکه آلورث گفته است ، «فقدان نام ترکستان ، حاکی از تغییر تسمیة صِرف نبود، بلکه در واقع مردم آسیای مرکزی را از حق تعیین هویت خود محروم می کرد».

گفتنی است که منطقة کوهستانی و بیابانی و واحه ای وسیع در شرق و شمال رشته کوه تین شان و شرق و شمال کوههای پامیر و کونلون ــ که حوضة تاریم و منطقة دزونگاری تا شمال آن را تشکیل می داد ــ سنتاً به ترکستان شرقی یا، بر اساس حکومت سیاسی جدید آنجا، ترکستان چین معروف بوده است . برای این مطلب رجوع کنید به کاشغر * ؛ خُتن * ؛ قُلجه * ؛ سین کیانگ * ؛ تورفان * ؛ یارکند * .

/ بارتولد و باسورث ( د. اسلام ) /

2) ترکستان افغانستان . از اوایل سده های میانه منطقة پیرامون بلخ و مزارشریف و همچنین تخارستانِ * اوایل سده های میانه که تا سدة دوازدهم / هجدهم کلاً ولایت بلخ شناخته می شد، بتدریج و عمدتاً با ازبکها و ترکمنهای عصر حاضر ترکی شده است ، هر چند اقلیتهای مهم فارسی زبان و پشتوزبان و جز آنها نیز در آنجا یافت می شوند.

در اوایل سدة دوازدهم / پایان سدة هجدهم ، دربار افغان مایل بود این ولایت را به نام ترکستان باز شناسد و این واژه در نیمة اول سدة نوزدهم جانشین کاربرد بریتانیایی و اروپایی شد، اما پس از پیشروی روسها در آسیای مرکزی ، در مورد کاربرد انگلیسی واژه ، چنین احساس شد که واژة ترکستان به تنهایی ممکن است به ادعاهای روسیه مبنی بر اینکه دولتْشهرهای ولایت ، ضرورتاً بخشی از پادشاهی افغان نیست بلکه می تواند بخشی از «ترکستان بزرگتر» به حساب آید، اعتبار بخشد. ازینرو در 1286/ 1869 سر هنری رالینسون در > یادداشتی در باب مرزهای افغانستان < توصیه کرد که ، بنا به اهداف سیاسی ، بریتانیا دیگر نباید اصطلاح «ترکستان » را به کار ببرد بلکه باید از «ترکستان افغان » استفاده کند، و این اصطلاح در ادارات و آثار منتشره پذیرفته شد تا این منطقه از «ترکستان روس » در شمال جیحون متمایز شود ( رجوع کنید به لی )

/ ک . ا. باسورث ( د. اسلام ) /

3) شهر قدیمی در جنوب قزاقستان . این شهر که در منطقة چِمکِنت در مسیر تاشکند ـ اورنبورگ ، بر کرانة جنوبی سیردریا و در حدود سی کیلومتری این رود واقع است ، واحه ای است در حاشیة قزل قوم و با آبراهه هایی که از کوههای قره تائو (محل معادن باستانی طلا) سرچشمه می گیرند و نیز کاریزهایی که از رود قریچک آب می گیرند، آبیاری می شود. ترکستان در سرتاسر تاریخ دیرین خود همواره مورد منازعة فاتحان نامدار یا گمنامی بوده است که می خواسته اند تفوق خود را با تملک یک مکان شهری راهبردی در ملتقای نواحی کوچ نشین و یکجانشین آسیای مرکزی تثبیت کنند.

ترکستان همان شهر باستانی شاوَغَر معرفی شده که تاکنون هیچ اثری از آن به دست نیامده است (لسترنج ، ص 485). جغرافیدانان مسلمانِ سدة چهارم / دهم نام آن را در آثارشان ذکر کرده اند، از جمله اصطخری (ص 291) و بویژه ابن حوقل (ص 467)، از جنگی با آنجا سخن گفته اند که نصربن احمد سامانی (حک : 303ـ330) با سیصد هزار سپاهی آن را فرماندهی کرده است . این مطلب در دیگر منابع این دوره (مانند مقدسی ، ص 274، 342) ذکر نشده است . نبرد پیروزمندانه با ترکها در 290 در نزدیکی ترکستان امروزی به فرماندهی اسماعیل بن احمد (حک : 278ـ294)، بنیانگذار سلسلة سامانی ، موجه تر می نماید (ماسالسکی ، ص 282). سمعانی (ج 3، ص 392) در سدة ششم آن را منطقة مقابله با ترکها وصف کرده ، حال

آنکه در یک قرن بعد، یاقوت حموی (ج 3، ص 245) آن را شهری ترک نشین معرفی کرده است ؛ هیچیک به نام یَسی / اِسی ، که این شهر رفته رفته به آن شناخته می شد، اشاره ای نکرده اند.

همانطور که در سدة هشتم در ظفرنامة شرف الدین علی یزدی (ج 2، ص 16) آمده ، کاربرد این نام از پایان سدة ششم تصدیق شده است (بارتولد، ص 141؛ د. اسلام ، چاپ اول ، ذیل مادّه ). یسی در ضمن توسعه و بیرون آمدن از حالت قریه ، در دورة مغول به سبب وجود دوستداران شیخ احمد یَسَوی * (متوفی 562) یا به قول ترکها آتایَسَوی ، بنیانگذار فرقة صوفیة یَسَویه که در آن شهر زیست و مرد، از بیشترین رونق برخوردار شد. چون او را از دعوت کنندگان ترکها به اسلام می دانستند، در آنجا دفنش کردند و تیمور در پایان سدة هشتم مقبرة بزرگی برای او ساخت (ماسون ، 1930). در سدة نهم ، یسی نام ترکستان به خود گرفت و مقبره را «حضرتِ ترکستان » نامیدند. این محل ، زائران فراوانی به خود جذب کرد و مدفن مسلمانان متدین و بعدها آرامگاه شاهزادگان ازبک سلسلة شیبانی و سلطانهای قزاق شد. مقبره ، شامل مکعبی عظیم است که در دو طرفش دو برج قرار دارد که به ورودی بزرگی مشرف اند. در داخل مقبره ، تالار اصلی شامل دیگ مقدس (قازانلق ) است که پیشتر برای آماده سازی غذای زائران و صوفیان به کار می رفت و امروزه ظرف سکه است . مزار شیخ در محلی مقابل ورودی قرار گرفته است . در بیرون ، مسجدی متعلق به قرن سیزدهم / نوزدهم ، مسجدی قدیمتر، یک کتابخانه ، یک حمام و بقایای دیواری از قلعه ای باستانی را می توان مشاهده کرد.

از ربع آخر سدة نهم به بعد منازعاتی اساسی بر سر ترکستان در گرفت که دهه ها و حتی قرنها ادامه یافت . طرفهای درگیر، آخرین تیموریهای ماوراءالنهر، خانهای جغتایی مغولستانِ در حال انحطاط (یونس و پسرش سلطان محمود)، خانهای قزاق و محمدخان شیبانی (فاتح ازبک ) بودند. میان دو گروه اخیر در خلال سالهای 875 تا 885 بر سر شهرهای اصلی حوضة سیردریا جنگهایی در گرفت که به نوبت یا قزاقها یا ازبکها آنها را محاصره و تصرف می کردند. در پایان سدة نهم موقعیت تثبیت شده بود: شهرهای سِغناق ، سوزَک ] سبز [ ، و سَوران ] صبران [ به خانات قزاق الحاق شده بود و شهرهای اُترار، اوزکِند، اَرکوک و ترکستان در دست ازبکها ماند. بدینسان در 893 محمود جغتایی (شاهزادة تاشکند)، محمدخان شیبانی را به حکومت ترکستان منصوب کرد و این سرآغاز ایفای نقش سیاسی محمدخان در ماوراءالنهر بود (بکه گرامون ، ص 438). سلطانهای ازبک در 915، هنگام یکی از آخرین حمله های بابر، به آنجا پناهنده شدند. طاهرخان قزاق در ربع دوم قرن دهم در آنجا درگذشت . پس از 1007 ترکستان جزو خان نشین ازبک آستاراخان (هشترخان / حاجی طرخان ) شد که جای شیبانیان را، هنگامی که شهر بار دیگر تحت سیطرة قزاقها در آمده بود، گرفته بود و سپس تا تاشکند گسترش یافت . در 1062، جهانگیرخان قزاق که در جنگ با کالموکها/ قلموقها کشته شده بود، در جوار مرقد احمد یسوی به خاک سپرده شد (کلیاشتورنی و سلطانوف ، ص 304). تَوکه خان قزاق ، قانونگذار مشهور سه قبیله که در 1129 دست کم بظاهر به اقتدار روسها گردن نهاد، در 1105 هیئتی روسی (به ریاست فدور اسکیبین و ماتوی تروچین قزاق از توبولسک ) و در 1110 هیئتی کالموکی (به نمایندگی اویراتهای دزونگاری ) را به حضور پذیرفت ، اما این اقدامات اویراتها را از اشغال شهر در 1135/ 1723 باز نداشت ، و البته همین مشکل برای سیرام و تاشکند هم به وجود آمد. از آن پس ترکستان یکی از نقاط حساس برخورد میان قزاقها و اویراتها و چینیها شد که در نهایت در خدمت منافع روسها قرار گرفت . روسها آن را به سلطانِ قزاق ، یونس خوجه ، سپردند که از 1194 در تاشکند فرمانروایی کرد. در این زمان ترکستان ، به رغم انقیاد ظاهری به بخارا، امارتی مستقل ایجاد کرد. توزای خان قزاق پس از آنکه عمرخان ازبک ، فرمانروای خوقند، در 1229 یا 1230 شهر را تصرف کرد، به حکومت آنجا رسید.

ترکستان همچون شهرهای واحه ایِ دیگر حوضة سیردریا در سده های دوازدهم و سیزدهم ، با ضعف اقتصادی و اضمحلال زندگی یکجانشینی مواجه شد که نمی توان علتش را منحصراً فعالیتهای ازبکها دانست ولی سیاحان روسی ، مانند بورناشف (ص 141) و مایندورف (ص 61)، با ارائة مدارکی ، آن را اثبات کرده اند. شهر در هنگام الحاق به حکومت روس در رجب 1281/ دسامبر 1864، پنج هزار سکنه داشت . پس از سه روز نبرد میان گردان قزاقهای اُرال به فرماندهی سرگرد وروکین و ده هزار سرباز خوقندی ، به امپراتوری روس پیوست ، این سربازان گنبد مقبره را «معجزه آسا» برجا گذاشتند ( > دائرة المعارف اسلوار < ، ص 38). در 1328/1910 در حکومت تزاری ، 514 ، 13 تن جمعیت ، 616 ، 3 خانه ، 2 کلیسا، 41 مسجد، 24 مؤسسة آموزشی ، یک کتابخانه و 57 کارگاه یا کارخانه (پنبه پاک کنی و شرکتهای تجاری ) برای شهر به ثبت رسید ( > راهنمای ناحیة ترکستان < ، ص 116). جمعیت شهر در 1366 ش / 1987، 000 ، 77 تن بود.

ترکستان از زمان استقلال قزاقستان به بعد، مورد توجه دقیق مقامات قزاق قرار گرفته است . جمهوری ترک به بازسازی مقبره همت گماشته و در تأمین بودجة دانشگاه ترک ـ قزاق (همچنین در ساختن یک هتل )، به نشانة راه حل دولت جدید در بازسازی ، با تأکید بر هویت متمایز شهر، مشارکت داشته است .

منابع : ابن حوقل ؛ اصطخری ؛ ] سمعانی ؛ شرف الدین علی یزدی ، ظفرنامه : تاریخ عمومی مفصّل ایران در دورة تیموریان ، چاپ محمد عباسی ، تهران 1336ش [ ؛ مقدسی ؛ یاقوت حموی .

/ کاترین پوژل ( د. اسلام ) /


نوع مطلب :
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
عصرثروتمندان
مترجم: جعفر خیرخواهان

گزارش زیر را که به ظهور و پرورش‌یافتن نسل جدیدی از‌میلیاردرها در کشورهای جهان سوم اختصاص دارد، لاندن توماس در سفری به استامبول و سایر نقاط ترکیه و نیز از نیویورک برای نشریه اکونومیست تهیه کرده است.


اینجا استامبول است و ثروتمندترین مرد ترکیه گیر افتاده در ترافیک در خودرو ضد گلوله خود، به آرامی لبخند رضایتمندی می‌زند.

«هوسنو اوزیگین» از سال 2000 تاکنون، بیش از 50‌میلیون دلار از دارایی خود را صرف ساخت مدارس ابتدایی و خوابگاه‌های دختران در فقیرترین نقاط ترکیه کرده است. اوزیگین همپای دولت ترکیه، بزرگ‌ترین فرد حامی توسعه مدارس در کشور است و یکی از مقامات وزارت آموزش و پرورش به او گفته است که سهم بازار وی در حال افزایش است.

او با صدایی نخراشیده و گرفته از سیگار، در حالی که گوشی موبایل خود را در جیب می‌گذارد، می‌گوید: «بد نیست! اگر بتوانم تاثیری مثبت بر زندگی یک میلیون مردم ترک در 10 سال آینده داشته باشم، خوشحال خواهم بود.»

رشد و رونق گرفتن ناگهانی ثروت در جهان، ‌میلیاردرهای جدیدی در کشورهای زمانی فقیر و بدبخت مثل ترکیه، هند، مکزیک و روسیه به‌وجود آورده است. اینها کسانی هستند که در شرایط اقتصادهای رو به رشد، ارزهای قدرتمند، و شرکت‌های رقابت‌پذیر کشورشان در سطح جهانی، با سوار شدن بر موج بالارونده بازارهای سهام داخلی که در یک دوره کوتاه 5 ساله به ارقام تا پیش از این دست‌نیافتنی رسید، یکه تازی می‌کنند. اکنون برخی از آنها، ثروت خود را در راه تقویت جایگاه خویش و فشار برای تغییرات اجتماعی به‌کار می‌برند.

این کارآفرینان که ثروت‌میلیاردی خود را از سرمایه‌گذاری در صنایع بخش خصوصی مثل مخابرات، پتروشیمی، و امور مالی کسب کرده‌اند، متمایز از نسل گذشته‌ میلیاردرهای بین‌المللی هستند که بیشترشان با ثروت نفتی کشورهای خاورمیانه یا تملک زمین‌های ارزش پیدا کرده، رابطه داشتند. نه تنها آنها ثروتمندترین افراد در کشور خود شده‌اند بلکه در میان ثروتمندترین افراد در جهان نیز قرار می‌گیرند.

در این اقتصادهای نوظهور، جایی که قانون و مقررات شل و مبهم و فرآیند خصوصی‌سازی پیچیده است و عملیات کسب و کار انحصارطلبانه بسیار جولان می‌دهد، خلق فوق‌العاده و نابرابر ثروت از بسیاری جهات، با ثروت‌های عظیم گردآمده در آمریکا در آغاز قرن بیستم برابری می‌کند.

در حالی که چنین کشورهایی از مدت‌ها پیش به وجود نابرابری‌های گسترده میان طبقه‌ای کوچک از فرادستان ثروتمند و توده‌های فقیر عادت کرده بودند، این فرادستان جدید در برخی ویژگی‌ها با همتایان خود در ایالات ‌متحده شریک هستند.

و درست مثل راکفلرها، کارنگی‌ها و مورگان‌ها، که زمانی دست به اقدامات نیکوکارانه برای نرم ساختن لبه‌های خشن شهرت تجاری بی‌امان خود می‌زدند، امروز هم نسل فعلی آنها، آمریکایی‌های ثروتمندی مثل بیل‌گیتس از مایکرو سافت یا سانفورد ویل از سیتی گروپ، به عنوان‌میلیاردرهای محلی در بازارهای نوظهور سعی دارند همان‌گونه عمل کنند.

نیکوکاری عالمگیر

«کارلوس اسلیم اِلو»، کارآفرین در صنعت مخابرات مکزیک، که ثروتی بالغ بر 50میلیارد دلار دارد، قول داده است‌میلیارد‌ها دلار صرف دو بنیاد خیریه‌ای کند که به سلامت و آموزش کمک می‌کنند. «رومن آبراموویچ»، ثروتمندترین فرد روسیه، که ثروت خالصی بالغ بر 18‌میلیارد دلار دارد، بیش از یک‌میلیارد دلار در «چوکوتکا» از مناطق فقرزده قطب شمال هزینه کرده است، جایی که در پست فرماندار منطقه مدرسه و بیمارستان نیز می‌سازد.

در هند، «اعظم پرمجی» رییس شرکت نرم‌افزاری ویپرو، با ثروتی بالغ بر 17‌میلیارد دلار، بنیاد خود را بر پا کرده است که از آموزش ابتدایی حمایت می‌کند.

مطمئنا همان‌طور که اموال و دارایی‌های هنوز بیشتری گرد می‌آید مجموع این هدایا با توجه به نیازهای اجتماعی حاد این کشورها، نسبتا کوچک و ناچیز است. اما از آنجا که اقدامات نیکوکارانه بازدهی‌دار، از طریق تلاش‌های بیل گیتس و سایرین شهرت و محبوبیت یافته است،‌ میلیاردرهای بازارهای نوظهور، درس‌های مشابه با جهت‌گیری سود و زیان را برای کشورهای خود بکار می‌‌بندند.

جِین والز، رییس مجمع جهانی اقدامات نیکوکاری می‌گوید: «آنچه ما در این کشورها می‌بینیم ظهور آدم‌هایی از بخش خصوصی با ثروت فوق‌العاده است که خود را جذب نیکوکاری کاملا راهبردی کرده‌اند.»

جهش غیرسنتی

اینجا در ترکیه، آقای اوزیگین که 62 سال دارد، با دارایی خالص 5/3‌میلیارد دلار، ثروت خود را با خرید اموال دولتی به قیمت ارزان در مزایده‌های دولتی یا تعلق داشتن به یک خانواده ثروتمند که تجارتی انحصاری را کنترل می‌کنند به‌دست نیاورده است، دو روش سنتی که ثروت‌‌های عظیم در دنیای در حال توسعه از آن بوجود می‌آید.

او که موسس یک بانک متوسط بنام «فینانس بانک» است سال گذشته در هجوم موسسات مالی خارجی به بانک‌های ترکیه، سود فراوانی به دست آورد و سهام کنترل‌کننده خود در بانک خود را به «بانک ملی یونان» فروخت و در این بین 7/2‌میلیارد دلار نقدا سود کرد.

او غرق در پول و همت بلند است و تمام سعی خود را به کار می‌برد تا استانداردهای آموزشی در سطح مدارس پیش دانشگاهی و دانشگاه‌ها در ترکیه را بالا ببرد.

اوزیگین که روی صندلی اتاق کنفرانس شخصی خود در دفتر اصلی فینانس بانک در استانبول نشسته است، روز 18 آگوست 2006 را به یاد می‌آورد؛ آنگاه که فروش 49‌درصدی سهام او رسما قطعی شده بود. او می‌گوید: «من آن روز را بهتر از روز تولدم به یاد دارم.» و در حالی که بر صندلی چرمی خود تکیه زده، می‌گوید: «من فقط یک‌میلیاردر نیستم بلکه ثروتمندترین فرد در ترکیه بودم. احساس بزرگی بود ولی مسوولیت‌های شما افزایش می‌یابد.»

مانند بسیاری از‌میلیاردرهای خودساخته، اوزیگین شخصیتی متوقع و آمرانه دارد و در یک سفر روزانه با او نمی‌توان یک گفت‌وگوی معمولی و صمیمانه داشت. او دو تلفن همراه حمل می‌کند و در طول یک روز طولانی به او مرتب تماس گرفته می‌شود از سوی همسرش، دستیارش، پسرش، و کارمندان اداری او به علاوه مدیران کسب و کارهای متعدد او.

او که نوعا 11 ساعت در روز کار می‌کند، نه تنها از آپارتمان دفتر کارش بلکه از اتومبیل، هواپیما یا قایق خود، اقدامات در ترکیه به علاوه روسیه، رومانی و چین را زیر نظر دارد.

او می‌گوید: «من اولین نسلی هستم که ثروت به من رضایتمندی می‌دهد. به صدر رسیدن زیاد آسان نیست. ماندن در آنجا خیلی مشکل است.»

پدربزرگ و مادربزرگ اوزیگین، در اواخر قرن نوزدهم از جزیره کِرت یونان به شهر ازمیر در جنوب ترکیه نقل مکان کردند. آن زمان دوره خونبار حکومت امپراتوری عثمانی بود. او فرزند یک دکتر بود، در کالج «رابرت»، دانشگاهی معتبر در استانبول شرکت کرد قبل از اینکه در سال 1963 با 1000 دلار در جیب رهسپار دانشگاه ایالتی اُرگون در آمریکا شود.

او در اوقات فراغت خود بسکتبال بازی می‌کرد و هدایت گروه‌های ورزشی را برعهده داشت اما نمرات درسی متوسطی کسب می‌کرد. مدرسه بازرگانی هاروارد برای او دور از دسترس بود، چون نیاز به بورسیه تحصیلی داشت. اما او عکسی از خود را به نامه درخواست پیوست کرد در حالی که ورود «رابرت اف کندی» به ایالت اُرگون را خوشامد می‌گفت و سرانجام پذیرفته شد. او می‌گوید: «حدس می‌زنم آنها مرا به خاطر توانایی‌های رهبری‌ام دوست داشتند.»

بعد از یک کار بانکی موفق، در سال 1987 فینانس بانک را پایه‌گذاری کرد و مجبور شد دو خانه خود را بفروشد و 3میلیون دلار قرض کرد.

در ابتدا، جاه‌طلبی بانک کم بود و خدمات بانکی به کسبه ترکیه، ارائه می‌کرد. میزان دارایی‌های بانک که با توجه به اقتصاد ناپایدار مرتبا در نوسان بود، به سرعت در طی سال‌های رشد اقتصادی قوی توسعه یافت، اما در دو موقعیت مجزا در سال‌های 1994 و 2001 با افت شدیدی روبه‌رو گشت زمانی که بازارهای ترکیه انقباض شدیدی یافتند.

رقابت‌پذیر شدن

تعامل دائمی اوزیگین با آسیای جنوب شرقی، چین و روسیه در کار تجارت، او را به این نتیجه رساند که در اقتصاد جهانی شده امروز، لازم است که ترک‌ها هر چه بیشتر رقابت‌پذیرتر شوند.

او گفته است: «مهم‌ترین مشکلی که ترکیه دارد، آموزش است». او می‌گوید تقاضای ورود به مدرسه بازرگانی هاروارد از سوی دانشجویان چینی و هندی به سرعت افزایش یافته است اما از سوی کشور کوچک‌تری مثل ترکیه سالانه فقط 4 تا 8 نفر به آنجا فرستاده می‌شوند.

ورای سرمایه‌گذاری‌هایی که آقای اوزیگین در مدارس عمومی کرده است، او در نظر دارد در 15 سال آینده با صرف 1‌میلیارد دلار، یک دانشگاه خصوصی به نام دانشگاه اوزیگین بسازد. او ادامه می‌دهد: «من می‌خواهم کاری در یک مقیاس بزرگ انجام دهم. دیدگاه من این است که ما هم می‌توانیم مانند هند نیرو آموزش دهیم و صادر کنیم.»

از زمانی که آقای اوزیگین برنامه ساختمان‌سازی خود را در سال 2000 آغاز کرد، تاکنون 36 مدرسه و خوابگاه دخترانه با هزینه‌ای حدود 400هزار دلار و 8/1میلیون دلار برای هر یک به اتمام رسانده است. او می‌خواهد این رقم را تا سال 2010 به 100 عدد برساند. او در این ارتباط همکاری نزدیکی با دولت دارد و بیشتر این ساختمان‌ها در مناطق فقیرنشین جنوب و شمال شرقی کشور بنا شده است.

فلیز بیکمن، مدیر اجرائی بنیاد اقدامات نیکوکاری «توسف» می‌گوید: «این خیلی زیاد است، یک رقم بسیار قابل توجه.»

ترکیه در میان 30 کشور عضو «سازمان توسعه و همکاری‌های اقتصادی»، کمترین‌ درصد حضور دختران به نسبت پسران در مدارس ابتدایی و متوسطه را دارد که این سازمان، اعضای خود را ملزم به داشتن حداقل استانداردهای زندگی و رویه‌های دموکراتیک می‌سازد. رتبه پایین ترکیه در نتیجه فرهنگ سنتی، به خصوص در مناطق فقیرنشین است که ارزش بیشتری به تحصیل پسران به نسبت دختران می‌دهد.

در کشوری که حزب حاکم بیشترین میزان حمایت را از رای دهندگانی کسب می‌کند که در نگرش و شعار به دنبال اسلامی شدن بیشتر هستند، هدف آقای اوزیگین به سراغ دختران رفتن برای تحت آموزش قرار دادن آنها است تا بتواند رگه فرهنگی حساس را لمس کند

(او همچنین از طریق بنیاد همسرش بنام «آصف» به زنان بی‌سواد برای آموزش ابتدایی در مناطق فقیرنشین کشور کمک مالی کرده است.)

یک مسلمان بالفعل اما به اقرار خودش سکولار در بینش، آقای اوزیگین امیدها و نیز ترس‌های نخبگان ترکیه را مجسم می‌سازد که بسیاری از آنها اکنون حامیان حزب حاکم عدالت و توسعه به شمار می‌آیند که باعث بهبود اقتصاد ترکیه گردیده است.

اوزیگین امیدوار است با تمرکز بر آموزش به عنوان ابزار توسعه اقتصادی، کمک کند تا سطح مباحث به فراتر از مجادلات جزیی فعلی در مورد اعمال مذهبی حرکت کند، از جمله اینکه آیا افزایش تعداد زنان محجبه، بیانگر ظهور ترکیه اسلام‌گراتر و کمتر سکولار است یا خیر.

او می‌گوید، از 25 سال پیش همواره می‌خواستم ترکیه سطح آموزشی برابر با اروپا داشته باشد. اینکه آیا شما روسری سر می‌کنید یا نمی‌کنید، نباید در این زمینه اهمیتی داشته باشد.

تمرکز بر آموزش

وقتی آقای اوزیگین به بازدید مدرسه‌ای می‌رود، غالبا با شهردار منطقه، نماینده‌ای از وزارت آموزش و پرورش و دیگر مقامات ارشد محلی ملاقات می‌کند. بازدید وی مثل جلسات تجاری او بسیار سریع و هدفمند و با قدم زدن در سالن مدرسه و سیل سؤالات و دستوراتی که به مقامات مدرسه می‌دهد، انجام می‌شود.

در یک مدرسه ابتدایی به نام خودش، در یک منطقه کارگری در حومه استانبول، وارد کلاس ششم می‌شود در حالی که دانش‌آموزان با چشمان از حدقه درآمده و با روحیه و نشاط همانند دسته‌ای نظامی که به فرمانده خود ادای احترام می‌کند روی پای خود بند نیستند و او نیز آنها را مورد تفقد و تشویق به درس خواندن می‌کند.

در مدرسه دیگری، او یکی از مسوولان را توبیخ می‌کند که چرا فرش‌ها رنگ و رو رفته است و آشغالی که در راهرو طولانی ساختمان ریخته است. او با صدایی عصبانی گفت «این مکان پر از زباله است. کاری در این باره بکنید. این شرم آور است.»

لحظات تاثرآوری نیز وجود دارد. یک مدرسه جدیدالتاسیس ابتدایی در دهکده‌ای نزدیک مرز ارمنستان که فریاد و سر و صدای 360 دانش‌آموز آن در استقبال از همسر آقای اوزیگین، خواهر و برادرزاده‌اش که پشتیبانی ساخت مدرسه را به عهده داشتند، به گوش می‌رسد. کودکان این منطقه به ندرت به دبیرستان می‌روند.

بسیاری از آنان به زبان کردی، زبان اول آنها، صحبت می‌کنند و والدین آنها از طریق پرورش گاو و گوسفند به سختی امرار معاش می‌کنند. لباس‌ها مندرس و انگشتان پای آنها از کفش‌های پلاستیکی آنها پیدا است. اما بمانند تابش نور شبانگاهان ماه به روی نوک قله برفی کوه آرارات، نور امید در سیمای آنها هویدا است.

«دانیان کوبا،» دانش‌آموز کلاس هفتمی قد بلند با کت و کراوات می‌گوید وقتی که بزرگ شد می‌خواهد چه کاره شود، او با صدایی رسا و محکم و در حالی که به کفش‌هایش نظری می‌اندازد دوباره سرش را بلند می‌کند و می‌گوید: «من می‌خواهم معلم ریاضی شوم.»

برای آقای اوزیگین، یکی از ثروتمندترین مردان جهان شدن فشار خاص خود را دارد. او هر روز نامه‌های زیادی دریافت می‌کند. برخی از آنان از او درخواست می‌کنند تا بدهی‌شان در بانک فینانس را ندیده بگیرد. برخی هم خیلی تاثرانگیزند، اخیرا نامه‌ای دریافت کرد از یک هوادار خود در زندان که تقاضای یک جفت کفش و یک پیراهن کرده بود. او این درخواست را حتما عملی خواهد کرد. همانند برخی افراد که زیاد چنین کارهایی انجام داده‌اند، آقای اوزیگین سعی می‌کند گوی سبقت را از دیگران برباید.

«وارن بافت» ممکن است ثروتمندترین مرد جهان باشد، اما آقای اوزیگین می‌گوید، ثروت من خیلی سریع‌تر رشد کرده و بالا رفته چون «حساب کردن بهره مرکب من بهتر از «بافت» بوده با اینکه هنوز در نیمه راهم.»

او همچنین خود را شاگرد مدرسه زندگی «جی پی مورگان» می‌داند. او مرتب از مورگان می‌گوید. کسی که حاکم مطلق دنیای مالی در ابتدای قرن بیستم بود. و اینکه چقدر برای پسر، دختر و همسرش باقی گذاشت به اضافه حقوقی که به کاپیتان کشتی خود می‌داد. ولی فقدان شهرت اوزیگین در بخش وسیع‌تری از جهان، او را اذیت می‌کند. او می‌گوید: «من هر ماه 2‌درصد از درآمد خالص خود را می‌بخشم. من فکر نمی‌کنم بیل گیتس چنین کاری بکند.»

منبع: اکونومیست


نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
بازهم در مورد سرنوشت واردات
بازهم در مورد سرنوشت واردات

تاریخ انتشار :  دوشنبه 18 خرداد 1388
     دکترفرخ قبادی

پاسخ وزارت بازرگانی به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات‌» از این روی که پاسخی مبتنی بر آمار و ارقام و استدلال‌‌های نظری بود‌‌، جای سپاسگزاری دارد.


کاش این رویه به همه نهادهای دولتی تعمیم یابد و بحث‌‌های کارشناسانه جای جدل‌‌های بی محتوا و تهمت و افتراها را بگیرد که در آن صورت دست‌یابی به راهکارهای کم هزینه‌‌تر و کارآمدتر برای مقابله با چالش‌‌های اقتصادی قطعا آسان‌‌تر خواهد بود.

در جوابیه وزارت بازرگانی نکات مبهم و قابل بحثی وجود داشت که نیاز به توضیح بیشتر و ابهام زدایی دارد‌‌، به ویژه آنکه همین نکات در سخنان وزیر محترم بازرگانی نیز، در «جلسه صبحانه اتاق تهران» که چندی قبل برگزار شد‌‌، مورد تاکید قرار گرفته بودند. به اختصار به این نکات می‌‌‌پردازیم.

1 – اصل مساله‌‌، که هم انگیزه تحقیق ارائه شده در روزنامه دنیای اقتصاد و هم دلیل گلایه اعضای اتاق تهران در حضور وزیر محترم بازرگانی بوده است‌‌، مربوط به معضلی است که در واقعیت آن تردیدی وجود ندارد. تولید‌‌کنندگان داخلی از سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی‌‌ ‌گلایه دارند و معتقدند که این سیاست‌‌ که حدود ده سال ادامه داشته‌‌، با پایین نگهداشتن نرخ ارز و در نتیجه ارزان کردن نسبی کالاهای وارداتی‌‌، تولید‌‌کنندگان داخلی را که با تورم دو رقمی‌‌‌‌‌‌ و افزایش هزینه‌‌های تولید ناشی از آن دست به گریبانند‌‌، در مقابل رقبای خارجی‌شان عملا خلع سلاح کرده است. صادرکنندگان کالاهای غیر نفتی کشور ما نیز از شرایط موجود به شدت شکایت دارند‌‌؛ زیرا با افزایش مداوم قیمت کالاهای داخلی‌‌ و نرخ کم و بیش ثابت ارز‌‌، توان رقابت در بازارهای خارجی را تا حدود زیادی از دست داده‌اند.

صرف‌نظر از هر بحث و نظر دیگر‌‌، در درستی گلایه‌‌های صادر‌‌کنندگان غیر نفتی و تولیدکنندگان داخلی ما نمی‌‌‌توان تردید کرد. برای مثال‌‌، در فاصله اسفند ماه 1386 تا اسفند ماه 1387‌‌، نرخ دلار به ریال فقط در حدود 6‌‌درصد افزایش یافته و نرخ یورو به ریال در حدود 12‌‌درصد کاهش پذیرفته است(1).با توجه به نرخ تورم 4/25‌‌درصدی ایران و تورم 2 تا 4 ‌‌درصدی در کشورهای طرف معامله ما، کاملا آشکار است که چه بر سر رقابت پذیری تولید‌‌کنندگان و صادرکنندگان ما آمده است.

همچنین به یاد داشته باشیم که سیاست تثبیت نرخ ارز و کاهش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی بر اثر تفاوت نرخ تورم داخلی و خارجی‌‌، ده سال است که تداوم داشته و تبعات انباشته شده آن اکنون تحمل ناپذیر گشته است. متاسفانه نه در سخنان وزیر محترم بازرگانی در «اتاق تهران» و نه در جوابیه روابط عمومی‌‌‌این وزارت خانه‌‌، به این معضل اشاره‌‌ای نشده و راهکار واقع بینانه‌‌ای برای حل و فصل آن ارائه نگشته است. البته وزیر محترم بازرگانی افزایش بهره‌وری را به عنوان راهی برای کاهش هزینه‌‌ها و افزایش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی توصیه کرده‌‌اند‌‌، اما صرف‌نظر از این که بهره وری یک متغیر درون‌زا است و افزایش آن مستلزم سازوکارها و شرایطی است که در اقتصاد ما مهیا نیست‌‌، آیا انتظار افزایش بهره‌وری به اندازه‌‌ای که این حفره عمیق کاهش رقابت‌پذیری‌‌، حاصل از تفاوت نرخ‌‌های تورم داخلی و خارجی را پوشش دهد‌‌، واقع بینانه است؟

2 – نکته دیگر به رابطه میان افزایش نرخ ارز‌‌، و در نتیجه گران‌‌تر شدن کالاهای وارداتی‌‌، و نرخ تورم داخلی مربوط می‌‌‌شود. وزیر محترم بازرگانی در این رابطه گفته‌اند: اگر بخواهیم رقابت‌پذیری را با تغییر نرخ ارز در اقتصاد کشور ایجاد کنیم، به نتیجه مثبتی دست نخواهیم یافت؛ زیرا افزایش نرخ ارز تورم داخلی را به دنبال دارد‌‌، که البته به خودی خود نکته درست و غیر قابل انکاری است. اما ایشان در همین رابطه مطلبی را اضافه کرده‌اند (و این مطلب در جوابیه روابط عمومی نیز تکرار شده) که معنی آن کاملا روشن نیست و می‌‌‌تواند موجب سوء تعبیر شود. به گفته ایشان، مطالعه مفصلی انجام گرفته که در آن ضریب همبستگی بین قیمت کالاهای وارداتی با قیمت تمام شده تولیدات داخل‌‌، از سال 1338 تا سال 1386 محاسبه شده‌اند که (نشان می‌‌‌دهد) بالای 95‌‌درصد ضریب همبستگی بین (قیمت) کالاهای وارداتی و قیمت تمام شده تولید داخلی است(2).

در وهله اول‌‌، به ویژه برای کسانی که با مفهوم ضریب همبستگی آشنایی ندارند‌‌، چنین به نظر می‌‌‌آید که مطالعه مورد بحث نشان داده است که در دوره مورد بررسی‌‌، هرگاه میانگین قیمت کالاهای وارداتی مثلا 10‌‌درصدافزایش یافته است‌‌، میانگین هزینه تمام شده کالاهای تولید داخل 5/9‌‌درصد بالا رفته است. البته روشن است که چنین استنتاجی نادرست بوده و قطعا نه وزیر محترم بازرگانی و نه روابط عمومی‌‌‌این وزارت‌خانه چنین منظوری نداشته‌اند. بی‌تردید افزایش قیمت کالاهای وارداتی هزینه تمام شده بسیاری از تولیدات داخلی را بالا خواهد برد‌‌، اما تا آن جا که ما می‌‌‌دانیم‌‌، هیچ کارشناس اقتصادی تاکنون تاثیر افزایش قیمت کالاهای وارداتی را بر هزینه تولید همه کالاهای داخلی‌‌، حتی نزدیک به این درجه شدت برآورد نکرده است. پس جمله نقل شده چه معنایی دارد؟ و ضریب همبستگی 95‌‌درصدی دقیقا چه چیزی را نشان می‌‌‌دهد؟ در این جا فرصت آن نیست که به تشریح مفهوم ضریب همبستگی پرداخته شود و فقط به این نکات اشاره می‌‌‌شود که :

1) ضریب هم بستگی مثبت بین X وY صرفا مبین آن است که این دو متغیر درطی زمان باهم حرکت می‌‌‌کنند. با بزرگ شدن یکی، دیگری هم به طور نسبی بزرگ می‌‌‌شود و بالـعکس و هرچه ضریب همبستگی بزرگتر باشد (یعنی نزدیک به 1 باشد) نشان دهنده یک ارتباط مثبت وقوی لیکن فقط از نوع خطی بین دو متغیراست.

2) ضریب همبستگی بالا بین X و Y لزوما نشان دهنده رابطه علت و معلولی (Causality) بین آن‌‌ها نیست. به هیچ وجه نمی‌‌‌توان گفت که بابالارفتن X ‌‌، Y هم لزوما بالا می‌‌رود یا اینکه این رابطه معکوس است و یا مهم‌تر از آن‌‌، شاید این دومتغیر اصولا رابطه تبعی با هم ندارند، بلکه هر دو تحت تاثیر متغیر سومی‌‌‌ هستند.

3) و بالاخره نکته مهم و مراد ما از این بحث این است که از ضریب همبستگی نمی‌‌‌توان به میزان بزرگ شدن یک متغیر در مقابل تغییر مقدار مشخصی در متغیر دیگر‌‌، پی‌برد. این هدف تنها در یک مطالعه ارتباط چندگانه متغیرها‌‌، مثلا یک مطالعه رگرسیونی می‌‌‌تواند صورت گیرد و اکتفا به ضریب همبستگی در این خصوص، ساده‌گرایانه و اشتباه برانگیز است. علاوه بر این‌‌ها، معلوم نیست که در مطالعه مورد استناد‌‌، منظور از تولیدات داخلی دقیقا چه نوع کالاهایی بوده است (همه کالاهای تولید شده در کشور؟ یا فقط آنهایی که از مواد اولیه و کالاهای واسطه وارداتی استفاده می‌‌‌کنند؟ در همه بخش‌‌ها و شاخه‌‌های اقتصاد یا فقط در برخی صنایع؟)‌‌ و نیز چه عوامل دیگری در این مطالعه در نظر گرفته شده‌اند و از چه الگویی استفاده شده است. هرگاه جزئیات بیشتری از مطالعه مورد استناد منتشر می‌‌‌شد‌‌، اظهارنظر در مورد کیفیت و نتایج مشخص آن مقدور می‌‌‌گشت. اما یک نکته مسلم است و آن این که ضریب همبستگی 95‌‌درصدی این معنا را نمی‌‌‌دهد که افزایش میانگین قیمت کالاهای وارداتی موجب افزایش میانگین قیمت کالاهای تولید شده در داخل‌‌، به میزان 95‌‌درصد افزایش قیمت کالاهای وارداتی‌ خواهد شد.

این که افزایش نرخ ارز‌‌ و در نتیجه گران‌‌تر شدن کالاهای وارداتی‌‌، هزینه تمام شده بسیاری ازتولیدات داخلی را بالا می‌‌‌برد‌‌، جای انکار ندارد. در آمار برآورد این تاثیر بر روی همه کالاهای تولید شده در کشور نباید اغراق کرد‌‌، به ویژه آنکه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی‌‌، در هزینه تمام شده بسیاری از کالاهای تولید داخل (مثلا اغلب کالاهای کشاورزی‌‌، بخشی از کالاهای صنعتی و البته بخش اعظم خدمات) چندان سنگین نیست. در عین حال نباید از یاد برد که یکی از هدف‌‌های اصلی واقعی کردن نرخ ارز‌‌، بالا بردن قیمت کالاهای خارجی و جایگزینی تولیدات داخلی به عوض آن‌‌ها است. طبعا این جایگزینی‌‌، دست کم در کوتاه مدت‌‌، با پی‌آمدهای تورمی‌ ‌‌همراه خواهد بود. به یاد داشته باشیم که در شرایط کنونی‌‌، هرچه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی در تولید کالاهای داخلی بیشتر باشد، به نفع تولید‌‌کنندگان داخلی است. هدف ما باید این باشد که به تشویق خسارت بار تولیدکنندگان داخلی به استفاده از کالاهای واسطه خارجی پایان دهیم و با واقعی کردن نرخ ارز‌‌، استفاده از مواد اولیه و کالاهای واسطه داخلی را توسط تولیدکنندگان داخلی مقرون به صرفه سازیم.

سخن آخر در رابطه با مساله مورد بحث این است که گرچه ممکن است چنانکه وزیر محترم بازرگانی گفته‌‌اند‌‌، افزایش رقابت پذیری تولید‌‌کنندگان داخلی با تغییر نرخ ارز کار درستی نباشد (هرچند که بسیاری از کشورها‌‌، از جمله چین‌‌، دقیقا همین کار را کرده‌اند)‌‌، اما این نیز واقعیتی مسلم است که کاهش رقابت‌پذیری صادر‌‌کنندگان و تولیدکنندگان داخلی با ارزان نگهداشتن مصنوعی نرخ ارز‌‌، قطعا به صلاح اقتصاد کشور نیست. صادر‌‌کنندگان و تولید‌‌کنندگان داخلی چیزی بیشتر از این نمی‌‌‌خواهند که اجازه داده شود تا تفاضل نرخ تورم داخلی با تورم خارجی‌‌، از طریق اصلاح نرخ ارز جبران شود و رقابت آن‌‌ها با تولید‌‌کنندگان خارجی در شرایط برابر صورت گیرد‌؛ کاری که متاسفانه‌‌، به پشتوانه درآمدهای نفتی و تزریق ارز به بازار‌‌، از تحقق آن جلوگیری

می‌‌‌شود.

3 – در رابطه با افزایش واردات در سال‌‌های اخیر‌‌، هم وزیر محترم بازرگانی و هم روابط عمومی‌‌‌این وزارتخانه ترکیب کالاهای وارداتی را مورد تاکید قرار داده‌اند. به گفته وزیر بازرگانی، سهم کالاهای واسطه‌‌ای (تولیدی) در واردات کشور ما 12/68‌‌درصد است و 8/20‌‌درصد این واردات را نیز کالاهای سرمایه‌‌ای تشکیل می‌‌‌دهد که مربوط به تجهیزات و ماشین آلات است و بیش از 11‌‌درصد از این واردات کالاهای مصرفی هستند... هرچند متوسط تعرفه ما بالا رفته‌‌، اما در کالاهای سرمایه‌‌ای و واسطه‌‌ای تغییری نداده و عمدتا تعرفه‌‌ کالاهای مصرفی بالا رفته است.

از آن جا که تاکید بر این نکته (که بخش اعظم کالاهای وارداتی ما کالاهای واسطه‌ای و در درجه دوم کالاهای سرمایه‌‌ای هستند و کالاهای مصرفی بخش کوچکی از واردات ما را تشکیل می‌‌‌دهند)، در موارد متعدد و از جانب بسیاری از صاحب نظران بیان شده‌‌ و ظاهرا مقصود از تاکید بر نکته مذکور این است که این ترکیب مناسب واردات می‌‌‌باید نگرانی تولید‌‌کنندگان داخلی را از واردات بی‌رویه کاهش دهد‌‌، توضیحات زیر ضروری به نظر می‌‌‌رسند.

تولید‌‌کنندگان داخلی خواستار آن نیستند (یا نباید باشند) که دیوار بلندی در اطراف کشور کشیده شود و از ورود کالاهای خارجی‌‌، خواه کالاهای واسطه و سرمایه‌‌ای و خواه کالاهای مصرفی‌‌، جلوگیری شود. کالاهایی که تولید آن‌‌ها در کشور ما‌‌ به دلایل گوناگون‌‌، مقدور یا به صرفه نیست‌‌، یعنی کالاهایی که با وجود تعرفه ‌‌های متعارف روی کالاهای وارداتی مشابه‌‌، بازهم تولید آن‌‌ها در داخل کشور گران‌‌تر از نمونه‌‌های خارجی آن‌‌ها تمام می‌‌‌شود‌‌، البته باید وارد شوند‌‌، مگر در مواردی که شرایط ویژه صنایع نوپا یا ملاحظات سیاسی و استراتژیک‌‌، تولید داخلی آن‌‌ها را‌ به‌رغم بالاتر بودن هزینه تولیدشان‌‌، موجه سازد. اما این محاسبات هنگامی ‌‌‌میسر و معنی‌دار خواهند بود که نرخ برابری ارزها واقعیت‌‌های اقتصادی را منعکس کنند. همه بحث بر سر این است که سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی، که طی ده سال گذشته در کشور ما مورد اجرا بوده است‌‌، قیمت‌‌ها و هزینه‌‌های کالاهای داخلی و وارداتی را مخدوش و از معنا تهی کرده و تولید داخلی بسیاری از کالاها را که با نرخ واقعی ارز‌‌، بی چون و چرا هزینه کمتری دارند‌‌، از به صرفه بودن و رقابت پذیری انداخته است. در این رابطه‌‌، ترکیب مناسب کالاهای وارداتی ما چندان تاثیری در اصل ماجرا ندارد.

از قضا‌‌، صنایعی که بزرگ‌ترین لطمات را از نرخ غیر واقعی ارز و واردات بی رویه دیده‌‌اند‌‌، عمدتا در تولید کالاهای واسطه فعالیت دارند. صنعت بزرگ و اشتغالزای قطعه‌سازی، تولید‌‌کنندگان آهن و فولاد‌‌، صنایع شیمیایی و تولید‌‌کنندگان انواع فلزات رنگین، فقط چند نمونه هستند. حتی بخش اعظم تولیدات صنعت نساجی نیز‌‌، برای صنعت تولید پوشاک حکم کالای واسطه را دارند و اساسا معلوم نیست که تفکیک واردات بر چه مبنایی صورت می‌‌‌گیرد و سهم هریک از سه نوع واردات فوق الذکر چگونه محاسبه می‌‌‌شود. مثلا می‌‌‌توان پرسید که واردات شکر‌ که برای خانوارها یک کالای نهایی و برای صنایع نوشابه سازی و تولید‌‌کنندگان بیسکویت و شکلات و شیرینی یک ماده اولیه یا کالای واسطه است‌‌، در کدام دسته طبقه بندی می‌‌‌شود؟ گذشته از این طی سال‌‌های اخیر‌‌، بسیاری از کالاهای سرمایه‌‌ای که فن آوری چندان پیچیده‌‌ای ندارند‌‌، در داخل کشور تولید می‌‌‌شده‌اند که اکنون‌‌، بر اثر رقابت نابرابر کالاهای مشابه خارجی‌‌، رقابت پذیری خود را از دست داده‌‌اند‌‌، به ویژه آن که‌ همان طور که وزیر محترم بازرگانی اظهار داشته‌‌اند‌‌، افزایش تعرفه‌‌ها در سال‌‌های اخیر‌‌، شامل کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌‌ای نشده است. حاصل آنکه‌‌، به فرض پذیرش این نکته که واردات کشور ما اکنون عمدتا کالاهای واسطه و سرمایه‌‌ای هستند و کالاهای مصرفی سهم اندکی در واردات بی‌سابقه سال‌‌های اخیر داشته‌‌اند‌‌، در اصل مساله‌‌ که نرخ ارزان و غیر واقعی ارز تولید‌‌کنندگان داخلی را به زانو درآورده و خسارت‌‌های جدی به کشاورزی و صنعت کشور وارد ساخته‌‌، تغییری پدید نمی‌‌‌آورد و چنان که وزیر محترم بازرگانی خود نیز اظهار کرده‌‌اند‌‌، از تعرفه نیز در این زمینه کاری ساخته نبوده است.

منابع

1 - OANDA Forex history

2 - همه نقل قول‌‌ها از متن سخنان آقای دکتر میرکاظمی ‌‌‌در جلسه صبحانه اتاق بازرگانی تهران‌‌، مندرج در دنیای اقتصاد (مورخ 29 اردیبهشت 1388 ) نقل شده‌اند. همچنین ن.ک. به جوابیه روابط عمومی ‌‌‌وزارت بازرگانی جمهوری اسلامی ‌‌‌ایران به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات‌‌» مندرج در دنیای اقتصاد ( مورخ 10 خرداد 1388)

منبع: دنیای اقتصاد



نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
بازهم در مورد سرنوشت واردات

تاریخ انتشار :  دوشنبه 18 خرداد 1388
     دکترفرخ قبادی

پاسخ وزارت بازرگانی به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات‌» از این روی که پاسخی مبتنی بر آمار و ارقام و استدلال‌‌های نظری بود‌‌، جای سپاسگزاری دارد.


کاش این رویه به همه نهادهای دولتی تعمیم یابد و بحث‌‌های کارشناسانه جای جدل‌‌های بی محتوا و تهمت و افتراها را بگیرد که در آن صورت دست‌یابی به راهکارهای کم هزینه‌‌تر و کارآمدتر برای مقابله با چالش‌‌های اقتصادی قطعا آسان‌‌تر خواهد بود.

در جوابیه وزارت بازرگانی نکات مبهم و قابل بحثی وجود داشت که نیاز به توضیح بیشتر و ابهام زدایی دارد‌‌، به ویژه آنکه همین نکات در سخنان وزیر محترم بازرگانی نیز، در «جلسه صبحانه اتاق تهران» که چندی قبل برگزار شد‌‌، مورد تاکید قرار گرفته بودند. به اختصار به این نکات می‌‌‌پردازیم.

1 – اصل مساله‌‌، که هم انگیزه تحقیق ارائه شده در روزنامه دنیای اقتصاد و هم دلیل گلایه اعضای اتاق تهران در حضور وزیر محترم بازرگانی بوده است‌‌، مربوط به معضلی است که در واقعیت آن تردیدی وجود ندارد. تولید‌‌کنندگان داخلی از سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی‌‌ ‌گلایه دارند و معتقدند که این سیاست‌‌ که حدود ده سال ادامه داشته‌‌، با پایین نگهداشتن نرخ ارز و در نتیجه ارزان کردن نسبی کالاهای وارداتی‌‌، تولید‌‌کنندگان داخلی را که با تورم دو رقمی‌‌‌‌‌‌ و افزایش هزینه‌‌های تولید ناشی از آن دست به گریبانند‌‌، در مقابل رقبای خارجی‌شان عملا خلع سلاح کرده است. صادرکنندگان کالاهای غیر نفتی کشور ما نیز از شرایط موجود به شدت شکایت دارند‌‌؛ زیرا با افزایش مداوم قیمت کالاهای داخلی‌‌ و نرخ کم و بیش ثابت ارز‌‌، توان رقابت در بازارهای خارجی را تا حدود زیادی از دست داده‌اند.

صرف‌نظر از هر بحث و نظر دیگر‌‌، در درستی گلایه‌‌های صادر‌‌کنندگان غیر نفتی و تولیدکنندگان داخلی ما نمی‌‌‌توان تردید کرد. برای مثال‌‌، در فاصله اسفند ماه 1386 تا اسفند ماه 1387‌‌، نرخ دلار به ریال فقط در حدود 6‌‌درصد افزایش یافته و نرخ یورو به ریال در حدود 12‌‌درصد کاهش پذیرفته است(1).با توجه به نرخ تورم 4/25‌‌درصدی ایران و تورم 2 تا 4 ‌‌درصدی در کشورهای طرف معامله ما، کاملا آشکار است که چه بر سر رقابت پذیری تولید‌‌کنندگان و صادرکنندگان ما آمده است.

همچنین به یاد داشته باشیم که سیاست تثبیت نرخ ارز و کاهش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی بر اثر تفاوت نرخ تورم داخلی و خارجی‌‌، ده سال است که تداوم داشته و تبعات انباشته شده آن اکنون تحمل ناپذیر گشته است. متاسفانه نه در سخنان وزیر محترم بازرگانی در «اتاق تهران» و نه در جوابیه روابط عمومی‌‌‌این وزارت خانه‌‌، به این معضل اشاره‌‌ای نشده و راهکار واقع بینانه‌‌ای برای حل و فصل آن ارائه نگشته است. البته وزیر محترم بازرگانی افزایش بهره‌وری را به عنوان راهی برای کاهش هزینه‌‌ها و افزایش رقابت پذیری تولیدکنندگان داخلی توصیه کرده‌‌اند‌‌، اما صرف‌نظر از این که بهره وری یک متغیر درون‌زا است و افزایش آن مستلزم سازوکارها و شرایطی است که در اقتصاد ما مهیا نیست‌‌، آیا انتظار افزایش بهره‌وری به اندازه‌‌ای که این حفره عمیق کاهش رقابت‌پذیری‌‌، حاصل از تفاوت نرخ‌‌های تورم داخلی و خارجی را پوشش دهد‌‌، واقع بینانه است؟

2 – نکته دیگر به رابطه میان افزایش نرخ ارز‌‌، و در نتیجه گران‌‌تر شدن کالاهای وارداتی‌‌، و نرخ تورم داخلی مربوط می‌‌‌شود. وزیر محترم بازرگانی در این رابطه گفته‌اند: اگر بخواهیم رقابت‌پذیری را با تغییر نرخ ارز در اقتصاد کشور ایجاد کنیم، به نتیجه مثبتی دست نخواهیم یافت؛ زیرا افزایش نرخ ارز تورم داخلی را به دنبال دارد‌‌، که البته به خودی خود نکته درست و غیر قابل انکاری است. اما ایشان در همین رابطه مطلبی را اضافه کرده‌اند (و این مطلب در جوابیه روابط عمومی نیز تکرار شده) که معنی آن کاملا روشن نیست و می‌‌‌تواند موجب سوء تعبیر شود. به گفته ایشان، مطالعه مفصلی انجام گرفته که در آن ضریب همبستگی بین قیمت کالاهای وارداتی با قیمت تمام شده تولیدات داخل‌‌، از سال 1338 تا سال 1386 محاسبه شده‌اند که (نشان می‌‌‌دهد) بالای 95‌‌درصد ضریب همبستگی بین (قیمت) کالاهای وارداتی و قیمت تمام شده تولید داخلی است(2).

در وهله اول‌‌، به ویژه برای کسانی که با مفهوم ضریب همبستگی آشنایی ندارند‌‌، چنین به نظر می‌‌‌آید که مطالعه مورد بحث نشان داده است که در دوره مورد بررسی‌‌، هرگاه میانگین قیمت کالاهای وارداتی مثلا 10‌‌درصدافزایش یافته است‌‌، میانگین هزینه تمام شده کالاهای تولید داخل 5/9‌‌درصد بالا رفته است. البته روشن است که چنین استنتاجی نادرست بوده و قطعا نه وزیر محترم بازرگانی و نه روابط عمومی‌‌‌این وزارت‌خانه چنین منظوری نداشته‌اند. بی‌تردید افزایش قیمت کالاهای وارداتی هزینه تمام شده بسیاری از تولیدات داخلی را بالا خواهد برد‌‌، اما تا آن جا که ما می‌‌‌دانیم‌‌، هیچ کارشناس اقتصادی تاکنون تاثیر افزایش قیمت کالاهای وارداتی را بر هزینه تولید همه کالاهای داخلی‌‌، حتی نزدیک به این درجه شدت برآورد نکرده است. پس جمله نقل شده چه معنایی دارد؟ و ضریب همبستگی 95‌‌درصدی دقیقا چه چیزی را نشان می‌‌‌دهد؟ در این جا فرصت آن نیست که به تشریح مفهوم ضریب همبستگی پرداخته شود و فقط به این نکات اشاره می‌‌‌شود که :

1) ضریب هم بستگی مثبت بین X وY صرفا مبین آن است که این دو متغیر درطی زمان باهم حرکت می‌‌‌کنند. با بزرگ شدن یکی، دیگری هم به طور نسبی بزرگ می‌‌‌شود و بالـعکس و هرچه ضریب همبستگی بزرگتر باشد (یعنی نزدیک به 1 باشد) نشان دهنده یک ارتباط مثبت وقوی لیکن فقط از نوع خطی بین دو متغیراست.

2) ضریب همبستگی بالا بین X و Y لزوما نشان دهنده رابطه علت و معلولی (Causality) بین آن‌‌ها نیست. به هیچ وجه نمی‌‌‌توان گفت که بابالارفتن X ‌‌، Y هم لزوما بالا می‌‌رود یا اینکه این رابطه معکوس است و یا مهم‌تر از آن‌‌، شاید این دومتغیر اصولا رابطه تبعی با هم ندارند، بلکه هر دو تحت تاثیر متغیر سومی‌‌‌ هستند.

3) و بالاخره نکته مهم و مراد ما از این بحث این است که از ضریب همبستگی نمی‌‌‌توان به میزان بزرگ شدن یک متغیر در مقابل تغییر مقدار مشخصی در متغیر دیگر‌‌، پی‌برد. این هدف تنها در یک مطالعه ارتباط چندگانه متغیرها‌‌، مثلا یک مطالعه رگرسیونی می‌‌‌تواند صورت گیرد و اکتفا به ضریب همبستگی در این خصوص، ساده‌گرایانه و اشتباه برانگیز است. علاوه بر این‌‌ها، معلوم نیست که در مطالعه مورد استناد‌‌، منظور از تولیدات داخلی دقیقا چه نوع کالاهایی بوده است (همه کالاهای تولید شده در کشور؟ یا فقط آنهایی که از مواد اولیه و کالاهای واسطه وارداتی استفاده می‌‌‌کنند؟ در همه بخش‌‌ها و شاخه‌‌های اقتصاد یا فقط در برخی صنایع؟)‌‌ و نیز چه عوامل دیگری در این مطالعه در نظر گرفته شده‌اند و از چه الگویی استفاده شده است. هرگاه جزئیات بیشتری از مطالعه مورد استناد منتشر می‌‌‌شد‌‌، اظهارنظر در مورد کیفیت و نتایج مشخص آن مقدور می‌‌‌گشت. اما یک نکته مسلم است و آن این که ضریب همبستگی 95‌‌درصدی این معنا را نمی‌‌‌دهد که افزایش میانگین قیمت کالاهای وارداتی موجب افزایش میانگین قیمت کالاهای تولید شده در داخل‌‌، به میزان 95‌‌درصد افزایش قیمت کالاهای وارداتی‌ خواهد شد.

این که افزایش نرخ ارز‌‌ و در نتیجه گران‌‌تر شدن کالاهای وارداتی‌‌، هزینه تمام شده بسیاری ازتولیدات داخلی را بالا می‌‌‌برد‌‌، جای انکار ندارد. در آمار برآورد این تاثیر بر روی همه کالاهای تولید شده در کشور نباید اغراق کرد‌‌، به ویژه آنکه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی‌‌، در هزینه تمام شده بسیاری از کالاهای تولید داخل (مثلا اغلب کالاهای کشاورزی‌‌، بخشی از کالاهای صنعتی و البته بخش اعظم خدمات) چندان سنگین نیست. در عین حال نباید از یاد برد که یکی از هدف‌‌های اصلی واقعی کردن نرخ ارز‌‌، بالا بردن قیمت کالاهای خارجی و جایگزینی تولیدات داخلی به عوض آن‌‌ها است. طبعا این جایگزینی‌‌، دست کم در کوتاه مدت‌‌، با پی‌آمدهای تورمی‌ ‌‌همراه خواهد بود. به یاد داشته باشیم که در شرایط کنونی‌‌، هرچه وزنه مواد اولیه و کالاهای واسطه خارجی در تولید کالاهای داخلی بیشتر باشد، به نفع تولید‌‌کنندگان داخلی است. هدف ما باید این باشد که به تشویق خسارت بار تولیدکنندگان داخلی به استفاده از کالاهای واسطه خارجی پایان دهیم و با واقعی کردن نرخ ارز‌‌، استفاده از مواد اولیه و کالاهای واسطه داخلی را توسط تولیدکنندگان داخلی مقرون به صرفه سازیم.

سخن آخر در رابطه با مساله مورد بحث این است که گرچه ممکن است چنانکه وزیر محترم بازرگانی گفته‌‌اند‌‌، افزایش رقابت پذیری تولید‌‌کنندگان داخلی با تغییر نرخ ارز کار درستی نباشد (هرچند که بسیاری از کشورها‌‌، از جمله چین‌‌، دقیقا همین کار را کرده‌اند)‌‌، اما این نیز واقعیتی مسلم است که کاهش رقابت‌پذیری صادر‌‌کنندگان و تولیدکنندگان داخلی با ارزان نگهداشتن مصنوعی نرخ ارز‌‌، قطعا به صلاح اقتصاد کشور نیست. صادر‌‌کنندگان و تولید‌‌کنندگان داخلی چیزی بیشتر از این نمی‌‌‌خواهند که اجازه داده شود تا تفاضل نرخ تورم داخلی با تورم خارجی‌‌، از طریق اصلاح نرخ ارز جبران شود و رقابت آن‌‌ها با تولید‌‌کنندگان خارجی در شرایط برابر صورت گیرد‌؛ کاری که متاسفانه‌‌، به پشتوانه درآمدهای نفتی و تزریق ارز به بازار‌‌، از تحقق آن جلوگیری

می‌‌‌شود.

3 – در رابطه با افزایش واردات در سال‌‌های اخیر‌‌، هم وزیر محترم بازرگانی و هم روابط عمومی‌‌‌این وزارتخانه ترکیب کالاهای وارداتی را مورد تاکید قرار داده‌اند. به گفته وزیر بازرگانی، سهم کالاهای واسطه‌‌ای (تولیدی) در واردات کشور ما 12/68‌‌درصد است و 8/20‌‌درصد این واردات را نیز کالاهای سرمایه‌‌ای تشکیل می‌‌‌دهد که مربوط به تجهیزات و ماشین آلات است و بیش از 11‌‌درصد از این واردات کالاهای مصرفی هستند... هرچند متوسط تعرفه ما بالا رفته‌‌، اما در کالاهای سرمایه‌‌ای و واسطه‌‌ای تغییری نداده و عمدتا تعرفه‌‌ کالاهای مصرفی بالا رفته است.

از آن جا که تاکید بر این نکته (که بخش اعظم کالاهای وارداتی ما کالاهای واسطه‌ای و در درجه دوم کالاهای سرمایه‌‌ای هستند و کالاهای مصرفی بخش کوچکی از واردات ما را تشکیل می‌‌‌دهند)، در موارد متعدد و از جانب بسیاری از صاحب نظران بیان شده‌‌ و ظاهرا مقصود از تاکید بر نکته مذکور این است که این ترکیب مناسب واردات می‌‌‌باید نگرانی تولید‌‌کنندگان داخلی را از واردات بی‌رویه کاهش دهد‌‌، توضیحات زیر ضروری به نظر می‌‌‌رسند.

تولید‌‌کنندگان داخلی خواستار آن نیستند (یا نباید باشند) که دیوار بلندی در اطراف کشور کشیده شود و از ورود کالاهای خارجی‌‌، خواه کالاهای واسطه و سرمایه‌‌ای و خواه کالاهای مصرفی‌‌، جلوگیری شود. کالاهایی که تولید آن‌‌ها در کشور ما‌‌ به دلایل گوناگون‌‌، مقدور یا به صرفه نیست‌‌، یعنی کالاهایی که با وجود تعرفه ‌‌های متعارف روی کالاهای وارداتی مشابه‌‌، بازهم تولید آن‌‌ها در داخل کشور گران‌‌تر از نمونه‌‌های خارجی آن‌‌ها تمام می‌‌‌شود‌‌، البته باید وارد شوند‌‌، مگر در مواردی که شرایط ویژه صنایع نوپا یا ملاحظات سیاسی و استراتژیک‌‌، تولید داخلی آن‌‌ها را‌ به‌رغم بالاتر بودن هزینه تولیدشان‌‌، موجه سازد. اما این محاسبات هنگامی ‌‌‌میسر و معنی‌دار خواهند بود که نرخ برابری ارزها واقعیت‌‌های اقتصادی را منعکس کنند. همه بحث بر سر این است که سیاست تثبیت نرخ ارز در شرایط تورمی، که طی ده سال گذشته در کشور ما مورد اجرا بوده است‌‌، قیمت‌‌ها و هزینه‌‌های کالاهای داخلی و وارداتی را مخدوش و از معنا تهی کرده و تولید داخلی بسیاری از کالاها را که با نرخ واقعی ارز‌‌، بی چون و چرا هزینه کمتری دارند‌‌، از به صرفه بودن و رقابت پذیری انداخته است. در این رابطه‌‌، ترکیب مناسب کالاهای وارداتی ما چندان تاثیری در اصل ماجرا ندارد.

از قضا‌‌، صنایعی که بزرگ‌ترین لطمات را از نرخ غیر واقعی ارز و واردات بی رویه دیده‌‌اند‌‌، عمدتا در تولید کالاهای واسطه فعالیت دارند. صنعت بزرگ و اشتغالزای قطعه‌سازی، تولید‌‌کنندگان آهن و فولاد‌‌، صنایع شیمیایی و تولید‌‌کنندگان انواع فلزات رنگین، فقط چند نمونه هستند. حتی بخش اعظم تولیدات صنعت نساجی نیز‌‌، برای صنعت تولید پوشاک حکم کالای واسطه را دارند و اساسا معلوم نیست که تفکیک واردات بر چه مبنایی صورت می‌‌‌گیرد و سهم هریک از سه نوع واردات فوق الذکر چگونه محاسبه می‌‌‌شود. مثلا می‌‌‌توان پرسید که واردات شکر‌ که برای خانوارها یک کالای نهایی و برای صنایع نوشابه سازی و تولید‌‌کنندگان بیسکویت و شکلات و شیرینی یک ماده اولیه یا کالای واسطه است‌‌، در کدام دسته طبقه بندی می‌‌‌شود؟ گذشته از این طی سال‌‌های اخیر‌‌، بسیاری از کالاهای سرمایه‌‌ای که فن آوری چندان پیچیده‌‌ای ندارند‌‌، در داخل کشور تولید می‌‌‌شده‌اند که اکنون‌‌، بر اثر رقابت نابرابر کالاهای مشابه خارجی‌‌، رقابت پذیری خود را از دست داده‌‌اند‌‌، به ویژه آن که‌ همان طور که وزیر محترم بازرگانی اظهار داشته‌‌اند‌‌، افزایش تعرفه‌‌ها در سال‌‌های اخیر‌‌، شامل کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌‌ای نشده است. حاصل آنکه‌‌، به فرض پذیرش این نکته که واردات کشور ما اکنون عمدتا کالاهای واسطه و سرمایه‌‌ای هستند و کالاهای مصرفی سهم اندکی در واردات بی‌سابقه سال‌‌های اخیر داشته‌‌اند‌‌، در اصل مساله‌‌ که نرخ ارزان و غیر واقعی ارز تولید‌‌کنندگان داخلی را به زانو درآورده و خسارت‌‌های جدی به کشاورزی و صنعت کشور وارد ساخته‌‌، تغییری پدید نمی‌‌‌آورد و چنان که وزیر محترم بازرگانی خود نیز اظهار کرده‌‌اند‌‌، از تعرفه نیز در این زمینه کاری ساخته نبوده است.

منابع

1 - OANDA Forex history

2 - همه نقل قول‌‌ها از متن سخنان آقای دکتر میرکاظمی ‌‌‌در جلسه صبحانه اتاق بازرگانی تهران‌‌، مندرج در دنیای اقتصاد (مورخ 29 اردیبهشت 1388 ) نقل شده‌اند. همچنین ن.ک. به جوابیه روابط عمومی ‌‌‌وزارت بازرگانی جمهوری اسلامی ‌‌‌ایران به مقاله «سرنوشت واردات پس از انتخابات‌‌» مندرج در دنیای اقتصاد ( مورخ 10 خرداد 1388)

منبع: دنیای اقتصاد



نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
پیشنهادتشکیل پارلمان اقتصادی
اقتصاددانان در میزگرد «دنیای اقتصاد»:

پیشنهاد تشکیل پارلمان اقتصاددانان

تاریخ انتشار :  دوشنبه 18 خرداد 1388

باید برای بعد از انتخابات فکری کرد و اقتصاددانان با تشکیل سمیناری یک روزه تصویر فعلی اوضاع اقتصاد ایران و برنامه‌خود را برای بهبود اقتصاد به رییس‌جمهور منتخب ارائه کنند.


این پیشنهاد نتیجه نشستی چند ساعته در روزنامه دنیای اقتصاد است که اقتصاددانانی چون مسعود نیلی، موسی‌غنی‌نژاد، طهماسب مظاهری و مرتضی الله داد ارائه دادند.

این نشست که صبح روز شنبه با هدف بررسی اقتصاد و انتخابات تشکیل شد؛ هر چند در نهایت جمع حاضر به این نتیجه رسیدند که در این چند روز باقی مانده تا انتخابات امکان اینکه مباحث اقتصادی به صورت واقعی و مستقل از هیجانات و احساسات سیاسی مورد بررسی قرار بگیرد، وجود ندارد، به همین دلیل دکتر مسعود نیلی پیش‌بینی کرد که رای‌دهندگان ایرانی در این دوره از انتخابات فارغ از پارامترهای اقتصادی و صرفا با استناد به شخصیت‌های چهار کاندیدای موجود به یکی از آنان رای می‌دهند و در عوض پس از معلوم شدن نتیجه انتخابات وی پیشنهاد کرد اقتصاددانان و تکنوکرات‌های کشور، سمیناری یک روزه را تشکیل دهند و در این سمینار به ترسیم اوضاع واقعی اقتصاد کشور پرداخته و راهکارهای خود را برای بهبود اقتصاد ارائه دهند. اگر چه این پیشنهاد با استقبال سایر حاضرین روبه‌رو شد، اما طهماسب مظاهری بر این پیشنهاد شرطی وارد کرد و گفت‌ که اقتصاددانان و تکنوکرات‌ها می‌توانند در این چند روزه ولو اینکه مطمئن باشند تاثیر چندانی به روند انتخاباتی نخواهند داشت، اما برای ثبت در تاریخ هم نقطه‌نظرات خود را بگویند تا به اصطلاح ادای دین و ایفای وظیفه کرده باشند. با چنین سخنانی بود که نشست اقتصادی دنیای اقتصاد به پایان رسید و اولین هسته تشکیل پارلمان اقتصاددانان ایران بنیان‌ گذاشته شد، به این امید که فردای انتخابات سایر استادان و کارشناسان اقتصادی و تکنوکرات‌ها به این هسته اولیه بپیوندند و با چکش کاری و صیقل دادن پیشنهاد مذکور برای اولین بار در ایران هم مانند کشورهای توسعه یافته در حوزه‌های تخصصی از قبیل اقتصاد، صاحب پارلمان اقتصادی شویم. گزارش مشروح این نشست را بخوانید:

دنیای اقتصاد: با توجه به اینکه در این انتخابات، اقتصاد در حاشیه اصل قرار گرفته است در حالی که به نوعی در حال حاضر مساله اصلی کشور مساله اقتصادی است. سوالی که در اینجا مطرح می‌شود اینکه اساسا وظیفه اقتصاددان‌ها چیست؟

غنی‌نژاد: بینش اقتصادی منسجمی در دولت نهم حاکم نبوده است و این عدم انسجام موجب تورم، رکود اقتصادی، افزایش واردات و ... شده است. نرخ ارز مناسب نیست و تصمیم‌گیری‌های درستی درباره‌اش گرفته نمی‌شود. در آستانه این انتخابات، بحث‌های اقتصادی به این سمت سوق یافته که مشکلات دولت نهم به این دلیل بوده که تکنوکرات‌ها و کارشناسان کنار گذاشته شده‌اند و تصمیم‌گیری‌ها، غیرکارشناسی است.

بنابراین اگر دولت دهم بیاید بایستی دوباره به تکنوکرات و کاربلدها کار سپرده شود و بدنه‌های کارشناسی که در محاق رفته‌اند، دوباره روی کار بیایند.

اما مشکل عمیق‌تر از این حرف‌ها است. آیا تکنوکرات‌هایی که دور کاندیداها را گرفته‌اند بدون بینش اقتصادی منسجمی می‌توانند کاری را ارائه دهند یا اینکه داستان باز هم تکرار خواهد شد.

فراموش نکنیم زمانی که احمدی‌نژاد به روی کار آمد از تعدادی تکنوکرات از جمله مظاهری، دانش‌جعفری و ... استفاده کرد. اما نتیجه‌ای حاصل نشد؛ چرا که بینش اولیه از لحاظ هماهنگی اقتصادی وجود نداشت. بنابراین سوال این است که آیا به صرف اینکه تکنوکرات‌ها در اطراف کاندیداها جمع بشوند می‌توانند کاری از پیش ببرند؟ مشکل واقعی کجاست؟!

مظاهری: بدون یک مدل ذهنی، اصلاحات موردی در دستگاه‌های دولتی سرانجامی نخواهد داشت. به این ترتیب کاری که در آن دوره در دولت نهم توانستیم انجام دهیم این بود که مسیر سراشیبی غلط را اصلاح کنیم. در ارزیابی تصویر وضع موجود باید گفت در اکثر شاخص‌ها و پدیده‌های اقتصادی با عدم تعادل جدی مواجه هستیم که همه آنها به دلیل عملکرد سیاست‌های اعمال شده است. حجم و نسبت عدم تعادل‌ها فراتر از حدود طبیعی و نرمال قابل قبول رفته است و برای سال جاری بحث‌های جدی را مطرح کرده است. همچنین همزمانی عدم تعادل‌ها با بحث بحران مالی جهان نیز بسیار مهم است.

در موج اول بحران، دولت خود را از این بحران مبرا دانست، اما در موج بعدی دولت پذیرفت که ما نیز از آن تاثیرپذیر هستیم. بنابراین همزمانی عدم تعادل‌ها و بحران جهانی، شرایط را به گونه‌ای قرار داده که هر کسی بخواهد مسوولیت دولت دهم را بپذیرد باید موضع روشنی در قبال این عملکردها داشته باشد. انتظار مردم از رییس دولت آینده این است که فکری برای اقتصاد داشته باشند.

اکنون اولویت اول از دید مردم اولویت اقتصادی است؛ چرا که مردم همه مشکلات را لمس کرده‌اند و باید برای حل مشکلات اقتصادی، مدل قابل قبول و منسجمی ارائه داد و همه اینها در شرایطی است که ما چند سند بالادستی مثل چشم‌انداز 20ساله و اصل 44 داریم که می‌تواند مبنای هر کار اصلاحی قرار بگیرد.

نیلی: وضع موجود اقتصاد وضعیت خوبی نیست. علت وضعیت موجود را قبلا در پنج عدم تعادل جدی توضیح داده‌ام از جمله کسری بودجه، کسری تراز پرداخت‌ها، کمبود انرژی در کشور و محدودیت برای تولید، عدم تعادل در منابع و مصارف سیستم بانکی و برآیند همه اینها، عدم تعادل در بازار کار و بیکاری که در سال‌های آینده آسیب‌پذیرتر خواهیم بود.

چهار عامل اصلی نیز بسترساز این عدم تعادل‌ها هستند؛ از جمله سیاست‌های اتخاذ شده طی سال‌ های اخیر که مبتنی بر افزایش بعد مخارج اقتصاد و کاهش ایجاد منابع درون‌زای اقتصادی است. دوم بحران مالی جهان که رکود اقتصادی آن روی اقتصاد ما تاثیرگذار خواهد بود. سوم تحریم‌ها و در نهایت مواجه شدن همه اینها با انتخابات است که مساله بسیار مهمی است؛ اما اینکه چه عواملی باعث شد این اتفاق‌ها بیفتد در 3لایه می‌توان به این مساله پرداخت. لایه اول نگرش‌های پایه است و آن تعیین تکلیف کردن با علم اقتصاد است آیا اصلا علم اقتصاد را به عنوان مبنا می‌شناسیم. لایه دوم یک سری نهادهایی هستند که قواعد بازی را تعیین می‌کنند مثل سازمان برنامه و بودجه، شوراها و قانون در کشور و لایه سوم تکنوکراسی است. نیروی انسانی با اتکا به فنون اداره امور می‌‌تواند نقشی ایفا کند که البته مولفه‌های فرعی مثل شفافیت اطلاعاتی هم می‌تواند جزو این امور محسوب شود.

ما پس از پیروزی انقلاب، نیروهای انسانی کم تجربه داشتیم که ظرف 30 سال کارآزموده شده‌اند و تکنوکرات‌های موجود در کشور را تشکیل می‌دهند. ممکن است تحلیل شود علت اینکه این موضوع لطمه خورده این است که تکنوکراسی در کشور لطمه خورده است، اما چه تکنوکرات‌ها و چه قواعد بازی در خدمت پارادایم فکری هستند که در اداره امور دخیل‌اند.

مثلا درباره شورای پول و اعتبار و شورای اقتصاد، زمانی این شورا متولی سیاست‌گذاری‌های کلان اقتصاد کشور است که می‌تواند نهاد مهمی باشد، اما یک زمانی می‌شود نهاد قیمت‌گذاری. مهم این است که این شوراها در چه نقشی ظاهر می‌شوند که این به نگرش پایه ما برمی‌گردد. بنابراین تنها احیای شورای پول و اعتبار مهم نیست، بلکه مهم نگرش ما به بانک مرکزی به عنوان یک نهاد مستقل سیاست‌گذاری پولی است یا یک نهاد وابسته.

هیچ سیاست‌مداری در کشور وجود ندارد که بگوید من علم اقتصاد را قبول دارم. همه می‌دانیم که علم اقتصاد یک سری محکمات و یک سری متشابهات دارد مثلا اینکه نرخ ارز به رغم نرخ تورم ثابت بماند منجر به ورود پرتقال و برنج خارجی می‌شود. بنابراین اگر عمیق‌تر شویم، ریشه اصلی همه مسائل و مشکلات در عدم تبیین صریح جایگاه علم اقتصاد در سیاست‌گذاری‌های کلان اداره اقتصاد کشور است.

دکتر الله‌داد: من معتقدم در آستانه انتخابات، رقبا حداقل می‌توانند تکنوکرات‌های خود را به مردم معرفی کنند و تیم اقتصادی و افراد مومن به علم اقتصاد را برای تکنوکرات‌های خارج از گود مشخص کنند. اینکه آیا قرار است اتفاق جدیدی بیفتد یا باز هم کسانی می‌آیند که حتی با وجود اعتقاد به علم اقتصاد زمانی که در پست قرار می‌‌گیرند خیلی علمی عمل نمی‌کنند. این را در دولت فعلی هم داشته‌ایم و مشکل اصلی به دولتی بودن اقتصاد بر می‌گردد.

طی چند ماه گذشته طرح ارائه یارانه‌‌های نقدی به مردم در قالب زمان انتخابات مطرح شد که ممکن است برای دولت‌های بعدی پرهزینه باشد و امروز اکثر کاندیداها به شکلی می‌خواهند به مردم پولی برسانند. مثلا افزایش 20 تا 30درصدی حقوق که اثرات آن در بودجه کاملا مشخص است یا تقسیم پول نفت میان مردم؛ اما هیچ کس مستقیما نگفته است که ضررهای چنین تصمیم‌های پوپولیستی در آینده چه میزان می‌تواند اقتصاد کشور را متضرر کند.

اینها مشکلات دوره انتخابات است و چون عده زیادی از مردم مشکلات اقتصادی دارند نسبت به این وعده‌ها عکس‌العمل نشان می‌دهند. همچنین عدم پایبندی دولت‌ها به برنامه‌های توسعه از جمله دیگر مشکلاتی است که دولت بعدی چگونه می‌تواند عقب‌ماندگی دولت قبلی را درباره چشم‌انداز جبران کند.

نکته مهم‌تر مساله بیکاری است امروز همه برای بیکاری برنامه دارند، اما به حالت کلی‌گویی و هیچ کدام مزایای اقتصادی را برای ما برنشمرده‌اند یا برنامه‌ای بر اساس مزیت اشتغال و تولید نداده‌اند. قطعا دولت بعدی شرایط سختی خواهد داشت و همه اینها با یکدیگر نشدنی است.

در سال 80 تا 86 افزایش نرخ ارز را به میزان 28درصد در دلار آمریکا داشتیم، اما کنار آن تولیدداخلی را در مقابل نرخ تورم بالای 250درصد قرار دادیم که موجب بیکاری می‌شود. در شرایطی که بحران جهانی است یکی از کاندیداها درباره نرخ ارز صحبت کرده است؛ در حالی که در مساله بیکاری و تورم هر دو بسیار موثر است. نرخ ارز به گونه‌ای مدیریت می‌شود که زمینه واردات گسترده را فراهم کرده است.

در این مساله کاندیداهای ریاست‌جمهوری ضمن معرفی گروه اقتصادی خود برنامه بسیار واضح و اصولی معرفی کنند که روی نرخ ارز تاکید داشته باشند.

دنیای اقتصاد: در ریشه‌یابی مشکلات اقتصادی در انتخابات، نقد مهم ارائه شده به دولت و ریشه مهم مشکلات را قانون‌گریزی دولت معرفی می‌کنند؛ ضمن آنکه از بین رفتن تصمیم‌گیری‌های جمعی به دلیل انحلال شوراهای عالی را بسیار موثر در بروز مشکلات می‌دانند. آیا واقعا این دو عامل می‌تواند علت العلل همه مشکلات باشد؟ همچنین با توجه به وضعیت فعلی اطلاع‌رسانی از برنامه‌ها، آیا اقتصاددانان می‌توانند برای تصمیم‌گیری‌های صحیح در انتخابات نسخه‌ای ارائه کنند؟

غنی‌نژاد: ابتدا باید بررسی کرد علت‌العلل قانون‌گریزی چیست و چرا دولت فعلی قانون‌گریزی می‌کند. دلیل آن این است که به برنامه‌‌ای که برای آن نوشته شده اعتقادی ندارد و به نظر می‌رسد یک منش اقتصادی بر برنامه سوم حاکم بود، اما نه مجلس ششم و دولت‌های بعد قبول نکردند که آن را اجرا کنند. مشکل ما این است که مسوولان ما اعتقادی به اسناد بالا دستی ندارند یا اینکه درک درستی از آن ندارند. مثلا کوچک‌سازی دولت در اصل 44 یعنی چه؟

اما درباره انحلال شوراها باید گفت که این موضوع بیشتر به سلیقه‌های مدیریتی باز می‌گردد و سلیقه مدیریت دولت فعلی مدیریتی تک نفره است و واضح است که اعتقادی به شورا و دیدگاه‌های کارشناسی ندارد؛ اما خوشبختانه سایر کاندیداها پذیرفته‌اند که به کارشناسان و مشاوران اهمیت دهند.

مظاهری: اگر بخواهیم از این بحث‌ها طی یکی دو هفته (یک هفته احتمالی در مرحله دوم) باقی مانده کمک بگیریم و از این زاویه اطلاع‌رسانی خوبی به مردم شود می‌توانیم یک سری سوال‌های خیلی روشن طرح‌ کرده و از کاندیداها بخواهیم که در این باره نظر بدهند. مثلا اینکه کسری بودجه برای سال 88 حداقل 20هزار میلیارد تومان است آیا کاندیداها این موضوع را قبول دارند یا اینکه آیا عدم تعادل ارزی مورد قبول هر یک از چهار کاندیدای ریاست‌جمهوری هست یا خیر؟

دنیای اقتصاد: آیا می‌توان انتظار موضع‌گیری شفاف مثلا درباره نرخ ارز از کاندیداها داشت؟

مظاهری: من فکر می‌کنم که در این موضع نمی‌تواند نظر بدهد؛ اما می‌تواند نظر بدهد که چگونه برنامه ارائه کند تا نرخ ارز با همه جوانب آن تک نرخی باقی بماند و اینکه از درآمدهای ارزی مملکت نرخ تعادل ارز به دست بیاید و نه فروش دارایی‌های زیرزمینی یا از کاندیدا سوال کنیم آیا عدم تعادل در 5حوزه اقتصادی که دکتر نیلی اشاره کرد، قبول دارید یا خیر؟ یا درباره تفکیک بحث پول دادن به مردم، اینکه یک بحث چگونه استفاده کردن از پول نفت و دیگری هدفمند کردن یارانه‌ها است که اکنون در فضای انتخاباتی خلط مبحث شده است. اینکه جهت‌گیری کاندیداها در مورد درآمدهای نفتی چیست؟ درباره حذف یا هدفمند کردن یارانه‌ها می‌توان پرسید آیا قبول دارید این اصلاح ساختاری همراه با اصلاح فضای کسب و کار باشد تا تاثیر افزایش فضای سرمایه‌گذاری را در پی داشته باشد. اگر با فضای کسب و کار امروز یارانه‌ها حذف شود منجر به کسری بودجه دولت نخواهد شد؟ درباره نظام بانکی آیا قبول دارید که نهادهای مالی را باید تقویت کرد و ظرفیت افزایش سرمایه بانک‌های دولتی را اضافه کرد؟

در بحث اصل 44هم سوال اینجا است که به گفته رهبری، ایجاد و تولید ثروت مقدمه است و عدالت اجتماعی، نتیجه آن است، آیا این پدیده را قبول دارید که مقدمه توسعه، رشد اقتصادی است؟

مثلا در مورد برنامه چهارم، 200ماده بدون هیچ ضمانت اجرایی و جداولی که به هیچ وجه به احکام ربطی ندارد و این ضعف برنامه می‌تواند سوال باشد و راه‌حل آن همان بازگشت به مدل و الگوی برنامه سوم است و برنامه پنجم را باید با اصلاح ساختار بدون آفت جداول داشته باشیم و بتوانیم چند پروژه ملی- استراتژی با منابع و مصارف معلوم در آن تدوین کنیم. از کاندیداها بپرسیم آیا قبول دارید نظام برنامه‌نویسی ما چنین مشکلاتی دارد یا خیر؟ پاسخ به این سوالات می‌تواند برای مردم فهیم ایران راهگشا باشد.

نیلی: قانون گریزی در کشور حداقل دو دلیل مشخص دارد که باعث می‌شود مدیران عالی اجرایی ترجیح دهند قانون را دور بزنند اگر منصفانه قضاوت کنیم یک دلیل آن ضعف نظام قانون‌گذاری است. به عنوان مثال تا قبل از ابلاغ سیاست‌های کلی اصل 44 هر مصوبه مجلس که در آن ورود بخش خصوصی به یکی از حوزه‌های ذکر شده در صدر قانون بود به دلیل مغایرت با قانون اساسی از سوی شورای نگهبان رد می‌شد، اما پس از ابلاغ سیاست‌های موردی که به تصویب مجلس برسد و دولت را پیش‌بینی کرده باشد که در موارد ذکر شده در صدر اصل 44 فعالیت کند به دلیل مغایرت با سیاست‌های کلی، شورای نگهبان آن را باز می‌گرداند.

بنابراین قوانین ما راجع به حضور بخش خصوصی درباره فعالیت‌های اقتصادی، قوانینی متعارض هستند و هر مدیری که بخواهد قانون را اجرا کند باید تغییراتی در نظام قانون‌گذاری اتفاق بیفتد. یکی از این قوانین مهم، قوانین برنامه است علت اینکه در مورد اجرای برنامه‌های 5ساله این مشکلات وجود دارد استقلال تقویم سیاسی از تقویم اقتصادی است که نقطه اوج آن در برنامه چهارم بود که دولت قبلی تصویب کرد و دولت جدید مجبور به اجرای آن شد و ممکن است با برخی شعارها و برنامه‌های رییس‌جمهور جدید مطابقت نداشته باشد.

بنابراین رییس‌جمهور جدید اگر بخواهد لایحه به مجلس بدهد و برنامه را تغییر دهد، زمانی از دولت صرف خواهند شد و نمی‌ارزد. بنابراین بخش‌هایی از آن را که قبول دارد اجرا کرده و از ظرفیت قانون گریزی استفاده می‌کند.

اگر این دولت بخواهد برنامه پنجم را به مجلس ارائه دهد باز هم دولت بعدی دچار مشکل خواهد شد، اما این که اقتصاددان‌ها چه کاری می‌توانند بکنند بسیار مشکل است. ما هدفی برای این هفته نخواهیم داشت چرا که خیلی واقع بینانه نیست و در نتیجه شاید بهتر باشد موضوع بحث را درباره پس از انتخابات ببریم.

حتی در صورت دو مرحله‌ای شدن انتخابات، فضای بین مرحله اول بسیار بسیار احساسی خواهد بود. به اضافه این که کاندیداهای انتخابات ترجیح می‌دهند وارد عرصه پاسخگویی موردی و مشخص نشوند. بیشتر سعی می‌کنند هیجانی صحبت کنند تا درباره برنامه‌ها، اما این که آیا می‌توانیم انتظار داشته باشیم کاندیدایی در مورد خاصی نظر محکمی بدهد در حال حاضر بین جذابیت‌های انتخاباتی و سیاست‌های اصلاحی تضاد جدی وجود دارد. یعنی اگر کسی حرف پوپولیستی بزند رای جمع می‌کند و اگر حرف کارشناسی بزند، حتما رای از دست می‌دهد، لذا هنر اقتصاددان در این است که بگوید یک کاندیدا چگونه برنامه بدهد.

ما نمی‌توانیم فارغ از مسائل اقتصاد سیاسی بگوییم رییس‌جمهوری خوب است که با استدلال کارشناسی بگوید من قیمت انرژی را زیاد می‌کنم و نتیجه آن این است که رای نمی‌آورد.

من دو ماه است که درگیر این مساله برای انتخابات هستم و به این نتیجه رسیده‌ام که در این انتخابات فارغ از اقتصاد و براساس ویژگی‌های شخصی کاندیداها رای بدهم.

پیشنهاد من این است، بعد از انتخابات جمعی از اقتصاددان‌ها و تکنوکرات‌هایی که در جهت‌گیری‌های کل اقتصاد با هم اتفاق نظر دارند، مثلا درباره نرخ ارز، سود بانکی، قیمت‌ها و نقش دولت در قیمت‌گذاری که هم تحلیل مشترک و هم راه‌حل‌های مشترک دارند یک حجم 40 تا 50نفره تشکیل داده و یک همایش یک روزه برگزار کنند و یک قطعنامه بدهند و راه‌حل‌های مسائل کشور را به دولت ارائه دهند. اگر رییس دولت رد کرد بگوید که چرا رد می‌کند و اگر بپذیرد که باید اجرا کند.

اقتصاددانان و تکنوکرات‌ها می‌توانند در این سمینار شرکت کنند، مانند سمینار سال 66 جمعیت و توسعه در مشهد که در این سمینار «نرخ رشد زیاد جمعیت که در آن دوران نعمت به شمار می‌آمد به عنوان یک مشکل برای کشور قلمداد شد» و همه پذیرفتند. بر اساس این سمینارها، سیاستمداری که در راس کشور قرار گرفته در مواجهه با چالش، به پاسخگویی به سوالات برمی‌آید.

تاکید من بر این است که مسائل اقتصادی ما در آینده مسائل بسیار بسیار جدی خواهد بود و ما خیلی فرصت آزمون و خطا نخواهیم داشت.

دنیای اقتصاد: آیا واقعا باید فارغ از اقتصاد به کاندیدای مورد نظرمان رای بدهیم؟

مظاهری: دکتر نیلی بر اساس اصل اقتصادی هزینه-فایده این موضوع را مطرح کردند، اما به نظر من دو هفته در بحث انتخابات ریاست‌جمهوری خیلی زیاد است و مردم در ثانیه‌های آخر تصمیم می‌گیرند، به گونه‌ای که خیلی‌ها هنوز تصمیم نگرفته‌اند که در انتخابات شرکت کنند. دلیل دیگر این که تب انتخابات ناشی از حرف‌ها و گفتارهای کاندیداها است و مردم هم به آن عکسل‌العمل نشان می‌دهند، اما همین مردم هنوز منتظر شنیدن حرف‌های مشخص‌تری از کاندیداها هستند. به نظر من اینکه سوالاتی مطرح شود و کاندیداها ملزم به پاسخگویی و ارائه برنامه شوند بهتر است.

الله ‌داد: لزومی ندارد که از کاندیدا سوال شود که آیا نرخ ارز باید شناور باشد یا خیر، اما می‌توان پرسید که آیا شما نرخ بیکاری را قبول دارید؟ رابطه بین نرخ ارز و بیکاری را چگونه می‌بینید؟ در کنار آن راهکارهای علمی از کاندیدای خاص برای کاهش بیکاری بخواهیم.

دنیای اقتصاد: در حال حاضر 3 تن از کاندیداها عدم تعادل‌ها در اقتصاد را قبول دارند، بنابراین شخصا کاندیداها چه باید بگویند که تا به حال نگفته‌اند؟

نیلی: اگر به اطرافیان کاندیداها نگاه کنیم می‌بینیم که در حالی‌که همه آنها شعار اقتصادی می‌دهند، اما تعداد اقتصاددان‌های اطراف آنها خیلی کم است. بیشتر ارتباط با عامه مردم مطرح است.

من از اسفندماه گذشته بحث عدم تعادل‌ها و چالش‌های رییس‌جمهور را مطرح کردم و تبدیل به پرسش‌هایی شد، اما کسی خودش را موظف به پاسخگویی ندانست؛ چرا که برای او هزینه دارد. هرچه مبهم‌تر بهتر از مشخص‌تر صحبت کردن است. ما ابزاری برای ملزم کردن دولت‌ها به پاسخگویی نداریم. حتی روزنامه‌ها هم نمی‌توانند چنین کارکردی در حد وسیع داشته باشند.

دنیای اقتصاد: آیا فضای ارتباط کاندیداها و تیم‌های آنها

با مردم فضای مناسبی است و آیا از رسانه ملی استفاده درست می‌شود؟

نیلی: مطبوعات برد محدودی دارند و تیراژ آنها بسیار کم است. مهم‌ترین و فراگیرترین رسانه صدا و سیما است که ظرف 4 سال گذشته گفتمان انتقادی نداشته است. حتی کسانی که مورد وثوق هستند، مثل نمایندگان مجلس و غیره اصلا حضور انتقادی نداشتند، اما در زمان خاتمی هر لایحه‌ای که دولت به مجلس ارائه می‌داد بلافاصله در صدا و سیما مطرح می‌شد و مخالفین نظر می‌دادند، اما ما در این 4 ساله چنین شرایطی نداشتیم و آنچه باعث رشد اجتماعی می‌شود، اتفاق نمی‌افتد، در کجای دنیا نامزدها این نوع مسائل را در مناظره مطرح می‌کنند. ما شکل مناظره را گرفته‌ایم، اما محتوا یک چیز دیگری است.

غنی‌نژاد: بستگی دارد منافع ملی چگونه تعریف شود. تحلیل دکتر نیلی کاملا درست است در این 4 سال رسانه نقش واقعی خودش را بازی نکرد و از نقاط مثبت دو تن از کاندیداها بحث راه‌اندازی تلویزیون‌ خصوصی بود که مطرح شد تا مردم بفهمند در این مملکت از نظر وضعیت اقتصادی چه می‌گذرد و آنگاه خودشان انتخاب کنند. مثلا الان درباره نرخ بیکاری و نرخ تورم، به مردم اطلاع‌رسانی دقیق نمی‌شود و رسانه ملی در این خصوص ضعف دارد. باید یک بخش‌خصوصی باشد تا رسانه ملی درست عمل کند. در حال حاضر انحصار تعریف منافع ملی در اختیار عده‌ای خاص قرار گرفته که در راس سیاستگذاری صدا و سیما قرار گرفته‌اند. متاسفانه بحث تلویزیون خصوصی مطرح شد، ولی الان هیچ بحثی راجع آن نیست.

دنیای اقتصاد: یک جمع‌بندی از کل این جلسه داشته باشیم.

نیلی: پیشنهاد من طراحی یک مکانیزم برای استخراج «اجماع اقتصاددانان» است. در حال حاضر به نظر می‌رسد کاندیداها روی خرد جمعی و علمی کارکردن تاکید دارند و این خرد جمعی و علمی کارکردن می‌شود نظر جمعی از اقتصاددان‌ها که اصول و مبانی را قبول دارند. بنابراین راه‌حل‌هایی که این اقتصاددان‌ها ارائه بدهند برای اداره درست کشور متناسب با شرایط ما است و خود به خود دولت بعد باید نسبت به آن موضع بگیرد.

در این جمع کسانی که به اقتصاد رقابتی و آزاد عقیده دارند دور هم جمع شوند و تحلیل خود از مشکلات کشور و راه‌حل‌های آن را با جهت‌گیری‌های مشخص ارائه دهند و به نظر من شرایط کشور بعد از انتخابات برای گفتمان منطقی فراهم است.


نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
مدعی العموم کجاست
مدعی العموم کجاست

تاریخ انتشار :  دوشنبه 18 خرداد 1388
     امیر عباس نخعی

دهمین انتخابات ریاست جمهوری با هر نتیجه ای به پایان رسد پیروز اصلی، سوای مردم ایران نخواهد داشت. بررسی روند برگزاری انتخابات تاکنون دو شاخصه قابل تامل دارد: پیروزی دموکراسی خواهان و افشاگری ها و طرح برخی ادعاهای بی سابقه در آن.


این برای نخستین بار است که صدای مردم خواسته و نخواسته از دهان نامزدهای انتخاباتی شنیده می شود. صدایی که بعضاً در طول سال ها توسط منتقدان خارج قدرت و افکار عمومی نیز سرداده شده بود اما اغلب گوش شنوایی برای آن یافت نشد.اما پس از گذشت 30 سال نامزدهایی که از فیلتر شورای نگهبان نیز گذشته اند آن فریادها را پژواک می دهند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از مخالفان تحریم همواره می گویند که فرآیند دموکراسی (هرچند آن را الگوی کامل زمامداری نپنداریم) به آزادی ختم خواهد شد و اصلاح طلبان بارها تاکید کرده اند که «راه رفته را دیگر بازگشتی نیست.»

در این دوره از انتخابات برای اولین بار هر دو جناح شاخص سیاسی کشور با لحاظ حساسیت فضای موجود و نگرانی ها از آینده کشور و نیز با هدف نسخه پیچی برای معضلات عدیده کنونی، دیدگاه های گوناگون شان را به میدان آوردند و نامزدی تایید صلاحیت شده را مورد حمایت قرار داده اند. در این میان از همه قابل تامل تر این است که سخن از آزادی و حقوق شهروندی، دیگر سرلوحه برنامه های یک جناح خاص نیست. امروز هر چهار نامزد (جدای از ارزش گذاری حقانیت هر کدام از آنها و میزان پایبندی عملی آنها به این شعار) با شعار آزادی، دفاع از حقوق بشر و برنامه برای دفاع از حقوق اقلیت ها به میدان آمده اند.در این میان اگر برخی تنها به ارائه برنامه های خود و چگونگی دفاع از حقوق بشر می پردازند برخی دیگر پا را فراتر گذاشته و برخوردهای پلیسی با پوشش زنان و مردان را نیز زیر سوال می برند.به راستی چه کسانی در خارج از کشور این روزها بهتر از همین نامزدها انتقاد افکار عمومی از برخورد های پلیسی گذشته و حال با مردم را بازتاب داده اند؟ زیرا هر چهار نامزد هر یک با ارائه دلایلی خاص خود از تریبونی هایی پرطنین از ضرورت جمع آوری گشت ارشاد و نقد تاثیر منفی این گشت ها از گذشته تاکنون سخن می گویند.به سخنان هر چهار نامزد انتخاباتی و حامیان آنها بنگرید، کمی به تصاویر دخترانی و پسرانی که در میدان تجریش، ونک، پارک وی در سایت ها منتشر می شود، از حامیان هرچهار نامزد منتشر می شود بنگرید. صد البته جملگی اینان جدای از خط سیاسی نامزد مورد حمایت شان بخشی از همین جوانان این کشور هستند اما بحث برسر این است که وقتی دموکراسی (به معنای رای اکثریت) خود را به رخ بکشند، دیگر ایدئولوژی معنا پیدا نمی کند بلکه همه ایرانیان در پای صندوق یک رای دادند و نامزدها هم به دنبال همین تک رای ها هستند. حال برخی با اعتقاد به اصل آزادی و برخی صرفاً برای گذر از مرحله انتخابات آن را سرلوحه خود قرار داده اند. اما نکته قابل توجه دیگر طرح برخی ادعاها و افشاگری ها علیه برخی مقامات و چهره های شاخص نظام است. چنین رویکردی این پرسش اساسی و مهم را مطرح می کند که پس مدعی العموم کجاست؟ در روزهای گذشته اسامی چهره های متعدد و شاخصی از مسوولان نظام و بعضاً چهره های وابسته به نامزدهای اصلاح طلب و اصولگرا به میان آمده و ادعا شده است آنان در روند حیف و میل اموال عمومی و بیت المال شرکت داشته اند. این موضوع قطعاً باعث تشویش افکار عمومی می شود چه مخاطب این اتهام ها نزدیکان هاشمی و ناطق نوری باشد و چه کروبی یا اطرافیان احمدی نژاد.از بحث پرونده اردبیل و شهرداری گرفته تا خانه های چند صد متری. از یک میلیارد دلار گرفته تا 700 میلیون دلار جملگی، ابهاماتی است که می تواند اعتماد مردم به مسوولان نظام را خدشه دار کند در این باره نیز جدای از بحث قضاوت درباره طرح چنین ادعاهایی پس از چهار سال سکوت و مطرح شدن آن در آستانه انتخابات، لازم است قوه قضائیه سوالات عدیده ایجاد شده در اذهان شهروندان پاسخی مناسب و بهنگام به افکار عمومی ارائه دهد.

منبع: سرمایه



نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
همه چیز غیرعقلانی است

همه چیز غیرعقلانی است

تاریخ انتشار :  دوشنبه 18 خرداد 1388
     گای رولنیک

مترجم:محسن رنجبر

پروفسور دانیل کانمن، ده‌ها و شاید صدها مورد راجع به رفتار غیرعقلانی افراد، در حین اتخاذ تصمیمات اقتصادی را بیان نموده است. این مساله عجیبی نیست، زیرا او و همکار مرحومش، آموس‌تورسکی، ده‌ها سال درباره رفتار انسان تحقیق کرده‌اند.موضوع بسیاری از مطالعات آنها، اتخاذ تصمیمات مالی بوده است.


اما داستانی که کانمن در پاسخ به سوال مطرح شده می‌گوید، از تاریخ گرفته‌ شده است و تجربه خود او نمی‌باشد. سوال‌این است که چه مدل‌های اقتصادی، در بطن بحران مالی کنونی قرار دارند.

این مطلب به یک گروه از سربازان سوئیسی مربوط است که تمرین جهت‌یابی طولانی را در کوه‌های آلپ آغاز کردند. هوا در آن شرایط، بسیار بد بود و این سربازها گم شدند. بعد از آن که چند روز به کوهنوردی نومیدانه خود ادامه می‌دادند، ناگهان یکی از سربازها متوجه شد که نقشه منطقه را به همراه دارد.

آنها مسیر نقشه را دنبال کردند و توانستند به یک شهر برسند. وقتی که این افراد به پایگاه خود بازگشتند و افسر فرمانده از آنها پرسید که چگونه توانستند مسیر بازگشت را پیدا کنند، این افراد در پاسخ گفتند: «ناگهان یک نقشه پیدا کردیم.» افسر به نقشه نگاه کرد و گفت: «شما نقشه‌ای پیدا کردید، اما این نقشه آلپ نیست، بلکه نقشه پیرنس (Pyrenees) است.»

آن گونه که کانمن می‌گوید، نتیجه این داستان آن است که، برخی از مدل‌های اقتصادی ما و احتمالا مدل‌های مربوط به دنیای سرمایه‌گذاری، بی‌ارزش هستند. اما سرمایه‌گذاران منفرد به احساس امنیت یا همان نقشه‌های پیرنس نیاز دارند، حتی در صورتی که این نقشه‌ها ارزشی نداشته باشند.

من اولین بار در 17 سال پیش که دانشجوی لیسانس اقتصاد در دانشگاه بودم و واحد روان‌شناسی اقتصاد را گرفته بودم، با کارهای کانمن آشنا شدم. در آن زمان، درس کانمن را سرگرم‌کننده و جذاب می‌دانستند، اما در مقایسه با درس‌های اقتصادی «جدی»، که در آنها دانشجوها می‌آموزند که افراد به گونه‌ای عقلایی تصمیم می‌گیرند، در حاشیه قرار داشت.

با این حال، کانمن و تورسکی پس از بررسی‌های زیادی که طی سالیان دراز انجام دادند، نشان دادند که افراد غیرمنطقی هستند. آنها نه تنها غیرمنطقی و غیرعقلانی رفتار می‌کنند، بلکه حتی این امکان وجود دارد که بتوان شیوه غیرمنطقی تصمیم‌گیری آنها را پیش‌بینی کرد. کانمن و تورسکی به این نتیجه رسیدند که افراد، داده‌ها را به شیوه‌ای سیستماتیک یا آماری گردآوری نمی‌کنند، بلکه معمولا تصمیمات اقتصادی خود را بر مبنای «حساب‌های سرانگشتی» و به قول آنها براساس روش‌های اکتشافی اتخاذ می‌کنند.

به عنوان مثال، دو گروه از افراد مختلف را در نظر بگیرید و از گروه اول بپرسید که آیا بلندترین درخت دنیا، از 300متر بلندتر است یا خیر. سپس از آنها بپرسید که ارتفاع بلندترین درخت دنیا چقدر است. حال همین کار را با گروه دوم انجام داده و به آنها بگویید که بلندترین درخت دنیا، یا ارتفاعی بیش از 200متر دارد یا چنین ارتفاعی ندارد؛ و بعد این سوال را مطرح کنید که بلندترین درخت جهان چه ارتفاعی دارد؟ در پایان آزمایش به این نتیجه می‌رسیم که، متوسط رقمی‌‌که گروه اول در پاسخ به پرسش دوم بیان می‌کنند، در حدود 300متر است و این رقم برای گروه دوم، تقریبا برابر با 200متر خواهد بود.

دلیل این امر چیست؟ به عقیده کانمن و تورسکی، این امر به دلیل «تثبیت تخمین ها» صورت می‌گیرد. چراکه افراد به جای آن که تلاش کنند تا داده‌ها را به شیوه‌ای عقلانی‌تر گردآوری و پردازش کنند و سپس به اتخاذ تصمیمات اقتصادی بپردازند، به این سو گرایش دارند که به یک «تکیه‌گاه» مشخص، که معمولا به طور تصادفی به آن دست یافته‌اند، بچسبند.

دومین برخورد با کانمن، در جلسه‌ای در مجمع جهانی اقتصاد بود، که در سال 2002 در نیویورک برگزار شد. من نام او را در فهرست سخنران‌ها شناختم و ایمیلی به وی زده و درخواست انجام مصاحبه نمودم. او در پاسخ گفت: «احتمالا اشتباه کرده‌اید. من استاد روانشناسی هستم که کسی به آن علاقه‌ای ندارد.» تنها بعد از اصرار من بر این نکته که دقیقا می‌دانم با چه کسی سروکار دارم و تنها بعد از اینکه من تئوری او را به خوبی در ارتباط با مطالعات اقتصادی‌ام به یاد آوردم، موافقت کرد که با من صحبت کند.

کانمن در آن سال، جایزه نوبل اقتصاد را از آن خود کرد و یک شبه به یک ستاره بین‌المللی تبدیل شد، و اسم او دائما در این طرف و آن طرف برده می‌شد.

امروزه تئوری تصمیم‌گیری غیرمنطقی وغیرعقلانی وی‌، بخش لازم و ضروری هر گونه تحلیل اقتصادی است.

دو ماه پیش که دوباره او را در مجمع جهانی اقتصاد در داووس ملاقات کردم، همان کانمن متعادل بود. او بی‌درنگ به من هشدار داد که «حقیقت این است که، هیچ چیز خردمندانه‌ای برای گفتن ندارم. همچنین به آنچه که در جلسه مجمع مورد بحث قرار داده‌اند، نپرداخته‌ام. سه روز گذشته را در اتاقم تنها و مشغول نوشتن بودم. این اولین باری است که خطر کرده و بیرون آمدم، باید کار کنم.»

وقتی از او پرسیدم که چرا اصلا زحمت آمدن به داووس را به خود داده است، در پاسخ گفت: «فکر می‌کنم به این دلیل این کار را کردم که یوسی واردی مرتبا از من می‌خواست که به اینجا بیایم.» منظور او از یوسی واردی، سرمایه‌گذار و کارآفرین کارکشته‌ای است که در حوزه صنایع دارای تکنولوژی پیشرفته فعالیت می‌کند. کانمن، چند روز پیش از اجلاس داووس، به همراه نسیم‌طالب ریاضیدان، در مونیخ حضور یافت. طالب، خود در بحران فعلی، به ستاره‌ای بزرگ تبدیل شده است.

دلیل این امر، به کتاب‌های وی بازمی‌گردد، که در آنها ادعا کرده که بنگاه‌های مالی نمی‌توانند رویدادهای ناگهانی گوناگونی که در آمارهای تاریخی نیامده‌اند، را پیش‌بینی کرده یا آنها را از سر بگذرانند.

این نکته عجیبی نیست که مشخص شود، کانمن، پنج سال پیش طالب را در رم ملاقات کرده است و هر دوی این افراد، شرحی اجمالی از آن رخداد را به دست دادند. آنها از آن زمان به بعد ایده‌های خود را در رابطه با دنیای عجیب و غریب کنونی که در آن، مدل‌های اقتصادی در زمان بحران‌های بزرگ بی‌ارزش می‌شوند‌، با یکدیگر در میان گذاشته‌اند.

طالب می‌گوید: «افراد از اثر عظیم و بزرگی که رویدادهای نادر می‌توانند روی تصمیماتشان بگذارند، غفلت می‌کنند. آنها تمایلی به پذیرش این نکته ندارند که واقعا تن به ریسک‌های بزرگی داده‌اند. آنها ترجیح می‌دهند که با چشم بسته از خیابان عبور کنند. آلن گرین اسپن، رییس سابق بانک فدرال رزرو ایالات‌متحده‌، در زمان حضورش در این مقام، اتوبوسی پر از کودک را با چشم‌های بسته می‌راند. وقتی که در کارهایتان، اتفاقات نادر را نادیده بگیرید، اندکی پول کسب‌ خواهید کرد. اما در صورتی که این اتفاقات نادر روی دهند، پول زیادی را از دست خواهید داد.»

از دیدگاه کانمن، مهم‌ترین لحظه در بحران اخیر اقتصادی، زمانی بود که آلن گرین اسپن در یک سخنرانی، در کنگره به این نکته اذعان کرد که نظریه وی درباره دنیا، اشتباه بوده است. کانمن می‌گوید: «گرینسپن انتظار داشت که شرکت‌های مالی از منافع‌شان محافظت کنند، زیرا اینها شرکت‌هایی منطقی هستند و بازار نیز منطقی و عقلانی رفتار می‌کند. از این رو آنها به ریسک‌هایی تن نخواهند داد که وجود آنها را به خطر اندازد.»

گرین اسپن چه اشتباهی مرتکب شد؟ خطای او این بود که میان شرکت‌ها و «کارگزاری‌های» آنها (مدیرانشان) تمایز قائل نشد. بین شرکت‌ها و کارگزاری‌های آنها، شکاف بسیار بزرگی وجود دارد. شرکت‌ها از دیدگاه بلندمدت برخوردارند. در حالی که کارگزاران آنها، دیدگاه کوتاه‌مدت داشته و نمای نزدیک را می‌بینند. مدل‌های تعدیل شرکت‌ها و کارگزاران آنها متفاوت است. این مدیران اجرایی نیستند که با انجام اقدامات پرخطر دست به خودکشی می‌زنند، بلکه شرکت‌های تحت‌مدیریت این افراد هستند که به این ریسک‌ها تن می‌دهند.

«افراد همیشه از من می‌پرسند: آیا افرادی که در دام بحران مالی می‌افتند، احمق هستند؟ پاسخ این است که مدیران بانک، احمق‌هایی تمام‌عیار نیستند. اقرار گرین‌اسپن، معنای خاص خود را دارد. این نظریه که بانک‌ها، نوعی کارگزار منطقی هستند، که منافع عمومی‌‌را مورد محافظت قرار می‌دهند، غلط است. فرض عقلانی بودن در درجه اول، فرض اشتباه است و در درجه دوم، این فرض که باید بانک‌ها را به عنوان بازیگرانی منطقی و منفرد در نظر آورد، بی‌ارتباط است. باید افرادی که مدیریت بانک‌ها را بر عهده دارند، مورد بررسی قرار داد. این مدیرها هستند که انگیزه انجام کارهایی را دارند که با منافع هیچ کس ارتباطی ندارد.»

مساله، تنها خوش‌بینی نیست

مدت‌ها است که مشکل تضاد منافع میان شرکت‌ها و مدیران آنها، در دنیای کسب‌و‌کار و بازارهای مالی به رسمیت شناخته شده است. با این وجود، جنبه تعجب‌آور بحران مالی دنیا رفتار میلیون‌ها سرمایه‌گذار و قرض‌گیرنده وام‌های مسکن است. در این جا است که تئوری کانمن موضوعیت می‌یابد. وی می‌گوید: «در پایین‌ترین سطح، روان‌شناسی قرض‌گیرنده‌ها را داریم که فکر می‌کردند‌، قیمت املاک و خانه‌ها همچنان افزایش خواهند یافت. این پدیده‌ای جالب است. این امر تنها خوش‌بینی نیست و تنها این نیست که افراد به چیزی که به آنها گفته می‌شود، باور داشته باشند. مساله از این هم عمیق‌تر است.»

«امروزه روان‌شناسی میان دو روش تفکر فرق می‌گذارد: یک روش، شهودی بوده و دیگری، شیوه عقلانی است. ویژگی روش شهودی، یادگیری سریع است و طبق آن، چنین نتیجه‌گیری خواهد شد که آن چه طی سه بار گذشته روی داده است، تا ابد اتفاق خواهد افتاد.»

چرا افراد فکر می‌کنند که اگر اتفاقی سه بار روی دهد، باز هم به وقوع خواهد پیوست؟

«یک بار من راجع به این نکته داستانی را بیان کردم. در یکی از شب‌های آخر هفته از نیویورک به بوستون سفر کردیم. در طول راه یک اتومبیل را که کنار جاده آتش گرفته بود، دیدیم. یک هفته بعد، باز هم یکشنبه شب، در حال سفر بودیم و دوباره ماشینی را دیدیم که در همان جا آتش گرفته بود. واقعیت این است که در بار دوم، نسبت به دفعه اول کمتر هیجان‌زده شدیم، زیرا یک قانون را یاد گرفته بودیم؛ اتومبیل‌ها در این منطقه آتش می‌گیرند.»

شما طی 40 سال گذشته نشان داده‌اید که ما هیچ گاه شیوه‌های آماری تفکر را به کار نگرفته و تنها از شیوه اکتشافی و حساب سرانگشتی استفاده می‌کنیم. امروزه برخی اقتصاددان‌ها بر این باورند که این مدل‌ها، در واقع بر پایه آمار قرار دارند، اما مشکل این است که آنها به جای آنکه بر مبنای آمار بلندمدت قرار داشته باشند، براساس آمارهایی بر اساس روند بازار قرار دارند.

«وقتی که صحبت از بخش مالی می‌شود، افراد ریسک آن را به بی‌ثباتی نسبت می‌دهند، اما در واقعیت به هیچ وجه چنین ارتباطی میان این دو وجود ندارد. میان بی‌ثباتی و ریسک ارتباط وجود دارد، اما این نکته تنها زمانی صادق است که صحبت از ریسک‌های بالا باشد. گرین‌اسپن و دیگران معتقد بودند که سیستم جهانی، صرفا به واسطه جهانی بودن خود، پایدارتر است. بعدا مشخص شد که اگر چه ممکن است این سیستم پایدارتر بوده باشد، اما در عین حال افراطی‌تر نیز بوده است.»

«این مدل‌ها در نیم سال گذشته، اصلا جوابگو نبودند. لذا این سوال مطرح می‌شود که چرا افراد از آنها استفاده می‌کنند. من، آنچه این روزها در حال وقوع است‌، به سیستمی‌‌شبیه می‌دانم که وضعیت آب‌و‌هوا را پیش‌بینی کرده و این کار را بسیار خوب انجام می‌دهد. افراد می‌دانند که چه زمانی باید در هنگام خروج از خانه، چتر به همراه خود ببرند ‌و یاد می‌گیرند که چه وقت برف خواهد بارید. چه استثنایی در اینجا وجود دارد؟ این سیستم نمی‌تواند وقوع توفان شدید را پیش‌بینی کند. آیا با این حال از این سیستم استفاده می‌کنیم، یا آن را کنار می‌نهیم؟ معلوم است که افراد از این سیستم استفاده خواهند کرد.»

بسیار خوب! پس آنها این سیستم را مورد استفاده قرار خواهند داد، اما چرا آنها بیمه توفان نمی‌خرند؟

«سوال این است که بیمه توفان چه مقدار هزینه خواهد داشت. از آنجا که نمی‌توان وقوع این قبیل اتفاقات را پیش‌بینی کرد، لذا باید خود را در مقابل اتفاقات زیادی بیمه کنیم. اگر افراد به تمامی‌‌هشدارها گوش می‌دادند و تلاش می‌کردند تا از وقوع آنها جلوگیری کنند، اقتصاد نسبت به شرایط کنونی خود، تفاوت‌های بسیار زیادی پیدا می‌کرد. از این رو یک سوال جالب به ذهن خطور می‌کند: آیا پس از این بحران، چیزی شبیه به آن به وجود خواهد آمد؟ برای من سخت است که به چنین اتفاقی باور داشته باشم.»

مدل‌های مالی دنیا براساس این فرض به وجود آمده‌اند که سرمایه‌گذارها منطقی هستند. شما نشان داده‌اید که آنها نه تنها عقلانی و منطقی نیستند،‌ بلکه حتی از آنچه در شیوه‌های قابل‌پیش‌بینی و سیستماتیک، عقلانی یا آماری به حساب می‌آید، انحراف دارند. آیا می‌توان گفت که هر کس که این انحرافات را پذیرفته و درک کرده باشد، می‌توانسته وقوع بحران را پیش‌بینی کند؟

«پیش‌بینی چنین چیزی امکان‌پذیر بود و برخی افراد این کار را انجام دادند. در واقع تنها افراد معدود تیزهوش، و بسیار با تجربه‌ای بودند که گفتند حباب‌ها در حال شکل‌گیری هستند و باید اجازه داد که به طور خود به خود بترکند. اما معلوم شده است که نباید اجازه می‌دادیم این حباب به صورت اتوماتیک بترکند. من در دانشگاه پرینستون همکاری دارم، که می‌گوید دقیقا پنج نفر بودند که وقوع این بحران را پیش‌بینی کردند و در این پنج نفر، بن‌برنانکی (رییس فدرال رزرو) حضور نداشت. یکی از آنها پروفسور رابرت شیلر است که حباب قبل را نیز پیش‌بینی کرده بود. مشکل اینجا است که اقتصاددانان دیگری مثل نوریل روبینی نیز وجود داشتند که این بحران را پیش‌بینی کرده بودند، اما او خبر از وقوع بحران‌هایی هم داده بود که هرگز به واقعیت نپیوستند.»

وی یکی از کسانی بود که وقوع 10 بحران را پیش‌بینی کرده بود:

«10 بحران، رکورد بسیار خوبی است. اما من از اینکه تنها پنج نفر بحران فعلی را پیش‌بینی کرده بودند، نتیجه‌گیری می‌کنم که پیش‌بینی آن عملا غیرممکن بوده است. این امر در بازنگری، کاملا مشهود و آشکار است. ظاهرا هیچ کس این بحران را ندید و تنها 5 نفر به اندازه کافی تیزهوش بودند. اما افراد باهوش زیاد دیگری نیز وجود داشتند که شرایط را می‌دیدند و از همه این نکات اطلاع داشتند، اما وقوع این بحران را پیش‌بینی نکردند.»

به نظر شما کدام یک از مشاهدات و رفتارهایی که طی 40 سال اخیر دیده‌اید (شما انواع زیادی از رفتارهای غیرعقلانی را مشاهده کرده‌اید) بیشترین نقش را در ایجاد بحران کنونی داشته‌اند؟

«سوال خوبی پرسیدید. می‌توان به این پرسش، از پایین‌ترین سطح نگاه کرد. مقصرین، قرض‌گیرنده‌ها و کسانی هستند که وام‌های رهنی را دریافت کردند. چه اتفاقی برای آنها افتاد؟ آنها واقعا قانع شده بودند که قیمت املاک، برای همیشه افزایش خواهد یافت. این افراد چگونه می‌توانستند به چنین چیزی باور داشته باشند؟ آنها این نکته را پذیرفتند، چراکه افرادی که از منافع خاصی در این میان برخوردار بودند، چنین نکته‌ای را به آنها گفته بودند. این قرض‌گیرنده‌ها به اندازه کافی مشکوک نبودند و بازار این امر را ممکن ساخت.»

در کدام یک از تجربیاتتان، رفتارهای مشابهی را مشاهده کردید؟

«چنین رفتارهایی را در حالت کلی به پدیده تاثیرپذیری نسبت می‌‌‌دهند که در آن، افراد به چیزی که به آنها پیشنهاد می‌شود، بیش از حد اعتماد می‌کنند. این امر با تثبیتی مرتبط است که قبلا مشاهده کردیم. تاثیرگذاری بر افراد چقدر ساده است؟ شما رقمی‌‌را وارد ذهن افراد می‌کنید و آنها، این رقم را مهم می‌‌شمارند، در حالی که این گونه نیست. هر دقیقه یک احمق به دنیا می‌آید.»

حال چگونه باید از پس این مشکل برآییم؟ چه درس‌هایی را می‌توان از این بحران آموخت؟

«به نظر من، در آینده قوانینی به وجود خواهد آمد که وام‌دهنده‌ها را مجبور می‌کند تا اطلاعات بیشتری در اختیار قرض‌گیرنده‌ها بگذارند. از نقطه‌نظر روان‌شناختی، مشکلات موسسات و شرکت‌های مالی جذابیت کمتری دارند. آنچه که اقتصاددان‌ها در حال حاضر درک می‌کنند، مشکلات کارگزارها و شرکت‌ها است. مساله جالب روان‌شناختی این است که چرا اقتصاددان‌ها به نظریه‌هایشان باور دارند. اما این مشکلی است که در رابطه با هر نظریه‌ای صادق است. این امر به بی‌بصیرتی خاصی منجر می‌شود. بررسی تمام مواردی که از این نکته فاصله می‌گیرند، کار سختی است.»

ما تنها به دنبال اطلاعاتی می‌گردیم که نظریه‌ای خاص را تایید می‌کنند و از مابقی آنها صرف‌نظر می‌کنیم.

«درست است. ظاهرا، این همان اتفاقی است که برای گرین‌اسپن روی داده است. وی نظریه‌ای داشت که عملکرد بازارها و فرآیند خود تصحیحی آنها را توضیح می‌‌‌داد.»

اجازه دهید یک سوال شخصی بپرسم. وقتی شما رفتار خودتان در دنیای علم اقتصاد را بررسی می‌کنید، آیا احساس می‌کنید که چنین اشتباهاتی را مرتکب می‌شوید؟ یا اینکه فکر می‌کنید آگاه هستید و لذا خودتان را مصون از اشتباه می‌دانید؟

«من بی‌اشتباه نیستم، بلکه ترسو و بزدل هستم. چند سال است که تصمیم گرفتم، به هیچ ریسکی تن در ندهم و به دنبال بازنشستگی در اروپا بودم، که به شاخص هزینه زندگی مرتبط است. در آمریکا چنین چیزی وجود ندارد. از یک مشاور سرمایه‌گذاری درخواست کردم تا نوعی از بازنشستگی اروپایی را که مرتبط با هزینه زندگی بوده و بدون ریسک باشد، برای من فراهم کند. او من را از اتاقش بیرون انداخت. وی چنین کاری را با ارزش‌های آمریکایی ناسازگار و ناهمخوان می‌دانست.»

پس در چه چیزی سرمایه‌گذاری کردید؟

«در اوراق قرضه مرتبط با شاخص، می‌دانم که این کار چندان رایج نیست. بسیاری از افراد فکر می‌کنند که این کار اشتباه است، اما این اشتباهی است که من آن را انجام می‌دهم.»

آیا هیچ وقت سهام داشته‌اید؟

«من قبلا یک چهارم تا یک سوم سبد دارایی‌هایم را، به شکل سهام نگه می‌داشتم. روان‌شناسی به ما می‌آموزد که افراد، ترکیبی از یک چیز مطمئن و یک قمار را دوست دارند. من چیزی شبیه به آن، یعنی مقدار کمی‌‌سهام دارم. اما به هیچ کس توصیه نمی‌کنم که چنین کاری انجام دهد.»

اجازه دهید در آخر صحبت، به ماجرای سربازان سوئیسی و نقشه پیرنس بازگردیم.

من می‌دانم که چرا آن نقشه به سربازها کمک کرد. دلیل این امر، آن بود که به آنها اطمینان داد. اما چرا آنها از نقشه آلپ استفاده نکردند؟ چرا ما از مدل‌های اقتصادی صحیح، که با اتفاقات در ارتباط باشند، استفاده نکنیم؟

«ببینید، این احتمال وجود دارد که آلپ هیچ نقشه‌ای نداشته باشد و هیچ چیزی وجود نداشته باشد که بتواند وقوع توفان را پیش‌بینی کند.»


نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
میزان استفاده از حق انتشار پول در ایران
میزان استفاده از حق انتشار پول در ایران

تاریخ انتشار :  يكشنبه 17 خرداد 1388
     رضا ابراهیمی

درصورتی که هزینه‌های دولت با درآمدهایش پوشش داده نشود و بین دریافت‌ها و پرداخت‌های دولت عدم تعادل وجود داشته باشد، این موضوع سبب کسری بودجه می‌شود. دولت برای تأمین مالی کسری بودجه راهکارهای مختلفی در دست دارد.

یکی از این راهکارها استقراض از بانک مرکزی و انتشار پول است. این روش اگرچه حق قانونی دولت برای تأمین هزینه‌هایش است اما استفاده بی‌پروایانه از آن هزینه‌هایی را به مردم تحمیل می‌کند که لازم است مورد توجه سیاست‌گذاران قرار گیرد. در نوشتار حاضر روند استفاده از حق‌الضرب پول توسط دولتهای مختلف در ایران مورد بررسی قرار گرفته و تبعات تورمی آن منعکس می‌شود. همچنین، برخی مقایسه‌های بین‌المللی نیز در رابطه با میزان استفاده از حق‌الضرب پول در کشورهای مختلف ارائه می‌گردد.

دولت‌ها برای جبران بی‌انضباطی مالی، معمولاً با استفاده از حق قانونی و انحصاری خود برای چاپ اسکناس به تأمین منابع مالی می‌پردازند. ایجاد درآمد از طریق حق‌الضرب، موجب افزایش حجم پول شده و رشد حجم پول بدون وجود رشد واقعی تولید سبب افزایش نرخ تورم می‌شود. افزایش تورم باعث کاهش ارزش پول می‌گردد که مانند مالیاتی است که بر صاحبان پول در جامعه تحمیل می‌شود (مالیات تورمی). در چنین حالتی اگرچه مردم به طور شفاف، ریالی بابت مالیات به دولت پرداخت نمی‌کنند و دولت صرفاً برای تأمین منابع مورد نیاز خود، پول چاپ کرده است اما در این حالت به دلیل کاهش ارزش پول در دست مردم آنها به طور ضمنی بابت نگهداری پول مالیات پرداخت می‌کنند. به طور مثال، فرض کنید شخصی دارای بیست هزار ریال درآمد در ماه است که ده هزار ریال آن را برای مخارج مصرفی به صورت سپرده در حساب جاری بانکی نگهداری می‌کند، حال فرض کنید دولت با ایجاد پول برای تأمین مالی کسری‌ بودجه سبب می‌شود نرخ تورم طی ماه ده درصد افزایش یابد. این امر موجب می‌شود قدرت خرید شخص مذکور برای تأمین همان مخارج سابق تقریباً هزار ریال کاهش یابد و او مجبور باشد یازده هزار از درآمدش را در حساب سپردة جاری ذخیره نماید. در واقع هزار ریال اضافی از مصارف دیگر کم شده و در اختیار این فرد قرار ندارد. بنابراین همان‌طور که ملاحظه می‌شود اگرچه درآمد دولت افزایش یافته اما این موضوع منجر به کاهش ارزش پول در دست مردم شده است.

برای انعکاس وسعت بهره‌گیری دولت‌های مختلف از حق انحصاری آنها برای چاپ پول، بر اساس روش فیشر می‌توان نسبت تغییر در پایه پولی به تولید ناخالص داخلی اسمی را مورد استفاده قرار داد. در صورتی که با استفاده از این روش و آمار ارائه شده توسط بانک مرکزی میزان استفاده از حق‌الضرب پول برای سال‌های 67-1360 محاسبه شود (نمودار 1)، ملاحظه می‌شود طی سال‌های مذکور میزان استفاده از حق‌الضرب پول به طور متوسط سالانه 2 درصد رشد داشته است. طی این سال‌ها (دولت آقای موسوی) کمترین و بیشترین میزان درآمد حاصل از حق‌الضرب پول به ترتیب مربوط به سال‌های 1362 و 1367 است که تقریباً برابر با 3 و 10 درصد تولید ناخالص داخلی اسمی است.

طی سال‌های 75-1368 میزان استفاده از حق‌الضرب پول روندی صعودی داشته است به گونه‌ای که رشد سالانه آن به طور متوسط 8 درصد بوده است. طی سال‌های مذکور (دولت آقای هاشمی رفسنجانی) کمترین و بیشترین میزان درآمد حاصل از حق‌الضرب پول به ترتیب مربوط به سال‌های 1369 و 1374 است که تقریباً برابر با 1 و 6 درصد تولید ناخالص داخلی اسمی بوده‌اند.

در هشت ساله 83-1376 درآمد حاصل از حق‌الضرب پول روندی نزولی داشته به گونه‌ای که رشد سالانه آن به طور متوسط 1- درصد بوده است. در این سال‌ها (دولت آقای خاتمی) دامنه تغییرات درآمد حاصل از حق‌الضرب پول اندک بوده و تقریباً بین 3 درصد در سال 1377 تا 1 درصد تولید ناخالص داخلی اسمی در سال 1382 نوسان داشته است.

در سال‌های 1384، 1385 و 1386 (سالهایی از دولت آقای احمدی‌نژاد) درآمد حاصل از حق‌الضرب پول به ترتیب برابر با 1/4، 9/2 و 2/3 درصد تولید ناخالص داخلی اسمی بوده است.

برای بررسی تبعات تورمی استفاده از حق انتشار پول، در نمودار 2 با استفاده از شاخص قیمت خرده‌فروشی (100= 1376)، نرخ تورم برای سال‌های 86-1360 محاسبه شده و همراه با درآمد حاصل از حق‌الضرب پول در این سال‌ها ترسیم شده است. همانطور که انتظار می‌رود بین میزان استفاده از حق‌الضرب پول و نرخ تورم همبستگی مثبت وجود دارد. این موضوع نشان می‌دهد به دلیل آنکه خلق پول موتور محرک تورم است سیاست‌گذاران لازم است هنگام استفاده از حق‌الضرب پول به عنوان یک منبع درآمدی کاملاً محتاط باشند.

به منظور اطلاع از وضعیت کشورهای دیگر و انجام مقایسه در سطح بین‌المللی،‌ در جدول 1 میزان استفاده از حق انتشار پول در کشورهای مختلف نشان داده شده است. برای تنظیم این جدول نمونه‌ای از 12 کشور با درجات مختلفی از توسعه‌یافتگی انتخاب شده و اطلاعات آنها از صندوق بین‌المللی پول اخذ شده است. همانطور که در جدول مذکور ملاحظه می‌شود میزان استفاده از حق‌الضرب پول در اغلب کشورها در طول زمان رو به کاهش بوده و در کشورهای توسعه‌یافته‌ای مثل استرالیا، انگلیس و آمریکا این مقدار به کمتر از نیم درصد تولید ناخالص داخلی رسیده است. این موضوع نشان می‌دهد در کشورهای مذکور کمتر به چاپ پول برای تأمین منابع مالی اتکاء می‌شود. علاوه بر این، کاهش درآمدهای حاصل از حق‌الضرب پول در طول زمان می‌تواند نشان‌دهنده استقلال بیشتر بانک مرکزی در این کشورها باشد.


نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

از : هیتوشی ایمامورا

  بر گردان: ب.کیوان

از 1920،روشنفکران ژاپن کوشیدندمارکسیسم اروپایی را وارد ژاپن کنند.نخستین دل مشغولی آن ها ترجمه کتاب های اساسی نه فقط کاپیتال،بلکه مجموعه ای از اثر ها و نوشته های مارکس و انگلس بود.البته،نوشته های لنین،استالین، بوخارین و غیره را باید به آن ها افزود.مسئله عبارت از یک حادثه اساسی در سیر اندیشه های مدرن در ژاپن است.

مارکسیسم به عنوان عنصر انتقادی وارد اندیشه سنتی شد.روشنفکران ژاپن توانستند به ساختن تئوریی بپردازند که خود را تنها به بازتابیدن تئوری موجود در اروپا راضی نکنند(1).

ما این جا موضع های فلسفی دو اندیشمند بسیار برجسته کیوشی میکی و جون توزاکا را یاد آور می شویم که درا ثرهای شان از پیش از جنگ دوم جهانی مسئله از خودبیگانگی،جامعه مدنی و شئی وارگی را مطرح کردند.در این مقاله دو مسئله زیررا پی می گیریم:

    1- آیا فیلسوفان ژاپنی دارای گرایش مارکسیستی و ماتریالیستی اثر های تئوریک آفریدند که بتواند سدهای فرهنگ ژاپن را در نوردد و ارزشی بس عام داشته باشند؟

    2- این فیلسوفان با کدام واقعیت های اجتماعی و سیاسی روبرو بوده اند؟ با وجود پایه مشترکی که مارکسیسم ایجاد کرده بود،مارکسیسم ژاپنی و مارکسیسم اروپایی در زمینه سبک وروش که از واقعیت های تاریخی و اجتماعی متفاوت مایه می گیرد،اختلاف داشتند.

 

 

دو اندیشمند بزرگ پیش از جنگ دوم جهانی: کیوشی میکی و جون توزاکا

 

    کیوشی میکی(1945-1897)به معنای دقیق نه مارکسیست و نه ماتریالیست

 بود(2). او زیر تأثیر کیتارونیشی دا (1945-1870)و فلسفه آلمانی دبستان نوکانتی«فلسفه تاریخ»را پایه پژوهش های اش قرار داد.مسئله آفرینی او از این قراربود. (3):«چگونه بایدذهنی و عینی،عقلانی ونا عقلانی،خرد واحساس ها را به طور دیالکتیکی پیوند داد؟».از این رو،او چند اثر بر مبنای یگانگی دیالکتیک خرد کیهانی  (logos)و تأثر(pathos)در تاریخ (بر رسی های انسان در نزد پاسکال در 1926و موضع انسان در زمان بحران 1931) را منتشر کرد.علاقه او از آغاز گرایش به فلسفه پراکسیس بود.تئوری ماتریالیستی تاریخ در آن زمان جزو جریان های مهم روشنفکری  در ژاپن بود.دلیل نزدیک شدن کیوشی میکی«فیلسوف پراکسیس»به این جریان از آن جا ناشی می شود.با این همه،او این تئوری را به عنوان فلسفه تاریخ می نگریست و کوشید آن راروی پایه مردم شناسی استوار سازد (بنگرید به تئوری ماتریالیستی تاریخ و خود آگاه زمان های مدرن منتشر شده در 1928).به عقیده مااین اندیشه مردم شناسی فلسفی که توسط او بسط یافت از«هستی وزمان» هایدگر و«تاریخ و خود آگاه طبقاتی»لوکاچ که آن ها را هنگام اقامت در آلمان مطالعه کرده بود،مایه می گیرد.درژرفای «تجربه بنیادی»(مفهوم اساسی فلسفه تاریخ در نزد کیوشی میکی)مفهوم Dasein(آن جا بودن) آنطور که در «هستی شناسی اساسی»هایدگر و مفهوم«خود آگاه طبقاتی»لوکاچ آمده قرار دارد.در این مفهوم است که مضمون مارکسیستی اندیشه ای که کیوشی میکی آن راگسترش داد،تئوری«ازخود بیگانگی»در بیان می آید که ابتدا مارکسیسم غربی به تصریح آن پرداخته بود.

     دوره ای که مارکسیسم در صحنه مبارزه انقلابی علیه امپریالیسم ژاپن گام نهاد،مشغله آفرین ترین مسئله دانستن این نکته بود که چگونه باید ذهن درگیر مبارزه سیاسی را در سطح تئوریک توجیه کرد.اندیشمندان مبارز و در رأس آن ها کیوشی میکی در جستجوی منطق شکل بندی ذهن انقلابی در قلمرو تئوریک بر آمدند. اندیشه ورزی او درباره فلسفه تاریخ موضوع انتقاد های زیادی میشود و از جانب مارکسیسم ارتدکس به عنوان «انحراف ذهنی»شناخته می شود.با این همه،این مسئله یکی از مهم ترین کوشش ها در زمینۀ تئوری ذهنیت انقلابی را تشکیل می دهد.پیش از جنگ،اثر های کیوشی میکی به انزوا کشیده شد.اما پس از جنگ،مارکسیست ها به تئوری«از خود بیگانگی»روی آوردندو مسئله ذهنیت را مورد بحث قرار دادند.

   از میان نوشته های فلسفی او، این جا یکی ازاین نوشته ها را بررسی می کنیم.این نوشته که متأسفانه به پایان نرسید«منطق تخیل»نام داردکه در 1939چاپ و منتشر گردید.در این رساله کوشش شده است که فضای اجتماعی – تاریخی بر پایه عنصر های «فلسفه پراکسیس»متمایزوکشف گردد.

این بررسی دیگر از هایدگر یا لوکاچ الهام نگرفته است.به عقیده او «منطق تخیل»منطق کنش یا پراکسیس،منطق«تولید»به مفهوم وسیع اصطلاح متحد کننده بود.

    «من از منطق تخیل(Einbildungskraft) فلسفه کنش را درک می کنم.تا امروز وقتی از تخیل صحبت به میان می آید،تنها به فعالیت های هنری رجوع می شود و به آن فقط به عنوان تأمل یا theoria می اندیشند.اکنون من تخیل را از این زندان آزاد می کنم.تااین که با همه کنش ها پیوند یابد.پس درک کردن کنش نه به عنوان اراده ای انتزاعی،آن طور که پیش از این ایده آلیسم ذهن باور آن رامی باوراند بلکه به عنوان عمل آفریدن چیزی امری اساسی است (...)همه آنچه که آفریده شده شکل خاص خود را دارد.انجام دادن یک کنش، کار کردن روی یک چیز،دگرگون کردن آن وبه وجود آوردن شکل جدید است (...)منطق تخیل،منطق تاریخی شکل است».(4)

    از این دیدگاه،کیوشی میکی پدیده های مشخصی را تحلیل می کندکه توسط موجودهای بشری در جریان تاریخ فراهم آمده است:مانند «اسطوره ها»،«نهاد»و «تکنیک».او کوشید آن ها را توضیح دهد.کیوشی میکی برای دگرگون کردن مهم ترین مفهوم های دنیای غرب، از یونان باستان تا« قدرت تخیل»(Einbildungskraft) کانت،در مفهوم پراکسیس اجتماعی و تاریخی،همه متن های فلسفه و علم های اجتماعی منتشر در اروپا و موجود در ژاپن تا این دوره را به کار گرفت.این اثرهاعبارتند از اثرهای مارکس،ماکس وبر،بررسی های مردم شناسانه دورکهایم،لوی برول،مالینوفسکی،بررسی های جامعه شناسانه مانهایم وزیمل،بررسی های فلسفی کاسیررو غیره.«منطق تخیل»کیوشی میکی کار پیشتازانه ای است.که امکان داده است که  فلسفه تاریخ از همه خصلت های ایده آلیستی یا اندیشه گرایانه اش فارغ گردد و بدین ترتیب چرخش به سوی درک فضای تاریخی راآغاز کند که به مثابه مجموعه مشخصی از پراکسیس های بشری درک شده است.

    چه پیش و چه پس از کیوشی میکی هیچ نویسنده ای در ژاپن و حتی تا آن زمان در اروپا،شاید به استثنای کاسیرر هرگز به سرحد مسئله گزاری(پروبلماتیک)منطق تخیل نرسید.پس از جنگ نقد خرد دیالکتیکی ژان پل سارتر و هم چنین کورنلیوس کاستوریادیس با «نهاد تخیلی جامعه» به اثر های کیوشی میکی نزدیک میشوند. می توان تأیید کرد که اثر های او نمایشگر بُعدی بین المللی است(5).

    کیوشی میکی فیلسوفی شایسته اندیشیدن با لوکاچ و درگیر گفتگو با هایدگر و کاسیرر بود.هر چند او ژاپنی بود،اما چون لوکاچ متفکری ازتراز مارکسیست های غربی بود.فلسفه او از فلسفه سارتر یا مرلو پونتی چندان دور نبود.در این مفهوم می توان گفت که کیوشی میکی اندیشمندی اگزیستانسیالیست بود.با این همه،به عقیده ما دراندیشه او که  اسطوره ها،نهاد و تکنیک را در بر می گیرد،چیزی وجود دارد که از مارکسیسم اگزیستانسیالیستی فرا تر می رود.خواننده نوشته های او امروز باید بنا بر مقایسه هایی با اثرهای فلسفه اجتماعی،شناخت  شناسی و علم های بشری گسترش یافته در اروپای پس از جنگ،  جوانه های این تئوری ها راکه در اروپابه شکل های مختلف پراکنده و شکوفا شده اند، برای خود فراهم آورد.(6)

    جون توزاکا(1945-1900) بهترین فیلسوف مارکسیست ژاپن در پیش از جنگ بود.او بر پایه بررسی های شناخت شناسانه علم های طبیعی کوشیده است، ماتریالیسم مارکسیستی را میان روشنفکران ژآپن رواج دهد.(7)

    از دهه 1920تا سال های 1940-1930مارکسیسم ژاپن از مرحله اخذ مارکسیسم غربی فراتر می رود و با مسئله ترکیب علم های اجتماعی (ماتریالیسم تاریخی)و فلسفه (ماتریالیسم)آغازین روبرو می شود. پژوهش گرانی که در جریان مسئله توسعه سرمایه داری در ژاپن فعالیت می کردند،بر رسی های تئوریک در باره کاپیتال مارکس را گسترش دادند و شروع به مجهز کردن خود به یک دستگاه تئوریک برای تحلیل ساختار سرمایه داری ژاپن در آن عصر کردند.در همان وقت ماتریالیست های ژاپن و در رأس آن ها توزاکا کوشیدند به جای بسنده کردن به خواندن ساده مارکس یک تئوری عمومی ازماتریالیسم بسازند.به یاری توزاکا بود که تحلیل های ماتریالیستی شناخت توانست به تدریج در قلمرو شناخت شناسی و ایدئولوژیک پیشرفت کند.پس از جنگ،در ژاپن و در اروپا،رابطه موجود میان علم ها و ایدئولوژی هارا برای روشن کردن« حقیقت»علم های مارکسیستی زیاد یاد آوری کرده اند. با این همه،توزاکا از نیمه دوم دهه 20 بررسی های شناخت شناسانه را به این رابطه اختصاص داد.اگردقت کنیم که مسئله گزاری «علم و ایدئولوژی»پس از جنگ به اعلام کردن ساده دوگانگی راست و ناراست گرایش دارد،برتری اثر های او انکار ناپذیر است.توزاکا با تکیه بر تزهای بسط داده شده در«مقدمه بر نقد اقتصاد سیاسی»یا کاپیتال رابطۀ درونی میان«شناخت های علمی»و«شناخت های ایدئولوژیک»را مفهوم سازی کرده است.آن چه  که مارکس و انگلس با یادآور شدن اهمیت آن،نتوانستند آن را واقعیت بخشند.

      بدین ترتیب او رابطه گوهر-موضوع شناخت،روش،شکل بندی های مقوله ای،بینش جهان را به عنوان روند تولید شناخت ها درک می کند و به تحلیل نقش فعال یا منفی عنصرهای ایدئولوژیک(به عقیده او«تعین اجتماعی»و «پیشداوری طبقاتی»که به شکل درونی، این روند تولید را صورت بندی میکند)،می پردازد(8).او با دو گرایش که در مارکسیسم بروز کرده بود،به مخالفت برخاست :

1- گرایشی که در ستایش از جنبه بی طرفانه وفوق طبقاتی علم های طبیعی افراط می کند.

2- گرایشی که کیفیت شناخت های علمی رابر اساس تقسیم بندی دوگانه«بورژوایی پرولتری»می سنجد.

شناخت شناسی توزاکا تصدیق می کند که:

الف-همه شناخت های علمی ناگزیر از ایدئولوژی معین حرکت می کنند.

ب-اما آن ها می توانند با نقد دانش ایدئولوژیک آن رادر هم ریزند و  ساخت تئوریک خاص خود را بنا نهند.

به عقیده توزاکا«ماده های شناخت ها در صورتی می توانند به موضوع شناخت تبدیل شوند که آن ها رابطرز معینی به کار برند وشکل ها- کیفیت های خاصی به آن ها بدهند (... ) این طور شکل دادن ها و روند کار دگرگون کردن ماده ها به روش علمی تبدیل می شوند»(از مبحث گفتگودر باره علم ها).البته،توزاکا روی«تبدیل نهاد ها و بازنمایی ها به مفهوم ها»که مارکس(در مقدمه بر نقد اقتصاد سیاسی)به کار برده بود تکیه کرده است.اوروی این واقعیت درنگ دارد که شناخت های علمی«روند تولید» موضوع های شناخت اند که بنا بر روند اجتماعی معین می شوند (9).در واقع،توزاکا نشانه های الزام های اجتماعی شناخت های بشری و خصلت ایدئولوژیک آن ها را در«روش »-«تقسیم بندی مقوله ها»که تولید –ترکیب موضوع های شناخت را به طور منظم تحقق می بخشند،یافته است.

     بدون شک،برجسته ترین مفهوم های شناخت شناسانۀ اندیشه توزاکا،مفهوم هایی هستند که او آن را«خصلت»(Seikaku)و«مسئله»(Mondai)می نامد.«خصلت»،«شخصیت»و«نوع فرهنگی»نیست،بلکه موضوع تاریخی و بنا بر این مفهوم بنیادی شناخت شناسانه تاریخ است.«چیزهایی که نقش تاریخی پیدا می کنند،جای مشخصی در جنبش تاریخی دارند و به این جنیش یاری می رسانند»و «مشخصه های ویژه»ای را به نمایش می گذارند.توزاکا بر پایۀ«موضوع های تاریخی»به «رویداد» در علم تاریخ معنی می دهد.یک رویداد در موقعیت مفروض نگزیردارای یک «خصلت» است.انسان ها و چیز ها در صورتی به «رویداد» تبدیل می شوند که آنهارابنا بر« خصلت»شان درک کنیم.منطق ایدئولوژی در این«خصلت»درونی می شود.سرانجام« مسئله »پیش می آید که یک مفهوم شناخت شناسانه به مفهوم قوی اصطلاح است.شیوه  طرح کردن یک «مسئله»خیلی مهمتر از«حل»آن در قلمرو شناخت های علمی است.

   نقد تئوریک قبل از هر چیز تأمل در باب ساختار«مسئله ها »است.چه چیز به عنوان مسئله مطرح می گردد؟و کدام خصلت این مسئله را در بر می گیرد؟این پرسش ها ناگزیر نقطه عزیمتی برای درک مارکسیستی تاریخ است(10).

      هنگامی که توزاکا شناخت شناسی و تئوری ایدئولوژی اش را بنا می نهاد،زیر تأثیر هیچ یک از پیشینیان اش نبود.به ویژه او در یک جو سیاسی دشوار به گسترش شناخت شناسی مارکسیستی وماتریالیستی  پرداخت که سلاح های تئوریک را از راه نقد ایدئولوژی ها آبدیده می کند. امروز پیروان او کم شمارند.با این همه،با باز خوانی دقیق نوشته های او در مقایسه با بررسی های پیشرفته مارکسیستی در فرانسه  از دهۀ1960(به خصوص بررسی های شناخت شناسانه و تئوری های ایدئولوژی لویی آلتوسر)در می یابیم که او یکی از پیشتازان بررسی های ماتریالیسم امروز در سطح بین المللی است.مفهوم مسئله گزاری در نزدآلتوسرو مفهوم مسئله گزاری در نزد فوکو،در «خصلت»و«مسئله»در نزد توزاکا انعکاس دارند.

     درحال حاضر همکاری در بررسی های مارکسیستی در سطح بین المللی سازمان می یابد.اگر نوشته های میکی و توزاکا به زبان های  اروپایی ترجمه شوند،بحث پیرامون آن ها به وسیله پژوهشگران سراسرجهان ممکن می شود.از این رو،اثر های مارکسیست های ژاپن که  طی دوران دشوار تاریخ ژاپن فراهم آمده اند،   می تواند فایدۀمشترک داشته باشد.

 

دوران پس از جنگ

 

  ما این جا سه جنبه از مارکسیسم ژاپن را مطرح می کنیم :

    1- تئوری از خود بیگانگی و بحث در بارۀ ذهنیت پس از جنگ

    2- تئوری جامعه مدنی

    3- بررسی هادر باره مسئله های شئی وارگی

 

1-   بررسی ها در باره تئوری از خودبیگانگی

    در فردای شکست دولت نظامی ژاپن(1945)این کشور با وضعیت سیاسی «انقلابی»روبرو شد.جنبش انقلابی کارگری دوباره رونق یافت و شمار زیادی از روشنفکران چپ به بررسی ها و مطالعه های مارکسیسم پرداختند.مشغله آن ها تحکیم روحیه قوی انقلابی بود که در  پرتو آن توانستند در برابر فرو پاشی مارکسیسم پیش از جنگ مقاومت کنند.مسئله شکل بندی «سوژه انقلابی» بحث را روی ذهنیت متمرکز کرد.آن ها به «تئوری از خود بیگانگی»رو آوردند تا ذهنیت بشری را که در مارکسیسم عینی گرا از آن غافل مانده بودند،جان تازه بخشند. همۀ روشنفکران به استثنای استالینیست ها به«دست نوشته های اقتصادی و فلسفی مارکس جوان»تکیه می کردند.از 1945تا 1960مارکسیسمی که به «تئوری از خودبیگانگی»رو آورده بود،به اوج خود رسید.هر چند مدافعان  مارکسیسم به شدت از آن انتقاد می کردند.

    این مارکسیست ها پس از آزمون این تراژدی تاریخی که روشنفکران فقط سخنگوی حزب اند نه بیش ازآن،برای تأمین استقلال و آزادی اندیشه شان به مبارزه بر خاستند. به موهبت کار آنان نه فقط مارکسیسم در اندیشه ژاپنی ها حقوق مدنی کسب کرد،بلکه هواداری غیر مارکسیست ها را به خود جلب کرد. بنا براین، در ژاپن،مسئله مهم جلب پشتیبانی روشنفکران لیبرال آن طور که گرامشی به آن توجه داشت نبود، بلکه مسئله عبارت از پرورش روشنفکران مارکسیست مستقل بود.آن ها کوشیدند شکافی را که باعث جدایی رو شنفکران لیبرال از جنبش انقلابی شده بود،پر کنند.آن ها با ولع زیاد به مطالعه اثر های لوکاچ( به ویژه نخستین نوشته های او)، سارتر،مرلوپونتی،لوفور،مارکوزه و غیره پرداختند.پس از آن،بررسی ها در بارۀ تئوری از خود بیگانگی در ژاپن در ردیف مارکسیسم غربی قرار گرفت.(11)

 

2- تئوری جامعه مدنی

   شاید برای اروپاییها درک دلیلی که به خاطر آن تدوین کردن مفهوم جامعه مدنی در ژاپن  ضروری شد،دشوار است.از نظر آن هاتوسعه تاریخی جامعه مدنی امری تحقق یافته بود.اما برای ژاپنی ها در پس از جنگ جامعه مدنی هنوز باید ساخته می شد و شکل دادن اصول اخلاقی آن وظیفه اصلی شان را تشکیل می داد.تأمل در باره میلیتاریسم ژاپن و فرهنگِ خصلتِ همبودیِ نیمه فئودالی که آن را تدارک دیده بود،و نیز مطالعۀتاریخی جامعه مدنی غربی تنها دو چهره یک پرسش اند.دیر تر، جامعه شناسان مارکسیست ژاپن،زیر تأثیر جامعه شناسی مذهب ماکس وبر جستجوی تکیه گاهی تئوریک در اثرهای مارکس برای درک جامعه مدنی راآغاز نهادند. در زمینه تاریخ غربی و ژاپنی وتاریخ فلسفه و فرهنگ نوشته های با ارزش زیادی منتشر شده است.این اثرهاکه در طول روند توسعه سرمایه داری ژاپن نگاشته شدند،به طور چشمگیر به شکوفایی علم های اجتماعی مارکسیستی در ژاپن کمک کرده اند(12).

 

 

 3- بر رسی ها در باره مسئله شئی وارگی

    در نیمه دوم دهه 60 نقد از خودبیگانگی پدیدار گردید.در ژاپن چون اروپا مسئله از این قرار بود که بدانیم «هستۀفلسفه» مارکس در تئوری از خودبیگانگی نخستین نوشته ها یا در تئوری «رابطه . ساختار»واپسین اثرهای اش در کجا متمرکز است.این مسئله در آن وقت مرکزبحث را تشکیل می داد.

    در اروپا، لویی آلتوسر در کاپیتال«انقلاب شناخت شناسانه»را کشف کرد.در ژاپن واتاروهیروماتسو روی «طبیعت اصلی ارتباط»(فلسفه ارتباط گرایی)درنگ می کرد و بر اساس ایدئولوژی آلمانی دگرگونی نمونه وار،انقلاب شناخت شناسانه،هستی شناسانه را در نوشته های مارکس بیان کرده است(13). هیروماتسو با رد مفهوم «رابطه» در بر گیرنده دو گوهر ذهن-عین به این راه حل نام (Versachlichung) , (Verdinglichung) (شئی وارگی ) را می دهد.وضعیتی که در آن ذهن و عین به ادراک آمده از راه شبکه های ارتباط ها برای تبدیل به« نقطه گرهی»این ارتباط ها همه گوهرشان را از دست می دهند:مثل ارتباطی که در آن Aهمیشه مثل  A+A'و B مثل  B+B'به نظر می رسد.از این رو،تئوری هیروماتسو بر گرایش تئولوژی- متافیزیک که ناگزیر تئوری از خود بیگانگی رامجسم می سازد،غلبه می کند و در روشن گردانیدن تئوری مارکسی انسان،جامعه و تاریخ به عنوان «مجموع رابطه های اجتماعی»ماتریالیستی و پراتیک توفیق می یابد (14).

    بررسی های مارکس شناسی هیروماتسو و مضمون فلسفه خاص او به فلسفه «ساختار»دایمی علم های اجتماعی و بشری به گرایش ساختار گرایانه که در دهۀ 60 در فرانسه بسط یافته بود،نزدیک اند.با این همه اثر های او زیر تأثیر ساختار گرایی نبود. هیروماتسو تقریباً تنها و مجزا تئوری «شئی وارگی»و« فلسفه ارتباط ها» ی اش راپی افکنده است. با این که ساختارگرایی اروپا«ذهنیت» و« خودآگاه»فلسفه مدرن اروپا را همراه آورد،اما هیرو ماتسو از آغاز آن را رد کرد.این جا به ذکر نمونه ای می پردازیم که اختلاف موجود بین دو سبک اندیشیدن در اروپا و ژاپن(یا بهتر اختلاف سنت های فلسفی)را نشان می دهد.دنیای زندگی روزمره ژاپنی ها و ایدئولوژی خود« انگیختگی»که در آن رسوخ کرد،تکیه را بیش از «ذهن»مستقل روی «رابطه»های بشری به ژاپنی    (aidagara )قرار می دهد.تئوری هیروماتسو که هم ریشه در تجربه اجتماعی در ژاپن دارد و هم می کوشد از میراث فلسفی اروپا (به ویژه هگل)غافل نماند.می توان گفت که  توانسته است بینشی ابتکاری از دنیای ارتباط های بشری ارائه دهد(15).

 

 

   منبع :مارکسیسم درژاپن، PUF پاریس 1985

 

 

   پی نوشت ها:

 

     1- ما این جا فقط متن های عمده را که از دهۀ 20به بعد منتشر شده ذکر می کنیم:

 کاپیتال 1924-1920؛مجموعه کامل اثرهای مارکس و انگلس 1928  نوشته های استالین و بوخارین 1928.اثر های گزیده مارکس و انگلس 1952-1949.مجموع اثر های استالین 1957.متن های موجود کنونی در ژاپن:مجموعه اثرهای مارکس و انگلس.مجموعه اثر های لنین.اثر های گزیده گرامشی.اثر های گزیده تروتسکی. اثرهای گزیده رزا لوکزامبورگ.مجموعه اثرهای لوکاچ.

    2- کیوشی میکی مارکسیست و کمونیست نبود.امابین فیلسوفان ژاپن شهرت داشت که به فکر و جنبش مارکسیستی علاقه عمیقی دارد.

    3- مجموعه کامل اثرهای کیوشی میکی 1939،ج هشتم،ص4،منطق تخیل

    4- همانجا،صص 7-6

    5- مفهوم« تخیل»(یا قوه مخیله)نزد کیوشی میکی با مفهومی که کانت از آن ارائه کرده است،فرق می کند.میکی از مفهوم کانتی می آغازد و بارهابه آن رجوع می کند،اما این رجوع به روش مادی است.فصل 4منطق تخیل زیر عنوان«تجربه»به تمامی بررسی های مربوط به« تخیل» را که در اروپا انجام گرفت از نظر می گذراند و برای بیان کردن تخیل به منزله پراکسیس شکل جدید مفهوم دگرسانی پراتیک تلاش می ورزد.

   6- در خصوص آن چه که مربوط به فرانسه است،اثرهای لوی اشتراوس در زمینه «اسطوره ها»اثر های کوستاس اکسلوس یا کاستوریادیس دربارۀ«تکنیک»و اثرهای میشل فوکو در بارۀ«نهادهای اجتماعی»را خاطر نشان می کنند.اثرهای کیوشی میکی نا تمام است.با این همه،سنجش رابطه فکر او با فکر فیلسوفان اروپا به وجه مطلوبی نزدیکی ایده هایش رانمودار می سازد.

    7- جون توزاکا مانند کیتارونیشی دا زیر رهبری با نفوذترین فیلسوف آن دوره هاجیم تانابه همّ خود را وقف فلسفه علوم کرد.توزاکا زیر تأثیر میکی از کانت گرایی نو دست کشید و به مطالعه پیرامون مارکسیسم و ماتریالیسم پرداخت.رهبر فیلسوفان مارکسیست ژاپن در دشوارترین لحظه فشارو پیگرد فاشیستی توسط پلیس فاشیست دستگیر شد و چندی بعد درزندان در گذشت.مهم ترین اثر های او عبارتند از:

رساله روش علمی(1929)؛گفتار مختصر در بارۀایدئولوژی(1932). گفتگو پیرامون ایدئولوژی ژاپنی(1935)؛مجموعه اثرهای پنج جلدی جون توزاکا،کایزو شوبو(1932).

    8- توزاکا اغلب از اصطلاح Mosha (کپی یا بازآفرینی)استفاده می کرد.اما این اصطلاح ربطی به تئوری بازتاب تجربه باوری مطلوب مارکسیسم سنتی ندارد.اصطلاح Mosha بیشتر نمایشگر«تولید شناخت»است.چون توزاکا روی«ترکیب شناخت»:تکیه می کند،به عقیده توزاکا« ترکیب» عبارت از ترکیب ذهنی کانت گرایی نو نیست،بلکه بیشتر «تولید تئوریک» است.(بنگرید به رساله علم،1935).

    9- ایده ای که توزاکا باتئوری «ترکیب=تولید موضوع شناخت»خود بسط داده است ،در مضمون اش دور از آن چه که لویی آلتوسر آنرا«پراتیک تئوری»می نامد نیست.هر چند توزاکا اصطلاح«گسست شناخت شناسانه»را به کار نبرد،اما در مقیاس معینی از آلتوسر پیشی می گیرد.

   10- جون توزاکا،منطق ایدئولوژی(1930)،در مجموعه اثر های جون توزاکا،ج 2،کایزوشوبا

   11- مهم ترین فیلسوفان تئوری از خودبیگانگی و ذهنیت و هم چنین اثرهای شان عبارتند از:آکی هیدکاکه هاشی:فلسفه هگل و کاپیتال.

کاتسومی اومه موتو:خود آگاه دوره گذار.کی شی روکوتاناکا:راه به سوی ماتریالیسم ذهنی.کی روکازوکورودا:هگل و مارکس.«تاریخ وآگاهی طبقاتی»لوکاچ که در ژاپن در دهۀ 50 تأثیر زیادی داشته است.در این مورد به جاست به اثر های پس از جنگ سارتر به ویژه«نقد عقل دیالکتیکی»اشاره شود.تأثیر این اثر ها میان ژاپنی ها با اهمیت بود و به شناساندن«مارکسیسم اصالت وجودی»کمک کرد.در ژاپن پس از جنگ همان جریان های فکری فلسفی فرانسه در ژاپن رواج داشت.

    12- همان طور که پیش از این تصریح شد،وظیفه فوری علم اجتماعی مارکسیستی در ژاپن تحلیل کردن ساختار اجتماعی کشور،و نیز تحلیل کردن ایدئولوژی یا سیستم فرهنگی حاصل از آن است.نمی توان به کوشش های این تئوری پردازان«جامعه مدنی»که مسئله را با تحلیل مارکسیستی سرمایه داری و تحلیل جامعه مدنی مطلوب وبرآمیختند،کم بها داد.عمده ترین تئوری پردازان«جامعه مدنی»عبارتند از:هیزائو اوتسوکا (تاریخ غربی)،کوهاشیروتاماهاشی(تاریخ غربی)،زنیاتاکاشیما (تاریخ اندیشه)، یوزودگوشی(تاریخ اندیشه)،مازائومارویاما(علم سیاسی)،یوشی هیکواوشی دا(اقتصاد)،کیو آکی هیراتا(اقتصاد).

    13- واتاروهیروماتسو به تجدید چاپ ایدئولوژی آلمانی پرداخت.ویرایش انتقادی او معتبر ترین ویرایش های موجود کنونی است.

بنگرید به و.هیروماتسو(ویرایش):

 

Die deutsch Ideologie,Kawade Shobo.Tokoyo,1974.     

                                                                               

14–  بنگر ید به فلسفۀ «ارتباط گرایی» و.هیروماتسو

15- مهم ترین اثر هیروماتسو «هستی و حس»  (Iwanami Shoten) است. درک کردن هیروماتسو بدون تحلیل مشروح این اثر عملا ناممکن است.

       

ب. کیوان (محمد تقی برومند) 


نوع مطلب :
نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

حسنی امام جمعه ارومیه در سولدوز :

 در جنگ قره باغ خواستم کمک کنم سفیر ایران در باکو نگذاشت

                                         

بیزیم سولدوز: غلامرضا حسنی امام جمعه ارومیه شب گذشته در مراسمی که به دعوت ستاد انتخاباتی علی زنجانی نامزد تورک راه یافته به دور دوم انتخابات در سولدوز برگزار شد ضمن یاد اوری جنایات کوردهای مهاجم در بهار ۱۳۵۸ در این منطقه از مردم خواست با حفظ اتحاد به این نامزد در برابر کاندیدای کورد رای دهند. حسنی که درک صحیحی از تفکرات هویت طلبانه مردم سولدوز دارد با بیان خاطراتی از دیدار خود با حیدر علی اف در زمان جنگ قره باغ گفت:در زمان جنگ قره باغ به دیدار حیدر علی اف رفته و پیشنهاد نمودم ۳۰ هزار تن گندم و کلیه وسایل مورد نیاز بیست هزار سرباز را تامین کنم اما سفیر ایران با گزارشات غلطی که به تهران نمود پس از بازگشت به دفتر رهبری احضار شدم و اگر فیلم دیدار ها نبود چه میشد…به هر حال نگذاشتند.در این برنامه که درساعت ۲۳ شب گذشته در  تالار سالار سولدوز برگزار شد یکی از همراهان حسنی بنام حجت الاسلام  مولودی نیز به سخنرانی پرداخته و شعر <<تورکون دیلی تک سئوگیلی…>> را قرائت نمود

نوع مطلب :
نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
مزار متبرک ائمه‌اطهار(ع) در قبرستان بقیع، از عصر روز گذشته، با استقرار دیوارهای پلاستیکی، از دیدگان زائرین پنهان شد. بلوک‌های پلاستیکی استفاده شده در اطراف قبور متبرک به گونه‌ای نصب شده‌اند که زائران امکان مشاهده آن‌ها را ندارند.

بر اساس این گزارش، ارتفاع دیوارها بیش از 2 متر است و زائران در فاصله‌ای که اجازه زیارت این قبرستان مبارك را دارند، قادر به مشاهده قبور مطهر ائمه نیستند، در عین حال درب‌های قبرستان باز است، و استقبال از زیارت بقیع چون گذشته ادامه دارد.

مشاهده این وضعیت، اعتراض‌های شدید زائران شیعه و سنی کشورهای مختلف را درپی داشته است، اما تاکنون اظهار نظر رسمی از سوی مقامات ارشد سعودی در این زمینه منتشر نشده است.

در همين راستا، سایت رسمی حوزه، نمایندگی ولی‌فقیه در سازمان حج و زیارت، و به نقل از ماموران مستقر در قبرستان بقیع نوشت: قرار است این موانع به صورت دائمی در این مکان باقی بمانند.

گفتني است در همين حال، از شب گذشته تعداد زیادی از نیروهای نظامی کاملا مسلح، در اطراف قبرستان بقیع حضور یافته‌اند، تا به اصطلاح مانع از وقوع هرگونه درگيری شوند.

ائمه بقیع در محاصره وهابیون

ائمه بقیع در محاصره وهابیون

ائمه بقیع در محاصره وهابیون

ائمه بقیع در محاصره وهابیون


نوع مطلب :
نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |






لغت
بقيع در لغت به زمين گسترده و بزرگى گويند که داراى درخت باشد که يکى از آنها، بقيع (غرقد) است. غرقد، نام درختى است که در آن محيط بوده است،  گرچه بعدها آن درختان را کندند، ولى اسم آن باقى ماند و اين زمين، معروف به بقيع الغرقد شد.

مساحت

اين قبرستان از زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله تا کنون باقى است و حدود ده هزار نفر از ياران پيامبر (ص) را در خود جاى داده است.
بقيع، زمين مستطيل شکلى در شرق مدينه است که 100 در 150 متر بوده است؛ ولى بارها توسعه پيدا کرده است. برخى آن را در اصل 80 در 80 متر دانسته‏اند که بعدها با اضافه شدن حش کوکب و... به آن، به 150 در 100 متر رسيد.

آغاز

ابورافع مى‏گويد: رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در صدد تهيه مکانى براى دفن ياران خود بود و جاهاى مختلفى را در اطراف مدينه ملاحظه کرد تا آن که به بقيع الغرقد رسيد و فرمود: به من دستور داده شده که اين مکان را قرار دهم.

اولين مدفن در بقيع

از برخى روايات، استفاده مى‏شود که اولين کسى که در بقيع دفن شد، عثمان بن مظعون بود؛ همان گونه که از حضرت اميرمؤمنان على عليه‏السلام روايت شده که اولين کسى که در بقيع دفن شده، عثمان بن مظعون و پس از او، ابراهيم، پسر پيامبر بود. از برخى روايات نيز فهميده مى‏شود که اولين کسى که در بقيع دفن شد، اسعد بن زرارة بود. او به هنگام ساخت مسجد النبى، از دنيا رفت. ممکن است گفته شود که اولين کسانى که در بقيع دفن شدند، از مهاجران، عثمان بن مظعون و از انصار، اسعد بن
زراره بوده‏ است ، و يا آن که گفته شود که اسعد بن زرارة، در بقيع دفن شد؛ پيش از آن که آن مکان، به عنوان قبرستان عمومى، در نظر گرفته شود.

وقفى نبودن بقيع

بقيع، يک زمين وقفى نيست؛ چون ملک کسى نبوده است و وقفيت، فرع ملکيت است؛ وپس از تصميم براى دفن، مردم درختان آن را کندند و عده‏اى هم آمدند و براى خود در آن خانه ساختند. بنابر اين چلوگيري وهابيون از بازسازي بقيع تحت عنوان وقف بودن بقيع بهانه اي بيش نيست، علاوه بر آنکه خصوص امامان بقيع در خانه شخصي عقيل بن ابي طالب دفن گرديدند.

فضيلت بقيع

بقيع به خاطر قدوم مبارک رسول خدا و ائمه معصومين عليهم‏السلام و دفن چهار تن از امامان عليهم‏السلام و ساير مؤمنان، شهيدان ونيکان، داراى شرافت زيادى است. ابوحجر اسلمى از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله، چنين روايت کرده است: کسى که در مکه يا مدينه بميرد، مورد حساب واقع نگردد و مهاجر به سوي خدا محسوب شود و روز قيامت، با اصحاب بدر محشور مى‏شود همچنين از رسول
خدا صلى‏ الله‏ عليه‏وآله، چنين روايت شده است که روز قيامت، هفتاد هزار نفر از بقيع، بى‏حساب راهى بهشت مى‏شوند؛ در حالى که صورت آنها چون ماه شب چهاردهم، مى‏درخشد.

نزول يک آيه در بقيع

سيوطى از انس روايت مى‏کند که دو آيه «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً. إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً» در بقيع نازل شد.

پيامبر و بقيع

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله، به قبرستان بقيع مى‏رفت و مشغول دعا مى‏شد و براى مردگان، طلب رحمت و آمرزش مى‏کرد. علاوه بر اين، وى در شامِ هر پنج‏شنبه، به همراه عده‏اى از مردم، به بقيع مى‏رفت. از اين رو، فقيهان ما، فتواى مستحب بودن زيارت قبور را داده‏اند. علاوه به اين، گاهى پيامبر، آخر شب به تنهايى به بقيع مى‏رفت و براى اهل بقيع، دعا مى‏کرد. جالب اينجاست که جايگاه ايستادن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در بقيع، کنار قبور فعلى ائمه بقيع بوده است. جعفر خالد بن عوسجى، نقل مى‏کند که شبى در گوشه خانه عقيل بن ابيطالب، مشغول دعا بودم که امام صادق عليه‏السلام از کنارم عبور کرد و مى‏خواست به سمت عريض برود که فرمود: اين جايى که ايستاده‏اى، جايگاه شبانه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در بقيع بوده است و مى‏دانيم که اهل بيت عليهم‏السلام، در خانه عقيل، به خاک سپرده شدند.

همچنين در برخى روايات، از حضور رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله، در شب نيمه شعبان در بقيع و نيز از سجود رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در بقيع ، نماز رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در بقيع،  خواندن نماز باران در بقيع  و دعاى آن حضرت در آن جا  مطالبى نقل شده است. سلمان فارسى نيز مهر نبوت رسول خدا را در قبرستان بقيع ديد.  برخى روايات نيز از زبان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله در قبرستان بقيع نقل شده است که برخى از آنها در فضيلت اميرمؤمنان على عليه‏السلام  و امام مهدى عليه‏السلام است.   که تفصيل آن را در کتاب (بقيع الغرقد في دراسه شامله) آورده ايم.

بقيع و عترت پيامبر(ص)

اميرمؤمنان على عليه‏السلام، يک شب در بقيع، درباره اسرار حرف «با» بسم الله الرحمن الرحيم، تا طلوع فجر سخن گفت  و به پايان هم نرسيد.

محل نماز حضرت فاطمه عليهاسلام در قبرستان بقيع، مشخص بود. شيخ صدوق سفارش مى‏کرد که پس از زيارت امامان بقيع، در مسجدى که در آن جاست و گفته مى‏شود که مکانى است که فاطمه عليهاسلام در آن نماز گزارده است، دو رکعت نماز بخوانيد.  ظاهراً مقصود، همان بيت الاحزان است که در نزديکى قبور امامان بقيع بوده است و وهابيان آن را تخريب کردند. بيت الاحزان فاطمه را بايد خانه اسرار فاطمه ناميد. اين جا، جايى بود که على عليه‏السلام آن را براى فاطمه عليهاسلام ساخته بود آن حضرت با حسنين عليهماالسلام، در آن جا حضور مى‏يافت و تا شب، به گريه مى‏پرداخت.

امامان بقيع درباره بقيع، گفت‏وگوهايى دارند که تفصيل آن در جاى خود آمده است.

عنايت مسلمانان به زيارت بقيع

عالمان شيعه و سنى در کتاب‏هاى خود، مردم را به زيارت قبرستان بقيع ترغيب نموده‏اند. علاوه بر فقيهان وعالمان بزرگ شيعى، شخصيت‏هايى از اهل سنت چون عبدالکريم بن عطاء الله مالکى، محمد بن شربيني، بکري دامياطي، فاکهى، نووى، غزالى، صالحى شامى و... به آن تصريح کرده‏اند.

آداب زيارت قبور ائمه بقيع

مستحب است که براى اين زيارت، سه کار انجام شود؛ غسل، زيارت و خواندن هشت رکعت نماز (براى هر امام، دو رکعت).

بنا به تصريح برخى از مراجع بزرگوار، مانند حضرت آيه‏الله وحيد خراسانى، ادب زيارت حکم مى‏کند که براى زيارت ائمه در قبرستان بقيع، با پاى برهنه وبدون کفش وارد شوند و زيارت کنند.

پيراستن حرم امامان بقيع

مسلمانان از ديرباز، اقدام به بازسازى و ساختن گنبد براى شخصيتهاي بزرگ اسلامي کردند که گنبد سبز پيامبر و گنبدهايى که در عراق، ايران، سوريه، مصر، ترکمنستان و .. وجود دارند، شاهد اين مطلب هستند و تنها وهايبان، به خاطر تحجر و کج‏فهمى‏اى که دارند، بااين کار مخالفت کرده‏اند.

يکى از کسانى که اقدام به ساخت گنبد بر مزار امامان بقيع نمود، ابوالفضل اسعد بن محمد بن موسى قمى اردستانى مجدالملک است. او در آخر قرن 5، کشته شد.  همچنين الناصر لِدين الله، خليفه عباسى، در سال 560 ق. اقدام به تعمير گنبد امامان بقيع کرد  و نيز ابوطالب عبدالله بن حسين بن ميرزا رفيع‏الدين حسينى مرعشى نيز اقدام به تعمير و بازسازى حرم امامان بقيع نمود.

در دوره قاجاريه، محمد بن على امين السلطنه، اقدام به نهادن ضريحى از فولاد بر روى قبور نمود. او قصد داشت ضريحى نقره‏اى نيز براى آنها قرار دهد که مانع کار او شدند.

سيد على قطب هزار جيبى نيز آخرين ضريح فولادى را - که در اصفهان ساخته شده بود - به مدينه برد و با زحمت و سه سال معطلى در جده، بر قبور مطهر ائمه بقيع نهاد  که اين ضريح نيز در سال 1343 ق. توسط وهابيان از جا کنده شد و قطعاتى از آن، تا سال ???? هـ.ش بر ديوار شهداى احد وجود داشت.

مرحوم سيد محسن امين مى‏نويسد: سلطان عبدالمجيد عثمانى - که گنبد قبر پيامبر را ساخت - دستور داده بود که براى امامان بقيع نيز گنبدى همانند گنبد پيامبر (ص) بسازند؛ ولى با مخالفت برخى از اهل مدينه مواجه شد.  غير از قبور مطهر امامان بقيع، بيت الاحزان، قبر حليمه سعديه، قبور دختران و همسران پيامبر، قبر مالک و قبور عمه‏هاى پيامبر نيز داراى گنيد بودند که همه آنها توسط سلفيان تخريب شد.

فاجعه تخريب بقيع

همانگونه که گفته شد مسلمانان از آغاز، به قبور بزرگانشان توجه داشتند و بر فراز آنها، گنبدهايى مى‏ساختند که از جمله آنها، گنبد قبر مطهر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏وآله است که از اول تا کنون، بوده است. مزار بزرگان و امامان بقيع نيز از اين قاعده مستثنى نيست. ابن جبير (قرن 6) در سفرنامه خود، بقيع را به زيبايى توصيف کرده، از گنبد زيبا و بسيار بلند ائمه بقيع، ياد کرده است.  پس از او، ابن بطوطه نيز همان توصيف را دارد.

سمهودى نيز از گنبد ائمه اهل بيت، به عنوان گنبد باعظمت و بلند ياد کرده است؛ اما جريان واپس‏گرا و متحجر وهابى، در 8 شوال سال 1344ق. اقدام به تخريب آن نمود و به احساسات ميليون‏ها نفر از مسلمانان، توجهى نکرد. جالب اين جاست که آنها اقدام به نگهدارى از لباس‏ها و اسباب منزل، خانه، شمشير و تخت‏خواب آل‏سعود نموده‏اند و از آثار يهوديان مدينه نيز تا کنون محافظت کرده‏اند؛ ولى آثار رسول خدا و اهل بيت او عليهم‏السلام را خراب کردند.

عکس‏العمل مسلمانان در تخريب بقيع

تخريب بقيع، با عکس‏العمل شديد مسلمانان و به ويژه، شيعيان جهان، مواجه گرديد. مسلمانان ايران، عراق، قفقاز، آذربايجان، ازبکستان، ترکمنستان، قزاقستان، تاتارستان، ياشقيرستان، ترکيه، افغانستان، چين، مغولستان و هندوستان، در برابر اين مسئله، موضع‏گيرى کردند  دولت و مجلس آن روز ايران نيز در اين زمينه، موضع‏گيرى رسمى کرد.  همچنين فقيهان وبزرگانى چون سيد ابوالحسن اصفهانى، شيخ محمد خالصى و شهيد سيد حسن مدرس، اين اقدام را محکوم کردند.

در کنفرانس کشورهاى اسلامى، مرحوم شيخ محمدحسين کاشف الغطاء، سيد امين حسينى مفتي فلسطين، و سيد محمدتقى طالقانى (آل احمد) نماينده آيه‏الله بروجردى در مدينه، شرکت کردند. همچنين مراجع وبزرگانى ديگرى مانند حاج شيخ عبدالکرى حائرى، حاج آقا حسين قمى، سيد محسن حکيم، سيد هبه‏الدين شهرستانى و امام خمينى، در اين مورد، موضع‏گيرى کردند وحضرت امام خمينى در اين زمينه، نامه‏اى خطاب به شاه عربستان نگاشت.

اجساد جاويدان

بدن سالم ? تن از فرزندان امام جعفر صادق عليه‏السلام -پس از گذشت بيش از ???? سال از فوتشان- در بقيع دفن شده است.

يکى از آنان، اسماعيل بن جعفر است که قبر وى پيش از درب اصلي فعلىِ قبرستان بقيع بوده است. به هنگام ايجاد خيابان ابوذر - که امتداد آن به بقيع رسيد - مجبور به نقل جسد على و جعفر شدند که به هنگام خاک‏بردارى، قبر وى ويران شد و جسد سالم وى يافت شد که به درون قبرستان بقيع منتقل و در ضلع شرقى شهداى حره، دفن شد. علامت قبر وى، پس از مدتى توسط وهابيان برداشته شد.

على بن جعفر عريضي، فرزند ديگر امام صادق عليه‏السلام است که تا دوره امام جواد عليه‏السلام زنده بود. قبر وى در عريض - يکى از روستاهاى اطراف مدينه منوره و نزديک به منطقه احد - قرار داشت که اينجانب به زيارت آن رفته بودم، وچند سال پيش، عوامل مزدور وهابيت، اقدام به تخريب قبر وى نمودند؛ ولى -بنا به شهادت برخي از موثقين مثل حجت الاسلام والمسلمين شيخ حسن راضي از علماي احساء وحجت الاسلام والمسلمين شيخ حسين رضواني مسئول وقت دفتر نماينگي بعثه مقام معظم رهبري در مدينه- با جسد سالم وى مواجه شدند که با انتقال جسد مطهر وي  به قبرستان بقيع، نزديک قبور اهل بيت دفن گرديد.



محمدامين پورامينى


 



  • کلمات کليدي : ندارد
  • نوشته شده در  سه‏شنبه 7/8/1387ساعت  12:18 صبح  توسط حنيف عليدوستي 
      نظرات ديگران( 0)


    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    جديدترين اقدام ضدديني خاندان آل يهود؛
    پنهان کردن قبور مطهر ائمه در قبرستان بقیع

    مزار متبرک ائمه اطهار در قبرستان بقیع از عصر روز گذشته (سه شنبه) با استقرار دیوارهای پلاستیکی از دیدگان زائرین پنهان شد.

    به گزارش شيعه آنلاين،‌ بلوک های پلاستیکی استفاده شده در اطراف قبور متبرک به گونه‌ای نصب شده‌اند که زائران امکان مشاهده آنها را ندارند.


    بر اساس این گزارش، ارتفاع این دیوارها بیش از 2 متر است و زائران در فاصله‌ای که اجازه زیارت این قبرستان مبارك را دارند قادر به مشاهده قبور مطهر ائمه نیستند در عین حال درب‌های قبرستان باز است و استقبال از زیارت بقیع چون گذشته ادامه دارد.


    پايگاه خبري حيات در ادامه اين گزارش افزود:‌ مشاهده این وضعیت اعتراض های شدید زائران شیعه و سنی کشورهای مختلف را درپی داشته است اما تاکنون اظهار نظر رسمی از سوی مقامات ارشد سعودی در این زمینه منتشر نشده است.


    در همين راستا سایت رسمی حوزه نمایندگی ولی فقیه در سازمان حج و زیارت و به نقل از ماموران مستقر در قبرستان بقیع نوشت: قرار است این موانع به صورت دائمی در این مکان باقی بمانند.


    گفتني است در همين حال از شب گذشته تعداد زیادی از نیروهای نظامی کاملا مسلح در اطراف قبرستان بقیع حضور یافته اند تا به اصطلاح مانع از وقوع هرگونه درگيري شوند.


    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    اتفاق مذاهب در موضوع موعود آخرالزمان

    جو حاكم در دوران حكومت هاى بنى‏اميه و بنى عباس و نظير آنها سبب شد كه بسيارى از حقايق اسلامى به دست فراموشى سپرده شود و در ميان مسلمانان ترويج نشود و در مقابل بسيارى از چيزها كه در مسير سياست آنها قرار مى‏گرفت‏ به وجود آمد و تبليغ شد نظير مسئله جبر، خلق قرآن و امثال آنها. جلال‏الدين عبدالرحمان سيوطى (1) در حالات "يزيدبن عبدالملك بن مروان"» كه بعد از "عمر بن عبدالعزيز" به حكومت رسيد مى‏نويسد: او چون خلافت را به دست گرفت، گفت: مانند عمربن‏عبدالعزيز رفتار كنيد، اطرافيان او چهل نفر شيخ (عالم دربارى) را پيش او حاضر كردند و همه آنها شهادت دادند كه بر خلفا حساب و عذابى نيست! و او بعد از چهل روز از خلافتش (از عدالت و تقوا به ظلم و بى‏بندو بارى) برگشت. زمانى كه منصور عباسى از مالك بن انس امام مذهب مالكى خواست كتاب "موطا" را بنويسد تا مردم را بر فقه او وادار کند با او شرط كرد كه بايد در كتابت از على بن ابى‏طالب (ع) حديثى نقل ننمايى! و نيز (2)به او گفت: از "شواذ بن مسعود" و "شدائد بن عمر" و رخصت هاى "ابن عباس" اجتناب كن به هر حال در اثر جريان هاى اشاره شده و (3) انزواى امامان: و شهادت، تبعيد و زندانى شدن آنها و مخالفت صد درصد خلفا با مطرح شدن اهل‏بيت (ع) سبب شد كه مسئله مهدويت در ميان برادران اهل سنت‏به دست فراموشى سپرده شود و اين مقدار كه در كتاب ها نقل شده و محفوظ مانده از كرامات بلكه از معجزات است كه خداوند خواسته است‏ حجت ‏بر همه اهل اسلام تمام شود. امروز كه وضع زمان عوض شده اميد است دانشمندان اسلامى اين حقايق را ترويج كرده و وظيفه الهى خويش را در رابطه با اين حقيقت ادا کنند. اهل سنت نيز مانند شيعه مى‏گويند: مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسين و فرزند چهارم امام رضا و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى (ع) است و در سال 255 هجرى در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس متولد شده است و در آخرالزمان ظهور كرده و حكومت جهانى واحدى تشكيل می دهد. مهدى شخصى، نه مهدى نوعى برادران اهل سنت در رابطه با مهدى موعود مى‏گويند: ما به مهدى نوعى عقيده داريم به عبارت ديگر ما منكر موعود نيستيم. احاديثى كه از رسول خدا (ص)درباره او صادر شده مورد قبول ماست ولى مى‏گوييم، او هنوز متولد نشده و معلوم نيست چه كسى است اما در آينده متولد مى‏شود و بعد از برزگ شدن قيام مى‏كند و حكومت جهانى واحد تشكيل مى‏دهد. او از نسل فاطمه و از فرزندان حسين (ع) است. (4) مثلا شبراوى شافعى در الاتحاف (5) مى‏گويد: شيعه عقيده دارد مهدى موعود كه احاديث صحيحه در رابطه با او وارد شده همان پسر حسن عسكرى خالص است و در آخرالزمان ظهور می کند ولى صحيح آن است كه او هنوز متولد نشده و در آينده متولد شده و بزرگ مى‏شود و او از اشراف آل البيت الكريم است. "ابن ابى الحديد" در شرح نهج‏البلاغه (6) ذيل خطبه‏ 16 مى‏گويد: اكثر محدثين عقيده دارند مهدى موعود از نسل فاطمه (ع) است و اصحاب ما معتزله آن را انكار ندارند و در كتب خود به ذكر او تصريح كرده‏اند و شيوخ ما به او اعتراف كرده‏اند. فقط فرق آن است كه او به عقيده ما هنوز متولد نشده و بعدا متولد می شود. ناگفته نماند كه اهل سنت‏ بر اين گفته خود دليلى از احاديث ‏يا آيات نياورده‏اند فقط شهرتى است كه در ميان ايشان به وجود آمده است و اين از نتايج منزوى شدن اهل بيت (ع) و برگشتن خلافت اسلامى از آنهاست. وانگهى احاديث منقوله در كتب اهل سنت عينا عقيده شعيه را مى‏رساند و در آن احاديث مى‏خوانيم كه "مهدى موعود (ع) دوازدهمين امام از ائمه دوازده‏گانه و نهمين فرزند امام حسين (ع) و چهارمين فزرند امام رضا (ع) و فرزند بلافصل امام حسن عسكرى (ع) است" و نيز روايات اهل سنت مى‏گويند كه آن حضرت در سال 255 هجرى در نيمه‏ شعبان در شهر سامرا از مادرى به نام نرجس به دنيا آمده است بنابراين شيعه و اهل سنت در مهدى موعود شكى ندارند و هر دو عقيده به مهدى شخصى دارند. منتها، دوران هاى تاريك و انزواى اهل بيت و عصر حكومت ‏سياه بنى‏اميه و بنى‏عباس مانع از آن شد كه اهل سنت چيزى را كه در كتاب هاى خود نوشته و نقل كرده‏اند در ميان خود شهرت بدهند و مانند شيعه منتظر آمدن مهدى شخصى (ع) باشند. دلایل دلالت بر وجود مهدی شخصی به روایت اهل سنت 1- محمد صالح حسينى ترمذى حنفى از سلمان فارسى نقل كرده مى‏گويد "دخلت على النبى (ص) فاذا الحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و فاه و يقول: انت‏سيد ابن سيد انت امام ابن امام، نت‏حجة‏ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تا سعهم قائمهم." (7) يعنى داخل محضر رسول خدا (ص) شدم ناگاه ديدم كه حسين (ع) بر روى زانوى آن حضرت است. حضرت چشم ها و دهان حسين را مى‏بوسيد و مى‏فرمود: تو آقايى فرزند آقايى، تو امامى، پسر امامى، تو حجتى فرزند حجتى. پدر نه‏نفر حجتى از صلب تو كه نهم آنها قائم آنهاست. اين حديث ‏شريف صريح است در اينكه مهدى موعود (ع) نهمين فرزند امام حسين(ع) است على هذا متولد هم شده است بنابراين حديث نمى‏شود گفت معلوم نيست مهدى چه كسى است و هنوز متولد نشده است. "عبدالله بسمل‏" نيز همين حديث را عينا نقل كرده است. (8) 2- "ابوالمويد موفق خوارزمى حنفى" (متوفاى 568) آن را با كمى تفاوت از "سليم بن قيس‏" از "سلمان محمدى‏" چنين نقل مى‏كند: "قال دخلت على النبى(ص) واذا الحسين على فخذه و هو يقبل عينيه و يلثم فاه و يقول انك سيد ابن سيد ابوسادة انك امام ابن امام ابوائمة، انك حجة ابن حجة ابوحجج تسعة من صلبك تاسعهم قائمهم (9)". مهدى موعود (ع) در كلام رسول خدا (ص) به احسن وجه تعيين شده و آن نهمين فرزند امام حسين(ع) است. 3- حافظ شيخ سليمان حنفى قندوزى حديث فوق را در ينابيع‏المودة باب 54 ص 168 و نيز در باب ‏56 ص 258 از كتاب مودة القربى تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى‏786) نقل كرده است و نيز در باب‏77 ص 445 باز از مودة‏القربى و در باب 94، ص 492 از خوارزمى به دو سند از سلمان فارسى و امام سجاد (ع) از پدرش امام حسين (ع) نقل كرده كه دومى چنين است: "عن على بن الحسين عن ابيه الحسين بن على: دخلت على جدى رسول‏ الله (ص) فاجلسنى على فخذه و قال لى: ان الله اختار من صلبك يا حسين تسعة ائمة تاسعهم قائمهم و كلهم فى‏الفضل و المنزلة عندالله سواء" امام مى‏فرمايد: به محضر جدم رسول‏الله (ص) داخل شدم مرا روى زانوى خويش نشانيد و فرمود خداوند از صلب تو نه نفر امام اختيار كرده كه نهم آنها قائم آنهاست و همه در فضيلت و مقام پيش خداوند يكسانند بنابراين مهدى (ع) يك مهدى معين و نهمين فرزند امام حسين (ع) است. ناگفته نماند كه كتاب "مودة ذوى‏القربى" تاليف سيد على بن شهاب همدانى شافعى (متوفاى‏786) حاوى چهارده فصل است كه شيخ سليمان حنفى همه آن كتاب را در "ينابيع‏الموده" آورده و آن را باب پنجاه و ششم اين كتاب قرار داده است و در فصل دهم تحت عنوان "المودة العاشرة فى عدد الائمه و ان المهدى منهم" حديث مبارك فوق را چنانكه گفته شد - در ص 258 از سليم بن قيس هلالى از سلمان فارسى از رسول‏ الله (ص) نقل كرده است پس بنابر آنچه ما به دست آورده‏ايم حديث فوق در كتاب هاى "مقتل خوارزمى‏" در "ارجح‏المطالب"، "مناقب مرتضوى"، "مودة ذوى‏القربى" و "ينابيع المودة" نقل شده است و دلالت ‏بر مهدى شخصى دارد يعنى مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسين(ع) است. 4- حموئى جوينى شافعى از عبدالله بن عباس نقل كرده كه گفت: سمعت رسول الله (ص) يقول انا و على و الحسن و الحسين و تسعة من ولدالحسين مطهرون معصومون‏» (10). شنيدم كه حضرت مى‏فرمود من، على، حسن، حسين و نه نفر از فرزندان حسين همه پاك شده از طرف خدا و معصوم هستيم و نيز همين حديث را از اصبغ بن نباته از عبدالله بن عباس نقل كرده است (11) و همچنين در "ينابيع المودة" (12) از كتاب "مودة القربى" (مودت دهم) و از فرائدالسمطين (13) نقل شده است. از اين حديث نيز روشن مى‏شود كه مهدى موعود (ع) فرزند نهم امام حسين (ع) است و اگر بگويند چه مانعى دارد كه فرزند امام حسين باشد ولى بعدا در آخرالزمان متولد شود؟! مى‏گوييم به قرينه روايات گذشته و روايات آينده، نه نفر پشت‏سر منظورند. يعنى امام دوازدهم فرزند نهم امام حسين (ع) است. 5 - شبراوى شافعى مصرى (متوفاى 1172) در كتاب "الاتحاف بحب‏الاشراف" (14) وابن صباغ مالكى در "فصول المهمة‏" (15) نقل مى‏كنند كه: دعبل ‏بن ‏على ‏خزاعى مى‏گويد: چون به محضر حضرت رضا (ع) رسيدم و در ضمن قصيده خود اين دو شعر را خواندم كه: خروج امام لا محالة خارج يقوم على اسم الله و البركات يميز فينا كل حق و باطل و يجزى على النعماء النقمات. حضرت رضا (ع) با گريه سرش را بلند كرد و فرمود: اى دعبل! در اين دو شعر جبریيل به زبان تو سخن گفته است آيا مى‏دانى آن امام كدام است كه قيام مى‏كند؟ گفتم: نمى‏دانم، فقط شنيده‏ام كه امامى از شما اهل بيت قيام كرده زمين را پر از عدل می کند. "فقال: يا دعبل الامام بعدى محمد ابنى و بعده على ابنه و بعده ابنه الحسن و بعد الحسن ابنه الحجة‏القائم المنتظر فى غيبة المطاع فى ظهوره و لو لم يبق من‏الدنيا الايوم واحد لطول الله ذلك اليوم حتى يخرج فيملاء الارض عدلا كما ملئت جورا". اى دعبل! امام بعد از من پسرم محمد و بعد از او پسر او ست و بعد از او حسن و بعد از حسن پسرش حجت قائم منتظر است. در غيبت مورد اطاعت‏خواهد بود و در وقت ظهورش اگر از عمر دنيا نماند مگر يك روز ، خدا آن روز را بلند خواهد كرد تا خروج کرده و زمين را پر از عدل و داد گرداند همان طور كه از ظلم پر شده باشد. شايان ذكر است كه اين حديث را شيخ‏الاسلام حموئى در فرائدالسمطين از ابوالصلت عبدالسلام هروى (16) و حافظ قندوزى حنفى از فوائد حموئى شافعى (17) نقل كرده است. 6- شيخ‏الاسلام حموئى جوينى شافعى در فرائد السمطين (18) از حسين بن خالد نقل كرده كه [امام] على ‏بن ‏موسى‏ الرضا (ع) فرمود كسى كه ورع ندارد، دين ندارد و كسى كه تقيه ندارد ايمان ندارد و "ان اكرمكم عندالله اتقيكم" يعنى عمل كننده‏تر به تقيه. گفته شد يابن رسول‏ الله تا كى تقيه كنيم؟ فرمود: تا روز وقت معلوم و آن روز خروج قائم ماست هر كسى تا قبل از خروج قائم تقيه را ترك كند از ما نيست. "فقيل له يابن رسول‏الله و من القائم منكم اهل البيت؟ قال: الرابع من ولدى ابن سيدة الاماء يطهر الله به الارض من كل جور و يقدسها من كل ظلم و هوالذى يشك الناس فى ولادته و هو صاحب الغيبة قبل خروجه فاذا خرج اشرقت الارض بنوره". گفته شد يابن رسول‏الله كداميك از شما اهل بيت، قائم است؟ فرمود: فرزند چهارم من، پسر خانم كنيزان. خداوند به وسيله او زمين را از هر ظلم پاك و از هر ستم خالى مى‏گرداند. او همان است كه مردم در ولايت وى شك كنند و او صاحب غيبت است و چون خروج كند زمين بانورش روشن مىشود. او همان است كه زمين براى وى پيچيده شود و براى وى سايه‏اى نباشد و او همان است كه منادى درباره وى از آسمان ندا مى‏كند. ندايى كه خدا آن را به گوش همه اهل زمين مى‏رساند. منادى مى‏گويد: بدانيد حجت‏ خدا در نزد كعبه ظهور كرده تابع او شويد كه حق در او و با اوست و آن است قول خداى عزوجل كه مى‏فرمايد: "ان نشا ننزل عليهم من‏السماء آية فظلت اعناقهم لها خاضعين‏" (19). اين حديث مانند حديث ‏سابق دلالت‏بر مهدى معين دارد. حافظ قندوزى همين حديث را از فرائد السمطين نقل كرده و مى‏گويد: "قال الشيخ المحدث الفقيه محمد بن ابراهيم الجوينى الحموئى الشافعى فى كتابه فرائد السمطين عن دعبل الخزاعى ... " (20) 7- ابن صباغ مالكى در "الفصول‏المهمه‏" (21) كه آن را در معرفت ائمه نگاشته است مى‏گويد: روى ابن‏الخشاب فى كتابه مواليد اهل بيت‏ يرفعه بسنده الى على‏ بن ‏موسى‏ الرضا (ع) انه قال: الخلف الصالح من ولد ابى محمد الحسن بن على و هو صاحب الزمان القائم المهدى. ابن خشاب ابومحمد عبدالله بن احمد بغدادى در كتاب خود كه سندش را به امام رضا (ع) رسانده كه آن حضرت فرمودند: خلف صالح (مهدى موعود) از فرزندان ابى محمد حسن بن على عسكرى است و او صاحب الزمان و قائم مهدى است‏. 8 - شيخ الاسلام حموئى شافعى در فرايدالسمطين (22) و موفق بن احمد خوارزمى حنفى در كتاب "مقتل‏الحسين‏" (23) (ع) نقل مى‏كنند از ابى‏سلمى كه شترچران رسول خدا (ص) بود (24) مى‏گويد: از رسول خدا (ص) شنيدم كه مى‏فرمود: در شب معراج از خداى جليل خطاب آمد: " آمن الرسول بما انزل اليه من ربه" (25).گفتم: "والمومنون" خطاب رسيد: راست گفتى اى محمد، كدام كس را در ميان امت ‏خود گذاشتى؟ گفتم: بهترين آنها را خطاب رسيد: على‏بن‏ابى‏طالب را؟ گفتم: آرى پروردگارا! خطاب رسيد: يا محمد! من توجه كردم به زمين، توجه كاملى و تو را از اهل زمين اختيار كردم. نامى از نام هاى خود رابراى تو مشتق كردم. من ياد نمى‏شوم، مگر آنكه تو هم با من يادشوى. منم محمود و تويى محمد. بعد دفعه دوم به زمين نظر كردم از آن "على" را برگزيدم و نامى از نام هاى خود براى او مشتق كردم و منم اعلى و اوست على يا محمد! من تو را و على، فاطمه و حسن، حسين و امامان از فرزندان حسين را از شبح نور آفريدم (26) و ولايت‏ شما را بر اهل آسمان ها و زمين عرضه كردم. هر كه قبول كرد در نزد من از مؤمنين است و هر كه انكار کرد نزد من از كفار است. اى محمد! اگر بنده‏اى از بندگان من مرا عبادت كند تا از كار افتد و يا مانند مشك خشكى شود پس در حال انكار لايت ‏شما پيش من آيد، او را نمى‏آمرزم تا اقرار به ولايت‏شما كند. اى محمد! آيا ميخواهى اوصياى خود را ببينى؟ گفتم: آرى بار خدايا، خطاب آمد: به طرف راست عرش خدا بنگر: "فالتفت فاذا انا بعلى و فاطمه والحسن و الحسين و على بن الحسين و محمد بن على و جعفر بن محمد و موسى بن جعفر و على بن موسى و محمد بن على و على بن محمد و الحسن بن على و المهدى فى ضحضاح من نور قياما يصلون و هو - يعنى‏المهدى - فى وسطهم كانه كوكب درى و قال يا محمد هولاء الحجج و هو الثاثر من عترتك و عزتى و جلالى انه الحجة‏الواجبة لا وليائى والمنتقم من اعدائى". من به طرف راست عرش خدا نگاه كردم ناگاه ديدم: على، فاطمه، حسن، حسين، محمد بن على، باقر، جعفربن محمدصادق، موسى بن جعفر كاظم، على بن موسى‏الرضا، محمد بن على جواد، على بن محمد هادى، حسن بن على عسكرى و مهدى در دريايى از نور ايستاده و نماز مى‏خوانند و مهدى در وسط آنها مانند ستاره درخشانى بود. خدا فرمود: اى محمد ! اينها حجت ها هستند، مهدى منتقم عترت توست به عزت و جلال خودم قسم او حجتى است كه ولايتش بر اولياى من واجب است و او انتقام گيرنده از دشمنان من است. حافظ حنفى قندوزى، اين حديث‏ شريف را در "ينابيع المودة" (27) از خوارزمى نقل كرده‏و مى‏گويد: حمويى نيز در فرائد آن را نقل كرده است و در ينابيع به جاى "والمهدى‏" عبارت "و محمد المهدى بن الحسن‏" آمده است. اين حديث گذشته از دلالت‏ بر مهدى شخصى حاوى اسامى مبارك همه امامان صلوات‏ الله عليهم اجمعين- است. 9- "موفق بن احمد خوارزمى" در "مقتل الحسين‏" (28) و "شيخ الاسلام حمويى شافعى‏" در "فرائدالسمطين‏" (29) "سعيد بن بشير" از على ابن ابى‏طالب (ع) نقل كرده‏اند كه فرمود: قال رسول‏ الله (ص) انا واردكم على الحوض و انت‏ يا على‏الساقى و الحسن الرائد (30) و الحسين الامر و على‏ بن الحسين الفارط و محمد بن على ‏الناشر و جعفر بن محمد السائق و موسى بن جعفر محصى المحبين و المبغضين و قامع المنافقين و على بن موسى معين المؤمنين و محمد بن على منزل اهل الجنة فى درجاتهم و على بن محمد خطيب شيعته و مزوجهم الحور العين و الحسن بن على سراج اهل‏الجنة يستضئون به والمهدى شفيعهم يوم ‏القيامه حيث لاياذن‏الله الا لمن يشاء و يرضى. من پيشتر از شما وارد (31)حوض كوثر مى‏شوم تو يا على ساقى كوثر هستى و حسن مدير آنست، حسين فرمانده آن مى‏باشد، على بن الحسين سابق برديگران در رسيدن به آن، امام باقر مقسم آن، جعفر صادق سوق‏دهنده به آن، موسى بن جعفر شمارنده دوستان و دشمنان و زايل‏كننده منافقان، على بن موسى يار مؤمنان، محمد بن على جواد نازل كننده اهل بهشت در درجاتشان و على بن محمد هادى، خطيب شيعه و تزويج كننده حورالعين به آنهاست، حسن بن على عسكرى چراغ اهل بهشت است. مردم از روشنايى آن روشنايى مى‏گيرند و مهدى موعود شفاعت كننده آنهاست در مكانى كه خدا اجازه شفاعت نمى‏دهد مگر به كسى كه بخواهد و از او راضى باشد. اين حديث مبارك نيز كه برادران اهل سنت‏ به صورت قبول، آن را نقل كرده‏اند حاوى نام هاى پاك دوازده امام است. 10- حافظ سليمان قندوزى از جابر بن يزيد جعفى نقل كرده مى‏گويد: شنيدم جابر بن عبدالله انصارى مى‏گفت: رسول خدا(ص) به من فرمود: "يا جابر! ان اوصيايى و ائمة المسلمين من بعدى اولهم على، ثم‏الحسن، ثم الحسين، ثم على بن الحسين، ثم محمد بن على المعروف بالباقر ستدركه يا جابر فاذالقيتة فاقرئه منى‏السلام، ثم جعفربن محمد، ثم موسى بن جعفر، ثم على بن موسى، ثم محمد بن على، ثم على بن محمد، ثم الحسن بن على، ثم القائم، اسمه اسمى و كنيه كنيتى ابن الحسن بن على ذاك الذى يفتح‏الله على يديه مشارق الارض و مغاربها ذاك‏الذى يغيب عن اوليائه غيبة لا يثبت على القول بامامته الا من امتحن الله قلبه للايمان‏» (32) اى جابر! اوصياى من و امامان مسلمين بعد از من اول آنها على بن ابى‏طالب است. بعد از او حسن بعد از او حسين بعد از او على بن حسين بعد از او محمد بن على معروف به باقر. اى جابر! تو او را درك خواهى كرد و چون به خدمتش رسيدى سلام مرا برسان بعد از او جعفر بن محمد بعد از او موسى‏بن جعفر بعد از او على بن موسى بعد از او محمد بن على بعد از او على بن محمد بعد از او حسن بن على بعد از او قائم آل محمد كه نامش نام من و كنيه‏اش كنيه من است پسر حسن بن على، او همان است كه خدا با دست وى شرق و غرب زمين را فتح مى‏كند، او همان است كه از دوستان خويش مدت زيادى غايب مى‏شود تا حدى كه در اعتقاد به امامت او باقى نمى‏ماند مگر آنان كه خداوند قلوبشان را با ايمان امتحان كرده است. جابر مى‏گويد: گفتم يا رسول‏ الله! آيا مردم در زمان غيبت از وجود وى منتفع مى‏شوند؟ فرمود: آرى به خدايى كه مرا به حق فرستاده، مردم در زمان غيبت از نور ولايتش روشنايى مى‏گيرند. چنان كه مردم از آفتاب بهره مى‏برند با آنكه زير ابرهاست. اى جابر! اينكه گفتم از مكنونات سر خداست و از علم مخزون خدا مى‏باشد آن را اظهار مكن مگر به كسى كه اهليت دارد در اينجا به دليل ضيق مجال به ذكر موارد ياد شده اكتفا كرده و طالبان را براى مطالعه بيشتر در اين زمينه به كتاب "اتفاق در مهدى موعود" از همين نگارنده ارجاع مى‏دهيم. پی نوشت ها: - جلال‏الدين عبدالرحمان سبوطى، تاريخ الخلفاء ص‏246. - فرائد السمطين، باب‏77 ، ص 445 - ينابيع المودة ، باب 80 ، ص 454 - الاتحاف بحب الاشراف ، ط ادبيه مصر، ص‏146، 165 - فصول المهمه، فصل 8 ، ص 265 - فرائدالسمطين ، ج 2، ص 132 ، حديث 430 - فرائد السمطين ، ج 2، ص‏336 ، حديث 590 - همان مدرك، 2، ص‏313، حديث‏563 - ما اگر بخواهيم از آسمان مشيت آيت قهرى نازل گردانيم كه همه به جبر گردن زير بار ايمان فرود آرند» (سوره شعراء، آيه 4) - ينابيع‏المودة باب 58 ، ص 258 - فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏337 ، حديث 591 - ينابيع المودة ، باب 80، ص 454 و باب‏86 ، ص 471 - ابن اثير در «اسدالغابه‏» مى‏گويد: ابوسلمى چوپان شتران رسول خدا(ص) بود ، نامش را «حريث‏» گفته‏اند. ابن حجر نيز در «الاصابه‏» چنين گفته است:ناگفته نماند حديث فوق را در فرائد از خوارزمى نقل كرده است. - مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن ، و الحسين ، ص‏96 - فرائد السمطين ، ج 2 ، ص‏319 ، حديث 571 - سوره بقره ، آيه 285 - در نسخه فرائد «شبح‏» و در نسخه مقتل خوارزمى «من سنح نور من نورى‏» است . - فرائد السمطين ، ج 2 ، ص 321 ، حديث 572 - ينابيع المودة ، باب‏93 ، ص‏487 - فصول المهمه ، فصل ثانى عشر ، ص‏309 ، 310 - امام الصادق و المذاهب الاربعه ج 2 ، ص 555 به نقل از مقدمة البيض ابن عبدالبر، ص‏9 - مقتل الحسين ، ج 1، فصل سابع فى فضائل الحسن و الحسين ، ص 94 - ينابيع المودة ، باب 94 ، ص 494 - مقدمه موطا، ص 12، از عبدالوهاب و عبداللطيف - «وارد» كسى است كه قبل از قافله وارد محلى مى‏شود نظير «فارسلوا واردهم فادلى دلوه‏». - در لفظ مقتل الحسين «الزائد» با «زاء» است‏يعنى دوركننده دشمنان از حوض - منظور ما از «مهدى نوعى‏» همين است و گر نه اهل سنت نيز آن حضرت را فاطمى و حسينى مى‏دانند - بشراوى ، الاتحاف ، باب خامس ص 180 ذيل فصل الثانى عشر من‏الائمه ابوالقاسم محمد - ابن ابى الحديد، شرح نهج‏البلاغه، ج 1، ص 281 - محمد صالح حسينى ترمذى ، مناقب مرتضوى باب دوم ص‏139 - عبدالله بسمل ، ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب، ط لاهور، در باب منحصر بودن امامت در دوازده نفر ص‏436 - مقتل الحسين ، خوارزمى ، ج 1، الفصل السابع فى فضائل الحسين، ص‏146 منابع: 1.تاريخ الخلفاء,جلال‏الدين عبدالرحمان سبوطى 2.امام الصادق و المذاهب الاربعه 3.شرح نهج‏البلاغه,ابن ابي الحديد 4.فرائد السمطين 5.ينابيع المودة 6.فصول المهمه 7.فرائد السمطين 8.ينابيع المودة 9.فصول المهمه، فصل ثاني عشر 10.مقتل الحسين 11.مقتل الحسين 12.عبدالله بسمل,ارجح المطالب فى عد مناقب اسدالله الغالب 13.فرائدالسمطين 14.ينابيع‏المودة 15.فرائد السمطين 16.الاتحاف بحب الاشراف 17.الاتحاف,بشراوى 18.ينابيع المودة 19.مقدمه موطا,عبدالوهاب و عبداللطيف 20.فرائدالسمطين 21.ينابيع المودة 22.مناقب مرتضوى,محمد صالح حسينى ترمذى 23.مقتل الحسين,خوارزمي 24.فرائد السمطين على اكبر قرشى خبرگزاری شبستان

    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    دولت تركان جوان و پان‌تركيسم
    نادر انتخابي


    در يك دوره‌ي كوتاه شش ساله (1914 ـ 1908) جنبش فرهنگي ترك‌گرايي به جنبش سياسي ناسيوناليسم ترك تحول يافت و اين دوره مقارن بود با روزگار حكومت تركان جوان كه با شكست عثمانيان در جنگ جهاني اول (1918) پايان گرفت. اكنون بايد ديد چرا تركان جوان به ناسيوناليسم، يا به سخن دقيق‌تر، پان‌تركيسم، روي آوردند. تركان جوان تا 1908 و حتي اندكي پس از آن، بيشتر جانبدار انديشه‌ي ملت عثماني بودند. در 1904 هنگامي كه مقاله‌ي « سه شيوه‌ي حكومت» آقچورا انتشار يافت، با بي‌اعتنايي و حتي انتقاد با آن روبرو شدند. چنين به نظر مي‌رسد كه از 1906 به بعد، هم تحت تاثير تركان روسيه و هم در نتيجه‌ي آشنايي با نوشته‌هاي اديبان ترك‌گراي عثماني، تركان جوان‌ اندك‌اند، به انديشه‌هاي ناسيوناليستي روي آوردند. از 1908 به بعد برخي از شخصيت‌هاي برجسته‌ي ناسيوناليسم ترك چون ضيا گوكالپ و احمدآقا اوغلو به عضويت كميته مركزي « اتحاد و ترقي» درآمدند و حسين جاهد (يالچين) سردبير طنين ارگان رسمي كميته شد.
    گذشته از اين، مجوعه‌اي از عوامل داخلي و خارجي، عيني و ذهني، دولت تركان جوان را به سراشيب پان‌تركيسم افراطي (توران گرايي) لغزاند. نخستين عامل اين بود كه پس از 1908، تركيب جغرافيايي ـ جمعيتي امپراتوري عثماني در نتيجه‌ي از دست رفتن بازمانده‌ي متصرفات اروپايي و تنها ولايت آفريقايي (ليبي) آن، بيش از پيش ترك ـ ‌آسيايي شد. فشار خارجي فزاينده‌اي كه بر دولت عثماني وارد مي‌آمد، تركان جوان را به اين نتيجه‌گيري رهنمون شد كه دفاع از تماميت ارضي امپراتوري تنها به وسيله‌ي تركان تحقق‌پذير است.
    افزون بر اين، از آغاز سده‌ي بيستم، مناسبات ميان تركان و اتباع عرب‌شان روبه تيرگي گذارد. يكي از جنبه‌هاي انقلاب 1908 كه تاكنون كمتر به آن توجه شده، جنبه‌ي ضد عربي اين انقلاب است. تركان جوان به عرباني كه عبدالحميد به دور خود در استانبول گرد آورده بود و نوعي « لوبي» عرب در قلب امپراتوري محسوب مي‌شدند، بدبين بودند. براي پي بردن به اين نكته كافي است نگاهي به نشريات فكاهي ترك پس از انقلاب 1908 افكند. گذشته از اين، نظريه‌پردازان ناسيوناليسم ترك چون ضيا گوكالپ در بررسي‌هاي جامعه شناسانه ـ تاريخي خود، فرهنگ اسلامي (عربي ـ ايراني) را مايه‌ي واپس ماندگي تركان معرفي كردند. عرب ستيزي تركان واكنش منفي ولايات عرب در قبال رويدادهاي 1908 را به دنبال داشت. تركان جوان دريافتند كه همكيشي‌شان با عربان مايه‌ي يگانگي‌شان نيست و از هيمن رو به انديشه‌ي همبستگي ميان تركان كه ناسيوناليست‌ها مدافع آن بودند، روي آوردند.
    در دوره‌ي پس از انقلاب 1908، ناسيوناليسم ترك جنبه‌ي اقتصادي هم پيدا كرد و اين، در نتيجه‌ي آشنايي تركان جوان با الكساندر هلفاند موسوم به پارووس (Parvus) از چهره‌هاي معمايي سوسيال دموكراسي آلمان بود. پارووس با آموزش ساز و كار امپرياليسم اقتصادي و مالي به تركان، به ناسيوناليسم آنان سمت و سوي امپرياليسم ستيزي داد. مكتب اقتصاد سياسي آلمان (به ويژه نظريه‌هاي فريدريش ليست) جاي ليبراليسم اقتصادي رايج را گرفت و تلاش در راه پي ريزي اقتصاد ملي از طريق پروبال دادن به قشر مياني ترك / مسلمان كه هم بتواند دست اقليت‌هاي غير مسلمان را از اقتصاد كوتاه كند و هم در برابر امپرياليسم اروپايي سربلند، كند. آغاز شد. فشار اقتصادي بر اقليت‌ها بر دامنه‌ي نارضايي‌ها افزود.
    با فروكش كردن شور و هيجان اوليه‌اي كه انقلاب 1908 در ميان همه‌ي اتباع دولت عثماني ـ مسلمان و غير مسلمان، ترك و غير ترك ـ به وجود آورده بود، ‌چرخش پان‌تركيستي دولت تركان جوان آغاز شد و در سال‌هاي 1910 ـ 1911 شكل عريان به خود گرفت. دور باطلي از تعصب و خشونت آغاز شد. دولت تركان جوان ترك‌گرداني اقوام غير ترك از طريق آموزش اجباري زبان تركي و اعمال نظارت بر كار مدارس اقليت‌ها را در پيش گرفت. پس از كودتاي 1913 كه به استقرار خود كامگي بلامنازع كميته‌ي اتحاد و ترقي انجاميد، تكاپوهاي پان‌تركيستي گسترش بيشتري يافت. نمايندگاني به قفقاز، ايران، افغانستان و آسياي ميانه فرستاده شدند. با شروع جنگ جهاني اول، سران كميته اتحاد و ترقي پنداشتند كه لحظه‌ي انتقام از روسيه، دشمن ديرين كشورشان، فرا رسيده و به هم از گسيختن شيرازه‌ي امپراتوري تزاران و رهايي تركان روسيه دل بستند؛ اما دولت جمهوري آذربايجان مساوايتان مستعجل بود و بلشويك‌ها در 1920 بر آن غلبه كردند. در آسياي ميانه، باسماچيان كه برخي از افسران ارتش عثماني و در راس آنان انورپاشا از رهبران فراري كميته‌ي اتحاد و ترقي هم به آنان پيوستند، مدتي عرصه را بر بلشويك‌ها تنگ كردند؛ اما بالاخره در 1923 سركوب شدند. در همين دوران در آناتولي بر روي ويرانه‌هاي امپراتوري پانصد ساله‌ي عثماني جمهوري تركيه شكل گرفت.
    نقل از : ماهنامه نگاه نو ـ مهر ـ آبان 1372 ـ


    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    تاریخ ترکان به روایت نقشه
    Dosya:Türk Tarihi M.Ö.3'ncüYY2.jpg

    دولت تورک هون در شرق ودر غرب دولت ترک اسکیت.ایشغوز. قرار داشت

    Dosya:Türk Tarihi M.Ö.2'nciYY2.jpg

    دولت هون توسعه میابد ودولت ایشغوز در غرب به سمت اروپا حرکت میکند

    Dosya:Türk Tarihi M.Ö.1'nciYY2.jpg

    دولت هون توسعه یافته و در این میان دولت تورک یوچه به وجود میاید

    Dosya:Türk Tarihi MÖ.65 b.jpg

    دولت هون تجزیه شده در شرق دولت تورک تابقاچ ایجاد شده  ونیز ترکان ووهون تاسیس شده.ترکان سین پی در شمال قدرت یافته انددولت هون به سه دولت غربی شرقی وشمالی تبدیل شده است ترکان ووسون از استقلال برخوردار شده انددر غرب دولت تورکان تینگ لینگ وچن گون تاسیس شده

    Dosya:Türk Tarihi 1nciYY.jpg

    در این دوران ترکان قرقیز در شمال قدرت گرفته و ترکان هون بطور کامل تجزیه شده اندودر افغانستان امروزین دولت تورک کوشان ایجاد شده است و در هند اولین دولت ترک به وجود امد

    Dosya:Türk Tarihi 2'nciYY.jpg

    در این دوران دولت اق هون تشکیل شد و ترکان تینگ لینگ بر وسعت قلمروی خود افزودند

    Dosya:Türk Tarihi 300yılı.jpg

    تورکان یئن چین را به تصرف خود در می اورند

    Dosya:Türk Tarihi yıl400.jpg

     ترکان هون وارد اروپا شده امپراطوری هون توسط خاقان اتیلا گسترش میابد

    Dosya:Türk Tarihi 451.jpg

    اتیلا قسمت اعظم اروپا راتصرف میکند ترکان اوار جانشین ترکان هون در شرق میشوند ترکان تابقاچ چین را به تصرف خود در میاورند تورکان اق هون ایران را متعمره خود کرده ودولت ساسانی را دست نشانده خود می کنند

    Dosya:Türk Tarihi yıl500.jpg

    دولت هون در غرب تجزیه میشود

    Dosya:Türk Tarihi 565.jpg

    دولت بزرگ گوگ تورک تاسیس میشود  و در اطراف این دولت دولتهای کوچک تورک نیز تاسیس میشود

    Dosya:Türk Tarihi 600.jpg

     دولت گوگ ترک بزرگترین امپراطوری جهان را تشکیل می دهد

    Dosya:Türk Tarihi 700.jpg

    دولت گوگ ترک تجزیه میشود

    Dosya:Türk Tarihi 800yılı.jpg

    تاسیس امپراطوری ایغور

    Dosya:Hazar Hanlığı 820.jpg تاسیس امپراطوری خزر

    Dosya:Türk Tarihi 900yılında.jpg

    Dosya:Türk Tarihi 1000.jpg

    Dosya:Türk Tarihi 1100yılında.jpg

    Dosya:Türk Tarihi 1200.jpg

    Dosya:Mongol Empire map.gif

    تاسیس امپراطوری مغول بزرگترین امپراطوری تاریخ

    Dosya:Türk Tarihi 1300.jpg

     

    Dosya:Türk Tarihi 1400.jpg

    امپراطوری امیر تیمور

    Dosya:Delhi Sultanlığı sınırları.jpg

     

    خاندان سلطنتی تیموری در هند

    Dosya:Türk Tarihi 1500.jpg

    Dosya:Türk Tarihi 1600.jpg

    Dosya:Osmanlı Devleti'nin Genislemesi.gif

    امپراطوری عثمانی

    Dosya:Türk Tarihi 1700.jpg

    اغاز فروپاشیدولتهای تورک

    Dosya:Türk Tarihi 1800.jpg

    چین به تصرف ترکان منچو در می اید

    Dosya:Türk Tarihi 1900.jpg

    Dosya:Türk Tarihi 1800.jpg

    تجدید حیات امپراطوری عثمانی

    Dosya:Türk Tarihi 1950.jpg

    دول ترک محدود به ترکیه و مغولستان میشود

    Dosya:Türk Tarihi 2000.jpg

    قرن بیست و یکم دوران تجدید حیات تورکان


    نوع مطلب :
    نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    هنرترکان سلجوقی
    File:Male royal figure, 12-13th century, from Iran.jpg

    تندیسسر شاهزاده سلجوقی

     

    File:Seljuq Ewer.jpgFile:Borj-toghrul.jpg

    طغرل قالاسی ری بالیغیندا

    شطرنج اثر هنرمندان تورک سلجوقی

    File:Kharaghan.jpg

    Şəkil:Seljuk Empire locator map.svg قلمرو

    قلمرو خانات سلجوقی

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    نظام سیاسی آلمان

     

    ساختار کشور و بنیادهای نظام سیاسی در آلمان کدام‌اند؟ فدرالیسم آلمانی به چه معنایی است؟ جایگاه پارلمان در نظام سیاسی آلمان چیست؟ صدراعظم چه وظایفی دارد؟ احزاب مهم کدام‌اند و چه هویتی دارند؟ فرهنگ سیاسی آلمان چگونه است؟ اولویتهای در سیاست خارجی آلمان چیستند؟

     

    Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  قانون اساسی مظهر همسازی دموکراتیک مردم برای برپایی و حفظ نظامی دموکراتیک استبنیادها

    اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر رکن جدایی‌ناپذیر قانون اساسی آلمان است. ماده ۲۰ قانون اساسی نظام سیاسی، آلمان را با مشخصه‌های دموکراتیک بودن، اجتماعی بودن، مبتنی بر قانون بودن و فدرال بودن معرفی می‌کند.

    سامان دولتی بر پایه‌ی قانون اساسی است. در رأس دولت رئیس جمهور قرار دارد که نقشش نمادین است. رئیس حکومت صدر اعظم است. وی تعیین‌کننده‌ی سیاست حکومتی است.

     

    ایالتها

    آلمان کشوری فدرال است. عنوان رسمی کشور جمهوری اتحادیه‌ی آلمان است. ایالتهای شانزده‌گانه‌ی تشکیل‌دهنده‌ی اتحادیه‌ی آلمان عبارت اند از:

     

    • بادن-وورتمبرگ (Baden-Württemberg)،
    • بایرن (Bayern)،
    • برلین (Berlin)،
    • براندنبورگ (Brandenburg)،
    • برمن (Bremen)،
    • هامبورگ (Hamburg)،
    • هسن (Hessen)،
    • مکلنبورگ-فورپومرن (Mecklenburg-Vorpommern)،
    • نیدرزاکسن (Niedersachsen)،
    • نُردراین-وستفالن (Nordrhein-Westfalen)،
    • راینلاند-فالتز (Rheinland-Pfalz)،
    • زارلند (Saarland)، زاکسن (Sachsen)،
    • زاکسن-انهالت (Sachsen-Anhalt)،
    • شلسویگ-هولشتاین (Schleswig-Holstein)،
    • تورینگن (Thüringen) .

    مفهوم فدرالیسم

    به دلیل فدرال بودن سیاست در دو سطح جاری است: در سطح فدرال، که مربوط به کل اتحادیه می‌شود،  و در سطح ایالتها. وزن و کیفیت سیاست در سطح ایالتها به گونه‌ای است که مفهوم ایالت را نبایستی یکی گرفت با مفهومی نظیر "استان" در کشوری چون ایران، که با وجود تقسیم‌بندی‌های استانی نظام دولتی کاملا متمرکزی دارد. ایالتهای آلمانی در سیاست‌گذاری داخلی خود، از بسیاری نظرها خودمختارند. سیاست در سطح ایالتی همچون در سطح کشوری دارای ارگانهای خود بر اساس تقسیم قواست. ایالتها نیز قوه‌ی مقننه، مجریه و قضاییه‌ی خود را دارند.

    Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  ساختمان بوندس‌رات در برلین

     

    مجلس‌های ایالتی

    اعضای مجلس‌های ایالتی مستقیماً از طرف مردم انتخاب می‌شوند. طول دوره‌ی نمایندگی چهار سال و در برخی ایالت‌ها پنج سال است. حکومت ایالتی از دل مجلس ایالتی درمی‌آید. رئیس آن عضو فراکسیونی است که بیشترین آرا را در مجلس ایالتی دارد. مجلس ایالتی به‌عنوانِ قوه‌ی مقننه عهده‌دار وظیفه‌ی قانونگذاری در سطح ایالتی است. تنظیم بودجه‌ی ایالتی نیز بر عهده‌ی مجلس ایالتی است. این ارگان هم قوه‌ی مجریه‌ی ایالتی را از درون خود برمی‌گزیند و هم بر آن نظارت دارد.

     

    بوندس‌رات

    خصلت فدرالی کشور در مرکز توسط بوندس‌رات (Bundesrat)، یعنی  شورای اتحادیه‌  نمایندگی می‌شود. طبق اصل ۵۰ قانون اساسی ایالت‌ها، به بیان مشخص‌تر حکومت‌های ایالتی، از طریق بوندس‌رات در امور سیاسی در سطح فدرال و نیز در رابطه با اتحادیه‌ی اروپا دخالتگر‌‌اند. بوندس‌رات نماینده‌ی مجلس‌های ایالتی است. از هر یک از ایالت‌ها، بسته به جمعیت، بین سه تا شش نماینده در بوندس‌رات حضور دارند. نمایندگان بایستی عضو حکومت ایالتی باشند.

    Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  بوندس‌تاگ

     

    بوندس‌تاگ

    مجلس مرکزی بوندس‌تاگ نام دارد. انتخاب نمایندگان آن توسط مردم همزمان در سطح کل اتحادیه صورت می‌گیرد.  تعداد نمایندگان آن ۵۹۸ نفر است. دوره‌ی نمایندگی اساسا چهار سال است. انتخابات پیش از موعد برای حل بحران سیاسی عمده‌ای که با تعادل موجود در مجلس نمی‌توان آن را حل کرد، امکان‌پذیر است. بوندس‌تاگ قوه‌ی مقننه در سطح کل اتحادیه است. وظیفه‌ی تصویب قراردادهای بین‌المللی و بودجه‌ی عمومی کشور نیز بر عهده‌ی این مجلس مرکزی است. نمایندگان مجلس در فراکسیونهای حزبی و در صورت ضعیف بودن حزبشان به لحاظ کمی در گروههای حزبی گرد آمده و خط سیاسی خود را پیش می‌برند. بوندستاگ یک پارلمان کاری است و در مقایسه با بسیاری کشورهای دیگر کمتر خصلت نمایشی دارد. در مورد بسیاری از امور نه در سطح اجلاس‌های بزرگ علنی، بلکه در کمیته‌های تخصصی تصمیم‌گیری می‌شود.

    Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  دفتر صدراعظم در برلین

     

    صدر اعظم و وزیران

    بوندس‌تاگ صدراعظم را برمی‌گزیند. وی را پیش از انتخابات مجلس فقط می‌توان با "رأی عدم اعتماد سازنده" برانداخت. منظور از سازنده این است که مجلس باید جانشینی برای او داشته باشد و تا زمانی که مشخص نباشد چه کسی به جای او می‌نشیند، نمی‌توان او را برکنار کرد.  حکومت یا به اصطلاحی دیگر کابینه تشکیل شده است از صدر اعظم و وزیران. صدراعظم لزوماً عضو مجلس است، وزیران معمولاً از دل مجلس درمی‌آیند، اما حتماً لازم نیست چنین باشد. صدراعظم در عمل قدرتمندترین مقام سیاسی است،Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  ۲۳ مه ۲۰۰۴: هرست کولر در همایش اتحادیه به‌عنوان رئیس‌جمهور آلمان فدرال انتخاب شد اما مقام تشریفاتی آن پس از رئیس جمهور و رئیس بوندس‌تاگ قرار دارد.

     

    رئیس جمهور

    رئیس جمهور توسط همایش اتحادیه (Bundesversammlung)، که آن را به فارسی اجلاس فدرال نیز گفته‌اند، انتخاب می‌شود. همایش اتحادیه تشکیل شده است از کل نمایندگان بوندستاگ بعلاوه‌ی به تعداد همینان، نمایندگان برگزیدگان مجلس‌های ایالتی. این برگزیدگان لزوماً عضو مجلس ایالتی یا سیاستمدار رسمی نیستند، ممکن است مثلاً از چهره‌های فرهنگی و هنری باشند.

     

    قوه‌ی قضاییه

    دادرسی به قصد رعایت حق نیرویی می‌طلبد که در قوه‌ی قضاییه جمع است. بیان حق بر عهده‌ی قاضی است و امر قاضیان را قوه‌ی قضاییه سامان می‌دهد. قضاوت یا تخصصی است یا عمومی در حد قانون اساسی. شاخه‌های تخصصی قضاوت در دادگاه کار، دادگاه امور اداری، دادگاه امور اجتماعی و دادگاه امور مالی تجسم می‌یابند. قضاوت در عمومی‌ترین سطحش از نظر بررسی همخوانی تصمیمی، رأیی یا قانونی  با قانون اساسی اتحادیه، بر عهده‌ی دادگاه فدرال قانون اساسی است که مرکز آن در کارلسروهه است. در کارلسروهه قاضیان تک تک قوانین مجلس را بررسی نمی‌کنند. آن قانونی بررسی می‌شود که شکایت شود که با قانون اساسی تضاد دارد. شکایت پس از طی سلسله مراتبی به دادگاه کارلسروهه می‌رسد. از آنجایی که دادگاه قانون اساسی فقط از طریق شکایت فعال می‌شود، به اصطلاح گفته می‌شود که از خود ابتکار ندارد، Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  قاضیان سنای دوم دادگاه فدرال قانون اساسی آلمانیعنی حق ندارد خود رأساّ تصمیم بگیرد امری را برای بررسی از نظر سازگاری با قانون اساسی در دستور کار خود قرار دهد.  دادگاه فدرال قانون اساسی دارای دو مجلس سناست. مجلس اول به قانونهای پایه و مجلس دوم به قانونهای مربوط به امور دولتی می‌پردازد. هر سنا هشت عضو دارد.  نیمی از قاضیان دادگاه قانون اساسی از سوی یک کمیته‌ی ویژه‌ی بوندستاگ و نیمی دیگر از سوی بوندس‌رات انتخاب می‌شوند. مدت قضاوت آنان در این دادگاه عالی ۱۲ سال است.

     

    تشکلهای سیاسی

    امر سیاسی در آلمان در سطوح کشوری و ایالتی و تا حدی کمتر در سطح امور شهری از طریق حزبها و با جانبداری حزبی پیش برده می‌شود. ادعای پیشبرد سیاست غیرحزبی یا فراحزبی در آلمان بی‌معنا و حتا فریبکارانه جلوه می‌کند. علاوه بر احزاب، مردم می‌توانند خواسته‌های سیاسی خود را از طریق انواع و اقسام تشکلهای پایدار یا موقتی پیش برند. مردم آلمان اهل تشکل هستند. به ندرت خواسته‌ای وجود دارد که برای پیشبرد آن تشکلی پدید نیاید.

    Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  نشان دو حزب همبسته‌ی دموکرات مسیحی و سوسیال مسیحی

     

    حزبهای بزرگ

    احزاب نیرومند آلمان عبارت اند از حزب دموکرات مسیحی (CDU) و حزب سوسیال‌مسیحی (CSU)، حزب سوسیال‌ دموکرات (SPD)، حزب لیبرال (دموکراتهای آزاد  FDP)، حزب اتحاد ۹۰/سبزها (Bündnis 90/Die Grünen) و حزب چپ (Die Linkspartei.PDS / WASG). تعداد کثیری هم حزب‌های کوچک وجود دارند که به ندرت می‌توانند به مجلس راه یابند، زیرا برای ورود به مجلس در هردو سطح ایالتی و کشوری باید ۵ درصد آرا را به دست آورد

     

    گرایش‌های سیاسی حزبهای عمده

    دموکرات‌مسیحی‌ها و حزب بایریِ سوسیال‌مسیحی محافظه‌کاری و راست میانه‌ی سنت‌گرا و مدرنیزاسیون محدود در عرصه‌ی صنعت و اقتصاد را نمایندگی می‌کنند. لیبرالها کمتر سنتی هستند. توافق این دو جریان همواره بر سر امور اقتصادی است، توافقی بر روی این باور که  حمایت از رشد سرمایه کلید پیشرفت عمومی است.  حزب سوسیال‌دموکرات کهن‌سالترین حزب موجود در آلمان است. این حزب از جنبش کارگری سربرآورده است و در طول تاریخ از چپ طیف سیاسی به سوی میانه‌ی آن گرایش یافته است. حزب سبزها، که با دفاع از حفظ محیط زیست شناخته شده و در جهان از این نظر پیشگام است، Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  نشان حزب سوسیال دموکراتنیز چنین گرایشی از خود نشان داده است. حزب چپ یک حزب ائتلافی است. تشکل اصلی سازنده‌ی آن حزب سوسیالیسم دموکراتیک (PDS) است که از درون صفوف اعضای سابق حزب متحده‌ی سوسیالیست، که حزب حاکم در آلمان شرقی بود، سربرآورده است. این حزب سخت‌کیشی چپ سنتی مارکسیستی را ندارد. نفوذ آن اساساً در آلمان شرقی است.

     

    فرهنگ سیاسی

    فرهنگ سیاسی آلمان گرایش بارزی به میانه‌روی دارد. گرایشهای تند و افراطی به ندرت تا بالای نظام حکومتی تأثیرگذار می‌شوند. فرهنگ سیاسی امروز آلمان با بحران و بحران‌زایی مخالف است و مکانیسمهای فراوانی برای بحران‌زدایی دارد. تحولها کند پیش می‌روند. از تغییر ناگهانی، بحران فهمیده می‌شود. گرایش عمومی سیاستمداران نیز به این است که دستاوردهای رقیبان خود را نیز پاس دارند. چیزی را بر چیزی افزودن بر چیزی را به جای چیز دیگر گذاشتن ترجیح داده می‌شود. کارنامه‌ی آلمان در زمینه‌ی آگاهی بر حقوق بشر و حقوق دموکراتیک خوب و حتا درخشان توصیف می‌شود.Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  صحنه‌ای از یک تظاهرات سندیکایی منتقدان بر کاهش حس همبستگی و عدالت‌جویی انگشت می‌گذارند. در فرهنگ، گرایش به کثرت و تنوع، گرایش چشم‌گیری است. در عین حال هنوز میل به همگنی چنان قوی است که با وجود کثرت‌گرایی فرهنگی، عرصه برای این که فرهنگهای دیگر از طریق شهروندان دارای ریشه‌ی فرهنگی در خارج از آلمان پرنمود و برخوردار از مکانیسم رشد باشند، نسبتاً بسته است.

     

    سیاست خارجی

    آلمان در سیاست خارجی  بازیگر تنها نیست. سیاست آن تقویت بلوکی است که "غرب" خوانده می‌شود. آلمان در این بلوک سیاست خود را پیش می‌برد. یک وجه اصلی سیاست خارجی آلمان فعالیت آن در صحنه‌ی  اروپا و جهان در چارچوب اتحادیه‌ی اروپاست. آلمان نزدیکی ویژه‌ای با فرانسه دارد. همکاری و همراهی با ایالت متحده‌ی آمریکا رکن دیگری از سیاست خارجی آلمان فدرال است. آلمان با اسرايیل روابط دوستانه‌ی ویژه‌ای دارد و تقویت مناسبات با کشورهای عربی را نیز همواره جزو اولویتهای سیاسی خود قرار داده است.  در سرتاسر جهان مبنای اعلام‌شده‌ی سیاست خارجی آلمان تحکیم صلح، گسترش روابط مودت‌آمیز و کمک به رشد اقتصادی خاصه در "جهان سوم" است. در سالهای اخیر حقوق بشر به یک مفهوم راهنمای عمده‌ی در سیاست خارجی آلمان بدل شده است.

    Bildunterschrift: Großansicht des Bildes mit der Bildunterschrift:  ساحتمان وزارت خارجه در برلین

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    عباس ميرزا و تركمن هان خراسان

    آنادردي كريمي

    كارشناس ارشد تاريخ از دانشگاه فردوسي مشهد

     

    «عباس ميرزا»،شاهزاده ي قاجار،چهارمين فرزند«فتحعلي شاه» قاجار بود .او در چهاردهم ذي حجه ي سال 1203 هجري قمري در روستاي «نوا» از توابع لاريجان به دنيا آمد.در سن شانزده سالگي و به سفارش آقا محمد خان قاجار به وليعهدي برگزيده شد و همان سال نيز به آذربايجان رفت و والي آن جا شد. فتحعلي شاه براي آشنايي فرزندش با امور ايالتي ومسايل سياسي روز ، «ميرزا عيسي فراهاني» معروف به « قايم مقام فراهاني» يا « ميرزابزرگ» را به وزارت خود بر گزيد و به همراه عباس ميرزا به آذربايجان فرستاد.

    اين که ايران ،در زمان عباس ميزا ، در زمينه ي علوم و فنون ،شاهد پيش رفت هاي چشم گيري بود ، امري بديهي است .رفتن گروهي از جوانان ايراني به کشورهاي اروپايي براي ادامه ي تحصيل در رشته هاي علوم نظامي ، طب و مهندسي ازاين جمله است.اما در کنار همه ي اينها ، در پرونده ي حکومت عباس ميرزا با مسايلي برخورد مي کنيم که قابل چشم پوشي نيست

      

    برخي از سفرنامه نويسان و پژوهش گران با نگاه مثبت به ارزيابي عملكرد «عباس ميرزا» ،وليعهد «فتحعلي شاه» قاجار ،پرداخته اند که در ابتدا به چند مورد اشاره مي كنيم:«او دشمن واقعي تجمل است [1] »،«با اسرا با رأفت و مهرباني رفتار مي كند[2]»،«شيفته ي دادپروري و دادگستري است [3] »،«بنيان گذار نوگرايي در ايران است و در مجموع بي همتا ، روشن انديش[4]» ، «انسان شريف ،زرنگ و بافراست[5] » و «علاقه مند به خدمت به ميهن[6]» و« روي هم رفته يكي از بهترين افراد قاجاراست[7]

                    مي توان گفت عباس ميرزا در زمينه ي اصلاحات نظامي و فرماندهي نظامي (با كمي اغماض) و رفتار مناسب با اهالي آذربايجان تا انعقاد معاهده ي «تركمان چاي» در مقايسه با قبل از آن ، در مواردي قابل نقد و بررسي است. بعضي از اعمال او بعد از تركمان چاي ،بويژه رفتار او با تركمن ها قابل دفاع و توجيه نيست. هدف ما در اين نوشتار كوتاه ، بررسي همين نکته است که در اين راستااز مقاله ي پژوهش گر برجسته ي دوران قاجار خانم«هما ناطق» بهره برده ايم. در واقع هدف ما ، بيش تر معرفي مقاله ي «عباس ميرزا و تركمانان خراسان» اين پژوهش گر است. از كتاب هاي قابل توجه ايشان ، مي توان به كتاب «از ماست كه بر ماست[8]» اشاره نمود كه شامل چندين مقاله است. علاوه بر مقاله ي ذكر شده ، در مقاله ي «عباس ميرزا و فتح خراسان» نيز از تركمن ها سخن به ميان آمده است.

                    بعد از انعقاد معاهده ي تركمان چاي ، عباس ميرزا به مناطق يزد و كرمان و خراسان لشكركشي مي كند. مي توان گفت رها كردن منطقه ي بسيار حساس آذربايجان و سپردن آن به فرزندش «جهانگير ميرزا» كه شايستگي و لياقت اداره ي آن ولايت مهم و حساس را نداشت ، از اشتباهات عباس ميرزا بوده است ؛ زيرا ستم ها و خشونت هاي بي مورد جهانگير ميرزا ، سبب نارضايتي و ناخشنودي مردم منطقه شده بود. عباس ميرزا ظاهراً براي فرونشاندن طغيان «عبدالرضاخان» در يزد و نيز مقابله با «نوّاب شجاع السلطنه» كه در كرمان به «فكرهاي باطل و انديشه هاي لاطايل[9]» افتاده بود و نيز براي سركوبي تركمانان و خوانين در خراسان ، به اين مناطق سفر كرد. به نظر هما ناطق، انگيزه هاي عباس ميرزا از لشگركشي به اين مناطق فراتر از اين موارد بوده است و علل و موجبات مهم تري را در بر داشته است.« دراين مسئله علاوه بر رقابت هاي خانوادگي و حفظ منافع شخصي ، اطاعت از تمايلات روسيه نيز بي تأثير نبوده است و نقشي اساسي تر از حمايت از ملت و آزادي اسراي شيعه و يا بهبود وضع خراسان و الفاظي از اين قبيل داشته است.» هما ناطق در اين جا به نكته ي بسيار مهمي اشاره مي كند و آن بي تأثير نبودن اطاعت از تمايلات روسيه است كه ما اين موضوع را در جاي خود دوباره مطرح خواهيم كرد.

                    منابع دوران قاجار و متأسفانه برخي از پژوهش هاي جديد ، بدون بررسي همه جانبه از حمله و چپاول و غارت تركمنان سخن مي گويند. نويسنده ي مقاله ي مذکور معتقد است كه: «داستان حمله ي تركمانان و يا چپو و غارت دهات ، بويژه در اين تاريخ كه رؤساي ايلات خراسان از در اطاعت در آمده بودند ، افسانه اي بود كه حكام به منظور توجيه كشتارهاي دسته جمعي و حكومت ستم ،آفريده بودند. همه مي دانستند و گفتند و نوشتند كه مردم ايران از گذر قشون قاجار به مراتب بيش از هجوم ايلات تركمن در هراس و وحشت به سر مي بردند. در لشگركشي خراسان نيز آسيب و صدمه اي كه از قشون و سيورسات و ماليات هاي اجباري به اين ولايت وارد آمد و تعداد افراد بي گناهي كه از قحطي و گرسنگي تلف شدند ، بيش از صدماتي بود كه تركمانان امكان داشت طي ساليان دراز وارد نمايند.»

                    لشگركشي به يزد و كرمان ، طبق گزارش «گيبونز» همراه با غارت و چپاول سربازان عباس ميرزا بوده است. به گونه اي كه سربازان حافظ امنيت و قانون به هر جا كه رسيدند ، غارت كردند و هر آنچه را كه بردني بود ، بردند. به طوري كه در مسيرهاي عبور قشون ، زارعان، دهات را ترك كردند و ايل ها و عشاير براي فرار از غارت شاهزاده به نقاط دوردست گريختند[10].

                    عباس ميرزا در اين لشگركشي برخلاف دوران گذشته، چهره ي ديگري از خود نشان مي دهد. در گذشته او با روستاييان ،مهربان بود. «گاسپاردرويل» مي نويسد: «عباس ميرزا حين شكار به روستاها سر مي زند تا از حال روستاييان جويا شود و مطمئن گردد كه آنها مورد بي عدالتي و اجحاف قرار نمي گيرند.[11]»

                    به جاست كه دوباره پرسش اصلي را تكرار كنيم: انگيزه و يا اهداف عباس ميرزا از لشگركشي به اين مناطق و بويژه خراسان چه بوده است؟ هدف او از كشتار بي رحمانه ي تركمن ها چه بوده است؟ آيا او تنها قصد آزاد كردن «چهار هزار نفر از اسراي شيعه ي ايران[ را] كه مقيّد آن كافران بودند»[12] داشته يا به دنبال مقاصد ديگري بوده است ؟ منابع دوران قاجار همان طور كه قبلاً  نيز اشاراتي شد،از آزاد كردن اسراي شيعه و تنبيه نمودن تركمن ها و ... سخن مي گويند و به ديگر انگيزه هاي عباس ميرزا توجهي نمي كنند. خوشبختانه برخي از سفرنامه نويسان و پژوهش گران به جنبه هاي ديگر اين لشگركشي اشاراتي كرده اند. «جيمز بيلي فريزر» در سفرنامه ي خود دلايل قابل تأملي در اين باره نوشته است: «نتيجه ي جنگ هاي ايران و روس براي ايران آن چنان مصيبت آور بود و وليعهد را آن چنان گرفتار و ناكام كرده بود كه وي را بر آن داشته بود تا  كم تر همت به فتحي نمايان بربندد؛ امري كه در آن احتمال كاميابي اش بيشتر باشد،  تا از اين راه ، تأثير ناگوار شكست هاي اخير را از صفحه ي خاطر رعاياي خود و از كارنامه ي كشور بزدايد. پس از تأملي درخور ، بر آن شد كه به اصلاح امور خراسان پردازد...[13]» فريزر در ادامه ، موارد ديگري را نيز مطرح مي كند كه به اجمال مي توان به متوقف كردن آدم ربايي تركمن ها و ازبك ها و تنبيه كردن آنان ، گوش مالي ولايت خيوه به دليل پذيرفتن استيلاي ايران و نيز متروك گرديدن تجارت بردگان ايراني و حتي روسي و ندادن بهانه به روس ها براي حمله يا دست اندازي اشاره كرد... [14].

    علاوه بر اين موارد ، همان طور که گفته شد هما ناطق تأكيد دارد كه در مسئله ي لشگركشي ، اطاعت از تمايلات روسيه نيز بي تأثير نبوده است. ايشان به گزارش «ماكدونالد» در 11 مارس 1830 اشاره مي كند: «من با يكي از افراد محرم و نزديك به خسرو ميرزا كه با او به سفر سن پترزبورگ رفته بود ، گفت وگوي بسيار طولاني و جالبي داشتم. اين شخص به من مي گويد كه روس ها تصميم بسيار جدي دارند كه موافقت شاهزاده عباس ميرزا را براي سركوبي قبايل تركمن بگيرند… اين شخص در عين حال به من گفت كه اگر دولت ايران به اين طرح دولت روسيه روي موافقت نشان دهد ، روس ها نيز ايران را از پرداخت كرور نهم و دهم معاهده ي تركمان چاي معاف خواهند نمود.»

    «كميل» نيز در گزارش 4 دسامبر 1831 به صراحت ذكر مي كند كه لشگركشي به ولايات شرقي فقط به تحريك روس ها انجام گرفته است... .

    البته بهانه ي دولت ،سركوبي تركمن هاست. اما به نوشته ي هما ناطق رؤساي قبايل و ايلات تركمن همه روزه با فرستادن نامه و طومار، فرمان برداري خود را نسبت به دولت مركزي اعلان مي كردند و «حسن علي ميرزا» هم مطيع بوده ، ديگر براي حمله به خراسان بهانه اي باقي نمي ماند. (ص59)

     نويسنده با تأسف ادامه مي دهد: متأسفانه اسناد ايراني نيز گفته ي انگليسي ها را در باره ي همكاري و «قرار قبلي دولت ايران با روس ها» مبني بر حمله به ولايات شرق  تأييد مي كنند. ايشان نامه ها را كه از طرف فتحعلي شاه و عباس ميرزا به امپراتور روس نوشته شده است ، در كتاب خود آورده است. شاه در قسمتي از نامه ي خود چنين نوشته است: «... فرزند مسعود بر حسب عهدي كه با آن دولت در ميان دارد به نظم خوارزم و آن حدود همت خواهد گماشت... .» عباس ميرزا نيز سپاس گزاري خود را از «توجهات ملوكانة» ي امپراتور در «حق ارادتمند» بيان مي دارد و خود را هواخواه امپراتور نيكلاي اول مي داند... .

    اگر مطالب ذكر شده را بپذيريم ، با اين حقيقت تلخ مواجه مي شويم كه شخصيت و حيثيت عباس ميرزاي محبوب و وطن دوست بعد از معاهده ي تركمان چاي تا حدودي خدشه دار مي شود. مي توان در اين مسئله ترديد نمود كه انگيزه ي او در سركوبي تركمن ها رهايي اسراي شيعه از دست برده فروشان تركمن بوده ، كه خواست و اراده ي كشور بيگانه اي چون روسيه نيز در اين امر دخيل بوده است.

    هما ناطق بعد از شرح مسايل فوق به «عباس ميرزا و تركمانان خراسان» مي پردازد. البته قبل از گزارش مقاله ي هما ناطق ، اشاراتي مختصر به روابط قاجار با تركمن ها ، خالي از فايده نخواهد بود.

     رابطه ي  قاجار با ترکمن ها در بسياري از موارد همراه با تنش و درگيري بوده است. البته در دوره هايي ، عده اي از تركمن ها با قاجار همكاري هايي داشته اند. براي نمونه مي توان به مساعدت تركمن ها با «آقامحمدخان» اشاره كرد.

    معمولاً مورخان دوره ي قاجار چهره ي مطلوبي از تركمن ها ترسيم نمي كنند. پروايي ندارند كه آنان را با صفاتي چون دزد ، راهزن ، اشرار ، كافر ، برده فروش و ... ياد كنند.

    عباس ميرزاي قاجار كه عده اي از پژوهش گران او را دادگر و انساني شريف و اصلاح گر دانسته اند، «تركمن ها را آدم دزد مي دانست و به نظر او ، آنان مشمول قواعد جنگي كه ميان ملت هاي متمدن معمول است ، نمي شوند.»[15] «امينه پاكروان» مي پرسد: «آيا عباس ميرزا چون از دوران كودكي از افسانه ي مهيب تركمن هاي بي رحم تغذيه كرده بود ، آنان را جزو جامعه ي انساني به شمار نمي آورد؟»[16] متأسفانه پاسخ اين سوال دست كم درباره ي   تركمنان سرخس مثبت است. در ادامه خواهيم گفت كه او چه رفتار وحشتناكي با آنان داشته است.

    البته انتقاداتي بر عده اي از تركمن ها وارد است. تعدادي از آنان به چپاول مي  پرداخته اند. انسان هايي را اسير مي كردند و در مناطق ديگر به عنوان برده مي فروختند. متأسفانه در اين ميان ، به نوشته ي «الكس بارنر»[17] برمي خوريم که در مواردي نمي توان دخالت تعصب مذهبي را در آن ناديده گرفت. او در باره ي نحوه ي رفتار تركمن ها با اسرا مي نويسد: «آنها مقدار كمي غذا و آب به اسرا مي دادند تا نيروي آنها را تحليل برده ، از فرارشان جلوگيري كنند.» در ادامه ، او منكر اعمال پليد تركمن ها با اسرا مي شود: «اين آدم فروشان مرتكب اعمال پليدتري نمي شوند ؛ داستان هايي که در مورد قطع عصب پا و گذرانيدن طناب از اطراف استخوان هاي كتف و شانه شايع بود ، با حقيقت منطبق نيست ، زيرا اين گونه آسيب ها موجب كاهش بهاي برده مي شود.» [18]

    به نظر نگارنده، برده فروشي عده اي از تركمن ها و اسارت انسان ها و نيز تعصب بي مورد مذهبي، هيچ گونه جاي دفاع و توجيه ندارد. بي ترديد اين اعمال با اصول انساني سازگار نيست ؛ هر چند كه اين امر در دوره ي مورد بحث ما در ديگر مناطق ايران رواج داشته است ، باز هم قابل توجيه نخواهد بود. اما واقعيت آن است كه همه ي تركمن ها به اين اعمال زشت و غيرانساني دست نمي زده اند و عده اي از آنان مخالف آدم ربايي بوده اند. بارنز به اين مورد نيز اشاره كرده است و طوايفي از تركمن ها را آرام و صلح جو دانسته و بر اين است که رفتار خلاف نزاكتي از آن طوايف نديده است.[19]

    هما ناطق ضمن اشاره به نظر «واتسن» كه عباس ميرزا، تركمن ها را مشمول قواعد جنگي ميان ملت هاي متمدن نمي دانست ، چنين نظر مي دهد:« به اعتقاد واتسن نيز حق با او بود. اين گفته خواننده را بي اختيار به ياد فيلم هاي آمريكايي در باره ي سرخ پوست ها و اقليت هاي ديگر مي اندازد كه در آن فيلم ها ، انسان ها به دو دسته ي بالفطره خوب و بد تقسيم مي شوند. خوبان كه همواره از سفيدپوستان تشكيل مي شوند ، رسالت دارند كه دسته ي ديگر را از پهنه ي روزگار و صحنه ي سينما محو كنند و ... (ص71)

    نويسنده پس از توضيحاتي درباره ي لشكركشي عباس ميرزا به خراسان ، به نامه هايي از «قايم مقام» اشاره مي كند كه ايشان در باره ي اين لشكركشي مطالبي را ذكر كرده است. بويژه در باره ي تخريب سرخس كه تركمن ها در آن جا ساكن بوده اند. به نظر هما ناطق: «از لحن ريشخندآميز و تلخ قايم مقام پيداست كه چپو و غارت سپاهيان نايب السلطنه نقشي كم تر از آزاد كردن اسرا نداشته است و اين جنگ به آن اندازه كه مورخان و عباس ميرزا ادعا كرده اند ، از بيدادگري و ضعيف كشي دور نبوده است.» (ص74) مواردي از نامه ي قايم مقام به اميرنظام را مي آوريم: «الحمدا... كار سرخس به وضعي كه فرمايش همايون شاهنشاهي شده بود ، صورت انجام يافت و مال فراوان به دست سپاه آمد. سربازها و سوارها و توپ چي و تفنگ چي هم گرانبار و برخوردار شدند. البته دو هزار اسب تركماني كه مثل آن هرگز به دارالخلافه نيامده است ، به غارت رفت ، با صد و پنجاه هزار گوسفند و شتر فراوان آن سامان و زره و آلاچيق و درفش و ساير اسباب نقره و شال و ترمه و ملبوس زنانه كه به تاخت آورده بودند. الحمدا... انتقام به عمل آمد و باز تاخت آورديم و آن ها كه اسير مالي را مي بردند به جز از اسيرها همه را اسير خود ديديم و كو تا ببينيم و ...» (صص 75-74)

    قبل از ادامه ي گزارش هما ناطق ، به اختصار يادآوري مي كنيم كه عباس ميرزا به بهانه ي اين كه تركمن ها در سرخس اسيران شيعه را نگه داشته اند ، براي رهايي آنان به سرخس لشكركشي كرد. به نوشته ي فريزر «شهر را به غارت گرفتند و سپس مبدل به خاكستر كردند. بسياري از سكنه ي آن ديار قتل عام شدند و سه هزار تن از بقيه السيف را به اسارت بردند. غنيمت ها عظيم بود ، به شمار نمي آمد ، شايد بيش از مقداري بود كه در هر يك از فتوحات  اخير به دست آمده بود.»[20]

     «عبداله قره گوزلو همداني» از نجات يافتن سه هزار نفر اسير شيعي و اسارت پنج هزار تن اسير تركمان و كوچ دادن آنان به مشهد سخن مي گويد.[21]

    «رضاقلي خان هدايت» نوشته است: «افواج سلطاني در شهر ريختند... پير و برنا و ضعيف و توانا و كبير و صغير و مرد و زن را در هر كوي و برزن پاره پاره كرده ، برفراز يكديگر پشته ساختند.»[22]

    با اندکي تامل در اين جملات به راحتي مي توان به اين نکته ي مهم پي برد که اگر بر فرض، ساكنان تركمن سرخس را برده فروش و دزد بدانيم و حتي بپذيريم كه آنان مستحق چنين مجازاتي بوده اند ، گناه صغيران و زنان در اين ميان چه بوده است؟ آيا شايسته است اين اعمال از عباس ميرزا سر بزند كه «گفته اند با اسرا همواره چنان با رأفت و مهرباني رفتار مي كرد كه بر حالت و وضعيت مغلوب رشك مي برد و البته در موقع لازم نيز خشونت به خرج مي داد.»[23] آيا پاره پاره كردن انسان ها با اصول انساني سازگار است؟ حتي اگر آنان برده فروش هم باشند.

    هما ناطق به نكته ي بسيار روشنگري اشاره مي كند. او مي نويسد: «بايد بپذيريم كه داستان اسير بردن و اسير گرفتن تركمانان بيشتر جنبه ي افسانه اي داشته و يا لااقل به آن شدتي كه اولياي حكومت و دولت وانمود مي كردند ، نبوده است. در ميان افرادي كه اسير خوانده مي شدند ، بسيار بودند كشاورزان و حتي كدخداياني كه از جور مالك و كلانتر و دهات ، خود را به دلخواه رها مي كردند و به ايلات مي پيوستند و حتي همراه آنان به غارت ده خود بازمي گشتند.» خانم ناطق در ادامه از «ژوزف ولف» سخن مي گويد كه خود مدتي در ميان تركمانان بود . به نظر ولف بسياري از تبه كاري هاي بزرگان و دزدي حكام و يا بدحسابي ها به حساب تركمانان گذاشته مي شد. ولف مي نويسد: «عجيب اين كه همين تركمانان كه به چپو و غارت مشهورند ، مورد اعتماد كامل تجار و اهل كسب هستند. پول به دستشان سپرده مي شود و اينان نيز مبلغ را بدون كم و كاست به مقصد مي رسانند.» (ص81)

    هما ناطق در مقاله ي خود تأثيرات منفي اين لشكركشي را از لحاظ اقتصادي و سياسي و روابط انساني بررسي مي كند. در باره ي وضعيت تركمن ها مي نويسد:« تركمن هايي كه به اسارت به مشهد رفتند ، اوضاع اسف باري پيدا كردند. ... عباس ميرزا از خون هيچ كس در نگذشت ، به هيچ مذاكره اي تن در نداد. در يك وعده چهل اسير تركمن را از سرخس به مشهد آوردند و او دستور داد همه را يك جا به قتل رساندند و بيش تر زندانيان و اسرا از شدت قحطي و گرسنگي تلف شدند. از 3000 اسير سرخس فقط 300 كودك و زن در كوچه هاي مشهد در حال جان كندن بودند.»

    نويسنده در ادامه ، از قول فريزر مي آورد:« اينان نيمه جان و با چشم هاي بسته در كنار خيابان افتاده اند. ... و زنان و كودكان تركماناني هستند كه در سرخس كشته شدند. در آن جا 3000 اسير گرفتند كه بيش تر از زن و بچه هاي خردسال تشكيل مي شدند. راستي هم كه تركمانان چه بهاي گراني پرداختند.»

    هما ناطق بعد از آن ، خود نتيجه مي گيرد:«ليكن بازماندگان ظلم و ستم را فراموش نكردند و نه تنها برخلاف گفته ي نايب السلطنه ريشه كن نشدند ، بلكه در اثر خشم روزافزون و انتقام ، ايلاتي كه از يكديگر دور بودند ، به يكديگر پيوستند و تركمانان مرو و سرخس يكي شدند و با تعداد كم تر ليكن نفرت بيش تر به چپو و غارت پرداختند هر چند كه تاريخ ها نوشتند نيكان بر بدان غالب آمدند!» (ص84)

    به نظر نگارنده، عباس ميزرا مي توانست با سياست و رفتار عاقلانه ، عاملان برده فروشي را بشدت مجازات كند و در مقابل با فرزندان و زنان و افراد بي گناه ديگر به ملايمت و نرمي برخورد كند و به جذب و جلب آنان بپردازد. اما او بعد از تركمان چاي بشدت دگرگون شده بود. همان طور كه ذكرش رفت ، رفتارهاي او در اين مقطع زماني با قبل از تركمان چاي تفاوت هاي اساسي داشت. ما نيز او را به سبب اصلاحات نظامي و اداري و ... مي ستاييم. از برخورد خوب او با اهالي آذربايجان قبل از تركمان چاي به نيكي ياد مي كنيم. اما سپاهيان او در دامغان و خراسان در مواردي برخورد درستي با اهالي اين مناطق نداشته اند. رفتار او با تركمن هاي سرخس از شاهزاده ي اصلاح طلبي چون او بعيد مي نمود. پاره پاره كردن پير و برنا و ضعيف و توانا و صغير و مرد و زن تركمن در سرخس به هيچ وجه زيبنده ي او نبود.

    خانم هما ناطق در كتاب خود به دور از جانب داري ، حق مطلب را ادا كرده است. در ضمن ، ديگر مقالات آن كتاب نيز قابل توجه و تأمل است که ذکر آنها در اين مجال اندک نمي گنجد .


     

    [1] - دوكوتز بوئه ، موريس . مسافرت به ايران به معيت سفير كبير روسيه در سال 1817 . ترجمه ی محمود هدايت . تهران . انتشارات اميركبير . 1348 . ص 100.

    [2] - ژوبر ، پ ، ام . مسافرت به ارمنستان و ايران . ترجمه ي محمود مصاحب . تبريز . انتشارات چهر . 1347 . به نقل از دانش پژوه ، منوچهر (به اهتمام) . سفرنامه ي ... تا پخته شود خامي . تهران . نشر ثالث با همكاري مركز بين المللي گفت وگوي تمدن ها . چاپ اول 1380 . ص 425.

    [3] - سفارت نامه هاي ايران . گزارش هاي مسافرت و مأموريت سفيران عثماني در ايران . تدوين و تحقيق از محمدامين رياحي . به نقل از سفرنامه ي ... تا پخته شود خامي . ص 346.

    [4] - حائري ، عبدالهادي . نخستين رويارويي هاي انديشه گران ايراني با دو رويه ی تمدن بوروژوازي غرب . تهران . انتشارات اميركبير . چاپ دوم . 1380 . ص 307 .

    [5] - بارنز ، آلكس . سفرنامه ی بارنز ، سفر به ايران در عهد فتحعلي شاه قاجار . ترجمه ي حسن سلطاني فر . مشهد . معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي . 1366 . ص 69 .

    [6] - بارون فيودروكورف . سفرنامه ی بارون فيودوركورف (1835-1834) . ترجمه ي اسكندر ذبيحيان . تهران .انتشارات فكر روز . چاپ اول 1382 . ص99 .(البته وي در مواردي چون رفتار تند او با قائم مقام ، به انتقاد از عباس ميرزا مي پردازد.)

    [7] - اقبال آشتياني ، عباس . تاريخ ايران پس از اسلام ، از صدر اسلام تا انقراض قاجاريه و ... .تهران . نشر نامك . چاپ اول 1378 . ص 691 .

    [8] - ناطق ، هما . از ماست كه بر ماست (چند مقاله) . تهران .  انتشارات آگاه . چاپ سوم 1357 .

    [9] - اعتمادالسلطنه ، عليقلي ميرزا . اكسيرالتواريخ (تاريخ قاجاريه از آغاز تا 1259هـ.ق.) به اهتمام جمشيد كيان فر . تهران .انتشارات ويسمن . چاپ اول 1370. ص 384.

    [10] - به نقل از: سيف ، احمد . اقتصاد ايران در قرن نوزدهم . تهران. نشرچشمه . چاپ اول 1373 . ص 82-81.

    [11] - درويل ، گاسپار . سفر در ايران . ترجمه ي منوچهر اعتماد مقدم . تهران . انتشارات شباويز . چاپ سوم 1367 . ص 177-176.

    [12] - اكسيرالتواريخ . ص391.

    [13] - فريزر ، جيمز بيلي . سفرنامه ی فريزر معروف به سفر زمستاني از مرز ايران تا تهران و ديگر شهرهاي ايران . ترجمه و حواشي از منوچهر اميري . تهران . انتشارات توس . چاپ اول 1364 . ص 128 .

    [14] - همان . ص 129 .

    [15] - واتسن ، گرانت . تاريخ ايران دوره ي قاجاريه . ترجمه ي وحيد مازندراني . تهران . انتشارات سخن . 1340 . ص247 .

    [16] - پاكروان ، امينه . عباس ميرزا . ترجمه ي قاسم صنعوي . تهران . نشر چشمه . چاپ اول1376 . ص65 .

    [17] - بارنز ، آلكس . سفرنامه ي بارنز . سفر به ايران در عهد فتحعلي شاه قاجار . ترجمه ي حسن سلطاني فر . مشهد . معاونت فرهنگي آستان قدس رضوي . 1366 . صص 48-47.

    [18] - همان . ص 18.

    [19] - همان . صص 16 ، 80 ، 84 .

    [20] - سفرنامه ي فريزر . صص 133-132 .

    [21] - قره گوزلو همداني ، عبدالله . ديار تركمن (سفرنامه ي پسر اعتماد السلطنه) . به كوشش حسين صمدي . گنبد كاوس . انتشارات ياختي . 1371 . ص36.

    [22] - هدايت ، رضاقلي خان . تاريخ روضة الصفاي ناصري. جلد دهم . تهران . انتشارات مركزي و پيروزوخياي 1339 ، ص26 .

    [23] - ژوبر . مسافرت به ارمنستان و ايران . به نقل از سفرنامه ي ... تا پخته شود خامی . جلد اول . ص 425.

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    خطر آغاز جنگ سرد دوم: روسها هواپیماهای نظامی خود را از نو می سازند

     2.2.2009

    متخصصان سیا توانسته بودند عکسهایی از اکرانوپلانوس (غول دریای خزر) را در دوره جنگ سرد به دست بیاورند و متخصصان با دیدن عکسهای آن حیرتزده شده بودند و آنرا "بسیار وحشتناک" خوانده بودند. به اعتقاد آنان این هواپیما می تواند رعب و وحشت فراوانی در دشمنان ایجاد کند

    روسیه پروژه ای را که در سال 1930 آغاز کرده بود و برای مدت زیادی آنرا متوقف کرده بود دوباره وارد مدار کرده است. این پروژه در زمان جمهوری شوروی و در هنگامه جنگ سرد به پایان خود نزدیک شده بود.

    این پروژه مربوط به ساخت بزرگترین هواپیمای تمامی زمانهاست و در برگه های روسیه با عنوان "کاملا سری" از آن یاد می شود.

    اکنون نیروی هوایی روسیه کلید آغاز این پروژه را زده است و در این چارچوب دو هواپیمای بسیار عظیم و غول پیکر ساخته می شود.

    اولین هواپیما نام "قلعه پرنده" را به یدک می کشد و با نام K-7 نیز شناخته می شود.

    هواپیمای دوم "غول دریای خزر" نام دارد. از غول دریای خزر با نامهای "پروژه KM" یا اکرانوپلانوس نیز یاد می شود و ترکیبی از هواپیما و هاورکرافت است.

    مهندسان هوافضا که پروژه اول را به صورت امروزین در آورده اند در پاسخ به سئوالاتی درباره اینکه آیا پرواز "قلعه پرنده" امکان پذیر است؟ به طور قاطع جواب مثبت می دهند.

    ساخت هواپیماهای مشابه یوفو ها نیز از سوی نیروی هوایی روسیه آغاز شده است.

    هواپیمای موسوم به "غول دریای خزر" در زمان شوروی سابق پروازهای آزمایشی خود را با موفقیت سپری کرده بود. این هواپیما که از سوی شرکت روسی راستیسلاو آلکسیف ساخته شده بود توانسته بود از داخل دریا به هوا بلند شود.

    این هواپیمای صد متری با 544 تن وزن دارای 10 توربوجت مدل دوبرین VD-7 می باشد و به هنگام اوجگیری و فرود از دید رادارها پنهان خواهد ماند.

    متخصصان سیا توانسته بودند عکسهایی از اکرانوپلانوس (غول دریای خزر) را در دوره جنگ سرد به دست بیاورند و متخصصان با دیدن عکسهای آن حیرتزده شده بودند و آنرا "بسیار وحشتناک" خوانده بودند. به اعتقاد آنان این هواپیما می تواند رعب و وحشت فراوانی در دشمنان ایجاد کند.

    و اکنون این دو جانور غول پیکر دوباره وارد مدار ساخت در روسیه شده اند.



    نوع مطلب :
    نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    By: بارگذار 2009.01.31

    جشن‌های بیست و پنجمین سده شاهنشاهی
    چکیده: «.... از اوائل دهه 1960 (1339) این فكر بر سر شاه افتاده بود كه برای تثبیت پیوندش با سلاطین قبل از اسلام، به برزاری مراسم پر زرق و برقی نیاز دارد و بعد هم كه در تدارك جشن‌های دو هزار و پانصد ساله در تخت جمشید بر آمد، احساس می‌كرد كه با اجرای این مراسم خواهد توانست تداوم شاهنشاهی در طول تاریخ ایران را به نظر سران دنیا برساند و به تمام پادشاهان ، رؤسای جمهور، وحكام جهان ـ كه توالی نوع حكومت امروزشان هرگز به دوران باستان نمی‌رسید ـ ثابت كند كه پس از دو هزار و پانصد سال محمدرضا پهلوی وارث بر حق كوروش، بنیانگذار شاهنشاهی ایران است ....»
    از سلسله جشن‌های دولتی و درباری، جشن‌های دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی ایران بود كه باید آن را از نكبت‌بارترین و خیانت‌آمیزترین جشن‌ها و عیش و نوش‌های رژیم شاه به شمار آورد. برای برپایی آن سالیان درازی نقشه‌كشی و برنامه‌ریزی، انجام گرفت و سرسخت‌ترین و شناخته‌ترین چهره‌های ضد اسلامی درون مرزی و برون مرزی برای برپایی آن بسیج شدند.
    نكته در خور بررسی این است كه رژیم شاه و دستیاران او در درون و بیرون ایران با به راه انداختن این جشن‌ افسانه‌ای چه اندیشه و انگیزه‌ای داشتند و چه نقشه‌ای را بر آن بودند كه پیاده و اجرا كنند؟
    رژیم شاه چنانكه آورده شد،در هر سال چندین بار برنامه جشن و چراغانی و آذین‌بندی داشت، لیكن با نگاهی گذرا به شیوه برگزاری و راه‌اندازی جشن دو هزار و پانصدمین سال ، به خوبی روشن می‌شود كه سردمداران رژیم با برگزاری این مراسم، اندیشه و انگیزه و ویژه‌ای را دنبال می‌كردند و روی آن برنامه ریزی‌های دراز مدت و ریشه‌ای داشتند و در مورد موسم برگزاری آن نیز بارها دگرگونی و جابجایی صورت دادند.
    خبر و اندیشه برگزاری این جشن، در سال 1337، برای نخستین بار ، از سوی روزنامه‌ها و مطبوعات ایران اعلام شد و هنگام برگزاری آن را سال 1340 دانستند. (1) پیش از پایان سال 1339 وزارت دربار در اطلاعیه خود، زمان برگزرای این جشن را در سال 1342 اعلام كرد.(2) لیكن در تاریخ یاد شده نیز این جشن برگزار نشد جواد بوشهری، رییس شورای مركزی جشن در تاریخ 25/1/1343 در مصاحبه‌ای اعلام كرد كه این جشن در آبان‌ماه سال 1344، مقارن با جشن تاجگذاری برگزار می‌شود. دیری نپایید كه وزارت دربار در اطلاعیه دیگری آورد كه نظر به اهمیت موضوع و ضرورت برگزاری جشن به ترتیبی كه در خور تاریخ كهنسال و پرافتخار شاهنشاهی ایران باشد به فرمان شاهنشاه آریامهر، تاریخ برگزاری آن رسما به آبان‌ماه سال 1346 موكول گردید. (3) و سرانجام در تاریخ 26/5/1347 بار دیگر وزارت دربار در اطلاعیه‌ای اعلام كرد: «به فرمان مطاع مبارك شاهنشاه آریامهر جشن‌های بیست و پنجمین سده شاهنشاهی ایران،به مدت هشت روز از تاریخ 20 مهر ماه 1350 برگزار خواهد شد»!
    این جابجایی پیاپی و عقب انداختن موسم برگزاری جشن، از سویی در راه پدید آوردن آمادگی ذهنی و اندیشه‌ای در ملت ایران برای پذیرش و نشان دادن جنب و جوش و شوق و شور در راه برپایی آن بود و به گمان سیاستگزاران رژیم شاه، پدید آوردن چشم انتظاری!‌ برای مردم درباره راه انداختن چشن‌های دو هزار و پانصد‌مین سال ، مایه شگفتی و دلبستگی آنان، به جشن‌های یاد شده خواهد شد!‌ و از سوی دیگر، این عقب انداختن‌ها و امروز و فردا كردن‌ها، نمایانگر برنامه گسترده و دامنه‌دار رژیم شاه برای برگزاری آن بود و چون برنامه‌های پیش‌بینی شده تا هنگام تعیین شده ، به درستی انجام نمی‌گرفت و شرایط لازم به دست نمی‌آمد، ناگزیر می‌شدند كه مراسم را عقب اندازند.
    آنچه این دیدگاه را (كه اندیشه و انگیزه ویژه‌ای در برپایی چشن‌های دو هزار و پانصدمین سال در كار بوده است) تأیید می‌كند، تشكیل شورای مركزی جشن از سال 1339 و ثبت اساسنامه‌ای برای این شوار می‌باشد.
    در این باره در گزارشی آمده است:
    «به فرمان مطالع مبارك شاهنشاه آریامهر از نیمه دوم سال 1339 ، شورای مركزی جشن شاهنشاهی ایران، به منظور برگزاری مراسم جشن دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی تشكیل یافت. اساسنامه شورای مركزی جشن شاهنشاهی ایران تهیه و در تاریخ 28/12/39 به ثبت رسید. آیین نامه طرز تشكیل و وظایف شوراها در آبان‌ماه 1340 به كلیه استانداری‌ها ، فرمانداری‌های كل ، فرمانداری‌های مستقل، سایر فرمانداری‌ها ، بخشداری‌ها، ادارات آموزش و پرورش و سایر وزارت خانه‌ها و سازمان‌هایی كه به نحوی از انحاء در برگزاری جشن ملی سهمی دارند فرستاده شد. شورای جشن شاهنشاهی از نیمه دوم سال 1340 به تدریج در سراسر كشور تشكیل شد و كمیته جشن‌ شاهنشاهی ایران تاكنون در بیست و دو كشور جهان، به ریاست عالیه شخص اول در هر كشور تشكیل گردید....(4)
    * انگیزه و اندیشه برپایی جشن‌های بیست و پنجمین سده
    برای پی بردن به انگیزه و اندیشه رژیم شاه از برگزاری جشن‌های یاد شده پیش از هر گونه موضع‌گیری و اظهار نظری بایسته است كه به گفته‌ها و نوشته‌های سران آن رژیم و كارگردان‌های جشن نگاهی گذار داشته باشیم تا به نقشه‌ها و آرمان‌های اصلی برگزاركنندگان این جشن‌ها بهتر دسترسی پیدا كنیم. در «شرح وظایف شورای مركزی چشن شاهنشاهی» آمده است:
    «..... وظایف این شورا ... ترتیب مجالس سرور و شادی، ترتیب تشكیل مجالس سخنرانی درباره اوضاع گذشته پرافتخار ایران امروز، كوشش برای بهتر شناساندن آیین شاهنشاهی ایران و نشان دادن اینكه شاهنشاهی گرایی آرمان ایرانیان است كوشش در آشكار ساختن آیین زندگانی ایران زمین و تلاش‌های افتخار‌امیز شاهنشاهان ایران در راه سربلندی ایران، بررسی و تجزیه و تحلیل كتاب‌ها .... به منظور بهره‌برداری از آنها در زمینه نشان دادن راز دیرپایی شاهنشاهی و سازندگی انقلاب شاه و مردم، تهیه مقالات تحقیقی درباره تاریخ ایران زمین و آیین شاهنشاهی ... روشن نمودن اهمیت و فلسفه برزاری جشن و برانگیختن میل و اشتیاق دانش‌آموزان، معلمان و والدین دانش آموزان برای شركت در مراسم جشن‌های دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی، آشنا كردن بیشتر كارگران و خانواده آنها به افتخارات شاهنشاهی ایران ... برگزاری مراسم آتش بازی در شب‌های جشن، ترتیب دادن رقص محلی و تنظیم و اجرای برنامه‌های تفریحی ، نصب بلندگو در مناطق پرجمعیت شهر و پخش موزیك و موسیقی و برپا داشتن طاق نصرت و تزیین كردن دو طرف خیابان با لامپ‌های رنگین ...»(5)
    انگیزه و اندیشه نهان و آشكار برگزار كنندگان و كارگردانان جشن یاد شده در این «شرح وظایف شورای مركزی جشن» تا پایه‌ای خود را نمایان ساخته است و با نگاهی گذرا به آن، می‌توان دریافت كه شاه با راه انداختن این برنامه، بر آن بوده است كه:
    1ـ حركتی را كه از سوی «روشنفكران» از دوران قاجار آغاز شده بود تا با شاه بازی، «زرتشتی نمایی» ، باستگان گرایی و اندیشه تنگ نظرانه ناسیونالیستی كار اسلام را بسازند ـ و نتوانستند ـ او با بیرون كشیدن كوروش و داریوش از دل گور و بالیدن به استخوان پوسیده شاهان خون آشام ، دامن زدن به تعصبات قومی و نژادی ، رواج ایدئولوژی شاهنشاهی و ... آن حركت استعماری و واپسگرایانه را به بار نشاند! او بر این باور بود كه در پی گذشت 14 سده از فروپاشی بنیاد بت‌پرستی، طاغوت گرایی و نژادپرستی و سرازیر شدن آن اندیشه و فرهنگ پوسیده به زباله دادن تاریخ، با راه اندختن جشن و چراغانی ، هلهله‌ها و هیاهوی قلابی، پایكوبی‌ها و دست افشانی‌های رسوا و پوچ، تبلیغات فریبنده، بی مایه و دروغین و خوار داشتن و نادیده گرفتن فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی، می‌توان بار دیگر آیین و «سنت ایران باستان» را زنده كرد و اندیشه‌ها، ارزش‌ها و آرمان‌های آن دوران تاریك را بر پا داشت و به ملت ایران باوراند كه ـ به گفته آل احمد ـ «... حمله اعراب یعنی ظهور اسلام در ایران نكبت بار بود و ما هر چه داریم از پیش اسلام داریم ... » (6) و بدین گونه دگرگونی ژرفی در باورمندی‌های ملت ایران پدید آورد و ایدئولوژی شاهنشاهی، اندیشه پان ایرانیستی وسنت‌های باستانی را یكباره جایگزین آیین اسلام و فرهنگ و تمدن ایران اسلامی كرد!‌ این گونه خیال پردازی‌ها شاه را بر آن داشته بود كه برپایی جشن دو هزار و پانصدمین سال را «یك رنسانس» پندارد! و به خود ببالد كه:
    « ... مردم كشور ایران به حق به تاریخ گذشته و تمدن در رژیم‌ سلطنتی درخشان خود علاقمند هستند و خویشتن را برای بزرگداشت این رژیم كه ضامن استمرار زندگی خاص ایران دوام سیستم دولت‌ها و حا كمیت ملی آن بوده است، آماده می‌سازند و اطمینان دارند كه همین رژیم و تمدن و فرهنگ ، اتحاد و اثبات و پیشرفت آینده آنها را تضمین خواهد كرد ...
    ..... مسلما این جشن‌ها یك نوع بیداری و خودشناسی تازه و یك رنسانس است ... این جشن‌ها ... افتخارات ملی را كه میراث غنی تاریخی و اطمینان حاصله از موفقیت‌های جدید ناشی می‌شود تجدید خواهد كرد ...»(7)
    اصولا رژیم شاه، سالیان درازی بود كه در اندیشه پیاده كردن تز باستان گرایی در برابر بنیادگرایی اسلامی بود.
    امام در آغاز نهضت خود در سال 1341، بر آن بود كه راه و روش اسلامیان دوره نخست را برای توده‌ها ، زنده و روشن سازد و مردم را به الگوپذیری و الهام‌گیری از مسلمانان «صدر اسلام» وادارد و این ، بزرگترین خطر برای رژیم شاه و استكبار جهانی به شمار می‌آمد، آنان به درستی دریافته بودند كه گرایش توده‌ها به اسلام بنیادی و الهام گرفتن از آن دوره درخشان، چه بسا مایه رویارویی برگشت ناپذیر آنان با لبیرالیست‌ها، ملی گراها و دیگر پیروان فرهنگ بیگانه شود و همان گونه كه اسلامیان راستین و نخستین با تكیه به اصول و رهنمودهای زنده و سازنده قرآن سیستم بت‌پرستی، كاخ نشینی، شاهنشاهی و زورمداری را فرو پاشاندند، نهضت اصول گرای امام نیز بتواند به نظام دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی پایان بخشد و ایدئولوژی وارداتی و فرهنگ غربی را به زباله‌دان تاریخ روانه سازد. از این رو، تلاش گسترده‌ای داشتند تا با رواج دادن باستان گرایی و اندیشه پان ایرانیستی ، با بنیادگرایی اسلامی رویارویی كنند.
    2ـ شاه بازی، طاغوت مآبی، خودكامگی و نابكاری‌های دوران باستان را، با مجد و شكوه بنمایاند و از شاهان خون آشام و جنایت پیشه آن دوران الگو بسازد تا بتواند رفتار وحشیانه ، نابخردانه و طاغوت مآبانه خود را در ید ملت آگاه و فرهیخته ایران درست، با ارزش و شكوهمند وانمود كند و بدین گونه از بدبینی و پشت كردن توده‌ها به شاه و رژیم شاهنشاهی پیشگیری كند و از آنجا كه كورش با یهودیان اسیر در زندان «بخت النصر» خوشرفتاری كرده و زمینه رهایی آنان را فراهم آورده بود، بی‌تردید آگر او برای مردم امروز ایران الگو می‌شد، ارتباط خائنانه شاه با صهیونیست‌ها و بازگذاشتن دست اشغالگران فلسطین در همه شؤون سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ایران، نه تنها شرم‌آور و خیانت‌بار شمرده نمی‌شد بلكه پسندیده و در خور ستایش نیز بود!‌
    از این رو، سیاست گزاران و كارگردانان جشن‌های یاد شده، یكبار بیش از صد و پنجاه سال از تاریخ ایران را كه به دوران سلسله مادها مربوط می‌شد نادیده گرفتند و كوروش را به عنوان بنیان‌گذار «شاهنشاهی ایران» وانمود كردند تا به ملت ایران گوشزد كنند كه محمدرضا شاه، خدمت به یهودیان صهیونیست و اشغالگر را به شكل مستقیم از كوروش ، به ارث برده است! و اگر كورش مشتی یهودی اسیر و در بند را از زندان رهانید او شایسته است در خدمت تجاوزكاران اشغالگر، خون‌آشام و بخت‌النصر مآبان آن تبار قرار گیرد و آنان را در به بند كشیدن و از میان بردن فلسطینی‌ها و دیگر عرب‌ها و مسلمانان یاری بخشد. و به همین سبب می‌بینیم كه سال تصرف «بابل» از سوی كوروش و به عبارت بهتر « سال آزادی قوم یهود» (538 پیش از میلاد) آغاز دوراه دو هزار و پانصدمین سال ، قرار می‌گیرد! ( در صورتی كه اگر انگیزه بزرگداشت دو هزار و پانصدمین سال بنیاد شاهنشاهی ایران بود، سال 559 پیش از میلاد كه سال چیرگی كوروش بر «آستیاگ» آخرین پادشاه سلسله ماد بود بایستی به عنوان آغاز مبدأ برگزیده می‌شد. روزنامه «جشن شاهنشاهی » كه به مناسبت «بیست و پنچمین سده شاهنشاهی ایران» از سوی سیاست‌گزاران سیرك یاد شده پراكنده می‌شد در این باره نوشت:
    « ..... مبده و دوران دو هزار و پانصد ساله، صدور اعلامیه تاریخی و معروف كوروش بزرگ در بابل رد سال 538 قبل از میلاد است كه صفحه اول تاریخ این شاهنشاهی و در عین حال پرافتخارترین صفحات آن به شمار می‌رود ... » (8)
    3ـ خودنمایی و برتری جویی از دیگر انگیزه‌های شاه برای برگزاری جشن یاده شده بود. شاه در برابر هماوردان سرشناس و با شخصیتی كه از پایگاه مردمی فراوانی برخوردار بودند، مانند جمال عبدالناصر ، سوكارنو، قوام نكرومه، فیدل كاسترو و ... سخت خود را ناتوان و ناچیز می‌دید و هیچ امتیاری نداشت تا در برابر آنان به خود ببالد. او دیر زمانی بود كه تلاش داشت تا این «عقده حقارت» خود را به گونه‌ای جبرانك ند، رفرم «انقلاب سفید» و نامیدن خود به عنوان رهبر این انقلاب و به یدك كشیدن عنوان «آریامهر» و ... نتوانست، شخصیت جهانی برای او بیافریند و محبوبیت مردمی برای او به ارمغان آرود.
    شاه در پی سالیان درازی سرخوردگی و درماندگی بر این امید بود كه با گره زدن رژیم خود به كوروش و داریوش و راه انداختن جشن‌های دو هزار و پانصدمین سال شاهنشاهی، خود را در برابر دید جهانیان، به شكل فرعونی بی‌مانند و امپراطوری مقتدر و بی‌همتا، به نمایش گذارد و برای خود اعتباری به دست آورد. این واقعیت در نوشته برخی از عناصر وابسته به رژیم شاه، چنین بازگو شده است:
    «.... از اوائل دهه 1960 (1339) این فكر بر سر شاه افتاده بود كه برای تثبیت پیوندش با سلاطین قبل از اسلام، به برزاری مراسم پر زرق و برقی نیاز دارد و بعد هم كه در تدارك جشن‌های دو هزار و پانصد ساله در تخت جمشید بر آمد، احساس می‌كرد كه با اجرای این مراسم خواهد توانست تداوم شاهنشاهی در طول تاریخ ایران را به نظر سران دنیا برساند و به تمام پادشاهان ، رؤسای جمهور، وحكام جهان ـ كه توالی نوع حكومت امروزشان هرگز به دوران باستان نمی‌رسید ـ ثابت كند كه پس از دو هزار و پانصد سال محمدرضا پهلوی وارث بر حق كوروش، بنیانگذار شاهنشاهی ایران است ....»( 9) شاه نیز در یكی از دیدارهای خود با اعضای « شورای مركزی جشن » اندیشه خود را این گونه آشكار كرد:
    «.... برای كمتر ملت و مملكتی در جهان ممكن است موردی پیش بیاید كه بتوانند خاطره‌ای بدین عظمت را در تاریخ خود جشن بگیرند و یادبودی نظیر دو هزار و پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهی خود را مورد تجلیل قرار دهند».(10)
    امیر اسدالله علم ( وزیر دربار شاه ) نیز در مصاحبه‌ای از این اندیشه خودپرستانه شاه و درباری‌ها چنین پرده برداشت.
    « ... كشورهای دیگر هر كدام ده‌ سال و پنجاه سال و بالاخره صد سال و دویست سال سابقه استقلال دارند، ببینید چه غوغائی در دنیا كرده‌اند، ما كه دو هزار و پانصد سال سابقه افتخار داریم چرا از این افتخارات بزرگ تاریخی تجلیل نكنیم؟ عظمت این جشن آنقدر هست كه اگر ما ملت فقیر هم بودیم ، اگر ملت بی‌چیز هم بیودیم و اگر این همه معتقدات نداشتیم باز هم كاملا بجا بود كه فرش و لحاف زندگیمان را بفروشیم و این جشن را برگزار كنیم ....»(11)
    4ـ به نمایش گذاشتن افسانه «جزیره ثبات» ایران و انگیختن سرمایه‌داران و سیاستمداران بیگانه به سرمایه‌گذاری در ایران و گماشتن شاه در خلیج فارس ، به عنوان ژاندارم منطقه و سرازیر كردن سلاح‌های سنگین و پیشرفته به سوی ایران.
    شاه با فراخواندن نزدیك به هفتاد تن از رؤسا و سران كشورهای جهان به ایران در مراسم برپایی جشن یاد شده و پذیرایی بی‌مانند و افسانه‌ای از آنان و به نمایش گذاشتن شكوه و جلال ساختگی و بی‌پایه رژیم خود، بر آن بود كه آرامش و امنیت ایران را به رخ آنان بكشد و پشتیبانی همه جانبه قدرت‌ها و ابرقدرت‌ها را بیشتر به سوی رژیم خود جلب كند. یكی از روزنامه‌های وابسته به سیاست گزاران و كارگردانان این جشن درباره انگیزه یاد شده چنین قلمفرسایی كرده است:
    « ..... میهمانان عالیقدر خارجی كه در این جشن شركت می‌كنند و از نزدیك با پیشرفت‌ها و ثبات و امنیت كشور آشنایی بیشتری پیدا می‌كنند، شوق بیشتری برای سرمایه‌گذاری در برنامه‌های عمرانی كشور خواهند یافت و با آسودگی خاطر سرمایه‌های خود را در این مملكت به كار خواهند انداخت ...»(12)
    نیز در همین روزنامه آمده است:
    «... برای مردم ایران آیین شاهنشاهی همیشه مظهر خیر و بركت و جاودانی‌ترین و مترقی‌ترین ایدئولوژی‌های سیاسی و اجتماعی بوده و هست و راز ثبات و پیشرفت جزیره ثبات و آرامش منطقه خاورمیانه را در همین امر باید جستجو كرد ...»(13)
    5ـ سرگرم كردن توده‌های نادار و ستمدیده كه جانشان از بیكاری، تهی دستی و گرسنگی به لب رسیده بود و بازداشتن آنان از اندیشیدن پیرامون عوامل بدبختی و بی‌نصیبی خویش و عقب‌ماندگی كشور.
    6ـ رواج دادن فساد و فحشا و بی‌بند و باری
    7ـ برجسته نشان دادن نقش شاهان در تاریخ ایران و قداست بخشیدن به آنان
    8ـ درخشان نمایاندن دوران تاریك پیش از اسلام و ایران باستان و .... از دیگر انگیزه‌های رژیم شاه، از برپایی این جشن افسانه‌ای و دیگر جشن‌هایی بود كه به مناسبت‌های گوناگون برپا می‌داشت. لیكن انگیزه ریشه‌ای و نخستین رژیم شاه از برگزاری جشن دو هزار و پانصدمین سال «شاهنشاهی» ـ چنانكه بررسی شد ـ جهشی در راه اسلام زادیی و رواج اندیشه‌ملی گرایی، ناسیونالیستی و زنده كردن ایدئولوژی واپسگرایانه ایران باستان و دوران تاریك پیش از اسلام بود كه نه تها از سوی رژیم شاه و «روشنفكران» درون مرزی، دیر زمانی بود كه دنبال می‌شد بلكه دست‌های مرموزی نیز از پشت پرده این گونه برنامه‌ها و اندیشه‌ها را توان می‌بخشید و در راه پیاده كردن آن به نقشه‌ها و طرح‌های گوناگونی دست می‌زد. و بایسته است كه اكنون به بررسی نقش دست‌های پشت پرده برپایی جشن یاد شده بپردازیم:
    * كارگردان‌های پشت پرده
    از كارگردان‌های نخستین و زیر پرده برگزاری جشن بیست و پنجمین سال «شاهنشاهی» صهیونیست‌ها و اشغالگران فلسطین بودند و می‌توان گفت كه اصولا اندیشه برپایی چنین جشنی از سوی آنان به رژیم شاه پیشنهاد شد. آنان سالیان درازی پیش از برپایی این مراسم در ایران، در اندیشه بزرگداشت یاد كوروش و برگزاری یادبودی برای او بودند. در یكی از كتاب‌هایی كه به مناسبت این جشن در ایران پراكنده شده آمده است:
    «.....جامعه یهودیان جهان از بدو امر و حتی پیش از آنكه در ایران تصمیم برگزاری یاد بود دو هزار و پانصدمین سال بنیاد شاهنشاهی این كشور به دست كورش بزرگ، گرفته شده باشد از نظر اهمیت خاصی كه این تاریخ در حیات ملی و تاریخی یهود دارد، در نظر داشت یاد بود دو هزار و پانصدمین سال آزادی قوم یهود را به دست كوروش كبیر و بازگشت یهود را به اورشلیم و صدور فرمان این پادشاه را درباره تجدید ساختمان معبد معروف یهود جشن بگیرد ...»(14)
    در گزارش دیگری پیرامون اهمیت این جشن برای صهیونیست‌ها و كارگردانی زیر پرده آنان آمده است:
    «.... تجلیل خاص و بی‌سابقه‌ای در مورد یان یادبود در ماه گذشته توسط كنگره بین‌المللی یهود (10 تا 20 مرداد 1338) كه در شهر استكهلم تشكیل گردیده بود، صورت گرفت.
    در این كنرگه نمایندگان یهود 56 كشور منجمله ایران شركت داشتند و طی آن از طرف جوامع یهودی در سرتاسر جهان، به علامت حق‌شناسی ملت یهود از آزادی خود، به دست شاهنشاه بزرگ هخامنشی اعلام داشت كه به طوری كه اطلاع می‌رسد كه از هم اكنون كمیته خاصی در شهر اورشلیم به منظور تنظیم برنامه‌ها و عملیات مربوط به این كار مشغول كار شده است.
    متن قطعنامه صادره از طرف كنگره بین‌المللی یهود در شهر استكهلم به مناسبت دو هزار و پانصدمین سال بنیان شاهنشاهی ایران به دست كوروش كبیر از این قرار است:
    مجمع عمومی كنگره جهانی یهود توسط هیأت نمایندگی یهودیان ایران اطلاع یافت كه اعلیحضرت همایونی شاهنشاهی ایران و دولت آن كشور مقرر داشته‌اند كه در سال 1961 مراسم یادبود دو هزار و پانصدمین سال تأسیس شاهنشاهی ایران به دست كوروش كبیر برگزار گردد. مجمع عمومی كنگره یهود با توجه به اهمیت مقامی كه كوروش كبیر در تاریخ ملت یهود دارد، شورای اجرائیه كنگره را مأمور می‌كند به نوبه خود این یادبود بزرگ را در زمینه بین‌المللی آن مورد تجلیل قرار و از تمام سازمان‌ها و جوامع یهودی در سراسر جهان خواستار است كه طی با شكوه‌ترین مراسمی، حق‌شناسی خود را نسبت به خاطره این قهرمان بزرگ تاریخ جهان كه در كتاب آسمانی تورات از بزرگواری او نسبت به ملت یهود سخن رفته ابراز دارند.
    مجمع عمومی كنگره بین‌المللی یهود از این فرصت استفاده كرده و به مناسبت برگزاری این یادبود تاریخی، صمیمانه‌ترین تبریكات خود را به اعلیحضرت همایون شاهنشاه ایران و به دولت و ملت ایران تقدیم می‌دارد ...»(15)
    بنابر گزارش ساواك، اشغالگران فلسطین همزمان با برگزاری این جشن در ایران در تل‌آویو نیز دو هزار و پانصدمین سال بنیاد «شاهنشاهی» را جشن گرفتند و برای گرامی داشت یاد كوروش به رقص و پایكوبی برخاستند.(16)
    رییس انجمن شهر اورشلیم كه پیش از برگزاری جشن یاد شده در ایران، به این كشور آمده بود در نشستی كه با شماری از یهودی‌های ایران در شیراز داشت از برگزاری این جشن از سوی شاه اظهار شادمانی كرد و اعلام داشت:
    «.... من از طرف فرد فرد ملت اسراییل به رهبر و ملت ایران سلام می‌گویم و خوشحالیم كه جشن 2500 ساله به دست رهبر خردمند و عالیقدر ایران برگزار می‌شود ...»
    پیشگاهی ، شادمانی و تلاش گسترده صهیونیست‌ها برای برپایی این جشن، تنها حق شناسی از كوروش كه زمینه رهایی یهودی‌های دربند در «بابل» را فراهم كرد نبود، بلكه دامن زدن به عصبیت كور قومی، نژادی ، ناسیونالیستی و ساختن پان ایرانیسم در برابر پان عربیسم، پان تركیسم و در هم كوبیدن از میان بردن «اخوت اسلامی» و پیوند دینی مسلمان‌ها ، از آرمان‌ها و انگیزه‌های اصلی و ریشه‌ای صهونیست‌ها در كارگردانی گسترده برای برپایی این جشن بود.
    اصولا صهیونیست‌ها مغز متفكر و كارگردان اصلی ملی‌گرایی و زنده كردن اندیشه‌های ناسیونالیستی در جهان اسلام بوده‌اند و به دست مهر‌ه‌ها و مزدوران خود پیوسته كوشیده‌اند كه از نژاد، زبان، اقلیم و .... برای برانگیختن برتری جویی‌های نژادی و بالندگی به گذشته‌ها بهره‌برداری كنند و افسانه‌ها و اسطوره‌هایی را در برابر اسلام و دین باوری توده‌های مسلمان بیارایند و «ملیت» ار جایگزین اسلام سازند.
    «آرتر لملی داوید» كه یك یهودی انگلیسی می‌باشد، در پی سفر به عثمانی، در سده 13 ه ، كتابی به نام «بررسی‌های مقدماتی» نوشت و در آن كوشید كه به تركان بیاوراند كه از نظر نژادی بر عرب‌ها و دیگر ملل شرقی برتری دارند! و به دنبال او «لئون كهن» یهودی فرانسوی ، كتاب دیگری به نام «دیپاچه‌ای بر تاریخ آسیا» نگاشت و در این كتاب در راه زنده كردن ملیت ترك و گسترش ملی گرایی تركان قلم‌فرسایی كرد.
    در كشور مصر نیز نویسندگان و «روشن‌فكران» یهودی مانند «یعقوب صنوع» از پرچم‌داران ناسیونالیسم مصری بودند، بدر دیگر كشورهای اسلامی نیز غربی‌ها ـ به ویژه صهیونیست‌ها ـ نقش ریشه‌ای در انگیختن اندیشه‌های ملی گرایی، نژادپرستی و برتری‌جویی‌های نژادی در میان توده‌های مسلمان برای اسلام ستیزی داشتند.
    صهیونیست‌ها بر آن شدند كه با برپایی جشن بیست و پنجمین سده «شاهنشاهی» ایران، در راه زنده كردن فرهنگ و تمدن ایران باستان ، دامن زدن به خوی نژادی و زدودن فرهنگ اسلامی، بیشترین بهره‌برداری‌ها را بكنند و به گفته شاه «رنسانسی» پدید آورند!
    صهیونیست‌ها افزون بر اینكه به شكل مستقیم در برپایی و راه‌اندازی این جشن دست داشتند، مهره‌ها و جاسوس‌های خود را نیز به شركت و فعالیت در آن وا داشته بودند.
    از این رو، حزب صهیونیستی «بهایی» نیز به طور رسمی در برپایی جشن یاد شده نقش داشت:
    « ..... از بیت‌العدل اعظم به محفل ملی در ایران دستور داده شده كه بهاییان مقیم ایران به نحو احسن در جریان برگزاری مراسم جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی شركت و ترتیبی دهند تا انجام مراسم از جانب بهاییان با شكوه‌تر و چشم‌گیرتر از شركت سایر اقلیت‌های مذهبی دیگر باشد. ضمنا اطلاع واصله حاكی است كه بهاییان 50 باب از مدارس یادبود جشن‌های 2500 ساله شاهنشاهی را تاكنون خریداری نموده‌اند ...»
    ساواك در گزارش دیگری از نقش گسترده حزب صهیونیستی «بهایی» در جشن یاد شده، این گونه پرده بر می‌دارد:
    «... عده‌ای از دانشجویان بهایی جهت راهنمایی میهمانان در ایام جشن‌های 2500 ساله تعیین شده‌اند كه اسامی آنان ذیلا به استحضار می‌رسد:
    سیمین آفاق تبریزی، ژاله هدایتی علی‌آبادی ، ژیلا عهد شوقی، روحیه وحدت حق، محبوبه ایروانی، ناهید اشراقی، شیلا ( شاهیلا ) بهجت ، نعیمه صمیمی، مینا واجد سمیعی ، احسان الله همت، مهرداد جعفری، عباس ابی‌زاده، منصور نكوئی یزدی ، فرزین ساجد، اسكند مائی ، بدیع‌الله چهره‌نگار ، سهراب روحانی.
    ....... نظریه / 7 ه : نامبردگان مشروحه فوق از دانشجویان بهایی دانشگاه پهلوی می‌باشند كه در ایام جشن‌های 2500 ساله بنیان‌گذاری شاهنشاهی ایران همكاری خواهند داشت ( موضوع گزارش 16568/0-10/12/49 و در اجرای امریه 423/353-8/3/50 ) تأیید صلاحیت آنان به دانشگاه پهلوی اعلام گردیده است ....»(17)
    به كارگیری «بهایی‌ها» در جشن‌ یاد شده از جانب ساواك، از سویی نشان اطمینان استوار رژیم شاه به این جاسوس‌های صهیونیستی و اعتماد نداشتن به مسلمان‌ها هر چند آنهایی كه نسبت به اسلام بی‌تفاوت بودند و از سوی دیگر روی این انگیزه بود كه «:بهایی‌ها» برای خودفروشی و عفت سوزی آمادگی بالایی دارند وادار كردن پسران و دخترانی كه در خانواده‌های مذهبی زیسته‌اند به پذیرایی آن گونه‌ای از شاهان و رؤسای جمهور هوسرانی كه میهمان این جشن بودند، كاری دشوار و گاهی ناشدنی بود. از این رو، از دختران و پسران «بهایی» برای «راهنمایی»!! و پذیرایی! ‌میهمانان هوسران و عیاش بهره‌برداری می‌شد.
    «روشنفكران» ایرانی و ماسون‌های در خدمت استعمار مانند ایرج افشار ، شجاع‌الدین شفا و دكتر احمد هومن از راه‌های گوناگون در هر چه با شكوهتر! كردن جشن تلاش داشتند و با نگارش مقاله‌هایی در ستایش از ایدئولوژی شاهنشاهی و رواج اندیشه‌های نژادپرستانه به باستان‌گرایی و اسلام ستیزی دامن می‌زدند.
    ابرقدرت‌های غرب و سرمداران غارت و جپاول ایران نیز نه تنها با شركت خود در این جشن، شاه را در ستیز با اسلام یاری می‌دادند بلكه با برگزاری مراسم یادبود بیست و پنجمین سده «شاهنشاهی» ایران در كشورهای خود، برآن بودند كه توطئه اسلام‌زدایی را در سطح جهانی گسترش بخشند.
    نام دولت‌هایی كه همزمان با برپایی این جشن در ایران در كشور خود نیز مراسمی به همین مناسبت برگزار می‌كردند، از این قرار است:
    آمریكا، انگلستان، شوروی ، فرانسه ، آلمان ، اتریش ، اسپانیا ، استرالیا ، «اسراییل» ، ایتالیا ، ایرلند ، اتیوپی ، اردن ،‌ آفریقای جنوبی ، برزیل ، بلژیك ، پاكستان ، پرتقال ، تركیه ، تونس ، چك اسلواكی ، دانمارك ، رومانی ، ژاپن ، سوئد ، سوئیس ، فنلاند ، كانادا ، لهستان ، لبنان ، لوكزامبورگ ، مجارستان ، مراكش ، نپال ، نروژ ، واتیكان ، هلند ، هند ، یوگسلاوی ، یونان و ...
    بی‌تردید این كشورها نه برای كوروش ارج و ارزشی باور داشتند و نه به دو هزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران كوچكترین بهایی می دادند بلكه انگیزه آنان از چنین بازی‌های واپسگرایانه، همان بود كه صهیونیست‌ها نیز دنبال می كردند و آن رویارویی با اسلام بود. جهان‌خواران هر جریانی را كه در راه اسلام زدایی بتواند بكار آید، ارج می‌گذاشتند و با همه نیرو آن را پی می‌گرفتند ـ و می‌گیرند ـ از این رو، با امید به اینكه با این برنامه بتوانند ایران را به سرنوشت تركیه دچار سازند و ریشه نهضت اسلامی امام را در این سرزمین بخشكانند با همه نیرو به برپایی جشن یاد شده همت گماشتند و افزون از شركت در میهمانی كه شاه در شیراز به راه انداخته بود در كشورهای خود نیز بساطی نمایشی بر پا داشتند! و بدین گونه نقش زیر پرده خود را در برپایی این جشن برملا ساختند.
    بنگاه خبرپراكنی استعمار انگلیس (B.B.C)‌ نیز كه پیوسته خود را بی‌طرف و هوادار اندیشه‌ها و روش‌های مردمی وانمود می‌كند، در جریان جشن یاد شده، بی‌پروا و شتاب‌زده به صحنه آمد و پیرامون این جشن و ایدئولوژی شاهنشاهی در ایران فستیوال شعری برپا داشت، مسابقه‌ای ترتیب داد و تبلیغات گسترده‌ای را آغاز كرد. بخش‌ فارسی (B.B.C)‌ در یكی از برنامه‌های خود اعلام داشت:
    « .... برای بزرگداشت دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری امپراطوری ایران بخش فارسی بی.بی.سی قصد دارد تا فستیوالی از شعر ترتیب دهد. در جریان این فستیوال كه از ششم تا بیست و سوم مهر ماه امسال جاری خواهد بود برنامه خاصی توسط بی.بی.سی پخش خواهد شد كه اشعار خوب فرستاده شده را در بر دارد.
    از شنوندگان عزیز دعوت می‌شود تا اشعار خود را در زمینه «میراث فرهنگی ایران» برای ما بفرستند. برای گوینده شعری كه به عنوان بهترین برگزیده شود یك بلیط رفت و برگشت به لندن از طرف شركت «B.O.A.C» تقدیم خواهد شد تا به لندن آمده و شعر خود را شخصا در برنامه فارسی بی.بی.سی بخواند . به علاوه سازمان شركت‌های مسافرتی انگلستان ترتیباتی خواهد كرد كه برنده مسابقه از مراكز هنری و فرهنگی انگلستان دیدار نماید»(17)
    این رادیو در برنامه دیگری از بخش فارسی خود زیر عنوان «ده روز در لندن میهمان شعبه فارسی بنگاه رادیو انگلستان باشید» اعلام داشت:
    «... به برنده مسابقه شعر فستیوالی ادبی (B.B.C)‌ كه به مناسبت دو هزار و پانصدمین سالگرد بنیانگذاری شاهنشاهی ایران تشكیل گردیده و درباره میراث فرهنگی ایران است یك بلیط دو سره برای سفر به لندن داده خواهد شد تا شخصا «منظومه» خود را در برابر میكروفن بی.بی.سی بخواند. سفر به لندن با هواپیمای جت VC10 متعلق به شركت بی.او.ای.سی ، صورت خواهد گرفت و برنده مدت ده روز به هزینه سازمان جهانگردی بریتانیا از نقاط جالب و مهم این كشور دیدن خواهد كرد.
    تفصیل این مسابقه هر هفته روزهای یك شنبه در مجله هنری رادیو در خلال ساعت هفت و چهل و پنج دقیقه بعدازظهر تا ساعت هشت بعدازظهر به وقت تهران پخش می‌شود.
    این برنامه و سایر برنامه‌های ما را می‌توانید روی طول موج متوسط ردیف 417 و 213 متر و امواج كوتاه ردیف 13 متر، 16 متر، 31 متر و 41 متر بشنوید».
    موضع و كاركرد بنگاه سخن‌پراكنی انگلستان (بخش فارسی) در برابر جشن یاد شده به درستی روشن كننده این حقیقت است كه سیاست این دستگاه، از سیاست استعمار پیر بریتانیا جدا نیست و شعبه فارسی رادیو بی.بی.سی سیاست استعماری و غارتگرانه آن ابرقدرت جهانخوار را پراكنده می‌سازد و در راه خیانت به ملت‌ها و آلوده كردن اندیشه‌ها و به بیراهه كشاندن ایرانیان و دیگر پارسی زبانان تلاش می‌كند. و در راه اسلام ستیزی دست در دست صهیونیست‌ها ، فراماسون‌ها و جهانخواران غرب به این گونه تبلیغات ، برپایی جشنواره و ترتیب مسابقه دست می‌زند.
    بخش فارسی رادیو بی.بی.سی كه در راه زنده كردن ایدئولوژی پوسیده و واپسگرایانه ایران باستان سر از پا نمی‌شناخت، به گونه‌ای برنامه پخش می‌كرد كه انگار رادیو دربار ایران است! و در طول برگزاری این مراسم شاهانه حتی برای یك بار دیدگاه‌ها، موضع‌گیری‌ها و برخورد‌های امام، ملت ایران و برخی از گروه‌های سیاسی بر ضد جشن یاد شده را پراكنده نساخت و از نابسامانی‌ها و اوضاع نكبت‌بار ملت ایران در روزهای برپایی جشن سختی به میان نیاورد و بدین گونه آشكار ساخت كه جهانخواران و دستگاه‌های سخن‌پراكنی‌ آنان جز به آرزوی استعماری خود به چیزی نمی‌اندیشند و جز فریب و گمراهی توده‌ها و ربودن دسترنج آنان، انگیزه‌ای ندارند.
    http://noorportal.ne


    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    با وجود بحران اقتصادی در غرب، جمهوری آذربایجان طی سه سال اخیر بالاترین رشد اقتصادی جهان را به خود اختصاص داده است. با این وجود، انتظار می رود در آینده ای نه چندان دور به یکی از قطب های اقتصادی تبدیل شود.

    در جدول زیر گزیده ای از نتایجی که از آخرین گزارش بانک جهانی از میزان تولید ناخالص ملی و رشد اقتصاد در 177 کشور بین سال های 1997 تا 2007 می باشد آمده است. بنابراین تا سال 2025، اقتصاد چین از آمریکا جلو خواهد افتاد و اقتصار آذربایجان از عربستان پیشی خواهد گرفت. گفتنی است آذربایجان بعد از فروپاشی شوروی حتی از کشورهایی مانند آنگولا نیز فقیرتر بوده است.

    رتبه در 2007

    کشور

    رتبه در 2025

    1

    آمریکا

    2

    2

    ژاپن

    11

    3

    آلمان

    8

    4

    چین

    1

    5

    انگلستان

    4

    6

    فرانسه

    7

    7

    ایتالیا

    9

    9

    اسپانیا

    6

    8

    کانادا

    10

    10

    برزیل

    21

    11

    روسیه

    3

    12

    هند

    5

    17

    ترکیه

    13

    22

    سوییس

    39

    24

    عربستان

    27

    29

    ایران

    29

    30

    آرژانتین

    80

    35

    پرتغال

    44

    36

    هنگ کنگ

    70

    42

    اسرائیل

    62

    53

    قزاقستان

    24

    54

    امارات

    64

    77

    آذربایجان

    26

    79

    عراق

    78

    102

    ترکمنستان

    63

    106

    افغانستان

    89

    117

    ارمنستان

    69

    141

    فلسطین

    158

    165

    گینه

    116

    ماخذ: worldbank.org


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    ترکان وتشیع
    زیــن سـبب پـیــغمـبـر با اجـتـهـاد  نـام خـود و آن عـلی مـولا نهـاد

    گفت هر کاو را منم مولا و دوست  ابن عم من علی مولای اوست

    ابیات فوق از دفتر ششم مولانا است. او نخست کسی بود که چنین از تشیع حمایت کرده است. ابیات متعددی در وصف علی ع، شهدای کربلا، مهدویت و غیره دارد. در حالی که شعرای دیگر چون فردوسی، حافظ، سعدی، خیام و ... به این واقعیات نپرداخته اند.

    بهترین شعری که در وصف علی ع سروده شده است از استاد شهریار است:

    علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را ...

    برنده ترین منطق شیعی از استاد علامه محمد تقی جعفری بوده است.

    تمام تورک های آذری در ایران و ج. آذربایجان شیعی هستند ولی کردها، بلوچ ها، خوزی ها و ... شیعه نیستند.

    حال روند تاسیس شیعه در ایران را بررسی می کنیم:

    الجایتو در روز عید قربان در مشهد متولد شد و همین عامل باعث شد وی تشیع را مذهب دستگاه خود قرار دهد. ساخت چند مسجد چون مسجد سلطانیه در زنجان و گوهرشاد در مشهد منسوب به اوست. به علاوه وی چند صد امام زاده را کشف و مساجدی روی آنها بنا کرد. به همین علت در زمان پهلوی می گفتند که امام زاده های ایران جعلی و ساخت مغولان است!

    می دانیم نخست بار در زمان صفویه تشیع به عنوان مذهب رسمی کشور انتخاب شد. تا آن زمان به جز ۴ شهر، تمام ایران سنی مذهب بودند. اما رفته رفته اکثر مردم ایران به شیعه گرویدند.

    در زمان قاجاریه نیز تشیع رشد داشته است. ساخت گنبد امام رضا در مشهد، معصومه س در قم، علی ع در نجف، امام حسین ع و عباس ع در کربلا کلا در زمان قاجار بوده است.

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    خسرو معتضد کیست؟-گونئیلی

    خسرو معتضد کیست؟-گونئیلی

    يکشنبه  ۱ دی ۱٣٨۷ -  ۲۱ دسامبر ۲۰۰٨

    اخیرا برنامه ای چند دقیقه ای با عنوان پلی به گذشته ساعت 8:45 از شبکه دو سیمای ایران پخش می گردد. در این برنامه شخصی با نام خسرو معتضد در مورد تاریخ معاصر ایران سخن می گوید. معتضد که از شروع این برنامه چهره ای پان فارسیست از خود به نمایش گذاشته است سعی دارد ذهن تماشاگران را به شیوه ای بسیار موذیانه در راستای اهداف فارسگرایانه جهت دهد. وی بارها ادعا نموده است که آذربایجان سرزمین باستانی آریایی هاست و با تکرار ادعاهای تاریخ نویسان انگلوفیل و درباری همانند، عنایت الله رضا، کاوه بیات، پیرنیا و... اقدام به جعل تاریخ می نماید. وی بارها مدعی شده است که نام اصلی کشور جمهوری آذربایجان، آران بوده که در طی سده اخیر تغییر نام یافته است. همچنین وی بارها مدعی شده است که نام دریای خزر در اصل مازندران، قزوین، کاسپین، گیلان، طبرستان بوده است. هر چند خود نیز نمی داند کدامیک از این نام های را به جای نام دریای خزر تبلیغ نماید.

    معتضد اخیرا در طی برنامه ای نام دریای عمان را نیز جعل نموده آنرا دریای مکران نامید. در این برنامه وی بعد از خود شیرین کنی و ادعای اینکه داماد و عروس آذربایجانی دارد و به آذربایجانیان ارادتمند است نام آذربایجان را بر گرفته از یک نام با ریشه فارسی؟، «آتورپاتگان»، که نام سرداری در زمان حمله اسکند بوده است دانست. وی که چندین برنامه خود را به وقایع حکومت ملی آذربایجان در سال های 25-1324 اختصاص داده سعی دارد حکومت ملی آذربایجان را توطئه ای از سوی دولت شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال معرفی نماید. در یکی از برنامه ها وی تمام وقت برنامه را به معرفی منابع در مورد این رویدادها اختصاص داد و بدون اشاره به مهمترین و معتبرترین منابع؛ همانند کتاب «گذشته چراغ راه آینده است» از جامی، کتاب «فراز و فرود فرقه دموکرات آذربایجان» از جمیل حسنلی، خاطرات ویلیام داگلاس با عنوان «سرزمین شگفت انگیز با مردمانی مهربان»، کتاب ایران شناس معاصر دانشگاه نیویورک با عنوان «ایران بین دو انقلاب» و کتاب نویسنده برجسته و صاحب نام جهانی جان فورن تحت نام «تاریخ تحولات اجتماعی ایران» و... اقدام به معرفی کتابهای سفیر یا جاسوسان وقت انگلیس در ایران و افراد انگلوفیل نمود.

     

    اما معتضد کیست؟

    بسیار شگفت انگیز خواهد بود اگر بدانید فردی که هر روز در سیمای ایران افاده فضل و علم می نماید متعلق به  خانواده و خاندان معتضد از مهمترین پایگاههای جاسوسی انگلیس و بعدها اسرائیل و امریکا در منطقه می باشد. پدر معتضد (سرتیپ معتضد) از نوکران دربار رضاخان بود. از چهار فرزند پسر وی سه تن در سازمان ارتش و سپس ساواک صاحب مناصب بلند پایه ای شدند. خسرو معتضد نیز یکی از عناصر وابسته به دربار و مهره نسبتا کم ارزشتری برای انگلیسی ها بود. در حالی که در مورد انگلوفیل بودن وی اسناد بسیاری در دست می باشد اما با کمال تعجب بعد از سقوط رژیم پهلوی وی بهمراه افرادی همانند ارتشبد فردوست توسط سیستم اطلاعاتی جمهوری اسلامی حفظ شد و در سال های بعدی دست به ایفای نقش های جدید و خوردن از توبره نمود. وی سالها در رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی خدمت نمود. همچنین در پرونده خسرو معتضد فعالیت در سفارت ایران در دبی نیز به چشم می خورد که دولت امارات به خاطر کارهای مشکوک وی او را به اتهام جاسوسی از امارات اخراج کرد.  اما مهمترین عضو خاندان معتضد همانا سرلشکر علی معتضد بود. در اینجا قسمت هایی از خاطرات ارتشبد حسین فردوست دوست کودکی محمدرضا پهلوی و یکی از برجسته ترین چهره ها و بنیانگذاران ساواک و ساواما «سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی ایران» در مورد علی معتضد را از کتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوی» ذکر می نماییم:

     

    «سرلشکر علی معتضد (قائم مقام ساواک و مسئول اطلاعات خارجی که قبل از انقلاب ایران در سوریه بود) با شاپورجی در رابطه بود. از چه زمانی؟ نمی دانم. ولی با شناختی که از اخلاق معتضد دارم اگر شاپورجی هم نمی خواست به تماس ادامه دهد، او شاپورجی را رها نمی کرد.»(ص 296)

    شاپورجی فرزند اردشیرجی و شاخص ترین مهره اطلاعاتی انگلیس در خاورمیانه و از نزدیکان ملکه انگلیس بوده است. پدرش اردشیر از زرتشتیان هند بود که از سوی کمپانی هند شرقی جهت انتخاب فردی مناسب اهداف انگلیس برای تصرف تخت شاهی قاجارها به ایران اعزام گردید. وی پس از مطالعه بر روی اشخاص مهمی همانند سید ضیاء و...، رضاخان میرپنج را از بین قشون قزاق شایسته این مقام تشخیص داد و اقدام به آموزش بایسته های تفکر استعماری همانند افکار باستانگرایی به وی نمود. اردشیر و شاپورجی در آموزش و تربیت مهمترین نسل تاریخ نویسان پان فارسیست ایران همانند پیرنیا و خود جناب معتضد نقش آفریدند. خاطرات اردشیر جی که زمان حکومت محمدرضا پهلوی در روزنامه های انگلیس چاپ گردید حاوی اطلاعات بسیار تکان دهنده ای در مورد چگونگی انتخاب و شستشوی مغزی رضاخان از سوی او و پرورش نسلی پان فارسیست از جاعلان تاریخ و تمدن باصطلاح باشکوه ایران ماقبل اسلام به عنوان تاریخ نویس است.

     فردوست در جای دیگر با اشاره به یکی از مهمانی های متعدد خود با سران اطلاعاتی بریتانیا می نویسد:

    «از این مهمانی آنچه قابل ذکر است گرم گرفتن بیش از حد رئیس MI-5 (از سازمان های اطلاعات بریتانیا) با سرلشکر معتضد (معاون ساواک و رئیس اطلاعات خارجی) بود که از همه ما [نصیری(رئیس ساواک)، سپهبد کمالی (رئیس اداره دوم ارتش)  و مبصر (رئیس شهربانی) مقام پایین تری داشت. مدت کوتاهی بعد معنی این برخورد را فهمیدم، زیرا معتضد به جای من قائم مقام ساواک شد و من رئیس بازرسی شاهنشاهی شدم. در این مهمانی شاپور جی نیز حضور داشت و در کنار رئیس MI-5 نشسته بود.»(ص367)

     

    در جای دیگری فردوست با اشاره به همکاری ساواک با اسرائیل و ایجاد پایگاه های اطلاعاتی برای آنها می نویسد:

    «فعالیت جاسوسی اسرائیل در ایران ادامه یافت و سرلشکر نیمرودی به تماس با ساواک ادامه داد. ولی نیمرودی دیگر با من یا رئیس ساواک رابطه نداشت و معتضد موظف شده بود با او تبادل اطلاعاتی نماید.»(ص424)

    فردوست همچنین با اشاره به نحوه تشکیل ساواک توسط نیروهای امریکایی و نظارت انگلیسی ها بر آن می نویسد:

    «در این دوره به تدریج معتضد، که فردی چاخان و.... نصیری را احاطه کردند. این عناصر طی این مدت بشدت ثروتمند شدند و هر چه خواستند کردند.»(ص429)

    حال ارتباط فرد انگلوفیل همانند معتضد و فردوست با اطلاعات جمهوری اسلامی چیست؟ شاید جعل تاریخ به روش اردشیر و شاپور جی ها یکی از مهمترین وظایفی است که هم اکنون خسرو خان به نحو احسن آنرا انجام می دهد.


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    زیبای زبان ترکی

    فعل واجب الاداء در فارسی و عربی وجود ندارد و باید حتما از كلماتی همچون " باید " و " المفروض " و مانند آن استفاده کرد. به این فعل در ترکی " گرکلیلیک کیپی " گفته می شود:

    یتیشملیییک: باید خودمان را برسانیم.

    یمه لیسن: باید بخوری

       فعل شرط در فارسی و حتی در عربی وجود ندارد. برعکس فعلهای شرط ترکی که از کاربردی ترین افعال است و ترك زبان را از استخدام حروف شرط بی نیاز می كند:

    گلسه: اگر بیاید

    ده سه: اگر بگوید

    ایچسه: اگر بنوشد

       فعل تمنی ( ای کاش ...) در فارسی و حتی در عربی وجود ندارد. به این فعل در ترکی " دیلک" ویا "ایستک  کیپی " گفته می شود:

    اولایدی: ای کاش می بود

    قیزیل گول اولمایایدی: ای کاش گل سرخ نبود

    سولمایایدی: ای کاش زرد نمی شد

    قدرت مشتق سازی از خود کلمه در عربی و ترکی بی نظیر است درحالیكه در زبان فارسی بسیار كم و ضعیف دیده می شود:

    ایتی: تیز

    ایتیلتمک: تیز کردن

    ایتیله شمک: تیز شدن

    -----------

    دؤز: درست

    دؤزه لمک: درست شدن

    دؤزه لتمک: درست کردن

    دؤزمک: به نظم درآوردن

    دؤزولمک: به نظم کشیده شدن

    -----------

    ساری: زرد

    سارالماق: به رنگ زرد درآمدن

    سارالتماق: به رنگ زرد درآوردن

    -----------

    به زک: زینت

    به زه مک: زینت کردن

    به زنمک: مزین شدن*

    *نکته مهم: در ترکی فعلی وجود دارد بنام فعل دو طرفه، یعنی گوینده و فاعل فعل در آنِ واحد، مفعول آن فعل هم محسوب می شود. به این فعل در ترکی " دؤنوشلو " فعل می گویند. مثل مزیَّن شدن  در فارسی که اصل آن از کلمه زُیّن در عربی گرفته شده است که معنای آن زینت شدن یك وسیله دیگری است. در حالیکه معنای کلمه " به زنمک" در ترکی زینت شدن به وسیله خود شخص است. الآن بعضی نمونه ها از این فعل بی معادل در فارسی:

    اؤرتونمک: خود را پوشانیدن

    یووونماق: خود را شستشو دادن

    قوُ جونماق: از درد به خود پیچپدن

    متعدی کردن فعل در بسیاری از افعال فارسی غیر ممکن است و باید از راههای دیگری استفاده کرد. ولی در ترکی همه افعال لازم را می توان از همان ریشه متعدی کرد:

    کسمک ---» کستیرمک: بُریدن ---» بُراندن ( یعنی کس دیگری را به بریدن وادار کردن)

    آلماق---» آلدیرماق: خریدن---» خَراندن! ( یعنی کس دیگری را به خریدن وادار کردن)

    ساتماق---» ساتتیرماق: فروختن---» فروختاندن! ( یعنی کس دیگری را به فروختن وادار کردن)

    یریمک---» یریتمک: راهاندن  رفتن---»  رفتاندن! ( یعنی کس دیگری را به راه رفتن وادار کردن)

    فعل امر در فارسی تابع قاعده خاصی نیست و از ریشه فعل درست نمی شود. به نظر زبان شناسان بی قاعده بودن هر زبان نشانه ضعف و سستی آن زبان است. و اینک مشتی از خروار:

    پختن---» پز! (خ---» ز تبدیل شده است)

    رفتن---» رو! (ر---» و تبدیل شده است)

    کردن---» کن! (د---» ن تبدیل شده است)

    دیدن---» ببین! ( که اصلا از مصدر دیدن فعل امر ندارد.)

    درد دل: بدون هیچ تعصبی می گویم که اگر کسی در ایران متولد نشود و اینها را از این و آن نشنود و ازبر نکند، تا سالیان سال نمی تواند یاد بگیرد. این مشکل را دوستان خارجی مقیم ایران همگی اظهار می کنند و از بی قاعدگی فارسی شکایت دارند. در حالیکه فعل امر در ترکی از ریشه اصلی کلمه ساخته می شود و در این خصوص یک استثنا هم در ترکی یافت نمی شود.

    بسیاری از ظرافت ها و فرق های ظریف در افعال ترکی وجود دارد که آنها را با زبان فارسی نمی توان بیان کرد. مثلا " قوُوماق " و " قوُوالاماق " هر دو در فارسی به معنای طرد کردن و دور کردن است. در حالیکه بین آنها فرق جزیی وجود دارد که ترکها در استعمال آن را لحاظ می کنند.

    اسم آلت اصلا در فارسی معنا و مفهومی ندارد. اما در عربی و ترکی از قاعده خاصی تبعیت می کند:

    بورماق: پیچاندن---» بورقو: پیچ

    چالماق: نواختن---» چالقی: آلت نواختن مثل ساز و غیره

    سیلمک: پاک کردن---» سیلگی: پاک کن

    سَرمک: پهن کردن---» سَرگی: فرش و یا هر چیز دیگری که بر زمین پهن شود.

    گل گیت: رفت و آمد---» گلن گیدن ( در اسلحه. این کلمه معادل فارسی ندارد)

    قاپاماق: درپوش گذاشتن---» قالپاق (در ماشین که به همین شکل در فارسی استعمال میشود.)

    یاتماق: خوابیدن---» یاتاغان (در ماشین که به همین شکل در فارسی استعمال میشود.)

    اسم زمان و اسم مکان را در فارسی اصلا نباید حرفش را زد. فقط در بعضی مواقع با اضافه کردن پسوند "گاه" می توان  اسم مکان و یا زمان ساخت که آن هم از خود کلمه مشتق نمی شود:

    یاتماق: خوابیدن---» یاتاق: محل خواب و یا رختخواب

    بارینماق: پناه گرفتن---» باریناق: پناهگاه

    قونماق: نزول کردن به مکانی---» قوناق: منزل، کاروانسرا

    دورماق: ایستادن---» دوراق: محل وقوف، ایست گاه

    قوروماق: محافظت کردن---» قوُروق: منطقه محافظت شده یا قورق که در فارسی هم استعمال می شود.

    اسم مصدر در ترکی دقیقا از ریشه کلمه ساخته می شود. ولی در فارسی یا از ریشه دیگری ساخته می شود و یا اصلا ساخته نمی شود. نگاه کنید:

    قاچیرماق: ربودن---»  قاچاق: در فارسی هم مجبورا لفظ ترکی آن استعمال می شود.

    چالیشماق: باهم کارکردن، درگیر مسأله ای بودن---»  چالیش و چلیشکی: چالِش ( در فارسی مجبورا ترکی آن را بکار می برند)

    یاساماق: قانون گذاری---»  یاساق: غیر قانونی ( در فارسی مجبورا عربی آن را بکار گرفته اند)

    برای تقویت رنگها در فارسی فقط می توان از پیشوند " بسیار " و مانند آن استفاده کرد. لکن در ترکی هر رنگی صفت خاصی دارد که در نوع خود بی نظیر است:

    قاپ قارا: بسیار سیاه

    آپ آغ: بسیار سفید، سفید خالص

    یام یاشیل: سبز سبز

    ساپ ساری: زردِ زرد ( ملاحظه می کنید که در فارسی احیانا با تکرار اسم رنگ این کار صورت می پذیرد که قابل مقایسه با زبان ترکی نیست.)

    برای مصغر کردن در فارسی مجبورا باید کلمه کوچک یا پسوند "چه‎"‎ و حرف كاف ( در مواردی كمیاب و غیر قابل استعمال‎(‎ را به کلمه مورد نظر اضافه کرد، مثلا بخاری کوچک، جمله کوچک و یا کوتاه، مرد کوچک ( البته مردک که در فارسی بصورت مصغر بکار می رود صرفا برای توهین و حقارت بکار می رود و معنای مطلوب را نمی رساند و پسوند "چه‎"‎ هم استعمالهای نادری دارد‏) اما نمونه های  تصغیر در ترکی:

    قالاچیق: قلعه کوچک

    تپه جیک: تپّه کوچک

    دره جیک: درّه کوچک

    محمود جوق: محمود کوچک

    صیغه ترحم در فارسی وجود ندارد و در عربی به اشکال مختلف می توان آنرا بیان کرد. اما در ترکی بسیار ساده و قاعده مند است:

    قیزجاغیز: دخترک بیچاره

    قادین جاغیز: زن بینوا

    صفت تقویه در فارسی وجود ندارد. مثلا اگر بخواهی مقدار دایره ای بودن شکلی را با تأکید بگویی، باید از کلمه بسیار دایره وار و امثال آن استفاده کنی. اما در ترکی هر صفتی را با لفظ خاصی می توان تأکید کرد:

    یوس یووارلاق: بسیار دایره وار

    ترتمیز: بسیار تمیز

    زیر دلی: صد در صد دیوانه

    قاپ قارانلیق: تاریکی محض

    ایپ ایستی: خیلی گرم

    دارما داغین: بسیار ریخت و پاش، خیلی بی نظم

    برای بزرگ نمایی و یا کوچک نمایی فعل انجام شده در فارسی باید از پسوند و پیشوندهای بسیار متعددی استفاده کرد. در حالیکه این امر در عربی و ترکی از خود فعل درست می شود. ( بحث پسوند و پیشوند به قدری در عربی کم استعمال می شود که حتی اگر از بیشتر عرب زبانان معنای کلمه پسوند و یا پیشوند را بپرسید متوجه نمی شوند! چرا که زبانشان احتیاجی به این مخلفات و حشویات ندارد. در حالیکه این بحث نسبت به فارس زبانان از اهمیت بالایی برخوردار است.) 

    گؤزل جه: به شکل بسیار زیبایی

    یاواش جا: خیلی آهسته

    قالین جا: بصورت خیلی کلفت

    برک جه: بطور بسیار محکم

    تعابیری همچون: " قرار است که..." و یا " لازم است که..." در ترکی از خود فعل مشتق می شود که جدا قدرت نمایی این زبان را می رساند:

    چیخماق: بالا رفتن---»  چیحیلاجاق داغ بوراسی: کوهی که قرار است از آن بالا برویم، همین جاست!

    ایچمک: نوشیدن---» ایچیله جک سو بودور: آبی که قرار است نوشیده شود همین است.

    یازماق: نوشتن---» یازیلاجاق اؤدَولری یازدیم: مشق هایی را که باید می نوشتم، نوشتم.

    چؤزمک: حل کردن---» چؤزوله جک تاپماجالاری چؤزدوم: معماهایی را که قرار بود حل کنم، حل کردم.*

    متأسفانه بعضی از ترکها تحت تأثیر ادبیات فارسی جمله بسیار شیوای بالایی را چنین بیان می کنند، که دقیقا ترجمه فارسی آن است: اوُ معمالاری کی قراردی حل ایلیم، حل ایلدیم! ( من به جای آنها خجالت می كشم.)

    تیکیله جک کؤینک لری گتیردی: پیراهن هایی را که قرار است دوخته بشود آورد.

    الان ترجمه آن به ترکی مندرس و بی محتوا ( یعنی فارس زده): اُو کؤینک لری کی قراردی تیکیلسین، گتیردی!

    تعابیری همچون " به حساب آورد" و یا " مهم شمرد " در ترکی مانند باب استفعال در عربی  از خود فعل مشتق می شود. که این هم در فارسی نیست:

    اؤنم سه مک: مهم شمردن، مهم به حساب آوردنپ

    قریب سه مک: غیر طبیعی و غیر عادی به حساب آوردن

    آزیمساماق: کم شمردن

    چوغومساماق: زیاد به حساب آوردن

     بسیاری از تعابیر در فارسی مثبت و یا منفی ندارد. مثلا: " عین خیالش نیست" که مثبت آن " عین خیالش است" می باشد که عملا کاربرد ندارد. چونکه یک ترکیب چند کلمه ای است که از فعلی مشتق نشده است که منفی و مثبت داشته باشد. الان معادل ترکی آن را به سادگی خواهید دید:

    اومورساماق: در عین خیالش بودن

    اومورساماماق: در عین خیالش نبودن*

    نکته مهم: تمامی قواعد و مثالهای ذکر شده در حال حاضر در ترکی استعمال می شود. و اگر بعضی از آنها در ایران به فراموشی سپرده شده و جای آنرا کلمات فارسی گرفته است، این نتیجه استعمار فرهنگی دیگر زبانهاست. چرا که در ایران فرهنگستان و نظام خاصی برای یادگیری قواعد دستوری زبان اصلی ایرانیان (ترکی) وجود ندارد. پس ترکی به نفسه اشکالی ندارد و اشکال در مسلمانی ماست.

     از نمونه کلمات اصیل ترکی که در هیچ زبانی معادل ندارد، کلمه " یاکامُوز" است. این کلمه در ترکی به معنای انعکاس نور ماه در روی آب دریاست، که شب ها در روی آب مانند چشمک زنی می درخشد. این کلمه از طرف هییت زبان شناسی آلمان به عنوان کلمه سال برگزیده شد. خوشبختانه رسانه های ایران هم این نکته را در تلویزیون و مطبوعات به خوبی نشان دادند. زبان غنی و اصیل ترکی منبع این چنین ظرافت هاست که روح انسان را نوازش می دهد.

    تبدیل شدن چیزی به چیز دیگر، مثل تبدیل شدن قلب انسان به سنگ در ترکی، از دیگر مزیات این زبان در مشتق سازی است:

    داش: سنگ---» داشلاشماق: تبدیل به سنگ شدن

    کؤمور: زغال---» کؤمورلشمک: تبدیل به زغال شدن ( این با زغال شدن و یا سنگ شدن فرق دارد. به این حالت در عربی استحاله می گویند. و معادل ترکی آن: " داش اولدو" می باشد.)

     ساختن فعل از ریشه اسم، همچون عربی اوج قدرت و شاهکار ادبی ترکی به حساب می آید:

    یومورتا: تخم مرغ---» یومورتلاماق: تخم گذاشتن

    گؤنش: آفتاب---» گؤنش لنمک: حمام آفتاب گرفتن

    داش: سنگ---» داش لاماق: سنگ پرتاب کردن

    ال: دست---» اللمک: با دست ور رفتن، دست کاری کردن

    آیاق: پا---» آیاقلاماق: پایمال کردن---» آیاق لانماق: به پا خواستن، قیام کردن

    اصوات حیوانات و یا اشیاء مثل صدای افتادن قطرات و چکه کردن، خشمگین شدن سگ و گرگ به هنگام دیدن انسان، که صدای مخصوصی در می آورند و صدای دیگر جانوران در ترکی مانند عربی بسیار متنوع است. این صداها در فارسی غیر قابل بیان و یا خیلی سحت است. اما ترکی مثل عربی در این زمینه هم غنی است:

     بؤیورمک: صدای غرش گاو نر

    کؤکره مک: صدای غرش شیر

    شاخماق: صدای غرش رعد و برق*

    گؤرولده مک: صدای صاعقه آسمانی

    هاولاماق: پارس کردن سگ

    اولاماق: زوزه کشیدن گرگ

    میریلداماق: صدای تهدید آمیز سگ و گرگ

    قیزغیرماق: صدای سوت مانند مار افعی

    شاکیماق: چهچهه زدن قناری

    اؤتمک: صدای چهچهه بلبل و غیره

    * نکته: در فارسی کلمه رعد و برق و صدای آن که صاعقه نامیده می شود، همگی برگرفته از عربی است، و گویی فارس ها اصلا رعد و برقی ندیده اند، تا برایش کلمه ای وضع کنند.

    اسامی گیاهان در فارسی عمدتا از عربی گرفته شده است:

    صنوبر: الصنوبر

    توت: التوت

    شونیز: الشونیز او الحبة السوداء

    کرفس: الكرفس

    خطمی: الخِطمی

    خیار: الخیار

    عدس: العدس

    فلفل: الفلفل

    زنبق: الزنبق

    خشخاش: الخشحاش

    شقایق: الشقائق

    نرگس: النرجس

    یاسمین: الیاسمین

    رطب: الرطب

    نخل: النخل

    بلوط: البلّوط

    اقاقیا: الاقاقیا

    عاقرقرحا: عاقرقرحا

    سنبل الطیب: سنبل الطیب

    اسامی افلاک و ستاره ها در فارسی تقریبا بصورت کامل برگرفته از عربی یا تركی و... است:

    گؤنش یؤرونگه سی: منظومه شمسی

    سؤنوک اولدوز: بنات النعش

    دولون آی: بدر کامل

    اوُغلاق: برج جدُی

    کیچیک آیی: دبّ اصغر

    بؤیوک آیی: دبّ اکبر

    آی توتولماسی: خسوف

    گؤنش توتولماسی: کسوف

    اؤلکر: عِقد ثریا

    اویدو: قمر مصنوعی

    یِنگچ دؤننجه سی: مدار سرطان

    اوزون اوخ: مریخ

    گزه گن: سیاره

    باشاق: برج سنبل

    گؤی داشی: شهاب

    ییلدیریق: ستاره شِعرا

    چولپان: ستاره طارق

    چوبان اولدوزو: زهره

    ایلدیریم: صاعقه

    چاخین: رعد و برق

    ا سامی امراض در فارسی عمدتا از عربی گرفته شده است:

    فلج: زکام: سل: استفراغ: اغماء: زخم معده: لوزه: سکته: وباء: طاعون: یرقان: دواء: عفونت: معالجه: معاینه: تلقیح  مصنوعی: مریض: طبیب: جمجمه: مخّ: کلیه: ذات الجنب: ذات الریه: عِرق النسا:  کبد: طحال: قلب: بطن راست و بطن چپ قلب و... که همگی بدون استثناء از عربی قرض گرفته شده است.

    و اینک کلمه های انگلیسی و یا فرانسوی رایج در امر طبابت:

    آی سی یو: یوغون باخیم

    اورژانس: آغیر دوروم

    آمبولانس: آجیل تاشیت

    رادیولوژی، سونوگرافی، فیزیوتراپی و ده ها پسوند "...لوژی" که اکثر مریض ها معنای آنرا نمی دانند، بر روی لوحه های بیمارستان ها نمایان می باشد.

    و اینک واژه های بیگانه موجود در یک بازی ورزشی را ببینید:

    فوتبال: آیاق توپو

    اُووت: یان دیش

    فول: یانیلقی

    هَند: کول

    کرنر: بوجاق ووروشو

    پنالت: جزا ووروشو

    پاس: اورتا

    گولِر: قاپیجی

    هافبک: یان قاناد

    دریبل: چلیم

    فوروارد: ایلری اویونجو

    استادیوم: اویون آلانی

    کاپپتان: تاخیم اؤنجوسو

    تیم: تاخیم

    مَچ: اویوملولوق

    و ده ها کلمه دیگر که فقط در یک نوع بازی به کار گرفته می شود، به حدی که می توان ادعا کرد: هرکس تمامی الفاظی که در بازیهای مختلف رزمی و غیر رزمی- انفرادی و جمعی را بخوبی بداند، تقریبا یک سوم لغتنامه انگلیسی را یاد گرفته است!

    اسامی موجودات نسبت به سن و یا بزرگی کوچکی آنها در ترکی فرق دارد:

    اینک از انسان شروع می کنیم:

    دده: پدر بزرگ

    ننه: مادر بزرگ

    آتا و بابا: پدر (فادر انگلیسی)

    آنا: مادر (مادر انگلیسی)

    قایین: ( برادر زن و یا برادر شوهر)

    بالدیز: ( خواهر زن)

    باجاناق: ( این کلمه در فارسی معادل ندارد و به همین شکل استفاده می شود.)

    گؤرومجه: ( خواهر شوهر)

    قارداش: برادر (بطور مطلق)

    آغا بَی: برادر بزرگ

    اینی: برادر کوچک

    آبلا: خواهر بزرگ

    باجی: خواهر (بطور مطلق)

    مانی: عمو (عمّ در عربی)

    تی زه: خاله (خالة در عربی)

    دایی: دایی ( این کلمه تركی در فارسی معادل ندارد و به همین شکل استفاده می شود.)

    ------------

    اینک: گاو ماده

    سیغیر: گاو (مطلق)

    اؤکوز: گاو نر (که به گاو آهن بسته می شود)

    بوغا: گاو نری که آماده مبارزه و یا جفت گیری است.

    گؤنگه: گاو نر گوشتی

    دؤیه: گاو ماده جوان

    توسون: گاو نر جوان

    دانا: گوساله یک ساله

    بوزاو: گوساله شیر خوار

    دامیزلیق: گاو نر یا ماده ای که برای ازدیاد نسل نگهداری می شود.

    قوُیون: گوسفند

    قُوچ: قوچ ( که کلمه ترکی است)

    بورولموش ارکک: (قوچی که آخته شده است)

    توخلو: گوسفند نر یکساله

    شیشک: گوسفند ماده یکساله

    قویروق لو: گوسفندی که از جنس آسیایی است.

    قیسا قویروق: گوسفندی که از جنس استرالیایی و یا مرینوس می باشد.

    تاولی: برّه جوان گوشتی

    قوزو: برّه

    ----------

    اؤردک: مرغابی

    سونا: مرغابی نر

    یاشیل باش: مرغابی ماده

    چؤرکه: مرغابی

    جوللوخ: مرغابی نیزار

    قارا باتاخ: مرغابی سیاه

    قاش قالداخ: مرغابی سرخ

    آلما باش: مرغابی که سر بزرگ دارد.

    قاشیق قاقا: مرغابی که منقارش مثل قاشق* است.

    گؤی قاناد: مرغابی آبی رنگ

    دمیر قاناد: مرغابی که در هنگام پرواز دیر اوج می گیرد.

    آلا تینجا: مرغابی که رنگ سیاه و سفید دارد.

    باخچان: مرغابی که چشمان قشنگی دارد.

    آنقوت: مرغابی قهوه ای رنگ که از هوش کمی برخوردار است و زود به دام می افتد.

    کلمه قاشق اسم آلت از مصدر قاشیماق در ترکی یعنی چیزی را از ته برداشتن است.

    نمونه هایی از معادل سازی زبان ترکی که به اقرار کارشناسان اروپایی جزو مناسب ترین لغات برای تبادل اطلاعات ماهواره های فضایی است:

    بیلگی سایار: کامپیوتر

    یازیجی: پرینتر

    ینیدن باشلات: ری استارت کردن

    سؤروجو: درایو

    چؤزونورلوک: پولاریزیشین

    گؤنجللمک: آپدیت کردن

    ایندیرمک: داون لود کردن

    یؤکلمک: انستال کردن

    قالدیرماق: آن اینستال کردن

    دؤزن: اِدیت

    اَکله: انسرت

    آختار: سِرچ

    یاخین لاشتیر: زوم کردن

    آرخا دؤزلم: بک گراند

    یاردیم: هِلپ

    گؤرونگچ: اکران، صفحه نمایش

    وارساییم: فرضیه

    تاساریم: نظریه

    بؤلوم: تراک

    سایلام: آمار

    سایاچ: کنتور

    مه تیک: کتاب

    یازیت: کتیبه

    یازین: ادبیات

    یازگی: قضا و قدر

    یاراتیلیش: فطرت

    اُورون: مقام و منزلت

    اولوسال: ملی و وطنی

    قازی: حفریات

    گؤمو: زیر خاکی

    گوی کونوق سال: مهمانداری در فضا

    اویقارلیق: تمدن

    دُوندوروجو: فریزر

    ایسیتیجی: ترموستات

    آراچ: وسیله نقلیه

    یوکسلتیجی: ترانزیستور

    بوغاجی: گاوبوی

    اوزای: فضا

    یؤنَتیم: مدیریت

    ایله تیشیم: ارتباطات

    باسین: مطبوعات

    دالقا: موج

    اوزای گه میسی: سفینه فضایی

    سؤروم: ورژن

    یاپیشتیر: پییست

    تکرلکلی آراچ: ویلچر

    قوروما: بادی گارد؛ اسکورت

    یاساخ لاماق: بایکوت

    تاخیم: کادر، پرسنل

    قایاق: اسکی

    تؤی توپو: بدمینتون

    سو توپو: واترپولو

    ماسا توپو: پینگ پونگ

    قونداق لاماق: سابوتاژ

    قورولتای: پارلمان

    اؤرگوت: اُرگان

    اوچاق ساوار: پدافند

    اوزون اریملی فؤزه: موشک های دور برد

    دؤور بیچر: کمپاین

    دولاندیریجیلیق: شانتاژ

    سیل: دِلیت

    دور: استپ

    باشلات: استارت

    قاپات: شات داون

    تاراما: اسکن

    تاراییجی: اسکنر

    دؤزه نک: سیستم

    سوُن اویون: گیم اوُور

     

     افعالی که در فارسی معادل ندارد:

    سیپقارماق: نوشیدنی را بصورت مکیدن نوشیدن (این نوع نوشیدن از آدان نزاکت محسوب می شد.)

    تامسیماق: نوشیدنی را یک دفعه سر نکشیدن، بلکه جرعه جرعه و با لذت خاصی نوشیدن.

    آغلاماق چشیتلری: انواع گریه کردن:

    آغلامسینماق: بغض کردن و چشم ها را تر ساختن.

    اینلمک: یواش و بی صدا گریه کردن

    سیزلاماق: گریه و زاری کردن

    سیتقاماق: با حالت التماس گریه کردن

    هیچقیرماق: با صدای گرفته که حاکی از زیاد گریه کردن است، گریه کردن

    هؤنگورلمک: زار زار گریه کردن

    زیریلداماق: گریه ای که دیگران خوششان نیاید و یا گریه بچه گانه و غیر منطقی

    اینقالاماق: گریه بچه شیرخوار


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    ايلخانيان خردمندترين اصلاح طلبان ايران

     

     

     

     

     

     

    سلسله ايلخانيان در سال 664 هجري قمري با كم توجهي يكي از نوادگان چنگيزخان به خان بزرگ امپراطوري بزرگ مغول كه در مغولستان يا چين مستقر بود تاسيس شد. مهمترين فرمانرواي اين سلسله غازان خان بود كه با استقلال قلمرو خود بوسيله قرار دادن تبريز به عنوان پايتخت در كل حساب خود را از امپراطوري مغول جدا كرد. غازان خان با آنكه در ميان سپاهيانش از همه كوتاهتر بود اما بواسطه بلندي خردش رداي شاهي برتن كرد.

     از خرد اين شاه همين بس كه عوايد املاك وسيعي را براي هميشه وقف نگهداري مراكز علمي و پژوهشي اعم از مدرسه و دانشگاه و رصدخانه كرد و تبريز را به شهري عزيم با ثروت و كالاي فراوان و بناهاي زيبا بدل كرد.

    اين شاه خردمند پيشرفت در دانش را همسنگ گسترش مذهب ارج مي نهاد چنانكه دو مدرسه، يك دانشگاه فلسفه، يك كتابخانه، يك رصدخانه و يك مسجد بنا كرد و بزرگترين دانشمندان و پزشكان و علماي زمانه را فراخواند و در آن مراكز به كار گماشت. وي پي برده بود كه دينورزي بدون تعقل و خردورزي به انجماد سياهي مي انجامد كه در نهايت به شقاوت مردم و مملكت مي انجامد. غازان خان آنچنان مدبرانه سياست ورزيد كه پس از او نيز چراغ اصلاحات خاموش نشد و در زمان سلطنت برادرش توسعه فرهنگ و رونق دانش و ادب ادامه يافت.

     چنانكه در اين دوران خواجه رشيدالدين فضل الله وزير با ابتكاري نو اقدام به سازماندهي و انسجام نيروهاي موجود كرد.

     وي چهارصد نفر از دانشمندان و حكماي الاهي و فقها و محدثين را در خياباني به نام خيابان دانشمندان منزل و ماوا داد و براي هر يك از ايشان مستمري و غذا و هزينه لباس وامكانات رفاهي مقرر داشت. همچنين هزينه معاش هزار نفر از دانشجويان مراكز علمي را عهده دار شد تا ايشان بتوانند در آسايش و رفاه به كسب دانش بپردازند. اين وزير دانا پزشكاني كه از هند و چين و مصر و شام به تبريز آمده بودند را ارج نهاد و محله اي نيز براي آنان در پشت بيمارستان ساخت و نام آن را خيابان شفادهندگان قرار داد. همچنين پيشه وران و صنعتگران ديگري را كه

    از كشورهاي مختلف منتقل شده بودند به گروههايي تقسيم كرد و هر گروه را در خيابان جداگانه اي منزل داد.

     اما دوران شكوه و خوشي هرگز تا ابد نمي پايد و بدبختي از پس خوشبختي همواره در اين زندگي مادي روان است. در اثر حسادت هايي كه به خواجه رشيد الدين شد وي وپسرش به  قتل رسيدند و اموالش ضبط دولت شد و موسساتش از دريافت عوايدي كه وقفشان شده بود محروم ماندند. چندي نگذشت كه دوران هرج و مرج شروع شد و ايلخانيان كه نزديك به هفتاد و پنج سال صلح و ثبات بر ايران بزرگ برقرار ساخته بودند دچار انقراض شدند و قلمروشان به اميرنشين هاي كوچك تجزيه گشت و آتش جنگ در ميان ايرانيان برخواست.

    آنچه كه در اين سلسله بيش از هرچيز رخ مي نمايد آنكه حاكمان به دور ازبخل و تعصب و جهالت هر كه انديشه اي در ذهن و هنري در دل داشت به پاس آنكه فكر مي كند و مي انديشد و توليد مي كند فراي آنكه چه مي انديشد در حمايت خود قرار مي دادند و پيش از آنكه تعريفي ظابطه مند از تعهد ارائه دهند وپيش از آنكه نگران محصول كار آنان باشند و حصاري و محدوديتي و سكوتي و سكوني براي انديشيدن بيافربنند حكومت خود را وقف حركت در راه تعالي انديشه مي كردند.

     

    این دوران نشان دهند خرد ذاتی  ملت ترک و مغول و بی لیاقتی وبی خردی ایرانیان است
    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    ضربات فارس ها به اسلام
     

    ضربات فارس ها به اسلام

    o   شوونیزم: عبارتست از ایجاد قومیت گرایی در ایشان که توسط ایادی صهیونیزم بخصوص در خاور میانه ایجاد گردیده است. مثلا مردم مصر خود را آفریقایی (یعنی ابناء فراعنه) می دانند تا عرب و رواج این اندیشه سبب شد که کل شمال آفریقا از امپراتوری عثمانی منفک گردد.

    o       بهاییسم: به عنوان " عصر بعثة تا ثورة" همین وبلاگ مراجعه کنید.

     

    o   علی اللهی: در گیلانغرب و کردان کرج رایج است. اینان به تجسم الله به جسم بشر و حیوانات معتقدند. هرگز به مسجد نمی روند. نجاسات شرعی را نمی شناسند. زنان و مردانشان با هم می رقصند و شما مطالب زیادی در مورد زنای محارم ایشان خواهید دید. فی الواقع مذهب ایشان مخلوطی از تسنن، مانویت، یهودیت، هندویت، مهرویت و ... است. عده بسیاری از افراد بی سواد و ساده لوح را در خانقاه هایشان راه می دهند و مواد مخدر خاصی را جهت رقص می نوشند.

    o   یزیدی: یزید ابن انسیه که از خوارج علی (ع) است موسس آن است و گفته است: " خداوند پیامبری از مردم ایران برخواهد انگیخت تا دین محمدی منسوخ و آن دین جهانگیر گردد." ایشان فی الواقع شیطان پرست هستند و بسیاری از محرمات را جایز می دانند. منبع:"کتاب الفرق بین الفرق"

    o   استاد سیس: از مردم سیستان بود و در زمان منصور عباسی ادعای نبوت کرد و سپس اعدام شد. فردوسی در شاهنامه مخیلات او را به نظم   آورده است.

    o   المقنع: از ایادی ابومسلم خراسانی بود که ادعا داشت وی ذات الله است. ماه نخشب منسوب به اوست که در آنجا ادعای الوهیت نموده است. مردم بسیاری را گرد خود آورد و در برابر عباسیان مقاومت نمود ولی خود و خانواده اش را در حال دیوانگی به آتش کشید. ترجمه کتاب کلیله و دمنه منتسب به اوست.

    o   بابک خرمدین: وی ولد زنای یک دوره گرد تیسفونی است. در زمان مامون قیام کرد و 22 سال در کمال قدرت بود تا افشین او را دستگیر و در بغداد اعدام شد. بابک دعوی مظهریت نمود یعنی می گفت روح ولی نعمتش "جاویدان خرمی" در او حلول کرده است. اگر کسی او را تورک می پندارد باید بیزانس را هم تورک بپندارد!

    o   سندباد: از طرفداران ابومسلم خراسانی و ملقب به مجوس بود. لشکری مرکب از یکصد هزار مجوس و مزدکی و مانوی علیه خلیفه بیاراست ولی سرانجام به قتل رسید.

    o   به آفریدی: از طرفداران ابومسلم خراسانی بود و دین او آفتاب پرستی بوده است. روزی هفت نماز برای خورشید!

    o   ثنویه: از بازماندگان مجوسیه اند و معتقد به دو خدا هستد: خدای خوبی و خدای بدی که این دو قدرت یکسان دارند و جنگشان را پایانی نیست.

    o   ارمنیه: معتقد به انتشار دین شان در سایر اقوام نیستند. بسیاری از مسیحیان آن ها را منحرف می دانند.

    o       مژگانیان: پیروان یوذعان و در تویسرکان از شهرهای همدان ساکن هستند.

    o   عیسویه: فرقه ای از یهود هستند که در اصفهان فعلی ساکن بوده اند. پدر حافظ شیرازی از ایشان بوده است


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    غزه نی اونتماین ای مسلمانلار

    آقا جان پس کی خواهی آمد؟ به حق مردم مظلوم فلسطین و مظلوم تمام جهان ، به حق جد بزرگوارت سرور و سالار شهیدان امام حسین (ع) بیا و ریشه شیاطین را بر افکن ، بیا و عدل و داد را بر افراشته کن ... به خدا دیدن این قدر ظلم و جنایت علیه مسلمین و مستضعفین جهان و تحمل آن از توان ما خارج است. ای کاش قدرتی داشتیم و کاری می کردیم ... فقط کار خودت هست آقا جان بعد خدا جز تو یار و یاوری نداریم ...

    اللهمَّ العن اولَ ظالم ظلمَ حقَّ محمد و ال محمد و اخِرَ تابِع له علي ذالكَ

    اللهمَّ العنِ العصابةَ التي جاهدتِ الُحسين وَشايعتْ و بايِعتْ و تابِعتْ علي قِتله اللهمَّ العنهم جميعاً

    اسرائیل باید از صحنه روزگار محو گردد.

    مرگ بر اسرائیل ، مرگ بر آمریکا ، مرگ بر انگلیس

    کشتار انسان های بی گناه و بی دفاع غزه به دست مدافعان حقوق بشر هزاره سوم!

    لعنت بر صهیونیست های گوساله پرست شیطان پرست.

    به گزارش فارس به نقل از مركز اطلاع‌رساني فلسطين، منابع بيمارستاني نوار غزه اعلام كردند كه شمار شهداي نوار غزه از مرز 350 شهيد خواهد گذشت، همچنين بيش از هشتصد نفر نيز در اين حملات وحشيانه زخمي شده‌اند.
    بر اساس آمار رسمي،‌تلفات حملات مستمر جنگنده‌هاي رژيم صهيونيستي به نوار غزه كه همچنان ادامه دارد تاكنون به بيش از 280 شهيد و 800 زخمي رسيده است.

    جنگنده‌هاي رژيم صهيونيستي در طول شب گذشته چندين بار بسياري از تأسيسات و منازل فلسطينيان را مورد هدف قرار دادند كه در اثر آن شمار شهداي غزه به 280 تن افزايش يافت.
    مراكز پزشكي غزه كه ظرفيت پذيرش زخميان را ندارند با مشكل جدي در بستري و مداواي مجروحان روبرو شده‌اند تا جايي كه كادر درماني غزه در راهروهاي بيمارستان‌ها و مراكز پزشكي به مداواي مصدومان مي‌پردازند.
    به گفته منابع پزشكي فلسطين 20 شهيد تاكنون مجهول الهويه مانده و بسياري ديگر از شهدا همچنان در زير آوارها مانده‌اند.

    به گزارش فارس به نقل از شبكه خبري "الجزيره"، شمار شهداي نوار غزه به 205 تن رسيده و بيش از 800 تن زخمي شدند.
    جنگنده‌هاي "اف16 "رژيم صهيونيستي امروز به صورت هم‌زمان ، پايگاههاي نظامي و غيرنظامي حماس از شمال غزه تا جنوب را هدف قرار دادند و طي آن بيش از صدها نفر شهيد و مجروح شدند.
    آمبولانس‌ها براي انتقال مجروحان اين حمله به بيمارستان در محل انفجارها حاضر شدند. اين گزارش حاكي است كه شعله‌هاي آتش نيز از مراكز و منازلي كه هدف اين حمله قرار گرفته، زبانه مي‌كشد.
    شبكه‌هاي تلويزيوني تصاويري را از اين جنايت پخش كردند كه پيكرهاي شهدا در خيابان‌ها افتاده بود.
    اما آمريكا همزمان با تجاوز رژيم صهيونيستي به غزه و كشتار فلسطينيان از محكوم كردن اين حملات خودداري كرد و تنها به اين توصيه به تل‌آويو بسنده كرد كه در حمله به حماس سعي كند از كشتار غيرنظاميان خودداري كند.
    "گوردون جاندرو" سخنگوي شوراي امنيت ملي آمريكا كه در شهر "واكو" واقع در ايالت تگزاس سخن مي‌گفت، گفت:‌ «آمريكا از اسرائيل مي‌خواهد در هنگام هدف قراردادن حماس در غزه از تلفات غيرنظاميان اجتناب كند.»
    جاندرو كه به صدور بيانيه‌اي كوتاه در اين باره اكتفا كرد، افزود: «حماس اگر مي‌خواهد در آينده مردم فلسطين نقش داشته باشد بايد فعاليت‌هاي تروريستي خود را متوقف سازد.»
    آمريكايي‌ها در حالي مقاومت مردمي فلسطين دربرابر تجاوزات اسرائيلي‌ها را فعاليت تروريستي مي‌خواند كه درباره وضعيت وخيم مردم غزه اعم از كودكان و زنان و بيماران بي‌توجه بوده و اقدامي در جهت فشار بر تل‌آويو براي لغو تحريم‌هاي همه جانبه اين منطقه به خرج نمي‌دهد.

    نسل کشی مردم مظلوم فلسطین

    با حمایت مدافعان حقوق بشر آمریکایی و انگلیسی و اروپایی و کشورهای خائن عربی وهابی

     

     

    مردمی بی دفاع

    مردمی بی گناه

    مردمی مظلوم

    به جرم مسلمان بودن

    به جرم اشغال شدن سرزمینشان

    به جرم دفاع از هویت ملی و مذهبی خود

     

    آری!

    این است حقوق بشر! این است حقوق بشر! این است حقوق بشر!

    حقوق بشر غربی یعنی این!

     

    ما شما را می کشیم تا به سعادت برسید!!!

    شما آزاد هستید انتخاب کنید؟ بمب و گلوله یا خودکشی؟!

     

     

     

     

    اسرائیل باید از صحنه روزگار محو گردد.

    یا حسین وای بر مسلمانان

     

     

     

     

    از روی حسین و عباس شرم 

     

     

    سارم   کا ش کاری میکردم

     

     

     

     

    کربلای سال۱۴۳۰ در غزه است 

     

     

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    Kimak Dateline
    Kipchak Dateline
    Kyrgyz Dateline
    Sabir Dateline

    Altai Amanjolov
    GENESIS OF TÜRKIC RUNIC ALPHABET

    A.S. AMANJOLOV
    HISTORY OF THE ANCIENT TÜRKIC SCRIPT
    Almaty, "Mektep", 2003 ISBN 9965-16-204-2
    Kyzlasov Alphabet Table Amanjolov Alphabet Table Book Contents Proceed to Conclusions

    Introduction

    Dr. Altai Amanjolov explores initial development of the Türkic alphabet, with a detailed examination of the common ontogenetic elements that bind it with other oldest alphabetic scripts, and of the peculiarities that evolved historically to give it a distinct form and type. Dr. A. Amanjolov exposes a lightweight nature of the engrafted axioms that rested on early and uncertain judgments, but tended to fossilize quickly into preordained scientific schemes.

    Translation may have inadvertent errors, especially related to professional terminology.

    Links

    Chapter 10
    GENESIS OF THE TÜRKIC RUNIC ALPHABET
    286

    Introduction

    The origin of the Türkic runic alphabet, despite the efforts of several generations of Türkologists, still remains problematic.

    Guesses about the origin of the Yenisei script suggested before their decoding were only based on visual, external resemblances of the Türkic runes with the Gothic runes (O.G.Tichzen, G.Rommel, N.Popov) or with Greek, Etruscan and Anatolian (G.Spassky, J.Klaprot, O.Donner) letters1. When N.M.Yadrintsev discovered the Orkhon runic inscriptions, he also saw in them "an Indo-European alphabet, reminding for a long time the Phoenician, Gothic, Greek, etc. letters " 2.

    However in the 19th century science had not yet accumulated significant proofs for the problem. Therefore, W.Thomsen had a reason to state the following: "It should be firmly remembered that all likewise resemblances, thus, are like an optical illusion. Only when other means allow to determine the meaning of the letters, such comparisons to other alphabets would be of value for the origin of this script" 3.

    And the suggestion by A.Shifner4 about independent origin of the enigmatic Yenisei script from the tamgas was, in essence, an equation with two unknowns.

    The decipherer of the Türkic runic alphabet W.Thomsen5 tentatively linked the Orkhon alphabet to the Aramaic, or more precisely to its version, Pehlevi (Perso-Aramaic) alphabet. The hypothesis of W.Thomsen about Aramaic (Aramaic-Pehlevi and Aramaic-Sogdian) as a basis for the Türkic runic alphabet was construed on a rather remote analogies of some (about half) letters of the Orkhon alphabet. We should note that Türkic runes have much more likeness with the ancient Phoenician-Aramaic letters, instead of the Pehlevi and Sogdian. Unfortunately, an uncritical attitude toward the W.Thomsen's hypothesis is observed until now. As an example can serve a not yet confirmed by any facts suggestion by S.G.Klyashtorny6 that Türkic runic script was adopted in the 5th century from the Sogdians of the Gansu and Gaochan.

    After the W.Thomsen decoding, O.Donner7 fairly considered the distinctions between Yenisei and Orkhon characters as a sign of a long development period of the Türkic runic alphabet, but at the same time he asserted without substantiation that the Orkhon-Yenisean script has arisen, at Uigurs, Türks and Kyrgyzes in the 4th century on the basis of the Indo-Bactrian (also called Indo-Scythian, Aryan, Bactrian) "Karoshti" letters, then known from the inscriptions on the rocks and coins (3 century BC - 2 century AD). After investigation it becomes obvious that between Türkic runes and "Karoshti" signs no close resemblance exist8.
    289

    At last, the F.Altheim's9 guess that the Ancient Türkic (and "proto-Bulgarian") runes descend from the Armazian Aramaic script that the Türkic-speaking Huns ostensibly adopted in the Caucasus at the turn of the 3 - 4 centuries is also not supported by any concrete facts10 and observable match of written signs.

    In a opposition with the hypothesis of W.Thomsen, a Russian orientalist N.A.Aristov " has anew substantiated the hypothesis of A.Shifner about a local tamga-derived source of the Türkic runes. N.A.Aristov found outward similarity with the Türkic tamgas in 29 out of 38 signs of the Orkhon alphabet. Later this hypothesis found support by N.Mallitsky12 and A.Sokolov13. To the opinion of the origin of the Orkhon-Yenisean script from the "local tamgas and others ideograms" in our time was leaning I.A.Batmanov14.

    As a rule, every clan and tribal tamga between the Türkic-speaking peoples had a name corresponding to the graphic form of a sign (frequently connected with specific objects). For example,
    tamga of the Kazakh clan Baltal or is called balta "axe",
    tamga of a clan Baganaly or is called bashan "rod with split end",
    tamga of the tribe Kongrat is called bosaga "threshold",
    tamga of the tribe Kangly is called köseu "fire iron", etc. If it would be possible to establish sometime the initial names, verbal epithets of the ancient tamga signs (graphic logograms), the hypothesis of A.Shifner - N.A.Aristov can receive a better plausibility. The random outward comparisons of Türkic runes with the tamgas and other ancient signs are insufficiently convincing.

    W.Thomsen15 and E.D.Polivanov16 suggested a possibility of ideographic origin of some of the Türkic runic characters which are not deduced from the Aramaic alphabet. Suggesting Türkic etymologies for runic characters j, aj (aj "moon, crescent") (here author's "j" has a phonetic value of "y" in "york"), oq, uq (oq "arrow") and b, üb (eb "dwelling, yurt"), W.Thomsen simultaneously doubted similar etymologies for the runic characters 1, ä1 (el "palm of a hand"), r, är (er "man, husband"), n, än (en -"descend, go down", compare en "bottom, descent"), γ, äγγ "trap, snare, fishing tackle"), t, at (at "horse") and ş, aş (eşik "door"). So far it is difficult to tell to what degree the Türkic runes in their origin are due to ideograms (or better, to graphic logograms), because their paleography is still investigated insufficiently. Nevertheless, exist sufficient reasons to suggest that some specific runic characters lt, rt and nt directly go back to a pre-alphabetic script.
    290

    Türkish scientist A.J, Emre17 embarked to study Türkic runic alphabet as a development of ideographic writing, related to the Sumerian linear writing:
    oq, oq "arrow" - Sumer. ARROW,
    kü, köz "eye" - Sumer. EYE,
    d, adaq "leg" - Sumer. LEG,
    j, ja(j) "bow" - Sumer. BOW,
    ş, eşik "door" (Turk. eşik "threshold") - Sumer. CORRAL,
    lt ~ ld, alt "bottom" - Sumer. LOWER PART of the BODY (man),
    etc.
    The outward similarity of some signs belonging to different ideographic (logographic) scripts is usually explained by a similarity of the respective objects, therefore such comparisons are deemed to be insufficiently convincing.

    According to a hypothesis of an English researcher J. Closon18, the Türkic runic alphabet was ostensibly invented in the third quarter of the 6th century under an order of Istemi-Kagan, and was composed as a some kind of secret code from arbitrarily changed Aramaic (Pehlevi, Sogdian) and Greek (Byzantian, Ephtalite) letters. A citation of a fictitious "inventor" testifies to a non-serious attitude of J. Closon to the unresolved problem. In effect, it is an attempt to avoid studying the historical development and natural genetic links of the Türkic runic alphabet, which itself is non-uniform in its local versions.

    The genetic links of the Türkic runes still have not received a scientific illumination. W.Thomsen has given precisely a decoding, not an interpretation of the Türkic runic (Orkhon-Yenisean) alphabet, the true origin of which remained unknown. The science has not yet established neither the real age of the Türkic runic script, nor its direct source.

    The hypotheses about the origin of the Orkhon-Yenisean script were not supported with really close correspondences of the compared written signs19.

    It only transpired that exist supporters of exogenic origin of the Türkic runic alphabet (W.Thomsen, O.Donner, F.Altheim, J. Closon) and the supporters of endogenic origin of this script (N.A.Aristov, A.J. Emre).
    291

    As an interpreter of the W.Thomsen hypothesis recently rose a known Iranist V.A.Livshits20, in whose opinion the main source ("raw material for working pra-forms") for the Orkhon alphabet was a relatively late version of the Sogdian cursive writing, corresponding to the ancient Uigur alphabet. V.A.Livshits dedices the Türkic (Orkhon) runes from the letters of new Sogdian letters by means of "reconstruction of graphical prototypes in the process of creation of the runic alphabet" 21. So, a Sogdian letters δ (δ, υ, L) by means of three "transformations"

    turns into Türkic runic letters d, l, l'. Arming with this method would make it difficult to avoid subjectivity in resolving the question. Anyway, a version about Sogdian base of the Türkic runic characters requires weightier proofs.

    A deeper study of the epigraphic finds in the territory of Kazakhstan allows to uncover most ancient monuments of written culture belonging to the remote ancestors of the Türkic-speaking peoples. The existence of alphabetic writing in the culture of early nomadic tribes in the Southern Siberia and Kazakhstan is evidenced, at least, by two runic or rune-like inscriptions from the burials of the 5th - 4th centuries BC22. They are: an inscription on a bone buckle from r. Irtysh valley, and an inscription on a silver cup from r. Ili valley. These inscriptions are apparently made in the Ancient Türkic language, and belong to a fairly early version of the Türkic runes, closely connected to the Mediterranean alphabetic writings of the middle of the 1st millennium BC.
    Bone buckle inscription
    r. Irtysh valley kurgan, ca. 400-500 BC
    Silver cup inscription
    Issyk kurgan, 500 BC (C14 dating here)

    In a valley of r. Ili were found two rock inscriptions in ancient Greek alphabet23. The language attribution of one of them is under doubt, and another is in Türkic. Both inscriptions have been made in the 1st millennium AD (judging by archaic letters, direction from right to left). There is analogy with the Türkic runic alphabet of Talas, Yenisei and Orkhon inscriptions. Paleographically these inscriptions can also be attributed to the middle of the 1st millennium BC, which points to a relative stability of the Türkic runic script. The fascinating historical fate of the ancient Greek alphabet in the Jeti-Su also indirectly testifies to the most ancient tradition of writing in the Türkic-speaking tribes.
    Greek rock inscription "ISAG 1080"
    r. Ili valley ca. 770 AD
    Greek-Türkic rock inscription "AG BAPAM"-"MY NOBLE ANSESTOR"
    Almaty valley, 1st millennium AD

    Based on systematic study of the graphics of the Ancient Türkic runic inscriptions, and new results of the Türkic epygraphical studies, now is appearing an opportunity to approach closely to the solution of the problem about the Türkic runes origin (genetic links). From the correct resolution of this key problem in many respects depend the prospects for the development of Türkology24.

    The areas of distribution and chronological frameworks of the Türkic runes basically correspond with the Ancient Türkic statehood of the 6th - 10th centuries, though some inscriptions are occasionally found in the kurgans belonging to the epoch of early nomads (rivers Irtysh, Ili, Yaik). In the Central Asia by now were found about three hundred ancient Türkic runic inscriptions. The dynastic Orkhon epitaphs belong to the 8th century, and the Yenisei and Talas inscriptions, as a rule, have no reliable dating. By tradition it is thought that some Yenisei and Talas inscriptions are much older than the Orkhon inscriptions. S.E.Malov believed that Yenisei inscriptions belong to the 5th - 10th (11th) centuries, and Talas inscriptions belong to the 5th - 8th centuries.25 The Talas inscriptions - epitaphs on the boulders, as showed archeological al excavations, already appeared in the 5th century,26 and in any case, long before the10th century.27
    292

    The viewes of some researchers that the Türkic runic script in Yenisei and Talas appeared late, than in Orkhon, seem to be insufficiently justified28. For example, in the I.V.Kormushin's opinion, without exception all Yenisei monuments are written not earlier than the middle of the 10th - 11th centuries.29 But because the dating graphical features selected by I.V.Kormushin do not correspond to the evolution of the Türkic runic alphabet, and are very vulnerable from purely paleographic side (the monumental script is deduced from the cursive script, even though even in the manuscripts the Türkic runes did not change to the really cursive forms), he had to recognize that these "markers sometimes conflict with each other"30. Some of the Yenisei inscriptions - epitaphs, like the expressions türk qan balbalı "balbal of the Türkic khan" testify (E 3210), ben öltim türgäş el ičintä " I died in Türgesh state" (E 373), etc., are made not later then the middle of the 8th century, before the overthrow of the Türkic and Türgesh dynasties. Incidentally, in these monuments is repeatedly used the runic character t, which is I.V.Kormushin's main dating marker of the monuments not older than the middle of the 9th century.

    The graphics of the Talas, Yenisei and Orkhon inscriptions testifies that the Türkic runic alphabet, non-uniform in its local versions, has a long history of development, and generally reflects the sound system of the ancient Türkic language31.

    * * *

    Historical perspective

    The genesis question of the Türkic runic alphabet, its creation place and time, to be resolved objectively requires a complex analysis of the alphabet paleography, together with history of cultural contacts of the ancient world, together with history of formation of the Türkic ethnic type. S.E.Malov's noted the following: "In questions of chronology we in Türkology still have many established cliches, some of them quite fair for the known time and for the known geographical space. [...] In my classification of the Türkic languages I, as a result of the my studies, set back the emergence of the Türkic languages in the same form as we have them now, two thousand years deeper"32.

    In the beginning of the 1st millennium BC, according to archeology, pastoral-agricultural tribes of the Bronze Epoch of the Southern Siberia and Kazakhstan steppes (so-called "Andronov Culture tribes") passed to a more progressive, nomadic cattle tribal. In the 5th - 4th centuries BC the early Asian nomads almost completed a transition to the use of iron. These nomad tribes belonged to the so-called Andronov anthropological type33, that made a basis for the anthropological type of Kazakhs, Karakalpaks, Kirghizes, Altaians, partly Uzbeks, etc. The increase in economical connections and a need to protect their herds and pastures forced a unification of the nomad tribes in military-tribal unions, where developed a process of leveling the tribal distinctions and merging of tribal languages.
    293

    In the territory of Kazakhstan and Central Asia in the 7th - 4th centuries BC, as testify the ancient Greek historians (Herodotus and others) and Persian cuneiform inscriptions of Darius I, were associations of Scythian- Sakan tribes which had their specific names, territory, ways of life (nomadic, hunting and settled tribes), ethnicity and, probably, languages. "The ethnic problem of Scythians, - posited A.N.Bernshtam, - is not beyond the hypotheses. The dispute about Türkism or Iranism of the Scythians is as old as the Orientalistics itself. The solution for these problems lies in the archeological al materials"34. The application of the term "Scythians" in relation to the autochthons of the Altai and Jeti-Su is in problematic itself (this is not a region of Herodotus "Scythia"), and does not serve at all as a proof of their Irano-linguality. Sometimes the Türkic ethnogenesis is directly linked with nomadic cattle breeding, the Mongolian ethnogenesis is directly linked with the hunting economy, the Iranian ethnogenesis is directly linked with agricultural economy35. Such a simplistic approach is poorly justified, "All eastern tribes, - wrote K.Marx, - can be traced from the very beginning of history a general relationship between the settled part of population and continued nomadism of another part "36.

    The Chinese historical chronicles tell that in the 3rd - 1st centuries BC in the territories of the Saka's tribal federations formed nomadic tribal unions of Usuns, Kangüys and Uechjis. In the Central Asia from the end of the 3rd century BC till the 1st century AD was an association of 24 nomadic tribes of Huns (Hunnu, Sünnu). The Türkic-speaking Huns displaced the Uechji and Usun tribes from the east to the west. In the 1st century BC Usuns occupied Tian-Shan and Jeti-Su area. Uechjis, whom L.N.Gumilev37 identifies with the carriers Pazyryk Cultures in Altai, established in the 1st century AD along Cheyhun (Amu Darya) a Kushan (Ku-Sün - Türk. White Hun) state . Kangüy tribes, according to the Chinese sources, in the 2nd century BC - 7th century AD lived in the valleys of the Middle and Lower Seyhun (Syr-Darya).

    The Türkic-linguality of the dynastic tribe of the Usun (As-Sün - Türk. As' Hun) union was stated by F.Hirt38, K.Siratori39, N.A.Aristov40 and other researchers after analysis of the Chinese transcriptions of the Usun words (kün beg, uluγ, tarqan, etc.). "The presence of Türkic words in the language of ancient Usuns in the 3rd - 1st cc. BC, - noted Yu.A.Zuev, - makes questionable the standard in the Soviet historical literature point of view about so-called "Türkifation" of the local population in Kazakhstan and Central Asia by the Huns (Chinese: Sünnu), beguning in the 1st century BC"41 (Sünnu is a Türkic dialectal name for Huns, used by Chinese in the 3rd c. BC).

    archeological al research allowed to establish that between carriers of the local cultures of Southern Siberia and the Near East in 1st millennium BC existed diverse and deep cultural links42. Most evidently it is visible in the applied fine arts of Scythian or Saka tribes.
    294

    * * *

    Paleographic analysis

    The paleographic analysis leads to a conclusion about very early date of appearance of the Türkic runic alphabet in Southern Siberia and Jeti-Su, not later then the middle of the 1st millennium BC. This alphabet display a close genetic proximity, firstly with early types of the ancient Greek alphabet (especially with Anatolian and Italic), and secondly with Northern Semitic-Phoenician (including with early Aramaic) and S.Semitic alphabets43. In some measure it agrees with the archeological data about deep cultural ties of the Southern Siberia and Jeti-Su early nomads with the Near East population in the 1st millennium BC.

    The Aramaic alphabet as a branch of the Phoenician alphabet has also some similarity with the Türkic runic alphabet, though apparently they both are only in an indirect relationship. The graphic affinity of the Gothic (Common German) and Türkic runic characters, in some instances also supported by coincidence of the sound values, can be explained by their link with the writing system of the ancient Greek or even earlier alphabetic writing.

    The rich arsenal of graphic characters of the Türkic runes could be produced only during a long period of development. These alphabetical characters, certainly, were not individually assembled from early Mediterranean alphabets. It is hardly possible to view the early Semitic, ancient Greek, Italic, and Anatolian analogies in this alphabet to be direct loans, because apparently existed an older common source of the alphabetical writing. The Türkic runic alphabet as a whole does not ascend to anyone of the early Mediterranean alphabets known to us, despite the genetic links of some letters.

    The Türkic runic alphabet presents a very rich and quite independently developed graphic system. It would be totally erroneous to depict it as a product of a personal creation. The close genetic links of the Türkic runic characters with the early Semitic, ancient Greek, Italic (Etruscan, Picenian, Messapian, Venetian, Retian) and Anatolian (Karian, Lician, Lidian, Sidetian) letters exist because the Türkic runic alphabet underwent a very long period of development, and it apparently ascends directly to the most ancient common source of alphabetic writing. Such a source could be an early logographic or alphabetic script of the 3rd - 2nd millennia BC.

    It should be noted that a language, being a main social factor and a major ethnic attribute (the language of the autochthonous population), has to be invariably considered in the studies of the ethnic, historical and cultural communities in the Central Asia. A convinced proponent of the autochthony of the Türkic-speaking population in the Central Asia (based on clearly traced continuity of archeological cultures of the Neolith epoch, Bronze and Early Iron epochs in the territory of Southern Siberia and Kazakhstan) was А. Kh. Margulan44. The language contacts in this region are very deep and diverse. The Türks for millennia communicated not only with rest of the Altai language world, but also with the carriers of various Indo-European languages.

    It can't be excluded that the problem of the Türkic alphabet in one way or another is linked with the hypothesis about a most ancient genetic commonality of Türkic languages with the Indo-European languages, which is receiving an increasing linguistic evidence45, and has atendency to develop into a general question about the origin of the alphabet.
    295
    296

    Table 3. Genetic links of Türkic runes.

     

    Note 46.

    Abbreviations in Table 3 "Genetic links of Türkic runes":


    Aram. - Aramaic alphabet (branch of Phoenician Semitic),
    Greek - eastern branch of ancient Greek alphabet,
    Ven. - Venet alphabet (version of Etruscan),
    Greek. - ancient Greek alphabet,
    W.Greek - western branch of the ancient Greek alphabet,
    Kar. - Karian alphabet,
    Lid. - Lidian alphabet,
    Lic. - Lician alphabet,
    Mes. - Messap alphabet,
    Pit. - Picen alphabet,
    Ret. - Retian alphabet (a version of Etruscan),
    Sid. - Sidian alphabet,
    Phoen. - Phoenician (N.Semitic) alphabet,
    Etr. - Etruscan alphabet,
    S.Sem. - S.Semitic alphabets.

    A comparison of the Ancient Türkic runes with related alphabetical characters of the early Mediterranean alphabetical scripts is shown in Table 3, which can be viewed as a working plan for future studies46. In the table the Türkic runic characters (graphemes) are grouped in accordance with the transpiring paleographical and phonological links, which allows to track down the evolution of the Türkic runic alphabet from original few initial signs to the extremely rich and complete graphic system, which reflects a long developmental history of the Ancient Türkic language phonetic system, and at the same time displaying a genetic (material) affinity with the early Mediterranean alphabets.

    The characters for vowels in the Türkic runic alphabet, as is known, were polyphonic. The identical signs designated non-labial broad vowel phonemes a and ä, non-labial narrow vowel phonemes ï and i, firm labial phonemes o and u, soft labial phonemes ö and ü. In the most ancient inscription on the Ili vessel discussed above, the labial vowel phonemes were transmitted by the same character i. Hence, initially the characters for firm and soft labial vowels were not differentiated.

    The comparative analysis suggests that Türkic runic characters for the vowels ascend to the common prototype , which once was designating an initial slotted consonant of the *h type (probably, a variation of a phoneme *k) in front of different vowels. This initial sound (apparently, it ascends to a common Altaic *p-) (Translator assumes that the author is using Latin letter symbology, and not Greek/Cyrillic, thus *p and not *r) was not found in the language of the ancient Türkic runic inscriptions, but its traces are found in some Türkic languages47. A gradual loss of a consonant *h- in the language of tribes that inherited the ancient written tradition, caused emergence and subsequent separation of the sounds for the vowel archephonems A (a, ä), I (ï, i) and U (o, u, ö, ü), possibly under an influence of close characters for consonants k, j, and b. At the same time, Türkic runic characters а, ä, ï, i, ö, ü (from ö, ü comes о, u) reveal a close genetic link with the characters for consonants '(a), j, w in the Semitic alphabets.
    297

    The letter designations for the firm and soft variations of consonant phonemes in the Türkic runic alphabet, as was already noted, frequently underwent neutralization (except for q and k'). Moreover, the letter designations for firm and soft variations of consonant phonemes are usually also connected genetically. For example, the runic character b developed from b', runic j developed from j', runic n developed n'. Therefore in a historical perspective makes sense to examine the Türkic runic characters for the consonants as graphic symbols for phonemes, irrespective of their sound implementation in a word.

    The Türkic runic characters for consonant phonemes can be broken into three internally connected paleographic groups:
    1) signs for bilabial plosive consonant phonemes b, p, m;
    2) signs for alveolar plosive consonant phonemes d, t, z, s, ş. č
    , n, l, r, and palatal approximant consonant phoneme j;
    3) signs for velar plosive consonant phonemes g, k, η.
    The signs on the first group go back to their prototypes b' (~ *р') and m. The affinity of tracings of these prototypes, apparently, is caused by ancient phonetic conformity b (p)~m. The prospective primary source - a graphic logogram bel "fish", compare Tuva bel " taymen (fish)", Khakass. pil "taymen (fish)".

    It can't be missed that the Phoenician b represents a later graphic development in comparison with the Yenisei b', Orkhon b' and Talas b'.

    Characters of the second group include prototypes d ' (~ *t ') d(~*t), z(~*s), ş, č (compare with signs for ş), n', and also rather archaic signs for l', r', and j'.

    Among these characters show up sometimes ancient graphic logograms täηri ( Sumer. diηir) "Sky; God, deity", compare Kazakh. täηir, täηiri "God" or zeηgir "great, high, highest", Karakalpak. diη aspanda "very high, up in the sky" (phonetic transition t~d~z in the beginning of a word); adaq "leg (legs); azuq "food, provisions, nutrient" (image of pasture, foliage), as-aş "meal, food " (image of a grain ear), compare Altaic. aş (ash) "food; wheat (in ears) ", Kirgiz. ash "food; fruits (of wild plants)"; čip, čïbïq "twig, thin flexible branch"; en "bottom, descent"; el "hand, palm of a hand"; er "drill", compare Khakas. ires "screw".
    298

    The characters of the third group include prototypes g' (~*k'), γ (~ *q) and q (comp. Phoenician h, kh), fairly archaic in form characters for k' (with ö, ü), q (with o, u), q (with ï), and also separate signs for velar nasal phoneme η.

    Look like initial the graphic logograms *egeg "file, abrader", compare Tuva egee (ägää), Kazakh. egeu "file, abrader", ege- "to grind with a file"; ""trap, snare, fishing tackle, net"; "face, cheeks".

    It is important to note that the phonological differentiation in sonority-aphonity of voiced consonants (b~p, d~t, z~s, g~k) in the Türkic runic alphabet is reflected very unusually. As the comparative analysis shows, almost all runic characters for voiceless consonants (p, t, s, k', q) ultimately are derivatives from the runic characters for corresponding sonorous consonants.

    For example, the Türkic runic characters p, p ', t ', t (compare t in the fifth rock inscription of Hoyto-Tamir), s', k ' and q have developed respectively from signs for b' (~ *p'), d' (~ *t'), d (~ *t), z (~ *s), g' (~ *k') and γ (~ *q). However, the Orkhon runic characters t appear to be primordial, probably ascending to a graphic logogram taη "dawn".
    299

    Thus, some prototypes of the Ancient Türkic runes appear to be indigenous and, most likely, developed from initial Türkic pictorial logograms, sympbols for words. The Türkic runic characters for phonetic combinations lt, rt and nt have no direct analogies in any of the ancient alphabets. Their prospective prototypes are graphic logograms alt "bottom, lower part", art "upland, mountain; mountain pass", ant~and "swear, oath" (image of skull) or andïγ "rim of a sieve, a strainer". The genetic link of Orkhon sign for ñ (nj) with the Orkhon-Yenisean symbol for is confirmed by ancient phonetic correspondence of ñ (nj)~nč.

    And finally, the symbols for word separation in Türkic runic inscriptions ( diverse notation for the breaks between words) display greater variety than the corresponding Phoenician, Ancient Greek, Karian and Etruscan scripts.

    The paleographic and phonologic links of the Türkic runic characters (graphemes) attest a long evolution of the Türkic runic script in a development process of the Ancient Türkic language, which was generally completed not later than the 4th - 1st millennia BC. Consequently, the Türkic runic alphabet, which history and genetic links are receiving principally new interpretation, can become an extremely important source for historical phonetics of the Türkic languages.

    300

    References for Chapter 10

    300

    1. Tychsen O.N. Schreiben an Pallas 19 Febr. 1786 über alte unbekannte Steinschrift in Sibirien, " Neue nordliche Beitrage ", vol. V, SPb., 1793, pp. 237-245;
    Spassky G.I. Notes about Siberian antiquities. Ancient Siberian inscriptions, "Siberian bulletin ", SPb., 1818, p. 13-14;
    Vostokov A. About similarity of the tracings found in Siberia on stones, to those found in Germany. " The Siberian bulletin ", SPb., 1824, ch. I, p. 1-8 (translation and comment of the review by G.Rommel from " Gottingische gelehrte Anzeigen ", № 204, 1823 - " De antiquis quisbusdam sculpturis et inscriptionibus in Sibiria repertis ", Petropoli, 1822);
    Klaproth J. Memoires relatifs a V Asie. (Sur quelques antiquites de la Siberie). Paris, 1824, p. 159;
    Priests N. About runic letters in Minusinsk territory. " News of Siberian department of Russian geographical society ", vol. 5, № 2, Irkutsk, 1874, p. 53-55; Donner О. Inscriptions en caracteres de Flenissei. Systeme d'ecriture. Langue. - " Inscriptions de Orkhon recueillies par fexpedition Finnoise, 1890 et publiees par la Societe Finno-Ougrienne ", Helsingfors, 1892, pp. XL-XLIV (XXXIX-XLIX).

    2. Yadrintsev H.M. Report of expedition to Orkhon in 1889 on behalf of the Eastern - Siberian Department of the Imperial Geographical society (a geographical diary). - Collection of works of Orkhon expedition, I, SPB., 1892, p. 106.

    3 Thomsen W. Deciphering of Orkhon and Yenisei inscriptions. "Notes of Eastern branch of Russian Archeological Society " (ZVO Russian Archeological Society), vol. VIII, issue III - IV, SPb., 1894, p. 332 (V.R.Rozen translation from French, Thomsen W. Dechiffrement des inscriptions de Orkhon et de Yenissei. Notice preliminaire, Extrai du "Bulletin de Akademie R. des Sciences et des Lettres de Danemark, 1893, N 3, Copenhague, 1894).

    4 Schifner A. Über verschiedene sibirische Eigentums-Zeichen, "Melanges russe ", vol.. IV, 1858, p. 2.

    5 Thomsen W. Deciphering of Orkhon and Yenisei inscriptions, p. 337; "To talk definitely about the origin of our alphabet would be premature. I shall allow myself to only address the similarity of some letters with the letters signs of the (Semito-) Pehlevi alphabet"; Tomsen W. Inscriptions de Orkhon dechiffrees. " Memoires de la Societe Finno-Ougrienne " (MSFOu), V, Helsingfors, 1894-1896, pp. 49-50; Tomsen W. V alphabet runiforme Turc. Samlede Afhandlinger, III Bind, Kobenhavn, 1922, pp. 73-77.
    300

    6 Klyashtorny S.G. Ancient Türkic runic monuments as a source on a history of Central Asia. М., 1964, p. 49.

    7 Donner O. Sur Toriğine de Palphabet turc du nord de G Asie, "Journal de la Societe Finno-Ougrienne" (JSFOu), XIV, 1, Helsingfors, 1896, pp. 17, 21, 70.

    8 Jensen H. Die Schrift in Vergangenheit und Gegenwart, 2. neubearbeitete und erweiterte Auflage, Berlin 1958, pp. 343-344, Abb. 343.

    9 Altheim F. Geschichte der Hunnen, Bd. 1, Kapitel 11 (" Hunnische und alttürkische Runen "), Berlin, 1959, pp. 284-286, 437.

    10 Here we agree with S.G.Kljashtorny, compare Klyashtorny S.G. Ancient Türkic runic monuments as a source on a history of Central Asia, p. 46.

    11 Aristov N. Ethnic structure of Kirghiz - cossacks of the Big Horde and Karakirgizes from genealogical legends and existing clan divisions and clan tamgas, and also history and beginning of anthropological research. "Live olde", issue III - IV, SPB., 1894, p. 419-420; Aristov N. Notes about ethnic structure of Türkic tribes and nations, and their number. "Live olde", issue III - IV, SPb., 1896, p. 418, 420.

    12 Mallitsky N. Link of Türkic tamgas with Orkhon letters. " Records of Türkestani circle of archeology fans ", year III, Tashkent, 1897-1898, p. 43-47.

    13 Sokolov A. From stone to press. "Culture and writing of the East", Baku, 1928, II, p. 116, 118.

    14 Batmanov I.A. and Kunaa A.Ch. Monuments of Ancient Türkic writing in Tuva, issue I. Kyzyl, 1963, p. 8.

    15 Tomsen W. L'alphabet runiforme Turc, pp. 78 - 79.

    16 Polivanov E.D. Ideographic motive in formation of the Orkhon alphabet. A reprint from "Bulletin of the Central Asian state university" (Tashkent), № 9, 1925, p. 177-179. "Alphabetical etymologies ( oq, aj) demonstrate that these letters were created only in the Turkish society, relying upon the Turkish language of the script... ", - wrote in the same place E.D.Polivanov.

    17 Emre A. С. Eski türk yazisinin menşegi. Istanbul, 1938, s. 19, 48, 50-52.

    18 Clauson G. The origin of the Türkish "runic" alphabet. " Acta örientalia " (Havniae), XXXII, 1970, pp. 55, 59-60.

    19 Critical analysis of these hypotheses see: Amanjolov A.S. Materials and research for history of the Ancient Türkic writing. Author's abstract of the Doctor Dissertation. Alma-Ata, 1975, p. 54-57.
    301

    20 Livshits V.A. Origin of Ancient Türkic runic writing. SPb. "Ethnic, historical and cultural links of Türkic peoples of the USSR. Theses of reports and messages. All-Union Türkological conference, 27 - 29 September, 1976 ", Alma-Ata, 1976, p. 64.

    21 Ibid, p. 68-69 (table).

    22 Amanjolov A.S. Once more about Irtysh runic inscription, "Bulletin of Kazakh SSR Academy of Sciences", 1967, 9 (269), p. 66-70;
    Amanjolov A.S. Runic-like inscription from Saka burial near Alma-Ata, "Bulletin of Kazakh SSR Academy of Sciences", 1971, 12 (320), p. 64-66;
    Amanjolov A.S. Türkic runic graphics, Ch. III (exponents - Irtysh, Ili and Syr-Darya inscriptions). Alma-Ata, 1985, p. 5-16, 31-39.

    23 Amanjolov A.S. An "Ancient Greek " inscription from Alma-Ata region, "Oriental Archive" (Praha), 1967, 35/1, pp. 89-94;
    Amanzhо1оv A. S. Forefather goat or ancient Türkic inscription in early Greek alphabet, "Oriental Archive" (Praha), 1974, 42/1, pp. 33-36.

    24 Main provisions of this principally new development of the subject were published, see:
    Amanjolov A.S. History of the Türkic runic alphabet. Coll. "Kazaktsh men edebiet" ["Kazakh language and literature"], issue 5, Alma-Ata, 1974, p. 98-100;
    Amanjolov A.S. Problem of origin of the Türkic runic alphabet. Coll. " The cossack tsh men эдебиет1 " ["Kazakh language and literature "], issue 8, Alma-Ata, 1976, p. 59-71;
    Amanjolov A.S. Genesis of Türkic runes. "Questions of linguistics", 1978, № 2, p. 76 - 87.

    25 Malov S.E. Monuments of Ancient Türkic writing in Mongolia and Kirghizia. M. - L., 1959, p. 63, 74-75.

    26 Neike1 H. J. Altertumer aus dem Tale des Talaş in Türkestan. "Travaux ethnographiques de la Societe Finno-Ougrienne", VII, Helsinki, 1918, II: 1 and II: 14.

    27 Vinnik D.N., Kojemyako P. N. Monuments of Ancient Türkic writing of Ayrtam-Oy valley. Coll. "New epigraphic finds in Kirghizia (1961)", Frunze, 1962, p. 9-10.

    28 Convincing critics of such statements which contradict obvious facts, see: Batmanov I.A. Dating of Yenisei monuments of the Ancient Türkic writing, "Scientific notes of Tuva NIIYALI ", X, Kyzyl, 1963, p. 294.

    29 Кормушин I.V. Basic concepts of Türkic runic paleography, "Soviet Türkology", 1975, 2, p. 38, 45, 47.

    30 Ibid, p. 45.

    31 This subject is covered with more detail in Chapter I of this monograph, partly in former publications, see: Amanjolov A.S. Graphics of Talass, Yenisei and Orkhon inscriptions, Coll. "Kazak tili men aedebieti", 3, Alma-Ata, 1973, p. 16-26;
    Amanjolov A.S. Interpretation of some runic characters, "Scientific notes of Tuva NIIYALI", XVI, Kyzyl, 1973, p. 163-168;
    Amanjolov A.S. Türkic runic graphics (methodical development). Alma-Ata, 1980 [P. I].
    302

    32 Mалов С. E. Monuments of the Ancient Türkic writing of Mongolia and Kirgizia. M. - L., 1959, p. 74.

    33 Ginzburg V.V. Anthropological characteristic of the Kazakhstan population during Bronze Epoch. Works IIAE Academy of Sciences KazSSR, vol. I, Alma-Ata, 1956, p. 159, 170-171;
    Ginzburg V.V. Anthropology materials of ancient population of southeast Kazakhstan. - Works IIAE Academy of Sciences KazSSR, vol. 7, Alma-Ata, 1959, p. 269;
    Ismagulov O. Anthropological  characteristics of Jeti-Su Usuns. - Works IIAE Academy of Sciences KazSSR, vol. 16, Alma-Ata, 1962, p. 176, 187, 190-192;
    Ismagulov O. Kazakhstan population from an Bronze Epoch to modernity (paleoanthropological research). Alma-Ata, 1970, p. 4, 10, 19, 37-38.

    34 Bernshtam A.N. Most ancient Türkic elements in ethnogenesis of Central Asia. "Soviet Ethnography" (collection of articles), VI - VII, M. - L., 1947, p. 148.

    35 Ibid, p. 148-149, etc.

    36 Marx К. and Engels F. Selected letters. M., I947, p. 73.

    37 Gumilev L.N. Hunnu. Middle Asia during ancient times. M, 1960, p. 39-40.

    38 Hirth F. Nachworte zur Inschrift des Tonjukuk. In: Radloff W. Diealttiirkischen Inschriften der Mongolei. Zweite Folge. SPb., 1899, S. 49.

    39 Shiratori К. Über die Wu-sun Stamm in Zentralasien. " Keleti Szemle " (Budapest), 1902, 2-3, pp. 103-140.

    40 Aristov N.A. Notes about ethnic structure of Türkic tribes and nations and their number, p. 17.

    41 Zuev Ü. I. Question of language of ancient Usuns. "Bulletin of Academy of Sciences KazSSR ", No 5 (146), 1957, p. 73.

    42 Gryaznov M.P. Connections of Southern Siberia nomads with Central Asia and Near East in 1st millennium BC "Materials of Second meeting of archeologists and ethnographers of Central Asia". M. - L., 1959, p. 142;
    Rudenko S.I. Art of Altai and Near East (Middle of the 1st millennium BC). М., 1961, p. 64; Mannay-ool M. X. New materials of Scythian time in Tuva (Materials of archeological research TNIIYALI), issue IX, Kyzyl, 1964, p. 278-284.

    43 Comparison material, besides Türkological material, was from the following studies of general and specific nature:
    Shampolion J.-F. Egyptian hieroglyphic alphabet. Translation, edition and comments by I.G.Livshits. Publ. USSR Academy of Sciences, 1950;
    Wiedemann F. Begining of historical Greek writing. Research in the field of most ancient Greek alphabet. Leipzig, 1908 (1910);
    Thompson E. M. An Introduction to Greek and Latin Palaeography. Oxford, 1912;
    Driver G. R. Semitic Writing from Pictograph to Alphabet. London, 1948;
    Gelb L. J. Study of Writing. Foundation of Grammatology. London, 1952;
    Diringer D. Alphabet. Key to the History of Mankind. London, 1953;
    Diringer D. Writing. London, 1962;
    Moorhouse A. С. The Triumph of the Alphabet. A History of Writing. New York, 1953;
    Friedrich J. Entzifferung verschollener Schriften und Sprachen, Berlin, 1954;
    Jensen Н. Die Schrift in Vergangenheit und Gegenwart, 2. neubearbeitete und erweiterte Auflage, Berlin, 1958;
    Cohen M. La grande invention de reeriture et son evolution. Paris, 1958;
    Shifman I.S. Phoenician language. М., 1963;
    Istrin V.A. Emergence and development of writing. М., 1965 (2nd revised edition);
    Shevoroshkin V.V. Research in decoding of Karian inscriptions. М., 1965;
    Makaev E.A. Language of the most ancient runic inscriptions. The linguistic and historical philological analysis. М., 1965;
    Friedrich J. Geschichte der Schrift. Unter besonderer Berücksichtung ilırer geistigen Entwickltmg. Heidelberg, 1966;
    Földes-Papp К. Vom Felsbild zurn Alphabet. Die geschichte der Schrift von ihren frühesten Vorstufen bis zur modernen lateinischen Schreibshrift. Stuttgart, 1966;
    Bauer Г. M. Language of S.Arabian writing. М., 1966;
    Shevoroshkin V.V. Lidian language. М., 1967;
    Shevoroshkin V. V. Zur Entstehımg und Entwicklung der kleinasiatischen Buchstabenschriften. "Kadmos" (Berlin), Bd. VII, 2, 1968, pp. 150-173.
    303

    44 Margulan A.H. Begazy-Dandyb Culture of Central Kazakhstan. Alma-Ata, 1979, p. 21.

    45 Ramstedt С. J. The relation of the Altaic languages to other language groups. Extrait du " Journal de la Societe Finno-Ougrienne ", LIII, Helsinki, 1947, p. 23: "In my view equally good reasons could be found for attempting to link together the Altaic and Indo-European languages";
    Emre A. C. Le probleme de la parente des langues turques et indo-europeennes. Ankara, 1960; (A.J. Emre addressed up to 40 cases of most ancient Indoeuropean-Türkic lexical concordances);
    Dulzon A.P. Hypothesis about remote relationship of the Uralo-Altai languages with Indo-European. Coll. "Origin of Siberia natives and their languages" (Materials of interuniversity conference 11 - 13 May, 1969), Tomsk, 1969, p. 108 - 110;
    Petrov K.I. Genetical relationship of the Altai and Indo-European languages.
    Ibid, p. 110 - 112.

    46 Abbreviations in Table 3 "Genetical links of Türkic runes": see Table 3
    304

    47 Ryasyanen M. Materials for historical phonetics of Türkic languages, М., 1955, p. 24 - 25;
    Baskakov N.A. Türkic languages (General and typological characteristics), "Languages of the USSR peoples", II - Türkic languages, М., 1966, p. 17;
    Doerfer G. Bemerkungen zur Methodik der turkischen Lautlehre, " Orientalistische Literaturzeitung ", (Berlin), LXVI, 7/8,1971, p. 335.

    Existence of proto-Türkic initial consonant of type *h (*k) is definitely confirmed by the Khalage material, see: Derfer, Research status of Khalage group of languages. Questions of linguistics, 1972, № 1, and other works.

    Also compare:
    ancient-Türkic ara "interval, middle" and Chuvash. khusha "gap between objects",
    ancient-Türkic egri "1) curved, uneven, bent; 2) indirect: false, lying, wrong; 3) curvature", and Chuvash. kuker " 1) curved, bent, crooked; 2) dishonest, dishonestly; 3) curvature, bend, corner, turn, bow",
    ancient-Türkic inč "1) rest; quiet; 2) quietly ", and Chuvash. kanač "rest, calmness, breather, convenience" (formed from verb kan- "to rest, resting"),
    ancient-Türkic ačïγ "1) sour, bitter; 2) indirect. bitter, insulting; 3) noun, indirect bitterness, bitter", and Chuvash. kacha "term for anything very spicy, bitter",
    ancient-Türkic aşuq "ankle joint, anklebone" and Khakass. khazykh "knucklebone, anklebone",
    ancient-Türkic üηür " 1) emptiness, empty space; 2) hollow".
    305

     
    Kyzlasov Alphabet Table Amanjolov Alphabet Table Book Contents Proceed to Conclusions
     
    Home
    Back
    In Russian
    Codex of Inscriptions - Index
    Alphabet - Index
    Sources
    Roots
    Writing
    Religion
    Genetics
    Geography
    Archeology
    Coins
    Hunnic Writing
    Turanian Writing
    Paleography of 8 Türkic Alphabets
    Türkic and Kharosthi Table
    Karosthi
    (Kharosthi) Script
    Karosthi-Aramaic Script
    Alan Dateline
    Avar Dateline
    Besenyo Dateline
    Bulgar Dateline
    Huns Dateline
    Karluk Dateline
    Khazar Dateline
    Kimak Dateline
    Kipchak Dateline
    Kyrgyz Dateline
    Sabir Dateline
    © Аманжолов А.С. 2003
    3/31/06 ©TürkicWorld

    نوع مطلب :
    نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    Kharosthi consonants

    Kharosthi vowels, numerals and punctuation

    Sample text

    Kharosthi sample text

    Links

    Kharosthi information (includes free Kharosthi font)
    http://depts.washington.edu/ebmp/software.html

    Kharosthi Unicode proposal submitted by Andrew Glass, Stefan Baums, and Richard Salomon - the above script chart and text sample is based on this
    http://std.dkuug.dk/jtc1/sc2/wg2/docs/n2524.pdf

    A Preliminary Study of Kharosthi Manuscript Paleography, by Andrew Glass
    http://depts.washington.edu/ebmp/downloads/Glass_2000.pdf

    ALPHABETUM is a Unicode font specifically designed for ancient languages that includes Kharosthi, and many other ancient scripts
    http://guindo.pntic.mec.es/~jmag0042/alphabet.html

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    Türkic Scripts - Codex of Inscriptions

    Euro Asiatic Subgroup

    S. Enisei (Orkhon) Script

    Introduction

    I.L.Kyzlasov in his book Writings Of Eurasian Steppes assembled a Codex of Inscriptions. The Euro Asiatic group, per I.L Kyzlasov, includes Don, Kuban, S. Enisei, Achiktash, and Isfar scripts.

    I.L Kyzlasov attributes the S. Yenisei script to the population of the Kök-Türkic Kaganate, and more specifically to the Dögü  (Eastern) Kök-Türkic Kaganate (552-840 AD) in the period of 8-th - 10-th c.

    Links

    Orkhon inscriptions boast a huge collection of studies and publications. For details about the most famous inscriptions click below.

    Ilterish Inscription (690-692 AD)
    Tonyukuk Inscription (ca 717-718 AD)
    Kul Tegin Inscription (ca  731 AD)
    Bilgä Kagthe inscription (ca 734 AD)

     

    Codex of Inscriptions - S. Enisei

     6. S. ENISEI SCRIPT (SE)

    SE 1. Sulek 3 ("Kara-Üs, stk. 2")

    Graffiti on a rock. A horizontal line of 10 signs. Total length 12 sm, height of signs 2-2,5 and 1,3-1,5 sm.

    Date undetermined.

    Found by I.R.Aspelin in 1887 among images of Sulek inscriptions on the left bank of r. Pechishche, a left inflow of r. Black Iüs (Khakassk. - Khara Ÿÿs) (Fig. 3,7).

    Located in the place of finding.

    SE 1. Sketch by the author

    .Publications:

    Totterman A. Entzifferungsversuch einiger Inschriften auf einer Felsenwand bei Suljek (Ostsibirien.) Helsingfors, 1888

    Totterman A. Inscriptions de rie'niasei '. Helsingfors, 1889, N5 XXXII;

    Appelgren-Kivalo H. Alt-altaische Kunstdenkmaler. Helsingfora, 1931, Abb. 77, 89;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 22, 23,7.

    Attempts to read:

    Totterman A. Entzifferungsversuch einiger Inachriften auf eine/Felaenwand bei Suljek

    Totterman A. . Entzifferungsversuch einiger Inschriften auf einer Felswand 1m Kreise Minusinsk. - tifvenigt af Flneka Vetenskaps Societetens Forhandlingar. Helsingfors, 1888, Bd. 31

    Totterman A. . Studien Ober die Suljekfelaen-Inschriften. Helsingfors, 1889

    Totterman A. . Fiinf Suljekinschriften nach ihren Texten festgesteilt. Helsingfors, 1891

    Donner O. Die Felseninschrift bei Suljek. - Ofvenigt... Bd. 31

    Radloff W. Die altturkiachen Inachriften der Mongolet. Lfg. 3. St-Pbg., 1895, c. 345

    Orkun H.N. Eski turk yazitlan. 3. Istanbul, 1940, c. 193-195 (facsimile: Ankara, 1987, c. 603-605);

    Malov S.E. Yenisei writing of Türks. M. - L., 1952, p. 68, 69;

    Vasiliev D.D. Corpus of Türkic runic monuments of Yenisei basin. L., 1983, p. 28, 29.

    Transcription
    Not available
    Transliteration
    Not available
    Translation
    Not available

    SE 2. Sulek 4 ("Kara-Üs, stk. 3")

    Graffiti on a rock. A horizontal line of five letters, length 4,7 sm. Height of signs 1,5-1,7 and 2,9 sm.

    Date undetermined.

    Found by I.R.Aspelin in 1887 on the same inscription.

     Located in the place of finding.

    SE 2. Sketch by the author

    Publications:

    Totterman A. Inscriptions de rie'niasei '. Helsingfors, 1889, Nо XXXII;

    Appelgren-Kivalo H. Alt-altafcche Kunstdenkmaler, Abb. 77

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 22, 23, 2.1

    Attempts to read:

    Vasiliev D.D. Corpus of Türkic runic monuments of Yenisei basin. L., 1983 p. 29.

    SE 3. Sulek 5 ("Kara-Üs, stk. 4")

    Graffiti on a rock. A line of 11 signs, length 20,5 sm. Height of letters from 2 to 4 sm.

    Damaged by modern vandalism.

    Date undetermined.

    Found by I.R.Aspelin in 1887 on the same inscription.

     Located in the place of finding.

    SE 3. Sketch by the author

     

    Publications and attempts to read:

    See bibliography to SE 1, and also:

    Appelgren-Kivalo H. Alt-altaiche Kunstdenkmaler, Abb. 88;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 22, 23.2

    SE 4. Sulek 6 ("Kara-Üs, stk. 6")

    Graffiti on a rock. A horizontal line originally of 25-26 signs. Presently survived four first, in part a fifth, the sixth and, after a significant lacuna, last nine characters. Total length of the text 51 sm, height of signs in the beginning of a line from 4 to 5,8 sm, in the end - from 1 to 3,5 sm.

    Date undetermined.

    Found by I.R.Aspelin in 1887 on the same inscription.

    Located in the place of finding.

    Fig. 39. Location of runic inscriptions on surfaces of the Sulek inscription.
    Sketch by the author from a reproduction by Kh. Appelgren-Kivalo
    (Numbers correspond to the order of the description and index of inscriptions)

    SE 4. Sketch by the author

    Fig. 40. Sulek inscription
    Tracing of line 7 (signs 69-73 of the edition of 1889)
    By Kh. Appelgren-Kivalo

    Fig. 41. Sulek inscription. Arrangement of inscriptions Sulek 3-6 (SE 1 - SE 4).
    Sketch by the author

    Fig. 42. Inscription Sulek 3 (SE 1) by X. Alpelgren-Kivalo

    Publications and Attempts to read:

    See bibliography to SE 1 and SE 3, and also:

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 22, 23.3, 25.2

    The first atlas of the runic inscriptions surveyed by the expedition of I.R.Aspelin in 1887-1888,  "Inscriptions de 1'Ienissei", opened with a table showing drawings and writings of the main surface of the Sulek inscription. Seven its inscriptions (73 signs) were also shown separately with a schematic sketch. Archeologists noted that letters were put later than the drawings. The inscriptions of the Written Mountain became one of the first to vex the scientists with its reading. Even before the decoding of the Türkic runic signs   was unsuccessful attempts to read the Sulek inscriptions. Then A.Tëtterman published I.R.Aspelin's sketches, distinct in details from those published later by Kh Appelgren-Kivalo (Tab. XL, XLI).

    V.V.Radlov in 1895 suggested an attempt to read, at the same time noting: "These inscriptions are so vague that their decoding is almost impossible. The following Texts are very rude attempts of decoding". The scientist expressed also an opinion about the mutual relation of figures and inscriptions: "I do not believe that the inscriptions are chiseled over the drawings, I think that drawings were made later". Publishing the inscriptions in a runic typographical set, V.V.Radlov also considerably deviated in understanding of separate signs from the Sketches of the Finnish expedition (Tab. XL, XLI). He disregarded trhe 3rd and 7th inscriptions (Fig. 39) where the members of the Finnish expedition were not sure in characters. In the 1931 Kh. Appelgren-Kivalo, publishing I.R.Aspelin's materials, published not only the general image of the inscription showing all of its details, but also good Sketches of the originals of a nuimber of the Sulek inscriptions. In 1940 H.N.Orkun, without knowing about that publication, republished a general view of the inscription and by the Radlov's interpretation of the signs gave a somewhat different reading of the inscriptions. He dropped the unclear seventh line. In 1948, reproducing again the Finnish drawing of the boulder, L.A.Evtühova brought her obsrvations of the composition and relative chronology of images and inscriptions. This topic was reviewed also by S.V.Kiselev. For S.E.Malov. the reading of the Sulek inscriptions, taken, contrary to the drawings of the first finders, as parts of the single text (a Türkologist scientist called it "epitaph on a rock"), caused significant difficulties. The researcher noted a few times unusual combinations of letters. In accordance with the numbers in the S.E.Malov's summary work, the Sulek inscriptions are designated with index B39. Traditionally, as a six-liner, the inscription is shown also in the Sketch in the last by the time of its edition publication of the monument by D.D.Vasiliev, though he stipulated that the inscription, probably, does not present a single text. Reproducing the third line per the Finnish atlas, he, without comments, does not include the signs 69-73 of the publications of the 1889. Offering a transliteration of inscriptions, D.D.Vasiliev corrects a discrepancy in the reproduction of the "line 4" by S.E.Malov.

    The study of the monument original in 1985 confirmed the impression arising from the works of researchers who saw the inscriptions themselves. The inscriptions are scattered all over the surface of the rock. They, undoubtedly, are separate and cannot be a single text (Fig. 39). The inscriptions published by the Türkologists as the first and the fifth lines of the monument are made with the Yenisei script (E 39/1-2: Sulek 1 and 2 - Fig. 18; 39,1,2).

    In the atlas of 1889  one more line of inscription, the researchers were not sure of the letters' shape (signs 69-73). Judging by the general view of inscription presented there, these signs are located between the two bottom figures of running deer in the first tier of the image (Fig. 39,7). A large image of them published Kh. Appelgren-Kivalo, Fig. 87 (Fig. 40). Probably, taking into account the doubts of the archeologists, in their readings of the Sulek inscriptions, the Türkologists ignored these signs. In 1985 there was no more opportunity to check these tracings, as the bottom side of the rock turned out to be painted over with oil paint. A number of rune-like inscriptions given on the general view of a rock were not published as inscriptions by the Finnish researchers. We surveyed all of them: the lines at the bottom left horseman are nowadays covered by paint (Fig. 39,8); the etchings at the left bottom edge of the surface (Fig. 39,9), probably, are parts not completely distinguishable images; the surface of a rock to the right of the galloping "from the mountain" upper horseman (Fig. 39,10)  no artificial markings at all. Are not the inscriptions also the three groups of tracings, rune-like shown on the copy of the inscriptions by V.F.Kapelko, shown in the Khakass republican museum in Abakan (below line E 39/2 are not runs, but thinly drawn inscription "year 1947"; in the middle tier at the left, under an Ф-shaped figure are parts of drawings (a paw of a leopard and horses); in the bottom tier above the image of an Greek orthodox cross are lines which are not runes.

    Sulek inscriptions SE 1-SE 4 received a paleographic evaluation in 1988 and were published as samples of newly found alphabet in 1990.

    The top inscription SE 1 is located above the figures of two assailing camels (Fig. 41). The inscription and image of the right camel do not overlap, however the last sign of the text and the back hump of an animal practically touch. The location of the drawing of the camels allows to believe that the letters appeared later and were marked in the free field toward the image, i.e. from right to left. In the editions of Türkologists the inscription is shown as the second line of the "Sulek text" (Fig. 39,5). Our understanding of signs (Tab. XL) a little differs from the one published in the 1889 atlas. Note that the field sketch of 1887 published by Kh. Appelgren-Kivalo, (Fig. 42) does not agree with the drawings in the atlas. It is necessary to also keep in mind the the 1889 atlas table of forms of the runic signs. At the same time precisely based on the features of this field record (shown in 1889 only in the general view of the inscription) were the readings the inscription by V.V.Radlov. As a result, the signs 3-5, 7 and 9 were interpreted as approaching the signs of the Yenisei script, and were rendered with a type-setting typeface. In this form they were reproduced in the H.N.Orkun's works (who read them differently), S.E.Malov (who gave a third alternate of the reading ) and D.D.Vasiliev (different transcription of the fifth sign) (Tab. XL).

    Table XL Perception of signs of inscription Sulek 3 (SE 1) by various researchers

    Inscription SE 2 is below and to the right from the described inscription (Fig. 39,4, 41). The surface of the stone in this place is disturbed by slight scorching, and there is no complete confidence that the lines are letters. Signs are on free from the figures section of the rock, though 3,5 and 6,5 sm to the left and to the right are angular marks which in our opinion are not letters. In the atlas of 1889 are reflected the researchers' doubts in the perception of the alphabetic signs. Probably, for that reason they were not used in the reading by V.V.Radlov, H.N.Orkun and S.E.Malov ("line 3" is marked by dots). D.D.Vasiliev, guided by the atlas, offers a transliteration of four signs (including one on the right aside from the others) as letters of the Yenisei writing, though in his sketches this inscription is absent.

    .Inscription SE 3 is separated from the described inscriptions by a significant horizontal splinter. It is placed above a drawing of another pair of fighting camels (Fig. 39,5, 41). The text and the image overlap. This was noticed by L.A.Evtühova and S.V.Kiselyov who thought the camel pictographs were later. Nowadays the inscription and images suffered from barbarously chiseled autographs, and not all details are equally distinct.

    Fig. 43. Inscriptions Sulek 5 and 6 (SE 3, SE 4) by Kh. Appelgren-Kivalo

    We believe, however, that the most indicative for the study of the relative chronology is the location of the three last signs of the inscription. They obviously follow the back and hump of the camel. It feels that the previous letters overlap the image of the left camel, the writer did not change the direction of the line. Thus, we come to an opposite from our predecessors conclusion: the inscription was made on the rock after the camels. It evidences that the inscription was written from right to left. Like the authors of the 1889 atlas (Fig. 43), we distinguish in this inscription 11 runic signs. Material differences arise only in inferring of the sixth sign. But the understanding of the signs differ. The members of the Finnish expedition, like all Türkologists studying inscription, linked these letters with the Yenisei letters. Besides, in the atlas, before the first letter of the inscription somehow appeared one more sign (sign 25), absent in the sketches made by the expedition. V.V.Radlov added on the right one more sign, a vertical line ("line 4"). After him, in such amended state, the inscription was taken by H.N.Orkun, and S.E.Malov, and D.D.Vasiliev. Probably, for these non-existent signs were confused the lines of the figure of the archer, representing one of the earliest petrographical periods of the writing, the Tashtyk epoch (1st century BC - 5 century AD; see Fig. 43).

    The fourth S.Yenisey inscription (SE 4) of the Writing Mountain is most extensive and is below the third one, under the camels'  image (Fig. 39, 41). Like the figures, it strongly suffered from the modern chiseling. Judging by the materials of the Finnish expedition (Fig. 43), the inscription consisted of one continuous horizontal line. The writer, probably, was placing text under the already existing images of the deer and camels. On the sketch of 1887, a part of letters covers the rear legs of the deer. The inscription was read by the Türkologists as Yenisean ("line 6"). Doing it, V.V.Radlov departed from the forms of signs in the atlas not only in adjusting them to the known alphabet, but also partially changing them. Only in some number of such amendments he followed the field sketches of the 1887 expedition (Tab. XLI, № 1, compare sign 44 of the 1889 atlas). The Radlov's understanding of signs was accepted by H.N.Orkun and S.E.Malov, who offered slightly different transcriptions of the text. If the interpretation of letters by V.V.Radlov was published with means of type-setting runes, D.D.Vasiliev published the sketch that was actually a hand-written rendition of the typographical set. Only some signs were returned to the tracings found by the Finnish expedition (Tab. XLI). From this basis was received the transliteration of the inscription different from the predecessors' transliteration . Nowadays the spoiled inscription does not look any more as a continuous line of text. Clearly visible are the first four letters, the fifth and the sixth can be restored by the surviving parts. The subsequent runes under the figure of the deer did not survive. The sign 17 raises doubts (Tab. XLI), indiscernible is the top corner of the 18th letter. The 19th and 20th signs are confidently visible, four last runes survived completely. This text, rendered later than the images located above it, in a number of places, undoubtedly, included earlier lines not related to the inscription. These are the etchings under a rear leg of the right camel, right from the signs 23-26. If the presence here of the 22nd letter is still probable, the lines shown in a number of sketches as signs 21, are undoubtedly not connected to the text. The writer, probably, skipped here the previously damaged surface. It is impossible to take absolutely confidently the letter and the tracings in front of sign 17. In 1985 it was not possible any more to review the relative chronology of the inscription and the image of the deer. S.V.Kiselyov believed that the figure of the animal was drawn on the rock later than the text.

    Table XLI Reading of signs of the Sulek 6 (SE 4) inscription by different researchers

    SE 5/1-2. Spindle weight of the Minusinsk museum

    Graffiti on narrow (SE 5/1) and, probably, on the wide side (SE 5/2) jasper spindle weight. The inscription 1 consists of 25 signs along the whole length of the rim side. Length of the line 11 sm, height of signs from 0,4 (in the beginning of the text) to 1 sm (in the end). The inscription 2 is separated conditionally by three rune-like tracings.
    Date undetermined.
    Accidental find in Khakass-Minusinsk depression, of not later than 1896.

    Stored in Minusinsk museum, cat. № 9530.

    SE 5. Sketch by the author. SE 5/2 - without scale

    Publications:

    Kiselyov S.V. Writings of Yenisei Kyrgyzes. - KSIIMK 1949, issue 25, Fig. 9,6, 10;

    Kiselyov S.V. Ancient history of Southern Siberia. - MIL 1949, 9, Tab. LIII, 15;

    Rygdylon E.R. Ancient Türkic runes of Baikal. - EV. 1953, 8, Fig. 3, 4;

    Vasiliev D.D. Ancient Türkic epigraphs of Southern Siberia. - TC 1975. M., 1978, photo 4, 5, Fig. 2;

    Vasiliev D.D. Corpus of Türkic runic monuments of Yenisei basin. L., 1983, p. 74, 116;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writings of Eurasia, Fig. 26,1, 1A.

    Attempts to read:

    Kiselyov S.V. Writings of Yenisei Kyrgyzes. - KSIIMK 1949, issue 25, Fig. 9,6, 10;

    Kiselyov S.V. Ancient history of Southern Siberia. - MIL 1949, p. 346, 347;

    Kiselyov S.V. Ancient history. 1951, p. 613.

    The first information about this monument dates to 1896. Then in the department of chronicles in the 4th volume of  "Archeological news and notes of the Moscow archeological society" appeared the following brief message: "The custodian of the Minusinsk museum, N.M.Martyanov, after 23-years stay in Siberia, this summer visited museums of the European Russia and Caucasus, and was at the Riga Congress (X Archeological Congress, August 1-15, 1896 - I.K.) where, informing in private conversations about many new and interesting information about the Siberian archeology, showed a recently found spindle weight with a runic inscription (and, maybe, also with Chinese signs). It is the first known sample of an everyday subject with Siberian runes. Nowadays Acad. Radlov studies this spindle weight". V.V.Radlov's observations were not published and remained unknown. For a long time the find, stored in the funds of the Minusinsk museum under № 2164 (nowadays - № 9530), did not attract attention.

    Spindle weight was again found there in 1940 by the first professional archeologist of the museum, V.P.Levashyova. She gave a drawing and a plasticine imprint of the inscription to S.V.Kiselyov, who in 1949 published a sketch of the text and a photo of the mold. S.V.Kiselyov, developing a transliteration of the inscription, noted, that " its letters are rather original and differ considerably from others from Yenisei". The scientist offered phonetic correlation to a number of original signs, noted their relationship with the graphics of the Talas plank, and of the letter "ladder" with the "Besenyo" script and Hungarian engravings. In the same year S.V.Kiselyov published in the book a photo of a print. S.E.Malov during a visit in the summer of 1948 to the Minusinsk museum saw the spindle weight. E.R.Rygdylon also handed to the researcher prints of the inscription, however the results of the outstanding Türkologist's work with this monument were not published. S.E.Malov only expressed once a hope that gradually the inscription will be deciphered. In 1951 E.R. Rygdylon, considering the S.V.Kiselyov's publication, limited himself to a brief mention of the spindle weight and a remark about unlikeness of some signs on the inscription with the Yenisei alphabet. In 1953 the researcher published a photo of a print of the inscription (probably, a similar print was also handed to S.E.Malov) and its sketch, accompanied with their brief description and a comparative paleographic table. In 1961 A.M.Scherbak, visiting Minusinsk museum, unfortunately, could not find the spindle weight in its funds. The reason, probably, was an absence at that time a professional archeolog, with a good knowledge of the collection, on the staff of the museum. In his 1970 work A.M. Scherbak noted the publications of his predecessors and fairly noted that the signs on the spindle weight "obviously expressed a Yenisei character". In the middle of the 60ies an archeologist N.V.Leontiev started to work again in the Minusinsk museum, and the spindle weight with the inscription became again accessible to the researchers.

    In 1978. D.D.Vasiliev, having studied the original,  published a new sketch of the inscription, photo pictures of the toned signs on the lateral surface and the traced photos of the surfaces of the planes spindle weight, noting there rune-like marks. In 1983 these materials, completed with the photo of the traced general view photo of the spindle weight, drawings of its surfaces and one picture of the toned inscription, a brief description of the subject and incomplete bibliography,  were republished. Despite of the differences of the signs of the runic text from the letters of the Yenisei inscriptions, also noted by D.D.Vasiliev, this written monument only by its place of find received an index E 87, which conflicted with the paleographic principle of similar designations. In another work in 1983, the researcher  noted a similarity of the spindle weight signs with the letters of the east European inscriptions. We shall note that D.D.Vasiliev's sketch does not completely agrees with his photo of the toned signs on the inscription (compare: Tab. XLII, № 1, 7, 11а, 12, 13, 21). Besides, the shape of the signs in these photos is different in details also from the editions of 1978 and 1983. The sketches of the inscriptions in publications also differ in the dimensions and, that is more important, forms of some signs (Tab. XLII, № 9, 12-13, 17, 18, 20-22).

     An acquaintance with the original convinces that the fullest and objective information about the inscription on the narrow side of the spindle weight are represented by the mold by V.P.Levashyova published in the works by S.V.Kiselyov. On some published sketches were transferred some later damages to the surface of the text ( Tab. XLII, № la, 12a, 17а, 25а and б). The tracings of 18а are accidental and appeared, probably, before the creation of the inscription. The point 13а is wider and smaller than the similar signs, therefore there is no confidence that it belongs to the text. Thin crossbeam scratches of signs 18 and 22 touching neighboring letters that are not present in other runes cause doubts. The inscription is scratched with wide and deep strokes, it looks like it is cut with a knife. One of the wide sides of the spindle weight is does not have writtengs, on the second are three isolated rune-like figures (SE 5/2). There is no confidence that they are letters. Other lines, noted on this side of a subject by D.D.Vasiliev, definitely are not alphabetical signs. The inscriptions of the spindle weight  were studied paleographically in 1988 and  were published in our summary work in 1990.

    Table XLII

    Perception of signs on spindle weight in Minusinsk museum (SE 5/1) by different researchers

    SE 6. Uybat

    Graffiti on a bottom of a silver vessel. A line of four signs, length 0,7 sm. Height of the letters 0,35-0,4 sm.

    Date - end of 8th - first half of 9th century.

    Found in 1928. by S.A.Teplouhov at excavation of a tomb 19 on Uybat chaatas (r. Beyka, the right inflow of r. Uybat, left inflow of r. Abakan) (Fig. 3,2).

    Stored in State Hermitage, cat. № 4899/2.

    SY 6.  1 - by A.N.Bernshtam, 2-3 - sketch by the author, 2 - general view of the slashes on the bottom,
    3 - initial slashes on bottom

    Publications:

    Bernshtam A.N. Ancient Türkic script at river Lena. - EV. 1951, 4, Tab. 11,7;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writings of Eurasia, Fig. 26,3, 4, 4A.

    Attempts to read:

    Bernshtam A.N. Social and economic system of Orkhon-Yenisean Türks in 6th - 8th centuries. M. - L., 1946, p. 69;

    Bernshtam A.N.  Ancient Türkic script at river Lena, p. 85.

    The vessel was originally stored in the State museum of ethnography of USSR peoples (Leningrad), and then, by L.R.Kyzlasov's initiative, the S.A.Teplouhov's archeological collections  were transferred to the State Hermitage. The inscription on its bottom, made with deep slashes, but damaged by thr work of restorers,  was found by A.N.Bernshtam, who  published the first version of its reading in 1946. In 1951 the researcher published a sketch of the runic text and its new reading, also done on the basis of the Yenisei alphabet. A.N.Bernshtam believed that in two lines of this inscription a same phrase was repeated twice. In 1983. D.D.Vasiliev, republishing the A.N.Bernshtam's sketch and giving the obsolete information of its storage  place and incorrect date of its find, noted that phonetically "some signs cannot be identified with certainty". Meanwhile the acquaintance with the original reveals obvious conflicts in A.N.Bernshtam's publication.
    First, the second line of the text is completely absent and, probably, "arose" due to overlapping of two sketches of the same signs by A.N.Bernshtam. Secondly, as letters can be taken only first three signs of his reproduction. On the bottom of the vessel in addition to the three letters and a stroke cut together with them, are some tracings overlapping each other. The top "layer" has tamga-like signs, the lowermost has twisting and cross figures. The inscription belongs to pre-tamga writings and either is simultaneous with the lowermost "layer", or prior to it. Among the top lines understood by A.N.Bernshtam as a continuation of the inscription, the slanting cross is different in depth from the letters, and the following scratches are even thinner, and probably, unintentional damages of the surface. The initial cross belongs to the late layer of the tamga-like signs. The said allows us to count only four deep signs, though their smallest sizes create certain doubts. The form of the first letter convinces that the inscription is done with S.Yenisey script and  incorrectly received in the literature the index of the Yenisei texts - E 83.

    SE 7. Sargol

    Graffiti on a fragment of a rock. One slanting line of 17 signs. Overall length about 14 sm, height of letters from 1,2 to 1,7-2 sm.

    Date unclear.

    Found in 1982 by M.A. Devlet in the gorge connecting valleys Ortaa-Sargol and Mugur-Sargol on the left bank of the r. Yenisei (Fig. 3,3).

    Located in the place of find.

    SE 7. By M.A.Devlet's sketch

    Publications:

    Devlet M.A. Petroglyphs of the nomadic path. М., 1982, Tab. 28,7.

    Attempts to read:

    None published.

    Below the inscription in a like manner are grooved figures of three horsemen, to the right of the text is grooved an animal. The right part of the inscription is on the image of another animal, probably a deer. Apparently, the runes were chiseled on the rock after the images, the break in the line of the text shows that the writer avoided the lines of the image. The thirteenth sign (a short stroke), probably, is word separator. Paleographic study of the inscription was in 1988, sketch was reprinted in 1990.

    SE 8. Aimyrlyg I

    Graffiti on a horn layer of a combat bow. A line of nine letters, length 7,2 sm. Height of letters from 0,9 to 1,4 sm (once - 1,7 sm).

    Date - 9-10 century.

    Found by A.M. Mandelshtam and B.B.Ovchinnikova in 1971 at excavation of a kurgan 52 in the group 8 of the Ajmyrlyg 1 burial grounds on the left bank of the r. Chaa-Hol, the left inflow of r. Yenisei (Fig. 3,4).

    Located in IIMK of the Russian Academy of Sciences (?).

    SE 8. By B.B.Ovchinnikova's sketch

    Publications:

    Vasiliev D.D. Corpus of Türkic runic monuments of Yenisei basin. L., 1983, p. 81;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 28,2

    Attempts to read:

    Vasiliev D.D. Corpus of Türkic runic monuments of Yenisei basin. L., 1983, p. 46.

    SE 9. Ajmyrlyg II

    Graffiti on a horn layer of a combat bow. A line with traces of two letters and one whole letter. Length of line 2,2 sm, height of script 1,3 sm.

    Date - 9th-10th century.

    Found by A.M.Mandelshtam and B.B.Ovchinnikova in 1971  in the same kurgan as SE 8.

    Located in IIMK of the Russian Academy of Science (?).

    SE 9. By B.B.Ovchinnikova's sketch

    Publications:

    Vasiliev D.D. Corpus of Türkic runic monuments of Yenisei basin. L., 1983, p. 81;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 28,2.

    Attempts to read:

    None published.

    The sketches of the horn laminators with signs by B.B.Ovchinnikova were published by D.D.Vasiliev, who suggested a partial transliteration of the long inscription on the basis of the Yenisei alphabet. The monuments  unjustifiably received an index of the Yenisei texts (E 141 and E 142). The shape of the third sign of the SE 8 can be vcariously interpreted (as № 29 or as № 4 on Tab. XV). A paleographic study of the inscriptions was done in 1988, sketches of them were republished in 1990.

    SE 10. Lake 2

    Graffiti on a rock. A vertical line of 17 signs, length 18,6 sm. Height of signs from 0,9 to 2,2 sm, on the average - 1,5 sm.

    Date undetermined.

    Found by V.F.Kapelko in 1977 on the Lake Mountain, on the left bank of the r. Pechishche above lake Sulphatic (Buzun) (Fig. 3,7).

    Located in the place of find.

    SE 10 Sketches by the author

    Publications:

    Kyzlasov I.L. New runic writings of Southern Siberia. - Archeology of Mountain Altai. Gorno-Altaisk, 1988, Fig. 1;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 29.

    Attempts to read:

    None published.

    In 1977 in Khakassia during survey of the Lake Mountain by V.F.Kapelko and E.A.Sevastjanova was found an inscription on the fifth mountaintop from the Sulek inscription (Fig. 3,7). Due to the information provided by the researchers, the author managed to get acquainted with the original. Anthropomorphic and zoomorphic figures are chiseled on the rock outcrop with the inscription. Deeply cut letters are to the left of the figures by the edge of the rock. A blank space in line is explained by intentional skipping of the damaged spot on the rock. The inscription contains 11 types of the S.Enisey letters and ends with a short stroke. A rune № 32, not found anywhere else, links it with the S.Enisey incriptions of the Written Mountain (SE 1-SE  4) (Tab. XV). The inscription was published in 1988,  with V.F.Kapelko's sketch, and in 1990 with the sketch by this author. This is a second written monument from the Lake mountain, the first inscription is written with Yeniseian script (E 138, Fig. 22).

    SE 11. Turan 3

    Graffiti on the menhir of an early Iron Age kurgan. A vertical line of 19 signs, length 21 sm. Height of letters 1,5-2 sm. A tamga is engraved 20,3 sm above the text.

    Date undetermined. (Central Asian "early Iron Age" is dated by early 1st millennium ВС - Tanslator's Note)

    Found by in 1977 by V.F.Kapelko in a vale on the Turan mountain on the left bank of the r. Yenisei (Fig. 3,5).

    Located in place of find.

    SE 11. Sketches by the author

    Publications:

    Kyzlasov I.L. New runic writings of Southern Siberia. - Archeology of Mountain Altai. Gorno-Altaisk, 1988, Fig. 1;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 32.

    Attempts to read:

    None published.

    Due to the information received from V.F.Kapelko and with B.N.Pyatkin's assistance,  in 1981 we surveyed the written monument site together with L.R.Kyzlasov. The inscription is south-east side of a corner slab of the kurgan fencing, its height 1,4 m, and width 1 m. The height of the narrow side 1,16 m, width at the base 14 sm, at the inscription - 9 sm. The description, a sketch, and paleographic study of the inscription were published in 1988 and 1990. Also was published a sketch of one more, barely discernable, rune-like inscription Turan 4, which once was chiseled on a slab of another kurgan of the same burial grounds. The sequential numbers of the inscriptions include the rock inscription texts Turan 1 and 2 (E 118).

    SE 12. Edegey 2

    Graffiti on a stele of a commemorative fencing. A vertical line of 11 signs, length 12,8 sm. Height of letters from 0,9 - 1,2 to 1,5 - 2 sm.

    Date - after the middle of the 8th century.

    Found by L.R.Kyzlasov in 1978 in Edegey burials (fence 17) at the foot of the Chinge-Dag mountains on the left bank of the r. Edegey - the left tributary of the r. Hemchik (Fig. 3,6).

    Located in KhRKM, cat. № 5677/8.

    SE 12. Sketches by the author

     

    Nowadays one of the sub-clans of the Argyn clan, splinters of which can be found from Danube to Baykal, but the main body resides in Kazakhstan, still has a similar tamga called "koz" => . S.A. Yatcenco noted this "Alanian" tamga in the Don area Sarmatia ca 50-150 AD, and in the basins of Seyhun/Syr-Darya in the 4th-8th cc. AD, see his Fig 5, No 34, 71, and 114, and Fig.29, No 7 . Either a descendant of the Crimean dweller with a huge family, capable of producing a monumental monument, wandered all the way to Tuva, to be honorably buried at Edegey, or a split in the family a millennia earlier had a member of the clan wander all the way to the Crimea carrying their sarmas (bags) to be called Sarmaty (akin to "bagger")

     

    Publications:

    Kyzlasov I.L. New runic writings of Southern Siberia. - Archeology of Mountain Altai. Gorno-Altaisk, 1988, Fig. 2, 3,7;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 30,7, 2.

    Attempts to read:

    None published.

    SE 13. Edegey 3

    Graffiti on a stela of a commemorative fencing. The vertical line divided into three parts by a placed between the letters tamga and a space of 3 sm. Overall length 40 sm. In the three parts are seven, five and ten written signs accordingly, height from 1 to 1,7 sm.

    Date - 9-10 century.

    Found by L.R.Kyzlasov in 1978 in the same Edegey burial grounds (fence 17).

    Located in KhRKM, cat. № 5677/8.

    SE 13. Sketches by the author

    Publications:

    Kyzlasov I.L. New runic writings of Southern Siberia. - Archeology of Mountain Altai. Gorno-Altaisk, 1988, Fig. 10;

    Kyzlasov I.L.  Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 33,7, 2.

    Attempts to read:

    None published.

    The Edegey burial grounds consist of eight kurgans of Uük culture (7-3 centuries BC), two stone kurgans, probably medieval, and seventeen commemorative, probably Uük structures partially re-used by the Tugü Türks. In two of them were found stelas with runic inscriptions. Text Edegey 1 is written with Yenisei alphabet with a use of two forms of the S.Yenisey letters (Fig. 5). The second inscription (SE 12) is on the eastern side of a slate stela (1,6 x 0,22 h 0,14 m) in a southern corner of a paired commemorative fence in front of which, in addition,  "were installed Ancient Türkic sculptures and three lines of balbals. The vertical line of the text is a little slanted and consist of scored by thin grooves and in places barely legible signs. The vertical tri-dotting (sign 8), probably, serves as a word separator.

    Inscription SE 13 is on the northeastern side of a narrow stela (1,7 x 0,22 x 0,2 m, top is broken off), which used to be in the center of the same commemorative fence. The whole side is covered with a multi-figured image of a chase hunt. The actions, scored by thin and shallow lines, are placed in several tiers. Vertically on the left side of the surface, one line of the runic inscription is separated from the figures by a specially drawn line. The inscription is unique in two aspects. First, among the runes is a tamga, identical to that of the Edegey 1 text (Fig. 5). Below the tamga are seven letters and a wavy line which can be interpreted in a few ways. Above, are two groups of runes: five following the heraldic sign and after an interval of 3 sm are another ten letters. This manner, resulted probably from the text written from left to right, is clearly visible in the top part of the inscription. The runes below tamga, in half of the cases  have a usual turn. Exceptions are the last, the fourth and the fifth signs on the right. The description, a sketch and paleographic study of inscriptions SE 12 and SE 13 were published in 1988 and 1990. In 1987 we excavated the fence.

    SE 14. Chinge

    Graffiti on a rock. A horizontal line of 22 signs, length 24,5 sm. Height of signs from 1,5 to 4 sm, on the average - 2-2,8 sm.

    Date undetermined.

    Found by N.V.Leontiev in 1984 near the mouth of the r. Chinge, the right inflow of r. Yenisei (Fig. 3,7).

    Located in the place of find.

    SE 14. By N.V.Leontiev's sketch

    Publications:

    Kyzlasov I.L. New runic writings of Southern Siberia. - Archeology of Mountain Altai. Gorno-Altaisk, 1988, Fig. 11;

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 34,1.

    Attempts to read:

    None published.

    On the left bank of the r. Chinge, near its mouth, cliffs overhang the waters of Yenisei. On the top tier, on a small facet of red sandstone (50 x 45 sm), located 5-6 meters from the stone № 145 by M.A.Devlet numbering, are grooved with very thin lines illegible drawings. Above them, along the top edge of the rock, also with thin lines is grooved  one horizontal line of a runic inscription. We published its description and N.V.Leontjev's sketch in 1988 and 1990, together with a paleographic study of the text.

    SE 15. Edegey 4

    Graffiti on a fragment of a stela. A vertical line consisting of 11 full and 4 partially preserved signs. Total length 15,8 sm, height of letters 2,5-3 sm.

    Date undetermined.

    Found by I.L.Kyzlasov in 1987 at excavation of the Edegey burial grounds fence 17 on the left bank of the of the same river.

    Located in the Archeology Division of the Historical faculty of the Moscow State University.

    SE 15. Sketches by the author

    Publications:

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 34,2.

    Attempts to read:

    None published.

    SE 16. Edegey 5

    Graffiti on two matching fragments of a stela. A vertical line in which are distinct 23 signs, height 1,5-2 sm. Overall length 30 sm.

    Date-9th-10th century.

    Found by I.L.Kyzlasov in 1987 at excavation of the Edegey burial grounds fence 17.

    Located in the Archeology Division of the Historical faculty of the Moscow State University.

    SE 16. Sketches by the author

    Publications:

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 35.

    Attempts to read:

    None published.

    SE 17. Edegey 6

    Graffiti on a stela. A vertical line of three signs, length 3,3 sm. Height of letters 1,6 and 2 sm.

    Date undetermined.

    Found by I.L.Kyzlasov in 1987 at excavation of the Edegey burial grounds fence 18, adjacent with fence 17.

    It was left in the location of the burial grounds at fence 18.

    Ю17. Sketches by the author

    Publications:

    Kyzlasov I.L. Ancient Türkic runic writing of Eurasia, Fig. 33,3.

    Attempts to read:

    None published.

    In 1987 we dug out a double fence with monuments Edegey 2 and 3 (SE 12, SE 13). We found three new S.Yenisey inscriptions. The text Edegey 6 (SE 15)  remained on a thin slate slab (28 x 29 x 2,4 sm), laying on the surface in the southern part of the object, probably a fragment of a narrow stela  (with the face of 29 sm), where an inscription  line was drawn lengthways, but at an angle to the long axis of the slab. The slab with inscription Edegey 5 (SE 16)  was found near the previous inscription (SE 15), but under a layer of turf. Probably, it is too a knocked off part of the top of a stela  (63 x 24 x 1,5-2 sm). Its width coincides with the size of the bases of two menhirs initially located at the southern corner of the object and in the center of its southern extension. In the middle of the fragment are chiseled tamga-looking signs and a carved composition, but all of them are made in a different manner and, hence, are asynchronous with the inscription along the edge of the stela, and intentionally separated from the other part of the surface by a groove line. Aparently, the text is written from left to right. For a number of signs is possible to discern that the left stroke was cut before the right, even if was a lateral stroke (runes 10, 13, 19, 20). We happened to find a small second splinter of this stela (12 x 8 sm), containing 8 signs. All letters of the inscription are done with shallow but wide (0,5 mm) grooves and, despite of the worn-out surface, exposed to the elements for a long time, they are distinguished quite clearly. Only four signs (1, 2, 4, 5) are problematic to recognize. The inscription SE 17 has three runic signs, grooved in one line at an angle to the long axis of the massive fragment of the stela  (160 x 26 x 11 sm), which was laying along the eastern wall inside the northern fence, adjacent to the wall containing texts SE 12, SE 13, SE 15, SE 16. Apparently, the runes were engraved in a mirror image. Otherwise the first sign of the script should be recognized  as a letter of the Yenisey alphabet, as in the S.Yenisey script this sign did not come up. The word separator finishing the inscription  is a feature of the S.Yenisey script, unknown for the Yenisei texts. The sketches of the inscriptions SE 15-SE 17 were published in 1990.

    SE 18. Karban

    Graffiti on a wall of a small grotto. A vertical line of 17 signs. Overall length 20 sm. Height of letters 2,5-3 sm.

    Date undetermined.

    Found by V.N. Edin and E.P. Matochkin in 1988 near the mouth on the left bank of the rivulet Karban (left inflow of the r. Katun), accross from village Kuüs.

    Located in the place of find.

    SE 18.1 - By V.N. Edin's sketch, 2 - by E.P. Matochkin's sketch

    Publications:

    Yelin V.N, Soyonov V.I. New archeological monuments in the zone of planned construction of Katun Hydroelectric Power Station. - Archeological research in Katun. Novosibirsk, 1990, Fig. 16,2;

    Klyashtorny S.G., Matochkin E.P. Karban's Runic inscription. - ISOAN. History, philosophy and philology. 1991, № 1, Fig. 1.

    Attempts to read:

    Klyashtorny S.G., Matochkin E.P. Karban's Runic inscription. - ISOAN. History, philosophy and philology. 1991, № 1.

    The inscription is adjacent to images, signs and lines, of not clear intentions and various chronology, it was published in two sketches executed by two researchers, V.N. Edin and E.P. Matochkin. The reproductions supplement each other in respect to the shape of some signs (compare, first of all, the runes 1, 4, 8, 16), although nevertheless it is possible to suggest that the shape of some letters (6, 7, 17) is not rendered completely accurately. Interpreting the inscription, S.G. Klyashtorny used only E.P.Matochkin's sketch which caused difficulties in understanding the letter 16. The inscription is apprized as Orkhon-Yenisean (so-called "Central Asian runic script"), containing two letters from the "Eastern European runes" set, he suggested a version of its reading (not a coherent text) and briefly stated a hypothesis about two stages of the existence of Ancient Türkic runic script, one more ancient, "undeveloped and primitive" in its usage, which  engendered the "Eastern European alphabet" with local variations, and a later, "reformed" и "normative", characteristical for the Asian states. The use, in the Karban inscription, of non-Orkhon-Yenisean letters is viewed by the researcher as a relict usage of the pre-reform script. Meanwhile this inscription, undoubtedly, is written with the S.Yenisey alphabet. Out of its 14 different signs eight find a match in our Tab. XV, including rather specific letters: № 5, 6, 18, 19, 21, 23, 25, 26. The ninth letter (third sign of the inscription) serves as a marker  of the Yenisei inscriptions in Altai (Tab. XXIV, № 40). There is also a letter as a rhomb (Tab. XXIV, № 37 though there it, apparently, represents a variation of the rune б2). This sign, and the tenth letter of the inscription, is among the Upper Yenisean signs in Tuva (Tab. XXVI, № 3, 16; XXXI, № 1, 4).

    Thus, in the paleographic sense the investigated graffiti in fact can be apprized as an inscription of mixed graphics (only with a reservation that the complement of the known to us today S.Yenisey alphabet, certainly, is not complete). At the same time it is obvious, that this is not an Orkhon-Yenisean, but a S.Yeniseyan text showing the influence of the local tradition of writing in Altai and Upper Yenisean script.

    E.P. Matochkin and the S.G. Klyashtorny are inclined to see next to the examined inscription a second line of text. However sketches offered by them and V.N.Yelin do not allow verification without a study of the original.

    LITERATURE

    Home
    Back
    In Russian
    Codex of Inscriptions - Index
    Sources
    Roots
    Writing
    Religion
    Genetics
    Geography
    Archeology
    Coins
    Hunnic Writing
    Turanian Writing
    Paleography of 8 Türkic Alphabets
    Besenyos, Ogur and Oguz
     http://www.s155239215.onlinehome.us/turkic/32WritingHuns/Diggiz3En.htm
    Alan Dateline
    Avar Dateline
    Besenyo Dateline
    Bulgar Dateline
    Huns Dateline
    Karluk Dateline
    Kimak Dateline
    Kipchak Dateline
    Kyrgyz Dateline
    Sabir Dateline
    ©TürkicWorld 2005

    نوع مطلب :
    نوشته شده در سه شنبه سوم دی 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    استانبول بیر بخیشدا2
    AdalarİstanbulTopkapı Palace MuseumBosphorus

    نوع مطلب :
    نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    استانبول بیر باخیشدا
    دولماباغچا سرایIstanbul, Dolmabahce palaceInside Dolmabahce PalaceDolmabahce Palacebosphorus_at_night.JPG

    hagia-sofiadolmabbahcedolmabahce1[1]S3010203İstanbul: First Bosphorus Bridge rises behind Ortaköy Mosqueimage from photoseek.com


    نوع مطلب :
    نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    Kartal Urban Transformation (2008) (projected), Istanbul, Turkey


    نوع مطلب :
    نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    یر دینجئو خزر تنگیزینگ گونینده
     

     

     

     

     

     

     

     

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    بیر نچه تورک سوزو بیلگیسایارا
    Account = Sayış
    Automatic = istemsiz
    Appearance = görünüş
    Backspace = geri tuşu
    Click = tıkırtı - çıtırtı ( çıqqıltı )
    Check = yoklama - denetim
    Control = denetim - yönetmek
    Customized = kişiye özel
    Drive = sürüş - sürme
    Folder = gömleği ( qovluq )
    Font = yazıyüzü - şrift
    History = Geçmiş
    Icon = simge - Anit
    Items = öğeler - kalemler
    Keyboard = tuşlar - klavye ( klaviatura )
    Properties = özellikler
    Refresh = yenilemek - dinçleşmek
    Resolution = çözünürlük - çözme -ayrışma
    Save = kaydet - gayrı - yalnız -kurtarış
    Status Bar = Durum Çubuğu
    Sidebar = Yan Çubuğu
    Software = yazılım - ( İş Görtüqəsı )
    Default = varsayılan - kusur
    Display = sergi - teşhir
    Document = belge - kanıt
    Hardware = donanım - Sırt Araç
    Hyper = yüksek - aşırı - üstün
     

    Open source: Açık Kaynak - Açıq Qaynaq

     

    Distribution: Dağıtım

     

    Free software: Özgür yazılım

     

    Desktop: Masaüstü

     

    K Desktop environment: K Masaüstü Ortamı

     

    ...

     





    نوع مطلب :
    نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    عهد نامه گلستان!!ننگی بزرگ در تاریخ قاجاریه!! 
    اعليحضرت قضا و قدرت، خورشيد رايت، پادشاه جم جاه و امپراطور عالي دستگاه ممالك بالاستقلال كل ممالك آمپيريه روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، كيوان رفعت، پادشاه اعظم سليمان جاه، ممالك بالاستقلال كل ممالك شاهانه ايران به ملاحظه كمال مهرباني و اشفاق عليٌتين كه در ماده اهالي و رعاياي متعلقين دارند رفع و دفع عداوت و دشمني كه بر عكس رأي شوكت آراي ايشان است طالب و به استقرار مراتب مصالحه ميمونه و دوستي جواريت سابقه مؤكده را در بين الطرفين راغب مي باشند، با حسن الوجه رأي عليٌتين قرار گرفته در انجام اين امور نيك و متصوٌبه از طرف اعليحضرت قدر قدرت پادشاه اعظم بالاستقلال كل ممالك روسيٌه به عاليجاه معلٌي جايگاه جنرال ليوتنال سپهسالار روسيٌه و مدير عساكر ساكنين جوانب قفقازيٌه و گرجستان، ناظم امور و مصالح شهريه ولايات غوبرناي و گرجستان و قفقازيٌه و حاجي طرخان و كارهاي تمامي ثغور و سرحدات اين حدودات و سامان، امرفرماي عساكر سفاتين بحر خزر، صاحب حمايل الكساندر نويسكي ذي حمايل مرتبه اولين آنٌاي مرتبه دار رابع عسكريه مقتدره حضرت گيوركي، صاحب نشان و شمشير طلا المرقوم به جهت«رشادت و بهادري» نيكلاي رتيش چف اختيار كلي اعطا شده و اعليحضرت قدر قدرت والا رتبت، پادشاه اعظم، مالك بالاستقلال كل ممالك ايران هم عاليجاه معلي جايگاه، ايلچي بزرگ دولت ايران كه مأمور دولتين روم و انگليس بودند، عمده الامرا و الاعيان، مقرب درگاه ذي شأن و محرم اسرار نهان و مشير اكثر امور دولت عليٌه ايران از خانواده و دودمان وزارت و از امراي واقفان حضور در مرتبه دويم آن، صاحب شوكت عطاياي خاص پادشاهان خود از خنجر و شمشير و كارد مرصع و استعمال ملبوس ترمه و اسب مرصع يراق ميرزا ابوالحسن خان را كه در اين كار مختار بالكل نموده اند حال در معسكر روسيه و رودخانه زيوه من محال گلستان متعلقه ولايات قراباغ ملاقات و جمعيت نمودند. بعد از ابراز و مبادله مستمسك مأموريت و اختيار كلي خود به يكديگر و ملاحظه و تحقيق امور متعلق به مصالحه مباركه به نام پادشاهي عظام قرار و به موجب اختيار نامجات طرفين، قيود و فصول و شروط مرقومه را الي الابد مقبول و منصوب و استمرار مي داريم:
    فصل اول- بعد از اين، امور جنگ و عداوت و دشمني كه تا حال در دولتين عليتين روسيه و ايران بود به موجب اين عهدنامه الي الابد مقطوع و متروك و مراتب مصالحه اكيد و دوستي و وفاق شديد در بين اعليحضرت قضا قدرت، پادشاه اعظم امپراطور مالك بالاستقلال كل ممالك روسيه و اعليحضرت خورشيد رايت، پادشاه دارا شوكت ممالك ايران و وارث و وليعهدان عظام و ميانه دولتين عليتين ايشان پايدار و مسلوك خواهد بود.
    فصل دويم- چون پيشتر به موجب اظهار و گفتگوي طرفين قبول و رضا از جانبين دولتين شده است كه مراتب مصالحه در بناي اسطاطوسكوادپريز نديم يعني طرفين در هر وضع و حالي كه الي قرارداد مصالحه الحاليه بوده است از آن قرار باقي و تمامي الكاي ولايات خوانين نشين كه تا حال در تحت تصرف هر يك از دولتين بوده كماكان در تحت ضبط و اختيار ايشان بماند، لهذا در بين دولتين عليتين روسيه و ايران به موجب خط مرقومه ذيل سنور و سرحدات مستقر تعيين گرديده از ابتداي اراضي آدينه بازار به خط مستقيم از راه صحراي مغان تا به معبر يدٌي بلوك رود ارس و از بالاي كنار رود ارس تا ايصال و الحاق رودخانه كپنك چاي به پشت كوه مقري و از آن جا خط حدود سامان ولايات قراباغ و نخجوان از بالاي كوههاي آلداگوز به دره لكر مي رسد و از آنجا به سرحدات قراباغ و نخجوان و ايروان و نيز رسدي از سنور گنجه جمع و متصل گرديده، بعد از آن حدود مزبوره كه ولايت ايروان و گنجه و هم حدود قزاق و شمس الدين لو را تا به مكان ايشيك ميدان مشخص و منفصل مي سازد و از ايشيك ميدان تا بالاي سر كوههاي طرف راست طرق و رودخانه هاي حمزه چمن و از سر كوههاي پنبك الي گوشه حدود محال شوره گل و از گوشه شوره گل از بالاي كوه برفدار آلداگوز گذشته از سر حد محال شوره گل و ميانه حدود قريه سدره وارنيك به رودخانه آرپه چاي ملحق و متصل شده معلوم و مشخص مي گردد و چون ولايات خوانين نشين طالش در هنگام عداوت و دشمني دست به دست افتاده، لهذا به جهت زياده صدق و راستي حدود ولايات طالش مزبوره را از جانب انزلي و اردبيل بعد از تصديق اين صلحنامه از پادشاهان عظام، معتمدان و مهندسان مأمور كه به موجب قبول و وفاق يكديگر و به معرفت سرداران جانبين، جبال و رودخانه ها و درياچه و امكنه و مزارع طرفين تفصيلاً تجديد وتميز و تشخيص مي سازند آن را نيز معلوم و تعيين ساخته آنچه در تحرير اين صلحنامه در دست و در تحت تصرف جانبين باشد معلوم نموده، آن وقت خط حدود ولايت طالش نيز بر اسطاطوسكوادپريز نديم مستقر و معين ساخته هر يك از طرفين آنچه در تصرف دارد بر سر آن باقي خواهد ماند و همچنين در سرحدات مزبوره فوق اگرچيزي از خط طرفين بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق بيرون باشد معتمدان و مهندسان مأموره طرفين هر يك طرف موافق اسطاطوسكوادپريز نديم رضا خواهد داد.
    فصل سيم- اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم مالك بالاستقلال كل ممالك ايران به جهت ثبوت دوستي و وفاقي كه به اعليحضرت خورشيد رتبت، امپراطور كل ممالك روسيه دارند به اين صلحنامه به عوض خود و وليعهدان عظام تخت شاهانه ايران ولايات قراباغ و گنجه كه الآن موسوم به اليزابت پول است و الكاي خوانين نشين شكي، شيروان، قوبٌه، دربند، بادكوبه و هر جا از ولايات طالش را با خاكي كه الآن در تحت تصرف دولت روسيه است و تمامي داغستان، گرجستان، محال شوره گل، آچوق باش، كورنه، مينگرلي، آبخازي و تمامي الكا و اراضي كه در ميانه قفقازيه و سرحدات معينه الحاله بوده و نيز آنچه از اراضي درياي قفقازيه الي كنار درياي خزر متصل است مخصوص و متعلق به ممالك آمپيريه روسيه مي داند.
    فصل چهارم- اعليحضرت خورشيد رايت، امپراطور قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران به جهت اثبات اين معني كه بنابر همجواريت طالب و راغب است كه در ممالك شاهانه ايران مراتب استقلال و اختيار پادشاهي را در بناي اكيد مشاهده و ملاحظه نمايند، لهذا از خود و از عوض وليعهدان عظام اقرار مي نمايند كه هر يك از فرزندان عظام ايشان كه به وليعهدي دولت ايران تعيين مي گردد هر گاه محتاج به اعانت و امدادي از دولت روسيه باشد مضايقه ننمايد، تا از خارج كسي نتواند دخل در مملكت ايران نمايد و به امداد و اعانت روس دولت ايران مستقر و محكم گردد، و اگر در سر امور داخله مملكت ايران فيمابين شاهزادگان مناقشتي دولت روس را در آن ميانه كاري نيست، تا پادشاه وقت خواهش نمايد.
    فصل پنجم- كشتيهاي دولت روسيه كه براي معاملات بر روي درياي خزر تردد مي نمايند به دستور سابق مأذون خواهند بود كه به سواحل و بنادر جانب ايران عازم و نزديك شوند و زمان طوفان و شكست كشتي از طرف ايران اعانت و ياري دوستانه نسبت به آنها بشود. كشتيهاي جانب ايران هم به دستور سابق مأذون خواهند بود كه براي معامله روانه سواحل روسيه شوند و به همين نحو در هنگام شكست و طوفان از جانب روسيه اعانت و ياري دوستانه درباره ايشان معمول گردد. كشتيهاي عسكريه جنگي روسيه به طريقي كه در زمان دوستي و يا در هر وقت كشتيهاي جنگي دولت روسيه با علم و بيدق در درياي خزر بوده اند حال نيز محض دوستي اذن داده مي شود كه به دستور سابق معمول گردد و أحدي از دولتهاي ديگر سواي دولت روس كشتيهاي جنگي در درياي خزر نداشته باشد.
    فصل ششم- تمام اسرايي كه در جنگها گرفته شده اند يا اينكه به اهالي طرفين اسير شده از كريستيان و يا هر مذهب ديگر باشند مي بايد الي وعده سه ماه هلالي بعد از تصديق و خط گذاردن در اين عهدنامه از طرفين مرخص و رد گرديده هر يك از جانبين خرج و مايحتاج به اسراي مزبوره داده به قرا كليسا رسانند و وكلاي سر حدات طرفين به موجب نشر اعلامي كه در خصوص فرستادن آنها به جاي معين به يكديگر مي نمايند اسراي جانبين را باز دريافت خواهند كرد و آنانكه به سبب تقصير يا خواهش خود از مملكتين فرار نموده اند، أذن به آن كساني كه به رضا و رغبت خود اراده آمدن داشته باشند داده شود كه به وطن خود مراجعت نمايند، و هر كس از هر قومي چه اسير و چه فراري كه نخواسته باشد بيايد كسي را با او كاري نيست و عفو و تقصيرات از طرفين نسبت به فراريان اعطا خواهد شد.
    فصل هفتم- علاوه از قرار و اظهار مزبوره بالا رأي بيضا ضياي اعليحضرت كيوان رفعت، امپراطور اعظم روسيه و اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه اعظم ممالك ايران قرار يافته كه ايلچيان معتمد طرفين كه هنگام لزوم مأمور و روانه دارالسلطنه جانبين مي شوند بر وفق لياقت رتبه امور، كليه مرجوعه ايشان را حاصل و پرداخت و سجل نمايند و به دستور سابق وكلايي كه از دولتين، بخصوص حمايت ارباب معاملات در بلاد مناسبه طرفين تعيين و تمكين گرديده زياده از ده نفر عمله نخواهند داشت و ايشان به اعزاز شايسته مورد مراعات گرديده و به احوال ايشان هيچ گونه زحمت نرسيده، بل زحمتي كه به رعاياي طرفين عايد گردد و به موجب عرض و اظهار وكلاي مزبوره رضاي ستمديدگان جانبين داده شود.
    فصل هشتم- در باب آمد و شد قوافل و ارباب معاملات در ميان ممالك دولتين عليتيٌن اذن داده مي شود كه هر كس از اهالي تجٌار بخصوص به ثبوت اينكه دوست رعايا و ارباب معاملات متعلقه به دولت بهيه روسيه و يا تجار متعلق به دولت عليٌه ايران مي باشند، از دولت خود يا از سر حدٌداران تذكره و يا كاغذ راه در دست داشته باشند، از طريق بحر و بر به جانب ممالك اين دو دولت بدون تشويش آيند و هر كس هرقدر خواهد ساكن و متوقف گشته به امور معامله و تجارت اشتغال نمايند، و زمان مراجعت آنها به اوطان خود از دولتين مانع ايشان نشوند. آنچه مال و تنخواه از امكنه ممالك روسيه به ولايات ايران و نيز از طرف ايران به ممالك روسيه برند و به معرض بيع رسانند و يا معاوضه با مال و اشياء ديگر نمايند، اگر در ميان ارباب معاملات طرفين بخصوص طلب و غيره شكوه و ادعايي باشد به موجب عادت مألوفه به نزد وكلاي طرفين يا اگر وكيل نباشد نزد حاكم آنجا رفته امور خود را عرض و اظهار سازد تا ايشان از روي صداقت، مراتب ادعاي آنها را مشخص و معلوم كرده، خود و يا به معرفت ديگران قطع و فصل كار را ساخته نگذارند تعرٌض و زحمتي به ارباب معاملات عايد بشود.
    در باب تجٌار طرف ممالك روسيه كه وارد ممالك ايران مي شوند مأذون خواهند بود كه اگر با اموال و تنخواه خودشان به جانب ممالك پادشاهانه ديگر كه دوست ايران مي باشند بروند از طرف دولت ايران بي مضايقه تذكرات راه به ايشان بدهند و همچنين از طرف دولت روس در ماده تجارت اهالي دولت ايران كه از خاك ممالك روسيه به جانب ساير ممالك پادشاهانه كه دوست دولت روسيه باشند مي روند، معمول خواهد شد.
    وقتي كه از رعاياي دولت روسيه در زمان توقف و تجارت. در ممالك ايران فوت شده باشد اموال و املاك او در ايران بماند چون مايعرف او از مال رعاياي دولت دوست است، لهذا مي بايد اموال مفوت به موجب قبض الوصول شرعي رد و تسليم ورثه مفوت گردد و نيز اذن خواهد داد كه املاك مفوت را اقوام او بفروشند، چنانكه كه اين معني در ممالك روسيه و پادشاهان ديگر دستور و عادت بوده متعلق به هر دولت باشد مضايقه نمي نمايند.
    فصل نهم- باج و گمرك اموال تجار طرف دولت بهيه روسيه كه به بنادر و بلاد ايران مي آورند از يك تومان پانصد دينار در يك بلده گرفته از آنجا با اموال مزبوره به هر ولايت ايران بروند چيزي مطالبه نكرده و همچنين از اموالي كه از ممالك ايران بيرون مي آورند آن قدر گرفته زياده به عنوان خرج و توجيه و تحميل و اختراعات چيزي از تجار روسيه با شرٌ و شلتاق مطالبه نشود و به همين نحو در يك بلده باج و گمرك تجٌار ايران كه به بنادر و ممالك روسيه مي آورند و يا بيرون مي برند به دستور گرفته، اختلافي به هيچ وجه نداشته باشند.
    فصل دهم- بعد از نقل اموال تجٌار به بنادر كنار دريا و يا آوردن از راه خشكي به بلاد سرحدات دولتين اذن و اختيار به تجٌار و ارباب معاملات طرفين داده شده كه اموال خودشان را فروخته و اموال ديگر خريده و يا معاوضه كرده، ديگر از امناي گمرك و مستاجرين طرفين اذن نخواسته باشند، زيرا كه بر ذمٌه امناي گمرك و مستأجرين لازم است كه ملاحظه نمايند تا معطٌلي و تأخير در كار ارباب معاملات وقوع نيافته، باج خزانه را از بايع يا از مبيع (يا از مشتري) هر نوع با هم سازش مي نمايند بازيافت دارند.
    فصل يازدهم- بعد از تصديق و خط گذاردن در اين شروط نامه، وكلاي مختار دولتين عليٌتين بلاتأخير به اطراف جانبين اعلام و اخبار مي نمايند و امر اكيد بخصوص بالمرٌه ترك و قطع امور عداوت و دشمني به هر جا ارسال خواهند كرد. شرط اين شروط نامه الحاله كه بخصوص استدامت مصالحه دائمه طرفين مستقر و دو قطعه مشروحه با ترجمان خطٌ فارسي مرقوم و محرٌر و از وكلاي مختار مأمورين دولتين عليٌتين مزبوره بالتصديق و با خطٌ و مهر مختم گرديده و مبادله با يكديگر شده است مي بايست از طرف اعليحضرت خورشيد رتبت. پادشاه اعظم، امپراتور اكرم، مالك كل ممالك روسيه و از جانب اعليحضرت قدر قدرت، پادشاه والا جاه ممالك ايران به امضاي خطٌ شريف ايشان تصديق گردد و چون اين صلحنامه مشروحه مصدٌقه مي بايد از هر دو دولت پايدار به وكلاي مختار برسد، لهذا از دولتين عليٌتين در مدت سه ماه هلالي وصول گردد.
    تحريرآ في معسكر روسيه در رودخانه زيوه من محال گلستان متعلٌقه قراباغ به تاريخ بيست و نهم شهر شوال المكرم سنه يك هزار و دويست و هشت هجري نبوي مطابق دوازدهم ماه اكتوبر سنه يك هزار و هشتصد و سيزده عيسوي سمت تحرير رفت.
    منبع: معاهدات و قراردادهاي تاريخي در دوره قاجاريه،به كوشش غلامرضا طباطبايي مجد، صفحات 77 تا 84



    نوع مطلب :
    نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    زبان‌های ترکی
    زبان‌های ترکی (Turkic Languages) خانواده زبانی بزرگی است که شامل سی زبان عضو می‌باشد. این زبانها در منطقه وسیعی از اوپای شرقی تا سیبری و غربچین استفاده می‌شود.زبان ترکی زبان مادری ۱۸۰ میلیون در سراسر دنیا است و در کل حدود ۲۰۰ میلیون نفر با این زبانها آشنائی دارند. زبانهای ترکی زیرشاخه‌ای از خانواده زبانهای التای هستند.

    افرادی که به زبان ترکی استانبولی صحبت می‌کنند بیشترین تعداد را تشکیل میدهند

    دستور زبان

    این گروه زبان‌هاالتصاقی (پسوندی) هستند یعنی کلمات و افعال با اضافه شدن پسوند معنی دیگری یا حالت زمانی متفاوتی را به خود می‌گیرند. همچنین یکی از مشخصات زبانهای ترکی همنوای اصوات است

    [ویرایش] گروه‌ها

    در طی مهاجرتهای بسیار اقوام مختلف ترک، آنها با یکدیگر و زبانها و فرهنگهای متفاوت آمیزش کرده و تأثیرات متفاوتی از زبانهای مختلف بخصوص زبانهای ایرانی، عربی، اسلاوی و مغولی برداشته‌اند. این تأثیرات متفاوت جریان سیر تاریخی و تحول این زبانها را تا حدودی پیچیده نموده و از لحاظ گروهبندی دشواری‌هایی را ایجاد نموده‌است. در نتیجه چندین سیستم متفاوت برای دسته بندی این زبانها وجود دارد. رایج‌ترین دسته بندی در اینجا ارائه می‌شود.

    متکلمان خانواده زبانهای ترکی


    زبان‌های ترکی بر فارسی، مجاری و روسی تأثیر گزار بوده‌اند و متعاقبا از این زبانها نیز تاثیر پذیرفته‌اند.


    [ویرایش] مقایسه کلمات مختلف در زبان های مختلف ترک تبار

    در این جدول برای مقایسه شباهتهای زبانهای مختلف ترک تبار با همدیگر آورده شده است. در این جدول تفاوت زیاد زبان چوواش و زبان یاکوتی با سایر زبانهای ترک تبار مشخص می شود همچنین شباهت برخی از زبانهای ترک تبار در حد لهجه است مثلا تاتاری و باشقیری تقریبا تفاوتی باهم ندارند و ترکی قاراقالپاق و قزاقی تفاوت چندانی باهم ندارند. تفاوت ترکی آذری و ترکی استانبولی تنها در طرز ادای برخی حروفات است . ترکی گاگاووز نیز چنین نسبتی با ترکی آذری و استانبولی دارد. بدلیل این شباهتها از آوردن برخی زبانهای ترکی در جدول مقایسه ای خودداری شده است.[۲]


    فارسی ترکی قدیم ترکی آذری ترکی استانبولی ترکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
    پدر ata ata ata ata ata   ota ata   atte
    مادر ana ana anne ene ana ana ona ana   an'n
    فرزند o'gul oğul oğul oğul ul, uğıl ul o'gil oghul uol yvul
    مرد er(kek) kişi(erkək) erkek erkek ir yerkek erkak är er ar
    دختر kyz qız kız gyz qız qιz qiz qiz ky:s χe'r
    نفر kişi kişi kişi keşe kisi     kihi  
    عروس kelin gəlin gelin geli:n kilen kelin kelin kelin kylyn kilen
    فارسی ترکی قدیم ترکی آذری ترکی استانبولی ترکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
    قلب jürek ürək yürek ýürek yöräk zhürek yurak yüräk süreq  
    خون qan qan kan ga:n qan qan qon qan qa:n jon
    سر baş baş baş baş baş bas   baş bas puš
    موی ریز؟ qyl qıl kıl qyl qıl kyl kyl kyl kyl χe'le'r
    چشم köz göz göz göz küz köz ko'z köz kos kör
    مژه kirpik kirpik kirpik kirpik kerfek kirpik kiprik kirpik kirbi: χurbuk
    گوش qulqaq qulaq kulak gulak qolaq qulaq quloq qulaq gulka:k χo'lga
    بینی burun burun burun burun borın murιn burun burun murun  
    بازو qol gol kol gol qul qol qo'l   qol χol
    دست el(ig) əl el el       ili: ala'
    انگشت barmak barmaq parmak barmak barmaq   barmoq barmaq    
    ناخن tyrnaq dırnaq tırnak dyrnaq tırnaq tιrnaq tirnoq tirnaq tynyraq  
    زانو tiz diz diz dy:z tez tize tizza tiz tüsäχ  
    (قسمتی از ران) baltyr baldır baldır baldyr baltır baldyr boldyr baldir ballyr  
    پا adaq ayaq ayak aýaq ayaq ayaq oyoq   ataq  
    شکم qaryn qarın karın garyn qarın qarιn qorin qor(saq) qaryn χyra'm
    فارسی ترکی قدیم ترکی آذری ترکی استانبولی ترکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
    اسب at at at at at at ot at at ut
    گاوجوانی که هنوزنزائیده siyir sığır sığir sığır sygyr síır (sıyır) siyιr sigir    
    سگ yt it it it et iyt it it yt jyda
    ماهی balyq balık balιq balyk balıq balιq baliq beliq balyk pola'
    شپش bit bit bit bit bet biyt bit pit byt pyjda
    فارسی ترکی قدیم ترکی آذری ترکی استانبولی ترکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
    خانه ev ev ev öý öy üy uy öy   av
    اتاق otag otağ otağ otaq   otaq otoq   otu:  
    راه yol yol yol yo:l yul zhol yo'l yol suol sol
    پل köprüq köprü köprü köpri küpar köpir ko'prik kövrük kürpe  
    تیر oq ox (okh) ok ok uk   o'q oq ugu
    آتش ot ot ot ot ut ot o't ot uot vot
    خاکستر kül kül kül kül köl kül kul kül kül kö'l
    آب suv su su suw syw suw suv su ui syv
    کشتی kemi gəmi gemi gämi kimä keme kema     kim
    در یاچه köl göl göl köl kül köl ko'l köl küöl  
    جزیره atov ada ada ada atan aral orol aral   ută
    خورشید küneş günəş güneş gün qoyaş kün   kün kün χĕvel
    ابر bulut bulut bulut bulut bolıt bult bulut bulut bylyt pĕlĕt
    ستاره yulduz ulduz yıldız ýyldyz yoldız zhuldιz yulduz yultuz sulus şăltăr
    خاک topraq topraq toprak toprak tufraq topιraq tuproq tupraq toburaχ tăpra
    تپه töpü təpə tepe depe tübä töbe tepa   töbö tüpe
    درخت yağac ağac ağaç agaç ağaç ağaš       jyvăş
    خدا tenri tanrı tanrı taňry täñre     tängri tanara tură
    فارسی ترکی قدیم ترکی آذری ترکی استانبولی ترکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
    دراز uzun uzun uzun uzyn ozın uzιn uzun uzun uhun vărăm
    جدید yany yeni yeni yany yaña zhanga yangi yengi sana şĕnĕ
      semiz semiz semiz simez semiz semiz semiz emis  
    پُر tolu dolu dolu do:ly tulı tolι to'la toluq toloru tulli
    سفید aq aq ak ak aq aq oq aq    
    سیاه qara qara kara gara qara qara qora qara χara χura
    طلا qyzyl qızıl kızıl gyzyl qızıl qızıl qizil qizil kyhyl χĕrlĕ
    آسمان kök gök gök gök kük kök ko'k kök küöq kăvak
    فارسی ترکی قدیم ترکی آذری ترکی استانبولی ترکمنی تاتاری قزاقی ازبکی اویغوری یاکوتی چوواش
    یک bir bir bir bir ber bir bir bir bi:r pĕrre
    دو eki iki iki iki ike yeki ikki ikki ikki ikkĕ
    چهار törd dört dört dö:rt dürt tört to'rt töt tüört tăvattă
    هفت yeti yeddi yedi yedi cide zheti yetti yättä sette şiççĕ
    ده on on on o:n un on o'n on uon vunnă
    صد yüz yüz yüz yü:z yöz zhüz yuz yüz sü:s şĕr


    [ویرایش] الفبا

    برای نگارش زبانهای مختلف ترکی در طول تاریخ الفبا های مختلف بکار گرفته شده است. الفبای اورخون ، الفبای اویغور، الفبای عربی , الفبای عبری ( ترکان یهودی کارائیم و خزرالفبای لاتین و الفبای سیریلیک اما هم اکنون اکثر زبانهای ترکی از الفبای لاتین استفاده می کنند یا در حال تغییر خط رسمی خود به لاتین هستند.[۳]

    الفبای اُرخون نوشته شده بر روی سنگ که هماکنون درشهر قیزیل جمهوری آلتایی روسیه نگهداری می شود.
    نامه آرگون خان پادشاه ایلخانی به فیلیپ چهارم پادشاه فرانسه در قرن 13 میلادی به خط اویغوری
    الفبای مشترک لاتین مورد استفاده در سالهای 1922 تا 1940 میلادی در جمهوریهای ترک زبان شوروی و متنهایی به زبانهای مختلف


    [ویرایش] الفبای اُرخون

    الفبای اُرخون یا الفبای قدیمی ترک یا الفبای گوک ترک الفبایی است که از قرن ششم میلادی توسط ترکان استفاده می شده است. این خط شباهت بسیاری به الفبای هون (الفبای مجارهای قدیم) دارد. اولین اثر به خط اُرخون در اواخر قرن 19 در حاشیه رود ینی سی در روسیه پیدا شد و در سال 1889 توسط ویلهلم توماس دانمارکی رمز گشایی شد. در سالهای بعد آثار بیشتری به این الفبا از جمله در حاشیه رود یدی سو پیدا شد.[۴]

    [ویرایش] الفبای اویغور

    الفبای اویغوری ،الفبایی است که در قرن 12 میلادی توسط ترکان آسیای میانه و بویژهاویغورها استفاده می شد. این خط مانند سایر نوشته های کهن بر روی پاپیروس نوشته می شده است. نوشتههایی به این خط بر روی سنگ نبشته ها باقی مانده است. خط اویغوری از چپ به راست و از بالا به پایین نوشته می شده است.[۵]


    [ویرایش] الفبای معاصر

    تا اوایل دهه دوم قرن بیستم میلادی بیشتر زبان های ترکی با استفاده از الفبای عربی نگارش می کردند.اما با توجه به اینکه حروف موجود در عربی برای زبان ترکی مناسب نبود و بخصوص برای 9 مصوت زبان ترکی تنها سه حرف وجود داشت لذا انگیزه تغییر الفبای ترکی به ذهن روشنفکران ترک افتاد از اینرون از سال 1922 تلاشهایی برای تغییر الفبا انجام گرفت و در سال 1929 تمام جمهوری های ترک زبان اتحاد جماهیر شوروی (به جز جمهوری چواشترکیه الفبای مورد استفاده خود را از عربی به لاتین تغییر دادند[توضیح]. در حال حاظر الفبای نوشتاری زبانهای مختلف ترکی بدینصورت است:

    ¹علی رغم تصریح قانون اساسی روسیه مبنی بر ممنوع بودن هرگونه الفبا به جز الفبای سیریلیک جمهوری تاتارستان از الفبای لاتین استفاده می کنند. ²در حال تغییر به الفبای لاتین ³ الفبای عربی نیز استفاده می شود.

    [ویرایش] مقایسه الفبای زبان های مختلف ترک تبار

    در این جدول الفبا ی زبان های مختلف ترکی را اورده ایم.علیرغم تفاوت برخی حروف تلفظها چندان تفوتی با یکدیگر ندارند. مثلا Sh ازبکی و اویغوری همانند Ş ترکی آذری و استانبولی و . . . تلفظ می شود[۶][۷][۸][۹][۱۰][۱۱][۱۲] در سالهای اخیر تلاشهای زیادی برای ایجاد خط مشترک ترکی صورت گرفته است و ترکیه، ترکمنستان ، ازبکستان و قزاقستان تصمیماتی برای ایجاد الفبای مشترک تاسال 2010 اتخاذ نموده اند.

    فارسی ترکی آذری ترکی استانبولی گاگاووز ترکمنی تاتاری قزاقی اویغوری ازبکی
    آ Aa Aa Aa Aa Aa Aa Aa Aa
    اَ Əə Ee Ä ä Ä ä Ä ä Ä ä Ee Ee
    ب Bb Bb Bb Bb Bb Bb Bb Bb
    ج Cc Cc Cc Jj Cc Cc Jj Jj
    چ Çç Çç Çç Çç Çç Çç CHch CHch
    د Dd Dd Dd Dd Dd Dd Dd Dd
    اِ Ee Ee Ee Ee Ee Ee É é Ee
    ف Ff Ff Ff Ff Ff Ff Ff Ff
    گ Gg Gg Gg Gg Gg Gg Gg Gg
    غ/ع Ğğ Ğğ - - Ğğ Ğğ Ghgh G’g’
    ه-ح Hh Hh Hh Hh Hh Hh Hh Hh
    ایی İi tr İi İi İi-Í í İi-Ï ï Ii Ii
    ایی کوتاه مثل Earth انگلیسی Yy - -
    ژ Jj Jj Jj Ž ž Jj Jj Jj -
    ک Kk Kk Kk Kk Kk Kk Kk Kk
    ل Ll Ll Ll Ll Ll Ll Ll Ll
    م Mm Mm Mm Mm Mm Mm Mm Mm
    ف Nn Nn Nn Nn Nn Nn Nn Nn
    ن غُنه - - - Ň ň Ň ň Ň ň NGng -
    اُ Oo Oo Oo Oo Oo Oo Oo Oo
    اُ نرم Öö Öö Öö Öö Öö Öö Öö O'o'
    پ Pp Pp Pp Pp Pp Pp Pp Pp
    ق Qq - - - Qq Qq Qq Qq
    ر Rr Rr Rr Rr Rr Rr Rr Rr
    س Ss Ss Ss Ss Ss Ss Ss Ss
    ش Şş Şş Şş Şş Şş Şş SHsh SHsh
    ت Tt Tt Tt Tt Tt Tt Tt Tt
    تس - - Ţ ţ - - - - -
    او Uu Uu Uu Uu Uu Uu Uu Uu
    او نرم Üü Üü Üü Üü Üü Üü Üü Üü
    و Vv Vv Vv Ww Vv-Ww Vv-Ww Ww Vv
    خ Xx - - - Xx Xx Xx Xx
    ی Yy Yy Yy Ýý Yy Yy Yy Yy
    ز Zz Zz Zz Zz Zz Zz Zz Zz


    نوع مطلب :
    نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    ای گزل بقیع
    نمیدونم اهل بیت چقدر منو تو جرگه ادما حساب میکنند نمیدونم اقام امام زمان در مورد من چی فکر میکنه اما باچشم اشک الود میگم اقاجان درماندم حاجت مندم حاجتم رو بعد خدا از تو میخوام یا مهدی به ابروی مادرت زهرای اطهر حاجتم رو برام بگیر به ناموس زهرا قسمت میدم یا اقا جان یا مهدی یا امام زمانقبرستان بقیع

    ضريح به تاراج رفته بقيع- متعلق به ۴ امام معصوم                                                                                                                                             تصاويري از چشمه آبی كه گرداگرد قبر حضرت ابوالفضل در طواف است  

    تصاويري از چشمه آب زلالي كه صدها سال است گرداگرد قبر اصلي حضرت ابوالفضل العباس در زير حرم مطهرش در كربلا طواف مي‌كند و اين است اجر تشنه‌ماندن او بر لب فرات به احترام تشنگي برادر .... ...


    مقبره بانو خدیجه قبل از تخریب-جنه المعلی

    تصاویر انهدام بقیع

    روضه مقدسه نبویحرم امام حسن عسگري عليه السلام يازدهمين امام شيعيان
    بقیع                                               >>مزار خانم ام البنین   بقیععکس بقیع قبل از تخریب همانطور که در چند پست قبلی قول عکس هایی از بقیع رو به شما داده بودم امروز چند عکس از بقیع آماده کردم همانطور که در چند پست قبلی قول عکس هایی از بقیع رو به شما داده بودم امروز چند عکس از بقیع آماده کردم عکس هایی از بقیع قبل از تخریبعکس هوایی بقیععکس هایی از بقیع قبل از تخریبهمانطور که در چند پست قبلی قول عکس هایی از بقیع رو به شما داده بودم امروز چند عکس از بقیع آماده کردم عکس هایی از بقیع قبل از تخریبعکس هایی از بقیع قبل از تخریبآجرک الله یا صاحب الزمانحرم مطهر ائمه بقیع قبل از ویران شدن به دست وهابیانبقیع بعد از هتک حرمت وهابیون 1حرم امام رضا (ع)


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    آذربایجان و مساله کرد

      

    رضا تورک

    Riza_turk@yahoo.com

     

    مقدمه و طرح موضوع:

    بدون شك غرب آذربايجان (جنوبي) در طول تاريخ معاصر بخاطر عواملي همچون ژئوپولوتيك خاص، مهاجرت و متعاقبا برهم خوردن تركيب جمعيتي آن، تضاد مذهبي، دخالت كشورهاي خارجي و تضاد منافع آنها، قدمت كهن تاريخي، منابع سرشار خدادادي، سياستهاي استعماري و زياده خواهانه اتخاذ و اجرا شده (بين المللي، دولتي، قومي) در اين منطقه همواره يكي از كانونهاي تنش، بحران و منازعات و كشمكشهاي بين قومي بوده است.

    حافظه تاريخي مردمان اين ديار هنوز ايام و روزهاي سخت و سياه و خونين دوران شيخ عبيدالله شمزيناني، سيميتقو، جيلوها و ارامنه و نيز حوادث تلخ و خونين بدو و بعد از انقلاب 57 را فراموش نكرده و بياد دارد كه چگونه هزاران تن از كودكان و زنان و مردان بيگناه و مظلوم ترك غرب آذربايجان قرباني زياده خواهي ها و طمعكاري ها و ددمنشيهاي انسان نمايان حيوان صفت شدند كه بي هيچ ابايي براي رسيدن به اهداف شوم و خيالي و بيگانه پرست خود از هيچ جنايتي و خيانتي فروگذاري ننموده و ضمن ايجاد وحشت و ناامني در منطقه باعث كشتار بي رحمانه بي گناهان و بي خانماني و مهاجرت هاي اجباري و تحميل صدمات جبران ناپذير مادي-معنوي مردمان اين خطه شدند هرچند كه در نهايت همگي با خفت و خواري تمام مغلوب ملت دلير آذربايجان شدند.

    در بررسي تحولات سياسي معاصر غرب آذربايجان مشخص ميشود "اكراد" بعنوان يكي از اقليتهاي مستعد ساكن منطقه، همواره يك پاي ثابت مناقشات و منازعات و جنگهاي بين قومي بوده اند. رهبران كردي معمولا با بكاربستن سياستهاي غلط و عموما قهر آميز و مسلحانه و نيز تعميم دادن مشكلاتشان با حاكميت به مردمان بي دفاع ترك غرب آذربايجان موجبات بحرانها و كشتارهاي زيادي گشته اند.

    روند امروز جهاني و منطقه ايي و مخصوصا جريانات كشور عراق و تاثير آن بر كردهاي ايران و تلاشهاي مرموزانه و سوال برانگيز گروههاي افراطي آنها در منطقه غرب آذربايجان، ما را بر آن داشت تا در اين مقال با مروري هرچند مختصر به فجایع و آشوبهاي مهم كردي كه در منطقه غرب آذربايجان رخ داده و لطمات زيادي را نيز بر اين منطقه وارد نموده اند آشنا شده و  اقدامات لازمه را انجام دهيم. ما در اين مقال خواهيم كوشيد با استناد به منابع موثق تاريخي و منابعي كه بيشترشان بدست خود كردها نگارش يافته اند و نيز با اتكا به ديگر منابع و علوم انساني با قضيه بصورت علمي و مستند برخورد نماييم.        

     

    شيخ عبيدالله شمزيناني:

     

    شيخ عبيد الله نهري كه او را شيخ عبيد الله  شمزيناني يا شمزيني نيز گفته اند، پسر و جانشين شيخ طه يكي از بزرگترين زمينداران و نيز رهبران مذهبي طريقت نقشبنديه ميباشد. وي پس از مرگ شيخ طه در اوائل سده نوزدهم به رياست فرقه نامبرده نائل گرديده و توانست مريدان زيادي را دور خود جمع نمايد. نياكان شيخ عبيدالله از ناحيه حكاري (در تركيه) به منطقه نهري و از آنجا به شمدينان مهاجرت نمودند و اين منطقه تبديل به زيستگاه و كانون فعاليتهاي آنان شد كه در ادامه بدلايل جاه طلبانه و كسب قدرت و تشكيل حكومت، به نواحي غرب آذربايجان يورشها و تهاجمات خونيني را با ياري و مساعدت دول اروپايي ترتيب دادند كه شرح مختصر آنها در ذيل مي آيد.

    شيخ رسما و قانونا تبعه دولت عثماني بود، همچنين او رهبر مذهبي اكراد منطقه شرق عثماني نيز محسوب ميشد كه نفوذ زيادي در بين مريدانش داشت همچنين چند روستا و ديه كوچك در داخل سرحدات مرزي ايران و در غرب آذربايجان تحت نفوذ شيخ و مريدانش قرار داشتند. لذا وي با قدرتي كه در گذر زمان كسب كرده بود، ادعا و داعيه مالكيت آن روستاها را مطرح نمود. (شايان ذكر است در آن برهه زماني جنگ مذهبي بين حكومتهاي سني عثماني و شيعه مذهب قاجاريه در جريان بود و انگيليسيها نيز كه هميشه چهره مرموز خاص خود را داشته اند، متحد عثماني بودند و مخالف روسها و قاجاريه، لذا از شيخ عبيدالله كه يك سني مذهب افراطي بود حمايت ميكردند، به بيان روشنتر شيخ را تبديل به آلت دست خود نموده و از او بعنوان اهرمي جهت فشار بر ايران در جهت رسيدن به مقاصد خود استفاده مي كردند.) در سال 1290 "يوسف خان شجاع الدوله" حاكم وقت اورميه، از روستاهاي فوق الذكر به مانند مردمان ديگر منطقه درخواست پرداخت ماليات نمود. ولي طرفداران شيخ به تحريك وي از پرداخت ماليات سرباز زدند كه متعاقب آن اولين درگيري بين قواي دولتي و مريدان شيخ در گرفت، كه در پي آن مريدان شيخ شكست سختي را متحمل شدند. در اين حال دول انگليس و عثماني فرصت را مناسب ديده و به تحريك شيخ جهت حمله به سرحدات مرزي ايران پرداختند و انواع كمكها را در اختيارش گزاردند و نيز فشارهاي ديپلماتيكي دولت عثماني بر ايران آغاز گرديد. متعاقب آن دولت ايران ايستادگي نمود كه در نتيجه ((عشاير كرد عثماني به خاك ايران (غرب آذربايجان) تجاوز نموده و خسارتهاي زيادي به شهر اشنويه و روستاهاي اطراف وارد مي نمايند.)) (1) (در اينجا ذكر اين نكته خالي از لطف نيست كه چرا اكراد مذهبي افراطي به شهر اشنويه هجوم آوردند؟ شايد بدين دليل كه اشنويه برخلاف امروز [كه تقريبا كرد نشين است] آنزمان شهري ترك نشين و شيعه مذهب بود. همين طور اين تهاجم را ميتوان از جنبه مهاجرتهاي معاصر اكراد و ساكن شدن تدريجي آنها و تغيير تركيب جمعيتي منطقه غرب آذربايجان مورد بررسي قرار داد.)

    دولت ايران و مردم ترك در مقابل اشغالگران و مهاجمان كرد و فشارهاي سياسي ايستادگي مينمايند و اين قضيه با شروع جنگهاي عثماني و روس در 1877م. موقتا به بوته فراموشي سپرده ميشود. اينبار شيخ با تحريك انگليسيها و دريافت پول از آنها برعليه روسها وارد ميدان جنگ ميگردد اما نمي تواند خدمات چشمگيري به عثماني نمايد ولي اكراد موفق ميشوند سلاحها و غنايم زيادي را از راه تاراج اموال مردم بدست آورند. مولف ارمني غوريانس مي نويسد: ((بعد از اتمام جنگ روس و عثماني، شيخ غارتها كرده و تاراجها آورده و دولت جمع نموده و شهرت پيدا نموده و به خيالات دور و دراز و خام افتاد.)) (2)

    اينبار شيخ با تجديد قوا و كسب قدرت، ادعاهاي خود مبني بر فرمانروايي و تشكيل حكومت مستقل سني مذهب كردي را بطور جدي مطرح و سازماندهي مينمايد كه البته كمرنگ شدن حمايتهاي عثماني از شيخ هم مزيد بر علت ميشود. متعاقب اين مسائل ((سركنسول روس موسيو كربيل در سال 1879م. به دولت مطبوع خود اطلاع داد كه خلفاي شيخ در سال 1879م. پيوسته به ايران (منطقه غرب آذربايجان) آمده و كردهاي آنجا را تحريك مي كنند.)) (3) در اين هنگام شيخ كه جهت اجراي خيالات خام خود محتاج كمك دول بزرگ بود كوشيد به روسيه نزديك شود، ولي به نوشته خالفين ((كنسول روسيه در وان بنام كامساراكان به درخواست وي پاسخ مثبت نداد چون وزارت خارجه روسيه اعتقاد داشت كه اين رهبر مذهبي كرد به كردستان عثماني قناعت ننموده و دير يا زود به نواحي كرد نشين ايران هم هجوم خواهد آورد و اين به نفع روسيه نبود.)) (4) شيخ پس از مايوس شدن از كمك روسها ((در سال 1879م. سران قبايل كرد را در منطقه نهري دور هم گرد آورد و از ضرورت تشكيل امير نشيني كردي سخن به ميان آورد.)) (5) كه نواحي شرقي عثماني و نواحي غربي آذربايجان محور اصلي تشكيل چنين امير نشيني قرار گرفتند. مولف روس، خالفين، در باره نقشه عمليات شيخ و اكراد مي نويسد: ((بدينسان شد كه كردهاي مامش و منگور در مرز ايران تحت فرماندهي شيخ صديق پسر بزرگ شيخ، روانداز را تصرف نمايند و از آنجا بغداد را مورد هدف قرار دهند. عبدالقادر پسر دوم شيخ هم مامور تصرف موصل و عماديه گرديد و اشغال وان به عهده خود شيخ گزارده شد.)) (6)

    با نگاهي به اين طرح حمله به ميزان جاه طلبي و تجاوزگري و رويا بافي شيخ پي ميبريم. آنچه كه در اين گفته ها مشخص است تشكيل تنها يك اميرنشيني مطرح نبوده، بلكه تشكيل يك امپراتوري (تخيلي) كردي و به بيان امروزي تر ((كردستان بزرگ)) [البته نه با اين نام] آنهم در سرزمينهايي كه بيشترشان متعلق به اكراد نيست مطرح بوده است. هرچند كه چنين طرحي هيچگاه به مرحله اجرا نرسيد و اينبار نيز شيخ قلدر اما نابلد به سياست، اسير سياستهاي انگليس و عثماني شد و آنها توانستند نظر شيخ را عوض نموده و او را تنها متوجه غرب آذربايجان (ايران) نمايند. در نتيجه در ماه اوت 1880م. براي اولين بار طرح حمله به ايران (نواحي غرب آذربايجان) آماده گرديد و اينبار عبدالقادر ميبايستي تبريز! و شيخ محمدصديق نيز اورميه، خوي و سلماس را متصرف ميشدند. شايان ذكر است انگليسيها و عثمانيان هركدام در جهت منافع خود از اكراد حمايت ميكردند. انگلستان بدليل اينكه بتواند جلوي رقيب خود يعني روسها را در امر نفوذ بر آسياي صغير بگيرد و در عوض نفوذ و قدرت خويش را تحكيم بخشد به حمايت از كردها مي پرداخت و عثماني هم علاوه بر تضاد مذهبي با ايران، در پي تامين امنيت داخلي كشورش و نيز بسط قدرت خود بعنوان يك امپراتوري در شرق بود. همچنين عثماني با حمايت از اكراد متعصب مذهبي بر آن بود تا آنان را در جنگ با ارمني ها در جهت مصالح خود وارد بازي نمايد. از طرف ديگر اكنون شيخ با قدرت بيش از حدي كه كسب نموده بود خطري براي انگليس و عثماني محسوب ميشد و آنان بدنبال فرصتي جهت تضعيف قدرت وي و در صورت لزوم سركوب وي بودند. در اينجا ذكر اين نكته ضروريست كه اكراد در حمله به ايران از سلاحهايي با مارك "هنري مارتين" ساخت كشور انگليس استفاده ميكردند.

    بهرصورت در حمله به ايران (نواحي غربي آذربايجان) كه درواقع نقشه انگليسيها بود، ساووج بولاغ (سويوق بولاق) هدف اول كردها قرار گرفت. ساووج بولاغ كه شهري كوچك و عمدتا ترك نشين بود با حمله شيخ غارت شده و تعداد زيادي از مردم بيگناه نيز كشته شدند همچنين شيخ در اين حمله از همكاري ايلات و عشاير كرد ساكن اطراف شهر نيز بهره مند بود و آنان نيز ((تحت تاثير دو عامل مذهب و شركت در غارت و چپاول اموال آذريها بدنبال او راه افتاده بودند.)) (7) ساووج بولاغ ترك نشين نيز دچار همان سرنوشت شوم اشنويه گشت و بعد از اين چپاول و كشتار، بسياري از ترك ها از آن شهر به اجبار خارج شدند و اين روند در آينده نيز ادامه داشت تا اينكه امروز ما شاهد عمدتا كردنشين شدن شهر ساووج بولاغ هستيم.

    اما بعد از ساووج بولاغ نوبت به مياندوآب (قوشاچاي) رسيد. فجايعي كه اكراد در آنجا انجام دادند دلگدازتر و وحشيانه تر از نواحي ديگر است. ((بهرحال در روز جمعه 25 شوال 1297 ه.ش حمزه آقا (رئيس ايل منگور) و عبدالقادر به مياندوآب حمله كردند و عشاير سركش، مساجد و خانه هاي مردم را به آتش كشيدند و بازار شهر را غارت كردند. بر پايه گزارش كارگزاري ساووج بولاغ به وزارت خارجه در سال 1298ه.ق سه هزار و پانصد تن در اين رويداد كشته شدند. در ذيل كتاب"قيام ملا خليل و رد فرمان رضا خان" بخشهايي از يك مثنوي كردي آمده كه در اشعار اين مثنوي به فرمان شيخ براي غارت مياندوآب و قتل عام ساكنان ((عجم)) آنجا، آتش زدن شهر و غارت اموال مردم و بازاريان توسط عشاير و سوءاستفاده مردم بي سروپا و چوپانان و گاوچرانان كرد از اين اوضاع اشاره شده است.)) (8) حاج سياح در سياحت نامه (خاطرات حاج سياح) معروف خود واقعه كشتار مردم مياندوآب بوسيله اكراد را چنين شرح مي دهد: ((اكراد مالها برده و آباديها را آتش زدند. آنان اطفال شيرخوار را به هوا انداخته و از زير شمشير زده و دو قطعه ساختند و مي گفته اند صلي علي محمد! ، شكم زنان حامله را دريده و دختران باكره را بي سيرت بعد قتل كرده به مردم و زن و پير و جوان و طفل ابقاء نكرده بعد از غارت، آتش به مزارع و محصول و آبادي مي زده اند.)) (9)

    بعد از كشتار وحشيانه بوسيله اكراد در مياندوآب اينبار آنان در 28 ذيقعده 1297ه.ق به شهر بناب حمله كردند ولي با مقاومت دليرانه مردم و ياري قواي دولتي شكست خورده و به ساووج بولاغ و مياندوآب برگشته و طرح حمله به اورميه را ريختند. همزمان با حمله اكراد به غرب آذربايجان"مستر آبوت" كنسول انگليس در تبريز با هدايت "تامسون"- سفيرشان در ايران- محل ماموريت خود را به قصد اورميه ترك نمود تا در شرايطي كه اكراد به فرماندهي محمد صديق در 15 ذيقعده الحرام سال 1297 اورميه را محاصره نموده بودند، بتواند كمكهاي مفيدي به كردها و شيخ ارائه دهد. "علي خان افشار" كه در جريان محاصره اورميه در شهرحضور داشته و جزو مدافعين بوده تصريح ميكند كه "كنسول آبوت"اصرار داشت "اقبال الدوله" –حاكم اورميه- شهر را به شيخ تسليم نمايد و استدلال ميكرد: ((شما با سه هزار نفر مردم رزم نديده و تجربه نياندوخته و يك قلعه خرابه و درهم شكسته تاب تحمل سي هزار لشكر جرار شيخ را نداريد.)) (10) البته كنسول انگليس در امر تضعيف روحيه مردم شهر و بخطر انداختن تماميت ارضي ايران و غرب آذربايجان تنها نبود و دين گستران مسيحي اروپايي و آمريكايي مستقر در اورميه وي را ياري ميكردند كه فعالترين آنها پزشكي آمريكايي بنام "دكتر كوكران" بود. در اينجا لازم بذكر است كه "سيمون"نامي ارمني مشاور عالي شيخ عبيدالله كرد بود. بعدها خود اين مبشران و كشيشان مسيحي فجايعي را در منطقه بوجود آوردند كه كمتر از جنايات اكراد نبود.

    بهر روي فشارها و جنگ رواني كنسول انگليس و تلاش كردها در اشغال اورميه با مقاومت قابل تحسين اقبال الدوله و مردم شهر ناكام ماند و نهايتا پس از چند درگيري پراكنده، با رسيدن قواي دولتي، شيخ و اكراد در قمار سياسي كه انگليس طراح آن بود شكست خورده و به عثماني فرار نمودند و انگلستان با درك واقعيات منطقه پشت اكراد را خالي كرد و جهت كسب منافع از دست داده در اين جريان رو به ايران آورد و چون شيخ در خاك عثماني اينبار باب عالي (عثماني) را مورد هدف قرارداد لذا با تصميم انگليس و عثماني، شيخ دستگير شده و به مكه تبعيد گرديد و بدين شكل اين غده پليد و جاه طلب در منطقه نابود گرديد.

    در يك جمع بندي كلي ميتوان گفت كه شورش شيخ عبيدالله شمزيناني در اصل شورشي مذهبي بود. ولي تلاشهاي وي براي تشكيل حكومت مستقل كردي جنبه شورش وي را به شورشي مذهبي-قومي تبديل نمود. آنچه در اين شورش قابل توجه است، تحريك و حمايت دول خارجي، مخصوصا انگليس، از شورش وي براي تشكيل يك حكومت كردي در خاورميانه ميباشد كه اراضي غربي آذربايجان تماما در داخل نقشه هاي چنين حكومتي گنجانده شده بودند. حملات و كشتارها و غارتهاي وي به منطقه غرب آذربايجان تركيب جمعيتي شهرهايي نظير اشنويه، ساووج بولاغ، سقز را تا حدود زيادي به نفع اكراد تغيير داد و تركها به مهاجرت اجباري از آن مناطق محكوم شدند. همچنين اين شورش وحشيانه موجب تشديد خصومتهاي قومي و مذهبي و تقويت دشمني ميان ترك ها و اكراد گرديده و همزيستي مسالمت آميزشان را نابود كرده و موجب ايجاد شكاف عميق قومي-مذهبي  بين آنان شد و زمينه را جهت بروز ديگر جنبشهاي افراطي كردي كه شرح مختصر آنها در ذيل مي آيد فراهم نمود.     

     

    اسماعيل سيميتقو:

     

    بعد از دفع فتنه شيخ عبيدالله، غرب آذربايجان تا حدودي آرامش يافت ولي با وحشيگريهاي وي تنش بين ترك ها و اكراد بالا رفته بود و مردم با كوچكترين جرقه ايي آماده يورش به يكديگر بودند. اينها نتايج كارهاي شيخ نادان و اكراد افراطي پيرامون وي بود.

    پس از شيخ عبيدالله و پس از چند شورش مختصر از جانب كردها، اينبار نوبت به رئيس ايل شكاك يعني "اسماعيل سيميتقو" رسيد. و حالا او مي بايستي بنوعي جانشين و دنباله رو جنايات شيخ ميشد و البته كه چه جانشين خلفي براي وي بود!

    ما در اين مقال جهت پرهيز از اطاله كلام تنها به اشاره ايي كلي و مختصر به شورش وي انداخته و شرح روند شورش وي را به فرصتي ديگر موكول مينماييم.

    اسماعيل سيميتقو كه در متون و اسناد تاريخي از وي بعنوان "گردنكش" ، "غارتگر" و "راهزن" ياد شده، فردي قلدر، شديدا جاه طلب و قسي القلب بود كه منطقه استراتژيك و حساس "قطور" و نيز "چهريق" مركز شورش وي بودند. جاه طلبي ها و بلندپروازيهاي سيميتقو در راه تسلط و حكمراني بر غرب آذربايجان و در واقع تشكيل حكومت مستقل كردي كه شالوده اش در زمان شيخ عبيد الله ريخته شده بود، تحريكات و كمكهاي مالي و تسليحاتي دولتهاي انگليس، روس و عثماني به وي و نهايتا ضعف حكومت مركزي از جمله مهمترين دلايلي بودند كه غرب آذربايجان مجددا در طول سالهاي 1297 – 1301 ه.ش تبديل به ميدان تاخت و تاز اكراد افراطي گرديد و كشتارها و قتل عامهاي مردم ترك شيعه منطقه از سر گرفته شد.

    سيميتقو برخلاف شيخ، توانست ارتباط خوبي با روسها برقراركند لذا زمانيكه مردم آذربايجان به رهبري پرچمدار آزاديخواهي، "ستارخان" مشغول مشروطه خواهي و آزادي خواهي و مبارزه با استبداد بودند سيميتقو با سواران كرد به جمع مستبدان و مخالفان مشروطه پيوست و در محاصره تبريز حضور داشت در آن ايام مردم خوي و سلماس و روستاهاي اطراف از دست چپاولها و غارتهاي سيميتقو كه افراطيون كردي ميخواهند اورا پدر ملي گرايي كردي! نشان دهند، روز آرامي نداشتند. بروز جنگ جهاني اول فرصتي براي او فراهم آورد تا با جمع آوري سلاح و اسلحه قدرت خود را افزوده و نفوذش در منطقه قويتر گردد. در زمان وي دسته ايي از مسيحيان بنام "جيلوها" به رهبري مارشيمون قصد داشتند حكومتي ارمني نشين را در اراضي غرب آذربايجان تشكيل دهند!؟ لذا چون سيميتقو نيز همفكر و هم خيال آنان بود و نفوذ زيادي را در منطقه كسب كرده بود، پيمان اتحادي بين آنان بسته شد تا بتوانند غرب آذربايجان را تصرف نموده و كشورهايي را كه آرزوي چندين ساله شان بود را تشكيل دهند! ولي سيميتقو حتي به هم پيمان خود نيز رحم نكرد و مارشيمون را از پشت سر مورد هدف گلوله قرار داده و او را كشت كه در نتيجه آن، جيلوها چون دستشان به سيميتقوي كرد نميرسيد در 29اسفند 1296 مصادف با روز چهارشنبه سوري به اورميه ريخته و تلافي سيميقوي كرد را با كشتار فجيع و بيرحمانه زنان و كودكان و مردم هميشه مظلوم اورميه درآوردند! اينبار نيز هزينه خيانت سيميتقو را مردم ترك پرداختند. هزاران كشته و آواره و نابودي خانه ها و بازار شهر و... همگي نتيجه خيانت سيميتقوي كرد به مارشيمون ارمني بود كه هردو بدنبال تشكيل كشورهايي براي خود آنهم در اراضي غربي آذربايجان بودند. براستي در اين ميان چه كساني پاسخگوي ريخته شدن خون بي گناهان ترك غرب آذربايجان و خرابي ها و خسارات سنگين مادي و معنوي آنها مي باشند؟

    بهرحال اين رهبر كرد نيز بعد از شكست در جنگ "شكريازي"به تاريخ 1301ه.ش بنا بر عادت پيشينيان خود، پا به فرار گذاشت و به تركيه گريخت و بدين شكل فتنه وي نيز با تحميل صدمات فراوان بر غرب آذربايجان دفع گرديد و سيميتقو نيز به تاريخ پيوست.

     

    حكومت قاضي محمد:  

     

    فرار سيميتقو همزمان با روي كار آمدن رضا خان و حكومت پهلوي بود. از اين پس شورشهاي اكراد كم كم رنگ و بوي ملي بخود ميگيرد هرچند كه عامل مذهب همچنان تعيين كننده است. بدينگونه كه با روي كار آمدن حكومت پهلوي و تبيين سياستهاي شوونيستي فارس محور، ايجاد و تشديد فشارها بر ملل ايراني غير فارس، موجب پيدايش يك ستم ملي در ايران شد كه اكراد نيز همانند ديگر ملل ايراني متحمل محدوديتهاي زيادي در زمينه حقوق طبيعي و انساني خود شدند. آنان اولين اعتراض خود به اين ستمها را در سال 1307 يعني زمانيكه قانون لباس متحدالشكل و كلاه پهلوي به مرحله اجرا گذاشته شد، بوسيله رئيس ايل منگور"ملا خليل" دادند كه ما در اينجا بخاطر اين اقدام وي از او به نيكي ياد ميكنيم. آنها در اين قيام در مقابل شووينيستها ايستادگي نموده و مخالفت خود با طرح فوق الذكر را بيان كردند و در اينكار خود نيز موفق شدند. پس از اين قيام گروهي از اكراد موسوم به "بارزاني" از كشور عراق خود را به ايران رساندند كه بسياري از اينان و نوادگانشان اكنون نيزدر منطقه با همين نام ساكن هستند. بارزاني ها در ابتداي ورودشان منطقه را ملتهب نموده و غارتهايي را انجام داده و موجب نا امني منطقه شدند. مهاجرت بارزانيها به غرب آذربايجان در جاي خود نقش مهمي در تغيير تركيب جمعيتي شهرهاي اين منطقه داشت.

    پس از اين تاريخ با شدت يافتن نفوذ شوروي در نواحي شمالي، شمالغربي و غربي ايران، كردها بيش از پيش تحت نفوذ سياستهاي آنان قرار گرفتند. شوروي كه ارتباط خوبي با حكومت پهلوي نداشت، بجهت از دست ندادن منافع خود در ايران، از تمامي نقاط ضعف پهلوي استفاده مي نمود بهمين خاطر متوجه كردها شد. جاسوس بلند پايه و مهم روس "ژرژ آقا بكف" كه در دهه سي ميلادي به غرب گريخت و اسرار سازمان گ.پ.ئو (ك.گ.ب بعدي) را افشا نمود، درباره رويكرد شوروي به مساله كرد در فاصله دو جنگ جهاني مينويسد: ((دولت شوروي در اوائل سال 1927 بفكر افتاد كه در ناحيه كوچك كرد نشين در داخل خاك خود يك "جمهوري مستقل كرد" ايجاد نمايد تا بدين وسيله با جلب كردهاي داخل كشورهاي همسايه بسوي خود و تحريك احساسات آنهايي كه سالها در طلب "كردستان مستقل" بودند بتواند تمام مناطق كردنشين واقع در سراسر كشورهاي عراق، ايران و تركيه را به خاك كشور خود بيافزايد.)) (11) سپس آقا بكف از تلاشهاي شوروي جهت ايجاد شبكه گسترده جاسوسي در بين كردها و هم پيمان شدن با روساي عشاير كرد صحبت مي كند و مينويسد: ((شهر ساووج بولاغ (مهاباد امروزي) بعنوان مركز چنين عملياتي انتخاب شد.)) (12) حمايت آشكار شوروي و نيز حمايتها و تحريكات انگليسيها از خانها و سران عشاير كرد سبب تشديد روحيه جاه طلبي آنان گرديد و پس از سقوط رضاخان و با بازگشت خانهاي فراري كرد كه در زمان سيميتقو به عراق متواري شده بودند، بازهم جان و مال مردم ترك غرب آذربايجان بخطر افتاد. كردها كه همگي مسلح بودند به راهزني و غارت اموال مردم پرداختند. گفته ميشود در مناطق كردنشين ((يك تفنگ برنو با يك شلوار و يا يك جفت كفش معامله ميشد.)) (13) در چنين حالي "ميرجعفر باقراف" رئيس حزب كمونيست آذربايجان شوروي متوجه "قاضي محمد" ميشود كه چند سالي بود به اتفاق همفكرانش در ساووج بولاغ تشكيلاتي را در راستاي ايجاد "كردستان مستقل" تشكيل داده بودند. باقراف، قاضي محمد را به باكو دعوت مي كند و بين آنها پيمانهايي بسته ميشود و باقراف نظر مساعد و حمايت شوروي از قاضي محمد را به وي اعلام ميكند و به قاضي محمد توصيه مي شود كه با عضويت در حزب "كومله ژ-ك" كردستان، مقدمات تشكيل حزب دموكرات كردستان را فراهم نمايد. او پس از بازگشت همين كار را كرد و با نفوذ در كومله بعنوان دبيركل و يا به گفته اعضاي حزب، بعنوان رئيس آن برگزيده شد. وي پس از چندي حزب دموكرات كردستان ايران را تشكيل داد و چند ماه پس از تشكيل حكومت پيشه وري در تبريز قاضي محمد نيز در تاريخ دوم بهمن 1324 در حاليكه يونيفورم سبك شوروي و عمامه سفيد بر سر داشت حكومت خود در ساووج بولاغ را تشكيل داد.

    قاضي محمد كه شخصي انحصار طلب و شديدا طرفدار استقلال كردستان بود دچار همان اشتباهات پيشين اكراد، يعني ادعاهاي ارضي بر غرب آذربايجان شد. نقشه و طرح تشكيل "كردستان بزرگ" كه آرزوي ديرينه اكراد افراطي است و امروزه نيز آنان شديدا بدنبال آن هستند، بصورت جدي در زمان وي مطرح گرديد. ((كساني كه او را در دفتر كارش درمهاباد ديده بوده اند از يك نقشه چاپ "لندن" !؟ سخن ميگويند كه در پشت سرش بديوار آويخته بود و در آن، حدود "كردستان بزرگ" شامل نواحي كردنشين تركيه، عراق، ايران، سوريه و بخشي از ارمنستان شوروي و از يك سو در بندر اسكندرون به درياي مديترانه و از سوي ديگر از طريق لرستان و خوزستان و دشتستان در حد فاصل بوشهر و هنديجان به خليج فارس منتهي ميشد. ارفع ميگويد كه در اين نقشه همه شهرهاي غير كردنشين مانند ارزروم، ارزنجان، قارص، ماكو، سلماس، موصل و رضائيه بخشي از كردستان بودند.))! (14) مي بينيم كه حتي دموكرات ترين و سياسي ترين چهره آنروز كردستان با اين شدت و افراط، كه بيشتر به طنز شبيه است، تشكيل كردستان بزرگ، آنهم در سرزمينهايي كه هيچگاه متعلق به اكراد نبوده را مطرح مي نمايد و شايد اين مساله از روحيه تهاجمي و نيز ساده فهمي اكراد افراطي نشات ميگيرد. چه بسا آنانكه ادعاهاي ارضي در غرب آذربايجان، شرق تركيه، شمال سوريه، شمال و شرق عراق و لرستان و خوزستان ايران و ارمنستان را دارند هيچ رد پايي و سندي مبني بر تاييد ادعاهاي خود در متون موثق تاريخي، كتيبه ها و يافته هاي باستان شناسي سراغ ندارند ولي در عوض اسناد و كتيبه هاي بيشماري در تاييد تمدن آفريني تركان، اعراب و خيلي بعدها پارسيان (از 2500 سال قبل تا كنون) در مناطق فوق الذكر موجود است. در واقع آنان قبايل و عشاير كوچرو بودند و دائما در حال مهاجرت از مكاني به مكاني ديگر، به همين جهت است كه نميتوان خواستگاه و ريشه تاريخي آنان را عنوان نمود و البته كه اكراد افراطي براي خود تاريخي جعلي و دروغين بر پايه افسانه ها و تخيلات ساخته اند. معمولا اكراد از "كردوخها" كه "گزنفون" بيشتر آنرا مورد توجه قرار داده بعنوان اجداد خود ياد ميكنند ولي ((تحقيقات شرق شناسان بزرگي همچون ""ت.نولدكه"(th.noldeke )، "هارتمان"، و "ويسباخ" در علم زبانشناسي ادعاهاي اكراد را رد مي كنند.)) (15) در اين اواخر پروفسور "س.ف.لمان هاوپت" متخصص بلند آوازه تاريخ اين بخش از آسيا، ((به مساله كردوخوييها بازگشته و معتقد است كه ايشان اجداد كردها نيستند بلكه نياكان "كرتوه لي" هاي گرجي هستند.)) (16) دانشمند روسي "ن. ژ. مار" ( از مكتب يافثي) نيز چنين نظريه هايي را تاييد كرده است و زبان كردي را لهجه ايي از زبان فارسي عنوان ميكند و با عنايت به "تاريخ مسعودي"  مينويسد كه ((كردها در بدو امر به زبان عربي سخن ميگفتند.)) (17) "و. مينورسكي" نيز باشاره به اينكه واژه "كرد" در زبان عربي متراف با "چادرنشين" ميباشد، مساله كوه نشين بودن آنان را مطرح ميكند. ((همچنين دلايلي محكم براساس تحقيقات نژادي و خصوصيات جسماني صورت گرفته بر روي اكراد بر پايه علم مردمشناسي نتايج جالبي بدست داده است، بگونه ايي كه تحقيقات صورت گرفته هيچ تناسب و ارتباطي بين اكراد مختلف را بدست نداده است.)) (18)

    اساسا ((از واژه و نام "كردستان" تا قرن دوازدهم ميلادي اثري نبود و تنها در زمان سلطنت سلطان سنجر آخرين پادشاه بزرگ سلجوقي است كه اين ايالت را بوجود آورد. همچنين نخستين مولفي كه از كردستان نام برده "حمدالله مستوفي قزويني" (قرن 14 ميلادي) در كتاب"نزهه القلوب" است.)) (19) همچنين ميتوان اضافه نمود كه ((قبايل و عشاير مكري در اوخر سده نهم هجري و همزمان با تحركات شيوخ صفوي به داخل ايران كوچ كردند.)) (20) طبق نظر مولف "شرفنامه" كه اكراد آنرا تاريخ مفصل كردستان مي نامند، ((طايفه هاي بلباسي و مودكي و زيداني و بايكي در زمان سلطان سليمان عثماني از ناحيه حكاري تركيه به ايران آمدند.)) (21) و چند سال پس از آنها ((قبايل دهبوكري نيز در اواخر سده دوازدهم از ديار بكر وارد ايران شدند.)) (22)

    بهر روي اكراد با دارا بودن چنين تاريخ مجهولي ادعاهاي ارضي خود بر غرب آذربايجان را همواره در تاريخ معاصر مطرح نموده اند. در زمان قاضي محمد نيز، اكراد هيچگاه دست از ادعاهاي واهي خود برنداشتند و اين مساله ضمن اينكه كينه ها و تضادها و تنش هاي بين تركان و اكراد را بطور فزاينده ايي بالا ميبرد بلكه مجال و بهانه ايي را در اختيار دول خارجي قرار ميداد تا آنان در مسائل داخلي ايران دخالت نموده و از اين راه منافع بيشماري را بدست آورند. شايد در اينجا اين سوال پيش آيد كه با عنايت به جريانات فوق پس چرا ارتباطات و مراودات حكومتي بين قاضي محمد كه يك فرد شديدا افراطي و مفتون اراضي غرب آذربايجان و پيشه وري كه فردي وطن پرست بودند، صورت مي گرفت؟ جواب سوال در بررسي سياستهاي شوروي است. دكتر ايرج ذوقي معتقد است كه روسها در سالهاي 1320 و 1321 اكراد ساكن آذربايجان را بر ضد وحدت ملي تركيه و ايران تحريك ميكردند اما بزودي از دامنه اين تحريكات كاستند زيرا متوجه شدند ((كه شقاوت و بي رحمي كردها در رضائيه در بهار سال 1942م. / 1321ه.ش مستقيما بر عليه تركهاي شيعه مذهب صورت گرفته، يعني همان كساني كه بايد هسته اصلي مقاومت و هر جنبشي را بر عليه حكومت مركزي تهران تشكيل دهند. پس از اين نتيجه گيري بود كه دولت شوروي سعي كرد تا در سياست تحريك كردها تعديلي بوجود آورد و سعي نمايد تا كردهاي شورشي را به همكاري با شورشيان آذربايجاني وادار نمايد.)) (23)

    بهرصورت حكومت آرمانگراي قاضي محمد، با تغيير سياست شوروي در ايران سقوط كرد و او دستگير شده و در 31 مارس 1947 اعدام گرديد.

     

     غرب آذربايجان و حوادث بعد از انقلاب 57:

     

    پس از اعدام قاضي محمد كردها در كمتر جنبشي شركت نمودند. آنان حدود سي دهه را در انفعال و انزواي سياسي سپري كردند. هر چند كه احزاب"كومله" و"دموكرات" با نفوذ و قدرت يافتن "حزب توده" تحت تاثير افكار سوسياليستي اين حزب قرار گرفتند و نيز حمايت "حزب بعث عراق" را كسب كردند ولي آنچه مسلم است اينكه فعاليتهاي آنان تنها به برگزاري ميتينگها و نشستهاي حزبي و چند درگيري پراكنده مسلحانه محدود ميشد و درواقع اين برهه را ميتوان دوران بازسازي و تقويت احزاب كردي فوق الذكر دانست.

    اين احزاب تنها چند روز پس از پيروزي انقلاب 57، همانند انبار باروتي كه ساليان سال آماده انفجار بوده و تنها منتظر جرقه ايي و مترصد فرصتي بوده باشند، منفجر شدند. با توجه به وضعيت فوق العاده كشور در آن مقطع زماني و خصوصا وضعيت منطقه حساس غرب آذربايجان، (كه حالا اكراد با سياستهاي يك سده اخير خود توانسته بودند تركيب جمعيتي چندين شهر ترك نشين را به نفع خود تغيير دهند) مسلح بودن اكراد و تكرار ادعاهاي واهي ارضي خود در غرب آذربايجان، يكبار ديگر اين منطقه ملتهب شده و كشت و كشتار و ناامني دوباره منطقه را فرا گرفت.

    در اينجا ذكر اين نكته ضروريست كه برخي گروههاي افراطي و مسلح كردي با استفاده از فرصت پيش آمده با تقويت روحيه "خشونت قومي" و تحريك احساسات ملي اكراد، بدنبال تحقق روياها و آرزوهاي ديرينه خود بودند.

    حزب دموكرات كردستان كه اساسا حزبي ماركسيستي و لنينيستي بود، پس از انقلاب 57 بعنوان حزب سوسيال دموكرات با سياستهاي شديدا ملي گرايانه و روشي مسلحانه كه به كمتر از خودمختاري كردستان راضي نبود، به رهبري "دكتر عبدالرحمان قاسملو" وارد صحنه شد. در اين هنگام حزب زحمتكشان كردستان (كومله) نيز با افكار چپي و مائوئيستي كه البته از ضعف ايدئولوژيك رنج ميبرد و خود را پيشاهنگ پرولتارياي كردستان مي دانست، با خط مشي مسلحانه وارد جريانات سياسي منطقه گرديد. زمانيكه تنها 8 روز از عمر انقلاب 57 گذشته بود، در 30 بهمن 1357 اكراد پادگان مهاباد را غارت كردند. "غني بلوريان" از اعضايي كه بدليل اختلاف با خط مشي حزب دموكرات در سال 1359 به همراه گروه 7 نفري از اين حزب جدا شدند در خاطراتش مي نويسد: ((دكتر قاسملو لحظه به لحظه با اشخاص مختلفي تماس مي گرفت و نقشه اشغال پادگان را ميكشيد. نامبرده در اين خصوص چيزي به من نمي گفت. من از كانال ديگري از كارهايش مطلع بودم. به او خبر دادم قبل از اينكه اتفاقي بيفتد بهتر است ما كردها در برابر دولت موقت بازرگان كاري نكنيم. اگر تو بر اين امر اصرار داري كه مساله كرد بايد از طريق صلح آميز حل شود، لازم است از اين طريق حركت كنيم. نامبرده گفت: "آنجا (پادگان مهاباد) مركز شر است بايد جمع آوري گردد." بلوريان مي نويسد پاسخ دادم: اين حرف شما با تفكرات حزب مغايرت دارد اگر ما به صلح ايمان داريم و ميخواهيم از طريق مسالمت آميز مساله كرد را حل كنيم، نبايد كاري كنيم كه براي خود مشكل درست كنيم. غني بلوريان مي نويسد: روز 30 بهمن ساعت 20/11 همانروز پادگان مهاباد خلع سلاح شد.)) (24)

    اهميت نوشته هاي بلوريان از اين جهت است كه چهره واقعي قاسملو و اهداف حقيقي حزب را روشنتر مي نماياند. قاسملو در آن مقطع زماني حساس منطقه، رفتاري متجاوزكارانه از خود نشان داد و پادگان مهاباد را ريشه شر ميداند. در واقع او چون هدفش استيلا بر كردستان و غرب آذربايجان بود، پادگان مهاباد سدي محكم در برابر خواسته وي و حزب تروريستی مطبوعه اش محسوب مي شد همچنين امكان مسلح تر شدن اعضاي حزب را ممكن مي ساخت. در واقع خلع سلاح پادگان مهاباد مقدمه ايي بود براي جريانات خونين پاوه، سنندج، سقز، پادگان جلديان، جنگ نقده و ... كه البته ذكر همه آنها در حوصله اين مقال نمي گنجد و در اينجا تنها به جنگ نقده خواهيم پرداخت.

    پس از جريانات پادگان مهاباد و درست يكماه پس از انقلاب 57، قاسملو خواست و اهداف دموكرات را چنين بيان ميكند: ((خلق كرد فقط خودمختاري ميخواهد.)) (25) هرچند سخن وي مسلما شامل همه مردم كرد نمي شد، اما مساله مهم اينست كه او  در اينجا از خلق كرد صحبت مي كند ولي بعدا اين خود مختاري طلبي را كه اصولا بايد از حاكميت طلب نمايد با ريختن خون مردم بيگناه و مظلوم تورك شيعه شهرهاي نقده، خانا و ... و تلاش جهت ضميمه نمودن مناطق ترك نشين به جغرافياي كردستان دنبال مي نمايد و منطقه را با چالشي عظيم و خطرناك مواجه مي سازد. حال اگر در آنزمان قاسملو خودمختاري مي خواست بايد آنرا از حاكميت ايران طلب ميكرد ولي در ادامه خواهيم ديد كه وي و يارانش با ايجاد وحشت در غرب آذربايجان و ريختن خون توركها كه خود بزرگترين قرباني در بعد مسائل ملي در ايران هستند بدنبال خواسته هاي خود بودند و اين همان اشتباه بزرگي بود كه نهايتا به شكست دموكرات در غرب آذربايجان انجاميد و حتي لطمات جبران ناپذيري را بر ديگر گروههاي غير نظامي هويت گراي آنروز آذربايجان و اعراب و توركمنها وارد ساخت. شايان ذكر است در آن مقطع زماني علاوه بر قاسملو كه رهبر ملي بخشي از كردها بود، شيخ عزالدين حسيني (امام جمعه وقت مهاباد) نيز رهبري مذهبي اكراد را در اختيار داشت كه با هماهنگي همديگر فتيله هاي جنگ قومي – مذهبي در منطقه را روشن نموده بودند و علنا ادعاهاي ارضي خود بر نواحي غرب آذربايجان را اعلام ميداشتند و كينه هايي ايندو ملت را فزونتر ميكردند، امري كه بيشترين منفعت آنرا شووينيستهاي نژادپرست فارس بردند.

     

    جنگ نقده:

     

    پس از اينكه اكراد پادگان مهاباد را خلع سلاح نمودند و پس از سازماندهي، با لشكري كاملا مسلح كه تعدادشان بيست هزار تن يا حتي بيشتر عنوان شده، جهت برگزاري ميتينگ حزبي راه نقده را در پيش گرفتند! نقده ايي كه تنها يك پنجم آنرا كردها تشكيل ميدادند. حال چرا نقده محل برگزاري ميتينگ انتخاب شده بود، سوالي مهم و تعيين كننده است. آنها در راستاي تحقق استقلال كردستان عمل مي كردند اما كردستاني كه مد نظرشان بود رويايي و تخيلي بنظر ميرسيد. بدينگونه كه آنان همانند شيخ عبيدالله و سيميتقو و ... دچار اشتباه شديد استراتژيك شده بودند و بدون عبرت گرفتن از گذشته، بازهم با روشي مسلحانه و زورگويانه ادعاهاي كذايي ارضي خود را بر غرب آذربايجان و شهرها و روستاهاي ترك نشين عنوان نموده بودند لذا به گفته "چمران" ((نقده دروازه آذربايجان است و براي وصول به اشنويه، جلديان و پيرانشهر حياتي است و براي نفوذ به آذربايجان، سيطره بر نقده ضروري بود.)) (26) با اين اوصاف دليل حمله به نقده مشخص ميشود.

    در جريان ورود اكراد مسلح به نقده، تركها كه به نيات پليد و روحيات طمع كارانه اكراد افراطي آگاه بودند جهت جلوگيري از ايجاد حساسيت و تنش و خونريزي سعي در متقاعد ساختن سران حزب جهت برگزاري ميتينگ در نقطه ايي ديگر مي نمايند. "ابريشمي" در كتاب "مساله كرد در خاورميانه" مي نويسد: ((برخي از آدمهاي محترم و روحانيون ترك آمدند پا در مياني كردند، با دفتر حزب تماس گرفتند (بعدها بلوريان مطلب را تاييد ميكند) بلكه اين مراسم مسلحانه برگزار نشود. كما اينكه بلوريان تاييد مي كند و مي نويسد: تركهاي نقده نامه ايي به حزب مي نويسند و مي گويند تركهاي نقده از اين اقدام شما ناراضي اند و نمي خواهند شما به صورت مسلحانه اقدام به برگزاري مراسم بكنيد و پيشنهاد مي كنند كه اين مراسم در كنار شهر برگزار شود.)) (27)

    اما اين اقدام مردم شهر بي فايده بود و حتي "قاسملو" و "ملا صلاح" (روحاني وقت اكراد سولدوز) در تماس با ريش سفيدان شهر، تخليه و تسليم شهر را خواستار مي شوند! كه البته با پاسخهاي قاطع و شجاعانه ريش سفيدان شهر مواجه مي شوند. بهرروي كردها وارد نقده شده و در استاديوم ورزشي شهر جمع ميگردند. در اين هنگام با شليك گلوله ايي، 20000 كرد تا دندان مسلح به خيابانهاي شهر ريخته و شروع به شليك بطرف مردم بيگناه و كشتار آنان مينمايند. مردم بي دفاع ولي غيرتمند و جسور نقده بجاي فرار و تسليم شهر به لشكر ياغيان كرد، با معدود اسلحه هايي كه در اختيار داشتند از خود و خانواده و ناموس شخصي و ملي شان و وطن خود دفاع مي كنند. مردم شهر با در اختيار گرفتن "قالا باشي" (تپه ايي در وسط شهر) و بام ساختمانهاي خيابان امام بر شهر مسلط ميشوند و تعداد كثيري از ياغيان كرد كشته ميشوند اما كثرت اكراد مسلح و قلت سلاح در بين تركها باعث ميشود كه تعداد زيادي از زنان و كودكان و مردم بيگناه و مظلوم نقده قرباني آرزوهاي تخيلي اكراد افراطي شده و در خون خود بغلطند. بهمين جهت پس از 3 روز از شروع جنگ، مجاهد دلاور و نستوه آذربايجان "حجت الاسلام حسني" پس از دادن يك اطلاعيه راديويي و دعوت از مردم جهت دفع فتنه اكراد، بهمراه نيروهاي مردمي وارد نقده ميشوند و پس از 4 روز جنگ خونين و كشته شدن تعداد زيادي از مردم و نيز اكراد متجاوز، اكراد بازهم بنا بر سنت ديرينه شان فراري شده و سپاه عظيم آنها با شكست مفتضحانه و حقيرانه خود براي چندي متلاشي ميشود.

    در خصوص جنايات اسفناك دموكراتها در آن يك هفته "حسني" ميگويد: ((فرداي آنروز ظهر بود كه من از دو خانه ديدن كردم كه در يكي از آنها يازده نفر را سر بريده بودند كه از ديدن آنها خيلي نارحت شدم. مثلا سر دخترك 3 ساله ايي را بريده بودند و با سه سيخ به سينه مادر 23 ساله اش چسبانده بودند. پيرمرد و پيرزن هم بين آنها بود. 22 نفر ديگر را هم در جايي ديگر با طناب اعدام كرده بودند. در خانه ايي ديگر جواني را با تبر قطعه – قطعه كرده بودند. عاملين اين جنايتها كساني بودند كه ادعاي دموكرات بودن داشتند.)) (28) 

    بهر حال اكراد افراطي اينبار نيز اشتباه بزرگي را مرتكب شدند. آنان با قتل عام و كشتار مردم بي دفاع تفكرات و ايده هاي شوم خود را بيش از پيش نمايانتر ساختند. جنگ نقده با مقاومت دليرانه شهر و نيروهاي كمكي، باتلاقي شد براي اكرادي كه در اصل تماميت ارضي ايران و قسمتهاي غربي آذربايجان را مورد هدف قرار داده بودند، هرچند كه دفع اين فتنه براي مردم دلاور خطه سولدوز هزينه ها و تلفات سنگيني را در بر داشت.

    حادثه دوم در نقده زماني رخ داد كه جوانمردان اهل نقده به فرماندهي شهيد گرانقدر "سيد جعفر طاهری" (فرمانده وقت جونمردان نقده) جهت دفاع و حفاظت از پادگان جلديان در برابر تهاجم و غارت اكراد مامور حفاظت از آنجا شده بودند. گروه 18 نفره از اين سربازان دلير آذربايجان در يكي از روزها كه از جلديان به نقده بازميگشتند، در حوالي روستاي كردنشين"قارنا" مورد حمله غير منتظره اكراد واقع شدند و اكراد همه آنها را قتل عام و شهيد كردند تنها يكنفر از آنان بنام(خ-پ) زخمي شده و خود را به نقده رسانيد و مردم شهر را از جنايت صورت گرفته مطلع نمود. گروههايي از مردم شهر به محل فاجعه عزيمت كردند و با ديدن اجساد جوانان صادق و پاك خود كه گناهي جز دفاع از خاك مقدس وطن نداشتند، به عاملان اين جنايت حمله نموده و آنها را به سزاي عمل خود رساندند. متاسفانه مساله قارنا از جانب اكراد افراطي بصورتي تحريف شده و يكطرفه بيان ميشود، يعني آنان فقط قسمت دوم اين فاجعه يعني حمله گروههاي از مردم به قارنا را مورد توجه قرار ميدهند و قسمت اول و اصلي چنين فاجعه ايي يعني به شهادت رساندن 17 تن از جوانان رشيد نقده بوسيله اكراد را كه دليل حمله مردم به قارنا بود را اصلا بزبان نمي آورند! البته در مساله قارنا بايد خيلي از مسائل را در نظر داشت، مخصوصا اينكه مگر نه اين بود كه ناامني و كشتار جاري در منطقه حاصل تلاشهاي اكراد جهت استقلال كردستان و تجزيه آذربايجان و ضميمه نمودن اراضي غربي آن بخاك تخيلي كردستان بزرگ بود و مردم تورك نيز هميشه در اين جريانات در حالت و موضعي دفاعي قرار داشتند و طبيعتا در مقابل متجاوز، از خانه و كاشانه و سرزمين آبا و اجدادي و ناموس خود دفاع ميكردند؟

    بهرصورت حمله به نقده و اشتباه صورت گرفته توسط اكثريت قريب به اتفاق رهبران سياسي كردها مورد پذيرش ميباشد. ((بعدها"عبدالله حسن زاده" دبيركل وقت حزب دموكرات در جلد اول كتاب "نيم قرن مبارزه" بيان ميكند كه در فاجعه نقده، رهبران حزب سهل انگاري كردند و در دام خطرناكي افتادند.)) (29)

    اما پس از سركوب فتنه اكراد در نقده، آندسته از اكراد ساكن نقده كه فراري شده بودند به شهر بازميگردند. مردم نقده آنان را پذيرفته و چشم خود را به خيانتها، كشتارها و غارتهاي صورت گرفته مي بندند!!! و سياستي كه متضمن امنيت منطقه باشد را اتخاذ ميكنند. هرچند كه كردها هيچگاه چنين سياستي را در شهرهاي ديگر همانند "خانا" (پيرانشهر فعلي) پيشه خود نكردند بگونه ايي كه خيل عظيمي از توركهاي ساكن آنجا كه اموالشان بوسيله اكراد غارت شده بود و جانشان نيز در معرض خطر بود به شهرهاي ديگر مهاجرت اجباري نمودند ولي آنان هيچگاه اجازه بازگشت به شهر و ديار خود را نيافتند و تركيب جمعيتي خانا تغيير بزرگ و كاملا محسوسي نمود و شمار اكراد آن شهر بطور چشمگيري فزوني يافت.

    پس از جنگ نقده و جريانات شهرهاي كردنشين استان كردستان كه البته در حوصله اين مقال نمي گنجد، و با توجه به شروع جنگ تحميلي و تشكيل قرارگاه حمزه سيدالشهداء ((در سال 1360 پايگاههاي اصلي حزب دموكرات به خاك عراق منتقل شد.)) (30) ولي اين به معناي دفع كامل فتنه اكراد نبود، چراكه آنان تا سالهاي پاياني جنگ ايران و عراق که از طرف دولت صدام حمايت ميشدند، بصورت مسلحانه در منطقه غرب آذربايجان حاضر بودند و در اين مدت علاوه بر راهزني و غارت روستاها و به اسارت گرفتن مردم عادي، ترور افسران و حتي سربازان ژاندارمري و سپاهي با شدت فراواني در جريان بود كه شايد فاجعه قتل عام تمامي سربازان ژاندارمري و سپاهيان مستقر در سه راهي دُرُ له"(دارلك) و مثله نمودن ايشان در تاريخ 22 ارديبهشت 1360 معروفترين آنها باشد كه سردار رشيد "شهيد اميني" نيز در اين كشتار وحشيانه بهمراه ديگر جوانان غيرتمند آذربايجان بشهادت رسيدند. حال معلوم نبود كه آنان دنبال چه بودند، اگر با حكومت جمهوري اسلامي مشكل داشتند پس چرا مردم ترك غرب آذربايجان را ناجوانمردانه قتل و غارت ميكردند و مشكلات سياسي خود را به اين مردم مظلوم تعميم ميدادند؟ كما اينكه آنان با وحشيگريها و سياستهاي ضد بشري خود علاوه بر ايجاد ناامني شديد در منطقه، فرصتهاي سرمايه گذاري بخش دولتي را در منطقه گرفتند (يا حداقل بهانه دست دولت دادند) و نيز باعث فراري شدن سرمايه داران و كوچ اجباري تعداد كثيري از اهالي غرب آذربايجان گرديدند كه خود بحث درازي دارد. 

    بهرصورت پس از پايان جنگ تحميلي امنيت نسبي در منطقه برقرار شد و آرامشي تقريبي غرب آذربايجان را فرا گرفت تا اينكه در سال 1991 ميلادي همزمان با قضيه "انفال" در كشور عراق خيل كثيري از آوارگان و پناه جويان كرد عراقي به غرب آذربايجان سرازير شدند و نگرانيهايي را در بين مردم ترك كه خاطره خوبي از آنها به ياد نداشتند، فراهم آوردند. اما اينبار هم مردم بيش از حد مهربان! تورك غرب آذربايجان به اين آوارگان و پناه جويان كرد پناه دادند. در شهرهايي نظير اورميه و نقده كه هميشه از اكراد افراطي لطمات و صدمات زيادي خورده اند، كمتر خانه ايي پيدا ميشد كه اين آوارگان، شريك سفره هاي توركها نباشند، نگارنده اين سطور خود بياد دارد كه در اكثريت قريب به اتفاق منازل سولدوزيها حداقل به يك خانواده كرد پناه داده شده بود. اما نكته ايي كه در اينجا حائز اهميت است اينكه پس از سركوبي حمله "صدام حسين" به "كويت" در سال 1992 ميلادي بوسيله آمريكا، عده ايي از مهاجران كرد به كشور خود بازگشتند اما عده زيادي نيز در منطقه باقي مانده و در شهرهاي غربي آذربايجان (اعم از ترك نشين يا كرد نشين) ساكن شده و حتي عده ايي تبعه ايران شدند و بدين شكل ما در آن برهه زماني خاص شاهد افزايش يكباره جمعيت اكراد در شهرهايي نظير اورميه، نقده، سلماس، خوي، خانا، بوكان، مهاباد و ... هستيم. همچنين ذكر اين نكته ضروريست كه پس از پايان جنگ تحملي شاهد يك سلسله مهاجرتهاي عظيم و سوال برانگيز از سوي اكراد شهرهاي كاملا كردنشين به شهرهاي غربي آذربايجان خصوصا، نقده، اورميه، خوي، سلماس، ماكو، بوكان، شاهين دژ، تكاب، پيرانشهر، اطراف مياندوآب هستيم. بگونه ايي كه اكنون بر خلاف 15 يا 20 سال پيش اكثريت قريب به اتفاق روستاهاي مرزي استان آذربايجانغربي كردنشين شده و ما در تمامي شهرهاي فوق الذكر شاهد يك تغيير بزرگي در تركيب جمعيتي شان مي باشيم و اكنون نيز سير مهاجرت اكراد از مناطق كاملا كردنشين به اين شهرها شديدا ادامه دارد و جمعيت اكراد بطور فزاينده ايي در حال افزايش و رشد ميباشد بگونه ايي كه آذربايجانغربي به يك استان مهاجر پذير تبديل شده است.

    در ايران عمده مهاجرتهايي كه صورت ميگيرد با توجه به سياست "سانتراليستي" (تمركزگرايي) حاكم بر كشور، عموما جنبه و هدف اقتصادي دارد ولي آيا مهاجرتهاي اكراد به غرب آذربايجان نيز هدفي اقتصادي دارد؟ جواب سوال بطور قاطع "نه" ميباشد! استان آذربايجانغربي بعنوان استان 27 كشور از نظر توسعه يافتگي كه نشان ميدهد مانند ديگر نقاط آذربايجان مورد عنايت دولتمردان ايراني قرار نگرفته است و اساسا صنايع بسيار كوچك و معدودي را داراست و عمده مردمانش كشاورز و دامدار و بيكارند، چيزي براي عرضه به اكراد از جنبه اقتصادي ندارد و نميتواند توجيه گر مهاجرتهاي عظيم اكراد با هدفي اقتصادي باشد، لذا بنظر ميرسد با توجه به تاريخ منطقه و نيز تحركات مرموز جاري، مهاجرت اكراد به غرب آذربايجان هدفي سياسي دارد. بنظر ميرسد اكراد تلاش ميكنند كه با مهاجرتهاي خود تركيب جمعيتي غرب آذربايجان را به نفع خود تغيير دهند و سپس ادعاهايي را مطرح نمايند كه تقاضاي آنها از "خاتمي" جهت تشكيل "استان مكريان" به مركزيت مهاباد دليلي هرچند كوچك براي اين ادعاست ولي آيا واقعا همه اين كارها براي تشكيل دادن يك استان صورت ميگيرد يا نه، اهداف درازمدت و خطرناكي را دنبال مينمايد؟

    اما سير جديدي از ناآراميهاي حاصل از عملكرد اكراد در منطقه به قضيه دستگيري رهبر p.k.k  عبد... اوجالان در كنيا مربوط ميشود. پس از دستگيري وي كه تركيه حزب تحت فرماندهي اش را تروريستي قلمداد كرده بود، ((در اوائل اسفند 1377 دو شهر اورميه و سنندج دستخوش آشوبهاي شهري شدند.)) (31) اين آشوبها بخاطر دستگيري اوجالان كه يك كرد استقلال طلب اهل تركيه بود صورت پذيرفت. حال چه ربطي به اكراد ساكن ايران داشت سوالي است شبهه برانگيز. البته در اين آشوبها دستهايي نيز در كار بودند كه مردم را به ادامه آشوبها، كه زندگي مردم را مختل نموده و امنيت منطقه را تهديد ميكرد، تحريك و تقويت مينمودند. از جمله اينها،  "بهالدين ادب" نماينده مردم سنندج در مجلس شوراي اسلامي و رئيس "فراكسيون كرد" مجلس ششم بود. "ادب" در سخنراني 2 اسفند 1377 خود در مجلس ((از وزارت امور خارجه خواست تا در تدوين استراتژي سياست خارجي و مبادلات اقتصادي با تركيه تجديد نظر كند. به گزارش خبرنگار امور مجلس "ابرار" ، مهندس بهالدين ادب ديروز در سخنان پيش از دستور همچنين از تمام كردهاي ايراني و اكراد ساير كشورها خواست تا براي رفع خطر از اوجالان اسير، به اعتراض هاي قانوني(؟!)خود ادامه داده و خريد محصولات تركيه را تحريم كنند.)) (32)

    اين سخنان و نظرات رئيس فراكسيون كرد مجلس ششم است. فراكسيوني كه نقدهاي زيادي بر عملكرد و ماهيت آن وجود دارد و اورميه، نقده، سلماس، خوي شهرهايي هستند كه بارها شاهد حضور مشكوك برخي از اعضاي اين فراكسيون مخصوصا در مقاطع زماني انتخابات ها، در خود بوده اند. بهالدين ادب بعدها اورميه را يك شهر كردنشين عنوان نمود!! كه متعاقب آن "حجت الاسلام حسني" در نماز جمعه اورميه ضمن انتقاد شديد از صحبتهاي وي افزود كه "اكراد افراطي بدنبال تصاحب اورميه هستند و ميخواهند آنرا پايتخت خود كنند"! براستي فراكسيون كرد در اين شهرها بدنبال چيست؟ اعضاي همين فراكسيون مشابه چنين اعمالي را بعد از  سرنگوني صدام حسين كه كردهاي شمال عراق فرصتي را بدست آورده بودند مطرح نمودند كه شرح آنها را جهت پرهيز از اطاله كلام به فرصتي ديگر موكول ميكنيم.

     

    جمع بندي و سخن پاياني:

     

    آنچه كه با بررسي جنبشها و آشوبها و تحركات سياسي كردها كه به بخشي از آنها در فوق اشاره گرديد بدست مي آيد اينست كه جامعه كرد در عرصه تاريخ همواره مطالبات و خواسته هاي خود را با دوري از سياست و با روشي نظامي و جنگي مطرح نموده است. اين رويكرد نه تنها به خود اكراد ضربه زده بلكه موجب آسيب ديدن مناطق غربي آذربايجان و نيز كشتار و قتل عامهاي فجيع در اين منطقه شده است ولي در نهايت هميشه اين كردها بوده اند كه بازنده و يا فراري بازي بوده اند. اكراد كه هميشه چشم طمع به آذربايجان داشته اند و مخصوصا عاشق و شيداي مناطق غربي آن بوده اند با تحریک و حمايت و مساعدتهای آشكار و يا مخفي دول بزرگي همانند انگليس، روس، امپراتوري عثماني، آمريكا و در يك مقطع حزب بعث عراق همواره يك پاي ثابت منازعات و كشمكشهاي بين قومي خاورميانه و خصوصا مناطق غربي آذربايجان مي باشند. دول بزرگ غربي و شرقي با بهره گيري از اكراد و ابزار دست قرار دادن ايشان و دادن وعده هايي كه هيچگاه محقق نشده اند بدنبال بسط و توسعه قدرت و نفوذ و كسب منافع ملی خود در منطقه خاورميانه بوده اند. ÷س از تشکیل امپراطوری تورک صفویه که شیعه را مذهب رسمی کشور اعلام کرد، امپراطوری قدرتمند تورک اما سنی مذهب عثماني كه مدعي حكومت بر ممالك اسلامي را داشت با بهره گيري از تعصبات مذهبي اكراد سني از كردها جهت بسط قدرت خود در ايران امروزی استفاده می کرد، انگليسيها كه در برهه های مختلف انواع كمكها و تسليحات را در اختيار اکراد قرار ميدادند از آنها بعنوان اهرم فشار و نيز اهرم تعادل در منطقه جهت كسب و حفظ منافع ملی خود استفاده ميكردند. روسها جهت دستيابي به آبهاي گرم جنوب و نيز رقابت با انگليس و عثماني و فشار بر دولت ايران همواره متوجه اكراد بوده اند. حزب بعث نيز در مقطعي بدليل اختلافات مرزي با حكومت پهلوي از اكراد مخالف دولت ايران حمايت ميكرد و اكنون آمريكا با شعار دموكراسي! از اكراد ساكن شمال عراق بعنوان نيروهايي جهت فشار بر كشورهايي نظير ايران، سوريه و تركيه و بدست آوردن امتيازاتي از اين كشورها از اكراد حمايت ميكند اما مساله مهمی که در این میان وجود دارد اینست که دول بزرگ  تمامی این حمایتها از اکراد در طول تاریخ همواره جهت دفاع از منافع ملی خود انجام داده اند و ((کارت کرد)) همواره دارای تاریخ مصرف بوده است.  

    بهر صورت اكراد سني از دوره صفويه به بعد كه مذهب شيعه در ايران رسمي شد همواره از جانب دول بزرگ و بيگانه مورد توجه بوده و حمايت شده اند كه البته اين دول هيچگاه به وعده هايي كه به اكراد داده اند عمل ننموده اند و اكراد در واقع آلت دست و آسانسورهاي آنها جهت رسيدن به اهدافشان شده اند ولي البته كه اكراد با پشتگرمي به اين دول بيگانه و بلافاصله در زمانهاي تضعيف قدرت حكومت مركزي، شورش نموده و همواره مسبب جنايات و كشتارهاي فجيعي بر عليه مردمان مظلوم و بيش از حد مهربان! تورك غرب آذربايجان بوده اند كه به بخشي از آنها در فوق اشاره شد.

    اما موضوع بسيار مهمي كه در تمامي آشوبهاي اكراد مبرهن و روشن است، ادعاهاي ارضي آنان بر نواحي غربي آذربايجان ميباشد. آنان همواره كوشيده اند اين مناطق را متصرف شده و آرزوي ديرينه خود يعني استقلال كردستان را با جغرافيايي بهتر و قدرتمندتر تشكيل دهند. بدون شك اگر شيخ عبيدالله و سيميتقو بدليل فقر سواد سياسي نمي توانستند از واژه "كردستان بزرگ" استفاده نمايند ولي كشتارها و قتل عامهاي توركهاي غرب آذربايجان بدست ايشان در همين راستا بوده است. قاضي محمد گرچه سياسي ترين شخص كردها بود ولي وي نيز دچار همان اشتباه شيخ و سيميتقو شده و هيچگاه از ادعاهاي خيالي و تخيلي خود دست برنداشته و بدنبال ضميمه نمودن غرب آذربايجان به جغرافياي كردستان بوده است و اوضاع اراضي غربي آذربايجان و مردمان مظلوم تورك آن در بدو و بعد از انقلاب 57 تا كنون مشخص و روشن است. بنظر ميرسد كردها همواره دچار يك"اشتباه شديد استراتژيك" بوده اند، آنان علاوه بر رويكرد نظامي در تمامي قضايا همواره دنبال تصاحب مناطق ترك نشين غرب آذربايجان بوده اند يعني "شرف و ناموس ملي" توركهاي آذربايجان را هدف قرار داده اند. يعني خطرناكترين نوع ادعاها كه بي شك راه حلي جز جنگ و خونريزي و اخراج اجباري و آوارگي براي طرفين در بر نخواهد داشت.

    اما تلاشهاي اكراد افراطي در چند ساله اخير نيز در همين راستا بوده است. مهاجرتهاي عظيم و غير قابل توجيه آنها به شهرهاي تورك نشين و دوگانه نشين غرب آذربايجان، تلاشهاي مشكوك نهادهاي غير قانوني و حتي قانوني و مدني آنها در نواحي غربي آذربايجان، مطرح كردن ادعاهايي جهت تجزيه استان آذربايجانغربي و ... همگي مويد ادعاي ماست. بي شك مهاجرت اكراد به اين مناطق براي كسب هويت ملي شان و بنا به گفته نخبگان سياسي كردستان اجراي اصل 15 يا 19 قانون اساسي نيست بلكه تلاش جهت برهم زدن تركيب جمعيتي شهرهاي غربي آذربايجان و سپس مطرح نمودن ادعاهايي كه تماميت ارضي آذربايجان را تهديد ميكند، هدف آنها مي باشد.

    بهرصورت اكراد افراطي در "طلايي ترين دوران" خود بسر ميبرند، هم روند و تحولات جهاني و بين المللي و منطقه ايي (قضاياي عراق و امتيازات كسب شده توسط اكراد در آن كشور) و هم سياستهاي داخلي ايران موقعيتي ارزشمند را براي آنها بوجود آورده است كه اگر بصورت منطقي و سياسي و  با در نظر گرفتن واقعيات تاريخي و جاري رفتار نمايند مطمئنا موفقيتهاي مهمي را كسب خواهند نمود اما اگر همانند اسلاف خويش خيالبافي نموده و ادعاهاي كذايي خود بر غرب آذربايجان و نواحي ترك نشين را دنبال نمايند بي شك آينده ايي خطرناك و زجرآور در انتظارشان است.

    در اين ميان نخبگان و روشنفكران تورك و كرد مي توانند نقش مهمي را در مسائل جاري داشته باشند. اين نخبگان ميتوانند با تاكيد بر واقعیات تاريخی اقدامات خطرناك افراطيون كردي را كه با آرزوهاي تخيلي و دور از واقعيت خود، آينده حركتهاي هويت و عدالت خواهانه ملل ايراني را تهديد ميكنند، خنثي نمايند. در اينجا نقش "شووينيستهای فارس" و "حاکمیت ایران" را نيز بايد مورد توجه قرار داد، بدينگونه كه بيشترين نفع را از بوجود آمدن تنش و جنگ و دشمني بين تورك ها و كردها (دو ملت ستمديده و مورد تبعيض قرار گرفته ايراني) و اصولا تمامي ملل ديگر ايراني تنها شووينيستها و نژادپرستان فارس خواهند برد، پس بجاست كه با درك شرايط جاري اين دو ملت ستمديده كه از بديهي ترين حقوق انساني و خدادادي خود در ايران محرومند حداقل براي مدتي واقع بينانه به مسائل بنگرند و بدانند كه اولين و مهمترين دشمن مشترك ما همانا شووينيسم فارس و نژادپرستان فارس هستند كه عامل تمامي مصائب و عقب ماندگيهاي اين دو ملت به سياستهاي نژادپرستانه آنها برميگردد وتا زمانيكه اين نژادپرستان خلع قدرت نشوند آزادي براي ملل تورك و كرد تنها يك آرزو خواهد بود.

    همچنين نخبگان و مردم ترك آذربايجاني نيز با عبرت گرفتن از فاجعه "قاراباغ"در غرب آذربايجان (شمالي) بايد مسئولانه با موضوع برخورد نمايند تا در آينده افسوس امروز را نخورند، پس بايد با چشماني باز و سياستهايي درست حركت كرد.

     

    منابع:

     

    اوضاع سياسي كردستان از 1258 تا 1325ه.ش، تاليف مجتبي برزويي، نشر فكرنو، چاپ اول زمستان 1378  ص 57 

    رساله قيام شيخ عبيدالله ، نوشته علي خان افشار (ذيل تاريخ افشار) ص24

    اوضاع سياسي كردستان   ص61

    همان ص61

    همان ص61

    همان ص62

    همان ص77

    همان ص77

    تاريخ و جغرافياي مياندوآب، نوشته جمشيد محبوبي، چاپ پروين ص135

    اوضاع سياسي كردستان ص67

    همان ص266

    همان ص267

    همان ص272

    همان ص295

    كرد و كردستان، نوشته واسيلي نيكيتين، انتشارات نيلوفر، چاپ اول ص35

    همان ص35

    همان ص 55

    همان از ص 66 تا ص 73

    همان ص 75

    اوضاع سياسي كردستان ص 38

    شرفنامه، تاليف امير شرف خان بدليسي، موسسه مطبوعاتي علمي ص470

    اوضاع سياسي كردستان ص40

    ايران و قدرتهاي بزرگ در جنگ جهاني دوم، دكتر ايرج ذوقي، انتشارات پاژنگ، چاپ دوم  ص140  

    نشريه سياسي-راهبردي چشم انداز، فروردين 1382 ص21

    هاشمي و انقلاب، مسعود رضوي، انتشارات همشهري، چاپ دوم ص285

    كردستان، شهيد چمران، چاپ هفتم، انتشارات فرهنگ اسلامي ص39

    چشم انداز ص 23

    روزنامه كيهان، مصاحبه با حجت الاسلام حسني، شنبه 17 اسفند 1381

    چشم انداز ص 23

    تحولات قومي در ايران،دكتر مجتبي مقصودي، چاپ اول ص 306

    همان ص 313

    روزنامه ابرار مورخه دوشنبه 3 اسفند 1377

    رجوع شود به شماره دوم نشريه چنلي بئل ص19

     

    ديگر منابع مورد استفاده:

     

    كردستان و كرد در اسناد محرمانه بريتانيا، و.همدي، انتشارات نور علم

    تاريخ هيجده ساله آذربايجان، احمد كسروي، چاپ يازدهم، انتشارات اميركبير

    عبدالله اوجالان، دكتر يالچين كوچوك، انتشارات حميدا، چاپ اول سال1378

    قتل عام مسلمانان در دو سوي ارس، صمد سرداري نيا، نشر اختر، چاپ اول تاريخچه اروميه، رحمت الله توفيق، نشر شيرازه، چاپ اول سال 1382

     

     

    باتي آذربايجان - رضا تورك – 22/4/1383

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    رد پاي شووينيسم فارس در كشتار سپاهيان تورك غرب آذربايجان

     

                         رضا تورك         

            Riza_turk@yahoo.com

     كشوري كه ايران ناميده ميشود در مقطع زماني كنوني حساس ترين و پيچيده ترين دوران سياسي خود را سپري ميكند. از يك طرف مسائل انرژي هسته ايي و مخالفتهاي بين المللي با ايران، حمايت ايران از تروريسم در عراق، دخالت سياسي-نظامي در مسائل فلسطين و از سوي ديگر نارضايتي هاي عمومي و خصوصا صنفي در ايران و مهمترين معضل اين كشور چند مليتي يعني مساله قيام مليتهاي غير فارس بر عليه آپارتايد فارسي در اين كشور شرايطي بوجود آورده است كه ميتوان گفت كه نظام جمهوري اسلامي در بدترين شرايط بسر ميبرد و هرروز نيز بر شدت فشارها بر هئيت حاكمه اين كشور اقتدارگرا افزوده ميشود.

    در شرايط كنوني كه بسياري از سياستمداران و كاسه ليسان ديروز رژيم خود امروز در زندانها بسر ميبرند و طيفي از اين سرسپردگان نيز با انبوهي از اطلاعات نظامي و استراتژيكي به كشورهايي نظير آمريكا پناهنده ميشوند و نيز تحولات سياسي و امنيتي و نظامي در خاورميانه و خصوصا مناطق غربي آذربايجان، شايد عنوان نمودن اين مطلب كه ((رد پاي شووينيسم فارس در كشتار سپاهيان تورك در غرب آذربايجان مشهود است)) دور از واقعيت نباشد.

    آنچه كه عيان است حمايتهاي بي دريغ رژيم جمهوري اسلامي- فارسي ايران از اكراد تروريست و شمالشرق عراق است كه از اينان بعنوان اهرمهاي فشار بر كشورهايي نظير عراق، توركيه و حركت ملي آذربايجان بهره مي گيرد. هرچند كه آمريكا نيز اكنون از حاميان بزرگ اكراد محسوب ميشود و اكراد سربازان ارزان قيمت آمريكائيها هستند ولي ايران نيز هيچ وقت حمايتهاي خود از اكراد را قطع نكرده است. دليل اين سياست پيچيده را ميتوان در تداخل منافع آمريكا و ايران در بهره گيري از كارت كرد دانست كه هريك بنا بر نياز خود از اين سربازان ارزان قيمت استفاده ميكنند و البته كه اكراد نيز هوشمندانه موقعيت خود در منطقه را تثبيت كرده و خصوصا روياي تشكيل دولت كردي را به واقعيت نزديكتر ميكنند.

    واقعيت آنست كه براي جمهوري اسلامي- فارسي ايران كه خود بنيانگذار و پديد آورنده و حامي گروههاي تروريستي كردي است كنترل اين گروهها و ادعاهاي خطرناك ايشان كار سخت و محالي نيست كما اينكه در طول تاريخ اكراد بارها چنين سرنوشتي را تجربه كرده اند، ولي كنترل نصف جمعيت ايران يعني كنترل نمودن نوادگان بابك و ستارخان كاري بسيار دشوار و شايد جزو محالات باشد. لذا رژيم ضدتورك ايران تمامي تلاش خود را بكار بسته است تا صداي حق طلبي و آزادي خواهي ملت آذربايجان را با ابزارهايي نظير تروريسم كرد خفه نمايد.

    در طول چند ماه اخير چند تن از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران كه همگي تورك آذربايجاني بوده اند بنا به اعلام مراجع رسمي ايران در درگيري و يا گرفتار شدن در تله هاي انفجاري احزاب تروريستي پژاك و پ.ك.ك جان خود را از دست داده اند. وقتيكه ((حنيف درستي)) فرمانده سپاه خوي در منطقه جهنم دره به همراه 17 تن ديگر شهيد شدند گمان ميرفت رژيم جمهوري اسلامي عملياتهاي گسترده و منظم و مداومي را جهت پاكسازي منطقه انجام دهد و ليكن اينگونه نشد و پس از چند حمله جسته و گريخته و كشته شدن چند پاسدار ديگر و چند نيروي درجه چندم محلي پژاك تحولي بوجود نيامد حتي تروريستهاي كرد ميدان عمل بيشتري نيز بدست آوردند. در ماه گذشته نيز فرمانده تيپ سوم سپاه آذربايجانغربي و معاون حفاظت و اطلاعاتي وي به واسطه گرفتار شدن در تله انفجاري جان خود را از دست دادند. همچنين در منطقه مابين سويوق بولاق(مهاباد) و خانا (پيرانشهر) نيروهاي انتظامي و سپاه پاسداران به اشتباه! با يكديگر درگير شدند كه به كشته شدن حداقل 4 سرباز و افسر تورك انجاميد.

    حال ميتوان به اين موارد سقوط هواپيماي سپاه در سال قبل در منطقه امامزاده اورميه اشاره كرد كه در طي آن نيز چندين تن از افسران و فرمانده هاي سپاه كه تخصص آنها در جنگهاي چريكي با تروريستهاي پژاك و پ.ك.ك بود كشته شدند.

    وقتيكه اين كشتارها و مليت فرماندهان و افسران كشته شده را مورد دقت قرار دهيم خواهيم ديد حداقل 12 تن از افسران ارشد سپاه پاسداران كه همگي آذربايجاني بوده اند و تخصص در جنگهاي پارتيزاني داشته اند و تجربه و روحيه مبارزه با تروريستهاي كرد را داشته اند در طي اين ((حوادث)) و ((قضايا)) جان خود را از دست داده اند. به عنوان مثال شخصي همچون ((حنيف درستي)) كه خود اهل خوي بود و تمام دوران خدمت وي نيز در اين منطقه سپري شده بود در مساله دفع فتنه اكراد بعنوان تكيه گاهي براي اهالي خوي محسوب ميشد در طي اين ((قضايا)) كشته ميشود، نكته جالب اينكه رسانه هاي خبري دولتي يا وابسته به محافل فارسي ايران از اكراد تروريست با عنوان ((اشرار مسلح)) ياد ميكنند و حتي براي احترام به خون شهدا هم كه شده واقعيت را نمي گويند و باز به فرافكني خبري ميپردازند، شايد اين كشته شدگان لياقت آنرا ندارند تا قاتلانشان با نام اصلي يعني ((تروريستهاي كرد)) به ملت معرفي شوند و ملت خفته منطقه از خطرات سهمگين تروريسم كرد آگاهي يابد و تا وقت هست به آمادگي جهت نبردي ناخواسته مهيا گردد.

    بنظر چنين ميرسد كه شووينيسم فارس همزمان با گشودن آتش برروي ملت آذربايجان و دستگيري و بازداشتهاي فله ايي فعالان حركت ملي آذربايجان و شدت دادن به خفقان در آذربايجان و ميليتاريزه نمودن شهرهاي آذربايجان ((پروژه حذف و ترورهاي غيرعلني فرماندهان سپاهي تورك كه بعنوان پايه هاي مهم در جنگهاي بر عليه تروريستهاي كرد بشمار ميروند را كليد زده است.))

    هرچند كه بدليل عدم رشد شعور سياسي و ملي در بين نيروهاي نظامي و امنيتي تورك اينان اكنون در خدمت به دشمنان ملت خود هستند اما در مواقع مقتضي اين ناآگاهان با هدايت ملت باگذشت آذربايجان ستونهاي نبرد با زياده خواهان كرد را تشكيل خواهند داد.

    شووينيسم فارس با حذف و قتل اين فرماندهان درصدد است تا تمامي نيروهاي آموزش ديده تورك را كه صلاحيت و توان مقابله با تروريسم كرد و ادعاهاي ارضي آنها بر سرزمين تاريخي آذربايجان را دارند از بين ببرند و بجاي آنها نيروهايي غيربومي و يا بي تعصب را بر سر كار گمارند تا در شرايط بحراني آنچه كه به نفع شووينيسم فارس است رقم زنند و نيز در سركوب ملت آذربايجان كوتاهي نكنند.

    وقتيكه رژيم جمهوري اسلامي در حماسه هاي خرداد و اسفند و مراسم ملي قلعه بابك صدها هزار نيروي يگان ويژه، سپاهي و بسيجي و اطلاعاتي را از كرمان و يزد و تهران و خراسان و شمال و كردستان و لرستان براي سركوب ملت آذربايجان به اين سرزمين متمدن و ستمديده گسيل ميدارد و برروي ملتي كه شعار عدالت و ضد تبعيض سر ميدهند گلوله هاي سربي شليك ميكند و شهرها را تبديل به جبهه جنگ ميكند، چرا همين رژيم نيروهاي فارس زبان را براي مبارزه با تروريستهاي كرد به غرب آذربايجان اعزام نميكند؟ چرا بايد فرماندهان و سربازان تورك آذربايجاني در جلوي آتش تروريستهاي كرد كشته شوند؟ براستي چه توافقات و پيمانهاي پشت پرده ايي بين رژيم فارسي ايران و تروريستهاي كرد وجود دارد كه اكنون سربازان و فرماندهان تورك بايد تاوان آنها را بپردازند؟   

    آيا وقت آن فرا نرسيده است كه نيروهاي سپاهي، بسيجي، ارتشي، انتظامي و اطلاعاتي با درك واقعيات سياسي جامعه ضد تورك ايران و با عنايت به سير حوادث خطرناك در خاورميانه كه بيش از همه منافع ملي آذربايجان را مورد تهديد قرار ميدهند بسوي ملت با گذشت آذربايجان بازگردند و ننگ خدمت به شووينيسم فارس و خيانت بر عليه ملت خود را براي هميشه به زباله داني تاريخ بياندازند؟

    به اميد روزيكه تمامي اقشار ملت آذربايجان با آگاهي و شعور اين سرزمين ستمديده مان را بسوي سعادت و خوشبختي رهنمون سازند. 

    رضا تورک - غرب آذربایجان - بهار ۱۳۸۶


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    ما در حال مبارزه ايم

     رضا تورك

    Riza_turk@yahoo.com

     با سلام و عرض خسته نباشيد خدمت آقاي باي بك تبريزلي مدير پر تلاش سايت ارزشمند باي بك و نيز خوانندگان محترم.

    چند روز قبل در سايت baybak.com و سايت اينترنتي ((كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان)) bati-az.com و سايتها و وبلاگهاي ديگر مطلبي با عنوان (( جنگي كه آماده اش نبوده ايم شروع شده است)) به قلم ژورناليست و فعال سياسي – فرهنگي آذربايجان آقاي باي بك تبريزلي را مشاهده كردم و آنرا مطالعه نمودم.

    بعنوان يك فعال آذربايجاني نوشته مذكور را مورد بررسي و آناليز قرار دادم كه بدليل حساسيت مساله آنرا در قالب اين نوشته تقديم حضور مي دارم و اميدوارم اين مطلب در سايتهاي اينترنتي خصوصا سايتهاي باي بك و باتي آذ قرار گيرد تا با رويكردي دموكراتيك فراهم شدن زمينه هاي نقد و آسيب شناسي در حركت ملي آذربايجان بوجود آيد و در نهايت بتوانيم سره را از ناسره و منفعت را از ضرر و صواب را از ناصواب تشخيص دهيم و در مسير درست حركت كنيم. البته بسيار علاقمند بودم مباحث اينچنيني را بزبان مادري مطرح كنيم و ليكن بجهت اينكه مقاله دوست ارجمند آقاي تبريزلي بزبان فارسي نوشته شده بود بجهت رعايت اصول جوابيه نويسي اين نوشته بزبان فارسي تقديم مي گردد.

    با توجه به اينكه اكثر نوشته هاي علمي، ژورناليستي و ارزشمند و فعاليتهاي قابل تقدير آقاي باي بك تبريزلي را در قالب سايت هميشه زنده باي بك همواره مورد تعقيب و مطالعه قرار داده ام، بيش از هر چيز فوران عشق به سرزمين مادري و عشق به آذربايجان را در قلم آقاي تبريزلي بطور محسوس احساس كردم، عشقي كه شايد بسياري از فعالان يا ملت آذربايجان مدعي آن هستند ولي بقول آقاي تبريزلي جرات بيان آنرا ندارند. در نوشته مذكور و مورد بحث، آقاي تبريزلي كه به مانند بسياري از فعالان، با احساس مسئوليت در قبال وطن مادري خطر تروريستهاي كرد و ادعاهاي ارضي آنها بر نواحي غربي آذربايجان را متذكر مي شوند و بحق از بي تفاوتي ها، غفلتها، كم كاريهاي برخي فعالان گله مي كنند و بارها در لابلاي جملات و نيز در جمله پاياني نوشته صريحا حركت ملي آذربايجان را به مسلح شدن و مبارزه مسلحانه دعوت مي كنند.

    در بررسي ((مساله اقليت مهاجر كرد در آذربايجان)) كه در طول سده معاصر در نواحي غربي آذربايجان وجود داشته است و در سه قالب ياغي گري و راهزني و عشيرت گرايي در زمانهاي سيميتقو و شيخ عبيدالله و نيز در قالب فعاليتهاي ناسيوناليستي و افراطي قاضي محمد و قاسملو(احزاب دموكرات و كومله) و فعاليتهاي تروريستي احزاب پ.ك.ك و پژاك خود را نمايان ساخته است، متاسفانه با آنكه هزينه هاي زيادي از بابت آنها متحمل شده ايم ولي شايد حافظه تاريخي ما فراموشكار است و ما محكوم به تكرار تاريخ هستيم. در بررسي متون، كتب و اسناد موجود نكته قابل ارائه ايي را بياد ندارم كه در طي آن اقدامات ((پيشگيرانه)) و ((سياسي)) در قبال اين مساله انجام داده باشيم تا اينكه در اين سالهاي اخير تلاشهايي صورت گرفته است كه اميد ميرود به بار بنشينند، متاسفانه همواره اين مساله با خشونت و در حالتي باخت-باخت براي طرفين درگير به پايان رسيده است. كردها از زمانيكه به عرصه آمده اند هميشه رويكردي نظامي و مسلحانه و حتي تروريستي به قضيه داشته اند و موجبات سختي ها و فلاكتهاي زيادي در منطقه شده اند كه در نهايت به سرانجامي هم نرسيده اند.

    در اين بين برخي نخبگان سياسي و يا نيروهاي با احساس و متعهد بارها خطر فوق الذكر را گوشزد كرده اند و در مواردي نيز ((راهكار))هايي براي موضوع اعلام داشته اند كه يكي از آنها همين مبارزه مسلحانه است و عمده ديگر آنها شامل ((آگاهي بخشي)) و ((طرح مساله و تئوريزه كردن آن)) و ((اقدامات سياسي-فرهنگي)) است.

    در مساله بسيار حساس مبارزه مسلحانه كه با ((حيات)) حركت ملي آذربايجان ارتباط تنگاتنگ و مستقيمي وجود دارد بايد بسيار محطاط و واقع بينانه با موضوع رفتار كرد.

    اولا در مقابل چه كساني مي خواهيم مبارزه مسلحانه انجام دهيم؟ ثانيا شيوه اين مبارزه مسلحانه چگونه است؟ آيا هر فرد شخصا مسلح شود يا اينكه يك تشكيلات مسلحانه و نظامي بايد ايجاد شود؟ منابع مالي، اطلاعاتي، تسليحاتي از كجا تامين خواهد شد؟ اصولا ديدگاه عموم ملت آذربايجان و نيز ديدگاه فعالان حركت ملي به اين موضوع چيست؟ اساسا آيا در نظام بين الملل فعلي كدامين دولت يا كارتل سياسي-اقتصادي و كدامين سيستم اطلاعاتي را سراغ داريد كه از موضوع آذربايجان جنوبي و مساله غرب آذربايجان حمايت ميكند؟

    اين سوالات را اگر از ديد يك فردي كه احساساتش بر عقلانيتش و نيز آرمانگرايي اش بر رئاليسم سياسي اش غلبه دارد پرسيد، مي توان پرسش كننده را به محافظه كاري يا ترس و تنبلي محكوم نمود، ولي در بررسي روانشناختي ملت آذربايجان و نيز وضعيت فعلي حركت ملي آذربايجان شرايط متفاوت جلوه خواهد كرد، به اعتقاد بسياري از فعالان و به اعتقاد بنده حركت ملي آذربايجان فعلا در حال طي مرحله گذر و ((تشكيلاتي شدن)) مي باشد، گاها رفتارها و رقابتهاي منفي و ناسالم آنقدر اوج ميگيرد كه حتي برخي از افراد منافع تشكيلاتي را ارجح بر منافع ملي تشخيص مي دهند، منظور از بيان اين مساله اينست كه مثلا بعد از خرداد 85 و اعتراضات گسترده در آذربايجان، چندين بيانيه و اطلاعيه دعوت به تجمع به مناسبهاي مختلفي نظير 1خرداد، قلعه بابك، 1مهر، 21آذر، 2اسفند، خوجالي و... پخش شده است كه در اكثر موارد با حضور كمترين حد و حداقل فعالان همراه بوده است و حتي نفرات تشكيلاتي بسيار كمي در آنها حضور بهم رسانيده اند. هم فعالان و هم تشكيلاتهاي آذربايجاني كه همگي نوپا هستند در بعد مسائل مالي و سازماني دچار مشكلات و سختي هاي فراواني هستند و بعنوان مثال براي چاپ نشريات، كتابچه هاي غيرمجوزدار و يا برگه هاي دعوت به تجمع متوسل به گرفتن پول ((نزول)) (ربا) ميشوند، وقتيكه هنوز در مساله تئوريك مشكل داريم، وقتيكه هنوز لابي تاثيرگذار در داخل كشور و در صحنه بين المللي نداريم، زمانيكه فضاي امنيتي شديد در داخل كشور حاكم است، زمانيكه دوستان واقعي بين المللي نداريم، آيا وقت آنست كه بحث مبارزه مسلحانه، آنهم در فضاي مجازي را پيش بكشيم؟

    بنده نيز معتقدم با مقاله نويسي نمي توان به مبارزه با اسلحه رفت، و از آيين اسلام نيز آموخته ام كه ((دفاع نظامي در مقابل متجاوز واجب عيني است)) و بحث ((دفاع مشروع)) در سياست را نيز مي دانم، اما روحيات فعلي ملتم و همفكران را نيز درك ميكنم و فكر ميكنم فعلا بحث از مبارزه مسلحانه تنها به رشد افراطي گري ناكجا آباد كه از احساسات نشات گرفته باشد منتهي مي شود و حركت جوان و در حال رشد ملي آذربايجان را در ادامه راه و تداوم آن با مشكلات اساسي روبرو مي سازد كه دقيقا با حيات و سرنوشت حركت سروكار خواهد داشت.

    البته منكر اين نمي شوم كه بايد تمامي فعالان و گروهها نظرات و ديدگاههاي خود را بيان دارند تا در بوته نقد آنچه موجبات تامين منافع ملي را فراهم مي آورد برگزيده شود كه همين مساله، همسويي و همكاريها را نيز افزايش مي دهد و همان بحث اتحاد را پررنگتر مي كند و اي كاش همه آنهايي كه بنوعي ادعاي رهبري و يا سربازي آذربايجان را دارند همانند دوست و همفكر ارجمند آقاي باي بك تبريزلي به بيان ديدگاههاي خود بپردازند و فرصت سوزي نكنند. اما در مقابل هر نوشته و گفته مان نيز مسئول هستيم و بايد ظرفيت پذيرش نقد و انتقاد را نيز داشته باشيم.

    در شرايط فعلي وقتيكه در بين لايه هاي توده مردم كه تصميم گيرندگان اصلي آذربايجان هستند بحث تحصيل بزبان مادري، حقوق انساني و سياسي و ... پيش مي آيد عمدتا با واكنشهايي با نوعي محافظه كاري و بيم از افراطي گري روبرو مي شويم، حال براي ايشان مبارزه مسلحانه را چگونه بايد توجيح نمود؟

    بنده فكر ميكنم كه يكي از آرزوهاي شووينيسم فارس كه دشمن مشترك توركها و كردها است، بحث مبارزه مسلحانه است تا با استفاده از لابي هايي كه در بين لايه هاي حاكميت دارد زمينه هاي تشديد برخورد با حركت ملي آذربايجان و ريشه كني آنرا فراهم آورد. حتما مستحضر هستيد كه يكي از مهمترين سياستها و تاكتيكهايي كه گروهها يا دشمنان يك حركت يا جنبش براي سرنگوني، شكست يا انحطاط و انحراف آن بكار ميگيرند تقويت افراطي گري و رشد آرمانگرايي در بين نخبگان و يا فعالان آن جنبش مي باشد. از سوي ديگر بررسي تاريخچه جنبشها نيز مويد اين مساله است، بنا بر آمارهاي ارائه شده توسط سازمان ملل 7%  از جنبشها كه به حركت مسلحانه روي آورده اند توانسته اند به برخي از خواستهاي خود برسند، 73%جنبشها از طريق سياسي و رايزني توانسته اند به اكثريت خواسته هايشان برسند و 20% درصد جنبشها نيز بوسيله كمكهاي عوامل و دوولتهاي خارجي و نيز ميانجيگري و واسطه گري نهادهاي بين المللي به خواسته هاي خود دست يافته اند.  

    بياد دارم در سالهاي بعد از 1376 كه نشريات ملي گراي محلي و نيز نشريات دانشجويي آذربايجاني بعنوان تريبونهاي حركت ملي آذربايجان وارد عرصه شدند، مهمترين بحثي كه مطرح ميشد بحث اجراي قانون اساسي و خصوصا اجراي اصول 15 و 19 آن بود، پس از اندك زماني اين مساله از سوي برخي طيفها و فعالان بصورت فدراليسم مطرح شد و در ادامه حتي بحث استقلال نيز بوجود آمد بگونه ايي كه اكنون اگر فردي از اصول 15 و 19 بگويد با ريشخند عده ايي از فعالان مواجه ميشود، حال سوال اينست ما كه هنوز در ايران به اين اصول هرچند ضعيف و ناكارآمد نرسيده، با جهشي قابل تامل و با كمترين پشتوانه نرم افزاري و سخت افزاري بسرعت تغيير استراتژي داديم و با برخي رفتارهاي سياسي خود موجبات سنگينتر شدن فضاي امنيتي در آذربايجان را فراهم كرديم و هزينه هاي حركت را بالا برديم كه بنظر ميرسد فضاي حاكم فعلي بر حركت برگرفته از برخي اقدامات عجولانه و آرمانگرايانه باشد كه با حداقل توجه به عالم واقع تحقق يافته اند. حال، آيا اكنون فكر نمي كنيد كه از موضوعي صحبت به ميان آمده است كه جز تحميل ضربات سنگين و هزينه هاي بيشتر و جز جنگ رواني چيزي عايد آذربايجان نخواهد كرد؟

    به اعتقاد بنده حركت ملي آذربايجان به مانند نهالي در حال رشد است كه نياز به مراقبت و تحمل مرارتهاي زيادي دارد، نبايد عجله كرد، نبايد در خواب غفلت بسر برد، ملت آذربايجان در درجه اول نياز به آگاهي، بيداري و هويت گرايي دارد بايد تلاش شود حس وطن پروري و وطن دوستي را افزايش دهيم، در چنين شرايطي است كه سياستهاي مدعيان ارضي آذربايجان با شكست سنگين مواجه مي شود.

    در پايان با نهايت احترام به آقاي باي بك تبريزلي كه صادقانه در اين راه سخت گام برميدارند و در نوشته ((جنگي كه آماده اش نبوده ايم شروع شده است)) مطالبي را عنوان كرده اند كه بسياري از آنها واقعا شرح حال آذربايجان است و بنده ضمن احترام به ايشان عرض مي كنم كه از نظر اينجانب بعنوان يك فعال سياسي و فرهنگي در آذربايجان كه حدود 10 سال است بصورت مستمر با ادعاهاي ارضي اكراد در حال مبارزه و مقابله هستم، در كليت اين نوشته و در بحث مبارزه مسلحانه معتقدم اينگونه مبارزه نبايد در اولويت حركت قرار گيرد و ما بايد در زمينه هايي متناسب با توانايي ها و قابليتها و پتانسيل حركت، از جمله ((آگاهي بخشي))، ((تئوريزه كردن مساله)) و ((اقدامات سياسي-فرهنگي)) سياستگذاري و تلاش نماييم. اكنون نيز ما در حال مبارزه ايم.

    با تشكر- رضا تورك - مرداد 1387

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    تحليلي سياسي – روانشناختي بر مسابقات فوتبال در اورميه

     اوختاي تورك

    Oxtay.turk2008@gmail.com

    زمانيكه اعلام شد هئيت فوتبال اورميه و استان آذربايجان غربي قصد دارد تورنمنت بين المللي در اورميه برگزار نمايد و در بين دعوت شدگان نام تيم اربيل عراق نيز بچشم مي خورد، افكار بسياري از آگاهان و فعالان سياسي متوجه اين مسابقات شد، چراكه بعد از حدود 15 سال يعني تقريبا پس از قضيه "انفال" در عراق در سال 1992 ميلادي كه طي آن خيل آوارگان و مهاجران كرد به غرب آذربايجان سرازير شد، اين براي اولين بار بود كه در سطحي به اين گستردگي تيمي متشكل از كرد زبانها به منطقه پر تنش غربي آذربايجان دعوت مي شد. اين امر در حالي صورت گرفت كه عملياتهاي تروريستي گروهكهاي كردي پ.ك.ك و پژاك كه هر روز تعداد قابل توجهي از جوانان و سربازان و افسران را در غرب آذربايجان به شهادت مي رسانند رو به فزوني است و در طول همين شهريور ماه و در مدت زمان برگزاري اين مسابقات در دو عمليات تروريستي ابتدا 9 تن و سپس 30 نفر از نيروهاي سپاهي، انتظامي و مرزباني در غرب آذربايجان توسط تروريسم كرد شهيد يا مجروح شدند.

    معادلات و تحولات منطقه ايي كه هر روز تغيير مي كند، و همگرايي كشورهاي ايران و تركيه در خصوص مبارزه و مقابله با تروريسم كرد، شروع مجدد فعاليتهاي نظامي-تروريستي حزب دموكرات پس از 15 سال كه اتفاقا دفتر و مقر فرماندهي ايشان در منطقه اربيل و تحت حمايت "مسعود بارزاني" قرار دارد، كشف ارتباطات بسيار نزديك بين تروريستهاي پ.ك.ك و پژاك با مسعود بارزاني و رهبران شمالشرق عراق و نيز مراودات ضد امنيتي آنها با كشور اشغالگر و تجاوزكار ارمنستان، حساسيتهاي زياد مردم غرب آذربايجان نسبت به اقدامات و افكار تجاوزكارانه، زياده خواهانه افراطيون كرد و اقدامات تروريستي كردها در غرب آذربايجان، همگي دلايلي محكم و كافي براي اين موضوع هستند كه حضور تيم فوتبال اربيل عراق در برهه كنوني در شهرهاي سولدوز (نقده) و اورميه يا يك برنامه سياسي بوده است يا اشتباهي سوال برانگيز كه از سوي مسئولان زيربط صورت پذيرفته است.

    اين مسابقات از اين جهت كه لابي شووينيسم در اصل بدنبال استحاله آذربايجان و در بعد منطقه ايي كردنشين كردن شهرهاي غربي آذربايجان است و كردهاي افراطي نيز افكار تروريستي و تجاوزكارنه براي تصاحب اين منطقه را در سر مي پرورانند و نيز مساله هويت گرايي و حركت ملي – مدني آذربايجان در اين منطقه رشد چشمگيري داشته است، پديده ايي سياسي است، كه اين مسابقات در بعد "جنگ رواني" قابل تقسيم بندي است. اما خبرهايي نيز از عوامل برگزاري اين مسابقات بگوش مي رسيد كه گويا برخي از مسئولان امنيتي و حتي ورزشي مخالف برگزاري اين مسابقات بوده اند و اين مسابقات را اشتباه برخي مديران كم تجربه تلقي مي كنند.

    بهرصورت اين مسابقات برگزار شد و همانگونه كه پيش بيني نيز شده بود داراي حاشيه ها و رويكرد سياسي تري نسبت به رويكرد ورزشي برخوردار بود.

    جنگ رواني و مسابقات فوتبال:

    جنگ بر دو نوع است: فيزيكي و رواني. آنچه كه اكنون در جريان است جنگ رواني است. هر چند كه ارائه تعريف واحد در مورد پديدهاي انساني و علوم انساني بسيار مشكل است، اما در مورد جنگ رواني يكي از اصلي ترين تعاريف مورد پذيرش اينست: ((جنگ رواني استفاده برنامه ريزي شده از تبليغات و ساير اعمالي است كه قبل از هر چيز با هدف تاثير بر نظرات، احساسات، مواضع و رفتار جوامع دشمن، رقيب، بي طرف، يا دوست و به شيوه ايي خاص دستيابي به اهداف ملي صورت مي گيرد.)) و نيز تعريف مهم ديگر جنگ رواني: (( نزاعي جهت دستيابي به افكار مردم و اراده آنها.)) از جمله مهمترين تعاريف كاربردي جنگ رواني هستند كه البته برخي از محققان و سياسيون اصطلاح "جنگ سياسي" را ترجيح مي دهند.

    در اين مسابقات هدف لابي شوونيسم فارس از براه انداختن اين نوع جنگ رواني، علاوه بر مقدمه چيني براي برسميت شناختن اقليم شمالشرق عراق و پرچم محلي آنجا، كه اين مساله كاملا بر عليه منافع ملي آذربايجان است، زهر چشم گرفتن از حركت ملي آذربايجان بود، همچنين مهيا نمودن فرصتي براي عرض اندام حاميان و هواداران و وابستگان احزاب تروريستي و افراطي زياده خواه كردها است تا با حضور در دومين شهر بزرگ آذربايجان (اورميه) و نيز دشت دلاورپرور سولدوز به تبليغات پوچ و ادعاهاي واهي ارضي خود در خصوص كرد نشين نشان دادن شهرهاي غربي آذربايجان بپردازند.

    از ديگر نكاتي كه در بحث جنگ رواني در خصوص اين مسابقات قابل توجه مي باشد، مساله سنجش، اندازه گيري و ارزيابي افكار عمومي نسبت به مساله كرد در آذربايجان بود، اما از آنجايي كه اين كار با دشواريهاي بسياري همراه است لذا يك نمونه آماري و پديده جذاب و تاثيرگذاري همچون مسابقات فوتبال مي توانسته است راهگشا باشد.

    نتايج اين جنگ رواني:

    تقريبا يك هفته قبل از برگزاري اين مسابقات در سايت اينترنتي "كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان" (bati-az.com) متن نامه ارسالي اين كميته به مسئولان ورزشي استان آذربايجان غربي و عوامل برگزاري اين مسابقات را مشاهده كردم، متن نامه با ادبياتي خاص هشدار آميز و در عين حال محترمانه و كاملا با رعايت بروكراسي ايراني نگارش يافته بود، لذا پيش بيني اينكه نامه تا حدي تاثيرگذار باشد نيز دور از تصور نبود، همچنين از 3 روز قبل نيز در شهر اورميه خيل اس.ام اس . هايي كه براي دعوت عموم مردم براي حضور نظام مند و هدف مند در محل بازيها پخش شده بود و اقدامات ديگري در خصوص حضور مقتدر و هدف دار در استاديوم تبليغات خوبي بودند كه براي دفاع از هويت اتنيكي شهر انجام گرفته بودند. در واقع اين اقدامات را در مقابل جنگ رواني دشمنان آذربايجان مي توان در قالب "مقابله سياسي-رواني" تحليل كرد.

    اولا: اقدامات سياسي، نظير نگارش نامه و مكاتبه هاي غير مستقيم، از جمله مهمترين كارهايي است كه كميته مردمي دفاع از غرب آذربايجان در طول فعاليت خود انجام داده است و اكثرا با نتايجي مثبت همراه بوده اند، نظير نامه نگاري در مورد روزنامه جام جم، خديجه منصوري، موسسه مالي و اعتباري "جوانان خير" كه در نهايت به تغييرات اساسي در مديريت اين موسسه در اورميه و استان آذربايجان غربي منجر شد و عامل نفوذي اكراد افراطي كه مسئوليت كل موسسه در استان را بر عهده داشت به شهري دور افتاده منتقل شد. در اين مسابقات نيز بر اساس خبرهاي موثق كسب شده مديركل تربيت بدني استان كه نامه كميته خطاب به وي نگارش يافته بود با عوامل اجراي مسابقات به مباحثه و مشاجره پرداخته و نيز در بازي اول تيمهاي اربيل و ارزروم تركيه حراست تربيت بدني استان بدليل استفاده تيم اربيل از پرچم فدرالي و محلي شمال شرق عراق بر روي پيراهن هاي ورزشي از حضور اين تيم در زمين بازي ممانعت بعمل آورده است. همگي اين مسائل از حضور فعال در صحنه و پيگيري امور و نيز رايزنيهاي تاثيرگذار كه حتي گاها از مبادي قانوني صورت گرفته بعمل آمده است.

    ثانيا: آنچه كه در روز برگزاري بازي اورميه و اربيل اتفاق افتاد و آن شعارهاي كاملا ملي و دشمن ستيز نشان از اين مي داد كه هرچند حركت ملي – مدني آذربايجان تجربه كمتر تشكيلاتي نسبت به اكراد دارد اما قادر است در مواقع لزوم انسجام خود را كسب نمايد، خصوصا اگر بحث سرزمين و خاك و شرف ملي در ميان باشد اين مردم آگاه آماده انجام هرگونه عملي جهت دفاع از تماميت ارضي آذربايجان و منافع ملي آذربايجان هستند.

    ثالثا: در بحث سنجش، بررسي و ارزيابي افكار عمومي همگان پاسخ هاي خود را دريافت نمودند. آنچه كه مشخص است اينكه حساسيتهاي مردم منطقه و اورميه به حضور تيمي از اكراد كه از منطقه تحت رياست "مسعود بارزاني" آمده بودند در نتيجه سياستهاي تجاوزكارانه، زياده خواهانه و تروريستي اكراد افراطي بسيار زياد است و حس نفرت و نيز حس مقابله و دفاع در بين مردم بسيار بالاست فقط كافيست در مسير جريان قرار گيرند. كردها و شووينيسم فارس نيز كه يكبار در خرداد 1385 بشدت يكه خورده بوند اكنون نيز به ميزان آگاهي و وطن دوستي مردم اورميه پي برده اند و مي دانند كه در صورت ادامه سياستهاي تنش زا و تجاوزكارانه خود در غرب آذربايجان همانند ارديبهشت 1358 در سولدوز، اينبار در منطقه غرب آذربايجان اسير خشم نهفته ملت آذربايجان مي شوند كه بي شك عواقب بسيار سنگين و سخت تاريخي براي اكراد را به همراه خواهد داشت.

    اوختاي تورك – غرب آذربايجان -  24 شهريور 1387

                


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    آیا میدانستید که ...تحولات بشري مانند ابداع كشاورزي، ابداع خط، ابداع سواركاري و ... توسط تورکان بوده است.

    آیا میدانستید سقوط امپراطوريهاي آلتاييك (تورک) در هند يا عثماني سبب به استعمار افتادن اين بلاد شد.

    آیا میدانستید سلطان محمود غزنوي به بهانۀ وجود اشتباهات فاحش علمي- تاريخي، شاهنامه را از فردوسي نپذيرفت و او مجبور شد برای توجیه کارش و جبران این اشتباهات، این جملۀ معروف: «شاهنامه آخرش خوش است!» را بکار برد.

    آیا میدانستید 10،000 سال قبل، اقوامي از آلتاي از طريق برينگ وارد قارۀ آمريكا شدند و تمدنهايي را بنا نهادند و 400 سال قبل، مهاجرت از غرب دنياي قديم (اروپای امروز) به قاره آمريكا صورت گرفت.

    آیا میدانستید که لغاتی چون: آریائی، قوم برتر، نژاد برتر، نژاد پاک، نازی، پارس، کوروش و ... از جمله لغاتی هستند که در همین اواخر توسط یهودیان به خزانۀ لغات دنیا ارائه شده اند.

    آیا میدانستید هر جا نام و اثری از یهودیان است توطئه و یهودی ستیزی برای مظلوم نمایی یهودیان در رأس امور و برنامه های یهودیان قرار میگیرد.

    آیا میدانستید که زبان قدرتمند ترکی، بیش از 7200 سال پیش در حوالی خزر یعنی همین سرزمین آذربایجان زاده شده و با وجود عدم حمایت از سوی حکومتهای گذشته و گاه مقابله با آن، تا الآن نیز در همین ناحیه، با قوت باقی است.

    آیا میدانستید که شعر سعدی:

    «بنی آدم اعضای یک پیکرند        که در آفرینش ز یک گوهرند»

    هرگز بر سردر سازمان ملل متحد نصب نبوده است.

    آیا میدانستید آنگونه که میگویند «دماوند» بلندترین قلـّۀ ایران نبوده و امروزه تیم کوهنوردی با دستگاههای ماهواره ای ثابت کرده اند که «سهند» و «سبلان» بسیار بلندتر از دماوند هستند.

    آیا میدانستید که در کشوری که زبان زوری و رسمی فارسی است هرکس که فارسی صحبت میکند فارس نیست


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    در خبرها آمده بود که شهردار محترم تهران مبلغ ۳ میلیارد تومان را برای بازسازی لبنان اختصاص دادن.
    آقای شهردار این تصاویر را قبلا دیده اید؟آقای رئیس جمهور شما چطور نگاه کردید؟؟

    این است عدالت پارسیان؟؟؟؟؟؟؟


    تصاویر کودکانی که بخاطر آتش سوزی در مدرسه و به خاطر نبود بخاری گازی و امکانات گرمایشی مناسب به این شکل افتادن …
    آیا ما کم حافظه شده ایم؟ آیا دولت مردان یادی از این عزیزان کرده اند؟
    آیا کمک به مردم روستایی و به دور از امکانات از بذل بخشش برای کشورهای دیگه واجب تر نیست؟
    و خیلی پرسش های بی پاسخ دیگه …

     


    از دوستان عزیز خواهش می کنم از گذاشتن این عکسها در سایت و یا وبلاگشان دریغ نکنند تا جهانیان با عدالت این دولت پارسی با خبر بشوند.


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

     Russian Carrier Development

    Prior to the launch of the first true Soviet/Russian aircraft carrier, the Admiral of the Fleet Nikolai Kuznetsov, the Soviet Union had studied a number
    of design layouts for aircraft carriers - with two and three catapults. They also looked at a number of aircraft designs for interceptor, strike, AEW
    and ASW roles. Just a few of the more significant examples are shown here.

    1160_01
    This is the layout of Project 1160 of 1972 showing three catapult tracks - two over
    the bow and a third over the waist. The aircraft depicted are Su-27K's and Yak-44's.

    1160_02
    A photograph of a model of Project 1160.

    1153_01
    The layout of Project 1153 of 1976 showing just two catapult tracks - one waist and one bow.

    1153_02
    A model of Project 1153 showing MiG-23K and Su-25K aircraft.

    1153.5
    Project 1143.5 of 1979 had two bow catapults but no waist cats.

    1173.7
    Project 1143.7 was to be a development of Kuznetsov (Project 1143) to be called
    'Ulyanovsk'. She had the same bow ski jump as Kuznetsov - but the addition of
    two waist catapults to launch the Yak-44.

    1143.7
    A desktop model of the proposed Ulyanovsk.

    MiG-23A
    A proposed naval development of the Flogger - the MiG-23A

    MiG-23K
    A further redesign would have resulted in the MiG-23K.

    P-42
    For anti-submarine warfare, the  AVMF would have used the Beriev P-42..........

    Yak-44
    while for AEW, the Yak-44 was being designed. 
     

    Project 1143.7 Orel Ul'yanovsk class

    Initial design work on a full-deck nuclear-powered aircraft began in 1973 under Project #1153 "Orel", which envisioned catapult-launched aircraft such as the MiG-23K fighter and Su-25K attack aircraft. The ship would have displaced 80,000 tons and carried as many as 70 aircraft. Following the death of Defense Minister Marshal Grechko, who had sponsored the project, the Defense Ministry was taken over by Marshal Ustinov, who did not share his predecessor's priorities. This Project 1153 effort was terminated in 1983.

    Plans for a large-deck carrier were subsequently revived under Project #1143.7, which was undertaken at the Nevskoye Planning and Design Bureau beginning in 1984. The carrier was laid down in November 1988, but with the end of the Cold War the project was cancelled in November 1991. At that time construction was about 45% complete, and scrapping began in February 1992. The metal prepared for building the second ship of this class was also scrapped.

    Specifications

    Designer: Nevskoye Planning and Design Bureau
    Builder: Nikolayev South
    Length 1065 feet overall
    995 feet waterline
    Flight Deck Width 248.5 feet
    Beam 130.6 feet
    Draft 35.4 feet
    Displacement 79,758 tons Full Load
    60,000 tons Standard
    Propulsion PWR nuclear reactors
    4 turbines 240,000 shp
    Endurance
    Max Speed 30+ knots
    Crew 2,300 Navy
    1,500 Naval Air
    Armament
  • 6 x 30mm/65 AK 630
  • 24 VLS ADAM launchers w/192 RZ-130 Kinzhal/Klinok/SA-N-9 Gauntlet missiles
  • 8 CADS-N-1/Kortik each with 1 twin 30mm Gatlingcombined w/ 256 3M-88/SA-N-11 Grison
  • 12 cell VLS installed under the upper deckw/12 P-500 Granit/SS-N-19 Shipwreck missiles
  • 2 RPK-5/Udav-1 Liven integrated ASW
  • Countermeasures
  • Sozbezie-BR suite
  • Wine Glass intercept
  • Bell Push intercept
  • Flat Track
  • Bell Nip
  • Cross Loop D/F
  • Radar Air/Surface Search
  • MR-710 Fregat-MA/Top Plate 3D
  • 2 MR-320M Topaz/Strut Pair 2D
    Navigation
  • 3 Palm Frond Fire Control
  • 4 MR-360 Podkat/Cross Sword SA-N-9 control
  • 8 3P37/Hot Flash SA-N-11 control
    Aircraft Control
  • Fly Trap B
  • Sonar
  • Zvezda-2 suite
  • MGK-345 Bronza/Ox Yoke hull mounted
  • Aircraft 70 aircraft total
  • 27 Su-27K Flankers
  • 10 Su-25 Frogfoots
  • Yak-44 radar picket aircraft
  • 15-20 helicopters
  • Class Listing

    Unit Shipyard Fleet Chronology Notes
    # number Name Laid Down Launched Comm. Stricken
    1 Ul'Yanovsk SY 444 11/25/1988 ---------- ---------- ---------- cancelled 11/01/1991
    2 SY 444 ---------- ---------- ---------- ---------- cancelled 11/01/1991

    Sources and Resources





    نوع مطلب :
    نوشته شده در یکشنبه ششم مرداد 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    بلاساغون (بلاسغون )

    http://turkoloji-iran.blogspot.com
    از پایتخت های خاقانهای ترک آسیای مرکزی در قرن اول و دوم  مي توان بالاساغون را نام برد . نام این شهر در متون تاریخی بسیارآمده است . چون سمعانی گاهي   نام اين شهر به صورت «بلادسغور» ضبط کرديده  و یاقوت دو جزء آن را درهم ادغام کرده و بلاساغون خوانده.

     دربارة محل شهر اختلاف پیدا شده است ( رجوع کنید به بارتولد 1897 ص 35). سرانجام در قرن گذشته معلوم شده است که بلاساغون شهری در حوضة رود چو بوده است (برتشنایدر ج 1 ص 226ـ 272). بارتولد نیز که شخصا در این نواحی تحقیق کرده (1897 ص 39) ادعا می کند که به احتمال قریب به یقین بلاساغون در محل خرابه های فعلی آق پشین قرار داشته و خرابه های بورانه در تقماق قدیم واقع در پنج تا شش کیلومتری این خرابه ها نیز بقایای شهر دیگری درکنار بلاساغون بوده است . خرابه های بورانه را ترکان محلی «شو» می نامیده اند (بارتولد 1935 ص 80). حیدرمیرزا دوغلات که این ناحیه را شخصا دیده نوشته است که بورانه تلفظ قرقیزی کلمة عربی «مناره » است ومغولها در قرن دهم آن خرابه ها را به این نام می خوانده اند. قبر امام محمد فقیه بلاساغونی که در 711 وفات یافته در اینجاست و سنگ قبر آن نیز هم اکنون موجود است .

    بویژه از نوشته های بیرونی و محمود کاشغری بوضوح فهمیده می شود که بلاساغون و شهر شو (یا شویاب ) درمحل خرابه های آق پشین و تقماق قدیم (بورانه ) قرار داشته است . بیرونی در جدولی که برای تعیین طول و عرض جغرافیایی بلاد معروف زمان خود تنظیم کرده طول و عرض بلاساغون ونقاط همجوار آن چون اسفیجاب (اسپیجاب / سیرام ) چادقال (چاتقال ) طراز قوچقارباشی برسغان و آت باشی را به درجه و دقیقه تعیین کرده است ( رجوع کنید به طوغان  توصیف بیرونی از جهان ص50ـ 52). در این جدول بلاساغون در ده درجة شرقی طراز (اولیاآتا) هفت درجة غربی برسغان (بارسکائون در کرانة جنوب شرقی ایسیق گول ) و فقط در بیست دقیقة شمالی قوچقارباشی (جلگة مرتفع قوچقارآتای فعلی ) نشان داده شده است .

     محمود کاشغری (ج 3 ص 325) نیز معبر «زانپی » را که امروزه معبر شمسی نامیده می شود «گذرگاه بین قوچونقارباشی و بلاساغون » و همچنین معبر «یوان اریق » را که همان جوان آریق فعلی است «جلگة مرتفعی در جوار بلاساغون » معرفی می کند (همان ج 3 ص 106). قصبة «أردوا» نیز که در آثار عربی در عداد شهرهای حوضة رودچو نام برده شده ( رجوع کنید به مقدسی ص 275) در کتاب محمود کاشغری (ج 1 ص 112) قصبه ای در جوار بلاساغون معرفی شده است . همین مؤلف (ج 3 ص 306) قلعة شو یا شویاب (حصن شو و حصن شویاب ) را قلعه ای در جوار بلاساغون معرفی می کند و روایتی دارد مشعر براینکه شو فرمانروای ترک پس از بازگشت از کوههای «آلتین طاغ » و آمدن به بلاساغون این قلعه را در نزدیکی شهر بنا کرده است . قلعة کهن شو یا شویاب بنابه منابع چینی نیز در جنوب رودخانة چو بوده ( رجوع کنید به بارتولد 1897 ص 31) و با توجه به مسافات ذکر شده موقعیتی منطبق با حوالی تقماق فعلی داشته است . به این ترتیب شو (شویاب و در منابع چینی «سوئی ـ یه ـ چینگ » یا «قلعة شو») در «تقماق قدیم » که امروزه نیز به همان نام است در محل خرابه های بورانه قرار داشته است . اگر از قوچقارباشی حرکت کنیم و از طریق معبر شمسی (زانپی ) به شهر «تقماق جدید» در کرانة رود شمسی روانه شویم نخستین بقایایی که در دشت دیده می شود خرابه های آق پشین است . در وقایعنامة تانگ (گینی ج 1 بخش 2 ص شصت و شش ضمیمه ) شهر «فی ـ لو ـتسیان ـ کیون » نیز که نشانی آن در فاصلة بیست لی (شش تا ده کیلومتری ) مشرق (در واقع جنوب شرقی ) «صوـیه » داده شده با آق پشین مطابقت دارد. بدین سان باید گفت که این هرسه شهر یکی بوده اند.

    شهری هم که در ابن خرداذبه (ص 29) از آن به عنوان «ولایت خاقان ترکش » (مدینة خاقان الترکشی ) و درکتاب الخراج تألیف قدامة بن جعفر (ص 206) «شهرخاقان ترک » یادشده با در نظر گرفتن مسافاتی که ارائه داده اند با بلاساغون و آق پشین قابل تطبیق است . بلاساغون با نامهای غز اردو غزاولوش و غز بالیغ نیز شناخته شده است ( رجوع کنید به کاشغری ج 1 ص 60). نام غز اردو در منابع چینی نیز مشاهده می شود ( رجوع کنید به برتشنایدر ج 1 ص 226: هو ـ ز ـ و ـ لو ـ دو). این نام که در منابع عربی و فارسی به صورت «بلاساقون » و «بلاساغون » ضبط شده در کتاب مقدسی به اشکال ولاسکون و بلاساکن آمده است . جزء دوم قره بالقاسون پایتخت اویغوری در کنار رودخانة اورخون و نام بالقاس در صحرای قزاق احتمال دارد که با بلاساقان پایتخت هونها که به قفقاز جنوبی مهاجرت کرده اند یکی باشد ( رجوع کنید به طوغان ابن فضلان ص 193). اگر ضبط بالقاسون اصیل باشد و جزء آخر آن را «سین » و به معنای قبر و شهر بگیریم این کلمه به صورت بالقاسین و یا بالیق یسین قابل توضیح است . اما نام فی ـ لو ـ تسیان ـ کیون که در تاریخ خاندان تانگ آمده است تقریبا ضبط بلاساغون را منعکس می کند.

    بنیانگذاری شهر به زمانهای افسانه ای نسبت داده می شود. جوینی (ج 1 ص 43) روایتی نقل می کند دایر بر این که بلاساقون را بوقوخان افراسیاب پی افکنده است . کاشغری (ج 3 ص 306) قولی دربارة وجود این شهر درزمان لشکرکشی اسکندر مقدونی به آسیای میانه روایت کرده است . به نظرمی رسد که در سده های نخستین اسلامی این شهر پایتخت خاقان ترکش بوده و «مدینه »ای که ابن خرداذبه در کتاب خود ذکر می کند همان «بلاساغون » است .

    مقدسی (ص275) بلاساغون را شهری بزرگ و ثروتمند و پرجمعیت خوانده است . نظام الملک (ص 189) اشاره می کند که این شهر را ترکان کافر در 333 به تصرف درآورده اند و سامانیان برای نجات آن لشکرکشی کرده یا قصد لشکرکشی داشته اند. از این اشاره می توان استنباط کرد که بلاساغون پیش از 333 مدتی در دست سامانیان بوده است ( رجوع کنید به بارتولد 1977 ص 243- 256 ] ترجمة کریم کشاورز ج 1 ص 548 [ ). در حدودالعالم (گ 18) و زین الاخبار گردیزی ( رجوع کنید به بارتولد 1897 ص 102) که در قرن چهارم تألیف یافته اند وضع حوضة رود چو در دوران حکومت یبغوهای قرلق (149ـ225) شرح داده شده است و با اینکه قریه ها و قصبات متعدد آن معرفی شده نامی از بلاساغون به میان نیامده و به ذکر قلعة سویاب ] شویاب [ که در نزدیکی آن بوده اکتفا شده است . ظاهرا چون در آن زمان قلعة شویاب اهمیت بیشتری کسب کرده بود نام آن بر بلاساغون نیز دلالت می کرده است .

    یک قرن بعد بلاساغون را یکی از مراکز قره خانیان می یابیم چنانکه هارون بغراخان بن موسی (متوفی 382) و طغان خان ( رجوع کنید به بیهقی چاپ مورلی ص 98و 665 ] چاپ فیاض ص 106  ) آن را پایتخت خود قرار داده اند. یوسف خاص حاجب که کتاب قوتادغو بیلیگ را در 462 تألیف کرده است اهل بلاساغون بوده است . ] در نامه های عین القضات همدانی (مقتول در 525) در مثلی به شعر نام این شهر آمده است :

    گویند ببلاساغون مردی دو کمان دارد/ گر زان دو یکی بشکست ما را چه زیان دارد (ج 1 ص 303). کاشغری (ج 1 ص 31) می گوید که اهالی بلاساغون به زبانهای سغدی و ترکی سخن می گفته اند و در ترکی اهالی نواحی آرغو که از اسفیجاب تا بلاساغون امتداد می یافته نارسایی وجود داشته است . کاشغری در جای دیگری از کتابش (ج 1 ص 391 و بعد) می نویسد که گروهی از سغدیان حوالی بخارا و سمرقند به بلاساغون مهاجرت کرده و عادات وسنن و کسوت ترکان را پذیرفته بودند و اشاره می کند که اینان را «سغدک » می نامیده اند. در سکه های زمان قره خانیان نام شهر به جای بلاساغون «قزاردو» ضرب می شد (در فهرست واسمر «قزاردو» نوشته شده که «قرااردو» خوانده شده است ). قره ختاییان در 519 بلاساغون را به تصرف درآوردند و پایتخت خود کردند. در منابع چینی ضمن شرح این واقعه نام شهر «غز اردو» آمده است ( رجوع کنید به برتشنایدر ج 1 ص 18). میرخواند ( روضة الصفا ج 5 ص 22) ضمن اشاره به همان رویداد متذکر می شود که مغولان بلاساغون را «غوبالیغ » می نامیده اند که به معنای «شهر زیبا» است . بارتولد نیز با استناد به نوشتة میرخواند می پذیرد که به این شهر نام غوبالیغ و غوآبالیغ نیز داده شده است . اما در تاریخ جهانگشای جوینی (ج 2 ص 87) که منبع میرخواند بوده در ذکر همان حادثه آمده است که مغولان بلاساغون را قزبالیغ می نامیده اند (غزبالیغ در نسخه های دیگر این اثر به صورتهای «قربالیغ » و «غربالیغ » نیز ضبط شده و مارکوارت عنوان غزبالیغ را پذیرفته و به معنای «شهر اوغوز» گرفته است ). به هر صورت آشکار است که «قزبالیغ » ضبط دیگری از «غزبالیغ » است .

    هنگامی که محمد خوارزمشاه در 607 گورخان قره ختایی را در نزدیکی تلس شکست داد اهالی مسلمان بلاساغون قیام کردند و به فرمان گورخان به طرزی فجیع قتل عام شدند. بلاساغون هنگام آمدن مغولان در قلمرو بوزارخان ملک آلمالیق قرار داشت که ظاهرا او نیز از قره خانیان بود. او در 615 به میل خود از چنگیزخان اطاعت کرد و اولاد چنگیزخان نیز از طریق وصلت با این خاندان خویشاوند شدند. بلاساغون در زمان مغولان نیز همچنان مرکزی فرهنگی بود و دانشمندان زیادی در این شهر به ظهور رسیدند. جمال قرشی مؤلف کتاب ملحقات الصراح (کتابی که حاوی اطلاعات مهمی دربارة تاریخ قره خانیان ومغولان است و در 700 تألیف شده ) نیز اصلا بلاساغونی است . حیدرمیرزا دوغلات کاشغری اسامی دانشمندان متعدد برخاسته از بلاساغون را در همین اثر جمال قرشی خوانده و باور نکرده است شهری که در زمان وی خرابه ای بیش نبوده روزگاری مرکز فرهنگی آنچنان مهمی بوده باشد (دوغلات ص 364). در نسخه ای از ملحقات الصراح که برجای مانده ( رجوع کنید به بارتولد ترکستان در عهد هجوم مغول  ج 1 ص 128ـ 152 ] ترجمة کریم کشاورز ج 1 ص  138 [ ) از دانشمندانی سخن می رود که از شهرهای کاشغر ختن فرغانه و چاچ برخاسته اند اما از بخش راجع به بلاساغون خبری نیست و فقط استطرادا نام دو دانشمند ـ احمدبن ایوب بلاساغونی که استاد خود مؤلف بوده و پدر او ایوب بن احمد البلاساغونی ـ ذکر شده است (ص 141). جمال قرشی در کتاب خود به درگذشت دانشمند تیگین نوة بوزارخان که به روزگار او نواحی آلمالیق و بلاساغون را اداره می کرده در 657 در غزبالیغ اشاره کرده است . نام غزبالیغ در رسالات مربوط به شجرة قره خانیان نیز که امروزه در دست است دیده می شود (صورتجلسة علمی باستانشناسی ترکستان  ج 4 ص 88).

    به هرحال این شهر در زمان مغولان بلاساغون نام نداشته و به غزبالیغ معروف بوده است اما دانشمندان آن دیار به شیوة سابق همچنان خود را «البلاساغونی » می خوانده اند. آخرین دانشمندی که نسبت بلاساغونی داشته وما می شناسیم محمد فقیه است که حیدرمیرزا تاریخ وفات او را برسنگ قبرش 711 خوانده است . به گفتة همین مؤلف این سنگ قبر را عمرخوجا آهنگر نوشته است . از این معلومات چنین برمی آید که غزبالیغ در 711 وجود داشته است . پایان یافتن زندگی شهرنشینی در بلاساغون همانطور که طوغان در > خطوط اصلی تاریخ ترک < (ص 39) نیز آورده است ربطی به نظریة ادامه خشکسالی در ترکستان ندارد.

    انقراض بلاساغون نیز مانند شهرهای دیگر حوضه های دو رود چو و ایله در نتیجة اجرای تصمیمات قوریلتای (شورای ) خانهای مغول در 668 در تخصیص حوضه های این دو رود به کوچ نشینان و انتقال دادن شهرنشینان به مناطق دیگر صورت گرفته است ( رجوع کنید به طوغان > ترکستان امروزی و گذشتة نزدیک آن < چاپ دوم ص 61 111). در اواسط قرن سیزدهم / نوزدهم بر اثر تدابیر خوانین خوقند زندگی شهری در این منطقه احیاشد. در خرابه های آق پشین که پیشتر شهر بلاساغون بوده و شویاب که تقماق قدیم بوده است سنگ قبرهایی متعلق به مسیحیان به دست آمده که به زبان ترکی و حروف سریانی نوشته شده است . بارتولد عکس مناره (بورانه )ای را که این خرابه ها به نام آن خوانده شده اند منتشر کرده است ( رجوع کنید به 1897 لوحه ششم ). این مناره چنانکه از معماریش برمی آید اثری است از زمان قره خانیان اما در آنجا هیچ کتیبة اسلامی بر جای نمانده است .


    منابع
    :

    -         ابن خرداذبه کتاب المسالک و الممالک چاپ دخویه لیدن 1967 ]

    -    واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد ترکستان نامه : ترکستان در عهد هجوم مغول ترجمة کریم کشاورز تهران 1366ش

    -          [ محمدبن حسین بیهقی تاریخ چاپ مورلی ] همو تاریخ بیهقی چاپ علی اکبر فیاض تهران 1356ش

    -          [ عطاملک بن محمد جوینی کتاب تاریخ جهانگشای چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی لیدن 1911ـ1937 ]

    -          حدودالعالم من المشرق الی المغرب چاپ منوچهر ستوده تهران 1340ش ص 84ـ 85

    -     عبدالله بن محمد عین القضاة نامه های عین القضات همدانی چاپ علینقی منزوی و عفیف عسیران تهران 1348ـ1350ش

    -         [ قدامة بن جعفر کتاب الخراج چاپ دخویه لیدن 1967

    -         محمودبن حسین کاشغری دیوان لغات الترک محمدبن احمد مقدسی

    -          کتاب احسن التقاسیم فی معرفة الاقالیم چاپ دخویه لیدن 1967

    -         محمدبن خاوندشاه میرخواند تاریخ روضة الصفا بمبئی 1271/1856

    -          حسن بن علی نظام الملک سیاستنامه چاپ شفر


    / احمد زکی ولیدی طوغان ( د. ا. ترک ) /
       

     

    بالغ / بالق (بالیق، بالیغ بالغ بالق )

    واژة ترکی به معنی شهر و قلعه و کاخ که تنها یا به صورت ترکیبی در اسامی شهرها و اماکن به کار رفته است . این کلمه که در کتیبه های اورخون (قرن دوم ) و نوشته های اویغوری استعمال شده از واژه های کهن و اصیل ترکی است . علاوه بر این کلمه در قسمتی از متون اویغوری به واژة «کنت » و «کند» به معنی شهر نیز برمی خوریم که بعدها وارد محیط ترک زبانان شده و جای کلمة بالق را گرفته است . به نظر می رسد که از قرن پنجم در بخش بزرگی از سرزمینهای ترک نشین کلمة بالق دیگر به معنی شهر به کار نرفته و جایش را به واژة کند یا کنت داده است چنانکه در منظومة حماسی قوتاد غوبیلیگ (قرن پنجم ) فقط کلمة کنت به کار رفته است .

    محمود کاشغری در دیوان لغات الترک بعد از قید واژة بلق (بالق ) به معنی کاخ و شهر (ج 1 ص 317 و بلقلندی ـ به معنی «در جایی قلعه ساخته شد» ـ ج 2 ص 210) لازم دیده است تصریح کند که این عنوان «مجوسی » و مخصوص اویغورها بوده است . در نسخه ای از داستان اوغوز (غز) که متعلق به دورة نسبتا جدیدتر است و به خط اویغوری نوشته شده این واژه به صورت اصل قدیمی بالق و بالوق آمده است . بالق در اویغوری و چینی به معنی شهر و قلعه (رادلف ج 4 ص 1166) و در جغتایی به معنی «شهری که اطرافش را دیوارهایی محصور کرده باشد» آمده است (همان ج 4 ص 1498). در لهجه و تلفظ ترکی امروزی این واژه دیگر به کار نمی رود.

    بالق به صورت ترکیبی نیز در اسامی شهرها و اماکن دیده می شود: مثلا در کتیبه های اورخون به صورت بیش بالق («پنج شهر» در ترکستان چین رجوع کنید به کاشغری ج 1 ص 317) چن بالق (همان ج 1 ص 103) ینی بالق (همان ج 1 ص 103 317) خان بالق («شهرخان » شهرهای قره قروم و پکن مدت زمانی به این نام خوانده می شدند) ایلی بالق (در ساحل رود ایلی که نام روسی آن «ایلی ایسک » است ).

    به نظر بنگ (1932) واژة بالق با بالچق به معنی گل (همان ص 210 316 و نیز ص 412 ج 2 ص 210) نسبت دارد. مشابه این دگرگونی معنایی را در کلمة ترکی دیگر توی می توان دید که هم به معنای گل است (همان ج 3 ص 103) و هم به معنای قرارگاه (همان ج 1 ص 429) و در نوشته های اویغوری به معنی شهر نیز به کار رفته است . این تحول معنایی با ملاحظة ساختمانهای گلی شهرها طبیعی می نماید (شوارتز ص 156 و بعد ص 410).

    منابع : یوسف حاجب خاص قوتادغوبیلیگ محمودبن حسین کاشغری دیوان لغات الترک


    W. Bang and A. V. Gabain، Analytischer Index ...، SBAW ، XVII، 1931; W.Bang and G.R.Rahmeti، Die Legende von Oghuz Qaghan، SBAW ، XXV، Berlin 1932، and turkish transl.، Oguz Kagan destan i ، Istanbul 1936; A. V. Le Coq، SBAW ، 1902; Radloff، Versuch eines Worterbuches des turkischen Dialekte ، Petersburg 1866; Ramstedt، JSFOu ، XXXII، 9; F. V. Schwarz، Turkestan .

    نوع مطلب :
    نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |

    قدیمیترین اثار زبان ترکی در زبان سرخ پوستان امریکا و احتمالا قدیمیترین نواحی ترک زبان

    ارسال شده توسط . در آوریل 5, 2008


     

    اثر میرفاتح زکییف:محقق و استاد تاریخ دانشگاه غازان

     

    ترجمه: دکتر رحمت قاضیانی

     

        قدیمیترین ریشه های قومی انسانها معمولا از طریق زبان شناسان و با بررسی مطالعات زبانشناسان و با اضافه کردن مشاهدات باستانشناسی به ان پیدا می کنند.در علوم زبانشناسی و تاریخی مرسوم در اروپا و روسیه،که با ادعای مرکزیت برای هندواروپائی ها نوشته شده،سعی شده که تقسیم زبان اورال-التائی به زبان های التائی و اورالی از حدود ده هزار سال پیش و تقسیم زبان التائی به زبان های ترکی –مغولی ، منچوری و ژاپنی- کره ای از حدود شش هزار سال پیش و تقسیم زبان ترکی – مغولی به زبان های ترکی و مغولی حدود چهار هزار سال پیش اتفاق افتاده است.

     

        اولین شکاف در دیدگاه فوق در قرن هفده اتفاق افتاد و در قرن نوزده ضربات سختی به ایده فوق وارد شد و. در قرن بیست تناقض گفته های مدعیان ثابت شد.

     

        در سال 1638 اقای ” جان ژوسلین” (1)متوجه شدند که در زبان سرخ پوستان امریکا اثاری از لغات ترکی وجود دارد. در قرن نوزده ” اتو رریک” (2) در زبان اقوام ” سو” از سرخ پوستان شمال امریکا لیستی از لغاتی با نزدیکی به زبان ترکی تهیه نمود. مثلا،” تانگ”یعنی طلوع  ” تائی ” یا ” تانگی ” یعنی اموختن. ” اتا ” یعنی پدر، ” اینا ” یعنی، مادر، ” تا ” یا ” ته ” یعنی  ضمیمه ای برای مکان ، ” اکتا ” یعنی ” یک طرف ” و غیره. در ایتالیا و فرانسه نیز بررسی هائی مشابه انجام شد و نتایجی یکسان بدست امد.

     

        دانشمند سوئدی اقای ” استیک ویگاندر ” (3) تعدادی از تحقیقات خود را در مورد رابطه بین زبان های قوم ” مایا ” و زبانهای التائی انتشار داده است. اقای ” ا. کاریمولین ، 141-136 1976 (4) در تحقیقات خود مثالهای زیر را اورده است.” ااک ” یعنی خیس ، ” اکا “-” اگا ” ، ” اقا ” یعنی جریان ، جاری شدن . ” بالدیز ” یعنی خواهر جوانتر همسر ، ” بایال ” یعنی ثروتمند و فراوان، ” بویا ” یعنی رنگ ، ” بور ” یعنی بافتن گیسو، ” ایک ” یعنی ظاهر شدن، و ” تور ” یعنی استادن.

     

      در زبان سرخ پوستان امریکائی ” مایا ” صداهای ” ی  ” و ” یو ” بطور مکرر قابل تبدیل و تغییر هستند و این معمولا فونتیک ترکی را بخاطر می اورد.مثل زبان ترکی در زبان ” مایا ” کلمه ” یاش “به مفهوم نو و تازه و جوان می باشد و ترکیب ان مثل ” یاشیل ” یعی سبز است.(دییگو.د.لاندا،1955،19،77،79 ) (5).

     

      دانشمند روسی اقای ” یو.وی.کنوروزوف ” (6) برای مدت طولانی و مستمر، نوشته ها و فرهنگ قوم ” مایا ” را مطالعه کرده است.در نتیجه او لیست لغات مربوط به زبان ” مایا ” را تنظیم کرده  ولی هیچوقت به این فکر نیفتاده که تشابهی بین ان لغات و واژگان زبان ترکی وجود داشته است.بعضی از این تشابهت در زیر اورده شده است.

     

        ” چاک ” یعنی رنگ در کلمه ” چاگیلدیر – انعکاس دادن ” ” چاک ” یعنی تنور و بخاری . در کلمه  ” چاقما ” یعنی سنگ اتش زنه.” یاش کین ” ، یعنی خورشید. در ترکی ” کین ” ( گون ) به خورشید اطلاق می شئد. کلمه ترکی ” کن یاش ” ( گون یاش” در ترکی باستان با کلمه ” یاش کیک ” ( یاش کین- یاشیک ) با معنی خورشید مترادف است.در زبان ” مایا ” کلمه ” یاش ” به معنی اتش استفاده شده است و در ترکی تاتارها کلمه ” یاشن ” (روشن شدن) با معنی اتش ارتباط دارد. کلمه ” گون ” ( خورشید ) در هر دو زبان با معنی اتش ارتباط دارد.

     

       تمام این بررسی ها نشان می دهد که تشابهات معانی در لغات ترکی و زبان ” مایا ” تصادفی نبوده ، بلکه به تشابه ساختار زبانی انها مربوط می شود.

     

     ” ااک ” – روشنائی

     

     ” ایچین ” – حمام کردن. ” اچ +این ” –در اب فرو رفتن – در یافتن.

     

     ” چن ” – چاه ، طبیعی و نه مصنوعی. ” چونگل ” – گود.

     

     ” ایشیل ” قسمتی از سرزمین مایا، “  ایش – ایل ” یا ” ایچ – ایل ” – مملکت داخلی، با قسمت انتهائی

     

     ” ال – ایل ” اسامی مکانها بصورت زیر وجود دارد.

     

     ایشیل، تسنتال.تسوتس ایل. چول ، چونت ایل ، پوهلاب ایل.باک هال ایل ، کوسوم ال . چکتمال . کونگ ال، ایتسم ال، و وک یاب ال.(دییگو.د.لاندا )

     

        البته امکان اینکه مثالهای بیشتری از نظر تشابه زبانی بین زبان مایا و ترک اورده شود وجود دارد ، ولی مثالهای قبلی بیان شده نشان می دهد که زبان مایا از نظر عاریه های ترکی غنی است.

     

       مردم مایا مثل ترکها منسوبین جوانتر و بزرگتر را به خوبی تشخیص می داده اند و انها را به عناوین مختلف صدا می کرده اند.(دییگو.لاندا.1955،48)(7).( ایلمینسکی.ان.ای.1862،22،23) ( -8- ) .

     

     موزیک قوم مایا مثل ترکها اساس پنج صدائی ( پنتاتونیک)  داشته است.

     

       تحقیقات ” یو.وی.کنوروزوف ” (9) نشان می دهد که نظام اجتمائی قوم مایا شبیه جامعه سومر و مصر بوده است.در هر دو ،ساختار قبیله ای با ساختار برده داری ترکیب شده بوده است.(دییگو..د لاندا.1955،37) (10)

     

      چون مایاهای امریکای  شمالی از جهات متفاوت ترکها را به خاطر میاورد، بعضی دانشمندان مایا ها را ” پراترک” (ماقبل ترک) بحساب می اورند.بنظر ما برای نفی یا اثبات هر مدعائی لازم است که مطالعات تطبیقی دقیقی از نظر زبان شناسی تاریخی ،باستان شناسی ، انسان شناسی، افسانه شناسی،و هنری این انسان ها داشته باشیم. تنها در سایه  چنین مطالعاتی میتوان گفت کدام یک از انها قدمت بیشتری دارند. بعضی اقوام سرخ پوست امریکا،چه ماقبل ترک و چه غیر ترک ،در اوراسیا تاثیرات عمیقی از ترک ها را بر خود داشته اند. از هر ریشه ای که باشند ، تاثیرات و نزدیکی زیاد انها را به نرکها نشان می دهد که در 20 تا 30 هزار سال پیش ترکها در قاره اوراسیا بطور وسیع پراکنده بوده اند.

     

       در مخالفت با نتیجه گیری فوق ،طرفداران مرکزیت اروپائی علوم،وجود ارتباط اقوام سرخ پوست امریکا با قبایل اوراسیا را رد می می کنند.ولی بررسی دقیق نشان میدهد که در حدود 20 تا 30 هزار پیش تنگه برینگ وجود نداشته است و قاره امریکا و اسیا بوسیله خشکی پل مانندی بهم وصل بوده اند و انسان ها ازادانه و به راحتی از انها در رفت و امد بوده اند.(ب.کوزمیشکف.342.1968)(- 11 - ). انواع انسانی ، مطابق خصوصیات سرخ پوستان امریکا ، هم در اسیا و هم در اروپا پیدا شده اند ، همچنین در باشقیرستان (گ.ماتیوشین 29-30.1969 ) (12) و هم در مغولستان (نووگرودوا . ای.ا.30-1977 ) (13).جمجمه ها و مقبره های پنج هزار ساله نشان می دهد که اجداد سرخ پوستان امریکا در این مناطق زندگی می کرده اند.

     

        هیئت اعزامی باستانشناسی مشترک امریکا و حکومت شوروی، بدین نتیجه رسیده اند که مردمانی از اسیا به قاره امریکا ، از طریق تنگه برینگ ، الاسکا و جزایر الوتیان مهجرت کرده اند.سرپرست این گروه اعزامی ، “اوکلانیکوف ” متوجه شده است که سیبریه ای ها ،اولین اریکائی ها هستند.(اکلانیکوف1975-33) (14).انها بتدریج مسافرت سخت و طولانی بسوی امریکای جنوبی داشته اند.(ب.کوزمیشکوف.1968-343) (15)

     

       اعلام اینکه باستانی ترین ترکها در اروپای غربی،حتی در سبه جزیره ایبری زندگی می کرده اند،میتواند فرضیه اولین مهاجرت به امریکا،از طریق اروپا را مطرح کند. ولی این فرضیه احتیاج به بررسی خیلی دقیق دارد.

     

        مردم “مایا” نشان میدهند که انها گروه بزرگی از سرخ پوستان امریکائی هستند که در شبه جزیره یوکاتان ساکن شده اند . مایا ها قبل از دوره ما، تمدن و فرهنگ بسیار پش رفته ای ایجاد کرده بودندکه احتیاج به مطالعات مخصوص دارد، ما فقط اینرا میدانیم که تمدن انها توسط فاتحان اسپانیائی از بین رفته است.

     

       اگر همانندی ترکها و سرخ پوستان امریکا ثابت شود،می توانیم بگوئیم ،ترکها قبل از اینکه اجداد سرخ پوستان امریکا به انجا مهاجرت بکنند وجود داشته اند.در صورتی که مهاجرت اجداد اوراسیائی سرخ پوستان امریکا از طریق تنگه برینگ (که قبلا وجود نداشته) انجام شده باشد،بایددر مورد اقوام بسیار قدیمی ترکی در ناحیه شرق سیبری زندگی می کرده اند، تحقیقات گسترده ای صورت گیرد.اگر دانشمندان بتوانند ثابت کنند که مهاجرت از طریق اروپا صورت گرفته، باید در ان مناطق در مورد اجداد قدیمی ترکهای ان مناطق تحقیقات وسیعی انجام شود.

     

     

     

    Literature

     

    1-John Djosselin

     

    2-Otto Rerig

     

    3-Stig Vikander

     

    4-Karimullin A.1976.Possible relationship of American Indian             language with the Turkic linguistics.Kazan 

     

    5-Diego de landa,1955,17,77,79

     

    6-U.V.Knozonov 

     

    7-Diego de landa.1955,37

     

    8-Ilminsky N.I.1862.Introductiry Lecture in the Turkic-tatar language course.Kazan.

     

    9-U.D.Knozonov

     

    10-Diego de Landa.1955,37

     

    11,15-Kuzmishchev,V.1968 Secrets of Maya Priest.M

     

    12-Matushkin G.1969.Indian in the Ural//Around the world, No.10

     

    13-Novogradova E.A.1977.Antique monuoments and some problems of the Mongolian ethnogenesis//Problems of the Far East.No .1

     

    14-Okladnikov A.1975.First Americans were Siberians//Science and Life.No.12.

     

     


    نوع مطلب :
    نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 توسط اراز عزیزی | لينك ثابت |
    عناوين آخرين مطالب ارسالي
    تبليغات